«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • دانلود با کیفیت HD
    214MB
    18 دقیقه
  • فایل صوتی «اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش
    16MB
    18 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2165 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد فتحی گفته:
    مدت عضویت: 4128 روز

    استاد جان، سلام

    نمیدونم امروز ۱۲اهمه، ۱۱ اهمه ٫٫ نمیدونم!

    فقط میدونم آخرین روز سفرنامه ۴۰ روزه پر خیر و برکت را، اخرین روزش ۲۷ اسفند ۹۷ بود،

    امروز سومین روزه که دوباره سفرنامه را در کنار سفرنماه ی خودم که در مورد جاهای زیبایی که با سبک و متود سفر ایران گردی خودم هست در کنار این مطالب در مورد قانون میگم در مورد زاویه نگاهم، نگاهم چی بود نتیجه چی بود و اون نتیجه و اون ویژگی محمد را دوست نداشتم، و میخواستم تغییر کنم و تغییر کردم، با تغییر ” باورهام ” با “کنترل ذهن ” با تمریین با باور کردن اینکه، این منم که خالق ۱۰۰% شرایط تک تک لحظه های زندگی زیبایم هستم، این منم که ” تماما اتفاقات، آدما، ایده ها، موقعیت ها را خودم هستم که به زندگی زیبام دعوت میکنم، با کانون توجه ام با ارسال فرکانس و افکار قدرتمندم، با باورهای غالبم نسبت به هر موضوعی، آره این منم که خالق زندگیم هستم٫””

    ولی دقیقا بحث اینه که وقتی میگی و تعریف ممیکنی و حتی وقتی قسم میخوری به همون نام “بهترین دوست، تنها پروردگار عالمیان ” حتی وقتی به اون قسم میخوری، بهش گوش نمیدن، چون در مدارش نیستن٫

    چون مثل من و مثل شما و مثل همه ی آدمای دیگه ای که عاشقانه اینجان، یک روزی از ته دل نخواستن، چون از همون چیزی که هستن دارن اذت میبرن! ( آیا به راستی اونا دارن لذت میبرن؟!! کسانی که از قوانین ثابت الهی اطلاع ندارن )

    چون در مدار ما نیستن، در مدار موفقیت نیستن، ٫٫٫

    آدما فرق دارن

    آره وقتی در مورد قانون میشنون، اکثرا مثل یک “مسکن ” نگاهش میکنن، مثل یک آرام بخش

    اما آدمای کمی هستند که “باورش میکنن، بهش “ایمان میارند، و عمل میکنند بهش

    به همان ایده ها و الهاماتی که بهشون میشه

    کارو به فردا موکول نمیکنند!

    چون میدونند خدا در لحظه اکنون هست، و نه در آینده ای که خودش میاد و نه در گذشته ای که واقعا گذشته٫

    “Yesterday is history,

    tomorrow is a mystery,

    today is a gift of God,

    which is why we call it the present٫”

    منتظر چی هستیم واقعا٫

    ” وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ ” ۶۴- عنکبوت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    الهه سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    سلام بر استاد توحیدی و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان گلم 🌹

    به امید تنها فرمانروای جهانیان رد پای روز سوم رو میزارم‌:

    میخوام از روزی بگم که هر وقت یادم میاد فقط اشک میریزم و خداروشکر میکنم ،اون روز صبح زود از خواب بیدارشدم و رفتم کنار پنجره و یه حسی داشتم که با کلمات اومد روز زبونم گفتم :خدای من ،من هیچی نمیدونم حتی نمیدونم پشت سرم چه خبره ،خدایا من هیچ علمی و قدرتی ندارم واقعا یه حسی داشتم که نمیدونم چطوری بنویسمش انگار خسته بودم از روی خودم حساب کردن،از همش فکر کردن و توقع از عوامل بیرونی داشتن ،واقعا لحظه تمام بدنم آرام گرفت اون لحظه ای که چشمم به آسمون بود و بلند گفتم خدا من تسلیمتم و نمیدونین چه لحظه ای چه آرامشی اصلا انگار تو آغوش خدا بودم انگار همون لحظه هیچ نگرانی ترسی مانعی وجود نداشت و همون لحظه بزرگ‌ترین آرزومو مرور کردم (برای ذهنم بزرگ بود نه برای خدا) انگار بهش رسیده بودم انگار خیالم راحت شد و من دیوانه شدم فقط.

    اون روز تمام طول روز مدام به خدا میگفتم خدایا دلم میخواد پسرمم بدون گوشزد کردن من این کارها رو انجام بده تو خودت انجام بده ،و نمیدونید چند لحظه بعد کارها انجام شد تازه خود پسرمم تعجب کرده بود و گفت مامان دقت کردی امروز خودم این کارهارو انجام دادم اصلا تو بهم نگفتی و…

    آخ خداااااای من بی نهایت ازت سپاسگزارم برای وجودت برای حال خوبم و خیلی اتفاقات اینطوری که همش انجام شد همون کارهایی که فکر میکردم تا خودم دست بکار نشم اتفاق نمیوفته ،خودم باید جورشو بکشمممم……

    واقعا دارم به خودم میگم که الهه تو چه چیزی میخوای که خداوند نمیتونه انجامش بده ، ؟محدودیت داره؟ از عهده ای انجامش برنمیاد؟؟

    پس چرا خودمو نمیندازم بغلش ،چرا برای خودم ارزش قائل نیستم ،چرا به خودم ستم میکنم و خودم از جریانی از آرامش‌ها و نعمتها محروم میکنم اآخهههه؟؟؟؟چرا انقدر دارم تو حاشیه میپلکم چرا رها نمیکنم اخههههه

    خدای من ازت میخوام هدایتم کن به خودت به آغوشت به رهایی 🙏🙏

    استاد عزیزم من توی فایل قبلی هم گفتم من مهاجرت کردم و فقط میخوام خود خود خدا کارمو انجام بده ثروت ،نعمت ،آرامش ،سعادت بهم بده و برای من همه چیز بشه در غربت ،چون بهش توکل کردم ،چون امید دارم ،چون همه چیز اونه ❤️❤️❤️

    راستی استاد عزیزم امروز که داشتم قرآن میخوندم و یادداشت برداری میکردم اصلا یهو خود خود خدا اومد یه مسئله رو برام روشن کرد :بحث مدارها و اینکه شما همیشه میگفتید زمانیکه نگرانم احساسم بد با هر دلیل و منطقی تو داری در مسیر ناخواسته هات قدم برمیداری ،همیشه میشنیدم و انگار میفهمیدم اما امروز دیدم تا به امروز نفهمیده بودمش،واقعا قلبم باز شد انگار کاملا برام واضح شد و حال خیلی خوبی تجربه کردم ❤️❤️

    الهیی صدهزارمرتبه ازت سپاسگزارم برای این روز از سفرم که فوق العاده بود و این میئله رو درک کردم 🌹🌹

    سپاسگزارم ازتون استاد مهربانم 🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3211 روز

    سلام

    روزشمار تحول زندگی من

    روز 3

    فایل بسیار فوق العاده ی اعتماد به رب

    حضرت ابراهیم، الگو و اسطوره ی قرآن و رفیق صمیمی الله!

    واقعا این صفت و لقب چقدر سنگین و عظیمه که خدا به حضرت ابراهیم نسبت میده و میگه که اون خلیل الله یا رفیق صمیمی من هست

    آفرین به حضرت ابراهیم که تونست با ایمانش و با طی کردن یک تکامل و یک مسیر و پروسه به این جایگاه برسه که خدا بهش بگه خلیل الله

    نکته اینجاست که این شخص یک شبه و از همون روز اول این مقام رو نداشته

    نه پیامبر زاده بوده و نه خدا پرست!

    واقعا خیلی حرف داره این موضوع

    شخصی که فرزند یک فرد مشرک و بت پرست بود، شخصی که زمانی ماه و ستاره و خورشید رو میپرستید، به جایی برسه و مسیری رو بره که از تمااااام افراد تاریخ و تمام پیامبرها مقامش بالاتر باشه و برای تمام پیامبر های بعد خودش الگو باشه و برای حضرت محمد الگو باشه و خدا به حضرت محمد که این همه بزرگ و با عظمت هست بگه که اقا تو باید از ابراهیم الگو بگیری…

    خیلی حرف داره واقعا خیلی حرف داره..این نشون میده میشه بدون هیچ چیزی و صرفا با هدایت الله به مقام خلیل اللهی رسید

    مگه حضرت ابراهیم کسی رو دیده بود؟ مگه پیامبری قبل از اون وجود داشت که ازش درس بگیره یا الگو بگیره یا بهش یاد داده باشن؟

    مگه این مسائل اصلا موضوعیت داشت اونوقع؟

    اما میبینیم که یک خواسته و یک نیاز به نیرویی قدرتمند و در ادامه دنبال کردن این خواسته ابراهیم رو به چه جایگاهی میرسونه

    کسی که زمانی ماه و ستاره رو رب خودش عنوان کرده بود

    یعنی واقعا میشه در عمر یک انسان و حتی خیلی زودتر، از شرک مطلق و از یک خانواده و پدر مشرک و از یک جامعه ی شرک زده و بت پرست بشیم ابراهیم

    شرایطی که حضرت ابراهیم داشت

    و ایشون باید برای همه ی ما الگو باشه،

    به خودمون هزار بار بگیم، حضرت ابراهیم اول ماه و ستاره و خورشید میپرستید، اول تو راه درست نبود، اما طلب هدایت کرد و هدایت شد و گذشتش هیچ مانعی نشد از اینکه به برترین انسان تاریخ برسه…

    این نشون میده گذشته هیچ گونه تاثیری نداره تو زندگی فرد، اگر که تغییر کنه

    حضرت ابراهیم الگوی بسیار خوبیه برای ما که میگه اگه حتی پدرت مشرک باشه و جامعه ی تو هم تو همین فضا ها باشه، دلیل نمیشه تو نتونی تغییر مسیر بدی و نتونی بشی رفیق صمیمی رب!

    اگه کسی پدرانش باورهای خوبی نداشته باشن و مشرکانه باشه باوراشون، این باورها به فرزندان و نسل های بعدیشونم منتقل میشه، اما میبینیم که ابراهیم چه کنترل ذهنی انجام داد و چه جهادی به پا کرد تا تونست اون رویه رو عوض کنه و یه جریان عظیم راه بندازه که میبینیم بعدش چندین پیامبر راهش رو رفتن و اون نسل عوض شد کلا

    چه الگویی بهتر از ابراهیم؟

    این مورد رو هم باید به خودمون یاداوری کنیم که اقا حضرت ابراهیم خودش هیچ الگویی نداشتا!!!!

    یعنی در این صورت کار سخت تر میشه برای فرد، که خودش هیچ الگویی نداشت اما راه رو رفت و به نتیجه و هدف رسید و نه به نتیجه ی عادی ، بلکه به بالاترین حد که خلیل اللهی هست رسید

    باز هم به ما میگه که حتی اگه توی موضوعی کسی کاری رو نکرده و الگویی وجود نداره دلیل نمیشه تو نتونی برسی…

    مورد دیگه اینکه حضرت ابراهیم از همه چیش برای خدا میگذره و حاضره در عمل این رو نشون بده، اینکه خواب میبینه باید بچش رو قربانی کنه و تصمیم رو عملی میکنه و میاد با فرزندش در میون میزاره موضوع رو و اقدام میکنه برای اینکار که در لحظه های آخر خدا منصرفش میکنه و قربانی فرستاده میشه

    کسی که از فرزندش، که شاید عزیزترین فرد زندگیش باشه میگذره، برای اینکه توحید تو وجودش رخنه کرده

    کسی که باج نمیده به قدرت های زمانش، اینکه میبرنش تو آتیش میندازنش اما اون آرامش و اون باورها توی دل آتیش براش گلستان میشه و اصلا ابراهیم تو مداری نیست که بخواد آتیش بهش نزیک بشه حتی اگه از نظر فیزیکی توی دلش باشی، مثل آب و روغن که حتی اگه بهم چسبیده باشن، باهم قاطی نمیشن و محتواشون مخلوط نمیشه باهم…

    آره…موضوع تسلیم بودنه…تسلیم محض و با رهایی و سرپردگی کامل

    مثل اینکه خودت رو از یه بلندی پرت کنی پایین، با این باور که مطمئنم اون پایین هیچ آسیبی به من نمیرسه و یچیزی هست که روش بیفتم

    چقدر فرد باید تسلیم و سرسپرده باشه که اینکارارو کنه…

    از خدا میخوام که من رو به مسیری هدایت کنه که بشم خلیل الله و بشم رفیق صمیمی خودش و به این جایگاه و مقام برسم و حتی از حضرت ابراهیم هم بالاتر و بشه جایگاه و ایمان و توحیدم

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    Kosar گفته:
    مدت عضویت: 1823 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    روز سوم سفرنامه شروع با فایل «اعتماد به رب»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش

    خداوندا، پروردگارم شکرت به خاطر وجود این همه اگاهی، وجود این همه نشانه که برای هدایت هرچه بیشترم به سمتم نازل می کنی.

    شکرت به خاطر وجود ابراهیم که با این ایمان و توکلی که داشت به ما نشان داد که چقدر با ایمان داشتن به تو ارامش بیشتری داریم چون می دونیم که یک خدایی که همه قدرت در دستان اوست هواتو داره و تو نیاز نیست این همه نگرانی و ترس داشته باشی، فقط باید بشینی که اون برات خدایی کنه. بهش ایمان داشته باشی و بدونی که با همین ایمانه که می تونی از پس هر مشکلی بر بیای.

    یادمه یه زمانی ایمان رو فقط توی اینکه خداوند رو قبول داشته باشی و بدونی که یک خدایی هم هست می دیدم.

    اینکه می گفتن کافران به خاطر این کافرن که به خداوند ایمان ندارند ومن چه ساده فکر می کردم یعنی فقط قبول وجود خداوند ولی حالا فهمیدم ایمان یعنی نترسیدن، یعنی شجاعت، یعنی بدون اینکه بدونی که ته این راهی که میری چیه و ایا موفق میشی یا نه به دل راه بزنی و فقط به اون ایمان داشته باشی و به یاد داشته باشی که با برداشتن قدم اول خداوند تورو هدایت می کنه.

    یادم میاد این جمله رو چند ماه پیش خوندم که «ایمان یعنی برداشتن قدم اول حتی اگر کل راه رو نمی بینی» اما انگار الان تازه معنی شو درک کردم، تازه مفهومشو فهمیدم.

    فهمیدم که باید حتی اگه ته راهی که می خوام برم رو نمی بینم باز هم ابراهیم گونه به خداوند ایمان داشته باشم و بدونم که خداوند همان طور که ابراهیم رو که بهش ایمان داشت هدایت کرد، من هم اگر بهش ایمان داشته باشم به بهترین شیوه هدایت می کنه.

    هروقت می خواستم یا حتی الان که می خوام کاری رو شروع کنم این ذهن منطقی و نجواگرم از ته اون راه حرف می زنه میگه اخه تو که تهشو ندیدی، می تونی تضمین کنی که بهش برسی، مطمئنی تهش خوبه، مطمئنی بهش میرسی و هی منو از برداشتن قدم اول برای حرکت داخل اون راه منع می کنه و من هم به راحتی کنار می کشیدم بدور از اینکه مهم ترین قدم همون قدمه اولمه زیرا ایمانتو ثابت می کنه.

    این جمله رو یادم نمیره که می گفتن از تو حرکت از خدا برکت و معنی شو می فهمم و درک می کنم که وقتی که تو با ایمان و توکل به خداوند قدم بر می داری اون هم با هر قدمت هدایت هاش و برکت هاش به طرفت بیشتر و بیشتر میشه.

    وقتی می خواستم برای کنکورم شروع به خوندن کنم خیلی می ترسیدم، می ترسیدم نتیجه نگیرم و با این ترسیدنم شروع به حرکت نمی کردم، یه جورایی این ترسه، که به جای ایمان داخل قلب و روح من نهفته بود نمی گذاشت اون قدم اوله، اون قدم مهمه رو برای اهدافم بر دارم.

    اما بلاخره شد، بلاخره تصمیم گرفتم که اون قدم اوله رو بردارم و دیدم که با برداشتن قدم اول، با تزریق کردن ایمان به خداوند در قلبم و حرکت کردن، چگونه خداوند داخل این مسیر منو از دست نجواهای ذهنم نجات داد و بهم یک اطمینان قلبی داد که وقتی تو به من ایمان داری منم هواتو دارم و به بهترین نحو هدایتت می کنم.

    تا قبل از این ذهنم می گفت تو چیزی برای شروع نداری، نه برنامه ای نه کتابی، نه مشاوری و نه ازمونی پس شروعت بی فایدس چون تو اصلی ترین چیز هارو نداری و وقتی اینارو نداری پس می خوای چه جوری به چیزی که دلت می خواد برسی؟

    و من به قول ذهنم اصلی ترین چیز رو نداشتم اما اون چیز برنامه و ازمون و مشاور و کتاب نبود، اون ایمان بود، ایمانی بود که نبودش مانع حرکتم می شد.

    حتی موقع شروع فهم و درک اموزه های استاد هم ترس و نگرانی داشتم از اینکه از کجا شروع کنم، کجا اصله، کجا بیشتر مهمه اما با خودم گفتم کوثر تو باید شروع کنی باید ایمانتو به خدا ثابت کنی و بهش بگی که می دونم که تو هدایتم می کنی فقط نباید عجله داشته باشم همین…

    خداوند مشتاق هدایت منه

    پس مثل ابراهیم باش ایمانتو قوی کن و ترس به خودت راه نده چون انان که ایمان دارند نترسی بر انان است و نه غمگین می شوند.

    من، کوثر همین جا به پروردگارم قول میدم که دیگه ترسی نداشته باشم برای شروع هر کاری و فقط ایمان داشته باشم که این ایمان همه چی هست و بس..

    خداوندا من هیچ عجله ای ندارم چون می دونم تو در بهترین زمان و مکان منو به خواسته هام می رسونی.

    من تسلیمم در برابر تو و همه چی رو به تو سپردم، من همه رو رها کردم و دیگه به اخرش فکر نمی کنم چون وقتی پشتیبانی مثل تو دارم چرا تسلیم نباشم، چرا اخه؟

    خداجونم از تو ممنونم برای وجوت که به من ارامش و ایمان بیشتر رو میدی و شکرت به خاطر این اگاهی ها، هدایت ها و الهاماتت.

    شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    گلبرگ گفته:
    مدت عضویت: 1846 روز

    به نام خدا

    روز سوم سفرنامه💛

    سلام به استاد قشنگم و مریم جان عزیزم

    اول از همه میخوام از مریم جانم تشکر کنم بابت این روزشمار…چقدر تکاملی میتونه مارو تغییر بده ..چقدر احساس خوبی دارم و یقین دارم اخر این روزشمار من یه ادم دیگه هستم و کلی مدارم بالاتر رفته…

    در رابطه با این فایل هم خیلی چیزا یاد گرفتم و اون حرف استاد ک گفتن اگر یه انسانی تونسته به یه جایگاهی برسه قطعا ماهم میتونیم ،باید بگم من قبلا پیامبران رو انسان های خاص و نظرکرده خداوند میدونستم و فک میکردم پیامبر شدن تو سرنوشتشون بوده اما الان دارم میفهمم پیامبر شدنشون بواسطه باورهاشون بوده و بخاطر اون از حد از کار کردن روی خودشون،نه بخاطر اینکه اونا با ما فرق دارن ،خود خداوند به حضرت محمد میگه به مردم بگو من هم درست مثل شما هستم…پس واقعا از داستان های حضرت ابراهیم الان میفهمم کار کردن روی خودمون میتونه تا کجاها ادامه داشته باشه ..تا جایی که انقدر تسلیم و محبوب خداوند بشیم که بتونیم الهاماتمون رو بی چون و چرا انجام بدیم البته اینم درک میکنم تازه اول راهم و نمیتونم این حد از ایمان رو داشته باشم اما میدونم کم کم نشانه هارو درک میکنم

    و ایمانم قوی تر میشه به همون نسبتم سریعتر الهامات رو بدون اینکه حساب کتاب کنم،عملی میکنم و تا جایی میتونم پیش برم که بگم به نقطه تسلیم خداوند بودن نزدیک و نزدیکتر شدم

    خدایا شکرت🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    سام احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    به نام الله .سلام خدمت استاد عزیز همه فایل های شما برای من بهترین هستن ولی چن تای منو تکون داد .یکی این فایل .توحید عملی 5 .فقط روی خدا حساب کن .چه کسی مالک توست .حاظریم برای هدف قربانی کنیم

    این چند تا فایل همیشه منو زنده میکنن و استاد هیچ کس و هیچ کس مثل شما از الله نمیگید و تسلیم بودن در برابر رب اعتماد کردن ب فقط خودش .وقتی ترسی میاد من خودم میسپارم ب خودش .من یه مقدار چک داشتم باور کنید ترس تمام وجودم رو میگرفت و زود میومدم این چن فایل که نوشتم گوش میدادم ینی روزی بود ده بار فایل فقط رو خدا حساب کن گوش میدادم ب الله قسم اینقدر راحت حل شد گفتم یا الله تو همیشه پناه منی تو همیشه تکیه گاه منی .استاد من تو روز سوم سفرنامه هستم خیلی خوبه واقعا ازتون ممنونم و خانم شایسته انشالله عمری با عزت داشته باشید

    الله یار و یاورتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2156 روز

    به نام الله مهربان ،نیروی برتر که مدیریت همه ی جهان به دستِ اوست، که محافظِ هر جنبنده ای است، که بدونِ اذنش برگی از درخت نمی افتد،

    خدایا کمکم کن تاهرروز بیشتر باورت داشته باشم ، و انقدر موحدباشم که از هر آنچه که با “تسلیم بودنم در برابر تو ربّ” سخاوتمندم مغایر است، دست بشویم زیرا هیچ چیز نمی تواند از این بالاتر باشد، که انسان، پایه های تمامِ زندگی اش را بر “اعتماد به قدرتی بچیند و رفیق نیرویی باشد که برگی بدون اذنش از درخت نمی افتد و اتصالش با او دائمی است.

    مهربان پروردگارم بهم تسلیم بودن رو بیاموز و کمکم کن توحید رو درعمل بکار ببرم که بقول استاد عباس منش عزیزم ،ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است .

    خدایا تنها ترا میپرستم و تنها ازتو یاری می‌جویم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی .

    من به هرخیری از جانب تو فقیرم معبودم ،سپاس گزارم که هدایتم کردی به سمت این آگاهی های توحیدی تا خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.

    وسپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین.

    عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2352 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و عشق به همه همسفرای روز شمار زندگی

    واقعا قلبم باز میشه وقتی زمان این میرسه که بیام و باهاتون صحبت کنم و بنویسم از احساسی که دارم

    قوی ترین پایه این سایت و قانونی که باعث شد من توی این سایت بمونم و هزاران نفری که نتیجه گرفتن این بوده که استاد توی اموزه هاشون اصل رو برامون تدریس کردن

    و پایه همه ی صحبتاشون توحیدی هست

    و توحیدی که پایه قرانی داره

    وقتی اولین بار با این سایت اشنا شدم وقتی نگاه اگاهانه استاد رو میشنیدم قشنگ قلبم به این درک میرسید که پایه حرفا درسته و تو با تغییر فکرت و باورهات میتونی زندگیتو تغییر بدی

    و چه چیزی زیبا تر از این قوانین که هیچ تغییری توی این قوانین و سنت الهی نیست و این شده بزرگترین شکر گذاری من توی هر زمانی

    حالا بریم سراغ این رد پا و این فایل بی نظیر موضوع تسلیم بودم:

    این رد پاها فرکانس خاصی داره که هر موقع شروع کردم به انجام و عمل و گوش دادن این فایلا،به طور معجزه اسایی جریان زندگیم هماهنگ میشه با موضوع فایلا

    همینطور تسلیم بودن در مورد این جلسه، روزم قرار گرفته بود با موضوع ازمایش درونی من و میزان تسلیم بودنم در مقابل خداوند

    روز دوم روز شمار ، توی مغازم فروشم خیلی خیلی پایین بود و من همش با افکار مثبت سعی کردم ذهنمو کنترل کنم رو نکات مثبت و شروع کردم به شکر گذاری و با احساس عالی اومدم و دیدگاهمو توی سایت گذاشتم

    خلاصه دیروز که این جلسرو گوش کردم تا ظهر که میخواستم برم باشگاه ایه های قران رو گوش میکردم و با خدا صحبت میکردم که خدا من به تو باور دارم تو همیشه هوامو داشتی و داری

    من بهت ایمان دارم که از رگ گردن هم بهم نزدیکتری

    خلاصه با احساس خوب ظهر رفتم باشگاه ورزشمو کردم و برگشتم مغازه انگار توی قلبم گفت نگران چیزی نباش به همسر زنگ بزن و برو دنبالش و ببرش طبیعت حالتو عوض کن

    توی مسیر که داشتم میرفتم و طبیعت زیبارو میدیدیمو خدارو سپاسگذاری میکردم هوا فوق العاده بود و سرد

    یهو تو وجودم ازش خواستم خدایا اگه صدامو میشنوی ازت میخوام که یه اتیش اماده هدایت کن یکم کنارش باشیم و تو خدایی هرچی ازت بخوام برات کاری نداره و این گفتگو هارو تو وجودم داشتم

    تا این که به یه جایی رسیدیم و پیاده شدیم و یه نیم ساعتی با همسرم پیاده روی کردیم و کلی حالمون عوض شد

    موقعی که داشتیم یخ میکردیم از سرما همسرم گفت بیا یکم بریم دم یه غاری سر بزنیم ببینیم وضعیتش چجوریه(ما قبل ازدواجمون کلی توی اون غاره کمپ زده بودیمو با خدا رازو نیاز کرده بودیم)

    به محض رسیدن به غار

    الله اکبر یه عالمه بوتههههه خدا برامون جمع کرده بود توی گوشه غار و من با یه اشاره زدن فندک چنان گرمایی اونجا برامون ایجاد کرد که گفتم خداااایا تو چقدر رحمانی تو چقدر رئوفی

    تو چقدر اگاهی به خواسته های ما

    تو چقدرررر دانا و توانایی

    و انسان چقدر زود توی ذهنش میتونه شرک رو جاری کنه و از یاد تو غافل بشه

    خلاصه بعد گرم شدن کنار اتیش

    انگار نه تنها تنمون گرم شده بود بلکه قلب جفتمون از وجود و حضور خداوند گرم شده بود

    و توی راه برگشت طبیعت رویایی شب فقط خواسته هامونو به همدیگه میگفتیم انگار قشنگ واضح میدونستیم بهمون هر چی که میخوایم رو میده از بس احساس تسلیم بودن توی وجودمون جاری شده بود

    و این رو قشنگ احساس کردم که ادم باید همه چیز رو از خدا بخواد

    حتی احساس خوب و باور به اون رو از خودش مستقیم بخوایم

    و حالا که تو مغازه نشستم و دارم کامنت میذارم و ایه های قرانی او داره قلبمو نوازش میکنه

    دیروز که من نبودم همکارم یه فروش عالی تو مغازه داشته

    و این یه جواب دیگه خداوند بهم نسبت به قوانین ثابتش بود

    که تو وظیفت احساس خوبه تو قدم بزن و لذت ببر و همه چیز رو از من بخواه

    تو عمل کن

    من بهت میدم

    و توی زندگی باید چیزهایی رو بهاشو بدی

    و قربانی کنی برای خداوند

    من فقط اینجا دارم یاد میگیرم همه ی غیر منطقی ها منطقی میشه

    همه نشدنا شدنی میشه

    هر کجا دردی دوا انجا رود

    هرکجا مشکل جواب انجا رود

    هرکجا کشتی آب آنجا رود

    از خدا میخوام که ایمانم رو مثل ابراهیم قوی کنه

    توی نا امیدی ها امید رو تو قلبم جاری بکنه

    و از بندگان مخلص و شایستش در دنیا و اخرت قرار بده

    حمدو ستایش تنها مخصوص توست معبودم

    ردپای روز سوم

    22اذر 1403

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محبوبه گفته:
      مدت عضویت: 1599 روز

      سلام دوست هم فرکانسی

      چه زیبا احساستون را بیان کردین چقدر لذت بردم از بیان احساسات و خواسته هاتون با همسرتون در کنار آتیشی که خداوند بوته ها را براتون در غار حرا آماده کرده بود و محیط را آماده کرد تا دونفر به راز و نیاز و درخواست خواسته هاتون از خداوند یکتا بپردازید حتی تجسم این صحنه هم لذت بخشه ، تبریک و تحسین بر شما ،حس شادی و عشق خداوندی بهم دادید ،خداوند زندگیتون رو غرق در شادی و نور و برکت و ثروت کند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2125 روز

    سلام

    تکرار و تکرار و تکرار

    که بشه ملکه ذهنم که بشه جزئی از وجودم بشه عملکردم

    چند وقتیه هر فایل رو که پلی میکنم این جمله بوضوح میاد رو و شما تکرار ش میکنین

    نشانه ایمان احساس خوبه احساس آرامشه

    و بزرگ برای خودم نوشتم که یادم نره دارم روی توحید کار میکنم دارم همه چیز و بخدا میسپارم

    اون قسمتی که گفتین اگه ابراهیم تونستی موحد بشه پس ما هم میتونیم

    من با خودم گفتم من شرک و کنا بزارم ابراهیم خودمم بله چرا که نه

    واقعا استاد بینظیری شما دوست نداشتم کامنتم اینقدر کوتاه بشه ولی همین چنتا جمله برام یه دنیاست

    دوستتون دارم مرسی ازتون

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    زهرا پیرزاد گفته:
    مدت عضویت: 1831 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و بانو مریم و همه دوستان گلم

    روز شمار تحول زندگی من روز سوم

    ممنونم استاد عزیزم که باز هم وقت گذاشتین و برای ما فایلی به این زیبایی ضبط کردین

    ممنون از مریم جان که اینقدر زیبا با قلم نابشون برای ما مینویسن با این اگاهی و صداقت

    که حتی خوندنش هم قلب من رو سرشار از احساس خوب و شادی میکنه ،آماده درک گفته های استاد عزیزم میشم

    خداروشکر که باز هم در مسیر هستم و لایق این فایل هستم

    خدایا من رو در مسیر نگه دار و ایمانم قوی تر کن

    وقتی آیات میخونم میبینم که واقعا خداوند اینقدر خالصانه و عاشقانه در مورد حضرت ابراهیم حرف میزنه من اینطور برداشت کردم که اختلاف نداشته باشید ،همه دین ها همه اصول یکی هستن و اصل توحیده همه شما اگه میخواین در مسیر درست باشید ابراهیم الگو قرار بدید که موحد بود ،یجوریایی کامل ترین انسان بود چقدر با خوندن قران عاشق شخصیت ایشون شدم و هر روز از خدا میخوام که منو در مسیر توحید جلو ببره و با قدرتش جلو نجوا ها رو بگیره ،ایمانم قوی تر کنه و اگاهی من رو بیشتر

    یه مثال در حد ایمان خودم دارم در این مورد

    اینکه من یه برادر دارم

    که از اندازه خودم دوسش داشتم یجورایی خودم بزرگش کردم چون مادر شاغل بود اینقدر وابسته هم بودیم هر شب کنار من میخوابید ، هر چیزی ازم می‌پرسید ،درخواست هاشو همیشه به من میگفت، و منم یجورایی خودم ناجی برادرم میدونستم مثلا من نباشم. براش اتفاقی میوفته

    وقتی عقد کردم با کسی که عاشقانه دوسش دارم و خداوند مارو درمسیر هم دیگه با توجه به درخواست هامون گذاشت و دقیقا با خصوصیات دلخواهمون که باورتون نمیشه حتی جزییات ظاهری هم همون ملاک های من بودن

    خب بعد عقد من مقاومت ذهنی داشتم که برادرم ترک نکنم بدون من چی میشه،چی سرش میاد،شخصیتش از بین میره،کی مث من مراقبشه.

    بعد به خودم اومدم دیدم من چقدر خودم محدود کردم به خاطر عشق بیمار گونه به برادرم.

    و بعد گفتم من چه تاثیری میتونم تو زندگی کسی داشته باشم

    مگه من خلقش کردم

    خدایی که خلق کرده ،خودش مراقبه ،خودش هواشو داره

    مثل تمام وقتایی که داشت که اگه خدا نبود معلوم نبود چی میشد

    مگه تو نیرو جادویی داری که جلو اتفاقات یا تصمیمات زندگی برادرت بایستی هرکس زندگی خودش خلق میکنه.

    تمرکزت بزار رو لذت بردن از زندگیت

    من رها کردم این وابستگی رو

    رفتم با عشقم یه مسافرت عالی بعدم خونه همسرم اینا و اتفاقات عالی،اشنایی با فرهنگ و ادم های فوق العاده رو دارم تجربه میکنم.

    درسته برادرم هنوز دوست دارم اما وابستگی این که دائما فکر کنم خب الان چی میشه چیکار میکنه رها کردم ،تمرکزم گذاشتم رو سپاس گزاری و خلق زندگی دلخوام.

    سپاس گزاری و فرکانس مثبت واقعا زندگی قشنگ خلق میکنه با جزییات اصلا فوقالعاده هستش

    اینقدر دقیق و ریز بین هست جهان

    امروز من فقط تو دلم درخواست کردم با خواهرم حرف بزنم و بعد رها کردم حس دلتنگی نکردم بعد به زندگی روزمره ام رسیدم بگم یه ساعت هم نشد که خواهرم تماس گرفت و کلی حرف های قشنگ زدیم .

    هر روز اشک تو چشمام جمع میشه که الله اکبر خدایا تو چقدر بزرگی ،چقدر سریع الحسابی ،چقدر دقیق این جهان خلق کردی

    شکرت که منو از خواب بیدار کردی که بتونم زندگیمو خلق کنم خدایا من بیشتر میخواما میخوام همه لحظاتم لذت ببرم تو مدیریتش کن من قول میدم حالم خوب نگه دارم

    هوای عزیزدردونه تو داشته باشا،دستم محکم بگیر،من تسلیمم،میدونم توم عاشقمی فقط برام خیر میخوای برای همین نمیترسم چون ترس شرک به توه،من ایمان دارم به قدرتت.

    خیلی عاشقتم

    همیشه کاری کن به یادت باشم

    منو نگه دار

    از فضلت بهم ببخش.

    خدایا منو ببخش بابت هر ظلمی که به خودم کردم.

    خداوندا هدایتم کن به سمت

    ثروت

    نعمت

    عشق

    احترام

    بزرگی

    زیبایی

    آزادی در تمام جنبه ها

    محبت قلبی نسبت به تمام مخلوقات

    پذیرفتن همه ادم ها با هر شخصیتی

    دید زیبا به جهان

    طبیعت زیبا

    امکانات عالی

    سعادت در دنیا و آخرت

    تجربه عالی در هر ثانیه

    برکت در روزی

    ایمان

    شجاعت

    عمر طولانی با عزت نفس

    سلامتی

    آرامش قلبی

    شادی

    باور درست

    زندگی ابراهیم گونه

    بده ، هر روز بیشتر؛

    که تمام نعمت ها در دستان توعه.

    عاشقتم

    عاشقتم عاشقتم

    عاشقتم عاشقتم عاشقتم

    خدایا سپاس گزارم بابت بودن استاد عزیز و بزرگ که هرلحظه هدایتش میکنه و سپاس گزارم بابت

    قرار گرفتن در فرکانس شنیدن این اگاهی ها

    خداوندا خودت کمکم کن درک کنم و عمل کنم.

    خداوندا من رو هر روز هدایت کن به تجربه جدید و رفتن به جاهای جدید

    من عاشق مسافرت و زندگی کردن تو جاهای جدیدم ،پس خودت هدایتم کن.

    حمایتم کن.

    خداوندا من هر خیری به من بروسونی محتاجم هر لحظه.

    همه اتفاقات درجهت پیشرفت زندگی منه و میدونم همیشه مراقب من هستی.

    خداوندا کمکم کن باور های خوبم قویی تر بشه

    بیشتر روی خودم کار کنم

    ایمانی بهم بده که عمل کنم و نتایج عالی بگیرم

    عاشقتم استاد برای نشون دادن این همه زیبایی و اشنا کردن ما با جهان هستی

    بینهایت سپاسگزارم

    با آرزو بهترین ها برای بهترین ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: