موسیقی هایی برای تجسم خواسته‌ها


موسیقی آرامش بخش تجسمی برای ایجاد احساس خوب و شگفت انگیز ابزاری بسیار کارا می باشد ، مجموعه موسیقی های زیر توسط شخص استاد عباس منش مورد استفاده قرار گرفته است و برای تجسم خلاق بسیار کاربردی می باشد ، در زمان هایی که در منزل و یا مکانی هستید که تجسم کردن را آغاز می کنید ، می توانید از این مجموعه موسیقی استفاده نمائید.

 

 
413 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «خانم فاطمه فرخی💎» در این صفحه: 1
  1. -
    خانم فاطمه فرخی💎 گفته:
    مدت عضویت: 1308 روز

    سلام

    استاد جان چقدر خوب شد که تازه الان این رو درک کردم و فهمیدم

    شاید الان که شب تولدم و ورود به سن سی و سه سالگی هست تازه به مدار این آگاهی رسیدم

    من میتونم در مورد قدرت تمرکز و انرژی تمرکز به این موضوع اشاره کوچکی کنم که من از این قدرت به ضرر خودم استفاده کردم و کسی که خواستگار من بود و ناخواسته من بود رو جذب کردم

    اینقدر که تصویر سازی اینکه اون اصرار می‌کنه و من بازهم ردش میکنم برام جذاب بود

    این یک تاوان بود که من دادم و تا ابد شاید برام کافی بود که یاد گرفتم هیچ وقت هیچ وقت روی ناخواسته هام تصویر سازی نکنم

    البته که من با استفاده از همین قانون و تمرکز روی نکات مثبت بعد از ازدواج با این آدم به رویایی نرین رابطه ای که توی ذهنم داشتم رسیدم که بماند …

    استاد جان شکر خدا میکنم که توی این لحظه و این زمان هست که من لایق و شایسته شنیدن این آگاهی شدم که باید آنچه می‌خوام رو رویا پردازی کنم و شکر خدا الان که به پشت سرم نگاه میکنم میبینم ساعتها و روزها می‌شستم و برای خودم رویا بافی میکردم و لذت می‌بردم

    بعضی موقع ها فکر میکردم که دارم زمان خودم رو از دست میدم ولی اینقدر این کار برای من لذت بخش بود که حاضر بودم زمانم رو از دست بدم ولی ساعتها رویا بافی کنم شکر خدا که الان فهمیدم تازه ،اون همه دست آورد همه و همه برای اون ساعتها غرق شدن در زیبایی ها و رویا بافی بود

    خب از کجا شروع کنیم ؟

    از بچگی که عاشق مسیر های دور دور به قول خانم شایسته عزیز بودم ،برای اینکه دلم میخواست توی یک تایم طولانی هیچ کسی بهم هیچ کاری نداشته باشه و اینقدررررر توی ذهنم برای خودم رویا بافی کنم که غرق بشم در رویاهام که وقتی به خودم اومدم ببینم رسیدیم به اون مقصدی که آزمون خیلی دور بوده

    استاد وقتی می‌رسیدم به مقصد باز هم ادامه رویاها رو برای خودم میبافتم

    این فقط در مورد مواقعی نبود که ما داشتیم می‌رفتیم مهمانی یا مسافرت یا بیرون شهر ،بلکه توی روز هم این اتفاق دائما داشت می‌افتاد ناآگاهانه

    پدرم وقتی داشتم خوشحال برای خودم توی خونه راه میرفتم ،میگفت : تو روی فرش راه نمیری بلکه روی ابرها داری راه میری

    میگفتم آره بابا جون ،چون من هزاران دلیل دارم برای خوشحالی و هیچ دلیلی نمیتونه جلوی خوشحالی من رو بگیره

    و باز هم تصویر سازی و باز هم تصویر سازی و ل

    فقط لذت بود و لذت …

    استاد موقعی که شش سالم بود رفته بودیم خونه خاله مادرم که پولدار فامیل بود و یک تلویزیون خوشگل داشتند و ما اونجا تلویزیون فقط می‌دیدیم

    ما خونمون تلویزیون نداشتیم

    من همش تصور میکردم که من جلوی تلویزیون خونه خودمون نشستم

    اصلا نگاه نمی‌کردم به واقعیت که اینجا خونه خاله مادرمه و فرش …از بچگی عاشق طرح و نقش و نگار فرش ها بودم و دوست داشتم که ساعتها را بزنم به فرش و توی نقش و نگارش غررررق بشم

    اینقدر دوسش داشتم که یادمه به مادرم میگفتم که من وقتی بزرگ بشم می‌خوام طراح فرش و بعد تاجر فرش بشم و یک کارخونه فرش بزنم

    وای استاد الان که گفتم این آرزوم یادم افتاد چرا این همه سال یکی از بزرگترین آرزوهام یادم رفته بود ؟!!!!!

    شاید بخاطر اینکه مادرم همیشه می‌گفت باید برای خوندن رشته طراحی فرش مداد رنگی های گرون داشته باشی و رشته طراحی خیلی رشته گرون و پر خرجی است و آخرش هم کسی پول به هنر نمیدع و یادمه تو بچگی من می‌شستم و طراحی فرش میکردم و حرفهای مادرم باعث شد باور کنم تو این راه بدبخت میشم و اون طرح ها رو پاره کردم

    خدای من ….باید الان یادم می‌اومد ؟!

    بعدا بهش فکر خواهم کرد !

    بریم ادامه صحبتم ….اینکه من عاشق تلویزیون و فرش های خاله مادرم بودم

    یک روز شوهر خاله مادرم حرفهای مامانم رو شنید که داشت به خالم می‌گفت من خیلی باهوشم و تمام درسهای خواهرم که داره می‌ره مدرسه رو حفظ میکنم

    مامانم گفت الان خواهرم که سه سال از من بزرگتر است داره آیه الکرسی رو حفظ می‌کنه و منم دارم باهاش یاد میگیرم

    همون لحظه شوهر خالم صدای مادرم رو شنید

    شوهر خالم منو صدا زد و گفت به نظرت میتونی آیه الکرسی رو کامل حفظ کنی ؟!

    من چون تونسته بودم نصفش رو حفظ کنم گفتم آره میتونم

    گفت اگر آیه الکرسی رو حفظ کنی منم برات هر جایزه ای که دوست داری میخرم

    من با خوشحالی گفتم آخ جون چون شوهر خالم اون زمان خونشون مبل داشت و تلویزیون و کلی ماشین و چند تا تریلی داشت به شهرهای مختلف و گاهی کشورهای مختلف بار میبرد

    اون زمان شوهر خاله مادرم یکی از ثروتمند ترین های توی فامیلمون بود

    استاد وقتی ازم پرسید جایزه چی دوست داری در ازای حفظ کردن آیه الکرسی بخرم برات؟!

    من گفتم تلویزیون

    مامانم زودی دعوام کرد و گفت بچه خجالت بکش بگو دست شما درد نکنه هرچی دوست دارید بخرید ،اصلا لازم نیست چیزی بخرید

    استاد جالب است که شوهر خاله به مامانم گفت اتفاقا می‌خوام خودش بگه جایزه چی میخواد که انگیزه داشته باشه برای حفظ کردن ایه الکرسی

    می‌خوام هروقت این آیه رو خوند،ثوابش برسه به من و این کارش تا ابد بخاطر من باشه

    در ضمن یک تلویزیون که در مقابل ثواب خوندن این آیه چیزی نیست !!!

    اون روزها من خیلی خیلی خوشحال بودم

    همش خودم رو تصور میکردم جلوی تلویزیون که دارم کارتون های مورد علاقم رو میبینم و از خوشحالی تند تند سعی میکردم بقیه آیه الکرسی رو حفظ کنم

    استاد دفعه بعد که رفتیم خونه خاله،من آیه الکرسی رو حفظ کرده بودم

    من ایه الکرسی رو کامل خوندم و اون گفت به زودی جایزت رو میارم

    استاد من حتی یک درصد شک نداشتم که کادو من توی راه است

    اما متاسفم برای ایمانم که گاهی متزلزل میشه به خدا میگم فلان آرزو دارم و باورهاش رو در خودم می‌سازم و تصویر سازی ذهنی هم میکنم اماااااا نمیتونم که بهش باور داشته باشم که بهم صد در صد میده

    البته الان که شما گفتید اگر چیزی رو بتونید تصویر سازی ذهنی کنید ،صد در صد بهش می‌رسید این باور تازه داره در من شکل میگیره

    ای کاش برسم به بالاتر از اون یقینی که توی کودکی داشتم

    به شوهر خاله ایمان صد در صدی داشتم که منو به تلویزیون که آرزوم بود می‌رسونه

    استاد یک هفته بعد خالم با شوهرش اومدن خونمون با یک تلویزیون و یک تخته فرش پشمی خیلی خیلی زیبا

    از همون فرش عالی که خودشون توی خونشون پهن بود برای من هم آورده بودن

    همون فرشی که هروقت روش دراز می‌کشیدم خودم رو توی خونه خودمون تصور میکردم

    همون فرشی که توی نقش و نگارهاش منو کشته بود از شدت قشنگی

    این تنها و تنها یکی از رویا پردازی های من بود که به حقیقت پیوست و شکر خدا برای این آرزو که با تصویر سازی ذهنی به حقیقت زندگی من تبدیل شد

    می‌خوام این تمرین رو قسمت قسمت کنم و البته که هر قسمت هم میام و یکی از خاطراتم رو که با تصویر سازی بهش رسیدم رو مرور میکنم تا هم رد پایی باشه برای خودم و هم تجربه ای باشه تا به خودم قانون رو یاد آوری کنم که این همه تصویر سازی کردی ،دیدی دور ریختن زمانت نبود و البته که سرمایه گذاری بود روی رسیدن به خواسته هات

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: