«موفقیت»‌، مسیر رسیدن به خواسته است‌ نه مقصدِ آن - صفحه 66


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    548MB
    46 دقیقه
  • فایل صوتی «موفقیت»‌، مسیر رسیدن به خواسته است‌ نه مقصدِ آن
    42MB
    46 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1392 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Sos گفته:
    مدت عضویت: 2680 روز

    یکی بود، یکی نبود

    ولی هیچکی اون یکی نبود….

    به نام عشقم به نام دوستم کسی که منو خالق زندگیم کرد

    به نام خداوند آسمون و زمین که قوی تر از تمام قدرت های عالم که در برابر قدرت الهی هیچ هستند

    به نام من که بند تو هستم منو هدایت کردی سمت این سرزمین نور امید تا درس یکتا پرستی بیاموز من ….

    سسسسلام استاد بزرگوارم

    سلام مریم جون

    روز سی ام تحول زندگیم

    …………………………………….

    قبل ورود به روز شمار تحول زندگیم

    من خیلی به خودم بدهکارم خیلی به خودم بد کردم وقتی  خودمو تو اینه میدیدم ناراحت میشدم چرا این چهره رو دارم و چرا های فراوان، خیلی  لذت ها رو تفریح ها رو نکردم  همیشه فقط آروز داشتم به بهترین جاها برسم ولی عمل نمیکردم هم رو مقصر میدونستم همین باعث شد خیلی ها منو ناچیز خیال پراز متوهم نگاه می‌کردند دگه خسته شده بودم باید کاری میکردم رفتم تو فکر از خداوند هدایت خواستم راه نجاتم رو نشانم بده فهمیدم باید دل بکنم از خودم تا یه منه جدید ساخته بشه

    مسیر تغییراتم شروع شد……

    اصل و اساس موفقیت ما بستگی داره به ارسال فرکانس های که به جهان هوشمند هستی من ایمان آوردم به قوانین توی این مدت که بصورت لیزری تمرکز کردم روی فایل های کار میکنم ذره ذره تغییرات توی وجودم حس میکنم نگرانم خیلی کمتر شده اخلاق ام خیلی بهتر شده خیلی کم شده که عصبی بشم آرامشم خیلی بیشتر شده رفتارهامو آگاهانه کنترل میکنم خدایا شکرت تا اینجای کار با تعهدی که دادم ثابت قدم ماندم چقد اعتماد به نفسم بیشتر شده خودمو جدا کردم از بقیه آدم ها اصلان جهان خودش این افراد رو ازم دور کرده ……

    اولین باور ثروت ساز من میتوانم آنچه را در ذهنم خلق کنم به واقعیت زندگیم تبدیل کنم

    از نظر مالی نشونه های بزرگی دیدم و تاییدشون کردم دارم باورهای ثروت ساز برای خودم میسازم مطمئنم اتفاقات شگفت انگیزی بزودی برام میفته دگه نگران پول نیستم چون خودش سمتم میاد من فقط باید احساس مو عالی نگهدارم تا اتقاقات فوق‌العاده برام ساخته میشه من  از مسیرم نهایت لذت میبرم توی این دوری تحول زندگیم کم کم شخصیت مو دارم میسازم

    با ایمان، شاداب ،فعال ،قدرتمند توحیدی توی وجودم ریشه ای میکنم هر روز صبح فقط بیدار بشم اول وارد سایت میشم و کامنت دوستان فوق‌العاده مو میخوام سوختم پر میشه تا شب برای فعالیت روزانه ام …….

    خدایا سپاسگزارم وقتی خواستم زندگیم برای همیشه تغییر بدم منو هدایت کردی سمت تحول زندگیم من ایمان دارم بهترین ها در مسیرم خواهم داشت با هر فایلی از استاد یک در از ذهنم باز می‌شد آگاهی های قدرتمند از جهان هستی وارد مغزم میشه …..

    هوای در این لحظه که این کامنت فوق‌العاده می‌نویسم هوا بشدتت سرد و مه آلوده بیرونم روی نیمکت نشستم تمام کامنت هامو  با موزیک های بی کلام جادوی که روح منو بسوی ستارگان هدایت می‌کنند با عشق بی نهایت می‌نویسم ….

    گاهی وقت ها سکوت من رو به گونه ای به خداوند متصل میکنه که کلماتم هیچ وقت نمی تونن …

    خدایا من رو در آغوشت خودت پنهانم کن منو در عشقت بسوزان منو در مسیر رویایم ثابت قدم کن

    خدایا خیر و برکت رو به زندگیم ارزنی کن

    نمی توانم از عشقت دل بکنم

    خدایا سپاسگزارم هدایتم سمت کارم که هم آزادی زمانی ، آزادی مالی ، آزادی مکانی رو برایم فراهم میکنه

    قدم های بی صدا

    نتایج پر سر صدا

    این چیزیه که من عاشقشم …

    من عاشقه این جور موفقیت ها هستم …

    پایان فصل اول روز شمار تحول زندگیم

    اگر عمل کنید به اون چیزی که می‌دوند

    خداوند علمی که نمیدونید رو بهتون عطا میکنه این یک قاعده توی جهان پرده ها می‌رود کنار برای هر انسانی که قوانین خداوند را باور کند

    بشاره ده مؤمنان رو به کارهای شایسته و عمل به آنها که پاداش بزرگی خواهند داشت ….

    میلاد ….

    من نور الهی هستم

    “من امروز آگاهانه تصمیم می گیرم که قدرت الهی را در تمامی سلولهای بدنم حس کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    سمیرا نظری گفته:
    مدت عضویت: 3409 روز

    سلام ب استادان عزیزم

    سلام ب تمام دوستان هم فرکانسی

    میخوام تجربه خودم و از فصل اول این سفرنامه بگم خدایا شکرت ک من و هر لحظه هدایت میکنی

    کلا خیلی هدایتی خدا من و هدایت کرد ب این فایل های سفرنامه و هر روز گوش میکردم و کامنت میخوندم وقتی رسیدم ب فایل های سه برابر کردن ثروت همه چیز ی جور دیگه شد یعنی من بارها اون قسمت ها رو گوش کرده بودم ولی درک اون روز من ی چیز دیگه بود وقتی کامنت مریم جونم و خوندم ک گفت شروع کنید روانشناسی ثروت یک و کار کردن از اون موقع تمرکزم رفت روی روانشناسی و همین دوره و چیز خیلی جالب ک امروز درک کردم اصلا خیلی خیلی برام جالب

    اینکه باورهای اصلی همون باورها هستند ولی وقتی تو میای بارها و بارها گوش میکنی تمرین میکنی باز درک ت از همون حرف ها بیشتر میشه اصلا خیلی عجیب میشنوی همون جمله ها رو ولی هر سریع ی درک بهتر

    من چند سال دارم روی باور هام کار میکنم خیلی هم جدی یعنی توی این چند سال همیشه فایل گوش کردم دفتر ها پر کردم کلی کامنت خوندم کلی کامنت نوشتم ولی هیچ وقت نتونستم یک سنت بسازم خیلی کار کردم از همون ابتدا خدا من و هدایت کرد ب کاری ک دوسش دارم و اصلا هم بلدش نبودم ولی ب صورت تکاملی با کلی تو دل ترس هام رفتن توش مهارت کسب کردم کاری ک اگر چند سال پیش ی کسی بهم میگفت تو این کاره میشی اصلا باورم نمیشد چون ی بخش بزرگش فقط برمیگرده ب اعتماد بنفس و من توی این زمینه منفی هزار بودم ولی با افتخار میگم بعد از 6 سال کار کردن مداوم خیلی بهتر شدم خیلی انقدر ک العان توی این کار میتونم خیلی عالی از پسش بربیام خیلی تجربه ها کردم خیلی ولی هیچ وقت نتونستم پول بسازم انقدر باورهای افتضاح در مورد ثروت داشتم و دارم

    اما اما امروز خدا درهایی از اگاهی بهم داد از چ باوری باوری ک اگر من ثروتمند بشم ادم بدی میشم خیلی روی این باور کار کردم خیلی فایل دیدم مستند دیدم مستند های واقعی ثروتمندان ک چقدر انسان های خوبی هستند واقعا ی فرشته های واقعی ولی این باور درست نمیشد ک نمیشد چند روز فکر میکردم درست شده دیگه برای خودم منطقی کردم ولی میدیم ن زندگی م همون ک هست و بازم بیفایده تا امروز دوباره این تمرین ک استاد تو قسمت سه / سه برابر کردن ثروت داد و انجام دادم تا از خودم سوال کردم چطور تو کارم ب درامد برسم یک دفعه ذهنم گفت ن تو ب درامد برسی خون همه رو تو شیشه میکنی همه رو اسیر میکنی اصلا وقتی این و گفت قبلا وقتی ب این ترمز میرسیدم چون خیلی چند وقت روش کار میکردم و بیفایده میشد ول میکردم میگفتم دیگه نمی دونم چقدر منطق برای ذهنم بیارم تا این و باور کنه ولش کن بابا ولی امروز تصمیم گرفتم با خودم خوب برخورد کنم و سپردم دست خدا تا هدایتم کنه البته داخل پرانتز بگم ک چند هفته پیش هم رفتم بیرون پیاده روی فقط برای اینکه با خدا اتمام حجت کنم ک اخه من چیکار کنم بتونم پول بسازم درامد داشته باشم خدا خیلی واضح بهم گفت همه نعمت ها و ثروت ها منتظر تو هست باور کنید خدا همین طور گفت همش پشت در منتظر تا تو در و باز کنی فقط تو باور نداری خدا و ثروت یکی هستند انقدر واضح خدا بهم گفت بعد دوباره چند روز رو این باور کار کردم ک بعدش خدا هدایت کرد ب همین دوره

    خلاصه با احساس خوب ک اصلا از دست خودم و این باور ناراحت نشدم و سپردم ب خدا و خدا جونم درهایی از اگاهی ب روم باز کرد ک اصلا چطوری این باور ساخته شده تو درون من بچه ها اون موقع ک فیلم اینه عبرت و میداد ما بچه بودیم خیلی بچه ولی من با بزرگترها نگاه میکردم ی سکانسی بود ک اون ادم معتاد بود و میره جلو خونه اون ادم ثروتمند مواد فروش و انقدر التماس میکنه ک بهش یک زره مواد بده اون تصویر انقدر برای من زجر بود ک نگو انقدر ک میگفتم این پول دارها همه شون قاچاق فروش هستند همه شون خون مردم و تو شیشه کردن جون ها رو معتاد میکنند انقدر من دلم میسوخت برای ادم های معتاد ک این پول دارها برای جیب خودشون ب این ها مواد میدن انقدر از پول متنفر بودم میگفتم بخاطر این پول کثیف چقدر جون ها رو معتاد کردن خون مردم و تو شیشه کردن همون موقع من بچه بودم تو کوچه مون ی خونه ای بود وضع مالی شون خوب ی جیپ داشتن رفتم خط انداختم دیدن من و انقدر دعوا کردن انقدر از ثروتمندان متنفر بودم

    میدونید ن اینکه هیچ وقت نمی تونستم پول بسازم پول هم پیشم نمیموند یعنی پول از دست من فرار میکرد من همیشه میدوایدم دنبال پول و نمیدونستم درک نمیکردم ب اندازه امروز ک خدا درک من و از این باور زیاد کرد فهمیدم ک چرا ذهن من میگه تو پول دار بشی ظالم میشی فقط بخاطر همین فیلم لعنتی باور کنید اون های ک تو سن ما بودن و اون فیلم و دیدن از همون فیلم تمام باورهاشون داقون شده بعد ک باور ثبت شده هی نشونه هاشو دیدیم و دیدیم بعد همیشه تو فقر و نداری زندگی کردیم

    خدایا شکرت ولی العان خیلی خوشحالم خیلی خوشحالم ک همیشه دارم روی باور هام کار میکنم چون وقتی مدار ت میره بالاتر بیشتر درک میکنی و باعث میشه قویتر و قویتر روی باورهات کار کنی چون میفهمی واقعا از کجا داری ضربه میخوری ب نظر من و هدایتی ک العان شدم اینه برای کسایی ک ب این کامنت من هدایت میشوند فقط روی باور ثروت معنوی و هر چقدر ثروتمند بشم نزد خدا محبوب تر میشم کار کنید

    باور کنید همه مون داریم از این باور ضربه میخورم و الکی الکی از کلی ثروت و نعمت خودمون و دور میکنیم همین العان هم مقاومت دارم میگم وقتی روی این باور بیشتر و بیشتر با هدایت خدا کار کنم ثروتمند میشم ولی باز میترسم یعنی باز مقاومت دارم ک ن من از ثروت میترسم چقدر اخه این و ی قول وحشتناک کردن تو ذهن ما ک ادم بدی میشم

    ولی من با قدرت بیشتر روی این باورها کار میکنم چون این باورها من و ما رو ب سعادت این دنیا و اون دنیا میرسونه

    با تمام وجودم قول میدم خدا بهم قول داده ک از این لحظه ب بعد فقط موفقیت های مالی مو میام مینویسم ک بعد از نوشتن این کامنت خدا چ درهایی برام باز کرد و چه نعمت های وارد زندگی م شد الهی میلیاردها بار شکرت خدا جونم

    انقدر خالص استاد تو این فایل در مورد اینکه چرا من این همه پول ساختم ولی هیچ تغیر ی تو خونه و لباس من نکرده انقدر فرکانس شو درک کردم ک کلی خدا رو شکر کردم ک این انسان و افرید و انقدر با جون و دل روی این باورها کار کرد راه شو پیدا کرد نتیجه گرفت و العان ما ب راحتی داریم این مسیر و میریم تازه الگو هست راه راست و صاف هست هنوز نتونستم نتیجه بگیرم ولی استاد ک هیچ الگویی نبوده و خودش تمام این مسیر و با ازمون و خطا رفته واقعا سپاسگزارم از ایمانت از پشتکارت ک موندی تو این مسیر و نتیجه گرفتی فقط برای میلیون ها نفری ک دوست دارند ب این نتیجه ها برسند ولی راه شو بلد نبودن شما شدی ی الگوی تمام و کمال واقعا با تمام وجودم ازتون سپاسگزارم کلمات اصلا نمیتونند حس سپاسگزاری من و ک با جون و قلبم میگم و بیان کنند استاد عاشقتم سپاسگزارم ازت

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ما را ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک نعمت دادی و ن گمراهان و ن قضب شدگان

    الهی امین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مهناز پیرهادی گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    سفرنامه روز سی ام

    واقعا کدوم آدمیه که اینجوری سیر تکاملی خودشو برامون توضیح بده و ما باهاش هم زاد پنداری کنیم

    اینکه میره این همه کتاب موفقیت میخونه میره با آدمهای موفق مصاحبه میکنه و گفته هاشونو و نتایجشونو و شرایطونو با هم مقایسه میکنه بعد تهش میرسه به این موضوع نه سرمایه اولیه نه برنامه ریزی و نظم نه تحصبلات نه خانواده کلید اصلی موفقیت آدمها نیست و چیزی که توی اونا مشترکه باوره و فرکانسی که به جهان ارسال میکنن

    و شما باورهای مناسب و باورهای نا مناسبو تو همه موضوعات شناسایی میکنید بعد خودتونو متعهد میکنید به کار کردن روی خودتون و باورهای مناسب فارغ از اینکه پارتی دارین فارغ از اینکه تحصیلاتتون چیه فارغ از اینکه توانمندیتون چیه

    و انگیزه تون برای کار کردن روی باورها این بود که خدا و سیستمشو به همه نشون بدین که هر چی که بخوای میتونی به دستش بیاری نه اینکه صرفا ماشین و خونه و امکانات بهتری داشته باشین چه بسا که الان همه اینارو بهترینشو دارین ولی شما انگیزه تون یه چیز دیگه بود که انقد شووروشوق و اشتیاق برای تغییر داشتین و منم واقعا اون شوروشوقو دارم تو خودم میبینم و متعهد شدم به تغییر باورها

    استاد من با همه وجودم میخوام از دوره روانشناسی ثروت شما استفاده کنم ولی شرایط خریدشو فعلا ندارم ولی مطمئنم من با همین فایلای دانلودی که به شدت ارزشمندن هم میتونم نتیجه بگیرم و بعد از اینکه تکاملم طی شد با خرید این دوره پیشرفتمو تصاعدی کنم

    البته من همین الانشم به شدت ثروتمندم به خاطر وجود استاد عزیزی مثل شما و آگاهی های این سایت و توانایی دسترسی من به این آگاهی ها

    و با همه علاقه م به یادگیری و شناخت خداوند و قوانینش دارم از زندگیم نهایت لذت میبرم و این نهایت ثروته برای منه و این ثروت به صورت مادی هم به موقع خودشو نشون میده با کار کردن روی باورها و فرکانسهام

    که البته به قول خودتون همیشه یک فاصله زمانبی بین ارسال فرکانس و دریافت نتایج هست

    ولی هر چقد شورو اشتیاق فراوانی بریا یادگیری و تغییر و وری خود کار کردن بیشتر باشه این فاصله زمانی کمتر میشه

    و من همه وجودم شده اشتیاق برای تغییر

    عاشقتونم و بسیاز سپاسگزار خداوندم که انتخاب شرایط و آدمها و اتفاقات رو به عهده خودم گذاشته و منو با شما و همه دوستان هم فرکانسی آشنا کرده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    متین گفته:
    مدت عضویت: 1993 روز

    روز سی ام و پایان فصل اول سفرنامه من

    سلام به استاد عزیز و مریم عزیز و دوستان همراه

    خوشحالم این سفر رو به پایان رسوندم و 4ماه طول کشید . من این اواخر یکم تنبلی میکردم تو کامنت گذاشتن و میگفتم الان چیزی برای گفتن ندارم ولی الان دیگه این فصل رو تموم میکنم و میرم برای شروع فصل جدید .

    من تو این 4ماه احساس میکنم توکلم و ایمانم به خدا بیشتر شده . من چندین ماه بود که سفارش بهم نمیدادن و خیلی ناراحت بودم ولی تو این مسیر که تکاملمو دارم طی میکنم خودم درآمد کسب کردم و اونم تو این دو هفته آخر پول جذب کردم حدود 2،400ت و خدارو شکر میکنم و میدونم این شروعه و برای فصل دوم متعهدتر باید باشم و میتونم هرروز پول جذب کنم ️

    من هرروز دارم فایل گوش میدم یا کامنت میخونم و…

    بعضی روزا وقت میزارم و میام برنامه ریزی میکنم و یا مینویسم از اتفاقات تضادها و کجاها خوب بودم کجاها نه ولی بعضی روزا هم نمینویسم و به گوش دادن بسنده میکنم . ولی باید بگم هیچی مثل تمرکزی و وقت گذاشتن و نوشتن نیست چون نوشتن و تمرکز کردن روی آموزشها سریع به نتیجه میرسم هرچند کوچیک .

    برای این جلسه باید بگم من تاحالا با کسی مصاحبه نکردم هنوز اعتمادبنفسم زیاد نیست و با غریبه ها ارتباط خوبی نمیتونم برقرار کنم که راحت باشم .

    ولی از حرفهای دوستان اصل رو متوجه شدم . اصل باور داشتن به خدایی که روزی رسان ما هست . تمرکز داشتن و عشق و علاقه روی حرفه ای که انجام میدیم . ارزش قائل شدن و دوست داشتن خودمون و بگیم که میشود من میتونم و از پسش بربیایم .

    اصل قبول داشتن خودمون تو کارمون هست . اصل شور و اشتیاق فراوان برای پیشرفت و پولدار شدن هست .

    اصل توجه نکردن به عوامل بیرونی هست .

    من امروز از صبح به یسری

    تضاد و ناخواسته برخورد کردم که دوست دارم اینجا بگم و تا برای خودم تو دفتر ننوشتم حسم خوب نمیشد و خوشحام که وقتی ناراحت میشم میام مینویسم و راههایی برام باز میشه که چطور برخورد کنم تا حالم خوب بشه .

    من 2هفته پیش یه آینه سفارش داده بودم که امروز عکس برام فرستادن و قرار بود ارسال بشه که قشنگ شده بود ولی اونچیزی نبود که من بهشون گفته بودم بسازن. (ذهنم میگفت حالا اشکال نداره همینم خوبه نمیخواد چیزی بگی

    دیگه از کجا میخوای بگیری، جایی نمیدونی که معلوم نیست کی بشه و چه قیمتی بشه با این گرونیها و حالا حالاها دیگه آینه گیر نمییاری ….

    ولی من گفتم نه و به اون آقا گفتم من اینو دوست ندارم و باید توضیح میدادید قبلش که اون طرح من نمیشه و من اینو دوست ندارم .

    و بهم گفتن شماره کارت بده و پولمو واریز کردن .

    و من چیزی که گفتم به خودم : این بود که من ارزشمندم من لایق بهترینهام من لایق اونچیزی هستم که میخوام و نظرم ارزشمنده و دیگران باید طبق نظرمن کارشونو درست انجام بدن من بهترینهارو میخوام و اگر این نشده خدا یه بهترشو نصیبم میکنه .

    و خیلی خوشحالم که نظرمو گفتم و پولمو پس رفتم .

    من قبلا انقدر اعتماد بنفسم کم بود و انقدر پدر و مادرم همش میگفتن اشکال نداره حالا ولش کن حالا اینم خوبه دیگه و اصلا یاد نگرفته بودم و اتفاقا به مامانمم گفتم و عکسهارو نشون دادم گفت حالا اینم بد نبود که قشنگ بود

    خیلی خوبه که دارم خودارزشی رو یاد میگیرم بنظرم اینجوری به طرف مقابل هم یاد میدیم که کارشو درست انجام بده .

    اون آقا به من گفت من وقت ندارم برای یه آینه توضیح بدم که این سایز به اون مدل نمیخوره شما خودتون مگه نمیدونید اون عکسی که نشون دادین سایزش بزرگتره .

    منم گفتم نه من نمیدونم و از عکس تشخیص نمیدم و اینکار من نیست و شما باید به من توضیح میدادید.

    . امیدوارم حداقل متوجه بشن از این به بعد . اگرم نشدن مهم نیست من که عالی عمل کردم و میرم تو فرکانس آدمهایی که کارشونو درست انجام میدن ️

    اتفاق بعدی که ناراحتم کردم اینکه من تو اینستا پست و استوری میزارم و اصلا در مورد این حوادث اخیر هیچی نمیگم ولی برادر و خواهرم راه بقیه رو دارن میرن و به من یچیزی گفت که ناراحت شدم و بعد تو نوشته هام گفتم مگه من باید محتاج تائید دیگران یا خانوادم باشم ؟ من میخوام تغییرکنم و من راهمو پیدا کردم و به راه خودم ایمان دارم و تو این مسیر اگر خانوادم کنارم نیستن اصلا نباید مهم باشه برام

    من محتاجم فقط به خدای خودم به هدایتهاش به عشقش مگه اگر لایک نکنن یا استوریهامو نبینن چه ضرری یا چه منفعتی برای من داره

    مگه قبلا چه منفعتی داشت که الان بخوام از بی توجهیشون ضرر کنم .

    من محتاج لایکهای خدام محتاج نشانه هاشم من محتاج ثروتهای خدای خودمم اونه که برام مشتری میفرسته اونه که منو به ثروت و فراوانی و ارزش و لیاقت و موفقیت میرسونه نه خانوادم که نزدیکترین افراد به زندگیم هستم و من نباید غمگین بشم از حرفها و رفتارهاشون و یا احساس تنهایی و بی کسی کنم .

    تنها کسی که به من نزدیکه خداست و خدا برای من کافیست برای من همه چیز میشود اون منو بالا میبره اگر من باورش کنم و بهش شرک نورزم .

    من باید به باور واقعی برسم و هرروز بگم که خدا برای من کافیست و دل به هیچ کس نبندم .

    خدایا من را به راه راست هدایت کن به راه آنان که نعمت داده ای و نه گمراهان .

    خدایا شکرت ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زهرا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1359 روز

    با یاد و نام خدای عزیزم

    سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز

    روز سی ام سفرنامه

    همه چیز باورها و فرکانس های ما ست

    قانون موفقیت چیزی نیست که فقط شخص خاصی از آن استفاده کرده انی است که مشترک باشد بین تمامیه انسانهای بزرگ و موفق دنیا یک قانون مشترک

    آنچنان متعهد باش که حتی نیمه شبی از خواب برخیزی و عیده ای که به ذهنت رسیده را یاداشت کنی

    وقتی که به جایگاه بالایی رسیدی بزرگ باش که درخت هر چقدر پر بازتر سرش پایین تر از جایگاهت خارج نشو

    تحقیق کن در مورد انسان های موفق از زبان خودشان تا برایت قابل باور تر باشد نه از اینترنت

    شاد و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محبوبه مهدوی گفته:
    مدت عضویت: 1384 روز

    میخوام بنویسم میخوام بگم خدایا هدایتم کن از زبان تو بنویسم

    میخوام ببینم یه کنکاش کنم توی وجودم ببینم من توی این سه ماه و چهار ماه چقدر تغییر کردم خدایا کمکم کن چیزی از قلم نندازم

    خب

    من ارام تر شدم… با همسرم با خودم .. یه نور امیدی تو دلم روشن شده که قبلا نبود من متعهد تر شدم نجواهای ذهنم خیلی خیلی کمتر شده اگاه تر شدم با خدا دارم دوست میشم دارم میفهمم که منم روح خدایی دارم پس منم خدام منم خالقم خالق لحظه هام دارم یاد میگیرم روی نکات مثبت تمرکز کنم وقتایی که یکم اوضاع بهم ریختس.. دارم قانون تکامل رو درک میکنم دارم هر روز کمی با احساس خوب در جهت شغلم قدم بر میدارم کینه ام از دیگران داره به صفر میرسه چون فهمیدم که هیچکس مقصر نیست حتی اگر ظلمی در ظاهر به من شده جز خودم چون هیچکس غیر از خودم کنترلی روی زندگی من نداره من نتیجه فرکانس و حال بدی رو که فرستادم دریافت کردم دارم میبینم همسرم داره باهام هم مسیر میشه دارم یاد میگیرم که زیب دهنم رو بکشم و نخوام دیگران به راه راست بیارم دارم یاد میگیرم لذت ببرم دارم رشد میکنم خدایا هزاران بار شکرت اینهمه نتیجه تو دستمه هدایت شدم به خونه ای که توش ارامش مطلق دارم عاشقشم پنجره ای بزرگ داره با نمای کوه و اسمون زیبا خدایا ممنونتم و عاشقتم شکر گزارتم که دست منو گرفتی اوردی تو این سایت کنار استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1669 روز

    چقدر این جمله در ذهن من حک شد!

    موفقیت مسیر رسیدن به خواسته است، نه مقصد آن…

    تا حالا دو بار این فایل رو به عنوان نشانه ی امروزم دریافت کردم و الان که به دنبال نوشتن کامنت بودم و نمی دونستم کجا بنویسمش، به این فایل هدایت شدم.

    در حال حاضر که دارم این متن رو می نویسم، آرام آرامم

    امروز هم، مثل هر روز، برای بار صد هزارم به جواب گرفتن از قانون پی بردم

    امروز 29 آذر 1401 بود.

    من و همسرم از اصفهان (زادگاه همسرم) به سمت بجنورد (زادگاه خودم) می رفتیم

    وقتی حرکت کردیم جمله ی کلیدی استاد و خانم شایسته ی نازنین رو به زبان آوردم: خدایا ما رو در بهترین زمان، در بهترین مکان قرار بده️

    من سریال های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت رو دنبال می کنم و با اون ها، استفاده از قانون در عمل رو بهتر یاد می گیرم

    برخلاف مسافرت های قبلی که همش منتظر رسیدن به مقصد بودم، امروز توی جاده به تمام زیبایی ها دقت کردم

    خدا رو شکر کردم و لذت بردم

    حالم خوب خوب بود

    وسط راه، یهو یه قسمت از لوله ی آب ماشین ترک خورد و ماشین داغ کرد

    باورتون نمیشه چقدر آرام بودم

    خودمم باورم نمیشه

    یه کامیونه داشت رد میشد که ما رو دید و با همسرم کمی صحبت کرد و متوجه موضوع شد

    بعد به شاگردش زنگ زد و شاگردش با یه دبه ی 20 لیتری آب در کمتر از ده دقیقه پیداش شد

    حدود چهار ساعت سه نفری روی ماشین کار کردن

    من آرام آرام بودم

    قلبم پر از احساس امنیت و آرامش بود

    با اینکه شب شده بود و ما هم توی اتوبان ماشینمون روشن نمیشد و نور هم نداشتیم، اما مطمئن بودم تحت حمایت پروردگار هستیم و نه ترسی بر ما هست و نه غمگین می شویم

    توی اون سه ساعت با خودم گفتم اگه استاد و خانم شایسته بودن چه کار می کردن؟

    سریع پاسخ دادم: تمرکز بر نکات مثبت!

    و شروع کردم به دیدن غروب نارنجی زیبا…به دیدن رسیدن شب از پی روز…به انسان های با معرفت و شریفی که دست خدا شدن برای کمک به ما در اون شرایط…به نورهایی که از شهر می تابید و نمایانگر جریان زندگی بود

    ماشین درست نشد ولی با ماشین همون انسان های شریف، بکسلش کردیم

    ما دقیقا کنار قم ماشینمون خراب شد

    دقیقا کنار قم

    حالا چرا؟

    چون حدود یک ساله که من عضو سایتم و شنیدم استاد در قم بزرگ شدن

    برای همین دلم می خواست یه بارم که شده توی قم بچرخم و محیطش رو ببینم و باورهام رو تقویت کنم

    میخواستم به خودم بگم یه نفر از همین منطقه تونسته به بهترین شرایط زندگی در آمریکا برسه پس منم می تونم

    اما فکرش رو نمی کردم جریان هدایت انقدر سریع دست به کار بشه!

    ما ماشین رو بکسل کردیم و رسوندیمش دم یک مکانیکی که گویا خیلی کارش خوبه

    بعد هم وسایل ضروریمون رو برداشتیم و سوار ماشین این بنده های خدا شدیم و نمی دونستیم باید کجا بریم

    توی راه گوشی یکیشون زنگ خورد و شروع کرد به صحبت کردن و داستان ما رو برای کسی که پشت خط بود تعریف کرد

    اون هم گفت برید هتل آراز، من اونجا آشنا دارم

    ما اومدیم هتل آراز که ورودیش شبیه هتل کنتینانتاله

    چرا ورودیش شبیه هتل کنتینانتاله؟

    چون من بارها این هتل رو توی عکس و فیلم دیدم و با ذوق قلبی زیباییش رو تحسین کردم

    کسی که بهمون توی راه کمک کرد، همشهری همسرم از آب در اومد

    چرا همشهری همسرم از آب دراومد؟

    چون خدا میخواست اون انسان با تمام وجودش مایه بذاره برای ما

    به همین خاطر هم برای چند ساعت وقت و انرژی ای که برامون گذاشته بود یک قرون هم نگرفت

    هرچی همسرم اصرار کرد که شماره کارتش رو بهمون بده راضی نشد

    در نهایت ما یه بسته پفک و گز و سوهان عسلی بهش دادیم که اونم با اکراه قبول کرد و هی میگفت اینا رو از تو ماشین من بردار

    آخرم گفت اگه پول خواستین به من بگین!

    من و همسرم تصمیم گرفته بودیم بریم توی یه حسینیه، ولی خدا تصمیم گرفته بود ما رو بیاره هتل کنتینانتال قم!

    من و همسرم شش ساله که عقد کردیم و چهار ساله عروسی کردیم

    و این اولین تجربه ی زندگیمون در هتله

    چرا الان توی هتلیم؟

    چون من در سفر به دور آمریکا هتل هایی که می دیدم رو تحسین می کردم

    بنابراین خدا تصمیم گرفت من رو به هتل هدایت کنه نه به حسینیه!

    چقدر توی هتل رقصیدم

    چقدر زیبایی هاش رو تحسین کردم

    از در و دیوار و کمد و یخچال و سینک و حتی سرویس بهداشتیش فیلم گرفتم که یادم بمونه در چنین روزی هدایت شدم

    تازه ما شناسنامه و کارت ملی هم نداشتیم اما با نشون دادن گواهینامه هامون کارمون راه افتاد!!!

    اینجا یه هتل یک ستاره است

    منم اولین تجربه ی زندگیم در هتله

    پس زیبایی ها و تمیزی و بوی خوب این هتل رو تحسین می کنم تا با قدمهای تکاملیم به سمت هتل های چندین ستاره هدایت بشم

    ما برای شب یلدا داشتیم می رفتیم بجنورد

    فرداشب شب یلداست و ماشین ما تازه فردا بعدظهر کارش تموم میشه

    این یعنی ما شب یلدا رو توی راهیم

    اما چی بهتر از یه تجربه ی متفاوت؟

    من هر سال در زندگیم تا جایی که یادمه یلداها پیش خانواده بودم

    امسال یلدا توی جاده ام در کنار همسر نازنینم که رابطم باهاش جزو معدود روابطیه که دور و برم می بینم

    و این تفاوت عظیم در رابطه از وقتی شکل گرفت که من به قانون عمل کردم

    خدای من

    امشب از ذوق خواب به چشمم نمیاد

    دارم از خوشحالی اینکه در زمان مناسب در مکان مناسب بودیم دیوانه میشم

    اینکه دیگه دارم از مسیر لذت می برم نشون میده چقدر شخصیتم عوض شده

    من آرامم

    من شادم

    من از درون با خودم و با زندگیم در صلحم

    چقدر همه چیز زیباست

    اگه این اتفاق نمیفتاد من و همسرم شاید به این زودی ها نمی رفتیم هتل

    اما ما به بهترین شرایط با توجه به فرکانس هامون هدایت شدیم

    باید پارو نزد، وا داد

    باید دل رو به دریا داد

    خودش می بردت هرجا دلش خواست

    به هرجا برد، بدون ساحل همونجاست

    ساحل امشب ما، شده هتل کنتینانتال قم که فقط شاه ماهی داره!

    امروز فوق العاده بود

    امروز شگفت انگیز بود

    خدایا شکرت

    سپاسگزارم

    صدها هزاران مرتبه شکرت

    قانون تو ثابته و برای همینم همیشه جواب میده

    خدای من شکرت

    من عاشقتم پروردگار زیبایی ها ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      محبوبه مهدوی گفته:
      مدت عضویت: 1384 روز

      دوست خوبم چقدر من با احساس خوبتون تونستم ارتباط برقرار کنم انرژی خوبتون رو دریافت کردم خیلی تحسینتون کردم چقدر خوبه کنترل ذهن داشتن چقدر خوبه زیبا بین شدن چقدر خوبه توی این راه در کنار خدا قدم زدن چقدر خوبه ما اینجاییم توی این سایتیم و من اینموقع شب دلم نمیاد بخوابم و همش میخوام اینجا باشم خدایا شکرت خدایا هدایتم کن به آرامش عمیق و شادی وصف ناپذیر دوست خوبم دوستت دارم ارزو میکنم همیشه در مسیر اهدناصراط المستقیم باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        یاسمن ایزانلو گفته:
        مدت عضویت: 1669 روز

        سپاسگزارم

        من هم دوستتون دارم دوست خوبم

        امیدوارم بتونیم ظرف های بزرگ تری زیر باران رحمت الهی بذاریم و در هر لحظه از زندگیمون، از جمله ی «الخیر فی ما وقع» بهره مند بشیم

        بتونیم اتفاقات خوب زندگیمون رو به خودمون یادآوری کنیم و مطمئن بشیم جریان هدایت داره ما رو به سمت بهترین ها میبره

        خدا رو صدها هزاران مرتبه شکر که این جمع دوست داشتنی در این محیط مجازی هست و ما می تونیم با تمام وجود از لذت و خوشی لبریز بشیم و لذت ها و خوشی های بیشتری رو در کنار هم تجربه کنیم

        خدای بزرگوارم شکرت ️️️

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          محبوبه مهدوی گفته:
          مدت عضویت: 1384 روز

          سلام عزیزم شبت بخیر گفتی باران رحمت الهی اینجا داره بارون میاد چه بارونی خدایا شکرت… عزیزم گفتی اتفاقات خوب زندگیمون رو به خودمون یاداور بشیم ممنونم ازت از این یاداوری که بشینم به اتفاقات خوب زندگیم فکر کنم و لذت ببرم سپاس دوست عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محمد فتحی گفته:
      مدت عضویت: 4171 روز

      میدونی امروز چه روزیه؟

      امروز؟!

      .

      امروزه خب ، روز مورد علاقمه

      از خواندن کامنتت و این داستان زیبا و زمستونیت نهایت لذت را بردم این همون کامنتی بود که بایستی میخواندمش، و شما همون شخصی بودی که امروز روز مورد علاقمه، بایستی باهاش آشنا میشدم و میدیدمش و پای آتیش به پا شده بالای کوه کنار همسرش مینشستم و از این پاسخ خداوند و اجابت قشنگ و درست در زمان و مکان مناسبش لذت میبردیم و پای کوبی میکردیم.

      خدا عاشقته …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      جمال خسروی گفته:
      مدت عضویت: 1627 روز

      سلام وصد سلام

      منم هدایت شدم به خواندن کامنت زیبایت بانوی زیبا تشکر

      سپاسگذارم

      بابت اینجملات زیبا پر الوهیت

      سپاسگذارم

      بابت اینه لذت بردن براستی جهان به محض اینکه ما از ته دل می‌خواهیم هدایتشان می‌کند شکرت خدایا

      سپاسگذارم به منم یاد آور شدید

      سپاسگذارم

      که واقعا خیلی زود سریع جواب می‌دهد

      سپاسگذارم باوی خوب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      محمد حسین تجلی گفته:
      مدت عضویت: 2582 روز

      سلام به خانم ایزانلو عزیز

      امیدوارم همین الان که داری این کامنت من رو می خوانی حال دلت عالی باشه

      من قم به دنیا اومدم و قم هم زندگی می کنم

      کامنت شما رو تا اونجایی خوندم که راجع به اقامت در هتل در قم نوشتید

      این وسطای کامنت یه سفر جادویی به اتریش داشتم و بعد برگشتم ادامه کامنت رو خواندم :)

      وقتی اسم هتل آراز و هتل کنتینانتال رو آوردید مشتاق شدم برم راجع به این دو تا هتل مطالعه کنم

      وقتی راجع به هتل کنتینانتال سرچ کردم یه لینک آورد برای شهر وین

      آقا من رفتم هتل رو دیدم

      شهر وین تو اتریش نظرم رو جلب کرد

      قبلاً هم دلم می خواست راجع به اتریش مطالعه کنم چون یه سری اطلاعات مثبت ازش شنیده و دیده بودم

      خلاصه رفتم تو یه وب سایت معروفی که کارش معرفی جاهای دیدنی از اقصا نقاط دنیاست (قبلاً هم زیاد تو این سایت مطالعه کردم واقعاً سایت با کیفیت و خوبیه)

      شروع کردم به مطالعه راجع به شهر وین

      شهر وین پایتخت کشور اتریش

      بزرگترین شهر کشور اتریش (مساحتش 441 کیلومتر هستش)

      و نهمین شهر بزرگ اروپاست

      شهر وین به شدت تاریخی، پر از جذابیت و زیبایی هستش

      یه شهر هنری (هنر موسیقی و معماری و…)

      120 تا موزه داره!!

      و خلاصه برای یه کسی مثل من که عاشق گردشگریه به شدت شگفت انگیز و رویاییه

      باورتون نمیشه چقدر ذوق کردم وقتی عکس ها رو می‌دیدم چقدر خوشحال بودم و سپاسگزار خداوند که چقدر به موقع و عالی هدایت می کنه

      می بینی خانم ایزانلو؟؟

      می بینی کامنت شما چطور منو به چه جاهای جادویی و شگفت انگیزی هدایت کرد

      سپاسگزارم

      بهتون پیشنهاد میدم راجع به وین و اتریش مطالعه کنید ،‌ هوش از سرتون می پره :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1355 روز

    به نام خدا،خدایا خودت جوری ما رو هدایت کن که صدای هدایتت رو بشنویم

    سلام به استاد نازنینم و مریم جان عزیزم و دوستان مهربونم

    روزی سی ام

    باور های صاحبان کسب و کار موفق

    امروز وقتی استاد گفتن برید تحقیق کنید و خودتون به جواب برسید من فهمیدم من خیلی از انجام این کار میترسم و می‌دونم یکی از پاشنه آشیل هامه نجواهای ذهنم میگه آخه بری چی بگی چه سوالی بپرسی اونا اصلا جواب تو نمیدن تو اصلا صحبت کردن بلد نیستی خیلی دارم با خودم کلنجار میرم که این کار رو انجام بدم و چیزی که به ذهنم اومد که برو عقل کل و همین جا کامنت بچه ها رو بخون بهت کمک می‌کنه

    یه نکته ای که برام تازه بود و بهم انگیزه بیشتر داد این بود که یه فاصله زمانی بین موقعی که باورامون رو ساختیم تا نتیجه بیاد هست و هر چقدر جهان شور و اشتیاق ما رو برای یادگیری و تغییر ببینه این فاصله کمتره

    امیدوارم بتونم به نجواها غلبه کنم و بیام همین جا بنویسم که رفتم با آدمای موفق مصاحبه کردم و دوست دارم خودم درک کنم این قوانین رو تا ایمانم قوی تر شه

    خدایا خودت هدایتم کن به راه راست

    خدایا من همیشه بهت نیاز دارم دستامو بگیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمد محسنی گفته:
    مدت عضویت: 1544 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به همه دوستان و استاد عزیزم.

    میخوام تو این کامنت داستان هدایت شدنم به این فایل و چیز هایی که درک کردم رو بگم.

    داستان از این قرار بود که من یه چند وقتی (حدود 20 تا 30 روز) بود که داشتم روی باور معنویت ثروت کار میکردم یعنی سعی میکردم دیدم رو نسبت به ثروت عوض کنم.

    این چند روز آخر اتفاقی که افتاد این بود:

    که تغییر باور هام داشت برام سخت میشد رنج آور می‌شد و دیگه مثل روز های اول نمیتونستم تمرکزی روی این باور کار کنم،

    (خودم فکر میکنم چون نتیجه ای اتفاق نیفتاده بود البته این هم اشتباهه که منتظر نتیجه باشی)

    و من این رو به وضوح احساس میکردم(این چندمین باری بود که این اتفاق میافتاد) که بعد از یه مدتی کار کردن روی خودم تعهدم رو از دست میدادم.

    که بعد یه مدت درجا میزدم و بعدش کلا دیگه بیخیال کار کردن روی خودم میشدم.

    من هم طبق عادت روزانم پاسخ هایی که دوستان به پرسش هایی که در قسمت عقل کل مطرح شده بود که با موضوع باوری که داشتم روش کار میکردم هم خوانی داشت رو میخوندم.

    که در بین اون پاسخ ها یک دوستی دقیقاً به همین موضوع اشاره کرده بود:

    که اگر کار کردن روی باورها براتون سخته و رنج آوره یعنی مسیرتون اشتباهه چون کار کردن روی باور هات باید ابزاری بشه که بیشتر لذت ببری و احساس خوب بیشتری داشته باشی و اگر به این شکل نیست داری مسیر رو اشتباه میری.

    من هم با خوندن این کامنت خیلی ذهنم درگیر شد یعنی هی با خودم میگفتم

    یعنی مسیرم اشتباهه؟

    یعنی من نمیتونم این باور رو عوض کنم؟

    اگه مسیرم اشتباهه پس مسیر درست چیه؟

    بعدش سعی کردم نجواهای شیطان که در ذهنم بود رو کنترل کنم و از خداوند هدایت بخوام که مسیر درست رو نشونم بده.

    زمانی که تو رختخواب بودم با خدا صحبت کردم،

    گفتم خدایا مسیر درست برای تغییر باور ها چیه؟

    گفتم خدایا تنها کسی که میتونه این رو به من بگه خودتی.

    من از هر خیری که از طرف تو به من برسه فقیرم.

    خودم رو تسلیم خداوند کردم.

    و از خدا خواستم مثل یک برگ روی جریان آب من رو هدایت کنه.

    تا این که فردا صبح بیدار شدم و مثل هر روز رفتم یکی از قسمت های سریال زندگی در بهشت رو از سایت دانلود کنم و ببینم.

    بعدش خودم هم نمیدونم چطور هدایت شدم به این فایل

    «موفقیت مسیر رسیدن به خواسته است نه مقصد»

    بله این دقیقا همون هدایت خداوند بود.

    پاسخ همون سوالی بود که از خداوند پرسیده بودم،

    و زمانی که من این فایل رو گوش دادم چه پرده هایی از ذهنم برداشته شد،چه چیز هایی که مثل یک ساختمون نیمه کاره رها شده بود با گوش کردن این فایل کامل شد.(با این که قبلاً چندین با این فایل رو گوش کرده بودم اما از گوشیم پاک کرده بودم)

    و تازه دلیل اون وقت هایی که یه مدت روی باورم کار میکردم و بعدش تعهدم رو از دست میدادم رو فهمیدم.

    و دلیلش هم این بود که:

    دید من نسبت به موفقیت و پیشرفت اشتباه بود.

    فکر میکردم موفق شدن یعنی رسیدن به یه عدد خاص تو حساب بانکی یا هر چیز دیگه ای…

    و معلومه که کسی که این دیدگاه رو داره نمیتونه در لحظه زندگی کنه نمیتونه از زندگیش لذت ببره،

    و دقیقا به خاطر این لذت نبردن و منتظر نتیجه بودن بود که من نمیتونستم اون روند تغییر باور هام رو ادامه بدم.

    خدایا شکرت

    «موفقیت رسیدن به یک نقطه‌ی خاص نیست بلکه یک مسیر بهبود دائمی است»

    چقدر این جمله درسته چقدر درک این جمله باعث رسیدن به موفقیت های افسانه ای میشه،چقدر وقتی کسی این جمله رو درک میکنه میتونه پشت سر هم به موفقیت های پایدار و پشت سر هم برسه.

    در واقع موفقیت یعنی بهتر شدن در انجام کاری نسبت به قبل.

    و اگر ما نتوانیم زمانی که کاری رو نسبت به قبل بهتر انجام میدهیم زمانی که تجربه‌ی بیشتری بدست آوردیم موفقیت بدانیم هرگز به پیشرفت های بزرگتر و رسیدن به خواسته‌های بزرگتر نمیرسیم،

    یعنی اگر اون زمانی که استاد اولین بار که راجب موفقیت صحبت کرد و شش ماه بعد،یک دوره‌ی 21 جلسه‌ای برگذار کند موفقیت نمیدانست،

    اگر هر باری که در کلاس های دانشگاه صحبت میکرد احساس راحتی بیشتری میکرد لرزش پاهایش کمتر شده بود را موفقیت نمیدانست و در عوض به خودش میگفت ای بابا من که به خونه‌ی دلخواهم نرسیدم به ماشین رویاییم نرسیدم به فلان قدر پول تو حسابم نرسیدم… هرگز به این جایگاه نمیرسید هرگز سایتش به بهترین سایت در حوضه موفقیت نمیشد.

    این هارو باید هزاران بار به خودم بگم↑↑

    حال اگر من میخواهم از تغییر باورهایم لذت ببرم اگر میخواهم متعهدانه روی باوریم کار کنم باید دیدگاهم را نسبت به موفقیت و پیشرفت عوض کنم باید از هر لحضه ایی که درکم نسبت به آن موضوع بهتر میشود از هر لحظه‌ای که احساس میکنم مقاومت های ذهنم نسبت پذیرش باور جدید کمتر شده است را را موفقیت بدانم باید از همین لحظه ای که درکم و دیدگاهم نسبت به موفقیت تغییر کرده است را یک موفقیت بدانم تا بتوانم مسیرم را ادامه دهم.

    و داشتن این نگاه، که زمانی که داریم کاری رو انجام میدیم حالا میتونه کار کردن روی خودمون باشه میتونه انجام کسب و کار شخصی یا… منتظر اتفاق افتادن نتیجه ای باشیم باعث میشه به خواسته هامون بچسبیم و زندگی خوبی رو تجربه نکنیم و لذت نبریم و احساس خوبی نداشته باشیم در نهایت به خواسته مون نرسیم چون فاصله ما و خواسته هامون با احساس خوب پر میشه.

    خدایا ملیاردها بار شکرت این که من رو به این درک رسیدوندی خدایا شکرت که من رو هدایت کردی خدایا شکرت.

    استاد سپاسگذارم برای این فایل های بینظیری رو که با عشق برامون آماده میکنید واقعا سپاسگذارم🌹

    «تمام این حرف ها رو به خودم گفتم»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1532 روز

      سلام محمد عزیز

      چقدر دیدگاهت بهم کمک کرد و کلیدی بهم داد که چندین روزه دنبالشم وپیداش نمیکنم.فایل رو گوش دادم کامنتارو بالا و پایین کردم ولی هنوز انگار تیکه های پازل ذهنم تکمیل نشده بود تا به درک درستی از این موضوع برسم .و اونم قسمتی بود که گفتید موفقیت یعنی بهتر شدن نسبت به قبل در کاری که انجام میدادم.

      و همینطور مثال استاد رو وقتی زدید که تو کلاسای دانشگاه هر بار که لرزش پاهاشون کم میشد رو اعتماد به نفسشون بیشتر میشد رو اگر موفقیت به حساب نمیاوردن و مدام میگفتن پس خونه ی رویاییم کو،؟ پس ماشینی که میخوام کو هیچ وقت به اینجا نمیرسیدن.بسیار بسیار ازتون ممنونم بابت نکاتی که ذکر کردید و مثالی که زدید خیلی حرفای استاد رو برام قابل درک کردید.چون واقعا نمیتونستم درک کنم که چطور منتظر نتیجه نباشم چطور به نتیجه نچسبم.و چطور میتونم از مسیر لذت ببرم.تو ابهام بودم و از خدا کمک میخواستم تا اینکه تو کامنت شما جواب سوالم رو پیدا کردم.اینکه من هروز دارم بهتر از قبل عمل میکنم.هر روز تو مواردی درکم بیشتر میشه و نتایج کوچیک زیادی هر روز دارم میگیرم.پس از همین نتیجه های کوچیک لذت ببرم.و به نتیجه های بزرگ فکر نکنم.اون نتیجه های بزرگ به وقتش اتفاق میفته. ولی اگر من از مسیر لذت نبرده باشم وقتی به اون هدف برسم ممکنه نخوامش.اونموقع کلی از زمانی که میتونستم لذت ببرم از زندگی و شاد باشم به هدر رفته فقط به خاطر اینکه فکر میکردم اون هدف خاصه که باعث لذت بردن از زندگی میشه.برادر عزیزم خیلی ازتون ممنونم که قسمتهای تکمیل نشده ی این پازل رو برام تکمیل کردید.

      لایق بهترینها هستید.

      شاد و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    بنام الله یکتا

    روز 30 سفرنامه

    صاحبان کسب و کارهای موفق چه باورهایی دارند

    شکر خدای مهربانم این30 روز سفرنامه رو با تعهد و لطف و هدایت پروردگارم به پایان رسوندم.و قراره وارد فصل جدیدی از زندگیم بشم.

    تا قبل از شروع سفرنامه به شدت بی نظم بودم ولی با شروع سفرنامه زندگیم تو همه ی ابعادش نظم گرفت البته به صورت خیلی تکاملی و از این به بعد هم این تکامل ادامه داره.من این نظم رو بدون اینکه از قبل براش برنامه ریزی خاصی کرده باشم فقط با شروع سفرنامه خود به خود هدایت شدم بهش.

    من نظم رو تو خوابم برقرار کردم.البته به نسبت قبلم تونستم منظم تر باشم ولی هنوز هم جا داره که بهتر بشم من قبل از سفرنامه ساعت 11 به زور از خواب بیدار میشدم و بعد از ظهر هم خیلی میخوابیدم.ولی تو تمام مدت سفرنامه بلا استثناء ساعت 9 بیدار شدم با اینکه شبها ساعت 2 یا 3 میخوابیدم.و چرت بعد از ظهرم فقط یک ساعت بود.البته بعضی روزا بیشترم میشد.من نظم رو تونستم تو خونم پیاده کنم و ارگنایز کردن خونم رو برای اولین بار در عمرم شروع کردم و این ارگنایزینگ رو هر چند روز یه بار انجام میدم و حس فوق العاده ای برام داره.هر لحظه در حال تمیز کردن خونه و فضای اطرافم هستم و اصلا نمیذارم بی نظم شه.به راحتی وسایلی که استفاده نمیکنم رو میریزم دور یا میدم به کسی که درست ازش استفاده کنه.

    تو روابطم با شریکام خیلی بهتر شدم و برای اولین بار در زندگیم دارم سعی میکنم که شریکامو به عنوان دستانی از سمت خداوند ببینم که اومدن با رفتارهاشون و عملکردشون درسهایی رو به من بدن و من از هر رفتارشون که بدم میاد یه زنگ خطره برام از وجود یه باور اشتباه در خودم که باید به جای جنگیدن با اون بیرون درون خودمو درستش کنم.خیلی بهتر از قبل شدم ولی هنوز خیلی جای کار دارم.چون نجواها خیلی قوی ان و نمیذارن که به این راحتی قبول کنم که مشکل از خودمه و نباید رفتار شریکم اینقدر منو آزار بده و منو عصبیم کنه.

    تا به امروز هر روز دفتر شکرگذاریمو پر کردم بابت نعمت ها و خوبیای همون روز.

    تا به امروز متعهدانه هر روز از فایلا نکته برداری کردم و هرروز بلا استثنا کامنت گذاشتم.و تو کامنت گذاشتن خیلی تکاملی دارم پیش میرم و خیلی بهتر از روز اولم شدم.

    خیلی نگرانیام کمتر شده و اگر از مسیر منحرف میشم ایمان قوی تری دارم که دوباره میتونم برگردم و عزا نمیگیرم که چرا اینجوری شد.

    راحتتر دارم در مورد اشتباهاتم خودمو میبخشم.

    تو خرید کردنم برای اولین بار در عمرم یاد گرفتم که فققط کیفیت رو در نظر بگیرم و اصلا به قیمت توجه نکنم.و فوق العاده احساس خوبی رو برای من به ارمغان آورد زمانی که تصمیم گرفتم که با احساس لیاقت خرید کنم کلی از ترسهای واهیم از تموم شدن پول کنار رفت و با خودم هر لحظه تکرار میکردم که تو ارزشمندی اشکالی نداره اگه پولت نرسید همه چی بخری ولی فقط هر چی که میخری رو بهترینش رو بخر(البته نسبت به مدار خودم و خیلی تکاملی)

    کلی از باورهای اشتباهم رو مربوط به کارم پیدا کردم و دارم درستشون میکنم.

    بیشتر دارم به خداوند اعتماد میکنم و بیشتر دارم باور میکنم که من قدرت خلق زندگیمو دارم.

    خییییلی دلسوزیم برای خونواده ام کم شده و از روزی که تصمیم گرفتم دیگه براشون دل نسوزونم و غصه نخورم براشون هر روز دارم از شادیها و خوش حالیاشون میشنوم.

    یاد گرفتم که خدا خیلی ساده است و برای حرف زدن باهاش هیچ آداب و رسوم خاصی نیاز نیست، هر چند که خییییلییییییی راه دارم تا خدارو اونجور که شایستشه بشناسم و بهش ایمان بیارم و توکل کنم بهش ولی دلم قرصه که هر خطایی هم بکنم میتونم برگردم سمتش بدون اینکه اون بخواد ازم ناراحت شه و بخواد سوال پیچم کنه چرا این خطارو کردی.فقط هر لحظه داره تو گوشم میخونه تو فقط برگرد.اشکالی نداره هرچقدرررررر خطا رفتی.تو فقط برگرد.

    بی نهایت سپاسگذار خداوندم که کمکم کرد بهش اعتماد کنم و قدم تو مسیر سفرنامه بذارم و هر روز با وجود تضادهایی که بهش برخوردم تعهدم رو بهم یاد آوری کرد

    سپاس یکتای مهربونم رو که از همون روز اول جواب تضاد های من رو تو فایل همون روز یا روز بعدش بهم داد.

    تو تمام این یکماه هر روز کلی اتفاقات کوچیک کوچیک قشنگ برام افتاده که خیلی حال دلمو خوب کرده و یه جواریی اطمینانم خیلی زیاده به اینکه از اینجا به بعدِ زندگیم داره یه تکون های اساسی میخوره تو همه ی ابعادش.چون واقعا به نسبت قبل از سفرنامه خیلی عملگراتر شدم.(البته به نسبت گذشته خودم و خییییلی جای کار دارم).

    من یاد گرفتم که تکامل هیچ ربطی به زمان نداره هر زمان که شروع کنی متعهدانه روی خودت و باورهات کار کنی و متمرکز تر باشی و فقط ادامه بدی و فقط ادامه بدی با سرعت بیشتری تکاملت رو طی میکنی.(قبلا فکر میکردم که تکامل چیزیه که زمانش در دستان خداونده و این خداست که تعیین میکنه تو کِی به یه خواسته ای برسی ولی با این سفرنامه یاد گرفتم طی کردن تکامل دست خودمه و میتونم سرعتش رو کم یا زیاد کنم با عدم تعهد و پراکنده کار کردن یا متعهدانه و متمرکز کار کردن و خداوند حتی در این مورد هم دخالت نمیکنه که ببینیه مثلا مصلحت بنده اش چیه همون موقع یه چیزی رو بهش بده.نه حتی تکامل هم جزء قوانین بی عیب و نقص پرودگاره و خداوند تماما قدرت انتخاب رو در اختیار ما گذاشته که میخوایم با چه سرعتی تکاملمون رو طی کنیم)

    استاد عزیزم بی نهایت بابت وسعت قلبتون ازتون سپاسگذارم قطعا یکی از بهترین مخلوقان این کره خاکی هستید

    وای مریم نازنین از وقتی که پاسخ مسائلم رو تو فایل همون روز پیدا کردم و شگفت زده شدم از این نظم و همزمانی دقیق با خودم میگفتم انگار روزی که مریم عزیز میخواسته یه فایلی رو بذاره به عنوان سفرنامه خدا بهش گفته به این ترتیبی که من میگم بزار چون در تاریخ آذر ماه 401 صبا به ترتیب به این مسائل برخورد میکنه و باید جواب مسائلش رو به ترتیب تو این فایلا بگیره.

    واقعا شگفت زده میشم از این حد از هوش خداوند بی نظیرم که این همه آدم در جای جای دنیا دقیقا جواب مسائلشون رو تو فایل همون روز میگیرن و با اینهمه تفاوت چقدرررررررر ما شبیه به هم هستیم.

    مریم عزیزم مریم مهربانم به قلب پاکت ایمان آوردم.

    به قلمت ایمان آوردم که جز سخن رب نبوده و فقط از قلب و دستان تو تراوش کرده.بی نهایت سپاسگذارم ازت.

    و از خداوند میخوام فصل جدید رو هممون با ایمان و اعتماد بیشتری به رب شروع کنیم و متعهدانه تر فصل بسیار متفاوت و قشنگتر و پر قدرت تری رو برای خودمون رقم بزنیم.

    در پناه الله یکتا

    پایان فصل اول و شروع فصل تازه ای از زندگیمون در همه ی ابعاد و جنبه ها

    تک تکتون لایق بهترین هایید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: