چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 2 - صفحه 30 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 2510MB68 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 230MB68 دقیقه






با سلام و درود به استاد عزیزم و تمام اعضای سایت
من به تازگی عضو سایت شدم و هنوز دوره ای رو خریداری نکردم اما خیلی مشتاقم که حتما تو دوره ها شرکت کنم.
با گوش دادن به فایل های رایگان سایت و همینطور در اواسط گوش دادن به فایل چرا با وجود تلاش فراوان،به خواسته هایمان نمیرسیم،در مورد روابط استاد عزیزم موضوعی رو مطرح کردن در ارتباط با الگو های اشتباهی که در ذهن ما جای گرفته و باعث بوجود اومدن تجربه های زندگی و نتایجی شده که برای ما خوشایند نبوده.
به هر حال من یک تجربه ای در این مورد روابط داشتم که وقتی به اواسط فایل رسیدم کاملا برام بولد شد که دقیقا آنچه که استاد عزیزم بصورت خیلی دقیق و ریشه ای توضیح دادن هست و برای من کاملا مشخص شد.
من روابط تقریبا زیادی داشتم که هیچکدوم سرانجام خوبی نداشت هرچند که احساسات فوق العاده ای رو من تجربه کردم در روابطم و خداوند رو سپاسگزارم برای اینهمه احساس خوبی که به من داده،بعد از تجربه در روابط متعدد که در سرانجام اون روابط من احساس خیلی بدی داشتم که اون فرد رو از دست دادم و به اسطلاح به چه کنم چه کنم افتاده بودم و خیلی خیلی اذیت میشدم که چرا اینگونه شد و چرا این اتفاق افتاد در صورتی که هیچ دلیل منطقی و واضحی برای اون اتفاق پیدا نمیکردم بماند،در آخرین رابطه ی من با جنس مخالف که از تمام رابطه های قبلی من مدت زمانش بیشتر بود باز هم بطور اتفاقی و اینکه باز هم هیچ دلیل منطقی و قابل لمسی و واضحی پیدا نمیکردم برای این موضوعی که برای من اتفاق افتاد،اما یک مسئله مهمی که من متوجه شدم و بخاطرش خداوند رو صد ها هزار مرتبه شکر میکنم و از استاد عزیزم سپاسگزارم که آنقدر واضح و ریشه ای این موضوع رو با بیانی درست و دقیق مطرح کرد که من واقعا خیلی تعجب کردم که چگونه میشه آنقدر به این راحتی این اتفاق در من بیوفته.
اون اتفاق این بود بعد از اینکه رابطه ی آخرم به همون شکلی که توضیح دادم از هم پاشید من هیچ احساس بد دیگه ای نداشتم دیگه به چه کنم چه کنم نیوفتاده بودم دیگه فکرم درگیر نشده بود و احساسم بهم نریخته بود و یک چیزی درون من مدام به من الهام میشد که تو برای احساس خوب برای داشتن عشق بی حدو مرز برای لذت بردن نیازی به کسی نداری،اون آدم از زندگی تو خارج شده اما کی اون ادمو وارد زندگی تو کرده بود ؟ کی توسط اون به تو عشق میداد؟ چیشده که الان تو دیگه مثل سابق احساست بهم نمیریزه؟ به این دلیله که تو به اون منبع تا حدودی درست وصل شدی و داری مسیر درستی رو میری.
این موارد بطور مداوم درون من تکرار میشد و اون لحظه من به توضیحات استاد عزیزم پی بردم به بزرگی خداوند به مهربانی خداوند به عشق خداوند به عظمت خداوند پی بردم که انسان در زندگی در تمام جهات زندگی هیچ نیازی به هیچکس نداره جز تنها فرمانروای جهان.
بهترین احساس هارو برای استاد عزیزم و تمام اعضای سایت آرزومندم،به امید خدا انسان های بیشتری وارد این مسیر بشوند
سلام استاد عزیزم
چقدر قانون داره دقیق وعالیییی جواب میده
من دقیقا دارم روی دوره ی عشق ومودت کار میکنم شما بین این همه مثال مثال روابط زدی
این فایل برای منه خیلیییییی ممنونم ازت واقعاااا باور های فوق العاده ای رو مطرح کردی
که من تقریبا بیشتر مورد رو ایراد دارم به جز یکی دو مورد که از لحاظ ظاهری حس خوبی به خودم دارم وباور های دیگه رو دارم باید روی خودم کار کنم
واین فایل ارزشمند رو یه نشونه ی محکم و یه مهر تایید خدای عزیزم میبینم که مسیرم درسته باید ادامه بدم بیشتر ومتعهدتر وعالی تر
خدارو صدهزار مرتبه شکر بابت این فایل زیبا که برای من ضبط شد
عاشقتمممم استاد عزیزم من قول میدم میام ونتایج ارزشمندمو مینویسم
️️
به نام تنها قدرت جهان تنها فرمانروای جهان رب و صاحب اختیار من و کل جهان خدای فراوانی ها خدای آسانی خدای زیبایی ها عشق و قلب و همه چیز و همه کس من خدای قشنگم اربابم سرورم خدایا من نوکرتم من بنده توام من مال توام خدایا منو پیش خودت نگهدار همیشه در نزدیکترین جایگاه به خودت خدایا منو درست کن منو صالح و شایسته کن منو مومن کن منو موحد کن خدایا در این عالم فقط به یه نفر نیاز دارم فقط تو هستی تو برام کافی هستی و به تمام معنا تو این یک سالی که کامل تنها هستم بهم ثابت کردی خدایا من راضی ام از همه چیز از قیافه قشنگ و زیبایی که بهم دادی از قد بلندم از موهای پرپشت و بلند و خوش حالتم از قلب سالمم از مغز سالمم از چشم هایی که برام ٣ سال پرده ها را برداشتی پرده هایی که من با جهالتم روی چشمانم گذاشته بودم و مهارت پیدا کرده بودم در سخت ترین کار دنیا در پیدا کردن منفی ها خدایا منو ببخش منو بیامرز من جاهل بودم من کور بودم تو منو بینا کردی و هر روز بینا ترم میکنی هر روز عاقل ترم میکنی داری تربیتم میکنی هر روز شخصیتم رشد میدی بهم قدرت درک قوانین میدی هر روز بینا ترم میکنی من دنبال الگوی زیبایی بودم خودم تو اینه نمیدیدم من دنبال الگوی آسانی بود زندگی فوق العاده و اسانی که به عنوان الگوی جهانی اسانی خودم هستم نمیدیدم من دنبال الگوی فراوانی بودم فراوانی که صبح تا شب تو زندگی خودم نمیدیدم خدا یا شکرت که بینام کردی خدایاشکرت که در زندگیم حضور داری خدایا شکرت که من تو را دارم من خیلی خیلی خیلی خوشبختم که تو را دارم
سلام استاد عزیز دلم عشق من استادی که من را با خدا آشنا کردی قران به دستم دادی منی که تو زندگیم نمیدونستم قران چیه الان جاش وسط قلب منه و یکسال دارم هر شب میخونم و مست میشم مست خدا ارام میشم یعنی قران ارامشی به من میده که اگه همه ادما میخواستم منو ارام کنند نمیتوانستن اما قران تو دل سخت ترین شرایط وقتی بازش میکنم و هدایت میخوام یک لبخند بزرگ و یک قلب ارام بهم هدیه میده خدایا شکرت که لیاقت خواندن قران و درک قران به من دادی عشق من
امروز یک معجزه جالب برام افتاد امدم بگم من کلی سفارش لباس داشتم برای خودم خوب لباس هامو همشو از خارج سفارش میدم بعد دیشب یهو رفتم سایت خارجی که ببینم کفش چی داره یهو تو نیو کاکشن یه کفشی دادم وای انقدر قشنگ بود که دقیقا اونی بود که من میخواستم بعد رفتم سایزا رو ببینم با اینکه کالکشن جدید بود کلا همش و فروخته بودند و انقدر رنگش با لباس هایی که من سفارش داده بودم عالی میشد که حد نداشت بد گفتم کاش زودتر میدیدم حیف شد این همونی بود که من دوست داشتم کاش زودتر میدیم بد با خودم گفتم بزار فردا یه با دیگه چک میکنم و از خدا میخوام از طرفی هم عقل منطقی من میگفت چی میگی نوشته تمام شده کامل دیگه نمیتوانی منطق جهان عوض کنی اگه قرار بود دوباره بیارن میزد کامینگ سون چون شده جنس هایی که تمام میشه و اگه قرار باشه دوباره شارژ کنن میزنند کامینگ سون اما جنس هایی که دیگهه شارژ نمیشه میزنند سمیلر پروداکت مشابه اون سایت بهت پیشنهاد میده بعد ولی خیلی تو ذهنم گیر کرده بود تو اون کفشه خیلی قشنگ خوش مدل بود بد امروز صبح شد رفتم چک کردم وای باورتون میشه شارژ شده بود چندتا سایز و به صورت خیلی محدود نوشته بود که چند تا دونه مونده سریع به کسی که برام میاره سفارش دادم بعد یهو تو ذهنم امد سایزش بزرگتر باید سفارش میدادی سریع رفتم باز چک کنم وایییی یه کمدی دارم که تمام کفش های پاشنه بلند مجلسی من اون تو هست و از این برند یادم امد کفش پاشنه بلند داشتم که ٣ سال درشم باز نکردم و کاری نداشتم یهو دیدم یه اتیکت افتاده کف جا کفشی باورتون میشه دقیقا سایزی که من سفارش دادم هم مبلغ اون اتیکت ٣٩ یورو بود هم سایز کفش تو اتیکت ٣٩ بود هم پایینش دوباره ٣٩ بود و جالبیش این بود که اتیکت برای همان مارک بود و جالبش این بود که من همه اتیکت ها رو میندازم بیرون چطوری دقیقا جلوی چشم من بود یعنی عاشق هدایت های خدام هستم واقعا هنگ کرده بودم که همه چی درسته و خیالت راحت خدایا شکرت که تو را دارم عشق من
بنام خدای هدایتگرم
سلام استاد مهربانم و خانم شایسته دوست داشتنی.
خیلی فایل فوق العاده ای بود
خیلی برای من مناسبه چون دارم روی دوره روابط کار میکنم.
یکی از قوی ترین ترمز های ذهنی من در مورد رابطه عاطفی و ازدواج این بود که آزادی من گرفته میشه، ازدواج در ذهن من مساویست با محدودیت، زندانی شدن بخاطر همین مدام از ازدواج فراری بودم
اما از وقتی این ترمز را شناسایی کردم و روش کار کردم یکم بهتر شدم و الگو های را میبینم که باور جدیدم را تقویت میکند.
و خیلی از ترمز های که در ذهنم شناسایی کردم در مورد رابطه، ریشه اش برمیگرده به احساس عدم لیاقت.
وقتی بتونم احساس لیاقتم را تقویت کنم چندین تا از باور های محدود کننده ام خودبخود برطرف میشه.
خیلی زیباست که ما خدای داریم که مارو حمایت میکنه فقط از ما خواسته با خودش هماهنگ بشیم.
کافیست خودمون از سر راه خودمون کنار بریم اونوقت همه چی درست میشه
نکته مهم؛ نشانه افکار درست در مورد یک موضوع احساس آرامش بیشتر است.
یعنی وقتی باورهارو درست میکنید به احساس آرامش میرسید توی بحث روابط.
وقتی میفهمی به احساس آرامش رسیدی معلومه که داری افکار بهتری ایجاد میکنی اون وقت ما هدایت میشیم به مسیر ها، به آدم ها به موقعیت های بهتر.
خدایا شکرت.
به اسم اعظم الله شروع می کنم که همیشه تنها هدایتگر و پشتیبانم بوده
سلام می کنم به استاد قشنگم که واقعا وجودشون مایه خیر و برکت جهان منه.
سلام می کنم به دوستان عزیزم در سایت و برای همه عشق و درود می فرستم.
استاد جانم وقتی این فایل رو محبت کردید و گذاشتید توی سایت من یکمی در تنش و ترس بودم. می دونستم چرا. چونکه در مورد کسب و کاری که دارم برای انجامش تحقیق می کنم سایت های رو دیدم که دقیقا ایده منو دارن انجام میدن و خیلی پر و پیمون و جذاب هم هستن، و من تو ذوقم خورده که ایده ام توسط کسی دیگه قبلا فکر شده و به عمل رسیده.
با اینکه نشستم 20 تا باور قدرتمندکننده فراوانی نوشتم و هی تکرار کردم ولی مشخص بود که هنوز هم باور فراوانی رو نهادینه نکردم که اینقدر پنچر شدم، و هم اینکه باور شرک آلود نسبت به خدا دارم که اینقدر به این افراد قدرت دادم. همه اینها باعث خستگی ذهنیم شد و هرچی تلاش کردم روی این فایل تمرکز کنم و حس و حالمو خوب نگه دارم نشد تا دیروز.
از ظهر دست ترانه رو گرفتم و رفتیم بیرون تا شب. 5 ساعت بردمش باشگاه و پارک و بازار و خانه بازی تا بالاخره این حواس پرت کردنها و تلاش برای تمرکز روی زیباییها کار خودشو کرد.
با خودم گفتم کامنت نمی نویسم تا حالمو خوب کنم و بتونم مطلب با ارزشتری بنویسم.
مسئول خانه بازی خانم خیلی خوبیه که با هم رفیق شدیم. دیروز که من تلاش کرده بودم آگاهانه تمرکز کنم روی زیباییها تا حالم خوب بشه بعد از اینهمه مدت آشنایی اومد و پیشنهاد داد بچه هامون رو در وقتی جدا از ساعت کارش ببریم پارک و بیشتر صحبت کنیم و کلی هم از من و سبک فکریم تعریف کرد. این شد یک نشونه که حالم بهتر بشه.
بعد در زمانیکه ترانه توی خانه بازی مشغول بازی بود بالاخره گوشی رو دستم گرفتم و فایل رو دوباره گوش دادم و خلاصه نویسی کردم. اینم دومین نشونه.
امروز صبح هم توی یه کامنت دیگه مفصل نوشتم که سه چهارتا نشونه دیگه واسم اومد که دیگه واقعا حس می کنم عین بولدوزر شدم و آماده حرکت با قدرتم. الهی بی نهایت شکرت.
در مورد این فایل هم با اینکه من هنوز سعادت اینو نداشتم که دوره کشف قوانین رو تهیه و روش کار کنم ولی به همسرم گفتم استاد یه فایل 68 دقیقه ای گذاشته که خودش یک مینی دوره هست. انگار یه دوره کامل رو خلاصه کرده و رایگان گذاشته. اینقدر که هر جمله اش پر از نشانه و کد مهم و آگاهیه.
بی نهایت ازتون سپاسگزارم و ممنون از اینهمه دست بخشنده و صداقتتون.
من خداروشکر در روابط عاشقانه مشکل خاصی ندارم هرچند که در این زمینه هم خیلی از حرفهاتون راهنمایی های عالی دریافت کردم و میتونم رابطه رو خیلی بهتر از این بکنم. ولی مساله ای که دارم روش بیشتر کار می کنم کسب و کار هست پس باورهای مخربی رو که نام بردید بیشتر در این مورد بررسی کردم.
1- من به اندازه کافی زیبا نیستم.
راستش نتونستم معادل این باور رو در مورد کسب و کار پیدا کنم. ولی در روابط اینو تجربه کردم.
در نوجوانی به خاطر موهام مسخره شدم. موهای من جنسش خشکه و کمی فر هست. بنابراین کمی هم پف می ایسته. و چون خیلی هم بچه لاغری بودم خواهرم می گفت شبیه آباژوری. یا مثلا شبیه شیر نر هستی با اون یال هاش. دوستم هم می گفت موهات عین سیم ظرفشوییه. یا مثلا در دوران بلوغ بینیم ورم کرده بود بخاطرش مسخره میشدم. یا موهای پشت لبم.
ولی در کل باورهای عمیقی در مورد زیبا نبودنم نداشتم و شاید به همین خاطر هم هست هیچوقت هیچ نیازی به عمل زیبایی نمی دیدم و اهل آرایش هم نیستم زیاد. شاید گاهی رژ ملایم یا سرمه چشم. ولی در مورد موهام بخاطر تمسخر شدنها من سالهای سال موهامو سشوار می کشیدم و هی خشکتر هم میشد. ولی هیچوقت دست به کراتین کردنش نزدم فقط پروتئین تراپی کردم که تقویت بشه. تا اینکه یکی دوماه پیش به خودم گفتم چه نیازی هست که موهات از نظر اکثر جامعه زیبا به نظر بیاد؟ تازه موی فر که زیباترر هم هست. و الان تقریبا دو ماهه که من سشوار نمی کشم و موهام به نظرم خیلی هم قشنگه. شاید به این علت که عزت نفسم بالاتر رفته و ناخودآگاه تو این مساله هم خودشو نشون داده.
2-من قابلیت و توانایی خاصی ندارم که کسی جذبم بشه.
بله من در روابط تقریبا چنین باور مخفی رو داشتم که الان فهمیدم بوده و من ازش خبر نداشتم. و فکر می کردم درس خوندنم و مدرک کارشناسی ارشدمه که دیگران رو جذب من میکنه. من از خودم چیزی ندارم و مدرکم برای من ارزش و اعتبار ساخته. هر خواستگاری که می اومد تنها چیزی که داشتم که ارائه بدم مدرک تحصیلیم بود. در صورتیکه الان که فکرشو می کنم خیلی کمالات دارم در ذاتم که منو ارزشمند میکنه. مثل پاکی، همیشه امیدوار بودن، خوشبین بودن، راستگویی، ادب و نزاکت فردی و اجتماعی، احترام به حق دیگران، باهوش بودن و خیلی چیزهای دیگه که مثلا ارجحیت داره به حتی مهارتهای دیگه ام مثل شنا بلد بودن. آشپزی و نقاشی و کامپیوتر و خیاطی و نقش فرش کشیدن و غیره و غیره. ولی من اینها رو چرا نمی دیدم نمی دونم.
در مورد کسب و کار هم همینطوره.
من خودمو کارامد و دانا نمی دونستم. از بچگی یادمه که پدرم می گفت سعیده درسخون و باهوشه. زبانها رو زود یاد می گیره ولی در مورد خواهرم می گفت مهدیه خیلی تیز و زرنگه. مهدیه کاردانه. مهدیه مسائل رو از رو هوا می گیره. خوب این مقایسه در ناخودآگاه من نفوذ کرد و باورم شد در مورد کار و حل مسائل و ارتباطات من کاردان نیستم. من منظورها رو نمی گیرم و جهان هم این رو به من اثبات می کرد و این باور در من کاملا تقویت شد. بطوریکه اگر کسی خلافشو بهم می گفت تعجب می کردم و خیال می کردم داره الکی دلخوشم میکنه.
بنابراین کارهایی رو برای کسب درآمد انجام می دادم با پس زمینه شکست خوردن می رفتم(بدون اینکه ازش آگاه باشم) و منجر به شکست هم میشد.
خودم رو مستحق پول گرفتن نمی دونستم یا اینکه به اندازه بقیه هم صنفها درخواست پول کنم. و در مدار شکست و سردرگمی شغلی و فقر موندم.
3-باور کمبود
آخ که هرچی بگم کم گفتم. از وقتی یخورده سرچ کردم و دیدم چقدر سایتهای متنوعی هم برای آموزش فیزیک و هم برای استعدادیابی کودکان هست و تمام ایده های منو حتی کاملتر انجام دادند، باور کمبود رو در خودم بشدت حس کردم. خوبیش اینه که الان درونیات و ترمزهای خودمو متوجه میشم و رشته فکریم رو درک می کنم که بر اثر چی و در چه جهتیه. قبلا همینا رو هم نمی دونستم.
و همین باعث خستگی روحیم شد. حرکت منو کند کرد. انگیزه صبح بیدار شدنم رو داشت ازم می گرفت که به لطف الله و کمک گرفتن از راهکارهای استاد دردوره های مختلف از جمله 12 قدم و شیوه حل مسائل تونستم امروز خودم رو کنترل کنم و دوباره با فکر رفرش شده شروع کنم. حتی ایده جدیدی هم به ذهنم رسید که باید دیگه امروز عملیش کنم.
با خودم هی تکرار می کنم بی نهایت ایده جدید وجود داره که میتونه به من گفته بشه. بی هایت آدم هستند که میتونن به من دراین راه کمک کنن. بی نهایت افرادی بودند که کاری رو دیرتر از پیشروهای یک رشته شروع کردند ولی بهتر از اونها عمل کردند و دارند کسب درآمد می کنند. جهان به اندازه کافی برای همه ما منابع و ثروت بالقوه داره. هرکسی هر مقدار از این ایده ای که من دارم تونسته پول بسازه از من چیزی کم نشده و سهم من در جهان محفوظه.
در مورد ایجاد رابطه هم یک چنین باور کمبودی رو تا حدودی داشتم ولی خوب نتیجه ازدواجم نشون میده که در حد خیلی نامناسبی نبودم و باورهای فراوانیم در اون زمینه بهتر بوده. یا اینکه باورهای مخربم در جایی کمی بهبود پیدا کرده احتمالا.
4-من لایق یک رابطه عاشقانه (کسب و کار موفق و پولساز) نیستم.
در مورد رابطه من واقعا پاشنه آشیل داشتم. وقتی بچه بودم همیشه از مادرم که خیاط بود و لباسهای من و خواهرم رو خودش می دوخت می شنیدم چون لاغری باید فلان مدل لباس رو بپوشی. یا مثلا این پیراهن تو تن مهدیه(خواهرم) قشنگه چون پاهاش تپله. یا اینکه شبیه عدد 1 هستی. عین کتاب میمونی از لاغری. من اون موقع نمی دونستم که تاثیر عمیقی دارم از این حرفها دریافت می کنم و پایه های عزت نفسم داره هرروز شلتر و سست تر میشه. الهی شکر که الان میدونم که هیچوقت نباید ظاهر و باطن دخترم رو اینطوری قضاوت کنم و با الفاظ تضعیف کننده خطابش کنم.
این حس خوش اندام و جذاب نبودن در من بصورت لایق ندونستن خودم برای جذب پسرهای زیبا و خوش اندام شکل گرفت. اصلا خودم رو در حد ازدواج کردن هم نمی دیدم. و این شد که وقتی یه آقاپسر خیلی خوش تیپ و خوش اندام و خوش برخورد به سمت من جذب شد و شروع به تحسین من کرد باور نمی کردم. فکر می کردم فقط می خواد مخ بزنه. بعد که متوجه شدم واقعا منو دوست داره و عاشقم شده از بس که در عمق ذهنم برام بزرگ و دست نیافتنی بود از دستش دادم. خودش هم نفهمید چطور شد و تا سالها هنوز پیگیر من بود ولی خوب ازدواج کرده بود و من نمی خواستم باهاش ارتباطم رو حفظ کنم.
بعد از ضربه سنگینی که از این اتفاق بهم وارد شد کتابی رو بصورت اتفاقی دریافت کردم که شاید اولین آشنایی من با قانون جذب بود. کتاب “از دولت عشق” از کاترین پاندر. روشهایی برای خودارزشمندی و ارتباط با خدا و جذب خواسته ها. این شد که باورهای قدرتمندکننده ام در روابط بهتر شد و چند ماه بعدش ازدواجم شکل گرفت. و همسرم از خیلی جهتها عالیه به لطف خدا.
اما در مورد کسب و کار
توی مورد قبلی هم توضیح دادم. به نظرم مخلوطی از باور عدم فراوانی و باور عدم لیاقت دارم که مانع از این میشه که دست به عمل جدی و شجاعانه ای در مورد کار مد نظرم انجام بدم. و البته شاید سایر باورهای نادرست. اینکه با خودم میگم مگه غیر از فیزیک که تازه فراموشت هم شده چی بلدی؟ چه قابلیتی داری که مردم بابتش پول بدن؟ چه مشکلی رو از جهان حل کردی که لایق دریافت دستمزد هستی؟
بعد دوباره با خودم میگم مگه همه از اول همه چیز رو بلد بودن؟ مگه همه از اول سایتشون پر و پیمون بوده؟ خود استاد هم به تدریج سایتش رو کاملتر کرده و اشتباهاتی رو اصلاح کرده. چیزهایی رو به روزرسانی کرده. همه از کم و ساده شروع می کنند و به تدریج رشد می کنند. تو ایمان و توکلت کمه که این حرف رو میزنی. تو تکامل رو نادیده گرفتی که انتظار شاهکار از خودت داری در ابتدای کار.
5-همیشه آدمهای نامناسب رو جذب میکنم.
خیلی فکر نمی کنم در این زمینه مشکل داشته باشم واقعا. خداروشکر
6-همه روابط به رنج و ناراحتی ختم می شود.
در زمینه روابط چنین باوری ندارم. ولی در کسب و کار برای خودم بله. در مورد دیگران دیدم که بعضیا چطور از صفر به موفقیت می رسند ولی احساس می کنم خودم نمی تونم. ته ذهنم می شنوم که گاهی (نه همیشه) میگه چرا دوباره کاری رو شروع کنی که چند بار تلاش کردی و نتیجه نداده؟ اصلا تو مال استارت آپ نیستی. تو خلاق نیستی. تو کاردان نیستی.
باز هم اهرم رنج و لذت به دادم میرسه و هر روز منو متعهد نگه میداره. و باورهای لیاقت و ارزشمند و همچنین الگوبرداری از افراد موفق.
7-من برای یک رابطه زیادی جوان یا زیادی پیرم.
نه خداروشکر در هیچ موردی اینطوری فکر نمی کنم.
8-من باید بی نقص و کامل باشم تا رابطه ای (کاری) رو شروع کنم.
هم آره هم نه. یعنی هنوزم فکر می کنم باید توانایی هام رو افزایش بدم ولی نه در حد کمال و پرفکت بودن چون از نظر من هیچ انتهایی برای کمال وجود نداره.
9-همه خیانت می کنند.
الهی شکر اصلا نه در روابط نه در کار هیچ باور نادرستی در این زمینه ندارم. اصلا یکی از دلایلی که از گروه واتس اپی دوستام بیرون اومدم شنیدن همین حرفها بود. بی نهایت هر روز غر و شکایت و حرف از بیماری و خیانت و بی پولی و ناسپاسی دیگران. اصلا آدم سالم اونجا دیوانه میشد و خوشحالم که اون ارتباطات سمی رو قطع کردم.
10-من پولدار نیستم. سرمایه ندارم
اینم چنان مشکلی واسم نبوده. بخصوص الان با آموزشهای استاد قشنگ دیگه باورم شده از هیچ هم میشه پول ساخت.
البته در مورد روابط این اشتباه رو داشتم که فکر می کردم آدم پولدارها فقط دنبال پولدارها می گردن. و من نباید منتظر اونها باشم.
البته از جهتی این درست هم هست فکر کنم. از این لحاظ که افرادی که در مدار ثروت هستند جذب هم میشن. ولی نه اینکه الزاما هم مدار بودن عشق هم با خودش بیاره. عشق ممکنه در دو مدار مختلف مالی رو به هم پیوند بده.
11-من بهتر است تنها باشم
نه هیچوقت اینجوری فکر نکردم
12-اصلا در سرنوشت ما نوشته شده که بدبخت باشیم.
الهی شکر هییییییچ وقت این مسئله رو باور نکردم و بهش اعتقاد نداشتم. بخصوص الان که آموزه های استاد رو دنبال می کنم بیشتر باور به خالق بودن در من تقویت شده.
13-من اصلا در روابط خوب نیستم.
در رابطه عاشقانه همچین ترمزی نداشتم. یا بخوام ریزبینتر بشم شاید خییییییلی ضعیف و ریز چنین ترمزی داشتم. ولی کم اثر بوده.
در مورد کسب و کار ولی خیلی قوی تحت تاثیر این ترمز هستم. هنوز هم حس می کنم شمّ اقتصادی ندارم. روابط کاری رو بلد نیستم. موقعیتهای پولساز رو تشخیص نمیدم. مدیریت کسب و کار و رهبری یک تیم رو بلد نیستم و همیشه حرفم این بوده که باید مدیریت و رهبری و مهارتهای فروشندگی رو یاد بگیرم. راستش هنوز الگوی درستش رو هم دنبال نکردم که بهم اثبات کنه باورم غلطه. فقط چون به استاد اعتماد دارم متوجه شدم این باور درونی من غلطه و باید اصلاح بشه. از خدا میخوام هدایتم کنه به مسیردرست که باورم بشه هر ابزاری که برای هر کاری نیاز دارم از قبل در وجود من هست و من فقط باید ازش استفاده کنم.
14-اگر وارد رابطه یا کار بشم آزادی ام را از دست می دهم.
قبلا این باور رو داشتم ولی با تمرینات دوره شیوه حل مسائل زندگی الان احساس سبکی نسبت به این ترمز می کنم. میگم همونطوری که من گاهی با وجود خونه و بچه و زندگی ساعتها (مثلا 5 ساعت) می شینم پای یادگیری دوره هام در سایت استاد، میتونم کسب و کاری رو هم ران کنم که همینجوری انجام بشه. و من همزمان هم به کارهای خونه ام برسم هم به بچه ام. اصلا از الان نباید قضاوت کنم که شغل داخل منزل یا حتی بیرون منزل منو اسیر خودش میکنه و از ضروریات زندگیم میندازه. مگه من الان که روزی حداقل 3 -4 ساعت در سایت و سر تمرینهام و نوشتنی هام هستم آسیبی به رابطه ام با همسر و دخترم رسیده؟ مگه چیزی ازم کم شده؟ تازه دارم افزون هم میشم و آدمی بهتر از قبل. پس یک رابطه خوب یا کسب و کار مناسب نه تنها چیزی رو ازت نمی گیره بلکه بسیار نعمتهای ارزشمندی رو هم بهت اضافه می کنه.
15- اگر خودم رو برای همه باز کنم و اعتماد کنم صدمه می بینم.
در مورد کسب و کار نیازی نیست همه جا برای همه رهگشا باشم. کسی که در مدار من قرار بگیره جذب من میشه و اعتماد بین ما شکل می گیره.
من در روابطم هم خداروشکر این ترمز رو نداشتم. از اعتماد نمی ترسیدم ولی همه چیز رو هم به همه نمی گفتم. چون نیازی نبود.
16-باید شخصیتم رو عوض کنم و ماسک بزنم.
در کسب و کار فکر نمی کنم نیازی به ماسک زدن باشه. چون دارم الگوی موفقی رو مثل استاد و مریم جان می بینم. مگه آدم میتونه ماسک بزنه و اینهمه مدت یکدست بمونه و اینقدر هم تاثیرگذار باشه؟ پی باور اشتباهیه و من هم الان مقاومتی باهاش ندارم.
17- نیاز دارم کسی منو کامل کنه.
من در مورد روابط زیاد اینجوری فکر نمی کردم. ولی در کسب و کار بله. گاهی با خودم فکر می کنم یک تیم تشکیل بدم تا نقایص کار من رفع بشه. تصمیم و عقل جمعی بهتر از تصمیم یک نفره هست. روی این مسئله باگ دارم و فکر می کنم به راهنمایی بیشتر نیاز دارم.
اینها مسائلی بود که تونستم در مورد خودم تحلیل کنم. به استاد بزرگوارم تبریک میگم که در هر مسئله ای انقدر ریزبین و دقیق میشن که مو رو از ماست بیرون می کشن.
از استاد مهربونم بی نهایت سپاسگزارم که اینهمه آگاهی ارزشمند و قیمتی رو به رایگان در اختیار ما گذاشتند و این نشون دهنده صداقت و یکرنگی و دوری از هرگونه بخل و طمع در وجود ایشون هست.
انقدر نوشتم که دیگه سرگیجه گرفتم.
ممنون از شمایی که این کامنت رو وقت گذاشتی و خوندی. خدا به وقتتون برکت بده.
عاشقتونم
با سلام خدمت استاد و همه ی دوستان
راستش این چند روزه رو فکرم بود دوره ی روابط زو بخرم و شک و تردید داشتم و نشونه هاش داره میاد که استاد یه فایل میزاره راجع به روابط
خدایا شکرت
اما بپردازیم به اصل مطلب
اول از همه از دوستان تشکر میکنم که کامنت میزارن چه دختر و چه پسر
من خودم پسر هستم و وقتی کامنت های بقیه رو میخونم به خودم میگم چه جالب من فکر نمیکردم دختر ها یا خانم ها همچین باوری داشته باشند یا اصلا مگه خانم ها هم به این فکر میکنند که من باید در رابطه پولدار باشم؟ مگه این باور فقط مال اقایون و پسر ها نیست و وقتی کامنت ها رو خوندم دیدم نهههههه . این پاشنه اشیل جنسیت نمیشناسه . من خودم تا الان باورم این بود که فقط پول رو باید اقایون داشته باشند و میزان در امد مالی خانم ها تو رابطه اصلا اهمیتی نداره چون همه ی خرج هارو قراره اقایون بکنند( چه باور مخربی هستاااا) ولی الان دارم میبینم نههههه خانم ها هم همین فکر رو دارند پس این باور فکری که من دارم درست نیست و باید الگو بیارم که چقدر با دیدن اطرافیانم و خوندن کامنت ها الگو های زیبا رو میشه راحت پیدا کرد
+من واسه ی رابطه سنم کمه یا زیاده: خداروشکر اصلا ذره ای به این باور اعتقادی ندارم من الان در دوران هنرستان هستم و میبینم که اکثر هم کلاسی هام یا هم سن هام وارد یک رابطه شدند و دارند لذت میبرند و اصلا اینجوری نیستند که بخوان خودنمایی بکنن یا هیز بازی در بیارن فقط مثل به انسان دارن لذت میبرن و هی به خودم میگم ببین فلان رفیقت هم رابطه داری پس ربطی به سن و سال نداره حتی پسر های کوچکتر از تو هم رابطه دارند و این اصلا چیز عجیبی نیست
+ همه دنبال مرد های جذاب و چشم رنگی و موی فر و سیکس پک دار هستند : این باور رو خیلی داشتم ولی خب وقتی دیدم یکی از دوستان مدرسم که صورتش پره جوش هست و چشمش هم رنگ چشم منه و قدش هم از من بلند تر نیست و زیاد ویژگی خاصی نداره یه رابطه ی فوق العاده محشر داره این باوره یکم خوابید اما باید کار کنم روش چون احساس میکنم ذهنم میخواد بگه بابا حالا این شانس یارش بود . طرف خر شانسه این دختره پیداش شده. ولی من میگم نههههههه شانس چیه؟؟؟
باورش و مدارش درست بوده
احساس لیاقت داشته
چون واقعا به یه رابطه ی فوق العاده هدایت شده
واقعا تحسینش میکنم
+توانایی خاصی ندارم : نه خداروشکر این باور رو ندارم چون پر هستم از توانایی ها و استعداد های مختلف که تو تمرین اگهی بازرگانی که به مردم ارائه دادم هم بهشون اشاره کردم
+همه ی ادم های درست و حسابی رفتن: متاسفانه بلههه این باور رو دارم چون دارم میبینم همه ی دختر هایی که باهاشون مواجه میشم یا دنبال اینن که پسر ها راه بیوفتن دنبالشون یا دنبال اذیت کردن و اسم در کردن هستن
اما الان به ذهنم اومد که تو این ادم هارو دیدی چون تو مدارشون بودی
بشین روی باورهات کار کن هر دختر درست و حسابی که دیدی( همه ی ادم ها درست و حسابی هستند فقط معیار من اینجا یکم سختگیرانس) تحسینش کن و بعد ببین ادم های سر راهت عوض میشن
+ من لایق رابطه نیستم : نه اصلا اینطور نیست همه لایق رابطه هستند چون دارم میبینم الگو ها رو کسایی که از نظر من زیبایی ندارند یا ویژگی خاصی ندارند در رابطه هستند پس من هم لیاقتشو دارم چون من هم چیزی از اون ها کمتر ندارم حتی بیشتر هم دارم
+تمام روابط منجر به جدایی میشه: قطعا این باوریه که توی 90 درصد فیلم هایی که ژانرشون عاشقانه بوده دیدیم
وااای الان دارم میفهمم که چه اشغالایی به خورد ذهنم میدادم این رو باید روش کار کنم و بشینم کامنت هایی رو بخونم و الگو هایی رو پیدا کنم که نشانی از یک روابط عالی و چند ساله هستند (نمونش خود استاد)
+ من باید اول عالی بشم و بعد وارد رابطه میشم : این هم بحث همون کمالگرایی هست که خداروشکر در دوره ی عزت نفش بهش پرداختید و باید بشینم اون جلسات رو گوش بدم و کامنت هاش رو بخونم تا الگو هایی بر خلاف این باور بیارم که اقا تو الان وارد رابطه بشو لذتشو ببر
درست هم بشو
پیشرفت هم بکن
باور هاتم درست کن
+با رابطه ازادیم گرفته میشه : این هم که دیگه باوری اشنا داخل همه ی فیلم ها هست
توی فیلما یه جوری زوج ها هی بهم زنگ میزنن و قربون صدقه ی هم و نگران هم میشن که ادم میگه وااای اینا چقدر عاشقن منم یه عشق اینجوری میخوام
ولی نههههه همین رابطس که موجب گرفتن ازادی میشه تو باید نگران نباشی
نگرانی یعنی خدایی وجود نداره و تو باید همه چیو درست کنی
تو باید طرف رو ازاد بزاری و مطمئن باشی که قرار نیست تو نبودت بهت خیانت کنه
قرار نیست ازت نا امید بشه یا سرد بشه
چون خود اون ادم هم هدف داره و میخواد روی خودش کار کنه
همونطور که تو نباید بشی مانع برای اون
اون هم نباید بشه مانع برای تو
+من بهتره تنها باشم : الان تو ایران یه بحث هست به اسم مردان سیگما بین ما پسرا این هست هرکی سیگما تر باشه بهتره
حالا سیگما یعنی چی؟
یعنی تنها بودن و اهمیت ندادن به دختری ( در یک کلام چون دستشون به گوشت نرسید گفتن بو میده)
حالا این مردان سیگمایی که ادعا دارند از دختر ها خوششون نمیاد
بیست و چهاری یا دارم فیلم های پورن میبینن یا در حال خود ارضایی هستند یا ته دلشون میگن بابا منم یه رابطه ای میخوام ( خود بنده هم یه مدت فاز اینو داشتم که اقا من دستم به دختری نرسید حالا چیکار کنیم ضایع نشیم ؟ آها بگو سیگما هستم)
ولی این ها همه در تضاد هستن با ادمی که در صلح میخواد تنها باشه و میشه فهمید تنهایی این جور ادم ها تنهایی واقعی نیست . تنهایی هست که از روی نرسیدن به چیزی و راضی کردن خودشون به وجود اومده
خدایا صد هزار مرتبه شکرت امیدوارم کامنتم به از بین بردن باور های مخربتون در مورد رابطه کمک کرده باشه و بدونید که این دیدگاه هایی که خانم ها دارند رو ممکنه پسر ها هم داشته باشند حتی بد ترشو
به نام خدای هدایتگر
سلام دارم خدمت شما استاد غزیز وخانم شایسته ی مهربان.
از خدا میخواهم که من را در مداری قرار بده که بتونم این دوره کشف قوانین زندگی رو تهیه کنم وبه این آگاهی ها دست پیدا کنم.
حتما در جامعه ای که ما دراون بزرگ شدیم باورهایی برای ما ساختن که هر روز وهر روز این باورها از طریق فیلم وسریال وشبکه های اجتماعی واخبار و خانواده برای ما تکرار شده ومانند سیمان بتنی شده که شکستن این باورها اراده ای مسمم می خواهد وتعهدی که جدی بتونیم روی خودمون کار کنیم وقبل هر چیزی بتونیم ورودی هامون رو کنترل کنیم که به نظر من هر کس بتونه این ورودی ها رو کنترل کنه نصف راه رو رفته.
ترمزهایی که من تا حالا در خودم کشف کردم،عدم لیاقت،نداشتن عزت نفس،باورهای کمبود در هر زمینه ای که استاد در این فایل به خوبی به آن اشاره فرمودند.
این فایل رو تعهد میدم بارها وبارها بخونم ونکته برداری کنم وبه اونها عمل کنم.
استاد عزیزم از شما بینهایت سپـاس گزارم که راهنمای راهم شدی امیدوارم بتونم شاگرد لایقی باشم وبتونم به سخنان شما عمل کنم.
برای شما وهمه ی دوستان عزیزم آرزوی سلامتی وموفقیت هر بیشتر را دارم.
بسمالله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام بچه های عزیز
استاد عزیزم حالا میفهمم که چرا اینقدر زندگی من با مجید عزیزم دچار یو یو میشه اینقدر بالا و پایین میشه
استاد جان خیلی از روز ها با هم خوبیم اما به محض اینکه یه تضادی پیش بیاد سریع شروع میکنیم از هم دیگر عیب جویی کردن شروع به رخ کشیدن عیب های همدیگر میکنیم رو سر هم خوبی هایمان رو منت میگذاریم خیلی از هم دیگر پر توقع میشویم .
حق انتخاب رو از هم دیگر میگیریم
ترمز قوی من در زندگی اینه که فقط تایید از همسرم بگیرم .اگه تعریف از من نکنه یعنی از من راضی نیست وشروع میکنم به خود سرزنشی که اره لایق نیستم که با وجود تلاش فراوان محله ادم رو بهم نزاشت
ترمز دیگه این که همسرم به محض اینکه یه ذره ازش فاصله بگیرم میره سراغ دختر بازی
یا خدا رو شکر من وجود سالم در روابط زناشویی دارم وگرنه خود من هیچ ارزشی ندارم برا همسر. من یقین میدونم که خیلی از خانم ها این باور رو دارند که اونم میبینی همسرم خیلی خاطرم رو میخواد فقط برا رابطه گرفتن هست نه صرفا برای ارمش و لذت هر دو طرفین
اگر رابطه نباشه در زندگی با جنس مخالف من هیچ ارزشی ندارم
چون وقتی که پسری پیشنهاد دوستی میده فقط برا این داره تلاش میکنه که رابطه نزدیک بر قرار کنه و به محض جواب نه شنیدن طرف سریع ترک میکنه و میره قید اون همه چرب زبونی و کادو دادن جلب توجه کردن رو میزنه .
یا اینکه طرف مقابل منتظر که یه سر نخی ازت پیدا کنه و شروع کنه به مچ گیری که چرا این شد چرا اون شد
یا اینکه مردها عقده ای اند چون که میرند سر کار باید همه کار ها درست انجام بشه وگر نه تمام عقده و خستگی شان را سر خانم خالی میکنند من حتی تو مردهای این روستا خیلی دیدم که اگر مرد از سر کار خسته و کوفته اومد خونه هر چی از دهنش در بیاد یا حتی اگه کتک بزنه زن باز هم بره ، دلجویی کنه، نازش کنه، بغلش کنه، سور و سات رابطه رو بر قرار کنه، عه عه خیلی چندش اور و زور گویانه، بعضی از مرد ها رفتار میکنند
و تا میایی به کسی بگی میگه مرد دیگه هیچ کاری نمیشه انجام داد باید سازش کرد وگر نه ترکت میکنه میره و اگر بزاره بره زندگیت نابود میشود دیگه کسی نیست که بیاد با تو رابطه بر قرار کنه برا همین باید تحمل کنی بچه هات این وسط لطمه میخورند صدمه روحی میبینند پس باید نِقِت در نیاد و خفه خون بگیری که نگن وای! زندگی فلانی هم به هم خورد دیدی
فلانی هم که اینقدر به خانمش میگفت یه تارموهات رو به دنیا نمیدم برا یه اشتباه کوچیک زندگی خودش رو نابود کرد پس لال مونی بگیر و تحمل کن تا مردم حرفی نزنند .
یا اینکه احساس قربانی شدن به خودت بگیری و بری یه گوشه کز کنی و ادای ادمای یتیم زده رو در بیاری که بلکم طرف دلش بسوزه و اون رفتار هاش رو تکرار نکنه
یا اینکه هر خواسته ای داشته باشه باید سریع و بی کم و کاست انجام بشه وگر نه کتک کاری میکنه وگر نه میزاره میره وگر نه با یکی دیگه دوست میشه و جزغاله ات میکنه پس تحمل کن
خدای من چقدر ما داریم شرک ورزی میکنیم چقدر داریم زندگی رو برا خودمون جهنم میکنیم. خودمون هم به خود مون رحم نمیکنیم فقط شدیم یه ادم باج بده به هر خواسته ای !!چرا ؟ برای اینکه حداقل اون یه لقمه نون که در می ارند بتونیم زندگی مون رو بگذرونیم .
من هم وابسته به دستای همسرم شدم که پول بده برم فلان چیز بخرم پول بده برم فلان مراسم
وای خدا چقدر باور های نادرست دارم برا همین زندگی من اینقدر دچار بالا پایینی میشه
باور به اینکه اگر من برم سر کار شوهره از من پر توقع میشه دیگه نمیره سر کار دیگه بهم پول تو جیبی نمیده
دیگه برام ارزش قائل نمیشه چون خودم از عهده ی خودم بر میام
استاد من نمونه های زیادی از زن ها رو دیدم که چقدر برای زندگی شان تلاش کردند و پول در اوردن اما به یه جایی رسیده که همسرش میگه من دیگه نمیخوام تو رو
و خیلی ها میگن ول کن ارزشت رو برا همسر کم نکن بزار خودش کار کنه خرج زندگی رو در بیاره. چشمش کور دندش نرم
و خیلی چیزای دیگه
استاد من ادمی ام که بی پرده همه ی حرف ها رو میزنم برا همین خیلی ها تعجب میکنند از حرف های من. من خیلی دوست ندارم خودم رو گول بزنم
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
یه راست برم سراغ باورهای محدود کننده خودم:
– در رابطهی با همسرم، دیدم که من همیشه دارم به ایشان ایراد میگیرم و از خودم بیخبرم.این درصورتی است که منم که باید پیشرفت کنم و خودم هستم که موجب پیشرفت خودم هستم و هیچ عامل بیرونی نمیتونه در تعیین سرنوشت من هیچ اثری داشته باشه. خوب پس اگر این طوریه و من دارم این را شعار میدم، دیگه اصلا ایرادگیری یه بهانه است و بس! میدونید چرا؟ چون به نظر من ایرادگیری من به این دلیل انجام میشه که من همش از دیگران انتظار دارم به خواست من زندگی کنند و همون جوری باشن که من میخوام. اینطوری من دارم به خودم زیان میرسونم. بهتره که بپذیرم و تمرین کنم که لازم نیست دیگران مانند من بیاندیشند و مانند من زندگی کنند و اهدافی مانند من داشته باشند. البته که خدا را سپاس بهتر از پیش شدهام ولی حالا حالاها کار دارم و باید هر روز روی خودم کار کنم و پیوسته به خودم بگم که همونطور که تو حق داری اونجوری که دلت میخواد زندگی کنی، دیگران هم حق دارند که هرجور که دلشون میخواد زندگی کنند! حالا فکر میکنم که درواقع این شکل نگرش من به رابطهام با همسرم، نشان از وابستگی من به ایشان است. وابستگی یعنی اینکه من کامل نیستم و میخوام با این رابطه که شکلش را هم میخوام خودم تعریف کنم، کامل بشم. البته خوبه که شکل رابطه را خودم تعریف کنم ولی، به نظرم بهتره که این بازی برد برد باشه و هر دو طرف ازون لذت ببرند تا به هر دو طرف خوش بگذره! وقتی به هر دو طرف خوش بگذره،رابطه گستردهتر و پایدار میشه. منم که همین را میخوام. من میدونم که هیچ آدمی کامل نیست و من و همسرم و دیگران هم از این قاعده مستثنی نیستیم. بنابراین، پافشاری بر کامل بودن کسی و پیوسته به دنبال نکات منفی او بودن، به معنای اینه که داریم فکر میکنیم که یه چیزی سر جای خودش نیست.
شما استاد بزرگوارم همیشه صحبت مدارها را میکنی و من هم بهش باور دارم! بنابراین اگر من روی خودم کار کنم، دو برتری در این کار هست:
1. من رشد میکنم و خودبهخود در مداری جای میگیرم که بالاتره و بهتره.
2. با آدمایی مرتبط میشم که اونا هم در همون مدار هستند و اونای دیگه یا به این مدار میان و یا اینکه از زندگی من دور میشن.
اگه من دارم به کسی سخت میگیرم، به نظرم به دلیل وابستگیهای من به او و یا بهطور کلی وابستگی به دنیاست.
یه ترمز دیگهی من اینه که وقتی اهدافم را مینویسم و بلندپروازانه هم مینویسم، اول یادم میره که عجله کار شیطانه و اگه در دام شیطان بیفتم یعنی به خدا اعتماد نکردم. الان یه فکری به ذهنم اومد و اونم اینه که، اگه برای رسیدن به اهدافم عجله کنم( البته با عشق، تمام تلاشم را بکنم و هیچ کم نگذارم) درواقع مثل یه وزنه بردار میمونه که با همهی تواناییش، بدون گرمکردن و آمادگی بره روی تخته و خوب معلومه که چی میشه؛ وزنه با کمال شرمندگی از دستش میافته. اگه پشت هم عجله کنم، اینجوری میشه که پشت هم شکست میخورم و دلسرد میشم و دست از کار میکشم. مهم اینه که عاشقانه و صادقانه همهی تلاشم را به هنگام بکنم، از خداوند یگانه پیوسته هدایت بخوام و بدونم و متذکر بشم که خدایا من از خودم هیچ ندارم و به آنچه از تو به من برسه نیازمند و فقیرم. پس، چرا نگرانی؟ چرا دلهره؟ چرا نگرانی؟ عه، دوبار نوشتم نگرانی! این نشون میده که من بسیار نگرانم و از درگاه خدا میخوام که این باور و ایمان را در من زنده کنه و تنومند کنه که تنها به خودش باور داشته باشم و تنها به خودش توکل کنم و نگران هیچ چیز نباشم و بلندپروازانه هدفگذاری کنم و اونا را به اهداف کوچک بشکنم و همهی تلاشم را بدون هیچ نگرانی بکنم و سرانجامش را به خودش بسپارم!
یه ترمز دیگهی من اینه که وقتی میخوام برای معرفی محصولات به یک مشتری احتمالی اقدام کنم، شرک میاد به سراغم. شرمی که تو دلم هست بهم میگه: تو باید بتونی این محصولات را به اون آدم بفروشی! از یه طرفی هم یه غرور بهم میگه اگر نخواست به درک! ولی الان دارم فکر میکنم که، اصلا یک فروشندهی محصولات کاملا اورگانیک که بهترین دنیا هستند، باید تازه منتشر را هم بکشند. بنابراین، این مسئله به دلیل کاستی عزتنفس من هست و بس! باید به خودم بگم و بدونم که آقا جون تو تا دربارهی محصولات وقت نگذارید و برای دیگران از برتریهای بینظیر اونا که تو دنیا مثلشون پیدا نمیشه چیزی نگی، وقتی اینو عیب و آر بدونی، خوب اتفاقی هم نمیافته و فروشی هم نخواهید داشت! به گفتهی شاعر که:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
یکی دیگه از ترمزهای من اینه که دیگران از من جلو افتادند و من عقب موندم و این منو نگران میکنه.
امروزه دارم به خودم میگم: خوب تو نگران باشی یا نباشی، چه فرقی داره! به جای نگرانی، از اونا درس بگیر! من میدونم که اونا روی رشد شخصی خودشون بسیار کار کردند. بنابراین، من هم با کار بر روی رشد شخصی و اسیر شتابزدگی و نگرانی نشدن و حس رقابت که کار شیطانه، میتونم با این باور زیبا که دستم تو دستای خداست و خدای من همون خدای اونجاست و اصلا هم دیر نشده، با کار کردن روی خودم به نتایجی برسم که برای خودم و تنها برای خودم خیرهکننده باشند!!!
خدایا پروردگارا، چگونه این همه لطف و محبت و توجه و نعمت و برکت و ثروت روزافزون شما را سپاس گویم؟! تنها از درگاه پر مهرت درخواست میکنم که من و ما را همیشه در مسیر هدایت و آگاهی بگذاری تا مراحل تکاملی خود را در این دنیا به خوشی و شادی بپیماییم و چنان در ثروت روزافزون شما غرق باشیم که به آزادی مالی و زمانی و مکانی کامل رسیده و تا پایان عمر در این دنیا از لحظه به لحظهی زندگیمان لذت ببریم و دنیا را به جایی بهتر بدل سازیم!!!
ارادتمند شما
به نام خالق زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و شایسته خانوم عزیز و تموم دوستان هم فرکانسی
خب استاد به یه باور سمی اشاره کردن اونم اینه منو اینهمه خوشبختی محاله یا این رابطه یا موفقیت مالی از حد منم بیشتره و من لایقش نیستم
توی قسمت یک همین فایل دقیقا شب گذاشته شدن همین فایل 1 نوشته بودم اونجا 20 درصد از سودمو فقط توی دو روز از دست دادم و تاریخ هم نوشته بودم(20 درصد سود یه عدد بزرگیه مثلا حدود سود یک ماهت و وقتی توی فقط 2 روز از دست میدی اینجا دیگه باید بری توی ترمز هات و چیزای ذهنت)
الان میخوام بگم چرا
استاد وقتی انقدر ایزی پول در میوردم( 2 ساله توی عشق اول و آخرم فارکس فعالیت دارم) پیش خودم گفتم پسر تو انقدر راحت داری با چندتا کلیک n دلار پول درمیاری بعد داداشت و بابات دارن کلی میدون و فلان قدر پول در میارن
خداشاهده تموووووم این فکر 30 ثانیه هم از ذهنم نگذشت ولی دقییییقا تاثیرشو چند روز بعد گذاشت و بووووم
این بر میگرده به باور احساس لیاقت من که خودم لایق ندونستم و جهان هم خوب به این فکر من پاسخ داد
در مورد روابط
بزرگترین باورم گرفتن آزادیه الان من با عشق 8 10 ساعت روی بیزینسم کار میکنم ترسم اینه دیگه طرف مقابل اسیر خونه فامیل رفتن و این برنامه هاش بشم
به خودم تعهد دادم قبل از تهیه دوره مودت وارد رابطه نشم
خدایا سپاسگزارم که ما را به راه راست هدایت کردی راه کسانی که به آنها نعمت دادی
استاد سپاسگزارم از شما و شایسته خانوم بابت کمک به ما برای رشد هر چه بیشتر
و تحسین میکنم رابطه عاشقانه شما و شایسته خانوم عزیز رو
و امیدوارم خودم و همه دوستان در فرکانس مناسب برای رابطه با فرد مورد نظرشون برای رابطه عاشقانه بشن
ایاک نعبد و ایاک نستعین
بدرود