چه کسی مالک توست؟!
این متن خلاصهای از فایل این قسمت میباشد، اما برای درک کامل و عمیقترِ مفاهیم، حتماً خود فایل را به طور کامل گوش دهید.
آگاهی های این فایل، منطق هایی محکم دارد برای حذف یکی از مخربترین و شرک آلودترین ویروسهای ذهنی بشر یعنی «باور به تئوری توطئه» و «قدرتهای پنهان».
استاد عباسمنش با زبانی قاطع و استدلالی محکم، به مقابله با این دیدگاه رایج میپردازند که گروهی خاص (مانند خانواده روچیلد، فراماسونها یا قدرتهای سیاسی) کنترل کامل جهان را در دست دارند و ما انسانها تنها عروسکهایی خیمهشببازی در دستان آنها هستیم.
این فایل به ما میآموزد که پذیرش چنین باورهایی، چیزی جز «شرک» نیست. وقتی شما تصور میکنید که یک خانواده یهودی یا یک گروه سیاسی میتواند برای خوراک، پوشاک و سرنوشت شما تصمیم بگیرد و یا میتواند کشوری را بدبخت یا خوشبخت کند، در واقع قدرت را از خداوند (ربّ) گرفته و به غیرخدا دادهاید. این ذهنیت، ریشه در فرار از مسئولیت دارد؛ زیرا انسانها وقتی نمیتوانند به نتایج دلخواه خود برسند، راحتترین کار را در این میبینند که عاملی بیرونی و قدرتمند را مقصر ناکامیهای خود بدانند تا وجدانشان راحت شود که «ما میخواستیم، اما آنها نگذاشتند». اما حقیقت این است که آزادی انسان یک سراب نیست، بلکه یک موهبت الهی است که هیچ نیروی بیرونی توان سلب آن را ندارد مگر اینکه خود فرد، با باور به ناتوانیاش، آن قدرت را به دیگران تقدیم کند.
در ادامه، این آموزش با ارائه مثالهای عینی و تاریخی، پوچ بودن قدرتهای مطلق بشری را اثبات میکند. استاد با اشاره به رویدادهای بزرگ سیاسی جهان، مانند انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، یادآوری میکنند که اگر واقعاً گروهی مخفی وجود داشتند که همه چیز را کنترل میکردند، هرگز نباید نتایجی برخلاف میل تمام سیاستمداران و قدرتهای بزرگ جهان رقم میخورد. این تناقضها نشان میدهد که حتی قدرتمندترین لابیها و ثروتمندترین افراد نیز بر جهان مسلط نیستند و قدرت نهایی در دستان «باورهای شماست» است. این بخش از فایل، دعوت به بازنگری در مفهوم قدرت است؛ اینکه بفهمیم هیچ عامل بیرونی، مالک ما نیست و هیچ برنامهریزیِ مخفیانهای نمیتواند مسیر زندگی فردی را تغییر دهد که توحید و هم جهت شدن با خداوند، اساس زندگی اش است. داستانهایی که درباره چشمزخم، طلسم، یا نفوذ عجیب سیاستمداران ساخته میشود، تنها برای کسانی واقعیت پیدا میکند که آنها را باور کنند. جهان هستی به باورهای شما واکنش نشان میدهد؛ اگر باور کنید کسی میتواند شما را زمین بزند، جهان این قدرت را به او میدهد، و اگر باور کنید که خداوند تنها فرمانروای زندگی شماست، تمام توطئههای جهان در برابر شما پوچ و بیاثر خواهد شد، عدو سبب خیر می شود، الخیر فی ما وقع همواره برای شما رخ می دهد چون شما آگاهانه تصمیم گرفته ای با جریان خداوند هم جهت بمانی.
جانمایه اصلی این فایل، بازگشت به اصلِ اصیل «توحید عملی» است. آگاهی های دوره هم جهت با جریان خداوند، مرجع ترین باورهای توحیدی را در ذهن ما می کارد. این باورها ما را با جریان خداوند هم جهت می کند. در نتیجه دسترسی ما را به تمام امکانات، نعمت ها و فرصت هایی باز می کند که خداوند دسترسی دارد. فقط به این دلیل که ما با جریان خداوند هم جهت شده ایم.
استاد عباسمنش با شور و حرارتی وصفناپذیر توضیح میدهند که تمام فلاکتها، ترسها و نگرانیهای بشریت ناشی از شرک است؛ شرک به معنای بتپرستی سنتی نیست، بلکه به معنای حساب باز کردن روی قدرتِ آدمها و ترس از نفوذ آنهاست. به محض اینکه این حساب را روی عوامل بیرونی باز می کنیم، از جریان خداوند دور می شویم و با جریان شرک خود را هم جهت می کنیم به قول قرآن، نتیجه آن ترس، نگرانی و زندگی در کمبود است.
وقتی ما میپذیریم که خداوند، «رَب» و صاحباختیار کل کیهان است و زمین و آسمان را مسخر ما کرده است، دیگر چه جای ترسی از یک خانواده ثروتمند یا یک حکومت باقی میماند؟ این فایل فریادی است برای بیدار شدن از خواب غفلت و درک این حقیقت که شما خالق بلامنازع زندگی خود هستید. خداوند این قلمرو را به شما واگذار کرده تا با افکار و فرکانسهایتان آن را بسازید. کسی که توحید را در قلبش جاری کند و قدرت را تنها در دستان الله ببیند، نه تنها از هیچ توطئهای نمیهراسد، بلکه جهان را به خدمت خود درمیآورد. کلید سعادت، ثروت و آرامش، در پاک کردن ذهن از این توهمات شیطانی و پر کردن آن با نورِ ایمان به ربوبیت خداوند است.
نوشتن درک خود از آگاهیهای این فایل در بخش نظرات، به شما کمک میکند این آگاهیها به عادتهای فکری و رفتاریتان تبدیل شوند.
منتظر خواندن دیدگاههای تأثیرگذارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD240MB20 دقیقه
- فایل صوتی چه کسی مالک توست؟!18MB20 دقیقه














به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
(((چه کسی مالک توست؟)))
امروز، الان اگه بخوام جواب این سوال رو بدم، بدون ذره ای شک میگم فقط خدا، خدایی که تنها رب وتنها صاحب اختیار منه، اماااااا، واقعا نمی تونم ادعا کنم صد در صد در عملکردم، در کل زندگیم واموراتم وقلبم وفکرم، هر لحظه وهمیشه خدا تنها مالک منه….
چون من انسانم ودارم روی زمینی زندگی می کنم که 99 درصد آدمهایی که می بینم یا میشناسم، مثل گذشته ی نه چندان دور من، مالکان زیادی دارند، ومن هم هنوز تحت تاثیر همون افکار وگفتار ورفتاریکه یه روزگاری جز شخصیت و عادتم بودند، از زیر مالکییت خداوند، خودم رو ناخواسته در میارم، و مالکان وصاحبان جدیدی پیدا می کنم.
که جلوی چشمم هستند،در دسترسم هستند ودست یافتنی!!!!!
مثلا وقتی میخوام پسرم طبق چیزیکه من دلم میخواد رفتار کنه، و نمی کنه ، پسرم و رفتارهاش، وریز شدن توی گفتار ورفتارش، میشه مالک من…
میشه اختیار دار فکر وذکر و رفتار من، حتی وقتی خودش روحش خبر نداره، ولی چون من کنترل رو گرفتم سمتش ودوربینم روی پسرم زوم شده، من فکر می کنم که دارم براش خدایی می کنم یا به عنوان یه مادر ، مالکش هستم ولی در اصل ، پسرم با گفتار ورفتارش، مالک من میشند….
یا مثلا منتظرم که گوشیم زنگ بخوره ومشتری بیاد سراغم ومن بهش خدمات ارائه بدم، تا از این طریق کسب درآمد کنم، و مشتری داشتن یا نداشتن، یا تعداد مشتریها، یا مدام حساب وکتاب کردن در مورد اینکه چندتا مشتری مثلا در روز، یا در هفته، یا در ماه داشته باشم دیگه عالی میشه، فارغ از اینکه اصلا عاشق شغلم باشم یانه وصرفا، فقط پول ودرآمد برام مهم باشه، وذهنم بیشتر شبانه روز درگیر موضوع مشتری وپول وحساب وکتاب و دلواپس یا نگران باشم، یعنی مشتری، کارم، میزان درآمدم ومدام چرتکه انداختنم واون فکرمشغولی که نذاره از کارم وروزم وزندگیم لذت ببرم درها باشم، همشون میشند مالک من…
یا مثلا ترس از قضاوت مردم یا خانواده، در مورد سبک لباس بپوشیدنم، یا سبک زندگیم، یا در مورد روابطم یا هرچیزی شبیه به این که باعث بشه تایم زیادی از شبانه روز ذهنم درگیرباشه و یا حتی توی ذهنم باهاشون بحث کنم یا بخوام متقاعدشون کنم یا توی دلم با خودم بخوام خودم رو توجیه کنم یا خودم رو آروم یا مثلا ریلکس نشون بدم، در صورتیکه اصلا آروم وشاد وراضی وبا خودم در صلح نیستم، این یعنی خانوادم، دیگران وترس از قضاوتشون، همگی مالک من هستند….
یا مثلا وقتی اوضاع اقتصادی کشور بهم میریزه، دلار هی گرون میشه، یا مثلا من میخوام خونه یا ماشین یا وسیله ی مورد نیازم رو بخرم ومثلا در حال پس انداز کردن هستم، بعد می بینم هرچقدر من از اینور پس انداز می کنم از انور، اون کالا یا چیزیکه نیاز دارم ومیخوام بخرمش گرون وگرونتر میشه، ومن همش استرس دارم یا ناامید هستم، شرایط اقتصادی میشه مالک من….
یه مثال خیلی پیش پا افتاده، فک کنید من یه همسایه دارم که توی آپارتمان نظم ساختمان رو رعایت نمی کنه، نظافت رو رعایت نمی کنه یا شارژ رو به موقعه پرداخت نمی کنه، بعد رفتار این آدم برام آزار دهنده میشه، فکرم مشغول میشه، وقتی می بینمش یا صداش رو میشنوم یاد رفتارهاش میفتم، یا اصلا این آدم کارهاش رو مخمه، خب این همسایه میشه مالک من……
هر چیزی، هر کسی، هر شرایطی در بیرون از من، یا حتی توی ذهن من، اگه این قدرت رو داشته باشه که روی احساسات وافکار و گفتار ورفتار من تاثیر بذاره اونم به صورت مداوم، یا طولانی، یا به تکرار، یعنی اون شده مالک من، حالا هرچیزی که میخواد باشه…..
وهمه ی اینها باعث میشه من حسم بد بشه، افکارم مسموم بشه، گفتارم ورفتارم اشتباه، یا نادرست باشه…
در گذشته نه چندان دور که من مالکان زیادی داشتم، ولی الان به لطف الله مهربان به لطف آموزه های استادقشنگم، سعی می کنم، سعی می کنم، یادم بمونه در طول شبانه روز، که مالک من وتنها صاحب اختیار من فقط خداست…
حالا این جمله رو بخوای بیاری تو عملکرد، دیگه همه چیز تغییر میکنه، چون اولا خودت رو بدون خدا هیچ پوخی نمی بینی وحتی دیگران رو هم هیچ پوخی نمی بینی که بخوای ازشون بترسی، یا حساب ببری ازشون، یا باج بدی بهشون، یا ترحم ودلسوزی کنی به حالشون، یا بخوای ناجیشون باشی، یا بهشون وابسته باشی وتکیه کنی، یا بخوای مثلا تغییرشون بدی…….
اگه یه سرچی کنی تو گذشته ات وبا خودت صادق باشی، می بینی با اونهمه ادعا کردن وعقل کل بودنت نه تونستی برای خودت کار خاص وشاخی انجام بدی ونه برای کس دیگه ای، و تمام اونچه که فکر میکردی به عنوان عشق ومحبت و نگرانی ودوستی ورفاقت و وظیفه برای کسی انجام دادی یا کسی برات انجام داده، همش پوچ شده دود شده رو هوا…..
چون نه بازتاب خوبی برای خودت داشته نه برای دیگران…
ولی هرجایی که می بینی یه کاری خوب وعالی پیش رفته و همه چیز آسون انجام شده و توش خیر وخوشی بوده، دقیقا کار خودش بوده، کار خود خدا، چون میدونی که اگه خودت و صد جد وآبادت جمع میشدند نمی تونستند کارو انقدر تمیز وبی نقص در بیارن!!!!
به اینجای درک وشناخت خداوند که برسیم، سر میاد پایین تر، صدا ولومش میاد پایین، چشمها همچین سر به زیر، و گوشها همچین تیز میشه، که یه کسی یه قدرتی یه هیبتی یه عظمتی ، وجود داره، از زیر بوته به عمل نیومدی واونکه تورو خلق کرده ، نیتش بدبخت کردنت نبوده، اذییت کردنت نبوده، منتهی تو انقدر خودخواه و خودمحور وعجول و نادون بودی( خودمو میگما) که فکر میکردی منم منم بز بزه هاااا…..
که چی؟ من بلدم، من میدونم، من می تونمت، داشت چشم عالمو کور و گوش عالمو کر میکرد…
ولی وقتی دیگه میشینی سرجات، ومیگی خدایا من تسلیمم، من غلط کردم من بی تو هیچی نیستم، منم تنهایی از پسش برنمیام، بیا اصلا دوتایی انحامش بدیم، انوقته که ربت، خدات، خالقت میگه، آهاااان، بلاخره این بنده ی من، بادش خوابید، بلاخره فهمید که نیاز نیست انقدر خودشو به در ودیوار بزنه ونگران همه چیز باشه و بخواد همه چیزو راست وریست کنه، تازه با وجوده منه خدا، پاشه بره از یکی نادونتر و ناتوانتر از خودش کمک بخواد وبهش تکیه کنه ویا ازش بترسه!!!!
انوقت که با اجازه ی خودت، خالقت، فرمانروات، پادشاهت، میادجلو……
چون قربونش برم خیلی با ادبه، خیلی صبوره، اینجوری نیست که پاشه بدون دعوت بدون اینکه اسم قشنگش رو با دلت صدا بزنی، خودشو بندازه وسط زندگیت!!!!
به خاطر اون مهربونیش، تا قبل تسلیم شدن و صدا زدنت، اون کنار واساده بود دورا دور هواتو داشت، ولی دلش نمیخواست که تو کارت دخالت کنه، دلش میخواست با اون عقلی که بهت داده یه کم درست فکر کنی، یا حداقل حالا که بلد نیستی درست فکر کنی درست حرف بزنی درست عمل کتی، بگی آقا، خدا، ای رب من، خالق من، بیا خودت درستش کن…
چه بسا که تمام عمرت همون سر زبونی و با دست پس زدنها وبا پا پیش کشیدنهات واز سر ناچاری گاهی صدا زدنهات، میومد چه جاهایی که کمکت میکرد و یه جوری هم خودشو می کشید کنار که تو فکر کنی خودت انجامش دادی….
فکر کنی، بابات، مامانت، همسرت، بچت، پارتنرت، دوستت، کارفرمات، رئیس بانک، رئیس جمهورت، یا ……برات انجام داده……
ولی نه اون خودش برات انجامش داده بود!!!
وحالا که میای باهاش شراکتی اموراتت رو انجام بدی، اینجوریه که باهات تقسیم کار میکنه، میگه حرکت از تو برکت از من…
یعنی چی؟؟؟؟؟
یعنی وقتی بیدار شدی منه خدارو یاد کن، خودتو ببین، بایت سلامتی خودت، چیزهایی که نیاز داری و در اختیارت گذاشتم شکر کن، قدردان باش، حالا بگو امروز برنامت چیه؟ قدم به قدم بریم جلو…..
استادقشنگم خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه الهی همیشه، که با دوره بی نظیر 12 قدم، واقعا قدم به قدم، منو با خودم، با خدام، با قوانین حاکم بر جهانش آشنا کردید، نگم از تمرین ستاره قطبی، یعنی اگه کسی عادت کنه به انجام تمرین ستاره قطبی به الله قسم، که مالک خودش وفکرش واحساساتش و قلبش وگفتارش ورفتارش میشه، چون خودش رو در بست از وقتی چشم باز میکنه میذاره در اختیار خدای قدرتمند ومهربونش، انوقت که خدا میشه تنها مالک وتنها صاحب اختیارش…
اینجوری قدم به قدم، روز به روز، زندگی شکل تازه ولذت بخشی به خودش میگیره…..
وقتی مالکت خداست، یادت می مونه که هر لحظه فقط با خودش مشورت کنی، از خودش بخوای، به احترامش صبوری کنی، بهش اعتماد کنی، ودر برابرش متواضع باشی، یعنی حتی اگه اونچه که ازش خواستی دقیقا همونی نشد که میخواستی یا برعکس شد، بازم بهش اعتماد کنی…
من خودم که اینارو نوشتم، راستش نمی تونم 70 درصد بیشتر بهش عمل کنم،ولی به خودم سخت نمی گیرم، چون میدونم گاهی یادم میره که هدف از خلقتم چی بوده، رسالتم چیه، یادم میره که دنیا دو روزه، یادم میره عمرکوتاهه و مرگ هرلحظه می تونه منو در بر بگیره، یادم میره که من اگر چه اختیار دار هستم در انتخاباتم، وتصمیماتم ولی دنیا ومسائلش وکاروبارش، ماکرو ویو نیست بلکه هر چیزی باید در زمان خودش وطبق علم وعدل خداوند اتفاق بیفته، حتی اگه من به حساب خودم صد درصد سهمم رو انجام داده باشم…
اگه اینارو یادم بره خب معلومه که نمی تونم 100 درصد خودم رو تقدیم خدا کنم…و خدا رو در عمل 100 درصد مالک وتنها صاحب اختیار برحق وبرعدل وانصافم ببینم….
خدایا پروردگارم، مهربانم، ای همچو ساحلی که هر لحظه در انتظار امدن موج نشسته، در انتظار منی که به سمتت بیام وخودم رو در آغوش پر مهرت رها کنم….
بارها وبارها بهم ثابت کردی که وقتی تورو اختیاردار وصاحب ومالک خودم وزندگیم کردم، تمام شرایط وآدمها وموقعییت هارو باب میل من کردی تا خشنودم کنی، بارالهی پروردگارم، یاری ام کن وبرمن رحمتی بفرست تا هر لحظه تسلیم توباشم، وهرلحظه به یادت باشم، وراضی باشم به رضایت، که همیشه برای من بهترینهارو میخوای.
پروردگارم، ای تنها رب وتنها صاحب اختیارم، وقتی با روح وذهن وجسم وقلبی شکسته از تکیه به غیرتو کردنها نزد تو آمدم، تو چنان درمانم کردی، چنان عزتم بخشیدی وچنان دلخوش و آرامم کردی، که گویی هرگز بی تو نبودم، حالا که دستانم راگرفتی، به فراموشکاری ام، به نادانی ام، به بی عقلی کردنهایم، نگاه نکن، بلکه به بی کسی هایم نگاه کن، که جز تو مرحمی برای دردهایم، وجزتو تکیه گاهی برای خستگی هایم ندارم، چون این را به خوبی میدانم که بی اذن تو ، نه کسی غیر تو مرا تکیه گاه ویاور خواهد بود ونه بی اذن تو، من برای کسی تکیه گاه ویاور خواهم بود، وهمگی ما محتاج به توهستیم و تو بی نیاز از هر کس وهر چیزی…
پس بارالهی نیازمندان به خودت رو در پناه امنت بگیر و از هرکسی جز خودت بی نیازمان بگردان ومارو هرلحظه در پناه امنت محفوظ نگهدار از هر شری و ببر به سمت خیر وخوشی و رضایت قلبی همیشگی…
که در دارایی ونداری، در سختی وآسانی، در تنهایی و در جمع، در بیماری وسلامتی، همواره سپاسگزار درگاهت باشیم. وهرگز برای منفعت طلبی روی به سوی تو نکنیم بلکه تو رو برای اینکه تنها رب وصاحب اختیار مایی و بر بلندای عدالت نشسته ای و صبار وشکوری، عبادت کنیم،که هر که چنین کند تو بی نیازش میکنی وخیر دنیا وآخرت را همواره نصیبش میکنی، آمین
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربان
وسلام به تک تک دوستانم
روز بیست ششم روزشمار زندگی من!!
چه کسی مالک من هست؟؟
برخلاف گذشته که من در تسخیر تمام ادمیان و عالمیان و شرایط و موقعییت ها و مکانها و احساسات و نجواهای گمراه کننده و هرچه غیر خودم وخداوند بودم…
مدتهاست که از شما استاد عزیزم آموختم که این عالم وآدم و هرچه در عالمه ، در تسخیر منه، من مالک همه چیز هستم وتنها خداست که مالک منه ودیگر هیچ چیز وهیچکس…
توگذشته های نه چندان دور، حتی دمای هوا هم مالک من بود، از ترس اینکه سرما نخورم و مریض نشم از بارون وبرف و سرما فراری بودم و ازش می ترسیدم، ودقیقا هم چون مالک من بود ومن بنده ی اون، هر جا منو میدید به بردگی میکشید جوریکه راه فراری نداشتم و تسلیمش میشدم، نمیشد که همیشه همه جا ازش فرار کنم، آره هوای سرد مالک من بود وبه راحتی می تونست مسافرتها، مهمونی ها، گردس وتفریحات من، ودورهمی های توی فضای باز منو، کوه رفتن منو، زیر بارون قدم زدن ولذت بردن از بارون رو ازم بگیره، چون باور کرده بودم سرمامیخورم ومریض میشم چون ضعیفم وسرمایی؟!!!
آدمی می تونه تا همین حد عاجز باشه در مقابل چیزی، واون چیز به ظاهر پیش پا افتاد بشه مالک حال خوب وبدش، مالک ترسهاش، ویا قدرتش…
دیگه نگم براتون که مالک کیا وچیا بودن و من چطور بنده وبرده ای…
ولی شکرالله مهربان از وقتی باشما استادعزیزم در این مسیرروشن قرار گرفتم ودارم روی خدا شناسی و جهان شناسی وخودشناسی ودیگر شناسی کار میکنم، کم کم اون مالکییت رو از غیر گرفتم ومیگیرم …
اونهایی که نمی تونم از پسش بربیامو به خداوند سپردم واونهایی که قدرت پس گرفتن مالکیتشو داشتم پس گرفتم وحالا خودم مالکشون هستم…
مالک سرنوشتم، مالک حال خوب وبدم ، مالک باورها و افکار وگفتار واعمالم…
مالک عقایدم…مالک تمام زندگیم، مالک تمام رویاهام…چون خداوند از اول هم این مالکییت رو بهم داده بود…
اما بزرگ شدن با باورهای اشتباه وتغذیه از باورهای محدود اطرافم باعث شده بود این مالکییت از من گرفته بشه وبه هرکس وهرچیز غیر خداوند ومن داده بشه…
واقعا که چه حس فوق العاده ای هست اینکه به یقین میرسی خودت مالک زندگی وسرنوشتت هستی …در صورتیکه موحد باشی نه مشرک، صبور باشی نه عجول، بشنوی وعمل کنی نه اینکه فقط بشنوی و نگاه کنی…
وقتی پا میذاری رو ترسهات وتوکل میکنی وباور داری قدرت تنها در دستان رب توست نه هیچکس دیگه، کم کم میسپاری ، کم کم نتیجه ی مثبت میگیری، کم کم باور وایمانت قوی تر میشه، وبه یه جایی میرسی که هرچقدر بیشتر اعتماد میکنی نتایج بزرگتر وبیشتری هم میگیری….
انوقته که ترسها محو میشن، حتی اگه بخوان بیان تودیگه اونهارو میشناسی …
دیگه بهشون اجازه ورود نمیدی، چون میددونی چقدر بدمزه هست طعم بردگی و بندگی کردن غیر خدا…
وچقدر خوش طعم ودلچسب وگواراست که صاحب اختیارت قدرتمندترین قدرت جهان باشه…
انشالله که همیشه ودر هر لحظه تنها مالک من خداوند باشه ومن در پناه امنش رها از هرچه وابستگی و بندگی وبردگی وترس و تردید…
اولش سخته ولی بعد یه مدت میشه عادت…یه کم که بیشتر میگذره میشه اصل وجزء واجبات وبهش می بالی و افتخار میکنی که تنها مالک تو خداوند هست و این مالکییت برخودت وزندگیتو به دست خودت سپرده وعهد بسته که نفس نفس کنارت باشه به شرط صداقت، به شرط پاکی دل، به شرط ایمان ویکتاپرستی.
واقعا یه مالک داشته باشی بهتره یا هزاران مالک؟؟؟
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما اقا مهدی گرامی
ممنون از لطف وتوجه شما
انشالله خداوند استاد عزیزمون رو برامون حفظ کنه که به لطف الله با اشتراک گذاشتن،اگاهیهای زندگی سازشون، کمکمون کردن تا بتونیم تا حد زیادی شرک پنهان ظاهری وباطنی خودمون رو شناسایی کنیم و از جهل ونادانی به سمت اگاهی ونور، حرکت کنیم..
همین پذیرش اینکه من مسئول صد درصد اتفاقات زندگیم هستم و خودم مالک افکار وگفتار واعمالم، خودش یعنی تا حدود زیادی رها شدن از بردگی، اینکه بپذیری تمام لحظه به لحظه های عمرت می تونی با خیال راحت با درک اینکه زندگیتو با قدرتی شریک هستی که،تمام قدرت جهان در دستانش هست، باعث میشه احساس آرامش کنی، وانجا که اروم میگیری، فقط وفقط صدای قلبت رو میشنوی که میگه نترس، امید داشته باش، نگران نباش، توکه داری با صداقت وراستی ودرستی و توکل و ایمان قدم برمیداری، پس بی شک خیر وخوشی هم پاداش توست….
الهی هزاران بار که این زنجیرهای شرک پاره شد، هر رشته وزنجیری که وصلمون کرده بوده به آدمهایی که خودشون هم نمی تونند برای خودشون کاری انجام بدن وهمینقدر عاجز هستند در خوشبخت کردن خودشون..
خدارو هزاران بار شکر که نگاهمون از روی فرشها، از روی پایین ،از گردن کج کردن ها، در برابر ادمها وشرایط ومکانها و موقعییت ها وزمانها برداشته شده تا حدود زیادی، و حالا نگاهمون به منبع نور وروشنایی هست که، جهان روشن از نور اوست…
انشالله که در این مسیر ثابت قدم باشیم هممون
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما دوست گرامی ام
آقا سلمان.
بسیار سپاسگزارم بابت مهر ولطفی که به من داشتید وبابت دعاهای قشنگتون.
حمدو سپاس خدایی رو که فرصت شناختش وفرصت گفتگو ونزدیکی به خودش رو به ما عطاء کرده.
اگرچه هرچقدر آگاهتر میشی ، هر چقدر بیشتر عظمت وبزرگیش رو درک میکنی، وهرچقدر بیشتر بهش نزدیک میشی، بار مسئولیت آدم بیشتر میشه…
دیگه نمی تونی مثل قبلترها، مثل وقتی که نخواستی بشناسیش، ودرگیر منیت هات ودرگیر چیزهای پوچ بودی، زندگی کنی…
حالا دیگه تا حدودی شناختیش حالا دیگه مطمعنی که خالقت از روی لطف ومهرش بهت حق انتخاب واختیار داده تا زندگیتو خودت بسازی، دیگه نمی تونی مثل گذشته خودتو بزنی به مظلومییت و همه ی تقصیرهارو بندازی گردن دیگران و تقدیر و خودش…
چون حالا دیگه میدونی هر گلی بزنی خودت داری به سر خودت میزنی..
برای همین مسئولیتت زیاده..
باید سعی کنی هوشیار وخود مراقب باشی، باید سعی کنی مراقب افکار وتوجهات و گفتار و رفتارت باشی…
چون میدونی خدات سراسر خیره، و قوانینش بر پای عدل وانصافه…
اونجاش قشنگه که یقین پیدا میکنی هیچ کس ،هیچ قدرتی در برابرت نداره وقتی قدرت رو میدی دست خودش…
البته نه در حرف وادعا، بلکه در عمل….
شکرالله مهربان رو، که بهم این فرصت رو داد تا قبل اینکه جاهل ونادان از این دنیا برم، همین جا تا فرصت هست بتونم بشناسمش، بتونم بهش نزدیک بشم، بتونم بهش تکیه وتوکل کنم، تا نجات پیدا کنم از جهنم ….
خیلی ها فکر می کنند جهنم حتما باید جایی فیزیکی و صد البته توی اون دنیا باشه!!!
ولی من باتمام وجودم میگم که جهنم، حالتی از روح وروان هست، که شخص در اون حالت در عذابی سخت قرار داره…
حالتی که همیشه در ترس واضطراب ونگرانی و دلواپسی سپری میکنه…
حالتی که در تردیدها و دو دلی ها میگذرونه وبه چه کنم چه کنم ها گرفتاره….
از سایه خودش هم میترسه، چه برسه از دیگران…
ونگاههای انتظار آمیزی که به دست وترحم ودلسوزی دیگران داشته حالا بی جواب مونده و ناامیدی کل وجودش رو گرفته، وانقدر ناامید و نگران ودلسرده، که دلش میخواد بمیره …
آدمیزاد توی زندگیش به اینجا که برسه، به نظر من دقیقا داره توی جهنم زندگی میکنه و داره عذاب می بینه اونم از نوع دردناک و بی حدوحسابش…
منتهی اون کسی وچیزیکه براش جهنم درست کرده وداره عذابش میده، بی خدایی، بی ایمانی و کفر وشرک خودشه…
من خودم کم تجربه نکردم این جهنم رو توی زندگیم تا قبل اینکه وارد این مسیر بشم، ولی به لطف الله مهربان به لطف آموزشهای استادعزیزمون، وبا تکرار وتمرین مداوم، و عمل به آموزه های استاد، دارم سعی می کنم هر روز هر ساعت، خودم آگاهانه زندگیم رو ( روح وروانم) رو در حالتی نگه دارم که حس کنم که حس کنم دارم توی بهشت زندگی می کنم..
وزندگی بهشتی من از ذهن من شروع میشه، درست از جاییکه میگم آخی، راحت شدم از بی صاحب اختیاری، از بی کسی، از تنهایی، ازبی تکیه گاهی، چون میدونم با وجود خداوند با نام ویادش، وبا ایمان وتوکل واعتماد بهش، هم خوب صاحب اختیاری دارم هم بهترین تکیه گاه و بهترین رفیق وهمدمی که فقط برام خیر وخوشی میخواد..
به قول استاد، خدارو که مالک وصاحب اختیارت بدونی، به این معنی نیست که دیگران رو پایینتر یا کارشون وحضورشون رو بی ارزش ببینی نه!!
بلکه دیگه حواست هست بگی خدایا من هرچه دارم، هر خیر وخوشی وخوبی رو، وهر آدم خوب و هر خیری که از دیگران بهم میرسه رو، میدونم که از سمت توست….ومن بابتش ازت سپاسگزارم.
واین یعنی حس خوشبختی، حس آرامش واقعی…
که البته باید مثل نفس کشیدن، بیفته روی تکرار وقطع نشه…
که اگه قطع وفراموش بشه، باز جهنم میاد به استقبال آدم.
دوست عزیز، امیدارم همیشه وهر لحظه در پناه امن خدا باشید وخداوند همگی مارو در پناهش حفظ کنه ودر مسیر صراط مستقیم ثابت قدم نگهمون بداره تا ابد، آمین
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما زهرای عزیزم.
زهرا جان این سایت وهر نوشته و تصویر وفیلمی که درش هست، اگه با دیده دل بهش نگاه کنیم همه صدا ونداو نور خداست، که مارو دعوت میکنه به صراط مستقیم، به اینکه بشناسیمش، وبهش نزدیک بشیم، و سند شش دانگ وجودمون رو بسپریم بهش…
مالک این سایت وهر چی که درش هست خداست، همون خدایی که به سیدحسین عباسمنش الهام کرد پاشو بنده ی من، چرا نشستی؟
چرا بلند نمیشی بری بندگان منو به مسیر من هدایت کنی، تا یکتاپرسی رو تمرین کنند…
و سیدحسین عباسمنش نگفت چرا من؟!!!
نگفت نه نمیشه، نه نمی تونم نه سختمه….
بدون شک به خدا گفت: به چشم ، پس خودت پشت وپناهم باش…
میخوام بگم حالا خیلی مونده تا منه مینا واقعا درک کنم که چه کسی واقعا مالک منه؟!!!
چون من تا به امروز نشده یه 24 ساعت، کامل روح و ذهن وفکر و قلب و احساس و زبان و عملکردم رو صد در صد در اختیار خالقم قرار بدم، نشده تسلیم محضش باشم…
ولی خب شکرش رو به جا میارم که حداقل این فرصت رو بهم عطاء کرده که اقرار کنم که خودش تنها مالک وصاحب اختیار منه، و حداقل خودم رو رها کنم از زندان ودر بند وگرفتار بودن هزاران مالک، که حتی اختیار خودشونم دست خودشون نیست چه برسه به من…
زهرای عزیز ان شالله هرجا هستی در پناه امن الله مهربان باشی با تن سالم ودلخوش و حساب پر پول و قلبی سرشار از نور الهی، آمین
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به شما اقا امید عزیز وگرامی..
ممنون از لطف ومهربانیتون.
راستش وقتی میخوام توی نمازم یا در طول شبانه روز، رو به خدابگم تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم، خجالت می کشم از خودم واز ادعایی که می کنم..
تنها تورا می پرستم؟؟؟؟!!!
کی گفته اینو؟
اگه من تنها خدا رو ستایش می کردم، دیگه شرکی در من نمی موند!!!
پس این نگرانی های گاه وبی گاه من، در مورد آینده برای چیه؟
نگرانی در مورد اوضاع وشرایط اقتصادی…یا شرایط خانواده، یا شرایط و آینده ی پسرم!!!
اگه تنها خدا رو می پرستم پس چرا هنوز رگهایی از کفر در من وجود داره؟
اونجاها که نعمت ها اونقدر برام بدیهی و عادی میشند که یادم میره بابتشون سپاسگزاری کنم، تازه گاهی ناشکری هم می کنم و اما واگر هم میارم….
هر روز بهش میگم خدایا من میخوام بنده ی پاک وخوب تو باشم، همواره در مسیر درست تو باشم، فکری بکنم که تو می پسندی، حرفی بزنم که تو می پسندی، رفتاری انجام بدم که تو می پسندی……
اما پیش اومده که یه رفتار وحرکت پسرم یا دوستم یا خانواده وعزیزانم یا حتی یه غریبه، منو عصبی کنه و منو درگیر خودش کنه جوریکه حرص بخورم وفکرم مشغول بشه….
یاچیزهای پیش پا افتاده دیگه ای که حالم رو بد بکنه وفکرم رو مشغول، جوریکه ساعاتی احساس آرامش وشادی و آسودگی نکنم….
من یه ادعایی کردم توی کامنتم نوشته بودم 70 درصد مالکیت زندگیم وخودم رو دادم دست خدا….
چه ادعای بزرگی!!!
هرچی جلوتر میرم هر چقدر خدا رو بیشتر میشناسم هر چقدر توی رفتارم دقیق میشم، می بینم من 7 درصد هم مالکیت خودم وکل زندگیم رو به خدا ندادم هنوز…
از کجا متوجه میشم؟
از اونجا که هنوز شبها گاهی کابوس می بینم…یا نصف شب یه دفعه بیدار میشم و فکر وخیال میاد سراغم…که نشون میده هنوز چیزهایی در من وجود داره که اجازه نمیده در امنیت وآرامش کامل ورها باشم…
از اونجایی که هنوز در طول روز پیش میاد چندساعت درگیر فکر کردن به تضادی یا موضوعی میشم که نباید انقدر درگیر ونگرانش باشم اگه سهمم رو انجام دادم و به اینکه خداوند سهمش رو به درستی انجام میده اطمینان داشته باشم…..
من به دنبال کمال نیستم، میدونم که حتی افراد با ایمان وحتی پیامبران هم گاهی دلسرد، غمگین میشدند ویا ترس میومده سراغشون و…..
اما دلم میخواد واقعا انقدر تسلیم باشم که فقط بگم چشم…
از کجا معلوم میشه که همیشه نمی گم چشم؟؟؟
از اونجایی که میگم خب خیلی صبر کردم حالا پاشم خودم یه کاری بکنم، یه حرفی بزنم، یه سمتی برم!!
یا اینکه دودلی و تردید میاد سراغم میگم نکنه اشتباه کردم!
نکنه بد متوجه شدم الهامات رو!!
و هی اما واگر میارم…
اخه اونکه میگه تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم، یعنی تنها خداشو ستایش میکنه و فقط وفقط از خدای خودش میخواد وفقط وفقط به خاطر خدا واحترام به قوانینش صبر میکنه ومتوکل وامیدوار وتسلیم ومتواضع وخاشع ادامه میده..
برای همین من خیلی وقت اینجوری بهش میگم…
خدایا یاری ام کن تا، تنها رو توا بپرستم و تنها از تو هدایت بجویم ، منو به راه راست هدایت کن به راه کسانیکه بهشون نعمت ایمان و سپاسگزاری و تقوا ویکتاپرستی عطاء کردی…آمین
ان شالله هم شما آقا امید عزیز وهم من وهم عزیزانمون وهم تمام خانواده صمیمی عباسمنش،هر لحظه وهمیشه تنها وفقط خدا رو ستایش کنیم و از خداوند هدایت ویاری بجوییم نه زبونی بلکه قلبی وبا تمام وجودمون، آمین