می خواهی جزو کدام گروه باشی؟ - صفحه 61 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

809 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    mohammad mashayekhi گفته:
    مدت عضویت: 4193 روز

    با سلام به آقای عباس منش و خسته نباشید به ایشون و گروه زحمتکششون

    داستان زندگی من مربوط میشه به سالها قبل که برای برادرم و پدرم که در زمینه فروش کامپیوتر فعالیت داشتن کار میکردم . اون زمان درآمد کمی داشتم و چون مجرد بودم زیاد اعتنایی نمیکردم . تا اینکه تو محل کارم با برادرم حرفم شد و تصمیم گرفتم از اونها جدا بشم . برای مدتی تو خونه بدون هیچ انگیزه ای وقت میگذروندم یه روز تصمیم گرفتم برای پیدا کردن کار تو آگهی های روزنامه بگردم تا اینکه کاری برای خودم جور کنم و به چند تا از اونها هم سر زدم ولی چون مدارک تحصیلی پایینی داشتم نتونستم جایی مشغول به کار بشم و تصمیم

    گرفتم برای دریافت گواهینامه موتور سیکلت اقدام کنم و سریع مدارک مورد نیاز رو اماده کردم و ظرف چند روز گواهینامه رو گرفتم بعد از اون از طرف یکی از همکارای سابق درزمینه کامپیوتر دعوت به کار شدم وقتی مراجعه کردم متوجه شدم که فقط گواهینامه من تو اون محل ارزش داشت و تجربه کاری من در شاخه کاری من تاثیری تو استخدام من نداشت از روی ناچاری پذیرفتم با خودم گفتم بهتر از بیکاریه با حقوق بیشتری نسبت به کار قبلی مشغول به کار شدم . تو اون مدت همش تو فکر تغییر بودم مدام به این فکر میکردم که چرا فروشنده خوبی نباشم و به صرف کارپردازی قانع نباشم بعد از چند ماه سختی تو اون فروشگاه تصمیم گرفتم اون کار رو هم ترک کنم . کارفرما با شنیدن موضوع شروع به اسرار برای نرفتن من و ادامه کار داد ولی من بهش گفتم میخوام شرایط بهتری رو تجربه کنم و این شغل مناسب حال و آینده من نیست . به هر حال اون جدایی انجام گرفت و من تا چند ماه دوباره به شرکت برادرم برگشتم ولی اوضاع یکم فرق میکرد من چند منبع اصلی خرید کالا پیدا کرده بودم و مشتری ها رو با قیمتهای بهتری ساپورت میکردم حتی درامدم هم بهتر شده بود ولی بازم اوضاع اونی نبود که من تصورش رو داشتم میخواستم هم درامدم بالاتر باشه هم راحتتر پول دربیارم هرروز به این فکر بودم تا از همون فروشگاه با من تماس گرفتن و پیشنهاد فروشندگی کامپیوتر رو در سطح بالاتر بهم دادن شرایط خیلی خوبی بود و با در خواست خودم حقوق بالایی نسبت به قبل عنوان کردم و پذیرفته شد. باور نمیکردم که در عرض چند ماه چیزی حدود 4 برابر حقوق اولیه به حقوقم افزوده میشه و من حدود 13 ساله که دارم برای اونها کار میکنم هر سال مبلغی به حقوقم افزوده میشد و من گول ظواهر دنیا رو میخوردم و چون اعتماد کارفرما جلب شده بود بدون در نظر گرفتن بدهی های من هر روز برداشت من از اونجا بالا تر و بالاتر میشد تا اینکه ازدواج کردم و شرایط یکم تغییر کرد حالا حقوق من کمی بیشتر شد ولی برداشت های من بیشتر میشد تا جایی که هر روز در منجلاب بدهی و بدهی های جدید غرق میشدم در حال حاضر میلیونها تومان بدهی دارم و با وجودی که سالهاست قصد استقلال مالی دارم و میخوام که روی پای خودم بایستم و برای خودم کار کنم ولی بدهی های من مانع جدایی میشه و ترس از بی پولی و کسادی کار توقف منو تو اون محل ایجاد کرده حدود یک سالی میشه که میخوام یه تغییر بزرگ رو انجام بدم کتاب های زیادی تو زمینه موفقیت و ثروت خودندم خیلی پیگیر این قضیه شدم و مدام در تکاپو بودم همش دنبال راه های برای رسیدن به ثروت و شغل های جدید هستم وتا سال قبل که با سایت شما اشنا شدم درگیر این بودم که چطور میشه از این باتلاق بیرون بیام .به لطف خدا و اشنایی با گروه عباس منش که واقعا تو این چند ماه طرز فکر جدیدی برای من ایجاد کرده ایمانم قوی تر شده ولی راه اصلی رو پیدا نکردم فکرم یه چیز میگه قلبم حرف دیگه ای میزنه ولی بزرگترین دیوار من بدهی های قبلی من به این مجموعه است که منو ثابت و متحیر نگه داشته سالها پیش کتاب چه کسی پنیر مراجابجا کرد رو از یکی از همکاران خودم هدیه گرفتم چند بار خوندمش و هر بار بر اینکه حقایقی هست که باید بدونم و عمل کنم مطمئن تر میشدم ولی باز بعد از گذشت چند روز امیدم رو از دست میدادم . به امید چراغ روشنی از طرف خدا و نمایان راه جدید از جانب خودش اینجا رو انتخاب کردم من دوره های شمارو کم و بیش از اینترنت خریداری یا دانلود کردم امید دارم که شب تاریک روزی روشن در پی داره به همین امید هرروزم داره تکراری تموم میشه و به قول گفتنی درجا میزنم و عمیق تر فرو میرم . با وجود فایلهای خوب و انگیزشی شما عالی بودن ولی من تو تله قبلی گیر کردم و شرایط کم کم به من غالب شده و مثال غورباقه که فرمودید دقیقا مثال من شده .شاید مشکل از منه که نمیتونم تغییر کنم و گول شرایط ایده ال قبلی رو خوردم و نتونستم تغییر مثبتی ایجاد کنم .

    بازم تشکر میکنم از زحمات خوب و ارزشمند شما استاد عزیزم به امید اینکه منم بتونم تغییر کنم و بازم پیشرفت کنم و استقلال مالی و کاری ای که سالهاست به فکرش هستم برام بوجود بیاد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    طاهره خانمی گفته:
    مدت عضویت: 4070 روز

    سلام به همه و خسته نباشید

    من الان دارم این فایل دانلودمی کنم اما از تیتر موضوع و توضیحاتی که خوندم و نظرات بچه ها که ترجیح میدم همیشه قبل از دانلودهرمطلب بخونم فهمیدم موضوع چیه

    جالب هم این که این موضوع از اول امسال من را به خودش درگیر کرده بود که چرا من تا کارد به استخونم نرسه کاری نمی کنم تا یک اتفاق ناجور برام نیفته عوض نمی شم

    این موضوع فکرم را مشغول کرده بود چون سال 93 سالی بود که من مجبورشدم با زور زندگی خیلی تغییر کنم

    از لحاظ عاطفی و فکری

    انشالله بعد از گوش دادن به مطالب استاد عزیز با جزییات می نویسم و امیدوارم راهکاری هم برای من باشه.

    ساعت 5 صبح

    موفق باشید همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    امیر فخرایی گفته:
    مدت عضویت: 4340 روز

    با سلام خدمت استاد ارجمند عباس منش

    اینجانب یکی از اعضای شما می باشم . در خصوص سئوالی که مطرح کرده بودید. این موضوع را من پارسال وقتی با سایت شما آشنا شدم .متوجه شدم که من از لحاظ حقوقی هم من وهم خانموم بنده مشکلی ندارییم .و در جمع دوستان ما از این قبیل هزیمه ها تعریف شده نیست.ولی هم من وهمسرم از محصولات شما به عنوان سرمایه گذاری استفاده می کنیم و تقریبن تمامی محصولات سایت را خریداری کرده ایم. واین روال به نظر بنده همان شرایط ایده ال است که من پارسال احساس کردم البته با آموزش های سایت شما .وازپار سال ما این روال آمزشی را شروع کردیم تا آرام آرام در داخل دیگ پخته نشویم .وبارز من کمال تشکر را از شما دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    علیرضا بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 4335 روز

    تغییری که خودم در زمان مناسب ایجاد کردم و باعث رشد وضعیت کاریم شد، انصراف از ادامه فعالیت در موسسه ای آموزشی در شهر خودمون و شروع فعالیت در یک موسسه ی بزرگ در تهران بود. با این تغییر هم وضعیت مالی و هم توانایی های شغلیم بسیار بهبود پیدا کرد.

    تغییری هم که جهان به اجبار در من ایجاد کرد در دوران سربازی بود. من همیشه به خواسته ها و صحبت های غیرمنطقی افراد بی توجه بودم اما در دوران خدمت مجبور بودم به بسیاری از خواسته های غیر منطقی گوش داده و عمل کنم . در ابتدا بسیار برایم سخت بود اما در ماه های بعد متوجه شدم همین موضوع باعث شده انسان صبور تری شوم و با آرامش به صحبت های دیگران گوش کنم و بتونم واکنشی معقول و مناسب داشته باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    هادی شامی زاده گفته:
    مدت عضویت: 4135 روز

    عرض ادب و احترام

    تا وقتی که اگاه نبودم و نمی دانستم کثرت ثروت،نقش باورهای غلط،تاثیر مستقیم باورهای درست،بخوان مرا تا اجابت کنم شمارا،مهربانی خداوند،هماهنگ بودن با خود درون و منبع انرژی،عدم وجود بدشانسی،رقم زدن سرنوشت به دست خود،قانونمند بودن جهان هستی,افریده شدن برای لذت بردن و هزاران مورد مذکور وجود دارد همواره دنیا بر من سوار بود ولی به لطف خداوند و شما الان قدم به قدم زندگی خودررا با اگاهی خود رقم میزنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      جواد باوی گفته:
      مدت عضویت: 3970 روز

      باسلام خدمت شما

      من همیشه علاقه داشتم به سمت موفقیتها بروم که یک سری مانعهایی که اطرافیان برای من بزرگ کردند جلودار من میشد ولی وقتی با مشکلاتی مواجه شدم همتم را زیاد کردم زمانی که برای تربیت فرزندانم در رشته روانشناسی درس خواندم کتابهای تربیتی زیادیرا مطالعه کردم که هم بهبود روابطم با همسرم کمک کرد هم تربیت فرزندانم بعد از اشنایی من با گروه عباس منش واقعا حتی از تغییر هم لذت میبرم همیشه دوست دارم همه محصولات تهیه کنم وهرجه زودتربا اگاهی تغییر کنم همسرم را برای گوش دادن به این محصولات مجبورکردم وقتی به خاطر اجبار من گوش داد ازحرفهای شما خیلی اگاه شد از من تشکر کرد به من گفت همیشه میخواهم گوش بدهم حالا او یکی ازعلاقمندان به گروه شماست ازاین رو هم من وهم همسرم به درسهای شما توجه مکنیم وتغییرات زیادی در درامد تنظیم افکار وباورها ارتباطاتم بوجود امده من با تغییر افکارم می توانم تغییرات بزرگ رابپذیرم من همیشه در زندگی کند تغییر کردم ولی با اگاهی شما می خواهم سریعتر به تغییرات بزرگ دست بزنم در اخر از شما وهمکاران محترمتان کمال تشکر دارم موفق وپایدار باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مونا سدیدیان گفته:
    مدت عضویت: 4058 روز

    سلام خدمت استاد.من تو رابطه مشترکم دچار کمی مشکل شده بودم و کمی عذاب میکشبدم پس تصمیم به تغییر گرفتم اینکه من چه کاری انجام دادم اینطوری شد پس شروع کردم به رفتن کلاسهای مهندسی ذهن و از اون به بعد بود که تغییر را احساس میکردم و با خوندن کتاب ها روانشناسی و راه کارهای رسیدن به ارامش تونستم تقریبا زندگیمو تغییر بدم وبعد از اشنایی با سایت شما و پی بردن به قوانین افرینش تونستم مشکلم حل کنم و هنوز دارم بر روی خودم کار میکنم به امید موفقیت و ثروت بیشتر بهتر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    وحید رستمی گفته:
    مدت عضویت: 4182 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش و همکاران محترم گروه تحقیقاتی عباس منش

    استاد این سوال و حرف های شما من رو چند روزی به فکر فرو برد و دیدم در زمان های مختلفی تغییر کردم و در بعضی مواقع جهان منو مجبور به تغییر کرده، من درگذشته یک فرد تنبل بودم و همیشه وقتی مقداری درآمدم خوب می شد دیگر حوصله کار نداشتم تا اینکه یک روز که تنها تو خونه نشسته بودم با خودم فکر کردم که چرا اینطور زندگی می کنم و به دنبال کسب در آمد بیشتر نیستم و این تنبلی من منو نه تنها از ثروت دور میکنه بلکه حوصله ام نیز سر می بره و از اون به بعد سعی کردم از لحظات زندگیم بهترین بهره رو ببرم و با تنبلی خودم بجنگم فکر می کنم این تغییر در زمان مناسبی بود که در خودم ایجاد کردم. اما در مورد زمانی که جهان با سختی ها و مشکلات فراوان من را مجبور کرد تغییر کنم باید بگم : من در گذشته به قول امروزی ها فردی بسیار مذهبی بودم که یک وابستگی نسبت به خانمی پیدا کردم و اینقدر به او چسپیده بودم که به طور کل خودم رو فراموش کرده بودم و بعد از گذشت چند سال این رابطه به اتمام رسید در اون مدت هر چقدر از خدا خواستم که باعث بشه این رابطه ما برای همیشه باشه اما نشد و من مدتهای زیادی از خانم ها و این روابط متنفر بودم و هر چه بیشتر پیش می رفت من عصبی تر می شدم یادمه یه روز به خداوند کافر شدم و گفتم اگر بود هوای منو داشت و این چه خداییه که اصلا منو نمی بینه و این فکرها و مشکلات باعث شد من به دنبال این بگردم که اصلا خدایی هست یا خیر کتابهای فلسفی زیادی خوندم اما به نتیجه نمی رسیدم بعدها با دوستان زیادی آشنا شدم که سالهای زیادی شاید به اندازه سن من فلسفه خونده بودن و همه اونها حرفهایی می زدند که برای من تازگی داشت در اون زمان من نه حالم خوب بود و نه جیبم پول ولی با خدای خودم لج کرده بودم می خواستم بشناسمش و همیشه خدا رو طبق گفته های دوستانم که مطالعات فلسفی زیادی داشتند و من باورم شده بود در بعضی مواقع خدا رو ظالم می دیدم و در بعضی مواقع اصلا وجودشو رد می کردم اما من تصمیم خودمو گرفته بودم ولج بازی هام ادامه داشت تا اینکه سالها پیش با کتاب راز آشنا شدم و دیدم که این کتاب دقیقا داره اتفاقات گذشته منو میگه و فلسفه هم درست میگه این باورها منو همیشه به تضاد می رسوند یادمه روزی فقط یک جمله از ته قلبم فریاد زدم و گفتم ای جهان دیوانه من نمی دونم که آیا خدایی هست یا نیست ولی اگر تو خدایی می شناسی به من نشون بده دیگه خسته شدم و دقیقا بعد از مدتها که حالم بد بود به خودم گفتم چرا خودتو درگیر میکنی واسه دلخوشی خودت یکی رو همینجوری قبول کن که هست و بهش بگو خدا و این شد که حال من بهتر شده بود تا اینکه با گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم و الان دیگه خدایی که روزی از جهان خواستم نشونم بده رو پیدا کردم و این جهان بود که منو درگیر سختی ها و مشکلات کرد تا مجبور شم خدای واقعی رو پیدا کنم.

    با سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: