تسلیم بودن در برابر خداوند


در این فایل استاد عباس منش درباره اصلی صحبت می کند که درک و اجرای آن، کلید خوشبختی در دنیا و آخرت است و استفاده از آن آنقدر چرخ زندگی شما را روان می کند که احساس می کنی روی دوش خداوند نشسته ای. 

به اندازه ای که بتوانی آگاهی های این فایل را درک و اجرا کنی، 

  • به همان اندازه آسان می شوی برای آسانی ها (فسنیسره للیسری)
  • به همان اندازه، نگرانی از آینده از زندگی شما حذف می شود. خواه یک ساعت آینده، یک روز آینده یا سالهای آینده؛
  • به همان اندازه، خداوند مدیر و مدبر زندگی شما می شود و به نیازهای شما پاسخ می دهد
  • به همان اندازه، خداوند برای شما همه چیز می شود و شما را در بهترین زمان، در بهترین مکان قرار می دهد و با بهترین رخ دادها، هم مدار می کند.

آگاهی های این فایل را با جان دل بشنوید، کلیدهای این فایل را یادداشت برداری کنید و برای اجرای آنها در زندگی متعهد شوید اگر می خواهید خدوند برنامه ریز زندگی شما باشد. خداوند به عنوان نیرویی که صاحب قدرت بی نهایت و صاحب بخشندگی بی حساب است؛ از رگ گردن به شما نزدیک تر است؛ دید وسیعی به تمامیت مسیر زندگی شما دارد؛ همه چیز را می داند؛ برای هر چیز راهکار دارد و هدایت شما را به عهده گرفته است اما به شرط…

سپس در بخش نظرات این فایل، تجربیات خود را در موارد زیر بنویسید:

تجربیاتی را به یاد بیاورید که به جای تکیه بر عقل انسانی خود یا دیگران، تسلیم هدایت خداوند شدی، هدایت ها را دنبال کردی و به آرامش رسیدی. سپس دیدی که راهکارها حتی از جایی که فکرش را نمیکردی آمد، درها باز شد و نیازهایت به موقع و حتی بهتر از انتظار تو، پاسخ داده شد.

تجربیاتی را به یاد بیاور که به جای تسلیم هدایت های خداوند بودن، به عقل خودت یا دیگران تکیه کردی، به دنبال راهکار خواستن از همه بودی به جز خداوندی که راهکار تمام مسائل را می داند. سپس دیدی که چقدر زندگی سخت شد و اوضاع پیچیده شد.

مقایسه این دو نوع از تجربیات، به شما کمک می کند تا ضرورت تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند را بهتر درک کنید.

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تسلیم بودن در برابر خداوند
    382MB
    59 دقیقه
  • فایل صوتی تسلیم بودن در برابر خداوند
    57MB
    59 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

934 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مطهره یعقوبی» در این صفحه: 4
  1. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 702 روز

    الصافات

    وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

    ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻧﺎم ﻧﻴﻚ ﺑﻪ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻴﻢ ;(٧٨)

    سَلَامٌ عَلَىٰ نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ

    ﺳﻠﺎم ﺑﺮ ﻧﻮﺡ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻬﺎﻧﻴﺎﻥ .(٧٩)

    إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ

    ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻣﺎ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ .(٨٠)

    إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ

    ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺆﻣﻦ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ .(٨١)

    =======================================

    تاریخ 29 آبان ماه 1404

    به نام خدایی که تنها پناه منه :)

    ترکیب این فایل به عنوان نشونه ی روزانه م به همراه این ایات نورانی از کتاب مقدس واقعا نور امیدی رو به قلبم جاری کرد که دوباره احساس کردم در مدار نوشتن هستم !!!!

    خدایا تو تنها پناه منی ، تنها یار ورفیق منی، تنها دوست منی ،تنها گوش شنوا برای حرفهای نگفته ی قلبمی ،تنها کسی بودی وهستی که من میتونم بهش اعتماد کنم،تنها کسی هستی که من جلوش خود خودمم ،میتونم آزادانه برقصم بخندم و دیوونه بازی دربیارم،اره من همون ادمی که همیشه همه میگن خیلی خشکه ومغرور فقط تو میدونی ک من به وقتش چقدر خنگ و مسخره میشم برات،خدایا وقتایی که تو ایینه ی روشویی برات دست تکون میدم و توهم بهم چشمک میزنی دقیقا توهمون لحظات من خوشبخت ترین دختر روی زمینم،وقتایی که اهنگ محلی شاد میزارم وباهم میوفتیم به جون اشپزخونه و من برات هنرنمایی میکنم در حد مایکل جکسون اون اون لحظه ها فقط من میدونم وتو که چقدر بهمون خوش میگذره،،

    خدایا الان که به کل زندگیم فکر میکنم میبینم درسته هیچوقت هیچ کسی توی زندگیم نبود ولی من هم هیچوقت توی این 28 سال زندگیم احساس نکردم که هیچ کس رو ندارم کنارم !!! روزهایی بوده که حس میکردم عجیبه یک ادم اینقدر تنها باشه و نیازی به کسی نداشته باشه و به خودم شک کردم ولی حالا میفهمم که تو تموم اون روزها من تنها نبودم من بهترین رفیق رو بهترین همدم رو بهترین یار و بهترین عشق دنیارو کنارم داشتم وبه همین خاطر نیازی به نفراضافه ای نبود!!!

    خدایا وقتی تو هستی پشتم خیلی گرمه ،با تو حس میکنم قدرتمند ترین ادم روی این کره ی خاکی هستم ،وقتی به تو وبه قدرت تو فکر میکنم احساس میکنم همون لحظه قدرت اینو دارم که کره ی زمین رو جابه جا کنم، خدایا وقتی دقیق میشم تو ایه های کتاب قرآنت احساس میکنم من دقیقا به اندازه ی ابراهیم و موسی و محمد و نوح عزیز کرده ی تو ام،

    خدایا وقتی به مهم ترین تصمیماتِ زندگیم فکر میکنم میبینم تو تک تک اون لحظات هدایتهای تو دقیقا مثل اتشی ک بر ابراهیم سرد شد،مثل چاقویی ک هیچوقت گلوی اسماعیل رو نبرید،مثل دریایی که برای موسی رام شد دقیقا برای من هم جوری راهگشا بوده و مسیر رو برام هموار کرده که من اگر میخواستم با عقل پوک خودم بشینم و برنامه بریزم سالها باید صبر میکردم اخرشم نتیجه اونی که میخواستم نبود

    خدایا قشنگ ترین اتفاق زندگی من وبه نظرم زیبا ترین هدایت تو توی زندگیم وقتی بود که سلامتیِ من رو دوباره بهم برگردوندی درست وقتی که من غرق تاریکی ها و سخت ترین روزهای زندگیم بودم…

    یا نه نه نه قشنگ ترینش اونجا بود که بهم گفتی از دانشگاه انصراف بدم و مسیر جدیدی رو برای ادامه ی زندگیم انتخاب کنم… و من ، منی که تموم اعتماد به نفس و عزت نفسم رو گره زده بودم به نتایج تحصیلیم و درس ودانشگاه و مدارجی که توی دبیرستان و دانشگاه کسب کرده بودم و یهو تموم اون بت جلوی چشمام شکست و خورد شد و احساس لیاقتی که به یک عامل بیرونی گره خورده بود به یکباره دود شد رفت هوا!!!

    الان که دارم به اون روزها فک میکنم واقعا نمیدونم چطور دووم اوردم و چطور خودم رو سرپا نگه داشتم و چطور فقط توی 3،4 سال دوباره مسیرم رو از سر گرفتم و تسلیم نشدم ….از هرزاویه که به اون روزهام فکر میکنم با جرات میتونم بگم که مهم ترین و سخت ترین تصمیم زندگیم رو تا به اون روز گرفتم واین فقط کار خدابود و تنها خود خدا بود که تو اون روزها منو اروم میکرد و باهام حرف میزد وبه من نوید روزهای بهتر و نعمت ها و موقعیت های جدید رو میداد…

    وگرنه بخدا من نباید از فشار روحی وذهنی اون روزهام جون سالم به در میبردم ….

    خدایا احساس میکنم باید توی این لحظه یه جور دیگه بگم دوستت دارم ، بگم ازت ممنونم برای تموم اتفاقات خوب زندگیم،باید بهت بگم که من تازه فهمیدم که تو هیچ کدوم این مراحل من کاره ای نبودم و همه کاره تو بودی تموم این اتفاقات لطف ومحبت تو بوده به من ومن بینهایت ازت سپاسگزارم ؛)

    خدایا ازت میخوام که همونطور که تو تموم این سالها فرمون زندگیم رو تو مسیر بهشتی دست گرفته بودی بازهم خودت برام اتفاقات رو به نحوی رقم بزنی که اب تو دل من تکون نخوره ،جوری رقم بزنی که من بگم واااای خدایا بهترازین دیگه نمیشه ….

    کلام اخر:

    حضرت موسی میگه :

    خدایا من به هر خیری که از سمت تو بهم برسه سخت فقیر ومحتاجم !!!

    منم میگم همون ؛)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 702 روز

    باسلام خدمت همه ی اعضای این خونواده

    استاد عزیز و مریم جان

    امروز در تاریخ 19مرداد هدایت شدم به برجای گذاشتن این ردپا باشد

    که قلبی را نرم کند

    دلی را آرام سازد

    و امیدی را زنده کند

    استاد نمی‌دونم چطور تشکر کنم بابت این فایل بینظیر من چندین روزه که درگیر مسئله هدایت هستم

    مدت زمان زیادی هست که مدام این مسئله برایم تکرار میشود درست مثل شما که میگین مسئله خاشع بودن و فروتن بودن داره مدام بهتون آلارم داده میشه

    من مدام درگیر مسئله هدایت هستم

    خدا دائما فرمان صادر می‌کنه که این بار کارت رو به من بسپار خسته نشدی انقدر تلاش کردی بزار من اینبار جای تو مسیر رو برم تو فقط بشین رو دوش من و استراحت کن بزار من ببرمت به اونجایی که میخوای

    تو دیگه پاهات زخمی شدی

    آنقدر که مدام دویدی و زمین خوردی

    دیگه نمیخام اذیت شی

    لطفاً دست بکش

    اینها دقیقا مکالماتی هس که دایما برام تکرار میشه

    آنقدر واضح و شفاف که گاهی حس میکنم دیوانه شدم

    باخودم میگفتم توهم زدی

    نمی‌تونستم درموردش باکسی حرف بزنم

    آخه این حس واین نوع از هدایت برای خودمم بیگانه بود وعجیب

    دیروز وقتی وارد سایت شدم وقتی دیدم فایل جدید گذاشتین درست وقتی که قرار بود فایل جلسه 6قدم اول دوازده قدم رو گوش بدم ولی خدا امر کرد که فقط این فایل رو گوش بده جواب سوالات تو توی این فایل نه جلسه شیش

    ومن مطیعانه فایل رو دانلود کردم و پلی شد

    چقدر زیبا مسئله هدایت رو برایم موشکافانه شرح دادید

    چقدر باهرلحظه شنیدن حرفهاتون آروم و اروم تر شدم

    به اون قسمت از فایل که گفتید اون دونفر با حرفهای شما به گریه افتادن دیدم که خود به خود اشکهام جاری شد

    خودم دیدم که باهرقطره اشک چطور ناآرامی ها از وجودم پرکشید

    دیدم که چطور ذره ذره حس شکی که داشتم به یقینی استوار نسبت به هدایت الله تبدیل شد

    و من هم فایل رو متوقف کردم

    انگار نیرویی من رو وادار کرد که من هم این بار کار رابه خدای خودم بسپارم و در قدم اول احساس عجز کنم

    احساس عجز

    احساس عجز

    و نمی‌دونم چی شد که دیدم سرسجاده نشستم

    و دارم باخدای خودم عهد می‌بندم

    خدایا تو میدانی و من نمیدانم

    تو میتوانی. ومن نمیتوانم

    اهدنا الصراط المستقیم

    صراط الذین انعمت علیهم

    غیر المغضوب علیهم

    ولاالضالین

    اهمین جملات کافی بود تا سبک شوم

    انگار. یک نفر باری رو از روی دوشم برداشت

    انگار مجرای تنفسی ام باز شد

    حس کردم دستی را که نشست روی شانه ام و گفت دیگر نگران نباش

    حس کردم

    حســــش کــــردم

    من حس کردم انرژی ای را که

    محکم و بی پروا من را در آغوش کشید

    واااااااای

    حالا میفهمم چقدر تشنه ی این آغوش امن بودم

    حالا میفهمم چقدر تنها بودم

    حالا میفهمم چقدر دلم یک مأمن و تکیه گاه میخواست

    حالا میفهمم چقدر سردم بود

    حالامیفهمم تکیه گاه داشتن چه طعمی دارد

    انگار پنجره ی قلبم رو باز کردم و خورشید سخاوتمندانه نورش را به کلبه ی تاریک قلبم تاباند

    دیدم که کلبه قلبم چطور روشن شد

    دیدم که چطور گرم شد

    من دیدم

    به خداوندی خدا سوگند دیدم

    من خدا رو دیدم

    من خودِ خودِ خودِ خُـدا را دیدم

    دلم میخواهد دراین آغوش امن برای مدتی طولانی به خوابی عمیق فرو روم

    حالا میفهمم چقدر خسته بودم

    چقدر خسته بودم

    چقدر خستــه

    دلم میخواهد هیچوقت دیگر ازین آغوش فاصله نگیرم

    نمی‌دونم چطور وصف کنم این حس وصل رو

    نمی‌دونم باکدوم کلمات بیام بگم که حال دلم الان چطوریه

    نمی‌دونم واقعا نمی‌دونم

    استاد ممنونم ازت که دوباره من رو وصل کردی به معشوقم

    استاد از اعماق وجودم از خدای خودم می‌خوام که

    همین لحظه از زمان هرکجا که هستی چنان قلبت سرشار از آرامش و عشق شود که تا این لحظه حسش نکرده بودی

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 702 روز

    الله اکبر ازین مهرتایید خداوند!!

    حدود یک هفته شاید هم بیشتر خدا بهم میگفت فقط پیگیر کامنت های سعیده باش..من این روزها در مدار بینظیری هستم درحدی که خدا میگه ومن دریافت میکنم

    اسم یک فایلی رو میگ بعد میام گوشش میدم فرداش همون فایل میاد نشانه ی روزانم!!

    یا میگه فلان کار روبکن بعد میام قدم 7 رو میخرم میبینم استاد دقیقا تو همون قدم عین همون جمله که من دریافت کردم وتو دفترم نوشتم رو به زبون میاره!!

    یا مثلا چندروز پیش بهم گف امروز نرو پیاده روی و من اول صبحی بهونه گرفتم که چرااااا نباید برم و کلی داشتم به خودم حس بد میدادم که دفعه ی اخرت باشه داری میزنی زیر روتین روزانت برنامت اینه هرررر روز صبح پیاده روی 5تا6!!چرا امروز نرفتی؟؟

    هااا؟؟؟؟

    ومن هم عین طوطی تکرار میکردم چقدر من ادم بی برنامه ای هستم چرا امروز نرفتمو …

    حالا اینو کسی میگه که چهل روزه داره هرروز مرتب میره و زیر قولش نزده و اون روز خدا عمدا بیدارش نکرده بود

    چرا ؟؟؟

    چون وقتی از خونه رفتم بیرون

    دیدم تو هوا یک گرد وغباری نشسته که اسمون رو کمی تیره و تاریک کرده واز اون افتاب قشنگ سرصبحی که ار روز ازش انرژی میگرفتم خبری نبود

    همونجا گفتم خدایا تو میدونی و من نمیدونم

    تو میفهمی و من نمیفهمم

    یا مثلا چند روز پیش وقتی از خونه رفتم بیرون هنوز به پیچ کوچه نرسیده بودم که بهم گفت ظرف غذات توش اب مرغه

    دیشب نذاشتی تو فریزر و یخ نزده الانم تو پلاستیک نذاشتیش وایسا ظرفت رو بزارتوی یک پلاستیک همینجوری بخوای خوش خوشان تا ایستگاه اتوبوس بری کل هیکلت چرب و چیلی میشه که هیچ باید بادفتر سپاسگزاریت خداحافظی کنی.

    همونجا وایمیستم چک میکنم میبینم بعلللللله!!!

    یا مثلا حدود یک هفته پیش یک تضادی میاد وسط زندگیم

    مات ومبهوت میمونم

    در لحظه فکرم میره سمت

    جلسه ی “عصی ان تکرهو” قدم 5

    گوش میدمش بارها و بارها

    بعد یکی دوروز تو کامنت سعیده میخونم که گفته

    باشوهرم یک بحث غیرمنتظره کردم و پناه اوردم به اگاهی های جلسه ی قرانی قدم 5 !!!!

    االلله اکبرررررررر

    همون اگاهی هایی که من دارم طی اون دوروز مداااام گدش میدم !!!!!

    یامثلا اون روز دیگه دلم خواست برم از نونوایی نون تازه بخرم برای ناهار قصدم نونوایی تافتون بود که یک چهارراه با ما فاصله داره داشتم لباس میپوشیدم گف اونجا نرو برو نونوایی سنگکی ، یا برو از سوپر روبه رو نون بگیر..

    من توجه نکردم وقتی رفتم دیدم کلا نونوایی درحال تعمیره و انگار مدتها تعطیلش کردن …

    خیلی خیلی خیلی زیاااااااد این روزها واضح دریافت میکنم

    درحالیکه کم کم با خودم میگم من الان کجام دقیقا ؟!؟!

    گاهی ازین همه همزمانی دیوونه میشم

    گاهی حتی نمیتونم بنویسمشون انقدر همه بهم وصلن

    که باید شروع کنم جلد یک کتاب معجزه هام رو بنویسم

    هفته دیگه میشه جلد دو…

    حالا بعد این مقدمه پرپیمون سعیده جان بزار برات بگم

    از معجزه ی امروز که اگه نگم خفه میشم…

    دیگه با نوشتن تو دفترم و سپاسگزاری حق مطلب ادا نمیشه

    عیین جملاتی که نوشتی رو دوباره کپی میکنم:

    @@@@@@@@

    من فقط سمت خودمو میدونم،اینکه روی زبان انگلیسیم کار کنم،

    @@@@@@@@

    درادامه گفتی:

    اگر قدم 7 دوازده قدم رو داری،جلسه 2 اون قدم بهت کمک میکنه بتونی کانون توجهت رو کنترل کنی.

    @@@@@@@@@

    حالا نوشته های خودم رو اینجا کپی میکنم

    همون هدایتی که خداوند به من گفت و من خلاصه وار یادداشتش کردم تو نوت گوشیم

    1_ جلسه هشتم روانشناسی ثروت یک :

    مسیری که همه میرن درست نیست

    2_قدم 6 دوازده قدم:

    به جای توجه به اوضاع نابه سامان روی خودت کار کن تا هدایت بشی به مکانی که صلح باشه

    3_جلسه 8 عزت نفس:

    وقتی شرایط ایده ال هست باید تغییر کنی!

    4_اولویتت چیه؟مهاجرت

    برو روی زبان انگلیسی کار کن!!!

    5_خداوند اززبان افراد به شماایده میدهد!

    خانم مقدم،خانم زارع،خانم ناطقی

    متعهدالقول گفتند رمز ارامشت  همینه که اینستاگرام نداری!!!

    پس اینستاگرام تعطیل….

    نترس ما راهش رو برات بازمیکنیم

    به راحتی

    به اسانی

    بالذت…

    نه به سختی!

    Are you ready motahare؟

    ؟

    @@@@@@@@@@@@@

    وبعد من چندروز پیش قدم 7 رو بااکانت خواهرم خریدم

    شروع کردم چندین بااااار پشت هم جلسه ی یک رو گوش دادن دیوانه کننده بود

    اومدم جلسه ی دو

    انقدر بینظیره که ازامروز صبح تاظهر 3بار گوشش کردم

    الله اکبر استاد چی میگه :

    اولویتت مهاجرته ؟برو روی زبان انگلیسی کار کن !!!!!

    الان سعیده چی میگه ؟

    میگه برو قدم 7!!!!

    فقط هم میگه جلسه ی دو شُ گوش بده!!!!!

    بعدشم میگه زبان انگلیسی!!!!!!

    خدایا این ها دیگه از تلپاتی گذشته

    من شدم تو ؟؟؟یا تو شدی من ؟؟؟

    سعیده این خدا چرا اینطوری میکنه

    من راستش گاهی یکم ازینهمه هماهنگی میترسم

    بعضی وقتهاهم میترسم بخوابم

    و بعد بلند شم بفهمم خواب بوده همش!!!

    اصلا من موندم تو کار خدا

    راستی تو روتینم گذاشتم همه ی کامنت هات البته از زمانی که تصمیم گرفتم و شروع کردم یکی یکی سیو کردمشون و توی یک کانال تلگرام به اسم کامنت های سعیده ذخیره کردمشون

    رو دوره میکنم

    از اول شروع کردم به خوندن

    برای دی ماه فک کنم پارساله ازون موقع شروع کردم و این ایده به ذهنم رسید

    دختر تو باکلماتت قلب من رو به لرزه درمیاری

    هیچ میدونی چقدر خوب مینویسی

    به اون تشریحات قرآنیت کاری ندارم فعلا

    چون حقیقتا خیلی نمیتونم برم تو مدارش

    تلاش میکنم ولی فعلا فاصلم زیاده

    امااااا

    اونجا که میگی

    “مدیر نظم ضربان قلبم ”

    قلبم ضربانش میره رو هزار

    اونجاکه میگی” خدای جذاب و شیرین و دلبرم ”

    انگار خود خدا رو تصور میکنم نشسته روبه روم لبخند میزنه بهم

    اونجا که نوشتی

    استعفامو امضا کردم

    “استاد توحیدی تر شدم توحیدی تر شدنم مبارک”

    اونجا سلول های بدنم به عرش ملکوت رسید

    اون جمله رو من بارها و بارها با خودم تو پیاده رویم تکرار میکردم و لبخند میزدم

    چه فرکانس بالایی داشت همون چند کلمه !!!

    اونجا که به برادرت گفتی

    @@@@@@@@@

    اخرشب نگرانی هات رو به خدا بسپار

    تو میخوابی ولی اون هیچ وقت خوابش نمیبره

    تو از دستت برنمیاد ولی اون قدرت مطلقه

    تو فراموش میکنی ولی اون هیچ چیزو یادش نمیره

    تو نمیدونی چه جوری ولی اون تموم مسیرهار‌و بلده

    تو ذهنت محدوده ولی اون قدرتش نامحدوده

    تو فکر میکنی نمیشه ولی اون هیچ چیز براش نشد نداره

    تو فکر میکنی بی ارزشی ولی اون عاشق توعه

    تو فکر میکنی فراموش شدی در حالیکه اون همیشه تو قلبته

    تو فکر میکنی رها شدی ولی اون گفته ماودعک ربک وماقلی(پروردگارت هرگز فراموشت نکرده و با تو دشمنی نکرده)

    قبل خواب بهش بگو،من ضعیفم،تو قوی ای،من فقیرم،تو غنی ای من نادانم تو علم کلی،من ناسپاسم ولی تو بخشنده ای

    من خودمو به دستان تو میپسارم ،خودت زندگیمو مدیریت کن

    @@@@@@@@@@@@@

    اونجا جهان برای من ایستاد و من از هر طرف تا چند متریم فقط خدا رو میدیدم

    سعیده تو همون عقربه ی ساعتی بودی که افتاده بود توی راهروی بیمارستان وگم شده بود

    اما حالا برگشته نشسته سرجای خودش

    و این ساعت دوباره داره عین قدیمش کار میکنه

    تیک تاک

    تیک تاک

    تیک تاک

    میدونی حس الانم چطوریه ؟؟؟

    انگار فردا قراره از طرف مدرسه بریم اردو بعد قراره هر لباسی که دوست داریم غیر فرم مدرسه بپوشیم

    خوابم نمیبره از ذوق سعیده

    انقدر نشونه میبینم از خواسته هام که حس میکنم همین الان دارمشون انقدر خیالم راحت شده

    مثل اون ماشینی که تو ایران خودرو به اسمت دراومده فقط قسط اخرش رو تسویه کنی دوهفته بعدم به دستت میرسه

    من خواسته هام رو میبینم

    خیلی به من نزدیک شدن

    گاهی وقتها که به خودم دقت میکنم میبینم که دارم باهاشون زندگی میکنم

    تو همین لحظه…

    خلاصه که سعیده جان تا جان در بدن داری بنویس

    بگذار قلمت عشق رو به جهان هدیه بده

    بگذار این انرژی به حرکت در بیاد

    ودور زمین بچرخه و خیلی قوی تر برگرده برسه به خودت!!

    دوستت دارم دختر

    در پناه نور رب العالمین باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 702 روز

    به نام خداوندی که همواره درحال هدایت کردنمونه

    خدامیبینه ،خدامیشنوه ،خدا هدایتمون میکنه !!!

    خدا وقتی تنهایی میاد میشینه کنارت به حرفهات گوش میده

    خدا همون کسیه که وقتی میترسی یکاریُ شروع کنی درگوشت میگه فقط قدم اولُ بردار، فقط یک قدم ،به بقیش کاری نداشته باش خب؟!!خداهمون دوستته که وقتی دلت گرفته بهش زنگ میزنی میگه بیابریم بیرون قدم بزنیم

    خدا همون ذره ی اخرِ امیدِ توی دلت که وقتی از همه جا رونده شدی بازم اون از ته قلبت اروم اروم میاد بالا و خودش رو نشونت میده و میگه درست میشه،غصه نخور!!!

    خدا همون سنگیه که میوفته جلوی پات و تو رو از رفتن به سمت مقصدی که انتهاش دره ست محافظت میکنه ،خداهمون گلدون شمعدونیِ همسایه ست رو تراس اپارتمان روبرویی، خداطعم شیرین چای نباتِ سر سفره ی صبحونه !!!

    خُدا ، خُدا ، خُدا

    همین کلمه ی سه حرفی قدر دنیا حرف داره برامون ؛)

    خدا سعیده جانم همه چیزه ،خدا همون جملات قشنگ توعه تو کامنت هات وقتی هرشب قلبم رو اروم واروم تر میکنی

    خدا همون نیرویی هست که از دوماه پیش بهم گفت قراره یک اتفاقی بیوفته توی زندگیت که نیاز به عزت نفس بالایی داره پس برو بازم روی دوره جدی تر کار کن!ومن باورکردمش سعیده …

    میدونی کی این حرف رو بهم زد وقتی که من دوره عزت نفس رو از یک ماه پیشش شاید هم قبل تر شروع کرده بودم تمرکزی کار کردن؛ وقتی تازه داشتم الفبای این دوره رو یاد میگرفتم وقتی تازه داشتم درکش میکردم همون خدا بزرگترین الهام زندگیم رو بهم کرد و بعدش اقدامات عملی که رگباری پشت سرهم به من گفته میشدو من درکمال تعجبم درتسلیم وارترین حالت زندگیم قرار گرفتم و شروع کردم تا جایی که میشد به اون ایده ها عمل کردن …

    سعیده امروز یک حس غرور دارم

    حس اون شاگردی که سربلند از امتحانش بیرون اومده ؛)

    میدونی یکی ازون اقدامات عملی چی بود؟؟؟

    دنبال کردن کامنت های سعیده ی شهریاری

    اخخخخخخ چه کردی با قلب من با کامنت هایی که در دوماهه ی اخیر روی سایت گذاشتی

    به قول فاطمه جان توی یکی ازکامنت هاش

    سعیده جان اجازه دارم کامنت هات رو هدایت مستقیم پروردگار و پاسخ شفاف اون به درخواست هام بدونم؟؟؟

    اجازه دارم بگم تو مامور شدی و پیام الله رو برای من رسوندی؟؟

    هنوز نمیتونم حرفی رو واضح بگم

    چون هنوز هیچ نتیجه ی ظاهری ویا هیچ اتفاقی که بتونم بهش استناد کنم نیوفتاده ولی قلبم ؛قلب من چنان مطمعن و با ایمانی راسخ میگه درسته بابا مسیر درسته برو جلو وفقط ادامه بده!!!! که اصلا هریک کوچولو شک وتردیدی که هر ازچندگاهی به سمتم نزدیک میشه رو میپوکونه ودود میکنه میفرسته فضا!!تاحالا اینقدر مطمعن نبودم

    دوماه گذشته و من هنوز هیچ نشونه ی ظاهری مبنی برتایید درستی الهاماتم دریافت نکردم ولی همین امروز خداشاهده خدا داشت بهم میگفت ببین مطهره وقتی به استاد عباسمنش گفتم مهاجرت کن واون قدم در مسیر سفرهاش گذاشت همون فرداش بهش نگفتم که برو امریکا برای اونم یک برهه ی طولانی زمان برد حالا اون ادم توی اون زمان هر روز هی نمیگفت پس چیشد؟؟ پس چیشد؟؟ اون داشت لذتش رو میبرد ودر نهایت به امریکا هدایت شد!!!حالا تو دقیقا به همون مرحله رسیدی تموم اقداماتی که سمت تو بوده انجام شده همه کار کردی اما نشستی هی میگی پس کی نتیجه میاد کی نتیجه میاد؟؟چرا من هدایت نمیشم؟؟!!!

    وهمون خدا هربار بهم میگه فقط احساس لیاقت وعزت نفس!!! کار تو اینه که روی این ها کارکنی این تموم اون چیزی هست که تو رو به خواسته ت نزدیک و نزدیک تر میکنه!!!

    اجازه بده همون جمله ای که چند وقت پیش توی یکی از کامنت های قدیمیت خوندم رو بنویسم گفته بودی که:

    چون این مهاجرتم بزرگتره ،

    این بار خداوند به زمان بیشتری نیاز داره برای اینکه قلب های بیشتری رو برام نرم کنه !!!

    میدونی سعیده جان چقدر این جمله ت هرلحظه قلبم رو اروم میکنه؟!؟!

    میدونی تولد من 2 ابانه ومن میخوام اینو به عنوان بهترین کادو از یک رفیق توحیدی دراین بهشت قبول کنم ؟؟؟

    ممنونم سعیده این هدیه واقعا یکی ازبهترین کادوهای عمرمه ؛)

    چقدر این جمله قلبم رو اروم میکنه و چقدر کنترل ذهنم رو اسون ترررر!!

    ممنونم برای تک تک نوشته هات ،برای تک به تک جمله های نورانی ت ،برای ایه های قرانت ابتدای کامنت هات، که به تازگی در مدار دریافت شون هستم!! البته بازهم یک خط درمیون!!! برای اینکه بهم یاد دادی که هروقت جایی گیر کردم از قران هدایت بگیرم ،برای اینکه بهم یاد دادی این کامنت ها مقدسه و من باید کمالگرایی رو کنار بگذارم و شروع کنم به نوشتن اون چیزی که بهم گفته میشه… نه به هیچ دلیل دیگه ای بلکه برای فقط وفقط رشد پیوسته وکنترل ذهن خودم!!!

    و کلام اخر والبته اصل ماجرای کامنت امشبم:

    سعیده جان حرفی که میخوام الان بهت بگم رو هنوزم تو گفتنش شک دارم ولی حسم میگه بگو بگو بگو…

    جنسش درست شبیه همون بنویس بنویس بنویس های خودته!!

    همون حسم میگه به زودی یک اتفاقی برات میوفته یک اتفاق بزرگ چیزی شبیه به مهاجرت!!!

    =======================================

    الفتح

    إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا یَنکُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا

    ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻴﻌﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻴﻌﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ; ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ﺑﺎﻟﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﺳﺖ . ﭘﺲ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﻣﻰ ﺷﻜﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺯﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺷﻜﻨﺪ ، ﻭ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭﻓﺎ ﻛﻨﺪ ، ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﭘﺎﺩﺍﺷﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻰ ﺩﻫﺪ .(١٠)

    =====================================

    خیلی کلنجار رفتم باخودم که برات بنویسم یا ننویسم این احساسم رو،اخه این یک احساس قلبیه وممکنه من اشتباه کرده باشم!! ازخودت یادگرفتم ازقران هدایت بخوام ومن از قران درخواست کردم به نیت تو که ایا این حرفی که قلبم میگه اصلا درسته یاتوهم منه؟؟ ایا بگم یا نگم؟؟؟ درجواب این ایه اومد حتی اسم سوره ش هم یجور تاییده!! اینطور نیس؟؟من که نمیدونم تو خودت خیلی بهتر میتونی درک کنی وماشالله واردتری!!این ایه رو به نیت تو بازکردم سعیده امیدوارم احساسم درست بوده باشه وامیدوارم همون اتفاقی که مدتهاست منتظرشی برات رقم بخوره!!البته این احساس ازهمون تقریبا یک ماه پیش به من اینو میگفت ولی من جدی نمیگرفتم تا امشب که وقتی اومدم ایمیل هارو بازگردم واین سیل پاسخ هات رو دیدم ؛

    حسم گفت الان اون پیامی که مدتیه میخواستی برای تبریک تولد سعیده بنویسی رو بنویس والان اون خبررو بهش بگو!!!

    این دستور خیلی محکم بودخیلی قاطعانه بود سعیده،حتی جنسش باهمیشه فرق داشت باورت میشه من از سرشب دوساعت وقت گذاشتم برای خودم کشک بادمجون درست کردم که چون امشب خونه تنهام یک شام خفن تنهایی بخورم

    میدونی رفته بودم حتی نون سنگک داغ خریده بودم، سفره رو که پهن کردم ونشستم وهمزمان سایت رو هم بازکردم این صدا به من اینو گفت و باورت میشه تموم غذا یخ کرد ومن قبل اینکه این کامنت رو شروع کنم کل اون بساط روجمع کردم چون میدونستم دیگه میلم نمیکشه که بخورم ؟؟

    من چطور کلا بیخیال اون غذایی که کلی براش زحمت کشیدم شدم و دارم برای تو مینویسم ؟؟وباورت میشه که من اون الهام قلبی رو دیگه فراموشش کرده بودم تااینکه یهودوباره امشب جریان هدایت به خاطرم اوردش…وگفت به سعیده بگو بگو که به زودی مهاجرتی در پیش داره؟؟؟سعیده جانم اگر این الهام درست از اب دراومد ازت میخوام که اولین نفر بیای به من درمورد نتیجه بگی !!

    این خودش کلی برای من منطق قوی میاره و ایمانم رو میبره بالاترررر

    اینم کادو تولدت سعیده جان!!!

    ازهمینجا دراغوشت میگیرم وبرات ارزومیکنم که همین الهام درست از اب دربیاد ودر درست ترین زمان به بهشتی که برات بهترین مکانه هدایت بشی

    شک ندارم فرکانس بالای تو منو مجبورکرد ازون کشک بادمجون دست بکشم وحتی قید نون تازه ی سنگک روهم بزنم

    و کلا از شام خوردن منصرف بشم یادت نره یک پرس کشک بادمجون طلبت یادم نمیره هااااا ؛)

    دراخر بگم نمیدونستم این کامنت رو کجا برات بزارم خب؟

    خودش گفت اینجا همینجا زیر این فایل بنویس…

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: