موسیقی هایی برای تجسم خواستهها
موسیقی آرامش بخش تجسمی برای ایجاد احساس خوب و شگفت انگیز ابزاری بسیار کارا می باشد ، مجموعه موسیقی های زیر توسط شخص استاد عباس منش مورد استفاده قرار گرفته است و برای تجسم خلاق بسیار کاربردی می باشد ، در زمان هایی که در منزل و یا مکانی هستید که تجسم کردن را آغاز می کنید ، می توانید از این مجموعه موسیقی استفاده نمائید.












بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
بنام او که منو آفرید تا زندگی کنم و زندگی ببخشم، بنام خالق یکتای بی همتایم که جز او کسی رو ندارم.
چند روزه بدجور ریختم بهم، خودمو انداختم وسط چند تا چالش و زخمی برگشتم. چند روزه در حال مرور خودم هستم و اینکه چقدر هنوز یادگرفتن هایم نیاز به تثبیت و تمرین داره، چند روزه احساس خستگی در روح و روانم دارم. چند روزه درونم چنان طوفانی شده که اشک هام از شدت فشار خودش میچکه یا شاید زخم های التیام نیافته ام سر باز کردند شاید خودمو دیدم، شاید خودمو از آرامش به یک هیاهو غیر قابل مذاکره انداختم و تقلا کردم و هنوز توقع تغییر دادن آدم ها و شرایط اطرافم رو در ته دلم با خودم حمل میکردم، شاید نشتی انرژی رو با دستان خودم ایجاد کردم که باعث ورود کلی انرژی ناهماهنگ با فهیمه اکنون شد… خلاصه مینویسم یادم بیاد رفتم تا کنار پدر ومادرم باشم و ازم کمک نخواسته کمک شون کردم و خودم زخمی برگشتم و تاوان این گناه من دل شکستگی و خستگی قلب و روح و روانم شد.
و همون روز که پروازمون نشست و این فایل نشانه ی من بود خیلی به فکر فرو رفتم. کجا عجله کردم؟ کجا دهنم رو نبستم؟ ایده به ذهنم اومد که رسیدم روزه سکوت بگیرم اما این ایده رو اجرا نکردم. چرا؟! چون فکر میکردم اگر حرف نزنم چیزی ازم کم میشه، چون فکر کردم لازمه حرف بزنم تا بشنوند، واقعا چرا فهیمه ایده ایی که به ذهنت خطور کرد رو جدی نگرفتی یادت رفت و انجام ندادی. اون ایده احتمالا هدایت خدا بود که تو رو از آسیب دیدن و دل شکسته شدن در امان نگه داره.
تو حرف میزدی و نمیزدی اونا تصمیم خودشون رو میگرفتن به درست یا غلط، چرا فکر کردی میتونی روشون با حرف زدن تاثیر بزاری، چرا فکر کردی این تویی که باید کمک شون کنی چون دارند اشتباه میکنن. مگه تو چقدر میفهمی تو فکر کردی ناجی اونا میتونی بشی چون خانواده ات هستن، میخواستی از سهراب حمایت کنی، میخواستی چی بشه…. واقعا نمیدونم برای لحظه هایی از مسیر خودم خارج میشدم و برمیگشتم و خودمو کنترل میکردم اما من تو جمع باتلاقی بودم، جو مسموم و همه آدم هایی که منو متوجه نبودن و یجورایی با من نبودم و بر علیه من طغیان کردن. به زور نمیشه ناهماهنگی ها رو درست کرد با دست و پا زدن فقط نصیب من این شد که وارد باتلاق افکار و تنش و اضطراب و نگرانی های بی مورد اونا بشم. بله فهیمه عزیز تو درس بزرگی رو بخوبی یادنگرفته بودی و با داد جهان با شکسته شدنت درس رو دوباره باید پاس میکردی.
حالا با آهنگی بی کلام، آهنگ هایی که هماهنگی ذهن و قلبت رو میتونه دوباره برگردونه. در سکوت فقط به هماهنگی ها گوش کن و به یاد بیار که تو خالق زندگی خودت هستی. تو قادر به تغییر خودت و شرایط زندگی خودت هستی… تـــو هیچ توانایی در ایجاد تغییر و هماهنگی در هیچ چیز و هیچ کس نیستی جـــز خودت. تو مسئول تمام اتفاقات زندگی ات هستی، تو نباید اجازه بدی بی احترامی ها، توهین ها و حرف هایی که بهت زده شده باورت بشه، تو نیت و هدف خودتو میدونی اصلا چه اهمیتی داره مامانت درباره تو چه فکر میکنی که کنارشون نیستی… چه اهمیتی داره بابات بتو و پبشنهاد تو اهمیتی میده یا نمیده برای حرف هات ارزش قائل هست یا نیست، حرف تو رو درست متوجه میشه یا نه، چه اهمیتی داره داداشت توی جمع چطور باهات برخورد کرد، چه اهمیتی داره اون داداشت بهش توجه میشه یا نه… اصلا اینا چه اهمیتی داره وقتی تو نمیتونی تغییری ایجاد کنی، چه اهمیتی داره وقتی تو از درون به خودت احترام بگذاری یا قصد و نیت و هدف هاتو میدونی، اصول تو با فکر یک نفر دیگه در تضاد باشه دلیل نمیشه تو اشتباهی، تو بدی، تو بد کردی، تو مقصر و گناه کاری… نه فهیمه عزیزم تو تلاشت رو خواستی بکنی فقط زیادی داشتی تلاش میکردی و تبدیل به تقلا شد، تبدیل به زور شد. تبدیل به این شد که احساست غلبه کنه و جاهل بازی در بیاری.
خواستی با عشق تا آخر کنارشون باشی اما اونا نخواستن و این عشق تو رو زیر سوال نمیبره بلکه متوجه میشیم که گاهی عشق دادن به کسی توی مدار دریافت یا حتی دیدنش نیست باعث میشه قسمتی از خودتو یکجا بزاری و حیفــش کنی. اما تو برای خودت برای عشق و نیت خوبت هم خودتو هم هرکسی که باهات بدی کرد، بخشیدی و نشان دادی که میشه عشق داد و چیزی جز دردهای اونا رو دریافت نکنی و بازم قوی تر از قبل بلند بشی و آماده بشی برای روبرو شدن با زندگی با تمام بالا و پایین هاش.
آره این آهنگ همون مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد…
خدایا شکرت برای آهنگ و نوایی که هماهنگی ایجاد میکنه. خدایا شکرت که برنامه نویس زندگی خودم هستم، خدایا شکرت که با تغییر نگرش میتونم احساسم رو خوب کنم و بهم یاد دادی احساس خوب=اتفاقات خوب
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالی
که خوشآهنگ و فرحبخش هوایی دارد
پیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرست
تا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد
از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتند
دردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ بادهپرست
شادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاهنشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعایی دارد
به نام خالق سکوت هایی پر از هیاهو و حرکت
سلام به شما استاد عزیزم
سلام به تمام دوستانی که که کامنت منو خواهند خوند…
در لحظه اکنونی که من مینویسم در حین گوش کردن به فایل آهنگ های تجسمی هستم.
دانلود کردم و بعد گفتم برم سراغ نوشتن کامنتم برای جلسه دوم قدم دوم…
اما یک چیزی گفت بیا اول برای این موسیقی ها و این احساس هایی که ازت جاری میشن بنویس و تصمیم هایی که به ذهنت زده…
اول از همه تشکر میکنم از شما استاد عزیز و گرانقدرم بابت روش تدریس عالی تون که قطعا با تکامل و بهبود همیشگی تون به این درجه رسیدین.واقعا تحسین تون میکنم.واقعا صمیمانه بهتون بخاطر این پیشرفت ها تبریک میگم و بهتون افتخار میکنم.
تدریس بدون پاورپوینت و اسلاید که اونم بنظرم بخاطر تسلط بالای شما به موضوع و اینکه چهارچوبی برای خودتون در نظر نگرفته باشین این شیوه رو دارین.
اینکه زمان هیچ جلسه مشخص نیست.
اینکه موضوع هر جلسه یا تیتر گفته های شما مشخص نیست البته ظاهرا
اینکه خیلی صمیمی و بی ریا و ساده برامون ضبط کردین.
اما من نحوه تدریس و آموزش هاتون تسلط بالای شما رو میبینم. آزاد بودن و چهارچوب تعیین نکردن میبینم تا دست هدایت ها و مثال هایی که شاید بداهه به موضوع و سناریویی که در ذهن دارین اضافه کنید.
خیلی سیال تدریس میکنید شاید برای کسی که اهل نکته برداری نباشه یا به شیوه مدرسه ایی به کتاب و جزوه عادت داشته باشه سخت بنظر برسه یا نتونه راحت نکته رو بگیره. اما من میگم این کار برای اون مدل ادم ها هم خوبه چون بر طبق تکامل شون و با تکرار نکته ها رو میگیرن.
خلاصه که استاد عالی هست این روش تدریس هدایت گونه خودمونی و راحت و ساده شما.
تدریس پر از مثال های واقعی و ملموس
پر از زبان بدن های درست و حرفه ایی
پر از فراز و فرودهای به جا و عالی
و برام جالب بود که تو جلسه دوم وقتی صحنه بارون رو از پشت پنجره دیدین پاشدین به ما هم نشون دادین. بدون اینکه رشته کلام از دست تون خارج بشه و حتی این خودش یک آنتراک و نفس گیری برای ما هم شد و خودش یک الگو شکر گزاری و دیدن نکات مثبت و زیبایی ها بود. خدای من چقدر همه چی درسته وقتی با هدایت پیش میری…
حالا از این آهنگ ها بگم که همگی عالی هستن.فوق العاده عالی ممنون بخاطر این اشتراک ها و یادآوری ها
منم خیلی علاقمند هستم به آهنگ های بی کلام….
وای خدای من چه آهنگ های خاطره انگیزی. تقریبا همه رو شنیدم.
بعضی از این اهنگ ها روی فایل های”آرامش در پرتو آگاهی” بودن و چقدر حس های خوب در ذهنم ترکیب شدن.
مثلا اهنگ شماره ۲ یک اهنگ معروف از یانی هست که الان اسم اهنگ رو یادم رفته.
این اهنگ رو من اولین بار روی اولین اکران عمومی ام در افلاکنمای دانشگاه فردوسی شنیدم در حالی که سالن تاریک بود و از پایین با یک چرخش آرام خورشید میومد بالا و بعد کل گنبد ۳۶۰ درجه افلاکنما رو میگرفت و منم در حالی که به گوشه ایی از گنبد تیکه داده بودم و با اون ریتم آهنگ و دیدن عظمت خورشید و دیدن بهت زدگی و قیافه های به وجد اومده و تحت تاثیر قرار گرفته بچه ها به لذتم اضافه میشد و از طرفی هم آرامش در پرتو آگاهی قسمت سوم که میگه: حقایق پنهانی هم هست که تو نمیدانی …………..
وای خدای من ذهنم پر از شور و شوق و دیدن لذت بچه ها و درک آگاهی ها شده…
نمیدونم چی بگم…
موسیقی بی کلام اونم یک موسیقی خوب و هماهنگ.
موسیقی پر از مفاهیمی که حتی با شنیدن هم شنیده نمیشن و فقط باید در سکوت بشنوی و در درون درک کنیم…
واقعا موسیقی چه دنیای عجیبی داره و وقتی ترکیب بشه با خواسته ها و تجسم هایی که خلاقانه میسازیم و خلق میکنیم.
با یک ریتم ملایم
با نت هایی که هرکدام وقتی درست در جای خودشون قرار میگیرین زیاد نمیشه درک شون کرد که چندتا نت کنار هم و با چه ترتیبی قرار گرفتن اما روح و ذهن و قلب همه این هماهنگی رو تصدیق میکنن و اونجاست که میشه از این یکپارچگی روح و جسم و ذهن و قلب کمک گرفت و با کنترل افکار و تجسم خواسته ها ذهن رو شرطی کرد و با کمک قدرت باورها و افکار در درون مون خلق کنیم و ببینم هر آنچه که میخواهیم.
اما قطعا اینکار تمرین میخواد تا بتونیم این اسب چموش و سرکش ذهن را رام خواسته ها و علایق خودمون کنیم…
موسیقی
میگوید تو جسمت نیستی تو فکرت هم نیستی تو ناظر بر افکارت هستی. تو آن چیزی هستی که نیستی…
موسیقی ما را به نیستی که هست در اون خونه داره میبرد…
استاد من در همین حین که میشنوم و به یاد میارم کامنت گذاشتم و الان به ذهنم زد تا عکس های خواسته هامو سرچ کنم و باهاشون کلیپ درست کنم. روی این اهنگ ها صدای خودمم ضبط کنم…پاورپوینت هم درست میکنم و هر کاری که منو سرگرم به توجه کردن به خواسته ها و زیبایی میکنه انجام بدم. هرکاری که با کمک گرفتن قدرت موسیقی و تاثیر این موسیقی های شرف و کمک گرفتن از قدرت ذهن و افکار میشه بکار ببرم تا بسازم تا خالق باشم. خالق صدر صدی زندگی ام…
خدایا شکرت بخاطر این نعمت گوش و صدا و موسیقی
خدایا شکرت بخاطر وجود آدم های خلاق و نوازنده های عاشق و ماهر
خدایا شکرت بخاطر وجود استاد نازنینم که اینقدر زیبا منو در مسیر تکاملم هدایت میکنه
خدایا شکرت بخاطر این دنیایی که ساختی با قوانین ثابت و بدون تغییرش
خدایا شکرت بخاطر این راهنمایی که در درون من قرار دادی بخاطر این احساسم بخاطر این عقلم تا احساسم رو درک کنه.
بخاطر اینکه یاد گرفتم منطقم رو پشتوانه احساسم قرار بدم و هرجا حس خوب و ارامش داره باهاش پیش بره.
خدایا شکرت که منو عاشق خودت کردی در سکوتی پر از هیاهو که اونجا هم نت هایی از هستی بود آکنده از شور وشوق و عشق…
خدایا من هستم چون تو هستی و تو به من فرصت دادی تا خودم را تجربه کنم.
وای خدای من که چقدر حس پرواز دارم در خیالم حس رهایی و غرق در دنیای درونم…..
سلام به شما دوست عزیز
سلام به شما خانم موگه محمدزاده دوست داشتنی
چقدر جالب بود کامنت و خاطرات شما…
جالب تر اینکه من یهو به کامنت شما برخوردم و موضوعاتی رو بهش اشاره کردین که علاقمندی های منم هست. رفتن به فضا و دیدن آسمان شب در کویر.
هرچند که من با دوستان نجومی ام به سفرهای کوتاه رصدی و حتی کویر سه قلعه در خراسان جنوبی رفته ام.
اما باز هم دوست دارم به کویرهای دیگه کشورمون سفر کنم حتی شده شب تنها برم در بیابان دوست دارم.
الانم که یکماهی میشه اومدیم به تهران به ذهنم زده بچه های پایه و نجومی پیدا کنم و قطعا منم خواهم رفت.
واقعا از آشنایی با شما خیلی خوشحال هستم.
ان شالله همگی در پارادایس استاد همو ببینیم و باز هم از قوانین بگیم و اینکه چطور این قوانین دقیق کار میکنن و به قول استاد بزرگترین شکر گذاری مون بابت قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند باشه.
براتون بهترین پیشرفت های درونی و بیرونی رو از خداوند خواستارم.
ارادتمند شما فهیمه پژوهنده
سلام به شما دوست هم فرکانسی و در مسیر توحیدم
سلام به شما سعیده آقایاری شیخ نشین عزیز
چقدر ممنونم از اینکه برام کامنت گذاشتی و اینقدر منو شگفت زده کردی.واقعا ازت سپاسگزارم نمیدونی چقدر خوشحال شدم از دیدن نقطه آبی رنگ زیبا کنار اسم و اتاق شخصی ام. چقدر نیاز دارم بیشتر اینجا یعنی بهترین جای دنیا، سایت استاد عزیزم وقت بگذرونم و تفریح کنم و لذت ببرم و رشد کنم. از 25 اسفند1401 ما (منو همسرم)در سفر هستیم اونم به شهر تولدمون. اما هرچه بیشتر با خانواده یا آشنایان رفت و آمد کردم بیشتر احساس خلا کردم و احساس اینکه چقدر این آدم ها با من غریبه شدن. چقدر انگار اون فاصله نگرش و افکار و باورها یا بهتره بگم فاصله مداری رو بهتر حس میکنم و درک میکنم. یا من مدارم به سمت بالا تغییر کرده یا اونا. به هرحال یک فاصله ایی هست که باعث میشه اونجوری که قبلا لذت میبردم برام نباشن. شاید احتیاج دارم تو خلوت خودم باشم یا با کسانی از جنس شما دوست عزیز که به دنبال رشد شخصی و پیشرفت و توحید هستن باشم.
چقدر لازم داشتم انگار این کامنتم رو بخونم و واقعا ازت سپاسگزارم که باعث شدی یادم بندازی کجا بودم و الان در این تاریخ کجا هستم.(جالبه الان داشتم یک فایل تدوین میکردم که پیانو زدن یک شاگرد بود. و موضوع این کامنت و فایل هم بی ربط به اون نمیشد.)یادم انداختی که میتونم الان که اینجام یک فرصت ایجاد کنم و برم افلاکنما و در ان فضا لذت ببرم.
واقعا ازت سپاسگزارم که منو یادم انداختی که 12 قدم داشتم و چه ذوقی داشتم برای انجامش و الان سرگردان فعلا خدام. ازت ممنونم که هستی. ممنونم که اینقدر سخاوتمندانه با عشق برام نوشتی.
خدایا ازت میخوام ما رو سپاسگزارتر و عاشق تر به خودت کنــی…
دوستت دارم دوست ارزشمندم.بازهم از صمیم قلبم ممنونم ازت.
برات از الله یکتا بهترین بهبودهای درونی و بیرونی رو خواهانم.
ارادتمندد شما فهیمه پژوهنده
سلام به شما فهیمه زارع عزیز
سلام به شما دوست ارزشمندم
چقدر تحسین تون کردم و میکنم برای ردپاهای قشنگ تون، برای ادامه دادن هاتون و برای تمام بودن هاتون.
دوست عزیزم خیلی خوشحالم چند روز پیش به این صفحه هدایت شدم و کامنت شما و اون سپاسگزاری های قشنگ تون رو خوندم اینکه نوشتین:
سپاسگزارم برای چشمی که زیبایی را میبیند،
قلبی که عشق را احساس میکند،
و ذهنی که میتواند خیالپردازی کند و دنیایی نو بیافریند.
شکر تو را برای قدرت تجسم و تخیل که مرا به رؤیاهایم نزدیکتر میکند،
برای نفسهایی که از عشق تو رنگ میگیرد،
و برای هر لحظهای که اجازه میدهی در این جهان باشم،
بیاموزم، بیافرینم و شکرگزار باشم.
خدایا، جهان سراسر نشانههای توست،
و من سراسر نیاز و سپاس…
دلم خواست نه فقط با پنج ستاره دادن که با نوشتن و مرور ازتون سپاسگزاری کنم دوست عزیز و ارزشمندم. فهیمه جان واقعا به وجودت و دیدن ردپاهات افتخار میکنم و اینکه در مسیر درک قانون و عمل به اون اینقدر متعهدانه استمرار دارین واقعا تحسین برانگیزه عزیزم…. پس همین فرمون قشنگت رو باز هم ادامه بده پرقدرت با عشق مضاعف. 🩵
ارادتمند شما فهیمه
سلام به روی ماه خودت اگر راست میگی…
اصلا سورپرایز در سورپرایزم امروز خــداجونم شکرت
شاید سـومین یا چهارمین سورپرایز…
اولیـش تماس ناشناسی که با من گرفته شد و خبر خوب برنده شدن در یک مسابقه قرآنی رو بهم دادند و گفتن اطلاعات دانشجویی و شماره کارت بفرست بعد تایید و …براتون جایزه رو تقدیم کنیم.
دومـیش رایگان استوری کردن و موجی از محبت و عشق توی ” استوری تلگرام” و پیام دوستانی که شاید بیشتر از هشت سال ازشون خبری نداشتم.
سومـیش این باران بی وقفه و بوی بهار و امید و تازه شدنی که از صبح تا همین چندساعت پیش ادامه داشت.
و بعد ارسال شدن کامنتم روی آخرین فایلی که روی بنر سایت هست (پروژه درک عمیق تر از قوانین خداوند_ گام 7 اتصال به الهامات الهی) و جالبه منم همین سوره رو چندبار خوندم و توی کامنتم دلم خواست بنویسم. و همین که با ایده های کوچیک و عمل به اونا همیشه در جهت دریافت پیام های خداوند قرار بگیرم و الهاماتم رو بهتر درک کنم و جدی تر بگیرم. اینکه من خیلی شهودم فعال نیست چون همیشه از عقل و مغز ناقصم استفاده کردم و اصلا این خورشید درون رو بهش خیلی بها ندادم و یکجورایی دنبال راهکارهایی برای تواناتر کردن خودم از استفاده از قدرت شهود و حالا ببین شما برام چی نوشتی از تــجـسم و داری چه کولاکی میکنی دوباره با شروع دوره 12 قدم.
و قضیه این پازل توی ذهن با پیام شما اینه از وقتی من بیشتر سعی کردم ناظر بر افکارم باشم بیشتر تونستم صرفا با فکر و منطق مسئله و کار و تصمیمی بگیرم. یعنی وقتی ما یاد میگیریم قبل هر کاری ببینیم این عمل از چه فکری میاد و به عنوان ناظر فکرهامون رو رصد کنیم و ببینیم این عمل این تصمیم این از کجا روی رفتار من اومده بعد میبینیم اغلب اوقات این ذهن ما از زاویه دید کوچیک و ناقص خودش میخواد مسائل رو ببینه و پروژکتورش محدودیت داره و ما رو هم محدود میکنه و خواسته هامون رو هم با دید محدود میبینیم اما اگر بریــم بالاتر و دور بشیم و اجازه بدیم خورشید درون مون بتابه تجسم هامون رنگ و بوی الهی میگیره، رنگ و رخ فراوانی میگیره…اصلا یک چیزی فهمیدم توی ذهنم که نمیتونم درست توضیحش بدم.
یک ارتباطی هست بین اینکه ما چقدر ناظر بودن رو تمرین کردیم و حالا میتونیم فرمان رو از مغز و پروژکتور برداریم ببریم بدیم به قلب و خورشید درون. حالا من این موضوع ناظر بودن رو خوب تمرین کردم اما توی تجسم فهمیدم چرا ضعیفم چون انگار برای تمرین تجسم باید با زاویه ذهن و منطق و دو دوتا چهار مغز تجسم نکرد. توی تجسم من ایرادم همینه انگار اگر بتونم با قلبم، از زاویه جایگاه خدا توی ذهنم تجسم کنم شاید خیلی این پازل تکمیل بشه و حسابی با هم مَچ بشه…
واووو خیلی باحاله یک چیزی فهیدم ولی نمیدونم دقیقا چیه اما باید برم منم تو کار تجــسم و تمرین این موضوع رو هم بزارم توی برنامه ام…سپاسگزارم که برام نوشتی با عشق و صداقت.
راستی منم میخوام “پروژه مهاجرت به مدار بالاتر” رو پیش ببرم دوباره و دوباره…خدا کمکم کنه استمرار داشته باشم.
واقعا سپاسگزارم که تحسینم کردی برای ادامه تحصیلم و قدم گذاشتن توی مسیر علاقمندی هام اونم به شکل های چالش برانگیز و ماجراجویانه
چقدر قشنگ گفتی عزیزم دوست ارزشمندم:
باید یاد بگیرم طوری خواسته هام رو تجسم کنم ،که تمرکز روی کمبودیا نداشتن آن خواسته نباشه وشـــروع کردم…
واقعا رفیق بهشتی چقدر خدا قشنگ همه ما رو بلده هدایت کنه و به ما الهام میکنه، هر کدوم به مدل خودمون باهام حرف میزنه. من حس میکنم الان تنظیمِ تنظیم روی موج آرامــشــم و منتظر پاداش و شنیدن پیام های خدا:
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
به خورشید سوگند و گسترش نور آن.
به ماه سوگند، آنگاه که از پى خورشید در آید.
به روز سوگند آنگاه که زمین را روشن سازد.
به شب سوگند، آنگاه که زمین را بپوشاند.
به آسمان سوگند و آنکه آن را بنا کرد.
به زمین سوگند و آنکه آن را گسترانید.
به نفس سوگند و آنکه آن را سامان داد.
پس پلیدى ها و پاکى هایش را به او الهام کرد.
پس پلیدىها و پاکىهایش را به او الهام کرد.
خیلی گوارای وجودم شد این رزق و پیام های خداوند، ازت خیلی خیلی سپاسگزارم برای این همه برای وجودت و تمام بودن هات…واقعا دلم میخواد احساسم رو که توی موج آرامش با لبخند ملیح و چشمی که برق میزنه رو توصیف کنم نمیتونم، فقط میتونم بگم منم عاشقتم و روی ماهت رو می بوسم…
برات دیدن تجسم های قشنگت رو توی دنیای فیزیکی آرزو میکنم و از خدا میخوام تو رو آسان کنه برای آسانی ها…سوت زنان توی جاده جنگلی به سمت نعمت ها پیش بریم و همینجوری با این نقطه آبی حاوی پیام ها و خبرهای خوب همو مسرورتر و شادمان تر کنیم.
ارادتمندت فهـیمه