چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم ترکاشوند گفته:
    مدت عضویت: 2528 روز

    سلام استاد عزیزم این فایل فقط برای من انگار ضبط شده من 5ماه فروش اینترنتی شروع کردم در ماه 15 میلیون تا 20 میلیون درامد دارم این ماه فروشم کم شده بود همش میگفتم اخه چرا دنبال جواب بودم که امروز الله مهربان شما معلم عزیزم رو دستی از دستان خودش برام قرار داد من ماه های قبل هروز 5 صبح یا 4 صبح از خوب بیدار میشدم ناخوداگاه و همیشه به این فکر میکردم که روزی 4تا فروش اینترنتی دارم الان یه 20 روز هست که دیگه این فکر نکردم و بیخیال شدم فروشم افت کرده امروز به این نکته که گفتید پاها رو گاز و ترمز هستن دقیق حسش کردم چون من وقتی داشتم در ذهنم میفروختم پام روی گاز بود الان با بیخیال شدنم همون فکری که میکردم روزی 4 تا 6 تا فروش اینترنتی داشته باشم پامو از روی گاز برداشتم ترمز کردم خدا رو شکر میکنم بابت این فایل عالی هدایت شدم از طرف الله و شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1548 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد قشنگم و مریم نازم

    استاد اول از هر چیزی بی نهایت سپاس گذارم که فایل فوق العاده ای رو اوکی کردین

    اوووه خدای من واقعا از این همه زیبایی هنگم

    ی رنگ سبز روشن چمن ها

    با اون رنگ زرد گندمی علف های قد بلند

    از اونور درختان سبز یشمی تیره

    آسمان آبی لایت با ابر سفید تیکه های درشت

    و آب آرام و راحت

    خدایا هزاران بار شکرت

    گاها میگم خدای من مگه استاد در چه مداری هستش که خونه ای

    که باغی

    که بهشتی

    به این زیبایی داره و چقدر سپاس گذارانه داره ازش استفاده میکنه و لذت میبره

    و استاد این ایده خیلی قشنگی هست که برای فایل هاتون دارین قدم میزنین و فیلم میگیرین

    نمیدونم داستان چیه همش میگم آخی خانم شایسته گناه داره خسته میشه این همه راه میره ولی انصافا در مورد شما چنین فکری به ذهنم نمیاد.

    واقعا نمیدونم چرا

    استاد اون وسیله چی بود روی آب که اینقدر قشنگ و آروم آب پخش میکرد.؟

    استاد شما لحظه اول که شروع میکنین به فیلم گرفتن آسمون آبی صاف با ی تیکه ابر درشت هستش

    دقیقا از دقیقه 22 به بعد ابرها حمله میکنن

    تو دقیقه 24 چشمم افتاد به آسمون یهو گفتم چرا ابرها افتادن به جون هم؟آسمون که صاف بودش

    انصافا به ذهنم نرسید که بارون میگیره که آخر فایل بارون گرفت کلی خوشحال شدم که خداوند چقدر قشنگ داره به من هینت میده

    و اما اصل مطلب

    سوال اول

    چه هدفی داشتم با اینکه این همه تلاش کردم نتیجه ای نگرفتم؟

    اصلا اومدم خودافشایی کنم در حد لالیگاااااا

    بعععععععله

    مگه میشه نداشته باشم

    قطعا مسائل مربوط به روابط

    من ی رابطه ای داشتم که به صورت کژدار و مریض 2 الی 3 سالی طول کشید و واقعا یک رابطه فوق العاده عالی از هر شرایطی

    و هر تلاشی که هر شخصی به ذهنش برسه من برای این رابطه انجام دادم

    و اینم بگم ی رابطه برای ازدواج بود و با اینکه اختلاف های زیادی داشتیم اما این شخص آنقدر عاشق پیشه و پسر فوق العاده ای بود که گفتم وقتی این اختلاف سن و مابقی واسه اون پسر و خانوادش مهم نیس من چرا دارم اینقدر حساسیت به خرج میدم .

    چون این شخص سراسر آپشن های مثبت فوق العاده ای بود که اصلا اندازه سر سوزنی جا واسه ایراد گرفتن نداشت

    از همه مهمتر خیلی خیلی عاشق من بود و منو دوست داشت که این برای من خیلی خیلی مهم بود

    به هر میزان این شخص انسان فوق العاده عالی و کامل بود

    دقیقا به همون میزان من سراسر انرژی منفی و گیر بازار و ایرادهای بنی اسرائیل .

    صرفا به این خاطر چون دوستم داره با هر ساز منم میرقصه

    و این شخص برای اولین بار در اوج رابطه ی روز یهو گفت من نمیتونم ادامه بدم و رفت

    به مدت 6 ماه زندگی برای من شد زهر مار

    ده کیلو وزن فقط تو ی ماه کم کردم

    تمام سلول های بدن منو غم گرفته بود و من واقعا اصلا معنی شب و روز رو نمیفهمیدم

    روزها یکی پس از دیگری مرگ بارتر میگذشت تا اینکه

    من تو این 6 ماه عضو سایت شده بودم کلی فایل گوش داده بودم کلی افکار و انرژی منفی از خودم دور کرده بودم دوره عزت نفس خریدم و انداره سر سوزن خودمو پیدا کرده بودم

    که طرف بعد از 6 ماه برگشت و ما دوباره وارد رابطه شدیم

    همه از این همه تغییرو تحول من شکه شده بودن

    دیگه آروم شده بودم گیر نمیدادم اغلب باهاش راه می اومدم ناز نمیکردم و طرف خیلی خیلی عاشقانه تر از قبل با من رفتار میکرد و 4 ماه رابطه سراسر عشق و خوشی رو ما داشتیم

    دوباره من غرق خوشی شدم و مجدد اخلاق گند من رشد کرد با این تفاسیر که چون این ادمو داشتم از سایت فاصله گرفتم

    مجدد این شخص در اوج روزهای خوب گفت نمیتونم ادامه بدم و دوباره رفت

    بازم همون تراژدی تکراری با این تفاسیر که من ی کم کمتر اذیت شدم ولی واقعا وجودم خشکیده شده بود و هیچ معنی زندگی نمیفهمیدم

    دوباره برگشتم به سایت این بار دوره عشق و مودت گرفتم و رگباری روی خودم کار کردم و گفتم اینجوری نمیشه من داغون شدم دیگه چیزی ازم نمونده

    مدام روی خودم کار میکردم و فایل های سایت هم گوش میدادم و کامنت میخوندم

    تا اینکه بعد از تقریبا 2 ماه برگشت و گفت دارم دیوونه میشم نمیتونم بدون تو

    و بازم ما برگشتیم به رابطه

    دیگه من حسابی تغییر کرده بودم حسابی آروم شده بودم و کلی هم تو سایت فایل گوش میدادم

    دفتر داشتم دائم شکرگزاری میکردم و دائم تمرینات فایل هارو انجام میدادم

    این شخص هزاران برابر سری های قبلی عاشق تر شده بود هر روز باهم بودیم تمام کارهای منو انجام میداد و ی ساعت هم از من غافل نمیشد

    همه جا از قشنگی رابطه ما حرف میزدن

    این شخص شده بود آیینه رفتار های من

    حتی دقیقا حرفایی که من بهش میزدم رو به خودم میزد و همه چیز عالی پیش میرفت و بحث به خانواده کشیده شده بود و برنامه بر این شد که با خانواده اقدام کنن

    مجدد فاصله من از سایت شروع شد و راه گم کردم و مجدد گیر بازار من

    و هزاران بالاهای بد که من سر این آدم آوردم

    و این شخص اینقدر انسان شریفی بود که هیچوقت رفتارهای زشت منو به روم نمی آورد و همه چی رو تحمل میکرد و جایی که واقعا صبرش لبریز میشد کم می آورد و میرفت و چون علاقه شدیدی به من داشت باز برمیشگت

    البته ناگفته نماند که این علاقه دو طرفه بود و ی عشق پاکی بود با اینکه اون شخص از قانون اطلاعی نداشت خیلی قشنگ رعایت میکرد اما منی که میدونستم و عضو سایت بودم کلا پرت بودم خدایی

    تقریبا بعد از 8 ماه مجدد گفت نمیتونم ادامه بدم و رفتش

    چند روز اول خیلی سخت گذشت اما من دیگه حسابی آب دیده شده بودم

    گفتم ولم کن هر جور راحته

    له شدم از بس تن من داغ و یخ شد

    دیگه تعهدی نشستم پای سایت هم دوره روابط کار میکنم هم دوره ثروت ساز

    به خیال خودم مثلا منم فراموشش کردم اما واقعا نه

    بعد از گذشت 4 من متوجه شدم این شخص فقط به خاطر رفتار های من رفته در صورتی که میگفتم این آدم فازکیه

    و متوجه شدم چقدر رفتارهای بد من بهش آسیب زده و چقدر این شخص فراریه از دست من

    خیلی خیلی برام سخت بود واقعا این غرور لعنتی چه بالاهایی که سر من نیورد.

    بالاخره دل به دریا زدم باهاش تماس گرفتم قرار گذاشتم رفتم دیدنش بابت تک تک رفتارهام ازش عذر خواهی کردم و ازش خواستم بهم فرصت جبران بده که قبول نکرد هرچی اصرار کردم گریه کردم اما از ماشین پیاده شد رفت و حتی چند روزی منو هم بلاک کرده بود

    وقتی متوجه شدم منو بلاک کرده دنیا به اخر رسید

    رفتم در خونشون که به زور مجبورش کردم منو از بلاکی دربیاره گفت فقط به ی شرطی که حتی اگه ی پیام یا زنگ بزنی مجدد بلاک میکنم .

    من با قلبی که داشت از دهنم می اومد بیرون اومدم خونه و تا صبح از بس گریه کردم تمام وجودمو غم بست و خشک شدم

    وسط شب بود نمیدونم چه ساعتی بودخدایی من خواب خواب بودم و هیچ هوشیاری نداشتم نمیدونم خواب میدیم یا الهام یا وحی

    فقط یادمه ی جمله ای تو ذهن من مدام تکرار میشد .

    ی جمله ی خانم تو یکی از مصاحبه استاد با دوستان و اگه اشتباه نکنم قسمت 37

    اون خانم میگفت صاحب شرکت کیه صاحب شرکت خداست من از خدا میخوام و اونم انجام میده

    انصافا این جمله بیش از ده بار تو ذهن من تکرار شد

    و همش میگفتم بیدار شدم باید برای خدا بنویسم دیگه قدرت دست خودت

    هر کاری کردی دیگه خودت

    صبح از خواب بیدار شدم گفتم خدایا اینجوری نمیشه

    دیگه بسه.چقدر این الگو تکراری

    اومدم ی صفحه کامل تعهد نوشتم و گفتم من به هر قیمتی شده این آدمو رها میکنم و فندک میگیرم زیر این وابستگی

    گفتم به قول استاد الان اسلحه گرفتن رو سرم اگه فراموشش کنی میکشیمت اما من میگم باشه شما جان منو بگیر ولی من رها میکنم و فراموش میکنم.

    کلی نوشتم امضا هم کردم با اینکه حالم بد بود کم کم خودمو آبدیت کردم و فایل گوش دادم و انرژی من ی کم بالا رفت.

    دقیقا فردای اون روز ی معامله چکی انجام داده بودیم و اون شخص به جای من چک داده بود تاریخش رسیده بود ی کم کارهای بانکی داشت و من اصلا نمیدونستم چیکار کنم

    تماس گرفتم که دوستش راهنمایی کنه که جواب ندادن

    مجبورا با خودش تماس گرفتم و همش بدنم میلرزید الان منو بلاک میکنه و من مجدد له میشم که یهو جواب داد

    وای خدای من چقدر اون لحظه حس ارزش پیدا کردم

    و کامل بهم توضیح داد حتی منو فرستاد بانکی که پسر عمش کارمند اونجا بود و مدام تماس میگرفت و کار منو پیگیری میکرد و همش تو مکالمه از کلمه جان استفاده میکرد

    چقدر پسر عمش با احترام با من برخورد کرد با اینکه کارمند بانک بود برای من میوه آورد.

    کجای دنیا دیدین کارمند بانک برای مشتری میوه بیاره اخه .

    کلی از دست خط من تعریف کرد و همش میگفت دختر با استعدادی هستی برای فرم پر کردن هر چی رو ی بار میگم متوجه میشی و چقدر مابقی کارمندا با من صحبت کردن و چقدر خندیدیم وحتی

    و موقع خداحافظی ایستاد و از من تشکر کرد که خیلی مشتری با اخلاقی بودی و خستگی امروز مارو از تنمون بیرون کردی.

    گفتم خدایا من سپردم به تو ایمان دارم اتفاق های فوق العاده ای می افته گفتم فقط به من قدرت رها کردن بده منو از این شرک از این وابستگی نجات بده گفتم اصلا بیا رابطه منو خودت درست کن مابقیش مث چشم به هم زدن درست میشه

    و الان 3 روزهست چقدر آرامش دارم

    چقدر حس سبکی دارم

    چقدر قلبم آرومه و هیچ حس انتقامی ندارم

    اوه خدای من

    بی نهایت سپاس گذارم که دقیقا سر بزنگاه رسیدی و دست منو گرفتی و نجاتم دادی

    و اما

    سوال دوم

    چه افرادی میشناسی با وجود تلاش کمتر به خواستشون رسیدن.؟

    دقیقا توی اکیپ دوستانه ما ی رابطه ای بود که در مدت خیلی خیلی کوتاه شکل گرفت

    ی دختر خیلی خیلی معمولی و اما ی پسر کارخونه دار

    به هر میزان ظاهر دختر معمولی هزار برابرظاهر پسر فوق العاده

    و اما متاسفانه دختر اهل دود و ….

    ی پسر فوق العاده ساکت آروم و اهل هیچ چیزی نبود

    خداروشکر کمتر از 4 ماه عقد کردن و الان درگیر مراسم ازدواجشون هستن.

    دختره هر وقت می اومد قبل از ساعت 11شب میرفت چون میگفت باشگاه بودم خستم شده نمیتونم بیدار بمونم.

    تازه با این تفاسیر که اغلب نمی اومد و میگفت خودم کار دارم

    اما من اصلا انگاری لیدر بودم اول از همه حضوری میزدم اونجا حداقل برای 10 الی 15 نفر کوزت وار کار میکردم و خدمات میدادم

    ازکار و زندگی و خونه میزدم که با اونا باشم چون طرف منم بود نمیخواستم تنها باشه

    اون خانم همون سری اول دقیقا به پسره گفته بود که دنبال رابطه بی نتیجه نیست چون وقت نداره

    ولی من میگفتم اگه اصرار کنم ولم میکنه میره یا بهم نه میگه و من خورد میشم

    اون دختره خیلی خودش بود خود واقعیش و اصلا نقش بازی نمیکرد پوشش خیلی راحتی داشت و با همه خوش و بش داشت

    اما من مدام نقش بازی میکرد پوششم خیلی رعایت میکردم

    همش میگفتم این کارو نکنم این حرکت نزنم این حرف نزنم که عشقم ازم ناراحت شه

    و چقدر نقش های مزخرفی که خودمم خسته شده بودم

    و هزاران دلایل دیگه که همه خیلی قشنگ میدونن

    و اما

    سوال سوم

    چه باور محدود کننده که با وجود این همه تلاش به خواستم نرسیدم؟

    اصلا نیاز نیس من توضیح بدم اینقدر تو این متنی که نوشتم ترمز هست که هر کسی حتی یک درصد از این قانون بدونه متوجه میشه

    اول از هر چیزی من وحشتناک وابسته بودم و تمام حال و روز خوبمو به بودن با این شخص گره زده بودم با این تفاسیر که من ماشین داشتم خونه داشتم درآمد بالایی داشتم وبه تنهایی هر تفریحی یا مسافرتی میتونستم انجام بدم که میگفتم بدون اون همه چی برای من زهر ماره

    که نشانه شرک خیلی خیلی خیلی شدید من نسبت به خدا هستش که از وقتی فهمیدم چقدر پیش خدا شرمنده شدم که خدایی که کرور کرور به من نعمت داده این چه ناشکریه آخه

    اینکه به قول استاد دقیقا همون عدم لیاقت و ارزشمندی

    که همش فکر میکردم اون سطحش از من بالاتره اون خانوادش کم جمعیته خانواده من پر جمعیته

    پدر مادر اون تحصیلات داره پدر مادر من بی سواده

    خانواده اونا از اول تو شهر بودن ما تو روستا زندگی میکنیم

    الان خونه اونا تو شهر حداقل 5 میلیارد می ارزه ولی من تو شهر مستاجرم

    اون ی عمه داره که تو هر شرایطی براش حامیه ولی من تنهام و خودم باید گلیم خودمو از آب بکشم .

    پدر مادر اون جوونه و امروزیه اما پدر مادر من مسن و قدیمی هستن

    حتی میگفتم اون ظهرها از سر کار بیاد خونه ناهارش آمادست اما من باید خودم صبحونه و ناهار و شام درست کنم

    اون با اینکه سنش از من کمتره اما روابط اجتماعی بالایی داره راحت همه کاراش انجام میده از همه چی سر درمیاره اما من همش باید از اون کمک بگیرم

    اینقدر خودمو بی لیاقت بی ارزش کرده بودم که گاها میگفتم کاش هیچوقت نبودم کاش به دنیا نیومده بودم همش میگفتم بزرگترین شانس من آشنایی با این آدمه

    اونم در صورتی که

    همیشه هرجا قرار میگرفتم همه از ظاهر من از مستقل بودنم ازموفقیتم از اینکه تو این جامعه دختر پاکی هستم تعریف میکردن

    همه دوستاش میگفتن تو هزار برابر از این آدم سرتری

    ما هیچوقت دختری به پاکی تو به زرنگی تو به با مرام و با معرفتی تو ندیدیم

    و اینکه همش فکر میکردم فقط با این شخص خوشبختم و جز این با هیچکسی نمیتونم ی لحظه هم سر کنم

    دقیقا همون باور عدم فراوانی

    که من اصلا نتونستم تا الان وارد هیچ رابطه دیگه بشم همش فکرمیکردم فقط به این شخص تعلق دارم با اینکه رابطه تموم شده بود هر جا میرفتم حلقه میپوشیدم که بگم من متاهلم و کسی نخواد بهم پیشنهاد بده

    اوه خدای من

    یک ساعته دارم کامنت مینویسم

    و استاد نمیدونین چقدر دعای جونتون میکنم که این سایت امکان کامنت نوشتن داره و چقدر داره آدمو سبک میکنه

    اما قولی که دادم و تعهدی که دادم

    اگه اسلحه بگیرن روسرم من میگم جان منو ازم بگیرین اما من این آدمو رها کردم ودیگه بهش فکر نمیکنم

    من دختر فوق العاده ای هستم فوق العاده باارزش فوق العاده با لیاقت

    من خانواده فوق العاده ای دارم که خداروشکر همگی انسان های سالم و شریف هستن و همگی زندگی پاکی دارن

    من کلا میخوام آزاد زندگی کنم و رها باشم اصلا وابستگی خدارو از من دور میکنه و من برای رسیدن به خواسته هام باید خدارو داشته باشم باید

    و هر چیزی که منو از خدا دور کنه در چارچوب زندگی من نیس

    و چقدر فراوانن پسرهای فوق العاده ای که میخوان با دختر پاکی مث من باشن با دختر زرنگی که ماهانه چندتای ی مرد درآمد داره با دختری که ماشین مدل بالایی داره با دختری که مستقل هست و حتی خرج خانوادش هم میده

    با دختری که تا الان اهل هیچ چیز خلافی نبوده حتی نوشیدنی انرژی را

    حتی چایی رو هم بدون قند میخورم

    ازهمه مهمتر

    دختری که زیبایی فوق العاده ای داره که اصلا نیاز به ی ذره آرایش نداره هر جا میرم همه میگن چقدر دماغت خوشکله چقدر پوستت عالیه چقدر اندامت فوق العادست و جالب اینکع دوبار رفتم آرایشگاه موهام رنگ کنم دوبارش هم انجام ندادن گفتن از بس رنگ موهات خوشکله دلمون نمیاد رنگ کنیم

    و اما من با این همه نعمت فوق العاده ای که خدابهم داده بنده ناشکری بودم و قدرت رو به جای خدا به یکی دیگه گره زده بودم

    اما خدای مهربانم

    خودت از قلب من آگاهی

    خودت میدانی وقتی تعهد بدم وقتی اراده کنم حتی کوه رو هم جابجا میکنم

    بهت قول میدم دوران ناشکری گذشت

    وخدای قشنگم اینقدر عاشقانه دوستت دارم که قول میدم مو لای درز این عشق نرود.

    استاد خوبم مریم مهربونم ی دنیا تشکر که چراغ راه من شدین

    بی نهایت ازتون سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  3. -
    احمد محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 2167 روز

    بنام خدا عزیزم سلام

    سپاسگذارم از استاد وخانم شایسته

    من وقتی به باورهای مخرب و یا ترمز های ذهنیم یا مقاومت های ذهنیم فکر میکنم،به اولین نتیجه ای که میرسم میگم من که ترمز ندارم،بعد یاد حرفای استاد افتادم که نتیجه شما چیزی جز باورهای شما نیستن،گفتم خوب من نتیجه گرفتم اما نتیجه ای که همه چیز مهیا باش برام نیست،

    بعد به خودم گفتم حتما من نشناختم باورهای مخربم رو برم کامنت هارو بخونم،

    دیدم دوستان درمورد رابطه مشکل دارن،نگاه به زندگیم کردم دیدم واقعا عالیه راظیم

    دیدم دوستان درمورد سلامتی صحبت میکنن دیدم واقعا به لطف خدا و قانون سلامتی خوبم،عالیم

    اما در مورد ثروت نکته ای که باور مخرب ذهنی منو بهم بفهمونه پیداش نکردم،

    بخاطر همین دلم میخواد ادامه این فایل استاد بیاد باهامون صحبت کنه

    چرا ما با وجود تلاش بسیار به خواستمون نمیرسیم

    به نظرم جواب تو خوده سوال هست،که اصلا قرار نیست ما با تلاش به جای برسیم،ما قراره با باور درست به همه چی برسیم یعنی بخاطر پول کار نکنیم بخاطر عمل به هدایت های هر روزمون کار انجام بدیم،دقیقا کاری که استاد کرده همینه به الهاماتش نشونه هاش هدایت هاش چشم میدوخته و عمل میکرده،نتیجه عمل این زندگی هست که میبینید

    من احساس میکنم باور خوب باورهای هست که استاد بهمون تو دوره های مختلف گفته ما با تکرار اینا میایم رو باورهای مخربمون پوشش میدیم نه با تکرار تراکتوری،بلکه با احساس خوب تراکتوری

    باور اینکه اول یاد خدارو در دلمون نگه داریم تا آروم باشم با سپاسگذاری با درخواست کردن با باور به اینکه وجود داره و هر لحظه هست که اون مواظبمونه اون هدایتمون میکنه اون دستاشو میفرسته به کمکمون اون کارهامون رو انجام میده،اون دست بالای دستاست،اون شفاست اون دواست،و مواظب سلامتیم هست و من هر روز سلامت تر میشم،پولدارتر میشم،من اونو میخوام و بدستش میارم،چون همه چی بی نهایت منم بی نهایت رو میخوام

    کشف قوانین زندگی

    همه چیز قانون داره ،قانون چسبندگی مولکول،الکتریسته،مکانیک و…

    دنیای که توش زندگی میکنم هم یک قانون داره که به هر انچه فکر میکنم توجه میکنم حرف میزنم تصور میکنم تجسم میکنم ،اون چیزای که تو ذهنم میچرخونم میپرورونم پاسخ میده

    خب تا اینجاش من مطما شدم که وجود داره

    حالا عواطف من یعنی احساس خوب و بد من نشون گر اینکه دارم به چیزی که فکر میکنم خوب یا نه،در راستای خواسته هام هست یا نه،دارم درمورد چیز خوب صحبت میکنم یا نه،ربط داره به خواستم یا نه،دارم تجسم بد میکنم یا خوب، تصورات بد دارم در مورد هر موضوعی یا خوب،در هرصورت چه بد چه خوب پاسخ میده

    به همین خاطر ما میگم خدایا تنها تورامیپستم و تنها از تورو اجابت میکنم منو هدایت کن براه خوب،راه اونا که نعمت دادی نه گم گشته ها،چون من با توجه به اینکه خدارو قدرت مطلق میدونم بخشنده به همه میدونم فراوون میبینم میگم هدایتم کن براه اونا که نعمت دادی،بعد خدا میگه حالا من فرمان بردار هستم،این ویژگی منه،بخواه تا اجابت کنم،نگفت سگ دو بزن تا اجابت کنم،برو درسشو یاد بگیر تا اجابت کنم،ما هر چی قراره یاد بگیریم در طول مسیر خدا با نشونه هاش بهمون میگه،مگه پیامبرها قبل از اینکه جنگ بشه، رفتن فنون جنگی رو تدریس دیدن،نه، یه الهام شد در اون لحظه که خندق بزنن،و پیروز شدن به همین سادگی،

    اگر ما جرات کاری رو نداریم،بخاطر نداشتن سرمایه اولیه نیست،بخاطر وضعیت کنونی جامعه نیست،بخاطر سنمون یا آبرومون نیست

    دلیل اصلیش بخاطر اینکه توکل نداریم،علت ترس نداشتن ایمان هست،پیامبرها با ایمان رفتن جلو که بابا منی که خدارو قبول دارم و مطمانم صادق هست،خودش گفت برو من هدایتت میکنم،رفتن و هدایت شدن و برنده هم شدن

    تک به تک ادمهای موفق و ثروتمند قبل از هر موقعیتی تنها چیزی که داشتن اعتماد به خدا بوده،ایمان به خودشون بوده،البته که هر کاری برای انجام باید با شرایط حال حاظرت موافقت داشته باشه

    حالا من بخاطر ورودی های ذهنم از قبل یک سری فکرهای تو سرم هست که اشتباست و اون داره تکرار میشه و جهان داره وارد زندگیم میکنه،وگرنه باران داره میباره،خورشید داره میتابه،این ماهستیم که با سطلمون میریم زیر بارون یا با پیراهنمون آفتاب رو جذب میکنیم،پس خداوند داره هدایتم میکنه که طبق قانونش خواسته هامو اجابت کنه،

    حالا این فکرهای ما کد نویسی شده تو ذهنمون،وقانون بدون تبدیل و تغیر خدا،مثل سیستم کامپیوتری بصورت دقیق و بدون سرند کردن داره طبق کد های من اتفاق هارو وارد زندگیم میکنه

    خدایا هر کد و باوری و هر فکری که باعث شده من جلو ورود نعمت هارو بگیرم بهم نشون بده

    به قول حضرت علی،،،،خدایا بپوشان آن گناهانی که((((منظور از گناه افکار شرک آلوده،یعنی بی ایمانی)))) دگرگون کرده نعمت هارو برای ورود به من

    اول شناسایشون کنم و بعد تغیرش بدم،یا اگر شناسای نتونستم بکنم نیاز نیست بچرخم از بچگیم ببینم کجا چی اشتباه یاد گرفتم،بجای این کار میام

    باورهای جدید جایگزینش میکنم تا بخوام رو باور های قبلیم،،تا اتفاقات جدید برام رخ بده به همین سادگی

    1,,من بجای عمل کردن به هدایت،دست میزنم به کاری که فکر میکنم سریع تر به پول میرسم،پس باید یادم باش اولویت تسلیم بودن و انجام دادن به هدایت ها مهمه

    2,هرچی بیشتر تلاش کنم به نتیجه میرسم نیست،بلکه عملگرای در مسیر هدایت و درست نتیجه بخش،نه عجله و زحمت بیشتر،اینجوری به ساده ترین راه ممکن پول میسازم

    3,من دست رد به سینه موهبت های خدا نمیزنم،من پذیرای هر نوع نعمتی هستم،هر اتفاقی تو زندگیم بیفته خیره و به نفع من قراره تموم بشه پس من آرام و آسودم

    4,من خیلی راحت میتونم درامد داشته باشم،از هر راهی که احساسم بهش خوب باش،از هر راهی یعنی از هراهی زشت و حرام و گناه اشتباه نداریم،چون تو ذهنم ما گناه زشت و حرام وجود داره،ما داریم رو خودمون کار میکنیم و از خدا طلب هدایت میخوایم پس نگو حرام،خدا چی حرام رو سر راهت قرار نمیده

    5,تمام مردم دوستان آشنایان غریبه ها، آدم های نازنینی هستن که از طرف خدا هستن که میخوان کمکم کنن،دستان خداوند هستن و با احساس خوب کمکشون رو میپذیرم،که،هزینه هام کمتر بشه،یا دارایم بیشتر بشه،چرا حالا خدا میفرسته این ادم هارو بسمت من،بخوام امتنا کنم،این جواب درخواست های من بوده،این بخاطر اینکه من پذیرای هر کمکی از هر ادمی هستم،و من همرو دستان خدا میبینم

    6,از این چیزهای که دارم لذت ببرم سپاسگذار باشم،وبه چیزهای بهتر فکر کنم،در یک کلام،رها باشم و متوکل،رها از هر پولی که وارد زندگیم میشه بگم شکر,رها از هر ادمی که کمکم میکنه بگم شکر،رها از حس خوبی که از طرف خدا بهم میشه شک،رها از هر شغلی از هر ادمی از هر شهری،مسافرتی،ماشینی،اتفاقی،،هر چی برای من پیش بیاد شکر،بزنن بکشنمم شکر،این یعنی توحید

    7,وقتی خدا بهت میگه اینکار رو بکن،یا یه حس خوب بهت میگه اینکارو بکن،واقعا انجامش بده نگو گرونه،نگو ارزون نگو چه فایده،نگو نه این سود نداره،نگو زشته خجالت آوره،تو هیچی نمیدونی،اون میدونه و داره بهت میکه انجامش بده،اینجوری میتونیم سبک خودمون رو داشته باشیم سبک استاد اینکه به حرف خدا کوش میکنه،هر چی پیش بیاد هم مهم نیست به درک،تهش مردن خست دیگه پس چه خوب که به حرف دلمون گوش دادیم و مردیم،،،یا میگیم،اینکه تهش معلوم نیست،این ریکس،

    اسنو مطما باش اگر انجامش ندی هدایت های خدارو،برعکسش سرت میاد و خود کرده را تدبیر نیست

    8,من منطقم رو باید نشنیده بگیرم،هی حساب کتاب نکنم وای میدونی فلانی چی چند می ارزه؟؟مهم اینکه توانای خرید برای خیلی ها هست که الان اون جنس اون قیمتشه،و برای تو هم میتونه قابل خرید باش،براحتی بفروش و براحتی بخر،این میشه عرضه و تقاضا،داد و ستد،کاری خدا داره با ما میکنه و ما با خدا تقاضا و عرضه هست

    9,من با قرض گرفتن یا وام گرفتن مشکل دارم و نمیخوام از کسی بگیرم،اما وقتی دستان خداوند خودش میاد میگه بیا این پول رو بگیر برای خودت،حتما خدا خودشم میخواد پسش بده،پس اون رو میگیرم و میگم خدایا از طرف تو بود فهمیدم ممنونم دکت گرم که اینقدر دستو دلبازی،منذبازم میخوام قربونت برم،من باز هر نعمتی که خواستی بفرستی برام من فقیرشم محتاجشم نیازمندشم

    10,,وقتی من پول لازمم،یا دلم میخواد یه چی بخرم موقعیتش جور نمیشه،بابا همون لحظه از خدا بخواه،نزار برای صد سال بعد،چرا هی خودت موکولش میکنی به بعد،بگو خدا تو دهنده ای یالا برام جورش کن،به نظرم من ترمز دریافت دارم،چون ما درخواست میفرستیم خدا اجابت میکنه مرحله دریافتش میترسیم برداریمش،میگیم تلخ،زشته،کمه،حرومه،

    کی حروم حلال رو تایین میکنه مگه،اصلا کی حقشو داره برای تو حلال حروم کنه،خدا داره بهت میده،شکر کن،احساس خوبتو دریاب

    11,این عجب باوری هست،،،،من مثل آب خوردن پول بدست میارم،پول بدست اوردن راحت ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست،اصلا تو ذهن من پولی حلال هست که براحتی بدست میاد،من امادگی دریافت نعمت پول کمک راهنمای،مسیر،دوست جدید،هر چیزی هستم،هر چیزی تو زندگی من میاد حلاله،درست،

    12,این باور خیلی قوی هست که همیشه باید تکرارش کنم تا بشه ملکه ذهنم،(((((همیشه باید یادم باش همیشه یه راهی ساده تری برای پول دراوردن هست،هرنعمتی که به سمتم میاد رو پذیرا هستم،آقا یا خانم پول و یا نعمت،،حتی از این راحت تر ساده تر هم میتونی وارد زندگیم بشی، راحت باش هر جور راحت تر و ساده تر میتونی وارد زندگیم شو))))من پذیرای توام

    13 شو شما بگید دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    فائزه خدابخش گفته:
    مدت عضویت: 2626 روز

    سلام سلام اساتید عزیزم ودوستان خوش انرژی

    من واسه کسب وکار اون پیشرفتی که میخواستم حاصل نشد… ترمزهای اصلیم هم بنظرخودم برمیگرده به همون عزت نفس وتوحید

    سالای اول اشنایی با قانون یکجایی رو اجاره کردم ، در مورد بیزنس هم ازصاحب اون مکان یسری سوالاتی هم پرسیدم که یادم هست یکی از جوابهاش این بود که من بعد از 5سال بیزنسم رشد کرد، 5سال اول خبری نیست،بعدش کم کم ادم جا میفته و رشدش شروع میشه … هرچند من تستهای ثروت از طریق دوستم به دستم رسیده بود و یسری سوالاتی هم که داشتم رو دوستم از روانشناس پرسیده بود جواب گرفته بود ، باقضیه ی باورا آشنایی داشتم ولی خوب روی تستها کار نکردم… شاید این باور که کسب وکار بعد از 5سال رشد میکنه تاقبلش چندان خبری نیست در ذهنم پذیرفته شده بود ، انگار یطورایی ذهنم تاییدش میکردو یکبار یکی از دوستانم هم که از رشد کارم ازم پرسید منم ناخودآگاه همین جواب رو دادم که که 5سال اول خبری نیست رشد بیزنسها تازه بعد از 5سال اغاز میشه …

    یک مورد دیگه هم اینکه من این جمله که فلانی گرون فروشه کلاهبرداره دزده رو میلیونها دفعه شنیدم

    که از فلانی خرید نکنیدا طرف گرون فروشه دقیقا همون جنس رو بهمانی با قیمت خوب میده …

    یاحتی گروه هایی که بودم هم این جمله رو میشنیدم ، طرف شغلش برنامه نویسی بود بعد اومده بود میگفت واسه اموزش از فلان سایت خارجی استفاده کنید، فلان سایت ایرانی برنامه نویسی رو دیدم واسه اموزشش فلان قیمت رو تعیین کرده بود،یسریا کلاهبردارن، همین اموزشا بهترش رو فلان سایت خارجی داره ،خود همین ایرانیام دارن از خارجیا اموزش میبینن …

    همین موارد ترمزم شده واسه قیمت گذاری ، که برچسب گرون فروش و کلاهبردار ودزد بهم نخوره …عزت نفسم درست بشه خیلی موارد حل میشه

    به خودم میگم کسی چاقو بیخ گلوی کسی نذاشته که بیا از من خرید کن ، خدا هدایت میکنه و رزق وروزی دست خداست ، خدا بیاد میاره و خدا از یاد میبره …

    مثل چندوقت پیش که رفته بودم واسه خرید لباس بعد یه مغازه ای درنظرم بودولی موقع خرید از یک مغازه ی دیگری سردرآوردم وکاملا اون مغازه ای که تو ذهن داشتم از ذهنم پاک شده بود وقتی خرید کردم تازه یادم اومد من یکجا دیگه رو درنظرداشتم چطوری اصلا از ذهنم پاک شد تنها جوابی که به ذهنم میومد همین بود که کارخداست حتما رزق این مغازه بوده .‌. یا یک کافی شاپی بود قبلا یکبار رفته بودم دوباره که مسیرم به اون سمت افتاد میخواستم همون رو برم ولی هرچی گشتم پیداش نمیکردم غیب شده بود، تا دست اخر چندتا خیابون اونطرفتر یکجا دیگه رفتم ، بعدش دوباره از همون کوچه که اطمینان داشتم اونجا بود گفتم بذار برم دوباره چک کنم که دیدمش ، مطمئنم که من قبلش اون کوچه رو چک کرده بودم ولی ندیدمش …این مواردها که اتفاق میفته یاد همون داستان حضرت یوسف میفتم که کارش رو به همبندش سپرد… خداوند هم از یاد طرف برد بعدها به واسطه ی اون خواب بیادش اورد ، اینکه خداوند از یاد میبره و بیاد میاره، والبته که قبول دارم خدا روهوایی بیاد نمیاره واز یاد ببره بلکه باتوجه به همون تئوری مدارها و فرکانسها که شما گفتید اینکارو انجام میده

    از دیگرترمزهام اینکه از هنر نمیشه پول ساخت ، این رو هم زیاد شنیدم که هنر درآمد نداره ورودی نامناسب در این مورد‌ زیاد بوده دردفترم قبلترا نوشتم الان حوصله نوشتنش رو ندارم… ولی واسه تغییرش کسب وکارهای هنری موفق و داستان رشدشون روچک کردم… جالبترینشون هم از نظرم یکی بود که از شروع کسب وکارش گفته بود که اصلا به قصد درآمد شروع نکردم وفقط برای دل خودم انجام دادم واولش هم خودم بودم وخودم اما بعد دوهفته سفارشها شروع شد وبرخلاف اکثریت هم اشانتیون و هزینه ی پست رایگان و هیچ گونه تخفیف نداشت که بماند ،حتی ذکرکرده بود مسئولیت شکستگی کالا هم قبول نمیکنم من نهایت تلاش رو در بسته بندی انجام دادم، اگه شکسته برسه مسئولیتش باپست هست… وحتی گاها بامشتریا تیکه پرونی هم صحبت میکرد فلان محصول زمان میبره،ربات که نیستم یا صبورباشید یا برید به یکی دیگه سفارش بدید…باهمه ی این تفاسیر مشتریهاش وحتی هم صنفهاش عاشقش بودن وکلی تحسینش میکردن وحتی مهربون صداش میزدن …اینکه مهربون خطاب میشد، باورهام رو در رابطه بامهربونی جابجا کرد ، درواقع که… چه میکنه این احساس لیااااقت توی دروااااازه گُل گگگگگل

    از نتیجه ی پینگ پونگم هم بگم که بلاخره دیشب موفق شدم 4بر3ببرم دیگه هلهله ی شادی بودکه برپا کرده بودم

    داشتم میگفتم که واسه کارم بین دوست وفامیل واشنا هم تبلیغ کردم

    یکی از دوستانم هم فعالیتش همین حوزه ی هنری هست اون هم خیلی تلاش کرد بالای 500تا اثر تولید کرد هم مکان اجاره کرد هم چندین دفعه نمایشگاه برگزار کرد هم کارت چاپ کرد توزیع کرد و بامغازه دارها صحبت کرد،اون هم پیشرفتی که میخواست حاصل نشد در کل که تعداد زیادی از اطرافیانم به هنر علاقه مندن که یکسریاشون هم تلاش کردن ولی نتیجه ی موردنظرشون حاصل نشده

    یکی دیگه از ترمزهام میتونه عدم تمرکز روی یک شاخه ی هنر باشه ، البته خیلی به شکل ترمز بهش نگاه نمیکنم ، هم ازش لذت میبرم هم بیشتر به چشم تکامل میبینمش که از پرواز تو این شاخه ها میتونه ایده ی ترکیبی شکل بگیره

    یک ترمز دیگه م این هست که محصولی که خوب بفروشه باید خیلی تک وخاص باشه ودرواقع ترمز کاملگرایی هم دارم

    پول بدست آوردن هم هنوز در ذهنم آسونترین کار دنیا نیست

    در مورد سلامتی اصلا فکرکردن به اینکه 99درصد موارد گوشت بخورم وحشت زدم میکنه، این یکی که اصلا یک هزارم درصد هم امادگیش رو ندارم ، چنان مقاومتهای شدیدی در موردش دارم … به ذهنم میاد بدن من به میوه و سبزیجات هم احتیاج داره وبه ذهنم میاد استاد چون یکسالی رژیم گیاهی داشته بدنش برای گوشت امادگی داره ، به ذهنم میاد گوشت فاکتور اصلی سلامتی نیست ،به ذهنم میاد فاکتوراصلی پیاده روی روزانه ، حذف یکسری ادویه ها و همچنین میتونه سرکه ی سیب باشه ، به ذهنم میاد بدن با بدن متفاوته ، به ذهنم میاد مگه ادم تا چندین سال میتونه فقط گوشت بخوره به ذهنم میاد کم بخور همیشه بخور که البته بااینکه میاد ولی یوقتایی نتونستم عمل کنم ،دیروز احساس میکردم شکلات خونم پایین افتاده شکلات صبحانه خریده بودم و روش چنبره زده بودم، دوستمم که یه متنی در مورد رفیق فرستاده بود ازم پرسید تاحالا همچین رفیقی داشتی بهش گفتم اره ، دیدی پشت وانت وکامیون چی مینویسن نتونست حدس بزنه … از پدرم پرسیدم گفت شکمو گفتم نه جدی… بازم جواب داد شکمو ، اعراض کردم :) از مادرم پرسیدم درست جواب داد …رفیق بی کلک مادر … گفتم افررررین خوشم اومد تیزی از آدمای تیز که روی هوا حرف رو میگیرن با ف میرن فرحزاد خوشم میاد…میگفتم بنظرم واضح بوداما دوستم نتونست حدس بزنه…بابام گفت خب چون چیزای مختلف مینویسن، پرسیدم مثلا باز گفت شکمو، میگم گیردادیا اگه گذاشتی دولقمه از گلوم پایین بره، میگه چیکار به تو دارم ،میگم داری به من تیکه میپرونی شکمو…جواب داد نه ..کامیونی که گازوئیل زیاد مصرف میکنه پشتش نوشتن شکمو گفتم گرفتی مارو دیگه، بالحن جدی گفت که من دیدم که نوشتن… دیده بودم بنویسن یا صاحب الزمان ادرکنی، یا درمورد چرخ گردون و روزگار بنویسن یا برچشم خوب رحمت ، اما شکمو ندیده بودم…از خود دوستم که پرسیدم خودت چی تاحالا همچین رفیقی داشتی گفت همسرم بااینکه خیلی از این ویژگیها رو داره اما بازم حس کردم همه ی انچه در این متن بود رو نداره ، بامادرم هم برای اینکه نگران نشه در مورد مسائلم صحبت نمیکنم، درکل به این نتیجه رسیدم همه ی این مشخصات رو فقط خودخدا داره و بهترین رفیق خودش هست … هوووم ……..خدا گفته یادکنید مرا تا یاد کنم شما را،منم یوقتایی بخدا میگم یکی از سپاسگزاریهام از تو این هست بااینکه گفتی یاد کنید مرا تا یادکنم شمارا ، اما انصافا حس میکنم حتی زمانایی که من به یادت نیستم، تو بیادمی، تو خودت رو بخاطرم میاری مثل همین لحظه ها از زبان یک دوست وازت ممنونم خدای خوب ومهربونم

    واسه مهاجرت خیلی بهش فکر نکردم که لیست ترمز دربیارم فقط میدونم مهمترینش وابستگیهای عاطفی باشه که دارم واینکه قبلترا کلا هروقت مهاجرت یا رابطه ی عاطفی به ذهنم اومده ذهنم به این سمت کشیده شده که اول باید از لحاظ شغلی وشخصیتی به نقطه ی موردنظرم برسم تا بعد این دو مورددیگه واسم واضحتر بشه حتی هنوز واسم کاملا واضح نیست که دقیقا چه کشور یا چه رابطه ای میخوام، فقط در موردشرایط اب وهوایی که میخوام و یکسری از دیگر شرایط کشوری که میخوام مطمئنم …واسه رابطه هم چندسال پیش یبار یکی از اعضای خونواده گفت حداقل از فرد ایده آلت بگو میخوام بدونم چی تو مغزت میگذره، منم گفتم بذار بنویسم نوشتم و بعد که خوندم دیدم فکهاشون افتاده :) میگفتن اصلا همچین ادمی که تو نوشتی درجهان موجود نیست، بااینکه خودمم مطمئن نبودم وجود خارجی داشته باشه گفتم اگه من درخواستم این هست پس حتما وجود داره دیگه… هرچند حقیقتا خودمم باورش ندارم که موجود باشه ..‌. پاسخ دادن اگر برفرض محال وجودم داشته باشه چرا باید باتو ازدواج کنه منم واسشون خوندم کی بهتر از من که بهترینه ماه قشنگ روی زمینه

    اما جدی و منطقی که میدیدم اول اون ویژگیهایی که نوشتم باید بتونم درخودم ایجاد کنم …

    نظر دیگران هم در موردم این هست که ادم کاملگرایی هستی اگه همین مورد رو رفعش کنی نصف عمرت برصفامیره که انصافا در این سالها بهتر شدم، مخصوصا اون قسمت نجات درون از دریاچه… هرزمان به کنار زدن کاملگراییم فکرمیکنم اون قسمت و اون ایده ی بامزه ی خانم شایسته وصل کردن ماهیتابه قابلمه ها رو بخاطر میارم هرزمان یادش میفتم بنظرم تحسین برانگیز میادواسه من که خیلی وقتا شجاعت امتحان ایده های ساده رو نداشتم چقدر واسم تحسین برانگیز بود سادگی اون ایده ،شجاعت امتحان کردن ساده ترین ایده ها ، باور قوی نسبت به تکاملی پیش رفتن و تجربه کردن،که همه اینا هم بنظرم روی پایه ی عزت نفس سوار میشه …

    برم بچسبم به کارکردن روی عزت نفسم

    به به بارون چه بارونی از بالای سقف هم که شبیه دونه های مرواریدن

    استاد بارون لازمم ابرا رو شوت که نه …خیلی دقیق و تمیز فوت کنید بیاد این سمت پیلیز

    بقول اون دوستتون همون که خانمش معلم بود ، روز و روزگار برشما خوش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    دریا نبی گفته:
    مدت عضویت: 1116 روز

    سلاممم

    چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟ تریدرفارکس شدن ، در حال نزدیک شدن به هدفم هستم ولی دو سال تلاش کردم و مسیرهای فرعی را رفتم چون باور های اشتباهی داشتم اما اینبار خداوند از طریق دست های زیادی هدایتم کرد ادم هایی رو سر راهم قرار داد که راه اصلی رو بهم نشون دادن کتاب های رو در این حرفه بهم معرفی کردند که باورهام رو تغییر داد و در این یکی دو روزه شروع میکنم و حتما از نتایجش صحبت میکنم

    چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ انسان های معروف :وارن بافت ، مارک داگلاس ، الفونسو(سود ماهانه 45٪) ، البروکس (در ثانیه سود های عظیم میکنه) و …

    انسان های دور و بر :فردی که نزدش مفاهیم اولیه رو اموختم در شهر خودمون بود هم زبون بودیم و در شرایط یکسان از همین تریدری 9 میلیارد سود کرده بود و این مال قبلا بود و در همین مدت از شرایطش پرسیدم که گفتن اوضاعش خیلی خوب شده ، اقای احمدی که استادم هستن توی همین ایران به سود مستمر رسیدن، توی یه گروه هستم که همه ایرانی ان و تعدادی شون به سود مستمر رسیدن و …

    توی کتاب مارک داگلاس خوندم که فردی 50میلیون دلار رو مدیریت میکرد و ترید باهاش انجام میداد سالی 18٪ و بسیاری مثال های دیگه

    قبول دارم که تریدری شغل سختیه ولی راهش رو که بلد باشی خیلی راحته فقط کافیه باورهات مناسب باشه قبول دارم که از 100 درصد مردم 5 درصد موفق به سود مستمر میشن ولی اون 95 درصد که تحقیقات ثابت کرده دلیل موفق نشدنشون باورهاییه که دارن مثل طمع و ترس و … ولی در مقابل معامله گران موفق با ارامش روحی و روانی که دیدم ترید میکنن و در کمال ارامش سودهای عظیمی میکنن چون اگر در بازار ارامش نداشته باشی و با ارامش ترید نکنی بازار حذفت میکنه

    چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    در مدت این دوسال دلیل موفق نشدنم عدم تمرکز ، باور به اینکه همه چیز رو باید یاد بگیرم بعد شروع کنم(همان کمالگرایی)، طمع ، ترس از دست دادن پول ، سن کم

    ولی من مطمعا هستم که میرسم به هر انچه که دلم میخواهد چون لایق ان هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      SAEID987645 گفته:
      مدت عضویت: 1056 روز

      سلام دریا خانم من داشتم پیام ها میخوندم که به پیام شما رسیدم و کلمه فارکس و ترید دیدم خیلی خوشحالم به عنوان جایگاه یه خانم در اجتماع ما پا در عرصه ترید و اقتصاد گذاشتید منتهی لازم دونستم به عنوان فردی که حداقل در این بازارها 10 الی 12 سال شاگرد هست بهتون چند نکته بگم: خیلی خوبه هدفتون گذاشتید آموزش از پایه تا حرفه ای شدن منتهی همیشه در این هدف زیبا شاخ و برگ هایی زیباتر براش بسازید مثلا (10 الی 20 درصد از سود ماهانه تان را هر سه ماه یکبار برای آپدیت شدن خودتون هزینه کنید از دوره تا کتاب) ولی نکته خیلی مهم تر اینه اولی ابدا در این بازار ها طمع یا ترس نکنید و اوج طمع و ترس هاتون رو یادداشت کنید و هر زمان به این سطح از درک این هدف زیبا رسیدید که مثلا فلان پوزیشن رو در فلان حد از سطح خودتون باز یا ببندید و ترس یا طمع اون معامله شما رو در رنج فکری و زندگی ننداخت بدونید دارید به هدف نزدیک میشید من دقیقا هدف شما هدف 10 الی 12 سال پیشم بود در حدی که الان در ایتا سه گروه 5 کا مدیریت با دوستان میکنم شاخص ها… بررسی تحلیل حرفه ای دارم منم اوایل مثل شما بودم ولی کم کم هدفم رو محدود تر و. منجسم تر کردم و رسیدم به جایی که باید باشم و نکته بعدی حتما خودتون در این هدف همون ترید هست روانشناسی رفتار معامله ای کنید از سعی و خطا و گرفتن ایراد از خودتون و حل کردن نقاط ضعفتون نترسید و هر هفته بررسی میانگین کیفیت و کمیت تعهد رفتاری تون تو ترید رو بررسی کنید چقدر به تعهدات معامله ای و همون مدیریت ترس و طمع و نمیدونم حتی تعهدات تحلیلی تون پایبند بودید

      سومی حتما با پولی وارد این بازار بشید که باز سبب رنج و سختی شما نشه سبب تنش های ذهنی شما نشه و هدفتون رو براتون کمرنگ تر و دلزده نکنه

      انشالله روزی برسه کلی سود های مرکب کنید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        دریا نبی گفته:
        مدت عضویت: 1116 روز

        سلام دوست عزیزم

        خیلیییی ازتون ممنونم بابت این کامنت و این دوباره در ذهن من مرور شد که میشه چون شما تونستید راستش واقعا خوشحال شدم بابت این کامنت چون چند روز پیش از خودم پرسیدم یعنی کسی تو این سایت هست که تریدر موفقی باشه که شما برام کامنت گذاشتید راستش یه سوال داشتم ازتون استاد توی فایل نتایج دوستان قسمت 16 راجب ارزهای دیجیتال و بورس صحبت کرده و گفتند کار کردن تو اینا بدرد نمیخوره و اخرش هیچیه و ارزشی نداره

        خواستم بدونم من اشتباه متوجه شدم و یا منظور ایشون یه چیز دیگه ای بوده خواستم بدونم نظر شما چیه و این سوال رو تو عقل کل هم پرسیدم و مغزمو چند روزیه درگیر کرده ممنون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    محمد عسکری دهنو گفته:
    مدت عضویت: 1536 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد خانوم شایسته ی عزیزم من عاشق شما دو فرشته ی عزیزم هستم

    اول از همینجا من یک سپاسگزاری ویژه از خانوم شایسته ی عزیز بکنم واقعا من قدردان شما هستم که متن تمرینات رو در فایل های صوتی هم قرار دادید و الان من سرکار هم که دارم فایل صوتی رو گوش میکنم هم میتونم به تمرینات دسترسی داشته باشم و جدای از این چقدر خوب و عالی توضیح میدید چقدر این دوره با دوره های دیگه که تمرین در فایل صوتی موجود نیست متفاوته البته به غیر از دوره ی فوقولاده ی شیوه ی حل مساعل که جا داره واسه ی این دوره هم من از شما تشکر کنم که مواردی که اونجا بیان شد رو کلا باید با طلا نوشت نه تنها اونجا بلکه حتی همین دوره چقدر من درک ام با تمرینات و مثال های خانوم شایسته ی عزیز نسبت به قوانین بالا رفت یعنی واقعا اگه این مثال های شما نبود خانوم شایسته ی عزیزم واقعا من یکی خیلی طول میکشید تا دقیق اموزه های استاد رو متوجه بشم واقعا شما رو تحسین میکنم برای این انرژی و پشتکار و این عشق واقعا سپاسگزارم از شما خانوم شایسته ی عزیز.

    فرکانس قلبی من رو میدونم که دریافت کردید بانوی زیبای در صلح با خود و من همیشه تو هر فایلی که شمارو میبینم این در صلح بودن شما با خودتون رو خیلی خیلی تحسین میکنم

    این متن رو من توی نوت گوشیم چندین ماه پیش نوشته بودم گفتم اینجا بگذارم که هم خودم داشته باشمش هم دانشجو های عزیز بتونن استفاده کنند

    چی میشه که من به غیب ایمان دارم ؟

    و چی میشه که به حرف های استاد ایمان دارم ؟

    من خودم رو قبل از استفاده از دوره های استاد عباسمنش بیاد دارم که چقدر منزوی و پر از نفرت بودم و از انسانها و خودم نفرت داشتم و با خودم به بدترین شکل ممکن صحبت میکردم و خودم رو میزدم و …. و میگفتم از جسمم متنفرم

    ولی با عمل کردن به اموزه های استاد الان من عاشق خودم هستم ارامش کامل دارم تمرکز دارم برای خودم زندگی میکنم احساس گناه ندارم سرشار از عزت نفس هستم و سرم همواره بالاست پس قانون درسته

    من وقتی به غیب و رب العالمین ایمان اوردم دیگر قدرت را از انسانها گرفتم و دادم به رب خودم و باتوجه به ایات قران فهمیدم این من هستم که خالق زندگی خودم هستم و تمام ایات قران به وضوح دارن این مورد را فریاد میزنن از یشا و ارید از ستمکاران چه کسانی هستند از ظلم که ایا میتوان به دیگران ظلم کرد از اینکه ایا خداوند برای من سرنوشتی از قبل تعیین کرده است از احساس گناه و…. اینها مواردی بودن که باعث شدن من متوجه بشم زندگی من تماما دردست خودم هست حتی یکجا ایه داریم که میگه چگونه کافر میشوید و دست اورد از پیش فرستاده ی خود را فراموش میکنید این یعنی فرکانس های ما ارسال شدن و نتایجی برای ما رقم زدن و حالا ما از هواها و هوس ها پیروی میکنیم و نتایج حاصل از اون فرکانس هارا فراموش میکنیم و ایات نجاتبخش خدا را رها میکنیم و این اتفاق نشان دهنده ی مفهموم فرکانس هست که افکار من زندگی ام را خلق میکند و هر ارسال فرکانسی دریافتی دارد و ان ها دریافتیات از نعمات و….را به دست فراموشی میسپارند و بعد شیطان به انها دست خواهد یافت

    خب اینها همه مواردی هستند که نشان میدهد قانون درست عمل میکنه و من فقط باید روی خودم کار کنم و باورسازی کنم

    حالا که راهشو یاد گرفتم و نتیجه هم در دست دارم چرا اینکار رو نکنم

    و اخرین موردش دوستانم بودن که من با استفاده از قانون تضاد با انها رابطه ای صمیمی ایجاد کردم که قانون تضاد هم برگرفته از قوانین کتاب عزیز قرآن بود و این یعنی قانون جواب میدهد و اینکه سرکار اینقدر با ارامش و تمرکز کار میکنم و دیگر استرس ها و دلشوره های بیخودی رو ندارم با اینکه قبل از استفاده از دوره ها همواره پر بودم از دلشوره پس این ها به من نشان میدهند که قانون درسته و از این به بعد من که دیگه باز ی رو یاد گرفتم و اینقدر دوستان از نتایجشون اومدن حرف زدن و استاد نتایجشون رو اورد گذاشت و فایل هایی برای افزایش ایمان ما درست کرد باعث شد من واقعا ایمانم بیشتر بشه و واقعا خداوند رو برای استاد عباسمنش و این فایل ها شکر گزارم پس من با عشق روی خودم کار میکنم حالا که دیگه بازیو یاد گرفتم پس میرم برای ساخت باورها و افزایش ایمان نسبت به قبل استاد عباسمنش و رضا عطار روشن و کلی از دوستان دیگه از این قانون استفاده کردند و کلی نتیجه گرفتند پس ایمان دارم که درسته قانون درسته ولی نحوه ی درک ما از قانون ممکنه اشتباه باشه پس من به قانون ایمان صدرصد دارم و میرم برای تمرین کردن

    استاد عباسمنش عزیزم از شما برای درک این قوانین و اموزشش تا بی نهایت سپاسگزارم

    راستی من این متن رو چهار ماه پیش یا بیشتر نوشتم و با خوندنش خودم تعجب کردم اصلا یادم نمیاد که من از خودم متنفر بودم قبلا و یا خودمو میزدم خیلی برام عجیب بود واقعا اصلا یادم نمیاد

    من

    محمد عسکری دهنو

    اینجا استانبول ترکیه

    من میام آمریکا فلوریدا

    2023/06/15

    ساعت 7:45 am

    از این تاریخ تعهد یک ماه ی من شروع شده و من میرم برای انجام تمریناتم و تمام چکاپ فرکانسی ام رو هم نوشتم چون دوره ی دوازده قدم قدم اول جلسه ی اول چکاپ فرکانسی توضیحش کاملتر بود از اون متن های برای نوشتن چکاپ فرکانسی استفاده کردم که نوشتن چکاپ فرکانسی برای من سه یا چهار روز طول کشید چون تنها زندگی میکنم و کارهامو خودم انجام میدم(( بهونه مهونه پر)) اما از تمام زمانم برای شنیدن و نوشتن فایل ها استفاده میکنم و با خودم در موردشون حرف میزنم تا بیشتر درکشون کنم و در عمل استفاده کنم ساعت 6 صبح از محل کار به خونه اومدم و الان ساعت 7:50 دقیقه ی صبحه من میرم بخوابم در پناه الله یکتا شاد سالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    نرگس در مسیر توحید گفته:
    مدت عضویت: 1846 روز

    نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد زیبا اندام و مهربان

    سلام خدمت خانم شایسته ی عزیز و دوستان توحیدیم

    خدایا شکرت چقدر این فایل عالیه

    استاد عزیزم سپاسگزارم بخاطر این فایل عالی

    اجازه بدید قبل اینکه بریم سر اصل موضوع من یه چیزی بگم، استاد دیشب خوابتون رو دیدم اینقدر صحنه ی زیبایی بود من و شما و خانم شایسته بودیم باورم نمیشد که از نزدیک داشتم میدیدم تون رفته بودیم رستوران غدا بخوریم شما به من و خانم شایسته گفتید هر دوست دارید بردارید مهمون من بعد رفتیم

    استاد اینجاش منو به فکر انداخته نمیدونم خداوند چیو میخواد بهم بفهمونه بعد اینکه خانم شایسته غذا رو گرفت رفتیم به سمت یه مرزی نمیدونم مرز کجا بود اول شما رد شدین بعد منو خانم شایسته رد شدیم باهم از اون مرز بعد اینکه گذشتیم از مرز بیدار شدم نمیدونم چه خیری و چه پیامی داره برام انشالله که حتما بهم گفته میشه

    خوب بریم سراغ سوالی که پرسیدید

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    استاد با پرسیدن این سوال اولین هدفی که داشتم و بهش رسیدم رسیدن به اندام دلخواهم اومد توی ذهنم بعد هدفی که دارم ولی هنوز بهش نرسیدم بحث مالی اومد توی ذهنم

    خوب بریم سراغ هدف اول که داشتم و رسیدم بهش

    من از سن 12 سالگی فکر کنم یه کوچولو اضافه وزن داشتم اون موقع اینقدر از سمت خانواده و فامیل و دوست و آشنا حرف میشنیدم که بشدت روی من تاثیر میذاشت

    میگفتن تو داری روز به روز چاقتر میشی

    تو نمیتونی جلوی شکمتو بگیری

    همون چیزی که استاد گفتن میگفتن تو ژنتیکی استعداد چاقی رو داری

    بخاطر اینکه عمه هات چاق هستن توهم کشیدی به اونا

    خلاصه اینقدر این حرفها رو هر روز میشنیدم که شده بود برام باور که آره دیگه همینی که هست من دیگه نمیتونم لاغر بشم

    با خودم میگفتم مگه عمه هام تونستن لاغر بشن که من لاغر بشم

    اینبود که هر روز اضافه وزن من بیشتر میشد

    تا کنم هفت سال پیش بود که گفتم هر جوری شده باشه من میخوام لاغر بشم اون موقع با شما آشنا نبودم اصلا در مورد باور و قوانین و عزت نفس و تکامل و اینا هیچی نمیدونستم

    گفتم خوب چیکار کنم ایده ی رژیم اومد به سرم، از اینترنت یه برنامه رژیم خیلی سنگین گرفتم و شروع کردم مو به مو دستوراتش رو انجام دادن توی یکی دو هفته ی اول 8 کیلو کم کردم خیلی خوشحال بودم ادامه دادم البته اینم بگم بدم داشت روز به روز ضعیف میشد ولی به هوای لاغری میگفتم بیخیال درست میشه فقط بذار من لاغر بشم ورزش سنگین یعنی دقیقا چیزی که استاد گفتن من تمام وقتم و انرژیم رو گذاشته بودم برای لاغری و شب و روزم رو بهم دوخته بودم و فقط داشتم تلاش میکردم که به وزن دلخواهم برسم 7 ماه این برنامه رو ادامه دادم تا تونستم 25 کیلو کم کنم شد ولی با بهای خیلی سنگین که تمام انرژی و حال خوبم رو گرفته بود ازم شاید باورتون نشه وقتی دوقدم راه میرفتم تمام بدنم خیس عرق میشد اصلا نای راه رفتن رو نداشتم

    وقتی رژیم رو گذاشتم کنار اون وزن اضافه بخاطر باورهای اشتباهم و مسیر اشتباه برگشت حتی بیشتر هم برگشت

    اینو گفتم که بگم برای رسیدن به هدف مسیر سخت و طاقت فرسا نیاز نیست، میشه سوت زنان و گردش کنان و قدم زنان به هدف رسید

    حالا بریم سراغ این بار که با استاد سید حسین عباسمنش شروع کردم برای رسیدن به اندام دلخواهم

    وقتی من استاد رو بعد از چند ماه که رفته بودن برای دوره ی قانون سلامتی ، اولین فایلی که از استاد بعد از مدتها اومد روی سایت فایل (زندگی در بهشت قسمت 248) دیدم جا خوردم گفتم اســــتــــاد چقدر لاغر شــــدی اولین جرقه همونجا توی ذهنم خورد گفتم اگر استاد تونسته منم میتونم لاغر بشم

    بعد فایلهای معرفی دوره که اومد من با دقت تمام گوش میدادم و چیزهایی که متوجه میشدم رو توی زندگیم اجرا میکردم هر چی که درک میکردم از فایلها رو عمل میکردم بهشون

    شرایط مالیشو نداشتم که دوره رو بخرم ولی فایلهای معرفی دوره برای من خیلی خیلی ارزشمند بوده و هست بعضی از تمرینهایی رو که توی فایلها میدیدم مثل شکارچی شکار میکردم

    استاد تمام اون باورهای مخربی که در ذهنم از اضافه وزن شکل گرفته بود با تغییر اندام و با حرفهای شما توی ذهنم خورد و خاکشیر شد

    همه ی اون حرفایی که شنیده بودم چرت بودن و یه مشت حرف مفت از مردم ناآگاه بود

    منم پا به پای شما از همون اول شروع کردم به تغییر دادن جسم خودم

    سلامتی رو که الان 5 ساله به لطف خدای مهربان دارم تجربه میکنم و هیچ بیماری ندارم تنها مشکل فیزیکی که داشتم اضافه وزنم بود که اونم به لطف خدا و آموزه های استاد عباسمنش نابود شدن

    استاد وقتی من شروع کردم وزنم 89 کیلو بود الان 65 کیلو شدم اینقدر برام لذت بخشه که اصلا رویاییه فقط استاد و دوستانی که این تجربه رو داشتن میتونن درک کنن

    اینقدر سبک شدم، اینقدر پرانرژی شدم که از صبح تا شب هم یه مسیری رو برم دوباره همون قدر انرژی دارم

    وقتی لباسای پارسالم رو میپوشم خودم باورم نمیشه که قبلا توی همون لباسا به زور جا میشدم ولی الان یه نفر دیگه هم کنارم جا میشه وقتی اینا رو میبینم اینقدر خوشحال میشم که برای پرواز فقط بال کم دارم منم مثل دوستانی که برای شما عکس فرستادن از قبل دوره و بعد دوره منم عکسای خودم رو کنار هم گذاشتم اصلا خیلی متفاوته

    خیلی از لباسهام رو بخشیدم

    ‏هر کسی که چند ماهی بود منو ندیده بودن وقتی دیدن اصلا باورشون نمیشد میگن نرگس تو چیکار کردی که اینقدر کوچولو شدی

    میدونید نکته ی مهمش اینه که کار استاد سید حسین عباسمنش اینقدر درسته و اینقدر مسیرش درسته که من از فایلهای دانلودی ایشون این همه نتیجه گرفتم منم میخوام کاری که انجام میدم مثل استاد با کیفیت باشه) فایلهای دانلودی استاد فقط اسمش رایگانه در اصل جواهرات ارزشمندی هستن برای من محصولاتشون که اصلا الماسهای گرانبها هستن

    ‏استاد هر کسی هم نمیتونه پیرو شما و آموزشهای شما باشه فقط افرادی که لایق هستن میتونن و میمونن منم جزء اون افراد هستم و خیلی خوشحالم

    ‏استاد من توی همه چیز نتیجه دستم هست از اموزه های شما فقط توی شرایط مالی موندم هنوز نمیدونم ترمزهام چیا هستم هنوز بصورت بنیادین نتونستم تغییر کنم از موقعی که شروع کردم خیلی تغییر کرده یعنی از زیر صفر رسیدم به صفر ولی هر چی تلاش میکنم یکم که بالا میرم دوباره میام پایین هنوز ترمزش رو پیدا نکردم که چرا

    ‏من به آموزش خیلی علاقه دارم و چیزی که میخوام آموزش بدم اصلش قوانین و قانون جذبه خیلی دوست دارم این مسیر رو ولی هنوز هیچ نتیجه ای نگرفتم میخوام از استاد و دوستانی که کامنتم رو میخونن لطفا اگر راهنمایی دارن و پیشنهادی دارن با تمام وجود مشتاق شنیدنش هستم و زیر هم کامنتم برام بنویسید با تشکر

    استاد من سپاسگزارم از شما که اینقدر با عشق مسیر درست رو به ما آموزش میدید

    وقتی من استاد رو دیدم که پله به پله به راحتی به وزن دلخواهشون رسیدن منم باهاشون هم پا شدم و سوت زنان و قدم زنان و با حال خوب به هدف اندام دلخواهم رسیدم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    بهترین بهترین ها رو براتون آرزومندم ان شاءالله که همیشه در پناه خدای مهربان شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2430 روز

      سلام نرگس جان اول از همه بهت تبریک می گم که با فایل های دانلودی قانون سلامتی اینقدر راحت و زود به وزن ایده آل خوبی رسیدی واقعا تحسینت می کنم و تبریک می گم . اتفاقا منم چند روزی هستش که تمام فایل های دانلودی قانون سلامتی رو با دقت نگاه کردم و شروع کردم به این روش و به امید خدا با پیاده روی ها تمرکزی به تناسب اندام دلبخوام هدایت میشم . واقعا خیلی برات خوشحال شدم و به امید خدا در وزن 65 کیلو پایدار بمونی..

      در مورد خوابت برای استاد هم خیلی خوشحال شدم چون منم در یکماه پیش دو بار خواب استاد و خانم شایسته رو دیدم و چند روز توی فضا بودم از خوشحالی و یک احساس فوق العاده عالی رو داشتم و هر وقت توی کامنت ها می خوندم که بچه ها خواب استاد رو دیدند بفکر فرو می رفتم آخه من کلا خواب نمی بینم و اگر هم ببینم در عرض سال انگشت شماره .. واقعا خیلی بهم احساس خوبی دادی..

      در مورد ثروت راستش منم یجورایی یو یو هستم هی اوضاع خوب میشه بعدش یکدفعه همه چی استپ میشه.. با اینکه خیلی خیلی روی خودم و باورهام کار می کنم و مدام کامنت ها رو می خونم و امروز بعد از دیدن این فایل خیلی فکر کردم انگار دنیا برام ایستاده بود و همینطوری به آسمان خیره شده بودم و همش میگفتم خدایا آسان کن اصلاح باورهامو خدایااا هدایتم کن به اصلاح باور مخربم برای ترمزهای مالی … ولی یک باورهایی داریم که باید اصلاح بشوند تا راههای مالی مون باز بشه ولی من هنوز نتونستم کشف اش کنم و این موضوع رو سپردم به خدا ی مهربانم که منو به سمت اصلاح این باور مخربم هدایتم کنه تا بتونم پامو از ترمز بردارم . به امید خدا حتما هدایت میشیم ..

      نرگس جان بهترینع بهترین ها رو برای اصلاح باورهامون برای تو دوست عزیزم و برای همه مون طلب می کنم ‌

      موفق و ثروتمند و پایدار باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    یاسمن زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2629 روز

    به نام خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم بانوی نازنین و هم خانواده ای های دوست داشتنی!

    با چه منظره و چه صدای دلنشینی شروع شد این فایل، به به!

    1. چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من وقتی جولای 2020 دکترامو دفاع کردم مشترکاً از دانشگاه تهران و دانشگاه آمستردام، یک ماه بعدش اومدم کانادا (از یک سال قبلش اقامت کانادا رو داشتم) و با شور و اشتیاق شروع کردم به گشتن دنبال کار به عنوان Research Scientist توی شرکت های مرتبط. اول دنبال پوزیشن postdoc نبودم چون دوست داشتم از محیط آکادمیک بیام بیرون و وارد industry بشم. فکر کنم اولین مصاحبه م رو یک یا دو ماه بعد گرفتم که به نتیجه نرسید. بعد از اون چند جای دیگه هم دعوت به مصاحبه شدم ولی از هیچ کدوم پیشنهاد کار نگرفتم. یه موقعیت بعدش برام پیش اومد که فکر کنم حدود 6-7 جلسه باهام مصاحبه کرد و همه چیز خوب بود به ظاهر و حتی پیش نویس offer letter هم برام فرستاد اما آخر سر گفت اون یکی کاندید رو گرفتیم. بعد از این یکی من واقعاً یکه خوردم و یه کم طول کشید تا خودمو دوباره پیدا کنم، اما باز ادامه دادم و اپلای کردم و مصاحبه کردم…اما رفته رفته به خاطر ریجکتی های زیادی که گرفتم دیدم دیگه زیاد با احساسِ خوب اپلای نمیکنم، اعتماد به نفسم اومده پایین و دیگه اون شور و شوقِ اولیه رو ندارم…یه کاری که کردم این بود که یک پیج در اینستاگرام زدم برای آموزش مقاله نویسی، چون طی دوره ی دکتری 5 تا مقاله چاپ کردم و دیگه شده بودم خدای مقاله نویسی :))) یه مقداری درآمد از اون کسب کردم اما چون مخاطب ها همه در ایران بودن و هزینه ها رو به ریال پرداخت میکردن، برای من که اینجا خرجم به دلار بود زیاد جذاب نبود (البته میدونم این طرز تفکر اشتباهه). بعد از حدود یک سال که به این روند گذشت، تصمیم گرفتم به هر حال سر یه کار غیر مرتبط برم (اینجا بهش میگن کار جنرال). من شرایطی داشتم که لازم نبود اجاره خونه بدم و به خاطر همین اون یک سال از نظر مالی زیاد تحت فشار نبودم اما نهایتاً تصمیم گرفتم هر طور شده یک درآمدی داشته باشم. برای همین اپلای کردم برای یک کار جنرال و سریع پذیرفته شدم. بعد از اون وقتِ من برای اپلای کردن برای کار تخصصی طبیعتاً کمتر شده بود اما از اون طرف همین که یک ورودی مالی داشتم هم بهم احساسِ خوبی میداد. خلاصه ادامه دادم به اپلای کردن اما فاصله ی بین اپلای هام خیلی بیشتر شده بود و باز هم هر از چند تایی دعوت به مصاحبه میشدم ولی نتیجه ی نهایی نمی گرفتم. یک روز با خودم نشستم فکر کردم که چرا این قضیه انقدر داره سخت برای من پیش میره و به قول استاد ترمز من کجاست. یک چیزی که حدس زدم این بود که من در دوره ی دکتری مخصوصاً چند سال آخر (دکترای من 7 سال طول کشید چون مشترک بین تهران و آمستردام بود) خیلی چالش و مسئله داشتم و دیگه خسته شده بودم و یادمه حتی این جمله هایی که به دوستام میگفتم:

    “فقط این دکتری تموم بشه، من دیگه علم و مقاله و آکادمی و اینا رو میذارم کنار و میرم سراغ یه کار دیگه …میگفتم چقدر خوشبختن اونایی که میرن سر یه کاری که نیاز به فکر کردن نداره، یه کار فیزیکی میکنن، بعدش هم میان خونه و دیگه به اون کار فکر نمیکنن و خیالشون راحته، استراحت و تفریحشون رو میکنن تا فردا که دوباره برن سر کار…” و از این جور حرف ها.

    الان من دقیقاً دارم همون کار جنرالی رو میکنم که اون روزا به زبان آرزوشو کرده بودم، ولی مشخصه که ازش راضی نیستم، البته محیط کارم و آدما واقعاً خیلی خوبن اما این کار منو راضی نمیکنه و البته که درآمدش هم خیلی پایینه. خلاصه از روی اینکه اینهمه اپلای کردم و نتیجه نگرفتم این حدس رو زدم که ناخودآگاهِ من فراری بوده از این کار تخصصیِ علمی در حوزه ی رشته م. هنوز مطمئن نیستم که آیا من واقعاً به کار در این حوزه علاقه دارم یا نه…برای پیدا کردن جواب این سوال از خودم میپرسم اگر همین الان از یکی از همین شرکت ها یا مراکز علمی بهت جاب آفر بدن بگن از فردا بیا سر کار و روی همون زمینه ی تخصصی ت کار کن و فلان قدر حقوق بگیر(معمولاً برای این جور پوزیشن ها حقوق خوبی بودن)، بدت میاد؟ بازم دوست نداری بری؟ و جوابم اینه که نه بدم نمیاد و خیلی هم خوشحال میشم، اما نمیتونم بگم اگر هیچ حقوقی برای این کار بهم ندن باز هم میرم و این کارو میکنم. نهایتاً حدس میزنم که الان دیگه اون دافعه رو نسبت به این کار ندارم، فقط از پروسه ی اپلای کردن و نتیجه نگرفتن خسته شدم.

    یه نجوای دیگه ای هم که ذهنم همش بهم میگه اینه که بابا این جور کارا باز هم تو داری برای یه شرکت یا یه آدم دیگه کار میکنی، بازم آزادی زمانی و مکانی به تو نمیده و از این حرفا…یا اینکه اگر بخوای آزادی مالی و زمانی و مکانی داشته باشی حتماً باید یه کسب و کار شخصی داشته باشی و بهتره من هم برم روی پیج یا سایتم فعالیت کنم و چیزهایی که بلدم رو آموزش بدم یا مشاوره بدم در زمینه هایی که اطلاعات دارم و … و من فکر میکنم به هر دوی این کار ها یعنیResearch Scientist توی یه شرکت یا مرکز علمی و داشتن یه سایت یا پیج شخصی برای آموزش و مشاوره و coaching علاقه دارم اما نمیدونم به کدوم مسیر بیشتر علاقه دارم! بعد ذهنم بهم میگه تو اگه خودت نمیدونی به چی علاقه داری چه جوری میخوای خدا کمکت کنه؟

    اما قسمت خوب قضیه اینجاس که من یه کمی خدا رو پیدا کردم و بهتر دارم میشناسمش و این روزا خیلی ازش هدایت میخوام و سوال میپرسم و بعضی وقت ها که حواسم هست چنان جواب های واضحی ازش میگیرم که دلم گرم میشه…و به لطف حضور دوستان نازنینم در این سایت و خوندن کامنت هاشون و دیدن فایل هاشون میگم حتی خدا میتونه منو هدایت کنه به اینکه من به چی علاقه دارم… همونطور که خدا رضا عطارروشن عزیز رو هدایت کرد و انداخت توی شغلی که حتی خودش خبر نداشت میتونه شغل باشه، من رو هم میتونه هدایت کنه به مسیر و شغلی که بهش علاقه داشته باشم و با لذت انجامش بدم و در نتیجه به بی نهایت ثروت و نعمت هم برسم.

    یه نمونه از هدایت های واضحی که گرفتم این بود که خوب من چون الان دنبال کار هستم، باید سرچ کنم، کاور لتر بنویسم، رزومه بنویسم مخصوص هر کاری و خلاصه کلی کار. اما اکثر روزا به جای اینکه اول این کارا رو بکنم میام سراغ سایت و انقدر اونجا وقت میذارم، فایل میبینم و کامنت میخونم و کامنت می نویسم و اینا که دیگه به اون کارای خودم نمیرسم. البته واقعاً عشق میکنم وقتی تو سایت هستم اما میدونم که این آگاهی ها باید منجر به عمل بشه، نه اینکه فقط تو سایت باشی و دلت خوش باشه به اینکه حالت خوبه ولی هیچ اقدام عملی هم در راستای خواسته هات نکنی.

    خلاصه امروز صبح اومدم کتابخونه و قصدم این بود که این فایل رو ببینم و براش کامنت بنویسم بعد برم سراغ کارای خودم، اما اینترنت لپ تاپم پرید و جوری پرید که حتی اون آیکون وای فای گوشه ی پایین سمت راست صفحه که باید روش بزنی تا انتخاب کنی که به چه network ی وصل بشی اونم دیگه نبود که تلاش کنم دوباره وصل بشم!! این برام واضح شد که باید لپ تاپ رو ریستارت کنم و اول برم سراغ کارای خودم و بعد بیام سراغ سایت. منم گفتم چشم و کارای مربوط به یکی از پوزیشن ها رو انجام دادم و اپلیکیشن رو سابمیت کردم، بعدش دیگه گرسنه م شده بود رفتم خونه یک غذای بدون کارب خوردم :))) و بعد صندلی برداشتم رفتم پارک رو به روی خونه، در یک هوای لذتبخش همراه با آواز پرنده ها این فایل رو دیدم. استاد باورتون نمیشه، همون موقع آخر فایل که شما نشون دادین بارون گرفت، همون لحظه اینجا هم شروع شد به بارون، درست بعد از اینکه من تمام فایل رو در هوای آزاد دیدم و فایل تمام شد! و اینا چیزایی هست که آدم رو دلگرم میکنه به اینکه خدا هست و خدا هست و خدا هست

    2. چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    یه آقایی رو میشناسم که دقیقاً شرایط مشابه من داره، دکتراشو از بلژیک گرفته (یعنی از کانادا نبوده مثل من) و بعد اومده کانادا و چند ماه (نمیدونم دقیقاً چند ماه ولی زیر یک سال) بعدش یه پوزیشن Scientist گرفته تو یه شرکت خوب. این خیلی به من کمک کرد که هیچ عذر و بهانه ای نیارم که آقا شاید چون من از کانادا مدرک ندارم نمیشه یا هر چیزی شبیه این!

    3. چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    جواب این قسمت سوال رو هم در جواب سوال 1 دادم

    استاد جان عاشقتونم، خدا حفظتون کنه شما و مریم جانم رو و همه ی دوستان نازنینم در این خانواده ی صمیمی!

    خدایا ما رو به راه راست، به راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای، نه کسانی که بر آن ها غضب کرده ای، و نه گمراهان، هدایت کن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    جواد حاجی رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز

    من 23 سال دارم ساکن استان یزد هستم و الان نزدیک‌ به سه سال هست ک با شما اشنا شدم و از محصولات و فایل های شما استفاده میکنم

    وقتی ک 18 سالم بود از اونجایی ک توی یه خانواده معمولی بزرگ شدم همیشه فکر کردن به اینده اذیتم میکردم چرا ک با شرایطی ک داشتم رسیدن به خواسته های بزرگم امکان پذیر نبود ولی همیشه یه حس قوی بهم میگفت ‌قطعا میتونم به هرآنچه ک میخوام برسم

    از همون سن هر شب قبل از خواب خواسته هامو تجسم میکردم و از احساس خوبی ک بهم میداد لذت میبردم

    کم کم دانشجو شدم و در سن 20 سالگی از یه مسیر خیلی جالبی با استاد اشنا شدم و دوره قانون افرینش رو به صورت خیلی جدی اموزش دیدم و افکار و باور هام رو بمباران کردم و حتی توی خواب هم من جملات تاکیدی استاد گوش میدادم و توی سه تا شیش ماه دید من به زندگی چنان تغییری کرد ک من فقط خدارو بابت وجودش توی زندگیم و این جهان قانون مندش شکر میکردم و از این ک خودم دارم زندگیم رو اونجوری ک دوست دارم خلق میکنم و هیچ عاملی در اون موثر نیست شگفت زده شده بودم

    واقعا من رو از یه خواب بزرگ بیدار کرد ، دیدم نسبت به خداوند و این جهان هستی کاملا تغییر کرد و به شناخت خودم و خدای خودم رسیدم و به درجه ای رسیدم ک میتونستم اینده افراد رو طبق افکارشون پیش بینی کنم و از اونجایی ک قوانین جهان رو اموخته بودم میتونستم خیلی راحت نتایج کوچکی رو رقم بزنم و از قانون رهایی و تجسم و سپاس گزاری و تکامل و بخشش و الهامات و هدایت و نشانه های خداوند به درستی استفاده کردم و تا حدی ک توی خواب از قوانین صحبت میکردم

    من با نشانه های خداوند اشنا شدم و با چشم خودم میدیدم ک با اعداد یا از طریق متفاوت بهم الهام میشه و منو به سمت تکامل هدایت و حمایت میشم

    دوره قانون افرینش به شدت واسه شروع یک تغییر بزرگ در تمام زمینه های زندگی کمک میکنه و من از تنهایی خودم لذت میبردم و ثروت رو درک کردم ک ثروت فقط پول نیست و در تمام زمینه های زندگی باید رشد کرد از جمله سلامتی،روابط،ارامش،امنیت،ازادی،استقلال مالی و …

    از اونجایی ک محصل رشته مهندسی عمران بودم و حجم دروس سنگین بود ، یکی از نتایج بزرگم گرفتن مدرک لیسانسم بود

    تا اون لحظه باورم نمیشدک بتونم اینقدر راحت و بدون هیچ سختی حتی بدون اینکه زحمت خاصی به خودم بدهم جهان دست به دست هم داد و مدرکم رو گرفتم ( به خاطر بیماری کرونا تدریس به صورت انلاین شد و من به راحتی دروس رو پاس کردم )

    دنبال کسب و کار بودم ک دوره ثروت یک استاد رو کار کردم و یک طرح و ایده خاصی بهم الهام شد و با انجام اون و فروش اون محصول ک مربوط به حوضه کاری خودم بود به سمت کار در یک دفتر ساختمانی هدایت شدم و به مدت یکسال تلاش و کار مداوم تا حدی ک من در روز از هشت صب تا 10 شب تو محیط کار بودم و از همه لذت هام از جمله خانواده و دوستان و تفریح و تعطیلی خود گذشتم و حس میکردم کاملا از مسیر اصلیم دور شدم و کم کم از حس بدم متوجه ضعیف شدن باور هام میشدم و تنبلی میکردم و به قوانین عمل نمیکردم و توجه و تمرکز به مسیر اصلی زندگیم نبود

    کم کم به خودم اومدم و دیدم این اون کاری نیست ک من همیشه فکرشو میکردم و من نشسته بودم تا یک‌نفر دیگر بیاد خواسته هامو براورده کند و کاملا مسئولیت خلق خواسته هامو به یه نفر دیگر داده بودم چرا ک من خودم توانایی خلق خواسته هامو داشتم و دارم

    ولی از کارم پشیمون نبودم چرا ک قبل از اون هیچ اشنایی از کسب و کار و روابط بین همکار و شخصیت یک مدیر کسب و کار نداشتم

    من به همچین مسیری برای رشد شخصیتم نیاز داشتم چرا ک قبل از این کار یک فرد به اصطلاح خام و خانگی بودم ولی بعد از این کار به یک شخصیت جسور تر و بازاری تبدیل شدم و مطمئن بودم ک اگر خداوند من رو به همچین کاری هدایت کرده قطعا به رشد و تکامل من کمک میکنه و هیچ اتفاقی ، اتفاقی نیست و قطعا به نفع و خیرم خواهد بود

    از اونجایی ک زندگیم از هرجهت دچار مشکل شده بود و توجهم به نازیبایی ها بود و احساسم هر روز بدتر میشد و اتفاقات ناخواسته ای واسم رقم میخورد از خدا درخواست کمک کردم و به دوره 12 قدم استاد هدایت شدم و قدم اول و دوم ک گوش دادم و به تمریناتش عمل کردم به احساس بهتر و توجه به نکات مثبت و درک بالا تر نسبت به شرایط زندگیم رسیدم و بهم انگیزه و امید و ایمانی داد ک

    یک‌ روز نشستم و یک تصمیم بزرگ گرفتم و از اون دفتر اومدم بیرون و تمام حق و حقوق خودم رو بخشیدم و به خودم گفتم میرم و روی پای خودم میاستم و کسب و کار شخصی خودم رو میزنم

    من توی این سه سالی ک با قوانین اشنا شدم تقریبا توی همه زمینه ها از جمله روابط و سلامتی و ارامش و احساس خوب نتیجه خیلی خوبی گرفتم اما توی زمینه مالی هیچ تغییری نکردم و قطعا طبق گفته استاد یه پام روی گازه و یه پام روی ترمز و خیلی تلاش دارم تا اون باور یا باور هایی ک باعث ترمز من شدن رو پیدا کنم و مطمئنم اگر این اتفاق بیفته من راحت تر و سریع تر از هرچیزی به تمام خواسته هام میرسم.

    در حال حاضر تمام تمرکز و زمانم روی خودم است و به راه انداختن کسب و کار شخصی خودم میپردازم و منتظر دریافت ایده و هدایت از طرف خداوندم

    و سوالاتی در رابطه با رسیدن به کسب وکار شخصی خودم ، از خودم میپرسم اینه ک؛

    چه کمکی میتوانم انجام دهم؟

    چگونه میتوانم جهان را به جایی بهتر تبدیل کنم؟

    اساسی ترین نیاز مردم چیه ک با برطرف کردن ان میتوانم به درامد برسم و یک طرح و ایده خاص است و من توانایی و مهارت و علاقه انجام ان را دارم؟

    من باور و ایمان دارم و اینقدر انگیزه و انرژی و حس درونیم خوبه ک مطمئنم به زودی به یک نتیجه مالی بزرگی میرسم

    از خداوند بابت وجود شما استاد عزیز سپاس گزارم چرا ک هر لحظه با صدای شما و اموزه های شما ثروت میرسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 1995 روز

    بنام خدایی که جهان را با قوانین ثابت آفرید

    و به ما قدرت داد تا خالق زندگی خودمون بر اساس همون قوانین باشیم

    سلام به دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و مریم بانوی نازنین و همه دوستان عزیزم در این خانواده و سایت الهی

    خدا رو شکر می کنم که بمن فرصت داد این فایل زیبا رو ببینم و از آگاهیهاش استفاده کنم

    خدا رو شکر که یه بار دیگه این صحنه زیبا و چشم نواز پارادایس رو می بینم و هیچوقت تکراری نمیشه

    اینقدر از دیدن این منظره همیشه ذوق می کنم و  زیباییشو تحسین می کنم که خدا رو شکر  توی سفر اخیرم که به کانادا و امریکا برای دیدن فرزندانم رفته بودم، در امریکا با دخترم و داماد و نوه ام هدایت شدیم به یه سفر کوتاه دو سه روزه و یه جایی رو برای استراحت و شب خوابیدنمون از طریق Airbnb گرفته بودیم که حدود نیمه شب اونجا رسیدیم صبح که از خواب بیدار شدم و از پنجره اتاق خواب به بیرون نیگا کردم  وای خدای منننن.. پارادایس رو روبروی خودم دیدم! دقیقاً عین همین منظره رو  دیدم اصلا انگار خودش بود همین دریاچه و همین درختای انبوه و سرسبز جنگلی که انعکاس اونها در آبهای زلال دریاچه تصویر دلربایی رو بوجود آورده بود اصلاً سر از پا نمی شناختم

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر بر قوانین ثابتش که یکی از اون قوانین اینه که وقتی که به زیباییها توجه می کنیم و اونا رو تأیید و تحسین می کنیم لاجرم بسمت زیباییها هدایت میشیم و اونها رو تجربه می کنیم

    انقدر توی مسافرتم و بخصوص تو اون سفر کوتاه دو سه روزه زیبایی دیدم و درسهای استاد و زندگی در بهشت و سفر بدور امریکا برام مرور میشد که حد و حساب نداره انشالله هر وقت که فرصت کنم و مناسب باشه در باره اش می نویسم

    استاد عزیزم شما و مریم جان رو تحسین می کنم و سپاسگزارتون هستم که دائم در فکر بهبود و بروز رسانی دوره ها هستین و چقدر براش وقت و زمان میزارین از خدا میخوام که هدایتم کنه بشکل دقیق و صحیح به اونها عمل کنم و با نتایجم از شما تشکر کنم

    خدا رو شکر من جزو دسته اول و دومی که استاد گفت نیستم

    اما یه جورایی مثل دسته سوم هم نیستم چون تمام تلاش و توانمو برای اون اهدافی که انتخاب کرده بودم ولی محقق نشده نگذاشتم

    اتفاقاً موارد زیادی بوده که برای خودم هدفگذاری کردم و تعهد داشتم(بقول مریم جان تعهد غیر قابل مذاکره) و بش رسیدم مثل یاد گرفتن دوچرخه سواری که اتفاقاً تو همین سفر امریکا چقدر بکارم خورد و خدا رو خیلی شکر کردم که یادش گرفته بودم و یا پیاده روی و انجام تمرینات ورزشی که حدود هفت هشت ماهه دارم انجام میدم

    و دیگه کنترل ورودیهای ذهنم و مراقبت در داشتن احساس خوب که بمقدار زیادی موفق بودم و از عملکردم راضی هستم و همچنان ادامه داره خدا رو شکر

    1- یادگیری زبان انگلیسی

    کار کردن دقیق و کامل روی یک دوره تا به انتها

    کامنت نوشتن راحت و آسون در بازه زمانی قابل قبول

    2- در هر سه مورد تعداد زیادی از دوستان در  این سایت رو دیدم که به نتایج بزرگی رسیدن،مثلاً در یادگیری زبان با برنامه مشخص و زمانبندی شده پیش رفتن و به نتیجه رسیدن غیر از اون یکی از دوستای خانوادگی دخترم و همسرش رو دیدم که سر ساعت تمرین زبانش فارغ از اینکه بقیه هم حظور دارن هندزفری رو میزاشت تو گوشش و فکر کنم از طرق یه  اپلیکیشن تو گوشیش مشغول تمرین میشد

    توی کار کردن بر روی دوره ها بطور دقیق و کامل تا به انتها هم تعداد بسیار زیادی از شاگرد زرنگای این سایت رو می شناسم که بطور مثال زدنی و قابل تحسین نه تنها روی دوره ها کار کردن و تا به انتهاش رفتن بلکه بارها و بارها تکرارش کردن

    توی کامنت نوشتن راحت و آسون هم خیلی از دوستان رو دیدم که به فاصله یکی دوساعت بعد از قرار گرفتن فایل روی سایت براش کامنت گذاشتن یکی از نمونه هاش هم دخترم هست که تو این سفر که پیشش رفته بودم دو سه بار دیدم اینقدر راحت و سریع کامنت نوشت و ارسال کرد که من اصلاً تعجب کردم

    3- به اندازه کافی متعهد نبودم

    استمرار نداشتم مخصوصاً در مورد یادگیری زبان چند روز پشت سرهم جدی کار می کردم و بعدش چند روز متوقف میشد

    علاوه بر اینها قطعاً باورای نادرستی دارم  که نتیجه دلخواه رو نمی گیرم

    از خدا میخوام منو هدایت کنه که به بهترین و صحیح ترین شکل بتونم رو این دوره کار کنم و کاملاً در این باره خوشبین هستم

    از دوستان عزیزم هم بسیار سپاسگزارم که کامنتای فوق العاده شون رو تا اونجایی که می تونم می خونم و خیلی استفاده می کنم

    در پناه خدای مهربان شاد و موفق و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: