حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟
به نام الله هدایتگر
اول از هر چیزی تبریک میگم این عید رو به همه عزیزان و هم خانواده های عزیزم و استاد نازنین که عاشقانه دوست داره شخصیت ابراهیم و مسیر ابراهیم و تدریس «ابراهیم وار زندگی کردن» رو سرلوحه زندگی خودش کرده و هم دنیا رو جای قشنگی برای خودش کرده و هم جای قشنگی برای ما کرده
چقدر دلم برای پرادایس تنگ شده بود یعنی استاد همونجوری که شما اونجا هستین من هم اونجا بوده ام و با شما در این محیط زیبا زندگی کردم چقدر این تیشرت پوما اصل بهتون میاد و چقدر این اندام که کارکردین روش رو بهتر جلوه میده و چقدر زیبا بود این نم نم باران و چسبید به این فایل و اما در مورد فایل :
یعنی استاد عزیز تا الان میدونستم که هدف داشتن و نوشتن هدف ی تمرکزی به ادم میده که مثل تماشای داخل ی لوله فقط اخرش رو فقط هدف رو میبینی ولی نمیدونستم که هر هدف هر هدف باید ی بهایی براش پرداخت بشه
میخوای کنترل ذهن داشته باشی تمرکزت روی خواسته هات باشه تلوزیون نبین و چقدر این ندیدن تلویزیون میتونه کمک کنه به باور سازی خوب برای رسیدن به هدف باشه
خوب من هم اهدافی داشتم و دارم ولی واقعیتش تا بحال نیومدم به وضوح بنویسم که دقیقا چیرو میخوام و چه بهایی رو میتونم پرداخت کنم
خودم چون عضی از انجمن معتادان گمنام بودم تا بحال به این موضوع از این زاویه فکر نکردم که بها پرداخت کردن همون اعراض کردن از ناخواسته هاست
بها پرداخت کردن همون کشیدن درد و حاضر نشدن به مصرف دوباره است
همون ندیدن تلویزیون برای ساخت باور های قدرتمند هستش
همون کاریه که تابحال انجام دادم و نتیجه نگرفتم و فارق از اینکه دیگران چی میگن راحت و با توکل به خدا کنار بزارمش هر چند که امن باشه برام و برم تمرکزی سراغ کاری که بهش علاقه دارم و در دل مسیر بهم گفته میشه
یعنی به صراحت این پیام خدا رو دریافت کردم مثلا من یکی از ایده ها و چیز هایی که دوست دارم انجام بدم که پخش کننده جنس های مربوط به کار خودم باشم و اول از شهر و محله خودم شروع کنم
این چند وقت مدام بهم گفته میشد که تو نیاز به ی جای داری که فقط عمده فروش باشی اونجا یعنی کاملا احساس و دریافت کردم که چه چیزی نیاز داره
همین دیشب بود استاد ی احساسی بهم گفت برو کار های که رشاد خلیفه انجام داده رو مرور کن خوب یکی از کارهاش رو شما گفته بودین ولی به چیزی اشاره کرده بود رشاد خلیفه که ی لحظه موندم که درباره آخرین پیامبر میگه که حضرت محمد بود ولی آخرین رسول نبوده.
شاید شما رسولی از طرف خداوند باشین تا اونهایی که در مسیر و در فرکانس دریافت باشن هدایت بشن به مسیر خداوند
اما استاد این قربانی کردن و نسبت دادنش به هدف رو واقعا از اون نکته هایی بود که شاید تنها کسی که میتونست برای اولین بار از این زاویه بهش نگاه کنه شما بودین
چرا که شاکله ذهن من و ما کلا این بوده که ابراهیم پسرش رو برداشته برده قربانگاه چاقو رو زیر گلوش گذاشته و چاقوی که سنگ رو نصف کرده گلوی اسماییل رو نبریده و یهو ی گوسفند از اسمان ظاهر میشه و خدا به ابراهیم میگه بیخیال این بدبخت شو سر گوسفند رو ببرو گوشتی میل کن {خخخ}نه و احساسی که این شنیدن این موضوع به من داده این بوده که من که پیامبر نیستم که خدا از اسمان برام گوسفند بفرسته و دل این کار رو ندارم که بخوام عزیز ترین هدیه خداوند رو به قربانگاه ببرم
اما قانون جذب میگه تو برای هدفت ی بهای باید پرداخت کنی و قدم برداری
تو قدم بردار فرزندتو ببر به قربانگاه تو مثل سید حسین برو بندر عباس اونجا دعوت میشی به کار
تو مثل سید حسین تمام وسایلتو بزار بندر عباس هدیه بده با ارزشترین مادیاتی که براش زحمت کشیدی تا بچه هات در رفاه باشن اونوقت برو تهران راه باز میشه
تو چاقو رو بزار زیر گلوش ی نشانه ای ی گوسفندی اونجا هست که خودشو نشون میده و تو پیام رو دریافت میکنی که بسه امتحانت رو سر افراز ازش بیرون اومدی گوسفند رو قربانی کن پیامش به کل دنیا میرسه
مگه زمان ابراهیم اینترنتی بوده که وایرال بشه این صحنه که کل مردم بدونن ابراهیم چکار کرده
اینو به خودم میگم مگه من دعوت نامه میفرستم برای مشتریام که هر روز دارن بیشتر میشن
امیدوارم بتونم بهایی که استاد گفت چیزی که الان میتونم انجامش بدم ندیدن تلویزیون شاید باشه
روی خودم کار کردن باشه
تمرکز بزرام روی کار خودم
و قطعا درها باز میشه
استاد خیلی سپاسگذارم از شما بابت این اگاهی های نابی که هیچ وقت فکر نمیکردم بشه از این زاویه به این قضیه نگاه کرد
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD704MB45 دقیقه
- فایل صوتی حاضری برای هدفت چه چیزی قربانی کنی؟43MB45 دقیقه














بدبختی اینه که نه میتونم ول کنم برم، نه میتونم بیخیال بشم..
همون بحث سرمایه گذاریه س انگار میدونی استاد، انگار اون حس اینکه آدم زورش میاد و دلش نمیاد ول کنه بره یعنی نمیتونه بره اینجور بگم، به خودم میگم لامصب اینهمه تو وقت صرف کردی اینهمه هزینه زمانی و احساسی و همه چی دادی و گذاشتی، یه عمری بوده واسه خودش آشنا شدن با شما و این قوانین، بعد چطور آدم ول کنه بره، دیگه خو گرفتی دیگه عادت کردی دیگه رفته تو سلولای وجودت تو مغزت تو همه چیزت! بعد چطور ول کنی بری! از اونطرف اون حس دیگه میگه نتیجه که نگرفتی زورتم زدی هیچی نشد، کار بیهوده چه حاصل خب دیوانه؟! بعد مثالا و تمام حرفای شما میاد مدام تو مغزم، که آره آلبرت انیشتن هم گفته آدم احمق کسیه که یه کاریو دوباره و دوباره انجام بده بعد انتظار نتیجه هم داشته باشه.
یا تو هر حالت و احساسی و بخدا هرچی که فکرشو بکنید استاد من تمام افکار و تصمیمات و باورام و رفتارمو ست میکنم و کردم با شما، یعنی آب خواستم بخورم حرفا و قوانین و منطبق دونستنش با صحبتای شما تو مغزم میاد اول، یعنی میخوام بگم اینقدر من با شما زندگی کردم! اینقدر با شما بودم و زندگیمو وقتمو همه چیمو گذاشتم و سرمایهگذاری کردم به قول شما، با شما و برای شما و البته خودم، اما نتیجه چی شد؟؟ هیچی نشد، به همین سادگی و خوشمزگی.
سلام استاد
من بها پرداختم برای همه خواسته هام، همه اهدافم همه برنامه های زندگیم، قربانی کردم هرجوری که بگید..
اما هیچی نشده، هیچ اتفاقی نیافتاده، هیچ اتفاق قابل قبول و ملموسی، هیچ نتیجه ای که امیدوار بشم دلگرم بشم به ادامه دادن و نشونه واضحی بوده باشه و قلبم درکش کنه و دریافتش کنه و بدونم درسته.
فقط ضربه خوردم بیشتر و بیشتر و دلسرد تر شدم و نهایتا بیخیال همه چی شدم، بیخیال زندگی..
این قوانین برای من جواب نمیدن قربونت برم، من فقط یه چیزو خیلی خوب فهمیدم و درک کردم استاد این چندساله و این همه مدت، که هرچی بیشتر خواستم، هرچی بیشتر نیازهام درخواست هام اهدافم و آرزوهام بیشتر و خواستنی تر شد، نتیجه صفر و کمتر و کمتر شد و ضربه روحی روانی و عاطفی و احساسی بیشتری خوردم از این زندگی و جهان.
این قربانی کردن ها و بها پرداخت کردن ها تا دلتون بخواد عمیق و با دل و جان و بی کله بازی پرداختم بخدا، هیچی نشده استاد هیچی، فقط بیشتر ضربه خوردم و جهان بهم نشون داد که اشتباه کردم، همین.
من قبلا خیلی بهتر و راحت تر زندگی میکردم بخدا استاد، خیلی خوشحال تر و سره حال و بشاش و پرانرژی و انگیزه بودم، نمیدونم چطور و کی و چرا با این مباحث آشنا شدم و چی خواستم از خدا که منو با این مسیر و قوانین به قول شما آشنا کرد، ولی فقط ضربه بیشتر خوردم و رگم ار زندگی کلا زده شد میدونی استاد.
داشتم فکر میکردم، یعنی همیشه فکر میکنم که من قبلا چقدر راحت تر بودم، چقدر این خدا و این جهان داشتن خواسته هامو راحت و بی دردسر و خیلی زود و به موقع بهم میدادن هرچی رو که میخواستم، بخدا استاد خداشاهده هرچی رو که میخواستم! اصلا یه آدم دیگه ای بودم، نمیدونم چی شد و چرا شد که منه لعنتی از وقتی با برنامه های شما آشنا شدم تو این همه سال، فقط و فقط ضربه بیشتر خوردم از این زندگی و همه چیزمو از دست دادم و تمومی هم نداره! بخدا فقط ضربه خوردم..
وقتی برمیگردم به سالها قبل به گذشته، میبینم من کجا بودم و چقدر موفق تر و خوشحال تر و شاد تر بودم اصلا زندگیم رنگ و بویی دیگه داشت، اصلا نمیدونم و نمیفهمم چی شد، که چرا با این قوانین و صحبت ها آشنا شدم که اینطور سر من بیاد و روزگارم سیاه بشه.
گاهی تو بعضی فایلاتون که میگید یا میگفتید دست کم (چون نمیدونم رو سایت هستن یا نه اصلا اون صحبتا، آخه حتی اینم واسم سوال شده که چرا بعضی فایلا و یا دوره ها از رو سایت برداشته شده یا فایلا کات خورده بعضی از صحبتا و محتوای فایلاتون، و این در صورتیه که من خیلیا رو شایدم همه رو داشتم حداقل رایگان ها رو یا دوره هایی رو که محتواشون عوض شده یا کات خوردن گاهی و میبینم که نیستن یا عوض شدن و این خیلی تو ذهنم سوال ایجاد میکنه حقیقتا)، که “دوست عزیز اگه زندگیت اوکیه و هیچ مشکلی نداری و وضعت خوبه، به زندگیت به همین روالت ادامه بده و نمیخواد تو برنامه های من بیای”، (حالا یادم نیست و نمیگم که دقیق این حرفو زدید ولی خلاصه میخوام بگم لپ کلام همین بود، خودتون خوب میدونید اینو)
بخدا همین الان استاد که دارم اینارو مینویسم اشکام ناخودآگاه داره سرازیر میشه و من نمیدونم چرا اینارو گفتم…
ای بابا یه چیزی بگم عجیب شایدم خیلی خنده دار! که ویرایش کامنت برای من میپره زود و اون مدت زمان لازم که زرد رنگ مینویسه، برای من سریع میپره یعنی یه ریفرش میکنم میبینم دیگه نیست! :) گاهی فکر میکنم باخودم یا به خدا میگم، سره کاریه دیگه نه؟؟ :)
قبلا هم گفتم تو بخش مسائل فنی سایت ولی مدیر محترم و گرامی هیچ پاسخی لطف نفرمودند، نقطه سر خط.
:)
و البته هزاران سوالی که خیلی وقتا واسم پیش اومد و تو سایت و از خود شما استاد، هیچوقت پاسخی داده نشد.
سلام
خب منظور؟ حالا این یعنی چی مثلا که ورداشتی داستان هدایت منو گذاشتی اینجا؟ یعنی نیاز به اینکار رو درک نمیکنم، خب هرکی میخواست خودش میتونست بره بخونه دیگه چه کاریه آخه؟ :|
نمیدونم واقعا چی باید بگم بهت، مثلا انگار حس میکنم یه جورایی حالت حمله داره و حمله کردین بهم، ها چون تعریف تمجید نکردم و مثل خدا نپرستیدم استاااد رو؟؟ :)
مگه من گفتم سلام دوست عزیز یا دوستان عزیز؟؟ که ریپلای زدی؟
نمیدونم قصد و نیتت دقیق چی بود از این کار، ولی خب چی شده مگه؟؟
من که نگفتم زندگیم همه چی تموم و عالی و گل و بلبل و بی کم و کاستی بوده که، ولی هرچی بود خیلی بهتر از الانیا و این سالهای آشنایی با اینجا بوده برام، خیلی امیدوار تر و با انگیزه تر بودم خیلی چرخ زندگیم روون میچرخید خیلی خواسته هام راحت تر و روابطم بهتر و همه جوانب زندگیم بهتر بود نمیگم کامل بود ولی بهتر بود و خوشحال تر بودم راضی بودم خلاصه.
اون روزایی که آشنا شده بودم تازه که تو داستانمم نوشتمش همون 94 اینا، یه مشکلاتی داشتم ولی حالم کلی خیلی بهتر بود و زندگیم قشنگ تر بود خلاصه.
جوری رفتار میکنید بچه های سایت که انگار مثلا قتل انجام دادم! :) بابا بس کنید خداییش، چرا اولا باید همیشه نظر بدید و اگر حرف نزنید کسی نمیگه ناتوان گفتاری هستید، و دوما عادت ندارم پشت نقاب قایم بشم یا حرفمو نزنم، اصلا خوشم نمیاد گل و بلبل بگم فقط، نه اگر ضعفی هم باشه یا مشکل و ایرادی باشه میگم.
شما یا هرکسی اگر به مذاقتون خوش نمیاد میتونید توجه نکنید و بگذرید از کنارش و جواب ندید.
هرچند که خود منم الان نباید اصلا جوابتو میدادم و نمیخواستمم بدم حقیقتش ولی خیلی با خودم کلنجار رفتم و دادم آخر.
سلام به شما اسماء خانم گل و شیرین بیان و پر انرژی و دوست داشتنی
اول بهم بگو اون تیکه آخر حرفت که گفتی “جلوی خودتو گرفتی کامنت ننویسی.. و باهات برخورد میکنم اگر روراست باشی..” چرااا آخه؟ واسه چی؟ :)
باورت نمیشه من چند دفه و چقدر دوست داشتم جواب بدم و دلم بهم میگفت جواب بده ولی من خر بازی در میاوردم و جلو خودمو میگرفتم و جواب نمیدادم! دیوونم دیگه مگه نه؟ نمیدونم چمه بخدا..
و اتفاقا جالبه بدونی همون موقعی که کامنتت اومد و دیدم آیه ای از سوره بقره هم اورده بودی منم دقیقا داشتم سوره بقره رو میخوندم همون لحظات : )
دوست قشنگم خیلی دوست دارم بدونم چه احساسی داشتی و شهودت چی بهت میگفت دقیقا و چجوری بود جریان گفتگو و یا الهاماتی که اون لحظات داشتی با درونت و خدای خودت در مورد من، آخه هم کامنت تو و هم دوستان گل سایت خیلی جالب و تامل برانگیز و هدایتی و قلبی بود میدونی، اینو قشنگ درک میکردم و آدم درک میکنه و میفهمدش.
راستی کامنتت توی گام 11 رو هم خوندم که در مورد کارایی که انجام میدی و برنامه هات گفتی و خیلی تحسینت کردم، من خودم تو شبکه های اجتماعی اصلا نیستم، فقط یوتیوب رو تازه اونم چند سال پیش کمی فعالیت کردم و فایل هایی گذاشته بودم در مورد علاقم و گیم، یه آموزشم گذاشته بودم که ویو خوبی هم خورد اونموقع و دیگه فعالیتی نداشتم. ویدیو آموزشی با مضمون آموزش 《شماتیک دسته سونی PS روی کامپیوتر》، که آموزشی جهت اتصال دسته پلیستیشن روی کامپیوتر و سیستم عامل ویندوز بود با حفظ همون شماتیک و ظاهر دکمه های کنترلر پلیستیشن روی گیمای ویندوز، و نکاتی مهم..، کلا ویدیو های آموزشی تو یوتیوب خیلی طرفدار داره و ویو و لایک خوب میگیره معمولا، خوشحال میشم ببینمت و سر بزنی دوست داشتی واسم کامنت بذاری نظرتو بگی و من هم ویدیوهای تو رو ببینم، حتی واتسپ و تلگرام رو هم ندارم و فقط گاهی که کاری داشته باشم واجب باشه و نیاز باشه فایل یا چیز مهمی رو بفرستم جایی نصب میکنم و همون موقع هم بعد کارم معمولا پاکشون میکنم : )
تلویزیون و ماهواره و رادیو و اخبار و این چیزام که کلا هیچ! سالیان ساله باهاشون غریبه هستم و گاهی گذرم میفته تو اتاق پیش مادرم یا یه سکانس بخصوص از فیلمِ خوب یا سریال خوب که سرشون به تنشون بیارزه و مادرم صدام کنه، بخاطرش میرم چند ثانیه یا دقیقه میبینم و پای کارام یا علایق خودمم بیشتر تو دنیای خودمم.
دوست مهربونم میشه بهم بگی دقیقا قبل از کامنت نوشتن واسه من که به دلت افتاد و گفتی خدا بهت گفت بیا بنویس، دقیقا داشتی چیکار میکردی و چطور بود اون حس که بهت گفت بیای واسه من بنویسی؟
دوست گلم میگی امتحان..
بخدا من امتحانامو پس دادم بارها، مگه دیگه چه خبره که خدا هی بخواد امتحان بگیره و امتحان کنه آدمو؟ یادمه خودِ استاد قبلا مثال میزد و میگفت خدا سادیسم نداره که بخواد هی مارو امتحان کنه!
من قلبا خوب میفهمم پیام های خداوند رو و امتحاناتش رو و گذروندم توی موقعیت های مختلف، خیلی تلاش کردم تو زمینه های مختلف، خیلی نشانه ها رو رفتم و قدم برداشتم و عمل کردم، حتی مهاجرت حتی مشاغل مختلف، خیلی چیزا، که نمیشه به همشون اشاره کنم، ولی نتیجه نداد یا تو در و دیوار بود، و از همه مهمتر پاداشی نداشت! پاداشی که در کار نبود هیچوقت، و این خیلی آزارم میده و ذهنیتمو عمل کردنم و جدی گرفتنم رو و اصلا با این مسیر بودن رو حتی واسم سخت و شک برانگیز کرد، احساس کردم هیچی فایده ای نداره و نه کسی حرف منو میفهمه انگار..
به قول یه شعری:
“کسی حرف منو انگار نمیفهمه، مرده زنده خوابو بیدار نمیفهمه..”
این روزا زوم بودم رو شما و حواسم به همه چیز بوده : ) و هم به ندای الهی و همزمانی ها و احساسمون و پیامی که آدم درون خودش حس میکنه، چیزای جالبی دستگیرم میشد و میشه..
و بارها اومدم و پیامت و پیاماتو خوندم از اون موقع و ببخش خلاصه واقعا شرمنده که یک ماه و 2 روز و 16 ساعت و 56 دقیقه پیش، برام کامنت گذاشتی و من پاسخ ندادم!! : ) :دی
موفق و پیگیر باشی دوست من، همونطور که من هم پیگیرم : )
فعلا..
Peace be with you
سلام و درود به شما خانم شیخی نازنین و مهربون
خدارو شاکر هستم بخاطر وجود دستان بینهایت و الهی ای چون شما و تک تک دوستان همفرکانسی و این مسیر زیبا.
یه چیزی بگم جالبه بدونید، اسم شما برای من خیلی جالب بود از وقتی کامنتتونو دیدم، آخه جریان از این قراره که ما ملکمون رو گذاشتیم چند سالی هست برای فروش، یکی از مشتری ها که برای بازدید اومده بودن با خانواده شون، فامیلشون شیخی بود و کاملا هدایتی و جالب بود دیدار و آشنایی ما با هم، چون از طریق همسایمون با ما آشنا شده بود و حرفای جالبی هم میزد که برای من جالب بود و درونم حسایی آشنا و پیام آور شهود و نشانه های خداوند رو به همراه داشت و البته صحبت هایی که رد و بدل میشد بینمون جالب بود، که دیگه اشاره نمیکنم و فاکتور میگیرم : )
دوست عزیزم اون تیکه “قلم شیواتون” برام جالب بود : )
آخه من با دید خودم به دلم میفته بیام و از خودم بگم که مشکلی گره ای باز بشه و بخاطر اینکه خب استاد ازمون میخواد مثال بزنیم دقیق و با جزئیات و تمرین جواب بدیم، اگر من از خودم و مثال هام و وضعیتم نگم، پس از کجا میخواد خیلی چیزا کشف و شناسایی و بهش پرداخته بشه و استاد راجبشون توضیح بده و به این بانک اطلاعات و آگاهی و هدایت افزوده بشه؟ و الا من دیوانه که نیستم (شایدم هستم و خودم خبر نداشتم! : ) ) بخوام از بدبختی و مشکلات حرف بزنم و از وضعیت ناجالب حرف بزنم و همه چیز زندگیمو بریزم اینجا، دوست دارم در درجه اول کمک به خودم کرده باشم و چیزهایی برام مشخص بشه و هم به گفته استاد و توضیحاتشون توی فایل ها، هم پندآموز و هم کمک کننده برای خیلیا ممکنه باشه حتی اگر تجربه های تلخ و ناجالب زندگی من یا افراد مختلف تو سایت بوده باشه.
هرچند که خب طبیعتا به فرکانس پایین و اتفاقات و شرایط آدمم بستگی داره نوع کامنتی که میذاریم، و خب همیشه من اینطور نبودم و نیستم که بیام پیامایی که سوال پیش میاد و یا به اتفاقات زندگیم مربوط میشده بذارم.
دوست گلم والا بخدا من همون گیره رو پیدا نمیکنم و دنبالشم و کلافم کرده! گاهی دوست دارم اون چکش و پتک بزرگه رو که استاد مثال میزنه، ورداره بکوبه تو ملاج من که دیگه خلاص شم کلا! : ))
بله دوست عزیزم، ایراد که چه عرض کنم بلکه ایرادها گاهی پیدا و شناسایی میشه، ولی کلی چیز دیگه هم هست این وسط که جوابی براش ندارم یا پیدا نمیشه میدونی.
مثلا اون هزاران کاری که من کردم تو زندگیم و تلاش های بسیار، کار کردن های روی خودم، باورسازی و.. چه تلاش های بینهایت و دوییدن های قبل از آشنایی با استاد و چه اینهمه آگاهی و تلاش و باور سازی بعد از آشنایی که اینهمه سال باهاش آشنا شدم،
ولی به هیچ کجا نرسید و نتیجه ای نداشت، مخصوصا و مخصوصا بخش پاداش قضیه!!! هر موقعی که من تغییر کردم و با هزار امید و آرزو با شوق و ذوق و خوشبینانه حتی به قضایا نگاه کردم و تلاش کردم و به دنبال راه سعادت و خوشبختی بودم و با آموزه ها جلو میرفتمم، ولی هیچی نشد و پاداش نگرفتم از جهان و خدا، و نتیجه جالبی هم ندیدم و یا جز کمی حال خوب موقتی چیزی عایدم نشد، چی بگم؟
الان شما چه نتیجه ای گرفتی؟ از این آگاهی ها و کار کردن روی خودتون، نتیجه بزرگ و واقعی منظورمه. جزو کسانی که نتایجشون توی سایت هست و به عنوان نمونه و مثال قرار داده شده تو سایت یا تلگرام استاد، بودین یا هستین؟
خب من سالهاست با این مسیرم و غیر از حالِ خوبِ موقتی و چند ساعته نهایتا در روز یا مدتی به مدتی، هیچ تغییر محسوس و بنیادین و بزرگی نگرفتم تو زندگیم، یعنی میخوام ببینم آقا اگر من فرضا افتضاح هم روی خودم کار کرده باشم، ده سااال مگه میشه آدم نتیجه واقعی و حقیقی و درستی نگیره تو زندگیش؟؟ این باورا و باور سازی و تغییر شخصیت و نگرش آدم مگه چی بود که تغییر نکرده باشه تو این مدت زمان یک دهه از عمر آدم! اونم جالبی داستان میدونی چیه عزیزم؟ جالب اینه که به والله قسم عین آب آشامیدن و غذا خوردن و هزارتا مثال دیگه، ببینی خودت و قشنگ درک کنی رفتارتو همه شخصیتت و منشت رو ببینی که چه تغییری کردی از درون و چقدر دیدگاهت و باورات با جامعه و تمام افرادی که میشناختی تو زندگیت، تغییر کرده و عوض شدی، که نشون دهنده کار کردن اساسی روی خود آدمه، اونوقت هیچ خبری از نتیجه و پاداش و تحول اساسی تو زندگیت نباشی!!! بابا بخدا اصلا ناخودآگاه باید اتفاقات بزرگ و بیگ شات میفتاد دیگه واسه یکی مثل من! چی بووود که هیچی نشه و هیچ اتفاقی نیفته و درجا بزنم و لج کنم فقط دیگه از یه جایی به بعد و بیخیال همه چی بشم، فقط خدا به خیر بگذرونه که بمونم تو مسیر و با امید و عشق خدا در دلم، و الا خدا میدونه کارم به کجاها بکشه.
دوستان خیلیا نتیجه گرفتن، خیلیام من جمله من نتیجه نگرفتن که من کاری به دیگران ندارم حالا کلا میگم، من از طرف خودم میتونم حرف بزنم، این وسط یه مشکل اساسی هست یه جای کار میلنگه! ولی منظورم با خودم نیست، منظورم با شک کردن به قانون و کار کردن روی خود آدم هست بیشتر، آخه اگه کار نکرده بودم روی خودم، اگر بینهایت وقت و انرژی و حوصله نذاشته بودم روی خودم، اگر ایمان و توکل و عملگرا بودن و قدم برداشتن برای ایده ها و الهامات بکار نبسته بودم اینقدر زورم نمیگرفت اینقدر اذیت نمیشدم، میگفتم تقصیر خودمه من هیچکاری نکردم من ایراد داشتم من قدم برنداشتم!!! ولی بخداوندیه خدا من هرکاری از دستم بر اومد انجام دادم هرچی به فکرم رسید کردم، اما میگم جز کمی حال خوب موقتی تو این سالها، نتیجه دهن پر کنی نداشته واسم.
اون موقع هایی که برای هرچیزی برای هر فکری برای هر ایده ای که میومد تو سرم و من حتی با وجود اینکه میتونستم محصولی نخرم از استاد و با فایلای رایگان یا کتاب و هرچیز دیگه ای روی خودم کار کنم یا روی بخشی خاص و باورایی خاص که مد نظرم بود و نیازم بود احساسش میکردم، اما من محصول میخریدم و بها پرداخت کردم برای همه چیز زندگیم از جمله این مسیر و موفقیت و سعادت، بها میگم نه فقط مادی، بلکه عاطفی زمانی، انرژی، صبر و حوصله و از آدما زدن و فاصله گرفتن و و و هرچیزی که فکرشو کنید، اما پاداش ها نیومد، اما نتایج نیومد، اما ضربه ها خوردم فقط و روحیمو از دست دادم، اونا چی؟
آدم اسم اینارو چی بذاه پس؟
حالا هم میگم فقط خود خدا کمکم کنه و حالمو خوب نگه داره و دستمو بگیره و الا بخدا فقط خودش میدونه که چی بسرم میاد و قراره بیاد.
من همیشه تازه اونم به لطف خودش فقط، امیدوار موندم و ادامه میدم..
ولی این سوال همیشه آزارم میده، که اینهمه سال گذشت و خدا داند چقدر دیگه بگذره که من نتیجه بگیرم!!! الان 40 رو رد کردم، یک دهه هست که با استاد و این مسیرم، مگه همیشه استاد نگفته که خودش چقدر طول کشید تا به اینی که میبینیم و هست رسیده تو تمام جوانب زندگیش موفق شده، و همیشه میگه شما و هر کسی قطعا زودتر نتیجه میگیرین نسبت به من با این آگاهیا، خب من که با توصیف زندگی خودم و این یک دهه که عرض کردم چی شده و نتیجه چی بوده، خدا داند باقیش چقدر طول بکشه تا منم مثل خیلیا نتیجه بگیرم! آیا زندگی ارزششو داره اینهمه سال بخواد بگذره مثلا 50 سالم بشه یا 60 یا بیشتر، که اونوقت قرار باشه یه تحولی تو زندگیم ببینم قشنگ؟؟ مگه چقدر آدم زندس؟ مگه چقدر میخواد زندگی کنه و اصلا شور و شوق و جوانی داشته باشه؟ من که 4 دهه از عمرم رفت اینه وضعیتم حتی با وجود یک دهه از این چهار دهه رو که با استاد و این آگاهیا بودم، شاید اگه نبودم و آشنا نمیشدم برای شخص من بهتر میشد! چون من خاطرات و اتفاقات و شرایط زندگی قبل از آشنایی با این مسیر رو بهتر یادمه که چه احساسی داشتم و حال و روزم چقدر بهتر بود، یکی از دلایل اصلیشو سطح انتظار و خواسته ها میدونم، و البته ناآگاه بودن و ندونستن خیلی چیزا که تو این سالها باهاشون آشنا شدم، اصلا فرض رو بر این بذاریم که یه چیزی یا هرچیزی که درونم باید تغییر کنه تا نتایج بیاد و با قوانین گفته شده همفرکانس و هم مدار باشه، خب چی بود آخه که تو ده سال تغییر نکرده یعنی هیچ چیزی درون من؟؟ واقعا چی بگم خنده دار نیست بخدا؟؟ اونم میگم منی که قشنگ و دقیق و واضح تغییر رفتار و افکار و شخصیت و منش و کردارمو تو این سالها دیدم بخدا دیدم که چقدر عوض شدم! ولی چرا پس هیچ نتیجه ای ندیدم چرا جهان پاداش بهم نداد پس؟؟ : )
دوست عزیز و مهربونم ممنون و متشکرم ازت که برام کامنت گذاشتی و احساستو گفتی و از شهودت گفتی و هدایت خداوند که بهت گفت برام بنویسی، لذت بردم و ببخش که یک ماه بیشتر بعد دارم جواب میدم : )
جوابای یک ماه میشم و فضای فرکانسی اون موقعمم جالب نبود و پایین و بد بود خیلی، میدونم.