این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدمت گروه تحقیقاتی عباسمنش …برایتان از خدای مهربان سلامتی و موفقیت آرزو دارم……
امروز به واسطه خداوند یگانه با استاد عباس منش آشنا شدیم و از این بابت اول از خدای بزرگم و بعد از استاد گرامی تشکر میکنم ……امروز با دست شما خدای مهربان به من لطف کرد….
زمانیکه در شرکتی در شهرمان کار میکردم اصلا از شغلم راضی نبود م و هر روز رنج میکشیدم یک رییس فوق العاده بد اخلاق داشتم جلو دیگر آن تحقیرم میکرد بدترین رفتارهایی که یک مدیر میتونه به کارمندش داشته رو با من داشت خیلی عذاب میکشیدم از اینکه محتاج این شعب هستم و باید زیر دست یک همچین آدمی کار کنم از طرفی اصلا محیط شهری که توش زندگی میکردم رو دوست نداشتم ولی بخاطر اینکه میترسیدم شغلم رو از دست بدم و بی پول بشم به اون کار و اون شهر چسبیده بودم تا اینکه جهان به یک شعل خیلی بد باعث شد من اون شغل رو برای همیشه از دست بدم نه اینکه اون رییس مرا بیرون کنه بلکه اتفاقات جهان سبب شد من اون شعل رو که درآمد خیلی خوبی داشت رو از دست بدم و حتی شهرمون رو ترک کنم.
2 – زمانیکه با هر کسی از دوستان خودم خیلی صمیمی میشدم و درد ودل میکردم و وابسته میشدم و حتی حاضر بودم تحقیرها و اخلاقهایی بدشون رو تحمل کنم تا تنها نباشم و سرانجام همه آنها به من از پشت خنجر میزدن تا اینکه تصمیم گرفتم توی دوستی با هر شخصی اصلا درد و دل نکنم و از تنهایی خودم لذت ببرم دیگه از سمت هیچ دوستی به من آسیب وارد نشد
نظرات دوستان رو خوندم ، احتمالا من هنوز اقدام به ایجاد یه تغییر بزرگ نکردم…اما دنیا خیلی عجیبه…نمیشه مدت زیاد خلاف جهت آب شنا کرد…من هم تصمیم به ایجاد تغییرات نه چندان بزرگ اما موثر در روابط کار و تحصیلم دارم….مشغول انجام پایان نامه ارشد هستم و با انجام همه کارهاش میخوام بخودم ثابت کنم که میتونم…با تغییر کارم و اومدن توی رشته خودم میخوام توی زمینه درسی که خوندم موفق بشم…از شرایط موجود به تنگ اومدم…وقت تغییره
اولین باری که تصمیم به تغییر گرفتم در سالهای آغاز نوجوانی ام بود . اون موقع من یک فرد نظامی بودم و کشورم هم در حال جنگ بود بعد از مدتی که جنگ تمام شد ابلاغیه ای برامون اومد که عضویت شما به قرار دادی تغییر پیدا کرده و شما با اتمام پنج سال خدمت باید از نظام بروید.
کمی بعد و با حمله عراق به کویت و حضور ناوگان های امریکایی در منطقه ابلاغیه دیگری دریافت کردم که چون به حضور شما نیاز هست بصورت رسمی استخدام بوده و باید بمانید .
در اون زمان این دو ابلاغ با فاصله کم بدستم رسید و هر دو به یک اندازه توهین به من بود . که با پیگیری حدود دوسال توانستم استعفاء بدهم و بدنبال کار و شرایط بهتری باشم و این مورد رو تاکنون در خودم حفظ کرده ام
یکی از موارد اختیاری دیگرم:
در سال 88 و با گذشت چند سال مستاجری منزل خوبی اجاره کرده بودم که از هر نظر هم مناسب بود . هم قیمت . هم امکانات و هم مالک خوبی داشتیم . ضمن اینکه وعده داده بود تا هر زمانی که دلم بخواهد میتوانم در اون منزل سکونت داشته باشم . ولی دیدم که این آرامش خیال فعلی میتونه بهترین یاور من باشه و در همون آغاز سکونت در اون منزل کار ساخت زمین و منزل خودم رو هم شروع کردم که بابتش هم خداوند بزرگ رو بینهایت سپاسگزارم
آقای عباس منش خود همین فایلی که به اشتراک گذاشتید و بابتش هم زحمت فراوان کشیدید بهترین جایزه است . به نکات بسیار مهم و کلیدی اشاره کردید که در همینجا تشکر و سپاس فراوان خودم رو اعلام میکنم
من میخوام براتون از دوره نوجوانی بگم من اون موقع چاق بودم وهیکل واندام جالبی نداشتم وهمیشه از چاقی خودم رنج میبردم واعتماد بنفس نداشتم ونمی توانستم کاری انجام دهم تا اینکه تو دوره پیش دانشگاهی تو یه باشگاه بدنسازی ثبت نام کردم وشروع به تمرینات سخت کردم وبعد از 7 و8 ماه تمرین یه کم وضعیتم خوب شد ولی بایه خورده کم شدن تمرینات دوباره برگشتم به وضعیت قبلی ولی دوباره تصمیم به از سر گرفتن کردم اینبار با کمی تحقیق به وسیله مشاوره تغذیه تونستم به وزن ایده ال خودم برسم واز اون موقع اعتماد بنفس بالایی بدست اوردم چون فهمیدم اگه چیزی رو بخوام بهش میرسم
تغییر دوم من تو دانشگاه بود وقتی که من 3یا 4 ترم با معدل نزدیک بعه 14پاس کردم وقتی که از نظر فکری واقعا داغون شده بود دوباره خواستم که وضعیتمو عوض کنم اما اینبار با استفاده از تجربه قبلیم تونستم با برنامه ریزی وبدون استرس شروع به درس خوندن کردم وتونستم از اون به بعدبا معدل 18 رتبه اول یادوم تو ورودی های خودمون بشم واز این بابت همیشه خدارو شکر میکنم .
من در اوایل دهه 70 شاهد این تغییر اجباری تو زندگی بودم …
… من از بچگی به علم الکترونیک علاقه داشتم ، … مطالعه کردم … به رشته ی ریاضی رفتم … دانشگاه آزاد ،رشته ی مهندسی الکترونیک قبول شدم … ولی اونجا اوضاع خوب پیش نرفت ، اون موقع این رشته تو اون شهر و دانشگاه “رشته ی الکترونیک” هنوز پانگرفته بود و دانشجوهای الکترونیک و حتی سخت افزار کامپیوتر موفق نبودن … این عدم موفقیت افراد هشدار جدی واسه ی من وبقیه بود … دانشگاه به ما اعلام کرد همه شما بیایید رشته ی نرم افزار ولی چون من علاقه به الکترونیک داشتم ، تغییر رشته ندادم … در نهایت با بدترین شرایط بعد از دو سال و نیم تحصیل ناموفق ، انصراف دادم و با وضعیت افتضاح به خدمت سربازی رفتم ، چرا چون به قول استاد عباس منش راضی به تغییر نبودم یا اصلا” نخواستم تغییر کنم … و جهان ، تغییر رو به من تحمیل کرد … البته چیزی حدود 10 سال بعد دوباره تو رشته ی الکترونیک شرکت کردم ، این بار با حواس جمع و تلاش بی نظیر … سعی کردم.تو اون دانشگاه صاحب سبک شدم … و بگذریم الآن همه چیز بر وقف مراده ولی این فایل اخیر استاد عباس منش ، تلنگری ناجور به من زد، درسته که الآن موفقم ولی اون 2 سال و نیم هیچ وقت جبران نمیشه و هنوز دارم ضرر و زیان میدم ، چرا چون با وجود علایم و نشانه ها و هشدارهای واضح ، سرم رو کردم زیر برف و جهان بد جوری تغییرات رو روی من اعمال کرد .
من هم تو یک شرکت نفتی در بهترین موقعیت شغلی کار میکردم اما به صورت پیمانی ، به دلیل پیمانی بودن و دو هفته دوری از خانواده خیلی راحت استعفا دادم و تو شهر خودم یک واحد صنفی خدمات رایانه راه اندازی کردم که درآمدش زیاد نبود ولی به لطف خدا سه سال بعد تو آزمون نفت امتحان دادم و الان تو شهر خودم و بصورت رسمی در یک شرکت نفتی استخدام شدم .
تجربه ای که بنده دراین زمینه دارم مربوط به سلامتی میشه موضوع ازاین قراربودکه سالها پیش بعضامن احساس میکردم کارم سنگین هست وممکن است سلامتیم به خطر بیافته هرروزکه میگذشت دردی درناحیه کمرم میدیدم وبااستراحت یامسکن آرام میگرفتم بااین حال فکرتغییراساسی رانمیکردم تااینکه بعدازگذشت سه سال کمردردحسابی گرفتم وپزشکان گفتندکه حتمابایددیسک هاراعمل جراحی انجام بدهم تابهبودیابم حال بادرس استادمتوجه شدم که من باتوجه به تمام پیغامهایی که جهان به من داده بودولی من تغییری درخودم ایجادنمیکردم تااینکه جهان به زورمراواداربه تغییرکرده که بعدازآن شغلموتغییردادم وبیشتربفکرسلامتیم شدم
واماجایی که خودم قبل ازاینکه کاربه جای باریک بکشه تغییرکردم زمانی بودکه من یک کسب وکارآزادداشتم ولی احساس میکردم که این کارافق خوبی نداردیاآینده خوبی رابرایم نخواهدساخت قبل ازاینکه جهان مجبوربه تغییرم کندازاوضاع به ظاهرخوب کناره گیری کردم وکسب وکاردیگری راراه اندازی کردم وتاحدودی هم موفق شدم.موفق وپیروزباشید.
من در سال بهمن 92 بیکار شدم که توفیق اجباری بود من تصمیم گرفته بودم ، حا ضر به کارکردن با هر شرایطی و هر میزان حقوقی نبودم ، در این مدت پیشنهاد کارهایی را داشتم که دلخواه من نبود و این زمان بود که به این فکر کردم باید خودم و دیدگاه و شرایطم را تغییر دهم یعنی من در آن زمان شرایطی بین دسته دوم و سوم را داشتم .
اهدافم را مشخص کردم و در راستای آنها گام برداشتم با تمام انرژی ، در این زمان بود که من از شنیدن خبر بیماری برادرم ناراحتی بزرگی را تحمل میکردم که از قبل با آقای محمد افلاکی آشنایی داشتم طی صحبتی که با ایشان داشتم استاد عباس منش عزیز را به من معرفی کردند.ممنون از این اتفاق خوب
قبل تراز اینها هم به فکر تغییرات و رسیدن به دیدگاههای مناسب در زندگی بودم ولی نمیدونستم چطور؟!!! این آشنایی و کلیه فایلهای استاد به من کمک زیادی کرد که نگرش من نسبت به خودم و محیط اطرافم و جهانی که در آن زندگی می کنم تغییر کرد هرروز که بیدار می شدم مثل این بود که همه چیز جدید برام و تازگی دارن .
تنها چیزی که من آزرده کرده و هنوز هم نتونستم بارش کاری کنم تمرکز برا روی هدف هایم هست توصیه های استاد تاکید به این دارند که تمرکز برای رسیدن سریعتر و بهتر به اهداف و خواسته ها رسیدن میشه…ودقیقا همینطور
تغییر دیدگاها و شناخت و همینطور فایل هدفگذاری برای سال 94 باعث شد که خواسته ها و اهداف کوچک (بخشی از آن خیلی راحت و بخشی دیگر با سختی کمی) محقق شدند.البته لازم به تذکر است که این بخش که به سختی برایم محقق شد به دلیل این بود که من در قسمتهایی از باورهام دچار تردید بودم .
با توکل بر خدا و شکرگذاری از نعمتهای خداوند تمام تلاشم را میکنم که تغییراتم در مناسب ترین زمان انجام شود. (جزء دسته چهارم)
برای رسیدن به ایده ال باید مراحل را پله پله طی کرد و من با اینکه حس میکنم رشد من سرعت ایده آل مرا نداشته (نسبت ایده آل ذهنی) ولی خیلی خوشحالم که در این مسیر هستم و مطمئن هستم با تفکر و اقدام مناسب به بهترینها می رسم.
سلام.خیلی تشکرازسایت خوبتون.حقیقتش من یه ادم فوق العاد منزوی بودم.خیلی.یعنی فقط بیشتربه خودم کارداشتم ونهایتا یه دوست نزدیک.ولی طبق شرایطی که برام پیش اومدوشغلی که رفتم واصلا توی این شغل نمیشه ارتباطات خوب نداشت.بخاطرهمین مجبورشدم ارتباطاتم راقوی کنم والان خیلی ادمهارابخاطرهمین قضیه متقاعدمیکنم وحتی میتونم حقم راازکسی که داره تجاوزمیکنه بگیرم واین طورشد که بخاطر شغلی که پیداکردم الان روابط عمومیم فوق العاده قوی شده ومن خیلی خوشحالم که میتونم بااین ارتباط عالی روی زندگی خیلی ها تاثیر مثبت بزارم که البته استادعزیرهم بهم کمک کردن.ممنون استاد.انشاالله بیشتروبیشتربتونیم اطلاعات شماراکسب کنیم
با سلام
خدمت گروه تحقیقاتی عباسمنش …برایتان از خدای مهربان سلامتی و موفقیت آرزو دارم……
امروز به واسطه خداوند یگانه با استاد عباس منش آشنا شدیم و از این بابت اول از خدای بزرگم و بعد از استاد گرامی تشکر میکنم ……امروز با دست شما خدای مهربان به من لطف کرد….
با سلام و خسته نباشید
جهان مرا مجبور به تغییر کرد:
زمانیکه در شرکتی در شهرمان کار میکردم اصلا از شغلم راضی نبود م و هر روز رنج میکشیدم یک رییس فوق العاده بد اخلاق داشتم جلو دیگر آن تحقیرم میکرد بدترین رفتارهایی که یک مدیر میتونه به کارمندش داشته رو با من داشت خیلی عذاب میکشیدم از اینکه محتاج این شعب هستم و باید زیر دست یک همچین آدمی کار کنم از طرفی اصلا محیط شهری که توش زندگی میکردم رو دوست نداشتم ولی بخاطر اینکه میترسیدم شغلم رو از دست بدم و بی پول بشم به اون کار و اون شهر چسبیده بودم تا اینکه جهان به یک شعل خیلی بد باعث شد من اون شغل رو برای همیشه از دست بدم نه اینکه اون رییس مرا بیرون کنه بلکه اتفاقات جهان سبب شد من اون شعل رو که درآمد خیلی خوبی داشت رو از دست بدم و حتی شهرمون رو ترک کنم.
2 – زمانیکه با هر کسی از دوستان خودم خیلی صمیمی میشدم و درد ودل میکردم و وابسته میشدم و حتی حاضر بودم تحقیرها و اخلاقهایی بدشون رو تحمل کنم تا تنها نباشم و سرانجام همه آنها به من از پشت خنجر میزدن تا اینکه تصمیم گرفتم توی دوستی با هر شخصی اصلا درد و دل نکنم و از تنهایی خودم لذت ببرم دیگه از سمت هیچ دوستی به من آسیب وارد نشد
نظرات دوستان رو خوندم ، احتمالا من هنوز اقدام به ایجاد یه تغییر بزرگ نکردم…اما دنیا خیلی عجیبه…نمیشه مدت زیاد خلاف جهت آب شنا کرد…من هم تصمیم به ایجاد تغییرات نه چندان بزرگ اما موثر در روابط کار و تحصیلم دارم….مشغول انجام پایان نامه ارشد هستم و با انجام همه کارهاش میخوام بخودم ثابت کنم که میتونم…با تغییر کارم و اومدن توی رشته خودم میخوام توی زمینه درسی که خوندم موفق بشم…از شرایط موجود به تنگ اومدم…وقت تغییره
بنام خدا
با سلام خدمت استاد عباس منش و همراهان موفقیت
اولین باری که تصمیم به تغییر گرفتم در سالهای آغاز نوجوانی ام بود . اون موقع من یک فرد نظامی بودم و کشورم هم در حال جنگ بود بعد از مدتی که جنگ تمام شد ابلاغیه ای برامون اومد که عضویت شما به قرار دادی تغییر پیدا کرده و شما با اتمام پنج سال خدمت باید از نظام بروید.
کمی بعد و با حمله عراق به کویت و حضور ناوگان های امریکایی در منطقه ابلاغیه دیگری دریافت کردم که چون به حضور شما نیاز هست بصورت رسمی استخدام بوده و باید بمانید .
در اون زمان این دو ابلاغ با فاصله کم بدستم رسید و هر دو به یک اندازه توهین به من بود . که با پیگیری حدود دوسال توانستم استعفاء بدهم و بدنبال کار و شرایط بهتری باشم و این مورد رو تاکنون در خودم حفظ کرده ام
یکی از موارد اختیاری دیگرم:
در سال 88 و با گذشت چند سال مستاجری منزل خوبی اجاره کرده بودم که از هر نظر هم مناسب بود . هم قیمت . هم امکانات و هم مالک خوبی داشتیم . ضمن اینکه وعده داده بود تا هر زمانی که دلم بخواهد میتوانم در اون منزل سکونت داشته باشم . ولی دیدم که این آرامش خیال فعلی میتونه بهترین یاور من باشه و در همون آغاز سکونت در اون منزل کار ساخت زمین و منزل خودم رو هم شروع کردم که بابتش هم خداوند بزرگ رو بینهایت سپاسگزارم
آقای عباس منش خود همین فایلی که به اشتراک گذاشتید و بابتش هم زحمت فراوان کشیدید بهترین جایزه است . به نکات بسیار مهم و کلیدی اشاره کردید که در همینجا تشکر و سپاس فراوان خودم رو اعلام میکنم
همواره موفق و پیروز و سربلند باشید
به نام خدای مهربانیها
باعرض سلام خدمت استاد غزیز وهمراهانشان
من میخوام براتون از دوره نوجوانی بگم من اون موقع چاق بودم وهیکل واندام جالبی نداشتم وهمیشه از چاقی خودم رنج میبردم واعتماد بنفس نداشتم ونمی توانستم کاری انجام دهم تا اینکه تو دوره پیش دانشگاهی تو یه باشگاه بدنسازی ثبت نام کردم وشروع به تمرینات سخت کردم وبعد از 7 و8 ماه تمرین یه کم وضعیتم خوب شد ولی بایه خورده کم شدن تمرینات دوباره برگشتم به وضعیت قبلی ولی دوباره تصمیم به از سر گرفتن کردم اینبار با کمی تحقیق به وسیله مشاوره تغذیه تونستم به وزن ایده ال خودم برسم واز اون موقع اعتماد بنفس بالایی بدست اوردم چون فهمیدم اگه چیزی رو بخوام بهش میرسم
تغییر دوم من تو دانشگاه بود وقتی که من 3یا 4 ترم با معدل نزدیک بعه 14پاس کردم وقتی که از نظر فکری واقعا داغون شده بود دوباره خواستم که وضعیتمو عوض کنم اما اینبار با استفاده از تجربه قبلیم تونستم با برنامه ریزی وبدون استرس شروع به درس خوندن کردم وتونستم از اون به بعدبا معدل 18 رتبه اول یادوم تو ورودی های خودمون بشم واز این بابت همیشه خدارو شکر میکنم .
با سلام …
من در اوایل دهه 70 شاهد این تغییر اجباری تو زندگی بودم …
… من از بچگی به علم الکترونیک علاقه داشتم ، … مطالعه کردم … به رشته ی ریاضی رفتم … دانشگاه آزاد ،رشته ی مهندسی الکترونیک قبول شدم … ولی اونجا اوضاع خوب پیش نرفت ، اون موقع این رشته تو اون شهر و دانشگاه “رشته ی الکترونیک” هنوز پانگرفته بود و دانشجوهای الکترونیک و حتی سخت افزار کامپیوتر موفق نبودن … این عدم موفقیت افراد هشدار جدی واسه ی من وبقیه بود … دانشگاه به ما اعلام کرد همه شما بیایید رشته ی نرم افزار ولی چون من علاقه به الکترونیک داشتم ، تغییر رشته ندادم … در نهایت با بدترین شرایط بعد از دو سال و نیم تحصیل ناموفق ، انصراف دادم و با وضعیت افتضاح به خدمت سربازی رفتم ، چرا چون به قول استاد عباس منش راضی به تغییر نبودم یا اصلا” نخواستم تغییر کنم … و جهان ، تغییر رو به من تحمیل کرد … البته چیزی حدود 10 سال بعد دوباره تو رشته ی الکترونیک شرکت کردم ، این بار با حواس جمع و تلاش بی نظیر … سعی کردم.تو اون دانشگاه صاحب سبک شدم … و بگذریم الآن همه چیز بر وقف مراده ولی این فایل اخیر استاد عباس منش ، تلنگری ناجور به من زد، درسته که الآن موفقم ولی اون 2 سال و نیم هیچ وقت جبران نمیشه و هنوز دارم ضرر و زیان میدم ، چرا چون با وجود علایم و نشانه ها و هشدارهای واضح ، سرم رو کردم زیر برف و جهان بد جوری تغییرات رو روی من اعمال کرد .
…..
با آرزوی موفقیت استاد عباس منش و تیمش ;)
سلام دوستان
من هم تو یک شرکت نفتی در بهترین موقعیت شغلی کار میکردم اما به صورت پیمانی ، به دلیل پیمانی بودن و دو هفته دوری از خانواده خیلی راحت استعفا دادم و تو شهر خودم یک واحد صنفی خدمات رایانه راه اندازی کردم که درآمدش زیاد نبود ولی به لطف خدا سه سال بعد تو آزمون نفت امتحان دادم و الان تو شهر خودم و بصورت رسمی در یک شرکت نفتی استخدام شدم .
خداوند را شاکرم که با استاد آشنا شدم
سلام دوستان موفق.
تجربه ای که بنده دراین زمینه دارم مربوط به سلامتی میشه موضوع ازاین قراربودکه سالها پیش بعضامن احساس میکردم کارم سنگین هست وممکن است سلامتیم به خطر بیافته هرروزکه میگذشت دردی درناحیه کمرم میدیدم وبااستراحت یامسکن آرام میگرفتم بااین حال فکرتغییراساسی رانمیکردم تااینکه بعدازگذشت سه سال کمردردحسابی گرفتم وپزشکان گفتندکه حتمابایددیسک هاراعمل جراحی انجام بدهم تابهبودیابم حال بادرس استادمتوجه شدم که من باتوجه به تمام پیغامهایی که جهان به من داده بودولی من تغییری درخودم ایجادنمیکردم تااینکه جهان به زورمراواداربه تغییرکرده که بعدازآن شغلموتغییردادم وبیشتربفکرسلامتیم شدم
واماجایی که خودم قبل ازاینکه کاربه جای باریک بکشه تغییرکردم زمانی بودکه من یک کسب وکارآزادداشتم ولی احساس میکردم که این کارافق خوبی نداردیاآینده خوبی رابرایم نخواهدساخت قبل ازاینکه جهان مجبوربه تغییرم کندازاوضاع به ظاهرخوب کناره گیری کردم وکسب وکاردیگری راراه اندازی کردم وتاحدودی هم موفق شدم.موفق وپیروزباشید.
لیلا
با سلام خدمت دوستان عزیز
من در سال بهمن 92 بیکار شدم که توفیق اجباری بود من تصمیم گرفته بودم ، حا ضر به کارکردن با هر شرایطی و هر میزان حقوقی نبودم ، در این مدت پیشنهاد کارهایی را داشتم که دلخواه من نبود و این زمان بود که به این فکر کردم باید خودم و دیدگاه و شرایطم را تغییر دهم یعنی من در آن زمان شرایطی بین دسته دوم و سوم را داشتم .
اهدافم را مشخص کردم و در راستای آنها گام برداشتم با تمام انرژی ، در این زمان بود که من از شنیدن خبر بیماری برادرم ناراحتی بزرگی را تحمل میکردم که از قبل با آقای محمد افلاکی آشنایی داشتم طی صحبتی که با ایشان داشتم استاد عباس منش عزیز را به من معرفی کردند.ممنون از این اتفاق خوب
قبل تراز اینها هم به فکر تغییرات و رسیدن به دیدگاههای مناسب در زندگی بودم ولی نمیدونستم چطور؟!!! این آشنایی و کلیه فایلهای استاد به من کمک زیادی کرد که نگرش من نسبت به خودم و محیط اطرافم و جهانی که در آن زندگی می کنم تغییر کرد هرروز که بیدار می شدم مثل این بود که همه چیز جدید برام و تازگی دارن .
تنها چیزی که من آزرده کرده و هنوز هم نتونستم بارش کاری کنم تمرکز برا روی هدف هایم هست توصیه های استاد تاکید به این دارند که تمرکز برای رسیدن سریعتر و بهتر به اهداف و خواسته ها رسیدن میشه…ودقیقا همینطور
تغییر دیدگاها و شناخت و همینطور فایل هدفگذاری برای سال 94 باعث شد که خواسته ها و اهداف کوچک (بخشی از آن خیلی راحت و بخشی دیگر با سختی کمی) محقق شدند.البته لازم به تذکر است که این بخش که به سختی برایم محقق شد به دلیل این بود که من در قسمتهایی از باورهام دچار تردید بودم .
با توکل بر خدا و شکرگذاری از نعمتهای خداوند تمام تلاشم را میکنم که تغییراتم در مناسب ترین زمان انجام شود. (جزء دسته چهارم)
برای رسیدن به ایده ال باید مراحل را پله پله طی کرد و من با اینکه حس میکنم رشد من سرعت ایده آل مرا نداشته (نسبت ایده آل ذهنی) ولی خیلی خوشحالم که در این مسیر هستم و مطمئن هستم با تفکر و اقدام مناسب به بهترینها می رسم.
استاد عزیز ممنون و مرسی از این همه شیوایی کلام
سلام.خیلی تشکرازسایت خوبتون.حقیقتش من یه ادم فوق العاد منزوی بودم.خیلی.یعنی فقط بیشتربه خودم کارداشتم ونهایتا یه دوست نزدیک.ولی طبق شرایطی که برام پیش اومدوشغلی که رفتم واصلا توی این شغل نمیشه ارتباطات خوب نداشت.بخاطرهمین مجبورشدم ارتباطاتم راقوی کنم والان خیلی ادمهارابخاطرهمین قضیه متقاعدمیکنم وحتی میتونم حقم راازکسی که داره تجاوزمیکنه بگیرم واین طورشد که بخاطر شغلی که پیداکردم الان روابط عمومیم فوق العاده قوی شده ومن خیلی خوشحالم که میتونم بااین ارتباط عالی روی زندگی خیلی ها تاثیر مثبت بزارم که البته استادعزیرهم بهم کمک کردن.ممنون استاد.انشاالله بیشتروبیشتربتونیم اطلاعات شماراکسب کنیم