میزان تحمل شما چقدر است؟


توضیحات استاد عباس منش را در این فایل ببینید و بشنوید. سپس با توجه به توضیحات ایشان، در بخش نظرات سایت در مورد این موضوعات، تجربیات خود را بنویسید: 
  • چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
  • چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
  • چه باورهایی را اگر تغییر می‌دادید، باعث می‌شد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
  • همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
  • و در نهایت به چه شکل مسئله‌ای که سال‌ها آن را تحمل می‌کردید، حل شد؟
با عشق منتظر خواندن تجربیات تاثیرگذار و پند آموزتان هستیم
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «فاطمه هلالی» در این صفحه: 1
  1. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 953 روز

    سلام ندا جان

    چقد تجربت عالی بود

    بهت افتخار میکنم وارد ترسهات شدی و دیگه اون کار رو تحمل نکردی

    و اتفاقات دلخواهت رو جذب کردی

    و از قدرت خلاقه ای ک خدا بهت داده استفاده کردی

    من هدایت شدم ب این فایل نشانه امروزم بود

    فایل رو گوش دادم گفتم خدایا بهم بگو چ چیزی را دارم تحمل میکنم

    کجاها باب دلم نبوده اما گفتم عیب نداره و بارها تکرار شده اما باز گذشت کردم ب قیمت از دست دادن حال خوب خودم بوده

    بعد ک کامنتهارو خوندم رسیدم ب کامنت شما متوجه ضعف خودم تو کسب وکارم شدم

    من دقیقا هر مشتری ک اومد گفت اینکارو برام انجام بده انجام دادم طبق سفارشش بعد اومده گفته نه دلخواهم نیست اینجاشو درست کن اونجاشو درست کن

    بعد ک بهش گفتم خودت ازاول این مدلی خاستی گفته اره گفتم اما من ندیده بودم ک قراره چطور بشه

    دیگه ب خودم میگم مجبورم درستش،کنم

    ساعتها وقت میذارم مدل رو تغییر میدم

    و طرف بهم میگه من حتما مشتری برات میارم

    و بعد اتفاقی ک میفته کلی زحمت میکشم و دوباره کاری

    بعد طرف بازهم خیلی راضی نیست

    اخرشم میره و پشت سرشو نگاه هم نمیکنه ن خودش،میات ن مشتری ای ک قرار بود بیاره

    اصلا توی جملات خودم میتونید بوی شرک و ترس را احساس کنید

    یکیش اون برام مشتری بیاره

    دومیش راضی نیست و من سعی،میکنم راضیش،کنم

    قبلا میگفتم حتما مهارتم کمه اما الان مهارتم بالا رفته واقعا براش تلاش کردم وقت گذاشتم ولی هنوز این اتفاق تکرار و تکرار میشه

    دوست دارم یکی بیات همون بار اول کارش درست ردیف بشه و اون خوشحال باشه باعزت دستمزدمو بده منم بگم خدایاشکرت چقد راضی هستم

    حتی همسرم نظر میده درمورد کارم ک خیلی خوبه اما اگه این شکلیش کنی حتما بقیه خوششون میات و به به چهچه میکنن و فلانی بره فلان قدر مشتری گیرت میات

    و من ب حرف همسرم سه روز پیش گوش کردم اصلا اشکم دراومد بهش گفتم مقصر تویی ک نظر دادی من چقد اذیت شدم

    بعد ب خودم گفتم فاطمه این ضعف از درون توست

    بقیه اینه ی درون تو هستن دارن بهت میگن تو این ضعف رو داری حرف ماها برات خیلی مهمه

    میخای مشتری هات رو راضی نگه داری

    باور کمبود داری که ما برات مشتری بیاریم

    گدای مشتری هستی

    ب خدا ایمان نداری توی این زمینه

    و من امروز گفتم حالا ک فهمیدم حتما جلوی این موضوع تکراری رو میگیرم

    چقد باورهای عالی رو برای،خودت تکرار کردی ندا جان ک باعث هدایتت شد

    اسکرین میگیرم از باورهایی ک نوشتی ک نیاز ب لوکیشن ندارم و….

    برات ارزوی موفقیت روز افزون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: