اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
شما چیزی رو در این فایل آموختی به من که واقعا سال ها دنبالش بودم
و اینکه واقعا خوشتیپ و جذاب شدی ، میبینمت عشق میکنم
دوستت دارم❤
میدونی من تو این فایل چیزی یادش گرفتم و دلیلی که باعث میشه از این به بعد همیشه بهش برگردم اینکه شما تو این فایل گردن کلفتی یاد میگیری
یعنی فرکانس ابراهیم ، فرکانس گردن کلفتا بوده ، احساسی که ابراهیم داشته احساسه وای حالا اگر این بشه اون بشه نبوده ، جلوش هرکی هرکاری میکرده با جرات و جسارت بازم میگفته بیا آقا مردی این کارو بکن ، ما باید جسارت داشتن رو از ابراهیم یاد بگیریم
استاد تو قانون آفرینش یه حرف زدن منو یه عمره مست کرده ، میگفتن حاجی یه سریا همین اول مسیر جا میزنن ، میگن خوب اینکه نشدو بیخیال
ولی داداش من باس جسارت داشته باشی ، قدرت داشته باشی ، گردنت کلفت باشه عزیز
از کلام تو بر تو حکم میشود ، چقدر جسارت داری این کلامتو کنترل کنی ، چقدر جسارت داری از مسیر هدفت لذت ببری
اینکه هر روز با عشق از خواب بلند شی
آواز بخونی برقصی و احساست خوب باشه که در مسیر هدفتی
آقا بزار یه چی عشق کنی ، چقدر جسارت داری مثل ابراهیم که در مسیر هدفت باشی ، هدفت خلق نشده باشه اما بازم هربار با گردن کلفت در مسیر حقی که میری ادامه بدی
چون دوست دارم کامنتم منتشر شه باید بیشتر بنویسم پس چی بهتر از عشق دادن به این همه زیبایی
موقع دیدن این ویدیو باران فوق العاده ایی میومد که واقعا از دیدنش روحم تازه شده ، اون پشت زمین سبزی بود که همیشه آرزو دارم یکی مثلشو بخرم
من امروز رفتم یه سری به اینستاگرام زدم دیدم شما فایل قانون تغییر ناخواسته رو توی پیجتون گذاشتین البته قبلش من از سایت گوش داده بودم بعد دیدم کلی کامنت زیر پست گذاشتن کنجکاو شدم برم بخونم دیدم کلی آدم اومدن مطلب نوشتن که بوی ناخواسته میداد همونجا یاد حرفتون افتادم که گفتین وزن کامنت بچه های سایت با اینستا خیلییی فرق داره چون اینستا هیچ کنترلی توش وجود نداره و ممکنه ورودی های نامناسب وارد ذهنمون بشه ودقیقاااا کامنت های نشون میداد که ادما تمام تمرکزشونو گذاشتن روی ناخواسته فقط به خاطر اینکه نتونستن ورودی های ذهنشونو کنترل کنن و از مدار خارج شدن همونجا تصمیم گرفتم اینستامو پاک کردم و گفتم فقط و فقط میرم از طریق سایت ویدئو میبینم که کنترل ذهن اونجا صده
استاد جانم من امروز فضای اینستا رو قربانی کردم تا ورودی هامو بتونم صد کنترل کنم و فقط و فقط روی خواسته هام تمرکز کنم( البته اینو هم بگم که تکاملشو طی کردم چند وقت پیش کلی آدم منفی رو آنفالو کرده بودم 😉 ) آدما رو چند روزه حذف کردم تا هیچ اخباری نشنوم و تمرکز کنم روی خواسته خیلیییی برام جالب بود استادم رندم این فایل رو انتخاب کردم دیدم بی ربط به تصمیم امروز من نیست دوس داشتم کامنت بزارم و حسمو بگم که استاد جانممم من امروز ادما و فضاهای منفی رو قربانی کردم تا تو مسیر خواسته هام بمونم و از ریل خارج نشم
الان احساسم فوق العادست و اینو هم بگم با عشق و لذت دارم این روزا خونمو تمیز میکنم
سلام استاد چند روز پیش ی کامنت گذاشتم روی قسمت ۱۶۳ سفر به دور آمریکا و گفتم که این اواخر از فایل هاتون فاصله گرفتم اما طی این چند ماه اخیر با وجود فراز و نشیب هایی که داشتم اما دستاورد های بزرگی هم داشتم.الان میخوام توی این کامنت هم از قربانی هایی که کردم بگم هم از دستاوردهام و هم از ایده الهامی که باید انجامش بدم ک درواقع همین ایده الهامی باعث شد ک بیام اینجا کامنتم بنویسم که چند روز بود منتظر فرصت مناسبش بودم.(برای همین این کامنت با ارزش ترین کامنت برای خودم هست.)
انقدر صحبتام زیاد که نمیدونم از کجا شروع کنم…🧐😂
کمتر از یک سال پیش طی اتفاقاتی من دچار افسردگی شدید شدم(واقعااا شدید بود)که تا همین اواخر حدود دو ماه پیش ادامه داشت.
درواقع چیزهایی از دست داده بودم که خیلی برام ارزش داشت که الان بهترش وارد زندگیم شده.علاوه براینکه دیگه مثل قبل ارزش درونیم بهشون گره نزدم!
یکی از اونها دوره عزت نفس شما بود که از ی طریقی بدستم رسیده بود که فکرشو نمیکردم استفاده از اون کار نادرستی باشه اما طی اتفاقی این متوجه شدم و خیلییی بهم ریختم چون بشدت بهش نیاز داشتم و داشتم با اشتیاق روش کار میکردم هر فایلی چندین بار گوش میدادم خط ب خط مینوشتم و تو فکر انجام تمرین آگهی بازرگانی بودم که فهمیدم قضیه اصلی از چه قراره…
با این که بشدت به اون فایل ها نیاز داشتم و خیلی راحت میتونستم ادامه بدم اما چیزی در درونم مانع این کار شد و دوست داشتم مثل شما بهای موفقیتم خودم بپردازم برای همین فایل هارو پاک کردم و مدتی بعد تمام صفحاتی که نوشته بودم پاره کردم و ریختم دور.و منتظر هدایت خدا موندم…
یکی دیگه از چیزهایی ک از دست دادم کلاس زبانم بود که با ی معلمی بصورت خصوصی کلاس میگرفتم که این این خودش کلا هدایت خدا بود اصلا مثل معجزه..که درنهایت بعد دوسال من به طرزی بدی با ایشون کلا کات کردم و بعد از اون وقتی که دوباره تصمیم گرفتم کلاس بگیرم با اینکه خیلی از کار ایشون راضی بودم چون فردی بود که عاشق کارش بود و مدام خودش درحال یادگیری بود اما اونقدر با اخلاق ایشون مشکل داشتم که هرچی فکرشو کردم دیدم واقعا ارزششو نداره که بخوام با ایشون کلاس بگیرم.و اینجا بازهم منتظر هدایت خدا موندم.
اینها دو دلیل مهمی بود که به علاوه ی چالش های دیگه ای ک از قبل داشتم همه اینها باعث افسردگی من شد چون خیلی کمبود عزت نفس و اعتماد بنفس داشتم.
و اماااا دستاورد هام😁
من هدایت شدم به یک معلمی که هم سابقه زیادی داره و خود موسسه گفت یکی از بهترین اساتیدمون هست و درواقع با معلم قبلیم همکار بودند هم اینکه طی این چند جلسه ای که باهاشون کلاس داشتم انقدر من تفاوت شخصیتی و اخلاقی حس میکنم نسبت به معلم قبلیم که معتقدم اینها به خاطر اینکه مدارم تغییر کرده و خودم آدم بهتری شدم.بخوام مثال بزنم اول اینکه برای شهریه، پایین ترین نرخ درنظر گرفت یعنی من فکرشم نمیکردم با این قیمت بتونم کلاس بگیرم و حتی جالب تر اینکه بعد از چند جلسه که برام کلاس گذاشته بودن بالاخره شماره کارتشون فرستادن که من شهریمو بدم یعنی خودم دیگه خسته شدم ازبس گفتم شماره کارتتون بفرستین😂ولی معلم قبلیم اصلااا اینطوری نبود یعنی اون اواخر حتی ی بار با اینکه من دو جلسه هم از ترم قبلم داشتم اما هردومون حواسمون نبود و فکر میکردیم ترم قبل تموم شده،به این دلیل ک من چند روز فقط نیاز به فرصت داشتم که شهریمو بپردازم به دلیل اینکه هنوز حقوق پدرمو نداده بودن اما کلاس من برگزار نکرد😐 این گفتم که تفاوت فرکانسی معلوم بشه😁
همین چند روز پیش معلم زبانم ازمن ی تعریفی کرد ک خیلی وقت بود کسی اینطوری انقدر واضح ازمن تعریف نکرده بود،گفتش طی صحبت هایی ک باهم داشتیم من فهمیدم که «چقدر از حرفات صداقت بلند میشه و چقدر دختر خوبی هستی»عین جلمه خودشون بود😍😍و استاد وقتی که حرف از صداقت شد من یاد اون فایلتون افتادم با عنوان(سرمایه اصلی شما چیست)و خیلی به خودم افتخار کردم😍
خب بریم دستاورد بعدی…
من هدایت شدم به یک مدرس خیلی خوب تو حوزه روانشناسی که تونستم یکی از پکیج های ایشون که شامل دوره عزت نفس بود رو با«پول های خودم»تهیه کنم که این دستاورد خیلی بزرگیه برام چون حتی بهای مالیشم خودم دادم یعنی تقریبا تمام پولی که داشتم بود.و الان که دارم روی این دوره کار میکنم خیلییی از محتوای دوره راضی هستم یعنی ارزش این دوره خیلیییی بیشتر از هزینه ای بود که من دادم و دقیقا محتوا همونیه که من واقعا بهش نیاز داشتم.البته خیلییی باید روی این دوره کار کنم فعلا دارم یادمیگیرمش…
و مهم ترین دستاوردم این بود که بالاخره بعد از چند ماه افسردگی شدید من دوباره برگشتم به حالت طبیعیه خودم بدونم هیچ مشاوره یا دارویی حتی داروهای گیاهی.یعنی فقط خدا منو نجات داد🥺و بهای سنگینی هم پرداختم شاید با دارو زودتر خوب میشدم اما من این نمیخواستم.
و اما قربانی هایی که (جدیدا) دادم برای رسیدن به هدف مهمی که دارم.البته تازه وارد مسیر قربانی کردن شدم و هنوز خیلی چیزای دیگه مونده اما همین شروعش خیلی دستاورد بزرگیه برام🙂
من از وقتی که افسردگی گرفتم رو آوردم به گوشی و خیلی معتاد یوتیوب شده بودم درصورتی که قبلا فقط استفاده مفید داشتم ازش.یعنی تبدیل شده بودم به ی نظاره گر که فقط تماشا میکرد اما خودش هیچکاری نمیکرد تو زندگیش.که دیگه یوتیوبم پاک کردم و به خودم قول دادم درصورت نیاز مبرم سراغش میرم که هنوز بعد از چند روز سراغش نرفتم.و این قدم خودش باعث شد در ادامه اتفاقات خیلی خوبی بیفته که هنوز این معجزات ادامه داره…
قربانی بعدی این بود که من با ی دوستی در ارتباط بودم که خیلی وقت بودم دوست داشتم برای ی مدت طولانی ازش فاصله بگیرم که بیشتر به خودم بیام و برای هدفم تلاشم کنم.که همین چند روز پیش باهاش صحبت کردم و توضیح دادم که ی تصمیمی گرفتم و بهاش تمرکز زیاد به همین دلیل فعلا دیگه نمیتونم مثل قبل باهات در ارتباط باشم اون هم برام ارزوی موفقیت کرد و گفت شاید یک ماه بعد سراغت بگیرم.نمیدونید چقدر ذهنم آزاااد شد وقتی این کار کردم( و حتی باعث شد سرماخوردگیم خیلی زود تر از چیزی که فکر میکردم از همون لحظه با این کارم خوب شدم)
و امشب ی ایده ای به ذهنم رسید در جهت تلاش برای هدفم که فقط جسارت میطلبه وگرنه همه چیز جوره😍فقط من باید اقدام کنم
که هرجور شده این ایدمو عملی میکنم.
(فعلا قصد ندارم درمورد هدفم بگم)
میدونم کامنتم خیلی طولانی شد خودم دیگه خسته شدم الان🥴اما با ارررزش ترین کامنتی بود که تاحالا روی سایت گذاشتم .
خداروشکر میکنم یه روز دیگه زنده ام ویه فایل دیگه روزی ام کردی یه روز دیگه دوباره بهم این فرصت رودادی بیام توسایت وکامنت بنویسم وهردرکی ازاین فایل سرتاسر آگاهی رو کردم روبه اشتراک بزارم با دیگر عزیزان که مشتاق تغییر هستن عاشقانه حاضر هستن بهابدن برای رسیدن به خواسته شون قربانی کنن برای اهدافشون
واقعا استاد تا به الان ازاین زاویه نگاه نکرده بودم به قضیه حضرت ابراهیم واقعا برای من بهروز امروز خیلی موضوع هدف داشتن وبهادادن روشن شد که آقا به همون اندازه خواسته هابزرگ هستن بهای بزرگی هم نیاز دارند این بها بزار بهش بگم ایمان بزرگ نیاز دارند این بها دادن ما همون ایمان ماست چیزی که ابراهیم موسی و دیگر پیامبران انبیا داشتن بله این ایمان نشانگر اینه توچقد حاضری بها بدی تومتفاوت ازبقیه عمل کنی یعنی اکثریت که بها حاضر نیست بدن به خاطر اینکه ایمان شون ضعیف فکرکنیم غیر اینم نیست زمانی میترسیم ازکاری به خاطر اینکه ایمان نداری بتونی انجامش بدی ایمان نداری اون کار نتیجه بده وهزاران دلیل دیگه که نمیذاره بریم انجام بدیم وبها بدیم این هزاران دلیل دقیقا ازبی ایمانی ساخته میشه برای من که من نمیرم تودل کار من حاضرنیستم بها بدم ازمنطقه اسایشم خارج بشم
درکل من امروز بیشتر درک کردم وفهمیدم اگر میخوام به خواسته هام برسم باید بهاشو بدم باید یه سری اعمال روانجام بدم اونجا که استاد مثال زدین از آدمی که اعتیاد روترک میکنه دقیقا موافق هستم باشما باید یه سری چیزارو قربانی کنی بهابدی این سه اصلی گفتی واقعا همینه باید جایی اون مواد هست آدمی که اون مواد مصرف میکنه نباید رفت وهمچنین فکر نکنی به اون مواد دیگه توجه نکنی بهش استاد یعنی چقد تواین مثالی زدین ازاعتیاد تجربه دارم دقیقا همین چیزایی گفتین رو دونه به دونه خودم تجربه کردم نه شعاری نه چیزی واقعا چقد این تجربه ها تودیگر مسائل زندگی هم داره به من کمک میکنه خدا میداند اینکه باید برای خواسته بها بدیم رو واقعا باید بدیم من اینو میدونستم ولی امروز بااین توضیحات شما شفاف ترشد برام واقعا این فلسفه خواسته وبهادادن که مثلاشما مثال زدین از کارتون توبندرعباس ازدانشگاه بندرعباس یاازدوره عزت نفس که تمرینی گفتین خیلی خیلی برام شفاف شد که آقای بهروز به هردستاوردی میخوای برسی باید اول واضح بدونی چه کارایی باید انجام بدی برای رسیدن به خواسته ات وحاضری چقد بها بدی عمل کنی تا بهش برسی تو به اندازه بهایی بدی به همون اندازه به خواسته ات میرسی استاد همینجور داشتین مثال ازحضرت ابراهیم میزدید وهمچنین نوع نگاه تون به قرآن که آقا جوری بخونیم قرآن رو که بتونیم اون برداشته رو به صورت عملی استفاده کنیم توزندگیتون همینجور برای حرفای خوشکل زیبا زدن نریم سراغ قرآن یا فقط به خاطر اون دنیا نه ببینیم چگونه میتونیم استفاده کنیم ازقران تو زندگیمون که کمک کنه به خواسته هامون هرچی هست برسیم ببینیم چگونه مثلا این آیه قران این داستان قرآن به ما کمک میکنه به رشد ما به رسیدن ما به خواسته هامون مثل همین موضوع حضرت ابراهیم که چقد شما برداشت عالی ازش داشتین که بیشتر براتون بولد بوده همین موضوع قربانی کردن بهادادن خواسته ها هستش موضوع ایمان درکل تواین قضیه وسعی کردین همیشه ابراهیم گونه عمل کنید توزندگیتون استاد یاد داستان حضرت موسی افتادم که خدا بهش گفت برو طرف فرعون وقوم بگو ایمان بیارید به خدا وازش بخواه که قوم روبفرسته باتو که اونجا موسی میترسه ومیگه خدایا من میترسم تنهایی برم اونجا فرعون منومیکشه بالاخره خدا برادرش رومیفرسته همراهش وبایه سری چیزا دل موسی رو قرص میکنه که خدا میگه آقا تونگران نباش منباهاتم بالاخره موسی میره سمت فرعون وبا قدرت میره پیغام خدارو میرسونه وازش درخواست میکنه قوم روبامن بفرست این داستان خیلی قشنگه واقعا برای من مخاطب ولی برای اون شخص واقعا انجام داده خیلی خیلی کار بزرگی موسی اگر این جاها ایمانش رونشون نمیداد وبهاشو نمیپرداخت که همون پاروترسهاش بهاشه نمیپرداخت الان من موسی رونمیشناختم خدا هیچکس روالکی اینقد بزرگ نمیکنه عزت نمیده معروف نمیکنه اسمش رو داستانش روتوقران نمیاره بالاخره یه سری چیزا هست که مشخص میکنه فرق انسانهای بزرگ بابقیع ادمهارو این چیزا همین بها دادن ها وایمان داشتن اون اشخاص تولحظات حساس که ۹۹درصد ادما جرات ندارن اونا دست به کار میشن ایمان رونشون میدن بهایی که لازم هست روهم میدن واقعا خیلی جرات میخواد بری سمت یه آدم مثل فرعون بااون ثروت مقام عظمت اون سپاه یعنی فقط فکرکن بری توچشمش نگاه کنی مثل شیر صحبت کنی پیام خدارو برسونی بابا فکرکن فرعون شخصی که ادعای خدایی میکنه این خیلی حرف حالا توبری پیش این آدم بگی ایمان بیار به خدا ازیگانگی خدا صحبت کنی که تنها فرمانروا اونه تنها قدرت اونه که به اون شخص بفهمونی توهیچی نیستی بااین قدرت عظمت دربرابر خدای من واقعا تصور کردنش هم خیلی سخته آدم زبونش بندمیاد واقعا من میخوام به خودم بهروز فقط اینو بگم انسانهایی حالا هرکس هست پیغمبر هرکسی بزرگ شدن به اهداف بزرگی رسیدن به دستاوردهای بزرگی رسیدن به خواسته هاشون رسیدن اونا آدمایی بودن که بهاشو دادن رفتن تودل قضیه عمل کردن پاروترسهاشون گذاشتن میدونستن تنهاراه رسیدن به خواسته شون اینه که برن عمل کنم بهابدن حالا هرچی هست میدونستن چیزی الکی داده نمیشه من خودم خیلی جاها ترسهام نگذاشتن من برم عمل کنم تابه اون خواسته ام برسم خیلی وقتها یه سری خواسته ها داریم راه رسیدن بهشون هم میدونین ولی جرات نمیکنیم بریم ترسهامون نمیگذاره واقعا یعنی اعتراف میکنم من بهروز خیلی خیلی تجربه کردم این موضوع رو خیلی خیلی ضعف دارم تواین موضوع واین از بی ایمانی میاد ختم کلام دیگه هرچیزی بگیم بهانه هستش من میگم اقا بهادادن رابطه صددرصد مستقیم باایمان داشتن داره من بهروز به اندازه ایمانم بهامیدم وقانون چی میگه میگه اقا به اندازه همین ایمان هم به خواسته هات میرسی تموم شد رفت هربهانه ای بیاد هردلیلی بیاد دیگه از سمت بی ایمانی داره میاد دیگه ماله کشی دیگه گول زدن دیگه طلبکار خداشدن چرا من به این خواسته ام نرسیدم یه بهانه بچگانه اقا من خودمو نمیتونم گول بزنم بازم اعتراف میکنم من خیلی خیلی مورد دارم تواین موضوع خیلی خیلی هنوز ایراد دارم ولی میدونم اگر میخوام به خواسته هام برسم باید اوکی کنم این موضوع رو دست ازبهانه بردارم چرا اینجا اعتراف میکنم یا درکل اعتراف میکنم چون واقعا خیلی کمک کننده هست این اعتراف همین اعتراف کردن دروازه ورود به اون خواسته هست یعنی بزرگترین کمکی من میتونم به خودم بکنم که اقا عیبم روبپذیرم چون زودتر باعث میشه یه فکری بردارم برای این مسئله ای که دارم زودتر خودمو جمع کنم زودتر متوجه بشم سرمو از توبرف بیارم بیرون زودتر به خودم تلنگر بزنم بلندشو بهروز ازخواب زمستانی دوستان من نیومدم واسه حرف خوشکل زدن تمام این صحبتها برای من یه تلنگر هستش نمیدونید چه فشاری داره میاد بهم دارم اینا رومینویسم زمانی فشار بیاد یعنی من این موضوع دیگرش هستم عرق میریزه انسان زیر این فشار ولی لذت بخش برای من یادگرفتن تجربه کردم به این فشارها واقعا چه نتایجی دراینده داره پس لذت بخش فشارمیاد ولی سازنده هست پس نگران نباشید اگر به زمان هایی ازحرفهای استاد فشار بهتون میاد به قول من چکی میشید من یه سری حرفهای استاد برام حکم چک داره تو صورتم بیدارم میکنه وکرده واقعا برای من لذت بخش این چکی که استاد میزنه باحرف وسپاس گذارشم دوست دارم چون استاد داره بزرگترین لطف روبه من میکنه بخدا استاد ازاون دسته ادماست که مسکن وار نیست خیلی رک پوست کنده عیب ادمو میگه من واقعا خیلی خیلی بیشتر راضی ام ازچنین استادی واقعا داره فشار میاد ازحرفاش بهم واقعا داغون میشم زیر فشار ولی بازم میگم من همینو میخوام تا استادی که حرفای زیبا مسکن وار بزنه بازم من مخاطب خودم هستم دوستان خودم خودم خودم میدونم این صحبتها این فشارها منوتغییر میده حتی زیر این فشارها بمیرم هم خوشحالم بازم تومسیری انتخاب کردم تومسیری رشد مردم چی ازاین بهتر پیش خدا هم سرمون بالاس میگیم خدایا من تواین مسیر حتی جونمم دادم استادخداروشاهد میگیرم نمیشه روزی که من یاداوری نکنم به خودم که من با خدا عهد بستم تاپای جونم هروز به خودم میگم بهروز یادت نره توباجونت تضمین کردی استاد یه وقتایی نجواها میاد حالا توهر موضوعی من واقعا خیلی بااین صحبت اون نجواها و خاموش کردم شاید دوساعت صحبت میکنم با خودم وهرلحظه میگم تونمیتونی منوازاین مسیر ازخدا دورکنی من تاپای جونم هستم من اومدم یه آدم دیگه ای بشم من اومدم اون بهروز گذشته روتغییر بدم حتی بهاش جونم باشه من نمیگذارم دیگه تو مثل گذشته منو دست خودت بگیری من تصمیم گرفتم دیگه تسلیم خداباشک نه تو حتی جونمم حاضرم بدم واقعا این صحبت کرده اینجوری خیلی به من کمک کرده زمانی نجوایی هست یا تودل تضادی هستم امیدوارم همینجور پای عهده باخدابمونم وباشم چون میدونم تا زمانی باشم نتیجه میگیرم تازمانی وصل باشم تسلیم باشم ودرکل ایمان داشته باشم به خدا بها بدم نتیجه میگیرم خیلی میشه صحبت کرد راجب این موضوع واقعا توقران زیاد هست ازاین مثالها داستانهای عالی توزندگی افراد موفق که به وضوح میبینی نقش ایمان رو نقش بهادادن رو استاد چقد لذت بردم اونجا گفتین من بادوتا بچه رفتم تهران شروع کردم اون بهادادن لذت بخش فردی که ایمان داره میگه لذت بخش وگرنه برای خیلیها واقعا این غیر قابل باور تصور این عمل استاد سخته یعنی دیگه بدترین اتفاق زندگی یه شخصه من بهروز این جاها باید متوجه بشم بابا چه چیزی باعث میشه استاد بگه من این کارو کردم واین کار برام لذت بخش ایا غیر ایمان استاد که باعث لذت بخش شدن این اتفاق غیر ایمانی که باعث شده بری تودل هرچیزی وهربهایی بدی پس باید بدونم همه چیز ایمان وبیام تقویتش کنم وهرلحظع به خودم بگم تا ذهنم منطقی بشه براش اقا همه چیز ایمان حرف اول آخر ایمان داشتن میزنه تموم بها مساوی هست با ایمان اقدام مساوی هست باایمان باید بها بدی تا به خواسته ات برسی چه زمانی بها میدی زمانی ایمان داشته باشی جواب میده زمانی ایمان به قدرتی داشته باشی که همیشه هست همجا باهاته وبا آرامش هربهایی روهم میدی بزرگ کوچیکی هم برات فرقی ندارن همش لذت بخش برات امیدوارم هممون چنین جنس ایمانی رودرونمون بسازیم تادنیا واخرتمون کن فیکون بشه
امیدوارم درپناه الله شادوسالم ثروتمند وسعادتمند دردنیا واخرت باشید
همچنین به استاد گرامی که دستی از دستان خداوند هستین برای هدایت من
استاد در خصوص این فایل در مورد شخص خود شما، من به یک موضوعی توجه کردم که واقعا قربانی بسیار بسیار بزرگی بوده در جهت اهدافتون. اینکه توحید و یگانگی خداوند رو به انسان ها نشون بدید . من فکر می کنم شما بزرگترین بهایی که پرداختید زمانی بود که فرزند عزیزتون از این دنیا رفتن و شما در همون شرایط باز رفتید و برای مردم از یگانگی خداوند گفتید.از دید من این بزرگترین بهایی بوده که شما پرداخت کردید!
و در خصوص خودم که پاشنه آشیل من روابط و عزت نفس هست و امسال سال روابط عاشقانه سالم برای خودم هدف قرار دادم .از تمامی وقتم برای بالا بردن آگاهی و اطلاعاتم هم در زمینه ارتباطات و روانشناسی و خودشناسی از تک تک لحظاتم استفاده کنم و ایمان م نشون بدم
ماه هاست که حتی وقت خواب فایل هاتون گوش میکنم مخصوصا وقتی نجواهای شیطان صداش بلند میشه فایل هاتون بارها و بارها گوش میکنم تا صدای هدایت خداوند رو با تمرکز بیشتر بشنوم و صدای شیطان ضعیف و ضعیف تر بشه
ماه هاست از متن نوشته م در صفحه تمرکز لیزری بر روی پاشنه آشیل میگذره ،ولی با تمام بالا پایین هایی که در این مدت داشته م ولی با ایمان محکمتری باور دارم که خداوند همه چیز در جهت خواسته من در حال پیش بردن، و رها کردن دارم تمرین می کنم
استاد ازتون ممنونم
ازخداوند ممنونم که بی نهایت دست برای هدایت و رسوندن خواسته هامون داره
همیشه تلاش می کنم که مدارم بالاتر ببرم و هر بار که فایلهاتون گوش میدم آگاه تر بشم
خیلی دوستتون دارم
متن با چند جمله تموم میکنم:
۱-در جهانم همه چیز نیکوست
۲-خداوند به زمان نیاز نداره
۳-همه چیز در جهت خواسته من در جهان در حال فعالیت هست
۴-من در پناه خداوند هستم
۵-تو نمیتونی بهم بگی خدا چه کارهایی میتونه انجام بده،خداوند هر غیر ممکنی و ممکن میکنه!!!
این اولین کامنتی هست که من دارم می زارم، تا به حال هیچ وقت این حس رو نداشتم که خدا انقدر واضح هدایتم کنه و بگه همین الان حرف های دلت رو بنویس؛ البته شاید هم میگفت و من انقدر واضح نجوای خدا رو توی قلبم نمیشنیدم. ولی در نهایت با گذر از همه این ها؛ من الان دارم می نویسم و دلم خیلی خوشحاله. با تمام وجودم حس میکنم این کامنت بیشتر از هر کس دیگه ای به خودم کمک میکنه.
درباره فایل میگم، درباره این چند روز که خیلی عجیب بود:
این چند روز به شکل عجیبی خدا من رو به فایل های مختلفی که دقیقا به حرفاش نیاز دارم هدایتم میکنه.
از همه بیشتر هم همین فایل قربانی کردن حضرت ابراهیم.
از اعتقادات خودم بگم که همیشه به این فکر کردم داستان های که توی قرآن از امامان و پیامبران نوشته واقعی نیست. همش فکر کردم یه جور داستان خلیفه ای برای سلطه بر مردم هست (منظورم داستان امام هاست که امام بعدی دقیقا فرزند امام قبلی هست). با خودم می گفتم شاید پیامبران واقعا وجود داشتن ولی این معجزاتی که درباره شون میگه فقط فقط افسانه و داستانه.
ولی با تمام این افکار که هنوز هم گاهی توی سرم میچرخن گفتم میخوام به حرف های استاد گوش بدم بدون اینکه بهش فکر کنم داستان هست یا واقعیت.
من کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم. از بچگی دوست داشتم و هنوزم ازش لذت میبرم ولی تا حالا قرآن رو نخوندم. احتمالا به دلیل حرف هایی که از اطرافیان توی ذهنم بود. با خودم گفتم من که این همه کتاب از افسانه ها و داستان ها خوندم و همیشه هم اعتقادم به این بود که افسانه ها برای درس های زندگی گفته شدن پس به حرف های استاد درباره ی داستان های قرآن گوش میدم تا درس های اون افسانه ها رو بگیرم. و همین کار رو هم کردم …
تا همیشه از اطرافیان میشنیدم که حضرت ابراهیم اون لحظه توی حال خودش نبود و متوجه کارهاش نمیشد؛ وگرنه هیچ وقت کسی بچه ش رو مثل گوسفند قربانی نمیکنه.
من بار ها این فایل رو گوش دادم ولی این لحظه اشکم رو درآورد که چطور تا حالا متوجه نشدم. اصلا کاری به واقعیت یا افسانه بودن این داستان ها ندارم ولی این رو میدونم این داستان ها پر از درس زندگی هستن، پر از اعتماد به رب، پر از قوانین دنیا، پر از اینکه تو به حرف خدا گوش کن اون بهتر از چیزی که میخوای رو بهت میده.
(اصلا نمیدونم حرف هایی که میزنم انسجام داره یا نه فقط میدونم هر چی که میاد به قلبم رو دارم مینویسم و اشک میریزم از این همه واضح شدن خیلی چیز ها)
ابراهیم حاضر شد برای هدفش عمل کنه، قربانی کنه، تسلیم بشه و پر از نعمت خداوند شد؛ پس منم باید برای اهدافم قربانی کنم همون جور که ابراهیم کرد و خلیل الله شد.
این چند روز خدا گوش من رو پیچوند، دردش در حدی نبود که قابل تحمل نباشه ولی من دارم از استادم یاد میگیرم با کوچیک ترین چیز ها به خودم بیام و حواسم رو جمع کنم.
من 23 سالمه دانشگاهم تمام شد. رشته ای خوندم که خیلی بازار کار خوبی داره. در حدی که همین الان اقدام کنم میتونم کار پیدا کنم. خیلی از دوستانم ارشد خوندن و اقدام کردن برای شغل های مرتبط با رشته مون ولی من گفتم دیگه نمیخوام بخونم. دیدم با این که شغل پر درآمدیه ولی کاری نیست که دوست داشته باشم زندگیم رو براش بزارم.
من از بچگی پیانو مینوازم و عاشق نواختن پیانوعم. واقعا نمیتونم زندگیم رو بدون وجود پیانو تجسم کنم. از سال سوم دبیرستان استاد پیانو شدم و خدا تعدادی شاگرد برام فرستاد (بدون اینکه خودم درخواستی بدم). با خودم گفته بودم به جای رشته ای که لیسانسشو خوندم ارشد موسیقی بخونم و تدریس کنم. تدریس پیانو قشنگه و من هم دوسش دارم ولی بعد از مدتی دیدم عاشقش نیستم من عاشق نواختن پیانو برای خودمم نه تدریسش از صفر تا صد برای کس دیگه ای! خیلی برام عجیب بود پس من باید چیکار کنم.
یه صدایی از قلبم اومد که من میخوام خلق کنم من نمیخوام چیز های تکراری رو تدریس کنم میخوام چیزی که وجود نداره رو خلق کنم و به این دنیا اضافه ش کنم. و بالاخره شغل مورد علاقه م رو پیدا کردم…
به خاطر بیزینس دلخواهم دو تا شغلی که آماده بود و توشون تبحر داشتم رو کنار گذاشتم. ولی آیا برای این شغل قربانی دادم ؟؟ نه
من قربانی ندادم، من ترسیدم، من پشت گوش انداختم، من حاضر شده بودم ماه ها با درآمد یک دونه هنرجو پیانو که نگه داشتم سر کنم و از پس هزینه هام برنیام ولی اقدام نکنم. هی نجوای شیطان بگه حالا صبر کن، فلان چیز رو بخر، درباره فلان کار تحقیق کن و …
قربون خدا بشم که بهترین جا گوشمو پیچوند. شیطان بهم گفت با این همه مواد اولیه که تا الان داری شروع نکن اول باید فلان چیز ها رو بخری بعد. با مبلغی که توی حسابم بود رفتم توی سایت و سفارش دادم ولی دیدم سایت نذاشت پرداخت کنم و خریدم کنسل شد.(خدا گفت باید از همین جایی که هستی شروع کنی با همین امکانات) ؛ ولی من نجوای خدا رو خیلی ضعیف شنیدم و نجوای شیطان رو بلند. گفتم پس عیبی نداره چند ماه دیگه صبر میکنم بودجه م که بیشتر شد حضوری میرم تهران میخرم. فرداش هنرجوم گفت یه سری مسائلی براش پیش اومده شاید دیگه نیاد کلاس ( خدا گفت حالا که درآمدت صفر شد میخوای چیکار کنی؟ بازم میخوای صبر کنی و شروع نکنی؟؟ ) .
من به خودم اومدم و شروع کردم. با همون امکانات و مواد اولیه، بدون خرید هیچ چیز اضافه تری. به کمال گرایی افراطی م گفتم هیییسسسس ، خدا بهتر میدونه…
خدایا شکرت، خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت. خدایا شکرت که تونستم هدایتت رو دریافت کنم. خدایا شکرت که شروع کردم.
ابراهیم اقدام کرد برای هدفش ابراهیم قربانی داد برای هدفش. پس منم باید قربانی بدم . باید ترسم رو قربانی کنم باید کمال گرایی م رو قربانی کنم باید منطقه امنم رو قربانی کنم باید استرس شروع چیزی که توش مهارت خیلی کمی دارم رو قربانی کنم . باید حرکت کنم …
خدایا با تمام وجودم و از ته قلبم میگم شکرت .
استاد عزیزم از خداوند ممنونم که شما رو توی زندگیم قرار داد. عاشقتونم.
واقعا به خودم میگم این فایل از طلا هم با ارزش تره بد تلنگر زد. این فایل رو دیدم میگم بابا من هیچی نفهمیدم و به قولی قاطی باقالیا بودم .من پس چی فهمیدم از عمل کردن ؟ همش شعار دادم .
من چه بهایی برای تسلط به زبان انگلیسی دادم . من چه بهایی برای مهاجرت دادم ؟ من چه بهایی برای کارکردن روی فایل ها و تغییر ذهنم دادم؟ من چه بهایی برای داشتن رابطه دلخواه دادم؟
من هیچ بهایی ندادم و همه زندگی مثل یه آش مخلوط بوده .
یعنی فقط حرف زدم به قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست.
این فایل همیشه نیازه تکرار بشه چون وقتی گوش میکنی جو میگیرت و میگی میرم فلان میکنم ولی فردا که میشه یا حرکت نمیکنی یا با یه حرکت ناامید میشی و تمام قدرتت و انگیزت میخوابه.
امروز صبح بلند شدم رفتم تمرین اگاهی بازرگانی رو انجام دادم . برام مثل گذشته سخت نبود و از تشویق ها و نه گفتن و رد کردن ها هیچ تاثیری روم نداشت. به خودم افتخار کردم و انگیزه گرفتم فردا برم یه حرکت متفاوت دیگه انجام بدم و این بهایی کوچکی هست که باید پرداخت کنم اونم به اندازه ایمانم وقدم به قدم حرکت کنم.
موقع قانون سلامتی رو خریدم تو اشپزخانه کار میکردم و نامحدود به همه چی از میوه و غذا دسترسی داشتم .
از کباب و گوشت بوقلمون و گوسفند و میوه جات گوناگون و … اما به خودم گفتن نه باید بتونم خودمو کنترل کنم و بقیه میخوردن و من روی هدفم تمرکز کردم و چند روز یک بار غذا میخوردم و از اون طرف شبا پیاده میرفتم و ساعت 12 میرسیدم خونه و از سمت صبح. ساعت 4 و نیم صبح میرفتم سرکار تا 11 شب و باز برمیگشتم چون تصمیمم قطعی بود و الان هم باید برای خواسته ها قربانی کنم و ارزشش رو داره . این روزها دارم مثل بچه ها تاتی کردن رو یاد میگیرم
وقتی ذهن تمرکز کردن رو یاد میگیره این با تمرین و تکرار جزو گوشت و خونت میشه و ویژگی شخصیتی میشه که هیچ چیزی نمیتونه از بین ببرتش . در اصل همین ویژگی و مهارت ها که درون به وجود میان ثروت واقعی هست. کسی که ثروتمند ذهنی باشه تو کویرم باشه باز هم پول میسازه.
به خودم تعهد میدم که این روح خدایی رو به لیاقتش برسونم و قربانی میدم.
خدایا سپاسگزارم که لایقم کردی این آگاهی های ناب را نوش کنم.
مثل همیشه بگو که بزارم رد پا برای خودم و اونایی که یک روزی این نور را می بینند.
استاد چند روزی ست که می خوام دوره ها رو تمرکزی انجام بدم چون دوباره شروع کردم به تکرار و هدفم اینه که هر روز پیگیر باشم و گوش کردن نکته برداری کردن، و تمرینات انجام دادن جزء کارهای اصلی م شده،
چون نتایج خیلی شیرین هستند برام و زندگی هم برام راحت تر شده، شادتر ،لذت بخش تر.
و به خودم میگم اگه بهاش این باشه که شب تا صبح بیدار باشم حتماً این کار رو انجام میدم، اگه بهاش این باشه سحر بیدار شم حتماً این کار می کنم.
استاد خیلی الگوی ابراهیم و در قرآن که خداوند برام مثال میزنم رو خیلی دوست دارم،و دوست دارم مثل او موحد باشم و یکتاپرست.
چند روزی ست که تضادهایی وارد زندگیم میشه و منو داره به خواسته م نزدیک می کنه، و خداوند بهم الهام کرده باید رسیدن به این خواسته رو انجام داددن یه کاری باید شروع کنم.
من به لطف خداوند حرکت می کنم و ایمان دارم درها خود به خود به راحتی باز میشن برام.
و حاضرم بهاش رو بپردازم.
خدایا سپاسگزارم که با این فایل بهم یادآوری کردی و سند محکمی بر تأیید این هدف م برام آوردی
خدایا سپاسگزارم
استاد متشکرم که اینققققققققدر ابراهیم وار زندگی می کنید و روش ابراهیمی رو یادم میدید
سلام و درود خداوند به هر کسی که در مسیر پرداخت بها و قربانی کردن است
عید بزرگ قربان رو به همتون تبریک میگم
استاد چقدر پیام قربان زیبا باز میکنید
اگه دوران مدرسه به جای اون چرندیات همچین آگاهی هایی بهمون میگفتن و به جای اونهمه تکرار این آگاهی ها رو واسمون تکرار میکردن چقدر همین پیام قربانی کردن درس بزرگی واسه زندگیمون بود
اولا اینکه اهدافمونو بشناسیم
دوما باید بهاشو پرداخت کنیم
سوما حواشی قطع کنیم
از چیزهای کم ارزش بگذریم و به صورت لیزری تمام تمرکز روی هدفمون باشه
مهم نیست بقیه چه مسیری میرن من وقتی هدف روشن شد هر چیزی که در راستای اهداف نیست قطع کنم
استاد خیلی خوشحالم وقتی این فایلو گوش دادم دیدم آره من در عمل قربانی کردم
و عملگرا بودم
من برای درک قرآن ۲۴ دور این کتاب به صورت ریشه ای مطالعه کردم از اول به آخر از آخر به اول از وسط به آخر
و تموم شنیده ها رو دور ریختم و خودم شروع کردم به مطالعه حتی من نمیتونستم صحبت های شما قبول کنم خیلی مقاومت داشتم در برابرشون و خودم رفتم سراغ قرآن
من برای درک قرآن کتاب های زیادی مطالعه کردم
کتاب های نیل دونالد والش مطالعه کردم و حتی ۸۰ صفحه از کتاب های کفتگو با خدا نت برداری کردم
کتاب های جودیسپنزا ،بروس لیپتون مطالعه کردم حتی
کتاب بخواهید تا به شما داده شود استر هیکس نوشتم تا ریز به ریز بفهمم چی به چیه
بفهمم آیا غیب همون فرکانسه
بفهمم آیا صلات همون توجه
بفهمم داستان باورها چیه
اصلا وقتی باورها ایجاد میشن چه اتفاقاتی در بدنم در ذهنم میفته
داستان نورون ها رو فهمیدم
داستان احساس فهمیدم
برای شناخت خداوند من و برادرم دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه کردیم بهاشو پرداخت کردیم (البته برادرم با اکانت خودش )
من جلسات ۷،۸ ،۹ ،۱۰ دوره راهنمای عملی ریز به ریز نوشتم
حتی یادم میاد من یک هفته درگیر کلمه صلات بودم آیا واقعا توجه میشه و ادامه دادم و ادامه دادم
این درمورد قران بود
شما در دوره راهنمای عملی گفتین حتی
اگه درس خوندن در راستای اهدافت نیست قطعش کن
من خیلی فک کردم به این موضوع
میخوام کجا باشم ،کارم چی باشه
وقتی به این نتیجه رسیدم درس خوندن در راستای اهدافم نیست و نمیخوام کارمند باشم
ترم اول لیسانس دانشگاه ملی رشته حسابداری بودم قطعش کردم و با مدرک فوق دیپلم ترک تحصیل کردم
خانوادم و تموم اطرافیان شروع کردند به سرکوب و خط و نشان کشیدن واسه من که نه بدبخت میشی ،آخه این چه کاریه ،دیونه شدی
زشته یه دختر با این سن و سال کم مدرکش فوق دیپلم باشه
مردم چی میگن غلط کردی تو باااااااید بری دانشگاه
و تو دختر زرنگی نیستی چون درستو میخوای ادامه ندی
(وقتی فک کردم به اینکه خب من میرم دانشگاه حتی با معدل ۲۰ مدرکمو میگیرم آیا این شجاعته ؟ دیدم نه اتفاقا واسه من این نهایت بی ارزه بودنه شجاعت این نیست که یه مسیری که همه رفتن توام بری شجاعت اینه که تو هر جا ترسیدی وارد اون ترست بشی )
بیا برو دانشگاه بابا همش دو ساله تا چشم روی هم بذاری میگذره
ولی
دو سااااال خیلی زمان زیادیه دو سال نشتی فرکانسی منو نابود میکرد
همه با من بد رفتاری میکردن چون در چارچوب اونا عمل نکردم
گفتم اگه اینا اینقدر خودخواه هستن میخوان مسیری برم که اونا راضی هستن و خوشحال میشن. من خیلی باید خود خواه تر باشم که مسیر خودمو برم و اهمیت ندم
و
این جمله شما همش یه
گوشه ذهنم بود گفتین که خط قرمز من اینه که ترس بر من غلبه کنه
وقتی به خودم نگاه میکردم میرم دانشگاه و درگیر امتحانات هستم حتی رشته ای که متنفرم ازش و همش به خودم فوش میدادم
گفتم تو خجالت نمیکشی اینهمه داری
روی خودت کار میکنی
اونهمه انرژی و تمرکز گذاشتی واسه قرآن همش ایمان ایمان میکنی ولی ارزه نداری جایی که نباید باشی قطع کنی اونم واسه حرف مردم
کوووو ؟ ایمانت کجاست ؟ نشون بده
و خداروشکر قطعش کردم
این از درس
تو بحث علاقه
خیلی به این فک کردم که علاقم چیه وقتی به گذشته فک میکردم یکی از توانایی هایی که دارم و خیلی بولد بود اینه که من خوش خطم و همیشه تو مدرسه منو به عنوان یه فرد خوش خط قبول داشتند و از من میخواستن اسامی دفتر نمرات بنویسم
و در حین نوشتن خیلی حس خوبی داشتم و گذر زمان متوجه نمیشدم
و بلافاصله دوره خوشنویسی ثبت نام کردم که این مهارت قوی و قویترش کنم
حالا مطمئن نیستم علاقم صدردصد این باشه ولی گفتم اشکال نداره من شروع میکنم من قدم اول برمیدارم ممکنه از این راه به مسیر دیگه ای هدایت بشم
و این توکل و منطقی فک نکردن
که من نمیدونم من فقط شروع میکنم خدا هدایتمون میکنه
و باز این اقدام سریع و عملگرا بودنمو خیلی دوستدارم
تو بحث روابط
من الان یک فرد تنهای تنها هستم
و این تنهاییمو خیلی دوستدارم واسه من کیفیت آدما مهمه نه سیاه لشکر
و خونه هیچکدوم از اقوام نمیرم وقتی هم اونا میان هندزفری گوشم میذارم
و من عاشق این خودخواهی هستم که کنترل ورودی ها خیلی مهمتر از اینه که دیگران از من راضی باشند
به درک میخوام صد سال سیاه راضی نباشن
و یه سری وابستگی ها رو قطع کردم که چقدر این وابستگی ها واسم نشتی فرکانسی بود
دقیقا الان من از نظر اطرافیان یه ادم گمراه ،دیوانه مخ تعطیل هستم چون خلاف مسیرشون حرکت کردم و همیشه میگن ببین تو الان سنت کمه ما سنمون بیشتر چند تا پیرهن بیشتر پاره کردیم از تجربمون استفاده کن
ولی به قول شما نتیجه زندگی مهمه نه حرف و اینا
و
این جسارت حضرت ابراهیم که تو جامعه غرق در شرک و بت برستی حتی پدرشون نمایندگی بت داشته😂 پا میشه بت هاشونو میشکنه
و خلاف همه عمل میکنه
همیشه اینو به خودم یادآوری میکنم ببین حضرت ابراهیم اینطوری عمل کرد متفاوت بود
که مهم نیست بقیه چی میگن مسیری که قلبت میگه درسته اونو برو فارغ از اینکه دیگران چی میگن
گوسفند وار دنبال این سیاه لشکر نباش
و استاد چقدر این شجاعته این پا گذاشتن روی ترس ها کیف میده بخدا اصلا یه آدم دیگه ای میشی
و اینا همشون مدیون اگاهی ها بینظیر شماست
اوایل که با شما آشنا شدم اینکه میگفتین من حرفای قشنگ دوست ندارم عمل عمل عمل مهمه
میگفتم این عباسمنشم ول کن نیست خب حالا
باشه بابا تو خوبی 😂🤭
خیلی مقاومت داشتم در برابر این جملتون
و اوایل خیلی یقه این و اونو میگرفتم میگفتم ببین همه چی باوره دنیا قانون داره قانوش اینه
واکنششون این بود خودت چه نتیجه ای گرفتی
و گفتم فعلا هیچی میگفتن پس ساکت شو و
گفتم آره کاملا استاد درست میگه
نتیجه نتیجه نتیجه
هر وقت خواستین با عباسمنش صحبت کنید درمورد نتایجتون بگید من گوشی برای شنیدن حرفای قشنگ ندارم
چقدر فوق العادست این بشر بینظیره بینظیر
صحبت های عباسمنش طلاست جواهره که توی هیچ دانشگاهی از این جنس صحبت ها وجود نداره ولی زمانی که در عمل به کنار بگیریم
و اینکه وقتی به عملکرد خودم نگاه میکنم میبینم هر روز متفاوت تر از بقیه میشم و این بخاطر این آگاهی های متفاوته
خلاصه استاد عاشقتووونم
عاشقتووونم که شما رول مدل هستید و مثالاتون واسه خودتونه
انشالا هممون این مسیر ابراهیم ادامه بدیم و تکاملی به این شخصیت بزرگ نزدیک بشیم
الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر
شما چیزی رو در این فایل آموختی به من که واقعا سال ها دنبالش بودم
و اینکه واقعا خوشتیپ و جذاب شدی ، میبینمت عشق میکنم
دوستت دارم❤
میدونی من تو این فایل چیزی یادش گرفتم و دلیلی که باعث میشه از این به بعد همیشه بهش برگردم اینکه شما تو این فایل گردن کلفتی یاد میگیری
یعنی فرکانس ابراهیم ، فرکانس گردن کلفتا بوده ، احساسی که ابراهیم داشته احساسه وای حالا اگر این بشه اون بشه نبوده ، جلوش هرکی هرکاری میکرده با جرات و جسارت بازم میگفته بیا آقا مردی این کارو بکن ، ما باید جسارت داشتن رو از ابراهیم یاد بگیریم
استاد تو قانون آفرینش یه حرف زدن منو یه عمره مست کرده ، میگفتن حاجی یه سریا همین اول مسیر جا میزنن ، میگن خوب اینکه نشدو بیخیال
ولی داداش من باس جسارت داشته باشی ، قدرت داشته باشی ، گردنت کلفت باشه عزیز
از کلام تو بر تو حکم میشود ، چقدر جسارت داری این کلامتو کنترل کنی ، چقدر جسارت داری از مسیر هدفت لذت ببری
اینکه هر روز با عشق از خواب بلند شی
آواز بخونی برقصی و احساست خوب باشه که در مسیر هدفتی
آقا بزار یه چی عشق کنی ، چقدر جسارت داری مثل ابراهیم که در مسیر هدفت باشی ، هدفت خلق نشده باشه اما بازم هربار با گردن کلفت در مسیر حقی که میری ادامه بدی
چون دوست دارم کامنتم منتشر شه باید بیشتر بنویسم پس چی بهتر از عشق دادن به این همه زیبایی
موقع دیدن این ویدیو باران فوق العاده ایی میومد که واقعا از دیدنش روحم تازه شده ، اون پشت زمین سبزی بود که همیشه آرزو دارم یکی مثلشو بخرم
سلااام استاد جانم
من امروز رفتم یه سری به اینستاگرام زدم دیدم شما فایل قانون تغییر ناخواسته رو توی پیجتون گذاشتین البته قبلش من از سایت گوش داده بودم بعد دیدم کلی کامنت زیر پست گذاشتن کنجکاو شدم برم بخونم دیدم کلی آدم اومدن مطلب نوشتن که بوی ناخواسته میداد همونجا یاد حرفتون افتادم که گفتین وزن کامنت بچه های سایت با اینستا خیلییی فرق داره چون اینستا هیچ کنترلی توش وجود نداره و ممکنه ورودی های نامناسب وارد ذهنمون بشه ودقیقاااا کامنت های نشون میداد که ادما تمام تمرکزشونو گذاشتن روی ناخواسته فقط به خاطر اینکه نتونستن ورودی های ذهنشونو کنترل کنن و از مدار خارج شدن همونجا تصمیم گرفتم اینستامو پاک کردم و گفتم فقط و فقط میرم از طریق سایت ویدئو میبینم که کنترل ذهن اونجا صده
استاد جانم من امروز فضای اینستا رو قربانی کردم تا ورودی هامو بتونم صد کنترل کنم و فقط و فقط روی خواسته هام تمرکز کنم( البته اینو هم بگم که تکاملشو طی کردم چند وقت پیش کلی آدم منفی رو آنفالو کرده بودم 😉 ) آدما رو چند روزه حذف کردم تا هیچ اخباری نشنوم و تمرکز کنم روی خواسته خیلیییی برام جالب بود استادم رندم این فایل رو انتخاب کردم دیدم بی ربط به تصمیم امروز من نیست دوس داشتم کامنت بزارم و حسمو بگم که استاد جانممم من امروز ادما و فضاهای منفی رو قربانی کردم تا تو مسیر خواسته هام بمونم و از ریل خارج نشم
الان احساسم فوق العادست و اینو هم بگم با عشق و لذت دارم این روزا خونمو تمیز میکنم
سلام استاد چند روز پیش ی کامنت گذاشتم روی قسمت ۱۶۳ سفر به دور آمریکا و گفتم که این اواخر از فایل هاتون فاصله گرفتم اما طی این چند ماه اخیر با وجود فراز و نشیب هایی که داشتم اما دستاورد های بزرگی هم داشتم.الان میخوام توی این کامنت هم از قربانی هایی که کردم بگم هم از دستاوردهام و هم از ایده الهامی که باید انجامش بدم ک درواقع همین ایده الهامی باعث شد ک بیام اینجا کامنتم بنویسم که چند روز بود منتظر فرصت مناسبش بودم.(برای همین این کامنت با ارزش ترین کامنت برای خودم هست.)
انقدر صحبتام زیاد که نمیدونم از کجا شروع کنم…🧐😂
کمتر از یک سال پیش طی اتفاقاتی من دچار افسردگی شدید شدم(واقعااا شدید بود)که تا همین اواخر حدود دو ماه پیش ادامه داشت.
درواقع چیزهایی از دست داده بودم که خیلی برام ارزش داشت که الان بهترش وارد زندگیم شده.علاوه براینکه دیگه مثل قبل ارزش درونیم بهشون گره نزدم!
یکی از اونها دوره عزت نفس شما بود که از ی طریقی بدستم رسیده بود که فکرشو نمیکردم استفاده از اون کار نادرستی باشه اما طی اتفاقی این متوجه شدم و خیلییی بهم ریختم چون بشدت بهش نیاز داشتم و داشتم با اشتیاق روش کار میکردم هر فایلی چندین بار گوش میدادم خط ب خط مینوشتم و تو فکر انجام تمرین آگهی بازرگانی بودم که فهمیدم قضیه اصلی از چه قراره…
با این که بشدت به اون فایل ها نیاز داشتم و خیلی راحت میتونستم ادامه بدم اما چیزی در درونم مانع این کار شد و دوست داشتم مثل شما بهای موفقیتم خودم بپردازم برای همین فایل هارو پاک کردم و مدتی بعد تمام صفحاتی که نوشته بودم پاره کردم و ریختم دور.و منتظر هدایت خدا موندم…
یکی دیگه از چیزهایی ک از دست دادم کلاس زبانم بود که با ی معلمی بصورت خصوصی کلاس میگرفتم که این این خودش کلا هدایت خدا بود اصلا مثل معجزه..که درنهایت بعد دوسال من به طرزی بدی با ایشون کلا کات کردم و بعد از اون وقتی که دوباره تصمیم گرفتم کلاس بگیرم با اینکه خیلی از کار ایشون راضی بودم چون فردی بود که عاشق کارش بود و مدام خودش درحال یادگیری بود اما اونقدر با اخلاق ایشون مشکل داشتم که هرچی فکرشو کردم دیدم واقعا ارزششو نداره که بخوام با ایشون کلاس بگیرم.و اینجا بازهم منتظر هدایت خدا موندم.
اینها دو دلیل مهمی بود که به علاوه ی چالش های دیگه ای ک از قبل داشتم همه اینها باعث افسردگی من شد چون خیلی کمبود عزت نفس و اعتماد بنفس داشتم.
و اماااا دستاورد هام😁
من هدایت شدم به یک معلمی که هم سابقه زیادی داره و خود موسسه گفت یکی از بهترین اساتیدمون هست و درواقع با معلم قبلیم همکار بودند هم اینکه طی این چند جلسه ای که باهاشون کلاس داشتم انقدر من تفاوت شخصیتی و اخلاقی حس میکنم نسبت به معلم قبلیم که معتقدم اینها به خاطر اینکه مدارم تغییر کرده و خودم آدم بهتری شدم.بخوام مثال بزنم اول اینکه برای شهریه، پایین ترین نرخ درنظر گرفت یعنی من فکرشم نمیکردم با این قیمت بتونم کلاس بگیرم و حتی جالب تر اینکه بعد از چند جلسه که برام کلاس گذاشته بودن بالاخره شماره کارتشون فرستادن که من شهریمو بدم یعنی خودم دیگه خسته شدم ازبس گفتم شماره کارتتون بفرستین😂ولی معلم قبلیم اصلااا اینطوری نبود یعنی اون اواخر حتی ی بار با اینکه من دو جلسه هم از ترم قبلم داشتم اما هردومون حواسمون نبود و فکر میکردیم ترم قبل تموم شده،به این دلیل ک من چند روز فقط نیاز به فرصت داشتم که شهریمو بپردازم به دلیل اینکه هنوز حقوق پدرمو نداده بودن اما کلاس من برگزار نکرد😐 این گفتم که تفاوت فرکانسی معلوم بشه😁
همین چند روز پیش معلم زبانم ازمن ی تعریفی کرد ک خیلی وقت بود کسی اینطوری انقدر واضح ازمن تعریف نکرده بود،گفتش طی صحبت هایی ک باهم داشتیم من فهمیدم که «چقدر از حرفات صداقت بلند میشه و چقدر دختر خوبی هستی»عین جلمه خودشون بود😍😍و استاد وقتی که حرف از صداقت شد من یاد اون فایلتون افتادم با عنوان(سرمایه اصلی شما چیست)و خیلی به خودم افتخار کردم😍
خب بریم دستاورد بعدی…
من هدایت شدم به یک مدرس خیلی خوب تو حوزه روانشناسی که تونستم یکی از پکیج های ایشون که شامل دوره عزت نفس بود رو با«پول های خودم»تهیه کنم که این دستاورد خیلی بزرگیه برام چون حتی بهای مالیشم خودم دادم یعنی تقریبا تمام پولی که داشتم بود.و الان که دارم روی این دوره کار میکنم خیلییی از محتوای دوره راضی هستم یعنی ارزش این دوره خیلیییی بیشتر از هزینه ای بود که من دادم و دقیقا محتوا همونیه که من واقعا بهش نیاز داشتم.البته خیلییی باید روی این دوره کار کنم فعلا دارم یادمیگیرمش…
و مهم ترین دستاوردم این بود که بالاخره بعد از چند ماه افسردگی شدید من دوباره برگشتم به حالت طبیعیه خودم بدونم هیچ مشاوره یا دارویی حتی داروهای گیاهی.یعنی فقط خدا منو نجات داد🥺و بهای سنگینی هم پرداختم شاید با دارو زودتر خوب میشدم اما من این نمیخواستم.
و اما قربانی هایی که (جدیدا) دادم برای رسیدن به هدف مهمی که دارم.البته تازه وارد مسیر قربانی کردن شدم و هنوز خیلی چیزای دیگه مونده اما همین شروعش خیلی دستاورد بزرگیه برام🙂
من از وقتی که افسردگی گرفتم رو آوردم به گوشی و خیلی معتاد یوتیوب شده بودم درصورتی که قبلا فقط استفاده مفید داشتم ازش.یعنی تبدیل شده بودم به ی نظاره گر که فقط تماشا میکرد اما خودش هیچکاری نمیکرد تو زندگیش.که دیگه یوتیوبم پاک کردم و به خودم قول دادم درصورت نیاز مبرم سراغش میرم که هنوز بعد از چند روز سراغش نرفتم.و این قدم خودش باعث شد در ادامه اتفاقات خیلی خوبی بیفته که هنوز این معجزات ادامه داره…
قربانی بعدی این بود که من با ی دوستی در ارتباط بودم که خیلی وقت بودم دوست داشتم برای ی مدت طولانی ازش فاصله بگیرم که بیشتر به خودم بیام و برای هدفم تلاشم کنم.که همین چند روز پیش باهاش صحبت کردم و توضیح دادم که ی تصمیمی گرفتم و بهاش تمرکز زیاد به همین دلیل فعلا دیگه نمیتونم مثل قبل باهات در ارتباط باشم اون هم برام ارزوی موفقیت کرد و گفت شاید یک ماه بعد سراغت بگیرم.نمیدونید چقدر ذهنم آزاااد شد وقتی این کار کردم( و حتی باعث شد سرماخوردگیم خیلی زود تر از چیزی که فکر میکردم از همون لحظه با این کارم خوب شدم)
و امشب ی ایده ای به ذهنم رسید در جهت تلاش برای هدفم که فقط جسارت میطلبه وگرنه همه چیز جوره😍فقط من باید اقدام کنم
که هرجور شده این ایدمو عملی میکنم.
(فعلا قصد ندارم درمورد هدفم بگم)
میدونم کامنتم خیلی طولانی شد خودم دیگه خسته شدم الان🥴اما با ارررزش ترین کامنتی بود که تاحالا روی سایت گذاشتم .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم وشما دوستان عزیز
خداروشکر میکنم یه روز دیگه زنده ام ویه فایل دیگه روزی ام کردی یه روز دیگه دوباره بهم این فرصت رودادی بیام توسایت وکامنت بنویسم وهردرکی ازاین فایل سرتاسر آگاهی رو کردم روبه اشتراک بزارم با دیگر عزیزان که مشتاق تغییر هستن عاشقانه حاضر هستن بهابدن برای رسیدن به خواسته شون قربانی کنن برای اهدافشون
واقعا استاد تا به الان ازاین زاویه نگاه نکرده بودم به قضیه حضرت ابراهیم واقعا برای من بهروز امروز خیلی موضوع هدف داشتن وبهادادن روشن شد که آقا به همون اندازه خواسته هابزرگ هستن بهای بزرگی هم نیاز دارند این بها بزار بهش بگم ایمان بزرگ نیاز دارند این بها دادن ما همون ایمان ماست چیزی که ابراهیم موسی و دیگر پیامبران انبیا داشتن بله این ایمان نشانگر اینه توچقد حاضری بها بدی تومتفاوت ازبقیه عمل کنی یعنی اکثریت که بها حاضر نیست بدن به خاطر اینکه ایمان شون ضعیف فکرکنیم غیر اینم نیست زمانی میترسیم ازکاری به خاطر اینکه ایمان نداری بتونی انجامش بدی ایمان نداری اون کار نتیجه بده وهزاران دلیل دیگه که نمیذاره بریم انجام بدیم وبها بدیم این هزاران دلیل دقیقا ازبی ایمانی ساخته میشه برای من که من نمیرم تودل کار من حاضرنیستم بها بدم ازمنطقه اسایشم خارج بشم
درکل من امروز بیشتر درک کردم وفهمیدم اگر میخوام به خواسته هام برسم باید بهاشو بدم باید یه سری اعمال روانجام بدم اونجا که استاد مثال زدین از آدمی که اعتیاد روترک میکنه دقیقا موافق هستم باشما باید یه سری چیزارو قربانی کنی بهابدی این سه اصلی گفتی واقعا همینه باید جایی اون مواد هست آدمی که اون مواد مصرف میکنه نباید رفت وهمچنین فکر نکنی به اون مواد دیگه توجه نکنی بهش استاد یعنی چقد تواین مثالی زدین ازاعتیاد تجربه دارم دقیقا همین چیزایی گفتین رو دونه به دونه خودم تجربه کردم نه شعاری نه چیزی واقعا چقد این تجربه ها تودیگر مسائل زندگی هم داره به من کمک میکنه خدا میداند اینکه باید برای خواسته بها بدیم رو واقعا باید بدیم من اینو میدونستم ولی امروز بااین توضیحات شما شفاف ترشد برام واقعا این فلسفه خواسته وبهادادن که مثلاشما مثال زدین از کارتون توبندرعباس ازدانشگاه بندرعباس یاازدوره عزت نفس که تمرینی گفتین خیلی خیلی برام شفاف شد که آقای بهروز به هردستاوردی میخوای برسی باید اول واضح بدونی چه کارایی باید انجام بدی برای رسیدن به خواسته ات وحاضری چقد بها بدی عمل کنی تا بهش برسی تو به اندازه بهایی بدی به همون اندازه به خواسته ات میرسی استاد همینجور داشتین مثال ازحضرت ابراهیم میزدید وهمچنین نوع نگاه تون به قرآن که آقا جوری بخونیم قرآن رو که بتونیم اون برداشته رو به صورت عملی استفاده کنیم توزندگیتون همینجور برای حرفای خوشکل زیبا زدن نریم سراغ قرآن یا فقط به خاطر اون دنیا نه ببینیم چگونه میتونیم استفاده کنیم ازقران تو زندگیمون که کمک کنه به خواسته هامون هرچی هست برسیم ببینیم چگونه مثلا این آیه قران این داستان قرآن به ما کمک میکنه به رشد ما به رسیدن ما به خواسته هامون مثل همین موضوع حضرت ابراهیم که چقد شما برداشت عالی ازش داشتین که بیشتر براتون بولد بوده همین موضوع قربانی کردن بهادادن خواسته ها هستش موضوع ایمان درکل تواین قضیه وسعی کردین همیشه ابراهیم گونه عمل کنید توزندگیتون استاد یاد داستان حضرت موسی افتادم که خدا بهش گفت برو طرف فرعون وقوم بگو ایمان بیارید به خدا وازش بخواه که قوم روبفرسته باتو که اونجا موسی میترسه ومیگه خدایا من میترسم تنهایی برم اونجا فرعون منومیکشه بالاخره خدا برادرش رومیفرسته همراهش وبایه سری چیزا دل موسی رو قرص میکنه که خدا میگه آقا تونگران نباش منباهاتم بالاخره موسی میره سمت فرعون وبا قدرت میره پیغام خدارو میرسونه وازش درخواست میکنه قوم روبامن بفرست این داستان خیلی قشنگه واقعا برای من مخاطب ولی برای اون شخص واقعا انجام داده خیلی خیلی کار بزرگی موسی اگر این جاها ایمانش رونشون نمیداد وبهاشو نمیپرداخت که همون پاروترسهاش بهاشه نمیپرداخت الان من موسی رونمیشناختم خدا هیچکس روالکی اینقد بزرگ نمیکنه عزت نمیده معروف نمیکنه اسمش رو داستانش روتوقران نمیاره بالاخره یه سری چیزا هست که مشخص میکنه فرق انسانهای بزرگ بابقیع ادمهارو این چیزا همین بها دادن ها وایمان داشتن اون اشخاص تولحظات حساس که ۹۹درصد ادما جرات ندارن اونا دست به کار میشن ایمان رونشون میدن بهایی که لازم هست روهم میدن واقعا خیلی جرات میخواد بری سمت یه آدم مثل فرعون بااون ثروت مقام عظمت اون سپاه یعنی فقط فکرکن بری توچشمش نگاه کنی مثل شیر صحبت کنی پیام خدارو برسونی بابا فکرکن فرعون شخصی که ادعای خدایی میکنه این خیلی حرف حالا توبری پیش این آدم بگی ایمان بیار به خدا ازیگانگی خدا صحبت کنی که تنها فرمانروا اونه تنها قدرت اونه که به اون شخص بفهمونی توهیچی نیستی بااین قدرت عظمت دربرابر خدای من واقعا تصور کردنش هم خیلی سخته آدم زبونش بندمیاد واقعا من میخوام به خودم بهروز فقط اینو بگم انسانهایی حالا هرکس هست پیغمبر هرکسی بزرگ شدن به اهداف بزرگی رسیدن به دستاوردهای بزرگی رسیدن به خواسته هاشون رسیدن اونا آدمایی بودن که بهاشو دادن رفتن تودل قضیه عمل کردن پاروترسهاشون گذاشتن میدونستن تنهاراه رسیدن به خواسته شون اینه که برن عمل کنم بهابدن حالا هرچی هست میدونستن چیزی الکی داده نمیشه من خودم خیلی جاها ترسهام نگذاشتن من برم عمل کنم تابه اون خواسته ام برسم خیلی وقتها یه سری خواسته ها داریم راه رسیدن بهشون هم میدونین ولی جرات نمیکنیم بریم ترسهامون نمیگذاره واقعا یعنی اعتراف میکنم من بهروز خیلی خیلی تجربه کردم این موضوع رو خیلی خیلی ضعف دارم تواین موضوع واین از بی ایمانی میاد ختم کلام دیگه هرچیزی بگیم بهانه هستش من میگم اقا بهادادن رابطه صددرصد مستقیم باایمان داشتن داره من بهروز به اندازه ایمانم بهامیدم وقانون چی میگه میگه اقا به اندازه همین ایمان هم به خواسته هات میرسی تموم شد رفت هربهانه ای بیاد هردلیلی بیاد دیگه از سمت بی ایمانی داره میاد دیگه ماله کشی دیگه گول زدن دیگه طلبکار خداشدن چرا من به این خواسته ام نرسیدم یه بهانه بچگانه اقا من خودمو نمیتونم گول بزنم بازم اعتراف میکنم من خیلی خیلی مورد دارم تواین موضوع خیلی خیلی هنوز ایراد دارم ولی میدونم اگر میخوام به خواسته هام برسم باید اوکی کنم این موضوع رو دست ازبهانه بردارم چرا اینجا اعتراف میکنم یا درکل اعتراف میکنم چون واقعا خیلی کمک کننده هست این اعتراف همین اعتراف کردن دروازه ورود به اون خواسته هست یعنی بزرگترین کمکی من میتونم به خودم بکنم که اقا عیبم روبپذیرم چون زودتر باعث میشه یه فکری بردارم برای این مسئله ای که دارم زودتر خودمو جمع کنم زودتر متوجه بشم سرمو از توبرف بیارم بیرون زودتر به خودم تلنگر بزنم بلندشو بهروز ازخواب زمستانی دوستان من نیومدم واسه حرف خوشکل زدن تمام این صحبتها برای من یه تلنگر هستش نمیدونید چه فشاری داره میاد بهم دارم اینا رومینویسم زمانی فشار بیاد یعنی من این موضوع دیگرش هستم عرق میریزه انسان زیر این فشار ولی لذت بخش برای من یادگرفتن تجربه کردم به این فشارها واقعا چه نتایجی دراینده داره پس لذت بخش فشارمیاد ولی سازنده هست پس نگران نباشید اگر به زمان هایی ازحرفهای استاد فشار بهتون میاد به قول من چکی میشید من یه سری حرفهای استاد برام حکم چک داره تو صورتم بیدارم میکنه وکرده واقعا برای من لذت بخش این چکی که استاد میزنه باحرف وسپاس گذارشم دوست دارم چون استاد داره بزرگترین لطف روبه من میکنه بخدا استاد ازاون دسته ادماست که مسکن وار نیست خیلی رک پوست کنده عیب ادمو میگه من واقعا خیلی خیلی بیشتر راضی ام ازچنین استادی واقعا داره فشار میاد ازحرفاش بهم واقعا داغون میشم زیر فشار ولی بازم میگم من همینو میخوام تا استادی که حرفای زیبا مسکن وار بزنه بازم من مخاطب خودم هستم دوستان خودم خودم خودم میدونم این صحبتها این فشارها منوتغییر میده حتی زیر این فشارها بمیرم هم خوشحالم بازم تومسیری انتخاب کردم تومسیری رشد مردم چی ازاین بهتر پیش خدا هم سرمون بالاس میگیم خدایا من تواین مسیر حتی جونمم دادم استادخداروشاهد میگیرم نمیشه روزی که من یاداوری نکنم به خودم که من با خدا عهد بستم تاپای جونم هروز به خودم میگم بهروز یادت نره توباجونت تضمین کردی استاد یه وقتایی نجواها میاد حالا توهر موضوعی من واقعا خیلی بااین صحبت اون نجواها و خاموش کردم شاید دوساعت صحبت میکنم با خودم وهرلحظه میگم تونمیتونی منوازاین مسیر ازخدا دورکنی من تاپای جونم هستم من اومدم یه آدم دیگه ای بشم من اومدم اون بهروز گذشته روتغییر بدم حتی بهاش جونم باشه من نمیگذارم دیگه تو مثل گذشته منو دست خودت بگیری من تصمیم گرفتم دیگه تسلیم خداباشک نه تو حتی جونمم حاضرم بدم واقعا این صحبت کرده اینجوری خیلی به من کمک کرده زمانی نجوایی هست یا تودل تضادی هستم امیدوارم همینجور پای عهده باخدابمونم وباشم چون میدونم تا زمانی باشم نتیجه میگیرم تازمانی وصل باشم تسلیم باشم ودرکل ایمان داشته باشم به خدا بها بدم نتیجه میگیرم خیلی میشه صحبت کرد راجب این موضوع واقعا توقران زیاد هست ازاین مثالها داستانهای عالی توزندگی افراد موفق که به وضوح میبینی نقش ایمان رو نقش بهادادن رو استاد چقد لذت بردم اونجا گفتین من بادوتا بچه رفتم تهران شروع کردم اون بهادادن لذت بخش فردی که ایمان داره میگه لذت بخش وگرنه برای خیلیها واقعا این غیر قابل باور تصور این عمل استاد سخته یعنی دیگه بدترین اتفاق زندگی یه شخصه من بهروز این جاها باید متوجه بشم بابا چه چیزی باعث میشه استاد بگه من این کارو کردم واین کار برام لذت بخش ایا غیر ایمان استاد که باعث لذت بخش شدن این اتفاق غیر ایمانی که باعث شده بری تودل هرچیزی وهربهایی بدی پس باید بدونم همه چیز ایمان وبیام تقویتش کنم وهرلحظع به خودم بگم تا ذهنم منطقی بشه براش اقا همه چیز ایمان حرف اول آخر ایمان داشتن میزنه تموم بها مساوی هست با ایمان اقدام مساوی هست باایمان باید بها بدی تا به خواسته ات برسی چه زمانی بها میدی زمانی ایمان داشته باشی جواب میده زمانی ایمان به قدرتی داشته باشی که همیشه هست همجا باهاته وبا آرامش هربهایی روهم میدی بزرگ کوچیکی هم برات فرقی ندارن همش لذت بخش برات امیدوارم هممون چنین جنس ایمانی رودرونمون بسازیم تادنیا واخرتمون کن فیکون بشه
امیدوارم درپناه الله شادوسالم ثروتمند وسعادتمند دردنیا واخرت باشید
دوست دارم خدا 🌼❤️😍
سلام به هم فرکانسی های عزیزم در سراسر جهان
همچنین به استاد گرامی که دستی از دستان خداوند هستین برای هدایت من
استاد در خصوص این فایل در مورد شخص خود شما، من به یک موضوعی توجه کردم که واقعا قربانی بسیار بسیار بزرگی بوده در جهت اهدافتون. اینکه توحید و یگانگی خداوند رو به انسان ها نشون بدید . من فکر می کنم شما بزرگترین بهایی که پرداختید زمانی بود که فرزند عزیزتون از این دنیا رفتن و شما در همون شرایط باز رفتید و برای مردم از یگانگی خداوند گفتید.از دید من این بزرگترین بهایی بوده که شما پرداخت کردید!
و در خصوص خودم که پاشنه آشیل من روابط و عزت نفس هست و امسال سال روابط عاشقانه سالم برای خودم هدف قرار دادم .از تمامی وقتم برای بالا بردن آگاهی و اطلاعاتم هم در زمینه ارتباطات و روانشناسی و خودشناسی از تک تک لحظاتم استفاده کنم و ایمان م نشون بدم
ماه هاست که حتی وقت خواب فایل هاتون گوش میکنم مخصوصا وقتی نجواهای شیطان صداش بلند میشه فایل هاتون بارها و بارها گوش میکنم تا صدای هدایت خداوند رو با تمرکز بیشتر بشنوم و صدای شیطان ضعیف و ضعیف تر بشه
ماه هاست از متن نوشته م در صفحه تمرکز لیزری بر روی پاشنه آشیل میگذره ،ولی با تمام بالا پایین هایی که در این مدت داشته م ولی با ایمان محکمتری باور دارم که خداوند همه چیز در جهت خواسته من در حال پیش بردن، و رها کردن دارم تمرین می کنم
استاد ازتون ممنونم
ازخداوند ممنونم که بی نهایت دست برای هدایت و رسوندن خواسته هامون داره
همیشه تلاش می کنم که مدارم بالاتر ببرم و هر بار که فایلهاتون گوش میدم آگاه تر بشم
خیلی دوستتون دارم
متن با چند جمله تموم میکنم:
۱-در جهانم همه چیز نیکوست
۲-خداوند به زمان نیاز نداره
۳-همه چیز در جهت خواسته من در جهان در حال فعالیت هست
۴-من در پناه خداوند هستم
۵-تو نمیتونی بهم بگی خدا چه کارهایی میتونه انجام بده،خداوند هر غیر ممکنی و ممکن میکنه!!!
۶-هیچوقت هیچ چیز از کنترل خداوند خارج نمیشه
در پناه خدا 🙏
به نام خدایی که تازه دارم میشناسمش
سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان؛ وقتتون بخیر.
این اولین کامنتی هست که من دارم می زارم، تا به حال هیچ وقت این حس رو نداشتم که خدا انقدر واضح هدایتم کنه و بگه همین الان حرف های دلت رو بنویس؛ البته شاید هم میگفت و من انقدر واضح نجوای خدا رو توی قلبم نمیشنیدم. ولی در نهایت با گذر از همه این ها؛ من الان دارم می نویسم و دلم خیلی خوشحاله. با تمام وجودم حس میکنم این کامنت بیشتر از هر کس دیگه ای به خودم کمک میکنه.
درباره فایل میگم، درباره این چند روز که خیلی عجیب بود:
این چند روز به شکل عجیبی خدا من رو به فایل های مختلفی که دقیقا به حرفاش نیاز دارم هدایتم میکنه.
از همه بیشتر هم همین فایل قربانی کردن حضرت ابراهیم.
از اعتقادات خودم بگم که همیشه به این فکر کردم داستان های که توی قرآن از امامان و پیامبران نوشته واقعی نیست. همش فکر کردم یه جور داستان خلیفه ای برای سلطه بر مردم هست (منظورم داستان امام هاست که امام بعدی دقیقا فرزند امام قبلی هست). با خودم می گفتم شاید پیامبران واقعا وجود داشتن ولی این معجزاتی که درباره شون میگه فقط فقط افسانه و داستانه.
ولی با تمام این افکار که هنوز هم گاهی توی سرم میچرخن گفتم میخوام به حرف های استاد گوش بدم بدون اینکه بهش فکر کنم داستان هست یا واقعیت.
من کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم. از بچگی دوست داشتم و هنوزم ازش لذت میبرم ولی تا حالا قرآن رو نخوندم. احتمالا به دلیل حرف هایی که از اطرافیان توی ذهنم بود. با خودم گفتم من که این همه کتاب از افسانه ها و داستان ها خوندم و همیشه هم اعتقادم به این بود که افسانه ها برای درس های زندگی گفته شدن پس به حرف های استاد درباره ی داستان های قرآن گوش میدم تا درس های اون افسانه ها رو بگیرم. و همین کار رو هم کردم …
تا همیشه از اطرافیان میشنیدم که حضرت ابراهیم اون لحظه توی حال خودش نبود و متوجه کارهاش نمیشد؛ وگرنه هیچ وقت کسی بچه ش رو مثل گوسفند قربانی نمیکنه.
من بار ها این فایل رو گوش دادم ولی این لحظه اشکم رو درآورد که چطور تا حالا متوجه نشدم. اصلا کاری به واقعیت یا افسانه بودن این داستان ها ندارم ولی این رو میدونم این داستان ها پر از درس زندگی هستن، پر از اعتماد به رب، پر از قوانین دنیا، پر از اینکه تو به حرف خدا گوش کن اون بهتر از چیزی که میخوای رو بهت میده.
(اصلا نمیدونم حرف هایی که میزنم انسجام داره یا نه فقط میدونم هر چی که میاد به قلبم رو دارم مینویسم و اشک میریزم از این همه واضح شدن خیلی چیز ها)
ابراهیم حاضر شد برای هدفش عمل کنه، قربانی کنه، تسلیم بشه و پر از نعمت خداوند شد؛ پس منم باید برای اهدافم قربانی کنم همون جور که ابراهیم کرد و خلیل الله شد.
این چند روز خدا گوش من رو پیچوند، دردش در حدی نبود که قابل تحمل نباشه ولی من دارم از استادم یاد میگیرم با کوچیک ترین چیز ها به خودم بیام و حواسم رو جمع کنم.
من 23 سالمه دانشگاهم تمام شد. رشته ای خوندم که خیلی بازار کار خوبی داره. در حدی که همین الان اقدام کنم میتونم کار پیدا کنم. خیلی از دوستانم ارشد خوندن و اقدام کردن برای شغل های مرتبط با رشته مون ولی من گفتم دیگه نمیخوام بخونم. دیدم با این که شغل پر درآمدیه ولی کاری نیست که دوست داشته باشم زندگیم رو براش بزارم.
من از بچگی پیانو مینوازم و عاشق نواختن پیانوعم. واقعا نمیتونم زندگیم رو بدون وجود پیانو تجسم کنم. از سال سوم دبیرستان استاد پیانو شدم و خدا تعدادی شاگرد برام فرستاد (بدون اینکه خودم درخواستی بدم). با خودم گفته بودم به جای رشته ای که لیسانسشو خوندم ارشد موسیقی بخونم و تدریس کنم. تدریس پیانو قشنگه و من هم دوسش دارم ولی بعد از مدتی دیدم عاشقش نیستم من عاشق نواختن پیانو برای خودمم نه تدریسش از صفر تا صد برای کس دیگه ای! خیلی برام عجیب بود پس من باید چیکار کنم.
یه صدایی از قلبم اومد که من میخوام خلق کنم من نمیخوام چیز های تکراری رو تدریس کنم میخوام چیزی که وجود نداره رو خلق کنم و به این دنیا اضافه ش کنم. و بالاخره شغل مورد علاقه م رو پیدا کردم…
به خاطر بیزینس دلخواهم دو تا شغلی که آماده بود و توشون تبحر داشتم رو کنار گذاشتم. ولی آیا برای این شغل قربانی دادم ؟؟ نه
من قربانی ندادم، من ترسیدم، من پشت گوش انداختم، من حاضر شده بودم ماه ها با درآمد یک دونه هنرجو پیانو که نگه داشتم سر کنم و از پس هزینه هام برنیام ولی اقدام نکنم. هی نجوای شیطان بگه حالا صبر کن، فلان چیز رو بخر، درباره فلان کار تحقیق کن و …
قربون خدا بشم که بهترین جا گوشمو پیچوند. شیطان بهم گفت با این همه مواد اولیه که تا الان داری شروع نکن اول باید فلان چیز ها رو بخری بعد. با مبلغی که توی حسابم بود رفتم توی سایت و سفارش دادم ولی دیدم سایت نذاشت پرداخت کنم و خریدم کنسل شد.(خدا گفت باید از همین جایی که هستی شروع کنی با همین امکانات) ؛ ولی من نجوای خدا رو خیلی ضعیف شنیدم و نجوای شیطان رو بلند. گفتم پس عیبی نداره چند ماه دیگه صبر میکنم بودجه م که بیشتر شد حضوری میرم تهران میخرم. فرداش هنرجوم گفت یه سری مسائلی براش پیش اومده شاید دیگه نیاد کلاس ( خدا گفت حالا که درآمدت صفر شد میخوای چیکار کنی؟ بازم میخوای صبر کنی و شروع نکنی؟؟ ) .
من به خودم اومدم و شروع کردم. با همون امکانات و مواد اولیه، بدون خرید هیچ چیز اضافه تری. به کمال گرایی افراطی م گفتم هیییسسسس ، خدا بهتر میدونه…
خدایا شکرت، خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت. خدایا شکرت که تونستم هدایتت رو دریافت کنم. خدایا شکرت که شروع کردم.
ابراهیم اقدام کرد برای هدفش ابراهیم قربانی داد برای هدفش. پس منم باید قربانی بدم . باید ترسم رو قربانی کنم باید کمال گرایی م رو قربانی کنم باید منطقه امنم رو قربانی کنم باید استرس شروع چیزی که توش مهارت خیلی کمی دارم رو قربانی کنم . باید حرکت کنم …
خدایا با تمام وجودم و از ته قلبم میگم شکرت .
استاد عزیزم از خداوند ممنونم که شما رو توی زندگیم قرار داد. عاشقتونم.
به نام رب العالمین
سلام به همه عزیزان
واقعا به خودم میگم این فایل از طلا هم با ارزش تره بد تلنگر زد. این فایل رو دیدم میگم بابا من هیچی نفهمیدم و به قولی قاطی باقالیا بودم .من پس چی فهمیدم از عمل کردن ؟ همش شعار دادم .
من چه بهایی برای تسلط به زبان انگلیسی دادم . من چه بهایی برای مهاجرت دادم ؟ من چه بهایی برای کارکردن روی فایل ها و تغییر ذهنم دادم؟ من چه بهایی برای داشتن رابطه دلخواه دادم؟
من هیچ بهایی ندادم و همه زندگی مثل یه آش مخلوط بوده .
یعنی فقط حرف زدم به قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست.
این فایل همیشه نیازه تکرار بشه چون وقتی گوش میکنی جو میگیرت و میگی میرم فلان میکنم ولی فردا که میشه یا حرکت نمیکنی یا با یه حرکت ناامید میشی و تمام قدرتت و انگیزت میخوابه.
امروز صبح بلند شدم رفتم تمرین اگاهی بازرگانی رو انجام دادم . برام مثل گذشته سخت نبود و از تشویق ها و نه گفتن و رد کردن ها هیچ تاثیری روم نداشت. به خودم افتخار کردم و انگیزه گرفتم فردا برم یه حرکت متفاوت دیگه انجام بدم و این بهایی کوچکی هست که باید پرداخت کنم اونم به اندازه ایمانم وقدم به قدم حرکت کنم.
موقع قانون سلامتی رو خریدم تو اشپزخانه کار میکردم و نامحدود به همه چی از میوه و غذا دسترسی داشتم .
از کباب و گوشت بوقلمون و گوسفند و میوه جات گوناگون و … اما به خودم گفتن نه باید بتونم خودمو کنترل کنم و بقیه میخوردن و من روی هدفم تمرکز کردم و چند روز یک بار غذا میخوردم و از اون طرف شبا پیاده میرفتم و ساعت 12 میرسیدم خونه و از سمت صبح. ساعت 4 و نیم صبح میرفتم سرکار تا 11 شب و باز برمیگشتم چون تصمیمم قطعی بود و الان هم باید برای خواسته ها قربانی کنم و ارزشش رو داره . این روزها دارم مثل بچه ها تاتی کردن رو یاد میگیرم
وقتی ذهن تمرکز کردن رو یاد میگیره این با تمرین و تکرار جزو گوشت و خونت میشه و ویژگی شخصیتی میشه که هیچ چیزی نمیتونه از بین ببرتش . در اصل همین ویژگی و مهارت ها که درون به وجود میان ثروت واقعی هست. کسی که ثروتمند ذهنی باشه تو کویرم باشه باز هم پول میسازه.
به خودم تعهد میدم که این روح خدایی رو به لیاقتش برسونم و قربانی میدم.
به نام خدای زیبایی ها
خدایا سپاسگزارم که لایقم کردی این آگاهی های ناب را نوش کنم.
مثل همیشه بگو که بزارم رد پا برای خودم و اونایی که یک روزی این نور را می بینند.
استاد چند روزی ست که می خوام دوره ها رو تمرکزی انجام بدم چون دوباره شروع کردم به تکرار و هدفم اینه که هر روز پیگیر باشم و گوش کردن نکته برداری کردن، و تمرینات انجام دادن جزء کارهای اصلی م شده،
چون نتایج خیلی شیرین هستند برام و زندگی هم برام راحت تر شده، شادتر ،لذت بخش تر.
و به خودم میگم اگه بهاش این باشه که شب تا صبح بیدار باشم حتماً این کار رو انجام میدم، اگه بهاش این باشه سحر بیدار شم حتماً این کار می کنم.
استاد خیلی الگوی ابراهیم و در قرآن که خداوند برام مثال میزنم رو خیلی دوست دارم،و دوست دارم مثل او موحد باشم و یکتاپرست.
چند روزی ست که تضادهایی وارد زندگیم میشه و منو داره به خواسته م نزدیک می کنه، و خداوند بهم الهام کرده باید رسیدن به این خواسته رو انجام داددن یه کاری باید شروع کنم.
من به لطف خداوند حرکت می کنم و ایمان دارم درها خود به خود به راحتی باز میشن برام.
و حاضرم بهاش رو بپردازم.
خدایا سپاسگزارم که با این فایل بهم یادآوری کردی و سند محکمی بر تأیید این هدف م برام آوردی
خدایا سپاسگزارم
استاد متشکرم که اینققققققققدر ابراهیم وار زندگی می کنید و روش ابراهیمی رو یادم میدید
سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همهی دوستان عزیزم
استاد احساس میکنم که دوربین مخفی توی خونه ی ما کار گذاشتید که این فایل ها رو، روی سایت میزارید چون نیاز من هست.
چه بهایی حاضرم واسه رسیدن به خواستم بدم؟
هیچی، هیچی
بخاطر همینه که تا امروز به خواسته هام نرسیدم و همش رو نصف و نیمه رها کردم
چون من میوه ی زندگی دیگران رو میبینم
نمیبینم که دیگران چه بهایی دادند و چطور واسه رسیدن به هدفهاشون تلاش کردند
تا امروز هر اتفاقی که واسه رسیدن به خواسته ی من بوده، نمیگفتم این هدایت خداوند هست و دل به جریان خداوند بسپارم
بلکه میگفتم فقط ظلم هست که داره در حق من میشه، از کوچکترین مسائل گرفته تا بیشترش
به فرض مثال اگر گاز خونه قطع میشه، میگم ظلم در حق من شده
چون این نگرش رو دارم و در مدار این ناخواسته ها هستم، بیشتر از جنس این اتفاقات رو جذب میکنم
بابا یکی نیست به من بگه زمانی که تو داری میگی ظلم در حقت شده، دیگرانی هستن که از این زمان لذت میبرن
زمانی که تو احساس میکنی ظلم در حقت شده بچه نق میزنه، مادری هست که اصلاااا اینجوری فکر نمیکنه و سعی میکنه اوضاع رو بهبود بده و شاد هست
ووووو
در همین سایت مقدس در حضور همه ی شما عزیزان میخوام قول بدم که بهای رسیدن به هدفم رو پرداخت کنم
و هرگزززززز فکر نکنم که ظلمی در کار هست.
امید به روزی که از نتایج دلخواهم بنویسم.
انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.
دوستدار شما :سیما
بسم رب کل شی
سلام و درود خداوند به هر کسی که در مسیر پرداخت بها و قربانی کردن است
عید بزرگ قربان رو به همتون تبریک میگم
استاد چقدر پیام قربان زیبا باز میکنید
اگه دوران مدرسه به جای اون چرندیات همچین آگاهی هایی بهمون میگفتن و به جای اونهمه تکرار این آگاهی ها رو واسمون تکرار میکردن چقدر همین پیام قربانی کردن درس بزرگی واسه زندگیمون بود
اولا اینکه اهدافمونو بشناسیم
دوما باید بهاشو پرداخت کنیم
سوما حواشی قطع کنیم
از چیزهای کم ارزش بگذریم و به صورت لیزری تمام تمرکز روی هدفمون باشه
مهم نیست بقیه چه مسیری میرن من وقتی هدف روشن شد هر چیزی که در راستای اهداف نیست قطع کنم
استاد خیلی خوشحالم وقتی این فایلو گوش دادم دیدم آره من در عمل قربانی کردم
و عملگرا بودم
من برای درک قرآن ۲۴ دور این کتاب به صورت ریشه ای مطالعه کردم از اول به آخر از آخر به اول از وسط به آخر
و تموم شنیده ها رو دور ریختم و خودم شروع کردم به مطالعه حتی من نمیتونستم صحبت های شما قبول کنم خیلی مقاومت داشتم در برابرشون و خودم رفتم سراغ قرآن
من برای درک قرآن کتاب های زیادی مطالعه کردم
کتاب های نیل دونالد والش مطالعه کردم و حتی ۸۰ صفحه از کتاب های کفتگو با خدا نت برداری کردم
کتاب های جودیسپنزا ،بروس لیپتون مطالعه کردم حتی
کتاب بخواهید تا به شما داده شود استر هیکس نوشتم تا ریز به ریز بفهمم چی به چیه
بفهمم آیا غیب همون فرکانسه
بفهمم آیا صلات همون توجه
بفهمم داستان باورها چیه
اصلا وقتی باورها ایجاد میشن چه اتفاقاتی در بدنم در ذهنم میفته
داستان نورون ها رو فهمیدم
داستان احساس فهمیدم
برای شناخت خداوند من و برادرم دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه کردیم بهاشو پرداخت کردیم (البته برادرم با اکانت خودش )
من جلسات ۷،۸ ،۹ ،۱۰ دوره راهنمای عملی ریز به ریز نوشتم
حتی یادم میاد من یک هفته درگیر کلمه صلات بودم آیا واقعا توجه میشه و ادامه دادم و ادامه دادم
این درمورد قران بود
شما در دوره راهنمای عملی گفتین حتی
اگه درس خوندن در راستای اهدافت نیست قطعش کن
من خیلی فک کردم به این موضوع
میخوام کجا باشم ،کارم چی باشه
وقتی به این نتیجه رسیدم درس خوندن در راستای اهدافم نیست و نمیخوام کارمند باشم
ترم اول لیسانس دانشگاه ملی رشته حسابداری بودم قطعش کردم و با مدرک فوق دیپلم ترک تحصیل کردم
خانوادم و تموم اطرافیان شروع کردند به سرکوب و خط و نشان کشیدن واسه من که نه بدبخت میشی ،آخه این چه کاریه ،دیونه شدی
زشته یه دختر با این سن و سال کم مدرکش فوق دیپلم باشه
مردم چی میگن غلط کردی تو باااااااید بری دانشگاه
و تو دختر زرنگی نیستی چون درستو میخوای ادامه ندی
(وقتی فک کردم به اینکه خب من میرم دانشگاه حتی با معدل ۲۰ مدرکمو میگیرم آیا این شجاعته ؟ دیدم نه اتفاقا واسه من این نهایت بی ارزه بودنه شجاعت این نیست که یه مسیری که همه رفتن توام بری شجاعت اینه که تو هر جا ترسیدی وارد اون ترست بشی )
بیا برو دانشگاه بابا همش دو ساله تا چشم روی هم بذاری میگذره
ولی
دو سااااال خیلی زمان زیادیه دو سال نشتی فرکانسی منو نابود میکرد
همه با من بد رفتاری میکردن چون در چارچوب اونا عمل نکردم
گفتم اگه اینا اینقدر خودخواه هستن میخوان مسیری برم که اونا راضی هستن و خوشحال میشن. من خیلی باید خود خواه تر باشم که مسیر خودمو برم و اهمیت ندم
و
این جمله شما همش یه
گوشه ذهنم بود گفتین که خط قرمز من اینه که ترس بر من غلبه کنه
وقتی به خودم نگاه میکردم میرم دانشگاه و درگیر امتحانات هستم حتی رشته ای که متنفرم ازش و همش به خودم فوش میدادم
گفتم تو خجالت نمیکشی اینهمه داری
روی خودت کار میکنی
اونهمه انرژی و تمرکز گذاشتی واسه قرآن همش ایمان ایمان میکنی ولی ارزه نداری جایی که نباید باشی قطع کنی اونم واسه حرف مردم
کوووو ؟ ایمانت کجاست ؟ نشون بده
و خداروشکر قطعش کردم
این از درس
تو بحث علاقه
خیلی به این فک کردم که علاقم چیه وقتی به گذشته فک میکردم یکی از توانایی هایی که دارم و خیلی بولد بود اینه که من خوش خطم و همیشه تو مدرسه منو به عنوان یه فرد خوش خط قبول داشتند و از من میخواستن اسامی دفتر نمرات بنویسم
و در حین نوشتن خیلی حس خوبی داشتم و گذر زمان متوجه نمیشدم
و بلافاصله دوره خوشنویسی ثبت نام کردم که این مهارت قوی و قویترش کنم
حالا مطمئن نیستم علاقم صدردصد این باشه ولی گفتم اشکال نداره من شروع میکنم من قدم اول برمیدارم ممکنه از این راه به مسیر دیگه ای هدایت بشم
و این توکل و منطقی فک نکردن
که من نمیدونم من فقط شروع میکنم خدا هدایتمون میکنه
و باز این اقدام سریع و عملگرا بودنمو خیلی دوستدارم
تو بحث روابط
من الان یک فرد تنهای تنها هستم
و این تنهاییمو خیلی دوستدارم واسه من کیفیت آدما مهمه نه سیاه لشکر
و خونه هیچکدوم از اقوام نمیرم وقتی هم اونا میان هندزفری گوشم میذارم
و من عاشق این خودخواهی هستم که کنترل ورودی ها خیلی مهمتر از اینه که دیگران از من راضی باشند
به درک میخوام صد سال سیاه راضی نباشن
و یه سری وابستگی ها رو قطع کردم که چقدر این وابستگی ها واسم نشتی فرکانسی بود
دقیقا الان من از نظر اطرافیان یه ادم گمراه ،دیوانه مخ تعطیل هستم چون خلاف مسیرشون حرکت کردم و همیشه میگن ببین تو الان سنت کمه ما سنمون بیشتر چند تا پیرهن بیشتر پاره کردیم از تجربمون استفاده کن
ولی به قول شما نتیجه زندگی مهمه نه حرف و اینا
و
این جسارت حضرت ابراهیم که تو جامعه غرق در شرک و بت برستی حتی پدرشون نمایندگی بت داشته😂 پا میشه بت هاشونو میشکنه
و خلاف همه عمل میکنه
همیشه اینو به خودم یادآوری میکنم ببین حضرت ابراهیم اینطوری عمل کرد متفاوت بود
که مهم نیست بقیه چی میگن مسیری که قلبت میگه درسته اونو برو فارغ از اینکه دیگران چی میگن
گوسفند وار دنبال این سیاه لشکر نباش
و استاد چقدر این شجاعته این پا گذاشتن روی ترس ها کیف میده بخدا اصلا یه آدم دیگه ای میشی
و اینا همشون مدیون اگاهی ها بینظیر شماست
اوایل که با شما آشنا شدم اینکه میگفتین من حرفای قشنگ دوست ندارم عمل عمل عمل مهمه
میگفتم این عباسمنشم ول کن نیست خب حالا
باشه بابا تو خوبی 😂🤭
خیلی مقاومت داشتم در برابر این جملتون
و اوایل خیلی یقه این و اونو میگرفتم میگفتم ببین همه چی باوره دنیا قانون داره قانوش اینه
واکنششون این بود خودت چه نتیجه ای گرفتی
و گفتم فعلا هیچی میگفتن پس ساکت شو و
گفتم آره کاملا استاد درست میگه
نتیجه نتیجه نتیجه
هر وقت خواستین با عباسمنش صحبت کنید درمورد نتایجتون بگید من گوشی برای شنیدن حرفای قشنگ ندارم
چقدر فوق العادست این بشر بینظیره بینظیر
صحبت های عباسمنش طلاست جواهره که توی هیچ دانشگاهی از این جنس صحبت ها وجود نداره ولی زمانی که در عمل به کنار بگیریم
و اینکه وقتی به عملکرد خودم نگاه میکنم میبینم هر روز متفاوت تر از بقیه میشم و این بخاطر این آگاهی های متفاوته
خلاصه استاد عاشقتووونم
عاشقتووونم که شما رول مدل هستید و مثالاتون واسه خودتونه
انشالا هممون این مسیر ابراهیم ادامه بدیم و تکاملی به این شخصیت بزرگ نزدیک بشیم
در پناه رب العالمین باشید
صحرا ۱۴۰۱/۴/۲۱