چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    495MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1
    61MB
    31 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رستا محمودی گفته:
    مدت عضویت: 314 روز

    سلام به همه

    از خداوند رحمن و رحیم سپاسگزارم که یه روز دیگه به من فرصت زندگی و کسب آگاهی داد.

    از استاد عزیز و تمامی همکارانشون سپاسگزارم که با سخاوت فایل هایی با ارزش را در اختیارمون می ذارن.

    بعد از دیدن این فایل فکر کردم چرا من چند ساله که به لحاظ مالی درجا می زنم با اینکه تلاش هم می کردم و رؤیای ثروت مند شدن داشتم؟! چندتا نکته همون چند دقیقه بعدش به ذهنم رسید که یادداشت کردم و یکی دو مورد هم روز بعد و به این نتیجه رسیدم که هر چه روی این موضوع متمرکز بشم نکته های بیشتری متوجه میشم و در دفترچه هدف گذاریم سعی می کنم روزانه در مورد ترمزهای رسیدن به اهدافم هم بنویسم.

    اولین نکته اینکه من وقتی بچه بودم مامانم منو می فرستاد که برا چندتا پیرزن که نزدیک خونمون بودن و همشون هم تنها زندگی می کردن و کسیو نداشتن غذا ببرم وقتی می رفتم اونجا و وضعیت خونه زندگیشون رو می دیدم حس می کردم چقدر سخته و چقدر آدم هایی با شرایط مالی بد می تونه وجود داشته باشه و از طرفی چون خودمو آدم قوی و با انگیزه ای می دونستم یکی از هدفام از همون بچگی این بود که خیلی ثروتمند بشم و به بقیه کمک کنم و هرچه بزرگ تر شدم این حس ترحم بیشتر شد و من نسبت به پدر و مادرم، اطرافیانم و بعدها همسر و فرزندانم این حس رو داشتم و خیلی اوقات از خواسته های خودم حتی می گذشتم تا به بقیه کمک کنم تا جاییکه بعضی وقتا حس می کردم افرادی از این ویژگی من سوء استفاده می کنن و باز تو ذهنم نسبت به اون افراد احساس منفی داشتم.یکی دو سال اخیر خیلی سعی کردم این باور رو تغییر بدم و به خودم و اولویتام بها بدم ولی هنوز هم ناخودآگاه حس می کنم که به خواسته های بقیه فکر می کنم تا خواسته های خودم! حتی گاهی اوقات اگه بچم چیزی بخواد که حس کنم اصلا ضروری هم نیست ممکنه پولی که خودم بهش نیاز دارم رو صرف خواسته فرزندم بکنم. هیچ وقت هم نمی تونم تصور کنم که بقیه به من کمک کنند فکر می کنم فقط رسالت من هست که به بقیه کمک مالی بکنم و باز گاهی اوقات از همین موضوع هم احساس ناراحتی می کنم که چرا من همیشه باید پشتیبان بقیه باشم! احساس می کنم یه بخشی از انرژی وجودم مسدود شده تو این موضوع… من وقتی بابام پول تو جیبی میداد خیلی به خودم سختی میدادم خرجش نمی کردم که شاید بابام اذیت بشه یا مثلا الان اگه می خواستم رؤیا پردازی کنم خیلی ذهنم نمی پذیرفت که برای خودم زیاد هزینه کنم و می گفتم مثلا همینکه یه خونه عالی و ماشین عالی داشته باشم بسه آخه من هدفم از پولدار شدن کمک به بقیه ست و من نباید به چیزای خیلی لاکچری فک کنم. البته بعد از همین مدت کمی که عضو سایت شدم دیدگاهم خیلی تغییر کرده اما هنوزم هست و باید کمرنگش کنم و جالبه که جدیدا من تو خواب هم انگار آگاهی کسب می کنم چند شب پیش که به این موضوع فکر کرده بودم شب خوابی دیدم که صبح تعجب کردم چرا من این خوابو دیدم و انگار یه حسی بهم می گفت تعبیر این خوابو ببینم اولش جدی نگرفتم چون کلا دنبال این جور چیزا نبودم ولی وقتی این حسم دوباره تکرار شد با خودم گفتم حتما باید برم سراغش و وقتی تعبیر خوابم رو دیدم خیلی تعجب کردم دقیقا همین موضوع رو توضیح داده بود که بین منافع خودت و دیگران نمی تونی تعادل برقرار کنی و ترحم زیادی داری به بقیه.

    یه موضوع دیگه هم که بود سر مسایل مالی وقتی بحث یا کوچک ترین شائبه ای پیش می اومد بابام از حق و حقوق خودش می گذشت و می گفت فدای سر بچه هام من دوست ندارم تنش داشته باشم ویا کسی ناراحت بشه ازم. من یادمه زمینی که همه مون مطمعن بودیم حق ماست به خاطر همین موضوع خیلی راحت بابام واگذار کرد و میگفت من پول با دغدغه نمیخوام حوصله بحث ندارم حتی ارثیه خودش رو پیگیر نشد و خیلی افراد بدهی داشتن به بابام و می دونستن بابام دنبالش رو نمی گیره هیچ وقت پرداخت نمی کردن و الان من دقیقا اگه حتی کاری برای کسی انجام بدم و یه ذره حس کنم که طرف زورش میاد پولو پرداخت کنه دیگه نسبت به اون پول حس منفی دارم و همیشه تو کارم نگران همین مساله ام که الان نکنه طرف مقابل ناراحت بشه من تو معامله سود کردم.باز بیشتر از اینکه درگیر خودم باشم درگیر رضایت طرف معامله هستم. حتی برای بحث معامله گری بارها این موضوع رو بررسی کردم که نکنه این سود برکت نداشته باشه چون اون نفری که ضرر می کنه ناراحت میشه و … با اینکه می دونم هرنفری خودش با علم به اینکه ممکنه ضرر کنه معامله می کنه ولی ناخودآگاهم نمی پذیره.وقتی میخوام کاری رو انجام بدم یکی از دغدغ هام قیمت گذاریه طوری که حتی مکنه بگذرم از اون کار چون از فرایند قیمت گذاری اصلا خوشم نمیاد. من کلاس آموزشی گذاشته بودم با وجود اینکه تو اون مبحث مطمعن بودم یکی از بهترین هام و خودم برای اساتید دیگه پول خیلی بیشتری پرداخت کردم ولی یه شهریه خیلی معمولی گذاشتم همونم باز انگار دلم می سوخت براشون که پرداخت کنن.

    من 4 ساله در کنار اداره دارم کار معامله گری انجام میدم با وجود اینکه تو کارم خیلی زحمت کشیدم و خیلی هم دوست دارم این کارو و مهارتهام واقعا عالی پیشرفت کرده تو این 4 سال گاهی اینقدر تعجب می کردم از آگاهی که دریافت می کردم انگار خدا خودش برام یه مطلب رو آماده می کرد در اختیارم میذاشت از بس زیبا بود ولی همیشه ترس و نگرانی داشتم و با وجود اینکه در ظاهر به خودم می گفتم من تلاشمو می کنم و نباید نگران باشم باید بقیه مسیرو به خدا واگذار کنم ولی باز کلی استرس می گرفتم و نمی تونستم بی خیال باشم در واقع باورهای توحیدیم خیلی مشکل داشت و شکر خدا تو همین دو ماهی که وارد سایت شدم به طرز بی نظیری بهتر شده و قراره عالی بشه! یه مساله دیگه هم که من داشتم و الان متوجه شدم و این هم به نظرم به ضعف توحید بر می گرده و خب حتما روش کار می کنم چون الان دیگه ضعفم برا خودم روشن شد اینه که من اگه به کسی کمک می کردم یا دریافتی مالی بیشتری داشتم نسبت به همسرم میشه غرور خاصی داشتم که من اینکارو کردم من اونکارو کردم و … هیچوقت فکر نمی کردم که خدا منو مسبب خیر قرار داده که خودم و خانوادم و بقیه بهره مند بشن و شرایط رشد منو فراهم کرده.

    یکی از ترمزهایی که باز برمیگرده به گذشتم اینه که مادرم مدام از زندگیش ناراضی بود و خودش رو فرد قوی می دونست و می گفت اگه زندگی شون پیشرفت نکرده و وضعیت مالی مناسبی ندارن ضعفای بابامه و من هم ناخواسته این الگو رو در زندگی مشترک داشتم و روز به روز وضعیت بدتر می شد و بیشتر به من و همسرم القا می شد که دلیل پسرفت شرایط مالیمون همسرم هست و من خیلی آدم قوی هستم که باز هم شکر خدا تو همین دو ماه کلی روابطمون تغییر کرده و من متوجه شدم که ناخودآگاه هم به خودم ضربه می زدم هم به همسرم! امیدوارم شرایط رویایی بشه چون واقعا پذیرفتم که من مقصر بودم و تمام تلاشم رو می کنم در عمل هم تغییر رو نشون بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    قاسم علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2597 روز

    جواب سوال یک

    یادگیری زبان

    ثروتمند شدن

    بدن ایده الم در بدنسازی

    جواب سوال دوم

    دوستانی رو میشناسم با نصف تلاش من هم به بدن خوبی رسیدن و هم سرعت یادگیری زبان خوب بوده اما محدود هستند

    جواب سوال سوم

    دست پا شکسته یک کارو انجام دادن

    تعهد کم داشتن

    تعویق در کارها

    شبها دیرخوابیدن

    فراموش کردن هدف

    گفتگوها نادرست ذهنی

    تنبلی کردن در کارها

    برنامه نداشتن

    روحیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    سمیرا نوری گفته:
    مدت عضویت: 2335 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانو دوست داشتنی

    خدارو شاکرم که من رو در فرکانس دریافت این آگاهی ها قرار داد.

    عجب قانون نابی: سیستم جهان طوری تعبیه شده که مارو به هر خواسته ای که ازش داشته باشیم میرسونه و اون هم در کمال راحتی و لذت به شرط آنکه در ابتدا باورهای درستی در مورد خواستمون داشته باشم و در جهت درست عملگرا باشیم.

    به بی نهایت بودن خداوند و دست های غیبش ایمان داشته باشیم و گوش به فرمان هدایت خداوند باشیم و تکامل خودمون رو در جهت رسیدن به خواسته طی کنیم و هر روز با احساس خوب قدمی در جهت رسیدن به خواستمون برداریم.

    حالا بریم سراغ اهدافی که براشون تلاش فراوان کردم ولی نشد و جواب الباقی سوالات:

    1. قبولی در آزمون محاسبات نظام مهندسی

    اوووف که چقدر خلاصه نویسی کردم چقدر خوندم و تمرین کردم ولی هر بار جواب ازمون که میومد جلوش نوشته بود مردود

    حالا چرا اینجوری بود؟ الان دلیش میفهمم که من یه پام رو گاز بود و یه پام روی ترمز.

    ازمون سخته، هر کسی که نمیتونه قبول بشه، باید خیلی بیفتی تا قبول بشی، مگه چقدر میخوای ازش درآمد داشته باشی، اصلا مگه بهت کارم ارجاع میخوره، من فقط خوندم ولی وقت که نکردم تست بزنم، سرعت تست زدنم پایینه‌ و ….

    اینا نجواهای ذهن منیه که همیشه شاگرد اول دانشگاه و مدرسه بودم و نشد تو کارم نبوده

    وای که چقدر اجتماع رو ذهن ادم تاثیر میزاره و منم که اصلا کنترل ذهن نمیدونستم اون موقع ها

    خلاصه انقدر ازمون دادم و نشد تا اینکه بیخیالش شدم الان که استاد اولش گفت چه تلاش های بی نتیجه ای داشتید اولش گفتم خداروشکر که من تلاش بی نتیجه نداشتم بعد که کمی فکر کردم دیدم چقدر تلاش بی نتیجه دارم و فراموش کردم اهداف گذشتم رو.

    هر ساله هزاران نفر تو این ازمون قبول میشن ولی انقدر من در فرکانس قبول نشدن بودم حتی نمیدیم افرادی رو از اطرافیانم که قبول بشن تو این ازمون یا فقط یک نفر رو شنیدم قبول شده دلیل قبولیش رو شانس و … گذاشتم حتی یادم نمیاد کی بود که شنیدم قبول شده فقط یادمه تو دانشگاه درسش خوب نبود اینم باورهای محدودکنندم میاد که سریع خوب نبودن درسش رو برام بلد کرد. من بخاطر فرکانس پایینم حتی تحسین نکردم همکلاسیم که قبول شده رو.

    خلاصه الگو بی الگو. الگویی نداشتم از قبولی در آزمون.

    2. پذیرش در مقطع دکترا

    انقدر باورهای محدود کنندم زیاده در مورد پذیرش دکترا که حتی بهم مجال اقدام عملی رو هم نمیده!!!

    تو که حتی یه مقاله کنفرانسی نداری اصلا تو ازمونم قبول بشی کی به تو پذیرش میده تو مصاحبه اخه

    تو اصلا مقاله نوشتن بلد نیستی

    تو که زبانت زیر صفره چطور میخوای دکترا بخونی اخه

    مگه نباید یکسال بعد پذیرش مدرک زبان ارائه کنی

    منکه استادی رو نمیشناسم که بخواد ازم حمایت کنه تو جلسه مصاحبه

    منکه برنامه نویسی های پیشرفته بلد نیستم

    اصلا دکترا بخونی که چی بشه؟ تهش 50 تومن بزارن رو حقوقت؟ با کدوم پارتی میخوای هیئت علمی بشی؟ اصلا مگه کار هیئت علمی راحته؟ هر سال باید کلی مقاله بدی اگه هیئت علمی بشی و …

    اینا تعدادی از باورهای محدود کنتده منه که کارشناسی ارشد عمران از دانشگاه تهران رو دارم که تقریبا 90 درصد دوستانم بدون زبان و مقاله دکترا خوندن مدرکشم گرفتن.

    احساس عدم لیاقت و باورهای محدود کننده چه کرده با من. منی که تقریبا تمام دوستان بدون داشتن زبان، مقاله یا بلد بودن زبان برنامه نویسی خاصی به راحتی پذیرش شدن و حتی مدرکشونم گرفتن ولی باورهای مخرب من دست و پام رو بسته بود و نمیذاشت حتی به قبولی فکر کنم چه برسه بخوام اقدامی براش انجام بدم.

    الگو دور و برم زیاد بود که قبول شدن ولی من انگار نمیدیمشون و برای قبولی هر کدومشون یه دلیلی میاوردم توی ذهنم.

    3. یادگیری زبان انگلیسی

    این زبان که از بچگی کابوس منه. اصلا انقدر مقاومت ذهنی دارم براش که حد و اندازه نداره

    حالا باورهای محدود کنندم: منکه بچگی کلاس زبان نرفتم. منکه اصلا تلفظم افتضاحه. منکه نمیتونم حتی لغات ساده رو درست تلفظ کنم چه برسه که بخوام درست انگلیسی حرف بزنم یا صحبت هارو به انگلیسی بفهمم یا اصلا انگلیسی بنویسم. یادگیریش خیلی سخته. لغاتش هزار تا معنی دارن. کلمه هاش شبیه هم هستن. باید کسی که زبانش عالیه تو خونه باهات انگلیسی صحبت بکنه تا یاد بگیری. زبان فراره.

    الگو هم که الی ماشالله پر دور و بر ادم هست ولی من گور و کر بودم از دیدنشون تحسینشون و الگو گرفتن ازشون

    4. خوندن قران به روش استاد عباسمنش تا درک درستی ازش داشته باشم.

    منکه نمیتونم انقدر وقت بزارم براش تا کلمه به کلمه ترجمه کنم اصلا درک درستی از لغات عربی ندارم. خیلی قرآن سنگینه. چند پهلو هستش ازش برداشت های متفاوتی میشه کرد. من توان درک صحیحش ندارم و …

    درحالیکه میبینم بچه های سایت چقدر برداشت های ساده و روان و در حد فرکانس خودشون از قرآن دارم. کیف میکنم وقتی برداشت بچه ها رو از ایات میخونم

    همه بچه های سایت میتونن که ایات برای خودشون ترجمه و تفسیر میکنن میتونن الگو من باشن

    5. قبولی تو آزمون کارشناسان رسمی دادگستری

    اولین چیزی که به ذهنم میرسه اینه: مگه کسیم تو این ازمون قبول میشه! خیییییلی سخته، اصلا منابعش خیلی زیاده، مگه میشه اون همه منبع خوند

    الگو هم که زیاده چون هر بار ازمون بزارن کلی ادم تو این ازمون ها قبول میشه ولی من حتی یدونه از این افراد ندیدم چون تو فرکانسش به هیچ عنوان نیستم.

    6. روابط با همسرم

    همسرم مرد نازنینیه و خیلی دوستم داره ولی من چون از قانون استفاده نمیکردم خیلی موفق نبودم اصلا تا قبل استاد که الگوی مناسبی نداشتم.

    دلایلش هم عدم احساس لیاقت و وابستگی هستش. هر وقت روی عزت نفسم و احساس لیاقتم کار میکنم و طبق قانون عمل میکنم همه چیز درست پیش میره تا یادم میره و میشم ادم سابق همه چیز خراب میشه.

    تمام دلیل موفق نشدن هام خودم هستم فقط و فقط خودم که ورودی ذهنم کنترل نکردم به نکات مثبت توجه نکردم و …

    اهداف دیگه مثل تناسب اندام و یادگیری نرم افزارای تخصصی و … رو هم دارم ولی اینجا این اهدافم رو نوشتم تا به لطف و یاری خدا بعد از رسیدن بهشون بیام زیر این کامنت بنویسم که میشود. من تونستم با استفاده از قانون به اهدافم برسم.

    استاد ممنونم که اهداف از یاد رفتم رو بهم یادآوری کردی تا دوباره تلاش کنم برای ساختن سمیرایی که همیشه آرزوش رو داشتم.

    عاشقتونم. به امید دیدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    حسین و سکینه گفته:
    مدت عضویت: 2341 روز

    سلام و‌وقت بخیر خدمت تمام خانواده ی خوب استاد عباس منش و دست مریزاد میگم به استاد خوبم بابت آماده کردن این فایل عالی و تشکر و قدر دانی می‌کنم از خانم شایسته عزیز بابت فیلمبرداری و آماده کردن این فایل

    من این فایل رو سه بار در فواصل زمانی مختلف گوش دادم ،،اولش ذهنم قفل بود هیچ جمله ای و هیچ جوابی نداشتم ،چون هم به لطف خدا شغل دارم اونم دوتا (یعنی تلاش فیزیکی دارم ) هم ساعت ها فایل و برنامه های استاد رو گوش میدم و هم تمرین محشر ستاره قطبی رو انجام میدم .

    به خودم گفتم چندتا کامنت از دوستان بخونم شاید فرجی شد ،و الهی شکر که به نتیجه رسیدم

    من چندتا ترمز درون خودم پیدا کردم که خیلی ریشه دار هستش و سال‌های سال هست که با منه

    1. احساس قربانی بودن ،یعنی اینکه من خوشم میاد از اینکه با سختی و شکست های متعدد به آرزوم برسم و بعد همه منو با انگشت نشون بدن و ازم تعریف و تمجید کنن و من براشون داستان داشته باشم برای تعریف کردن

    2. ترمز بعدیم اینه که همیشه به چگونگی رسیدن به خاسته ام فکر می‌کنم و با ذهنم دنبال راه ها و کارهایی برای رسیدن به خاسته ام هستم

    3. باور کمبود ،اوضاع الان سخت شده و آدم هرچی تلاش میکنه باز از تورم فعلی عقبه

    4. عجله ،وابستگی شدید به خاسته ،احساس نیاز شدید داشتن اون خاسته

    امیدوارم کمکی کرده باشم و از دوستان عزیزم میخام اگر باور مناسبی دارن بزای رفع این ترمز ها حتما به منم بگن

    آرزوی بهترین هارو براتون دارم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4083 روز

      درود و سلام آقای اکبری عزیز.

      آفرین میگم چون ترمزهای مهمی رو نوشتید و خیلی از افراد مثل خودم هم باهاش برخورد کردم بارها و بتدریج دارم بهتر درک و تمرین میکنم. و البته این کامنت شما کمکی شد تا دوباره بهم یادآوری بشه که در منم هست و چقدر لازمه تمرکزی تر روش کار کنم.

      من نتایجی از تمرکز روی باورهای توحیدی دارم میگیرم

      بنظرم قدرتمندتر از توحید چی داریم؟

      اون مورد چهارم که موضوع عجله و وابستگی به خواسته رو گفتید هم در همون دسته بندی باور به کمبود میشه یعنی نیاز به ساخت باور به فراوانی داره.

      وقتی معتقد باشم که بیش از نیازم از مدل خواسته و آرزوی من وجود داره دیگه چه ترس و عجله ای؟ به وقتش میرسه بهم و باهاش برخورد میکنم به لطف الله.

      در مورد بند سوم هم همینه:

      من واقعاً بریدم و گفتم خدایا من نه می دانم و نه می توانم تنهایی کاری از پیش ببرم. تو باید وارد عمل بشی و من اشتباه کردم همش فکر میکردم خودم باید کارها رو برنامه ریزی کنم و پیش ببرم مگه من چقدر توان دارم با این جسم ضعیفم. من هر چقدر تلاش کنم (که کردم) باز هم عقل و توان من به تو نمی‌رسه.

      پس خدایا خودت منو ببر. بارم رو روی دوش تو میندازم

      بقول استاد در جلسه ششم قانون آفرینش: خدایا بار من و خود منم ببر من خودمم میندازم رو دوشت منم حمل کن.

      یا بقول خانم اسکاول شین مرحوم، من این بار را، من این بار سنگین را به تو میسپارم

      مسئولیت بارها بعهده خداست.

      هر چقدر بگم کمه، توحید توحید

      یعنی دلم میخواد تا فردا همینطور بگم..

      باور شماره دو هم دقیقاً همینه.

      با آرزوی شادی و آرامش و ثروت و خوشبختی شما دوست عزیزم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    یاسر خدابنده‌لو گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    با نام و یاد الله مهربان

    و سلام به همگی دوستان عزیز و خانواده صمیمی عباس منش

    خیلی دوستون دارم و عاشقانه فایلای استاد رو میبینم

    عین کویر خشکی که منتظره یک قطره ابه

    و این کامنت رو بعد از چندین ساعت تفکر و تعقل نوشتم و امیدوارم که در درجه اول برای خودم و بعد برای دوستانم راه گشا باشه

    خدایا خداوندا بهم کمک کن تا اشکالات و پاشنه‌های آشیلم رو پیدا کنم و اینان دارم که تو هدایت‌گری و بندگانت ؛ برانیم و موسی و محمد و نوح و…رو هدایت کردی و منم باور به این هدایت دارم و می‌دونم که اگر فکر کنم و این ترمزهارو با هدایت خودت پیدا کنم کمکم میکنید تا به اهدافش برسم اون به راحتی و زیبایی

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من از بچه‌های دوره دوازده قدم هستم و الان قدم ششم هستم به لطف خداوند متعال ، و خواسته‌ای که الان دارم اینه که به موفقیت مالی برسم و چندین ماهه که دارم رو خودم کار میکنم و قایلارو گوش میکنم و باورای مثبت می‌سازم

    و البته دارم حرکت کردم براش ینی پیش استاد مهندس راهنما رفتم کتاب خریدم و دوره دارم میبینم و آموزشارو در یوتیوپ دارم میبینم و…و البته شغل کارمندی در کنارش که یه درآمدی هست اما دارم برای شغل مورد علاقم چندین ماهه که حاضر میشم ینی بیکار نیستم و در تلاشم.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    والا در این موضوع تو حوضه خودم کسانی رو به اون صورت هم سان و شرایط مشابه نمیشناسم که تو زمان کمتر به موفقیتهای بزرگی رسیدن ، یا اگرم میشناسم افراد موفقی نیستن به اون صورت ، باتوجه به آگاهی‌هایی که تو این سایت پیدا کردن اینارو میگم، شاید بنا بر این باشه که تو این روند منطقی شدن هنوز موندم

    اما تو مصاحبه با استاد ،چنتا فایل دیدم که دوست نفر تو همین دوره‌ دوازده قدم بودن و تو قدم‌های اولیه نتایج خیلی بزرگ گرفتن و برای منم باور پذیر ششده که میشه نتایج خیلی بزرگ بگیرم اونم به سادگی ، ولی نمی‌دونم چرا هنوز نشده ولی می‌دونم که خواهد شد، امکان ندارع نشه ، منتهی میخام بدونم چجوری از این بهتر ، چجوری سریعتر ، چجوری راحتتر ، چجوری کارا تر و میخام به جواب سوالاتم هدایت بشم و به موفقیت مالی برسم

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    من کامنتای مختلفی از زوایای مختلف درمورد پاشنه‌های آشیلم و باورای درستی که باید تقویت بشن نوشتم اما می‌دونم که هنوزم باید روشون کار کنم تا نتایج بیاد

    اما درمورد وجود باور محدودیت تو ذهنم بجای باور فراوانی ،

    تو باید مواظب پول خرج کردن باشی و هروی درمیاری رو باید بیشترشو ذخیره کنی یا اصلا نباید تو دستت نگهداری چون خرج می‌کنی و از دست می‌ره و باید یک وام بزرگی بگیری یا چنتا وام بگیری از چند جا و بیای زودتر ماشین یا خونه بگیری و بیای قسط اونارو هرکوری هست پر کنی ، اینجوری میشه تو این دور و زمونه زندگی کنی وگرنه کار هرکسی نیست تو این دور و زمونه پولدذبیاره و زندگی بچرخونه

    ینی فرصت برای پول ساختن کمه و همه الان معتل یه لقمه نون هستن و تو حساب همه الان یه قرون دو هزاره و همه الان درگیر مشکلات اقتصادی هستن و خیلی کمن افرادی که دارن پولای زیادی در میارن و درگیر مشکل نیستند ،حتی اونام شاید خرج زیادی دارن شاید اونام درگیر یه مشکلی هستند بالاخره تو این دنیا که کسی بی مشکل نیست بالاخره اونام یجورایی درگیری دارن برا خودشون ،ینی مشکل دارن و ناراحتن

    پول کمه ، پول نیست که این روزا ، جیبی مردم خالیه و همه دارن فقد یجورایی امرار معاش می‌کنند تا گشنه نمونن ، پول برای ثروتمند شدن و کار شروع کردن کجا بود ، ملت از گشنگی نمیرن باید هزار بار خدارو شکر کنند

    خدایا همین که داریم بسه خدایا شکرت که همین زندگی بخور و نمیر رو بهمون دادی همین که بتونیم اجاره خونه رو بدیم و یه پولی هم بیاد که گشنه نمونیم کافیه

    خدایا پول که کمه تو یه مقدار بده که ما یه خونه و یه ماشین بخریم دیک کافیه دیگ بیشتر از این نمیخایم ، همین قدر برای ما کافیه ، ینی وجود باور محدودیت شدید ، که باعث میشه به همین هم نرسی ، چون باید خیلی بزرگتر به پول نگاه کنی و بگی که پول فراوانه و همه جا هست اصلا مثل اکسیژنه و به راحتی وارد زندگی من میشه و من میتونم و لایق این هستم و باید البته که همیشه ثروت بسازم اونم به مقدار زیاد و پول فراوانی وارد زندگی من میشه ،ینی من میام مولد و تولید کننده‌ی ثروت میشم و یا ارائه‌ی یک خدمت یا محصول یا گره گشودن از یک مسئله توی جامعه پول تولید میکنم و به همه خیر میرسونم ، نتیجه طبیعیشم اینه که پول فراوانی میاد تو زندگیم و من هم با پول خرج کردن مثلا برای تفریح ؛ هتل ، سفر یه دریا ، خشکی ،خارج کشور داخل کشور و….خرید کردن و…خرید ملک خرید خونه خرید ماشین موتور و…100درصد دارم خیر میرسونم یا این پولی که جابجا میکنم و با این پولی که تولید میرسونم و این باعث گسترش جهان میشه

    ثروتمندان آدمای شادی نیستند و همیشه افسرده میشن و تنها زندگی میکنند و تو رابطه با کسی زیاد نمیستزن و زود طلاقش میدن یا طلاق میگیرن

    » درحالی که آنقدر آدمای شادی دیدم که ثروتمند هستند و اصلا چین و چروکی رو صورت ندارن ، مشکل جسمی ندارن ،هوش اخلاق هستند تنشون سالمه ، جوون موندن ، و اتفاقا پویا تر و شاداب تر هستند و همیشه ورزش میکنن و اعتماد بنفس دارند و جوون هستند ، و البته همشون هم آزاد هستند تو روابط و محدودیت آدمای دیک رو ندارن و تا هروقت دلشون خواست یا همسرشون هستند و زمانی هم که از هم خوششون نمیاد به راحتی جدا میشن و بقیه ی زندگی رو برای هم تلخ و همراه با زجر روزانه نمی‌کنند و خودشون رو رها از قید و بند باورهای غلط میدونن و راحت و ساده زندگی میکنند

    ثروتمند شدن مربوطه به کار خاصی که تو پیداش کنی و اون موقع برات پول زیادی میاد و با این کارا که نمیشه پول زیادی ساخت و باید آنقدر هام بخوری و سالها بگذره تا پول بدست بیاد تا قلقشو بدست بیاری در حالی که هدایت خدا می‌تونه طوری باشه که تو صاف بری اون ایده خاص رو پیدا کنی تو همون کار یا کار دیگ و صاف بری اون چندین میلیاردی که یکی بعد بیست سال سی سال تلاش تو کاری بدست آورده رو حتی بیشتر تو مدت خیلی کمی بسازی و بدست بیاری پس به مدت تلاش تو یک کار خاص یا یک مار خاص یا مهارت آنچنانی یا داشتن آشنا تو بازار و…نیست چون همیشه مثال مخالف هست ، به سن خاصی که تا تو بهش نرسی نمیشه مثلا فلانی تو سن 70 سالگی یا چهل سالگی به این ثروت رسیده و تو باید هنوز بدویی و تلاش کنی و صبر کنی تا به سن اپن برسی و بعد میتونی توام ثروتمندبشی ، در حالی که میبینیم افرادی که تو مدت خیلی کوتاه یا سنین خیلی پایین به ثروت‌های خیلی زیادی میزسن و سود میکنن

    ثروتمند شدن شانسیه ، نمیش گفت و برنامه ریزی کرد یا پیش بینیش کرد ، اصلا نمیشه فهمید فقد باید تلاشتو بکنی یجایی میگیره ، بگیر نگیر داره

    باور عدم احساس لیاقت تو جنبه‌های مختلف شخصیتم و ذهنم بجای احساس لیاقت

    بابا خریدن اون خونه یا اون ویلا با اون همه پول تو اون محله از شهر با اون امکانات رفاهی با اون متراژ و…که کار مانیست اونا برای از ما بهترونه اونا با ما فرق دارن

    اون ماشینارو که ما نمی‌توانیم سوار بشیم داداش ، خریدن اونا کار مانیست ما که لایق اونا نیستیم ، ما که لایق نیستیم خدا اینهمه لطف بکنه و اینهمه ثروت داشته باشیم ، خیلی باید پیش خدا عزیز باشی تا اینارو بهت بده ، باید یکی وساطت کنی تا اینارو بهت بده یکی که پیش خدا ابرو داره ،،،ما باید همین پایینی شهر تو همین خونه آجری چهل متری یا هفتاد هشتاد متری با این محله دربه داغون میون این آدمای بد تر از خودمون ، چارتار دزد و معتاد و آدم فلک زده و آدمای فقیر زندگی کنیم این حق ماست دیگ چ کنیم ، اینم سرنوشت ماست ، ما باید پراید سوار بشیم ، بی ام و و بنز برای ما نیست که ( یکی نیست بپرسه که وقتی دارن اون ماشینی می‌سازن مگ همون موقع بنام میزنن که میگی براتون نیست)

    از این موقعیتای خوب کاری که برای ما حور نمیش که من باید همیشه کارگر باشم ، من باید زیر دست باشم ، من باید همش بدو بدو کنم تا یه قرون بدست بیارم ، ما باید همیشه سر کار باشیم تا دولت بدست بیاریم ما که لیاقت اون زندگی اعیونی رو نداریم

    درحالیکه هیچ فرقی بین آدما نیست و همه به یک اندازه بخداوند ینی منبع خبر و برکت نزدیک هستند و همه هم اندازه میتونن دسترسی داشته باشند به نعمات خداوند اگر بخوام و باورای هم جهت با هواستشون داشته باشند ، پس اگر نعمتی نمی‌رسه بخاطر باورای محدود ماست و نه عوامل دیگ ، و خدای همه‌ی ما آدما یکیه و خدای پولدار و فقیر باهم فرقی ندارن که مال یکی قوی باشه و مال یکی ضعیف و سیستم عصبی و مغزی همه ما آدما یکیه ینی سلولهای عصبی و مغزی ما تفاوتی باهم ندارن و در اساس و بنیان و ریشه باهم یکسان هستند ینی اونی که به میلیاردها تومن رسیده و اونی که رفتگر هستش سیستم عصبی یکسانی دارند و فقد نحوه‌ی استفاده اونا از این ابزار یکسان متفاوته ، مثالا یکی از این بیل اومده یک باغ خیلی زیبا ساخته و یکی نتوانسته این باغ زیبا رو بسازه و اکثر باغش خشکیده و این تقصیر خدا یا اون بیل نیست تقصیر خودشه » پس اگر یکی تونسته این ایمان و این باورهای توحیدی رو بسازی و یه خواسته‌های مالیش برسه پس منم میتونم چون ابزار ما ینی ذهن ما یکیه ، اگر اون تونسته اون مهارت رو یاد بگیره با ذهنش پس منم میتونم و…

    ، باور امکان پذیر نبودن برای ثروتمندشدن و دور دیدن این خواسته بجای بدهی بودن و راحت بودن و ساده بودن و سریع بودن و در دسترس بودن ثروتمندشدن

    باور غیر الهی بودن ثروتمندشدن بجای الهی بودن و خدایی بودن ثروتمند شدن و ثروتمندبودن

    در حالی که ثروت ساختن وظیفه الهی انسانی کنه و من باید بعنوان خلیفه خداوند روی زمین همیشه خالق ثروت باشم و ثروت تولید کنم، من هرچقدر ثروت تولید کنم و ثروتمند بشم بخدا نزدیکتر میشم ، مثل قوم یهود که بیشتر از تمام ادیان ابراهیمی تونستند ثروتمند بشن ، پس چرا بقیشون نتونستند اینهمه مثل اینا ثرتمند باشند ؟!

    » ینی شاید تو ناخوداگاه من اینه که، آدمای ثروتمند از خدا دور هستند ، با خدا دوست نیستند، شکر گزاری نیستند ، یه آدما کمکم نمیکنن و فقد خودشون سود میبرن از ثروتشون و باید حتماً به همه کمک کنن از ثروتشون و خدا این ثروت رو به اونا داده که به همه کمک کنند و سهم آدمای فقیر تو ثروت اوناست و اونا وظیفشونه که ببخشند و ربطی به لطف اینا نداره و باید آنقدر ببخشی تا دردت بیاد از اون بخشیدن تا احساس کنی بخشی از وجودت کنده شده و این ینی بخشش درست و اونا این کارو نمیکنن

    هرچقدر ثروتمند بشم از خدا دور میشم ، چند همیشه بهم گفتن که ثروت باعث طغیان آدما شده در طول تاریخ و نباید همش دنبال ثروت اندوزی باشی و تو نباید همیشه دنبال پول بدویی و باید بذاری اپن دنبال تو بدوه ، ثروت باعث میشه خدارو دیگ از یادت ببری و بگی دیگ من با پولم همه کار میتونم بکنم پس دیگ خدا چیکارس این وسط و ولش کن من خودم هرچی میخام بدست میارم پس چرا دیگ از خدا بخام

    باور انسان بدی شدن هنگام ثروتمند بود بجای آدم خوبی شدن هنگام ثرتمند شدن ؛ ینی شاید تو ناخود آگاهم فکر میکنم آدم وقتی ثروتمند بشم آدم بد اخلاق ، فاسد ، غیر سودمند ، مفت خور ، افسرده ، تبهکار، قانون شکن ، خانواده گریز و بی خانواده ، دارای روابط ناموفق ، حرام خور و…میشم

    برای ثروت بیشتر باید چندین برابر زمان بیشتری بذاری ؛ چون همیشه از بچگی شنیدم و یا دیدم که همه میدویدن برای پول بیشتر و یه سریا شب و روزشون رو میزاشتم و من میگفتم اگر اینه ولش کن اصلا پول نمیخایم ، پس کی زندگی کنیم ؟

    همکارانم تو اورژانس همیشه میگن باید اضافه شیفت بدی و تشویق میکنن همدیگه رو برای شیفت اضافه و گرفتن وام‌های بزرگ با قسط زیاد و پر کردن قسطا از شیفتای اضافه و دادن خرج‌های زندگی ،

    پول که الکی بدست نمیاد ، باید پوستت کنده بشه تا پول در بیاد ، باید عرق بریزی تا پول دربیاد، باید زیر آفتاب باشی ، باید دستات تاول بزنه از شدت کار ، عضلات بدنت سفت بشن از کار کردن ، چون همیشه از بچگی اینارو شنیدم

    مرد باید از صب تا شب بره بیرون کار کنه و شب بیاد پیش خانواده ، مرد که نباید تو خونه باشه اصلا ، این باور احساس راحتی و اینکه تو زندگی هم میشه پول درآورد و هم پیش خانواده بود رو از من میگیره و اینکه مرداد همش باید به فکر پول درآوردن باشند

    پول درآوردن با رفاه اجتماعی و آسایش بدن و روح و جسمت یجا جم نمیشه ، ینی یا باید پول در بیاری و وقت و انرژی و زمان تو براش بذاری و خسته بشی و بعدش بیای یه زمانی آزاد بذاری برای آسایش و راحتی و پیش خانواده بودن

    پول از زیر سنگ در میاد این روزا ، پول که علف خرس نیست که به راحتی همه جا باشه ،

    پول برای یه عده هست که چندین سال پیش تلاش کردند و راحت رسیدن ، الان که نمیشه اینهمه پول ساخت چون تورم هست و گرونیه و نمیشه کاری شروع کرد و پولی ساخت و بازار کساده و مشتری نیست که همه درگیر یه لقمه نون شدن پولی ندارن

    موقعیت‌های خوب و پولساز برای یه عده خاصه که یا شانس دارن یا پارتی داشتن که به اینجا رسیدن یا از راه نادرستی یه ثروت رسیدن ، مثلا دزدی کردن یا یه پولی از ی جایی بهشون رسیده مثلا ارثی بوده از پدری چیزی ، از خودش که آدم نمیتونه اوهمه پول بسازه که ، یا مال یکی دیگ رو خوردن قاپیدن که الان وضعشپن خوبه مثلا کلاه برداری کردن اکثر پولدارا، یا زیر خاکی پیدا کردن چند سال قبل و رفتن باهاش اینارو خریدن و به اینجا رسیدن

    یا فلانیارو میبینی اینا بخاطر این پولدارن که دارن باهم شراکتی کار میکنن یا دارن با فلان کس که خیلی مهارت داره یا دست و بالشون رو گرفته دارن کار میکنن که ثروتمند شدن ، در حالی که وابستگی فقد و فقد بخداست و اونه که کمبود مهارت و سرمایه اولیه مارو باید جور کنه و باید تکیه مان بخودش باشه و نه بقیه و این عین باور شرک آلود هستش

    باور به اینکه حتما باید کسی باشه که از لحاظ مالی یا مهارت اون کار یا هردو حمایت کنه تا آدم بتونه شروع کنه و ادامه بده و موفق بشه، در حالی که اصلا میشه راحت امروزه هرکاری رو یاد گرفت از منابع بی نهایتی که هست و راحت کارو شروع کرد و خیلی از کارا هست که اولش نیاز به سرمایه اولیه ندارع و مهارت میخاد ، یا خداوند می‌تونه برات موقعیتی حور کنه که راحت اصلا کارتو شروع کنی ، تو فقد باید کار خودتو انجام بدی، مثلا بری مهارت کسب کنی از یوتیوپ یا کلاس یا دوره یا کتاب و…خدا هم کار خودشو می‌کنه

    درسته خدا هست ، اما پارتی هم مهمه ، درسته خدا هست اما ینفر حامی هم مهمه ، درسته خدا هست اما جییت خالی باشه خدا هم کاری نمیکنه یا کسی تورو نمی‌شناسه یا حتی خدا هم تورو نمی‌شناسه ، در حالی که خدا همینجوری مارو میخاد و همینجوری پیش خدا ارزشمندیم و نیازی به داشتن ثروت و پس و مقام و موقعیت خاصی نیست تا خدا دوستمون داشته باشه و این از شرک و عدم احساس لیاقت و عدم ارزشمندی میاد

    مردم پشت آدمای پولدار خیلی حرف میزنن و حرف پشتشون زیاده که چیکار میکنند و چجوری پول می‌سازن و زن و بچه‌هاشون چجوری میگردن و زندگی میکنند و این خیلی بده و نمیشه راحت باشی و زندگی کنی ، مایی که کسی نمیشناستمون همه دنبالمون حرف میزنن چه برسه به اونا

    ولی میشه گفت که اصلا گور بابای مردم ، اصلا مگ من اومده بودم برای مردم زندگی کنم که الان باید اهمیت بدم به حرفسون یا رفتارشون ؟ اصلا باید آدم فکر کنه تو یک جزیرست و خودشه و خودش یا با خانواده خودشه و کسی نیست ، اینجوری چجوری زندگی می‌کنه ؟! همین باید بشه زندگی الانش که اینم زمان می‌بره و تکامل میخاد

    اصلا اگر بخای یه حرف مردم باشه و طبق میل اونا زندگی کنی هیچوقت نمیتونی دهنشونو بسته نگهداری یا مطابق میل اونا زندگی کنی و دنیاتم جهنم میکنی برای خودت و اینکه رها باشی و راحتی و آسایش خودت اولویت باشه بهتره و اینکه با خدای خودت طرف باشی و از خودش بخای هدایت کنه و اعتماد بنفس خودتو تقویت کنی تا بتونی مررذم برات مهم نباشه

    من که نمیتونم به فلان ایده عمل کنم!!! من هنوز برام زوده ، یا پولشو ندارم ، مهارتشو ندارم ، تنهام ….تنهایی که نمیشه کاری کرد …یک دست که صدا نداره ….فعلا زمانش نرسیده ، درسته خدا هست ولی اونکه قرار نیست منو کول کنه ببره همه جا که یا قرار نیست همه کارامو خدا بکنه که ،خودمم باید حرکتی بکنم دیگ( این در حالیه که تو حرمت کردی ولی چون باور اشتباهی داری فکر می‌کنی کافی نیست و باید حتما بدویی و جون بکنی و همه کارا رو خودت ردیف کنی ، درحالی که باور درست اینه که من روی دوش خداوند سوار میشم و میزارم اون همه کارا رو برام بکنه و راحت میشینم و لذت میبرم از مسیر و به اون ماری که خودش بهم الهام می‌کنه عمل میکنم و اجازه میدم که بقیشو خودش ردیف کنه ینی به سهم خودم عمل میکنم و نگران بقیش نیستم که چی میخاد بشه !!!)

    اگر فلانیا نذارن که ما نمی‌توانیم رشد کنیم تو این بازار ، اونا مافیان اونان که بازار دستشونه دیک ما که هیچ شانسی در مقابل اونا نداریم اونا شرکتهای بزرگن اونا سابقشون خیلی زیاده اونا مشتریاشون خیلی زیاده و ما حالا حالاها خیلی باید بدوییم و خاک این بازارو بخوریم تا حالا تازه موفق بشیم یا نشیم » درحالی که هستند کسانی که میان شرکت‌هایی رو از صفر شروع میکنند و اصلا توجهی به همکارانشو ندارند و میگن که ثروت فراوانه و منم میتونم مشتریان خودمو داشته باشم و خداوند از جای جای این کره‌ی خاکی اذمارپ هدایت می‌کنه به سمت من و میان و محصولات من رو میخرن، یکی مثل ایلان ماسک که وقتی میخاست کارخونه تسلا موتور رو راه اندازی کنه همه میگفتن رقباییی مثل بنز و بی ام و هستند و تو نمیتونی با وجود اینا و چندین شرکت معتبر دیگ ماشین تولید کنی و بفروشی، این در حالیکه کاملا برعکس شده و الان به یکی از بزرگترین شرکتهای تولیدی خودرو در جهان تبدیل شده ، پس اصلا رقابتی وجود ندارع در تولید ثروت ، این مثال رو تو موارد مشابه فراوانی میشه دید با اندکی تفکر ، اصلا ثروت مثل اکسیژنه ینی تو نمیتونی مانع کس دیگ‌ای بشی که نتونه نفس بکشه مثلا مانع کسی یا کسانی بشی در اطرافت یا شهر اطراف یا کشور اطراف و… تو باید از منبع ثروت و نعمت بخای و خودتو فقد و فقد بخودش وابسته بدونی و نه منبع دیگ و کسان دیگ و اونوقت ثروت میاد تو زندگیت

    ثروتمند شدن برای دیده شدنع ، برای اینکه وقتی ثروتمند میشم بیام چشم بقیع رو در بیارم ، بکن اره برای منم شد منم تونستم بیاین ماشین منو خونه منو پولامو تو بانک و…رو ببینین تا چشاتون درآد تا بادر کنین که منم تونستم و….

    میخام پولدار بشم تا برای خانوادم و پدر مادرم و…آسایش فراهم کنم تا اونا او راحتی باشند ، من که خودم مهم نیستم ، من باید خودمو فدای اونا بکنم دیگ

    امامان ما پیشوایان دینی ما اکثرشون فقیر بودن دیگ، پیامبر می‌گفت ؛الفقر فخری » من به فقیر بودنم افتخار میکنم و فقر باعث میشه تو بیتشر به یاد خدا باشی

    و اکثرشون لباساشون پاره پوره بوده و به سختی روزگار میگذروندن

    » در حالی که یکم مطالعه کنیم میفهمیم که همه دروغ بوده و نمی‌دونم از کجاشون در آوردن و به ما گفتن و مام به راحتی قبول کردیم همون چیزایی که بدون تفکر و منطق نسل یه نسل یه ما رسیده ولی باید این زنجیره افکار و باورهای اشتباه قطع بشه و من این زنجیره رو قطع میکنم …..در حالی که ثروت خدیجه بود که به محمد کمک کرد تا بتونه ترویج دین بکنه و کسی مثل امام علی یه عالمه باغ خرما و طلا و جواهرات و ثروت داشت، امام حسن چندین بار ثرتشو بخشید و از اول ساخت و همیشه سفره داشت برای مردم و با همین بهونه داشت ترویج دین میکرد ، پس پول لازمه و همشون ثروتمند بودن بنظرم ، چون اصلا از هر دری فقر بیاد از در دیگ ایمان می‌ره دیگ

    هرچقدر ثروتمند تر بشی میتونی بیشتر سپاسگزاری بکنی بخاطر وفور نعمات تو زندگی خودت و از دغدغه های الکی و اولیه زندگیت رها میشی تازه و ذهنت آزاد میشه و اصلا تنها راه گذر از ثروت رسیدن به ثروته و تا نتونی بهش برسی نمیتونی راحت از پول بگذری ….مثلا راحت نمیتونی ببخشی به یک نفر چون حس می‌کنی داری یه تیکه از وجودت رو میدی ، و واقعاً هم همینه و تازه میتونی رشد کنی و هدف خلقت خودت رو بفهمی ، در حالی که اگر همه عمرتو بخاطر پول کار کنی تازه همیشه سر کاری باشی که از اون خوشت نمیاد و سر ماه باید بهت پول بدن و فقد بخاطر درآمدش سر اون کاری و بخاطر ترسات نتونستی کار دیگ رو شروع کنی یا همیشه زمانت برای کارته و برای تفریح و خانواده و رفاه خودت وقت نداری و کارت جدای از علاقته که کل عمرت بر فناست و پس از مرگت هم وضعیت جالبی منتظرت نیست

    هرچقدر جوامع ثروتمند باشند در اونجا جرم و فساد کمتره و مردم شادتر اونجا .

    پس منم اگر ثروتمند بشم احتمالا به فکر دزدی نیستم چون خودم دارم میلیاردی در میارم و نیازهای خودمو کاور میکنم و راحته برام پول درآوردن و سخت نیست که بگم بیا مال یکی دیگه رو بردارم چون نمیشه اینهمه پول در آورد‌.

    مردم پولدار همیشه تو مسافرت و مهمونی و مجالس شادی هستند و برای همین تجارب متفاوتی از زندگی دارن و اعتماد بنفسشون زیاده و شادتر هستند ، و منم قطعاً اینجوری شاد و خرسند خواهم بود

    اصلا من اومدم تو این جهان که با افکارم و احساس خوبم زندگی کنم و خلق کنم اون چیزی رو که میخام و خداوند هم این جهان رو برای همین خلق کرده که در خدمت من باشه و جوابگوی اینهمه خواسته‌های متفاوت آدما باشه

    و ما به این جهان نیومدیم که همیشه تو فقر و بدبختی و بی پولی و سختی و بدو بدو باشیم که اینطوری درست نیست و قرار بر این نبوده از اولشم

    کسی که زرگنه و بخدا اعتقاد و اعتماد کامل داره یکی میشه مثل سلیمان که یه جنی میاد یا حالا هرچی ….میاد میگه تو تخت بلقیس رو بخواه تا من چشم بر هم زدنی برات بیارم…پس اگر اینه باید همه کارامونو به راحتی و سادگی انجام بشه ، سلیمان هم یکیه مثل همه ما ، چون اینکه پیامبران مثل ما و یکی از ما هستند بارها و بارها تو آیات مختلف قید شده ولی یه عده مریض و کج فهم همیشه به ما یجور دیگ دیکته کردند ….پس برای منم این امر باید صادق باشه و تمام جهان مسخر من باشند و همه‌ی کارام راحت و بلافاصله انجام بشه ، چون فرقی بین منو اون بنده خدا نیست ،.همه‌ی بازی ذهنه و باورها و افکار قدرتمندی که تو ذهنمون داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    حسین عباسی اقدم گفته:
    مدت عضویت: 2862 روز

    سلام به استاد گلم

    این 2 تا فایل ( چرا با وجود تلاش فراوان به خواسته هایم نرسیده ام 1 و 2 ) یک مینی دوره هست مخصوصا فایل شماره 2 ، شاید من خودم جای شما بودم حتما برا این 2 تا فایل یک قیمت کوچیکی در نظر میگیرفتم که براش بها پرداخت بشه ولی شما رایگان منتشر کردید که خیلی عالیه و باید قدردان شما بابت اینهمه اطلاعات و معرفت باشم .

    ( بعد از دیدن قسمت دوم این سری از فایل ها این کامنت رو در بخش اول مینویسم )

    من معمولا کامنت نمینویسم ولی این فایل یکی از اون فالهایی هست که باعث شد من ذهنم رو چالش بکشم و بگم بابا توکه درآمدت از ماهی یکی 2 میلیون اومده رو ماهی 20 الی 30 میلیون چرا اجازه نمیدی بشه 300 میلیون ؟

    بعد از دیدن این فایل دیدیم که بابا استاد راست میگه یه اتفاقاتی داره تو زندگیم هرچند وقت یکبار مثلا هر 3 ماه یکبار اتفاق میفته منم اصلا حواسم بهشون نیست

    یعنی انگار توی تاریکی چراغهای ذهن من تا 1 ماه رو میدیدن و نمیتونستم 3 ماه به 3 ماه رو دقیق آنالیز کنم چه اتفاقاتی افتاده برام با این فایل یکم وسیعتر شد نگاهم و از همسرم من پرسیدم به نظرت چه اتفاقات منفی هر چند وقت یکبار توی کسبوکار کن تکرار میشه ؟ خدارو شکر توی مشورت با خانمم خیلی بهم کمک شد ،

    اون بهتر از فهمیده بود که چیا برام تکرار میشه ، میخواستیم بریم بیرون حاضر بودیم این سوال رو ازش پرسیدم گفت بریم بیایم حرف میزنیم گفت نه الان بگو میرم سریع خودکار کاغذمو بیارم بنویسم سریع بریم ، اون گفت من نوشتم تکمیلش کردم گفتم آره راس میگی چرا خودم متوجه نشده بودم ؟

    سوال : چه وقتهایی هست که من سریع ری اکشن نشون میدم پرخاشگر میشم آشفته میشم ؟ ؟

    جواب : من وقتی از طرف مشتریهام توی پرداخت مبلغ پروژه هام بدقولی میبینم و دیر مبلغ واریز میکنن خیلی زود عصبانی میشم و کنترل خودم رو از دست میدم هی میریزم تو خودم و بیشتر با خوردن تنقلات یا افراط در غذا خوردن میخوام که یجورایی آروم بشم که نمیتونم درونی خودمو آروم کنم .

    جواب 2 : من وقتی ته حسابم خالی میشه بهم میریم و احساس آشفتگی بهم دست میده ، البته اولش اینطور نیست ساعتهای اول احساس میکنم حوصلم سر رفته باید بریم با ماشین یه دوری بزنیم بعدا میفهمم که بابا حوصله نداشتم بخاطر نداشتن و کمبود پول هست .

    3 : وقتی خودم بدقولی میکنم وقتی دیر حساب کتابم رو با یکی که بهش بدهی دارم چند روز دیر تسویه میکنم .

    سوال : چه الگو هایی تکرار میشن تو زندگیم ؟

    جواب :

    * پول دیر میاد زود تموم میشه

    * ورودی مالی کم هست 2 ماه درآمد مناسب نیست ماه سوم میاد همه کموکاستی ها ردیف میشن این برام مدام تکرار میشه که متوجهش نبودم .

    * ذهنیت کارگری دارم درحالیکه کار آفرین هستم و شرکت نرم افزاری دارم ، ماههایی که پروژه خوب دارم دستم دیگه برای پروژه دیگه تلاش نمیکنم که قرارداد ببندم خیالم برای پروژه ای که دستم دارم راحته و وقتی ته حساب خالی میشه تازه به فکر این میفتم که عه باید پروژه جدید داشته باشم . اینهم مدام برام تکرار میشد که متوجهش نبودم .

    این کامنت رو برای دوستان گلم نوشتم تا بخونن که شاید این الگوها ترمزهای پنهان ذهن اونا هم باشه که متوجهشون نیستن ، اینروزا دارم دنبال این میگردم که خب من فهمیدم الگوی تکرار شونده دارم الان چطور باید رفع ایراد کنم ؟

    توی فایل 2 استاد خیلی راهکار گفت که بهترینشون رو پیدا کردن الگوها فهمیدم ، الگوهایی که درآمدشون از من صدها برابر بیشتره و خیلی راحت تر سریعتر و عزتمندانه تر دارن پول میسازن یکیش آقای اشکان آرمندهی هست صاحب سایت و اپلیکیشن دیوار ، خیلی ازش خوشم میاد پسر فوق العاده ای هست درآمد ماهانه چند میلیاردی داره اصلا هم به خودش اذیت وارد نمیکنه زور نمیشکه با نفس کشیدن پول درمیاره با عشق کارش رو ارتقا میده و با لذت ثروتمندتر میشه .

    ممنونم از رب العالمین که بهترین هارو برام تدارک دیده و سپاسگزارم از استاد عزیزم که فرشته ای از جانب خداست برای هدایت من .

    زنده ، سلامت و ثروتمند باشید …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2213 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد باورها، سلام به مریم بانوی عزیز و دوست داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    استاد جان، این فایل بی نظیر بود، من نمیدونم چی بگم از این فایل از اون تیکه ای که گفتید حتی مهم نیست که چقدر شور و شوق دارید برای یه کاری، وقتی ترمزها خیلی قوی باشه مهم نیست چقدر تلاش میکنی برای اون خواسته، نتایج خیلی کمه. استاد جان باز هم باید بگم توی این فایل ترکوندید. واقعا عالی بود.

    استاد جان خیلی لذت بردم که گفتید خداوند ساز و کار جهان رو طوری طراحی کرده که ما با برخورد به تضادها خواسته هایی در ما شکل بگیرد و خداوند و جهان میخواهد که اون خواسته ها محقق شوند.

    خیلی لذت بردم از این نکته که گفتید که وقتی روی ترمزها به صورت اساسی کار میکنید، چون از قبل پاتون روی گاز بوده به آسانی به خواسته هاتون میرسید که باورتون نمیشه. استاد جان عاشق بشکن زدن هاتم.

    استاد جان، چقدر به این فایل نیاز داشتم. یکی از سوالهایی که توی ذهنم تکرار میشد این بود که من متوجه نمیشم یه جایی استاد میگه برو توی دل ترس هات، برای مثال اگه شغلت راضی کننده نیست، برو به یه شغل دیگه، شغلی که داری رو گسترشش بده، نگران نباش که من که توی شغل قبلی وارد هستم، از کار جدید چیزی نمیدونم. یه جایی هم میگن مهم نیست که چقدر تلاش میکنی که مثلا مهاجرت کنی به یه شهر یا کشور دیگه، مهم نیست که از رابطه با این آدم جدا بشی بری توی رابطه با یه آدم دیگه، مهم نیست که چقدر تلاش میکنی که از شغلت استعفا بدی و بری توی یه شغل دیگه، باز هم میبینی که توی شغل جدید مثلا صاحب کار ارزش زحمتهای شما رو نمیدونه، یا وارد یه رابطه جدید شدی، اما این رابطه از قبلیه هم بدتره، یا گفتی میرم به یه شهر یا کشور دیگه اونجا پیشرفت میکنم، میبینی اون پیشرفت رخ نداده و هر جایی بری آسمون همین رنگه، برام سوال بود که این تلاشه که همون تلاش هست، چرا توی یک موقعیت جواب میده اما یه جای دیگه جواب نمیده؟ داستان چیه؟

    نمیگم همین الانش کل داستان رو فهمیدم، اما این فایل بهم کمک کرد بهتر داستان رو بگیرم. توی حالت اول که استاد میگه حمله کنید به دل ترسها، حرکت کنید و به این صورت ایمانتون رو نشون بدید، ترمز بزرگی توی ذهن ما وجود نداره که اگر وجود داشته باشه میره توی حالت دوم. یا تلاش میکنی و جواب میدهد، بِدِل ترس ها میری و جواب میگیری که اگر دقیق بشی میبینی مقاومت خاصی نداشتی یا تلاش میکنی ولی جواب نمیگیری که در این صورت یه سری ترمزها توی ذهنمون داریم که از منطقی هم منطقی تر شدن، بخاطر همینه که تغییرشون انرژی و زمان میخواد، یعنی منطق صحیح میخواد در جهت تقویت باور قدرتمندکننده.

    انجام تمرین:

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    – من یه خواسته ای درخصوص ازدواج دارم. دوست دارم فرد مورد نظرم رو پیدا کنم، حالا چه اقداماتی انجام دادم: اینکه بارها دعا خوندم که: ربنا ای صاحب اختیار ما، به ما از جانب همسر و فرزندان مایه چشم روشنی عطا بفرما و ما را پیشوا و الگوی کسانیکه ذهن خود را کنترل میکنند قرار ده و به این صورت درخواست فرستادم. اینکه چندین بار به یه سری جلسات آشنایی با افراد مختلف رفتم (همراه با خانواده)، حتی همین امروز هم با دو خانم غریبه چند کلمه ای صحبت کردم (خیلی کوتاه) که این ترسه بریزه. حتی امروز یه آگهی تبلیغاتی توی یه جمعی از خانم های دانشجو که 5 یا 6 نفر بودن انجام دادم، دقیقا نمیدونم باید چی کار کنم که خواسته ام محقق بشه.

    – توی یادگیری و صحبت کردن به زبان انگلیسی من به خاطر دارم یه مدت کتاب داستان سطح بندی میخوندم که زبانم رو خوب کنم، بعد از یه مدت رها میکردم، بعد دوباره یه مدت نرم افزار رزتا استون کار کردم، اون هم رها کردم، یه مدت فیلم آموزشی English today کار کردم، اون هم رها شد، الان یه مدت پیوسته هست که دارم پادکست زبان گوش میدم و مینویسم و تکرار میکنم، میتونم با کلمات ساده صحبت کنم، اما هنوز اون نتیجه مد نظرم رخ نداده.

    – خواسته دارم که وضعیت سلامتی موهام رو بهبود بدم، چون در قسمت فرق سرم موهام کم پشت شده. اقداماتی که انجام دادم این بوده که یه مدت قطره تقویت کننده، ژل تقویت کننده و شامپوی حرفه ای استفاده میکردم، الان از یه شامپوی دیگه ای استفاده میکنم که اون هم پروتئینه و عالیه از اون قطره و ژل هم دیگه استفاده ای نمیکنم. راستش رو بخواین یه مقداری مصرف برنج رو کم کردم ولی قطع نکردم، با این وجود نتیجه برام راضی کننده نبوده.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    – من سه مورد از پسر دایی هام ازدواج کردن که تقریبا هم سن و سال هستیم، یک از دوستای صمیمیم عقد کرده که توی دوره کارشناسی هم کلاسی بودیم و این دوستم چون معلمه، میره خونه یکی از شاگردهاش (تا بهشون درس بده، چیزی که اطلاع دارم) یه خانمی رو میبینه و الان میدونم که عقد هستن خدا رو شکر. یکی دیگه از دوستام توی دوره کارشناسی با یه خانمی آشنا شد و الان نمیدونم عقد هستن یا ازدواج کردن و همه این موارد راحت اتفاق افتاده خدا رو شکر و اینکه رابطه عاطفی قشنگی دارن.

    – من یکی از دوستام رو میشناسم که زبان انگلیسیش خیلی خوبه، طوریکه به راحتی میتونه صحبت کنه، اما باز هم مطالعه داره و یاد میگیره، یکی دیگه از دوستام یک بار که توی دوره کارشناسی رفتم توی اتاقشون، یه نرم افزاری نصب کرده بود که مثلا هر پنج دقیقه ای یه جمله انگلیسی رو بهش نشون میداد و تمرین میکرد (من یه بار به اتاقشون رفتم و زیاد باهاش ارتباط ندارم). بعد همین دوستم دیدم که دوره آموزش زبان انگلیسی برگزار کرده. یکی دیگه از دوستای ارشدم یادم میاد که بصورت معمولی برای زبان وقت میذاشت، اینطور نبود که هر روز ببینمش که زبان میخونه و تاکید کنه روی مطالعه زبان ولی زبانش خوب بود.

    – درخصوص موی سر راستش دوستایی رو میشناسم که شکل ظاهری موهاشون خوبه، انگار بصورت طبیعی موهاشون خوبه، اما درخصوص جزییاتش چیزی نمیدونم، نمیدونم که به تضاد برخورد کردن در این زمینه یا نه یا اگر به تضاد خوردن چقدر تلاش کردن که مسئله شون حل بشه. قاعدتا یه سری از دوستام هم باید باشن که به صورت طبیعی و بدون هیچ مشکلی موهای خیلی عالیی دارن.

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    – اولین باور همونطور که استاد گفتن باور عدم احساس لیاقت هست، من خودم رو لایق ارتباط عاطفی داشتن با یه خانم نمیدونم. مورد بعدی اینکه من باور دارم که واقعا برای یه پسر درست نیست که دوست دختر داشته باشه و همچنین برای یه دختر درست نیست که دوست پسر داشته باشه. اگر با اینترنت و بواسطه شبکه های اجتماعی آشنا شده باشن که این رابطه اصلا درست نیست، آدم نمیدونه اون فردی که داره باهاش چت میکنه پسره، دختره، اصلا راست میگه یا دروغ؟ هیچی مشخص نیست. من باور دارم که وقتی با یه خانم غریبه دارم حرف میزنم، اون خانم فکر میکنه من قصدم حتما ازدواجه، درحالیکه مثلا من میخوام ترسم از صحبت کردن با جنس مخالف بریزه و اعتماد بنفسم رو تقویت کنم. یه مورد دیگه اینکه وقتی با یه خانم غریبه صحبت میکنم اون خانم فکر میکنه چرا این آقا داره ازم سوال میپرسم، حتما میخواد سرم کلاه بذاره یا ازم سوء استفاده کنه یا میخواد ازم اطلاعات بگیره که باز هم سوء استفاده کنه.

    – توی یادگیری زبان انگلیسی من باور دارم که نمیتونم زبان یاد بگیرم، نمیتونم صحبت کنم، یادگیری زبان خیلی سخته.

    – توی بحث سلامتی موهام، شاید خنده دار به نظر بیاد ولی فکر میکنم موهام از بدن من جدا هستن، شاید به این دلیل که دیدم بعضی مواقع موهام میریزه و راحت جدا میشه ولی وصل نمیشه. من فکر میکنم دیگه فایده نداره، هر کاری هم که انجام بدم این ریزش موهام هر بار بیشتر میشه. یه بار هم شنیدم که یکی از نزدیکانم میگفت مو تا وقتی رنگ دانه هاش فعالن این موها ریزش دارن ولی زمانیکه سفید شدن، دیگه نمیریزن.

    امیدوارم همه دوستان گلم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      مینو گفته:
      مدت عضویت: 1737 روز

      سلام دوست عزیز

      برای رفع مشکل مو هاتون کامنت من رو بخونین

      جالبه اون قسمت از کامنت رو اول نخواستم بنویسم یه الهامی بهم شد که بنویسم الان که کامنت شما رو خوندم اون هم به صورت تصادفی خیلی برام جالب بود گفتم احتمالا خداوند خواسته شما رو هدایت کنه و نخواستم به کامنت شما پاسخ بدم گفتم خداوند خودش هدایتتون میکنه ولی بهم گفته شد که براتون بنویسم امیدوارم استفاده بکنید

      و نکته دیگه اینه که به حرف دیگران توجه نکنید و این باور که برای تقویت موهاتون راه حلی وجود نداره رو نپذیرید همیشه به کسانی که موهای زیبا دارند نگاه کنید و تحسین کنید و از خداوند بخواهید که اونجور موهایی رو هم نصیب شما کنه و خودتون رو لایق داشتن موهای زیبا بدونید

      به افرادی که مو ندارند توجه نکنید

      به افرادی که با خودشون برای نداشتن موی سر شوخی می کنند یا با کچل ها و طاس ها شوخی میکنند همراه نشید و نخندید

      کربو هیدرات کمتر بخورید

      گوشت کبابی همراه چربی بیشتر مصرف کنید

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      داود نیکزاد گفته:
      مدت عضویت: 2139 روز

      سلام آقای ملتفت

      دوست گرامی دوست دارم در باره جذب همسر حرفهایی بزنم شاید کمک کنم

      اولین مسئله شما عزت نفسه شما زن را یک موجود عجیب و غریب تو ذهنتون ساختید

      اونها اصلا موجودات عجیبی نیستن به قیافه هاشون نگاه نکن (معذرت میخواهماز خانمها) ولی فکر کن از مرد ها کمتر حالیشونه تا تو ذهنت اون ارزشی که باعث شده ازت دور بشن کم بشه

      بشین با مادرت خواهرت دو کلام صحبت کن و بدون که همه خانم ها همینن چیز خاصی از یک دیگر زیادتر ندارن

      خداوند گفته من از جنس خودتون براتون همسر خلق کردم

      بسیار زنهای زیبا و خوش اخلاق و مناسب برای شما هست

      عزت نفس شما خیلی کمه که خودت را از آنها کمتر میبینی و حتی نمیتونی بدون ترس و لرز باهاشون صحبت کنی

      من وقتی میخواستم ازدواج کنم میگفتم همانطور که من میخواهم یک زن مناسب برای خودم اختیار کنم بینهایت دختر خوب هم هست که دم بختن و میخواهن با یک پسر خوب مثل من ازدواج کنن آیا تو خانوادتون هیچ دختری نیست که دوست داره با یک مرد خوب ازدواج کنه پس اینو برای خودت الگو کن که بسیارن دخترهایی که دوست دارن با شما ازدواج کنن

      همانطور که اینور یک مرد عاشق و دوست داشنی هست که دوست داره با یک خانم تشکیل خانواده بده

      اونورم یک خانم با همین خواسته ها هست

      بابا یک کاری بکن آقا رضا این همه زن خوب هست که دوست دارن ازدواج کنن موندن دستمون دنبال مرد خوب میگردن یک کاری بکن

      اگه فکر میکنی خانمها کمن

      یه نگاهی به آمارها بکن به دانشگاهها به تعداد زیاد دانشجوهای دختر، ببین چقدر زن هست که از سن ازدواجشون داره میگذره

      موفق باشی دوست من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    عمران نوری گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز

    به لطف تضادهایی که من این روزها بهش برخوردم و همچنین آگاهی‌های که این دوره داده شد من خداشکر باز هدایت شدم و یه ترمز دیگه رو هم شناسایی کردم

    خیلی جالبه براتون تعریف میکنم که ممکنه بهتون ایده بده

    از وقتی که دارم روی خودم و باورهام کار میکنم مخصوصا باور فراوانی و لیاقت من تو زندگیم نشونه‌ها و اتفاقاتی رخ میده که به افکارم سمت موقعیتهایی هدایت بشه که ثروت و فراوانی بیشتر وجود داره

    مثلا تو بحث فروش از بس که به فراوانی مشتری و پول و ثروت تمرکز کردم کلا مسیر بیزنسم رو سمت بازار خارجی هدف گذاری شده ‌که بتونم محصولم رو صادر کنم تا درامد عالی داشته باشم برای همین تمرکزم فقط کسب درامد و فروش عالی هست

    برای همین تو بازار داخلی هر چی تلاش میکردم نمیتونستم معامله و فروش مناسبی داشته باشم

    و این تضاد باعث میشد که من بیشتر به بازار خارجی فکر کنم

    ولی به لطف آگاهی‌های این فایل و سوالات بینظیری که استاد از ما پرسید من تازه بیاد اوردم و به فکر افتادم از اینکه

    چطور میشه تو کسب و کار من دوستان و همکارانی دارم با اینکه مثل من روی خودشون و باورهاشون کار نمیکنند ولی تو بازار داخلی بسیار موفق هستند و کلی معامله دارند انجام میدن که بقول خودشون ما اصلا وقت نمیکنیم دنبال محصول جدید باشیم

    وقتی که فکر کردم یکی از باورهای کمبود خودم رو پیدا کردم

    که این بود من تو باورهام همیشه به این فکر میکردم برای معامله در بازار داخلی محصول به نرخ مناسب وجود نداره و حاشیه سود خیلی پایینه

    برای همین جهان هم درست نشونه و ادمهایی سمت من هدایت میکرد که دقیقا همین باور منو رو تایید میکرد و محصول خودش رو به قیمتی بالاتر از بازار داخلی بمن اعلام میکرد و این باعث میشد من اصلا نتونم معامله انجام بدم و برای همین بیشتر تمرکزم روی بازار خارجی گذاشتم

    چرا؟

    چون همش میگفتم محصول به قیمت مناسب وجود نداره

    ولی وقتی این سوال استاد فکر کردم و پاسخ دادم دیدم همکارهای من با اینکه اصلا تو بازار خارجی هیچ فعالیتی ندارند و فقط معاملات داخلی انجام میدن بسیار بسیار سرشون شلوغه و همیشه در حال معامله هستند

    بعد که فکر کردم دیدم ایراد از کجاست؟

    و من چه ترمزی دارم ؟

    متوجه این موضوع شدم که این باور کمبود رو من دارم که در داخل کشور بازار خوب نیست و محصول با قیمت مناسب پیدا نمیشه و همه میخوان با بالاترین قیمت بفروشند و همین افکار محدود کننده من باعث میشد هیچ موقعیتی سمت من هدایت نشه و من هیچ معامله نتونم انجام بدم

    در صورتی که من میدیدم همکارهای من دارند خرید و فروشهای پرسودی انجام میدن که حاشیه سود خیلی خوبی بدست میارند

    اینجا بود که من فهمیدم که جهان من نشات گرفته از باورهای من

    من باید باورم رو تغییر بدم تا جهان باب میل من پیش برود

    وقتی که خداشکر این موضوع رو فهمیدم بالافاصله شروع کردم به تغییر باورم

    و با تمرین تلفن تجسمی ( خیالی ) شروع کردم به زنگ زدن و تماس گرفتن و صحبت کردن با مشتریهایی که تو بازار وجود دارند که محصول رو با قیمت مناسب و پایین تر دارند بمن میفروشن و کلی مذاکره میکردم و کلی افکارم رو روی این مسیر جهت دهی کردم که تو جهان بینهایت محصول وجود داره که با قیمت مناسب من میتونم ازشون بخرم و میتونم خیلی راحت و اسون معامله شیرین و پرسود داشته باشم و خدمت کنم هم به کشاورزی که بتونه خیلی راحت محصولش رو بفروشه و هم کارخانه‌داری که خیلی راحت چرخه تولیدش بچرخه

    بنابراین با اینکارم هم خودم کلی نفع مالی بدست میارم و به کشاورز کلی سود میرسونم و هم به کارخانه دار

    با اینکارم کلی به گسترش جهان کمک میکنم

    استاد بینهایت سپاسگزارم از اینکه این فایل رو گذاشتید و این سوالات کلیدی و مهم رو مطرح کردید و باعث شدید تو خیلی از موارد زندگیمون و بیزینسمون ازش استفاده کنیم و شناسایی کنیم ترمزهایی که در ذهن ما مخفی بودن و بیایم اونو برطرفش کنیم

    و چقدر کامنت بچه‌ها فوق العاده و پر از نکته‌ست

    به جرات میتونم بگم همین یه فایل خودش یه نشونه از فراوانیه هدایته که به اندازه یه دوره اموزشی پر از اگاهی و نکته و کلید وجود داره که هر کسی که بخواد مسیرش رو پیدا کنه میتونه تو این فایل جواب سوالش رو راحت پیدا کنه

    عاشق همه تون هستم

    انشالله هر کجا که هستید در پناه خدای هدایتگر شاد ، سالم ، خوشبخت و ثروتمند باشید

    تا تمرین بعد فعلا

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    طاهره آل یدلو گفته:
    مدت عضویت: 1630 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    مثل یک سری از افراد که توی بعضی مسائل تلاش کرده اند یا فکر می کنند که تلاش کرده اندتا به هدفشان برسند من هم در بخش کسب در آمد یک ساله تلاش کرده ام اما هنوز به اون هدفم نرسیده ام.واین برای من تازه شروع راه هست چون تازه دارم اشکالها و باورهای مخرب رو شناسایی میکنم و می دونم که اشکال از خودم هست وتا اونهارو تغییر ندهم هیچ چیز برای من تغییر نخواهد کرد

    و

    طبق درسهایی که از استاد یاد گرفته ام به اندازه ای که من تغییر می کنم جهان اطرافم تغییر خواهد کرد.

    و

    هرچقدر که روی باورهای خودم کار کنم و بهترشون کنم وعمل کنم به اون باورها به همان اندازه نتیجه برای من تغییر خواهد کرد .

    و

    یاد گرفته ام رسیدن به درآمد وثروت ،هیچ ربطی به تلاش فیزیکی من نداردو مسئله ثروت یک مسئله فرکانسی است یعنی هر چقدر باورهای خودم رو به مدار و فرکانس ثروت نزدیک تر کنم ثروت به من نزدیک تر خواهد شد.

    اینکه هنوز نتیجه نگرفته ام یک شرایط ناخواسته است و اینکه می خواهم نتیجه بگیرم یک خواسته است چرا می خوام نتیجه بگیرم و به درآمد برسم ؟چون می خوام هر چیزی دوست دارم و میشه با پول داشته باشم رو به دست بیارم ،می خوام به این خواسته برسم چون…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    میلاد شریفی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1630 روز

    سلام به سید حسین عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان عباس منشی.

    به به باران بهاری. اتفاقا چند روز پیش اصفهان هم باران شدیدی گرفت و حسابی هوا لطیف شد. من در حال پیاده‌روی دارم این کامنت رو مینویسم و همزمان از زیبایی های اطراف لذت میبرم.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داری یا داشتی و با اینکه تمام تلاش ممکن را انجام دادی هنوز به آن نرسیده ای؟

    اولا خدا رو شکر من بیشتر اهدافی که روش متمرکز بودم رو طی زمان معقول و با لذت بدست آوردم. اهدافی مثل غلبه بر بیماری پیچیده، فتح قله های علمی، عناوین کشوری و …

    بقیه ی اهدافی که دارم ولی هنوز بهش نرسیدم پیش‌نیاز دارن و پیش نیازشون عزت نفسه که متاسفانه بزرگترین نقطه ضعف منه و دارم روش کار می کنم. همین الان توی راه یکی از دوستان هم خدمتیمو دیدم. ای خدا این یه تمرین بود تونستم برای اولین بار جلوی دوستم نظر خودمو بگم و برام مهم نباشه اون چی دوست داره بشنوه. الله اکبر به محض اینکه اسم عزت نفس رو آوردم آزمونشو پیش روم قرار دادی. خدا رو شکر سربلند بیرون اومدم.

    بله یکی از اهداف من داشتن رابطه ی عاطفی رویایی بوده که هنوز بهش نرسیدم چون قطعا پیشنیازش عزت نفسه.

    یکی از اهدافم اینه که بیزنس خودمو ران کنم که پیشنیازش عزت نفسه.

    یکی از اهدافم این بوده که زبان انگلیسی رو نیتیو بشم ولی همیشه بعد از مدتی انگیزمو از دست میدم که بازم مشکل از عزت نفسه.

    یکی از اهدافم این بوده که وسواس فکریم رو درمان کنم که بازم گیر عزت نفسه.

    یکی از اهدافم این بوده که کمالگراییمو درمان کنم که بازم گیر عزت نفسه.

    سوال 2: چه افرادی را می‌شناسی که با تلاش کمتر یا مشابه شما آن اهداف را محقق کرده اند؟

    در مورد هدف عاطفی یکی از اقوام به راحتی این کار رو کرده بدون اینکه به غیر از قدش که ماشاالله 198 ساخته هیچ ویژگی خاص دیگه ای داشته باشه. ولی خدا می‌دونه بمب عزت نفسه.

    در مورد بیزنس هم خیلی ها رو میشناسم که با اینکه دانش تخصصیش یک دهم من هم نیست بیزنس موفق ران کرده و گاهی فکر میکنم اگه دانش من رو همون شخص داشت می‌تونست دنیا رو تسخیر کنه.

    سوال 3: چه ترمزهای ذهنی باعث شده که به آن اهداف نرسی؟

    دوست خوبم، سید حسین عباس منش عزیز، استاد من، با من فقط از عزت نفس بگو. بدون عزت نفس حتی پیدا کردن ترمزهای ذهنی هم دشوار میشه. وقتی بدون ساختن و رسیدن به وضعیت استیبل عزت نفس سراغ ترمزها میرم وضع از قبل هم بدتر میشه. دوستان عباس منشی با من فقط از عزت نفس بگید. بدون عزت نفس بزرگترین موفقیت ها هم هیچ ارزشی ندارند. من دیگه مثال واضح این قضیه. بزرگترین موفقیت ها رو در زمینه ی علمی و آکادمیک کسب کردم. به راحتی میتونم در هر آزمون علمی رتبه بیارم ولی بدون عزت نفس اینها پشیزی ارزش ندارن همینطور که تا الان هیچ ارزشی به من اضافه نکردن.

    در نقطه ی مقابل، کوچکترین موفقیت ها با عزت نفس ارزشمند هستند. مثل همین گفتگوی متفاوت الان با دوستم که خیلی چیزها به وجودم اضافه کرد.

    پس نیاز قطعی من اول عزت نفس، وسط عزت نفس، آخر عزت نفس.

    در مورد مقاومت نداشتن در مورد خواسته ها، بوسه ی من بر لپ زیبای سید حسین عباس منش. من دقیقا اینو تجربه کردم. اون موقعی که قله های علمی رو فتح میکردم مثل روز برام روشن بود. انگار تابلویی جلوی چشمم بود که روش نوشته شده بود قطعا میتونی. هیچ مقاومتی نداشتم. ورودی های سنگین مناسب این کارو باهام کرده بود چون بارها شنیده بودم که بهم میگن تو خیلی باهوشی درکت خیلی بالاست، از استاد اون درس هم بهتر میتونی تدریس کنی و …

    موقعی هم که بر بیماری صعب العلاجم غلبه کردم همین حسو داشتم. مثل روز برام روشن بود. هیچ مقاومتی نداشتم چون فقط دنبال نمونه هایی گشته بودم که موفق به اینکار شده بودن. دهها مثال پیدا کرده بودم.

    در آخر یه تبریک ویژه داری سید برای تخفیفات واقعی. رفتم قیمت دوره ی کشف قوانین رو دیدم و باورم نمیشد قیمتش اینقدر پایین باشه به نسبت قیمت اصلی. هزار آفرین. واقعا کسایی که به کیفیت محصولشان اطمینان کامل دارن میتونن تخفیف واقعی بدن. مثل برندهای برتر که میبینیم هر وقت آف میزنم آفشون واقعیه.

    به امید روزی که در دره ی یوسمتی کنار صخره ی ال کاپیتان به خاطر اینکه تونستم عزت نفسمو بسازم سجده کنم و خدا رو شکر کنم.

    همین

    در پناه رب العالمین الله یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: