چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






باسلام خدمت بزرگترین استاد زندگی در دنیا.
استاد گرامی امروز با دیدن این فایلتون به نتیجه ای رسیدم و درسی گرفتم که شاید مدت مدیدی است از آثار و عواقبش رنج میبرم . بهتر است سریعا به اصل مطلب اشاره کنم . من سالها است که در تهران به کار خرید ، بازسازی و فروش آپارتمان اشتغال دارم. ولی چند سالی است که تعداد خرید و فروش هایم بشدت کم شده است . دلیل آن را به عناوین مرتبط نسبت میدادم . گاهی میگفتم زمستان است و مردم نمیخرند . گاهی میگفتم محرم و صفر است . گاهی مشکل را به ماه رمضان نسبت میدادم . گاهی به ارزان شدن دلار . گاهی رکود سالیانه ملک . گاهی به زیاد شدن دست در این کار و … البته گاهی هم به بخت و اقبال .
زمان گذشت تا حدود 6 الی 7 ماه پیش بخاطر همین رکودهای طولانی مدت تصمیم گرفتم به ساختمان سازی رو بیاورم . کاری که 15 تا 20 سال پیش چند بار انجام داده بودم و دستی در آن دارم . باخود میاندیشیدم که شاید با اینکار از شر نخریدن و رکود فعلی خلاص شوم و حداقل یکسالی را درگیر ساخت باشم تا فروش . برای اینکار باید دو سه عدد از آپارتمان های موجود را میفروختم تا یک ملک کلنگی بخرم . جواز بگیرم و شروع کنم . اما متاسفانه آپارتمان های فعلی بهیچعنوان فروش نمیرفت . قابل توجه اینکه آپارتمان های من همگی تقریبا بدون عیب و نقص خاصی هستند و در جای خوب هم قرار گرفته اند و دلیل فنی برای عدم پسند مشتری وجود ندارد . مدتی فکر کردم قیمت را بالا گذاشته ام . با این فکر کلی تحقیقات کردم و چه از املاک چه از وبسایت های تخصصی قیمت را هم درآوردم و دیدم کاملا بقیمت منطقی و معقول قیمت گذاری کرده ام و با اینحال کمی قیمت را کاهش دادم و باز هم کار پیش نرفت که نرفت !
دیگر به جایی رسیدم که کار را به خداوند نسبت دادم و گفتم شاید صلاح خداوند بر این است و صبوری پیشه کردم تا ببینم چه میشود .
امروز که این فایل شما را دیدم از اعماق وجودم به فکر فرو رفتم که نکند من هم ترمزی دارم که نمیتوانم ملک بفروشم ؟
واقعا چه ترمزی وجود دارد که مانع فروش املاک من میشود ؟. رونق و رکود امری طبیعی است . لیکن این بند آمدن کار فروش برای این مدت طولانی اصلا طبیعی نیست ؟!
یک آن جواب به ذهنم الهام شد . بله فکر میکنم اشکال را یافتم . من چند سالی است که از یک اتفاق ترس شدیدی دارم و این فکر این اتفاق همیشه در مواقع فروش کل وجود من را به لرزه میاندازد . آن اتفاق این است که : با توجه به روند افزایش همیشگی ملک در ایران . من وقت فروش ترس عجیبی دارم که مبادا بفروشم و با بالا رفتن قیمت ملک از بازار جا بمانم و بدبخت بشوم . مبادا بفروشم و دیگر نتوانم بخرم . و این فکر که : حالا که یکسره ملک رو به بالا است ، برای چه بفروشم ؟ ملک خودش دارد روز به روز گران تر میشود . من چرا بفروشم و در ریسک خرید قرار بگیرم ؟ برد با آن کسی است که ملک را نگه میدارد . خرید و فروش ملک ، آن قسمت فروشش اشتباه است و ممکن است انسان را عقب بیاندازد و …
بله این ترس فروش ملک همیشه تن من را میلرزاند . بارها پای معامله فروش رفتم و به کوچکترین بهانه ای مجلس را ترک کردم . ولی بلعکس برای خرید همیشه عجله داشتم و معمولا زیر بار هر شرایطی برای بسته شدن قرارداد خرید میرفتم . خیلی وقت ها املاک زنگ میزد که مشتری برایت داریم بجای خوشحالی حسی از غم و نگرانی در وجود من مینشست . این بود که این ترمز رفته رفته موجب آن شد که توانایی فروش خود را از دست بدهم . و در کار ما اگر فروش نباشد ، طبعا خریدی هم نیست و این یعنی عدم کارکرد و بیکار شدن . بهرحال با کمک شما و تعمقی که کردم دیدم واقعا ترمز کار من ترس از فروش بوده و این عامل است که با وجود میلیارها تومان سرمایه ، کار من را به مرز بیکاری و رکود دائم کشانده است .
احسنت بر شما استاد دانا و گرامی که انقدر زیبا و دقیق و علمی ما را راهنمایی میکنید . شما در حقیقت مشکلات ما را فرموله میکنید و در جلوی ما قرار میدهید . کافی است ما عدد در فرمول شما قرار بدهیم و به جواب نهایی برسیم . جوابی که چاره مستقیم مشکلات ماست .
از امروز تصمیم گرفتم با مدد الهی این ترس را که ترمز من شده است کنار بگذارم و بدانم که با هر فروش میتوان بهترین خرید را داشت و با هر خرید بهترین فروش .
به خود قول میدهم که دیگر از فروش نترسم . انشالله که خداوند یار و مددکار همه ما خصوصا استاد بزرگوارمان جناب آقای عباسمنش باشد . درود خداوند بر شما . ارادتمند امیر کاظمی منش
سلام آقای کاظمی دوست همفرکانسی عزیز
امیدوارم که حال دلتون عالی باشه با فروش زیبا و پرسود واحدتون عالیترم بشه
خیلی ممنونم بابت این کامنتتون
حالا چرا بنده کامنت شمارو انتخاب کردم در پاسخگویی ؟
خوب چون شغل همسر بنده هم دقیقا مثل شماست و اونم دقیقا تو همین مسعله گیر کرده
ملکی رو مدتها پیش خریدیم که در اون منطقه از لحاظ زیبایی و متراژ و لوکیشن و متریال و همه چیزای خوب دیگه بینظیره
بطوریکه هر مشاوری میبینه انگشت بدهن میمونه که عجب ملک بینظیری اما مدتها بواسطه ترمز همسرم که دقیقا مشابه ترمز ذهنی شماست فروش نمیره
دیشب خدا هدایتم کرد بسمت کامنت شما همینجور که داشتم دونه دونه کامنتهای بچه هارو روی این فایل استاد میخوندم رسیدم به کامنت شما و خیلی خیلی برام جالب توجه بود که ای داد بیدا
چقد مسعله این دوست عزیز شکل ماست و وقتی همسرم اومد خونه بهش گفتم جریان رو
وگفتم نکنه تو هم میترسی از فروش واحد که اگه بفروشم گرون میشه گفتم بله میترسم
و بعد کامنت شما رو براش خوندم
چقد دنیا زیبا کارشو انجام میده و چقد من خوشحال شدم ترمز ذهنی همسرم رو شناختم اونم بواسطه شما دوست عزیز
امیدوارم امروز که 25 خرداد 02 هست
خداوند خریدار واقعی و مشتری بینظیری رو بسمت واحد ما و شما هدایت کنه تا ما هم ازین خوان نعمت الهی بهرهمند بشیم و دوباره در جریان کار و تلاش و خرید و فروشهای عالی قرار بگیریم
از خدای منان سپاسگذارم که از طریق شما ترمز ذهنی مارو نشونمون داد تا در جهت رفع اون تلاش کنیم و بعدم از شما ممنونم که دست خدا شدین برای حل مسعله زندگیم
موفق و پاینده باشید
سلام و درود محضر گرامی همراه فرکانسی عزیز سرکار خانم ثمره .
پاسخ شما را همان زمان که تحریر کردید مطالعه کردم و دعا کردم که خداوند به همه ما توفیق دهد بتوانیم توجه کامل را به فرمایشات استاد بزرگوارمان جناب استاد آقای عباس منش داشته باشیم که صحبت هایشان بی شک حکم فرمان ایزدی دارد و امکان ندارد کسی با اخلاص و عمل دقیق با آن رفتار کند و نتیجه نگیرد .
آن موقع تصمیم گرفته بودم که با استفاده از رهنمود های استاد جلو بروم و وقتی جواب پیام زیبا و صمیمی شما را بدهم که نتیجه در دستانم باشد.
آن روزها بشدت مستاصل و افسرده و ناراحت بودم . با افتخار امروز با نتیجه ای که در دست دارم با شما صحبت میکنم .
نتیجه ای که صد در صد اش لطف خداوند مهربان بود و راهنمایش صد در صد عمل واقعی و ریشه ای به فرامین استاد.
امروز یکی از بهترین ملک های کلنگی که بخاطر شرایط خاصی که دارد تقریبا 3 برابر ملک هایی که آن روزها آرزوی خریدش را داشته ام سود ساخت و ساز دارد خریده و بنام اینجانب است.
برای جواز ساخت اقدام شده و بخشی از کار هم به انجام رسیده است .
خانم ثمره یا هر دوست دیگری که این پیام را میخواند . میخواهم جوری فریاد بکشم که تمام کسانی که هنوز نسبت به درس های این استاد بزرگ کوچکترین شک و شبهه دارند . بدانند که بخدا قسم وضعیت مالی. موقعیت اجتماعی . وضع روحی و جسمی . اعتماد به نفس . احترام و منزلت . روابط خانوادگی . روابط رفاقتی با دوستان . حال و احوال . عزت نفس . معنویت و ارتباط با خداوند و …. دهها و صدها مورد دیگر در من امروز با کمتر از یکسال پیش که این پیام را در سایت گذاشتم و تصمیم گرفتم برای تغییر کلام استاد را وحی منذل بدانم و بس . زمین تا ورای آسمانها تغییر کرده است.
چند سال است عضو سایت هستم و همیشه در حاله ای از شک و تردید پیگیر بودم. فقط این سوال لعنتی در ذهنم بود که : ” استاد میگویند. ولی آخه چطور ؟؟ ” ولی فقط پس از 6 ماه که دل واقعی به دل استاد بزرگ دادم . خودم هم نفهمیدم چگونه آنقدر تغییر کردم. بخدا همه چیز یکدفعه درست شد .
کجایند آنان که هنوز مردد هستند تا من به ایشان بگویم که بخدا یک ثانیه تاخیر در اجرای عملی فرمایشات استاد مطابق صد سال ضرر و زیان است .
اگر همسرتان هنوز ترس دارد . هنوز شک و شبهه دارد . مثل اون روزهای من ؟!
از قول من به ایشان بگویید فقط باید به درب خانه پروردگار برود. فقط از او یاری و هدایت بطلبد . او خودش همه چیز را برایش درست خواهد کرد .
چطور به درب خانه خدا رفتن را هم استاد بزرگ جناب آقای سید حسین عباس منش بهتر از هر کس در این دنیا به افراد می آموزند.
از همان فایل های رایگان سایت هم شروع کنند کافی است و تا حد خود خود نتیجه ما را میبرد. توضیحات بیشتر و باور بالاتر و عمل بیشتر و طبعا نتیجه بیشتر هم با محصولات تخصصی محقق میشود انشالله .
در پایان برای بزرگترین استاد دنیا . داعی الله . جناب آقای عباس منش . جنابعالی و همه رهپویان راه خداوند و دوستان و سروران سایت آرزوی صحت و سلامت و موفقیت های بالا و بالاتر میکنم . ارادتمند . امیر کاظمی منش
سلااام به استادم و مریم جانم و همه دوستانم
من زمانی که این فایل روی سایت گذاشته شد دیدم و دوست داشتم تمرینشو انجام بدم ولی هر کاری کردم دستم به سمت نوشتن نرفت و دیگه نخواستم زور الکی بزنم تا اینکه استاد توی قسمت 2 همین فایل اشاره کردن به اینکه بریم کامنت بچه ها رو بخونیم منم فکر میکنم یه ده تایی رو خوندم و تصمیم گرفتم دوباره فایل همین قسمت رو گوش بدم و کامنت بزارم یه چیزایی رو هم همزمان با گوش دادن در رابطه با ترمزهام مینوشتم
ولی زمان کامنت نوشتن که شد باز یه چیزی جلومو داشت میگرفت که بهش غلبه کردم و از خدا خواستم هدایتم کنه تا بتونم اون چیزی که درونمه بنویسم
آقاجان کمال گرایی داشت جلومو میگرفت که ننویسم
من دیگه سوالات رو یادداشت نمیکنم فقط میخوام یه چیزایی رو از خودم بگم
کمال گرایی من باعث شده معجزات کوچیک و نتایج و بهبودهای زندگیمو نبینم یا اینکه ببینم ولی زود یادم بره و همیشه دنبال معجزه بزرگ تر یا نتیجه بزرگ باشم که به قول استاد اگه بزرگه برات یعنی هنوز از لحاظ فرکانسی باهاش فاصله داری و آمادش نیستی اره درسته کد مخرب دیگه من یا همون باور محدود کننده من اینه که عجله دارم واسه رسیدن این باعث شده یه جاهایی آسیب ببینم
خب من خیلیییی دوست دارم همه چیز رو نقدی بخرم با پولی که داریم همین چند وقت پیش شروع کردیم کارگاه همسرم رو تعنیر کردیم به جایی رسید که خیلییییی خوب شده بود منتها دیگه پول واسه قفسه زدن نداشتیم اونجا بود که حس عجله باعث شد مقروض بشیم و از مادرشوهرم پول گرفتیم فقط 3 میلیون تومن تا قفسه رو بزنیم ولی همون مارو توی فرکانس نا مناسب برد و الان چیزی دور و ور 15 میلیون باید یه سری جاها بدیم
استاد میدونم یکم داره نوشته هام در هم میشه ولی من فقط ذهنم درگیر سوال آخر شد و باورهای مخرب چون با اطرافیانم خودمو مقایسه نمیکنم فقط دوست دارم دلیل اتفاقات زندگیمو بررسی کنم و طبق قانون جلو برم
یه کد مخرب دیگه هم هست که وقتی پولی میاد به حسابمون زود تموم میشه انگار با پول بیگانه ام اصلا نباید مبلغی توی حسابم بمونه همش میره زود این فکر کنم از باور ترس از تموم شدن پول میاد از باور کمبود از باور اینکه کمه نمیرسونه دقیق اینو نمیدونم ولی تصمیم گرفتم دیگه تمام پولی که توی حسابمه خرج نکنم بزارم بمونه مقداریش طرح دوستی با پول بریزم
استاد جانم دوست ندارم مرور کردن کد های مخرب منو از سپاسگزاری دور کنه واسه همین یه چند تا اتفاقات قشنگ رو میگم که به خودم یاداوری کنم چقدر معجزات زیادی داشتم تا تمرینی بشه برای رفع کمالگرایی
استاد کتابم رفت واسه ویرایش و چاپ اونم بعد 4 سال یا روزی دوست داشتم و از خدا خواستم بهتر نشونه ها رو درک کنم و هدایت ها رو بفهمم چند روز پیش که واسه معرفی و تست عطرهای شرکتی که همسرم کار میکنه با معلم پسرم قرار ملاقات داشتیم و رفتیم اونجا معلم پسرم عطرها رو تست کرد ولی خریدی اتفاق نیفتاد منتها اتفاقی که افتاد برام برکت و خیر بود یعنی متوجه شدم من از این طریق هدایت شدم به سمت چاپ کتابم
من 4 سال پیش شروع کردم به نوشتن کتابی 2 سال زمان برد تا نوشتم و حدودا یک سال پیش جمع آوری کردم و به صورت فایل دراوردم مسئول شرکت در جریان کتاب نوشتنم بود و اون روز قبل اینکه معلم پسرم بیاد ازم پرس و جو کرد منم گفتم فایل کردم ولی هنوز ویرایش و چاپ نه بهم تلنگر زد و منو راغب و تشویق کرد واسه چاپ منم اینو نشانه دیدم و دنبالشو گرفتم و دادم برام ویرایش کنن تا خیلی زود چاپ بشه
خدایا شکرررت که منو وارد مداری کردی که بتونم نشانه ها رو بهتر درک کنم
و اما از دیروز بگم که رفتم پرونده پسرمو جمع کنم من با کنترل ذهن رفتم و میدونستم کارام خوب و راحت انجام میشه معجزه یکی پس از دیگری اول اینکه بعد بکی دو دقیقه رفتن من کولر رو روشن کردن بعد مسئول اونجا بهم گفت صندلی هست بشین بعد که نوبتم شد دو نفر از دوستانی که قبلا نوبت داشتن رسیدن منتها مسئول اونجا کارمو شروع کرده بود و من جلو افتادم
الهی صد هزار بار شکرررت
استادم سپاسگزارم ازت بابت این فایل پرمحتوا و سپاسگزارم از مریم جانم به خاطر همراهی و فیلمبرداری خوبشون و از همه دوستانی که با کامنتشون منو مشتاق کردن تا کامنت بنویسم
با آرزوی کامیابی
به خدا میسپارمتون
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه ی دوستان بهشتی سایت
فکر میکنم این دوره مخصوصا برای من درست شده چون با گوش کردن به فایل های رایگان استاد و چند دوره ای که خریداری کردم و کتابهای استاد تقریبا قانون کلی رو میدونم و خیلی دستاورد های خوبی داشتم تو این مدت ولی هنوز نمیتونم باور های محدود کننده خودمو یا ترمز هامو تو بعضی مسائل به خوبی شناسایی کنم
مثلا از روزی که این فایل اومده رو سایت چند بار دیدم فایلو و میخوام بیام کامنت بزارم و سؤالها رو جواب بدم ولی سوال آخر رو نمیدونستم باید چی بنویسم،،
حالا هم میخوام کمالگرایی و بزارم کنار و شروع کنم به نوشتن کامنت تا شاید منم هدایت شدم به ترمز های ذهنی که دارم
سوال 1:چه هدف و خواسته ای هست که شما با وجودتلاش زیاد ولی بهش نرسیدید؟
من سالیان سال هست که عفونت رحم دارم و خیلی دکتر های زیاد رفتم درمان شیمیایی و درمان های خانگی انجام دادم و رژیمهای غذایی مربوط به این مسئله رو گرفتم ولی مدت خیلی کوتاهی درمان میشم و دوباره روز از نو روزی از نو ،،با آموزش های استاد و آگاهی های نابی که تو این سایت به دست آوردم خیلی اوضاع بهتره ولی درمان نشدم ،،باید بگم هر تلاشی میشد انجام دادم ولی این مسئله چند سال هست که باهامه،،
سوال2:چه افرادی رو میشناسی که با همون تلاش شما یا تلاش کمتر به خواسته ی شما رسیدن؟؟
تو نزدیکترین افراد تو فامیل کسایی رو میشناسم که خیلی زود با یه درمان پزشک درمان میشن یا با استفاده از لگن سرکه و استفاده از ژل های شستشو مشکلشون حل میشه و یا حتی کسی رو میشناسم که زیاد به بهداشت فردیش رسیدگی نمیکنه و هر غذایی که دلش میخواد هم میخوره ،چاق هم هست ولی به ندرت درگیر این موضوع میشه یا نمیشه.
سوال 3:چه ترمز های ذهنی رو میشناسی در وجود خودت که با وجود تلاش زیاد باز هم موفق نشدی به خواسته آن برسی؟؟
مسئله اینجاست که نمیدونم باور های غلطم چیه؟؟شاید چون از بچگی دیدم مامانم درگیر مریضی های
زنونه بود!!آخر سر هم مجبور به تخیله شد،یا مامانم هر وقت بیرون از خونهمجبوری سرویس بهداشتی میرفت میومدیم خونه میرفت حمام میگفت سرویس های بیرون کثیفه و منم این باور رو داشتم تا دو سال پیش و اگر پیش میومد بخوام تو مسافرت یا بیرون از خونه از سرویس استفاده کنم یا نمیرفتم که این خودش باعث مریضی عفونت مجاری اداراری شده بود برام که الان به لطف خدا خوب شدم و هر وقت ناچار میشدم برم از فکر کثیفی اونجا (حتی اگر تمیز هم بود)فکر میکردم میکروبی شدم باز عفونت مجاری ادراریم زیاد میشد(خیلی رک حرف میزنم پوزش🫣ولی شاید این مشکل چند نفر باشه مثل من)
چند مسئله دیگه در رابطه با زندگی زناشویی هم هست.
حالا موضوع اینه نمیدونم اینا اصلا ترمز هستن یا باور های اشتباه من اصلا چی هست؛
ممنون میشم اگه کسی آگاهی داره و با این موضوع روبرو بوده و تونسته با استفاده از قانون حلش کنه کمک کنه تا منم ترمز های ذهنی مو پیدا کنم سپاسگزارم
در پناه الله یکتا سلامت باشید
سلام عزیزم شما میتونید دوره قانون سلامتی استاد رو تهیه کنید و بهش عمل کنید و یکبار این مشکل سلامتی رو از ریشه حل کنید بهتون قول میدم مثل آب خوردن تمام مشکلات سلامتیتون حل میشه که این مشکلی که گفتید هیچ چی نیست پیش اون مشکلات که الان داره تو بدنتون ایجاد میشه ولی خودتون بی خبرید واین عفونت رحم یکی از علایم کوچک اون مشکلات خطرناکی هست که اگه یه سبک درست تغذیهای رو نداشته باشیم به سراغ هممون میاد من استفاده میکنم دوره سلامتی استاد رو یکساله نتایج بی نظیری گرفتم و هر روز این نتایج بیشتر و بیشتر میشه
خواهر گرامی، من مرد هستم و زیاد در مورد مسئله شما نمی دونم اما همین مواردی که فرمودید به نظر من به خوبی ریشه مسائل شمارو توضیح میدهند:
نگرانی های مادرتون درباره آلودگی بیرون به شما هم منتقل شده. استاد هم میگن وقتی به چیزی فکر میکنیم اتفاقات و ادمها و شرایطی از جنس تمرکز ما به زندگی ما وارد میشود نه لزوما خود اون تمرکز. وقتی مادر شما نگران الودگی بیرون بودند و این نگرانی از الودگی بیرون در گذر سالیان به شما هم منتقل شده، پس اتفاقاتی و شرایطی از جنس نگرانی وارد زندگی شما شده. نه اینکه عین مسائل مادر شما برای شما رخ بدهد. که البته خیلی وقتها عین همون شرایط برای ما رخ میدهد.
اولین و به نظر من مهمترین باوری که باید جایگزین کنید اینه که جهان خداوند بر پایه خیر است. بر عکس این غیر طبیعی است. با خودتون بگید همه جا پاک است.اونوقت اگر جایی میکروبی هم باشه شما نمی بیندش و تجربش نمی کنید.اون میکروب و الودگی کسی رو پیدا می کنه که نگران الودگی است.مثل گذشته شما
فقط به پاکی جهان فکر کنید.ارام ارام الودگی از بدنتون خارج میشود. انشالله
بنام خدای مهربان. خدایی که سریع الجوابه. خدایی که به تمام درخواست ها جواب میدهد.
جواب سوال اول؛ من چند ساله سه هدف دارم که هنوز محقق نشدن! البته کلی واسشون تلاش کردم. ایده هایی که به ذهنم میرسیده انجام میدادم. حالا دیر یا زود ولی انجام میدادم. هدف اول مهاجرت بوده. اقدام کردم ، روی باورهام کار کردم، باورهای خوب در موردش ساختم و بعد از چند ماه یه مهاجرت کوتاه داشتم که خیلی زود برگشتم. دومین هدف من فوتبال بازی کردن توی یه تیم لیگ برتری بوده. با اینکه چندین تست رفتم و حتی مهاجرتم هم بخاطر فوتبال بود اما نشد. هدف آخر در زمینه مالیه. من با اینکه کار نسبتا خوبی داشتم اما کارمو عوض کردم برای پیشرفت بیشتر. چند بار اقدامات بزرگی کردم. دوره گرفتم ، قدم برداشتم اما نشد که نشد…
استاد وقتی گفتی من با این دیدگاه مخالفم که یک هدفی رو انتخاب کن و با تمام وجود براش تلاش کن، صبح و شبتو بهم بدوز تا در نهایت بهش برسی! نمیدونی ذهنم چه جرقه ای زد؟ گفتم خدایااا مگه غیر از این بوده؟؟ مگه غیر از اینه که با گلی تلاش بهش برسم؟ این جملهتون یه ضربه محکم بود به بنایی که از باورای مخرب ساختم.
جواب سوال دوم؛ آیا کسی رو میشناسی که با تلاش کمتر و در مدت زمان کمتر به همون هدف ها رسیده باشن؟؟؟ بله! قطعا بله… در زمینه مالی دوست من توی زمان خیلی خیلی خیلی کمی به درآمد بالا رسید. و من به وضوح دیدم که فقط هدف گذاری کرد و ماه بعدش درآمد خیلی بالایی داشت. در زمینه مهاجرت خود استاد که کمتر از یک سال اونم با لذت به آمریکا مهاجرت کرد.. توی این یک سال هم کلا درگیرش نبوده فقط عشق و حال میکرده و اروپا رو میگشته… در زمینه فوتبال هم که صدها نفر بودن خیلی راحت فوتبالیست شدن. انقدر راحتی که وقتی بقیه میشنون میگن نه بابا حالا شانسی بوده. یا پارتی داشته! یعنی نمیتونن باور کنن که اره همینقدر راحت میشود… مثالی که خودم خیلی باهاش ارتباط برقرار میکنم جونیور مسیاس هست. که توی 24 سالگی وقتی میره ایتالیا ، اونجا توی خیابونا یه مربی بزرگ فوتبالشو میبینه و بهش پیشنهاد میده بیا برای فلان تیم. بعدشم که به میلان بزرگ میپیونده. همینقدر راحت و ساده. مثالهای ایرانیشم خیلی زیاده…
با همه این اوصاف و با فکر کردن به این دو سوال باید یه چیزهایی در من شکل بگیره. یه چیزهایی زنگ بزنه. بگه پس اصل، چیز دیگه ایه. موضوع باورهای مخرب تو هستن. درسته که داری باورهای خوبی میسازی ، اما ترمزها هم دارن کار خودشونو میکنن…
حالا سوال سوم اینه که چه ترمزهایی در رابطه با هر کدوم از اون خواسته ها وجود داره؟؟؟؟
در مورد مسائل مالی که مستقیما مسئله باور احساس لیاقت به ذهنم رسید.. اینو به وضوح میشه دید که توی مسائل مالی من احساس لیاقت ندارم.. این بزرگترین ترمز منه. در زمینه مهاجرت هم احساس میکنم مهاجرت یک کار خیلی شاخه! یعنی خیلی بزرگ و سخت و نیاز داره به یک پروسه عجیب غریب. چیزی که تو ذهنم هست اینه که باید کلی بزرگ بشی ، کلی تلاش کنی، بعد تازه اگرم مهاجرت کردی باید از صفر و با کلی سختی به یه شرایط استیبل برسی.. یعنی مهاجرت رو مساوی میدونم با تلاش فیزیکی فراوان! با صبح تا شب کار کردن! با درگیری ذهنی شدید! با تلاش فراوان برای هماهنگی با محیط جدید! تلاش فراوان برای یادگیری فرهنگ جدید! و این چیزها کل تمرکز و وقت و انرژی تورو میگیره که حتی اجازه نمیده بتونی کارهم بکنی. در زمینه فوتبال نمیدونم ، چیز خاصی به ذهنم نمیرسه. فقط میدونم که قطعا احساس لیاقت میتونه یکی از ترمزهای من توی این زمینه باشه….
همه چیز ذهنیه! همه چیز شناخت ذهنه ، اینکه بدونیم چه باورهایی داریم!؟ چطور میتونیم تقویتش کنیم!؟ چطور میتونیم تغییرش بدیم؟؟ ما ادما توی مسائل مختلف با توجه به شرایطی که داشتیم باورهای متفاوتی داریم! مثلا من توی محیطی بزرگ شدم که برادرام همیشه سالم بودن و وقتی مریض میشدن بدون رفتن به دکتر و خیلی زود و راحت خوب میشدن. پس در زمینه سلامتی این باور در من شکل گرفته که سلامتی حق طبیعی منه!
بطور کلی خواسته های من وقتی شکل میگیره که به تضادها بربخورم. وقتی به تضادها برخورد کردم خیلی راحت خواسته در من شکل میگیره! حالا بجای گریه و زاری باید بیام هدفگذاری کنم. بعد از اون اولین کاری که باید انجام بدم برداشتن ترمزها هست. اینکه با خودم فکر کنم چرا من این خواسته رو ندارم؟ دلیلش چیه!؟؟ همزمان که دارم ترمزها رو برمیدارم در کنارش باورهای مناسب هم بسازم.. که البته حالا به این نتیجه رسیدم که مهم ترین قسمت داستان همون برداشتن ترمزها هست.. وقتی ترمزها رو بردارم ماشین حرکت میکنه ! اگه اروم پیش میره باید بیشتر گاز بدم….
یعنی من این مسئله رو با تمام وجود برای معافیتم انجام دادم. حالا که بهش فکر میکنم من خیلی عالی ترمزها رو برداشتم! در کنارش باورای عالی ساختم! چون اصل کار ترمزها بود برای من، هر شب چندین ساعت با خودم حرف میزدم. میگفتم نه فلانی ادم خوبیه. چه لزومی داره کار منو انجام نده. اصلا طرف کارش همینه که کار منو انجام بده. یا میگفتن خیلی سخت گیری میکنن! هر شب میگفتم هر کسی شرایطشو داشته باشه تاییدش میکنن. طرف مرض نداره ک بیاد گیر الکی بده. و همینطور یکی یکی ترمزها رو شناسایی کردم! و یادم میاد که خیلی خیلی روی باورای توحیدی کار میکردم که به نظر من در تمام مواردی که به خواسته هام نمیرسم کلی شرک دارم. نتیجه این شد که توی کمتر 2 ماه کارتم اومد. با 3 4 بار رفتن و اقدام کردن تایید شد. خیلی پروسه لذتبخش و خوبی بود. اصلا فشار نیومد بهم. اصلا استرس نداشتم. اصلا سخت نبود. با عشق انجام شد. به هر کی میگم کمتر از 2 ماه کارتمو گرفتم باور نمیکنه. میگه دو ماه فقط طول میکشه کارت صادر بشه. تازه چند ماهم باید بدوی دنبال کاراش.. ولی من از همون اول تو ذهنم ساختم که نه! چرا باید بدوم! شرایطشو دارم همون نفر اول تایید میکنه! چرا باید برم پیش 10 نفر ؟ چقدر خوب میشه ما درسهامونو بگیریم. یاد بگیریم چطور به خواسته هامون برسیم.
البته این حرفها برای همه نیست. برای اوناییه که به این نتیجه رسیدن ؛ من هستم با باورهای خودم و با فرکانس های خودم که خالق زندگیم هستم! حالا اگه توی یه سری مسائل نمیتونم خلق کنم، باید بگردم و دلیلشو پیدا کنم.
وگرنه این خدایی که من می شناسم ، تمام قدرت رو دو دستی به من داده! اختیار تمام جنبه های زندگیمو به خودم داده! قدرت خلق زندگیمو با عشق بهم داده.. هیچ اتفاق غیر مترقبه ای، هیچ اتفاق ناجالبی، هیچ شرایط نادلخواهی نمیتونه بدون اجازه من وارد زندگیم شه… الهی شکرت…
سلام به همهی دوستان عزیزم.
خداوند رو بینهایت سپاسگزارم که هر موقع میام تو این سایت حرف های رو به من میگه که واقعا با عمل کردن به اونها زندگیم رو پر از شادی و زیبایی و آرامش میکنه.
من خودم دوره قانون سلامتی رو خریداری کردم که قضیه جور شدن دوره هم بسیار هدایتی و سریع اتفاق افتاد.
من اولا چاق بودم و وزنم 86کیلو با قد 173 بود.
سال ها بود که میخواستم خودم رو لاغر کنم و رژیم های مختلفی رو امتحان کردم ولی جواب پایدار نگرفتم،
تا اینکه پارسال خبر دوره قانون سلامتی اومد و من با هدایت این دوره خودم شروع کردم به تحقیق در مورد لاغری در سایت های به زبان انگلیسی،و خدا میدونه در کمتر از یک ماه به وزن 73کیلو رسیدم و نتایجم فوقالعاده بود و لذت میبردم از زندگی ولی بعد از چهار ماه اون سبک غذایی رو کنار گذاشتم و روی آوردم به همون شیوه قبل ولی کنترل شده یعنی خیلی کمتر شیرینی میخوردم و غذاهام رو هم کنترل میکردم و از اونجایی که فوتبالیست هستم خیلی تحرک داشتم.
ولی نتایج باب دلخواه من نبود و همیشه به خدا میگفتم خدایا میشه دوره قانون سلامتی رو برام جور کنی و به صورت هدایتی جور شد و در عید سال بعد من به این دوره هدایت شدم و خدا رو شکر و به خواستم رسیدم.
در بحث روابط من خیلی مشکل داشتم و خلأ عاطفی داشتم و منو خیلی زمین زد و خیلی ضربه بدی رو از لحاظ عاطفی خوردم.خیلی دعوا میکردم حتی دعوای فیزیکی همیشه جام تو زنگ تفریح کنار درب دفتر مدیر بود و با خانواده ام هم همینطور و جوری شده بود که با مامانم بحثم میشد و با هم بحث میکردیم و دعوای فیزیکی و همی جوره از لحاظ عاطفی مشکل داشتم و این در حالی بود که با استاد اشناییت نداشتم و نمیدونم از کی بود ولی از کودکی تا سال نهم این خلا با من بود و سبب شده بود که به کار هایی روی بیارم که بار ها و بارها منو تو این خلا بیشتر میبرد ولی همیشه میخواستم که رابطه خوبی داشته باشم ویک روز بحثم نشه تو خونه ولی این باورها بود اگه من خوب بشم اونا بد باشم فایده ای نداره بد تر من زجر میکشم چون نمیتونم جوابشونو بدم بخاطر همین منم بد میمونم که بتونم خودمو یه جورایی خالی کنم.
این تا جایی ادامه پیدا کرد که با استاد آشنا شدم و خدا منو هدایت کرد و تونستم با بهتر کردن باور های غلط به باور های درست و جایگذاری کردن اونها و تکرار اونها به جایی رسیدم که واقعا از لحاظ روابط بسیار عالی و با اعتماد به نفس هم نسبت به خانواده و هم با افراد غریبه به راحتی صحبت کنم.
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم از خداوندی که در هر لحظه منو هدایت میکنه به مسیرهای درست و آسان که بتونم با تلاش کمتر نتایج عالی و فوقالعاده ای رو بگیرم .
از شما استاد عزیز هم سپاسگزارم که این فایل رو آماده کردید.
خدانگهدار تون باشه ️
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم سلام خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیزم بعد مدتها اومدم هدایت شدم به فایل البته استاد تمرکزم روی دوره دوازده قدم هست استاد ؟؟؟واقعا من خوشبختم همین لحظه بدون هیچ عامل بیرونی استاد با قدرت میگم دوره دوازده قدم بی نظیره امشب فایل رو دیدم گفتم بیام گوش کنم خدای من این فایل هم در کنار دوازده قدم معجزه میکنه
راجب ترمز ها صحبت کردید ؟؟؟
ترمزها همان باورهایی هستند که سالها در ناخوادگاهمون هستند امشب هدایت شدم این کامنت رو بنویسم مینویسم بهم گفته میشه
استاد بزرگترین چیز همین ترمز هست هست در نرسیدن خواسته ها
ترمز چیست ؟ ترمز یعنی ترس ترمز یعنی توقف در طول مسیر ادامه ندادن ترمز مثل موتور یا ماشینی میمونه که هی لنت ماشین یا موتور رو عوض میکنی و از بس ترمز میگیری هر ما باید چند ماه لنت بخری از یه جایی خسته میشی میگی ولش کن نمیخوام ادامه نمیدم بله ترمزها همان باورهایی هست که سالها بمب باران شدیدم توسط خانواده
بزار از خودم بگم موضوع ازدواج
همیشه مادرم میگفت علی ازدواج کن زن از خودمونی بگیر یا فقیر بدبخت باشه مثل خودمون من از همون بچگی نپذیرفتم اما مادرم تکرار میکرد فامیل ها همه ی اطرافیان همین باورها رو داشتن
خدایا به موقع آمدی به دادم ازت سپاس گزارم
خدایا از طریق استاد عباس منش گفتی میشود ازدواج موفق داشت دیدم با الگو
دوستان منو شما بچه که بودیم اطرافیان هی باورهای اشتباه بهمون گفتن
باورها افکار چیه
من خودم دیدم و دارم میگم
بچه که بودم مثالش همین علی تو باید زن بدبخت مذهبی فقیر چادری بگیری عابرومون نره خدا شاهده چند مدت رفتم تو فکر میخواست همین اتفاق ها بیوفته اما گفتم نه مامان من نمیخوام من لایق بهترینام خدا شاهده از زمانی که احساس لیاقت رو در خودم ایجاد کردم حتی از جاهای پیشنهاد میشه ازدواج کن اما من هنوز قبول نمیکنم
من علی الان در مورد ازدواج این باورها رو دارم
البته که فعلا نمیخوام ازدواج کنم اما خواستم فقط مثال بزنم
باورهای درست راجب ازدواج
خداوند منو آفریده که با بهترین شخص زندگی کنم این حق منه
دختر خوب بی نهایته چه طور ؟چه طورش من نمیدونم از زیر سنگ هم باشه خدا وارد زندگیت میکنه
اما چرا اکثر افراد تو ایران ازدواج نمیکنن
باورهاشون اینه اینه اینه؟؟؟
یک دختر الان مثالش از باورهاش اینه
پسرها ببخشید میگه همه عوضین
پسر خوب نیست
میگه همه مثل هم هستن
پسرا خیانت کارن
و هزار تا باور اشتباه
خدا شاهده خیلی ها دوست دارن ازدواج کنن ترمز دارن باورهای اشتباه دارن تا زمانی که ترمز داشته باشی به خواستت نمیرسی
من خودم هنوز روی بحث مالی کار میکنم اما با قدرت میگم یک روابط عاشقانه رو دارم تو ذهنم میسازم بهش فکر میکنم
ساخت یک رابطه عاشقانه مثل یک ویلا میمونه که دادی برات بسازن
کی میسازه من کی خلق میکنه من
استاد تمام باورهای شما رو دارم روی ساخت باورهای مالی روابط عاشقانه میسازم تو ذهنم
بریم سراغ ترمز ها بعدی
مثلا یک خانوم شوهرش فوت کرده یا طلاق گرفته
باورش اینکه بعد مرگ شوهرم ازدواج کنم مردم چی میگن؟ اینا یعنی شرک اینا یعنی قدرت به عوامل بیرونی یعنی حرف مردم برات مهم بودن
طرف باورش اینکه من تا ابد باید ازدواج نکنم هزاران باور چرت و پرت داریم در ذهنمون
چند روز پیش همکارانم که رابطه زیادی هم ندارم تو قسمت مختلف کار میکنن میگفتن نمیشه به کسی اعتماد کرد و هزاران چیز دیگه به خدا خیلی خوشحالم که من یک باور ساختم که همه قابل اعتماد هستند هر جور آدمی سر راه من قرار بگیره با من متفاوت رفتار میکنه
استاد من توی شغل خودم ترمزها رو برداشتم الان چند برابر دارمد دارم بیشتر شده همون چیزهایی که در دوره دوازده قدم گفتید.
خدای من ما انسانها باورهای شرک آلود داریم
یه سریا تو کار میگن برای اینکه درآمدت بیشتر بشه باید بری بقیه رو بفروشی خودتو عزیز دل صاحب کار کنی
اینا یعنی شرک
ما تو بچگی بهمون گفتن تو لیاقتت نداری تو بدرد نخوری
بچگی رفتیم تو فکر این فکرها همش تکرار شده تبدیل شده به باور
من بچگی خواهرم میگفت آهنگ شاد گوش نده خدا خوشش نمیاد منم تو خانواده متوسط مذهبی بزرگ شدم اما همش احساس گناه داشتم یه آهنگ شاد گوش میدادم انگاری صدای خدای عذاب دهنده میومد اینجوری بزرگ شدیم
خدایا من را آفریدی گفتی قشنگ زندگی کن
خدایا بچگی رها بودم و شاد لحظه حال بودم و از فردا خبر نداشتم
بچه بودم تجسم میکردم تو اجابت میکردی
بچه بودم ترمز نداشتم هرانچه که بهش فکر میکردم از طریق دستانت میرسید
خدایا بچه که بودم همیشه در احساس خوب بودم
خدایا بچه که بودم در آغوش تو بودم
بزار این نکته مثبت رو بگم دوستان
استاد چند روز پیش تو پارک بودم
یه دختر بچه ناز رفتم یه جایی پر از آب بود یعنی قشنگ نصف پاهای منو آب میزد بعدش این دختر بچه رها بود با لبخند رفت تو آبها یعنی همون جا گفتم خدایا این ترسی نداره سریع هم میره ما بچگی ترس نداشتیم
ما بچه که بودیم ترمز هم نداشتیم
الان به بچه های کوچک بگو بیا دیوار رو هل بدیم میریزه سریع باور میکنه نمیگه عه دیوار سفته
خدا قشنگ جهان رو آفریده
باید مثل بچگی رها باشیم بدون ترمز
بچگی رو یاد بیاریم همیشه احساسمون خوب بود تو بازار به همه چی نگاه میکردیم اسباب بازی بود تجسم میکردیم خلق میشد
بچه که بودیم عزت نفسمون بالا بود
قشنگترین لباس ها برامون اما بزرگ که شدیم باورهای اشتباه شروع شد
مثالش یک دختر شکست میخوره این باور اشتباه رو به صد دختر دیگه دوست همکار انتقال میده این نحوه شکل گیری باورها بوده
تمام افرادی که ازدواج موفق نداشتن صد درصد باورهای اشتباه داشتن
تمرین این فایل
خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
هدف مالی ،رشد شخصی ،عزت نفس ،ازدواج دارم روش کار میکنم
چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
استاد عباس منش عامل توحید یکتا پرستی تغییر باورها
و چند نفر دیگه
ولی تمرکز گذاشتن اهرم رنج و لذت خوب کار کرده در ذهنشون تعهد دادن
چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی
ترمز مالی
هر کاری شروع کنم دیر به نتیجه میرسم
همین پول کمه این باور وحشتناکه
شغل خوب کمه
مشتری نیست
البته کار میکنم اما هنوز مشکل دارم
وقتی من توی خانواده و جامعه بزرگ شدم سالها بهم گفتن
علی باید پارتی داشته باشی خدا شاهده هزاران بار تکرار شده
گفتن علی بچسب به صاحب کارت بهش توجه کن پارتی خودت کن
گفتن هر کاری رفتی ولش نکن پول کمه
گفتن اگه ول کردی باختی شغلتو
استاد شاد سالم و ثروتمند باشید
عاشقتونم
به نام خدایی که هر آنچه دارم از اوست
درود به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون
در رابطه با سوال اول:
من حدود یک ماه هست یوتیوب رو شروع کردم و هفته ای دو تا ویدیو میذارم،با اینکه زمان زیادی نیست شروع کردم اما به نظر خودم باید خیلی بیشتر از چیزی که الان هست نتیجه بگیرم،بحث این نیست که نا امید شدم و نخوام تکاملم رو طی کنم ولی چرا از همین شروع مسیر آدم به فکر باورهای درستو حسابی نباشه؟چون از احساسم مشخصه باورهام خیلی ایراد داره که در ادامه بهش میپردازم
در رابطه با سوال دوم:
اولین فرد خود استاد عباسمنش هستش و من هم مثل ایشون تو موضوع رشد فردی کار میکنم البته شاخه های متفاوتش که از ترکیب فلسفه و عصب شناسی استفاده میکنم(حواسم هست خدای ناکرده کپی نکنم حتی در موضوعات مشابه) ولی چیزی که توجه منو جلب میکنه اینه که استاد نه کاور عجیب غریبی روی ویدیوهاش میذاره نه سئو خاصی میکنه و نه یه ادیتی میکنه که مردم خوششون بیاد(چون خیلیا میگن باید یه طوری ویدیو رو جذاب ادیت کنی ملت بمونن تو ویدیو و از ویدیو خارج نشن درحالی که استاد یا خانم شایسته مشخصه جوری ویدیو رو ادیت میکنن که میدونن درسته) و با این حال هر روز پول و ثروت و مخاطب و مشتری بیشتری رو جذب میکنه و آدم دوست داره تا آخر ویدیو های استاد بشینه و چندین بار نگاهشون کنه!!! اصلا آدم میمونه و یکی از بزرگترین نشونه های اینه که باورهای افراد زندگی اونهارو میسازه
یکی دیگه از افراد هم که شبیه به منه
کلا آدمیه که فقط کاورهای خوبی داره و اصلا ادیتی نمیکنه ویدیوهاشو و اینو نقطه قوتش میدونه تازه و میگه اینجوری خیلی باهاتون روراست تر و مستقیم تر میتونم صحبت کنم
یا فرد دیگه ای هم هست که با یه ادیت خیلی ملایم باز بیشتر نسبت به دو فرد قبلی اما زمان طولانی و محتوای علمی نسبتا سنگین بازدیدهای بالایی میگیره
و جالبه هیچکدوم از این افراد نه تگ خاصی استفاده میکنن نه تکنیک هایی که واسه جذب مخاطب میگن و تعدادشون هم زیاده و تازه هر روز هم ویدیو نمیذارن
و راجب سوال سوم:
اولین ترمز به نظر خودم ایمان نداشتن به کارمه و انگار شک دارم بتونم در آینده فرد موفقی تو این موضوع باشم یا شک دارم به درآمد میرسم و همین شک خیلی وقت ها علاقه من رو نسبت به کار کردن میگیره
یه ترمز دیگه اینه که با خودم میگم نکنه یه نفر بخواد با من مخالفت کنه یا یه چیزی بگم یکی بدش بیاد و یه جورایی از تموم پتانسیل و چیزهایی که بلدم استفاده نمیکنم
یه ترمز دیگه اینه که میترسم مبادا کپی کسی باشم و با اینکه واقعا کپی نمیکنم و سبک خودمو دارم اما همیشه این فکر در ذهنم هستش انگار که خداوند هدایتشو به یه سری از بندگان خاصش میده و بقیه باید از هدایت های اون افراد خاص کپی کنن!
یه ترمز دیگه اینه که انگار باور ندارم خدا داره کارهارو انجام میده و همیشه به این فکر میکنم چطور قراره رشد کنم و مخاطب قراره از کجا بیاد و خیلی نسبت به موفقیتم شک دارم
با وجود تعریف هایی که از کارم میشه کارم رو خیلی وقت ها ارزشمند نمیدونم یا اینکه احساس میکنم چون هر روز ویدیو نمیذارم پس کارم بدرد نمیخوره در صورتی که خیلیا کمتر از من کار میکنن و نتایج بسیار بزرگی دارن میگیرن
همه این باورها هم احساس بد ایجاد میکنن که خب علاقه من به ادامه مسیر رو کم میکنه یا زجر آور میکنه
و یه باور محدود کننده دیگم اینه که خیلی قراره طول بکشه به درآمد برسم و حتما باید چندین ماه کار کنم و خاک بخورم
شکر گذاری برای موفقیت هام برام سخته و به راحتی یادم میره از کجا به کجا رسیدم یا خداوند چطور منو هدایت کرده و قدم به قدم استودیو و میکروفون رو واسم اوکی کرده یا وقتی بداهه میخوام ضبط کنم هوامو داره
و جالبه وقتی این ترمز ها زیاد شدن که استمرارم روی کار کردن روی ذهنم رو گذاشتم کنار!!
اینو مینویسم که هم یاد خودم باشه باید با جهاد اکبر روی خودم کار کنم هم وقتی نتیجه گرفتم نشونه ای باشه که زمانی تو این جایگاه بودم
دمتون گرم استاد
امیدوارم روزی به جایگاهی برسم که رودررو بشینیم صحبت کنیم
موفق باشید
سلام و درود خدمت استاد وخانم مریم و زیبایی های جهان هستی که هر لحظه جلوی دیدگان ماست وسپاسگذار خداوندی هستم که مرا به این سایت واین اگاهی های ناب هدایت کرد خداوند بهترین هدایت کنندگان است .ما اینجاییم در جهانی سرشار از زیبایی ولی با دیدگاههای متفاوت در جهانی زندگی میکنیم که سریعا به خواسته های ما پاسخ میدهد از طریق فرکانس های که به جهان ارسال میکنیم چه خوب وچه بد یعنی هر چه که باور داشته باشیم و بهش زیاد توجه کنیم برای ما مهقق میشود یعنی جهان هستی کار ندارد چه فرکانسی داری هر فرکانسی که داشته باشی از همون جنس وارد زندگیت میکنه.ولی ما ی سری ترمزها یا باورهای محدود کننده داریم که مانع ورود خواسته ها به زندگیمون میشه و باعث میشه که خیلی دیر یا اصلا به اون خواسته نرسیم و حتی با روزها تلاش فیزیکی به خودمون میگیم چرا پس من به خواسته هام نمیرسم در جایی که باید آگاه باشیم که مشکل پلیس کار اصلا جای دیگس که چرا من با اینهمه تلاش هنوز به خواستم نرسیدم ودارم درجا میزنم بله دارم درک میکنم که مشکل تلاش فیزیکی نیست بلکه باورها و افکار محدود کننده اس که مانع همه اینها شده جاهایی بوده که برای خواسته هام اونقدر تلاش کردم ولی هنوزم بهشون نرسیدم.وچیزایی هم بوده که بدون کمترین تلاشی بهش رسیدم.بله پس تلاش فیزیکی ملاک نیس اصل اون باوره ها و ترمز هاست که باید از ریشه درستش کنیم موارد یک دنیای زیبا ولذت بخش بشویم.به امید خداوند هدایتگر.موفق و پیروز باشششید.
سلام
سپاسگزارم بابت این آگاهی ارزشمند و تاثیرگذار
1-چه هدف هایی رو تا الان انتخاب کردید وبراش برنامه ریزی و تلاش کردید که خیلی زمان طول کشیده تا محقق بشه یا اصلاً محقق نشده؟ یا هنوز به اون نتیجه دلخواهتون نرسیدید در عین حال که خیلی تلاش کردید. یا اینقدر روند کندهست که اصلا راضی کننده نیست؟
پاسخ:
قبول نشدن در آزمون استخدامی
قبول نشدن در آزمون دکتری
فعال نشدن طرحم در آزمایشگاه تحقیقاتی مرتبط با رشته تحصیلیم.
ازدواج با پسر با ویژگی های که می خواهم
افزایش درآمد دلخواهم
سلامتی گوش هام
2- آیا کسی رو میشناسید که اون هم همچین هدفی رو انتخاب کرده تلاش به اندازه شما نداشته یا حتی تلاش به اندازه شما داشتند در یک زمان کوتاه تر به یک نتیجه بزرگتر رسیدند؟
پاسخ:
قبول شدن در آزمون دکتری: دوستام سارا، سهیلا
قبول شدن در آزمون استخدامی: دوستم زیور
فعال شدن طرح : دوست همکلاسی و همشهریم لیدا
ازدواج با پسر ویژگی های دلخواه: دوستم سارا
افزایش درآمد دلخواه: داداشم وخواهرم
3-چه باورهای محدودکننده، چه ترمزی، چه کدخرابی تو ذهن شما ممکنه وجود داشته باشه که باعث میشه تلاش های شما جواب ندهد؟
پاسخ: احساس گناه داشتند در مورد اینکه اگر کسی کمکم کنه یا برام کاری کنه که به خواسته ام برسم ممکنه این روش نادرست بوده و حق من نبوده درنتیجه من لایق این موفقیت نیستم. دیروز متوجه این موضوع شدم و روی این کار کردم که من هرگز نمیتونم به کسی ضرر بزنم و این خداست که از بینهایت طریق شاید از طریق این آدم ها من رو به خواسته ام میرسونه در ادامه تونستم محکم ومودبانه با رئیسم صحبت کنم و درخواست بدم به یکی لز عزیزانم که پولی که دستش داشتم برام انتقال بده واین کار رو انجام داد.
واسه رسیدن به این موفقیت ودرآمد باید سابقه و مدرک و مهارت های در حد عالی داشته باشم تا لایق این موفقیت بشوم.
کمالگرایی
اگر پولدار بشم خانواده ام به دلایل مختلف پولهام رو ازم میگیرن
باید سخت کار کنم تا لایق اون درآمد باشم.
تو استان ما نمیشه این شغل رو داشت
اگه چیزی رو آسون بدست بیارم زود از دستش میدم وماندگار نیست
باور ندارم که بی هیچ دلیل لایق احترام و دوست داشتنی هستم حتما باید کاری واسه کسی انجام بدم تا دوستم داشته باشه.
اگه شاغل باشم هر کسی باهام ازدواج کنه منو واسه پولم میخواد نه خودم.
پسر سالم وباشخصیت و محترم کم هست.
هیچ رابطه خوبی ماندگار نیست
هرکسی زیاد دوست داشته باشم از دستش میدم
این روزها دیگه بی انگیزه شده بودم و با دیدن این آگاهی و بهش فکر کردن دوباره انگیزه گرفتم که ادامه بدم و امیدوار بشوم که عمل کنم .
بی نهایت سپاسگزارم
سلام دستوریان ممنون از پیامتون خیلی برام جالب بود پیامتون منو یاد گذشته خودم میبرد زمانی که همه این اهداف ها رو در طبقه پایین خدنه مادر بزرگم در دوران ابتدا کارشناسی ام داشتم به این فکر میکردم که فلان دوست و… کجا رسیدن و منی که همون تفکرات دارم و همون تلاش ها به قولی خودم میکنم بلکه حتی بیشتر چرا نمیرسم
کلی از دوستان من از قبال من خانه دار شدن یا ماشین دار از بابت کارهای فنی مهندسی که با سن کنم میگرفتم به حسب روابط… ولی اونا راحت تر پیشرفت میکردن
کلی از اونا ازدواج کردن و صاحب بچه اما من هنوز…
خیلی هاشون تا کنار من بودن من ریس اونا الان اونا همه چند سال مستمر سر کار دولتی…
علت رو خیلی با خودم بررسی کردم دیدم اون دوستی که هدفش خانه خریدن ماشین گرفتن تا ازدواج… بود هدفش رد به چشم خریدار دیده بود برای هدفش کلی تحقیق و بررسی کلی سنجش و ارزیابی زمانی و مکانی دقیقا مطابق اون هدف برای رسیدن بهش پارو میزده تا منی که حتی خیلی از اون اهداف رو من در ذهن اونها انداختم ولی من بیشتر رویا بافی میکردم تا هدف پروری
نمیدونم منظورم خوب رساندن یا نه شما به ویژگی های خوبت فکر کن اولا تحصیل کرده ای حالا دکترا چه ارشد… اگر واقعا میبینی دکترا برایت هدفی هست که هدف بزرگتری رو باز کنه برو بخون والا اگر فقط برای کلاس و پرستیژ میخوای نه چون اون هدف نیست بلای جان هست
اگر استخدام نشدی اشکال نداره ببین کجای کارت ضعف هست از ضعف هات فرصت بساز ببین کم کاری کردی خوب نخوندی یا توکل و ایمانت به خودت کم هست و فکر میکنی لایق لون استخدام نیستی
اگر با پسر دلخواهت ازدواج نکردی ببین مشکل کجاست چه نگرشی داشتی که هنوز روی انتخاب هات مردد یا بی نتیجه ای
ببین آیا کسی بوده که خوب باشه و شما خیلی سختگیرانه تر باش رفتار کردی در حالی که کلی آدم خوبی بوده باشه یا نه اصلا در تیپ نگرش شما تا حالا کسی نیامده
خب این همه مشکلات که شما گفتی مشکل نیستند بلکه ناکامی هم نیستند قطعا هدف های عالی هستند که فقط شما اشکال کارتون اینه کلید های مختص به این ها رو درست انتخاب نکردید و یا برای اون ها قفل هایی خاص در ذهن زدید و سبب شده شما رو نا کام کنه
من به شما پیشنهاد دارم روی نقاط مثبت فکر کنید روی اینکه شما یه خانم با کمالات یا سطح تحصیلات عالی هستید یه خانم با پرستیژ اجتماعی که لایق یه زندگی خیلی خوب هست لایق یه آقایی متناسب با شخصیت شما سالم اجتماعی با درک و فهم حالا میتونه شاید دکترا باشه شاید هم حتی لیسانس
ولی یه آقایی که کنار شما شخصیت شما رو افزون کنه
شما یه خانم با اصل و نسب خانوادگی
یه خانم که الان داره سرکار میره دارای استقلال شخصیتی
همه اینا جنبه های مثبت شما برای من که از بیرون میبینم هست حالا وقتی به خود باور که این همه نکات مثبت دارید و هضم کردید حالا وقتشه تک تک با کلید های مخصوص و قفل های ساده تر برای حل این نکات به هدف برسید
هر چقدر قفل های ذهنتون رو راحت تر بگیرید و کلید های راحت تری هم براش دارید گاهی یه کلید برای دو یا چند قفل هم میشه
امیدوارم که حرفم براتون به کار بیاد
سلام وممنونم دوست عزیز بابت راهکار وراهنمایتون ، خیلی سپاسگزارم
اینکه هدفم رو به چشم خریدار ببینم خیلی تو ذهنم جرقه زد و فکر کنم منظورتون رو واضح گرفتم. چون وتی اینجوری نگاه کردم به هدفم در همین لحظه این طرز نیگاه منو واردار میکنه برای رید هدفم دنبال عمل به راهکارهام باشم. یه دنیا ممنون دوست عزیز
ممنون بابت بیان نکات مثبتم که بهم یادآوری کردین سپاسگزارم
و به خودم نکات مثبتم رو یاد آوری کنم. وبه بقیه بخش های پیامتون دارم فکر میکنم . بی نهایت سپاسگزارم . زندگیتون سرشار از برکت و خوشبختی باشه
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی و زندگی ساز
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
استاد عزیزم ، وقتی داشتم این فایل ارزشمند رو گوش میکردم
یاد تجربه ای افتادم که برای محقق شدنش تلاش فکری کردم
یعنی تمام تمرکزمو گذاشتم روی تغییر باورهام ،این هدفم راجب روابط بود
وبعد دراین مسیر ذهنم رو با آگاهی های این سایت تغذیه کردم و ورودی های مناسب دادم به ذهنم و بمب باران کردم ذهنمو ،با ورودی های هماهنگ با خواستم و ساختن باور جدید و دیدن و تحسین کردن نشانه ها و کنترل ذهن داشتم و مهمتر از همه احساس خوبمو دراین مسیر حفظ کردم ، و به هدایت ها عمل کردم و شجاع بودم و ادامه دادم و ادامه دادم
و کم کم هدایت شدم به انجام کار درست ، و من الان در اون نتیجه ی دلخواه ایستادم
این مسیر تغییر باورها بود که منو به خواستم رسوند ،مسیر شناختن ترمز ها و تمرکز روی تقویت باورهای سازنده و کنترل کانون توجه بود که منو تااینجای قله آورد
پس کار خردمندانه ای هست که ادامه ی مسیر رو هم با همین فرمون برم و به خواسته های جدیدمم از همین طریق برسم
مهربان پروردگارِ وهاب و سخاوتمندم رو سپاسگزارم که هدایتم کرد به سمت آگاهی های شما و ازشما استاد عباس منش عزیزم بی نهایت سپاسگزارم….
من بسیار خوشبخت و سعادتمندم که دراین مسیر دراین سایت هستم و شاگرد شما هستم
دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.