«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندش - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/07/abasmanesh-5.jpg
800
1020
گروه تحقیقاتی عباسمنش
/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png
گروه تحقیقاتی عباسمنش2016-09-12 09:33:282024-06-08 22:16:13«اعتماد به ربّ»، پیام ابراهیم از قربانی کردن فرزندششاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد
سلام استاد
من فکر میکنم بجای کشتن حیوانات زنده بهتر بود آن خصائل و ویژگیهای که مانع پیشرفت ما میشوند را قربانی کنیم و جشنی در خور فرهنگ ایرانی بخاطر تحول برگذار کنیم و زنده نگهداشتن این سنت عرب را به خودشان واگذار کنیم
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که عروسکی پارچهای بیش نیستم و قطعهای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همهی آنچه که میاندیشیدم و همهی گفتههایم، اشیاء را دوست میداشتم نه به سبب قیمتشان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست میدهی. راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند، بیدار میماندم به گاه خواب آنها و گوش میدادم وقتی که در سخنند و چقدر از خوردن یک بستنی لذّت میبردم. اگر خداوند فقط تکهای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم بلکه روحم را عریان میکردم. اگر مرا قلبی بود تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضور آفتاب. نه فقط با خیال ونگوک شعری از بندتّی را روی ستارهها نقش میزدم بلکه ترانهای از سرات شباهنگی میشد که برای ماه میخواندم. اشک به پای گلهای سرخ میریختم تا درد ناشی از خارهایشان را درک کنم و همچنین سرخی بوسه بر گلبرگهایشان. الهی اگر تکهای زندگی از آن من بود برای بیان احساسم به دیگران یک روز هم تأخیر نمیکردم، برای گفتن این حقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوق شیدایی انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق به علت پیری، حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند. به یک کودک بال میبخشیدم بی آن که در چگونگی پروازش دخالت کنم. به سالمندان میآموختم که مرگ با فراموشی میآید نه پیری. ای انسانها چقدر از شما آموختهام. آموختهام که همه میخواهند به قله برسند حال آن که لذت حقیقی در بالا رفتن از کوه نهفته است. آموختهام زمانی که کودک برای اولین بار انگشت پدر را میگیرد او را اسیر خود میکند تا همیشه. آموختهام که یک انسان فقط زمانی حق دارد به همنوعش از بالا نگاه کند که دست یاری به سویش دراز کرده باشد. چه بسیار چیزها از شما آموختهام، ولی افسوس که هیچکدام به کار نمیآید وقتی که در یک تابوت آرام میگیرم تا به همت شانههای پر مهر شما به خانهی تنهائیام بروم. همیشه آنچه را بگو که احساس میکنی و عمل کن به آنچه میاندیشی. آه که اگر بدانم امروز آخِرین بار خواهد بود که تو را خفته میبینم با تمام وجود در آغوش میگرفتمت و خداوند را به خاطر اینکه توانستهام نگهبان روحت باشم شکر میگفتم. اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که تو را در حال خروج از خانه میبینم، به آغوش میکشیدمت. فقط برای آن که اندکی بیشتر بمانی، صدایت میزدم. آه اگر بدانم امروز آخرین بار خواهد بود که صدایت را میشنوم، فرد فرد کلماتت را ضبط میکردم تا بینهایتبار بشنومشان. آه که اگر بدانم این آخرین بار است که میبینمت فقط یک چیز میگفتم؛ دوستت دارم بی آنکه ابلهانه بپندارم تو خود میدانی. همیشه یک فردایی هست و زندگی برای بهترین کارها فرصتی به ما میدهد، اما اگر اشتباه کنم و امروز همهی آن چیزی باشد که از عمر برای من مانده، فقط می خواهم به تو یک چیز بگویم؛ دوستت دارم، تا هیچگاه از یاد نبری. فردا برای هیچکس تضمین نشده است، پیر یا جوان. شاید امروز آخرین باری باشد که کسانی را می بینی که دوستشان داری، پس زمان از کف مده عمل کن، همین امروز شاید فردا هیچوقت نیاید و تو بیشک تأسف روزی را خواهی خورد که فرصت داشتی برای یک لبخند، یک آغوش، اما مشغولیتهای زندگی تو را از برآوردن آخرین خواستهی آنها بازدشتند. دوستانت را حفظ کن و نیازت را به آنها مدام در گوششان زمزمه کن، مهربانانه دوستشان داشته باش. زمان را برای گفتن یک متأسفم، مراببخش، متشکّرم و دیگر مهرواژههایی که میدانی از دست مده. هیچکس تو را به خاطر افکار پنهانت به یاد نمیآورد، پس از خداوند خرد و توانایی بیان احساساتت را طلب کن تا دوستانت بدانند حضورشان تا چه حد برای تو عزیز است.
سلام
تشکر از متنتون
عالی است
«إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَلَمْ یک مِنَ المُشْرِکینَ شاکراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛1
به راستی ابراهیم، پیشوایی مطیع خدا و حق گرای بود و از مشرکان نبود و نعمت های او را شکرگزار بود، خدا او را برگزید و به راهی راست هدایتش کرد.»
به نام خدای که عشق مطلق است .
خدایا سپاسگزارم که بازم شروع به نوشتن کردم تا خود را گسترش دهم ….
این فایل منو یاد گذشته ی پر از وابستگی به افراد و شرایط مختلف کرد ….
وقتی از همه چیز های اطرافت دل میبری و تنها وابستگیت به خداوند در وجودت در عملت نشان میدهی وقتی به خدای مهربانت ثابت میکنی من طاعت فرمان توام و وابستگی هایم به توست نه مال و فرزند و این صباح دنیایی ….
ابراهیم چه کرد ؟که ما نتوانیم کنیم او ایمان تزلزل ناپذیری را ساخت که شهره ی تاریخ شد ….
نامش را دوست خدا نامید .مگر من و ابراهیم یک نفس به خدا نزدیک نیستیم اگر او توانسته قدرت خودش پیدایش را ببیند پدرم کند. من هم میتوانم و ثابت میکنم ….جول اوستین سخنران انگیزشی که حرفهایش عجیب بوی خدا را میدهد میگوید در یکی از سخنرانی هایش که در کتاب انجیل از ابراهیم به عنوان پدر انبیا و اسوه ایمان و خدا پرستی یاد شده در کتاب مسلمانان قرآن…او قربانی کرد خواسته هایش را گاهی نیاز است بگیویم خدایا رؤیاهایمان را به قر بانگاه آورده ایم تا بگوییم که اصل تویی و منظور و مقصود تویی همه مال توست و منم بدان که تعلق خاطرم فقط به توست چون وقتی تو را دارم همه را دارم.چه حرفهای غریبی بر قلبم الهام میشوند اشک هایم جاری شده اند ….بزرگ شدن درونت مبارک …میتوانم بگذرم خدایا وقتی همه رهایم میکنند باکس نیست کسی مرا دوست ندارد تو دوستم بداری برایم کافیست چون یه نگاه تو یعنی خریداری عالم و چشم همه دنبال تو …..بگذار آدمها بروند من خدا را دارم او مرا رها نمیکند هرگز او مرا عاشقانه دوست میدارد …خدایا به بزرگی که بی انتهاست منو غیر خودت به هیچ کسی وتو هیچ زمینه ای محتاج وابسته نکن .زمین خورده و به خاک افتاده تو باشم تا بلند قامت و سرافرازانه گام بر دارم در این جهانت..آنچه به استاددادی را میخواهم بی نیاز ی را نیازمند تو فقط بودن و بی نیاز از همه عالم ….
در سایه امن الهی شااد سالم ثروتمند باشید
سلام طیبه جام مرادی
اشک مرا درآوردی ، چقدر زیبا ، همه ی این نوشته ها را فقط شخصی می تونه این قدر قشنگ بنویسه که درک بالایی داشته باشه.
اعتماد به رب پیام ابراهیم در عید قربان
سلام
این تغییر باورها و این توکل و ایمان و اینکه بدونی یکی که قدرت مطلقه و حمایت و هدایتت میکنه،چقدر شیرینه چقدر آرامش بخشه.باعث میشه کارهایی انجام بدی که حتی فکر کردنشم قبلا برات ترس آور بود.چه قدرتی میده به آدم این انرژی اگه باورش کنیم.اگه باور کنیم اون فلانی که یه قدرتی داره در مقابل قدرت خداوند هیچه پس روی اونی حساب کن که صاحب قدرته.نه اونی که قدرتش هم از صاحب قدرته.برای حس خوب دنبال چیز بیرونی نباش.وصل شو به منبع.برای عشق وابسته نشو.وصل شو به اونی که عشقو میده.برای ثروت طمع نکن و دست دراز نکن و حرص نخور،وصل شو به اونی که خزائن آسمانها و زمین از آن اوست.
این نگاه که بارم زمین نمیمونه و توی شهر غریب خدا کمکم میکنه خیلی بهم آرامش میده.خیلی باید روش کار کنم.خیلی دلم قرصه و خیلی قدمهام محکم.
این روزا برام واضح تر شده الهامات خدا و میفهممشون.سپردم به خودش منو هدایت کنه به مسیر درست.به بهترین مسیر.به جایی رسیدم که عمل میکنم به الهاماتم.حرف گوش کن شدم .این خیلی خوبه.خدا رو شکر.
سلام به استاد عزیزم که واقعا خواسته ام بود سالها که نیاز به داشتن یک راه شناس در مسیر زندگیم میکردم و خداوند من رو به این نعمت مزین کرد و با سلام به خانوم شایسته که این سفر زیبا رو برنامه ریزی کردن وسلامی به دوستای خوبم در این خانواده بزرگ من هرچه ایمانمان قویتر میشه راحت تر میتونم کارهایی که میترسمو انجام بدم کارهایی که واسه تکاملم لازمه از جمله مهاجرت کردن که بدون ایمان به خداوندی که همراه من هست و کارمو راحت میکنه آسون میکنه و پشتم بهش گرمه امکان پذیر نیست امیدوارم هرروز ایمانمان به ربم بیشتر و بیشتر بشه .
با نام و یاد خداوندِ ابراهیم
سلام
بازهم خدارو شاکرم که یک بار دیگه این فرصت رو دارم تا درباره زیباترین و مفیدترین موارد زندگیم صحبت کنم.
واقعا بعد از اعتماد به نفس و عزت نفس(شناخت خویشتن)،فقط می تونست شناخت خداوند انقدر مهم و راهگشا باشه.
اونم شناختی که لازمه هر رابطه است.
من اگر بدونم رفاقت با خداوند چه قدرت و چه بهره ای رو نصیبم میکنه،هیچکس و هیچ رابطه ای رو با اون عوض نمیکنم.
این دقیقا همون کاریه که حضرت ابراهیم انجام داد.
اگر بدونم مرام ،معرفت و سیستم فراوانی خداوند چقدر دقیق و وسیعِ دیگه دیگه حتی نگران جان زن و بچه ام نیستم،چرا که خدا بیشتر از من به فکر بنده هاشه.
اگه بدونیم که همه ی ما تحت لوا و حمایت اون هستیم که چه نشدنی هایی رو که میتونیم از این به بعد انجام بدیم.
من اگه خدارو بشناسم میدونم که جواب کمترین اقدام و کار من تو این رفاقت رو با بیشترین ها جواب میده،یعنی سیستمش این جوریه که تو جواب محبت همیشه دوست داره جلوتر از بنده اش باشه.
بنازم مرام خدایی رو که فقط منتظره تا من خودم رو شایسته رفاقت با خودش کنم ،تا اون وقت در جواب هر چیزی که بخوام رو به پام بریزه.
این شناخت محدودی که من از خدا بدست اوردم منو انقدر امیدوار کرده که از دریای جود و کَرَم بی انتهاش انقدر زیاد بخوام.
الهی که طوری خودم رو میسازم و رابطه ای رو با منبع قدرتم ایجاد میکنم که فقط بین من و هدف هام،فقط یه خواستن و اراده باقی بمونه.
جوری که لیست و فاکتور بدم،تحویل بگیرم.
الهی که ایمان و تسلیم شدن رو درون خودم شبیه حضرت ابراهیم بسازم.
من به خودم قول میدم که تمام تلاش فیزیکی و ذهنی خودم رو بکنم تا کاملا تسلیم با آرامش و متصل به خداوند یکتا باشم.
امیدوار و البته مطمئنم که خداوند منو کمک و هدایت میکنه تا بتونم خودم رو شایسته رفاقت باهاش بکنم.
به خودم تو این روز سوم سفر الهیم قول میدم که تمام باورها و کارهای لازم رو برای حمله به ترسهام انجام بدم.
من سبک زندگی متوکلانه شما رو تحسین میکنم و مفتخرم که انقدر خوب دارم از شما و تمام آگاهی های موجود،یاد میگیرم تا رسالت خودم رو پیدا کنم.
سپاس
دوست تون دارم
به نام الله
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و همه ی همسفران نازنینم
چند روزی است که این سفر را شروع کردم دیروز همش به تضاد میخوردم و فرصت برای کار کردن رو روز سومم میسر نبود ولی باز رها بودم و سعی میکردم که احساسمو خوب نگه دارم
تا امروز هدایت شدم به کانال تلگرام استاد یه حسی بهم گفت چون تازه در مسیر قرار گرفتم مطالبو از اول کانال مطالعه کنم
رفتم اول کانال دعای امام حسین رو در روز عرفه رو دیدم قبلا هم دیده بودم اما در مدارش نبودم که بخونمش اما امروز انگار هیچ مانعی در ذهنم برای خوندنش نبود
با خوندنش خیلی احساس خوبی داشتم بعد اومدم پایین تر مطلبی از ارزش تضاد دیدم ناخودآگاه شروع کردم به خوندن داستان یک پیرمرد بود که پروانه ای را میدید که داشت از پیله اش با تلاش بیرون می آید پیرمرد میخواست که دلسوزی کند و سوراخ پیله را کمی باز کرد تا پروانه راحت بیرون بیاید اما آن پروانه برای همیشه نتوانست پرواز کند و فقط مانند یک کرم حرکت میکرد
پروانه ها با این تلاشی که برای بیرون آمدن از پیله دارند هورمونی در بدنشان ترشح میشود که قدرت پرواز را به آنها میدهد
ارزش تضاد را تازه فهمیدم
بعد آن تعهدی که چند شب پیش برای شروع سفرنامه به خودم دادم یادم آمد دیگه دیوانه شدم چون اصلا این تعهد را که فقط چند شب ازش نگذشته بود را فراموش کردم انگار چنین تعهدی اصلا وجود نداشته
و تازه فهمیدم ارزش تضاد دیروز را که محکم تر به تعهد و سفرنامه بچسبم و نتیجه ی این سفر را برای خودم مرور کردم
الان چند ساعته فایلو گوش میدم و شروع کردم به خوندن نظرات دوستان دیدم یه چیزی تو وجودم فرق کرده خیلی راحت نظرات رو میخوندم خیلی روانتر خیلی زود درک میکردم نظر دوستان رو و راحت نکته رو میگرفتم
تا الان که فهمیدم نجوا های ذهنم وجود ندارند داشتم دیوانه میشدم اولین بارم بود که درون ذهنم کاملا ساکت و آرام بود خیلی راحت بودم انگار خدا تمام وجودمو گرفته بود
و شروع کردم به ثبت دیدگاهم تا آخر سفر ببینم از کجا به کجا رسیدم
فقط میتونم بگم خدایا تسلیمتم با تمام بند به بند وجودم
خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت
و استاد جونم و خانم شایسته ی عزیز ممنون شما هم هستم خیلی ممنون
روز سوم سفرنامه
سلام دوستای عزیزم
حضرت ابراهیم کی بوده که حتی خدا به پیامبرای بعد ابراهیمم میگه ایین ابراهیمو پیروی کنید؟
حضرت ابراهیم رها شده تو دستای خدا بوده یه انسان توحیدی به تمام معنا بوده داشته با خدا عشق میکرده در حدی که خدا گفته بچتو سر ببر نگفته شوخی میکنی؟بچمووووو؟مگه میشه؟گفته چشم خداجونم هرچی تو بگی من بهت ایمان دارم تسلیمتم
اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر رب
کسی که تسلیم خداست ترسی نداره کسی که تسلیم خداست غمی نداره
ترس هرکس متفاوته یکی ترس از دست دادن عزیزانش داره
یکی ترس از حرف مردم داره
یکی ترس از قدرت کسی داره
یکی ترس از موجودات دیگه داره
یکی ترس از تاریکی داره
و هزاران ترسای دیگه
وقتی ترس هس یعنی ایمان نداری من جدیدا هروقت ترس سراغم میاد زود به خودم میگم ایمان نداری به خدا بعد تو دلم میگم نه دارم بعد میگم اگه داشتی که ترس نداشتی بعد یه دفعه ای ترسم خاموش میشه
یا وقتی از چیزی یا کسی میترسم زود به خودم میگم یکی از صفات خداوند اینه که حافظ هستش قبول داری؟میگم اره بعد میگم پس چرا میترسی وقتی خدا خودش گفته حافظم؟حافظ بودن خداوند تو قوانینشه
چطور میگیم احساس خوب =اتفاقات خوب احساس بد=اتفاقات بد… خب این قانونه هیچوقت هم تغییری نمیکنه درسته؟خب پس حالا چرا ترس داری؟صفات خداوند قانون الهی هستن وقتی میگه حافظ یعنی قانونش اینه حافظ باشه وقتی میگه رزاق یعنی قانونش اینه رزاق باشه وقتی میگه ستارالعیوب یعنی قانونش اینه گناهای بندشو میپوشونه
وقتی قانون اینه تو از چی میترسی؟قانونی که همیشه و هرجا همینه چه ایران باشی چه اروپا چه امریکا قانون همینه
اینجوری من بالای ۹۰ درصد ترسامو بهش غلبه کردم و هروقت یادم میفته زود به خودم یاداوری میکنم اینارو
وقتی ترس از بی پولی داری به این فکر کن وقتی خدا رزاقه و قانونش اینه که روزی برسونه چرا بترسم؟اصلا خدا عشق میکنه به ماا روزی بده عشق میکنه محافظ ما باشه عشق میکنه عیب های مارو بپوشونه عشق میکنه وقتی توبه کردیم به سمتش برمیگردیم عشق میکنه مارو ببخشه
انگار هر لحظه منتظره به سمتش برگردیم منتظره بگیم خدایا روزی میخوام روزی میده خدایاا عزت میخوام عزت میده وقتی ازش درخواست میکنی و ترسی نداری نگران نیستی و قدرتشو باور داری اون موقس که بهت میده فقط باورش کن
رهاشو نترس ترسی نداشته باش
تو یه قدم بردار اسماعیلتو(ترس هاتو) سرببر خدا ۱۰۰قدم برمیداره برات
دوستون دارم
ردپایی از روز سوم من در این چِله :
“ایمان راسخ به هرآنچه خدا به تو میگوید و جسارت تمام در عمل به آن” همچو ابراهیم!
امروز پروردگارم با من حرف زد، پروردگارم در قالب استاد عباس منش باهام حرف زد و ازم خواست تا جسور باشم!
تا ایمان داشته باشم,
تا به الهاماتم هرچند غیر عقلانی با حس خوب عمل کنم،
تا فقط رضایت اون رو در نظر بگیرم و نه هیچ کس دیگه، حتی اگر پدرو مادر که انقدر عزیز و محترمن هم نظری بر خلاف الهام خدا به من داشتند، این گوش در و اون یکی دروازه!
من امروز متوجه شدم باید بار سفرمو ببندم، یکم نگرانم و ترسیدم ولی ته دلم میدونم وقتی برم توی دلش همه چیز حل میشه!! کول بارمو آماده کردم و آماده ی رفتن توی دل این ناشناخته ام!
جسارت، جسارت جسارت!
توکل، توکل توکل!
حس خوب، حس خوب حس خوب!
اینا همه ی چیزهاییه که برای این سفر لازم دارم! تمام چیزهاییه که منو تحت هر شرایطی حفظ میکنه و بالا میبره. کول بار من هیچ وزنی نداره و تازه سبکمم میکنه!
آذوقه ی من در این سفر این باورهاست :
– پروردگارم تحت هر شرایطی حامی و هدایتگر منه، پشت هر اتفاقی اونه! اون و برنامه ریزی فوقالعاده اش!!
– پاداش بزرگی در ایمان به غیبه! در پا گذاشتن روی ترس ها و عمل بی قیدو شرط به حرفهای ربّ العالمینه! خدا به من وعده ی فزونی داده!
– مهم نیست کی چی میخواد و اوضاع چطور به نظر میاد! زندگی من تنها بازتابی از باور های “منه” نه هیچکس دیگه و چون من به خدا توکل کردم ماهیت هر اتفاق برای من خیره!
خیلی خیلی برام عجیبه که چطور فقط توی سه روز یک انسان میتونه این حجم از آرامشو تجربه کنه، دارم تصور میکنم اگه من فقط بعد از سه روز تعهد اینم، پس بعد از این چهل روز چقدررر متفاوت و حتی میتونم بگم با چهل روز پیشم غریبه خواهم شد!!
دعای آخر روز سوم :
پروردگارم ، از استاد و خانم شایسته ی عزیز بخاطر ایجاد چنین فضایی سپاسگزارم که اینهمه آرامش رو به من هدیه کردن! اون هارو در پناه خودت و در فزون و فراوانی نگه دار. میدونم دعای من تاثیری در سرنوشت کسی نداره اما وقتی به خوشبختیشون فکر میکنم هیجان زده و خوشحال میشم! باشد که هممون سعادتمند دنیا و آخرت باشیم.
پروردگارم، منو در تک تک تصمیماتم متوجه خودت کن که من فقط به تو اعتماد دارم🤍
۲۷ مهر ۹۹
به نام رب ابراهیم که یگانه است
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان بزرگوار
همیشه پیش خودم میگفتم کاش دینی هم بود که پیروان اون تعصبی نداشته باشن و انسان ها به خاطر اون دین اختلافی نداشته باشن
حالا بعد از این همه سال مسلمونی تازه فهمیدم آره بابا اصلا دینی هم هست که نه پیروانی داره ، نه آیینی داره ، نه مناسکی داره ، نه کتابی داره و اون آیین ، آیین ابراهیمه، آیین یکتاپرستی، و اون آیین اسلام به معنی تسلیم بودنه
بعد این فایل یه سری جستجو هایی کردم البته خیلی کم و به درک کوچیکی رسیدم البته هنوز خیلی جای کار داره و شاید بعضی نظراتی که بگم درست نباشه اما با توجه به درک الانم مینویسم
این که ابراهیم تنها پیامبری هست که به مقام امامت رسیده
یعنی ابراهیم مثل بقیه پیامبر ها فقط راهنما و راهبر نیست بلکه یک الگوی عملی هستش
ما دو نوع پیشوایی داریم
پیشوایی علمی
پیشوایی عملی
پیشوایی علمی یک منزلتی هست که به خاطر شایستگی افراد خداوند به اونها اعطا کرده (مثل تمام پیامبران)
اما پیشوایی عملی یه مقام کاملا اکتسابیه و حاصل تلاش و مجاهدت خود فرده که طبق یه سری معیار های دقیق عبودیت زندگی کرده (مثل حضرت ابراهیم)
یعنی این مقام امامت حضرت ابراهیم آرزو و خواسته خودش بوده که با تلاش خودش به اون مقام رسیده.
همیشه ایمان ابراهیم و تسلیم بودن ابراهیم زبانزد تمام ادیان و تمام اعصار بوده
اما خیلی دوست داشتم بدونم این ایمان ابراهیم و تسلیم بودن ابراهیم دقیقا از کجا نشات گرفته ؟
ابراهیم که توی یه خانواده مشرک و بت پرست بزرگ شده
جامعه ای که در اون قرار داشته همه مشرک و بت پرست بودن
من فکر میکنم ابراهیم یه شخصیت جسور و نترس و کنجکاو و حق گرا
داشت که تونست متفاوت از جامعه اون روز فکر کنه و عمل کنه
خوب توی یک خانواده بت پرست بزرگ شد و تجربه کرد که این بت ها هیچ نفع و ضرری براشون ندارن
بعد رفت دنبال پرستش ستاره و ماه و خورشید که دید اون ها هم نمیتونن خدای اون باشن
و فکر میکنم اینجاست که خدا وقتی ببینه کسی دنبال حقیقت باشه اون را هدایت میکنه
و ابراهیم بعد از این تجربه ها هدایت شد به پرستش خدای یگانه
که در قرآن هم میبینم از خداوند میخواد که نشونه هایی را بفرسته تا ایمان اش کامل بشه و بارها به وسیله دعا از خداوند درخواست یقین و ایمان و تسلیم بودن میکنه
نکته های جالبی که این داستان برای من داشت این که ابراهیم در ایمان و تسلیم بودن هم تکامل اش را طی کرد
یعنی معجزه هایی مثل سرد و سلامت شدن آتش ، فرزند دار شدن در سن کهولت و … را دید
بعد رسید به جایی که زن و فرزندش را در بیابان با توکل به خداوند رها کرد
و در مرحله آخر و نهایت تسلیم بودن خواست فرزند خودش را قربانی کنه
پس این مقام یک شبه به دست نیومد
نکته بعد این که حتی پیامبر ها هم در یک طیف ایمانی قرار دارند و به گفته قرآن بعضی نسبت به بعضی مقام بالاتری دارند یعنی همه ما انسان ها به میزانی که ایمان داشته باشیم و متوکل و تسلیم باشیم دارای درجاتی هستیم چه در دنیا و چه در آخرت
نکته بعد این که بخواهیم بهونه بیاریم که ما تو فلان مملکت با فلان رئیس و روئسا و توی فلان خانواده به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم و بخواهیم عوامل بیرونی را دخیل بدونیم در موفقیت و ایمان خودمون قابل پذیرش نیست چون بودن نمونه هایی که این موارد را نقض کردن
مثلا ابراهیم در یک خانواده و جامعه بت پرست و مشرک میشود پیامبر و دوست و خلیل خداوند
یا مثلا افرادی که در خانواده های و جامعه های فقیر بودن و الان ثروتمند هستن و …
نکته مهم بعدی این که برای رسیدن به بزرگی و سعادت و موفقیت باید بها پرداخت (زمان،پول، کنایه،خانواده و…)
نکته بعد اینه که باور کنیم خدایی که ابراهیم را در اون شرایط هدایت کرد و به اون مقام رسوند ما را هم هدایت میکنه
در مورد این صحبت استاد که بهترین حمایت از بچه ها حمایت نکردنه اونهاست
باید بگم توی موردهایی که خود من حمایت خانواده را نداشتم خیلی محکم تر و قویتر رشد کردم
و حتی در اطرافیانم میبینم خانواده های پر جمعیتی که پدر و مادر اصلا نمیتونستن حمایت کنن از بچه ها ، الان اون بچه ها افراد تقریبا موفق نسبت به بقیه جامعه هستن
تو این مدت که کامنت ها را میخوندم فیلم ابراهیم هم دیدم البته فکر میکنم کلی ایراد داشت اما جمله های آخر فیلمش جالب بود
موقعی که اسماعیل از پدرش پرسید میتونیم کعبه را درست کنیم و ابراهیم گفت
اگه عاشق باشی میتونی
این قدرتی هست که پروردگار در روح ما نهاده
جسم ما فرمان روح را میپذیره
اما یه ترمزی که درکش کردم این بود که ما فکر میکنیم با تسلیم شدن در برابر خداوند تمام تضاد ها و بدبختی ها میریزن سر ما
یعنی تسلیم بودن با سختی و امتحانات سخت مترادف شده برای ذهن ما
اما من جواب میدم به ذهن منطقی که من به خدایی ایمان دارم که هدایتم میکنه
خدایی که وهابه
خدایی که غفوره
خدایی که رحیم
خدایی که پشتیبان منه
پس من تسلیم میشم در برابرش و اون هم در قبلاش من را رشد میده و ظرف وجودی من بزرگتر میشه
که هم به تضاد های کمتری میخورم و هم در مقابل تضاد ها قویتر میشم و بزرگتر میشم پس تضاد ها برای من کوچیکتر میشن
مثلا وقتی بچه بودیم نمیتونستیم تنها راه بریم ، تنها غذا بخوریم، تنها بریم مدرسه،بند کفشون را ببندیم و…
اما امروز که بزرگ شدیم به اون تضاد ها که فکر میکنیم خندمون میگیره …
کلام آخر این که ابراهیم خواست که ابراهیم باشه
خواست که دوست خدا باشه
و عمل کرد
و عمل کرد
و عمل کرد
خدایا میدونم افتخار میکنی به ابراهیم
کمک کن ما هم بشیم ابراهیم تو
یا حق
سلام دوست عزیز چه قدر عالی وعمیق بیان کردین .من قسمت اخر کامنتتون رو کپی کردم در نت گوشیم .بسیار خوب درک کردین .عشق کردم وتحسینتون میکنم.