گفت آسان گیر کارها...
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
در این فایل فایل الهامبخش، استاد عباسمنش با توضیح مفهوم اساسی یکی از عمیقترین غزلیات حافظ، اسرار قوانین تغییرناپذیر خداوند را بر ما آشکار میکنند. اسراری که فرمول نهایی خوشبختی و فوت کوزه گری برای تجربه آرامش در زندگی است. این فایل یک کلاس درس تمامعیار برای درک زبان جهان هستی و تشخیص پیغام های هدایتگرانه از فرعیات بیهوده است.
استاد با استناد به بیت «گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع / سخت میگیرد جهان بر مردمان سختکوش»، به یکی از بنیادینترین اصول کائنات اشاره میکنند: قانون آسانی و سختی. جهان هستی دارای یک «طبع» و سرشت هوشمند است که دقیقاً مانند یک آینه، رفتار و نگرش ما را به خودمان بازمیگرداند. اگر ما زندگی را سخت بگیریم، تقلا کنیم، نگران باشیم و با مسائل بجنگیم، جهان نیز طبق طبع خود، شرایط را برای ما سختتر، پیچیدهتر و دشوارتر میکند. اما اگر جریان هدایت خداوند را باور کنیم، رها باشیم و مسائل را آسان بپنداریم، جهان نیز درهای نعمت و آسانی را به روی ما میگشاید. این همان مفهوم توحید عملی و تسلیم بودن در برابر خداوند و قوانین بدون تغییرش است که در آن فرد با اطمینان به ربّ، از تقلاهای بیهوده دست میکشد و اجازه میدهد تا خداوند کارها را به سادهترین شکل ممکن برایش انجام دهد.
نکته بسیار ظریف دیگری که در این آموزش به آن پرداخته میشود، مبحث قانون مدارها و فرکانسها است که حافظ با عبارت «تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی» به آن اشاره کرده است. این بیت بیانگر قانون جذب و همفرکانسی است؛ به این معنا که حقایق جهان، الهامات الهی و راهکارهای ثروتآفرین، همواره در فضا موجود هستند، اما تنها کسانی قادر به دریافت و شنیدن «پیغام سروش» هستند که خود را به مدار آگاهی و دریافت رسانده باشند.
شنیدن این فایل یا حضور شما در این مسیر، هرگز اتفاقی نیست، بلکه نشانه این است که شما با کار کردن روی خودتان، فرکانس وجودیتان را تغییر دادهاید و اکنون «محرم» اسرار شدهاید. استاد تأکید میکنند که برای درک قوانین خداوند و دریافت هدایتها، باید جنس فرکانسهای ذهنیمان تغییر کند و این امر تنها با کنترل ورودیهای ذهن و اعراض از ناخواسته ممکن است. کسانی که هنوز در مدار نامناسب هستند، حتی اگر بهترین آگاهیها در اختیارشان قرار گیرد، گوش شنوایی برای آن ندارند، زیرا جهان اجازه ورود آگاهی را به مدارهای پایین نمیدهد.
در نهایت، شاهکلید این آموزش، پرهیز مطلق از «غم» و اندوه به عنوان مخربترین فرکانس ممکن است. حافظ با صراحت میگوید «غم مخور» و استاد عباسمنش این توصیه را با قانون احساس خوب = اتفاقات خوب پیوند میزنند. غم و اندوه نه تنها هیچ مشکلی را حل نمیکند، بلکه طبق قانون، فرد را در مداری قرار میدهد که جنس اتفاقات آن از جنس بدبختی، بیماری و شکست بیشتر است. انسانهای موفق کسانی هستند که مهارت کنترل ذهن را آموختهاند و اجازه نمیدهند نجواهای شیطان و تضادهای ظاهری زندگی، آرامش درونی آنها را برهم بزند. تمام تلاش ما باید این باشد که در هر شرایطی، حتی در دل مشکلات، با تغییر زاویه دید و پیدا کردن نکات مثبت، خود را در احساس خوب نگه داریم، زیرا این تنها راهی است که جهان را وادار میکند تا روی خوش خود را به ما نشان دهد. برای درک عمیقتر نحوه هماهنگی با قوانین خداوند و تجربه زندگی سراسر لذت، همواری و آسانی، استفاده از آموزههای دوره قانون آفرینش به شما پیشنهاد میشود تا با شناخت دقیق سیستم جهان، ناظر و ارباب زندگی خود باشید.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی گفت آسان گیر کارها...8MB9 دقیقه














به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
42. چهل و دومین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
و باز هم قدرت بینهایت خدا که هر لحظه داره قدرتش رو بهم نشون میده
خدایی که قدرتش رو در فروش نقاشیا و پفیلا هایی که امروز بردم بهم نشون داد
من امروز صبح قرار بود موقع مدرسه رفتن دانش آموزا برم که پفیلا و نقاشیای جاکلیدی مو بفروشم بیدار شدم دیدم ساعت 8 هست
ولی گفتم اشکالی نداره ظهر میرم و شب میرم جلو مدرسه دخترونه و پسرونه
ظهر شد و من رفتم جلو مدرسه دخترونه دبستان و دبیرستان محله مون ، نمیدونستم سری صبح دبیرستانه یا دبستان
وایسادم وقتی زنگشون به صدا دراومد دبیرستانیا اومدن بیرون و وقتی میدیدن پفیلا و جاکلیدی روشو خیلی لبخند به لب میشدن
میگفتن چنده یا میگفتن خاله فردا میای؟؟؟
وای انقد ذوق کردم از ذوقشون و هزاران بار خداروشکر کردم
امروز من یه چیزی فهمیدم که برای من یه موفقیت خیلی بزرگ بود
و اون این بود که من فهمیدم خیلی راحت تر شدم و با آدما راحت حرف میزنم و خیلی راحت نقاشیا و پفیلاهامو میذارم زمین و میفروشم
این خودش برای من یه موفقیت خیلی بزرگه که با قدم برداشتنم بدست آوردم
یهویی به خودم اومدم دیدم که چقدر آدم دیگه ای شدم
وقتی به شادی بچه ها و لبخنداشون و دخترای دبیرستانی و ابتدایی نگاه میکردم کلی کیف میکردم میگفتم خدا من قدمم رو برداشتم حالا نوبت تو هست
من سمت خودمو انجام دادم و چند روزه فعال تر شدم و تو گفتی که قدم بردار جدی بگیر الهاماتمو تا هدایت های بعدی برات بیاد
همینجور داشتم میگفتم یهویی یه دختر ناز اومد و گفت خاله کارت خوان داری گفتم ندارم گفت فردا میای گفتم آره بعد رفت و دیدم 30 تمن آورد داد بهم گفت یه پفیلا میخوام و روشم که جاکلیدی نقاشی خودم بود برداشت
بعد دیدم داد به دوستش گفت هدیه برات خریدم انقدرم ذوق داشت که یه لحظه گفتم طیبه چی باید از این دختر یاد بگیری ؟؟؟؟
یهویی این کارش چند تا درسو بهم داد
یکی بخشندگی
یکی اینکه انقدر باور داشته که فراوانی هست اول برای دوستش خرید کرد و هدیه داد
یکی خوشحال کردن و عشق راستین داشتنش
یکی مهربانی و دوست داشتن
یکی حال خوب و هدیه دادن
وقتی این صحنه رو دیدم از ذوق و شوق این همه خوبی دختر بچه اشک تو چشمام جمع شد و گفتم خدایا شکرت چقدر انسان های خوب هستن همه جا
و بعد چند دقیقه یهویی دیدم یه دختر با صدای بلند گفت خاله خاله بیا این 90 تمن من سه تا دیگه میخوام و اون سه تارو یکی برای خودش و دوتارم باز برای دوستاش هدیه گرفت
چقدر حس خوبی داشت برای من
و ازش درس یاد گرفتم
بعد هر کس میومد نگاه میکرد میگفت فردا هم میای ؟؟
و چقدر من ذوق داشتم که ببین طیبه تو که به هدایت و الهام هایی که خدا دو ماهه بهت داده زودتر عمل میکردی ولی اشکالی نداره از همین الان شروع کن
و ساده بگیر از همین لحظه خدا حرکتت رو دیده و برکتش رو برات چند برابر نشون میده
و من رفتم خونه و ناهارمو خوردم و یکم به نقاشیام طرحیام که انجام دادم بعد رفتم سمت مدرسه غیر انتفاعی دبیرستان و راهنمایی پسرانه که نزدیک خونمون بود هرچی وایسادم فقط 30 نفری اومدن بیرون یه نفر میخواست بگیره گفت همراهم نیست و رفت ،هی برام سوال بود چرا کسی نیومد بیرون بعد متوجه شدم غیر انتفاعی هست و شاگرداش شاید کمترن ولی باز با لذت و عشق با خدا حرف زدم گفتم اشکالی نداره من قدمم رو برداشتم تو هم میدونم شگفت زده ام میکنی
برگشتم خونه ،مادرم گفت ساعت 5 برو مدرسه راهنمایی پسرونه ،من اون ساعت رفتم دیدم ساعت 6 زنگشون هست میخواستم برگردم تو این بین ذهن میخواست هی با دلایلی منو قانع کنه تا برگردم خونه
ولی من موفق ترینم و حریف من نشد و من موندم و تو تاریکی که همه پسرا از مدرسه خواستن بیان بیرون یکی یکی نگاه میکردن میپرسیدن چیه ؟؟تو تاریکی دیده نمیشد
ولی وایمیستادن با کنجکاوی نگاه میکردن
میگفتن خاله چنده یا خاله چیه اینا ؟؟؟
و بعد دوباره میگفتم چقدر قشنگه جاکلیدیا فردا میای خاله؟؟و من گفتم آره میام
وای یعنی کلی کیف کردم
حالا شگفتانه خدارو بگم قبل اینکه بچه ها از مدرسه بیان بیرون دیدم به گوشیم پیام اومد نگاه کردم دیدم که از اپلیکیشن دیوار هست
آخه جاکلیدیامو دیروز عکسشونو اونجا هم گذاشتم تا بفروشم
بعد دیدم یه نعر میخواد سفارش بده گفت 20 تا جاکلیدی میخواد و بلافاصله شماره کارت گرفت ازم و زود واریز کرد و گفت فردا میفرستی گفتم بله فردا ظهر میفرستم براتون
وای انقدر ذوق داشتم هی میگفتم ببین طیبه استاد عباسمنش میگفت که حرکت کنید
ایمان بدون عمل حرف مفته
دقیقا درسته
من این مدت باورامو تقویت میکردم به فایلا گوش میدادم برام ایده میومد
ولی عمل نمیکردم یکم ترس داشتم که چجوری برم بفروشم نقاشیامو
ولی امروز واقعا فوق العاده بود
خدا بهم نشون داد اولین جوابی که با قدم برداشتنم بهم داد
120 تمن جلوی مدرسه 4 تا پفیلا و جاکلیدی فروختم
و 20 تا جاکلیدی از دیوار سفارش گرفتم
حالا یه چیزی بگم :
من قبلا جاکلیدیامو تو دیوار گذاشته بودم یک ماه مونده بود حتی یک سفارشم نگرفتم
اما الان همون جاکلیدیا رو گذاشتم دیروز و یک روز نگذشته 20 تا سفارش گرفتم
این یعنی چی ؟؟؟؟؟؟
یعنی قدرت خدا
یعنی هدایت خدا رو جدی گرفتن و عمل و قدم برداشتن
یعنی باورامو تقویت کردن و قدرتمند کردن و با قدم برداشتنم به سمت هدفم نتیجه شو دیدن
امروز سبب شد من بیشتر قدم هام رو سریعتر بردارم
خدایا شکرت بی نهایت سپاسگزارم ازت
الان دارم میفهمم استاد عباسمنش میگن که تو عمل کن و قدم بردار بعد باوراتم قوی تر میشه با دیدن نتیجه
و من امروز موفق ترین آدم هستم نسبت به دیروز خودم و خیلی خیلی خوشحالم
و الان میخوام شروع کنم جاکلیدی 100 تا آماده کنم فردا برم بازار تا به عمه فروشی که گفته بود بیار تحویل بدم و نمونه بذاره مغازه اش
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم
من خوشحالم که تعهد هایی که هر روز میدم بهشون عمل میکنم خدایا شکرت
یه چیز خیلی باحالترم بگم
من امروز متوجه شدم به طرز عجیبی دیگه به خیلی چیزا فکر نمیکنم انقد مشغول سپاسگزاری از خدا بودم که فقط از ذوق میخندیدم
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و بی نهایت ثروت میخوام از خدا
سلام با بی نهایت عشق
این دومین باره که این فایل برای نشونه ام میاد
الان که دومین بار اومد بهتر شده درکم نسبت به منظور خدا در مورد سوالی که کردم و نشانه ام رو زدم و دیدم این فایل رو
و به خودم تکرار کردم طیبه خداست قدرت خداست که خاصیت چیو بخواد تغییر بده تغییر میده
مثل آتیشی که برای حضرت ابراهیم خاصیتشو تغییر داد باوری که به خدا داشت گرمای آتیش خاصیتشو از دست داد
پس این سوالی که کردی از خدا و جوابت این بود بدون که خودش مراقبت هست تو فقط آسان بگیر و ادامه بده
در مورد همه چیز قدرت دست خودشه
مگه نمیگی سلامتی خودشه ثروت خودشه عشق خودشه پس وقتی همه چی خودشه خودشم خوب بلده چیکار کنه برای محافظت از تو
سلام به همه عزیزان و استاد و مریم جان
نشانه 18 آذر ماه من هست که ساعت 17 عصر بعد اتفاق به ظاهر بد اومدم سایت و نشانه ام رو دیدم
من امروز 18 آذر البته دیروزش (یعنی الان که دارم مینویسم 1:40 دقیقه هست که باعث شد تا الان بیدار باشم و بنویسم ) بیرون بودم در مورد موضوعی که بین من و خداست گفتم خدا به من عشق میدی الان به عشق نیاز دارم حالمو خوب کن شدیدا عشق لازمم بعد یهو جوری حالمو خوب کرد که تو خیابون فقط به همه تو دلم میگفتم عشق برات
بعد تو خیابون دونفر داشتن حرف میزدن دقیقا اسم کسی رو گفتن که من منتظر خبری ازش بودم و درموردش با خدا حرف میزدم
بعد من اومدم داشتم طراحی میکردم که یهو زنگ تلفنم به صدا در اومد دیدم همون شخص هست
ولی اتفاق به ظاهر بدی رو متوجه شدم از نظر خودم
اولش ذهنم هزاران دلیل و تکرار های بیهوده رو شروع کرد تا حالمو بد کنه ولی نذاشتم به بیشتر از یک ربع برسه
شروع کردم به خودم گفتم ببین طیبه ببین ذهن من و بعد هی از خدا کمک خواستم گفتم خدا به تو میسپرم از استاد عباسمنش که اونم از طرف تو بوده آموزش ها و صحبتاشون یاد گرفتم کمکم کن یکی یکی به یادم بیار که الان چه چیزایی باید تکرار کنم تا به ذهنم بگم که ببین خدا اینجا این کارو کرد اینجوری شد و ….
پس الان هم بهش اعتماد میکنم و تو هم خاموش میشی چون انقدر دلیل دارم که خدا تو این دوماه و نیم زندگیمو تغییر داد
منی که درمورد اتفاق امروز یکسال درگیر بودم و نمیتونستم کاری کنم امروز بعد زنگ تلفنم ، گفتم خدا کمکم کن و هدایتم کرد تو قسمت نشانه ها
وقتی گفتم خدا اینو دیگه بگو من چیکار کنم که قشنگ واضح تو متن فایل نوشته بود
گفت آسان گیر …
همین که خوندم گفتم چشم
هرچی تو بگی
تو فقط کمکم کن
من به تو محتاجم به کمک تو
و شروع کردم به نوشتن و یادآوردی در روی کاغذ و بعدش کلی حرف زدن تو درونم با خدا
بعد که متن فایل رو خوندم هی با هر جمله اش تکرار کردم ببین خدا داره باهات حرف میزنه چقدر واضح گفته آسون بگیر آسون بشی برای آسونی ها و …
بعد یه آرامش عمیق اومد به دلم باز تکرار میکردم که عشق میخوای خدا عشقه ،روابط خوب میخوای اونم خودشه رسیدن به اهدافت میخوای اونم خودشه ،حتی انرژی هست که همه چیو در برگرفته و کافیه باورش کنی و بهش تسلیم باشی ،همه چی خودشه طیبه حتی خودت که همه چی از آن خداست
اینارو که گفتم آروم ترم شدم و خیلی حالم خوب شد
بعد ساعت 23:17 که اتفاق به ظاهر بد رو تجربه کردم گفتم خدایا خودت میدونی خودت کمکم کن
و بعد سپردمش به خدا و از خودش خواستم راه نشونمون بده آگاهی بده بهمون
و بعد من یه سوال دوباره داشتم که یهو ته دلم یه صدا گفت برو تو قسمت دیدگاه های همون فایل بخون جوابی که بهت دادم درمورد سوالت
که یهو صفحه 37 دیدگاه خانم مریم چراغی رو دیدم که نوشته بود به خواسته قلبیم از جایی کخ فکرشم نمیکردم رسیدم
دیگه یقین شد برام که خدا نشونه رو داد بهم من دیگه اهدافم رو در پیش میگیرم و فقط از خودش کمک میخوام و هدایت میخوام و با این نشونه اش که استاد تو فایلی گفت هدایت خدا برای هر کس مفهوم خاص خودشو داره
خدایا شکر و باز هم سپاسگزارم ازت
عشق عشق عشق …
سلام مریم جان
این فایل نشانه امروز من هم بود البته نشانه 18 آذر ماهم که الان 1:7 دقیقه بامداد 1402/9/19
الان که دارم تاریخارو مینویسم برام قشنگ واضح تر شد نشونه ام تو دیدگاه مینویسم که چی شد تا این فایل نشانه امروزم و دیدم و بعد تا الان بیدار موندم و یه لحظه تو دلم باخدا حرف میدم بهش گفتم خدا بهم نشونه بفرست در مورد همین موضوع که اتفاق به ظاهر بدی افتاد برام چند دقیقه پیش که من نخوابیدم
من سعی کردم که خودم رو به خدا بسپرم و تمام گفته های استاد رو که تو این دوماه و نیم شنیدم هی به ذهنم که شروع کرده بود دلیل میاورد بگم ،و تو برگه نوشتم انقد نوشتم تا ذهنم دیگه خاموش شد
انقدر زود خدا آرومم کرد وقتی بهش گفتم و کمک خواستم
الانم که گفتم خدا وقتی به ظاهر داره تموم میشه همه چی و من نمیدونم چیکار کنم بهم نشونه بده که بدونم چیکار کنم
یهویی یه صدایی بهم گفت برو تو فایل نشانه ات یه دیدگاهو شانسی بخون اومدم صفحه 37 بود اومدم پایین دستمو رو نوشته شما گذاشتم بعد خوندم نوشته تونو که گفتین
خواسته قلبیم به حقیقت پیوست وقتی به خدا سپردم و دقیقا به طور معجزه آسا توی زمانی که حتی فکرشم نمیکردم ،خواسته ام تحقق یافت
بعد یه آرامشی اومد به قلبم که خدا جواب از این واضح تر که بهت گفت آروم باش و تلاش کن برای اهدافت خواسته قلبتو بهت میدم
الان بعد چند بار گوش دادن ، به این قسمت از حرف استاد که رسیدم میگه مثل الان که داری صدای منو میشنوی یه نشانست ….و ادامه حرف استاد
واقعا خداروشکر میکنم به این مرحله از آگاهی رسیدم که به خدا سپردم ،گفتم خدا به هر خیری که از تو به من برسه محتاجم
در صورتی که باید به این اتفاق که بعد از ظهر ساعت 7 پیش اومد باید خودمو درگیر میکردم ولی زود تونستم ذهنمو کنترل کنم و گفتم خدا من ضعیفم تو میدونی تو برام بخواه
به خودم گفتم خدایی که شناختم تو این دوماه کلی بهم کمک کرد ،عشق میخوای خدا بهت عشق میده احترام میخوای ،دوست داشتن میخوای همه رو خدا میده چون همه چی خودشه امید دارم بهش این اتفاق 18 آذر برای من یه خیر بزرگ و از جایی که فکرشم نمیکنم بهم عطا میکنه قدرت فقط و فقط در دست خداست خودش بهم تو قرآنش گفته بگه موجود باش در لحظه موجود میشه و نترس و نگران نباش تسلیم من باش
تو این مدت باور دارم خیلی بهم نشونه داد که بیشتر باورش کنم
نیک هست و نیکی خدایا ممنونم که از زندگی امام حسین هم درس یاد گرفتم
و دعوت به کربلای امام حسین که از طرف تو بوده خدا براش و آگاهی که دادی بابتش ازت سپاسگزارم
خدایا شکرت
سلام
نوشته شما رو که میخوندم رسیدم به قسمت آخرش :
بتونم چرا چراهای ذهن روساکت کنم بتونم به قول استاد اتفاق روفقط اتفاق بدونم ودرسی که ازاون اتفاق بایدبگیرم روببینم وایمان داشته باشم درمسیررشدم هرچیزی باشه حتما به نفع منه برای رشد این قانون روهمیشه یادم باشه باید اسان وراحت برسم هرجا دیدم دارم زور میزنم بدونم اشتباهه هرکجا چسبیدم به خواسته وهدف اشتباهه هرجا وابسته شدم زنگ خطر باید بصدا دربیاد که نه این درست نیس
دقیقا چسبیدن به خواسته ،برام سوال پیش اومد وقتی خوندم البته
قبلش گفتم خدا در مورد موضوعی که چند روزه اتفاق به ظاهر بدی که افتاده بود و سعی کردم حالم رو خوب نگه دارم ولی برام چندین بار سوال پیش میومد و هر بار منو خدا میفرستاد به نظرات نشانه ای که همون روز برای اتفاق به ظاهر بدم اومدم و نشونه ازش خواستم یعنی به فایل آسان بگیر
و من میگفتم چشم میرم میخونم
وقتی به نظر شما رسیدم پرسیدم که چسبیدن به خواسته یعنی خدا میگی من به خواسته ام چسبیدم ؟بعد یه صدایی ته دلم گفت برو تو جستجو بنویس چسبیدن به خواسته
رفتم و به فایل تعهد به خواسته یا رها بودن نسبت به آن هدایت شدم
این روزا بیشتر شده هرچی سوال میپرسم از خدا به شکل بسیار سریع جوابمو میده
ازش سپاسگزارم که هدایتم کرد تا در نظراتتون حرفش رو بهم بزنه تا بگه ته ته خواسته ات شرکه اونو از بین ببر پل پشت سرتو خراب کن و به من اعتماد و باور داشته باش
خدایا شکرت
ممنونم بابت این همه خوبیت
سلام مریم جان
خیلی ممنونم از شما
بله من هم فایل های توحید عملی رو گوش دادم ولی انگار به قول حرف استاد دیشب بود که متوجه شدم و تکاملم در باره این موضوع دیروز بود که در مورد همین خواسته ام ته تهش شرک داشتم دیروز هدایت شدم به سوال تعهد به خواسته ها یا رها بودن نسبت به آن
انگار خدا قشنگ باهام حرف میزد میگفت که شرک رو به توحید برسون
دیروز پل های پشت سرم رو شکستم و به صورت عملی از خدا خواستم کمکم کنه
الان که پیام شمارو دیدم برام یقین شد که خدا میخواد بهم بگه که این موضوع رو جدی بگیر و دوباره فایل های توحید عملی رو گوش بده
قبلا در مورد کارم پل پشت سرمو خراب کرده بودم و سه سالی بود میگفتم کارمو تغییر بدم ولی ترس داشتم که بعدش با کار جدید میتونم تابلو های بزرگتر بکشم و بفروشم و از وقتی که شروع کردم تمام وسایلای کار قبلیمو دادم به یک نفر دیگه و خودم مجدد از صفر شروع کردم ایده های فوق العاده ای بهم داد خدا و بهم الهام و هدایت کرد حتی در مورد نقاشی بهم طرح داد که هر کس تابلومو میبینه میگه چه ایده ای داشتی این نقاشی رو کشیدی !
ولی در مورد این موضوع ،هدایت دریافت میکردم حتی با نوشته شما که گفتین به خواسته قلبیم از جایی که فکرشم نمیکردم رسیدم گفتم پس منم میرسم نشونه هست ولی هر بار ته دلم راضی نبودم با اینکه خیلی واضح بودن و خوشحالم میکردن میپرسیدم خدا الان مسیرم درسته من ادامه بدم ؟ تو فقط بهم بگو مسیر خواسته ام درسته ؟ ولی انگار خدا میخواست که من هی سوال بپرسم و به این برسم که شرک رو از بین ببرم و تماما به خدا بسپارم
به قول حرف استاد اگر دیشب که متن تعد … رو خوندم گفتم خدایا شد خوشحال میشم
نشد ناراحت نمیشم
سپردم به خودت رها کردم
الهی که خدا مثل همیشه و بیشتر و بیشتر بازم کمکم کنه تا عمل کنم به دونسته هام
از شما هم ممنونم که برام نوشتین، شادی و سلامتی و عشق باشه براتون