دستیابی به اهداف سخت است یا آسان؟ - صفحه 36


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

469 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نیـایـش گفته:
    مدت عضویت: 303 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام به دوستان عزیزم و استاد و خانم شایسته گلم

    فایل نشونه امروز من بود و من هر روز با دیدن این بخش از سایت آگاه تر میشم و مسیر برام روشن تر میشه..

    بریم سراغ تمرین؛

    -کجاها کار رو برای خودم توی ذهنم سخت گرفتم؟؟

    برای وزن کم کردن… ذهن نجوا کرد ، نیایششش باید کم بخوری باید زجر بکشی ، همش سالاد بخوری ، تمام روز باید تحمل کنی ، بعد عصبی بشی بعد اگر عصبی بشی نمیتونی کارهاتو انجام بدی بعد…..

    یعنی از همه طرف این ذهن من ، من رو محاصره کرده بود و عملا با این نجواها من دست به کاری نزدم بماند که اطرافیان هم میگفتن بابا ما ژنتیکی اضافه وزن داریم آب بخوریم چاق میشیم نمیشه ، سخته ، میشه هااا ولی سختههههههه…..

    خلاصه منم چند ماهی پشیمون شدم گفتم ولش کن بابا نیایش کی حوصله داره زجر بکشه بیخیال..

    بعد از چند ماه که کار کردم روی خودم تونستم یکم ذهنم رو آروم کنم‌ گفتم باید این کار انجام بشه خدا کمک میکنه خدا هدایت میکنه خدا همراهی میکنه…

    شروع کردم قند رو آروم آروم حذف کردن بعد دیگه خوراکی حذف شد بعد…..

    البته این رو هم بگم من اصلا ذره ای تحرککککک نداشتم و ذره ای از غذام رو کم نکردم فقدر قدم به قدم برداشتم….

    بعد از 4 ماه رفتم وزن کردم دیدم آقاااااا نیایشششش

    4 کیلو کم کردییییی آفرین دختر دیدی چقدر آسون و خوب بود؟؟؟

    خلاصه انگیزم خیلی زیاد بیشتر شد و ارادم هم قوی تر….

    کجاها تونستم ذهنم رو کنترل کنم و کارهارو برای خودم آسون کنم؟

    – داستان کوه رفتن منم مثل استاد عزیز بود اما من اینجا ذهن رو کنترلش کردم

    جمعه داییم گفت بیا بریم کوه شب قبلش گفتم برم وقتم گرفته میشه سرده فلان…

    گفتم آقا خدا فرصت داده لذت ببریم…

    خلاصه صبحش رفتم اینقدر خوش گذشت اینقدر بهم حال داد تمام اون فکرا و نجواها توهمی بیش نبود….

    خلاصه الانم میخوام عمل کنم و تمرکز بزارم روی قانون ، هدف و ذهنم رو کنترل کنم…

    خدایا همیشه کمکم کردی میدونم حساب میکنم روی تو ، میدونم همیشه هواست بهم هست…

    خدایا عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مهدی شعرانی گفته:
    مدت عضویت: 357 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستانم

    من در این مورد که بخوام قدم اول رو بردارم بعد قدم ها بهم گفته میشه واقعا چند جا خیلی خوب کردم

    یکی از اونا این بود که من میخواستم کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم ولی خب اصن نمیدونستم خب اگه مشتری اومد این رو خواست یا اون رو خواست چطوری کارش رو راه بندازم ولی یه چیز رو میدونستم که من بیس کار رو بلدم و من اصن به این که نمیشود یا نمیتونم فکر نکردم و فقط کار رو شروع کردم رفتم مغازه گرفتم و شروع کردم

    شاید یه مشتری بار اول میومد من کاره رو اول میخواستم انجام بدم یکم زمان میبرد ولی کم کم دستم اومد و من با اینکه هیچی در مورد کار نمیدونستم الان کارهایی انجام میدم که خیلی ها با چندین سال سابقه بیشتر از من نمیتونن انجام بدن

    تازگی ها هم یه کاری رو شروع کردم که از اول بهش خیلی علاقه داشتم و اصلاااا هیچی در موردش نمیدونستم ولی کم کم اومدم وسایل رو خریدم و الان که پیش خودم فکر میکنم میگفتم من اگه روز اول اومده بودم همه چی رو حساب کتاب کرده بودم هیچوقت شروع نمیکردم و الانم هر روز دارم یاد میگیرم و بهترش میکنم

    خداوند رو سپاسگذارم که همیشه من رو هدایت میکنه و از استاد عزیزم سپاس گذارم که به ما همچین آگاهی هایی میده

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    farnam گفته:
    مدت عضویت: 611 روز

    به نام خداوند مهربان

    با سلام و احترام

    با اجازه شما من نت برداری هام در مورد این آگاهی های فوقالعاده به همراه تجربیات خودم رو اینجا مکتوب میکنم تا هم بمونه برام و هم شاید برای کسی تاثیر مثبت داشته باشه

    نتایج به خاطر تمرکز و تعهد در کار ایجاد میشه

    ما خیلی وقتا قدم برنمیداریم چون فک میکنیم سخته و اگه بتونیم تو ذهنمون راحت به نظر بیاریمش خیلی راحت تر قدم برمیداریم ، وقتی خیلی وارد جزئیات کار میشیم شروع نمیکنیم و میترسیم چون تو ذهنمون سختش کردیم در صورتی که خیلیا دارن انجام میدن همون کارو و اوکی هم هستن و تو کارشون موفق هم هستن.

    خیلی وقتا ما میاییم مسیر رسیدن به هدف رو اینقدر پیچیده میکنیم در ذهنمون که عملا برای اون خواسته قدم برنمیداریم و وقتی هم که قدمی بر نداریم کاری هم انجام نمیشه حالا اون هدف میتونه شغل باشه ، ایجاد یک رابطه باشه ، یاد گرفتن مهارت باشه یا هر چیز دیگه

    برای من دسترسی به اهداف وقتی آسانه که به جای فکر به همه ی ابعادش قدم برداریم و یه تعهدی برای خودمون در نظر بگیریم که بتونیم حتما اون میزان از تعهد رو انجام میدیم یه تعهدی نباشه که وقتی رو کاغذ میاریمش بگیم باباااا بیخیال کی میخواد اینو انجام بده! اینجوری هیچوقت تا تهش که هیچ تا نصفشم که هیچ اصلا ممکنه شروع هم نکنیم به قدم برداشتن، یه تعهدی اندازه خودم ، هر کی اندازه خودشو میدونه دیگه، و وقتی یه مدت با اون تعهد جلو رفتم خود به خود کار برام راحت تر میشه و میرم سراغ تعهد بیشتر مثلا من میخواستم روزی 8 الی 10 کیلومتر پیاده روی کنم خب از همون روز اول نمیشد دیگه به خودم تعهد دادم روزی یه کیلومتر برم ولی حتما برم، خب اونو میتونستم تقریبا یه رب بیست دیقه بود ، چیزی نبود برام و انجامش هم دادم بعد یه مدت دیگه عادت بود و تعهد رو بردم رو دو کیلومتر و اونم بعد مدتی عادت شد و بعد چند ماه رسید به روزی 8 الی ده ، و واقعا اذیت نشدم و از تعهدم هم خارج نشدم چون اروم اروم اون کاری که فک میکردم میتونم انجام بدم رو متعهد شدم ، ولی از تعهدم خارج نشدم ، مهم نیست چقدر زمان برد مهم نتیجه اشه که الان نزدیک دو ساله که پایدار بوده و قدم شمار من هر روز اونو رکورد کرده و با دیدنش انگیزه بیشتری میگیرم که پس میتونم به هدف های دیگه ای هم همین مدلی برسم ، الان یکی بپرسه روزی ده کیلومتر سخت نیست؟ میگم نه واقعا اسونه فقط کافیه شروع کنی به انجامش و تعهد بدی ،از هر کجا مهم نیست چند متر مهم نیست فقط مهم اینه یه کاری بکنی یه قدمی برداری ، به خودت امید و انگیزه بدی که این یه پیاده روی ساده نیست این انجام یه تعهد و هدفه که داره عضله تصمیم گیری، تعهد دادن ، بهادادنه منو تقویت میکنه من اگه بتونم هر روز 8 کیلومتر راه برم میتونم 8 میلیون دلارم پول بسازم ! من باورم واقعا اینه که اگه یه کاری رو تونستی هر کار دیگه ای هم مکانیزمش همونه ، تعین هدف، اقدام، تعهد ، تمرکز ،، شناسایی باورهای نادرست و جایگزین کردن اونا با باور های قدرتمند کننده و ادامه ادان و ادامه دادن و ادامه دادن ، خب این مسیر ساده اس چون معلومه باید چکار کنیم، وقتی سخت میشه که نفهمیم چه باید کرد ،

    در مورد خودم که دارم فک میکنم میبینم هر وقت هدفی داشتم و براش اقدام کردم نتیجه هم دیدم حالا قبلنا که باورهای مخرب زیادی داشتم رو کاری ندارم هرچند همون موقع هم به اندازه ای که اقدام کردم نتیجه گرفتم، ولی همین یکی دو ساله اخیر که دارم روی باورهام کار میکنم اهداف زیادی رو بهشون رسیدم مثلا یکی از مهمتریناش خواستم وزنم و کم کنم و سلامتیم رو بدست بیارم خب با باور مناسب اینکه خدا حتما هدایتم میکنه هدایت شدم به مباحث قانون سلامتی و با تعهد انجامش دادم و خب سختی هم براش کشیدم باید کلی عادت نامناسب رو عوض میکردم و جواب هم گرفتم و به خواسته ام رسیدم و سی کیلو وزن تا حالا کم کردم و هر روز هم هواسم هست و روی این روش تمرکز دارم که نتایجش همچنان تو زندگیمه و میدونم اگه ول کنم و تمرکزمو از روی تغذیه سالم و ورزش بردارم خب دوباره برمیگردم به قبل همه ی اینا اقدام عملیه که اگه نباشه هدفی هم یا رقم نمیخوره و یا پایدار نمیمونه

    یا در مورد بیزینس ، وقتی تصیمیم گرفتم کسب و کار خودمو راه بندازم چیزی که خیلی بهم کمک کرد این بود که کارو برای خودم ساده کردم، گفتم من آشپزی رو تا حد خودم بلدم و دوسش هم دارم یه غذا درست میکنم میفروشم دیگه شد شد نشد هم نهایت مغازه رو جمع میکنم و چون انتظارم از خودم معقول بود و با همون سرمایه خیلی کمی که داشتم میخواستم استارت بزنم و پولی قرض نمیکردم و وامی نمی اوردم که بعدش بمونم توی قرض و وام دیدم چیزی از دست نمیدم ، قدم اول برام اسون بود بعدش نمیدونستم چی میشه و امیدم به خدا بود ولی قدم اول رو که ایده اش اومده بود و بلدش هم بودم تا حدی و عاشقش هم بودم رو برداشتم و خب فوق العاده شد و منی که با انتظار درامد به اندازه حقوق قانون کار مغازه زده بودم از همون ماه اول چندین برابرش تونستم درامد کسب کنم و خب قدم های بعدی هم راحت تر شده و کلی هم مهارتم بالا رفته و اهداف بزرگ دیگه ای در همین زمینه برام شکل گرفته که در تلاش برای رسیدن به بقیه اش هستم

    یا در مورد شخصیت و اخلاقیاتم ، من سال ها میدونستم چه ایرادهایی دارم و چه چیزایی رو باید تغییر بدم ولی راهشو بلد نبودم مثلا میدونستم نباید زود عصبانی بشم ولی نمیدونستم چجوری و فک میکردم خب هرکس یه جوریه من اینحوری ام دیگه و الگوهایی هم که میدیدم و میشنیدم تو جامعه و اطرافیان و فیلم و… اینجوری بودن ، فقط این سالهای اخیر حرف از روانشناس زده میشه تو جامعه که اونم من گارد داشتم نسبت بهشون

    تا اینکه با استاد عباس منش اشنا شدم و وقتی دیدم و فهمیدم با آگاهی های ایشون حالم خیلی بهتر میشه و اعصابم کمتر بهم میریزه دیگه تمام تمرکزم رو گذاشتم رو آگاهی ها تا بهتر و بیشتر بفهممشون، سرکارم که هستم از صبح هدست تو گوشمه تا عصر،یکی از مهمترین اولویت های زندگیم شده، فرقی نمیکنه کجا باشم باید اون برنامه ریزی روزانه ام از دریافت اگاهی های سایت رو حتما تیک بزنم ، مثل غذا خوردن که یادم نمیره، اینم یادم نمیره و بیشتر از یکساله که اینجوریه و نتایج چشمگیرشم در زندگیم میبینم ، خب هدفم ارامش بوده و هست چون با ارامش همه چیزای دیگه میاد تو زندگیمون و وسیله هم برام فرستاده شد و منم استفاده کردم و منم با تعهد و تمرکز زیاد اقدام کردم و به هدفم هر روز دارم میرسم و ارام تر میشم و میدونم اگه برای یه مدت خیلی کوتاه هم انجامش ندم این روند متوقف میشه و کم کم هم به اون ادم قبل برمیگردم و اصلا نمیخوام این اتفاق بیفته و یه مسیر رو دوباره بخوام از اول شروع بکنم.

    یا در مورد روابط ، خب ارتباط یکی از نیاز های اصولی همه ی انسان هاست و ما یه جوری معنی میگیریم در رابطه داشتن ، منم مثل خیلیای دیگه توی روابطم مشکل داشتم و خیلی چیزارو بلد نبودم یا اشتباه بلد بودم و دوست داشتم و دارم که یاد بگیرم روابط درست داشتن و پایدار داشتن روکه ادم ها بدون انتظار و توقع از بودن با هم لذت ببرن و به هم دیگه اضافه کنن و باز این مورد هم با استفاده از اگاهی های استاد دارم اروم اروم متوجه اشتباهاتم میشم و یاد میگیرم و اقدام عملی کردم بابت این کار،تمرکز گذاشتم رو خودم ، بها دادم ، با هر کسی نشست و برخواست نمیکنم، درد و دل نمیکنم ، به درد و دل کسی گوش نمیدم ، پای غیبت ها نمیشینم، تو صفحات اجتماعی نیستم ، الکی و از بیکاری گوشی رو برنمیدارم به یکی زنگ بزنم و حرفای بیخودی بزنم که در ادامه مجبور شم حرفای بیخودی هم گوش کنم، اخبار نگاه نمیکنم ، خب اینا اقدامه دیگه و نتیجه اش هم ساختن یه رابطه عالی اولا با خودم و لذت بردن از تنهایی و بلد شدن اینکه با تنهاییم بدونم چه کنم که بیشترین لذت رو ببرم و عالی شدن رابطه با خانواده و عزیزانم و حذف شدن کلی از ادم های اضافی دور و برم و در ادامه میدونم که روابط و دوستی های فوق العاده دیگه ای در انتظارم هستن،

    خداوند همیشه یه درهایی رو برامون باز میکنه که نمیدونیم چیه، وقتی ادم حرکت میکنه و تو ذهنش کارارو پیچیده نمیکنه عملا درها براش باز میشه

    اولا هدف رو ساده کنیم تو ذهنمون و همه ی قدم هارو تو ذهنمون مرور نکنیم و خودمون رو نترسونیم ، وقتی خدا حرکت و قدم برداشتن مارو میبینه خیلی از راه ها تغییر میکنه و کارا راحت تر میشه،

    ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    در قران هم ایه های ایمان با عمل صالح میاد

    نمیدونم بقیه هم اینجوری هستن یا نه ولی برای من اینطوره که فکر کردن به یه هدفی وقتی عمل نمیکنم یا اینقدر دور به نظر میاد که عملا کاری ازم ساخته نیست احساس خوب بهم نمیده که هیچ کلی احساس بد هم برام میاره پس یاد گرفتم اهداف مناسب ظرفیتم و یه کوچولو بزرگتر انتخاب کنم نه هدفی که فک کردن بهش هم برام خنده دار باشه، سنگ بزرگ نشانه ی نزدنه

    راحت به خواسته رسیدن به این معنی نیست که هیچ کاری نکنیم براش منظور اینه که وقتی خواسته ای داریم و اقدام میکنیم براش خداوند درهارو باز میکنه و کلی از کارارو اون و دستانش برامون انجام میده و این یعنی عملا ما برای خیلی از قسمت های کار زحمت نمیکشیم ما فقط قسمت خودمون رو انجام میدیم که تازه قسمتیه که خیلی هم دوسش داریم و عاشق اون قسمت از کار هستیم ، ما میتونیم انتخاب کنیم که اون قسمتی که خوشمون میاد و توش مهارت داریم و عاشقش هستیم رو انجام بدیم وبقیه قسمتارو که اصلا تخصصی هم درش نداریم و بلدش نیستیم و شاید خوشمون هم نمیاد بسپاریم به خدا ، اون خودش میدونه چکارش کنه و توسط کی انجامش بده برامون ، و این خیلی لذت بخشه و کارو ساده و آسون میکنه برای ما ، البته که ما اون قسمت کار که انتخاب کردیم رو باید با تمام وجود انجام بدیم ، با تمرکز با تعهد ، باید اولویت اول باشه برامون تو زندگی و عملا وقتی ما دنبال عشق و علاقه مون بریم صد در صد با تمام وجود انجامش میدیم و ازش خسته هم نمیشیم و تمرکز و تعهد خواهیم داشت براش

    یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل افراد در دنیا اینه که تا قدم دوم و سوم و چهارم رو ندونن قدم اول رو برنمیدارن

    ما باید تمرکزمون رو بزاریم رو نکات مثبت ، رو الگوهای مناسب ، کانون توجهمون رو بزاریم رو کسانی که کارو ساده گرفتن و قدم اول رو برداشتن شروع کردن و نتیجه های عالی هم گرفتن ، با توجه به کسانی که شکست خوردن و نکات منفی که میگن چیزی به دست نمیاریم ولی خیلی چیزا از دست میدیم، هر بار ترسمون از اقدام کردن بیشتر میشه ، پس تمرکز کنیم رو چیزایی که به ما انگیزه میده ، و با انگیزه بیشتر و امید بیشتر و توکل بیشتر ایده های بهتر و هدایت بیشتر رو دریافت میکنیم از خداوند ، به همین سادگی ، این کار کنترل ذهن میخواد که کنترل ذهن کار ساده ای نیست اما فرمول موفقیت همینه

    به اندازه ای که بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم به همون اندازه میتونیم پیشرفت کنیم و کنترل کردن ذهن هم با تمرین و ممارست همیشگی و شروع تعهد های کوچیک و به مرور تعهد های بزرگتر همیشه بهتر و بهتر میشه و انجام این کار به طور مداوم در زندگی ما باعث بهبود مداوم میشه.

    اول هر کاری سخت به نظر میاد، کی میفهمیم که اسونه؟ وقتی که انجامش بدیم ، چه کار کنیم که انجام بدیم؟ باور کنیم که راحته و ساده اس! اینجوری اقدام میکنیم و بعد اقدام واقعا میفهمیم که ساده بود ، من یه سال بود که میخواستم عکس بزارم پروفایلم تو سایت، اولین بار که خواستم انجامش بدم رفتم راهنماشو خوندم تا نصفه بعدش گفتم ولش کن سخته و واقعا تا یکسال ولش کردم! چون فک میکردم سخته هر بار میومدم تو سایت و پروفایلم رو میدیدم باز دلم میخواست عکس داشته باشه ، حتی یادم نبود تو اون صفحه راهنما چی خوندم ولی میگفتم حتما سخت بوده که انجام ندادم! چند روز پیش که تصمیم گرفتم اولین کامنتم رو بزارم گفتم یه بار دیگه امتحان کنم برا عکس پروفایل و در عرض دو دقیقه کار انجام شد اصلا خیلی از مراحلی که تو صفحه راهنما نوشته بود خودکار انجام شد چون من فقط رفتم تو سایت وردپرس و گفت میخوایی با کدوم اکانت گوگلت وارد بشی و من یکی رو انتخاب کردم و تمام بعدش اونجا عکس پروفایل گذاشتم و دیدم تو سایت عکسم اومد، گفتم همین بود؟ ! من یکسال اقدام نکردم چون فک میکردم سخته!

    ما هر روز کلی اقدام رو اینجوری انجام نمیدیم چون فقط فک میکنیم سخته و اینحوری عضله ی اقدام کردنمون رو ضعیفش میکنیم و به مرور از کار میندازیمش!

    یک معیار برای خودمون در نظر بگیریم و سه ماه زمان بزاریم ، اون معیار نتیجه اس ، ما باید نتیجه ملموس بگیریم تو اون سه ماه و اگه مسیری رو میریم ولی نتیجه دلخواه رو نمیگیریم یعنی مسیرمون اشتباهه یا اینکه مسیر درسته ولی عمل نمیکنیم، ما باید نتیجه بگیریم! جز این باشه در توهم هستیم،

    کسی که حرکت میکنه، مهارت کسب میکنه امید داره که اون مهارت کمکش میکنه که داره میره یادش بگیره و حرکت میکنه ، اونیکه هیچ کاری نمیکنه خب امید هم ندازه و چیزی هم بدست نمیاره،

    هر روز توجه روی زیبایی ها، کار کردن روی باورها ، تمرین کنترل ذهن ، تمرکز روی نکات مثبت ،تمرکز روی کانون توجه ، تمرکز روی بهبود مهارت هامون ،تعهد دادن، به تعهد عمل کردن، بهبود روابطمون، شناسایی خودمون ، و… اینا اقدام عملیه که باعث رشد و پیشرفت ما میشه.

    چیزایی که برای من سخته و تو رسیدن بهش مشکل دارم، رانندگی، من 18 سالگی گواهینامه رو گرفتم ، ولی سال ها ماشین نداشتم و رانندگی نکردم بعد که ماشین گرفتم یه دوره دوباره رفتم اموزش دیدم ولی همچنان رانندگی در ذهن من سخت بود و الان که دارم فک میکنم میگم شاید اصلا اینکه من بعد چند ماه ماشینمو از دست دادم همین بوده که چون رانندگی همچنان برام سخت و خطرناک بوده. به خاطر همین باور غلط حتی وقتی ماشینم خریدم نتونستم درست ازش استفاده کنم و از دستش هم دادم! الانم که راحت میتونم ماشین بگیرم هنوز نگرفتم و اقدامی هم براش نمیکنم احتمالا چون میترسم از رانندگی این وسیله هم وارد زندگی من نمیشه! چه عجیب الان به این نتیجه رسیدم، پس اگه باورم رو نسبت به رانندگی درست کنم مثلا بگم من که رانندگی بلدم اولش جاهای شلوغ و جاده رو نمیرم، هر روز یه ساعت تمرین میکنم ، دوباره کلاس اموزشی میرم، این همه کارای سخت تو زندگیم یاد گرفتم اینم اروم اروم یاد میگیرم، اینهمه ادم از اولش که رانندگی رو عالی نبودن به مرور بلد شدن.

    در قران نتایج زمانی اتفاق افتاده که الهام شده و بعدش قدمی برداشته شده و بعد نتیجه اومده، خدا راه رو میگه ولی قدم رو ما باید برداریم با توکل کردن به خداوند و امید به هدایت هاش در قدم های بعدی و خدا دستانش رو میفرسته کمک ما وقتی قدم برمیداریم ،

    انشالله که خدا کمکمون کنه تا در مسیرش گام برداریم و هدایت هارو بفهمیم و اقدام کنیم و نتیجه های عالی بگیریم و تاثیر مثبتی در گسترش جهان داشته باشیم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    نجوا گفته:
    مدت عضویت: 230 روز

    سلام خدمت استادعزیز خانم شایسته مهربان و شما دوستان عزیز

    تا حالا اینحا چیزی ننوشتم وامروز اولین باره فک کنم که دارم نظرمو ب اشتراک میذارم.

    راجب اینکه کجاها من آسون گرفتم و خدا چید من حررف ها دارم برای گفتن ..

    حدود دوسال پیش من درگیر یکی از بدترین نوع بیماری های موجود درجهان شدم که درد،درد،درد تمام روز وشبامو تیره کرده بود و هر لحظه درحال فریاد زدن بودم ..

    اما این وسط چیزی بود واونم این که تا لحظه ای درد آروم می گرفت فقط ذکر الحمدالله رو تکرار میکردم .چون بیماری من تو روزهای آخر بارداریم رخ داد وتمام دکترا می گفتن بچه زنده نمی مونه اما با معجزه الهی هم من هم بچه جون سالم از فرایند زایمان بدر بردیم ومن بعد از زایمانم درد شدید تمام زندگیمو پوشونده بود اما فقط نقطه مثبت رو میدیدم اینکه من الان یه بچه سالم دارم وفقط باگریه باحال خوبااا ن حال بد میگفتم خدایا دمت گرم من دیگه هیچی نمیخوام شکرت…

    خوب گذشت ماه ها ومن طی مراحل مختلف درمان کمی حالم بهترشد و یه روز همین جور که تلفنم دستم بود وتلگرام رو می گشتم فایلی از استاد دیدم و خوب انگار بدنبال همین تلنگر بودم .من اون موقع هیچ کاری نداشتم انجام بدم وعملا زندگیم بدون هدف طی می شد .

    خلاصه کنم براتون از اون فایل رسیدم به آموزه های استاد ومطالب سایت و تمام زندگی من متحول شد

    اولین کار این بود که تصمیم گرفتم کاری برای خودم راه بندازم ن برای درآمدش بیشتر برای هدفمندتر شدن زندگیم وخوب من ن مدرک دانشگاهی داشتم،ن مهارتی بلد بودم هیچی و هیچی..اما مطمئن بودم خیلی راحت میتونم شغلی برای خودم دست و پا کنم .

    وخوب دست تقدیر زد ویه شب توی اینستاگرام پستی دیدم و متوجه شدم ازتوخونه هم میشه کسب وکارای خونگی راه انداخت و ازطریق فضای آنلاین فروخت ومن لحظه ای تردید نکردم پول دوره آموزشی رو از دخترخالم قرض کردم و سریع استارت کارم رو زدم .وخداروشکر تا الان نتایج و تجربه های فوق العاده ای برام داشته که میام درآینده براتون مینویسم.

    اما در رابطه با این که سخت گرفتم وفس فس کردم و تو قدم اول موندم وگفتم نمیشه:

    من چندساله که دوست دارم برم دانشگاه اما بشدت تحت تاثیر کمبود وقت وانرژی قرارگرفتم اوایل می گفتم خوب بچه امو کجا بذارم …

    خوب کی غذا درست میکنه ..و بعدها بهانه ام شده بود اگه درگیر دانشگاه بشم تو کارم خلل ایجاد میشه.

    همینم باعث شد الان 4ساله ثبت نام کردم هنوز ترم دوام…

    باور اشتباهی که خودم مسیر رو برای خودم سخت کردم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 1987 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستانی که دارن کامنتم رو میخونن

    یه اتفاق کاملا خنثی همین چند ساعت پیش برام افتاد و گفتم تا نرفته سمت ممنوتوم منفی بیام و فایل نشانه م رو ببینم چیه و بر طبق اون تمرینم رو انجام بدم ، من هنوز فایل رو ندیدم و اصلا یادم نیست محتواش چی بوده قبلن ، ولی خب ماشالله خانم شایسته یه متنایی مینویسه برای هر فایل که متن اون فایل هم خودش نیاز به کلی توجه داره.

    درباره تجربیاتی بنویسید که برای رسیدن به یک هدف یا تحقق یک خواسته، به خاطر اینکه از همان ابتدا مسیر رسیدن به آن خواسته را در ذهن خود آسان کردید یعنی انجام کاری که از نظر دیگران سخت یا غیر ممکن بود را نه تنها در ذهن خود امکان پذیر و منطقی دانستید بلکه اجرای آن را آسان و راحت هم دانستید و به همین دلیل هم توانستید وارد عمل شوید، قدم بردارید، ایده های خود را عملی کنید، به خداوند توکل کنید و مطمئن باشید که هدایت های خداوند به موقع می آیند.

    خب برای دوتا مسیله ی مهمم این قضیه رو میگم ، یکیش وقتی بود که 2 سال و نیم پیش بر اساس هدایت ها عمل کردم قرارداد کار کارمندیم رو تمدید نکردم و فهمیدم که الان زمان مناسبشه که از علاقم پول بسازم، اینم بگم دوسال برای این قضیه تلاش کرده بودم و به اندازه ی 3 نفر کلن مشتری داشتم تو اون دوسال ، فک کنین 3 نفر فقط .

    تقریبا 2 ماه قبل از تمدید نکردن قراردادم هم من درحال انجام یه ایده ای بودم که بعضی از افراد نقاشیهایی که براشون میکشیدم رو میخواستن ولی من رایگان بهشون میدادم و هزینه پستش رو فقط باید میدادن.

    وقتی قرار دادمو تمدید نکردم ، خیلی بقیه برام نگران بودن میگفتن هنر توش پول نیست.ولی من با خودم میگفتم من تا اخر اون سال به همون حقوق کارمندیه میرسم ، واقعا راهشم نمیدونسم ، نه مشتری داشتم ، حتی قبلش اونم هر ماه ، نه اتفاق خارالعاده ای توی علاقم برام افتاده بود.فقط یادمه که میگفتم اگر بشه چی؟ هدایت میشم

    بعد دوره حل مسئله رو هم خریدم میگفتم راه حل داره راحته ، دم دستمه ، یه چند روزی گذشت تو همون ماه اول برادرم که خیلی وقت بود بهم میگفت بیا دیوارامو نقاشی کن و بعدش هی بیخیال میشد ، ایندفعه سفت چسبید. گفتم اکی بدو متریالشو بخر برات میکشم ، بعد یه چند وقت گفتم سارا این اولین مشتریت بودا ، تو خودت اگر بودی قطعا پول متریالو اول کارت میگرفتی حالا یکی دیگه به جای تو برات پرداخت کرده ، خلاصه ی کلام من ماه اول ، مشتریم خلق شد.

    هر روزم داشتم اون ایده ای که قبلن بهم‌گفته شده بود رو انجام میدادم و سعی میکردم کارم رو بهتر از قبلیا بکنم

    چون کارم داشت بهتر میشد، از اونطرف افراد بیشتری هم بهم پیام میدادن که میخوان توی اون ایده ی رایگان شرکت کنن ، یواش یواش اینقدر صف انتظارشون طولانی شده بود که صدای یه عده شون دراومده بود که چرا هنوز به ما نمیرسی

    خداوند الهام کرد که هر کس میخواد کارش زودتر انجام بشه بگو هزینه داره ، هزینه شم چیزی نبود 30 هزار تومن ، بعد شد 70 هزار تومن ، بعد هی اروم اروم ایده اومد فلان متریال کار کن ، فلان امکانو اضافه کن ، به مشتریت ابعاد بده که گیج نشه و … یک روند ایده بود که من انجام میدادم ، کاریم به هیچ عنوان به بقیه ی همکارام نداشتم که دارن چیکار میکنن چون خیلی سرم شلوغ بود، و هی اون ایده هارو پشت سرهم انجام میدادم بدون عجله ، آروم اروم به یه جایی رسیدم که افراد رایگان که هیچی ، سفارشام اونقدر زیاد شده بود ، چون ویدیوهام داشت دست به دست میچرخید بین ادما(به خاطر کامنتای هیت سر یکی از ویدیوهام:))

    اینقدر سفارشام زیاد شد که من سفارش میگرفتم هزینشم میگرفتم میگفتم 3 ماه دیگه نوبتته

    نه تنها یکسال بلکه 6 ماه زمان برد تا برسم به اون حقوق کارمندیه

    خداروشکر به خاطر اینکه یک روند تکاملی مناسبی رو هم طی میکردم 99 درصد مشتریهام ازم راضی بودن فقط یادمه 2 نفرشون ناراصی بودن

    واقعا مسیرش برای من انجامش سخت نبود ، بیشتر کنترل ذهنه سختتر بود اینکه نزارم انرزیمو بگیره با نجواهاش

    یه خواسته ی دیگم که برای بار هزارمه دارم میگم از بس ساده اتفاق افتاد خرید لپتاب جدیدم بود.

    خب من الان وبسایت دارم خداروشکر(فک کنم مثال وبسایتم رو هم باید بزنم:))

    و احتیاج زیاد دارم به لپتاب برای مدیریت کردن وبسایتم

    لپتابم خراب شد بعد از 2 3 ماه که درستش کرده بودم و نشونه گزاشته بودم اگر از فلان مبلغ زیاد بشه دیگه تعمیرش نمیکنم ، پولی هم نداشتم ، یک پنجم یک لپتاب جدید پس انداز داشتم فقط.

    و فهمیدم که اکی هزینه ش بالا شد پس تعمیرش نمیکنم ، یهو یاد یه شرکتی افتادم که بهم بدهکار بود چون اگر پولشو میداد میتونستم لپتاب استوک خرید کنم ولی نه دلم لپتاب استوک میخواست دوباره ، نه اینکه اون شرکت راه درستی رو انتخاب کرده بود برای برگشت سرمایه م ، من یه یک هفته ای کار کردم و ارتباط گرفتم باهاشون ولی یادمه یه حس بدی داشتم نسبت به اون مسیره بعد با عزیزدلم مشورت کردم و ایشون یه صحبتایی رو کرد که من متوجه شدم کار درست اینه کلن این سرمایه م رو بیخیال شم ، شبی که بیخیال شدم قشنگ یادمه ایده گرفتم از یکی از انیمیشنهایی که دیده بودم که یه جدول کشیده بود برای جمع کردن پول بعد دیدم من امسال مبلغ 50 ملیون نقد توی 6 ماه ساختم ولی خبر خوب این بود که همین مبلعیو سال پیش تو یکسال ساختم ، گفتم خب اکی توی 6 ماه بعدی باز میتونم بسازم

    تاریخم زدم که یادم نره از کجا این جدوله شروع شد و یادمه که اندازه 10 ملیون جدوله رو پر کردم چون پولشو داشتم

    خلاصه ی کلام سرتونو درد نیارم اقدامات عملی اون ماهم این بود که کنترل ذهن کنم ، ممنوتوم مثبت رو نگه دارم مخصوصا با باورهای فراوانی جلسات 7 و 8 همجهت و ایده های روزانه ی کارم رو انجام میدادم.اتفاقی که افتاد اینقدر ساده و طبیعی چندین روز بعدش هزینه ش جور شد که من نفهمیدم اصلا ، بعد از یک هفته تازه متوجه شدم و نمیتونستم خودمو قانع کنم که ازش استفاده کنم برای خرید لپتابم چون دقییا همون مبلغی بود که احتیاج داشتم برای خرید لپتاب نو ، نه استوک

    یادمه فردای روزی که لپتاب جدیدم رو خریده بودم رفتم و تاریخ اون جدوله رو دیدم

    دیدم برای کمتر از سه هفته پیشه!

    اینقدر سریع ، اینقدر راحت!اینقدر طبیعی رخ داد خداروشکر که من باورم نمیشد

    برای وبسایتم ، یادمه همه میرفتن وبسایت میدادن درست کنن آدما براشون و یه مبلغای هنگفتی هم میدادن و هنوزم میدن ، یه روزی من گفتم اقا من خسته شدم از اینستا اون نظم و ترتیبی که میخوام رو نداره ، هی هم ماشالله آپدیت میداد و هی ویدیوهای منو حذف میکرد به خاطر کپی رایت و همینطور اینقدر رفت رو مخم گفتم اکی خودم سایتم رو میزنم ، رفتم با یوتیوب جلو و متوجه شدم که میتونم بدون آنلاین شدن روی سایتم کار کنم ، تا یه چندماهی این حرکت رو کردم یه سری چیزا روزانه در حد یکساعت یادمیگرفتم براش ، بعد یادمه رسیده بود به قسمتی از آموزش که باید آنلاین میکردم وبسایتم رو بعد رفته بودم هاست و دامنه هایی رو پیدا کرده بودم که خیلی قیمت بالا بود ، حاصرم نبودم قسمت بعدی اموزش رو همینطوری ببینم چی میگه اصلا

    میگفتم نه حتما باید هاست و دامنه براش بخرم که گرونه و الان نمیتونم پس نمیبینمش

    یه روزی شد بالاخره گفتم اقا فقط میبینم ، ما دیدیم بعد استاد اون اموزش خودش سایت پیشنهاد داده بود با یک دهم اونچیزی که تو ذهن من بود و من میتونستم به راحتی خرید بکنمشون و سایتم رو آنلاین کنم

    بعد از فک کنم 5 ماه من وبسایتم انلاین شد ، اشکالات مختلفی هم برام پیش پیومد ولی دقیقا همزمان شد با اینکه چت جی بی تی تو ایران شناخته تر شد و منم گفتم بزار از این ابزاره کمک بگیرم.

    الان یه سایتی دارم به هر کی میگم صفر تا صدش کار خودمه و ادمین ندارمباورشون نمیشه

    بعد از این حرکت من خیلیا باور کردن که خودشونم میتونن وبسایت بزنن چون من واقعا نه آدم اهل تکنولوژیم نه چیزی از سایت و اینا میدونستم ، الانم خیلی نمیدونم فقط هر بار سایتمو میخوام ارتقاء بدم با چت جی بی تی یا اینترنت یا یوتیوب یاد میگیرم.

    کنترل ذهن خاصی برای این قصیه نکردم فقط میگفتم اقا به هر حال مسئله ای اروری پیش میاد هدایت میشم به راه حلش و هی ایده میومد و من اجرا میکردم.

    و به خاطر این جنس از نگاه و باور، عملکرد متفاوتی داشتید. ضمن اینکه متوجه شدید مسیر خیلی راحت تر از آنچه بود که فکر می کردید و درها خیلی راحت تر از آنچه می پنداشتید باز شد، دستان خداوند آمد، ایده های کارساز پیدا شدند و در نهایت آن خواسته محقق شد.

    برای هر سه مثال من همشون مسیراش راحت بود، اون جاهایی هم که گیر میکردم به خاطر ترسای خودم بود، خودم جلو خودمو میگرفتم مثل اینکه از هزینه ی بالای هاست و دامنه های اشتباهی میترسیدم!

    اینکه هر ماه از علاقم پول بسازم واقعا راحت بود، با همون کارایی که قبلن داشتم انجام میدادم شد فقط کنترل ذهنم بیشتر بود نمیزاشتم دهنم منو بترسونه که اگر نشد چی؟

    برای خرید لپتابمم همینطور دهنم میترسوند منو منطق براش میاوردم که آقا حتما این مدت نباید لپتاب دستت باشه و تمرکز کنی روی کارت بیشتر از قبل ، تا هر مدت زمانی که درسته ، بعد لپتاب نو هم میاد ، اون قبلیه رفت تا جایگزینش یه بهتر بیاد ، به یادمیاوردم که زندگی ادما همش درحال بهبوده چون دنیا قانون فراوانی داره ، پس زندگی منهم در حال بهبوده و این لپتاب نو یی که میخوام هم جزو بهبود برای منه و در زمان مناسبش میاد.

    دستان خدا اومدن مشتریم شدن ، اموزش راحت و ساده شدن ، پول نقد شدن برای خرید لپتابم. و توی همه ی موارد موقعیتها بهتر از اون چیزی که میخواستم اتفاق افتاد ، به جای یکسال تو 6 ماه من به هدفم رسیدم ، به جای خرید لپتاب با مشخصات پایین ، یه لپتاب خفن با مشخصات بالاتر و کلی حافظه نقدددد بدون هیچ چکی خریدم تازه در کنارش دوره احساس لیاقت رو هم تونستم بخرم ، به جای هزینه های بالا برای هاست و دامنه و نگرانی بابت تمدید اونها دامنه ای که همیشه میخواستم رو خریدم و هاست با قیمت بسیار پایینتر خریدم و اگر بخوام ارتقاءش بدم هم باز برام قیمتش مناسبه ، تازه با اونهمه منابع آموزشی که فهمیدم هست و من میتونم خودم فعلن کارای سایتم رو انجام بدم.

    درباره تجربیایتی بنویسید که از همان ابتدا مسیر رسیدن به آن هدف را در ذهن خود سخت و پیچیده دانستید، از همان ابتدا به جای خوشبینی و تمرکز بر اگر چه می شود ها، بر موانع و مشکلاتی تمرکز کردید که ممکن است سر راه شما قرار بگیرد و به خاطر این جنس از نگاه و باور، هیچ قدمی بر نداشتید، هیچ ایده ای را جدی نگرفتید، نشانه ها را تشخیص ندادید و نادیده گرفتید و خیلی راحت در همان نقطه شروع، بی خیال آن هدف و خواسته شدید و به قول قرآن به خودتان ظلم کردید. در حالیکه بعدا افرادی را دیدید که خیلی راحت به همان خواسته رسیدند بدون اینکه با آن مسائل توهمی مواجه شوند و شما پشیمان شدی که ای کاش قدم ها را برداشته بودی و اینقدر در ذهن خود مسیر را سخت نمی دیدی

    یکی از مواردی که اینطور شد وقتی بود که من میخواستم بیشتر کارای اماده بفروشم تا سفارشی،خوشبینی اصلا نداشتم ، مرام نگران بودم که اگر نشد چی؟ این ماهم نشد پس ماه بعدی هم نمیشه ،خیلی درگیر نجواهای ذهنم بودم و مقایسه مخصوصا باعث شد که روند فروش آثار اماده م حدود 6 7 ماهی زمان ببره ، از یه جایی به بعد خودمو جمع و جور کردم و اونهم اتفاق افتاد دقیقا مثل روند سفارش اام سریع راحت و طبیعی

    توی تمام این مثالها و الگوها من به یه چیزی رسیدم هر جا که ذهنم گفته نمیشه!آخه چه طوری؟ از کجا؟ با این وضعیت الانت اینو میخوای؟

    و کلن میخواسته فلجم کنه و انگیزه های هر روزم کمتر شده و من درگیرش شدم دقیقا روند رسیدن به اون خواسته هه خیلی طولانی شده ، اصلا انگار متوقف شده!هیچ پیشرفتی هم حاصل نشده یعنی من همش اینطوری بودم 6 ماه عالییی نتیجه میگرفتم بعد 6 ماه بعدی متوقف بودم ، بعد باز دوباره 6 ماه بعدش عالی داشتم پیش میرفتم

    الانم 6 ماه اول سالم فوقالعاده بود

    تا ماه پیش ، عدد درامد نقدیم بسیار پایین اومد ولی خداروشکر اینبار نزاشتم منو متوقف کنه و جلومو بگیره ، الانم که این الگو رو فهمیدم، این کامنتم نوشتم که از ممنوتوم منفی رهاییم بده ، فهمیدم که من قراره این 6 ماه بعدی رو هم مثل 6 ماه اول 1404 بترکونم حتی بیشتر چرا نشه؟

    وقتی خدا هست

    وقتی هدایت هاش هست

    وقتی از قبلم کلی نتیجه دارم و خلق کردم

    وقتی کلی سرمایه گزاری کردم رو خودم و دارم روی خودم کار میکنم

    چرا دوباره نشه؟

    خدایا شکرت حالم عالی شد و کلی انرژی گرفتم ، ممنونم که کامنت طولانی من رو خوندین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    استاد و دوستان عزیزم

    من اکثر مواقع کار رو سخت میگر فتم و به همین دلیل خیلی کارها رو شروع نمیکردم و اگه شروع میکردم به سختی جلو میرفت.

    البته اینم بگم بعضی کارها مثل کار کردن با موبایل،خواندن کتاب و یادداشت برداری و کلا یادگیریها رو دوست دارم و راحت میگیرم و راحت برام پیش میره.

    در کنار من همسر عزیزم از ابتدا و قبل از ورود به سایت استاد همه کارها رو سهل و آسان می‌گرفت.

    یادمه استاد از دوستی تعریف می‌کرد در زمان شراکت در صوتی تصویری و ایشان هر چی بهش میگفتن میگفت این که کاری نداره انجام میدم

    خلاصه خانمم هم واقعا این اخلاق رو داره که سهل میگیره و کارهاش هم عالی انجام میشه.

    استاد روال سهل گرفتن رو یادمون داده،نه اینکه فقط بگه

    اهمیت عزت نفس،باورهای توحیدی و اینکه کار رو خدا انجام میده و می‌سپاریم به قادر مطلق

    خدایی من در این مدت خیلی راحت شده برام کارها و بارهای زیادی از روی دوشم برداشته شده.

    اول خدا رو شکر میکنم که منو در این مسیر قرار داد و دوم سپاسگزارم از استاد عزیزم و استاد شایسته بزرگوار و سوم سپاسگزارم ازهمه دوستان ارزشمندم

    واقعا اگر بخواهیم هدایت می‌شویم و اونایی که ترمز ندارن راحت‌تر و دیگرا مثل من بعد از آگاهی هدایت میشن.

    خدایا شکرت

    یه نفس عمیق شکر از عمق قلبم

    الحمدلله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    نسیم دهقان گفته:
    مدت عضویت: 125 روز

    پیرو پیام دیدگاه قبلیم

    من دیشب جلسه 22 روانشناسی ثروت 1 رو دیدم وجالب بود که امروز هم در مورد بحث قدم برداشتن در این فایل صحبت کردید

    واین برای من نشانه ای هست که قدم برداشتن من برای رسیدن به خواسته هام

    ا .بالا بردن مهارتهام

    2 .القا به خودم که رسیدن به خواسته ها کار آسانی هست چرا چون خدا قدم به قدم هدایت می کنه وتورو به خواسته ات میرساند

    3 .من که از همه مهمتر هست .من لایق داشتن خواسته هام هستم

    چون وقتی خواسته ای دارم .خداوند توانایی لازم رو هم به من داده بوده .ومن از پسش برمیام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    نسیم دهقان گفته:
    مدت عضویت: 125 روز

    به نام خدای روزی رسان بی حساب

    سلام به استاد که واضح صحبت می کنند وانگیزه همراه با عمل رو یاد می دهند

    من ادم عمل گرایی هستم .واین عمل گرا بودن ونترس بودن خیلی جاها منو نجات داده

    یک نمونه که وقتی چندین سال پیش من خیلی جوان بودم در سن 20 سالگی تمام اجناس مغازه ام رو دزدین .من فقط 3 روز گیج بودم

    نزدیک به 7 میلیون تومان زیر بار قرض رفتم

    اما سریع خودم رو جمع جور کردم و دوباره شروع کردم .همه برام غصه میخوردن اما من خودم فقط میدونستم که باید حرکت کنم .من هیچ تجربه ای از فروشندگی نداشتم

    اما زنگ زدم به کسایی که جنس بهم میدادن

    وگفتم که چه اتفاقی برام افتاده اونها هم قبول کردن که بیشتر با من مدارا کنن

    وکم کم بدهی ها تموم شد اما بین راه خیلی می ترسیدم وهمین باعث شد که من یک جایی به دیگران رو بزنم وقرض بگیرم .که این اشتباه من بود

    ودرس نگرفتم .باز وام وقرض گرفتم اما بازم خداراشکر می کنم چون باعث شد من رشد کنم

    وبارها در زمانی که همه چی استیبل بود من

    خواستم تغیر کنم ولی تغیر باید همراه با فکر وباورها ی درست همراه باشه تا نتیجه مطلوب بده

    ولی من در شغل املاک این شغل رو برای خودم غول میدیم چون باور من این بود که این شغل مردونه هست .باید دروغ بگی واین شغل رو یک خدمت مفید نمیدونستم فقط به پولش نگاه میکردم . اما بازم وارد اینکار شدم ولی با شنیدن این فایل دیدم تنها دلیل من از دفتر نزدن ترسیدن وسخت دیدن مثلا قولنامه نویسی هست

    درحالیکه کلاسهای مختلف داره برای یادگیری وبا کتاب خوندن وکارهای دیگه میشه نتیجه گرفت .تصمیم دارم البته به موقعش دفتر بزنم .ولی نه با قسط وقرض بلکه پولش رو از خودش در بیارم وبعد دفتر بزنم

    امیدوارم روز به روز ایمانم اول به خودم ودوم خدا بیشتر بشه

    خدا به من تواناییش رو داده .من می تونم در کمال صداقت ودرستی از این راه درامدهای عالی داشته باشم

    الهی فقط به تو نیازمندم

    استاد نازنیم ممنونم بابت تمام اگاههیهایی که ارسال می کنید .وشما دست خدا شدید تا با ارامش وبا ایمان بیشتر قدم بردارم

    خیلی آرامتر ومتین تر شدم

    خدایا بی نهایت ازت سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مجید محمدی گفته:
    مدت عضویت: 815 روز

    من بچه بجنورد هستم کارقبلیم توشهرخودمون تاسیسات پکیج ورادیاتور بودم توی این شرکت هادیدم کارم خیلی سخته گفتم چراکارفنی خودم ادامه ندهم توی ذهنم به خودم میگفتم اینجا کسی رانمی شناسی ایجاخیلی شلوغه تهرانه کسی بهت کارنمیده وسیله نقلیه ندارم پرترافیکه اگه برم خونه مشتری خراب کنم چکارکنم یاقطعات پکیج برم ازبازاربخرم کلاوقتمومی گیره یااصلاازکجابخرم جرأت نداشتم کیف ابزارم ازشهرستان بیارم وموقعی که ازشهرستان اوردم جرأت نداشتم کیف ابزارمو بیارم خوابگاه بلاخره بادودلی وترس انجام دادم حالاجرات نداشتم تودیوارتبلیغ کنم بلاخره توی دیواراگهی زدم همون روزبعدازظهرجمعه حداقل 5تامشتری بهم زنگ زدن یه منجربه کارشداسنپ گرفتم رفتم انجام دادم خیلی احساس خوبی بهم دست دادازاون روزنزدیک یک هفته کسی بهم زنگ نزدنجواهاهی می ایندوحرف استادبهیادمیارم که می‌گفت من کارم که توی تهران شروع اینهمه ادم استخدام کن کلی هزینه سالن بده وهزینه های جانبی دیگه این همه ادم اومدن توسمیناریاهمایش من فقط یک نفر حاضرشده بودمحصولات من رابخره ویک خانم منشی که داشتم کلی ناراحت شدوگریه میکردکه استاداینهانمی دونندجه سخنان بارزشمندی میگی ومن اروم بودم ومی گفتی اینجاهاست که بایدایمان تون نشون بدهی ممنونم ازاستادعزیزوبچه های این سایت که همچنین کارشاهکارانه ای انجام دادن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهران منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1187 روز

    سلام ودرود

    چقدر این فایل بینظیره و چقدر آدمو دگرگون میکنه.

    کاش میشد انچه در قلبم میگذره ببینید ، مثل فواره های آتشفشان

    برای من این اتفاق افتاده تو زندگیم بعد از سربازیم هم در زمینه ی تحصیلم تو مصاحبه شغلیم پذیرفته شدم هم همون شب رفتم خرید پیش همون کسی که همیشه ازش محصولات بهداشتی آرایشی میخریدم بهم پیشنهاد کار داد.

    من با وجود سیلی از مخالفت های همگانی همه به خاطر اینکه اینهمه سال درس خوندی شاگرد اول بودی و …

    اما علاقم از کودکی به فروش بود و به خصوص محصولات زیبایی و تمیزی و…

    و با وجود اینکه حقوم اونجا حداقل از 5 شروع میشد اومدم فروشندگی از دو ماه اول حقوق صفر شروع کردم بعد با نصف اون مبلغ تا جایی که بعد یکسال صاحب مغازه میگفت تو هیچی نمیخواد بیاری بیا کل داراییم نصف نصف فقط با من شریک شو.

    خواستم استقلال رو تجربه کنم خودم مغازه شوینده بهداشتی زدم و الان دارم روی باورهای مالیم در دوره های استاد کار میکنم تا درآمدم رو هرروز بالاتر ببرم و بتونم شعبه آرایشی تخصصی خودم رو افتتاح کنم و بعدش دوست دارم ی مجتمع بگیرم که از طبقاتش برای کلیه ی خدمات زیبایی داشته باشه تا همکفش که مغازه شوینده بهداشتی و آرایشیه و همینطور پیششرفتهای دیگه

    دوستتون دارم ممنون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1621 روز

      مهران عزیز سلام

      بی شک شما موفق میشی

      هم عشق و علاقه شماست هم تکامل رو طی کردی و میکنی و هم تو سایت استاد با توحید آشنا شدی.

      تحسینت میکنم و به عنوان یکی از همکلاسیهات موفقیتت رو تبریک میگم.امیدوارم با ادامه این راه به همه خواسته هات برسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: