چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2
این فایل که در ادامه قسمت اول است، حاوی آگاهی هایی است در این فایل استاد عباس منش کلید هایی اساسی را درباره مهاجرت کردن توضیح می دهد. آگاهی از این کلیدها، فرد را به خودشناسی می رساند که:
- آیا شخصیت کنونی من، برای مهاجرت کردن مناسب است؛
- آیا “مهاجرت کردن”، رشد و احساس خوشبختی بیشتر را برایم به ارمغان میآورد یا برعکس، مرا به سمت ناامیدی و ناخوشنودی پیش می برد؛
- آیا انگیزههای من برای مهاجرت درونی و عمیق است یا سطحی و ناپایدار؛
- انگیزه های پایدار و ضروری برای مهاجرت، چه ویژگی هایی دارند؛
منتظر خواندن نوشته تأثیرگذارتان هستیم…
یک خبر خوب درباره آزمون:
پس از گوش دادن به آگاهی های این فایل و قسمت قبل، برای خودشناسی عمیق تر در این باره، آزمون “تشخیص شخصیت مناسب مهاجرت” را با دقت انجام دهید.
این آزمون ارزیابی نسبتاً شفافی به شما می دهد تا بدانید شخصیت کنونی شما چقدر برای مهاجرت کردن مناسب است. این خودشناسی به شما کمک میکند تا برای رشد و پیشرفت، تصمیمات مناسبتری بگیرید که مطابق با درون شماست و گامی تعیینکننده برای تجربهی رشد و احساس خوشبختی بیشتر است.
در پایان آزمون، از طریق تجزیه و تحلیل پاسخهایی که به سوالات آزمون می دهید، یک نتیجه گیری کلی به شما ارائه میشود تا بدانید:
- چه تغییراتی در باورها و شخصیت کنونی شما، “بیشترین تأثیر سازنده” را بر شرایط زندگی شما میگذارد؛
- اولین قدم برای ایجاد این تغییرات، از چه نقطهای باید برداشته شود؛
- و چه مسیری شما را به رضایت درونی بیشتر می رساند؛
برای شروع آزمون “تشخیص شخصیت مناسب مهاجرت” کلیک کنید.
چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 1
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 2385MB54 دقیقه
- فایل صوتی چه افرادی برای مهاجرت کردن، مناسب ترند | قسمت 252MB54 دقیقه














سلام فهیمه جان.
چی شد که سوره والفجر رو اول متنت نوشتی؟!؟ ؟!
همیشه برام جالبه بدونم پشت انتخاب آدما چی میگذره، مخصوصاوقتی یه آیه یا یه سوره رومیذارن اول حرفشون. انگار یه نشونه س، یه حسه، یه چیزی که ناخودآگاه از تو دل آدم میزنه بیرون.
میدونی، من خیلی وقتها به آیه دوم سوره والفجر فکر میکنم. اصلا از اون آیه هاییه که آدم رو ول نمیکنه. مدتهای طولانی، شاید سالها، تو ذهنم هزار جور معنا وبرداشت چرخید که منظور خدا از اون ده شب چیه. بعضی وقتها فکرمیکردم ربط به دهه اول ذی الحجه داره، بعضی وقتها نه، حس میکردم یه چیز کاملاً شخصیه. ولی خب بماند…
از یه جایی به بعد فهمیدم همون حرف استاد عباسمنش چقدر درسته که میگه نباید وسط آیات متشابهات گیر کنیم. آدم اگه گیر کنه میفته تو دام وسواس فکری. ولی با مداری که تو این ماههای اخیر؛ شاید باید بگم یکی دوسال اخیر ؛ توش هستم، کم کم حس کردم این آیه داره مستقیم با من حرف میزنه. انگار توی دلم داره میگی مرتبطه با دوتا کلمه آخر این آیه «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ » یه جور پیام شخصیه برام .
وقتی رسیدم به اون قسمت از داستان موسی که خدا میگه سی شب وعده گذاشتیم و بعد با ده شب کاملش کردیم، یه چیزی تو دلم وول خورد. یجور فهمیدن بیواسطه بود. انگار خدا داشت میگفت: صبر کن، کامل شدنش تو همین ده هست.
همین دوتاکلمه آخر باعث شد خیلی صبورتر بشم.
الان تو حالتی زندگی میکنم که واقعاصبورترین نسخه زندگیمم، با اینکه میدونم هنوز جا داره بهتر بشم، ولی برای من یه جهش بوده.
جالب اینه که هرچی میگذره بیشتر میبینم آدمایی که مهاجرت میکنن یه ویژگی مشترک دارن: صبر. نه صبر معمولی، صبری که همراهش شکره. همون چیزی که استاد میگن: «صبارشکور». واقعاهم کار هرکسی نیست. مهاجرت یه جور بزرگ شدن درونیه، یه آزمون تحمل، یه فشار روحی که اگه صبرت کم باشه لهت میکنه.
سالها پیش… شاید ده سال قبل… روزایی بود که انگار جهان خواست منو تا مرز نابودی ببره. له شدم؛ جوری که آدم فکرمیکنه دیگه چیزی ازش نمونده. وجودم تبدیل شد به خاکستری سرد و خاموش.
اما از همون دل خاموشی، از همون جایی که همه چیزتموم شده بنظر همه میرسید، ققنوس درونم شروع کرد به نفس کشیدن. آهسته، اما عمیق. بلند شدنش آسون نبود… هیچ نبود. هر پر زدنش بهایی داشت، هر قدمش زخمی داشت.خیلی روزای سختی بود… ولی برخاست… و من دوباره از اول فهمیدم اصلــــــــــا معنای زنده شدن یعنی چی.
و حالا، تو مهاجرت غیرمادی، تو این کوچ درونی که هر لحظه ش مثل عبور از عالمی به عالم دیگه هست، همون حالو هوا رو دوباره دارم میبینم؛ همون سوختن، همون ساختن، همون از خاکستر قد کشیدن و بلند شدن و بال گرفتن… .
این مسیر همونقدر سخت و همونقدر روشنه. آدم هم میسوزه، هم ساخته میشه… و آخرش میفهمه که هیچ قیمتی بیش ازقیمت بیدار شدن نیست.
حرفای این قسمت استاد خیلی روی من تاثیرگذاشت. قبلا اینقدر توش تعمّق نکرده بودم. باید یه جیزایی درون خودم رو بیشتر بررسی کنم.
میدونی رفیق ،همین که به این مسیر فکر میکنم یاد گیاه بامبو میفتم. اون چند سال اول هیچ رشدی دیده نمیشه، ولی زیر زمین ریشه میزنه، محکم میشه، آماده میشه برای جهش. انگار زندگی هم همینطوره. آدم فکرمیکنه حرکتی نیست، ولی پشت پرده داره ساخته میشه. بچه که بودیم بزرگترا فوری بهمون میگفتن… “عجله کار شیطونه‼️” . ولی خب ، باید مو سپید میکردیم تا بفهمیم.
الان یهو یاد جمله ای که استاد عباس منش از انیشتین نقل میکنن میفتم؛ اینکه : “مردم کارهایی مثل چوب شکستن روبیشتر دوست دارن” ==>> چون جوابش سریع میاد. هیچ صبری لازم نداره. ولی کارهای بزرگ، اتفاقهای واقعی، اون چیزهایی که سرنوشت رومیسازن، همشون صبرمیخوان؛ صبری که طول میکشه، صبری که توش ایمان میخواد.
به قول اون جمله معروف : ایمان ِ بدون ِ صبر = آدم ِ بدون ِ سر
شاید همین آیه ها وهمین حسها باعث شده این روزها با آرامش بیشتری قدم بردارم. هرچند مسیرآسون نیست، داره جلوتر که میرم آسونتر میشه … ولی وقتی معناش رومیفهمم، سختیشم یجور لذت داره.
عزیزدلم مرسی بابت اون کامنت قبلیت که منوبه اینجا فراخوند 🩵