اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنونم از خدای خوبم که صدای منو شنید و دستمو گرفت و در این مسیر زیبا منو قرار داد
استاد خوبم سلام
ممنونم از این آگاهی های الهی که در اختیار ما به رایگان قرار میدید انشالله که همیشه شاد و سلامت باشید
بسیار در این زمینه مثال دارم از زندگی خودم اخرینش همین دیروز بود که رفتم دو سته تا تیشرت خریدم به قیمت خیلی ارزون و اومدم خونه تا پوشیدم پشیمون شدم از خرید چون واقعا هیچ جنسی نداره و معلومه ارزونه و از طرفی با یکبار شستن غیر قابل استفاده است خواستم غصه بخورم که قانون یادم اومد و گفتم فدای سرم انشالله دیگه هیچوقت اینکار رو نمیکنم چیز مثلا ارزان و در واقع گران بیکیفیت نمیخرم
اگاهی امروزم و این فایل نشانه ای بود برای من که به فراوانی و رزق خداوند ایمان بیارم و از کمبود نترسم که کمبودی وجود نداره وقتی خدای رزاق بخشنده ای داریم که به فرمایش حضرت علی گنج های آسمان ها و زمین مال خداست و کلید این گنج ها رو در دست انسان ها قرار داده و اون کلید دعا به درگاه خداست دعای خاضعانه و بدور از هر گونه شرک
به نظر من تنها عاملی که باعث میشه ادما به ثروت نرسن اول کار همین ذهن فقیر هست .
به نظرم اول باید تک تک سلول های ذهنمون رو غنی کنیم ثروتمند کنین بعد بتونیم ی سری باورهارو بهش بقبولونیم .
من خودم سر این ذهن فقیر خوب سوخت دادم خوب خوب
اینقدر قشنگ سوخت دادم که شاید تا زنده ام یادم بمونه
ی بار میخواستم ی ملکی بخرم به خاطر اینکه فلان جا قیمتش کمع رفتم پای معامله البته ناگفته نماند که به صورت پیش فروش بود که میگفتم چون هم قیمتش پایینه هم اقساطی هست هم اینکه تا دو سال بعد تحویل بده کلی قیمتش بالا میره .
نگفتع نماند از بس فکرمیکردم کار شاخی کردم پورسانت خوبی هم به بنگاه دادم
تا اینکه تقریبا ی سال طول کشید تا ساختمان تخریب شد و کلی گیرودار دیگه
که خلاصه همه گفتن معامله رو فسخ کن .
اینکه بعد ی سال پول من کاملا بی ارزش شد که حتی نتونستم ی ماشین مدل پایین بخرم
اینکه بنگاه کمیسیون منو پس نداد
اینکه طرف مث اب خوردن معامله رو فسخ کرد
اینکه قیمت زمین همه جا بعد ی سال سر به فلک کشید
و هزاران سوخت دیگه
خب همش برمیگردع به ذهن فقیر من دیگه
ی کم برام ناراحت کننده بود این مساله اما همیشه بابت این اتفاق خوشحال بودم همش میگفتم باید این اتفاق می افتاد تا من ذهنمو درست کنم تا درس بگیرم تا تجربه درست به دست بیارم.
از اون اتفاق بع بعد اگه حتی ی پیاز هم بخوام بخرم قشنگ دنبال جنس با کیفیت و قیمت بالا میگردم تا ذهنم بفهمه ثروت چیه تا بفهمه راحت به دست اوردن چیه.
منم هروقت خرید میرم همچنان دنبال قیمتهای مناسب میگردم از خرید کردن لوازم گرون ترس دارم که یه وقت پولم تموم بشه یا پولم نرسه کم بیارم انگار که همیشه احساس کمبود پول دارم در این زمینه خیلی مشکل دارم تازه فهمیدم باید خیلی رو خودم کار کنم
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربون و تمام اعضای گروه خانواده ی بزرگ
هجدهمین روز از تحول زندگی من
این فایل هم مثل همیشه به جا و در روز درستی به من آگاهی داد
مدتی بود که به خاطر بیرون اومدن از شغل کارمندی و آموزش دیدن به مهارتی که دوست داشتم خوب دستم خالی و پولی به عنوان حقوق نداشتم ، این موضوع چنان منو وحشت زده کرده بود تا ماهِ گذشته که اصلا یادم نمیاد تا به الان چنین احساس وحشتناکی رو تجربه کرده باشم
هرروز دلشوره و ناراحتی
هرروز نگرانی
آنقدر انرژیم منفی شده بود که همش ذهنم ارزون خردین یا حتی نخریدن شده بود .…
که الان لازم ندارم
که الان وقتش نیست
که الان چرا هزینه کنم وووو …
روزی که تصمیم گرفتم باورهامو تغییر بدم تماااام تلاشم رو کردم این ذهن فقیر رو کنار بگذارم و برگردم به باورهایی که سالهای قبل داشتم
امروز که این فایل رو گوش دادم ، متوجه شدم اتفاقی نبوده چون دیشب رفته بودم برای کسی هدیه بگیرم و در حین نگاه کردن به لباسها هرچی رو که خودم و همسرم دوست داشتیم رو دیدم و خریدیم بدون نگرانی درصورتی که شرایط ما نسبت به قبل فرقی نکرده اما به خودم افتخار کردم که پیشرفت کردم نسبت به یک ماه گذشته ی خودم و باور کردم که لایق بهترینها هستم امروز یاد گرفتم که که من به کمتر از بهترین قانع نیستم و نخواهم بود
من امروز آگاه شدم که لایق بهترینها هستم
من امروز آموختم که عالیترینهای این جهان حق آلهی من است
من امروز آگاه شدم که به هیییییچ عنوان از خواسته هایم کوتاه نیام و پافشاری کنم برای بهترینها
وقتی فایلتون رو شنیدم متاسف شدم که اکثر اطرافیانم چنین ذهن فقیری دارن و علاوه بر خودشون، بچه هاشونم با چنین ذهنیت و افکاری بزرگ میکنند. افکاری که در طولانی مدت باعث فقیرتر شدن افراد میشه.
من خودمم چنین افکاری داشتم و حاضر نبودم واسه چیزای خیلی گرون هزینه کنم. ولی وقتی یک بار از شما شنیدم که گفتید نگو چرا فلان محصول سایت یا … گرونه بگو من انقدر پولدار بشم که این هزینه ها واسم پولی نباشه. اونجا چشمم باز شد و فهمیدم یه عمر داشتم اشتباه فکر میکردم بجای ارزوی پولدار شدن حسرت پول نداشتن رو میکشیدم و این حس اجازه نمیداد من پیشرفت کنم. این فایل هم تاثیر زیادی روی نحوه فکر من داشت. با شنیدن حرفاتون یاد خرید های خودم افتادم که بارها بخاطر جنس ارزون خریدن چقدر اذیت شدم لباسایی که زود از بین رفتن یا کیف هایی که زود خراب شدن یا ماشین دست دوم پدرم که همیشه خراب بود و … اما هر وقت دست و دلبازی کردم و برای خودم ارزش قائل شدم و جنس گرون و باکیفیت خریدم واقعا نتیجشو دیدم.
خدارو شکر میکنم و خوشحالم که این آگاهی رو بدست آوردم و فهمیدم چطور باید به ثروتمند شدن ذهنم کمک کنم. یک دنیا سپاس استاد خوبم
برای شما و همه دوستان آرزوی خیر در دنیا و آخرت دارم
چ جالب این فایل دقیقا توضیح اتفاقی ک امروز واسمون افتاد بود!!!!!
امروز ما رفته بودیم برای خونمون کاشی سرامیک انتخاب کنیم، اول ب پیشنهاد همسرم ی فروشگاه رفتیم تو منطقه وسط شهر، با اینکه مدلهای روشویی و کاشی سرامیکش جدید بودن ولی خیلی چیدمانش قدیمی بود و همین ک وارد اون فروشگاه شدیم خورد تو ذوقم!!!!! ولی خب گفتیم حالا مدلهاشو میبینیم.. بعد ما ک دنبال طرح کاشی سرامیک شیک و ساده میگشتیم تونستیم تو اون فروشگاه پیدا کنیم بعد ک ازش کاتالوگ خواستیم تا حداقل ببینیم وقتی کامل بخواد اجرا بشه چ شکلی میشه یهو زشت نشه، گفت کاتالوگ نداریم!!!!! بعد درباره قیمتش پرسیدیم گفت این کار درجه ۳ هست متری ۶۰ هزارتومن!!!!!!!
گفتیم درجه یکشو ندارین گفت ن!!!!!
بعد از اونجایی ک این فروشگاه و مدل چیدمانش و درجه کیفیت اجناسش خیلی تو ذوقم خورد و کلا هم جوری هستم ک هر چیزی میخوام بخرم چ کوچیک باشه چ بزرگ حتما باید از بالاشهر و فروشگاه های معروف و بزرگ بخرم ک از کیفیت جنس مطمئن باشم، گفتم بریم همون بالاشهر ک هم چیدمانشون در خور ما هست هم کیفیتشون و طرحاشون عالیه، و بعد رفتیم بالاشهر، خیابونی ک مال کاشی سرامیک و شیرالات و چیزای مربوط ب ساختمان سازی بود و از همون اولین فروشگاه و شو رومی ک تواون خیابون واردش شدیم انقدر لوکس و شیک بود و انقدر هر طرح رو با دیزاین فوق العاده تو فضاهای مجزا اجرا کرده بودن ک از کل وقتی ک اونجا گذروندیم لذت بردیم و بااینکه هر طرح رو اومده بودن با ی دیزاین خیلی زیبا اجرا کرده بودن، کاتالوگ هم از تمام طرحاشون ب صورت اجرا شده داشتن، وچیزی ک توجهمو جلب کرد این بود تقریبا متراژ اون فروشگاه اولی ک رفتیم با این فروشگاه یکی بود اما با فرسنگها فاصله تو دیزاین و ب روز بودن!!!!!!! بعد ما خب بخاطر این نوع دیزاین و اینهمه پرسنل و مهندس معمار ک هرکدوم مشاوره میدادن ب مشتری و اون کیفیت کارهاشون با پیش زمینه قیمتی خیلی بالایی پا تو فروشگاهشون گزاشتیم ولی وقتی قیمت پرسیدیم کارهاشون تو رنج قیمتی ۱۲۰ هزارتومن تا ۱۵۰ هزارتومن بودن!!!! و قیمتاشون تفاوت چندانی با اون فروشگاه وسط شهر نداشت اما همه ی کارهاشون درجه یک و با گارانتی بودن..
تمام فروشگاه های اون خیابون همینقدر مدل طرح هاشون متنوع و زیبا دیزاین شده بودن..
بعد اومدیم از اون فروشگاه بیرون تا چندتا فروشگاه دیگه هم ببینیم بعد واسه انتخاب تصمیم بگیریم، دومین فروشگاهی ک تو همون خیابون رفتیم اونم بسیار زیبا هر مدل کاشی سرامیکشو دیزاین کرده بود و تو فضاهای مجزا ب نمایش دراورده بود و تمام اجناسش درجه یک با گارانتی بودن، اونجا هم چند نمونه پسندیدیم وقتی قیمت پرسیدیم از تعجب شاخ دراوردیم، قیمت ی مدلشو ک درجه یک بود و بسیار شیک و باکیفیت بود و انتخاب نهاییمونم همین مدل بود پرسیدیم گفت متری ۴۷ هزار تومن!!!!!!!!! اصلا باورمون نمیشد این قیمتو بهمون گفته چون ما در برابر اون کیفیت درجه یکش و اون همه شیکو خاص بودنش حدس زده بودیم بین متری ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزارتومن قیمت بده ولی قیمت ب این پایینی بهمون داد!!!!!! یعنی حتی قیمتش از اون مدلی ک تو مغازه وسط شهر پرسیده بودیمم پایینتر بود !!!!!
و ما بی معطلی و بدون هیچ شکی همین مدل رو انتخاب کردیم و کلی هم لذت بردیم و خوشحال و خندان برگشتیم خونه..
باقیمت پایین، سرامیک با کیفیت و درجه یک و طرح بسیار شیک خریدیم..
در صورتی ک تو فروشگاه اولی با ی قیمت بالاتری سرامیک درجه ۳ بی کیفیت میخواست ب ما بفروشه!!!!
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم نازنین و دوستان گلم
روز 18 سفرنامه
من تجربه های زیادی از خرید جنس ارزون داشتم که دو برابر اون جنسی که اول دلم میخواست برام درآمد از بچگی مادرم خرید جنس ارزون رو افتخار میدونست و فک میکردم خدمت بزرگی به پدرم میکنه ولی من همیشه میگفتم جنس ارزون میخرید که پولتون رو انگار دور ریختنی و اگه چیزی گرون میخریدم آنقدر تو خونه بهم میگفتن بهت انداختن فلان جا ارزون تر بود دیگه از خرید کردن ترس داشتم تا ازدواج کردم خدا رو شکر همسرم اصلا قیمت براش مهم نبود ولی من با باورهای محدود کننده ام داشتم اونم خراب میکردم ولی چندین بار که جنس خوب میخریدم و نتیجه اش رو میدیدم خیلی بهتر خیلی وقتا چیزی رو میخریدم که میدونم کاراییش خیلی بهتره البته هنوزم این باور تو وجودم هست ولی میدونم که میشه درستش کرد و تلاشمومیکنم به امید خدای یکتا
خدا را شکر که این فایل عالی و ارزشمند را می شنوم و درک می کنم که چقدر نوع تفکر و دید می تواند تفاوت داشته باشد
این بر می گردد به افکار و ترمزهای ذهنی خود من
صحبت های استاد در این فایل حاکی از ذهن فقیر دارد و اکنون که با خودم فکر می کنم می بینم که واقعا این الگوها و این رفتارهای فقیرگونه واقعا در ذهن من زیاد است و این من هستم که با این افکار شرایط و زندگی خودم را رقم می زنم
صحبت های استاد برای من این حکم را داشت که هر چه بیشتر روی خودت کار کنم و احساس ارزشمندی و لیاقت را در خودت تقویت کنی بی شک به دنبال جنس ارزان آنوقت نیستم
به این فکر کنم که آن وسیله چه نتیجه ای برای من دارد
چه ارزشی را برای من به وجود می آورد
این همان می شود که در نهایت من برای خودم احساس ارزشمندی را قایل شده ام
وقتی به خودم احترام بگذارم بی شک لذت خواهم برد و حالم همیشه خوب خواهد بود
درس بزرگ و عالی استاد در این فایل به من دادند
نوع نگاهم را نسبت به اجناس و خرید عوض کرد
باید به این موضوع فکر کنم که آن جنس و آن کالا چه ارزشی را برای من می آفریند
چه کارایی را برای من دارد
چه خدمتی را به من می دهد
این را همیشه من رعایت کنم و در کنار آن باور فراوانی را در خودم افزایش بدهم سبب می شود که همیشه لذت ببرم و از خرید خودم کیف کنم و لذت ببرم
سلام استاد عزیز، بانو شایسته ی گرانقدر و همراهان پرتلاش و باهوشم..
من غرق در نشانه و معجزه و هدایتم.. منی که هیچ ادعایی ندارم، فقط و فقط بواسطه ی دنبال کردن همین روزشمار و یه خواسته ی قلبی و عمیق برای هدایت شدن، زیر سایه آرامش و هدایت الهی قرار گرفتم.. خدایا شکرت.. هر چی دارم هر چی هستم همه از توئه خدای من.. فرمانروای مهربان من.. فرمانروای بخشنده ی من، فرمانروای روزی رسان من..
از بس این هدایت ها و این همزمانی ها زیاده، به این باور رسیدم هیچ دو دو تا چهارتایی وجود نداره، همه چی مجازه.. همه چی دکوره.. تمام این جهان فرکانسه و تمام این جهان هدایته.. شما تصور کن یه میلیون پول داری.. شما قاعدتا باید بتونی یک کیلو انگور بگیری. اما یه جوری ممکنه جهان بچرخه که نتونی بگیری. و ممکنه برای کسی که هیچ پولی نداره، یه جوری به انواع و اقسام روش ها یک کیلو انگور برسه..
زندگی همش مجازه. زندگی مثل آبیه که توی انواع ظرف ها ریخته میشه و شکل اون ظرف ها میشه.. انسان ها خیلی سال پیش فکر میکردن تنها راه جابه جایی بین دو تا شهر، قدم برداشتنه.. در حالی که خر و الاق و شتر میتونست کمکشون کنه.. در حالی که اسب سرعت بیشتری داره.. در حالی که بعدها خودروهایی اومد که سرعت و راحتی خیییلی بیشتری داره.. در حالی که هلیکوپترهایی هست که خیلی سریع تر و راحت تر میرسی… هیچ نشدی وجود نداره.. این اسب و خودرو و هلیکوپتر همشون همون خدان.. همشون هدایت هستن.. به خودم میگم ریحانه بینهایت روش وجود داره برای هر خواسته ای.. درگیر موانع نشو.
فکر نکن فقط همین دودوتا چهارتای خودته.. نه.
به اونها اعتماد نکن.. فقط دلتو بسپر به خدا و از خودش بخواه. تسلیم بودن رو، بندگی کردن رو تمرین کن ریحانه جانم.. فرمانروای اصلی رو بشناس و پادشاه جهانت باش و خییییییلی راحت تر به اهدافت برس.
اعتماد اعتماد اعتماد، ایمان ایمان ایمان، صبر صبر صبر
.
.
چند شب پیش صاحب خونمون پیام داد به همسرم که هم رو ببینن و در مورد موعد رهن صحبت کنن. من دعوتش کردم با اینکه کلی ابزار و امکانات پذیرایی مهمان توی خونه مون فراهم نبود.. فرداش صبح، روز پانزدهم، نوبت فایل رویاهایت را باور کن قسمت1 رسید. فایلی که بهم میگفت ریحانه صبور باش.. خودت باش.. الآن خودت رو بپذیر و فکر نکن شرایط الانت هویت تو برای کل زندگی هست.. نه. هویت تو رویای توئه.. هویت تو در درونته.. و اون فایل آرامش قلبم رو بیشتر کرد..
اون روز تا شب، توی روستای مامانم بودیم و کلاس قرآن داشتم، استاد نیومد و من هم کاری داشتم که باید زودتر از پایان کلاس میرفتم. خانم های روستا اومدن مسجد، استاد نیومد، استاد همیشه در نبود خودش کار رو به من میسپرد. از طرفی فرمانده پایگاه، گفت ریحانه دست خودتو میبوسه.. خلاصه من هم نگفتم که عجله دارم.. توی دلم میگفتم اوکی زود تموم میکنم.. بعد توی کلاس، بچه ها کلی سوال داشتن، سوالاشون رو با حوصله جواب دادم و دیگه کم کم پشیمون شدم از رفتن و گفتم میتونم اون کار خودم رو حلش کنم با ایده هایی که به ذهنم رسید. و بعدش شنیدم یکی از خانوم ها میگفت پدرش بیمارستان رفته و نذر کرده اگر اجازه بدم سوره صف و جمعه رو بخونه، گفتم باشه. و خودش خوند.
دوستان من توانایی نه گفتن رو بواسطه تمام تمرین هایی که تو زندگیم ایجاد کردم دارم و خییلی برام سهل و راحته.. اونجا انتخاب کردم که بمونم.
شبش سفره و قاشق و چنگال و قوری و برنج و …. کلی وسیله از مامانم گرفتم بردیم خونمون و با کلی فکر و ایده برای پذیرایی از مهمانم.. اولین مهمانم در خونه ی خودمون بعد از یکسال از زندگی مشترکمون.
کلی استرس داشتم برای پذیرایی، البته تمرین صبوری میکردم، تمرین بندگی میکردم.. سعیمو میکردم.. من کلاس های ابتدایی هستم و خدا تلاشم رو میبینه و یاری های خودشو میرسونه..
فرداش صبح، روز شانزدهم رویاهایت را باور کن قسمت دوم، آرامشی بود که پروردگار برام روانه کرد.. و کارای لازم رو انجام دادم طبق برنامه ریزیم..
و در نهایت رفتم از روی دیوار اتاق کارمون آیه 80 سوره اسرا رو خوندم به نیت میهمانی شام شب، بعد یکی دوساعت صاحبخونه زنگ زد و گفت شام نمیان، و عصری میان. خلاصه که این نشانه ی همون آیه بود برام. بعد رفتم یک کیک پختم برای سرو با چایی. و بعدش به نیت عقد قراردادمون دوباره رفتم همون آیه رو خوندم. و خلاصه مهمونا اومدن و صحبت کردیم و شرایطمون به هم نمیخورد. من و همسرم ایمانمون رو حفظ کردیم.. فرداییش خدا هم اومد به یاریمون که قوت قلب بیشتری بهمون بده. روز هفدهم بود و فایل بینظیر و درجه ی یک فقط روی خدا حساب کن..
خدا میدونه اون روز چند ده مرتبه این فایل رو گوش کردم.. خدا میدونه چقدر شیفته ش شدم.. رفتم توی بلوارمون قدم بزنم و این فایل رو انقدر گوش بدم که بشینه به جان و روحم.. و خلاصه ما نهایت همکاری رو با توجه به برنامه ریزی هامون با صاحب خونه داشتیم که مقداری به رهن اضافه کنیم و بمونیم.. و صاحب خونه هم با اینکه خیلی راضی بود از ما اما به سرمایه بیشتری نیاز داشت.. بنگاهی سعی میکرد ما رو از اسباب کشی بترسونه.. میگفت 10، 20 تومن اسباب کشی میشه.. ما تماس گرفتیم با دو تا حمل بار خاور مختلف، همراه با کارگر میشد 4.5 نهایتا 5 تومن.. لبخند میزدیم بخاطر این ترس ها و باورهای محدود کننده ای که سعی میکردن القا کنن.. خلاصه که ایمانمون رو حفظ کردیم و زیر بار عددی که در توانمون نبود نرفتیم.. دیروز غروب، همسرم به این فکر بود که بریم یه خونه ارزون تر از پول رهن و با باقی پول طلا بگیریم و بازی کنیم به قولی.. که امروز این فایل درخشان برام اومد که نکنید این کار رو.. یه خونه ی خوب بگیرید اندازه همون مبلغ. که بتونید یه سال زندگی همراه با آرامش داشته باشید و استفاده ش رو ببرید.. توی ذهنم این میچرخید که اگر نتونم همسرم رو متقاعد کنم و … اما به سرعت رفتم عقل کل یه سرچ در مورد باورهای همسر زدم و آگاهی هاشو دریافت کردم و سعی کردم تو اون نجواهای دور کننده نرم و فقط باورهای خودمو بسازم و خودم رو آگاه تر کنم.. فقط روی خودم کار کنم.. و نتایج رو بسازم.. برای خودم. اونوقته که همسرم هم همراه میشه..
خلاصه که خدای بزرگ ممنونم از همه حمایت ها و هدایت ها.. فرمانروای بزرگم سپاسگزارم.. خیلی حس آرومی دارم.. خیلی زیاد.
میدونم پرحرفم.. میدونم نمیام نمیام یهو با صحبت از چند روزم میام.. آخه این نشانه ها خیلی بهم پیوسته هستند.. اگر شرایطم رو نگم روزای قبل و بعدش رو نگم حق مطلب ادا نمیشه.. عذرخواه وجود تک تکم.. مینویسم برای روزهای آینده.. برای اینکه قدم های رشد خودم رو ببینم و نشانه ها رو یادم بمونه.. و شاید یه نفر که مثل خودم اهل دو دو تا چهارتا بود بخونه و دل به نشانه ها بسپاره..
استاد عزیزم، بانو شایسته ی ارزشمندم، خیلی دوستون دارم.. ممنونم ازتون که برای زندگی خودتون تلاش کردین و این بستر آگاهی بخشی رو با این کیفیت بالا به لطف خدا مهیا کردین.. خدایا شکرت برای تمام نعمت ها.
سلام میکنم به همه عزیزانی که این دیدگاه رو میخونند.
استاد استاد استاد استاد استاد استاد، من تو کف پدر شمام:)))))) خیییییلی دوست دارم بدونم الان کجاست چکار میکنه، عجیب آدمی هستند ایشون، امیدوارم هرجایی هستند سلامت باشند.
من این فایل رو چندسال پیش گوش داده بودم و انقدر رو من تاثیر داشت که وقتی برای بار دوم روزشمار رو شروع کردم همش منتظر بودم برسم به این فایل که استاد توش قابلمه استیل خریده بود. خب خداروشکر این خواسته هم تیک خورد.
و اما تمرین این فایل؛
ابزارهایی که ارزون خریدم ولی برام گرون تموم شد:
یک) یبار یادمه بجای اینکه برم خونه غذای خوب درست کنم و حسابی از آشپزی و خوردنش لذت ببرم تصمیم گرفتم از بیرون فلافل بخرم که هم توی وقتم صرفهجویی بشه و بتونم به کارهای دیگهم برسم و هم حوصله آشپزی کردن نداشتم.
و خب جوووری مسموم شدم که راهی بیمارستان شدم و دلدرد و دلپیچهای که منو به غلط کردم انداخت.
دو) سال دوم راهنمایی بودم فکر کنم که برای اول سال تحصیلی کفش خوب نخریدم و یه کفشی خریدم که مدلش برام جذاب بود اما اصلااااا کیفیت نداشت، و من جذابیت رو فدای کیفیت کردم، در طول اون سال تحصیلی من با همین تفکر شش جفت کفش خریدم که همه ارزون بودند و قشنگ و پامو میزدند اذیتم میکردند و الان که فکر میکنم میبینم اگه یه جفت کفش خوب میخریدم لازم نبود شش بار کفش بخرم و انقد خودمو آزار بدم.
سه) همسرم یه گوشی آیفون داشت که یکم مشکل داشت و زود شارژ خالی میکرد و منم گوشی داشتم اما نو نبود ولی سالم بود و کار میکرد، خلاصه شوهرم یه گوشی جدید شیائومی خرید و به من گفت از این استفاده کن و من چون عشق آیفون بودم گفتم نه شیائومی مال تو، آیفون تو مال من.
فکر میکنید چیشد؟ کلا دو سه ماه از اون آیفون استفاده کردم و خاموش شد و تا همین الان هم روشن نشده، کلی عکس توش دارم که دیگه بهشون دسترسی ندارم، تازه تو همون مدتی که استفاده میکردم همش خاموش میشد خیلی اذیتم کرد ولی دلم خوش بود که دوربینش خوبه اونم چه دوربینی لکه افتاد بود رو لنزش و یه گوشهش کلا تار بود، هعیییی عجب کارایی کردم من.
اگه بیشتر فکر کنم بازم یادم میاد ولی فعلا همینا دم دستم بود.
بریم سراغ بخش بعدی.
ابزاری که با کیفیت بالا و نسبتا گرون خریدم ولی راضیام:
یک) لباسهایی که برای نینیکوچولوم خریدم همه باکیفیت عالی هستند و حتی یکبار هم پسرم دچار حساسیت یا ناراحتی بابت بدجنس بودن لباسهاش نشده.
دو) یه کتونی خوب نیوبالانس خریدم که بسیاااار راحت و خوشگله، هربار میپوشم کلی حس رضایت دارم.
سه) مدت زیادی بود که لباسهام جمع نمیشدند هرچقدر مرتب میکردم بازم یه روز بعد همون اش و همون کاسه، یه رگال خریدم که فوقالعاده تو نظم دهی لباسهایی که تو چمدون و کمد میچپوندم بهم کمک کرده و فوقالعاده راضیم.
چهار) چندوقت پیش یه پولی به دستم رسید که رفتم طلا خریدم و هربار نگاش میکنم لذت میبرم، درحالی که اگه نخریده بودم تا الان دود شده بود رفته بود هوا.
مطمئنا اگه بیشتر فکر کنم بیشتر میاد تو ذهنم ولی به نظرم کافیه.
رد پای 18
ممنونم از خدای خوبم که صدای منو شنید و دستمو گرفت و در این مسیر زیبا منو قرار داد
استاد خوبم سلام
ممنونم از این آگاهی های الهی که در اختیار ما به رایگان قرار میدید انشالله که همیشه شاد و سلامت باشید
بسیار در این زمینه مثال دارم از زندگی خودم اخرینش همین دیروز بود که رفتم دو سته تا تیشرت خریدم به قیمت خیلی ارزون و اومدم خونه تا پوشیدم پشیمون شدم از خرید چون واقعا هیچ جنسی نداره و معلومه ارزونه و از طرفی با یکبار شستن غیر قابل استفاده است خواستم غصه بخورم که قانون یادم اومد و گفتم فدای سرم انشالله دیگه هیچوقت اینکار رو نمیکنم چیز مثلا ارزان و در واقع گران بیکیفیت نمیخرم
اگاهی امروزم و این فایل نشانه ای بود برای من که به فراوانی و رزق خداوند ایمان بیارم و از کمبود نترسم که کمبودی وجود نداره وقتی خدای رزاق بخشنده ای داریم که به فرمایش حضرت علی گنج های آسمان ها و زمین مال خداست و کلید این گنج ها رو در دست انسان ها قرار داده و اون کلید دعا به درگاه خداست دعای خاضعانه و بدور از هر گونه شرک
سلام خدا
سلام استاد خوبم و سلام مریم خوبم
ممنون از فایل بی نظیرتون
به نظر من تنها عاملی که باعث میشه ادما به ثروت نرسن اول کار همین ذهن فقیر هست .
به نظرم اول باید تک تک سلول های ذهنمون رو غنی کنیم ثروتمند کنین بعد بتونیم ی سری باورهارو بهش بقبولونیم .
من خودم سر این ذهن فقیر خوب سوخت دادم خوب خوب
اینقدر قشنگ سوخت دادم که شاید تا زنده ام یادم بمونه
ی بار میخواستم ی ملکی بخرم به خاطر اینکه فلان جا قیمتش کمع رفتم پای معامله البته ناگفته نماند که به صورت پیش فروش بود که میگفتم چون هم قیمتش پایینه هم اقساطی هست هم اینکه تا دو سال بعد تحویل بده کلی قیمتش بالا میره .
نگفتع نماند از بس فکرمیکردم کار شاخی کردم پورسانت خوبی هم به بنگاه دادم
تا اینکه تقریبا ی سال طول کشید تا ساختمان تخریب شد و کلی گیرودار دیگه
که خلاصه همه گفتن معامله رو فسخ کن .
اینکه بعد ی سال پول من کاملا بی ارزش شد که حتی نتونستم ی ماشین مدل پایین بخرم
اینکه بنگاه کمیسیون منو پس نداد
اینکه طرف مث اب خوردن معامله رو فسخ کرد
اینکه قیمت زمین همه جا بعد ی سال سر به فلک کشید
و هزاران سوخت دیگه
خب همش برمیگردع به ذهن فقیر من دیگه
ی کم برام ناراحت کننده بود این مساله اما همیشه بابت این اتفاق خوشحال بودم همش میگفتم باید این اتفاق می افتاد تا من ذهنمو درست کنم تا درس بگیرم تا تجربه درست به دست بیارم.
از اون اتفاق بع بعد اگه حتی ی پیاز هم بخوام بخرم قشنگ دنبال جنس با کیفیت و قیمت بالا میگردم تا ذهنم بفهمه ثروت چیه تا بفهمه راحت به دست اوردن چیه.
دوستتون دارم خیلی زیاد
به نام خدای عشق
روز 18 ام روز شمار تحول زندگی من
چقدر قشنگ توضیح دادین استاد عزیزم
منم هروقت خرید میرم همچنان دنبال قیمتهای مناسب میگردم از خرید کردن لوازم گرون ترس دارم که یه وقت پولم تموم بشه یا پولم نرسه کم بیارم انگار که همیشه احساس کمبود پول دارم در این زمینه خیلی مشکل دارم تازه فهمیدم باید خیلی رو خودم کار کنم
به نام خداوند بخشاینده ی موهبتها
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی مهربون و تمام اعضای گروه خانواده ی بزرگ
هجدهمین روز از تحول زندگی من
این فایل هم مثل همیشه به جا و در روز درستی به من آگاهی داد
مدتی بود که به خاطر بیرون اومدن از شغل کارمندی و آموزش دیدن به مهارتی که دوست داشتم خوب دستم خالی و پولی به عنوان حقوق نداشتم ، این موضوع چنان منو وحشت زده کرده بود تا ماهِ گذشته که اصلا یادم نمیاد تا به الان چنین احساس وحشتناکی رو تجربه کرده باشم
هرروز دلشوره و ناراحتی
هرروز نگرانی
آنقدر انرژیم منفی شده بود که همش ذهنم ارزون خردین یا حتی نخریدن شده بود .…
که الان لازم ندارم
که الان وقتش نیست
که الان چرا هزینه کنم وووو …
روزی که تصمیم گرفتم باورهامو تغییر بدم تماااام تلاشم رو کردم این ذهن فقیر رو کنار بگذارم و برگردم به باورهایی که سالهای قبل داشتم
امروز که این فایل رو گوش دادم ، متوجه شدم اتفاقی نبوده چون دیشب رفته بودم برای کسی هدیه بگیرم و در حین نگاه کردن به لباسها هرچی رو که خودم و همسرم دوست داشتیم رو دیدم و خریدیم بدون نگرانی درصورتی که شرایط ما نسبت به قبل فرقی نکرده اما به خودم افتخار کردم که پیشرفت کردم نسبت به یک ماه گذشته ی خودم و باور کردم که لایق بهترینها هستم امروز یاد گرفتم که که من به کمتر از بهترین قانع نیستم و نخواهم بود
من امروز آگاه شدم که لایق بهترینها هستم
من امروز آموختم که عالیترینهای این جهان حق آلهی من است
من امروز آگاه شدم که به هیییییچ عنوان از خواسته هایم کوتاه نیام و پافشاری کنم برای بهترینها
ممنونم از شما استاد عزیز از بابت این آگاهی
سلام استاد عباسمنش مهربان
وقتی فایلتون رو شنیدم متاسف شدم که اکثر اطرافیانم چنین ذهن فقیری دارن و علاوه بر خودشون، بچه هاشونم با چنین ذهنیت و افکاری بزرگ میکنند. افکاری که در طولانی مدت باعث فقیرتر شدن افراد میشه.
من خودمم چنین افکاری داشتم و حاضر نبودم واسه چیزای خیلی گرون هزینه کنم. ولی وقتی یک بار از شما شنیدم که گفتید نگو چرا فلان محصول سایت یا … گرونه بگو من انقدر پولدار بشم که این هزینه ها واسم پولی نباشه. اونجا چشمم باز شد و فهمیدم یه عمر داشتم اشتباه فکر میکردم بجای ارزوی پولدار شدن حسرت پول نداشتن رو میکشیدم و این حس اجازه نمیداد من پیشرفت کنم. این فایل هم تاثیر زیادی روی نحوه فکر من داشت. با شنیدن حرفاتون یاد خرید های خودم افتادم که بارها بخاطر جنس ارزون خریدن چقدر اذیت شدم لباسایی که زود از بین رفتن یا کیف هایی که زود خراب شدن یا ماشین دست دوم پدرم که همیشه خراب بود و … اما هر وقت دست و دلبازی کردم و برای خودم ارزش قائل شدم و جنس گرون و باکیفیت خریدم واقعا نتیجشو دیدم.
خدارو شکر میکنم و خوشحالم که این آگاهی رو بدست آوردم و فهمیدم چطور باید به ثروتمند شدن ذهنم کمک کنم. یک دنیا سپاس استاد خوبم
برای شما و همه دوستان آرزوی خیر در دنیا و آخرت دارم
هجدهمین روز سفرنامه…
سلام…
چ جالب این فایل دقیقا توضیح اتفاقی ک امروز واسمون افتاد بود!!!!!
امروز ما رفته بودیم برای خونمون کاشی سرامیک انتخاب کنیم، اول ب پیشنهاد همسرم ی فروشگاه رفتیم تو منطقه وسط شهر، با اینکه مدلهای روشویی و کاشی سرامیکش جدید بودن ولی خیلی چیدمانش قدیمی بود و همین ک وارد اون فروشگاه شدیم خورد تو ذوقم!!!!! ولی خب گفتیم حالا مدلهاشو میبینیم.. بعد ما ک دنبال طرح کاشی سرامیک شیک و ساده میگشتیم تونستیم تو اون فروشگاه پیدا کنیم بعد ک ازش کاتالوگ خواستیم تا حداقل ببینیم وقتی کامل بخواد اجرا بشه چ شکلی میشه یهو زشت نشه، گفت کاتالوگ نداریم!!!!! بعد درباره قیمتش پرسیدیم گفت این کار درجه ۳ هست متری ۶۰ هزارتومن!!!!!!!
گفتیم درجه یکشو ندارین گفت ن!!!!!
بعد از اونجایی ک این فروشگاه و مدل چیدمانش و درجه کیفیت اجناسش خیلی تو ذوقم خورد و کلا هم جوری هستم ک هر چیزی میخوام بخرم چ کوچیک باشه چ بزرگ حتما باید از بالاشهر و فروشگاه های معروف و بزرگ بخرم ک از کیفیت جنس مطمئن باشم، گفتم بریم همون بالاشهر ک هم چیدمانشون در خور ما هست هم کیفیتشون و طرحاشون عالیه، و بعد رفتیم بالاشهر، خیابونی ک مال کاشی سرامیک و شیرالات و چیزای مربوط ب ساختمان سازی بود و از همون اولین فروشگاه و شو رومی ک تواون خیابون واردش شدیم انقدر لوکس و شیک بود و انقدر هر طرح رو با دیزاین فوق العاده تو فضاهای مجزا اجرا کرده بودن ک از کل وقتی ک اونجا گذروندیم لذت بردیم و بااینکه هر طرح رو اومده بودن با ی دیزاین خیلی زیبا اجرا کرده بودن، کاتالوگ هم از تمام طرحاشون ب صورت اجرا شده داشتن، وچیزی ک توجهمو جلب کرد این بود تقریبا متراژ اون فروشگاه اولی ک رفتیم با این فروشگاه یکی بود اما با فرسنگها فاصله تو دیزاین و ب روز بودن!!!!!!! بعد ما خب بخاطر این نوع دیزاین و اینهمه پرسنل و مهندس معمار ک هرکدوم مشاوره میدادن ب مشتری و اون کیفیت کارهاشون با پیش زمینه قیمتی خیلی بالایی پا تو فروشگاهشون گزاشتیم ولی وقتی قیمت پرسیدیم کارهاشون تو رنج قیمتی ۱۲۰ هزارتومن تا ۱۵۰ هزارتومن بودن!!!! و قیمتاشون تفاوت چندانی با اون فروشگاه وسط شهر نداشت اما همه ی کارهاشون درجه یک و با گارانتی بودن..
تمام فروشگاه های اون خیابون همینقدر مدل طرح هاشون متنوع و زیبا دیزاین شده بودن..
بعد اومدیم از اون فروشگاه بیرون تا چندتا فروشگاه دیگه هم ببینیم بعد واسه انتخاب تصمیم بگیریم، دومین فروشگاهی ک تو همون خیابون رفتیم اونم بسیار زیبا هر مدل کاشی سرامیکشو دیزاین کرده بود و تو فضاهای مجزا ب نمایش دراورده بود و تمام اجناسش درجه یک با گارانتی بودن، اونجا هم چند نمونه پسندیدیم وقتی قیمت پرسیدیم از تعجب شاخ دراوردیم، قیمت ی مدلشو ک درجه یک بود و بسیار شیک و باکیفیت بود و انتخاب نهاییمونم همین مدل بود پرسیدیم گفت متری ۴۷ هزار تومن!!!!!!!!! اصلا باورمون نمیشد این قیمتو بهمون گفته چون ما در برابر اون کیفیت درجه یکش و اون همه شیکو خاص بودنش حدس زده بودیم بین متری ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزارتومن قیمت بده ولی قیمت ب این پایینی بهمون داد!!!!!! یعنی حتی قیمتش از اون مدلی ک تو مغازه وسط شهر پرسیده بودیمم پایینتر بود !!!!!
و ما بی معطلی و بدون هیچ شکی همین مدل رو انتخاب کردیم و کلی هم لذت بردیم و خوشحال و خندان برگشتیم خونه..
باقیمت پایین، سرامیک با کیفیت و درجه یک و طرح بسیار شیک خریدیم..
در صورتی ک تو فروشگاه اولی با ی قیمت بالاتری سرامیک درجه ۳ بی کیفیت میخواست ب ما بفروشه!!!!
اینم از ماجرای ارزش ابزار ما…
مرسی خداجونم…
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم نازنین و دوستان گلم
روز 18 سفرنامه
من تجربه های زیادی از خرید جنس ارزون داشتم که دو برابر اون جنسی که اول دلم میخواست برام درآمد از بچگی مادرم خرید جنس ارزون رو افتخار میدونست و فک میکردم خدمت بزرگی به پدرم میکنه ولی من همیشه میگفتم جنس ارزون میخرید که پولتون رو انگار دور ریختنی و اگه چیزی گرون میخریدم آنقدر تو خونه بهم میگفتن بهت انداختن فلان جا ارزون تر بود دیگه از خرید کردن ترس داشتم تا ازدواج کردم خدا رو شکر همسرم اصلا قیمت براش مهم نبود ولی من با باورهای محدود کننده ام داشتم اونم خراب میکردم ولی چندین بار که جنس خوب میخریدم و نتیجه اش رو میدیدم خیلی بهتر خیلی وقتا چیزی رو میخریدم که میدونم کاراییش خیلی بهتره البته هنوزم این باور تو وجودم هست ولی میدونم که میشه درستش کرد و تلاشمومیکنم به امید خدای یکتا
سلام استاد عزیز
سلام دوستان خوب خودم
خدا را شکر که این فایل عالی و ارزشمند را می شنوم و درک می کنم که چقدر نوع تفکر و دید می تواند تفاوت داشته باشد
این بر می گردد به افکار و ترمزهای ذهنی خود من
صحبت های استاد در این فایل حاکی از ذهن فقیر دارد و اکنون که با خودم فکر می کنم می بینم که واقعا این الگوها و این رفتارهای فقیرگونه واقعا در ذهن من زیاد است و این من هستم که با این افکار شرایط و زندگی خودم را رقم می زنم
صحبت های استاد برای من این حکم را داشت که هر چه بیشتر روی خودت کار کنم و احساس ارزشمندی و لیاقت را در خودت تقویت کنی بی شک به دنبال جنس ارزان آنوقت نیستم
به این فکر کنم که آن وسیله چه نتیجه ای برای من دارد
چه ارزشی را برای من به وجود می آورد
این همان می شود که در نهایت من برای خودم احساس ارزشمندی را قایل شده ام
وقتی به خودم احترام بگذارم بی شک لذت خواهم برد و حالم همیشه خوب خواهد بود
درس بزرگ و عالی استاد در این فایل به من دادند
نوع نگاهم را نسبت به اجناس و خرید عوض کرد
باید به این موضوع فکر کنم که آن جنس و آن کالا چه ارزشی را برای من می آفریند
چه کارایی را برای من دارد
چه خدمتی را به من می دهد
این را همیشه من رعایت کنم و در کنار آن باور فراوانی را در خودم افزایش بدهم سبب می شود که همیشه لذت ببرم و از خرید خودم کیف کنم و لذت ببرم
واقعا ممنونم استاد عزیز بخاطر این فایل ارزشمند
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام استاد عزیز، بانو شایسته ی گرانقدر و همراهان پرتلاش و باهوشم..
من غرق در نشانه و معجزه و هدایتم.. منی که هیچ ادعایی ندارم، فقط و فقط بواسطه ی دنبال کردن همین روزشمار و یه خواسته ی قلبی و عمیق برای هدایت شدن، زیر سایه آرامش و هدایت الهی قرار گرفتم.. خدایا شکرت.. هر چی دارم هر چی هستم همه از توئه خدای من.. فرمانروای مهربان من.. فرمانروای بخشنده ی من، فرمانروای روزی رسان من..
از بس این هدایت ها و این همزمانی ها زیاده، به این باور رسیدم هیچ دو دو تا چهارتایی وجود نداره، همه چی مجازه.. همه چی دکوره.. تمام این جهان فرکانسه و تمام این جهان هدایته.. شما تصور کن یه میلیون پول داری.. شما قاعدتا باید بتونی یک کیلو انگور بگیری. اما یه جوری ممکنه جهان بچرخه که نتونی بگیری. و ممکنه برای کسی که هیچ پولی نداره، یه جوری به انواع و اقسام روش ها یک کیلو انگور برسه..
زندگی همش مجازه. زندگی مثل آبیه که توی انواع ظرف ها ریخته میشه و شکل اون ظرف ها میشه.. انسان ها خیلی سال پیش فکر میکردن تنها راه جابه جایی بین دو تا شهر، قدم برداشتنه.. در حالی که خر و الاق و شتر میتونست کمکشون کنه.. در حالی که اسب سرعت بیشتری داره.. در حالی که بعدها خودروهایی اومد که سرعت و راحتی خیییلی بیشتری داره.. در حالی که هلیکوپترهایی هست که خیلی سریع تر و راحت تر میرسی… هیچ نشدی وجود نداره.. این اسب و خودرو و هلیکوپتر همشون همون خدان.. همشون هدایت هستن.. به خودم میگم ریحانه بینهایت روش وجود داره برای هر خواسته ای.. درگیر موانع نشو.
فکر نکن فقط همین دودوتا چهارتای خودته.. نه.
به اونها اعتماد نکن.. فقط دلتو بسپر به خدا و از خودش بخواه. تسلیم بودن رو، بندگی کردن رو تمرین کن ریحانه جانم.. فرمانروای اصلی رو بشناس و پادشاه جهانت باش و خییییییلی راحت تر به اهدافت برس.
اعتماد اعتماد اعتماد، ایمان ایمان ایمان، صبر صبر صبر
.
.
چند شب پیش صاحب خونمون پیام داد به همسرم که هم رو ببینن و در مورد موعد رهن صحبت کنن. من دعوتش کردم با اینکه کلی ابزار و امکانات پذیرایی مهمان توی خونه مون فراهم نبود.. فرداش صبح، روز پانزدهم، نوبت فایل رویاهایت را باور کن قسمت1 رسید. فایلی که بهم میگفت ریحانه صبور باش.. خودت باش.. الآن خودت رو بپذیر و فکر نکن شرایط الانت هویت تو برای کل زندگی هست.. نه. هویت تو رویای توئه.. هویت تو در درونته.. و اون فایل آرامش قلبم رو بیشتر کرد..
اون روز تا شب، توی روستای مامانم بودیم و کلاس قرآن داشتم، استاد نیومد و من هم کاری داشتم که باید زودتر از پایان کلاس میرفتم. خانم های روستا اومدن مسجد، استاد نیومد، استاد همیشه در نبود خودش کار رو به من میسپرد. از طرفی فرمانده پایگاه، گفت ریحانه دست خودتو میبوسه.. خلاصه من هم نگفتم که عجله دارم.. توی دلم میگفتم اوکی زود تموم میکنم.. بعد توی کلاس، بچه ها کلی سوال داشتن، سوالاشون رو با حوصله جواب دادم و دیگه کم کم پشیمون شدم از رفتن و گفتم میتونم اون کار خودم رو حلش کنم با ایده هایی که به ذهنم رسید. و بعدش شنیدم یکی از خانوم ها میگفت پدرش بیمارستان رفته و نذر کرده اگر اجازه بدم سوره صف و جمعه رو بخونه، گفتم باشه. و خودش خوند.
دوستان من توانایی نه گفتن رو بواسطه تمام تمرین هایی که تو زندگیم ایجاد کردم دارم و خییلی برام سهل و راحته.. اونجا انتخاب کردم که بمونم.
شبش سفره و قاشق و چنگال و قوری و برنج و …. کلی وسیله از مامانم گرفتم بردیم خونمون و با کلی فکر و ایده برای پذیرایی از مهمانم.. اولین مهمانم در خونه ی خودمون بعد از یکسال از زندگی مشترکمون.
کلی استرس داشتم برای پذیرایی، البته تمرین صبوری میکردم، تمرین بندگی میکردم.. سعیمو میکردم.. من کلاس های ابتدایی هستم و خدا تلاشم رو میبینه و یاری های خودشو میرسونه..
فرداش صبح، روز شانزدهم رویاهایت را باور کن قسمت دوم، آرامشی بود که پروردگار برام روانه کرد.. و کارای لازم رو انجام دادم طبق برنامه ریزیم..
و در نهایت رفتم از روی دیوار اتاق کارمون آیه 80 سوره اسرا رو خوندم به نیت میهمانی شام شب، بعد یکی دوساعت صاحبخونه زنگ زد و گفت شام نمیان، و عصری میان. خلاصه که این نشانه ی همون آیه بود برام. بعد رفتم یک کیک پختم برای سرو با چایی. و بعدش به نیت عقد قراردادمون دوباره رفتم همون آیه رو خوندم. و خلاصه مهمونا اومدن و صحبت کردیم و شرایطمون به هم نمیخورد. من و همسرم ایمانمون رو حفظ کردیم.. فرداییش خدا هم اومد به یاریمون که قوت قلب بیشتری بهمون بده. روز هفدهم بود و فایل بینظیر و درجه ی یک فقط روی خدا حساب کن..
خدا میدونه اون روز چند ده مرتبه این فایل رو گوش کردم.. خدا میدونه چقدر شیفته ش شدم.. رفتم توی بلوارمون قدم بزنم و این فایل رو انقدر گوش بدم که بشینه به جان و روحم.. و خلاصه ما نهایت همکاری رو با توجه به برنامه ریزی هامون با صاحب خونه داشتیم که مقداری به رهن اضافه کنیم و بمونیم.. و صاحب خونه هم با اینکه خیلی راضی بود از ما اما به سرمایه بیشتری نیاز داشت.. بنگاهی سعی میکرد ما رو از اسباب کشی بترسونه.. میگفت 10، 20 تومن اسباب کشی میشه.. ما تماس گرفتیم با دو تا حمل بار خاور مختلف، همراه با کارگر میشد 4.5 نهایتا 5 تومن.. لبخند میزدیم بخاطر این ترس ها و باورهای محدود کننده ای که سعی میکردن القا کنن.. خلاصه که ایمانمون رو حفظ کردیم و زیر بار عددی که در توانمون نبود نرفتیم.. دیروز غروب، همسرم به این فکر بود که بریم یه خونه ارزون تر از پول رهن و با باقی پول طلا بگیریم و بازی کنیم به قولی.. که امروز این فایل درخشان برام اومد که نکنید این کار رو.. یه خونه ی خوب بگیرید اندازه همون مبلغ. که بتونید یه سال زندگی همراه با آرامش داشته باشید و استفاده ش رو ببرید.. توی ذهنم این میچرخید که اگر نتونم همسرم رو متقاعد کنم و … اما به سرعت رفتم عقل کل یه سرچ در مورد باورهای همسر زدم و آگاهی هاشو دریافت کردم و سعی کردم تو اون نجواهای دور کننده نرم و فقط باورهای خودمو بسازم و خودم رو آگاه تر کنم.. فقط روی خودم کار کنم.. و نتایج رو بسازم.. برای خودم. اونوقته که همسرم هم همراه میشه..
خلاصه که خدای بزرگ ممنونم از همه حمایت ها و هدایت ها.. فرمانروای بزرگم سپاسگزارم.. خیلی حس آرومی دارم.. خیلی زیاد.
میدونم پرحرفم.. میدونم نمیام نمیام یهو با صحبت از چند روزم میام.. آخه این نشانه ها خیلی بهم پیوسته هستند.. اگر شرایطم رو نگم روزای قبل و بعدش رو نگم حق مطلب ادا نمیشه.. عذرخواه وجود تک تکم.. مینویسم برای روزهای آینده.. برای اینکه قدم های رشد خودم رو ببینم و نشانه ها رو یادم بمونه.. و شاید یه نفر که مثل خودم اهل دو دو تا چهارتا بود بخونه و دل به نشانه ها بسپاره..
استاد عزیزم، بانو شایسته ی ارزشمندم، خیلی دوستون دارم.. ممنونم ازتون که برای زندگی خودتون تلاش کردین و این بستر آگاهی بخشی رو با این کیفیت بالا به لطف خدا مهیا کردین.. خدایا شکرت برای تمام نعمت ها.
بسم الله الرحمن الرحیم.
فصل یک | روز هجده.
سیام دیماه هزار و چهارصد و سه.
سلام میکنم به همه عزیزانی که این دیدگاه رو میخونند.
استاد استاد استاد استاد استاد استاد، من تو کف پدر شمام:)))))) خیییییلی دوست دارم بدونم الان کجاست چکار میکنه، عجیب آدمی هستند ایشون، امیدوارم هرجایی هستند سلامت باشند.
من این فایل رو چندسال پیش گوش داده بودم و انقدر رو من تاثیر داشت که وقتی برای بار دوم روزشمار رو شروع کردم همش منتظر بودم برسم به این فایل که استاد توش قابلمه استیل خریده بود. خب خداروشکر این خواسته هم تیک خورد.
و اما تمرین این فایل؛
ابزارهایی که ارزون خریدم ولی برام گرون تموم شد:
یک) یبار یادمه بجای اینکه برم خونه غذای خوب درست کنم و حسابی از آشپزی و خوردنش لذت ببرم تصمیم گرفتم از بیرون فلافل بخرم که هم توی وقتم صرفهجویی بشه و بتونم به کارهای دیگهم برسم و هم حوصله آشپزی کردن نداشتم.
و خب جوووری مسموم شدم که راهی بیمارستان شدم و دلدرد و دلپیچهای که منو به غلط کردم انداخت.
دو) سال دوم راهنمایی بودم فکر کنم که برای اول سال تحصیلی کفش خوب نخریدم و یه کفشی خریدم که مدلش برام جذاب بود اما اصلااااا کیفیت نداشت، و من جذابیت رو فدای کیفیت کردم، در طول اون سال تحصیلی من با همین تفکر شش جفت کفش خریدم که همه ارزون بودند و قشنگ و پامو میزدند اذیتم میکردند و الان که فکر میکنم میبینم اگه یه جفت کفش خوب میخریدم لازم نبود شش بار کفش بخرم و انقد خودمو آزار بدم.
سه) همسرم یه گوشی آیفون داشت که یکم مشکل داشت و زود شارژ خالی میکرد و منم گوشی داشتم اما نو نبود ولی سالم بود و کار میکرد، خلاصه شوهرم یه گوشی جدید شیائومی خرید و به من گفت از این استفاده کن و من چون عشق آیفون بودم گفتم نه شیائومی مال تو، آیفون تو مال من.
فکر میکنید چیشد؟ کلا دو سه ماه از اون آیفون استفاده کردم و خاموش شد و تا همین الان هم روشن نشده، کلی عکس توش دارم که دیگه بهشون دسترسی ندارم، تازه تو همون مدتی که استفاده میکردم همش خاموش میشد خیلی اذیتم کرد ولی دلم خوش بود که دوربینش خوبه اونم چه دوربینی لکه افتاد بود رو لنزش و یه گوشهش کلا تار بود، هعیییی عجب کارایی کردم من.
اگه بیشتر فکر کنم بازم یادم میاد ولی فعلا همینا دم دستم بود.
بریم سراغ بخش بعدی.
ابزاری که با کیفیت بالا و نسبتا گرون خریدم ولی راضیام:
یک) لباسهایی که برای نینیکوچولوم خریدم همه باکیفیت عالی هستند و حتی یکبار هم پسرم دچار حساسیت یا ناراحتی بابت بدجنس بودن لباسهاش نشده.
دو) یه کتونی خوب نیوبالانس خریدم که بسیاااار راحت و خوشگله، هربار میپوشم کلی حس رضایت دارم.
سه) مدت زیادی بود که لباسهام جمع نمیشدند هرچقدر مرتب میکردم بازم یه روز بعد همون اش و همون کاسه، یه رگال خریدم که فوقالعاده تو نظم دهی لباسهایی که تو چمدون و کمد میچپوندم بهم کمک کرده و فوقالعاده راضیم.
چهار) چندوقت پیش یه پولی به دستم رسید که رفتم طلا خریدم و هربار نگاش میکنم لذت میبرم، درحالی که اگه نخریده بودم تا الان دود شده بود رفته بود هوا.
مطمئنا اگه بیشتر فکر کنم بیشتر میاد تو ذهنم ولی به نظرم کافیه.
ممنون از کسایی که تا اینجای دیدگاه همراهیم کردند.
الحمدلله رب العالمین.