ارزش ابزار - صفحه 77 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1176 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیده ملیحه موسوی گفته:
    مدت عضویت: 2905 روز

    با سلام به همه دوستان هم فرکانسی ام.

    نکته ای که از خواندن فایل ارزش ابزار امروز آموختم این است که:برای رسیدن به نعمت و فراوانی و ثروت باید در فرکانس آن قرار گرفت و برای اینکه در فرکانس ثروت قرار بگیری باید اول آن را بخواهی داشته باشی. که همان احساس لیاقت است. اینکه من خودم را لایق بهترینها بدانم و همیشه به دنبال بهترینها باشم.تجربه من ثابت کرده که هر وقت از هر وسیله ای بهترین آن را خریدم بعد از گذشت سالها خیلی از خریدم راضی بودم و هیچ وقت پشیمان نشدم.اما مواقعی که به خاطر ارزان بودن یا تخفیف خوردن جنسی آن را خریدم شاید اون لحظه از خریدی که کردم خوشحال شدم اما خیلی زود از خریدم پشیمان شده و ناراضی بودم.به نظر من کمی به عزت نفس مربوط میشه . من قبلا وسایل دست دوم هم خریدم. اما الان که اعتماد به نفس و عزت نفسم بیشتر شده و همچنین با خوندن این فایل مسمم شدم که همیشه از هر چیزی بهترین و با کیفیت ترین آن را بخرم و خودم را لایق بهترینها میدانم و برای خودم ارزش قائلم.تا الان همیشه هر چیزی که خواستم خداوند مستقیم یا غیر مستقیم به من داده و از این بابت خداوند را هزاران مرتبه شاکرم و مطمئن هستم که با تغییراتی که با دیدن فایل های استاد و خواندن سفرنامه های خانم شایسته عزیز در من ایجاد شده درهای نعمت و فراوانی و ثروت ب سوی من باز خواهد شد.به نظر من این سفرنامه ها و یادآوری گفته های استاد خیلی خیلی مفید هستن و من هر روز این فایل ها را برای خودم بلند میخونم و تجزیه و تحلیل میکنم .

    ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته گلم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سمیه رازگردانی گفته:
    مدت عضویت: 2835 روز

    بنام پروردگار یکتا

    سلام خدمت خانم شایسته عزیزم و خانواده صمیمی عباس منش

    من قبل از اینکه محصولی از این سایت بخرم با خودم می گفتم چقدر زیاد من باید هزینه کنم، تا اینکه دوره کشف قوانین زندگی به صورت آنلاین اومد و به خودم گفتم سمیه یکبار هزینه کن ببین چه اتفاقی می افته با این که یکم سختم به ندای درونم گوش کردم و این محصول را خرید کردم، و الان زندگی من هیچ ربطی به سه ماه قبل نداره، بارها گفتم که این حجم از آگاهی هایی که استاد به ما دادند با این پولها اصلا قابل مقایسه نیست، بخدا زندگی من 180 درجه تغییر کرده، شدم سمیه صبور، قدرتمند، متوکل تر، آروم تر، خوش اخلاق تر، چقدر دیدم به همه چیز تغییر کرده، چقدر زندگی زیباتر می بینم، چقدر خدای درونم بیدار شده و وصل شدم به خداوند، چقدر با خداوند عشق بازی می کنم، چقدر خدا بیشتر هدایت و حمایتم میکنه، چقدر حجم ترس هام و نگرانی هام کمتر شده، چقدر شکر گذارتر شدم و تغییراتی که در چند خط نمی گنجد،دوستانی دارم که در سایت عضو هستند و به من می گند چقدر محصولات گرونه و من فقط خنده ای بر لب دارم و میگم

    تا نکردی آشنا زین پرده رازی نشنوی

    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    آره این کمترین هزینه پرداختی من در عمرم بود که آثارش باعث عاقبت بخیری من در دنیا و آخرت خواهد شد، حالم به شدت خوبه و مطمئن هستم اتفاقات خوب هم در راه من هست

    چهار سال تحصیل کردم در دانشگاه با هزینه های زیاد، اصلا به کارم نیومد،چون کیفیتی و نتیجه ای برای من نداشت،رفتم سرکار با شرایطی که اصلا باب میل من نیست، ولی اگر همون زمان که دیپلم گرفته بودم و با این آگاهی ها آشنا شده بودم الان زندگی که هم زمان پرداخت کرده باباش که هزینش عمرم بود و هم هزینه های مالی، در بهترین شرایط خودش قرار داشت، الانم خداراشکر 32 سالم هست و زندگیم را می سازمش از نو با باورهای قدرتمند و محکم و خدا را هزاران مرتبه شاکرم که منا با استاد آشنا کرد

    همه ما حاضریم برای همه چیز هزینه کنیم جز هزینه برای آگاهی و نتیجش میشه، اضطراب، ترس، نگرانی، بی هویتی،به بیراه رفتن و بی‌هدف زندگی کردن

    آره دوره کشف قوانین زندگی برای من با ارزش ترین هزینه و ارزان ترین هزینه زندگیم بود که تا لحظه ای که نفس می کشم آثارش توی زندگیم هست و شکرگذار هستم

    دوستون دارم

    در پناه الله مهربان عاقبت بخیر و سعادتمند باشید

    استاد همیشه دعاگوتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سارا رضوی گفته:
    مدت عضویت: 3237 روز

    هجدهمین روز سفر:

    امروز شاگردم برام تعریف کرد که یکی از دوستانش داره با مردی ازدواج میکنه که ۱۰ سال از خودش کوچکتره …..قبلا ازدواج نکرده….فوقالعاده ثروتمنده …اهل سفر و مهمونیه…و خوش چهره ست…

    این در حالیه که دختره…مطلقه ست…از نظر مالی در سطح متوسط رو به پایین هس و….ولی خش هیکل و زیبا و مهربونه….

    شاگردم ازین داستان بعنوان “شُک هقته” یاد کرد.ولی من تعجب نکردم…چون قانون رو میدونم.

    وقتی از کلاس روز جمعه برگشتم دیدم دقیقا خانم‌شایسته عزیز امروز درباره ی قانون ایمان به فراوانی و احساس لیاقت صحبت کردند.

    و هماهنگی این داستان و موضوع روز، بر ایمان افزود…

    مصداق احساس لیاقت رو زیاد در زندگی خودم و اطرافیانم دیدم…

    مخصوصا در زندگی جوانهای فامیل که بچه پررررروووو هستن و از همه چیز با بالاترین کیفیت میخان و براشون هم‌جور میشه…خداییی جور میشه…

    آنچه من امروز آموختم اینه که به خداوند و جهان بعنوان گنج بی پایان نگاه کنیم…و راحت و بدون احساس خجالت خواسته مون رو به کائنات بگیم…بقول استاد بدون در نظر گرفتن شرایط موجود.

    و در تله ی چجوری و از کجا نیافتیم….

    امتحان کردم…..خوب ج میده…

    عالیه

    دوستتان دارم و از خانم شایسته عزیز که اسمشان واقعا با مسما ست تشکر میکنم.

    شما شایسته ترین هستید…دوست عزیزم??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سعیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2771 روز

    سلام خانم شایسته خییلی عزییز و دوستان خوبم/

    واایی که چه فایل بجا و خوبی گذاشتید من این فایل رو قبلا هم چندبار دیدم ولی احساسی که امروز باخوندن این مطلب بهم دست داد اون موقع دست نداده بودبهم/ امروز خوندن این مطلب باعث شد بخودم بیام و عمیق تر فکر کنم/ اخه من همیشه دنبال اجناس اف خورده بودم و جالب اینجاست که باخریدشون احساس قدرت هم میکردم!! ولی حالا میفهمم که افکار و اعمال اون موقعم پیرو چه باورهای مسخره ای بودن!

    ولی برام خییلی راحت نیست تغییرشون میشه راهنماییم کنید واسه این تغییر باور؟؟؟

    ممنون ازتون که اینقدر به فکر پیشرفت ما و در نتیجه پیشرفت جهانید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    الهه رضایی گفته:
    مدت عضویت: 2815 روز

    استاد عزیزم

    به شدت این فایل منو یاد دوران دانشگاهم میندازه…باورتون نمیشه که چند برابر بچه های دیگه من پول ماهانه داشتم و همیشه برای لباس و کیف و کفش میرفتم جنس ارزان به تعداد زیاد می‌خریدم و هیچ وقت هم چیزی نداشتم بپوشم….چون جنس های ارزان خیلی شیک نبودند و زود خراب میشدندو چقدر من به اعتماد به نفس خودم ضربه میزدم با اون خرید ها….مثلاً یه بار توی جا کفشی اتاقم در خوابگاه ۱۲ تا کفش داشتم که کمتر از یک ماه از خریدشون می‌گذشت ولی هیچ کدوم شیک و درست حسابی نبودن در حالی که الان در حالی که دو سال و خورده ای هست خودم درآمد دارم ولی در شش ماه گذشته سه تا کفش گیرم اومدن که یکیش برنده ترک هست و هدیه گرفتم و دوتای دیگه بسیار باکیفیت و قیمتشون هم مناسب بود….من مدت هاست اینو فهمیدم که اگه دو دست لباس با کیفیت داشته باشم بهتر از ده دست لباس بی کیفیت هست بخاطر همین مدتهاست فاصله ی خریدام بیشتر شده ولی جنس‌ با کیفیت میخرم…

    یه تجربه ی جالب هم براتون بگم من و دختر عمه ام با هم از یه نمونه گوشی خریدیم و بعد از دو سال استفاده هر دو هنگ میکردن و خیلی اذیت می‌شدیم…من یه مدت دیدم دم به دقیقه باید تایم بذارم برم یا باطری درست کنم…یا فلش کنم گوشی رو…یا شارژر بگیرم…خلاصه عطائش رو به لقاش بخشیدم و چند ماه پیش یه گوشی دیگه گرفتم و دختر عمم هنوز با اون گوشی که آنقدر رو اعصاب آدم هست کار می‌کنه و تازه مدام هم افتخار می‌کنه که بیشتر از من تونسته گوشیشو نگه داره

    از تجربه خود این لحظه ام بخوام بگم لپ تاپم نیاز به کیف جدید داره و نرفتم براش بگیرم و هی میگفتم همون کیف فعلا را میندازه کارم رو..با شنیدن حرف شما تصمیم گرفتم دل رو بزنم به دریا و یه کیف زیبا براش بگیرم

    حتی از این عجیب تر اینکه من برای فروش کارهای زیورآلاتم وقتی کار شیک و با کیفیت درست میکنم اعتماد به نفس خودم هم بالا می‌ره…و به نظرم مشتری‌ خودش میاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مینا یونس نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2685 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    ودوستان هم فرکانسم

    چقدراین فایل عالی بود و چقدر برای من درس داشت ، چون من همیشه زمان خرید سعی میکردم تخفیف بگیرم و بیشتراز اینکه به کیفیت نگاه کنم به دنبال جنس ارزان بودم

    البته ۲ساله که با دوره ها و کلاسهایی که رفتم و کم و بیش با قوانین آشنا شدم خیلی تغییر کردم و سعی میکنم جنس خوب با کیفیت عالی بخرم و همیشه این جمله تو ذهنم هست که من لایق عالیترینها هستم و به کمتر از بهترینها نباید رضایت بدم

    البته بعضی مواقع ذهنم مقاومت میکنه و برای خرید اول مثل گذشته به قیمت توجه میکنم ولی زود به خودم میگم توجه به ذهنت نکن

    تو لایق بهترینها هستی

    خداروشکر که منو تو این مسیر زیبا هدایت کرد تا قدرو ارزش خودم رو بدونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    Morteza گفته:
    مدت عضویت: 3052 روز

    بنام خداوند ثروتمند،سخاوتمند و مهربان

    سلام به همه دوستان علی الخصوص خانم شایسته عزیز که چنین بستری رو فراهم کردند برای ایجاد باورهای قدرتمند کننده جهت بمباران ذهن فقیرم

    برم سر اصل مطلب،من جزو همون دسته افرادی بودم که بسیار دهن فقیری داشتم و بخاطر عدم احساس ارزشمنذی و لیاقت همیشه اجناس بی کیفیت میخریدم و استفاده میکردم.مثلا مواد خوراکی رو میگفتم اخه چه فرقی میکنه تو میخوای سیر بشی با فلافل و فلان غذای ارزان هم سیر میشی.حالا اینم بگم که منظورم این نیست که فلافل غذای بی اززشی هست.نه.اتفاقا برعکس من بوشهری هستم و عاااشق فلافل.اما بحث اینجاست که نیت و طرز تفکر من اشتباه بود و روزایی که هوس گوشت و پیتزا میکردم هم فلافل میخوردم فقط به دلیل اینکه ارزانتر باشه

    در مورد لباس هم همینطور.چقدر لباس خریدم که خداروشاهد میگیرم حتی بعضا شده یکبار هم استفاده نکردم.اخرین اشتباهم در مورد خرید لباس به چندماه پیش برمیگرده که الان به زور بعضی وقتا میپوشم.از بس بی کیفیت هستند و لباس هایی که قبل تر خریدم ولی بسیار با کیفیت تر رو وقتی میپوشم احساس راحتی و عزت نفس میکنم چون قیمتش هم بالاتره این احساس ثروتمند بودن و بایق بهترین ها بودن رو درمن ایجاد میکنه.

    حالا بیایم سر بحث موبایل.چندماه پیش که مدتی بود با استاد اشنا شده بودم و کل نگرشم به زندگی دستخوش تغییرات خیلی زیادی شد تصمیم به خرید بهترین ها گرفتم.بدون عجله.یعنی دیگه برای اینکه دیگران ببینند و تعریف کنند نباشه.بلکه هروقت تونستم بخرم ولی خوبشو بخرم.به لطف خدا با قانون درخواست تونستم یه گوشی از بهترین برندهای دنیا خریدم.حالا هرکی ازم میپرسه قیمتش چنده و میگم مثلا اونروز خریدم ۷ تومن و الان حدود ۱۱ تومن هست میگه مگه دیوونه ای.چندتومن دیگه میزاشتی و ماشین مدل پایین میخریدی.اونا درک نمیکنند چون مثل گذشته من فکر میکنند.چندوقتی هست که با تمرینات دوره های استاد عزیز و کار کردن روی باورهای محدود کننده ام پله های ترقی رو با سرعت خیلی بیشتری طی میکنم.مثلا محل کارم از یه منطقه متوسط روبه پایین شهر رسیده به بهترین و لوکس ترین منطقه شهر.خیلی ها بهم میگن چرا اینهمه راه خودتو دور کردی.و نمیدونن چرا.حتی اگر بهشون بگم شاید بهم بخندن و من چیزی نمیگم که مورد قضاوت قرار بگیرم.من اومدم اینجا تا ذهنم ثروتمند تر بشه.تا فراوانی های نعمت خدا رو بیشتر ببینم و باورم قوی تر بشه.قبلا تو محل کار قبلم خواسته ای داشتم و بارها مینوشتم که خدایا کاری میخوام با چنین شرایطی و چنین مکانی و فلان و بعد تعیین میکردم که نزدیک به خونمون باشه.بعد چندجا هی اوکی میشد و بعدش کنسل میشد و میگفتن فعلا صبر کن،تا اینکه یه جا بهتر از جای قبلم اوکی شد و رفتک سرکار.استاد تو دوره کشف قوانین وقتی درمورد ترمزها صحبت میکردن من یکی از بزرگترین ترمزهام رو پیدا کردم.یعنی بقول استاد میخواستک کویر رو نگه‌دارم.یعنی همش میگفتم خیلی نزدیک به خونمون باشه محل کارم.و به محض اینکه پام رو از روی ترمز برداشتم و گفتم خدایا هرجا باشه فقط هدایتم کن به صورت معجزه واری هدایت شدم به بهترین و معروف ترین فروشگاه صنف خودم.داستان معجزه بودن استخدامم رو هم ان شاءالله یه روز سر فرصت میگم.خلاصه اینجا که اومدم لباس هامون فرم هست و تموم اون چیزای که میخواستم رو داره.مثل همکاران زیاد و خوب،محیط خیلی بزرگ و شیک(۵طبقه فروشگاه)،مدیر صادق و راستگو،حقوق بالا،کار خیلی خیلی کم،مثلا جاهای قبل که بودم جدا از فروشندگی باید کارهای خدمه ای مغازه هم امجام میدادم ولی اینجا دست به سیاه سفید هم نمیزنم.خدایا بازم مرسی

    خلاصه میخواستم اینجارو بگم که وقتی اومدم و لباس فرم باید میپوشیدم باید به کفش مجلسی میپوشیدمکه توش راحت نبودم.گفتم باید یه کفش خوب و راحت بخرم.چندتا از همکارام که ذهن های فقیری دارند گفتن نه بابا صبر کن فعلا با همین سر کن بعد که حقوق گرفتی با پول همینجا یه کفش بخر.چیزی نمیگفتم بهشون ولی همش با خودم تکرار میکردم و میگفتم مرتضی تو لایق بهترین هایی.چون تو باور داری که خدا بهت ثروت بی حساب میبخشه بخر.اون تفکر و نگرش مال کسایی هست که تنها به قدرت خودشون تکیه کرده امد و خدا رو فراموش کردند.گفتم احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب.اگر میخوای با مشتری بتونی خوب صحبت کنی باید احساست خوب باشه،اگر میخوای احساست خوب باشه باید جسمت سالم باشه و احساس ارزشمندی کنی.باید وقتی خودتو تو اینه میبینی لذت ببری از خودت و باورهات قویتر بشن.

    خلاصه رفتم و یه کفش خوب خریدم.الانم خداروشکر بعداز حدود یکماه دارم تکاملم رو طی میکنم و در طول مسیر با تمام نجواهایی که هست دارم از زندگیم لذت میبرم و خداروشکر چندتا فاکتور زدم که هرکدوم از قبلی مبلغش بالاتر بوده و شک نکنید میام از نتایج خیلی بزرگترم مینویسم.

    تجربه های زیادی در این مورد داشتم ولی اینا داغترین هاشون بود و تازه ترین ها.

    خواستم کوتاه بنویسم ولی خیلی ذوق‌داشتم بنویسم و مرور کنم روند تکاملیم رو.ذهنم خیلی گفت کسی نمیخونه و اینقدر خودتو خسته نکن ولی مطمئنا کسانی که در مدارش باشند خواهند خوند و لذت میبرن.

    استاد جونم دوستت دارم

    دوستای گلم،خانم فرهادی عزیز و خانم شایسته عزیز سپاسگذارم از حضور پر رنگتون

    ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    فروغ گفته:
    مدت عضویت: 2840 روز

    سلام و صدتا سلام به استاد مهربان و دوست داشتنی مون آقای عباسمنش.

    استاد این فایل هم مثل بقیه فایل ها ذهن ما رو به پویش و جستجو برای شناسایی افکار ناکارآمد وامیدارد و کلی حس خوب رو منتقل میکنه.

    در خانواده ما باورهای مالی غلط زیاده و البته باورهای مثبت خوبی هم والدینم به من آموزش دادن یکیش همین خرید ابزار با کیفیت هست. پدر خدابیامرزم همیشه توصیه میکرد که جنس دست دوم نخرید چون اگر خوب صاحبش اونو نمیفروخت… و دیگه اینکه در حد توانش تلاش میکرد هرچیزی رو بهترینش رو بخره و به اصطلاح طبع بلندی داشت و ما بچه ها هم همین رویه رو داشتیم. و خود من هم تا حد توان کفش لباس و هرچیزی رو که میخریدم معمولا از بهترین نوع موجود در بازار بود. وحتی گاهی بخاطر این مورد سرزنش هم میشدم. تا اینکه با فوت پدر و پیامدهای ان سطح مالی ما افت کرد بخصوص از سال ۸۴… که همزمان شد با رفتن من به دانشگاه… ولی هرطور بود باز هم سعی میکردم شیک و با کیفیت لباس بپوشم ولی بچه های دانشگاه تا متوجه میشدت فلان قیمت رو واسه کفشم پرداختم شروع به تمسخر می کردن که تو چقدر خنگی که میری و همچین پولایی خرج میکنی بیا من با پول کفش تو پنج جفت کفش میخرم و مدل به مدل می پوشم….از اونجایی که اعتماد به نفس بالایی نداشتم و خجالتی هم بودم روم نمیشد بگم که شما اشتباه میکنین خلاصه با افت وضعیت مالیم باور من هم کم کم تغییر کرد و به اجناس ارزان گرایش پیدا کردم.یه روز که ماشین لباسشویی قدیمی مون که آمریکایی اصل بود و پدرم خریده بود رو بخاطر اینکه میگفتن مصرف برقش زیاده رو دادیم به نمکی و گفتیم میریم ماشین جدید میخریم.اما تا اومدیم بخریم قیمت ها به شدت بالا رفت و ما باز بخاطر ذهنیت فقیرمون رفتیم ماشین لباسشویی خریدیم که ارزان باشه و به وسع مالی مون بخوره در حالیکه همان زمان میشد با مبلغی پول بیشتر ماشین بهتری بخریم و الان هروقت از این ماشین استفاده میکنم حس بدی میشم ویاد اشتباهم میفتم. البته این اشتباه در موارد دیگه هم تکرار شد… تا اینکه اوایل تابستان با سایت استاد آشنا شدم و به فکر کشف باورهای منفی مالی خودم افتادم که یکیش همین جنس ارزان خریدنه

    که باخودم گفتم آره زهرا

    یکی از موانع ذهنی تو اینه این چند سال اخیر فکر می کردی اونایی که جنس ارزون میخرن باهوش ترن و اقتصادی تر فکر میکنن

    اما تو با این خریدها به جهان این پیام رو میدی که من لیاقت جنس خوب و با کیفیت ندارم…

    من میترسم واسه جنس خوب هزینه کنم

    میترسم با خرید جنس با کیفیت فقیر بشم

    میترسم که دیگران مسخره ام کنند

    و اینم بگم بچه ها یکی دیگه از اشتباهات من تو چندسال اخیر این بود که برخلاف میلم میرفتم تو مغازه های ارزون فروشی و خودمو قانع می کردم باید صرفه جویی کنم یا اینکه درست نیست ملت در کمبود و نداری هستن اونوقت من فلان قیمت بابت یه جفت کفش یا لباس بدم.

    خدا رو شکر الان حتی اگر قصد خرید هم ندارم حاضر نیستم مغازه های بنجل فروشی رو دید بزنم و به خودم میگم یادت باشه به هرچی توجه کنی همونو جذب میکنی…پس به اجناس گرانقیمت و باکیفیت توجه کن اینجوری جهان کاری میکنه که تهیه اش کنی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مرضیه کیانی گفته:
    مدت عضویت: 3113 روز

    سلام به همه دوستان

    من این تجربه رو بارها و بارها در موردخرید لباس و کفش داشتم.بارها پیش اومده که لباس ها و کفش های ارزان خریدم و به دلیل کیفیت پایین گاها نتونستم حتی یک بار استفاده کنم. همسر من کاملا نقطه مقابل من هست و همیشه دنبال با کیفیت ترین و گران ترین اجناس و خدمات هست و جالب اینه که بارها پیش اومده با هم رفتیم خرید و از آنجاییکه من رو به مغازه هایی برده که اجناس گران داشتند من نتونستم خرید کنم و دست خالی برگشتیم.. دوستان همسر من به شدت منفی هست و پیگیر اخبار گرانی و قیمت دلار و این جور مسائل هست و در روز حداقل دو سه ساعتش رو صرف پیگیری اخبار منفی میکنه ولی از اونجائیکه به شدت خودش رو لایق بهترین ها میدونه از نظر مالی و سود سرمایه گذاری کارهاش نسبتا خوب پیش میره و برعکس اون من مدتهاست دور اخبار و تلوزیون رو خط کشیدم ولی از آنجاییکه باور کمبود و عدم لیاقت در ذهن من ریشه داره من در مدار مالی خیلی پایین تری قرار دارم. البته از وقتی فهمیدم که این باورها ترمزهای من هستند دارم به طور عملی روش کار میکنم و در حد وسعم فقط اجناس با کیفیت میخرم و همینطور وقتی انسانهایی رو میبینم که در حال خرید از فروشگاه های لوکس و استفاده از خدمات رفاهی لوکس هستند مدام تحسینشون میکنم.من به خودم تعهد دادم که به طور مستمر روی این ترمزها کار کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      کرامت ضیایی گفته:
      مدت عضویت: 2953 روز

      سلام دوست عزیز

      ممنون از دیدگاهتون

      صد در صد شما لایق بهترین وبا کیفیت ترین اجناس ونعمت ها وتفریحات ومسافرت ها هستید واز اونجایی که جهان جهان فراوونی هست وشما هم دارید رو باور هاتون کار میکنید خیلی زود توی زندگیتون به صورتهای خیلی بدیهی دریافتش میکنید

      شاد وثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    Sayed hosein گفته:
    مدت عضویت: 3413 روز

    با نام و یاد خدا

    سلام و درود

    استاد متشکرم فایلی عالی و بی نظیر بود با این فایلها که از امریکا و محصولات عالیش صحبت می کنی انگیزه من را برای مهاجرت روز به روز بیشتر می کنی به همین خاطر سپاسگزارم

    متاسفانه یکی از باورهای غلطی که در بین اکثر مردم هستش این که مثلا ی نفر  می خواد جنس بفروشه یا مغازه بذاره با هر کس که برخورد کنه بهش میگن که ارزونتر از بازار بفروش تا مشتریت زیاد بشه یا همون شعار” فروش بیشتر سود کمتر”

    که به نظرم این باور عامل جمع شدن خیلی از مغازها در کمتر از یک سال است

    به نظر شما این باور را چطوری عوض کنیم یا اینکه جمله (‘ فروش بیشتر سود بیشتر “)  را جایگزین کنیم چطوره ؟

    خودم مغازه پارچه فروشی دارم همیشه که می رم واسه خرید سعی می کنم جنس عالی را بگیرم جنس عالی هم که مسلما قیمتش هم بیشتره ولی توی قسمت فروش چرا نمی تونم با قیمت بیشتر از بازار بفروشم ؟

    اگر راهنمائیم کنید خیلی خوشحال میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: