ما از تغییرِ دیگران، ناتوانیم - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ما از تغییرِ دیگران، ناتوانیم
    526MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی ما از تغییرِ دیگران، ناتوانیم
    31MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

404 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Princess Ela گفته:
    مدت عضویت: 2660 روز

    به نام خدایی که تنها قدرت اوست

    وهرلحظه عاشقانه هدایتم میکند

    به نام خدایی که قدرت خلق زندگیم را تنهاوتنهادر دست خودم قرار داده

    خدای من هزاران بارسپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنی به سمت مسیر درستت به سمت مسیر پراز نعمت پراز ثروت پراز فراوانی ات

    خدای من شکرت که هرلحظه هدایتم میکنی به سمت رشد بیشتر به سمت درک عمیق تر بهترو بیشتر

    سپاسگذارم برای وجود نازنین استاد عزیزم مریم نابم

    برای وجود ناب خودم و عزیزان قلبم

    سپاسگذارم که عاشقانه هرلحظه هدایتم میکنی …

    سلام به روی ماه استاد نازنینم

    عشق من عزیزجانم سلام به روی ماهتون استاد جانم

    سلام به روی ماه مریم ناب من قلب من عاشقتونم من

    من عاشقتونم چقدر عاشق این سخاوت و این عشق بینهایتتون هستم که با تمام وجود وعشقتون دارین هرلحظه این اگاهی های ناب و کلام خدارو برامون یاد میدین

    استاد چقدر این فایل سراسر پراز اگاهی و پرازدرس بینهایت بود

    چقدر پراز خدابود چقدرباید تک تک کلمات و اگاهی های وحی منزل خداوند که بر زبانتون جاری میشه بلعید استاد باید بلعید باید توش حل شد باید توش غرق شد وچقدر من میخوام بینهایت بینهایت بیشتربیشتر غرق این ایمان غرق این قدرت و شخصیت توحیدی و نگاه توحیدی نابتون بشم

    من دیوانه شدم

    استاد من اول میخوام بگم این نگاه شما چقدر چقدر برام درسه که دقیقل توی هر اتفاقی توی هر چیزی تنها قانون رو میبینید همه چیز و لحظه به لحظه ی زندگیتون و اتفاقات رو هرلحظه از دید قوانین بررسیش میکنین

    و چقدر این منطقی تر چقدر محکمتر و عمیق تر میکنه باورا و افکارو ایمانمون رو چون هرلحظه داریم میبینیم و هرلحظه بهتر و عمیق ترو محکمتر درک میکنیم که چقدر قوانین دقیق و ثابت و مشخص داره کار میکنه و پاسخ میده و چقدر قوانین ثابته و هیچ فرقی نداره کی باشی تنها به باورا و فرکانس تو پاسخ میده

    استاد چقدر میشه در مورد همین همین یه موضوع که چقدر باید روی شخصیتم روی باورام روی درک بهتر بهتر درونم درک بهتر و عمیق تر قوانین ناب خداوند کار کنم و بسازم از ریشه بسازم شخصیت توحیدی و متوکل و محکم و موحد رو که به هر چیزی که نگاه میکنم از دید قوانین از دید خداوند نگاه کنم از دید درک بهتر و بهتر درس گرفتن و بهتر عمل کردن به قوانین نگاه کنم

    چقدر قشنگ گفتین استاد که منی که قانون رو میدونم و هرلحظه دارم برای بهبود خودم و رشد بهترم تلاش میکنم دوست دارم عبرت بگیرم از نگاه قوانین میخوام هرلحظه ی زندگیم واتفاقات رد ببینم

    من محو این درک بینظیرتونم استادقشنگم

    من محو این شخصیت نابتونم من محو این نگاه بینهایت توحیدیتونم بینهایت

    عاشقتونم من استاد نازنینم عاشقتونم

    چقدر چقدر مهمه این تمرکز کردن تنها روی خودمون

    میدونین استاد جانم

    من با سلول به سلولام استاد چشیدم که چقدر این نشتی انرژی اینکه وقتی تمرکز حتی مثبت روی دیگرانه و خودت رو فراموش کردی

    خودت رو نمیبینی چقدر میتونه مسیر رو سخت کنه جقدر میتونه انرژیت رو بگیره چقدر میتونه راه رو طولانی تر کنه چقدر نشتی اترژی میشه برات

    چقدر باید بهتر بهتر وعمیق تر حتی روی این تمرکز صد درصدد روی خودم روی بهتربهتر روی خودم روی باورام روبالا بردن کیفیتم روی بهتر بهتر کردن شخصیتم وپیشرفتم کار کنم

    چقدر روی توانایی هام و بهتر با کیفیت تر کردن قدرتمند تر کردنش کار کنم

    چقدر این بحث مهمه و دقیقا یکی از قدرتمند ترین اصلی که باید هرلحظه حواسمون بهش باشه

    استاد نازنینم من عاشقتونم که همه وجودتون برا پایه ی این اصل بینظیر توحید و یکتا پرستیه و ثانیه به ثانیه دارین با تمام وجودتون بهمون این یگانه اصل رو که اگه نباشه هیچ هیچ چیزی به هیج دردی نمیخوره دارین بهمون یاد میدین من عاشقتونم که با تمام سخاوتتون این همه اگاهی های ناب این همه درک بیتظیر قوانین این نگاه نگاه قوانین و توحید رو دارین بهمون یاد میدین اخه شما چقدر پراز خدایین چقدر پرازعشقین چقدر نهایت سخاوتمندی و عشقین عاشقتونم من اخه

    چقدر چقدر زیبا گفتین و یادآوری کردین این ایه ی ناب رو که میگه خداوند سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده تا خود اون قوم نخواد

    چقدر من عاشق این قوانین بدون ثابتم که خداوند تنها وتنها به باوراا به فرکانس و افکار من پاسخ میده چقدر خود همین ایه نهایت سیستمی بودن خداوند نهایت عدالت نهایت عشق نهایت اینکه خداوند تنها به باورای من داره پاسخ میده تنهها به افکار من داره پاسخ میده رو میگه جقدر حرف داره این ایه

    چقدر قشنگ میگه این ایه که خدا هیچ کاری برات نمیکنه تا تو نخوای خدا هیچ قدمی برات برنمیداره تا تو قدم اول رو برنداری تا تو حرکت نکنی تا تو قسمت خودت رو انجام ندی خداوند تنها وتنههها به فرکانسی که من بهش میفرستم داره جواب میده

    استاد منم اینجوری بودم

    میدونین مال من فرق داشت

    من از اون طرف بوم داشتم میوفتادم

    من تمرکزم بروی دیگران که تغییرشون بدم و مثلا راه رو بهشون بگم, نبود

    برای من اضافه کاری های بینهایت بود برای من تحسینهای اضافی بود برای من همه ی انرژی و وقت و دقتم.رو گذاشتن روی تحسین و تکرار و خسته کردن خودم بود

    جوری شده بود که من به کل خودم و روی خودم کار کردن اون درست روی خودم کار کردن اون اصله روی خودم کار کردن که اول اینکه احساست رو خوب کنه وهر لحظه بهتر بهتر پیشرفت کنی هر لحظه بهتر غرق اون احساس خوب بشی فیک نباشه

    واقعی باشه خالص باشه

    زلال باشه

    نور باشه

    با ارامش باشه

    لذت بخش باشه رو

    اون اصل درست روی خودم کار کردن رو چقدر گذاشته بودم کنار وفقط بقیه ی ستایش میکردم

    میدونی خیلی قشنگ خداوند بهم گفت

    که الهامم عزیزجانم تو چقدر خودت رو ستایش کردی

    چقدر به خودت افتخار کردی

    چقدر عشق فرستادی به خودت

    چقدر خودت رو عاشقانه تحسین کردی

    چقدر عاشقانه خودتو دوست داشتی

    و من برای این بال بال میزدم و بینهایت براش پرواز میکردم

    استاد من دارم الان میفهمم استااد الان میفهمم و درک میکنم که میدونم میدونم هیچی نفهمیدم وهیچی نمیدونم

    چقدر قلبم سکوت میخواد

    چقدر میخواد غرق خلوت باخودش بشم

    از اون خلوت های موسی ای

    مثل طور از اون خلوت هایی که تنها او باشه و من و من غرق تنهاا عشق او شوم غرق شنیدن صدای خداوندم و عمل کنم حرکت کنم قدم قدم بردارم

    استاد چقدر برام درس داشت این نشتی انرژی چقدرم باید بیشتر روش کار کنم و حواسم.بهش باشه

    استاد چقدر با سلول به سلولم درک کردم و چقدر باید بهتر بهتر درک کنم که وقتی تو اون جایی که داری اضافه کاری میکنی داری وقتت رو انرژی ات رو هدر میدی داری تمرکزت که همه چیز تمرکز

    خدای من همه چیزتمرکزه….

    رو میذاری رو یه اون چیزی که اصل نیست یعنی تو در و دیواری مهم تر از همه چقدر روی کیفیت درست درک کردن و واضح تر شنیدن صدای خداوند واضح تر شنیدن هدایتها والهامات خداوند تاثیر داره

    وقتی تو نشتی انرژی هات وقتی تو اون اضافه کاری هات اون که هی میخوای دیگران رو تغییر بدی فکر و ذکرت توی دیگرانه حتی حتی توی قسمت مثبتش

    حذف میکنی شیفت دیلیت میکنی

    چقدر رهاتر میشی چقدر سبک تر میشی چقدر واضح تر عمیق تر چقدر عمیق تر میتونی صدای خداوند رو بشنوی

    که اوهرلحظه هرلحظه هر نفس داره باهام صحبت میکنه هرلحظه بهم الهام میکنه بهم وحی میکنه هرلحظه هدایتم میکنه چقدر

    استاد عزیزم چقدر زیبا گفتین که باید ثانیه به ثانیه با خودم تکرار کنم که من میتونم من بینهایت میتونم فقط فقط فقط خودمو و باورا وافکار خودمو تغییر بدم من تنها این رو میتونم تنها این رو که این منم که خالق صد درصد هرلحظه ی خودم هستم

    من تنها میتونم.زندگی خودمو تغییر بدم و این نهایت خوشبختیه که میتونم وقدرت این رو تا بینهایت عالم دارم قدرتی که خدای من پروردگار من درون من نهادینه کرده قدرتی که به من او داده که هر چی که بخوام رو میتونم خلقش کنم و این تمرکز روی خودت , همه ی خودت چقدر تورو عاشق تر به خودت میکنه

    چقدر رهاترت میکنه چقدر صلحت رو بیشتر میکنه با خودت چقدر توحیدی ترت میکنه چقدر حتی ارتباطت با خداوند اتصالت رو بیشتر میکنه

    چقدر متصل ترت میکنه چقدر بهتر میتونی درک کنی که هیچ چیزی بیرون من نیست هیچ کسی هیچ قدرتی نداره هیچ کسی تنها قدرت درون منه چون تنها قدرت اونه درونم

    هیچ.چیزی نیست که قضاوتش کنم گله کنم بگم تقصیر تو بود نه نه

    این تنها وتنها منم که با افکار وباورام این منم که با تمرکز و توجهم دارم همه چیز زندگیم رو خلق میکنم هرلحظه دارم فرکانس ارسال میکنم هرلحظه دارم خلق میکنم جهانم رو

    واقعا وقتی ادم به صلح بیشتری با خودش برسه وقتی تنهااااا نگاه خداوند و نگاه خودش براش مهم باشه وقتی به این باور کنه که من هیچ قدرتی در مقابل تغییر دیگران ندارم چون به من هیج ربطی نداره و تغییر منم به بقیه هیچ ربطی نداره

    وقتی این باوررررر کنه قلبا باور کنه که هر کسی بخواد

    بخواد خداوند خودش هدایتش میکنه

    من تنها وتنها وتنها حواسم به خودم به درونم به افکارم به کانون توجهم خودم باشه چقدر میتونه لحظات لذت بخش تر باشه چقدر میتونه توی خودش و خدای خودش غرق تربشه وصدای خداوند رو صدای عشق رو واضح تر بشنوه

    استاد این روزا دارم سعی میکنم با تمام وجودم این نشتی ها و اضافه کاری هام رو حذف کنم میدونین

    درست مثل این میمونه که تو داری بال بال میرنی از اشتیاق و ذوق پری داری منفجر میشی و درست مثل اون سدی که اب بینهایت پشتش داره منفجر میشه که سد رو بشکونه و بریزه و جاری بشه درست اون نشتی ها همون سده

    و وقتی با هدایت خداوندم با هرلحظه هدایت خداوندم ازبینهایت طریق از طریق دستان نازنینش بهم گفته شد بهم گفت که الهام باید بشکونیش باید بذاریش کنار باید

    باید اگه میخوای پرواز کنی باید این اضافه کاری ها و کج فهمی هات رو درس کنی و تنهااا بچسبی به خودت بچسبی به بیشتر دیدن و عشق درونت

    استاد معجزه ها برام رخ داد چقدرزیبا خداوند هرلحظه هدایتم کرد به سمت زیبایی های بیشتر چقدر کارا برام راحت تر شد چقدر اسان ترم کرد خداوندم برای اسانی

    من فقط گفتم چشم من فقط گفتم هر چی تو بگی چون من میخوام رشد کنم چون من میخوام پیشرفت کنم من میخوام زندگی ام رو خلق کنم چون من میخوام غرق تو بشم با تو یکی تر یکی تر بشم

    چون من میخوام همه تنها تو ببینم من میخوام بینهایت ایمانم بینهایت قوی تر و عمیق تر و محکمتر بشه من میخوام بینهایت رشد کنم و بهتر با کیفیت ترین عالی تر بشم چون من تنها تورو میخواهم خدایا تنها تورو میخوام

    و تو عاشق اینی که منو غرق نعمت و برکت عشق ثروتت ببینی تو بینهایت مشتاق ترینی که من تجربه گنم خواسته های ارزشمندم رو تو عاشق منی عاشق… و همین چشم

    کن وفیکون کرد لحظه لحظاتم رو

    مهاجرتم رو به بهترین شکل بذام جور کرد قدم گذاشتم توی کسب وکار جدیدم

    چیزی که ازش هیچی نمیدونم و فقط میخواستم قدم اول رو بردارم او به زیبا ترین شکل بهترین هارو برام چید بهترین هارو حتی فراتر از تصورم باهدایت خودش با کمک خودش هر روز دارن بهتر بهتر عالی تر و قدرتمند تر میشم درونش چقدر زیبا هرلحظه هدایتمون میکنه هرلحظه هدایتمون میکنه

    چقدر باید روی این کار کنم چقدر چقدر استاد قشنگم میدونین چی میگم این روزا میگم خدایا من میخوام شخصیتم شخصیتم توحیدی تر توحیدی تر شخصیتم عباس منشی باشه من اون شخصیت اون ایمان اون توکل اون اتصال اون عشق رو میخوام من اونو میخوام

    اره استادم دارم الهامم رو میکوبم

    دارم میکوبم میخوام ازاینم بهتر بهتر بشه دارم شخم میزنم باوراش رو بکشم بیرون بهتر با کیفیت تر و تمرکزتر متعهد تر روش کار کنم خیلی خیلی

    میخوام از اینم غرق تر بشه میخوام خیلییییی یکی تر بشه باخداش من عاشق این خدام من عاشق این عشقم

    عاشقتونم استاد دلم براتون برای نوشتن براتون خیلی تنگ شده

    چقدرعاشقتونم هرلحظه دارم زندگی میکنم دوست دارم با تمام وجود بیام و بعد از طی کردن تکاملم و هرلحظه عالی تر شدنم از نتایجم بگم من عاشق اون اشک ذوق بینطیزتم وقتی نتایج تک تکمون میشنوین هیچ چیز لذت بخش تر وزیباتر از اون ذوق و خوشحالی شما نیست برام اون افتخار شما عاشقتونم

    معبود من همه ی هستی من سپاسگذارم که هرلحظه با منی در منی نزدیکتر از من به منی هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظه بهم الهام میکنی بهم میگی هرلحظه بهم میگی

    خدایا تنها وتنها تورا میپرستم تنها تورا میپرستم وتنها از تو یاری میجویم

    تو برایم کافی ترین هستی تنهاا توکلم به توست

    مارا به سمت مسیر کسانی که به انان نعمت و برکت وثروت و عشق لذت بیحساب دادی هدایتمون کن

    منم میخوام از این راه بینهایت توحید ونعمت وثروتت برم…من تنها تورا میخواهم تنها تورا

    خدای من شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    سید عباس حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2294 روز

    سلام به همه و استادِ هیولا! 😀

    من یکی از همسفران افغان این مسیر زیبا هستم. در ایران تولد و بزرگ شدم. حالا ۱۰ سال میشود که در شهر کابل افغانستان زندگی میکنم!

    با توجه به اینکه در این دو کشور زندگی کردم، نگاه مشترک این دو جامعه را به تاثیر گذاری عوامل بیرونی بر زندگی شان برایتان به اشتراک می گذارم!

    ۱-افغانستان: از وقتی که من یادم هست مسئولین دولتی افغانستان، کشور های همسایه و خارجی را موثر بر شرایط افغانستان می‌دانستند. اگر آمریکا همکاری اش را قطع نکند، اگر پاکستان طالبان را حمایت نکند، اگر ایران فلان نکند، آن وقت است که ما حالمان خوب است. کمتر دولت مردی بود که بگوید: بیاییم روی ظرفیتهای خود تمرکز کنیم. بیاییم روی ذخایر معدنی خود کار کنیم. هیچ کشوری را قدرت حساب نکنیم. همان طور که در جنگ برابر اَبر قدرت هایی چون شوروی و انگلیس پیروز شدیم.

    دوستانی که نمی توانستند کار پیدا کنند واسطه (پارتی) نداشتن را دلیل بیکاری خود می‌دانستند. کمتر کسی بود که بگوید همین که به رایگان در پوهنتون (دانشگاه) درس خواندم سپاس گذار دولتم. و بگوید درس خواندن رایگان در بیشتر کشور های اروپایی و آمریکا و کانادا وجود ندارد.

    رسانه ها که ما شاءالله، به نسبت سایر کشور ها و ایران که رسانه ها کنترل شده و دولتی است. رسانه ها در اینجا هر نکته منفی را آب و تاب داده و به سر دولت میزدند غافل از این که چه تاثیری برمردم میگذارد.

    ۲-ایران: در ایران بیشتر دولت و نظام حاکم را مقصر وضع خود میدانند. این جمله مسطلح است که میگویند؛ ما ۴ زمان داریم، ۱- زمان گذشته ۲- حال ۳- آینده و ۴- زمان شاه

    در سفرم چند سال پیش به ایران، موتور سواری به کسانی که در صف گوشت ایستاده بودند با تمسخر و اعتراض گفت: انقلاب میکنید نه! حقتونه!

    ۳- نگاه خودم: وقتی هر بار به ایران میروم خدا را شکر میکردم که نگاه مردم به افغان ها بهتر شده. خدا را شکر میکردم از اینکه با آنها احساس خودمانی میکنم و حتا با لهجه صحبت میکنم. خدا را شکر میکردم از مردمان مهربان و فوق العاده، از سیستم حمل و نقل عمومی و ارزان، از انرژی و اینترنت ارزان

    و حالا که افغانستان هستم خدا را شکر میکنم برای اینکه میتوانم در اینجا اینترنتی پول در بیارم. خدا را شکر میکنم برای هوای اینجا که نه آنقدر گرم است که نیاز به کولر باشد و نه آنقدر سرد است که نیاز به بخاری باشد. خدا را شکر میکنم برای میوه های طبیعی و فراوان اینجا،

    از استاد یاد گرفتم که به ذهنم ورودی مناسب دهم برای همین به محله های زیبا و ثروتمند میروم و وقتی عکس ها و فلم (فیلم ) هایی را که به خانواده ام میفرستم، آن ها باورشان نمیشود اینجا افغانستان باشد.

    حتا وقتی شما گفتید اولین چیزی که لحظه ورود به فلوریدا توجه ما را جلب کرد تعویض روغنی های تمیز بود. باورتان نمیشود من اینجا اتفاقی یک تعویض روغن و ترمیمگاه موتر ( مکانیکی) پیدا کردم که کاشی کاری شده و تمیز بود

    میخواهم در آینده در یکی از کشور های انگلیسی زبان با دمای هوای ۰ تا ۳۰ درجه باشم و ترکیبی از طبیعت و زندگی مدرن شهری و مردمان شاد

    امیدوارم نکات مثبت ذکر شده شهر محل زندگی ام برِک ( ترمز) من نباشد.

    استاد طبق خواست شما کوشش کردم با لهجه خودم بنویسم و معنی کلمات نا مفهوم برای شما را داخل قوس ( پرانتز ) نوشتم! 😃

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1108 روز

    سلام سلام و سلام بر همه عزیزانم استاد عزیز و هم فرکانسی های قشنگم

    یادمه هرموقع هرفایلی راجع به تغییر دادن ادما بود که میگفتید ما نمیتونیم کسیو تغییر بدیم یا دست بردارید از تلاش برای تغییر دیگران

    من اون فایلو نهااایتا یبار گوش میدادم و دور بعد میکفتم‌من رو‌این مسیله گیر ندارم برم یه فایل دیگه گوش بدم

    چندوقت پیش یهو توجهم به این جلب شد که خداااااای من

    من به طرز فوق وحشتناکی این موضوع تو‌ وجودم نهفتس فقط اسمای زیبا دارم مثلا من چون خوبیشو میخاااام ،بهش میگم این کارو بکن اونطوری بگو ،من چون تو فکرشمممم زورم میاد یکی‌ اذیتش کنه،من چون خانوادمه بدم میاد تو سرش بزنن و مظلوم باشه…..

    وای ینی یکی از کارای سختتتت برای من ترک کردن این کار بوده

    که باباجان ووووولش کن طرفو

    چرا فکر میکنی باید همه چیو یادش بدی

    ینی قشنگ منتظر بودم یه چیزی یادبگیرم برم بهش بگم بلکه یادبگیره انقد عذاب نکشه تو زندگیش….

    و وقتی میدیدم میگه باشه اره تو راستی میگی و چندوقت بعدش بازم رفتارش همونه انقددد عصبی و ناراحت میشدم که خدا میدونه

    زمان گذشت و من یاد گرفتم سکوت کنم یادگرفتم باباشاید تو مدارش نیست شاید باید اینارو بگذرونه تا بفهمه تاادب شه

    و از همه مهم تر کی گفته همیشه نظر تو‌درستتره؟

    خیلییییی کار سختیه حرص نخوردن براش و نصیحت نکردنش خیلییی

    چون وااااقعا شخص مهمی تو زندگیمه واااقعا دوس دارم تو جایگاه عالی ببینمش

    ولی دیدم هم حس خودم باهاش خراب میشه هم انقددد به اون انتقاد کردم عزت نفسش داره داغون میشه

    و تصمیم گرفتم سکوتمو بیشترکنم و بهش بگم لطفا مسایلی که بهم مربوط نیس و یاکاری از دستم برنمیاد براتو بهم‌نگو(چون عادت کرده بود بیاد از ناراحتیاش بگه که مثلا من راهنماییش کنم و بعد دوباره مسیرخودشو بره)

    اصلا کار ساده ای نبود ولی خداروشکر تواین مدت به نسبت قبل خیلیییی بهتر شدم

    این جمله خیلی عالیه

    فاطمه به تو چه ربطی داره؟

    ا ها هیچ ربطی

    پس سرت تو کار خودت باشه

    یکی دیگه از دلایلی که باعث شد سعی کنم کمتر انتقادکنم این بود که :

    بیاد میارم یه دورانی یه راهیو انتخاب کردم هرچقدر همه میگفتن باباجان راهتو تغییر بده هییییچ‌فایده ای نداشت

    ینی وقتی حسوحالش یادم میاد میبینم اگه همه جهان میگفتن بازم فایده نداشت…تا زمانیکه خودم به این نتیجه رسیدم به دلایلی

    گفتم فاطمه همونطور که تو توی اون دوران تمام جهان میگفتن اشتباهه تو میگفتی نه

    اون فردم همینه تو بگی یا هرکس دیگه زمانیکه خووووودش به این نتیجه نرسه با پوست و‌گوش و استخونش

    گفتنت فایده ای نداره….

    خلاصه که چیزی که همیشه به سادگی ازش گذر کردم

    یکی از بزرگترین مشکلاتم بود….

    که خداروشکرررر خداوندجانم کمکم کرد و خیلی خیلیییی بهترشدم

    امشب شب سی و هفتم چله من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 904 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز بیست و هشتم از تعهد 40 روزه ام

    این فایل نشانه دیروز من بود

    دیشب باز کردم و این صفحه را دیدم یک لحظه ذهنم گف چ ربطی ب حال و هوای الان من داره

    اما امروز صبح بیدار شدم بازهم این صفحه بازشد

    گفتم اتفاقا خوب هم ربط داره

    چطور

    وقتی ب همسرت تیکه انداختی چرا صبحانه با من نمیخوری

    وقتی ب دخترت گیر دادی ویتامین هاتو بخور

    وقتی رفتی اونجا و یکنفر شروع کرد ب نصیحت کردن تو ک گف تو بفکر زندگیت نیستی

    فردا این میات خونتون اون میات 4 تا وسیله قرضی بخر بذار داخل خونتون و تو تعجب کردی از طرز فکرش

    و گفتی طرز فکرش بامن خیلی متفاوته

    بله همینطوره

    اما یک شباهتی باتو داره ک دیروز جذبش کردی

    و

    اون شباهت اینه تو و اون شخص علاقه زیادی ب اصلاح کردن مردم دارین

    تو داری همسرو بچتو نصیحت میکنی یا بهشون بیشتر از نصیحت گیر میدی

    اون بنده خدا بتو نصیحت میکنه و میخات درس درست ثروتمند شدن یا خوشبختی رو بده

    دقیقا همون رفتاری ک تو متنفری ازش رو خودت داری توی روابطت انجام میدی

    خدارو هزار مرتبه شکر حالا ک پروژه تغییر گذاشتم

    این باگ من دراومد

    آره من دوست دارم بقیه باب میل من زندگی کنن

    ومیخوام آزادی و حق انتخابشون رو بگیرم

    وبگم شما آقای همسر ک سیگار میکشی نکش

    دخترم شما که ب نظمت رسیدگی نمیکنی ویتامین نمیخوری اینکارو کن

    و من خودم میدونم خودم چقد متنفرم از نصیحت شنیدن

    اما نمیدونستم بقیه هم احتمال 99 درصد از نصیحت شنیدن متنفرن و باعث نفرت و احساس بد نسبت ب من در قلب آنها میشه

    و این گند میزنه ب روابطم رابطه با همسرم رابطه با دخترم و دراینده با پسرم ک وقتی بزرگ میشه

    در رابطه با هرکسی

    با این رفتارمن دقیقا دارم ب نکات منفی اونها توجه میکنم و این باعث میشه نکات ناخاسته بیشتری از اونها و بقیه حتی استاد کارم ببینم

    روزی ک میام نکات مثبت رو از ته دلم یادداشت میکنم یا ب طرف میگم عزیزم این خصوصیت ک داری من خیلی خوشم میات یا میگم ایولا دوستت دارم ک اینقد تمیزی اون طرف اینقد ذوق میکنه برمیگرده یک حرف خیلی پرانرژی بهم میزنه ک حال منم عالی میشه و کل روزم ساخته میشه از انرژی روابطم

    آره استاد عزیزم شما فرستاده هستی ازسمت خدا و پروژه تغییر جدید گذاشتی

    خدا میدونه من هنوز اساسی تغییر نکردم درون من نشات گرفته از باورهایی ک پدرمادرم ب من تزریق کردن سال‌های سال

    هرچی میگذره مدارم بالاتر میره راحت ترازقبل باورهای مخرب در ذهنم پیدا میکنم و میگم بابا تو یکی کجا بودی اینهمه سال دیگه ک من طبق تو یکی(باور مخرب) رفتار میکردم

    این را ب لیستم اضاف میکنم و ازین به بعد تلاش می‌کنم ک تمرکزم را از نصیحت کردن بقیه بردارم

    واقعا حیف نیست این زمان ک بخات پای اصلاح بقیه صرف بشه

    میذارم پای رشد مهارت و شخصیت خودم

    فاطمه خانوم بیکار ک نیستی

    واقعا توجه ب نکات منفی ب کجاها کشیده ک همه خوب نیستن یا حداقل ایراد دارن و ما باید تلاش کنیم درستشون کنیم این دیگه فاجعه هست

    سپاسگذارم ک هرفایلی از شما دریچه ای از اگاهی و خوشبختی ب روی من باز میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    سمیرا یزدانی گفته:
    مدت عضویت: 1575 روز

    سلام و درود به استاد اگاه و بزرگوارم و مریم بانوی عزیز

    خدا رو شاکرم که هروقت تو مسیر زندگیم به یه نقطه دردناک که شاید به خاطر عدم آگاهیم اون رو دردناک خطاب میکنم می رسم و به سمت سایت شما هدایت میشم بهترین و گهربارترین راهنمایی ها رو دریافت میکنم.

    من سی سالمه و تمام این سی سال رو از همون دوران کودکی که به یه درکی رسیدم همش دنبال این بودم که خانواده و دوستانم رو تغییر بدم و تصورم این بود که با این کارم دارم به اونها کمک میکنم چون واقعا دوسشون داشتم اماهرچه بیشتر سعی میکردم بیشتر نتیجه معکوس میگرفتم تا اینکه دیگه این اواخر قبل از اشنایی با شما کاملا خسته و ناامید شده بودم دیگه اگر میخواستم هم توانایی انجام کاری رو نداشتم اما از وقتی که با سایت شما آشنا شدم و سخنان گهربارتون که به صورت هدیه برای ما گذاشتین رو گوش میدم نمیگم که معجزه دیدم نه چون سی سال باور غلط یهو ازبین نمیره و باید خیلی روی خودم کار کنم ولی واقعا نتیجه های عالی دیدم این که فهمیدم تو مسیر اشتباه بودم و همه چیز رو رها کردم و دارم روی خودم متمرکز میشم اولین قدم من برای تغییر هست از وقتی با گوش دادن به فایل های شما دارم روی باورهام و نگاهم به زندگی و جهان و اینکه همه چیز خودمم کار میکنم واقعا شرایط بیرونم هم خیلی بهتر شده و افراد بهتری توی زندگیم جایگزین ادمهای قبل شدن .

    نمیشه با واژه ها ازشما تشکر کرد چون به نظرم بهترین قدردانی از آموزگار عملی کردنه اموزش هاشه .آموزش های شما خیلی نابن چون از دل میان چون نتیجه یک عملن و این کاملا مشهوده اگه کسی باقرض نگاه نکنه پس من هم تمام سعیم رو میکنم که با عملی کردن اموزه های شما مثل شما دنیا رو جای بهتری برای زندگی خودم کنم و لذت ببرم از قدم برداشتن تو مسیر آگاهی.شاید این کوچکترین قدردانی از شما و سپاس از خداوند به خاطر هدایتم تو این مسیر باشه.

    دوستتون دارم

    براتون بهترین رو از خداوند خواهانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    اشرف مخلوقات گفته:
    مدت عضویت: 2927 روز

    به نام یگانه خالق هستی

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی عزیز ودوست داشتنی

    استاد عجب باران زیبایی می بارید در این فایل گوشهام صدای شما را می شنید اما چشم هام منظره وباران پشت سر شما را ،محو این همه زیبایی خداوند شده بودم .

    کل حواسم به باران ودرختان ودریاچه بود ونقطه های سفیدی که روی درختان بودن ودر فکر اینها بودم که چی هستن .

    استاد از آنجایی که شما در آغاز تمام فایل ها گفتید تمام تمرکزتون رو روی خودتون بزارید من هم بشخصه انگار این حرفها را نمی شنیدم به خاطر اون هیجانات وآرامش درونی که داشتم دوست داشتم خانواده ام با من همراه باشن ولی همون اول کار فهمیدم اشتباه هست حتی گاهی اوقات در حرف های دورهمی هم وقتی نظرم رو می گفتم همه یه جوری نگاه میکردن ومی خندیدن می دونستم جای اون حرف اونجا نیست برای همین تا جایی که می تونستم آنچه را یاد می گرفتم ودرک میکردم به کسی نمی گفتم کم کم دارم می بینم که چطور من دارم از اون بدنه ی جامعه جدا میشم حتی کم کم افرادی هم قبلا پیششون میرفتم الان دیگه نمیرم خیلی چیزها تو زندگی من عوض شد .وقتی در مورد افغانستان ومردمش گفتید دقیقا یادم اومد که یک کارگر که کار بنایی خونه رو انجام میداد ویک نفر دیگه که اون هم افغانی بود کار لوله کشی رو را انجام میداد به هم همونجا چه حرفهایی میزدند تا جایی رسید که فرد لوله کش به اون بنا گفت تو مسلمان نیستی ومن همینجوری داشتم به اونها نگاه میکردم وا چرا اینها اینجوری حرف میزنند .در مورد ریاست جمهوری هم همینجوری .مردم کشور ما به گونه ایی بار آمده اند وبه این باور رسیده اند که یک نفر باید بیاد اونها رو نجات بده وباز می بینم که هیچ خبر نیست .استاد واقعا من هیچ توانایی برای تغییر حتی فرزندم را ندارم چه برسه به افراد دیگه وحتی جامعه دقیقا یاد داستان اون کشیش افتادم که میخواست در جوانی جهان را تغییر بده هر چه تلاش کرد بعد از ۱۰ سال به این نتیجه رسید که توانایی تغییر جهان را نداره تصمیم گرفت کشورش را تغییر بده باز تلاش کرد بعد از ۱۰ سال نتوانست نتیجه ایی بگیره بعدش تصمیم به تغییر شهرشان گرفت که باز هم نتوانست دوباره تصمیم گرفت که محله رو تغییر بده باز هم نتونست بعد رسید نوبت خانواده باز ناکام موند اون وقت بود که دید به پیری رسیده وتوانایی تغییر هیچ کدام ار اینها را نداشت برای همین توصیه کرد که خودتون رو تغییر بدیدواز خودتون شروع کنید به تغییر کردن تا کم کم خانواده و محله وشهر وکشور وجهان تو عوض بشه ،واقعا من توانایی تغییر هیچ کس را ندارم وتمام انرژی وتمرکزم رو روی خودم میزارم وخودم رو تغییر میدم کم کم کوچک کوچک پله پله گام بر میدارم خودم حرکت می کنم تا جهانم عوض بشه .

    سپاسگزار خداوندم که چنین استادی دارم وبابت تک تک آگاهی هایی که به من میدید واز شما یاد میگیرم سپاسگزارم .

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    نظیفه خدایی گفته:
    مدت عضویت: 2384 روز

    سلام استاد عزیزم من حمیدالله خدایی هستم همسر نظیفه خدایی هر دوی ما از یک اکاونت استفاده می‌کنیم

    واقعا سپاسگزارم که همچین فایلی را روی سایت تان گذاشتید ما در کابل افغانستان زندگی می‌کنیم و در سال ۹۸ جدی‌تر با مباحث شما کار می‌کنیم استاد از روزی که طالبان لب مرز های کابل بود من خیلی دلم جمع بود البته که استرس داشتیم ولی یک قسم امیدوار هستم و میدانم که بعد از اتفاقات، اتفاقات خیلی خوبی در راه است

    یاد حرفای شما افتادم که در فایلی در مورد آیه ۵ سوره شرح میکردید انه مع‌العسر یسرا همان در دل هر تاریکی روشنی است و آیاتی از این دست ما در همان اول زندگی تصمیم گرفتیم که تلویزیون نداشته باشیم و برای دیدن فایل های کمپیوتر و مبایل گرفتیم این خبر هایی که شما گفتید حتی ما که در کابل هستیم هم خبر نداشتیم

    در کل کوشش می‌کنیم ذهن خود را طرف خواسته های خود بگیریم دیروز هم رفته بودیم در یکی از حوزه های امنیتی که دست طالبان است همسرم گفت بریم که ترس های مان بریزد رفتیم و خیلی راحت برخورد کردیم برای ما فکر می‌کنم که چیزی تغییر نکرده است من از همان روز اول با همسرم تکرار میکردم که این اتفاق مثل انتخابات است که یک ریس جمهور میره و دیگری میایه و هیچ اثری روی زندگی ما نداره و خدارا شکر به نسبت خانواده های پدر و مادر های مان خیلی خیلی ترس و استرس کمی را تجربه می‌کنیم انها حتی از خانه بیرون نمیشن چرا که طالبان است ولی هر روز میرویم بیرون و لذت میریم و به نکات نثبت توجه می‌کنیم و ایمان دارم که حتما اتفاقاتی خیلی خیلی خوبی در راه است و قرار تجربیات خیلی خوبی داشته باشیم

    سپاسگزارم بابت این فایل و سایر فایل ها که روی سایت تان هست

    دوستان داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    اسامه پروین گفته:
    مدت عضویت: 4080 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    استاد عزیز خانم شایسته ی گرامی و رفقای اهل حال خانواده صمیمی عباس منش سلام

    امروز به لطف خدای مهربان هدایت شدم و مستندی رو در مورد مغز دیدم ساخته ی دیوید ایگل من

    اصلا یه چیز خیلی جذاب و جالب و باحال

    همه ش داشت نکات قانون رو از زبان علم میگفت و میگفت و میگفت

    از نکات اولی که توی فیلم میشه دید اینه که یه ازمایش ساده درمورد رنگ و تشخیص اون می‌ذاره که میگه فارغ از اینکه جهان چه شکلیه فارغ از این که جهان چی هست هر کدوم از ما داریم اون رو به شکل خاص خودمون میبینیم یعنی این مغز یک یک ماست که واقعیت یک یک زندگی مارو داره میسازه و این باید مارو به فکر فرو ببره

    همین نکته ی ساده داره تمام قانون رو تو ذهن من مرور میکنه.اول از همه

    این منم که در هر لحظه جهانم رو خلق میکنم

    اتفاقات رخدادها و اجزای جهان تک تک اون ها بالذات خنثی و بی معنی هستند و این مغز منه که داره به اون ها معنا و مفهوم میده و رشدشون میده و جالبه که هرکسی از یه چیز ساده برداشت شخصی خودش و واقعیت زندگی خودش رو می‌تونه داشته باشه

    بطور مثال فلفل تو بحث رنج و لذت در مغز ممکنه در من باعث لذت بشه و از خوردنش احساس شور و شعف و لذت کنم و در مثلا برادر من باعث رنج باشه

    فلفل که همون فلفله همون طعم همون سوزش ولی مغز هرکسی برطبق تنظیمی که شده یه لذت یا رنج ازش دریافت میکنه و این در هر چیزی صادقه

    بطور مثال ممکنه ما دو نفر باشیم و هردو به یه کبابی خیره شده باشیم من مثلا دود کباب رو ببینم که هوا رو الوده میکنه و فلان وفلان وکسی دیگه که همراه منه مشتری ها نعمت ها زیبایی و کار لذت بخش آشپزی رو ببینه و حالش خوب بشه

    پس تمام زندگی بر طبق اون فونداسیونی هست که ما در ذهنمون ساختیم و به ارث بردیم.

    حالا بر طبق این یه نکته ای که هست و میشه دیدش اینه که بچه ها وقتی ما اینهمه تفاوت داریم این همه افکار و ذهنیت ها در وجود تک تک ما هست که اتفاقا خیلی هم متفاوت با بقیه است و ذهنیت ودید تک تک ما رو درمورد تک تک چیزها تعیین میکنه ما اصلا و ابدا نمیتونیم کسی رو قانع کنیم کسی رو تغییر بدیم کسی رو عوض کنیم مگر خودمون این رو علم پزشکی هم ثابت کرده

    ما هیچ دسترسی ای به دانش و آگاهی و تصور فرد دیگری نداریم و وقتی که ذهنیت ما سازنده ی جهان ماست و عملا اون هست که واقعیت رو برای ما تعریف می کنه حتی اینقدر قوی هست که چیزی که با چشم می بینیم رو در تالاموس مغز تغییر میده دیگه واقعا حرفی نمی مونه

    تمام دنیای ما ناشی از دید ما نسبت به تک تک موضوعات هست اصلا همین که هر کسی مذهب خودش رو بر حق می دونه و بقیه رو کافره فقط به خاطر این که در فلان خانواده رشد کرده دیگه چه دلیلی از این محکم تر میشه آورد که ما واقعا واقعا از تغییر دیگران ناتوانیم ما فقط و فقط می تونیم ذهنیت خودمون رو عوض کنیم و تغییر بدیم و تمام

    و این واقعا مسؤلیت رو از ما سلب می کنه هر چند که نبوده

    اگر هم چین چیزی بود صد در صد نوح و لوط و ابراهیم در قبال فرزند همسر و پدرشون مسئول بودن و خداوند اون ها رو به عذاب دچار می کرد اما میبینیم که غیر از افتخار در کلام خداوند چیزی در مورد ابراهیم و نوح نیست و همه ش داره میگه اینا بنده های فوق العاده ای بودن

    اینا باید یه چیزایی رو تو مغز ما روشن کنه یه خط و ربط هایی ایجاد کنه یه سقلمه هایی بزنه به باورهای ما که آقا این چیزا این حرفا همه ش حرف مفته

    ابراهیم سر به قولی که به پدرش داده میاد یه خدا میگه خدایا این پدر ما رو ببخش در جا خدا میگه توبه کن مگه اون بنده ی من بوده که برایش طلب مغفرت می کنی

    اون داره بندگی بت رو می کنه دیگه هم تکرار نکن و می بینیم که ابراهیم دیگه کلا از اون فضا میاد بیرون

    حتی اون جا که میگه من به سمت خدا مهاجرت می کنم و میزنه از شهر و دیارش بیرون این باید مارو روشن کنه که ما مسئول کسی نیستیم ابراهیم گفت من مهاجرم به سمت ربم

    یعنی من تنهام من مسئول خودمم فقط

    یه نکته دیگه هم تو مستند بود در مورد این که فکر کردن به بقیه باعث میشه که ما تو فضای اون ها بریم یه چیزی تو همین مایه ها و من دارم به این نتیجه می رسم که ما واقعا باید در مورد کانون توجهمون خسیس باشیم و واقعا با تمام تمرکز و قدرت حفظش کنیم که زندگی مون رو اونجوری که دوست داریم خلق کنیم و به دیگران اجازه ندیم که مارو از مسیر منحرف کنند.

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3325 روز

    بنام پرودگار مهربان

    با سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش

    و همفرکانسی های عزیز

    طبق تعهدی که از دیروز به خودم دادم اومدم توسایت تا روی باورهام با جهادی اکبر کار کنم تا بتونم ترمزهای ذهنیم رو پیدا کنم و از بین ببرم و هدایت شدم به این فایل بسیار عالی

    دوستان گلم من خدارو شکر در مورد این موضوع سالهاست که البته با کمک فایهای این سایت عالی، ترمزهام (رو در این مورد بخصوص) شناسایی کردم و تا حدود زیادی چون اصل موضوع رو باور کردم در جهت رفع این ترمزم کار کردم، من این موضوع رو با پوست واستخونم درک کردم، چون تجربه این موضوع رو کاملا دارم و تعدادی از مثال‌های واقعی که تجربه کردم رو اینجا میزنم تا به خودم یادآوری بشه که نخوام دیگران رو تغییر بدم،

    بزرگترین مثال این موضوع برادر بزرگتر خودم هست که از زمانی که من بیاد دارم همه اطرافیان از جمله خود من تلاش میکردن ایشون رو تغییر بدن اما هرکس که بیشتر سعی می‌کرد ایشون رو تغییر بده و یا به ایشون کمک کنه بیشتر به خودش ضربه می‌خورد البته من اون زمان نمیدونستم اینها چک و لغدهایی که بخاطر باورهای اشتباه میخوریم، یادمه اون زمان که ایشون در دوران نوجوانی بود به خاطر رفیق بازی بسیار زیاد از طرف پدرم نصیحت و یا سرزنش میشد، اما بهتر که نمیشد هیچ روزبروز بدتر هم می‌شد تا جائیکه چند سال بعد که متاهل هم شده بود اعتیاد به مواد مخدر پیدا کرد و بیشتر هم بخودش هم به پدرم که حامی مالیش بود ضربه میزد بعدها که من کسب و کار خوبی داشتم من هم به نوبه خودم کمک های مالی زیادی به ایشون و خانواده اش کردم و اینها نه تنها که کمک نکرد ایشون راه درست رو بره تا جایی پیش رفت که در سن 45 سالگی بخاطر خرید و فروش مواد مخدر به زندان افتاد و محکوم به اعدام شد، البته این موقع دیگه پدرم به رحمت خدا رفته بود و من خودم رو مسئول میدونستم که به ایشون و خانواده‌اش کمک کنم، حدود چند سال زندان بود که مورد عفو قرار گرفت و محکومیت به ابد و بعد با تخفیف 8 سال زندانی کشید و آزاد شد خب حالا میخوام این رو یادآوری کنم که من هرچه بیشتر به ایشون و خانواده‌اش کمک میکردم، بیشتر اینها از من طلبکار میشدن و تا میتونستن بطور نامحسوس به من و خانوادم ضربه میزدن. (البته این هم بخاطر باورهای اشتباه من بود چون اگه ما باورهای درستی داشته باشیم هیچ کی نمیتونه به ما ضربه بزنه)

    ضمن اینکه با روحیه این چنین به زعم خودم فداکاری که من داشتم و به این طور افراد کمک میکردم، روزبروز این جور افراد که نیاز به کمک داشتن اطرافم بیشتر میشدن و من از زندگی خودم و خانوادم میزدم و به اینها کمک میکردم و ته دلم خوشحال بودم که دارم کمک میکنم اما بعدها متوجه شدم اینکار کمک که به اونها نکرده بلکه اونه رو افراد وابسته ای بار آورده.

    تا اینکه حدود 6 سال پیش من به فایلهای استاد و بعد هم به سایت ایشون هدایت شدم و یادمه که یک فایل رایگان به نام به کبوترها غذا ندهید استاد در سایت گذاشته بودن که باورهای مخرب من رو در مورد کمک کردن به افراد شکست و متوجه شدم که با اینکار نه تنها به دیگران کمک نمیکنم بلکه به خودم هم ضربه میزنم و حتی طرف مقابل رو (که البته این به باورهای طرف مقابل هم بستگی داره) هم آدم وابسته و بی مسئولیت بار می‌آورد.

    و خدا روشکر از وقتی من این موضوع رو درک کردم روی خودم کار کردم و منی که در گذشته به هیچ درخواست کمکی نه نمی‌توانستم بگویم و بخاطر همین همیشه افراد زیادی که نیاز به کمک داشتن جلو راهم سبز میشدن به فردی تبدیل شدم که فقط اگر در صورت کمک به کسی احساس خوبی به من بدهد به دیگران کمک میکنم و در غیر این صورت به راحتی نه می‌گویم و بطرز عجیبی افرادی که قبلا برای کمک به من مراجعه میکردن کم شده (البته این رو فهمیدم که این یک قانونه)

    همین برادرم بعد از آزادی از زندان با خانواده اش به مشکل خورد و به خانه مادرم نقل مکان کرد و با وجود اینکه شغل من ساخت ساز هست و همیشه یک نگهبان لازم دارم با وجود درخواست های زیاد ایشان من نه گفتم و برای نگهبانی از فردی ناشناس استفاده کردم و ایشون هم که چک ولغدهای فراوان را داشت تجربه می‌کرد و از طرفی از خانواده ترد شده بود و از طرف دیگر بی توجهی من بدرخواستش و از طرف دیگر میدید در خانه مادرم سربار شده، چند روزی را در هوای سرد در ماشین خوابیدن رو به خانه مادر ترجیح داده بود و یه مقدار سرش بسنگ زمانه خورده بود و متوجه شده بود باید تغییراتی در خودش بدهد و بعد از چند وقت آوارگی به درخواست مادرم من ایشون رو بردم سر ساختمان برای نگهبانی، الان خدا روشکر حدود دو سال است که سر ساختمان هایی که می‌سازیم نگهبان هست و البته هنوز خانواده اش باهاش سازش نکردن اما به لطف خدا تغییرات زیادی کرده و نگهبان قابل اعتمادی برای من شده.

    این یک مثال بارز هست از مثال‌های عینی زیادی که من دیده ام، نتیجه اینکه ما در تغییر دیگران ناتوانیم و به جای خداوند نمی‌توانیم تصمیم بگیرم و مسئول تغییر دیگران نیستیم و تنها مسئول زندگی خودمان هستیم و تنها میتوانیم که خودمان رو تغییر دهیم.

    با تشکر

    نیکو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      صفورا کوشککی گفته:
      مدت عضویت: 1428 روز

      سلام نیکوی عزیزم

      چقدر لذت بردم از کامنتت که هر دو مسیر رو تجربه کردی و به صورت تکاملی به این باور رسیدی که توانایی تغییر کسی رو نداری.و چقدر مثالت واضح و روشن بود از اینکه کمک کردن به دیگران و خونواده از روی این باور که من توانایی تغییر زندگی خونواده ام رو دارم چه ضربه های مهلکی میتونه به آدم بزنه و نتیجه کاملا برعکسه . مثال تقریبا مشابه شما برادر همسرم هستن که تقریبا شاید 8،9 ساله که بیکارن و به خاطر مشکلات اعصابی که دارن خیلی خونوادشونو اذیت میکنن و اخیرا هم خانومشون ترکشون کرده و مشکلات خیلی زیادی از جمله بدهی و مشکلات با فرزندانش براش پیش اومده .و هرچقدر که بقیه سعی در تغییرش داشتن موفق نشدن که هیچ اوضاعش روز به روز داره بدتر میشه.

      خیلی خوشحال شدم از تغییراتی که برادرتون کرده.و این قدم خیلی بزرگیه.برای شما و برادرتون آرزوی بهترینهارو دارم.امیدوارم که برادر همسر من به خودش بیاد و قبل از اینکه به کل خونواده اش از هم بپاشه سرش به سنگ بخوره .

      لایق بهترینها هستید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آقای نیکو گفته:
        مدت عضویت: 3325 روز

        درود بر شما بانوی مهربان

        ممنون از شما که لطف کردین و به کامنت من پاسخ دادین،

        بله واقعا استاد قوانین رو به خوبی آموزش میدن و این ما هستیم که باید سمت خودمون رو درست کنیم و فقط و فقط روی خودمون کار کنیم و باقی کار رو بزاریم جهان کار خودش رو بکنه،

        امیدوارم خدواند به برادر همسر شما کمک کنه که در مسیر الهی قرار بگیره.

        خداوند بهمه ما کمک کنه در مسیر الهی گام برداریم در مسیری که در آن نه غمی هست و نه ترسی.

        با سپاس فراوان از شما

        خدا یار و نگهدارتان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    سمن خانوم گفته:
    مدت عضویت: 798 روز

    درود بر استاد عزیز، خانم شایسته گل و دوستان عباسمنشی

    این فایل انگار داستان زندگی من بود

    یک عمر انرژی و وقت که برای تغییر دیگران گذاشتم

    چقدر تلاش کردم مادرم رو تغییر بدم، افکارش رو مثبت کنم، به روزش کنم ولی تا همین لحظه که دارم مینویسم همونی هست که بود

    چه ادمایی که اجازه میدادم بیان سفره دلشونو برام باز کنند و بعد کلی ناله و شیون و درگیر کردن عواطف و احساسات و دلسوزی من وقتی بهشون راهکار میدادم از کتاب و فیلم گرفته تا راهنمایی و کمک کاری و مالی، بازم فردا میدیم داره همون کارو میکنه و فقط دنبال ینفر هستن براش بنالن و قربانی باشن

    چه ادم هایی که وارد زندگیم کردم و فکر می‌کردم با محبت با توجه با هر ترفندی اینا رو تغییر میدم و ازشون افراد مهربان و قدرشناس میسازم

    به قول معروف از محبت خارها گل میشود

    نشد نه نشد

    هیچکسی بخاطر من ذره ای تغییر نکرد

    این بازی جز باختن پایانی نداره

    هر اندازه انرژی توان محبت و انگیزه دارید بزارید برای خودتون، تمام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: