ما بی انتها هستیم - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

914 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    راضیه مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 4062 روز

    سلام بر استاد عزیز عباس منش

    فایل بسیار تاثیر گذاری برای من بود .واقعا از وقتی که با سایت شما آشنا شدم نگرش من به جهان عوض شد .بدون اغراق می توانم بگویم که شما ایمان استوار و خلل ناپذیری دارید .الان به این فکر می کنم که فکر ما انسانها چقدر راحت آلوده می شود .مانند ویروسی شدن یک کامپیوتر .

    موفق باشید و سعادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    محمد جعفر اجدادی گفته:
    مدت عضویت: 3647 روز

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    باسلام و خدا قوت به استاد عباس منش و تمامی دوستان عزیز

    بلا خره قانون روی منم جواب داد خدایا شکرت.

    اول از همه از خدا تشکر میکنم که منو توی این مسیر قرار داد و تشکر میکنم از استاد عباس منش که واقعا فوق العادست و به صورت رایگان راهنمایی های زیادی به ما میکنه.

    دقیقا یک ماه پیش یک کامنتی نوشتم زیر فایل رایگان ((چه کسی مالک توست؟)) و از عزیزان این سایت درخواست کمک کرده بودم که کی این قانون روی منم جواب میده؟ که دوستان واقعا صمیمی جواب های خیلی خوبی به من دادن خیلی ازشون تشکر میکنم.

    توی این یک ماه اتفاقات بسیار عالی برای من افتاد اولش برای من خنده دار بود بعد با خودم گفتم نگاه کن قانون داره جواب میده و همش حرف های استاد عباس منش می اومد توی گوشم.

    از همه لحاظ پیشرفت خیلی خوبی داشتم.

    و میخوام به شما عزیزان بگم که چطور شد که یکباره اینقدر پیشرفت کردم. اولش اینکه من تمام فایل های رایگانو رو نگاه کرده بودم ولی زیاد تکرار نمیکردم. یکی از اشتباهات من همین بود. تصمیم گرفتم روی مواردی که ضعف داشتم فایل مرتبط با اون رو بار ها و بار ها تکرار کنم که بره توی ضمیر نا خودآگاهم تا باورم بشه.دوستان گرامی هر فایل رو صدها بار تکرار کنید، تنها دلیل پیشرفت من همین بود اینقدر تکرار کنید تا یک باور جدید شکل بدین برای خودتون. و توی این مسیر هم با nlp آشنا شدم اونم توی مصاحبه ای که استاد با آقای پاکزاد داشتن. و به شما دوستان بگم که همین صحبت های استاد کافیه برای موفقیت و دنبال مطالب اضافی نرین. واقعا همین صحبت های استاده و دیگر هیچ. همه چیز از یک باور شروع میشه….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    پارسا پرنیان گفته:
    مدت عضویت: 4158 روز

    سلام استاد.بسیار عالی بود.استاد میخواستم اگر ممکنه فایلی هم در مورد این سوال تهیه کنید.

    با توجه به اینکه میدونیم احساس بد اتفاقات بد رو رقم می زنه و غم و اندوه به هر شکل باعث بدتر شدن اوضاع میشه و همچنین با دلسوزی برای دیگران نه تنها نمیتونیم کمکی به اونها بکنیم بلکه خودمون هم فرکانس نامناسب ارسال می کنیم و وارد مداری با اتفاقات بد میشیم.

    حال اگر ما احساس شادی و عشق و سپاسگزاری داریم و به یکباره متوجه میشیم که یکی از اعضای خانواده که تا چند روز پیش سالم بود باید یک عمل جراحی کنه که به قول دکترا اصلا معلوم نیست بعدش چی میشه.اگر هم عمل نکنه اصلا نمیتونه راه بره و در حال درد کشیدنه.مثلا در این مورد جراحی زانو و یا میتونه هر بیماری دیگه باشه که رنج کشیدن عزیزانمون رو میبینیم و کاری از دستمون بر نمیاد.اگر موضوع حتی مرگ و از دست دادن عزیز بود سخت بود ولی با توجه به این فایل و باورهای دیگه ای که قبلا صحبت کردید میشد به آرامش رسید و به قول قرآن انالله و انا الیه راجعون.و با حتی اگه چنین مشکلی در مفاصل و یا هر بیماری دیگه در مورد خودمون باشه باز با توجه به باورهایی که ایجاد کردیم شاید میشد صبر کرد و خیریتی در اون دید .شما در فایل فلسفه قربانی کردن هم فرمودید که خیلی راحته آدم از جون خودش بگذره تا اینکه از جون فرزندش بگذره.

    حالا با توجه به قوانین که دلسوزی و حزن و ترس فرکانس های مناسبی ندارند چطور میشه با تغییر نگاه از اونها دوری کرد؟چطور میتونیم به عزیزمون در این وضعیت که درد تحمل میکنه کمک کنیم.در بسیاری از فایل ها فرمودید ما هیچ قدرتی نداریم که به دیگران کمک کنیم.چه دیدگاهی چه زاویه دیدی چه احساسی چه فکری کمک کنندس در این شرایط ؟ممنون از وقتی که میگذارید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3618 روز

    به خاطر لحظه لحضه زندگی جدید زیبایم خدا رو شکر. خدایی که اون ما رو با یکی از دستهاش که جناب استاد عباس منش عزیز و گروه صمیمی تحقیقاتی عباس منش هست و به نظرم یکی از بزرگترین نعمات الهی برای ماهست آشنا کرد

    همیشه در مورد رحیمیت و بخشندگی خدا سوآل داشتم …

    استاد تو چند جلسه از فایلهاشون گفته بودند که : مهربانی و بخشندگی خدا رو تو داستان پیامبران در قرآن زیاد خوندند.

    امروز صبح به لطف هدایت خدا یکی از زیباترین داستانهای پر از مهر و لطف خدا رو تو قرآن مبین و راهنماش دیدم

    خییییییییییلی عالی بود و جوابمو گرفتم و گفتم با شما هم به اشتراک بذارم ….حتما دوستایی مثل من هستند که در این زمینه سوال دارند.

    من با خوندن این داستان متوجه شدم ما در هر لحظه در مهر و لطف و کرامت و بخشندگی خدا زنده هستیم والسلام .

    داستان مربوط به حضرت موسی علیه السلام و قومش هست یعنی این سرگذشت عینیت لطف و محبت و مهربانی خدا هست که بر قوم حضرت موسی علیه السلام هر لحضه جلوه میکرد .

    من خلاصه نویسی میکنم .بگذریم از اینکه خدا چه الطاف بزرگی به حضرت موسی علیه السلام در تمام عمرش نمو د.

    مورد من قوم حضرت موسی علیه السلام میباشد ::::

    من الطاف بزرگ خدا رو با اعداد شماره گذاری میکنم

    1-حضرت موسی به لطف امر پروردگارش رسولی شد برای انذار فرعون و قومش که به قول استاد عزیزمان کسی به کسی ستم نمینمود بلکه قوم فرعون میخواستند که فرعون بر آنها ظلم نماید .

    2-پس حضرت موسی بر آنان وارد شد و قوم فرعون را از ظلم رهانید.

    3-شبانگاه از شهر به امر خدا رخت بربستند .

    4-بر لب دریا رسیدند و خداوند با مهر و لطف و بخشندگی و صفت خیر الحافظین بودنش دریای عظیم (ساحل دریای سرخ و کانال سوئز) را بر آنها گشود

    5-از درون دریا که شکافته شده بودهمه از خردسال و میانسال و پیران به سلامت گذشتند.

    6-به لطف پروردگار سپاه فرعون قوم موسی را تعقیب کردند.

    7- به دنبال قوم موسی وارد دریای گشوده شده گردیدند و به امر رب العالمین دریا دوباره در هم تنیده شد و همه ی سپاه فرعون غرق شدند (اسناد و اکتشافات این سرگذشت در اینترنت بنام کاشف آن رونی وایت قابل تحقیق است )

    8قوم موسی با خستگی وارد خشکی شدند و از حضرت موسی خواستند برای آنها از خدا طعام بطلبد و خدا طعام بس نیکو به آنان روزی میداد.

    * و دوباره شرک قوم بنی اسراییل ::::با عینیت این همه لطف و مهربانی پروردگار به قوم حضرت موسی در مسیر حرکت به بیت المقدس ، این قوم با قومی بت پرست مواجه شدند که با خضوع بت پرستی میکردند…قوم جاهل موسی به موسی گفتند برای ما نیز معبودانی مانند اینها تعیین کن تا آنها را عبادت کنیم .

    موسی علیه السلام به سرزنش آنان پرداخت و گفت آیا به عوض رب العالمین که برای شما این همه مهر و مهربانی نمود شریکی بی جان و دست ساخته قرار دهم …

    9 خداوند از سر گناه عظیمشان که شرک بود گذشت.

    10در مسیر حرکت به بیت المقدس قوم موسی علیه السلام به بیابانی بی آب و علف رسیدند …بعد از طی کمی از مسیر قوم موسی از موسی علیه السلام طلب آب نمودند و موسی به خدا عرضه نمود .

    پروردگار امر بر موسی کرد که عصا بر سنگ زن .موسی چنین نمود و 12 چشمه از سنگ جاری شد.

    11- بعد از اینکه وارد صحرای سینا شدند چون نه سایه ای بود و نه آرامگهی قوم از موسی علیالسلام خواست از خدا طلب رحمت نماید .خداوند ابری فرستاد.

    12 من و سلوی برای آنان برای طعامشان فرستاد

    * و دوباره کفر قوم بنی اسراییل :::::خداوند به موسی امر نمود تا بنی اسرائیل را به سرزمین مقدس فلسطین برده و در آنجا اسکان دهد . موسی علیه السلام چند نفر را برای بررسی اوضاع به شهر فرستاد ووقتی آن‌ها برگشتند به وی اطلاع دادند که مردم آن دیار، افرادی نیرومند و بلند قامت بوده و گردنکش و ظالمند و شهرهای آن جا بسیار مستحکم است بنی اسراییل به موسی گفت تو خود با خدای خود وارد شهر شو ،آنجا را تسخیر کن و بعد ما می آییم.

    *این همه لطف و مهر و مهربانی پروردگار را دیدن و این چنین کفر ورزیدن بر موسی گران آمد و گفت خدایا من جز بر خودم و برادرم تسلط ندارم، تو میان ما و این مردم فاسق جدایی بینداز.

    خداوند فرمود: چون مخالفت کردند، از هم اکنون سرزمین مقدس فلسطین را بر آنان حرام کردم و چهل سال سرگردان در بیابان و صحرای سینا باید بمانند، بنابراین تو بر این قوم فاسق تأسف و غم مخور.چهل سال در آن بیابان ماندند تا آنکه خداوند توبه آن‌ها را پذیرفت.

    13- لطف 13 بنا به خواسته ی بنی اسرائیل حضرت موسی از پروردگار طلب کتاب آسمانی نمود. و خداوند پس از 40 روز روزه داری و نیایش حضرت موسی در کوه طور کتاب تورات را بر موسی عرضه نمود.

    * و دوباره کفر قوم بنی اسراییل ::::در غیبت 40 روزه ی حضرت موسی باز کفر بنی اسراییل به جوش آمد و رو به گوساله پرستی آوردند.

    14-خداوند به وسیله حضرت موسی برای چندمین بار، بنی اسرائیل را از انحراف و سقوط نجات داد، آن‌ها از کرده خود پشیمان شده و از پروردگار خود طلب آمرزش کردند. خداوند به موسی (علیه‌السلام) وحی کرد: توبه آن‌ها زمانی صحیح است، که نفس خویشتن را بکشند یعنی هواهای نفسانی را سرکوب کرده و آن را از شرارت‌ها و تبهکاری‌ها پاک گردانند و از هر گونه تمایلات نفسانی رها سازند. در این صورت خداوند توبه آن‌ها را خواهد پذیرفت.

    15-مجددا بنی اسراییل از پذیرش تورات که تصور کردند عمل به این همه وظایف کار مشکلی است وسر باز زدند، در این هنگام خداوند فرشتگانی را مأمور کرد، تا قطعه عظیمی از کوه طور را بالای سر آن‌ها قرار دهند، فرشتگان چنین کردند، بنی اسرائیل با دیدن این صحنه وحشت زده شده و دست به دامان موسی(علیه‌السلام) شدند.

    موسی(علیه‌السلام) به آن‌ها اعلام کرد: اگر پیمان وفاداری به این احکام ببندید و به دستورهای خدا عمل کنید و از تمرد و سرکشی توبه نمایید، این خطر از شما برطرف خواهد شد، آن‌ها تسلیم شدند و برای خدا سجده کردند و تورات را پذیرفتند و در حالی که هر لحظه انتظار سقوط کوه بر سر آن‌ها می‌رفت به برکت توبه، آن عذاب از سر آن‌ها برطرف گردید.

    گروهی از بنی اسرائیل به نزد موسی(علیه‌السلام) آمده و گفتند: ما به تو ایمان نمی‌آوریم، مگر این‌که خدا را آشکار با چشم خود ببینیم، موسی(علیه‌السلام) از این ماجرا سخت ناراحت شد، که چرا چنین تقاضایی می‌کنند، هر چه آن‌ها را نصیحت کرد، فایده نداشت.

    سرانجام موسی(علیه‌السلام) از میان آن‌ها هفتاد نفر از سران بنی اسرائیل را برگزید و همراه خود به میعادگاه پروردگار (کوه طور) برد، صاعقه‌ای فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده‌ و صدای رعب انگیز و زلزله‌ای که همراه داشت، آن چنان همه را وحشت فرو برد، که بی‌جان به روی زمین افتادند و هلاک شدند و موسی(علیه‌السلام) بیهوش شد.

    این همان تجلی قدرت خدا بر کوه بود، چرا که قوم موسی(علیه‌السلام) از وی خواسته بودند از خدا بخواهد که خود را نشان دهد، با این‌که خدا دیدنی نیست، ولی این صحنه نشان دادن قدرت الهی بود، تا آن‌ها با دیدن جلوه‌های قدرت الهی، با چشم باطن، خدا را بنگرند. سپس موسی(علیه‌السلام) به هوش آمده و عرض کرد: پروردگارا! اگر تو می‌خواستی، می‌توانستی آن‌ها و مرا پیش از این هلاک کنی… پروردگارا می‌دانیم که این آزمایش تو بود… تنها تو ولی و سرپرست ما هستی، ما را ببخش و مشمول رحمت خود قرار ده، تو بهترین آمرزندگان هستی.

    سرانجام هلاک شدگان زنده شدند و به همراه موسی(علیه‌السلام) به سوی بنی اسرائیل بازگشتند و آنچه را دیده بودند برای آنها بازگو کردند.

    پس پس پس :::: خداوند بسیار مهربان و هم او مهربانترین مهربانان است.

    امیدوارم برای شما هم مفید باشه

    واقعا خدا مهربان است و از سر تقصیراتمان میگذرد.

    ادعونی استجب لکم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    عباس خزائى گفته:
    مدت عضویت: 3232 روز

    با عرض سلام خدمت آقاى عباسمنش گل ،

    واژه اى بهتر از گل براتون پیدا نکردم بخاطر این بود که گل هر جا باشه گلِ ، چه بهترین جاى جنگل چه در مرداب

    استاد عزیزم واقعأ نمیدونم چى بگم شما هر چى بار بود از دوش ما برداشتین نکنه فردا شرمنده خدا بشیم که بابا ما تلاشى نکردیم برا آگاهى براى آموزش همه رو یه جا عباسمنش بهمون داد ،

    چرا تا قبل از این ماها اینطور بودیم همش میدیدیم که کى چى میگه ماهم باور کنیم نکنه الانم فقط شکلش تغیر کرده باشه

    ولى قبلأ آگاهى پشتش نبوده تلاشى پشتش نبوده ولى امروز هست اگ من قبلأ یه چیزى رو میشنیدم و باور میکردم الان امروزه به دستور استاد عزیزم اول میشنوم بعد تلاش میکنم بعد ثمره ش رو میبینم بعد باور میکنم

    شما تمام قوانین رو برامون وزن کردین قوانینى که واقعیه تقلبى نیست

    من نمیخوام وارد بحث مرگ بشم چون امروز بهترین برداشت رو کردم چند روزى بود که ذهنم در بیدارى عاجز بود که منو بترسونه از مرگ ، توى خواب به سراغم میومد اشخاصى رو میدیم که در محله هاى قدیمى دیده بودمشون و مرده بودن و یک شکل جدید از مرگ رو میدیم اصلا من هر چقدر بخوام افسار ذهنم رو در دست بگیرم در طول روز که اینور و اونور نره توى خواب خیلى ناتوانم

    ذهنم برا خودش یه چیزائى میبینه یه صحبتهایى میکنه و بدتر از همه یه سرى نا امیدى ها رو سراغم میاره که من به محض بیدار شدن تمام این اتفاقات قشنگ و موفقیت ها رو فراموش کنم و برگردم سر پله اول ولى نمیدونه که من تا بیدار میشم به لطف خدا و صداى نازنین شما اون رو شکست میدم

    خدا رو شکر میکنم که خدا هست خدا رو شکر میکنم که هستین و خدا رو شکر میکنم که هستم این راه ادامه داره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مریم غدیری گفته:
    مدت عضویت: 4067 روز

    سلام به همه ی هم فرکانسی های عزیز ،

    وقتی ۱۶ ساله بودم دچار گازگرفتگی با مونوکسید کربن شدم. لحظه ای که احساس کردم بدنم خشک شد و قدرت حرکت ندارم و در عین حال در جسمم هم حس معلق بودن داشتم. چشمهایم بسته شد و من کل زندگی ام را مانند فیلم دیدم. چیزی که تجربه کردم بسیار زیبا بود… وقتی بهوش آمدم که زنده ماندنم یک معجزه بود فهمیدم حداقل تا حدودی مرگ را تجربه کرده ام. اونجا فهمیدم همه ی حرفهایی که درباره ی مرگ بهم گفته شده ( توی مدرسه) دروغ محض بوده، و ترسم از مردن برطرف شد.

    بعدها هم استاد در هدیه ی تابستان یا بهار سال ۹۳ خلاصه ی کتاب “در آغوش نور” را روی سی دی گذاشته بودند که خواندنش دیدگاه دیگری از زندگی در جهان بهم داد.

    در این فایل کلی باورهای قشنگ استاد برامون از مرگ می سازن ، باورهایی که دروغ نیستند. به نظرم کسی که دروغ نمیگه همیشه ی همیشه زنده هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    علیرضا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2880 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته من و همسرم علیرضا حدود ۲ سالی است که فایل های رایگان شما رو گوش میدیم الان من راحله هستم که این پیام رو می نویسم من از باورهای که از طریق شما به من می رسه سپاس گذارم الان نیت کردم که چکار کنم نزدیک به دوماه است که همسرم استرس این بیماری رو گرفته و من هرچه براش از شما و حرفاتونم و تجربیات و باور های مثبت و درست حرف میزنم تغییری نمیکنه؟ یعنی همه چیز باوره من با تغییر خودم و کنترل ذهنم خیلی راحت به چیزهای که میخوام میرسم و از خدای مهربانم بی نهایت سپاسگزارم که مرا از این طریق هدایت میکنه و راه راست رو جلوی من قرار میده و این هم یک پیام خدایا شکرت به نظر من مرگ ترسی ندار وقتی از این جهان استفاده بهینه بکنی و به بهترین نحوه از آن استفاده کنی پس اون جهان یا مرگ هم خوبه و من تمام سعی ام رو میکنم که به بهترین شکل ممکن از این جهان لذت ببرم و خودم رو همیشه آماده بذارم تا اگه همین الان فوت شدم غصه و حسرت چیزی رو نخورم و از لحضه لذت ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      عطیه ابراهیم زاده گفته:
      مدت عضویت: 2242 روز

      سلام به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان

      فایل عالی بود من یه مدتی بود فکرم درگیر مرگ بود و الان به این فایل هدایت شدن و دارم رو خودم کار میکنم که باورام رو تغییر بدم و از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم با حرفای شما کلی از باورای ترسی که داشتم ریخت

      بازم ممنون از تمام زحمتاتون

      تک تک فایلاتونو با عشق گوش میکنم و از خداوند سپاسگذارم که منو به سمت شما هدایت کرد🙏

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    به نام الله یکتا خداوند زیبایی ها و خداوند من خدایی که همین نزدیکی هاست نه تو اسمان ولی در اسمان هم هست نه روی

    زمین ولی در زمین هم هست نه تو گردن من بلکه نزدیکتر از رگ گردن نه تو قلب من بلکه خود قلب من هم هست

    خدایا شکرت بابت این نسیم صبحگاهی زیبا و خنک بابت این کلامی که امروز منو بهش وصل کردی تا پاسخی باشه به

    سوالاتی که قبولشون داشتم اما درشون دچار تردید بودم و این کلام زیبای استاد حق باعث شد که تردیدم به یقین تبدیل بشه

    و این یقین چنان ارامشی بهم داد که هیچ روانشانسی با دارو حتی نمیتونه به مریضش بده همین دیشب بود به این موضوع فکر کردم ایا واقعا عذاداری برای امام حسین این جوری که هست لازمه واجبه که ده روز قبل از شهادت ایشون به سر بزنیم وناراحت باشیم و کل در و دیوار رو پارچه سیاه بزنیم ؟که امروز اومدم و اولین فایل به همین فایل برخوردم .خوب الان مدتیه که این مریضی اومده همین مردمی که میان عزاداری میکنن تا یکی دوروز قبل میگفتن خیلی کم باید رفت و امد بشه خیلی باید مواظب باشی باید رعایت کنی اما چرا حالا میان بیرون تو دسته ها کم کم میبینم که شبا دارن میان بیرون و توی جمعیت هستن و چرا واقعا ؟واقعا راست میگی استاد همه حرفات برگرفته از نگاه توحیدیه که داری نگاه ابراهیمیه که داری ی جای دیدم که فاصله مرگ و زندگی رو روی ی بیلبورد بزرگ ی ماسک تلقی کرده بود بعد زندگی رو اونقدر رنگی نشون داده بود و ماسکه مثل ی سد بین زندگی و قبرستون بود و قبرستون رو بی روح و سرد و جلوه داده بود گفتم خدایا تو خودت جون رو دادی خودتم میگیری چرا اینا فکر میکنن میشه با ی ماسک جون رو نجات داد چرا فکر میکنن مردن بده ؟مگه اینا تو خیابون راه میرن چرا از مرگ ترس نمیکنن که ی اتفاقی براشون بیوفته …بگذریم

    خدایا شکرت که به هر حال امروز رو زیبا اغاز کردم کلی انرزی دارم و حرف های استاد تاثیر زیادی روم داشت کلی انرزی گرفتم کلی دید بهتری دارم الان هرچند دیدم هم تقریبا همین بود نصبت به مرگ و زیاد ترسی نبود اما باور های گذشته دچار تردیدم کرده بود خدایا ممنونم ازت که منو انسان خلق کردی ممنون که منو به این میهمانی زیبا دعوت کردی و ی روزی سربلند خدمتت میرسم و اونروزه که به بینهایت میرسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    پویا . گفته:
    مدت عضویت: 3558 روز

    سلام استاد عباس منش امیدوارم ثروتمند تر و سالم تر از قبل باشی

    یک باور می تونه تا حدی قوی بشه که صد در صد جسم رو کنترل کنه؟

    به عنوان مثال عرض می کنم

    میشه حتی رشد مو های سر رشد عضلات بدن رو تنها با فکر و باور کنترل کرد؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3418 روز

    به این آیات از قرآن کریم توجه کنید بسیار هیجان انگیز است1چگونه خدارو منکریدباآنکه مردگانی بودیدوشمارازنده کردبازشمارامیمیراندوباززنده میکندوآنگاه به سوی او بازگردانده میشوید28 بقره.وکسانی که درراه خدا کشته میشوندمرده نخوانید بلکه زنده اندولی شمانمیدانید154بقره. آیات دیگری هم هست میتوانید درقرآن پیداکنید،انسان ها هیچ وخت از بین نمیروند ما همیشه درزندگی های گذشته وآینده ی مان حضور داریم،ودر کتاب مقدس مسیحیان مسیح به یحیای تعمید دهنده به عنوان حلول مجدد الیاس اشاره میکند واگرخواهید قبول کنید یحیی همان است الیاس که باید بیاید…در فیزیک نیز میگویند انرژی هیچگاه از بین نمیرود بلکه از قالبی به قالب دیگرمیرود وشما نیز پس مرگ از بین نمیروید بلکه از قالبی به قالب دیگر تناسخ میکنید واعمال نیک شما سبب قالب خوب واعمال بد شما سبب قالب زشت وبدبخت در زندگی اکنون وآینده ی شماست…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: