دستیابی به اهداف سخت است یا آسان؟ - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

469 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امین امیرلو گفته:
    مدت عضویت: 1648 روز

    سلام به همگی

    من همیشه تو فکرم باشگاه بدنسازی رفتن خیلی راحت بوده و لذت و بخش و وقتی که برای اولین بار میخواستم برم باشگاه 13.14 سالم بود و خیلیی زیاد استرس داشتم روز قبلش اما وقتی که رفتم دیدم که اصلا اون استرسی که من بابتش داشتم طبیعی نبود و همش الکی و سر هیچی بوده و به دلیل علاقه زیادی داشتم به بدنسازی و اون رو تو ذهنم اسون میدیدم بعد اینکه رفتم با خیلیا رفیق شدم و کلی ادم های حرفه ای کمکم کردن که یاد بگیرم تمریناتو

    من تو مکانیکی کار میکنم و وقتهایی که بازو بست یک کارو داخل مغزم با جزئیات تصور میکنم خیلی برام دشوار و سخت میشه انجام اون کار و گاهن تو این مواقع تو کارم خیلی گره و مشکل پیش میاد.

    این هم از اولین کامنت

    سلامتی ثروت و خوشبختی بینهایت براتون ارزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 2981 روز

    به نام تنها قدرت جهان

    سلام به اساتید محترم

    سلام به دوستان بهشتی

    این فایل نشانه من بود استاد جان سپاسگزارم آنقدر قانون ذهن شناختید و عالی توضیح میدهید

    من یک مثال قبل از اینکه وارد این مسیر بشم از خودم دارم ولی آن موقع اصلا نمی‌دونستم ذهن چیه از این حرفها وقتی کاردانی گرفتم آمدم سرکار بعد برای کارشناسی خواندم دو هفته با تمرکز بالا خواندم طوری که مطالب جویده بودم دانشگاه ایران قبول شدم من هر روز صبح تا ظهر می رفتم سرکار آزمایشگاه ظهر با اتوبوس میرفتم تهران شب برمیگشتم خانه کلا دو سال تمام کارم همین بود یک روز هم غیبت نکردم برای خیلی‌ها عجیب بود میگفتند دختر تو چطوری میتونی هر روز سرکار بری بیای دانشگاه ولی برای من کار راحتی بود و با معدل خوبی فارغ تحصیل شدم

    وقتی تو این مسیر آمدم تو خیلی زمینه ها دوست داشتم شخصیتم تغییر بدم و وجودم شعله ور بود و خیلی سریع من تغییر کردم تو خیلی زمینه ها من ذهنم خیلی مقاومت داشت هنوزم داره ولی انگار عملکردم از ذهنم بالاتر است مثلاً با تغییر باور ذهن من خیلی مقاومت داشت ولی من خیلی تو عملکرد عالی بودم کلا عملم از ذهنم قوی تر هست مثلاً همیشه ذهنم به من می گفت تا آخر عمرت باید روی باورات کار کنی ورودی کنترل کنی یعنی ذهنم من داغون کرد در صورتی بود که من بسیار عالی عمل می کردم تا همین الان که 7 سال می گذره نه ورودی دارم نه شبکه اجتماعی و غیره حالا نمی‌دونم این از کمال گرایی بالا هست ذهنم آنقدر مقاومت داره یا چیز دیگریست یا الان من 6 ماه رانندگی می کنم البته تکاملی پیش میرم یک جای جدید می خواهم برم اصلا تو ذهنم خیلی سخت هست در صورتی که همین کار انجام میدهم ولی خواهرم میگه من تو ذهنم یک دستی رانندگی میکنم ولی یک کوچه حرکت نکرده ترس داره

    من خیلی رو باورهام تو هر زمینه ای که ایراد داشتم کار کردم و خیلی انرژی از ذهنم گرفتم یک جورایی به خودم آسیب زدم و الان خیلی برای ذهنم سخت شده کار کردن روی باورها راستش دیگه خودم انگار آن انرژی قبل ندارم

    یک مورد دیگه من خیلی تو این چند سال دوست داشتم مسیر کاریم عوض بشه ولی هیچ راهی هم نمی دونستم تنها هدایتی که شدم از کار برو بیرون یک مدت خیلی تو فکرش بودم همش این حس داشتم قدم اول بیرون رفتن از این کار هست قدم بدی به من گفته میشه بعد به خواهرم می گفت می گفت این هدایت نیست استاد گفته خودتان بیکار نکنید آنقدر شک وتردید سراغم آمد که بیخیال شدم نمی‌دونم چقدر این فکر درست بود یعنی یک جورایی درونم این بود با این کار ایمان نشان می دهم قدم اول بیرون رفتنه قدم بدی به من گفته میشه حالا شرایط کاری خیلی معمولی هست ولی من عاشق پیشرفت هستم در ضمن کار روزمرگی شده هیچ پیشرفتی نداره هرز گاهی هم یک تضادی می یاد احساس می کنم خداوند داره هشدار می ده در ضمن من 20سال سابقه دارم ماندن من تو این کار نه در زمینه مالی پیشرفت داره نه معنوی من خیلی روی این زمینه کار کردم تنها هدایتی دریافت کردم از این کار برو بیرون حالا یک نشانه گذاشتم تا عید اگر نشد میخواهم بیام بیرون یک بار هم شده ایمانم تو این زمینه به خداوند نشان بدهم (چون من تو این20 سال یک جا کار کردم و پول در آوردن هم برام مهم هست )

    حرکت فیزیکی تو ذهن من خیلی راحت هست من آدم حرکتی هستم ولی الان یک مدت هست ورزش کردن تو ذهنم سخت شده شایدم خیلی صبح تا شب کارم زیاده و آنرژی زیاد ازم می گیره ولی پیاده روی هر چند ساعت باشه برای ذهنم لذت بخش هست

    من این تعهد به خودم میدهم تا عید روی مسیر کاری روی خودم کار کنم و بعد ایمان نشان بدهم و بیام اینجا مکتوب کنم

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 412 روز

    درود

    روز صد و هفتاد و یکم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد و خانم شایسته

    استاد مثالهایی که از قرآن زدید در جهت قدم برداشتن ،خیلی واسم جالب بود اینکه خداوند به نوح میگه برو کشتی بساز. سالیان طولانی. و نمیگه بفرما اینم کشتی اماده‌… به موسی میگه برو پیش فرعون، برو حرکت کن سمت دریا و….

    به ابراهیم میگه برو کعبه رو بساز..

    تو همه ی این مثالهای حرکت کردن واضح و مشخصه ،قدم برداشتن در جهت هدفی

    یک مثلی رو هم از قدیم شنیده بودم که خدا میگه از تو حرکت از من برکت یعنی تو قدم بردار من هدایتت میکنم

    در رابطه با سوالی که فرمودید که در کامنت ها بنویسیم که کجاها قدم برداشتید و تو ذهنتون کار رو سخت نکردید و کجاها قدم برنداشتید …

    من اصولا از همون نوجوانی که خودم رو شناختم کارها رو تو ذهنم سخت میکردم یه جورایی شخصیت تنبلی داشتم . برای هرکاری خیلی بالا پایین میکردم که مثلاً اینجوری و اونجوری و…همیشه کارهای من زمان زیادی میبرد مضاف براینکه خیلی هم کمالگرا بودم. و اینها نمیزاشتدکه من خیلی راحت کاری رو شروع کنم.

    حتی کارهایی رو که خیلی علاقه مند بودم رو شاید نسبت به کارهای دیگه بهتر انجام میدادم اما برای اونها هم همیشه تاخیر داشتم.

    هنوز این خصلت در من هست. خیلی یک کاری رو راحت شروع نمیکنم

    مثلا یک سال و نیم پیش یک دوره ی مجازی نقاشی رنگ روغن برای آپدیت رنگ روغنم تهیه کردم تا وقتی شرایط جسمیم بهتر شد شروع کنم به تمرین، اونقدر تو ذهنم منتظر بودم که شرایط جسمی من اکی بشه که شروع کنم هنوز نتونستم شروع کنم. دوماه پیش با خودم گفتم تا کیی قراره صبر کنم شرایط جسمیم خوب شه؟!من که دارم طراحی انجام میدم حالا با هر جور شرایطی ، خب رنگ روغن رو هم با یک شرایطی انجام میدم . اما ذهنم دوباره اما اگر آورد و اگر اینجوری نشه اگر وقت کم بیاری و .‌‌.و هنوز استارت نخورده با اینکه اینقدر من به نقاشی علاقه مندم.

    حالا تو حوزه ی کارهایی که اصلا علاقه ندارم که واقعا قدم برداشتن واسم خیلی سخت تره

    برای کار بیرون تقریبا آدمی بودم که بلافاصله بعد از کنکور دنبال کار بودم و خیلی راحت هم واسم مهیا شد….یا مثلاً برای رانندگی یادمه همون نوبت اول من هر دو آزمون کتبی و عملی رو یکجا قبول شدم وقتی پشت فرمون نشستم همه میگفتن تو انگار چند ساله راننده ای ، چون خیلی برام مهم بود که رانندگی رو یاد بگیرم اصلا تو ذهنم سختش نکرده بودم و خودم به تنهایی برنامه میریختم واسه خودم و میرفتم تمرین. چقدر سخت بود تنهایی تمرین کردن اما شد. یادمه یک یا دو جلسه با همسرم موقع امتحان تمرین کردم و مربی آموزشگاه وقتی دست فرمونم رو دید گفت که تو به احتمال زیاد امروز میری و قبول میشی و همونم شد. و خیلی از دوستای من که اون موقع مدرک رانندگی رو گرفتند هنوز نمیتونند پشت فرمون بشینند. خودم که دوساله بخاطر شرایط جسمیم پشت فرمون نشستم و همیشه فکر میکردم شاید یادم رفته باشه.اما چند ماه پیش همسرم ماشین رو جوری پارک کرده بود که نمیشد در رو باز کرد و من تا بیاد نشستم پشت فرمون و ماشین رو حرکت دادم تا بتونم در سمت راست رو باز کنم . و دیدم چقدر مثل قبل راحت استارت زدم حرکت کردم انگار نه انگار دوساله نشستم.

    ولی مثلا اگر یک مهمون میخواست بیاد یا یک کار خونه از اول میخواستم انجام بدم اونقدررواسم سخت بود که وقتی به اجبار هم شروع میکردم کار زمانبر و سخت پیش می‌رفت.

    انگار همیشه برای هر کاری وقتی می‌خوام استارت کار رو بزنم ذهنم مدام به تاخیر مینداازش . و هی فکر میکنم الان وقتش نیست.

    در صورتیکه وقتی شروع میکنم با خودم میگم کاش زودتر شروع کرده بودم. اون استارت کار همیشه واسم سخت بوده.

    تو خرید به دلیل اینکه همیشه کالاهای خاص و گرون قیمت دوست دارم و هر چیزی رو پسند نمیکنم ،خیلی سخت میرم سمت خرید چون ذهنم میگه باید زمان و پول‌زیادی بزارم و این باعث میشه به تاخیر بیافته خریدهام. و همیشه دقیقه ی نود خرید میکنم یعنی وقتی خیلی به یه چیز نیاز دارم

    یادمه تو‌درس خوندن هم اینجوری بودم با اینکه نمراتم عالی بود اما همیشه سخت درس میخوندم .اصلا شروع کردن و ادامه دادنش واسم سخت بود. و اونقدر باید وقت میزاشتم تا بتونم نمره ی عالی بگیرم‌. همیشه با خودم میگفتم چرا اینقدر وقت می‌زارم برای درس ! چرا بقیه کمتر وقت می‌زارن و مثل من نتیجه میگیرن! این دلیل عدم هوش نبود اتفاقادمن خیلی باهوش بودم اما چون تو ذهنم سخت میکردم تمرکزم پایین میومد

    یادمه حدود بیست سال پیش کلاس نقاشی رنگ روغن میرفتم یه خانمی بود متاهل و هم کلاسییم بود . من تابلو شروع کردم و خیلی هم عالی پیش میرفتم . اما کند‌ . الان با این فایل فهمیدم چرا کند پیش میرفتم مثلا تو ذهنم میگفتم آلان باید برم قلمو ها رو بشورم . رنگگ بزارم رو پالت. ترکیب رنگ وای چقدر طول می‌کشه ترکیب رنگ و….اونقدر تو ذهنم سخت بود که هم دیر شروع میکردم و هم کند پیش میرفتم چون خیلی کمالگرا بودم و باید عین کار در میاوردم ، حالا اون خانم روی تابلوی من دوسه تا تابلو کار کرد درسته کیفیت کارش در حد من نبود اما خیلی شور و شوق داشت خیلی فعال بود و مشخص بود که خیلی حال دلش با اجرا هاش خوب بود.

    مثال ها زیاده و واقعا تو این فایل فهمیدم درسته که من هر کاری که انجام دادم تا به الان بی نقص بوده و خیلی سعی کردم که عالی انجام بدم اما همیشه برای شروع هر کاری ذهنم واسم همه چیز و سخت میکرد و نمیزاشت قدم بردارم و تازه اگر هم قدم برمیداشتم جوری با تاخیر بود که از زمان خودش انگار گذشته بود. و نتیجه ی خوبی بهم نمی‌داد برای پیشرفت در زندگی . و همین باعث شد که من به نتایج خارق العاده ای تو زندگی دست پیدا نکنم .

    خیلی فایل بارزشی بود ، چون انگار یک رازی رو کشف کردم که اصلا به ذهنم خطور نکرده بود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    معصومه گفته:
    مدت عضویت: 2447 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام میکنم به استاد عزیزم،مریم جان زیبا و همه دوستان عزیز

    خدا رو هزاران بار شکر میکنم برای ذره ذره این آگاهی هایی که بهش هدایت شدم،من اخیراً این عادت رو در خودم ایجاد کردم که هر وقت سوالی دارم یا موضوعی ذهنم رو درگیر کرده بیام از قسمت نشانه روزانه من کمک بگیرم.حتی اینجوری بگم که 90٪ فایل های صوتی من،دوره های استاد و فایل های دانلودی ایشون هست و زمانی که میخوام گوش کنم میزنم روی گزینه ای که رندوم پخش میکنه و به ترتیب نیست.میگم خداوند هدایتم میکنه به شنیدن اونچه که نیاز دارم بشنومش،و همیشه هم همین اتفاق میفته

    امروز هم برای موضوعی که دنبال جوابش بودم از نشانه روزانه من کمک گرفتم و به این فایل فوق العاده هدایت شدم..دقیقاً خودش بود..همون چیزایی که باید میشنیدم

    به مثال کار و دانشگاه مریم جان که رسیدم اشک از چشمام سرازیر شد،چون من خودم بارها این چیدمان زیبای خداوند رو تجربه ش کردم

    از مثال های اخیرم در این مورد بخوام بگم یکیش اینه که من تا 8 ماه پیش اقساط و بدهی داشتم که به لطف الله و استفاده از این آگاهی ها خیلی زودتر از اونچه که زمان معینش بود به اتمام رسید و بعد از چند سال به نقطه بی بدهی رسیدم و حتی برای اولین بار تونستم پس انداز داشته باشم،اونم پس اندازی که قشنگ چند ماهی میتونست دغدغه های ذهنیم رو بر داره

    شرایطی هم که اون اواخر به لحاظ روحی توش بودم یه جورایی داشت منو هل میداد به تجربه دنیای بیرون،چون من سالها بود که حسابدار بودم و اواخرش مدیر اونجا هی آلارم میداد که شعبه رو شاید دیگه جمع کنن و شاید فلان بشه و بهمان بشه..منم از یه طرف تمایل نداشتم حسابداری رو دوباره انجام بدم و توی شرکت دیگه همین مسیر رو از صفر شروع کنم،از طرف دیگه هم این شکل کار تو فضای بسته کمی خسته‌م کرده بود،به‌خاطر اینکه بیشتر اوقات روزانه یعنی نزدیک به 7 ساعت در روز،من خودم تنها توی دفتر بودم،دوست داشتم کارم بیرونی تر باشه و با افراد بیشتری در ارتباط باشم تا بتونم اعتماد به نفسم هم تقویت کنم..اما اولش می‌ترسیدم..هی دل دل میکردم که نه،من سالهاست فقط این کارو انجام دادم،اگه نتونستم چی و کلی از همین شکل ترس های ذهنی..

    خلاصه که با هدایت های الله به نقطه ای رسیدم که هم قسط و بدهی دیگه نداشتم و ذهنم بابت این موضوع خدا رو صد هزار مرتبه شکر رهاتر بود و هم پس اندازی داشتم که تونستم در شروع این مسیر ازش استفاده کنم..جدای از اینکه بچه هایی که از مجموعه جدا میشن بلافاصله پرداختی حقوق شون متوقف میشه اما بازم به لطف الله دوهفته بعد حقوق پایه م که خالصش 20 تومن بود واریز شد برام، فقط کارانه رو نگه داشته بودن گویا..اینم خیلی کمک بود بهم خدا رو شکر..هم هزینه هامو پوشش داد هم منو هدایت کرد به خرید دوره فوق العاااده هم جهت با جریان خداوند

    واقعاً خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای همه هدایت ها و رحمت و برکاتت توی زندگیم

    برگردیم به ادامه ماجرا:جریان اینجوری پیش رفت که من توی یه لحظه با جمع شدن همه مسائلی که ذهنم رو آشفته کرده بود و جرقه ای که با حضور یکی از مدیران زده شد و بحث جزئی که پیش اومد،تصمیم گرفتم از مجموعه جدا شم و در لحظه هم انجامش دادم،استعفا رو نوشتم گذاشتم روی میز و خداحافظ..

    اونم منی که کار توی اون شرکت خیلی برام راحت شده بودا..یه جورایی هلو بپر تو گلو شده بود..نزدیک به 40 میلیون دریافتیم بود..کارای سیستمی و اداریم هم بسیار کمتر..همه گزارشاتی که ما قبلاً دستی تهیه می‌کردیم دیگه خود شرکت با نرم افزار های خاصی آماده میکرد میفرستاد،گرچه که دسترسی رو به خود ما هم داده بودن..همه چی اتوماسیون و عالی..ارتباطات عالی..و..منم دیگه کلی تایم آزاد داشتم که ازش استفاده می‌کردم.. کتاب مولانا گرفته بودم میخوندم..تحقیقات قرآنی رو به همراه آموزه های استاد روش کار می‌کردم و نکته برداری می‌کردم..خلاصه به این لحاظ خیلی برام خوب شده بود..

    حالا توی این مواقع معمولاً شرکت مادر، برای بچه هایی که قصد رفتن داشتن جویا میشد که اگر مشکلی هست که بشه مرتفعش کرد،حلش کنن و طرف رو نگه دارن،اما در مورد من که نزدیک 7 الی 8 سال اونجا کار کرده بودم و ارتباط خوبی هم با همه شون برقرار کرده بودم،چه بچه های دفتر مرکزی،چه شعبه،اتفاقی که افتاد این بود که فردای همون روز که استعفا دادم اون شرایط جنگی و آشوب تهران پیش اومد و اکثر بچه های دفتر مرکزی رفتن شهرستان های زادگاه شون و دور کاری انجام میدادن

    خلاصه منم نتونستم وقفه زیادی بندازم،چون مدت زیادی بیرون کار کرده بودم دیگه بیکاری و توی خونه موندن برام سخت بود

    خیلی هدایتی آگهی یه شرکت برای بازاریابی رو دیدم که برندهاش برای همین شرکتی بود که نزدیک 8 سال باهاش کار کرده بودم..در واقع سه سالی میشد که این چند تا برند رو داده بودنش دست این نماینده‌..رفتم برای مصاحبه و همون موقع اوکی داد و ظرف چند روز استارت زدیم.

    خیلللی چالش ها رو باهاش برخورد کردم..درآمد خاصی هم توی این چهار ماه نداشتم..به جرأت میتونم بگم مجموع دریافتیم توی این چهار ماه حتی کمی کمتر از یکماهِ شرکت قبلیم بود..اما در نهایت خیلللی بهتر شدم..خیلللی..هم به لحاظ ویژگی های شخصیتی..هم آگاهی های این جنس از کار..و چقدر که اخیراً توی مذاکرات و ارتباطات علی الخصوص توی صحبت با پزشکان یا مدیرعامل شرکت های دیگه دارم بهتر و با اعتماد به نفس بالاتری عمل میکنم

    دوباره چی شد؟

    توی این شرکت چالش برانگیز ،من دریافتی های بسیاااار پایینی نسبت به شرکت قبلی داشتم اما آخرین واریزی، تقریباً بهتر شد و بعد اتفاقی رخ داد که منو هدایت کرد به یه شرکتی که قبلاً نسبت بهش شناخت جزئی داشتم و بسیار منظم تر هستن به لحاظ شکل کاری..فقط موردی که داشت این بود که گفتن ماه اول که آموزش محصول و یه سری آموزش های دیگه هست حقوق نداره..من این شرایط رو پذیرفتم چون دیگه آخرین دریافتی که داشتم این وقفه رو پوشش میداد،البته که از شرکت قبل تری هم هنوز بخشی از پس اندازم مونده بود..این شد که تصمیم گرفتم اون فضای پر تنش رو ترک کنم و این فضای جدید که ظاهراً آروم به نظر میرسه رو برم تجربه ش کنم..حسنی که داره اینه که اینجا زمانی رو صرف آموزش فرد میکنن که این خودش در اعتماد به نفس فرد توی مذاکرات اولیه خیلی تأثیرگذاره،تا این جایی که رفته بودم و بی هیچ آموزشی وارد مسیر شدم..یعنی حتی تا یه هفته بعد هم هیچکس بهم زنگ نزد که جایی گیر داری نداری..یا کمک و راهنمایی میخوای یا هر چی..درسته که اینا همه‌ش بهم فشار عصبی آورد اما عوضش توی همه موقعیت ها خداوند هدایتم کرد به راهکار و هربار تونستم بهتر و بهتر بشم..و این شد که امروز برای این شرایط جدید،خودمو کمی آماده تر میدونم..

    میدونین استاد،من توی این مدت خیلی سپاسگزاری کردم از خداوند برای اینکه شرایط برداشتن قدم برای تغییر و بهتر شدن رو،هر بار زمانی برام فراهم کرد که قبلش نعمت‌هایی رو بهم عطا کرده بود تا به این واسطه من یأس و دلسردی رو حداقل تو سطح پایین تری تجربه ش کنم و بتونم سریع تر خودمُ جمع کنم.

    واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر، هم برای تک تک آگاهی های ناب این فضا،هم برای تمام هدایت هایی که توی مسیر زندگی برامون داره و اینجوری قلب مونو آروم میکنه

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 516 روز

    به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای قدرتمند عالم وجود

    سلام استاد عزیزم

    سلام بر مریم خانم دوست داشتنی

    سلام بر دوستان پرانرژی

    روز 171 دستیابی به اهداف سخت است یا آسان؟

    خدایا شکرت امروز 25 شهریور هست ودومین سالگرد درگذشت پدر مهربانم و چه همزمانی قشنگی شد استاد این فایل با سالگرد پدرم چون من تو عمرم کسی رو ندیده بودم اینقدر کاری رو آسون بگیره و راحت کنه تو ذهنش با اینکه پدرم سواد چندانی نداشت و در حد ابتدایی بود ولی گاهی وقتا کل 63 سال زندگیش رو مرور میکنم میبینم خیلی از این قوانین که شما آموزش میدین به ما رو انگار ناخودآگاه بلد بود همیشه به ما سفارش میکرد زندگی و دنیا رو سخت نگیرین که اگه دنیا رو سخت بگیرین واقعا سخت میگذره بهتون خدا رحمتت کنه پدرم که اسمت علی بود و به معنای واقعی همون علی بی غم بودی

    راستش استاد من خودم چون میدیدم پدرم هرکاری رو سخت نمیکنه تو ذهنش منم از بچگی یاد گرفته بودم بگم هیچ کاری سخت نیست و خب خیلی از موفقیت های کوچیک وبزرگ همینطوری تو زندگی به دست آوردم

    مثلا من بعد ازدواجم با وجودی که درسم عالی بود نتونستم کنکور بدم و رفتم یه شهر مرزی حدود 6سال بعد که برگشتم اونقدر شوق وعلاقه داشتم با وجود بچه ی کوچیک درسم ادامه دادم و چقدر حالا فکر میکنم به اون روزها دستان خداوند اومدن به کمکم چون پیدا کردن کتاب برای کنکور سخت بود ولی برای من راحت پیدا شد چون من از همون اول گفتم اصلا سخت نیست با وجود بچه و خونه وزندگی بخای درست ادامه بدی و کنکور دادم تو شهر خودم رشته ای که دوست داشتم و عاشقش بودم قبول شدم با معدل بالا و تعداد ترم های کمتر از دوستای دانشجوی مجردم که تمام روز بیکار بودن قبول شدم و ارشد شرکت کردم و رتبه ی تک رقمی آوردم و تمام این مراحل در حالی گذشت که من میگفتم هیچ کاری غیر از تنبلی سخت نیست تو دنیا

    و بعد برای یاد گرفتن زبان هم سال قبل خیلی هدایتی دوره های آنلاین ثبت نام کردم دوره ی مقدماتی و متوسط با نمره 97/5از صد نمره قبول شدم چون اصلا قبول ندارم تو چهل سالگی محدودیت برای من هست

    برای قله رفتن وطبیعت گردی به خودم گفتم این که وسط هیاهوی دنیا یک روز خدا اجازه میده از طبیعت زیباش استفاده کنی باید قدر بدونی و با تمام وجود ازش لذت ببری و با همین انگیزه اکثر شبهایی که قرار سحرگاهش بریم قله من فرصت خوابیدن ندارم اما خیلی سرحال و پرانرژی میریم و اصلا هم نه کسل میشم نه شکایت میکنم چون رفتن به قله رو آسون کردم تو ذهنم و گفتم پاداش این بی خوابی ها و چندین ساعت کوه پیمایی دیدن منظره ی شهر از اون بالاست و این خیلی لذتبخش برام

    قانون سلامتی رو هم روزی که از سایت خریدم گفتم هیچ کاری تو دنیا سخت نیست مگر اینکه ذهن بخاد چموش بازی دربیاره و واقعا در دوماه من که یک گرم کم نمیکردم 7کیلو وزنم کم شد و چقدر خوشحال شدم چقدر اعتماد به نفسم بالاتر رفت چقدر این کار بهم انگیزه داد کارهای بزرگتری انجام بدم

    واقعا ممنونم استاد عزیزم

    ممنونم از مریم خانم برای مقدمه های عالی و پراز درک وآگاهیشون ابتدای فایل ها ، واقعا همراهی با استاد برازنده ی شخصیت قوی و پرتلاششون هست

    خدایا شکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    الحمدلله کماهواهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 408 روز

    وای استاد سلام

    اول از همه تشکر میکنم بابت هدیه سایت که بهم دادید هنوز محصولی نخریدم ولی میخوام دوره دوازده قدم رو شروع کنم:)

    بعد اینکه

    من دیشب به بابام با کلی اصرار گفتم میخوام برم یه کنسرتی

    دوستمم باهام هست(دوست دانمارکیم)و خانواده ش هم هستن و با هم میریم

    بازم گفت نه

    این باز هزارم بود می پرسیدم ازش درباره کنسرت و گیر داده بود نه که آخر شب از شهر دیگه چجوری میخوای برگردی با قطار فلان اونجا پر آدم های فلان جوره و طرز تفکر خراب.

    *من دانمارک ژندگی میکنم و کپنهاگ هم یکی از امن ترین شهر های دنیاست ک میخوام برم کنسرت اونجا و از امنیت ش هم کاملاااات مطمئنم چون تا حالا هرچی از مردم اینجا دیدم خوبی بوده و خوبی.

    حتی اژ مهاجر ها

    خلاصه که بازم بابام گفت نه منم اونقدر ناراحت بودم که تا همین الان احساسم خوب نشده بود خیلی حالم بد بود

    دیشب تو همین حال زدم روی نشونه م گفتم چجوری برم کنسرت

    این فایل اومد

    والا نمیدونم چنتا مشکل قبلی م ک توی کامنت ها نوشته بودم راه حلی براش ندارم حل شده

    یکیش مو همون شیفت هام ک ثبت نشده بود ولی حقوق مو کامل گرفتم(از طرف رییس تایید شده بود شیفت هام و اون ثبت ش کرد) درواقع خدا هیچوقت نمیذاره بخاطر ی حواس پرتی کوچیک کل حقوق تو از دست بدی یونو؟

    بعد مسئله گوشی خریدن بود که از مامانم پول شو قرض کردم(صد البته ک اشتباه کردم نباید قرض میگرفتم چون الان 90 درصد حقوق هر ماه مو باید بدم برای قرضم)ولی خب بازم به اون خواسته چندساله گوشی خوب خریدم رسیدم و از شر تبلت م راحت شدم

    یا یبار هم با یکی از همکار هام مسئله داشتم

    نمبدونستم چیکار کنم

    بعد من چندوقت بود قبل شیفت هام استرس میگرفتم بخاطر اون همکارم گفتم الان میرم منو اذیت میکنه

    یبار تصمیم گرفتم استرس نگیرم و آروم شم گفتم اینبار همه چیزو از اول شروع میکنیم و اون آدم بدی نبست و فقط می‌خواد کمکم کنه

    که همین هم شد

    توی چندتا شیفت بعدی م اصلاااااا اون خانوم رو ندیدم به مدت چند هفته و همش با همکار های همسن خودم بودم و بهم خوش گذشت

    بعدش که یک شیفت با اون خانوم داشتم اتفاقا هیچی بهم نگفت و اصلا اذیت نشدم مثل دفعات قبل و ازم ایراد نگرفت و حتی کمکم هم کرد که زودتر شیفت مو تموم کنم برم خونه

    خلاصه که این مسائل و این خواسته ها حل شد اوکی شد همش درست شد

    اینم درست میشه

    منم کنسرت مو می رم بالاخره(24 اکتبر)و بعدش میام از زیبایی هاش مینویسم و اینکه چقدر با دوستم بهم خوش گذشته.

    *یچیزی هم یادم اومد اینکه همه چیزو بت دیدگاه الخیر فی ما وقع ببینم که احساسم اینقدر بد نشه

    شاید هنوز نباید بلیت بخرم

    شاید بلیت یجور دیگه باید به دستم برسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 376 روز

    به نام‌خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جان گلم

    به قول دوست عزیزم که گفتن استاد میگه هرکسی یه نکات خیلی مهمی بهمون یاد میده اونا باید استاد خطاب کنیم ؛ومریم جانم خودش یه استاد به تمام معناست؛ وسلام به دوستان عزیزم

    بریم سراغ. فایل ؛ من این فایل را خیلی دوست داشتم ؛وخودم این تجربه راداشتم که وقتی من کارها را وقتی به خدامی سپارم اصلا به صورت معجزه آسون وخیلی راحت انجام می‌شد؛من توی رستوران کار میکردم ووقتی صبح که میخواستم برم به خدامیسپردم ومیرفتم سرکار اینقدر کارها راحت برام پیش می‌رفت؛زنداداشم که اونجا کار می‌کرد مدام میگفت گرم وخسته شدم ومن شکر خدا نه خسته میشدم ونه گرمم میشد ؛ومن این همه آگاهی وتوانایی را ازاستاد عزیزم دارم؛ استادمن توی روابط خیلی خیلی بهترشدم؛توی سلامتی ؛؛خدایاشکرت برای ورودم به این سایت ارزشمند واستادان عزیزم کخ دارم وهمچنین دوستان گرانبهایی که ازخوندن کامنتاشون لذت میبرم واونا راتوزندگی خودم عملی میکنم ؛خداراهزاران بار شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    بهاره گفته:
    مدت عضویت: 313 روز

    بنام الله ‌پروردگار عالم

    سلام به استاد عزیز و مریم جان همراه

    وهمه کسانی که هدایت شده آمد که به بهترین ها برسن

    کارهایی که به نظر من و در ذهن من آسان بودن و به آسانی هم بهشون رسیدم

    خیلی خیلی زیاد هستند

    چیزی که الان تو ذهنم هست در مورد قانون جذب هست

    من هم با کلمه قانون جذب سالهای دهه 80اشنا شدم

    وبا پس زمینه ذهنی که برای من از کودکی بهم القا شده بود از طرف پدر و مادرم که هر چیزی که بخواهیم برای تو بخریم یا تهیه کنیم خدا برامون اسبابش را فراهم میکنه

    معتقد بودند دختر رحمت و خدا وند از دریچه رحمتش بیشتر و بیشتر میبخشه

    ویه مثالی که یادمه از طرف مادر بزرگم همیشه می‌شنیدم که می‌گفت حاجت شکم زود برآورده میشه یعنی منظورش این بود که چیزی را که خیلی بخوای بهت داده میشه خیلی خیلی زود

    و برای من این دو مورد امتحان شده و تثبیت شده بود

    ولی خب خیلی ازش استفاده نمی‌کردم

    مگر در مواقعی

    تا اینکه با قانون جذب آشنا شدم و تو اون زمان باور های مخرب زیادی هم پیدا کرده بودم بخاطر شرایطی داشتم

    ولی در نهاد و عمق وجودم این باور حک شده هست

    با قانون جذب تقریبا هر چی که الان دارم را بدست آوردم خدارا شکر

    واقعا جای سپاسگزاری خیلی خیلی خیلی زیادی داره از خداوند بخاطر این پس زمینه ذهنی

    اینجا این موضوع برام داره بولد میشه که استاد خیلی اشاره میکنند

    ورودی های

    من بخاطر تغییر محیط و معاشرت با آدم های متفاوت ورودی های مخرب و احساسات بد زیادی تجربه کردم که ما دانسته روی باورهام و احساساتم تاثیر ما درستی گذاشت

    و توی یک دوره ای پیشرفتی برام حاصل نشد

    زندگیم شبیه یویو شد

    البته چون به این وضوح با این قوانین آشنا نبودم

    ولی چون همیشه دست خدا راحمایتگر خودم و زندگیم می‌دیدم زندگیم به نسبت اطرافیانم همیشه از همه بالا تر بود ولی با این حال من همیشه بهتر و بیشتر می‌خوام

    خدارا شکر اینم یه نعمتیه

    مثلاً برای من ازدواج کردن با یک پسر خوش قیافه خوش اندام خانواده خوب و پولدار یه اتفاق مسلم بود

    حالا تو سن زیر 18 سال این توقع را داشتم

    و به راحتی با این شرایط ازدواج کردم

    خداراشکر

    ولی بودند اطرافیانم که معتقد بودند دختر خوب یا پسر خوب نیست یا کم هست و به خاطر این باور

    یعنی من الان به گذشته نگاه میکنم میتونم به این اطمینان بگم بله با چه باوری به چه دستاوردی رسیدند

    و نتیجه خودم برام پر رنگ تر میشه

    من باور دارم که خداوند روزی رسان هست

    و به راحتی مایحتاج من فراهم میشه

    در صورتی که بخاطر یه سری شرایط همسرم تو شرایط فکری درستی نیست

    اتفاقات را بد سخت و مشقت بار پیش بینی می‌کنه و بهش میرسه

    البته به من میگه این اتفاقات برای تو می افته

    ولی من با توجه به آموزه های استاد اول که سعی میکنم حسم را خوب نگه دارم

    گاهی وقتا خیلی سخته چون همسرم تاثیر گذار ترین فرد زندگیمه در 50درصد مواقعه

    البته این درصد تا همین چند ماه پیش نزدیک صد بود با کار کردن روی خودم این عدد کاهش پیدا کرده

    بعد بخاطر اینکه خودش متوجه بشه که ادامه نده از در شوخی و خنده پیش بینی اتفاقات بد را تبدیل به اتفاقات خوب میکنم که زهر قضیه را بگیرم

    و نود هشت درصد مواقع موفق میشم کلا بحث منتفی میشه و برای من هم خدارا شکر همه چیز عالی بر گزارش میشه

    ولی همین پیش بینی یا مشابهش برای خودش اتفاق میوفته

    اوایل فکر میکردم باید بهش بگم راهنماییم کنم ولی الان می‌دونم که من مسئول شرایط کسی غیر از خودم نیستم و ایشون هم به وقتش متوجه خواهد شد

    اگه بخوام به دوستان هم فرکانسیم راهنمایی کنم و البته و صد البته خودم

    فقط میتونم بگم از خدا بهترین بهترین های که در تصوراتتون میگنجه را بخواین

    چون شما خالق زندگی خودتون هستید و هر چیزی که بخواین همون بهتون داده میشه

    به آسانی ها توجه کنید

    به لذت بردن توجه کنید

    به فراوان ها توجه کنید

    به سلامتی

    به عشق

    به ثروت

    خدایا سپاسگزارم بابت این سایت

    این آگاهی ها

    این آسانی ها

    من معتقدم هر آموزشی که ببینم به راحتی یاد میگیرم

    و همیشه همینطور هست

    هر مدرکی که گرفتم با بهترین نمره بوده

    مگر در یک مورد که قبل آزمون یه اتفاقی برام پیش آمد که روم تاثیر بدی گذاشت و من استرس گرفتم و ازمونم را خراب کردم که باعث تعجب خودم و استادم شدم

    رانندگی و گرفتن گواهی نامه برام آسون بود و توی یک روز هم آزمون تستی هم شهری را قبول شدم

    در عرض دو ساعت

    و گواهی نامه گرفتم

    سوار ماشین میشدم و همه چیز عالی بود تا اینکه یه نفر از نزدیکان اینقدر آیه یاس توی یه جمعی برام خوند

    که تا دو سال نتونستم پشت ماشین بشینم

    با یه فشار زیاد دوسال طول کشید تا بتونم دوباره رانندگی کنم ولی خدارا شکر تونستم

    و این شد درسی که بارها تکرار شده

    تا به اینجا رسیدم

    و متوجه شدم نباید به ورودی های منفی اجازه داد که ما را تحت تاثیر قرار بدن

    از خداوند بهترین ها برای شما استاد عزیز و خانواده‌تان خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    علی حقی گفته:
    مدت عضویت: 275 روز

    سلام به استاد جان عزیزم و مریم‌بانو

    من هم خیلی از مواقع کار رو برای خودم پیچیده و سخت در نظر گرفتم و نتونستم حتی یه قدم بردارم

    اما الان به لطف دوره شیوه حل مسائل دارم باهاش مقابله میکنم

    هدفی که برای خودم سخت و پیچیده دیدم:

    سایت زدن و فروش آنلاین »»» همیشه به این فکر میکردم که من بلد نیستم سایت راه بندازم / راه‌اندازی سایت خیلی هزینه‌بره /چطوری توش مطلب و مقاله بذارم/من اونقدری حرفه‌ای نیستم که بخوام مطلب بنویسم / کسی به سایت من که معروف نیست محل نمی‌ذاره/کسی از شخص تازه‌کار خرید نمیکنه و هزار تا مطلب دیگه که باعث میشد هیچ موقع در این مورد اقدام نکنم

    الان به لطف خدا اومدم و این مطلب رو برای خودم به این شکل ساده کردم و دارم انجامش میدم:/ نیازی نیست من از همون اول حرفه‌ای باشم مهمه که شروع کنم / مطلب گذاشتن رو سایت رو تمرین میکنم و یواش یواش یاد میگیرم که چه مطلبی بذارم/ پولش رو خدا جور می‌کنه فقط کافیه که من شروع کنم و پیش برم بفیه‌ش رو خدا ردیف میکنه/همه کسانی که شروع کردن از اول که سایتشون معروف نبوده ، زمان گذاشتن و انرژی و یواش‌یواش(نه یک شبه) معروف شدن و پول خوب درآوردن/من اطلاعات باارزشی ارائه میدم و راه‌حل‌های من از خراب شدن گیاهان بقیه جلوگیری می‌کنه و این خودش ارزشمند/من دارم به این جهان ارزش اضافه میکنم و این جهان هم به اندازه‌ش بهم برمیگردونه

    در این مورد من یه نمونه فوق‌العاده‌ خوب دارم »»» شخص خود استاد که اول سایت زدن و بقیه بهش کمک میکردن و خودش هم کلی مطلب یاد گرفت و هر روز روش کار کرد و تمرکز گذاشت و الان این سایت بهترین سایت الهی جهانه

    کارهایی که از اول برام سخت و پیچیده نبود: / من همیشه در هر رشته ورزشی که برم به سرعت توی اون موفق میشم و پیشرفت میکنم / گواهینامه گرفتن از اول هم برای من سخت نبود و به راحتی گرفتمش / زبان‌خوندن رو چون با عشق انجام میدادم خیلی برام راحت بود تافل گرفتن

    هر چیزی که من در موردش ترمزهای کمتری داشتم راحتتر بهش رسیدم و الان هم سعی میکنم در مورد چیزهایی که می‌خوام پام‌ رو از روی ترمز بردارم و اجازه بدم که اون چیز وارد زندگی من بشه به لطف خدا

    ممنونم استاد جان که این آگاهی‌ها رو‌با ما به اشتراک میذارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1421 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و هفتاد و یکم از فصل ششم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ماشین قشنگم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز باران خانم که اولین هنرجومه اومد واسش آموزشِ رقص بدم چند جلسه هست اومده خیلی پیشرفت کرده دفعه قبلی خاله ی باران گفت به دخترم نیلا هم یاد بده گقتم جلسه بعد بیار که باران این بار با نیلا خانوم دختر خالش اومده بود میبینی کار خدای منو من قدم برداشتم مشتری بعدی رو فرستاد خداوند من قدم برداشتم خداوند راه ها رو برام باز کرد

    خدایا شکرت که باران جان قبل از اینکه نیلا بیاد براش سه تا حرکت یاد داده بود و آموزش دادن برام آسون و ساده و راحت شد دیدم خیلی خوب حرکت هارو میزنه باران با انگیزه و شوق و ذوق بهش یاد داده بود و منم رفع اشکال کردم و به هردوشون آموزش دادم خدای من شکرت که کارای من فقط و فقط به سادگی و راحتی پیش میره و آسان میشم برای آسانی ها

    خدایا شکرت بابت اینکه نیلا خانم خیلی خجالتی بودن من بهش حس اعتماد به نفس دادم بغلش کردم گفتم چند سالته و اسم پدر مادرت چیه و کدوم خالتو بیشتر دوس داری و حتی نمیتونست اولش برقصه اون خجالته ترمزش شده بود که ترمزشو به راحتی برداشتم و خیلی خوب رقصید و حرکت هارو زد اصلا حرف نمیزد که حرف زد حتی یه ایده ای بهم الهام شد گفتم باران اگه خوب پیش بری تو رو کمک مربی میکنم نیلا بهم گفت اگه منم خوب برقصم منم کمک مربی میکنی گفتم چرا که نه

    یه ایده دیگه ای که الهام شد بهم این بود که یه رقص رو بهشون یاد بدم، کامل که یاد گرفتن ببرمشون پارک برقصن و فیلمشونو بگیرم بذارم اینستاگرام

    خدایا شکرت بابت اینکه توی این مسیری که قدم برداشتم ایده ها و قدم های بعدی بهم گفته میشه

    خدایا شکرت بابت اینکه طبق درخواستم از خداوند که میخواستم فروش داشته باشم 10 بسته فروختم 200 تومن دریافت کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری تاکسی که همیشه ازم خرید میکنه 30 بسته خرید کرد و 450 تومن دریافت کردم

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند و آدرس خواستند برای پودر زعفران

    خدایا شکرت که دارم به ایده راه اندازی مغازه قهوه فکر میکنم مطمئنم تو آینده بهش میرسم همش یادآوری میکنم که همونطوری که پول نداشتم ماشین بخرم ولی من ادامه دادم خدا رسوند و خریدم اینم میشه میشه میشه

    خدایا شکرت بابت اینکه بستنی قیفی خوشمزه دوستم مهمونم کرد و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت که پولم شد 51 میلیوووون

    خدایا شکرت بابت اینکه 200 بسته پودر زعفران پاک کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم 3 بسته بزرگ گوشت چرخ کرده خرید

    خدایا شکرت بابت اینکه شب بابت درختان و چمن ها و میدان و جدول‌ها و هوای عالی و شهر و محله قشنگم و چراغای خیابون سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    دستیابی به اهداف سخت است یا آسان؟

    استاد میگه

    سوال خانم شایسته این بود که شما همیشه تو فایلاتون میگید همه چیو به راحتی به دست آوردم هیچ‌کار خاصی نکردم همه چی به راحتی اتفاق افتاد خدا خیلی کمک کرد

    خانم شایسته گفتند که شاید این تفکر به وجود بیاد در بچه ها که آغا هیچ کار و تلاشی نمیخواد بکنی همه چی باید راحت به دست بیاد

    این تمرکز و تعهدی که شما تو کار میذارید کم کسی انجام میده

    و این نتایج بخاطر اون تمرکزیه که شما میذارید تو کارتون

    شاید افراد فکر کنند  شما هیچ کاری نمی‌کنید و نتیجه میاد

    استاد میگه من دوس دارم که افراد رو انگیزه بدم برای حرکت کردن

    اگر که ما قدم های اول رو برنداریم هیچ نتیجه ای رخ نمیده

    خیلی موقع ها ما قدم اول رو بر نمیداریم چون فکر میکنیم کار سختیه

    همینکه توی ذهنمون راحت شه احتمال زیادی وجود داره که ما قدم ها رو برداریم

    99 درصد کارایی که شما انجام نمیدید و باید انجام بدید بنظرم دلیلش اینه که تو ذهن شما اون کار کارِ سختیه زمان بریه مراحل زیادی داره

    مثلا طرف میخواد یه بیزنسی رو شروع کنه میگه من باید برم فلان مجوز رو بگیرم فلان نفرات رو استخدام کنم اگه قیمت بره بالا چی یه مشتری نامناسب بره برام داستان درست کنه و ….

    خیلی از کارایی که ما نمیکنیم چون تو ذهنمون سختش کردیم

    (من میخوام بیزنس قهوه راه بندازم میگم پولشو از کجا بیارم سرمایه میخواد ویترین گرونه برای مغازه و دستگاه اسپرسو صنعتی گرونه و میترسم از توانایی این کار برنیام و میترسم شکست بخورم و ضرر کنم و میترسم نصرفه و سود نکنم و میترسم کیفیت عالی نتونم ارائه بدم و مشتری فرار کنه و میترسم برای مجوز و پروانه کسب که ندارم گیر بدن و …)

    در حالیکه داریم میبینیم خیلی از افراد دارن مثلا این کار قهوه یا سبزی کاشتن که انقدر واسه خودمون سختش کردیم و انجامش ندادیم رو انجام میدن و مسائل رو حل کردن و خیلی هم تو کارشون موفق اند

    استاد میگه مثلا قبلا میخواستم برم کوه واسه خودم سختش میکردم که آغا صبح زود باید بلند شی بعد بری لباس بپوشی هوا سرده کفش بپوشی و بری کوه و حالا بارون بیاد و …

    اینارو میگفتم به خودم نتیجه این میشد که اصلا کوه نمیرفتم کلا

    میگفتم بابا کی حال داره بیخیال

    بعضیا میان برای یه هدفی که دارن مسیر رسیدن به اون هدف رو انقدر در ذهنشون سخت و پیچیده می‌کنند که عملا برای اون خواسته قدم برنمی‌دارند

    و وقتی هم که قدم برندارند یعنی کاری انجام نمیشه نتیجه ای اتفاق نمیفته

    حالا من تو آموزش هام سعی کردم حرکت کردن رو توی ذهن شما آسون کنم

    کاری که با ذهن خودم کردم

    و هنوز خیلی کار دارم که بهتر بشم

    پاشنه آشیل چیزیه که همیشه باید روش کار کنیم کار یه شبه دو شبه و یه مدت نیست

    و همیشه میگم من قدم بر میدارم خداوند یه درهایی رو باز میکنه که نمیدونم چیه

    اسباب کشی یه چیز فاجعه هست تو ذهن من وقتی قدم برداشتم و تو ذهنم سخت نکردم اسباب کشی رو گفتم قدم برمیدارم خدا کمک میکنه وقتی اسباب کشی کردیم دیدیم که همسایمون تو آسانسوره و بهمون کمک کرد و وقتی که قدم برداشتیم یه سری درها باز شد

    خیلیا قدم برنمی‌دارند تو بحث کاریشون و سلامتیشون و روابطشون و .‌‌‌‌… میگند چرا هیچی درست نمیشه و نتیجه نمیگیرم

    مثلا یه فردی رفته ده سال پیش یه باشگاهی رو ثبت نام کرده و هیچ قدمی برنداشته و میگه اون باشگاه و مربی هاش به درد نخوره درحالیکه اون فرد به آموزه ها عمل نکرده قدم برنداشته

    خیلی تاکید کردم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    بعدش از آیه های قرآن مثال آوردم که چرا ایمان در کنار عمل صالح میاد تو قرآن

    یه سریا فکر می‌کنند توی خواب یه سری فایلهارو گوش می‌کنند و ثروتمند می‌شوند

    من سعی کردم قدم برداشتن رو ساده کنم تو ذهنتون

    من که میگم هیچ زجری نکشیدم و خیلی راحت به خواسته هام رسیدم نه به این معنا که هیچ کاری براشون نکردم به این معنا که وقتی حرکت کردم خداوند درها رو برای من باز کرد

    (من یادمه تو گروه رقص عضو بودم و میرفتم بعضی روز ها که عروسی بود اونجا اجرا میکردم رقص و دف نوازی رو بعدش دوستم بهم پیشنهاد داد بیا تو تالار کار کنیم قسمت پذیرایی و منم هم گروه رقص رو نگه داشتم هم رفتم کار کردم ایمانمو در عمل نشون دادم قدم برداشتم حالا چیشد هم تو اون تالار کار میکردم هم اکثر مراسم هامون میفتاد اون تالار و اونجا گروه رقص و دف رو اجرا میکردم و هم وقتی تالار دیگه مراسم میفتاد میرفتم با مدیر تالار صحبت می‌کردم و ایشون هم قبول می‌کرد و منم میرفتم اجرا میکردم برمیگشتم حتی همکارام تو تالار بهم میگفتن حقوق امروزت نصف میشه ولی مدیر تالار اون روزایی که من رفتم مراسم و کار نکردم حقوقم رو کسر نکردند اینم از هدایت واضح خداوند و اینکه وقتی قدم برمیداری خداوند درها رو برات باز میکنه

    حالا به باران خانوم آموزش میدم رقص رو قدم برداشتم خداوند در رو باز کرده و باران دخترخالش رو آورده با آمادگی قبلی چون بهش یاد داده آورده و کار برام آسون پیش رفته)

    استاد میگه خیلی وقتا ما قدم اول رو برنمیداریم چون قدم دوم رو نمیدونیم چیه

    این بزرگترین پاشنه آشیلهای افراده

    در حالیکه قدم اول رو باید برداری قدم دوم بهت گفته میشه و خداوند در ها رو برات باز میکنه

    مثلا میگه فرض کن من رفتم این مغازه رو زدم مشتری از کجا پیدا کنم حالا چجوری بازاریابی کنم حالا مجوز رو چیکار کنم

    چون نمیدونه اونا رو چیکار کنه قدم اول رو برنمیداره و خیلی زود از ذهنش خارج میشه

    شما وقتی میخوای قدم برداری بیا از الگوها کمک بگیر از الگوهایی که موفق به انجام اون کار شدند نه الگوهایی که موفق نشدند

    شما باید بری ببینی افراد موفق رو و باهاشون صحبت کنی و اشتراکات موفقیتشون رو ببینی

    وقتی تمرکز میکنی به الگوهای نامناسب میرسی به بی حرکتی و حرکتی نمیکنی

    وقتی تمرکز میکنیم به الگوهای موفق اعتماد به‌ نفس و انگیزمون بیشتر میشه احساسمون خوب میشه توکلمون بیشتر میشه به همون نسبت ایده های بهتری از طرف خداوند میاد و عمل می‌کنیم

    ولی وقتی شما بک گراند ذهنتون اینه که من موفق نمیشم و همه رفتن دبی شکست خوردن و این کار جواب نمیده ایده هایی به ذهنت میرسه که منجر به شکست میشه 

    یه معیار دو سه ماهه بزنید به خودتون اون معیار نتیجه هست

    اگر شما مسیر درست رو برید باید نتیجه بگیرید

    نتیجه با توهم به وجود نمیاد با عمل کردن به وجود میاد

    نتیجه ملموس هاااا تو زمینه سلامتی روابط ثروت و….

    کی نتیجه نمیگیری ؟اون موقع که عمل میکنی

    اگه نتیجه نمیگیری بدون که عمل نمیکنی

    مثلا میبینی طرف عالی حرف میزنه ولی نتیجش داغونه چون عمل نمیکنه

    من میگم جان مادرتون درمورد این مطالب با کسی صحبت نکنید بذارید نتیجه بگیرید و نتایجتون صحبت کنه با دیگران

    حرکت کردن نیاز داره به باورهای درست

    کسی که حرکت میکنه یه ایمان و امیدی داره

    من خیلی حساسم به سریال نگاه کنم چون باعث میشه تمرکزم رو از روی کارم بردارم

    هر روز روی خودمون کار می‌کنیم کانون توجهمون رو کنترل میکنیم سعی می‌کنیم روی سایت کار کنیم

    اینکه سایتمون بزرگترین سایت موفقیت جهانه دلیلش اینه که کار شده روش دیگه همینجوری از هوا نیومده که

    تو ذهن من مهاجرت کردن خیلی آسونه میگم میرم اونجا یه راهی بازمیشه

    هر وقت مهاجرت کردم اونجا درها باز شده‌ برام و آدما وارد زندگیم شدند و …

    ورزش کردن و اسباب کشی رو تو ذهنم سخت کرده بودم

    حالا شما مثال بزنید

    کجاها برای رسیدن به یه خواسته ای اون کار رو تو ذهنتون سختش کردید و قدم برنداشتید؟

    کار کردن تو خونه تو ذهن من خیلی سخته و باعث میشه آشپزی نکنم لباسامو نشورم کارای خونه رو انجام ندم

    خرید کردن اونم مبلغ زیاد تو ذهنم سخته و باعث میشه چیزای گرون قیمت نخرم

    صبح بیدار شدن تو ذهن من سخته و به همین دلیل صبح بیدار نمیشم دیر میخوابم و ظهر بیدار میشم

    زود خوابیدن تو ذهن من سخته بخاطر همین دیر میخوابم

    قدم برداشتن برای شروع یه کار جدید خیلی تو ذهن من سخته و این باعث‌ میشه قدمی برندارم

    کافی شاپ رفتن برام سخته بخاطر ترس از قیمت بالا

    تو آینده بچه آوردن برام خیلی سخته و میگم من عمرا بتونم دوقلو بزرگ کنم یا دو تا بچه داشته باشم من فقط میتونم یه بچه داشته باشم

    ازدواج رو تو ذهنم سخت کردم کارای خونه رو سخت کردم و میگم ازدواج یعنی محدود میشی

    مهمون اومدن رو خیلی تو ذهنم سخت کردم و خیلی مقاومت دارم که جلوی مهمون کار کنم و میزبانی کنم

    ارتباط برقرار کردن هم با جنس مونث و مذکر خیلی سخته برام

    وارد رابطه‌ شدن و جدا شدن از پارتنر واسم سخته

    سرویس مدارس شدن رو تو ذهنم واسه خودم سخت کردم و گفتم مسئولیت پذیری میخواد و صبح نمیتونم بیدار شم و از کار و زندگی میفتم این باعث شد نرم و دومادمون رفت و خیلی هم خوب بود واسش

    مسئولیت پذیری تو ذهنم خیلی سخته

    کجاها اون کار رو تو ذهنتون آسون کردید و قدم برداشتید؟

    رانندگی کردن تو ذهن من آسونه و به راحتی انجامش میدم

    رفتن به طبیعت و سفر کردن خیلی راحته تو ذهنم و خیلی پایه سفر هستم و خیلی خوب قدم برمیدارم اینم بگم سفر دوتایی خیلی آسونه برام سفر یا تور دسته جمعی برام سخته

    سفر چند روزه تجربه نکردم سفر چند ساعته تجربه کردم

    رقص آموزش دادن آسونه تو ذهنم و این قدم رو بعد از اینکه آسون کردم تو ذهنم برداشتم

    رفتم رقص آموزش دیدم درحالیکه مخالفت مادرم بودم اولش ولی بعدش که رفتم درها باز شد و موافق شد مادرم

    پول درآوردن رو تو ذهنم آسون کردم و خیلی راحت پول درمیارم با لطف و حمایت خداوند

    امانت داری و خوش حساب بودن تو ذهنم خیلی آسونه و آدم امانت دار و خوش حسابی هستم

    گواهینامه گرفتن رو خیلی تو ذهنم آسون کردم و تونستم همون اولش تو آیین نامه قبول شم و تو شهری هم سه بار فکر کنم رد شدم و خلاصه قبول شدم و حالا هم میگم خیلی دوس دارم الانم برم امتحان بدم و خیلی آسونه واسم کتاب رو بخونم و برم امتحان بدم

    گوشی یا سیم کارت یه مشکلی پیدا میکنه خیلی آسونه تو ذهنم که حلش کنم و حلش میکنم

    استاد میگه قرآن رو ببینید شما ،خداوند همیشه داره به پیامبران یه کاری رو میگه که برو انجام بده

    به نوح میگه کشتی درست کن

    به مادر موسی میگه بچه رو بنداز تو آب

    به موسی میگه برو با فرعون صحبت کن برو کوه طور

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: