اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به دستی از دستان خدا و سلام و درود به این آگاهی های ناب
دو قسمت ازین ویدیو برای من خیلی جذاب بود
جایی که ابتدا راجب این موضوع صحبت کردید که اگر باوری هست که هیچ ریشه علمی نداره ولی داره برای خودمون یا بقیه جواب میده اون رو نقض نکنیمم به خاطر عموم و علم یا هرچیزی..
دومین قسمت هم این بود که من چه چیزی رو باور کردم
استاد یکی از موضوعاتی که برای من همیشه پاشنه آشیل بوده تقلید از آدم های موفق بوده یعنی من میگم یه مرزی هست بین الگو قرار دادن و تقلید کردن که انسان باید بتونه خوب تشخیص بده
اینجا برای مثال میتونم این رو بگم که یادمه یه سری از دوستان از شما پرسیده بودن استاد چطوری روزه میگیری چطوری نماز میخونی!! و شما گفتید که چرا دنبال این هستید که من چیکار میکنم ، چرا میخواید از من تقلید کنید!؟ (فایل https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-4/ مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با “تفکر” ایجاد می شود نه با تقلید)
توی یکی از ویدیوهای مهم دیگه شما بود که شنیدم میگفتید که اگر کسی به یه موفقیتی رسیده با درست و غلط بودن موفقیتش کار نداشته باشیم (یکی از فایل های قدرت تحسین دستاوردهای دیگران بود) ما فقط اون موفقیت اون نقطه ای که اون آدم تونسته لمس کنه رو بهش توجه میکنیم و اون رو تحسین کنیم تا به موقعیت های مشابه اون بتونیم هدایت بشیم (شما امیر تتلو رو مثال زدید که ممکنه آهنگ هاش زیبا نباشه ممکنه یه عده دوسش نداشته باشن ، اما طرفداران بسیار زیادی داره ، اما بسیار محبوبه ، شهرت خیلی خوبی رو داره و لازم نیست که درست و غلطیش بخواد تایید بشه)
حتی یادم میاد ازون همنشینی شما تو la با ایرانیای عزیز و خوشگل که گفتید تو بیزینستون اونی که موفق شده رو مشخص کنید و تحسینش کنید اما دستای خدا رو باز بزارید که شما از راه خودتون هدایت کنه و ببره جلو ، اگر بخواید فقط یک راه رو برای خودتون مشخص کنید و اون رو انجام بدید و بگین من میدونم احتمالا اون رو انجام میدید و اگر موفق نشید ناامید میشید و میگید من فقط همین رو میدونستم ←اینا رو مثال زدم الان استاد که بگم من تو اینو باور کردم که انگار آدم های موفق خدان! خدا جونم طلب مغفرت میکنم ، این که من ندای قلبم رو کوچک میشمارم و انسان های دیگه رو بزرگ تلقی میکنم به ایراد من برمیگرده و الان خیلی بیشتر درکش کردم و در راستای بهبودش قدم برمیدارم
و یه جایی این ما بین الگو قرار دادن و تقلید کردن همیشه برای من یه علامت سوالی بوده که نمیدونم ریشش به عزت نفس برمی گرده نمیدونم ریشش به توحید برمی گرده یا به هر چیز دیگه ای که از خدا میخوام من رو هدایت کنه ← که تا 90 درصد فهمیدم که به توحید مربوط میشه
اما تا یه نفر آدم موفقی رو میبینم و یا قبولش دارم که میگه فلان کار رو انجام دادم من پیش خودم میگم پس منم باید سریعا برم فلان کار رو انجام بدم و معمولا احساسم بد میشه ، معمولا احساس می کنم که نمیتونم و فکر می کنم احساس بدم با وجود این که دارم روی خودم کار می کنم قطب نماییه که بهم بگه آقا این اصلا مسیر تو نیست مسیر تو چیز دیگه ای هست که من برات آماده کردم و در نظر گرفتم اما انگار همون چیزی که الان دارم می بینم تمام اون موضوعیه که من الان باید انجامش بدم و اگر انجامش ندم انگار یک موفقیتی از دست رفته!!!
از خداوند برای اینکه ناخودآگاه دستاش رو بستم طلب مغفرت میکنم..
موضوع دوم هم برمیگرده به یکی از مربیان بسیار بسیار موفق من تو حوزه بیزینسم (آقای ضیایی) که همیشه برای من جالب بود افراد مختلفی با عقاید و سبک کاری متفاوت کنارش دارن کار میکنن و فوق العاده هم عالی داره رشد میکنن و اون قسمتی که گفتید باوری اگر هم به ظاهر اشتباهه و درست نیست رو نباید تخریب کرد من کاملا ذهنم به سراغ ایشون رفت و گفتم که هوشمندانه ترین کار ممکن رو دارن میکنن که بجای غالب کردن نظراتشون به بقیه ، میزارن که هرکسی کار خودش رو کنه و امروز موفقیت هاشون گویای همه چی هست..
یه دوستی داشتم که قبلا خیلی لاغربود ومیگفت که من خیلی باتغذیه امتحان کردم ولی وزنم اضافه نمیشد تااینکه یه مدت شروع کردم به گفتن عبارت تاکیدی و باورساختن بعد ازیه مدت به وزن دلخواهم رسیدم وحتی موهای خیلی کم پشتی داشتم باورت نمیشه اونم باکارکردن روباورهام الان سه برابر وپرپشت شدند ..
خودمن هم همین مشکل وداشتم وباوراینکه ماهرچه قدر بخوریمم چاق نمیشیم ژن مونه حتی مادرم هم میگفت منم سن شمابودم مثل شمابودم وحتی خاله هامم میگفتن ماخب لاغریم ژن مونه مثل اون هایی نیستیم که آب هم میخورن چاق نیشن ..
تاوقتی که این باور راداشتم درهمان وزن بودم تااین که گفتم نه من نمیخام لاغر باشم دوست دارم تغییرکنم تااین که هدایت شدم به ورزش کردن وکالری شماری بابرنامه گوشی قبلاهافک میکردم که ورزش کنم جنب وجوشم بیشترشه کالری میسوزونم اما این دفعه برعکسش وشنیدم باورزش درخانه باچندتاحرکت وکمی کالری اضافه تونستم یه اندام عالی واسه خودم بسازم وخیلی ذوق میکردم (پس من اون تغییرقبل ورهاکردم وقدم برداشتم ونتیجه گرفتم )دوباره در دوران بارداری وشیردهی لاغرشدم یه مدت ولی ایمانم بیشترشده بودکه دفعه قبل شده بازم میشه وبادکترتغذیه و نوشتن وتجسم کردن بازبه اندام دلخواهم رسیدم خداروشکر وبیشتر تمرکزم وگذاشتم روافزایش وزن به جااینکه همش به لاغری توجه کنم وخداروشکرشد ..
پس کنترل ذهن وایجادباور وکانون توجه باعث نتیجه شد…
یه باوردیگه که واقعا قوی هست وحتی ازدیگران بارها وبارهاشنیدمش اینکه بهم میگن زیبایی ،،من میپذیرمش اما خیلی بیش ازحد وخیلیا میگن بعضی وقتامیگم اونایی که اون نظرودادن حتی من زیادبه خودم نرسیده بودم یا حتی تولباس معمولی من ودیدن واین نظر ودادند واقعا یعنی من وباچه چشمی میبینن
ونکته دیگه من باورقلبی دارم که ازاین مکانی که هستم مهاجرت خواهم کرد به جای بهتر ومتعلق به اینجانیستم این فکرومن میلیاردهابارکردم وشده باورقلبی واینم باورکردم که این خواسته ی من درنزدخدااجابت شده هست وهنوز اگه نشده به خاطر ترمزهایی که من اصلا تازه یه ساله فهمیدم ترمزذهنی یعنی چی ودرحال رفعشون هستم این باوربه قدری قویه که هرکسی که من ودیده میپرسه اهل کجایی ؟میگم همین جا اصلاباورنمیکنه ومیگه بهت نمیاد ..
ویه باوری که من از سنم خیلی کمترنشون میدم هم خودم بارهاتکرارش کردم هم دوباره این باور وخیلی هابهم گفتن …چون من این باور ودارم دیگران عکس العمل نشون دادن ..
باورهایی که باید تغییرشون بدم خیلی زیاده ..
اینکه آدم های خوب زود میرن پیش خدا ،دوس ندارم حتی اگه این باور صحیح باشه باورش کنم ،این باور باعث شده بعضی وقتا انگیزم وازدست بدم برای رسیدن به اهدافم ازدست بدم وبگم براچی باید همسرم انقدخوب باشه براخانوادش یاچراانقد تلاش کنه نکنه خدا زودترببرتش این باور الان به قدری قویه که الان دلم نمیادحتی به روی خودم بیارمش وبنویسمش مثلا عموی شوهرم که ازهمه شون بهتربود واهل زن وزندگی وخدا زودترازدنیا رفت در40 سالگی درحالی که برادرهاش اهل موادو یه زندگی بخورنمیر هنوززنده ان یاهرکس زودازدنیارفته ازهمه شنیدم خداخوب هارو زودازدنیامیبره دیگه …باید خیلی روش کارکنم والگوازادم های خوب وثروتمند وخداپرست وخانواده دوست نشونش بدم که درپناه خداوند زندگی میکنند مانند (رهبرعزیزمون )الگوی خوبی میتونه باشه ..وخیلی های دیگه .
مثلا یه باورمحدودکننده ام اینه که اگه ثروتمندبشم روابط ودوستام وازدست میدم حتی باخواهرامم نمیتونم گرم بگیرم ودیگه توی یه سطح نیستم وممکنه اونافک کنن من دیگه ادم سابق نیستم یاعوض شدم و…
ولی::باثروتمندشدن من عزیزترمیشم باعث پیشرفت دیگران میشم باعث میشه اوناهم باور کنندمیشه ثروتمندشد من انسان بهتری میشم وحتی دوستان بهتری پیدامیکنم وروابطم زیادترمیشه …
….باورخوب :::من چون درشهری خوب به دنیااومدم پس این یه نشونه است وحتما به مکانی فوق العاده تعلق دارم ..
من اعتمادبنفس فروشندگی وندارم وخجالت میکشم موردقضاوت قراربگیرم
(من من بهترین فردبرای فروشندگی هستم ومناسب این کارم ورسالتمه وموفق میشم )
یه ترمزی که حتی نمیزاشت من سراغ کسب وکارجدیدم برم این بودکه ؛؛:::من شاید حریص بشم و خیلی گرون بدم و پولش حلال نباشه .
(هرکس برای کاری خلق شده واگه ازاستعدادش استفاده کنه ودنبال علایقش بره خیلی کارخوبی کرده چون کاری که خداوند به خاطرش آفریدتش روانجام داده ومعنوی ترین کارثروتمندشدن )
یه باور محدودخیلی قوی تر این بودکه اگه من بیام کسب وکارم شروع کنم اینجامحیط چون کوچیکه همه میخان بیان نسیه ببرن ونقدپرداخت نمیکنن وسرمایه من ازبین میره پس چرپولم وحیف ومیل کنم بزارهمین ده قرون بمونه جیب خودم
اماباخودم فک کردم باوجوداین هاچرامادرم درکسب وکارش موفقه درهمین محیط پس منم موفق میشم چرا همه دارن یه کسب وکاری شروع میکنن چرا ؟چون دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته برامنم هست واومدم ساختم باور وکه( همه مشتری هاازمن نقدوعالی خریدمیکنن )همه چیزباوره وربطی به عوامل بیرونی نداره وموفق شدم تا80 درصدیابیشترهم نقدبود ..
(خداوند پول اجناس من وواسه مشتریهام جورمیکنه)
پول وثروت ومشتری پولداربیش ازاندازه وجودداره …
باور(پول هست )خیلی به من کمک میکنه وقوت قلب بهم میده وازافکارکمبود من ونجات میده که پول کم تموم میشه ،گرونه و…باعث میشه یه خرید خوب انجام بدم وچیزایی که لازم دارم وبخرم وبگم هرچی خرج کردم خداصدبرابرش وبهم برمیگردونه ..
یه باورخوب که دارم اینه که پول ما توجای خوب خرج میشه صرف موفقیت هاوپیشرفت هاوخوشی های زندگی وچیزهایی که واسمون خوبه وفایده دارند ..وخیلی پیش اومده مافلان چیز وبه قیمت بسیارمناسب بخریم وهمه بگن چقدر خوب خریدی ،حتی خواهرم شوهرش همش تعریف میکنه شماشانس دارید همیشه یه چیزای عالی میخریدباقیمت خیلی فوق العاده ..
من ازقبل باوربه آینده داشتم که آینده ی خیلی خوبی خواهیم داشت وهمینطورم شد وبهترم میشه انشالله ..
ویه باور محدود ::من اگه شاغل باشم وبرم دنبال علایقم ووقت بزارم واسه کارم ودرآمدزایی به کارهای خونم نمیرسم ،به خودم دیگه نمیتونم برسم این باور خیلی وقتا منوناراحت میکنه چه فایده که توکارکنی وخونت نامرتب باشه نتونی برسی ؟مگه واجبه واسه زن ؟ولی واقعا نتونستم ونمیشه که دنبال علایقم نرم وپشت این تکرارافکاردراین مورد 80 درصدش نظردیگران برام اولویت داشته که حالافلانی میادخونم اگه نامرتب باشه ومن نرسیده بودم که مثلا ظرف هام وبشورم چی ؟درموردم فک میکنه که من بی نظمم و امشب توی دفترم اینگونه نوشتم جلوی این باورمحدودکننده که ؛:::
عزیزم وقتی میری طبقه بالا یه ماشین ظرفشویی قراره بخری وازشرظرف شستن راحتی وخونه جدیدت انقدبزرگه که همه چیزسرجای خودش قرارمیگیره و تازه من یه آشپزخونه درطبقه پایینم دارم میتونم وقتی که پایینم مشغول کارم اونجا آشپزی کنم وپرده نصب کنم که طبقه بالا نامرتب نباشه ومن برای رسیدن به اهدافم به دنیا اومدم چه اهمیتی داره که دیگران درموردم چی فک کنن ؟؟
(ودارم روخودم کارمیکنم دیدگاه دیگران برام مهم نباشه حرف مردم )
آیاوقعا همون مردمی که فکرمیکنم که درموردمن چنین فکری کنن خودشون جای من بودند بهترازمن عمل میکردند؟؟صد درصد نه ..
هرحرفی و که من بارها به خودم بگم دیگران هم همون فکرودرموردم میکنن ..پس چه بهترافکارخودم وعوض کنم ….
وباوجدید :من کارهام وسریع تردرزمان کمتری انجام میدم وفرضم …
یه باوربامزه رویادم افتادکه بگم :(من وقتی مجردبودم ازهمه خانوادم کندتربودم واگه میخواستیم بریم جایی دیرترازهمه ازخونه میومدم بیرون ،درحدی که پدرمادرم عصبانی میشدن وبعد ازازدواجمم همیشه دیر به جایی میرسیدم وخانوادم کلا به من میگفتن توکشیدی به فلان عمه ت وکندی ،من باورکرده بودم که کندم وهرروزبیشتربهم اثبات میشد مثلا یه کاری میخاسم بکنم میگفتم خب من ازهمه کندترم پس این کارودیرترازهمه تموم میکنم یا اگه جایی میخاستم برم عروسی یاجایی میگفت خب معلومه که من دیرآماده نیشم ودیرمیرسم چون من ازاولش کند بودم ،،
گذشت وگذشت تامن دوقلوباردارشدم فکرش وبکنید اصلا نمیشد یه لحظه وقت وهدردادکه بچها گریه شون درمیومد ومن دست تنهاباید دوتابچه روبزرگ میکردم خداشاهده که وقت نبود حتی آب بخورم انقد آب تندتند خورده بودم که سردلم مونده بود وحتی نتونستم یک ماه درست وحسابی غذابخورم یاآب همش میگفتم سردلم یه چیری مونده وهمه میگفتن نه بابااحساس میکنی تااینکه تصمیم گرفتم برم پیش یه پیرزنی که بایه جورماساژدادن اگه چیزی تودلت میموند رفعش میکرد وقتی رفتم وگفتم خود همون پیرزنه گفت اخه توآدم جوون چی تودلت بمونه ؟ وگفت باشه بخواب تا یه معاینه ای بکنم وقتی دلم وماساژدادقشنگ صدایی مثل قل قل آب وشنیدم وگفت آب بود ورفع شد وخداروشکرخوب شدم ،،پس منی که همیشه به خاطر اون باورقبلی اونقدر وقت وخدرمیدادم الان باید تغییرمیکردم وچاره ای نبود جز تندانجام دادن کارها،خالم وقتی میومدخونمون شروع میکردبه جارو کردن خونه وکمک به کارهای من،وبه من میگفت زهرا توتابزرگ شون بچهات وحتی بعدازاون برای همیشه انقد زرنگ وتیزمیشی که نگو ،خیلی خوشحال شدم وازاون به بعد اون باور وپذیرفتم و تکرارش کردم وهمینجورم شد الان بخوایم جایی بریم به همه خواهرومادرم میگم مگه چیکارمیکنید سه ساعت که ازخونه بیرون نمیاید چراانقد دیر؟؟
باورانقد میتونه تاثیرگذارباشه …
باورمحدود ؛؛؛خیلی سخته که ما توکارمون پیشرفت کنیم “”
(طبیعیه که ماباین همه تجربه توکارمون پیشرفت کنیم واین کارساده اتفاق میوفته دستان خداوندمیان وماهدایت وحمایت میشیم ازطرف خداوند..اونایی هم که الان موفق هستن یه درگذشته مثل ماعمل کردند .)
صاحب کارشوهرم هروقت ماازش پول میخاستیم میگفت بازارکساده اصلا فروش نداریم ولی من باورنمیکردم وهمسرم کمی ناراحت میشد وبعداز چندروزدوباره شوهرم میگفت فلان دوستم که توکارلباس بچه گانه س میگه فروش نیست پس حتمااینجوریه دیگه بازارشاید کساده ولی من باورنمیکردم وحتی دوس نداشتم باورکنم ،میگفتم حتمادارن دروغ میگن پس چرااین همه سال به سال پیشرفت میکنن وروی باورکارو ثروت بیش ازاندازه وجودداره کارمیکردم میگفتم همه چی باوره اگه هم کارحتی نباشه من میسازمش باید واسه ماوجودداشته باشه اگربرای دیگران وجودنداره باید منبسازمش وجذب کنم چندین نفر به ماسفارش بدن ،بعدازیه مدت که گذشت وهمش گفتن پول نیست ماآگهی گذاشتیم جایی وبهمون پیام دادن وگفتن سفارش کاربه صورت نقدی داریم خیلی شکرءذاری کردم وگفتم ازباوره 100 درصد و همونی که پول نمیداد دید مابه کس دیگه کارمیکنیم گفت که حاظره پول هم بده ،ودوباره زنگ میزد که کارزیاده وانجامش بدیدپول میدم و نفربعدی هم دوباره سفارش کار بیشتردرخاست میکرد انقد کارمون الان زیادشده وسرمون شلوغه وپول خوبی میدن به همسرم گفتم دیدی گفتم باورنکن کمبود و…وایمانم بیشترشد برای ساخت باورهای دیگه ..
خیلی باورهاهست که بازم باید درموردشون فک کنم وتغییربدم ..
هر روز یک گنجی در یه گوشه ای از این سایت پیدا میکنم
هر بار هر فایل داره از زاویه های مختلف قانون رو به خورد وجود من میده
و هر بار به گنج بی انتهای کامنت های بچه ها هدایت میشم
واقعا کامنت های این صفحه مثل گنج عمل میکنه
،
باور + ایمان + عمل = تجربه ی باور
،
از روزی که با استاد آشنا شدم و استاد رو به عنوان همون مربی که همیشه دوست داشتم تو زندگیم داشته باشم که ازش چیز یاد بگیرم انتخاب کردم
که البته خود استاد هم در پاسخ به درخواست من از خداوند سر راهم قرار گرفت
در پاسخ به این درخواست که خدایا تو کی هستی ؟
.
از همون روز استارت تغییر باورهای من خورد
یه بار مرور کنیم که باور چیه
همون فکر هایی که توی سرمون داریم یا میاد
حالا اگر یه بار باشه میشه فکر
اگر خیلییی تکرار بشه در حدی که بهش معتقد باشی میشه باور
و قدرت منحصر به فرد ما انسان ها
همین هست که قدرت فکر کردن و تجسم کردن داریم که همین افکار قدرت خلق کنندگی دارن
یعنی ما داریم افکارمون رو زندگی میکنیم
و نه هیچ چیز دیگه ای رو
،
من اون موقع یک رؤیا و هدف داشتم اما کلی هم محدودیت و شرک داشتم
در کنار ایمان و توکلی که داشتم باورهای محدود کننده هم بود که همون شرک میشه ، یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی یا دلیل آوردن برای توجیه کردن نرسیدن به خواسته هات یا همون انتظار داشتن از یه چیزی بیرون از خودت و خدای خودت برای اینکه به تو کمک کنه که تو به خواستت برسی ،
روزی که شنیدم که من میتونم با تغییر باورهای به همه ی خواسته هام برسم
اولش یکم حول شدم
داشتم از حول حلیم میفتادم تو دیگ
اما کوچولو کوچولو سعی کردم این حرفی که شندیم رو باور کنم
و شروع کردم به عمل کردن در راستای این هدف
که باور کنم که افکار من قدرت خلق کنندگی دارن
،
اون غذایی که میخواستم مادرم میپخت
اون مشتری که میخواستم حتی بیشترش میومد خرید میکرد
اون برخورد خوبی که از آدمها انتظار داشتم برام به وجود اومد
به اون تصاویر و مسافرت هایی که توی فایل های استاد بهشون توجه میکردم هدایت شدم و داشتم تجربه میکردم
ایمانم به درستی و صحبت این حرف که خودمونیم که داریم اتفاقات رو رقم میزنیم و نه هیچ عامل دیگه ای داشت بیشتر میشد ،
،
مصمم شدم به هدفی که سال ها دوست داشتم تحربش کنم برسم
قهرمانی توی بوکس حرفه ای
شروع کردم محدودیت هارو یکی یکی به صورت منطقی برداشتن
بعضیا با پیدا کردن الگو
بعضا فقط با شنیدن حرف های استاد و باور کردنشون
با توجه کردن به الگوی مورد نظرم توی بوکس حرفه ای و احساس کردن و تجسم کردن خودم توی همون فضا و لحظات و مبارزات و رینگ بوکس و تماشاگر ها،
هدف واضح و شفاف بود برام
دیگه این من بودم که باید سمت خودمو خوب انجام میدادم
تغییر و باورهای و تمرکز صد درصد گذاشتن روی هدفم
آروم آروم شروع کردم به انجام ندادن یک سری کارها و نفرستادن یک سری فرکانس های که با هدفم همخونی نداشت
و شروع کردم به فکر کردن به اینکه چطور خودمو برای رؤیای خودم آماده کنم و کاری به چگونگیش نداشته باشم
رؤیا در پس ذهنم بود
اما میدونستم که باید از همون شهر خودم اصفهان شروع کنم
فقط شروع کردم با جدیت تمرین کردن و به دنبال یک مربی حرفه ای که بتونم ازش کمک بگیرم بوکسم رو از اینی که هست بهتر و حرفه ای تر کنه
از اونجایی که فهمیدم همه چیز باوره و همیشه در گذشته خودمو محدود کرده بودم به این باور که حتما باید برم به یک کشور دیگه تا مربی حرفه ای پیدا کنم .
اومدم باورمو عوض کردم
گفتم حتما توی همین جایی که من هستم افرادی هستن که بتونن به من کمک کنن
البته قبل از آشنایی با استاد من دو سه تا اقدام جدید و عملی در این راستا برداشته بودم و از محیط امن قبلیم خارج شده بودم و خودمو سعی کردم کنار قهرمان ها قرار بدم تا رشد کنم
، اما فقط با تغییر همین باور
من هدایت شدم به استادی که قبلا هم دیده بودمش و یه حسی از درون به من میگفت به دنبال این مربی بگرد
و قدم به قدم خداوند منو هدایت کرد تا بتونم از این مربی چیز یاد بگیرم که خودش معجزه بود،
بعد سه ماه
من دقیقا من داشتم تبدیل میشدم به همون الگویی که همیشه بهش توی بوکس حرفه ای توجه میکردم
و همیشه میگم اون مربی که خدا منو به سمتش هدایت کرد به جرعت میتونم بگم جزو 10 مربی برتر دنیاست
اما حالا به خاطر باور های محدود کننده خودشون همونجا هستن،
،
خلاصه اتفاقات از همون اصفهان شروع شد رخ دادن
مسابقه پشت مسابقه
تجربه پشت تجربه
من از قانون توی تموم مسابقاتم استفاده کردم
و از اون روزی که دوباره شروع کردم به مسابقه ی بوکس دادن تا همین لحظه همهی بازی های رسمی و تدارکتیم رو به غیر از یک دونش که اونم به خاطر کنترل ذهن بود ، بقیش همه رو بردم و اکثرا هم ناک اوت کردم،
،
خلاصه این یک مسیر یک ساله هست که اگر بخوام بگم خیلی طولانی میشه ولی توی سایت هیستوری هست
،بعد سه سال تمام اون تصویر ها و در واقع باورهایی که توی ذهنم ساخته بودم رو بهشون رسیدم و تجربه کردم
از قهرمانی اصفهانو تهران و ایران بگیر تا مبارزه توی بزرگترین سازمان بوکس حرفه ای دنیا WBC
همون هدفی که روز اولی که استارت زدم توی دفترم نوشتم و هر روز و هر شب بهش توجه کردم
تموم اون باشگاه هایی که دوست داشتم توشون تمرین کنم و در اختیارم باشه همرو با بهترین کیفیت تجربه کردم
،
توی این مسیر خیلی اتفاقات دیگه ای هم رخ داد
هدف های دیگه و مسائل دیگه ای که حل شدن
اما
رؤیا پس ذهن من بود
و همه ی اعمالم در جهت رسیدن به اون رؤیا بود
حتی انگیزه برای پرداخت بدهی این بود که بتونم صد در صد تمرکز کنم روی هدفم
انگیزه برای پول ساختنم این بود که صد در صد تمرکز کنم روی هدفم و بتونم آماده تر بشم
و دقیقا
وقتی که من آماده شدم هم از لحاظ فیزیکی هم از لحاظ فرکانسی
اتفاق خودش برای من رخ داد
.
این نکته رو هم یادمه استاد میگفت اگر کسی به تو گفت که تو تا چند وقت دیگه قهرمان جهان میشی باور کن چون این بهت کمک میکنه
و اگر چیزی گفت که بهت کمک نمیکرد باور نکن
من اون مربی که گفتم خدا هدایت کرد منو به سمتش بعد از دو سه هفته که باهم کار کردیم و تواناییمو دید گفت تو با همین تکنیکی که داریم کار میکنیم فقط با همین یه دونه ، و بعد میگفت علی تا چند وقت دیگه فقط از این تلویزیون به اون تلویزیون دعوتت میکنن برای مصاحبه
که منم اینارو باور کردم
اما یک سری باورهای اشتباه هم داشت اون استاد که نگاه خوبی نسبت به داورا و افراد توی فدراسیونو این چیزا نداشت دقیقا همون باورهایی که محدودش کرده بود به همون موقعیت کوچیک خودش توی اصفهان ، و منم به محض اینکه بهم الهام شد دیگه با اون استاد کار نکنم که البته نشانه های هم اومد ، دیگه تموم کردم و حرکت کردم به سمت تهران ،
.
همه ی اینارو گفتم
که بگم فرمول رسیدن به هر هدف و خواسته ای همینه
حتی توی مسائل کوچیک
کافیه بتونیم اول از همه هدف رو تعیین کنیم
بگیم واقعا ما چی رو میخوایم
و هرچقدر دلیل برای رسیدن به اون هدف بیشتر داشته باشیم و باورهای هم جهت با اون خواسته هم داشته باشیم راحت تر و شفاف تر میتونیم تجسمش کنیم .وقتی که خیلی خوب لحظه ی رسیدن به اون خواسته رو تجسم میکنیم خود به خود در ما انگیزه ای ایجاد میشه که دوست داریم پاشیم و یک قدمی در راستای رسیدن به اون هدف برداریم که این دقیقا همون ایده ای هست که بهمون الهام میشه و همون عملی هست که میخواد مارو در مدار دریافت خواستمون قرار بده
اون وقت با برداشتن اون قدم ها
ما
به همین شکلی که در بالا توضیح دادم
به همه ی خواسته هامون میرسیم
،
همین الان که داشتم با خودم صحبت میکردم
دوباره داشتم خواسته های خودمو با خودم مرور میکردم
بعد رسیدم به اینکه آره من هم موفقیت میخوام هم خوشبختی میخوام هم راحتی و آسانی و آسایش رو میخوام هم سلامتی رومیخوام هم روابط عاشقانه رو باهم میخوام
و این جملهی استاد هم در حین گوش کردن به همین فایل برام مرور شد
که الان که میدونیم همه ی اتفاقات زندگیمونو داریم خودمون با افکارمون رقم میزنیم چرا مولد ثروت نباشیم؟
،
میتونم اعتراف کنم که همیشه در حد اینکه بتونم به خواسته هام برسم پول خواستم و خیلی از موقع ها هم خیلی از خواسته هارو نخواستم چون باور نداشتم که میتونم داشته باشمش
،
اما وقتی با موضوع باورها آشنا شدم
دیگه هر خواسته ای رو بخوام فقط سعی میکنم بتونم توی ذهنم ایجادش کنم و احساسش کنم
و
و
و
نکته ی خیلی مهمی که ممکنه فراموش کنیم
باید در راستای رسیدن به اون خواسته و باور اقدامات عملی انجام بدیم
همون از تو حرکت از خدا برکت
میخوای قهرمان بشی ؟
اوکی پاشو و تمرین کن و خودتو آماده کن
میخوای از لحاظ مالی پیشرفت کنی؟
اوکی پاشو و یا اولین ایده ای که به ذهنت اومد کارو شروع کن ،حتی اگر کارگری باشه ،
میخوای روابط عاشقانه داشته باشی؟
اوکی اول از همه خودت اون آدم خوبه بشو اون آدمی که میخوای تو زندگیت بیای بشو
وقتی که هم ارتعاش شدی باخواستت و خودتو لایقش دونستی خیلی راحت وارد زندگیت میشه
،
احساس لیاقت در رسیدن به خواسته ها حرف اولو آخرو میکنه
اگر بتونیم خودمونو از لحاظ باوری لایق رسیدم به خواستمون بدونیم صد در صد خواستمونو تجربه میکنیم
که قطعا اقدامات فیزیکی برای اینکه ما خودمونو توی رهنمون لایق رسیدن به خواستمون بدونیم هم اساس کاره،
مثلا من اگر بشینم توی خونه و بخوام خودمو توی ذهنم لایق قهرمانی توی بوکس حرفه ای ببینم و هیچ اقدامی برای رسیدن به این خواسته مثل رفتن به باشگاه ، تمرین کردن، خواب درست، تغذیه ی درست ،افکار درست ، نداشته باشم خب اون خواسته در حد یک رؤیا باقی میمونه،
یا مثلا میخوام یک بیزینس من بشم
اگر بشینم و فقط به این فکر کنم که یک بیزینس من موفق هستم
اون وقت پا نشم و کتاب بخونم در مورد بیزینس، در مورد رهبری ، در مورد خلاقیت و ایده پردازی و …
اگر من خودمو آماده نکنم نمیتونم حتی توی ذهنم خودمو موفق تصور کنم ،
اما هر چقدر که ما از لحاظ فیزیکی خودمونو آماده تر میکنیم از لحاظ دانشی ، فنی ،
خیلی راحت تر میتونیم خودمونو تو لحظه ای که موفق هستیم توی خواستمون تجسم کنیم،
.
در مورد باور ها ،
وقتی که میخوایم یک باور جدید ایجاد کنیم
ما باید منطقمونو قانع کنیم
رو هوا باوری ساخته نمیشه
باید بهش الگو نشون بدیم باید برای دلیل و منطق بیاریم
خب ذهن خود من خیلی منطقیه و از وقتی هم که با استاد دارم کار میکنم خیلیییییی منطقم قوی شده
یعنی واقعا میتونم بشینم و با الهامات درونم و آگاهی هایی که کسب کردم خیلی منطقی بشینم و ته موضوع رو در بیارم و نشون ذهنم بدم که ساکت بشه ،
اما
میشه با پیدا کردن الگو های مختلف هم منطقی بودن اون باورو به خودمون ثابت کنیم
و اینقدر تکرار کنیم تا ببینیمش
مثل تموم چیزهایی که تا الان خودمون با تکرار اون فکر و باور تجربش کردیم چه مثبت چه منفی،
.
آگاهی های جلسه 21 تا 23 روانشناسی ثروت 1 هم خیلی در پس گوش دادن به این فایل برام درک ایجاد کرد
که اگر میگی باورمو تغییر دادم اگر میگی احساس لیاقت در خودم ایجاد کردم اگر منجر نشود به اقدام منجر نشود به بروز دادن خودت به عرضه کردن خودت
تو باوری نساختی!
تو احساس لیاقتی ایجاد نکردی!
،
در کل
تموم این حرفا و این باور ها
باید به من شجاعت دهد برای اقدام برای حرکت برای خلق کردن اهداف و رؤیا هامون،
و
بیایم از نتایجمون اینجا بنویسیم
تا باور هممون قوی تر بشه،
،
من که خودم توی بحث روابط الان خیلی باورام بهتر شدن و واقعا میتونم بگم توی روابط الان خیلی راضی هستم که صد البته دوست دارم هرررر بار توش بهتر بشم
الان با اینکه رابطه ی عاشقانه ای ندارم
اما این باورو تو این لحظه دارم که اینقدر آماده هستم که میتونم عاشقانه ترین رابطه رو داشته باشم
که اونم باید خواستش تو وجودم شدت پیدا کنه تا باهاش هم ارتعاش بشم و خواستم دارد زندگیم بشه ،
اما تو بحث ثروت
اول از همه هر روز دارم سعی میکنم انگیزه هارو برای ثروت مند شدن توی ذهنم قوی تر کنم و منجر شود به اقدامات جدی برای آزادی واقعی مالی
نه توهم
چون توانایی و مهارت به اندازه ی کافی دارم برای خلق ثروت
دیگه بحث بحثه اقدامه در راستای علایق و توانمندی هام
بحث بحثه هدف گذاریه و خلق ارزشه
و
دارم سعی میکنم اینقدر این انگیزه ها و قشنگ در ذهنم نهادینه کنم که یک فونداسیون قوی باشه برای اینکه تا آخر عمرم مورد ثروت باشم
که البته تا آخر عمرم هم باید این انگیزه ها و باورها و در خودم تقویت کنم.
.
.
توی کامنت بعدی انشاالله میخوایم بیام بنویسم که چه باورهای قدرتمند کننده ای دارم که بهم کمک میکنه
و چه باور های محدود کننده ای دارم که بهم اجازه حرکت کردن نامیده و منو محدود میکنه
،
خداشکر میکنم واقعا به خاطر این فضا
واقعا خودش نمادی از فراوانیه
واقعا از استاد سپاسگذارم به خاطر ایجاد این فضا و این آگاهی ها و این دوستان بینظیری که توی سایت دارم
به لطف رب العالمین هدایت شدم به گوش دادن این فایل ارزشمند و انگار تازه متوجه میشدم استاد چی میگفتن یعنی هربار که کمی فقط کمی روی خودم کار میکنم قانون جهان اونقدر سریع پاسخ میده و یه کمی مدارم رو بالاتر میبره و پرده ای از روی چشم و گوشم برداشته میشه
جریان باور رو من تازه درک میکنم یعنی چی
اگر بخوام دیدگاه کلی که جدیدا به قلبم الهام شد رو بگم اینه که اگر من میخوام تمام جنبه های زندگیم به طور دلخواه تغییر کنه و به قولی رویاهام رو زندگی کنم باید در فرکانس خداوند قرار بگیرم
برای اینکه با خداوند هم جهت بشم و در فرکانس خداوند باشم باید افکاری و یا به طور ریشه ای تر باورهایی داشته باشم از جنس خداوند از جنس روح
و جنس خداوند چیه: آرامش،عشق،شور و شعف
اینو داشته باشین
حالا میایم سراغ قانون و کارکرد جهان:
جهان اینطوری کار میکنه که فرکانس های من رو که از افکار و باورهام میان رو میگیره و تبدیل میکنه به شرایط و اتفاقات زندگی من و به من تحویل میده
و ذهنی که پاک بوده خنثی بوده با هر فکری میتونه پر بشه و باورسازی بشه و اون باورها رو تحویل جهان بده
خوشبختانه ذهن و افکار قابلیت تغییر پذیری دارن و میشه افکار جدید رو واردشون کرد و با تکرار مداوم تبدیلشون کرد به باور
حالا میایم سراغ بحث اصلی که میخوایم نگرش روح و خداوند رو داشته باشیم تا وارد فرکانس خداوند بشیم و نعمت ها و ثروت ها و خواسته های اجابت شده رو دریافت کنیم
برای اینکار میایم از راهی بسیار هوشمندانه و زیرکانه استفاده میکنیم یعنی از این مکانیزم ذهن به نفع خودمون استفاده میکنیم
میایم افکاری مثبت ،الهی و صد البته درست و حقیقت محض جهان رو در رابطه با هر موضوعی که میخوایم بهتر و بهتر بشه به ذهن میدیم و این افکار باید مداوم تکرار بشن و روی دور مثبت و سازنده یا مومنتوم مثبت بیفتن و تبدیل بشن به باور
حالا دیگه بقیه کار سمت جهانه
جهان شروع میکنه نسبت به باورهای زیبای ما اتفاقات ،شرایط،ایده ها و افراد فوق العاده رو وارد زندگیمون میکنه که به واسطه اونها از در و دیوار ،زمین و آسمون برامون نعمت و برکت میباره
اینطوری میشه که ما آسان میشیم بر آسانی ها و در فرکانس رب العالمین قرار میگیریم
فرکانسی که همون بهشت تصویر سازی شده در قرآن هست
به لطف رب امروز درمورد بهشت و جهنمی که در قرآن ازش صحبت شده به آگاهی و درک زیبایی رسیدم
این بهشت و جهنمی که خداوند در قرآن توصیف کرده حالتی هست که بهش بُعد مادی داده شده تا انسان های زمان پیامبر با اون سطح از آگاهی بتونن درکش کنن
اما مثل موضوعات دیگه در قرآن که درک نادرستش باعث شک و شبهه میشه این موضوع هم با درک انسان امروزی که آگاهی بسیار بالایی نسبت به گذشته داره برای انسان شک ایجاد میکنه،سوال ایجاد میکنه که آیا روحی که جسم مادی نداره مگر نیازهای مادی داره ؟نیاز به خوردن و نوشیدن و پوشیدن لباس یا نیاز جنسی که همش برای پاداش های بهشتی درمورد حوری و شراب و پارچه های حریر یا تکیه گاه ها صحبت شده؟؟
و این سوالاتی که غالبا در جامعه بی پاسخ میمونه اکثریت رو به شک و انحرافات میرسونه که به این نتیجه میرسم که بابا همه این حرفها چرت و پرته…
اما اقلیتی هستن که به لطف الله به آگاهی و درک عمیق تری میرسن و متوجه میشن که بابا قضیه بهشتِ در نعمت و همیشگی که مومنان در اون جاودان هستند همون فرکانس پروردگار هست فرکانسی که انسان با منبع یا خداوند هماهنگ و هم جهت میشه ،فرکانسی که در اون باران بی نهایت نعمت و ثروت الهی همواره در حال باریدنه
و افرادی که باور های الهی و درست دارن و ایمان دارن به پروردگار در اون فرکانس قرار میگیرن و از نعمت های بی نهایت در دنیا و آخرت متنعم میشن…
درمورد جهنم هم همینه
جهنم یعنی دوری از خداوند ،قطع ارتباط با خداوند
درگیر ذهنِ محدود شدن و نفسانی عمل کردن که باعث میشه از فرکانس خداوند دور بشیم و به قول استاد عزیز بریم تو غار تنگ و تاریک و خودمون رو از نور و روشنایی بی نهایت خورشید عالم تاب محروم کنیم
هرچه این باور ها محدود تر باشه بی ایمان تر میشیم و وارد فرکانس های پایین میشیم فرکانسی که خداوند میگه در جهنم با شیطان و دوستانش هم نشین میشید و این هم نشینی چیزی جز رنج و عذاب در دنیا و آخرت نیست
رنج و عذابی که دائمی و همیشگی هست مگر اینکه به قول خداوند توبه کنیم و به خودش وصل بشیم و کم کم وارد مدار ها و فرکانس های بالاتر بشیم و دوباره وارد فرکانس خداوند بشیم
جهنم یا فرکانس منفی که شیطان در اونجا به انسان وعده فقر و کارهای زشت و تجربه احساسات منفی رو داده جهنمی که ته نداره فقط کافیه بیفته رو مومنتوم منفی…
خیلی خیلی خوشحال و شکر گذارم که این آگاهی هارو دریافت کردم و تونستم اینجا با شما عزیزان دل به اشتراک بزارم
خدارو هزار مرتبه شکر برای قوانین زیبا و عادلانه جهان
خدارو هزار مرتبه شکر برای نظم بینظیر خلقت
خدارو هزار مرتبه شکر برای وجود پاک و الهیمون که همگی تجلی وجود اون بی صورت هستیم که متجلی شده در بی نهایت صورت زیبا
خدارو هزار مرتبه شکر برای وجود این سایت الهی و استاد الهی و هدایتمون به این مسیر الهی
برای همگیمون از خداوند یکتا استمرار در مسیر درست رو خواهانم
در کامنت قبلی که در همین فایل عنوان کردم کدوم باورها به من قدرت می داد و بهم سود رسوند، باور توحیدی که فقط باااااااید رو خدا حساب کنم و قدم اول رو بردارم اوست هدایت م می کنه و آروم آروم مراحل بعدی رو بهم میگه .
این باور خیلی به من قدرت میده
و چون باورش دارم خیلی و خیلی ازش سود حاصل کردم.
من حتی در آشپزی های روزانه ام
در تر تمیزی خونه ام
در مهمونی رفتن ها، مسافرت
در همنشین شدن با آدمهای اطراف م
در خرید هر چی که نیاز دارم
من دارم با این باور قدرتمند کننده زندگی می کنم.
اینو از ستاره قطبی یاد گرفتم و خداوند هست که هدایت م کرده و می کند.
داستان تا اونجا بود که من مهاجرت کردم تنهایی
و این باور توحیدی خیلی به من کمک کرد که من به هدفم برسم و پیشرفت کنم.
روزی که که متوجه شدم دیدم تک تک خانواده ،،،،
همون هابی که اول بار شروع حرکت م منو مسخره می کردند و باهام مخالف بودند ،،،،
یکی یکی اومدند پیش من و فقط مدتی کوتاه گذشت که دیدم همه بلند شدند دنبال کار
دنبال تجربه
دنبال هدف
دنبال رشد و موفقیت
به خدا قسم زندگیم شده بود یک زندگی رؤیایی
هر روز من لحظه به لحظه ی من تفاوت داشت با قبلش….
بچهها واسه خودشون کار می کردند دنبال تجربه بودند
حتی مسائل خودشون رو خودشون حل می کردند یه وقتایی با من مشورت می کردند اما من هیچ دخالتی تو کارشون نمی کردم و هنوز هم نمی کنم.
همسرم خودش واسه خودش مستقل کار می کرد و پول می ساخت حتی پول یک شارژ گوشی هم ازش توقع نمی کردم
چون دنبال هدف م بودم.
چون می خواستم باور توحیدی که فقط باید رو خدا حساب کنم و خودش قدم بعدی و میگه ، در خودم تقویت می کردم و می کنم.
این باور قدرتمند کننده چنان طوفانی در زندگی من راه انداخته که فقط می تونم بگم همه داریم با هدف رشد می کنیم.
اما باورهایی که در من باعث شک شدند ، و بهم ضرر می رسوندند….
باور اینکه من یک زن هستم و یک زن خوب زنیست که تو خونه میشینه و همسرش وظیفه داره براش بیاره.
این باور سال ها بود که منو ضعیف
بی تحرک
بی هدف
بی انگیزه
و بدون هیچ خواسته ای
و ناتوان که من بلد نیستم من نمی توانم.
ضرری که از این باور کردم این بود که….
هر رو منتظر همسر بودم که بیاره ، من بخورم
نگاه من همیشه به دست او بود ،
و هر روز وابسته تر ، متوقع تر و نیازمند شدید تر بهش داشتم.
نتیجه این داستان در گذشته ی من ،،،،
بحث و دعوا ها بیشتر و بیشتر میشد
اینگه به همسرم می گفتم به فلانی قرض نده
با فلان جا ولخرجی نکن
یا باااااااید همیشه بروی سر کار ، نه اینکه بی خیال و بیکار و بیعار بشینی تو خونه
یا اینکه من فلان طلا و می خوام، فلان لباس، فلان مسافرت
مگه من، چیم، از فلانی کناره
و هر روز نه آرامشی
نه محبت
نه مهر و عشق و صفایی
هیچ و پوچ بود زندگی من….
اما به لطف خدا امروز از هر لحاظ ، همه چیز فرق کرده.
چون من تغییر کردم
چون من دارم فقط رو خدا حساب می کنم
چون من فقط هستم که با کانون توجه ام ، افکار م، باورهام، خالق زندگی خودم هستم ، من به این باور هر روز دارم متعهدانه کار می کنم.
از خدا متشکرم که منو تو این مسیر هدایت م کرد
استاد عزیزم مدیون تک تک فایل هایی هستم که خوب این راه رو رفتید و به من هم خوب یاد می دهید.
چقققققدر خوب دارید به گسترش جهان کمک میکنید
خدایا برای همیشه ازت می خوام که کمک م کن فقط رو خودت حساب کنم
و تمام دستانی که برای کمک به من، می فرستی، ازت تشکر کنم
خدایا خوب میدونی که این روزها دارم با دوره ی روانشناسی ثروت 1 باورهایی رو در خودم می سازم که به تمام خواسته هابی که این چند ساله حتی بهشون فکر هم نکرده بودم ، باورهای قدرتمند کنندهای می سازم و دارم براشون حرکت می کنم که بهشون برسم.
خدایا امروز این فایل رو برام هدیه دادی که بیا درست و حسابی کار کن و ببین چه باورهایی جلوی پیشرفت تو رو گرفته.
خدایا کمکم کن بشناسم باورهایی که تو این چند ساله بهم کمک کردند و من با پذیرش اونها حرکت کردم و موفق شدم
خدایا تو بگو که بنویسم.
استاد عزیزم سلام
مریم جان سلام
دوستان همراه سلام
امید دارم که همگی در پی پیشرفت خودمون باشیم و با الگوی مناسب که من دوست دارم شبیه عباس منش باشم رشد کنیم
باورهایی که به من کمک کردند که حرکت کنم و بهم قدرت دادن و نفع داشتند…..
من باور کردم که خودم باااااااید موفق بشم و رو همسرم، پدرم ، مادرم، برادرم، و فرزندان م، و هیچ کس دیگه حساب نکنم.
برای همین سال گذشته همزمان با طی کردن دوره دوازده قدم بلند شدم و حرکت کردم با این باور که. پور هدایتی درسته اوضاع خرابه، درسته عزت نفس ت زیر سوال رفته اما کافی ست فقط با باور توحیدی که خدا هست و هدایت می کنه بلند شو و حرکت کن ایمان داشته باش موفق می شوی.
من دقیقا زمانی بلند شدم برای حرکت که جیبم کاملاً خالی بود و نا امید از اطرافیان م بودم.
با یک کیف مدارک و چند تکه لباس بلند شدم و حرکت کردم و به خانواده ام اعلام کردم که من می خواهم مستقل بشم
من می خواهم موفق بشوم
من می خواهم استقلال مالی داشته باشم.
با اینکه همه مسخره می کردند و مخالف سر سخت بودند من تصمیم گرفتم تو اون لحظه مهاجرت کنم.
من رفتم به شهری دیگه تنهایی….
و فقط تو مسیر با خدا حرف می زدم که تو تنها کسی هستی که می توانی و قدرت داری و من می تونم روش حساب کنم پس هدایت م کنم من هیچی نمیدونم، من بلد نیستم ، من عاجزم.
یادمه برای اولین بار خودم تنهایی دنبال کار می گشتم و با این امید که من الآن یک ورودی می خواهم.
حرکت کردم و هدایت شدم به یک رستوران بیرون بر
یادمه اینققققققققدر هدایتی بود که روز مصاحبه ، اون صاحب رستوران از من هیچی نخواست و فقط گفت شما از فردا صبح می تونی بیای سر کار.
من با یک حقوق خیلی ، خیلی کم رفتم سر کار ولی امیدم ، اعتماد م به خداوند خیلی خیلی زیاد بود.
هر روز خوشحال و شاد می رفتم و با یک حقوق کم که ماهیانه دریافت می کردم و با یک غذای روزانه که قانون اون رستوران بود که به کارمندانش می داد شکم خودمو سیر می کردم.
خدایا به اسم تو و برای تو مینویسم برای قرص تر شدن قلبم ، محکم تر شدن ایمانم پس نورت رو دعوت میکنم به هررررر تاریکی درونم برای نوشتن یک صلات پر برکت دیگه برای نوشتن یک ردپای دیگه که برکت و نورش برای من هست
خدایا من بهت سخت فقیر و محتاجم به نورت به هدایتت به حضور لحظه به لحظه ت خداجان پس به امید خودت :)
بسم الله
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
سلامممم به استاد جان عزیزم و مریم جانم امیدوارم که حالتون عالی ترین باشه
=========================================
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
همانا خداوند از مؤمنان راضى شد، آنگاه که (در حدیبیّه) زیر آن درخت با تو بیعت کردند، پس خداوند آنچه را در دلهایشان (از ایمان و صداقت) بود، دانست، بنابراین آرامش را بر آنان نازل کرد و پیروزى نزدیکى را پاداش آنان قرار داد.
((و باز اینم هدایت خدا جان))
=========================================
من الان بنظر خودم دارم بزرگ ترین تصمیم عمرم رو میگیرم
اینکه برم دانشگاه یا برم سراغ کارم ، برای دانشگاه که قبول نشدم و این یعنی اینکه دانشگاه نباید برم با این حال باز من از خدا جان هدایت خواستم ، که چیکار کنم و هدایت این بود که برم سراغ شروع بیزینسم ، نه یک بار بلکه دوبار و همچنین از کامنت بچه ها
به خودم گفتم زهرا دلت رو قرص کن و فقط وفقط به هدایت خدا گوش بده چون نتیجه فراتر از حد انتظارته
ولی اگر میخوای بری دانشگاه برو ولی بدون اون نتیجه ای که میخوای رو نمیگیری ، کلا منم آدمی نیستم که تحصیلات یا ادامه ش برام مهم باشه نه
و قطعا با هدایت خداجانم میرم جلو
خدارووووووو شکررررررررر پدر و مادرمم میگن که هرچی خودت دوست داری اگر علاقه نداری نرو
و هدایت های خداوند راجب اینکه چیکار کنم انقدرررررررر واضح هست که اصلا دیگه جای حرفی نداره :)
اون ایمان به اینکه خدا به من میگه که باید چیکار کنم و قدم هارو دونه به دونه بهم میگه خیلییییی خیلیییی خیلییییی زیاده :)
من با یک پیش فرضی شروع میکنم که خب برای شروع بیزینسم من باید این کار رو انجام بدم ، بیام روی باورهام درمورد کسب کار ، کار کنم ، و من وقتی براساس این پیش فرض قدم برمیدارم خداوندم دونه به دونه قدم هارو بهم میگه و هدایتم میکنه
خیلییییییییییی ساده تر و راحت تر از تصورات من
مثل اینکه وقتی میخوام کامنت بزارم هیچ ایده ای ندارم ، ولی میگم من میرم شروع میکنم سلام علیک میکنم و بقیه شو خدا میگه و همینطورم هست، همیشهههههههه
الان برای شروع بیزینسمم همینطوره هیچچچچچچ ایده ای ندارم ولی میدونم وقتی برم توی دلش و قدم بردارم به من گفته میشود
تمام
همیشه هم میگم من یک بیزینس موفق و روبه جلو خواهم داشت که هیچ شکستی توش نداشتم چون درس هام رو بدون چک و لگد گرفتم پس همیشه روبه جلو خواهم بود :)
این قدم اول هست که نری دانشگاه، قدم بعدی رو نمیدونی ولی خدا بهت میگه ، خدا میدونه که کی باید بهت بگه که دقیقا همون موقع وقتش باشه چون استادددددد برنامه ریزیه :)
و گفتم زهرا هدایت ها کاملا واضح هست پس فقط به هدایت خدا و حرف خدا گوش کن چون فقط رضایت خدا مهمه تمامممممم
و من اینجا میخوام اعلام کنم تصمیم رو ، من زهرا وثوقی میخوام که کارم رو شروع کنم هیچ ایده براش ندارم نمیدونم چجوری ولی یچیز رو خیلی خیلی خیلی خوب میدونم اون اینکه
خدای من رب جهان وقتی که زمانش باشه قدم هارو به من میگه من این رو تجربه قدم که وقتی قدم برمیدارم خداوندم چجوری کارهارو انجام میده و چگونگی هارو در بهترین زمان و مکان بهم میگه که چیکار کنم کجا برم و خدای من حامی من هست در مسیر درست :)
چگونگی ها کار خداونده وقتی من از هدایت های خداوند پیروی کنم نه غمی دارم و نه ترسی
پس پیش به سوی شروع یک بیزینس :)
استاد جان منی که دارم الان اینو میگم هیچی از اینکه قراره چجوری بهش برسم نمیدونم ولیییی اینو خیلییییییی خوب میدونم که میرسم و همون جوری که تصوری میکنم حتی خیلییییییییی بهتر به دستش میارم
وقتی که عمل کنم به دونه به دونه هدایت های واضح خداوند :)
انقدر واضح هست که به راحتی بشه درکش کرد
ولی اینو میدونم که حتما راجب مسیری که طی کردم در زمان و مکان مناسب جلوی دوربین میشینم در کنار شما و صحبت خواهم کرد و میگم
من الان به بیش از آنچه که میخواستم رسیدم و همه اینا جزو آرزوهام بود ولی الان شده تجربه زندگیم
بسم الله :)
خدایا من به تو به تک به تک هدایت هات سختتتتت فقیرم پس کمکم کن من باور دارم که تو پشت من هستی در هر لحظه حامی من هستی در مسیر درست
کمکم کن که فقط وفقط روی اصل خودم بمونم و پافشاری کنم
کمکم که قدم بردارم و عمل کنم و از محیط امنم بیام بیرون
چون بیرون خیلیییییی چیزای خوبی هست
خدایا کمکم کن همه جوره همیشه توی هرثانیه همینطور که تا الان بوده
و من این تصمیم مهم رو میگیرم و میدونم هرچی که بشه قطعا الخیر فی ماوقع هست
و با هدایت های خدا قطعا نتیجه بی نظیره
خدایا بسم الله الرحمن الرحیم برای شروع یک تصمیم بزرگ :)
خدایا دوست دارم خیلییییییی زیاد و شکرت که این کامنت ها دلم رو قرص تر میکنه و مسیرم رو روشن تر و واضح تر :)
🟣 تجربهای از “کشیدن دندون عقل” تا کشف یک قانون الهی
الهامی که بعد از دو سال رسید
به نام خداوند مهربـــــــــــــــون ِ مهربون .
سلام استاد عباسمنش . سلام مریم خانم شایسته.
چند روز پیش بالاخره اتفاقی افتادکه مدتها منتظرش بودم. بعد از دو سال که تقریباً هر ماه از خدا میپرسیدم: «خدایا کی وقتشه برم دندون عقلمو بکشم؟»، یهو الهام اومد که همین امروز روزشه! شاید برات جالب باشه بدونی چرا اینقدر عقب افتاد. راستش علت دقیقش رونمیـــــدونم. ولی وقتی با خودم صادق میشم، میبینم خدا میخواست یه درس خیلی عمیق بهم بده. چون امروزِ من و آگاهیهای من از قوانین الهی و کائنات اصـــــلاًقابل مقایسه با دو سال پیش نیست.
~~~~~
منِ دو سال پیش و منِ امروز
دو سال پیش، من پر بودم از باورهای محدودکننده. پر از ترس وتردید. همین ترس باعث شده بود رفتن به دندونپزشک برام یه کوه بلند باشه. باخودم میگفتم: «نکنه درد بگیره؟ نکنه خونریزی کنه؟ نکنه سختی بکشم؟» ذهنم پر بود ازتصویرهای منفی. برای همین، هر بار خواستم اقدام کنم، یه بهونه آوردم وعقب انداختم.
اماامروز یه آدم دیگهام. امروز باورهای قدرتمندکنندهای در من شکل گرفته که همهچیز رو برام ساده میکنه. همون آیهی «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» شده باور قلبی من.
باورکردم که خدا همونطور که تو قرآن میگه، راحتی رو برای من میخواد. «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ».
همین باور باعث شد اون روز باآرامش کامل برم مطب. بدون اینکه ذرهای استرس داشته باشم. جالبه بدونی فقط چند دقیقه معطل شدم. همهچیز دقیق و مرتب بود. پرستار بالبخند راهنماییم کرد.
دکتر با روی خوش اومد.
آمپول بیحسی زد، و هنوز نفهمیده بودم چی شده که دندونم کشیده شد! یعنی کمتر از بیست ،سی ثانیه از لحظهای که گفت دهنت رو بازکن ،طول کشید.
و شوکه شدم وقتی دندونم رو روی میز کوچولوی کناریم دیدم.
باخودم گفتم: «یعنی واقعاً همین بود؟ همین؟!»
~~~~~
باورهای قدرتمندکننده من
برگردیم به اصل ماجرا. این تجربه سادهی دندون کشیدن، برای من یه کلاس عملی قانون بود. باعث شد بیشتر ازقبل بفهمم کدوم باورها برام کار میکنن و کدوما ضدم عمل میکنن.
یکی از باورهای قدرتمندکنندهای که سالهای اخیر در من جاافتاده، اینه که:
«خداوند همیشه هوای منو داره و همهچیز به نفع منه.»
وقتی با این باور میری سراغ یه اتفاق، واقعاً همهچیز برات هموار میشه. باور بعدیم من اینه که:
«هر تجربهای فقط یه وسیلهست برای رشد و لذت من، نه یه مانع.»
قبلاً دندونپزشکی رو مانع میدیدم، یه چیز نچسب. ولی الان بهش نگاه میکنم و میگم: «اینم یه اتفاق ساده توی مسیر زندگیه. خداخواسته یه بار تجربهش کنم و لذت ببرم از راحتیای که خودش برام فراهم کرده.»
باور مهم دیگهای که الان دارم اینه:
«وقتی من انتظارات مثبتی داشته باشم، همهچیز دقیقاً همونطوری رقم میخوره.»
این همون چیزیه که بارها درزندگی تجربهش کردم. وقتی انتظار داری همهچیز سخت بشه، دقیقاًسخت میشه. ولی وقتی انتظار داری همهچیز راحت پیش بره، میبینی بدون دردسر حل میشه.
@@@@@@@@@@
این باور «انتظارات مثبت» اگه با تمرین روزانه همراه بشه، کمکم ناخودآگاهت هم باهاش یکی میشه.
پیشنهاد تمرین عملی
برای تقویت باور «انتظارات مثبت» ( که من برای همهکارام قبل اینکه برم توی دل اقدامکردنش، انجام میدم)
1. صبحها قبل از شروع روز
یک دقیقه چشمهاتو ببند و 3 موقعیت از روزت رو تصور کن. مثــــــــــلاً :
رفتوآمدت
برخورد آدمها با تو
انجام کار یا پروژهای که در پیش داری
برای هرکدوم، عمداً انتظار مثبت بذار. مثلاً با خودت بگو:
«امروز رفتوآمدم خیلی راحت و بیدردسر پیش میره.»
«آدمایی که امروز میبینم با لبخند و احترام باهام برخورد میکنن.»
«کارم راحت و با نتیجه عالی انجام میشه.»
🟣 اگه با سپاسگزاری ِ قبل از رخ دادن باشه که عالیه.
2. شبها قبل از خواب
سه موقعیتی که توی روزت بهطور مثبت رقم خورد رو یادداشت کن، حتی اگه خیلی کوچیک بودن.
مثلاً: «جای پارک راحت پیدا کردم» یا «موقع خرید فروشنده خیلی خوشاخلاق بود».
3. بازنویسی ذهنی
اگه در طول روز موقعیتی سخت پیش اومد، همون شب قبل از خواب توی دفترچهت بازنویسی کن:
● سختی روطوری بنویس که انگار همون اتفاق خیلی آسون پیش رفت.
مثلاًاگه جایی معطل شدی، بنویس: «امروز همهجا کارام سریع و به موقع انجام شد.» و عمیقا باقلبت از خداوند سپاسگزاریکن.
■ این تمرین باعث میشه ذهنت به تدریج یادبگیره همیشه انتظار آسونی داشته باشه، نه سختی.
و طبق قانون کائنات وحفظ این مومنتوم مثبت ، اتفاقات زندگی خیلی سریع ازاین جنس میشن
@@@@@@@@@@
~~~~~~
باورهای محدودکنندهای که منو عقب نگه میداشت
برگردیم به گذشته. چرا این کار دو سال عقب افتاد؟ جوابش واضحه: چون من اون موقع پر بودم از باورهای محدودکننده. مثلاًباور داشتم:
• دندون کشیدن خیلی سخته.
• حتماً درد زیادی داره.
• ممکنه خونریزی کنه و اذیتم کنه.
• دندونپزشکی همیشه پر ازمعطلی و بینظمیه.
این باورها مثل زنجیر به پام بسته بودن. هر بار که خواستم اقدام کنم، همین زنجیرها منونگه داشتن. چون ذهن، فقط برای چیزایی انگیزه حرکت داره که فکر کنه شدنی هستن. وقتی ذهنم مطمئن بود دندون کشیدن سخته و دردناکه، چراباید منو هل میداد سمتش؟ پس طبیعی بود هر بار یه بهونه بیاره.
باور و خواسته همجهت نبودن‼️
این دقیقاً همون چیزیه که استادهمیشه میگن: ذهن ما بر اساس باورها برنامهریزی میشه. وقتی باوری داری که یه کارنشدنیه یا سخته، همون باور میشه مانع حرکتت.
~~~~~
تغییری که همهچیز رو عوض کرد
ولی الان، بعد از این همه تمرین و آگاهی، منطق ذهنم عوض شده. حالا ذهنم دلیلهای محکمی داره که باورکنه همهچیز شدنی و آسونه. چون بارها تجربه کردم که وقتی باایمان و انتظار مثبت جلو میرم، خدا خودش همهچی رو میچینه.
یاد گرفتم وقتی به خدا میسپرم، راحتترین مسیر رو برام بازمیکنه. یاد گرفتم که «خواستن از خدا = گرفتن از خدا». و همین باعث شد ترسهای قبلی برام بیمعنا بشه.
به همین خاطر، اون روز که الهام اومد، بدون هیچ بهونهای رفتم. بدون اینکه ذرهای نگرانی داشته باشم. و نتیجهش شد یکی ازراحتترین تجربههای زندگیم.
~~~~~
جمعبندی خودمونی
میخوام بگم که این تجربهی سادهی کشیدن دندون عقل، برام یه درس بزرگ بود. فهمیدم چقدرباورها روی زندگی تأثیر دارن. فهمیدم خدا وقتی میگه «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ»، واقعاًیعنی آسونی رو میخواد، نه سختی. فهمیدم وقتی من ذهنمو با باورهای قدرتمندکننده پر کنم، حتی سختترین کارهاهم برام آسون میشه.
⭕️ و از همه مهمتر، فهمیدم که تاوقتی باورهای محدودکننده توی ذهنم باشن، حتی کارهای ساده هم برام کوه میشن.
🟢 ولی وقتی اون باورها رو رهاکنم و به جاش ایمان بیارم که خدا همهچی رو آسون میکنه، کوهها مثل پنبه جلوی پام آب میشن.
پس این تجربه یه بار دیگه بهم یاد داد:
• وظیفهی من فقط اینه که اعتماد کنم.
• توی مسیر بمونم.
• بذارم خداخودش همهچیز رو بچینه.
🩵و چه لذتی داشت وقتی دیدم خدا حتی دندون کشیدن رو هم برام تبدیل به یه تجربهی شیرین وساده کرد.
آنان که سخن را با دقّت مىشنوند و بهترین آن را پیروى مىکنند، آنانند که خداوند هدایتشان نموده و آنانند همان خردمندان.
===================================
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جانم و دوستان نازنینم
روزگارتون بخیر و شادی و سلامتی
به به پارادایس زیبا که دلمون خیلی براش تنگ شده
استاد جانم و مریم بانو جانم کاش سریال زندگی در بهشت رو دوباره شروع کنید ما حسابی دلبسته اش شدیم
استاد شایسته جان دلمون برای دیدن روی ماه شما و شنیدن صدای شما و صحبتهای آموزنده شما هم حسابی تنگ شده و مشتاقانه منتظریم التفاتی فرموده و رخ بنمایی!
استاد جانم شما تو خیلی از فایلهاتون گفتین که همه ی انسانها سیستم عصبی و مغزشون شبیه همدیگه است اگه یه نفر تونسته کاری رو انجام بده پس امکانپذیره،
و بقیه اش بستگی به این داره که بهش علاقه داشته باشه و براش مهم باشه. و اینکه عوامل بیرونی مثل رنگ پوست و نژاد و جنسیت و محل سکونت و سن و… نمیتونه مانع بشه
مانع در ذهن ما و باورهای ماست
من برای خودم ترجیح میدم چیزهایی رو بعنوان باورهای قدرتمند کننده باور کنم که پایه و اساس درستی داشته باشه، مثلاً من لیاقت دارم که فلان مهارتو کسب کنم یا به فلان جایگاه در رشته ی مورد علاقه ام برسم
کافیه که بخوام،خواست و اراده و پشتکار من تعیین کننده است نه سنم
فرصتها همیشه وجود داره
هیچوقت برای یادگیری دیر نیست
توجه نکردن به حرف مردم و…
از تو حرکت از خدا برکت(معادل همون باور که ما یک قدم برای خواسته مون بر میداریم و خدا هزار قدم بطرف ما برمیداره و مسیرمونو هموار میکنه)
همون باورهایی که از شما یاد گرفتیم
برای هر کاری از باورهای متناسب با اون کمک میگیرم
شاهدش هم همین مهارت دوچرخه سواریه که چهار سال پیش شروع کردم و بشکل ابتدایی یاد گرفتم
و همون یاد گرفتن ابتدایی برام کارساز شد وقتی که تو سفر امریکا رفتیم جزیره ی مکینا آیلند و من پا به پای بقیه تونستم دور جزیره رو با دوچرخه برم خدا میدونه که چقدر لذت بردم و خدا رو شکر کردم
الانم روزی نیمساعت دارم دور زدن و حرکتهای مختلف رو تمرین می کنم که مهارتم افزایش پیدا کنه و مسلط باشم، یه چیزی شبیه رانندگی کردنم با ماشین بشه..
در صورتی که خیلیها که حتی چند سال از من کوچیکترن میگن از ما گذشته..
و صد البته که شما درست میگین که اگه باور اشتباهی به رشد و پیشرفت کسی کمک کنه ما نباید با گفتن باور صحیح رو ذهنش اثر منفی بزاریم
چقدر این دانشمند یونانی کارش درسته و حرفهاش طبق قوانین جهانه
خدا رو شکر که هیچوقت به فال و ماه تولد و اینکه ستاره شناسها چی میگن اعتقادی نداشم و هرگز سراغش نرفتم
استاد جانم من 6 ساله که دانشجوی شما هستم و خدا رو شکر که خیلی از باورهامو اصلاح کردم ورودیهای ذهنمو و خود ذهنمو بشدت کنترل می کنم و احساسمو خوب نگهمیدارم
البته درستش اینه که بگم احساسم خود بخود خوب هست نیازی نیست که من تلاش کنم تا خوبش کنم یا خوب نگهش دارم
الان می تونم بگم که اکثر باورهام شبیه باورهای شماست..
چیزهایی که همه بمن می گفتن و خودم هم می دیدم که توش خوب هستم:
اینکه استعداد یادگیریم خیلی زیاده
هوش سرشاری دارم، هرچیزی رو که یکبار ببینم سریع یادش می گیرم و بهتر از خود طرف و البته خلاقانه و شخصی سازی شده انجامش میدم
چند ساعت پشت سرهم میتونم راه برم و خسته نشم و کلاً دوست دارم رشد و پیشرفت کنم و…
و از وقتی که بچه بودم همه اینو بمن می گفتن هم خانواده ام و هم تو مدرسه و هم دخترای فامیلامون که تو مدرسه با من بودن، و هنوزم که هنوزه هروقت منو می بینن یا یه وقت تماس میگیرن همینو میگن..
فایل کمبود را باور نکن حتی اگر پروفسور هاوکینگ گفته باشد رو هم بارهاگوش کردم و چند بار هم نشانه روزانه ام بوده
خدا رو هزاران بار سپاس که دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو با اینکه داشتم دوباره همزمان با دوره ی بینظیر و شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند خریداری کردم و تقریباً همه ی جلسه هاشو گوش دادم و باید بازهم هرکدومو چندین بار گوش کنم و نتبرداری کنم و تمریناشو انجام بدم که به امید خدا همین کار رو خواهم کرد
و الانم هر روز از فایلها و دوره ها گوش میدم و روی خیلی از اونها کامنت میزارم و کامنتهای دوستانمو میخونم و لذت میبرم که چه کامنتهای زیبا و عالی نوشتن
دوستان هم لطف می کنن و برام پاسخ مینویسن
هر روز دوتا سه تا پنج تا بیشتر یا کمتر نقطه ی آبی هدیه میگیرم، و خداوند بمن میگه بنده ی عزیز من این نقطه های آبی خوشگل شانسی و اتفاقی نیومده برات دوستانت هم که عاشق چشم و ابروت نیستن که بخوان همینجوری برات بنویسن، باید کار کنی هر روز قدمی برای رشد و پیشرفت خودت برداری تا من هزار قدم بسمتت بردارم و زندگیتو پر از معجزه کنم همونجوری که تا حالا زندگیتو پر از معجزه کردم و زیبا بوده، و بعد از این هم زندگیت بازهم قشنگتر و بهتر میشه در همه ی زمینه ها..
و من خیلی وقته که بهش میگم چشم خدا جانم، من مخلصتم چاکرتم سپاسگزارتم که استاد عباسمنشو به زندگیم آوردی و زندگیم هر روز بهتر و حال و احساسم هر روز عالیتر میشه..
امروز هم فراوون اتفاقات خوب و زیبا برام رخ داده
دوباره اشکهام همینجوری داره میریزه
استاد جانم بینهایت متشکرم برای آموزشهای خداییتون و عاشقتونم
استاد شایسته جانم از شما هم بینهایت متشکرم که خیلی چیزها از شما یاد گرفتم و خیلی زیاد عاشقتم امیدوارم که رخ بنمایی
و خدارو هزاران بار شکر که امروز خبر از پروژه جدید دادی میخوام بگم که من کاملاً آماده و مشتاقم
و به امید خدا تو این پروژه ی جدید مثل پروژه های قبلی و همینطور دوره ی همجهت با جریان خداوند حضور فعال خواهم داشت و همه هم میترکونیم
دوستای عزیزم ازشما هم خیلی چیزها یاد گرفتم و عاشقتونم
چقدر من شمارو دوستتون دارم و چقدر شما بینظیر و انسان شاکرِ واقعی هستید خیلی زیاد برای من نشانه و الگویی هستید که یک موقع نخواهم کم کاری کنم در مسیرم،
وقتی میبینم انقدر اگاهانه و قوی دارید عمل میکنید و توحیدی نگاه میکنید و زندگی میکنید و بقیه ی ادمهارو میبینم که کجای زندگی قرار گرفتن به نسبت شما و چقدر درگیر حاشیه و حالِ بد هستند و کارهای پوچ، واقعا واقعا شمارو تحسین میکنم بینهایت سپاسگزارم ازتون که هستید مینویسید و بینهایت برای من الهام بخش هستید عزیزم،
و این یعنی سپاسگزاری واقعی نه صرفا به زبان گفتن بلکه سپاسگزاری رو زندگی کردن و عمل کردن مثلا شما مثل بقیه نمیگید خب دیگه سنی از من گذشته و بشینم تو خونه یا درگیر قرص و دکتر باشم،
شما از این فرصت زندگی و نعمت توحید و سایت نهایت استفاده رو دارید میکنید و این یعنی سپاسگزاری واقعی،
استفاده کنیم از این فرصت زندگی و این نعمت سایت و توفیقی که خداوند نصیبمون کرده و هدایت کرده،
تحسینتون میکنم بینهایت دوستتون دارم بینهایت،
در پناهِ خداوند بدرخشید زندگی کنید لذت ببرید با تندرستی کامل و حس خوب و سرشار از حس توحیدی و یکتا پرستی…
ممنونم که اینقدر مهربونی و چند بار برای من پاسخ نوشتی
و اسمت چه زیبا و با مسماست، عاطفه جانم
پریروز که دیدم رو جلسه 4 قانون سلامتی برام پاسخ گذاشتی خواستم برات بنویسم ولی گزینه ی پاسخ نداشت، دلیلشم این بود که چندتا پاسخ روی یک کامنت پشت سر هم گذاشته شده بوده..
امروز هم که میخواستم برات بنویسم متوجه شدم که کلاً برای سه پاسخی که لطف کرده بودی و بمن هدیه داده بودی، برای هیچکدوم کامنت نزاشتم فکر می کردم یکی نوشتم ماشالله عاطفه هم که تو این سایت الهیمون فراوونه و اونی که فکر می کردم برای شما نوشتم رو درحقیقت برای عاطفه جان معین روی جلسه 19 دوره همجهت با جریان خداوند نوشتم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که توفیقم داد برات بنویسم
منم شما رو تحسین می کنم که استمرار داری و هم توی فایلهای دانلودی وهم توی محصولات می نویسی
الهی که اون احساس خوبی که بر من اضافه کردی چندین برابرش به خودت برگرده و زندگیتو پر از معجزه کنه
عاشقتم عزیزم و بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین برای شما درخواست می کنم
از اونجایی که تو یکی از کامنتهای هم جهت با جریان خداوند توضیح داده بودید که با همسرتون از اون بنده خدا مادر همسر گرامیتون بیمار شده بودن نگهداری میکردید شبها پیشش میموندید و اون بنده خدا میترسید دچار فراموشی شده بود…
وقتی این کامنت رو مطالعه کردم گفتم بله اینه جریان زندگی و داستان زندگی و عزت و موفقیت آدمها،
خیلی روح بزرگی میخواد که کمک کنی از انسان بیمار و بتونی خدمت کنی و خداوند این توفیق رو نصیب هرکسی نمیکنه،
سلام وهزاران درود خدمت استادان جانم وتمام دوستان هم مدارم
چه موضوعی را باور کرده ای؟
قبل از اشنایی با استاد عزیزم باور کرده بودم ک ما امده ایم ک ب پایین تر از خودمان کمک وخدمت کنیم از بس هم تو زندگی اطرافیانم دیده بودم وهم مثال فلان امام ک خودش لباسش رو وصله میزده ولی چطور هر شب ب فقرا کمک میکرد خلاصه ک منم کلا درگیر کمک کردن هر نوعی زمانی مالی واحساسی ب دیگران بودم واصلا خودم رو ادم فرض نمیکردم ک هستم کلا فدایی دیگران بودم وب لطف الله واموزشهای استاد خیلی نگاهم تغییر کرده ک من ناتوانم از کمک کردن ب دیگران وهمه خدا دارند ومن هم ارزشمندم ک امده ام تا خواسته های خودم رو تجربه کنم
قبل از اشنایی با استاد باور کرده بودم هر چقدر فقیر تر باشم وغرق در مشکلات نزد خداوند محبوب ترم
وبا اموزشهای استاد عزیزم متوجه شدم ک ن خداوند دهنده هست ولذت میبره از دهنده بودنش وخواسته خداوند گسترش جهان هست وبرعکس من هر چقدر ثروتمند تر باشم نزد خداوند محبوب ترم زیرا ب گسترش جهان کمک میکنم
جدیدا یه باور مخرب رو پیداکردم ک خانمها بیشتراز اقایان بیمار میشوند وبدن ضعیف تر ی دارند هر چقدر نگاه ک میکردم مطب پزشک زنان را میدیدم ومهر تایید میزدم ک اره هر چی مشکل هست واسه خانما هست وباید این رو تغییر بدهم ک خانمها در شرایط خاص مثل بارداری نیاز ب یه کم مراقبت دارند نه اینکه انها بدنی ضعیف دارند وکلا درگیر مشکلات هستن وتوجه ام ذو بزارم رو خانمهایی ک سالم وپر انرژی هست تا از دام این باور مخرب رها شوم
باور کردم من تا ب ثروت فراون نرسم نمیتوانم از توحید ویکتا پرستی صحبت کنم اخه مگه استاد اون اوایل مسیر ثروت زیاد داشت ک از توحید واسه شاگردانش صحبت میکرد، خوب من اول باید اون خدای ثروتمنده ودهنده رو ک عاشق من هست رو باور کنم تا دریافت کنم، پس صحبتهای من از توحید داره این رو نشون میده که امید دارم ثروت فراوان هم میاد
ویه باور دیگه این ک انگار باور کردم ک من یک زن خانه دارم با کسی در ارتباط نیستم نمیتوانم ثروت خلق کنم در حالی ک از استاد اموختم ک ثروت ربطی ب عوامل بیرون نداره، انشالله ک اینم نهادینه شود در تک تک سلولهایم ک در خانه هم با کمترین امکانات میشود ثروت خلق کرد
سلام به دستی از دستان خدا و سلام و درود به این آگاهی های ناب
دو قسمت ازین ویدیو برای من خیلی جذاب بود
جایی که ابتدا راجب این موضوع صحبت کردید که اگر باوری هست که هیچ ریشه علمی نداره ولی داره برای خودمون یا بقیه جواب میده اون رو نقض نکنیمم به خاطر عموم و علم یا هرچیزی..
دومین قسمت هم این بود که من چه چیزی رو باور کردم
استاد یکی از موضوعاتی که برای من همیشه پاشنه آشیل بوده تقلید از آدم های موفق بوده یعنی من میگم یه مرزی هست بین الگو قرار دادن و تقلید کردن که انسان باید بتونه خوب تشخیص بده
اینجا برای مثال میتونم این رو بگم که یادمه یه سری از دوستان از شما پرسیده بودن استاد چطوری روزه میگیری چطوری نماز میخونی!! و شما گفتید که چرا دنبال این هستید که من چیکار میکنم ، چرا میخواید از من تقلید کنید!؟ (فایل https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-4/ مصاحبه با استاد | رابطه درونی با خداوند، با “تفکر” ایجاد می شود نه با تقلید)
توی یکی از ویدیوهای مهم دیگه شما بود که شنیدم میگفتید که اگر کسی به یه موفقیتی رسیده با درست و غلط بودن موفقیتش کار نداشته باشیم (یکی از فایل های قدرت تحسین دستاوردهای دیگران بود) ما فقط اون موفقیت اون نقطه ای که اون آدم تونسته لمس کنه رو بهش توجه میکنیم و اون رو تحسین کنیم تا به موقعیت های مشابه اون بتونیم هدایت بشیم (شما امیر تتلو رو مثال زدید که ممکنه آهنگ هاش زیبا نباشه ممکنه یه عده دوسش نداشته باشن ، اما طرفداران بسیار زیادی داره ، اما بسیار محبوبه ، شهرت خیلی خوبی رو داره و لازم نیست که درست و غلطیش بخواد تایید بشه)
حتی یادم میاد ازون همنشینی شما تو la با ایرانیای عزیز و خوشگل که گفتید تو بیزینستون اونی که موفق شده رو مشخص کنید و تحسینش کنید اما دستای خدا رو باز بزارید که شما از راه خودتون هدایت کنه و ببره جلو ، اگر بخواید فقط یک راه رو برای خودتون مشخص کنید و اون رو انجام بدید و بگین من میدونم احتمالا اون رو انجام میدید و اگر موفق نشید ناامید میشید و میگید من فقط همین رو میدونستم ←اینا رو مثال زدم الان استاد که بگم من تو اینو باور کردم که انگار آدم های موفق خدان! خدا جونم طلب مغفرت میکنم ، این که من ندای قلبم رو کوچک میشمارم و انسان های دیگه رو بزرگ تلقی میکنم به ایراد من برمیگرده و الان خیلی بیشتر درکش کردم و در راستای بهبودش قدم برمیدارم
و یه جایی این ما بین الگو قرار دادن و تقلید کردن همیشه برای من یه علامت سوالی بوده که نمیدونم ریشش به عزت نفس برمی گرده نمیدونم ریشش به توحید برمی گرده یا به هر چیز دیگه ای که از خدا میخوام من رو هدایت کنه ← که تا 90 درصد فهمیدم که به توحید مربوط میشه
اما تا یه نفر آدم موفقی رو میبینم و یا قبولش دارم که میگه فلان کار رو انجام دادم من پیش خودم میگم پس منم باید سریعا برم فلان کار رو انجام بدم و معمولا احساسم بد میشه ، معمولا احساس می کنم که نمیتونم و فکر می کنم احساس بدم با وجود این که دارم روی خودم کار می کنم قطب نماییه که بهم بگه آقا این اصلا مسیر تو نیست مسیر تو چیز دیگه ای هست که من برات آماده کردم و در نظر گرفتم اما انگار همون چیزی که الان دارم می بینم تمام اون موضوعیه که من الان باید انجامش بدم و اگر انجامش ندم انگار یک موفقیتی از دست رفته!!!
از خداوند برای اینکه ناخودآگاه دستاش رو بستم طلب مغفرت میکنم..
موضوع دوم هم برمیگرده به یکی از مربیان بسیار بسیار موفق من تو حوزه بیزینسم (آقای ضیایی) که همیشه برای من جالب بود افراد مختلفی با عقاید و سبک کاری متفاوت کنارش دارن کار میکنن و فوق العاده هم عالی داره رشد میکنن و اون قسمتی که گفتید باوری اگر هم به ظاهر اشتباهه و درست نیست رو نباید تخریب کرد من کاملا ذهنم به سراغ ایشون رفت و گفتم که هوشمندانه ترین کار ممکن رو دارن میکنن که بجای غالب کردن نظراتشون به بقیه ، میزارن که هرکسی کار خودش رو کنه و امروز موفقیت هاشون گویای همه چی هست..
ماشالا بهشون
پایان بخش اول
به نام خدای مهربان که هرلحظه ماراهدایت وحمایت میکند..
سلام استادعزیزم سلام استاد شایسته عزیزم انشالله هرجاکه هستید سالم وشادباشید ..
این فایل خودش یه دوره ی ارزشمنده ،چقدر خوب مو رو ازماست کشیدید بیرون ومارو وادار به فکرکردن میکنید..
باید چندین باربه همین فایل گوش بدم ..
وباورهام وبنویسم ودرموردشون فک کنم وباورجدید بسازم ..
یه دوستی داشتم که قبلا خیلی لاغربود ومیگفت که من خیلی باتغذیه امتحان کردم ولی وزنم اضافه نمیشد تااینکه یه مدت شروع کردم به گفتن عبارت تاکیدی و باورساختن بعد ازیه مدت به وزن دلخواهم رسیدم وحتی موهای خیلی کم پشتی داشتم باورت نمیشه اونم باکارکردن روباورهام الان سه برابر وپرپشت شدند ..
خودمن هم همین مشکل وداشتم وباوراینکه ماهرچه قدر بخوریمم چاق نمیشیم ژن مونه حتی مادرم هم میگفت منم سن شمابودم مثل شمابودم وحتی خاله هامم میگفتن ماخب لاغریم ژن مونه مثل اون هایی نیستیم که آب هم میخورن چاق نیشن ..
تاوقتی که این باور راداشتم درهمان وزن بودم تااین که گفتم نه من نمیخام لاغر باشم دوست دارم تغییرکنم تااین که هدایت شدم به ورزش کردن وکالری شماری بابرنامه گوشی قبلاهافک میکردم که ورزش کنم جنب وجوشم بیشترشه کالری میسوزونم اما این دفعه برعکسش وشنیدم باورزش درخانه باچندتاحرکت وکمی کالری اضافه تونستم یه اندام عالی واسه خودم بسازم وخیلی ذوق میکردم (پس من اون تغییرقبل ورهاکردم وقدم برداشتم ونتیجه گرفتم )دوباره در دوران بارداری وشیردهی لاغرشدم یه مدت ولی ایمانم بیشترشده بودکه دفعه قبل شده بازم میشه وبادکترتغذیه و نوشتن وتجسم کردن بازبه اندام دلخواهم رسیدم خداروشکر وبیشتر تمرکزم وگذاشتم روافزایش وزن به جااینکه همش به لاغری توجه کنم وخداروشکرشد ..
پس کنترل ذهن وایجادباور وکانون توجه باعث نتیجه شد…
یه باوردیگه که واقعا قوی هست وحتی ازدیگران بارها وبارهاشنیدمش اینکه بهم میگن زیبایی ،،من میپذیرمش اما خیلی بیش ازحد وخیلیا میگن بعضی وقتامیگم اونایی که اون نظرودادن حتی من زیادبه خودم نرسیده بودم یا حتی تولباس معمولی من ودیدن واین نظر ودادند واقعا یعنی من وباچه چشمی میبینن
ونکته دیگه من باورقلبی دارم که ازاین مکانی که هستم مهاجرت خواهم کرد به جای بهتر ومتعلق به اینجانیستم این فکرومن میلیاردهابارکردم وشده باورقلبی واینم باورکردم که این خواسته ی من درنزدخدااجابت شده هست وهنوز اگه نشده به خاطر ترمزهایی که من اصلا تازه یه ساله فهمیدم ترمزذهنی یعنی چی ودرحال رفعشون هستم این باوربه قدری قویه که هرکسی که من ودیده میپرسه اهل کجایی ؟میگم همین جا اصلاباورنمیکنه ومیگه بهت نمیاد ..
ویه باوری که من از سنم خیلی کمترنشون میدم هم خودم بارهاتکرارش کردم هم دوباره این باور وخیلی هابهم گفتن …چون من این باور ودارم دیگران عکس العمل نشون دادن ..
باورهایی که باید تغییرشون بدم خیلی زیاده ..
اینکه آدم های خوب زود میرن پیش خدا ،دوس ندارم حتی اگه این باور صحیح باشه باورش کنم ،این باور باعث شده بعضی وقتا انگیزم وازدست بدم برای رسیدن به اهدافم ازدست بدم وبگم براچی باید همسرم انقدخوب باشه براخانوادش یاچراانقد تلاش کنه نکنه خدا زودترببرتش این باور الان به قدری قویه که الان دلم نمیادحتی به روی خودم بیارمش وبنویسمش مثلا عموی شوهرم که ازهمه شون بهتربود واهل زن وزندگی وخدا زودترازدنیا رفت در40 سالگی درحالی که برادرهاش اهل موادو یه زندگی بخورنمیر هنوززنده ان یاهرکس زودازدنیارفته ازهمه شنیدم خداخوب هارو زودازدنیامیبره دیگه …باید خیلی روش کارکنم والگوازادم های خوب وثروتمند وخداپرست وخانواده دوست نشونش بدم که درپناه خداوند زندگی میکنند مانند (رهبرعزیزمون )الگوی خوبی میتونه باشه ..وخیلی های دیگه .
مثلا یه باورمحدودکننده ام اینه که اگه ثروتمندبشم روابط ودوستام وازدست میدم حتی باخواهرامم نمیتونم گرم بگیرم ودیگه توی یه سطح نیستم وممکنه اونافک کنن من دیگه ادم سابق نیستم یاعوض شدم و…
ولی::باثروتمندشدن من عزیزترمیشم باعث پیشرفت دیگران میشم باعث میشه اوناهم باور کنندمیشه ثروتمندشد من انسان بهتری میشم وحتی دوستان بهتری پیدامیکنم وروابطم زیادترمیشه …
….باورخوب :::من چون درشهری خوب به دنیااومدم پس این یه نشونه است وحتما به مکانی فوق العاده تعلق دارم ..
من اعتمادبنفس فروشندگی وندارم وخجالت میکشم موردقضاوت قراربگیرم
(من من بهترین فردبرای فروشندگی هستم ومناسب این کارم ورسالتمه وموفق میشم )
یه ترمزی که حتی نمیزاشت من سراغ کسب وکارجدیدم برم این بودکه ؛؛:::من شاید حریص بشم و خیلی گرون بدم و پولش حلال نباشه .
(هرکس برای کاری خلق شده واگه ازاستعدادش استفاده کنه ودنبال علایقش بره خیلی کارخوبی کرده چون کاری که خداوند به خاطرش آفریدتش روانجام داده ومعنوی ترین کارثروتمندشدن )
یه باور محدودخیلی قوی تر این بودکه اگه من بیام کسب وکارم شروع کنم اینجامحیط چون کوچیکه همه میخان بیان نسیه ببرن ونقدپرداخت نمیکنن وسرمایه من ازبین میره پس چرپولم وحیف ومیل کنم بزارهمین ده قرون بمونه جیب خودم
اماباخودم فک کردم باوجوداین هاچرامادرم درکسب وکارش موفقه درهمین محیط پس منم موفق میشم چرا همه دارن یه کسب وکاری شروع میکنن چرا ؟چون دنیاپرازثروت ونعمت وفرصته برامنم هست واومدم ساختم باور وکه( همه مشتری هاازمن نقدوعالی خریدمیکنن )همه چیزباوره وربطی به عوامل بیرونی نداره وموفق شدم تا80 درصدیابیشترهم نقدبود ..
(خداوند پول اجناس من وواسه مشتریهام جورمیکنه)
پول وثروت ومشتری پولداربیش ازاندازه وجودداره …
باور(پول هست )خیلی به من کمک میکنه وقوت قلب بهم میده وازافکارکمبود من ونجات میده که پول کم تموم میشه ،گرونه و…باعث میشه یه خرید خوب انجام بدم وچیزایی که لازم دارم وبخرم وبگم هرچی خرج کردم خداصدبرابرش وبهم برمیگردونه ..
یه باورخوب که دارم اینه که پول ما توجای خوب خرج میشه صرف موفقیت هاوپیشرفت هاوخوشی های زندگی وچیزهایی که واسمون خوبه وفایده دارند ..وخیلی پیش اومده مافلان چیز وبه قیمت بسیارمناسب بخریم وهمه بگن چقدر خوب خریدی ،حتی خواهرم شوهرش همش تعریف میکنه شماشانس دارید همیشه یه چیزای عالی میخریدباقیمت خیلی فوق العاده ..
من ازقبل باوربه آینده داشتم که آینده ی خیلی خوبی خواهیم داشت وهمینطورم شد وبهترم میشه انشالله ..
ویه باور محدود ::من اگه شاغل باشم وبرم دنبال علایقم ووقت بزارم واسه کارم ودرآمدزایی به کارهای خونم نمیرسم ،به خودم دیگه نمیتونم برسم این باور خیلی وقتا منوناراحت میکنه چه فایده که توکارکنی وخونت نامرتب باشه نتونی برسی ؟مگه واجبه واسه زن ؟ولی واقعا نتونستم ونمیشه که دنبال علایقم نرم وپشت این تکرارافکاردراین مورد 80 درصدش نظردیگران برام اولویت داشته که حالافلانی میادخونم اگه نامرتب باشه ومن نرسیده بودم که مثلا ظرف هام وبشورم چی ؟درموردم فک میکنه که من بی نظمم و امشب توی دفترم اینگونه نوشتم جلوی این باورمحدودکننده که ؛:::
عزیزم وقتی میری طبقه بالا یه ماشین ظرفشویی قراره بخری وازشرظرف شستن راحتی وخونه جدیدت انقدبزرگه که همه چیزسرجای خودش قرارمیگیره و تازه من یه آشپزخونه درطبقه پایینم دارم میتونم وقتی که پایینم مشغول کارم اونجا آشپزی کنم وپرده نصب کنم که طبقه بالا نامرتب نباشه ومن برای رسیدن به اهدافم به دنیا اومدم چه اهمیتی داره که دیگران درموردم چی فک کنن ؟؟
(ودارم روخودم کارمیکنم دیدگاه دیگران برام مهم نباشه حرف مردم )
آیاوقعا همون مردمی که فکرمیکنم که درموردمن چنین فکری کنن خودشون جای من بودند بهترازمن عمل میکردند؟؟صد درصد نه ..
هرحرفی و که من بارها به خودم بگم دیگران هم همون فکرودرموردم میکنن ..پس چه بهترافکارخودم وعوض کنم ….
وباوجدید :من کارهام وسریع تردرزمان کمتری انجام میدم وفرضم …
یه باوربامزه رویادم افتادکه بگم :(من وقتی مجردبودم ازهمه خانوادم کندتربودم واگه میخواستیم بریم جایی دیرترازهمه ازخونه میومدم بیرون ،درحدی که پدرمادرم عصبانی میشدن وبعد ازازدواجمم همیشه دیر به جایی میرسیدم وخانوادم کلا به من میگفتن توکشیدی به فلان عمه ت وکندی ،من باورکرده بودم که کندم وهرروزبیشتربهم اثبات میشد مثلا یه کاری میخاسم بکنم میگفتم خب من ازهمه کندترم پس این کارودیرترازهمه تموم میکنم یا اگه جایی میخاستم برم عروسی یاجایی میگفت خب معلومه که من دیرآماده نیشم ودیرمیرسم چون من ازاولش کند بودم ،،
گذشت وگذشت تامن دوقلوباردارشدم فکرش وبکنید اصلا نمیشد یه لحظه وقت وهدردادکه بچها گریه شون درمیومد ومن دست تنهاباید دوتابچه روبزرگ میکردم خداشاهده که وقت نبود حتی آب بخورم انقد آب تندتند خورده بودم که سردلم مونده بود وحتی نتونستم یک ماه درست وحسابی غذابخورم یاآب همش میگفتم سردلم یه چیری مونده وهمه میگفتن نه بابااحساس میکنی تااینکه تصمیم گرفتم برم پیش یه پیرزنی که بایه جورماساژدادن اگه چیزی تودلت میموند رفعش میکرد وقتی رفتم وگفتم خود همون پیرزنه گفت اخه توآدم جوون چی تودلت بمونه ؟ وگفت باشه بخواب تا یه معاینه ای بکنم وقتی دلم وماساژدادقشنگ صدایی مثل قل قل آب وشنیدم وگفت آب بود ورفع شد وخداروشکرخوب شدم ،،پس منی که همیشه به خاطر اون باورقبلی اونقدر وقت وخدرمیدادم الان باید تغییرمیکردم وچاره ای نبود جز تندانجام دادن کارها،خالم وقتی میومدخونمون شروع میکردبه جارو کردن خونه وکمک به کارهای من،وبه من میگفت زهرا توتابزرگ شون بچهات وحتی بعدازاون برای همیشه انقد زرنگ وتیزمیشی که نگو ،خیلی خوشحال شدم وازاون به بعد اون باور وپذیرفتم و تکرارش کردم وهمینجورم شد الان بخوایم جایی بریم به همه خواهرومادرم میگم مگه چیکارمیکنید سه ساعت که ازخونه بیرون نمیاید چراانقد دیر؟؟
باورانقد میتونه تاثیرگذارباشه …
باورمحدود ؛؛؛خیلی سخته که ما توکارمون پیشرفت کنیم “”
(طبیعیه که ماباین همه تجربه توکارمون پیشرفت کنیم واین کارساده اتفاق میوفته دستان خداوندمیان وماهدایت وحمایت میشیم ازطرف خداوند..اونایی هم که الان موفق هستن یه درگذشته مثل ماعمل کردند .)
صاحب کارشوهرم هروقت ماازش پول میخاستیم میگفت بازارکساده اصلا فروش نداریم ولی من باورنمیکردم وهمسرم کمی ناراحت میشد وبعداز چندروزدوباره شوهرم میگفت فلان دوستم که توکارلباس بچه گانه س میگه فروش نیست پس حتمااینجوریه دیگه بازارشاید کساده ولی من باورنمیکردم وحتی دوس نداشتم باورکنم ،میگفتم حتمادارن دروغ میگن پس چرااین همه سال به سال پیشرفت میکنن وروی باورکارو ثروت بیش ازاندازه وجودداره کارمیکردم میگفتم همه چی باوره اگه هم کارحتی نباشه من میسازمش باید واسه ماوجودداشته باشه اگربرای دیگران وجودنداره باید منبسازمش وجذب کنم چندین نفر به ماسفارش بدن ،بعدازیه مدت که گذشت وهمش گفتن پول نیست ماآگهی گذاشتیم جایی وبهمون پیام دادن وگفتن سفارش کاربه صورت نقدی داریم خیلی شکرءذاری کردم وگفتم ازباوره 100 درصد و همونی که پول نمیداد دید مابه کس دیگه کارمیکنیم گفت که حاظره پول هم بده ،ودوباره زنگ میزد که کارزیاده وانجامش بدیدپول میدم و نفربعدی هم دوباره سفارش کار بیشتردرخاست میکرد انقد کارمون الان زیادشده وسرمون شلوغه وپول خوبی میدن به همسرم گفتم دیدی گفتم باورنکن کمبود و…وایمانم بیشترشد برای ساخت باورهای دیگه ..
خیلی باورهاهست که بازم باید درموردشون فک کنم وتغییربدم ..
ممنون ازاستادعزیزم که باعث میشوند که مافکرکنیم ..
ممنون ازدوستان که کامنت من ومیخونن ..
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
سلام به استاد عزیزم
مریم خانوم عزیز
و همه ی دوستان بی نظیرم در این سایت
،
هر روز یک گنجی در یه گوشه ای از این سایت پیدا میکنم
هر بار هر فایل داره از زاویه های مختلف قانون رو به خورد وجود من میده
و هر بار به گنج بی انتهای کامنت های بچه ها هدایت میشم
واقعا کامنت های این صفحه مثل گنج عمل میکنه
،
باور + ایمان + عمل = تجربه ی باور
،
از روزی که با استاد آشنا شدم و استاد رو به عنوان همون مربی که همیشه دوست داشتم تو زندگیم داشته باشم که ازش چیز یاد بگیرم انتخاب کردم
که البته خود استاد هم در پاسخ به درخواست من از خداوند سر راهم قرار گرفت
در پاسخ به این درخواست که خدایا تو کی هستی ؟
.
از همون روز استارت تغییر باورهای من خورد
یه بار مرور کنیم که باور چیه
همون فکر هایی که توی سرمون داریم یا میاد
حالا اگر یه بار باشه میشه فکر
اگر خیلییی تکرار بشه در حدی که بهش معتقد باشی میشه باور
و قدرت منحصر به فرد ما انسان ها
همین هست که قدرت فکر کردن و تجسم کردن داریم که همین افکار قدرت خلق کنندگی دارن
یعنی ما داریم افکارمون رو زندگی میکنیم
و نه هیچ چیز دیگه ای رو
،
من اون موقع یک رؤیا و هدف داشتم اما کلی هم محدودیت و شرک داشتم
در کنار ایمان و توکلی که داشتم باورهای محدود کننده هم بود که همون شرک میشه ، یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی یا دلیل آوردن برای توجیه کردن نرسیدن به خواسته هات یا همون انتظار داشتن از یه چیزی بیرون از خودت و خدای خودت برای اینکه به تو کمک کنه که تو به خواستت برسی ،
روزی که شنیدم که من میتونم با تغییر باورهای به همه ی خواسته هام برسم
اولش یکم حول شدم
داشتم از حول حلیم میفتادم تو دیگ
اما کوچولو کوچولو سعی کردم این حرفی که شندیم رو باور کنم
و شروع کردم به عمل کردن در راستای این هدف
که باور کنم که افکار من قدرت خلق کنندگی دارن
،
اون غذایی که میخواستم مادرم میپخت
اون مشتری که میخواستم حتی بیشترش میومد خرید میکرد
اون برخورد خوبی که از آدمها انتظار داشتم برام به وجود اومد
به اون تصاویر و مسافرت هایی که توی فایل های استاد بهشون توجه میکردم هدایت شدم و داشتم تجربه میکردم
ایمانم به درستی و صحبت این حرف که خودمونیم که داریم اتفاقات رو رقم میزنیم و نه هیچ عامل دیگه ای داشت بیشتر میشد ،
،
مصمم شدم به هدفی که سال ها دوست داشتم تحربش کنم برسم
قهرمانی توی بوکس حرفه ای
شروع کردم محدودیت هارو یکی یکی به صورت منطقی برداشتن
بعضیا با پیدا کردن الگو
بعضا فقط با شنیدن حرف های استاد و باور کردنشون
با توجه کردن به الگوی مورد نظرم توی بوکس حرفه ای و احساس کردن و تجسم کردن خودم توی همون فضا و لحظات و مبارزات و رینگ بوکس و تماشاگر ها،
هدف واضح و شفاف بود برام
دیگه این من بودم که باید سمت خودمو خوب انجام میدادم
تغییر و باورهای و تمرکز صد درصد گذاشتن روی هدفم
آروم آروم شروع کردم به انجام ندادن یک سری کارها و نفرستادن یک سری فرکانس های که با هدفم همخونی نداشت
و شروع کردم به فکر کردن به اینکه چطور خودمو برای رؤیای خودم آماده کنم و کاری به چگونگیش نداشته باشم
رؤیا در پس ذهنم بود
اما میدونستم که باید از همون شهر خودم اصفهان شروع کنم
فقط شروع کردم با جدیت تمرین کردن و به دنبال یک مربی حرفه ای که بتونم ازش کمک بگیرم بوکسم رو از اینی که هست بهتر و حرفه ای تر کنه
از اونجایی که فهمیدم همه چیز باوره و همیشه در گذشته خودمو محدود کرده بودم به این باور که حتما باید برم به یک کشور دیگه تا مربی حرفه ای پیدا کنم .
اومدم باورمو عوض کردم
گفتم حتما توی همین جایی که من هستم افرادی هستن که بتونن به من کمک کنن
البته قبل از آشنایی با استاد من دو سه تا اقدام جدید و عملی در این راستا برداشته بودم و از محیط امن قبلیم خارج شده بودم و خودمو سعی کردم کنار قهرمان ها قرار بدم تا رشد کنم
، اما فقط با تغییر همین باور
من هدایت شدم به استادی که قبلا هم دیده بودمش و یه حسی از درون به من میگفت به دنبال این مربی بگرد
و قدم به قدم خداوند منو هدایت کرد تا بتونم از این مربی چیز یاد بگیرم که خودش معجزه بود،
بعد سه ماه
من دقیقا من داشتم تبدیل میشدم به همون الگویی که همیشه بهش توی بوکس حرفه ای توجه میکردم
و همیشه میگم اون مربی که خدا منو به سمتش هدایت کرد به جرعت میتونم بگم جزو 10 مربی برتر دنیاست
اما حالا به خاطر باور های محدود کننده خودشون همونجا هستن،
،
خلاصه اتفاقات از همون اصفهان شروع شد رخ دادن
مسابقه پشت مسابقه
تجربه پشت تجربه
من از قانون توی تموم مسابقاتم استفاده کردم
و از اون روزی که دوباره شروع کردم به مسابقه ی بوکس دادن تا همین لحظه همهی بازی های رسمی و تدارکتیم رو به غیر از یک دونش که اونم به خاطر کنترل ذهن بود ، بقیش همه رو بردم و اکثرا هم ناک اوت کردم،
،
خلاصه این یک مسیر یک ساله هست که اگر بخوام بگم خیلی طولانی میشه ولی توی سایت هیستوری هست
،بعد سه سال تمام اون تصویر ها و در واقع باورهایی که توی ذهنم ساخته بودم رو بهشون رسیدم و تجربه کردم
از قهرمانی اصفهانو تهران و ایران بگیر تا مبارزه توی بزرگترین سازمان بوکس حرفه ای دنیا WBC
همون هدفی که روز اولی که استارت زدم توی دفترم نوشتم و هر روز و هر شب بهش توجه کردم
تموم اون باشگاه هایی که دوست داشتم توشون تمرین کنم و در اختیارم باشه همرو با بهترین کیفیت تجربه کردم
،
توی این مسیر خیلی اتفاقات دیگه ای هم رخ داد
هدف های دیگه و مسائل دیگه ای که حل شدن
اما
رؤیا پس ذهن من بود
و همه ی اعمالم در جهت رسیدن به اون رؤیا بود
حتی انگیزه برای پرداخت بدهی این بود که بتونم صد در صد تمرکز کنم روی هدفم
انگیزه برای پول ساختنم این بود که صد در صد تمرکز کنم روی هدفم و بتونم آماده تر بشم
و دقیقا
وقتی که من آماده شدم هم از لحاظ فیزیکی هم از لحاظ فرکانسی
اتفاق خودش برای من رخ داد
.
این نکته رو هم یادمه استاد میگفت اگر کسی به تو گفت که تو تا چند وقت دیگه قهرمان جهان میشی باور کن چون این بهت کمک میکنه
و اگر چیزی گفت که بهت کمک نمیکرد باور نکن
من اون مربی که گفتم خدا هدایت کرد منو به سمتش بعد از دو سه هفته که باهم کار کردیم و تواناییمو دید گفت تو با همین تکنیکی که داریم کار میکنیم فقط با همین یه دونه ، و بعد میگفت علی تا چند وقت دیگه فقط از این تلویزیون به اون تلویزیون دعوتت میکنن برای مصاحبه
که منم اینارو باور کردم
اما یک سری باورهای اشتباه هم داشت اون استاد که نگاه خوبی نسبت به داورا و افراد توی فدراسیونو این چیزا نداشت دقیقا همون باورهایی که محدودش کرده بود به همون موقعیت کوچیک خودش توی اصفهان ، و منم به محض اینکه بهم الهام شد دیگه با اون استاد کار نکنم که البته نشانه های هم اومد ، دیگه تموم کردم و حرکت کردم به سمت تهران ،
.
همه ی اینارو گفتم
که بگم فرمول رسیدن به هر هدف و خواسته ای همینه
حتی توی مسائل کوچیک
کافیه بتونیم اول از همه هدف رو تعیین کنیم
بگیم واقعا ما چی رو میخوایم
و هرچقدر دلیل برای رسیدن به اون هدف بیشتر داشته باشیم و باورهای هم جهت با اون خواسته هم داشته باشیم راحت تر و شفاف تر میتونیم تجسمش کنیم .وقتی که خیلی خوب لحظه ی رسیدن به اون خواسته رو تجسم میکنیم خود به خود در ما انگیزه ای ایجاد میشه که دوست داریم پاشیم و یک قدمی در راستای رسیدن به اون هدف برداریم که این دقیقا همون ایده ای هست که بهمون الهام میشه و همون عملی هست که میخواد مارو در مدار دریافت خواستمون قرار بده
اون وقت با برداشتن اون قدم ها
ما
به همین شکلی که در بالا توضیح دادم
به همه ی خواسته هامون میرسیم
،
همین الان که داشتم با خودم صحبت میکردم
دوباره داشتم خواسته های خودمو با خودم مرور میکردم
بعد رسیدم به اینکه آره من هم موفقیت میخوام هم خوشبختی میخوام هم راحتی و آسانی و آسایش رو میخوام هم سلامتی رومیخوام هم روابط عاشقانه رو باهم میخوام
و این جملهی استاد هم در حین گوش کردن به همین فایل برام مرور شد
که الان که میدونیم همه ی اتفاقات زندگیمونو داریم خودمون با افکارمون رقم میزنیم چرا مولد ثروت نباشیم؟
،
میتونم اعتراف کنم که همیشه در حد اینکه بتونم به خواسته هام برسم پول خواستم و خیلی از موقع ها هم خیلی از خواسته هارو نخواستم چون باور نداشتم که میتونم داشته باشمش
،
اما وقتی با موضوع باورها آشنا شدم
دیگه هر خواسته ای رو بخوام فقط سعی میکنم بتونم توی ذهنم ایجادش کنم و احساسش کنم
و
و
و
نکته ی خیلی مهمی که ممکنه فراموش کنیم
باید در راستای رسیدن به اون خواسته و باور اقدامات عملی انجام بدیم
همون از تو حرکت از خدا برکت
میخوای قهرمان بشی ؟
اوکی پاشو و تمرین کن و خودتو آماده کن
میخوای از لحاظ مالی پیشرفت کنی؟
اوکی پاشو و یا اولین ایده ای که به ذهنت اومد کارو شروع کن ،حتی اگر کارگری باشه ،
میخوای روابط عاشقانه داشته باشی؟
اوکی اول از همه خودت اون آدم خوبه بشو اون آدمی که میخوای تو زندگیت بیای بشو
وقتی که هم ارتعاش شدی باخواستت و خودتو لایقش دونستی خیلی راحت وارد زندگیت میشه
،
احساس لیاقت در رسیدن به خواسته ها حرف اولو آخرو میکنه
اگر بتونیم خودمونو از لحاظ باوری لایق رسیدم به خواستمون بدونیم صد در صد خواستمونو تجربه میکنیم
که قطعا اقدامات فیزیکی برای اینکه ما خودمونو توی رهنمون لایق رسیدن به خواستمون بدونیم هم اساس کاره،
مثلا من اگر بشینم توی خونه و بخوام خودمو توی ذهنم لایق قهرمانی توی بوکس حرفه ای ببینم و هیچ اقدامی برای رسیدن به این خواسته مثل رفتن به باشگاه ، تمرین کردن، خواب درست، تغذیه ی درست ،افکار درست ، نداشته باشم خب اون خواسته در حد یک رؤیا باقی میمونه،
یا مثلا میخوام یک بیزینس من بشم
اگر بشینم و فقط به این فکر کنم که یک بیزینس من موفق هستم
اون وقت پا نشم و کتاب بخونم در مورد بیزینس، در مورد رهبری ، در مورد خلاقیت و ایده پردازی و …
اگر من خودمو آماده نکنم نمیتونم حتی توی ذهنم خودمو موفق تصور کنم ،
اما هر چقدر که ما از لحاظ فیزیکی خودمونو آماده تر میکنیم از لحاظ دانشی ، فنی ،
خیلی راحت تر میتونیم خودمونو تو لحظه ای که موفق هستیم توی خواستمون تجسم کنیم،
.
در مورد باور ها ،
وقتی که میخوایم یک باور جدید ایجاد کنیم
ما باید منطقمونو قانع کنیم
رو هوا باوری ساخته نمیشه
باید بهش الگو نشون بدیم باید برای دلیل و منطق بیاریم
خب ذهن خود من خیلی منطقیه و از وقتی هم که با استاد دارم کار میکنم خیلیییییی منطقم قوی شده
یعنی واقعا میتونم بشینم و با الهامات درونم و آگاهی هایی که کسب کردم خیلی منطقی بشینم و ته موضوع رو در بیارم و نشون ذهنم بدم که ساکت بشه ،
اما
میشه با پیدا کردن الگو های مختلف هم منطقی بودن اون باورو به خودمون ثابت کنیم
و اینقدر تکرار کنیم تا ببینیمش
مثل تموم چیزهایی که تا الان خودمون با تکرار اون فکر و باور تجربش کردیم چه مثبت چه منفی،
.
آگاهی های جلسه 21 تا 23 روانشناسی ثروت 1 هم خیلی در پس گوش دادن به این فایل برام درک ایجاد کرد
که اگر میگی باورمو تغییر دادم اگر میگی احساس لیاقت در خودم ایجاد کردم اگر منجر نشود به اقدام منجر نشود به بروز دادن خودت به عرضه کردن خودت
تو باوری نساختی!
تو احساس لیاقتی ایجاد نکردی!
،
در کل
تموم این حرفا و این باور ها
باید به من شجاعت دهد برای اقدام برای حرکت برای خلق کردن اهداف و رؤیا هامون،
و
بیایم از نتایجمون اینجا بنویسیم
تا باور هممون قوی تر بشه،
،
من که خودم توی بحث روابط الان خیلی باورام بهتر شدن و واقعا میتونم بگم توی روابط الان خیلی راضی هستم که صد البته دوست دارم هرررر بار توش بهتر بشم
الان با اینکه رابطه ی عاشقانه ای ندارم
اما این باورو تو این لحظه دارم که اینقدر آماده هستم که میتونم عاشقانه ترین رابطه رو داشته باشم
که اونم باید خواستش تو وجودم شدت پیدا کنه تا باهاش هم ارتعاش بشم و خواستم دارد زندگیم بشه ،
اما تو بحث ثروت
اول از همه هر روز دارم سعی میکنم انگیزه هارو برای ثروت مند شدن توی ذهنم قوی تر کنم و منجر شود به اقدامات جدی برای آزادی واقعی مالی
نه توهم
چون توانایی و مهارت به اندازه ی کافی دارم برای خلق ثروت
دیگه بحث بحثه اقدامه در راستای علایق و توانمندی هام
بحث بحثه هدف گذاریه و خلق ارزشه
و
دارم سعی میکنم اینقدر این انگیزه ها و قشنگ در ذهنم نهادینه کنم که یک فونداسیون قوی باشه برای اینکه تا آخر عمرم مورد ثروت باشم
که البته تا آخر عمرم هم باید این انگیزه ها و باورها و در خودم تقویت کنم.
.
.
توی کامنت بعدی انشاالله میخوایم بیام بنویسم که چه باورهای قدرتمند کننده ای دارم که بهم کمک میکنه
و چه باور های محدود کننده ای دارم که بهم اجازه حرکت کردن نامیده و منو محدود میکنه
،
خداشکر میکنم واقعا به خاطر این فضا
واقعا خودش نمادی از فراوانیه
واقعا از استاد سپاسگذارم به خاطر ایجاد این فضا و این آگاهی ها و این دوستان بینظیری که توی سایت دارم
خدارو شکر
به نام خداوند هدایتگر و مهربان
به لطف رب العالمین هدایت شدم به گوش دادن این فایل ارزشمند و انگار تازه متوجه میشدم استاد چی میگفتن یعنی هربار که کمی فقط کمی روی خودم کار میکنم قانون جهان اونقدر سریع پاسخ میده و یه کمی مدارم رو بالاتر میبره و پرده ای از روی چشم و گوشم برداشته میشه
جریان باور رو من تازه درک میکنم یعنی چی
اگر بخوام دیدگاه کلی که جدیدا به قلبم الهام شد رو بگم اینه که اگر من میخوام تمام جنبه های زندگیم به طور دلخواه تغییر کنه و به قولی رویاهام رو زندگی کنم باید در فرکانس خداوند قرار بگیرم
برای اینکه با خداوند هم جهت بشم و در فرکانس خداوند باشم باید افکاری و یا به طور ریشه ای تر باورهایی داشته باشم از جنس خداوند از جنس روح
و جنس خداوند چیه: آرامش،عشق،شور و شعف
اینو داشته باشین
حالا میایم سراغ قانون و کارکرد جهان:
جهان اینطوری کار میکنه که فرکانس های من رو که از افکار و باورهام میان رو میگیره و تبدیل میکنه به شرایط و اتفاقات زندگی من و به من تحویل میده
و ذهنی که پاک بوده خنثی بوده با هر فکری میتونه پر بشه و باورسازی بشه و اون باورها رو تحویل جهان بده
خوشبختانه ذهن و افکار قابلیت تغییر پذیری دارن و میشه افکار جدید رو واردشون کرد و با تکرار مداوم تبدیلشون کرد به باور
حالا میایم سراغ بحث اصلی که میخوایم نگرش روح و خداوند رو داشته باشیم تا وارد فرکانس خداوند بشیم و نعمت ها و ثروت ها و خواسته های اجابت شده رو دریافت کنیم
برای اینکار میایم از راهی بسیار هوشمندانه و زیرکانه استفاده میکنیم یعنی از این مکانیزم ذهن به نفع خودمون استفاده میکنیم
میایم افکاری مثبت ،الهی و صد البته درست و حقیقت محض جهان رو در رابطه با هر موضوعی که میخوایم بهتر و بهتر بشه به ذهن میدیم و این افکار باید مداوم تکرار بشن و روی دور مثبت و سازنده یا مومنتوم مثبت بیفتن و تبدیل بشن به باور
حالا دیگه بقیه کار سمت جهانه
جهان شروع میکنه نسبت به باورهای زیبای ما اتفاقات ،شرایط،ایده ها و افراد فوق العاده رو وارد زندگیمون میکنه که به واسطه اونها از در و دیوار ،زمین و آسمون برامون نعمت و برکت میباره
اینطوری میشه که ما آسان میشیم بر آسانی ها و در فرکانس رب العالمین قرار میگیریم
فرکانسی که همون بهشت تصویر سازی شده در قرآن هست
به لطف رب امروز درمورد بهشت و جهنمی که در قرآن ازش صحبت شده به آگاهی و درک زیبایی رسیدم
این بهشت و جهنمی که خداوند در قرآن توصیف کرده حالتی هست که بهش بُعد مادی داده شده تا انسان های زمان پیامبر با اون سطح از آگاهی بتونن درکش کنن
اما مثل موضوعات دیگه در قرآن که درک نادرستش باعث شک و شبهه میشه این موضوع هم با درک انسان امروزی که آگاهی بسیار بالایی نسبت به گذشته داره برای انسان شک ایجاد میکنه،سوال ایجاد میکنه که آیا روحی که جسم مادی نداره مگر نیازهای مادی داره ؟نیاز به خوردن و نوشیدن و پوشیدن لباس یا نیاز جنسی که همش برای پاداش های بهشتی درمورد حوری و شراب و پارچه های حریر یا تکیه گاه ها صحبت شده؟؟
و این سوالاتی که غالبا در جامعه بی پاسخ میمونه اکثریت رو به شک و انحرافات میرسونه که به این نتیجه میرسم که بابا همه این حرفها چرت و پرته…
اما اقلیتی هستن که به لطف الله به آگاهی و درک عمیق تری میرسن و متوجه میشن که بابا قضیه بهشتِ در نعمت و همیشگی که مومنان در اون جاودان هستند همون فرکانس پروردگار هست فرکانسی که انسان با منبع یا خداوند هماهنگ و هم جهت میشه ،فرکانسی که در اون باران بی نهایت نعمت و ثروت الهی همواره در حال باریدنه
و افرادی که باور های الهی و درست دارن و ایمان دارن به پروردگار در اون فرکانس قرار میگیرن و از نعمت های بی نهایت در دنیا و آخرت متنعم میشن…
درمورد جهنم هم همینه
جهنم یعنی دوری از خداوند ،قطع ارتباط با خداوند
درگیر ذهنِ محدود شدن و نفسانی عمل کردن که باعث میشه از فرکانس خداوند دور بشیم و به قول استاد عزیز بریم تو غار تنگ و تاریک و خودمون رو از نور و روشنایی بی نهایت خورشید عالم تاب محروم کنیم
هرچه این باور ها محدود تر باشه بی ایمان تر میشیم و وارد فرکانس های پایین میشیم فرکانسی که خداوند میگه در جهنم با شیطان و دوستانش هم نشین میشید و این هم نشینی چیزی جز رنج و عذاب در دنیا و آخرت نیست
رنج و عذابی که دائمی و همیشگی هست مگر اینکه به قول خداوند توبه کنیم و به خودش وصل بشیم و کم کم وارد مدار ها و فرکانس های بالاتر بشیم و دوباره وارد فرکانس خداوند بشیم
جهنم یا فرکانس منفی که شیطان در اونجا به انسان وعده فقر و کارهای زشت و تجربه احساسات منفی رو داده جهنمی که ته نداره فقط کافیه بیفته رو مومنتوم منفی…
خیلی خیلی خوشحال و شکر گذارم که این آگاهی هارو دریافت کردم و تونستم اینجا با شما عزیزان دل به اشتراک بزارم
خدارو هزار مرتبه شکر برای قوانین زیبا و عادلانه جهان
خدارو هزار مرتبه شکر برای نظم بینظیر خلقت
خدارو هزار مرتبه شکر برای وجود پاک و الهیمون که همگی تجلی وجود اون بی صورت هستیم که متجلی شده در بی نهایت صورت زیبا
خدارو هزار مرتبه شکر برای وجود این سایت الهی و استاد الهی و هدایتمون به این مسیر الهی
برای همگیمون از خداوند یکتا استمرار در مسیر درست رو خواهانم
یا حق…
سلامی دوباره
در کامنت قبلی که در همین فایل عنوان کردم کدوم باورها به من قدرت می داد و بهم سود رسوند، باور توحیدی که فقط باااااااید رو خدا حساب کنم و قدم اول رو بردارم اوست هدایت م می کنه و آروم آروم مراحل بعدی رو بهم میگه .
این باور خیلی به من قدرت میده
و چون باورش دارم خیلی و خیلی ازش سود حاصل کردم.
من حتی در آشپزی های روزانه ام
در تر تمیزی خونه ام
در مهمونی رفتن ها، مسافرت
در همنشین شدن با آدمهای اطراف م
در خرید هر چی که نیاز دارم
من دارم با این باور قدرتمند کننده زندگی می کنم.
اینو از ستاره قطبی یاد گرفتم و خداوند هست که هدایت م کرده و می کند.
داستان تا اونجا بود که من مهاجرت کردم تنهایی
و این باور توحیدی خیلی به من کمک کرد که من به هدفم برسم و پیشرفت کنم.
روزی که که متوجه شدم دیدم تک تک خانواده ،،،،
همون هابی که اول بار شروع حرکت م منو مسخره می کردند و باهام مخالف بودند ،،،،
یکی یکی اومدند پیش من و فقط مدتی کوتاه گذشت که دیدم همه بلند شدند دنبال کار
دنبال تجربه
دنبال هدف
دنبال رشد و موفقیت
به خدا قسم زندگیم شده بود یک زندگی رؤیایی
هر روز من لحظه به لحظه ی من تفاوت داشت با قبلش….
بچهها واسه خودشون کار می کردند دنبال تجربه بودند
حتی مسائل خودشون رو خودشون حل می کردند یه وقتایی با من مشورت می کردند اما من هیچ دخالتی تو کارشون نمی کردم و هنوز هم نمی کنم.
همسرم خودش واسه خودش مستقل کار می کرد و پول می ساخت حتی پول یک شارژ گوشی هم ازش توقع نمی کردم
چون دنبال هدف م بودم.
چون می خواستم باور توحیدی که فقط باید رو خدا حساب کنم و خودش قدم بعدی و میگه ، در خودم تقویت می کردم و می کنم.
این باور قدرتمند کننده چنان طوفانی در زندگی من راه انداخته که فقط می تونم بگم همه داریم با هدف رشد می کنیم.
اما باورهایی که در من باعث شک شدند ، و بهم ضرر می رسوندند….
باور اینکه من یک زن هستم و یک زن خوب زنیست که تو خونه میشینه و همسرش وظیفه داره براش بیاره.
این باور سال ها بود که منو ضعیف
بی تحرک
بی هدف
بی انگیزه
و بدون هیچ خواسته ای
و ناتوان که من بلد نیستم من نمی توانم.
ضرری که از این باور کردم این بود که….
هر رو منتظر همسر بودم که بیاره ، من بخورم
نگاه من همیشه به دست او بود ،
و هر روز وابسته تر ، متوقع تر و نیازمند شدید تر بهش داشتم.
نتیجه این داستان در گذشته ی من ،،،،
بحث و دعوا ها بیشتر و بیشتر میشد
اینگه به همسرم می گفتم به فلانی قرض نده
با فلان جا ولخرجی نکن
یا باااااااید همیشه بروی سر کار ، نه اینکه بی خیال و بیکار و بیعار بشینی تو خونه
یا اینکه من فلان طلا و می خوام، فلان لباس، فلان مسافرت
مگه من، چیم، از فلانی کناره
و هر روز نه آرامشی
نه محبت
نه مهر و عشق و صفایی
هیچ و پوچ بود زندگی من….
اما به لطف خدا امروز از هر لحاظ ، همه چیز فرق کرده.
چون من تغییر کردم
چون من دارم فقط رو خدا حساب می کنم
چون من فقط هستم که با کانون توجه ام ، افکار م، باورهام، خالق زندگی خودم هستم ، من به این باور هر روز دارم متعهدانه کار می کنم.
از خدا متشکرم که منو تو این مسیر هدایت م کرد
استاد عزیزم مدیون تک تک فایل هایی هستم که خوب این راه رو رفتید و به من هم خوب یاد می دهید.
چقققققدر خوب دارید به گسترش جهان کمک میکنید
خدایا برای همیشه ازت می خوام که کمک م کن فقط رو خودت حساب کنم
و تمام دستانی که برای کمک به من، می فرستی، ازت تشکر کنم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم که اینجا م
خدایا خوب میدونی که این روزها دارم با دوره ی روانشناسی ثروت 1 باورهایی رو در خودم می سازم که به تمام خواسته هابی که این چند ساله حتی بهشون فکر هم نکرده بودم ، باورهای قدرتمند کنندهای می سازم و دارم براشون حرکت می کنم که بهشون برسم.
خدایا امروز این فایل رو برام هدیه دادی که بیا درست و حسابی کار کن و ببین چه باورهایی جلوی پیشرفت تو رو گرفته.
خدایا کمکم کن بشناسم باورهایی که تو این چند ساله بهم کمک کردند و من با پذیرش اونها حرکت کردم و موفق شدم
خدایا تو بگو که بنویسم.
استاد عزیزم سلام
مریم جان سلام
دوستان همراه سلام
امید دارم که همگی در پی پیشرفت خودمون باشیم و با الگوی مناسب که من دوست دارم شبیه عباس منش باشم رشد کنیم
باورهایی که به من کمک کردند که حرکت کنم و بهم قدرت دادن و نفع داشتند…..
من باور کردم که خودم باااااااید موفق بشم و رو همسرم، پدرم ، مادرم، برادرم، و فرزندان م، و هیچ کس دیگه حساب نکنم.
برای همین سال گذشته همزمان با طی کردن دوره دوازده قدم بلند شدم و حرکت کردم با این باور که. پور هدایتی درسته اوضاع خرابه، درسته عزت نفس ت زیر سوال رفته اما کافی ست فقط با باور توحیدی که خدا هست و هدایت می کنه بلند شو و حرکت کن ایمان داشته باش موفق می شوی.
من دقیقا زمانی بلند شدم برای حرکت که جیبم کاملاً خالی بود و نا امید از اطرافیان م بودم.
با یک کیف مدارک و چند تکه لباس بلند شدم و حرکت کردم و به خانواده ام اعلام کردم که من می خواهم مستقل بشم
من می خواهم موفق بشوم
من می خواهم استقلال مالی داشته باشم.
با اینکه همه مسخره می کردند و مخالف سر سخت بودند من تصمیم گرفتم تو اون لحظه مهاجرت کنم.
من رفتم به شهری دیگه تنهایی….
و فقط تو مسیر با خدا حرف می زدم که تو تنها کسی هستی که می توانی و قدرت داری و من می تونم روش حساب کنم پس هدایت م کنم من هیچی نمیدونم، من بلد نیستم ، من عاجزم.
یادمه برای اولین بار خودم تنهایی دنبال کار می گشتم و با این امید که من الآن یک ورودی می خواهم.
حرکت کردم و هدایت شدم به یک رستوران بیرون بر
یادمه اینققققققققدر هدایتی بود که روز مصاحبه ، اون صاحب رستوران از من هیچی نخواست و فقط گفت شما از فردا صبح می تونی بیای سر کار.
من با یک حقوق خیلی ، خیلی کم رفتم سر کار ولی امیدم ، اعتماد م به خداوند خیلی خیلی زیاد بود.
هر روز خوشحال و شاد می رفتم و با یک حقوق کم که ماهیانه دریافت می کردم و با یک غذای روزانه که قانون اون رستوران بود که به کارمندانش می داد شکم خودمو سیر می کردم.
چی شد این اعتماد
چی شد این ایمان
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟….
به نام خدای بزرگ و هدایتگر :)
1404/6/12
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
خدایا به اسم تو و برای تو مینویسم برای قرص تر شدن قلبم ، محکم تر شدن ایمانم پس نورت رو دعوت میکنم به هررررر تاریکی درونم برای نوشتن یک صلات پر برکت دیگه برای نوشتن یک ردپای دیگه که برکت و نورش برای من هست
خدایا من بهت سخت فقیر و محتاجم به نورت به هدایتت به حضور لحظه به لحظه ت خداجان پس به امید خودت :)
بسم الله
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
سلامممم به استاد جان عزیزم و مریم جانم امیدوارم که حالتون عالی ترین باشه
=========================================
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً «18»
همانا خداوند از مؤمنان راضى شد، آنگاه که (در حدیبیّه) زیر آن درخت با تو بیعت کردند، پس خداوند آنچه را در دلهایشان (از ایمان و صداقت) بود، دانست، بنابراین آرامش را بر آنان نازل کرد و پیروزى نزدیکى را پاداش آنان قرار داد.
((و باز اینم هدایت خدا جان))
=========================================
من الان بنظر خودم دارم بزرگ ترین تصمیم عمرم رو میگیرم
اینکه برم دانشگاه یا برم سراغ کارم ، برای دانشگاه که قبول نشدم و این یعنی اینکه دانشگاه نباید برم با این حال باز من از خدا جان هدایت خواستم ، که چیکار کنم و هدایت این بود که برم سراغ شروع بیزینسم ، نه یک بار بلکه دوبار و همچنین از کامنت بچه ها
به خودم گفتم زهرا دلت رو قرص کن و فقط وفقط به هدایت خدا گوش بده چون نتیجه فراتر از حد انتظارته
ولی اگر میخوای بری دانشگاه برو ولی بدون اون نتیجه ای که میخوای رو نمیگیری ، کلا منم آدمی نیستم که تحصیلات یا ادامه ش برام مهم باشه نه
و قطعا با هدایت خداجانم میرم جلو
خدارووووووو شکررررررررر پدر و مادرمم میگن که هرچی خودت دوست داری اگر علاقه نداری نرو
و هدایت های خداوند راجب اینکه چیکار کنم انقدرررررررر واضح هست که اصلا دیگه جای حرفی نداره :)
اون ایمان به اینکه خدا به من میگه که باید چیکار کنم و قدم هارو دونه به دونه بهم میگه خیلییییی خیلیییی خیلییییی زیاده :)
من با یک پیش فرضی شروع میکنم که خب برای شروع بیزینسم من باید این کار رو انجام بدم ، بیام روی باورهام درمورد کسب کار ، کار کنم ، و من وقتی براساس این پیش فرض قدم برمیدارم خداوندم دونه به دونه قدم هارو بهم میگه و هدایتم میکنه
خیلییییییییییی ساده تر و راحت تر از تصورات من
مثل اینکه وقتی میخوام کامنت بزارم هیچ ایده ای ندارم ، ولی میگم من میرم شروع میکنم سلام علیک میکنم و بقیه شو خدا میگه و همینطورم هست، همیشهههههههه
الان برای شروع بیزینسمم همینطوره هیچچچچچچ ایده ای ندارم ولی میدونم وقتی برم توی دلش و قدم بردارم به من گفته میشود
تمام
همیشه هم میگم من یک بیزینس موفق و روبه جلو خواهم داشت که هیچ شکستی توش نداشتم چون درس هام رو بدون چک و لگد گرفتم پس همیشه روبه جلو خواهم بود :)
این قدم اول هست که نری دانشگاه، قدم بعدی رو نمیدونی ولی خدا بهت میگه ، خدا میدونه که کی باید بهت بگه که دقیقا همون موقع وقتش باشه چون استادددددد برنامه ریزیه :)
و گفتم زهرا هدایت ها کاملا واضح هست پس فقط به هدایت خدا و حرف خدا گوش کن چون فقط رضایت خدا مهمه تمامممممم
و من اینجا میخوام اعلام کنم تصمیم رو ، من زهرا وثوقی میخوام که کارم رو شروع کنم هیچ ایده براش ندارم نمیدونم چجوری ولی یچیز رو خیلی خیلی خیلی خوب میدونم اون اینکه
خدای من رب جهان وقتی که زمانش باشه قدم هارو به من میگه من این رو تجربه قدم که وقتی قدم برمیدارم خداوندم چجوری کارهارو انجام میده و چگونگی هارو در بهترین زمان و مکان بهم میگه که چیکار کنم کجا برم و خدای من حامی من هست در مسیر درست :)
چگونگی ها کار خداونده وقتی من از هدایت های خداوند پیروی کنم نه غمی دارم و نه ترسی
پس پیش به سوی شروع یک بیزینس :)
استاد جان منی که دارم الان اینو میگم هیچی از اینکه قراره چجوری بهش برسم نمیدونم ولیییی اینو خیلییییییی خوب میدونم که میرسم و همون جوری که تصوری میکنم حتی خیلییییییییی بهتر به دستش میارم
وقتی که عمل کنم به دونه به دونه هدایت های واضح خداوند :)
انقدر واضح هست که به راحتی بشه درکش کرد
ولی اینو میدونم که حتما راجب مسیری که طی کردم در زمان و مکان مناسب جلوی دوربین میشینم در کنار شما و صحبت خواهم کرد و میگم
من الان به بیش از آنچه که میخواستم رسیدم و همه اینا جزو آرزوهام بود ولی الان شده تجربه زندگیم
بسم الله :)
خدایا من به تو به تک به تک هدایت هات سختتتتت فقیرم پس کمکم کن من باور دارم که تو پشت من هستی در هر لحظه حامی من هستی در مسیر درست
کمکم کن که فقط وفقط روی اصل خودم بمونم و پافشاری کنم
کمکم که قدم بردارم و عمل کنم و از محیط امنم بیام بیرون
چون بیرون خیلیییییی چیزای خوبی هست
خدایا کمکم کن همه جوره همیشه توی هرثانیه همینطور که تا الان بوده
و من این تصمیم مهم رو میگیرم و میدونم هرچی که بشه قطعا الخیر فی ماوقع هست
و با هدایت های خدا قطعا نتیجه بی نظیره
خدایا بسم الله الرحمن الرحیم برای شروع یک تصمیم بزرگ :)
خدایا دوست دارم خیلییییییی زیاد و شکرت که این کامنت ها دلم رو قرص تر میکنه و مسیرم رو روشن تر و واضح تر :)
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتتتتتت
در پناه الله رب جهان ، جان جانان :)))))))
🟣 تجربهای از “کشیدن دندون عقل” تا کشف یک قانون الهی
الهامی که بعد از دو سال رسید
به نام خداوند مهربـــــــــــــــون ِ مهربون .
سلام استاد عباسمنش . سلام مریم خانم شایسته.
چند روز پیش بالاخره اتفاقی افتادکه مدتها منتظرش بودم. بعد از دو سال که تقریباً هر ماه از خدا میپرسیدم: «خدایا کی وقتشه برم دندون عقلمو بکشم؟»، یهو الهام اومد که همین امروز روزشه! شاید برات جالب باشه بدونی چرا اینقدر عقب افتاد. راستش علت دقیقش رونمیـــــدونم. ولی وقتی با خودم صادق میشم، میبینم خدا میخواست یه درس خیلی عمیق بهم بده. چون امروزِ من و آگاهیهای من از قوانین الهی و کائنات اصـــــلاًقابل مقایسه با دو سال پیش نیست.
~~~~~
منِ دو سال پیش و منِ امروز
دو سال پیش، من پر بودم از باورهای محدودکننده. پر از ترس وتردید. همین ترس باعث شده بود رفتن به دندونپزشک برام یه کوه بلند باشه. باخودم میگفتم: «نکنه درد بگیره؟ نکنه خونریزی کنه؟ نکنه سختی بکشم؟» ذهنم پر بود ازتصویرهای منفی. برای همین، هر بار خواستم اقدام کنم، یه بهونه آوردم وعقب انداختم.
اماامروز یه آدم دیگهام. امروز باورهای قدرتمندکنندهای در من شکل گرفته که همهچیز رو برام ساده میکنه. همون آیهی «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى» شده باور قلبی من.
باورکردم که خدا همونطور که تو قرآن میگه، راحتی رو برای من میخواد. «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ».
همین باور باعث شد اون روز باآرامش کامل برم مطب. بدون اینکه ذرهای استرس داشته باشم. جالبه بدونی فقط چند دقیقه معطل شدم. همهچیز دقیق و مرتب بود. پرستار بالبخند راهنماییم کرد.
دکتر با روی خوش اومد.
آمپول بیحسی زد، و هنوز نفهمیده بودم چی شده که دندونم کشیده شد! یعنی کمتر از بیست ،سی ثانیه از لحظهای که گفت دهنت رو بازکن ،طول کشید.
و شوکه شدم وقتی دندونم رو روی میز کوچولوی کناریم دیدم.
باخودم گفتم: «یعنی واقعاً همین بود؟ همین؟!»
~~~~~
باورهای قدرتمندکننده من
برگردیم به اصل ماجرا. این تجربه سادهی دندون کشیدن، برای من یه کلاس عملی قانون بود. باعث شد بیشتر ازقبل بفهمم کدوم باورها برام کار میکنن و کدوما ضدم عمل میکنن.
یکی از باورهای قدرتمندکنندهای که سالهای اخیر در من جاافتاده، اینه که:
«خداوند همیشه هوای منو داره و همهچیز به نفع منه.»
وقتی با این باور میری سراغ یه اتفاق، واقعاً همهچیز برات هموار میشه. باور بعدیم من اینه که:
«هر تجربهای فقط یه وسیلهست برای رشد و لذت من، نه یه مانع.»
قبلاً دندونپزشکی رو مانع میدیدم، یه چیز نچسب. ولی الان بهش نگاه میکنم و میگم: «اینم یه اتفاق ساده توی مسیر زندگیه. خداخواسته یه بار تجربهش کنم و لذت ببرم از راحتیای که خودش برام فراهم کرده.»
باور مهم دیگهای که الان دارم اینه:
«وقتی من انتظارات مثبتی داشته باشم، همهچیز دقیقاً همونطوری رقم میخوره.»
این همون چیزیه که بارها درزندگی تجربهش کردم. وقتی انتظار داری همهچیز سخت بشه، دقیقاًسخت میشه. ولی وقتی انتظار داری همهچیز راحت پیش بره، میبینی بدون دردسر حل میشه.
@@@@@@@@@@
این باور «انتظارات مثبت» اگه با تمرین روزانه همراه بشه، کمکم ناخودآگاهت هم باهاش یکی میشه.
پیشنهاد تمرین عملی
برای تقویت باور «انتظارات مثبت» ( که من برای همهکارام قبل اینکه برم توی دل اقدامکردنش، انجام میدم)
1. صبحها قبل از شروع روز
یک دقیقه چشمهاتو ببند و 3 موقعیت از روزت رو تصور کن. مثــــــــــلاً :
رفتوآمدت
برخورد آدمها با تو
انجام کار یا پروژهای که در پیش داری
برای هرکدوم، عمداً انتظار مثبت بذار. مثلاً با خودت بگو:
«امروز رفتوآمدم خیلی راحت و بیدردسر پیش میره.»
«آدمایی که امروز میبینم با لبخند و احترام باهام برخورد میکنن.»
«کارم راحت و با نتیجه عالی انجام میشه.»
🟣 اگه با سپاسگزاری ِ قبل از رخ دادن باشه که عالیه.
2. شبها قبل از خواب
سه موقعیتی که توی روزت بهطور مثبت رقم خورد رو یادداشت کن، حتی اگه خیلی کوچیک بودن.
مثلاً: «جای پارک راحت پیدا کردم» یا «موقع خرید فروشنده خیلی خوشاخلاق بود».
3. بازنویسی ذهنی
اگه در طول روز موقعیتی سخت پیش اومد، همون شب قبل از خواب توی دفترچهت بازنویسی کن:
● سختی روطوری بنویس که انگار همون اتفاق خیلی آسون پیش رفت.
مثلاًاگه جایی معطل شدی، بنویس: «امروز همهجا کارام سریع و به موقع انجام شد.» و عمیقا باقلبت از خداوند سپاسگزاریکن.
■ این تمرین باعث میشه ذهنت به تدریج یادبگیره همیشه انتظار آسونی داشته باشه، نه سختی.
و طبق قانون کائنات وحفظ این مومنتوم مثبت ، اتفاقات زندگی خیلی سریع ازاین جنس میشن
@@@@@@@@@@
~~~~~~
باورهای محدودکنندهای که منو عقب نگه میداشت
برگردیم به گذشته. چرا این کار دو سال عقب افتاد؟ جوابش واضحه: چون من اون موقع پر بودم از باورهای محدودکننده. مثلاًباور داشتم:
• دندون کشیدن خیلی سخته.
• حتماً درد زیادی داره.
• ممکنه خونریزی کنه و اذیتم کنه.
• دندونپزشکی همیشه پر ازمعطلی و بینظمیه.
این باورها مثل زنجیر به پام بسته بودن. هر بار که خواستم اقدام کنم، همین زنجیرها منونگه داشتن. چون ذهن، فقط برای چیزایی انگیزه حرکت داره که فکر کنه شدنی هستن. وقتی ذهنم مطمئن بود دندون کشیدن سخته و دردناکه، چراباید منو هل میداد سمتش؟ پس طبیعی بود هر بار یه بهونه بیاره.
باور و خواسته همجهت نبودن‼️
این دقیقاً همون چیزیه که استادهمیشه میگن: ذهن ما بر اساس باورها برنامهریزی میشه. وقتی باوری داری که یه کارنشدنیه یا سخته، همون باور میشه مانع حرکتت.
~~~~~
تغییری که همهچیز رو عوض کرد
ولی الان، بعد از این همه تمرین و آگاهی، منطق ذهنم عوض شده. حالا ذهنم دلیلهای محکمی داره که باورکنه همهچیز شدنی و آسونه. چون بارها تجربه کردم که وقتی باایمان و انتظار مثبت جلو میرم، خدا خودش همهچی رو میچینه.
یاد گرفتم وقتی به خدا میسپرم، راحتترین مسیر رو برام بازمیکنه. یاد گرفتم که «خواستن از خدا = گرفتن از خدا». و همین باعث شد ترسهای قبلی برام بیمعنا بشه.
به همین خاطر، اون روز که الهام اومد، بدون هیچ بهونهای رفتم. بدون اینکه ذرهای نگرانی داشته باشم. و نتیجهش شد یکی ازراحتترین تجربههای زندگیم.
~~~~~
جمعبندی خودمونی
میخوام بگم که این تجربهی سادهی کشیدن دندون عقل، برام یه درس بزرگ بود. فهمیدم چقدرباورها روی زندگی تأثیر دارن. فهمیدم خدا وقتی میگه «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ»، واقعاًیعنی آسونی رو میخواد، نه سختی. فهمیدم وقتی من ذهنمو با باورهای قدرتمندکننده پر کنم، حتی سختترین کارهاهم برام آسون میشه.
⭕️ و از همه مهمتر، فهمیدم که تاوقتی باورهای محدودکننده توی ذهنم باشن، حتی کارهای ساده هم برام کوه میشن.
🟢 ولی وقتی اون باورها رو رهاکنم و به جاش ایمان بیارم که خدا همهچی رو آسون میکنه، کوهها مثل پنبه جلوی پام آب میشن.
پس این تجربه یه بار دیگه بهم یاد داد:
• وظیفهی من فقط اینه که اعتماد کنم.
• توی مسیر بمونم.
• بذارم خداخودش همهچیز رو بچینه.
🩵و چه لذتی داشت وقتی دیدم خدا حتی دندون کشیدن رو هم برام تبدیل به یه تجربهی شیرین وساده کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی
وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ «17»
و کسانى که از عبادت و بندگى طاغوتها (و قدرتهاى ضد الهى) دورى نموده و به سوى خدا بازگشتند بر آنان مژده باد، پس بندگان مرا بشارت ده.
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ «18»سوره زمر
آنان که سخن را با دقّت مىشنوند و بهترین آن را پیروى مىکنند، آنانند که خداوند هدایتشان نموده و آنانند همان خردمندان.
===================================
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جانم و دوستان نازنینم
روزگارتون بخیر و شادی و سلامتی
به به پارادایس زیبا که دلمون خیلی براش تنگ شده
استاد جانم و مریم بانو جانم کاش سریال زندگی در بهشت رو دوباره شروع کنید ما حسابی دلبسته اش شدیم
استاد شایسته جان دلمون برای دیدن روی ماه شما و شنیدن صدای شما و صحبتهای آموزنده شما هم حسابی تنگ شده و مشتاقانه منتظریم التفاتی فرموده و رخ بنمایی!
استاد جانم شما تو خیلی از فایلهاتون گفتین که همه ی انسانها سیستم عصبی و مغزشون شبیه همدیگه است اگه یه نفر تونسته کاری رو انجام بده پس امکانپذیره،
و بقیه اش بستگی به این داره که بهش علاقه داشته باشه و براش مهم باشه. و اینکه عوامل بیرونی مثل رنگ پوست و نژاد و جنسیت و محل سکونت و سن و… نمیتونه مانع بشه
مانع در ذهن ما و باورهای ماست
من برای خودم ترجیح میدم چیزهایی رو بعنوان باورهای قدرتمند کننده باور کنم که پایه و اساس درستی داشته باشه، مثلاً من لیاقت دارم که فلان مهارتو کسب کنم یا به فلان جایگاه در رشته ی مورد علاقه ام برسم
کافیه که بخوام،خواست و اراده و پشتکار من تعیین کننده است نه سنم
فرصتها همیشه وجود داره
هیچوقت برای یادگیری دیر نیست
توجه نکردن به حرف مردم و…
از تو حرکت از خدا برکت(معادل همون باور که ما یک قدم برای خواسته مون بر میداریم و خدا هزار قدم بطرف ما برمیداره و مسیرمونو هموار میکنه)
همون باورهایی که از شما یاد گرفتیم
برای هر کاری از باورهای متناسب با اون کمک میگیرم
شاهدش هم همین مهارت دوچرخه سواریه که چهار سال پیش شروع کردم و بشکل ابتدایی یاد گرفتم
و همون یاد گرفتن ابتدایی برام کارساز شد وقتی که تو سفر امریکا رفتیم جزیره ی مکینا آیلند و من پا به پای بقیه تونستم دور جزیره رو با دوچرخه برم خدا میدونه که چقدر لذت بردم و خدا رو شکر کردم
الانم روزی نیمساعت دارم دور زدن و حرکتهای مختلف رو تمرین می کنم که مهارتم افزایش پیدا کنه و مسلط باشم، یه چیزی شبیه رانندگی کردنم با ماشین بشه..
در صورتی که خیلیها که حتی چند سال از من کوچیکترن میگن از ما گذشته..
و صد البته که شما درست میگین که اگه باور اشتباهی به رشد و پیشرفت کسی کمک کنه ما نباید با گفتن باور صحیح رو ذهنش اثر منفی بزاریم
چقدر این دانشمند یونانی کارش درسته و حرفهاش طبق قوانین جهانه
خدا رو شکر که هیچوقت به فال و ماه تولد و اینکه ستاره شناسها چی میگن اعتقادی نداشم و هرگز سراغش نرفتم
استاد جانم من 6 ساله که دانشجوی شما هستم و خدا رو شکر که خیلی از باورهامو اصلاح کردم ورودیهای ذهنمو و خود ذهنمو بشدت کنترل می کنم و احساسمو خوب نگهمیدارم
البته درستش اینه که بگم احساسم خود بخود خوب هست نیازی نیست که من تلاش کنم تا خوبش کنم یا خوب نگهش دارم
الان می تونم بگم که اکثر باورهام شبیه باورهای شماست..
چیزهایی که همه بمن می گفتن و خودم هم می دیدم که توش خوب هستم:
اینکه استعداد یادگیریم خیلی زیاده
هوش سرشاری دارم، هرچیزی رو که یکبار ببینم سریع یادش می گیرم و بهتر از خود طرف و البته خلاقانه و شخصی سازی شده انجامش میدم
چند ساعت پشت سرهم میتونم راه برم و خسته نشم و کلاً دوست دارم رشد و پیشرفت کنم و…
و از وقتی که بچه بودم همه اینو بمن می گفتن هم خانواده ام و هم تو مدرسه و هم دخترای فامیلامون که تو مدرسه با من بودن، و هنوزم که هنوزه هروقت منو می بینن یا یه وقت تماس میگیرن همینو میگن..
فایل کمبود را باور نکن حتی اگر پروفسور هاوکینگ گفته باشد رو هم بارهاگوش کردم و چند بار هم نشانه روزانه ام بوده
خدا رو هزاران بار سپاس که دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو با اینکه داشتم دوباره همزمان با دوره ی بینظیر و شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند خریداری کردم و تقریباً همه ی جلسه هاشو گوش دادم و باید بازهم هرکدومو چندین بار گوش کنم و نتبرداری کنم و تمریناشو انجام بدم که به امید خدا همین کار رو خواهم کرد
و الانم هر روز از فایلها و دوره ها گوش میدم و روی خیلی از اونها کامنت میزارم و کامنتهای دوستانمو میخونم و لذت میبرم که چه کامنتهای زیبا و عالی نوشتن
دوستان هم لطف می کنن و برام پاسخ مینویسن
هر روز دوتا سه تا پنج تا بیشتر یا کمتر نقطه ی آبی هدیه میگیرم، و خداوند بمن میگه بنده ی عزیز من این نقطه های آبی خوشگل شانسی و اتفاقی نیومده برات دوستانت هم که عاشق چشم و ابروت نیستن که بخوان همینجوری برات بنویسن، باید کار کنی هر روز قدمی برای رشد و پیشرفت خودت برداری تا من هزار قدم بسمتت بردارم و زندگیتو پر از معجزه کنم همونجوری که تا حالا زندگیتو پر از معجزه کردم و زیبا بوده، و بعد از این هم زندگیت بازهم قشنگتر و بهتر میشه در همه ی زمینه ها..
و من خیلی وقته که بهش میگم چشم خدا جانم، من مخلصتم چاکرتم سپاسگزارتم که استاد عباسمنشو به زندگیم آوردی و زندگیم هر روز بهتر و حال و احساسم هر روز عالیتر میشه..
امروز هم فراوون اتفاقات خوب و زیبا برام رخ داده
دوباره اشکهام همینجوری داره میریزه
استاد جانم بینهایت متشکرم برای آموزشهای خداییتون و عاشقتونم
استاد شایسته جانم از شما هم بینهایت متشکرم که خیلی چیزها از شما یاد گرفتم و خیلی زیاد عاشقتم امیدوارم که رخ بنمایی
و خدارو هزاران بار شکر که امروز خبر از پروژه جدید دادی میخوام بگم که من کاملاً آماده و مشتاقم
و به امید خدا تو این پروژه ی جدید مثل پروژه های قبلی و همینطور دوره ی همجهت با جریان خداوند حضور فعال خواهم داشت و همه هم میترکونیم
دوستای عزیزم ازشما هم خیلی چیزها یاد گرفتم و عاشقتونم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
قلبهای فراوان
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای.
سلام و عشقِ بینهایت به شما خانوم سلیمی جانِ عزیزم
چقدر من شمارو دوستتون دارم و چقدر شما بینظیر و انسان شاکرِ واقعی هستید خیلی زیاد برای من نشانه و الگویی هستید که یک موقع نخواهم کم کاری کنم در مسیرم،
وقتی میبینم انقدر اگاهانه و قوی دارید عمل میکنید و توحیدی نگاه میکنید و زندگی میکنید و بقیه ی ادمهارو میبینم که کجای زندگی قرار گرفتن به نسبت شما و چقدر درگیر حاشیه و حالِ بد هستند و کارهای پوچ، واقعا واقعا شمارو تحسین میکنم بینهایت سپاسگزارم ازتون که هستید مینویسید و بینهایت برای من الهام بخش هستید عزیزم،
و این یعنی سپاسگزاری واقعی نه صرفا به زبان گفتن بلکه سپاسگزاری رو زندگی کردن و عمل کردن مثلا شما مثل بقیه نمیگید خب دیگه سنی از من گذشته و بشینم تو خونه یا درگیر قرص و دکتر باشم،
شما از این فرصت زندگی و نعمت توحید و سایت نهایت استفاده رو دارید میکنید و این یعنی سپاسگزاری واقعی،
استفاده کنیم از این فرصت زندگی و این نعمت سایت و توفیقی که خداوند نصیبمون کرده و هدایت کرده،
تحسینتون میکنم بینهایت دوستتون دارم بینهایت،
در پناهِ خداوند بدرخشید زندگی کنید لذت ببرید با تندرستی کامل و حس خوب و سرشار از حس توحیدی و یکتا پرستی…
الهی امین.
سلام به عاطفه عزیزم
ممنونم که اینقدر مهربونی و چند بار برای من پاسخ نوشتی
و اسمت چه زیبا و با مسماست، عاطفه جانم
پریروز که دیدم رو جلسه 4 قانون سلامتی برام پاسخ گذاشتی خواستم برات بنویسم ولی گزینه ی پاسخ نداشت، دلیلشم این بود که چندتا پاسخ روی یک کامنت پشت سر هم گذاشته شده بوده..
امروز هم که میخواستم برات بنویسم متوجه شدم که کلاً برای سه پاسخی که لطف کرده بودی و بمن هدیه داده بودی، برای هیچکدوم کامنت نزاشتم فکر می کردم یکی نوشتم ماشالله عاطفه هم که تو این سایت الهیمون فراوونه و اونی که فکر می کردم برای شما نوشتم رو درحقیقت برای عاطفه جان معین روی جلسه 19 دوره همجهت با جریان خداوند نوشتم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که توفیقم داد برات بنویسم
منم شما رو تحسین می کنم که استمرار داری و هم توی فایلهای دانلودی وهم توی محصولات می نویسی
الهی که اون احساس خوبی که بر من اضافه کردی چندین برابرش به خودت برگرده و زندگیتو پر از معجزه کنه
عاشقتم عزیزم و بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین برای شما درخواست می کنم
ممنونم ازتون خانوم سلیمی جان عزیزم
تنتون سلامت
سرتون سلامت
زندگیتون پر برکت و نعمت و عزت
حالتون متصل به پروردگار
عشقتون بی قید و شرط توی زندگی
عمرتون با عزت و برکت و قشنگی،
میدونید از کجای داستان بیشتر عاشق شما شدم؟
از اونجایی که تو یکی از کامنتهای هم جهت با جریان خداوند توضیح داده بودید که با همسرتون از اون بنده خدا مادر همسر گرامیتون بیمار شده بودن نگهداری میکردید شبها پیشش میموندید و اون بنده خدا میترسید دچار فراموشی شده بود…
وقتی این کامنت رو مطالعه کردم گفتم بله اینه جریان زندگی و داستان زندگی و عزت و موفقیت آدمها،
خیلی روح بزرگی میخواد که کمک کنی از انسان بیمار و بتونی خدمت کنی و خداوند این توفیق رو نصیب هرکسی نمیکنه،
بله این هست جریان زندگی این هست داستان زندگی،
درود برشما و شرافت و زیبایی شما
دوستتون دارم
تندرستی و عمر با برکت و عزت قشنگی داشته باشید ،
میبوسمتون
سلام وهزاران درود خدمت استادان جانم وتمام دوستان هم مدارم
چه موضوعی را باور کرده ای؟
قبل از اشنایی با استاد عزیزم باور کرده بودم ک ما امده ایم ک ب پایین تر از خودمان کمک وخدمت کنیم از بس هم تو زندگی اطرافیانم دیده بودم وهم مثال فلان امام ک خودش لباسش رو وصله میزده ولی چطور هر شب ب فقرا کمک میکرد خلاصه ک منم کلا درگیر کمک کردن هر نوعی زمانی مالی واحساسی ب دیگران بودم واصلا خودم رو ادم فرض نمیکردم ک هستم کلا فدایی دیگران بودم وب لطف الله واموزشهای استاد خیلی نگاهم تغییر کرده ک من ناتوانم از کمک کردن ب دیگران وهمه خدا دارند ومن هم ارزشمندم ک امده ام تا خواسته های خودم رو تجربه کنم
قبل از اشنایی با استاد باور کرده بودم هر چقدر فقیر تر باشم وغرق در مشکلات نزد خداوند محبوب ترم
وبا اموزشهای استاد عزیزم متوجه شدم ک ن خداوند دهنده هست ولذت میبره از دهنده بودنش وخواسته خداوند گسترش جهان هست وبرعکس من هر چقدر ثروتمند تر باشم نزد خداوند محبوب ترم زیرا ب گسترش جهان کمک میکنم
جدیدا یه باور مخرب رو پیداکردم ک خانمها بیشتراز اقایان بیمار میشوند وبدن ضعیف تر ی دارند هر چقدر نگاه ک میکردم مطب پزشک زنان را میدیدم ومهر تایید میزدم ک اره هر چی مشکل هست واسه خانما هست وباید این رو تغییر بدهم ک خانمها در شرایط خاص مثل بارداری نیاز ب یه کم مراقبت دارند نه اینکه انها بدنی ضعیف دارند وکلا درگیر مشکلات هستن وتوجه ام ذو بزارم رو خانمهایی ک سالم وپر انرژی هست تا از دام این باور مخرب رها شوم
باور کردم من تا ب ثروت فراون نرسم نمیتوانم از توحید ویکتا پرستی صحبت کنم اخه مگه استاد اون اوایل مسیر ثروت زیاد داشت ک از توحید واسه شاگردانش صحبت میکرد، خوب من اول باید اون خدای ثروتمنده ودهنده رو ک عاشق من هست رو باور کنم تا دریافت کنم، پس صحبتهای من از توحید داره این رو نشون میده که امید دارم ثروت فراوان هم میاد
ویه باور دیگه این ک انگار باور کردم ک من یک زن خانه دارم با کسی در ارتباط نیستم نمیتوانم ثروت خلق کنم در حالی ک از استاد اموختم ک ثروت ربطی ب عوامل بیرون نداره، انشالله ک اینم نهادینه شود در تک تک سلولهایم ک در خانه هم با کمترین امکانات میشود ثروت خلق کرد
با سپاس فراوان از استاد عزیزم