پس کِی به خواسته ام می رسم؟!

این فایل در مرداد ماه 1399 بروزرسانی شده است

افراد زیادی، به محض تصمیم برای تغییر و ساختن باورها، مهم ترین سوالشان این است که:

کِی به آرزویم می رسم؟
کِی می توانم خانه رویایی ام را داشته باشم؟
کِی با عشق رویاهایم ازدواج کنم؟
کِی به آن ثروت عظیمی که همیشه می خواستم، می رسم؟

احتمالاً شما نیز درگیر این سوال که کی به خواسته ام می رسم؟ بوده ای.

برای پاسخ به این سوال، می خواهم به یادت بیاورم که:

از همان لحظه ای که آموزش ها را شروع و تمرینات را انجام می دهی،

از همان لحظه ای که با تلاش ذهنی فراوان، سعی در کنترل ورودی های ذهنت نموده و شروع به تحسین زیبایی ها  و تمرکز بر نکات مثبت هر موضوعی می نمایی، به گونه ای که به احساس بهتری برسی، وقوع اتفاقات خوب، آغاز می شود.

از آنجا تمرکز اصلی آموزش های من در تمام دوره ها و فایلها، بر ایجاد مهارت برای کنترل ورودی های ذهن است. وقتی به روش آن آموزه ها رفتار و تمریناتش را انجام می دهی، گویی چرخ دنده زندگی ات روغن کاری شود، همه چیز در زندگی ات روان تر می شود.

برای همین اگر کمی تأمل کنی، به راحتی به یاد خواهی آورد که به محض شروع آموزش ها، نشانه ها یکی پس از دیگری در زندگی ات شروع شده:

هدیه ای از یک دوست دریافت نموده ای.

افزایش حقوق داشته ای.

شغل مناسب یافته ای.

پول یا یک شیئ با ارزش در خیابان یافته ای،

مادرت همان غذایی را درست کرده که آن روز دوست داشتی.

سرماخوردگی ات خیلی زود شده و همه با شما مهربان تر شده و برای کمک به تو بسیج شده اند!

و هزاران اتفاق دیگر که نشان می دهد همین حالا نیز به خواسته های بسیاری رسیده ای اما چون آنها را داری، موضوع را از یاد برده ای!

مشکل اینجاست که منظور شما از سوال “کی به خواسته ام می رسم؟ ” داشتن آن خواسته های رویایی و بزرگ است.
و پاسخ این است:

تا زمانی خواسته ای در نظر بزرگ، خاص و دور از دسترس باشد، یعنی نتوانی باور کنی که داشتن اش راحت و بدیهی است، فاصله فرکانسی زیادی با آن خواهی داشت.
آن خواسته زمانی در زندگی ات ظاهر می شود که دیگر برایت یک خواسته بزرگ نباشد. بلکه به اندازه دیدن غذای مورد علاقه ات یا سبز شدن چراغ در خیابان یا سلامت تر شدن برایت کوچک، بدیهی و باورپذیر بشود.
راه باورپذیر شدن، از مسیر تأیید همین نشانه های کوچک و ادامه انجام تمرینات برای کنترل ورودی های ذهن و ساختن باورهای قدرتمند کننده تر می گذرد. تا جاییکه باورهای قدرتمندکننده جدید آنقدر در ذهنت تثبیت شود و تبدیل به جزئی از شخصیت ات گردد که موجب شود آن خواسته ها در ذهنت دیگر برایت آنقدر بزرگ و دور از دسترس نباشد.

اینجا همان نقطه ای است که این نگرش شروع به ظاهر شدن در رفتارت می نماید. یعنی در قالب ایمانی در رفتارت ظاهر می شود که تو را دست به عمل می کند به گونه ای که می توانی فراتر از مرز محدودیت های ذهنی و ترسهایت بروی و قدم هایی عملی برای آن خواسته بر می داری چون دیگر داشتنش را بدیهی و ممکن می دانی.


یک تمرین بعنوان اولین قدم در کسب توانایی کنترل ذهن:

اکنون دیگر می دانیم، تغییر باور از کنترل ورودی های ذهن شروع می شود. همانگونه که ورودی های نامناسب قبلی، باورهای محدود کننده قبلی را در ناخودآگاه مان ساخته، لازم است با ورودی های مناسب به ذهن، باورهای قدرتمند کننده را بسازیم.
هرچه توانایی ما در کنترل ورودی های ذهن بیشتر شود، باورهایمان قدرتمندکننده تر می گردد و پشتیبان قوی تری برای غلبه بر ترسها و قدم برداشتن برای تحقق خواسته هایمان در وجودمان ساخته می شود.

بنابراین در بخش نظرات این فایل به این سوالات با جزئیات جواب بده و اولین قدم را برای «تبدیل شدن به خالقِ بهتری برای زندگی ات» بردار:

تجربه شما درباره کنترل ورودی های ذهنت چیست؟
چه راهکاری برای تمرکز بهتر و بیشتر بر نکات مثبت اطرافت ات داری به گونه ای که به مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمانی، کمتر نگران شده یا بترسی یا حتی بتوانی نکات مثبت را از دل هر وضعیت به ظاهر نادلخواهی نیز شناسایی و بر آن متمرکز شوی؟

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پس کِی به خواسته ام می رسم؟!
    799MB
    16 دقیقه
  • فایل صوتی پس کِی به خواسته ام می رسم؟!
    13MB
    16 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

3059 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «عباسعلی ملک» در این صفحه: 5
  1. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 3971 روز

    به نام خدا

    خداوند را بی‌نهایت سپاسگزارم که قوانینی را وضع کرد تا سرنوشتم در دستان خودم باشد و آرام باشم.

    سلام عرض می‌کنم خدمت استاد عباس منش عزیز و تمامی دوستان خوبم. پیشنهاد‌های من به شرح ذیل می‌باشد:

    .

    ? 1- یکی از بهترین تکنیک‌هایی که من برای کنترل ورودی‌های ذهنم استفاده کردم این است که:

    من مسئولیت تمام اتفاقات، شرایط، افراد، احوالی که داخل زندگی‌ام به وجود آمده را پذیرفتم، چون فقط من تمام آن‌ها را به‌واسطه‌ی افکار، فرکانس‌ها و باورهایم جذب کرده و به وجود آورده‌ام و هیچ‌کس دیگه‌ای باعث به وجود آمدن آن‌ها نبوده و نیست.

    یعنی اولین قدم برای کنترل ورودی‌های ذهن این است که قبول کنید خودتان مقصر اصلی موضوعی هستید که الآن می‌خواهید کنترلش کنید. از خودتان بپرسید که من چه فکری، چه فرکانسی و چه باورهایی دارم یا داشتم که این اتفاقات، شرایط، افراد و احوال رو دارم تجربه می‌کنم؟ وقتی‌که قبول کنید مقصر اول و آخر تمام اتفاقات خودتان هستید به این نتیجه می‌رسید که تنها کسی که می‌تواند این شرایط را تغییر دهد خودتان هستید و ازاین‌پس سعی خواهید کرد که افکار، فرکانس‌ها و باورهای بهتری را رقم بزنید.

    اجازه بدهید مثالی براتون بزنم؛ من از حشرات و بخصوص مگس خوشم نمیاد و همیشه سعی می‌کنم درپوشی روی غذاها بگذارم یا درپوش خودشون رو محکم ببندم. چند روز پیش بعد از ناهار دیدم که درب قابلمه برنجِ تو آشپزخانه یه مقدار باز هست و به خودم گفتم خدایا شکرت که الآن زمستان هست و درب غذا با خیال راحت باز است! وگرنه این مگس‌های لعنتی به ظرف غذا حمله‌ور می‌شدند؛ و برای چند لحظه به این موضوع و خوبی‌های زمستان فکر می‌کردم و همه‌ی اتاق‌ها رو بررسی کردم که ببینم آیا زمستان و سردی هوا واقعاً روی نبود مگس‌ها تأثیر داشته با خیر! و دیدم که واقعاً تأثیر داشته؛ اما دقیقاً 2 یا 3 روز بعد دیدم چند تا مگس تو فضای حال خونه‌مون کورس گذاشتن و به این‌طرف و اون طرف پرواز می‌کنند و از بودنشون حس خوبی نداشتم. دقیقاً همون لحظه به خودم گفتم دلیل این اتفاق خودم هستم و برگشتم دیدم من چند روز قبل داشتم به این موضوع فکر می‌کردم و فرکانس می‌فرستادم؛ و به یه نتیجه بزرگی هم رسیدم و اون این بود که «من به خواسته‌هایی می‌رسم که برام بدیهی باشه و اونو رها کرده باشم» وقتی استاد عباس منش هم این نکته رو تو فایل همین مسابقه گفتند شگفت‌زده شدم و بیشتر برام تائید شد. دوستان من مثال خیلی کوچیکی زدم که شاید ازنظر شما خنده‌دار و احمقانه باشه ولی باور کنید که می‌تونستم مثال‌ها و جذب‌های بزرگ‌تری از زندگی خودم بزنم که دقیقاً روندش به همین شکل است. ولی این مثال رو زدم که بگم حتی کوچک‌ترین افکار ما در این جهان بی‌تأثیر نیست.

    اجازه بدهید برای درک بهتر موضوع با یه داستان واقعی از شیخ رجبعلی خیاط براتون مثال بزنم.

    «آیت‌الله فهری نقل می‌کند که شیخ رجبعلی خیاط به ایشان فرمود: روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت، ولی بلافاصله استغفار کردم و به راهم ادامه دادم. در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزم می‌آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به‌سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می‌دیدم. وقتی برای نماز ظهر به مسجد رفتم با خود فکر می‌کردم همه‌چیز حساب دارد و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه می‌گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا این لگد شتر چه بود؟ در عالم معنا به من گفتند: شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فکری بود که کردی. گفتم: اما من که خطایی انجام ندادم. گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد!» دوستان حتی یک فکر ما در این جهان بی‌تأثیر نیست.

    پس اولین قدم برای کنترل ورودی‌های ذهن این است که قبول کنید مقصر تمام اتفاقات، شرایط، افراد و احوالی که دارید داخل زندگیتون تجربه می‌کنید خودتون هستید. دوستان اگه این نکته رو عمیقاً درک کنید به یک آرامش وصف‌ناپذیر می‌رسید و در کنترل وردی‌هایتون حرفه‌ای می‌شوید.

    نکته‌ای که در بالا گفتم در مورد ناخواسته‌ها بود اما در مورد خواسته‌هاتون هم علاوه بر اینکه باید قبول کنید خودتون به‌واسطه افکار، فرکانس‌ها و باروها‌تون مقصر هستید باید قبول کنید چون خواسته‌ی واضحی نداشتید باعث شدید خواسته‌ی قابل‌قبولی وارد زندگی‌تون نشود. اجازه بدهید برای درک بهتر یه مثال دیگه براتون بزنم. حدود یک سال پیش اجاق‌گاز خونه‌ی مادربزرگم مستعمل شده بود و داداشم یه اجاق‌گاز رومیزی جدید براشون خرید؛ اما این اجاق‌گاز عرض کمی داشت و ظرف غذا روش بند نمی‌شد و همیشه موقع آشپزی این نگرانی وجود داشت که ظرف از روی اجاق بیوفته و کسی آسیب ببینه. همیشه بین جمع صمیمی خودمون می‌گفتیم که این اجاق عرضش کمه و خطرناکه و باید عوض بشه و یک اجاق‌گاز عریض‌تر بخریم. ولی کسی پیگیر نمی‌شد تا اینکه چند وقت پیش که خونه مادربزرگم بودم دیدم پدربزرگم با یه اجاق‌گاز جدید وارد خونه شد. من اجاق‌گاز رو نصب کردم و عرض خیلی خوبی هم داشت ولی یه ایراد داشت و اون این بود که ارتفاع این اجاق‌گاز زیاد بود و مادربزرگم برای آشپزی باید یه مقدار روی انگشتای پاش می‌ایستاد و براش سخت بود! از این داستان من به این نتیجه رسیدم که علت اینکه گاهی اوقات از خواسته‌هایی که به دست میاریم ناراضی هستیم این هست که خواسته هامون رو واضح مشخص نمی‌کنیم و یا بلد نیستم که واضح مشخص کنیم و این اشکال نداره چون در طول زمان یاد می‌گیریم که چه طور خواسته هامون رو واضح کنیم.

    .

    ? 2- نکته‌ی بعدی در کنترل ورودی‌های ذهن این است که؛ همیشه این نکته رو مدنظر داشته باشید که تمام ناخواسته‌ها به این خاطر سراغ ما می‌آیند که خواسته‌های ما رو برامون واضح‌تر کنند. اگه این نکته رو درک و باور کنید از این به بعد وقتی ناخواسته‌ای سراغتون اومد خواهید گفت: آخ جون! این ناخواسته میخواد خواسته‌ی من رو برام واضح کنه؛ و به شرایطی که دوست دارید عمیقاً فکر کنید. برای مثال داستان خرید اجاق‌گاز خونه‌ی مادربزرگم که در بالا گفتم رو به خاطر بیارید و مرور کنید. دوستان من اخیراً یاد گرفتم که هنگام برخورد با ناخواسته‌ها این عبارت تأکیدی رو با خودم تکرار ‌کنم و به شما هم پیشنهادش می‌کنم: «خداوند را سپاسگزارم که به خواسته‌هایم فکر می‌کنم تا در مسیر جذب آن‌ها قرار گیرم».

    .

    ? 3- نکته‌ی بعدی در کنترل ورودی‌های ذهن این است که؛ همیشه بعد از ورود یک ناخواسته یا یک خواسته‌ی غیرقابل‌قبول به زندگی‌تان به خودتان بگوید: چه درسی باید از این اتفاق بگیرم؟ آیا این اتفاق نشانه‌ای از سوی خداوند است که تغییر کنم؟ برای مثال؛ یادمه وقتی من مسئولیت تمام افراد نادرستی که وارد زندگیم شده بودند رو پذیرفتم. بعدش رفتم ببینم باور غالبم در این مورد چی بوده که این افراد وارد زندگییم شدند، به این نتیجه رسیدم که من دوست داشتم به دیگران کمک داوطلبانه کنم و راه درست رو بهشون نشون بدم و اونها رو تغییر بدم؛ و با این کار عملاً کل وقتم هدر رفته بود و افرادی وارد زندگی من شدند که کار نابلد بودند و طبیعتاً جهان با این کار این باورم رو بهم ثابت می‌کرد که دیگران راه درست رو بلد نیستند و این من هستم که کار بلدم! درسی که من از این داستان گرفتم این بود که من قادر به تغییر دیگران نیستم و وقتی به دیگران کمک می‌کنم که از من کمک خواسته باشند؛ یعنی اول خودم آدم موفقی بشم بعد وقتی‌که اونها اومدن از تجربیات من کمک بگیرن اون وقت بهشون کمک کنم.

    وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿البقره: ٣٩﴾

    و کسانی که کافر شوند و آیه‌های ما را تکذیب کنند (و نادیده‌گیرند) اهل دوزخ‌اند و همیشه در آنجا خواهند ماند. (بقره 39)

    کسانی که باور ندارند خداوند برای آن‌ها نشانه می‌فرستد (کافران) و یا کسانی که به نشانه‌هایی که خداوند برای آن‌ها فرستاده توجه نمی‌کنند (کذب می‌کنند) تغییری نخواهند کرد و برای ابد در همان روند بد تا ابد خواهند ماند. این آیه نشان می‌دهد که از نشانه‌هایی که خداوند می‌فرستد باید برای تغییر استفاده کرد. هیچ‌چیز مانند ماندن در یک وضعیت بد و دشوار به مدت طولانی انسان را اذیت نمی‌کند.

    ? 4- نکته‌ی بعدی در کنترل ورودی‌های ذهن این است که؛ همیشه بعد از ورود یک ناخواسته یا یک خواسته‌ی غیرقابل‌قبول به زندگی‌تان از خودتان بپرسید: آیا راجع به یک‌چیز، همه‌چیز را می‌دانستم؟ (آیا خارپشت بودم یا روباه؟) آیا اقیانوسی به عمق یک سانتی‌متر بودم یا چاهی به عمق یک کیلومتر؟ افراد موفق راجع به یک‌چیز همه‌چیز را می‌دانند ولی اغلب افراد شکست‌خورده راجع به همه‌چیز مقدار کمی را می‌دانند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و به هیچ جا نمی‌رسند. اگه یاد بگیرید که خارپشت باشید کمتر به این زحمت می‌افتید که ورودی‌های ذهنتون رو کنترل کنید.

    .

    ? 5- نکته‌ی بعدی در کنترل ورودی‌های ذهن این است که؛ همیشه بعد از ورود یک ناخواسته یا یک خواسته‌ی غیرقابل‌قبول به زندگی‌تان از خودتان بپرسید: آیا به خداوند و خودم و رسیدن به خواسته‌های خودم متعهد بوده‌ام یا خیر؟ اغلب افراد شکست‌خورده هیچ تعهدی به هیچ‌چیزی ندارند.

    .

    ? 6- نکته‌ی بعدی در کنترل ورودی‌های ذهن این است که؛ باور کنید خداوند از هرکسی به شما نزدیک‌تر است و همواره شمارا در تمام شرایط حمایت و هدایت می‌کند و شمارا رها نکرده و نمی‌کند. دوستان من یه سؤالی رو در قسمت عقل کل سایت پرسیده بودم و این بود که: بهترین (مهم‌ترین) باوری که نسبت به خداوند می‌توانیم داشته باشیم چیست؟ من این سؤال رو تعمداً پرسیدم که ببینم بقیه دوستان چه دیدگاهی دارند و بعدش خودم جواب بدم ولی جز یکی دو نفر که مختصراً به اون اشاره کرده بودند فرد دیگه‌ای به اون اشاره نکرده بود. خداوند رو هر جوری ببینی همان جور برای تو جلوه می‌کند اما به نظر من مهم‌ترین باوری که نسبت به خداوند می‌توانیم داشته باشیم این است که خداوند خیلی به ما نزدیک است یعنی بیشتر از هرکسی که فکرشو بکنید ازلحاظ فاصله (Near) و میزان صمیمیت (Cloth) به ما نزدیک است. بازهم برای درک این موضوع مهم برایتان مثال ملموسی می‌زنم.

    فرض کنید یک پدر خیلی پولدار داریم که هر چیزی رو که فرزندش بخواد فراهم می‌کند. فقط کافیه بشنود که فرزندش چی چیزی رو میخواد. یک روز فرزندش در فاصله 5 کیلومتری از او قرار داشت و هرچه فریاد می‌زد دستگاه ایکس باکس می‌خواهم پدرش صدای او را نمی‌شنید و بنابراین آن وسیله را برای او نخرید. پسر هرروز 1 کیلومتر به پدر نزدیک می‌شد تا اینکه پدر صدای او را شنید و بلافاصله آن دستگاه را برای او خرید.

    از داستان بسیار ساده بالا نتیجه می‌گیریم که برای اینکه کسی خواسته ما را برآورده (اجابت) کند اول باید صدای ما را بشنود و برای اینکه صدای ما را بشنود باید به ما نزدیک باشد و سپس خواسته‌ی ما را اجابت کند. روی‌هم‌رفته نزدیک بودن مهم‌ترین ویژگی در برآورده شدن خواسته‌ها بود. برای صحت این موضوع همین الآن این آزمایش را انجام دهید و با صدای خیلی کم به پدرتان یا کسی که خیلی دوستتان دارد بگوید 1000 تومان به من بده! بعد می‌بینید که اون فرد به شما می‌گوید چی! بعد بهش بگوید نزدیک شو! بعد که نزدیک شد و صدای شمارا شنید 1000 تومان به شما می‌دهد.

    اگر کلمات سمیع و قریب و مجیب را در قرآن جستجوی کنیم به ترکیب جالبی می‌رسیم. ترکیب «سمیع قریب» یکی از آن‌هاست که به‌وضوح نشان می‌دهد برای شنیدن باید نزدیک بود. ترکیب بعدی «قریب مجیب» است که نشان می‌دهد برای اجابت یک خواسته باید نزدیک بود. پس بهترین باوری که نسبت به خدا می‌توانیم داشته باشیم این است که او نزدیک (قریب) است.

    اگر باور داشته باشیم که خداوند به ما نزدیک است در مرحله بعد این باور باعث به وجود آمدن یه باور جدید می‌شود؛ و اون این هست که باور می‌کنیم خداوند به ما الهام می‌کند. برای مثال در داستان بالا وقتی پسر به پدر نزدیک شد و به پدر می‌گوید ایکس باکس می‌خوام شاید پدر بگوید اگر فلان کاری رو انجام بدهی (مثلاً نمره ریاضی رو 20 گرفتی) ایکس باکس برات می‌خرم؛ یعنی می‌خوام بگم بعد از درخواستی که از خدا کردید به شما الهام می‌کند که اگه فلان کار رو انجام دادی من تو رو به خواسته‌هایت می‌رسانم اگه به قوانین من عمل کردی تو رو به خواسته‌هایت می‌رسانم.

    آیه‌ای که نشان می‌دهد اگر باور داشته باشی خدا به تو نزدیک است و شنوا و بینای احوال توست به تو الهام می‌شود.

    قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ ﴿سبإ: 5٠﴾

    (به مشرکان بت‌پرست) بگو: اگر من (با ترک بت‌ها و دوری از آئین شما) گمراه شده باشم، به زیان خود گمراه شده‌ام (و کیفر آن را می‌بینم) و اگر رهیاب بوده باشم، در پرتو چیزهایی است که پروردگارم به من وحی می‌فرماید. او شنوا و نزدیک است (و اقوال و افعال ما بر او پنهان نمی‌ماند)..

    در قسمت آخر آیه بالا داره باور پیامبر رو نشان می‌دهد: إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ یعنی این باور باعث می‌شود که به او الهام شود و هدایت شود. یکی از زمزمه‌هایی که من باخدای خودم می‌کنم این است «خدایا تو اجابت‌کننده هستی چون شنوا هستی و شنوا هستی چون نزدیک هستی پس به من وحی کن تا به راه مستقیم هدایت شوم.»

    دوستان یکی از بهترین راه‌های کنترل ورودی‌های ذهن این هست که باور کنید خداوند بیشتر از هرکسی به شما نزدیک‌تر است و مشتاق به موفقیت شماست و همواره در هر شرایطی شمارا هدایت و حمایت می‌کند. باور کنید که خداوند با وضع قوانین بدون تغییرش باعث شده دیگه نگران هیچی نباشید و آرام باشید. باور کنید خداوند منتظر است که از او خواست کنید و او اجابت کند. درک کنید که خداوند چرا به خودش گفت فتبارک الله احسن الخالقین، چون جواب تمام سؤال‌ها درون خود ماست و افکار ما در جهان هستی تأثیرگذار است.

    .

    ? 7- برای کنترل ورودی‌های خودتون در هر زمینه‌ای (ثروت، روابط، سلامتی و معنویت و …) همواره به نکات مثبت توجه کنید و باید تا وقتی‌که نفس می‌کشید به این کار ادامه دهید؛ یعنی همان‌طور که با یک‌بار غذا خوردن نمی‌توانید نیازی به غذا خوردن نداشته باشید برای کنترل ورودی‌هاتون هم باید همواره تلاش کنید و به نکات مثبت توجه کنید.

    برای مثال درزمینه‌ی ثروت همیشه به فراوانی نعمت‌های خداوند توجه کنید و هرروز و هرروز فراوانی رو تائید کنید. همچنین همواره شکرگزار داشته‌هاتون باشید. درزمینه‌ی روابط همیشه سعی کنید روی نقاط مثبت افراد تمرکز کنید و اونها رو تحسین و تائید کنید و قبول کنید که شما قادر به تغییر هیچ‌کسی نیستید. در درزمینه‌ی سلامتی همیشه سعی کنید از خداوند رو به خاطر سلامتی‌تون سپاسگزار باشید و زمانی که بیمار هستید به قسمت‌هایی از بدنتان که الآن سالم هست توجه کنید و شکرگزار باشید. یک جمله تاکیدی که همیشه تکرار می‌کنم این است “خدایا مرا شگفت زده کن، مرا با وفور نعماتت شگفت زده کن”

    .

    ? 8- نکته‌ی بعدی در کنترل ورودی‌های ذهن این است که؛ تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی و چیزهایی که باورهای نادرستی ایجاد می‌کند دوری‌کنید. برای مثال از من از سال 1388 دیگه با تلویزیون خداحافظی کردم و فقط خلاصه‌های فوتبال رو تو اخبار ورزشی یا سایت ورزش 3 می‌بینم و فقط فایل‌های استاد عباس منش و چند تا از اساتید درزمینه‌های درسی و موردعلاقه‌ام رو می‌بینم و گوش می‌دهم و تمرین می‌کنم.

    دوستان در پایان میخوام بگم لذت یک موضوع ذهنیست که با توجه کردن بر روی داشته‌ها و نکات مثبت و شکرگزاری می‌توان همواره بدان دست یافت.

    خیلی ممنونم که حوصله به خرج دادید و نظر من رو با چشمان قشنگتون خواندید.

    .

    ???موفق باشید???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 83 رای:
    • -
      عباسعلی ملک گفته:
      مدت عضویت: 3971 روز

      خلاصه‌ی آنچه که نوشتم رو دوباره مرور کنیم:

      هنگامی که با یک ناخواسته یا خواسته‌ی غیرقابل‌قبول برخورد کردید برای کنترل افکار خودتان این جملات را با خود تکرا کنید:

      ?1- من مسئولیت تمام اتفاقات، شرایط، افراد، احوالی که داخل زندگی‌ام به وجود آمده را پذیرفتم، چون فقط من تمام آن‌ها را به‌واسطه‌ی افکار، فرکانس‌ها و باورهایم جذب کرده و به وجود آورده‌ام و هیچ‌کس دیگه‌ای باعث به وجود آمدن آن‌ها نبوده و نیست.

      ?2- آیا من خواسته‌ی واضحی داشتم یا نه؟

      ?3- خداوند را سپاسگزارم که با به وجود آوردن تضادها باعث می‌شود که به خواسته‌هایم فکر ‌کنم تا در مسیر جذب آن‌ها قرار گیرم.

      ?4- چه درسی باید از این اتفاق بگیرم؟ آیا این اتفاق نشانه‌ای از سوی خداوند است که تغییر کنم؟

      ?5- آیا راجع به یک‌چیز، همه‌چیز را می‌دانستم؟ (آیا خارپشت بودم یا روباه؟)

      ?6- : آیا به خداوند و خودم و رسیدن به خواسته‌های خودم متعهد بوده‌ام یا خیر؟

      ?7- خداوند از هرکسی به من نزدیک‌تر است و همواره مرا در تمام شرایط حمایت و هدایت می‌کند و مرا رها نکرده و نمی‌کند. خداوند بیشتر از هرکسی به من نزدیک‌ است و مشتاق به موفقیت من است. خداوند با وضع قوانین بدون تغییرش باعث شده دیگه نگران هیچی نباشم و آرام باشم.

      ?8- سعی خواهم کرد همواره به فراوانی نعمات خداوند و نکات مثبت دیگران توجه کنم و آنها را تحسین کنم.

      ?9- راه زود بازده فقط کار کردن روی باورهایم و تغییر یا بهبود آن‌هاست.

      .

      در پایان چند جمله‌ی زیبا از شوپنهاور رو به شما تقدیم میکنم:

      اکثر رنج‌های ما ناشی از این است که با تمایلات و خواسته‌ها بر انگیخته می‌شویم و بعد، وقتی خواسته‌ای بر آورده می‌شود، از لحظه‌ی ارضای آن لذت می‌بریم. لحظه‌ای که خیلی زود تبدیل به دلزدگی و کسالت می‌شود و سپس این دلزدگی با بروز و سر بر آوردن خواسته‌ای دیگر متوقف می‌شود. شوپنهاور فهمید چرخه‌ی خواستن مداوم، ارضای لحظه‌ای، دلزدگی و خواسته‌ی بعدی، بیماری بشر در این جهان است. وقتی به آن چه در تملک ما نیست می‌نگریم، ممکن است به آسانی این فکر به ذهن ما خطور کند که : “چه می‌شد، اگر این مالِ من بود؟” و احساسِ محرومیت می‌کنیم. اما بهتر است به جای این بیاندیشیم که “اگر آن چه دارم، از آنِ من نبود، چه می‌شد؟”

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
  2. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 3971 روز

    سلام خانم دستام

    امیدوارم حالتون خوب باشه، در آخرین کامنتم گفتم من به دلایلی دوست ندارم جواب دوستان رو حین مسابقه بدم یا ازشون تشکر کنم. یکی از دلایلش این بود که منظورشون رو درست و واضح بیان نمی‌کنند یا اینکه بعدش میگن منظورم فلان چیز نبود و فلان چیز بود و این فضایی رو به وجود میاره که باعث بحث کردن میشه و انرژی و وقت گران‌بهای طرفین از بین میره یا به قول استاد عباس منش اصلاً نباید بحث کرد چون باعث توجه به ناخواسته‌ها میشه.

    اینکه گفتم اگه می‌خواستم می‌تونستم مدرس علوم موفقیت بشم و از این راه پول بسازم این به این معنی هست که اگه اول خودم تونستم از این آموزش‌ها استفاده کنم و جواب بگیرم و آدم موفقی بشم و بعدش وقتی‌که دیگران اومدن سؤال کردن که چه راهی رو رفتی که ماهم اون راه رو بریم (الگو بگیریم) اون وقت بهشون کمک کنم نه اینکه (معذرت میخوام) بیام حرف‌های استاد عباس منش رو قبل از اینکه موفق بشم واکس بزنم و تغییر بدم و باقیمت کمتری تحویل مردم بدم. استاد تو محصولاتش زیرنویس کرده که این محصول صرفاً برای فرد و خانواده‌ی فردی هست که اون رو خریده و بارها تو صحبت هاش گفته که این چیزهایی که یاد می‌گیرید رو به بقیه نگید چون باور نمی‌کنند و سعی نکنید دیگران رو تغییر بدید، اول خودتون نتیجه بگیرید بعد بذارید بقیه بیان ازتون سؤال کنند که چه راهی رو رفتی. و به نظر من کسی که میاد محصولات استاد عباسمنش رو قبل از اینکه تو یه زمینه‌ای به موفقیت برسه بهش تسلط پیدا میکنه (علامه دهر میشه) و به صورت محصول با قیمت کمتر عرضه میکنه قانونا و شرعا حرامه و دقیقا حکم همون زیرنویسی رو داره که استاد زیر فیلم محصولاتش میزنه. منظور من این بود. استاد تو سری فایل‌های کی تغییر کنیم گفتند راه رسیدن به موفقیت پایدار این هست که از راه درست جلو بریم و همان‌طور که خودتون میدونید راه درست یه مقدار بیشتر زمان میبره چون بزرگتر باید فکر کرد.

    اما درمورد تعداد سالهای عضویت زیاد بهش توجه نکنید یه چیز مجازی ایه چون بعضی ها باور های مخرب زیادی دارند و باید زیاد روش کار کنند و این زمان میبره و درثانی برای آقایون مدت عضویت رو منهای 2 سال سربازی شون کن چون بخاطر محیط سربازی هرچی که یاد گرفتی یادت میره و به زیر صفر می رسی و بعدش باید از ریز صفر شروع کنی….

    تو دوره هدف گذاری استاد گفتند خبر خوب این هست که قبل از اینکه به خواسته هاتون برسید و به احساس خوب برسید میتونید قبلش با افکار خودتون به احساس خوب برسید (یعنی موندن درحال خوبه که تو رو به اون حال خوب واقعی میرسونه). نمیدونم باور کردید که جزئی از خدا هستید یا نه! ولی اگه به این درک رسیده باشید پس خودتون رو میتونید مالک یوم الدین هم بدونید یعنی میتونید تصور کنید که همه چیزی که تو جهان آفریده شده مال شماست و مُسخر شماست و اون موقع هست که قبل از اینکه به ثروت عظیمی برسید احساس بی نیازی میکنید و به دیگران عشق می ورزید. البته یه راهشم اینه که زیاد یاد مرگ کینم تا به دیگران عشق بورزیم. درسته که ثروت مند شدن هم باعث این حس خوب و عشق ورزی میشه ولی همانطور که خود استاد گفتند قبلش هم میتونید به این حس برسید هرچند با درجات کم یا زیادتر!!! (یعنی موندن درحال خوبه که تو رو به اون حال خوب واقعی مورد انتظارت میرسونه). باورها کلا مثه تیغ دو لبه می مونند و میتونی هر استفاده ای ازشون بکنید. میتونید باور کنید باید قبلا عشق ورزی ثروتمند بشید یا باور کنید که قبلا از ثروتمند شدن هم میشه عشق ورزی کرد.

    طی مسابقه میدیم بعضی از دوستان نوشتند من میخوام همسایه استاد تو فلوریدا بشم یا نوشتن من میخوام نزدیک ترین دوست استاد بشم یا وانمود میکردند که اینطوری هستند. وقتی این جملات رو میدیدم با خودم می گفتم وای ببین اینها چه عزت نفس پاینی دارند و این کار مصداق بارز شرک هست. مشخصه این حرفا هوس این افراد هست و هدف اونها نیست و سوالات 5 چرایی رو از خودشون نپرسیده اند و به یه خودشناسی عمیق نرسیده اند و موفیقت رو برخلاف حرفهای قشنگی که میزنند به چه چیز بیرون از خوشون ربط میدن و حرفاشون برخلاف عملکردشونه.

    علت این کارا اینه که آدم اگر فکر کنه یکی مثل همه ی آدمهاست، اگر خودش رو متمایز با دیگران ندونه، اگر فکر نکنه که بالاتر از خیلی های دیگه است، به احتمال زیاد انگیزه ی زنده موندنش رو هم از دست میده! این مگسی که پرواز میکنه، خودش رو مهمتر از من و تو میدونه و من و تو رو دو تا مگس بزرگ بدبخت میبینه که بال نداریم و خودمون رو روی زمین کشون کشون جابجا میکنیم. اگه ما رو بالاتر از خودش میدونست خودکشی میکرد. بیایم این ایگوی خودمان رو بکشیم. بیایم خودمون رو سرشار از انرژی کنیم و سرریز این انرژی رو به دیگران هدیه کنیم نه اینکه با تعارضات اون رو از همدیگه سرقت کنیم. پس بیایم همدیگه رو زود قضاوت نکنیم و برداشت های خودمون رو درست ندونیم.

    خانم دستام این مسیر رو ادامه بده و از خود مسیر هم لذت ببر و بدون که این مسیر سراسر زیبایی هست سراسر عشق هست و سراسر سلامتی هست سراسر معنویت هست و سراسر ثروت هست.

    منتظر خبر موفقیت هات هم هستم.

    شاد باشی و سالم باشی و موفق باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    عباسعلی ملک گفته:
    مدت عضویت: 3971 روز

    سلام خانم جهرمی عزیز

    امیدوارم حالتون خوب باشه. ممنونم از این همه انرژی که به من میدن. اصن این کامنت هایی که دوستان بعد از مسابقه میذارن یه احساس بهتری به آدم میده.

    از ابراز لطف و حسن نظر شما و تمامی دوستانم بی نهایت سپاسگزارم

    شاد و سلامت و موفق و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: