چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام خدمت استاد عزیزم و خدمت مریم خانم شایسته و همه دوستان بسیار عالیام
قبل از اینکه کامنت دوستان رو بخونم میخوام تجربه خودم رو بگم بعد هم برم سراغ کامنت دوستان که پر از عشق و آگاهیه
من راستش برای هر چیزی که خیلی تلاش کردم نتیجه گرفتم اما یه موردی هست که خودم میدونم باز ایراد از خودمه و باید باورهایی در وجود خودم اصلاح کنم تا نتیجه عالی بگیرم اما هنوز اقدام نکردم
من برای اینکه کارم رو درست انجام بدم خیلی تلاش میکنم خیلی برای دانشآموزا زمان میذارم. از وقتی که میرم سر کلاس تا پایانش اصلا نمیشینم و تقریبا همش سر پا میمونم و باهاشون کار میکنم چون هم خودم عاشق کارم هستم هم واقعا دوس دارم از زمانم استفاده کنم تا بچهها نتیجه بگیرن. البته سعی میکنم کلاسم کسالتآور هم نباشه. تقریبا همه همکارا و دانشآموزا این تلاشها رو میبینن و قدردان هستن اما متاسفانه مدیر مدرسه از سال دومی که من در مورد نمره دادن باهاش موافق نبودم دیگه … نه اینکه ندونه خودش هم همیشه معترفه که تو تلاش میکنی و سختگیر هستی و … اما حاضر نیست یک دونه مثلا تقدیر نامه برای من تهیه کنه. اینم بگم نه فقط در مورد من بلکه ایشون یه جورایی خیلی کارهاش ایراد داره. بجای مدیریت صحیح متاسفانه … حالا از ایرادات نمیخوام در این سایت زیبا بگم ولی تقریبا 95 درصد همکارا ازش ناراضی هستن و این برخورد فقط در مورد من نیست
اما من مسئلهم اینه که چرا منی که اینقدر نظم و ترتیب و علم و پیشرفت مدرسه و دانشآموزا برام مهمه باید بیام به مدرسهای که اصلا این چیزها براشون ارزش نیست و تنها چیزی که مهم هست ظاهر سازی و گرفتن عکس و فیلم و تقدیرنامه هست
با اینکه همه گلهمند هستن اما شاید فقط من و یکی دو تا از همکارانم کار میکنیم نه بخاطر تشویق بلکه بخاطر پیشرفت خودمون و دانشآموزا و من بارها گفتم و عملا نشون دادم که من کار میکنم چون اولا علاقه دارم بعد هم چشمم به دستان خداست و به ظاهر سازی و خود رو به مسئولین نشون دادن علاقهای ندارم
الان هم نمیخوام که کسی از من تشکر کنه ولی در حاشیه بودن محیط کاری که داریم اصلا خوشایند نیست و به وضوح میبینیم که بخاطر ضعف مدیریتی هست و البته که یک جناحبندی در بین مدیران و معاونین و … بوجود اومده. من سعی میکنم که کارم رو درست انجام بدم و اصلا در حواشی نباشم اما ناخودآگاه دارم دلسرد میشم و همش از خدا میخوام که من رو به محیط کاری دیگهای هدایت کنه. خودم میدونم بودنم در این مدرسه بخاطر فرکانسهای خودم بوده دارم کارهایی انجام میدم که از اون مدرسه خارج بشم البته با استفاده از قوانین.
ممنونم از استاد عزیز که اینقدر زمان میذارن برای راهنمایی ما و در اختیار گذاشتن آگاهی های ناب.
هر چند که استاد کجا و من معلم ساده کجا اما وقتی خودم رو می بینم که از اونجاییکه به کارم علاقه دارم اگر صبح تا شب سر کلاس باشم و با بچهها کار کنم بازهم لذت میبرم استاد رو کاملا درک میکنم که مشتاقانه میاد و این آگاهیهایی که بهش الهام میشه رو در اختیار ما قرار میده
بازم تشکر میکنم استاد بزرگ.شما بزرگترین و ارزشمندترین استاد در جان و جهان هستید.
عاشقانه دوستتون دارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
من تقریبا دو سالی میشه که با شما آشنا شدم از 17 سالگی من عاشق فوتبال هستم عاشق فوتبال هستم و خیلی دوست دارم که تو تیم های خوبی بازی کنم و به اهدافم تو این زمینه برسم ماه های اول خیلی رو خودم کار میکردم ولی قانون تکامل رو هم نمیدونستم من خیلی رو خودم کار میکردم هرچی جلوتر میرفت بیشتر رو خودم کار میکردم و همزمان فوتبال هم بازی میکردم اما یک مشکلی هم در گل زنی داشتم و خیلی از توپ هارو گل نمیکردم و این نقطه ضعف من بود با این که من یکسانی بود که اینطور شده بودم اما قبلاً همون توپ هارو گل میکردم حتی سخت تر از اونا هم بعد واسم عجیب بود که چرا با اینکه من آنقدر احساسم خوبه چرا نمیتونم خوب گل بزنم چند ماه بعدش از ناحیه مچ پا مصدوم شدم و یک ماه بازی نکردم اما باز خودم رو کنترل کردم و دوباره شروع به بازی کردم الان باید این رو بگم که من تو اون سال خیلی به مصدومیت فکر میکردم ، همیشه حس میکردم که یکی میتونن به من آسیب بزنه و خیلی از مصدومیت ترس داشتم و نمیتونستم کنترلش کنم بعد چند بار ضربه خوردم تا فهمیدم که آقا این خودم هستم که دارم این اتفاقات رو برای خودم به وجود میارم اون موقع پاییز سال 1400 بود من داشتم روی کتاب چگونه فکر خداوند را بخوانیم کار میکردم و خدا رو گواه میگیرم کمتر از یک هفته که به آموزه های اون کتاب عمل کردم و تمرکز کرده بودم رو گل زنی در فوتبال ، اولین تمرینی که رفتم چند تا گل خوشگل زدم و واقعا هیجان زده شدم و خدا رو شکر کردم به خاطر این قوانین فوق العاده اش منی که تا قبل از اون هر سه، چهار تمرینی یه بار گل میزدم یعنی میخوام بگم که این ترمز ترس از مصدوم شدن آنقدر قوی شده بود که حتی تو تمرینات هم سخت گل میزدم ، اما اون روز واقعا کیف کردم چند باری تو مسابقه ها هم از اون استفاده کردم و به میزانی که تمرکز میکردم روش جواب میداد ، من خیلی داشتم تمرکز میکردم و فرکانس میفرستادم که به تیم ملی و استقلال برم حتی خیلی خودم رو تو اون شرایط قرار میدادم و خیلی تمرین هم میکردم ، و حتی خودم رو تو تیم های اروپایی هم تصور میکردم ، این باور مصدومیت خیلی کم شده بود و من هم بعضی وقت ها میشد که جدی رو خودم کار نمیکردم یعنی من اگه بخوام بگم یادم نمیاد که من یه ماه با تعهد رو خودم کار کرده باشم ، بعد داشتم رو خودم کار میکردم تا اینکه پول خوبی برام اومد بهار 1401 من هم خیلی خوشحال شدم که میتونم یک دوره از استاد رو بخرم قبلا هم پول داشتم اما نه به اندازه زیادی که بتونم دوره بخرم اون موقع تازه 18 سالم شده بود و یکم باور محدود کننده احساس گناه اومده بود سراغم نه اون احساس گناهی که بگی خدا میبخشه یا نه بحث خودم با خودم بود بعد فهمیدم که باید با خودم به صلح برسم اردیبهشت ماه دوره به صلح رسیدن با خود رو خریدم ، از همون جا زندگی من خیلی نسبت به قبل دوره متحول شد با ایمان و تعهد رو خودم کار میکردم ، نشانه های فوق العاده ای برام نیومد و من خودم میفهمیدم کن این نشانه های اینه که من تو مسیر درست دارم حرکت میکنم ، یکیش این بود که مثلا راننده تاکسی ازم پول تاکسی نگرفت چند هفته بعد که خیلی خوب شده بودم امروز لحاظ فرکانسی و زیاد هم تمرین فوتبال میکردم ، رفتم تهران است باشگاه استقلال من کلا از دوسال پیش که با شما آشنا شدم باخودم میگفتم که میرم استقلال تست میدم و قبول میشم و از اونجا به ترتیب پیشرفت میکنم و با توجه به فرکانس های که ارسال کرده بودم این همه مدت شک نداشتم که قبول میشم البته تازه فایل قانون تکامل رو هم گوش داده بودم و یه حس کوچکی به من میگفت که نمیشه یه شبه از تیمتون تو لرستان، خرم آباد، بری استقلال اما من زیاد توجه نمیکردم ، خلاصه رفتیم تست دادیم و برخلاف انتظار من قبول نشدم و واقعا شوکه شدم که مگه میشه قانون عمل نکنه ولی اتفاقا قانون عمل کرده بود ،قانون تکامل ، من اون روز خیلی ناراحت شدم اما بعد چند روز خودم رو جمع و جور کردم و اومدم خرم آباد ، خیلی خوب داشتم بازی میکردم تو خرم آباد و هم زمان رو دوره صلح خودتون هم کار میکردم باور احساس گناه که من تا 28 سالگی حتی بهش فکر هم نمیکردم یه دفعه اومده بود تو ذهنم و شده بود پاشنه آشیل من و باور مصدومیت با کار کردن رو دوره به صلح رسیدن با خود خیلی خیلی خیلی کم شد چند باور ها از بین نمیروند و باید روشن کار کنیم و نگذاریم رسد کنند و و اوضاع خیلی خوب بود ، تو بازی های دوستانه خیلی گل میزدم و تبدیل شده بودم به بهترین مهاجم تیممون تا اینکه چند ماه بعد ، یعنی شهریور مسابقات استانی شروع شد هم انتظارات از من خیلی بالا بود و هم خودم خیلی از خودم انتظار داشتم که گل های خوبی بزنم مسابقات شروع شد و سه بازی کردیم تیم صعود کرد اما من با اینکه همه بازی ها تو بازی بودم ، نتونستم حتی یک گل هم بزنم ، حتی موقعیت هم خراب کردم من خیلی دوست داشتم که بتونم اولین گل رسمی رو بزنم اما نزدم ، با اینکه تو دفتر هم نوشته بودم یه بازی مونده بود اما من وسط بازی ها ول مردم و رفتم کرج تفریح و مسابقات هم تموم شد و تیم صعود نکرد ، دانشگاه هم نرفتم وموندم که یک سال دیگر تر برم از زمستون هم به خاطر یک مصدومیت ، همون مچ پام ، سه ماه بازی نکردم ، با اینکه میتونستم بازی کنم ، احساس گناه، دوباره اومد سراغم از پاییز سال قبل و من هم خیلی کم شده بود تایم کار کردن رو باور هام اما خدا رو شکر دوباره شروع کردم از اسفند پارسال و احساس گناهم که باعث احساس عدم لیاقت میشه در وجودم خیلی کم شد نمیدونم چطور اما چند ماه خوب رو باور هام کار نکردم زمستون پارسال و خودم فکر میکنم به خاطر این بود که داشتم درس میخوندم ، من الان یک ماهی میشه که دوباره شروع کردم به فوتبال و کار کردن روی خودم اما با تجربه تر شدم و میدونم چطور دوباره جدی شروع کنم من الان ترمزم اینه که احساس گناه برا یه چیز مسخره که ماله خیلی وقت پیشه و خیلیا مثل من بودن اما چنین حسی ندارن اما میگم که این احساس خیلی خیلی کم شده تو این به ماه حتی نزدیک به صفر ، یه ترمز دیگه که دوباره پیدا شده باور مصدومیت هست که اونو خیلی کمه ، و یه ترمز مخفی دیگه هم هست که میگه چون تو 19 سالت هست و تو تیم های پایه لیگ برتری بازی نکردی پیشرفت نمیکنی ، آنا کسایی بودن مثل وحید امیری که از بیست سالگی فوتبال رو شروع کرد و الان تو تیم ملیه ، یا جونیور مسیاس ، جیمی واردی و…
ولی بعضی وقتا حس میکردم اون شور شوق پارسال ، پریسال رو که با ایمان رو خودم کار میکردم و فایل هارو می دیدم ندارم نمیدونم چرا اما خودم رو کنترل میکنم چون میدونم عمل به آموزه های استفاده که زندگی انسان رو رقم میزنه
من دوباره با تعهد از اول سال شروع کردم و میخوام جدی رو خودم کار کنم و امیدوارم ، که آرام آرام خداوند من رو به چیز هوایی که دوست دارم و به تیم های حرفه ای هدایت کنه .
ممنون میشم نظرات خودتون رو در مورد سوال ها و دیدگاه من برام بنویسد ، دوستون دارم هر کجا هستید سلامت و موفق و سعادتمند و ثروتمند باشید ️
بنام خداوندم
سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم جانم
وسلام به همه دوستان
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای
داشتن کسب وکار ودرآمد،رسیدن به استقلال مالی
خیلی تلاش کردم هرایده ای که به ذهنم رسیده تا حالا انجامش دادم وهیچ نتیجه خاصی نگرفتم. حتی زمانی که فایلهای دوست عزیزمون آقای رضا عطا روشن که روی سایت قرار گرفت خیلی انگیزه وانرژی وامیدم بیشترشد.خیلی جدیتر روخودم کار کردم ازنظرکسب وکار ومالی نتیجه ای نگرفتم ولی احساسم حالم خوب بود.رشتم خیاطیه ولی تا بحال از راه خیاطی به درآمد نرسیدم خواستم آموزشگاه خیاطی بزنم نشد سفارش کار بگیرم یا با مغازه دار همکاری داشته باشیم یا…خیلی ایده ها میاومد ونتیجه نمیگرفتم.نشستم باخودم فکر کردم ببینم مشکل چیه گفتم شاید این راهش نیست شاید نباید از راه خیاطی به درآمد برسم واگه از راه دیه باید پیش برم چه راهیه سوالهایی بود که مدام از خودم وخدای خودم میپرسیدم چجوری علاقه ام روپیدا کنم.هرشب مینوشتم ازخدا میخواستم هدایتم کنه.تا اینکه فایل استاد عزیزم (چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1)روی سایت قرارگرفت بارها وبارها گوشش دادم.وامروز اومدم کامنت بزارم تاهم ردپایی ازخودم گذاشته باشم هم همین طور که استاد گفتن باپاسخ به سوالات ترمزهامو پیدا کنم.
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده
آره دختر داییم که با وجود داشتن بچه شیر،باکار خیاطی درآمد داره.وخیلی ها هستن که درآمد خیلی خیلی عالی دارن
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی
1-نداشتن مکان واسه خیاطی کردن
2-باید صبر کنم بچهام بزرگتر بشن
3-کسی ثبت نام نمیکنه اگه آموزشگاه بزنم
4-به هنر وکار خودم ایمان ندارم.با اینکه همه از خیاطیم تعریف میکنن باز خودم توباورم اینه که باید حرفه ای تر بشم.
5-مطمئن نیستم از راه خیاطی به درآمد میرسم فکر میکنم علاقه ام توکار دیه هستش
6-عدم اعتماد بنفس
با گوش دادن به این فایل استادم به این نتیجه رسیدم که عشقم آموزش دادن خیاطیه و علاقه دارم واگه ساعت ها بشینم پای آموزش خسته نمیشم،به امید خدا همینوهدفم قرار میدم وجلو میرم،انشاالله که نتیجه عالی میگیرم.
سپاسگزارم ازاستاد عزیزم ومریم جان که باعشق این فایلها رو آماده میکنن وبه رشد وپیشرفت ما کمک میکنن.
سلام به همگی
من هیچ برنامه ای برای نوشتن کامنت نداشتم ولی همین که چنتا از کامنتها رو خوندم منم دلم خواست بنویسم درحقیقت اولش چیز زیادی یادم نیومد ولی دفترو اوردم تو تخت و کلی باور از حرفای استاد و بچه ها نوشتم.
خوب من در مورد خودم چون همیشه از نظر مالی وابسته به خانواده و بعدشم به شخص دیگه ای بودم این باورم از اونجا میاد که من پدرم به شدت اعتقاد داشت زن مال کارکردن بیرون نیست بشینه تو خونش شوهر داری کنه و این شد که ما سه تا خواهری تو سنای کم ازدواج کردیم و هیچکدوم هیچ کاری نداشتیم خوب من بعد از یکسال از همسرم جداشدم و وارد رابطه با یه اقاشدم که ایشون تمام زندگی منو ساپورت میکرد و من با وجود اینکه علاقه زیادی بهشون نداشتم ولی به خاطر ساپورتیو بودنش و البته مهربونیش مونده بودم ولی اون شرایط برای من تا جایی پیش رفت که دیگه از خودم بدم میومد و نمیخواستم تو اون رابطه باشم شروع کردم تحصیلاتمو ادامه دادن و یک حرفه ای رو یاد گرفتم و یواش یواش از ایشون جداشدم و آرام آرام من تو قالب زنی جنگجو،مستقل ،شجاع کسیکه برای همه کاراش خودش باید بدو،حتی ماشینشو خودش ببره تعمیرگاه خودش خرید کنه خودش تمیزکنه خودش بشوره بپزه خوب در اول خیلی زن مستقل زیباست ولی من باورهای خوبمو ازدست دادم از نتایجم متوجه میشدم دلم نمیخواست تنها باشم و تنهایی همه کارامو بکنم ولی من باورهایی ساخته بودم که زن مستقل عالیه،خودش برای خودش کافیه،خودش برا خودش هزینه کنه ،خودش کارواش ببره بنزین بزنه ،بدو بره باشگاه بدو بره سرکار این شد که یه جایی خسته شدم و به خودم گفتم چرا من انقدر میدوم؟!
میگم در اول لذت بخش بود ولی من احساس میکنم خیلی عمیقتر بعد از شنیدن این فایل به باور مخربم پی بردم امشب جای باور مخرب اینکه زن مستقل قویه،بزرگه زیباست،و البته که وقتی مستقلی و احساس قوی بودن میکنی دنیا هم مشکلات بیشتری میده میگه تو قوی هستی از پسش برمیای.
جاشو با این مدل باورها عوض کردم اینکه خیلی خیلی راحت باید به خواسته هام برسم اصلا با این جمله استاد عشق کردم همون لحظه گفتم همینه من فک میکردم سخت بدست بیاد باحالتره اصلا برای یه زن تنها و مستقل و قوی این امتیازه که بگه خودم ساختم ،ببینید وابسته نبودن واقعا زیباست ولی مراقب باشید از اونور بوم نیفتید من تازه به هیچ مردی اجازه نمیدادم وارد زندگیم بشه چون میترسیدم از لحاظ مالی بهش وابسته بشم چون عاطفی میتونم خودمو جمع کنم به هرحال جاشو با این باورها عوض کردم که خیلی عالیه من اجازه بدم دستان خداوند در زندگی من حضور داشته باشن و زندگی منو به مراتب ساده تر و شیرینتر بکنن من میدونم که همه چیز خیلی خیلی آسون و طبیعی باید اتفاق بیفته هیچ سختی براش وجود نداره.
یکی از باورهای دیگمم فک میکردم خوب این طبیعیه رسیدن به خواسته ها زمان بر باشه ولی این صحبت استاد عالی بود که گفتن باید همه چیز سریع اتفاق بیفته نه سالها مخصوصا الان که ما راهنمایی مثل ایشون داریم و باورهایی که دارن همیشه تکرارش میکنن پس من میخوام باور کنم که همه چیز میتونه خیلی راحت و ساده خیلی طبیعی وارد زندگیم بشه و سخت کارکردن وبدو بدو کردن امتیاز نیست قرار تو زندگی بهمون خوش بگذره و خیلی لذت بخش و شیرین خواسته ها وارد زندگیمون بشن،من همین امشب این زره فولادی رو از تنم درمیارم ترجیح میدم زنی باشم که وابسته نیست مستقله ولی از اینکه از طرف دست خداوند هم حمایت و مراقبت بشه لذت میبره ،این باورم برای من هست که مردها حتی همیشه در همه حالت دوس دارن مراقب یک زن باشن و خوشحالش کنن.این باورهای رابطه،نعمت و آسون بودن زندگی و اینکه ترمز رو رها کنم و بزارم خداوند همه کارارو انجام بده واقعا لذت بخشه.
من همیشه میگفتم آره خدایا تو برا من کافی هستی من نیار به هیچکس ندارم خوب چه باوری بهتر از این ولی میخوام که دستشو باز بزارم و هیچ مقاومتی نداشته باشم برای اینکه فقط زن باشم و نخوام که زیادی قوی زیادی متکی به خود و زیادی فعال باشم درحد نرمال بقیه کارا رو هم که خداخودش باید انجام بده از چه روشی من نمیدونم هیچکی نمیدونه ،از جایی که حتی به ذهن ما خطور هم نمیکنه.به ساده ترین روشن و لذت بخش ترین راه اومدیم لذت ببریم دیگ،یه چیز دیگه هم که الان به خاطرم اومد تو نگرفتن نتیجه نهایی برای من متمرکز نبودن بوده ،مثلا من داشتم رو خودم کار میکردم دوره هم تهیه کردم ولی باز باآدمهایی رفت و امد کردم که بدتر حالمو بد کردن و ممکنه من روزها اون افکار بدو داشتم و اومدم به کل قطع رابطه کردم و لیزری چسبیدم به این آموزه ها و همین امشبم اینکه هدایت بشم به این فایل و باگمو پیدا کنم نتیجه تمرکز منه دیگه . .سپاسگزارم استاد برای این فایل زیبا
سلام به استاد عزیزم و مریم نازنین این فایل هدایت من بود و برای من درست زمانی که احتیاج داشتم بریم سر اصل مطلب:
چه هدفی انتخاب کردم نرسیدم بهش با تلاش فراوان: من نزدیک به چند ساله که باید یک نرم افزار معماری یاد بگیرم ولی تا پارسال می گفتم باید یادش بگیرم ولی واقعا هیچ کاری نمیکردم از پارسال دوره اتلاین گرفتم ار کارم امدم بیرون که با تمرکز 100 درصد بتونم کار انجام بدم و یاد بگیرم استاد من هرچی تلاش میکردم که بتونم این دوره به پایان برسونم نمیشد هرکاری میکردم نشد رهاش کردم عید یکی ار هدفهام گداشتم گرفتن مدرک و اموزش دیدن این دوره از اول خرداد ماه دارم دوره میرم میتونم بگم همه جور تلاش همه طور وقتی برای کار کردن دارم میزارم من توی خوابم دادم تمرین میکنم ن بیرون ن جایی 24 ساعته پای کارم و اخرش وقت کلاس که میشه من با اینکه همه فکرم وقتم گذاشتم سر این کار نتونستم تمومش کنم با اینکه عاشق رشته نرم افزارم ولی واقعا دارم به سختی جلو میرم و قشنگ حس میکردم که یه جای کار میلنگه چرا بقیه از من وقت کمتری میزارن و کاراشون تموم میشه و به خوبی منم میشه ولی من قشنگ چتد برابر توان انرژی میزارم اخرشم هیچ
یک هدف دیگه ای که چند ساله دارم داشتن رابطه ایده الم هستش که اصلا نشده استاد کسی که میاد ویژگی هاش خیلی نزدیکه ولی یهویی بی دلیل من رابطه تموم میکنم بعدشم پشیمون میشم و بعدش گفتم باید تلاش کنم برای اخرین نفر که پسره خیلی تلاش کرد با من تو رابطه باشه هم من همه طوره ولی نشد یعنی من قشنگ 6 ماه تلاش کردم بتونم نشد و این اقا هم کلی تلاش میکرد برای با من تو رابطه بودن این قشنگ میدیدم که دو طرف دارن تلاش میکنند ولی اخرش هیچ نمیشه
یا وقتی سر کار بودم استاد به هدفم کار رسیدم ولی هرچی تلاش میکردم توش بهتر بشم یا پول بیشتر به دست بیارم چون کار بازار بود و درصدی سر پروژه ها اصلا نمیشد به من اولش قول سر پروژه و کار دادن استاد میدیدم من هرکاری هرچیزی که میگن انجام میدم و یه چیزی میشه من نرم سر پروژه من حتی بیشتر تایم کاریم میوندم که کار تموم کنم و بعد برم ولی بازم خبری از پول بیشتر و پروژه نبود
کسایی که به هدفشون رسیدن راحت تر:
سر کلاس نرم افراری که میرم قشنگ میبنم که بقیه به تفریح گردش کار میرسن و تمارینم انحام دادن سوالم ندارن و اوکی هستن ور واقعا همه چیر همه کار باهم دارن
سر روابط میبنم که بعضی ار دوستام به شخصی که عاشقش بودن حتی عشق بچگی رسیدن وازدواج کردن یا سر کار بعضی از دوستانم هم رشته من بودن دارن تو شرکت های معماری کار میکنن به راحتی و سر پروژه هم میرن لذت هم میبرن
چه ترمز هایی دارم؟
احساس میکنم چه توی روابطم چه کارم و نرم افزار خوب نیستم همش احساس میکنم از بقیه کمترم باید باهوش تر باشم باید زیبا تر باشم
یا اکه عاشق کارت هستی باید تمام زندگیت بشه اون کار خرید معنا نداره ازدواج تفریح سفر همه عشق تو اون کاد این چیزا برای کسی نیست که عاشقه نرم افزار معماری سخت سنگین من توانایی انجام یا کار کردن ندارم پس باید چند برابر بقیه کار کنم تا بفهمم
باید تو همه چیر همه کار خوب بی نقص باشم
و بزرگترین ترمزم مقایسه کردنه
بنام خداوند غفور و وهاب و رزاق و بخشنده مهربانم
بنام خداوندی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست
درود و سلام خدمت اساتید عزیزدلم که عاشقانه کلمه به کلمه ی صحبت های آگاهی دهنده ی شما استاد عزیزم رو گوش کردم و آویزه ی گوشم کردم
سلام به همه دوستان راهیان این سایت الهی
.
استاد عزیزم نمیدونید چقدر تحسین برانگیز هستید
نمیدونید چقدر رشد و شکوفایی شما اعجاب انگیزه
نمیدونید این حرف های شما همانند الماس درخشان و شفاف و زلالع
آنقدر آن چهره ی دلسوز و مهربان تون منو تحت تاثیر قرار میده که اشکم سرازیر میشه.. و همش میگم چقدر استادمون دقیق و ریزبینانه کامنت ها رو می خونه که این سوالات ارزشمند رو از این کامنت ها در میاره و دقیقا استاد جانم این سوالاتی که پرسیدید چند وقتیع ذهن منو مشغول کرده انگار خداوند از طریق شما این سوالات رو داره از من می پرسه
مدتیع همش می نویسم
مدتیع فقط دارم با نوشتن از خودم همین سوالات رو می پرسم
یعنی اینقدر از خودم سوال می پرسم که انگار گیج میشم و همش هدایت می طلبم
انگار هزاران آرزو و خواسته دارم که هر کدام حلقه ی اتصال به دیگری است
البته یک هدف کلی در سال جدید نوشتم و آن هدف راه حل مساله هام هست حتی خرید محصول شیوه ی راه حل مسایل رو در سبد خرید گذاشتم تا به امید خدا این خرید برام تحقق پیدا کنه و این مسعله ی خرید این محصول هم حل شود
هر چند تمام محصولات رو دوست دارم داشته باشم و یکی دیگه از این محصولات ارزشمند همین کشف قوانین زندگی است که این هم یکی از آرزوهای بزرگ من هست
استاد جان وقتی توی اون فایل گفتید که برای تولدتون چه چیزی رو خریداری کنند و شما گفتیید که هیچ چیزی نیست که بخواهید و آن را نداشته باشید یعنی در همه ی جنبه های زندگی شما به آزادی پولی و مالی و آزادی عمل در هر کاری و آزادی زمانی و آزادی مکانی و به بی نیازی رسیدید که هیچ چیزی براتون بعنوان کادویی نمی توان در نظر گرفت..
استاد جان واقعا شما یک سوپر من هستید شما قابل تقدیر و تحسین هستید و یکی از آرزوهای بزرگ من رسیدن به بی نیازی است و این بزرگترین آرزوهای رویایی منه
خدایااا شکرت که شما این خواسته رو در من ایجاد کردید که همه ی خواسته ها و اهداف و آرزوهام در این بی نیازی گنجانده شده است
استاد جان اون زمانی که من با شما آشنا شدم از طریق تلگرام . دقیقا زمانی بود که توی اون دره های تاریکی فرو رفته بودم ولی خدا منو بسمت چراغ نور هدایت شما هدایت کرد و منو با اون ریسمان نامریی نور و هدایت کشیدید بالا..
استاد جان خدا میدونه که چقدر دوستون دارم.. خدا میدونه که چطوری منو نجات دادید و منو از نقطه ی منفی زیر صفر کشیدید بیرون که هر لحظه وقتی به یادم میاد اشکم مثل اون فواره ی دریاچه ی پرادایس عزیزم فوران میشه..
استاد دلسوز و مهربانم اول از هر چیزی خواستم ازتون بابت این فایل ارزشمند و اعجاب انگیزی که برامون روی سایت قرار دادید تشکر کنم هر چند کار من از این حد از تشکر و قدردانی ها گذشته و توان تشکر درست و درمونی نتونستم برای شما عزیزان داشته باشم ولی چه کنم که هنوز شاگرد خوبی براتون نبودم یعنی همیشه به این فکرم که اگر روزی استاد عزیزم رو از نزدیک ببینم چه حرفی برای گفتن دارم ؟؟ چه دستاوردی بدست آورم..
هر چند همین چیزهایی که بدست آوردم روزی آرزوی گذشته ی من بود همون آرزویی بود که تهه اون دره های تاریکی زیر خرمنی از اون شاخه و برگ هایی دفن شده بودم که هیچ نور امیدی نداشتم ولی بلطف خدای مهربانم نور چراغ استاد عزیزم جان دوباره ای بهم داد و منو صدا زد و بیدارم کردم .. من مرده ای بودم که لحظات نفس های آخرش بود ..
استاد عزیزم هیچوقت اون روزها رو فراموش نمی کنم و به یاد آوردن اون روزها الان برام خیلی خیلی شیرین و گواراست و سپاسگذار خداوندم هستم چون بهای پیدا کردن شما رو با از دست دادن هر آنچه که داشتم پرداخت کردم..
استاد عزیزم اولین چیزی که از شما یاد گرفتم نعمت شکرگذار بودن از هر آنچه که دارم بود.. و الان جزو لحظات زندگیم شده و هر لحظه سپاسگذار خداوندم هستم خدایاا شکرت..
استاد عزیز من خیلی روی همین فایل های دانلودی و فایل های گوهر نشان شما کار کردم و الان یکی از آرزوهای بزرگع بزرگ من شده که بتونم یک محصول شما رو خریداری کنم هر چند دوست دارم تمام محصولات ارزشمند سایت عزیزمون رو خریداری کنم ولی برای من حتی اگر بتونم یکی از این محصولات فوق العاده رو خریداری کنم روز و شب صدها صفحه می نویسم که این خواسته ی من رو خیلی از دوستان براحتی بدست آوردند و جزو زندگیشون هست خدایااااااااااا شکرت..
هر چند خواندن کامنت های دوستان روزها و هفته ها طول میکشه که خواندن کامنت های دوستان خودش یک دوره ی ارزشمند از تمام فایل ها و محصولات شماست که اگر روز و شب هم بشینم نت برداری کنم نمی تونم همه ی نکات و تجربیات دوستان رو بنویسم..
استاد عزیزم در مورد سوالاتی که پرسیدید توی دفترم نوشتم و نیاز به تفکر عمیقی داره..
اینکه چه خواسته و یا هدفی داشتم یا دارم با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام میدم اما هنوز به آن ها نرسیدم
باید بگم خیلی فایل های زندگی در بهشت و سریال سفر بدور آمریکا رو نگاه می کنم و دیشب هم تمام فایل های دانلودی قانون سلامتی رو نگاه کردمم و کامنت ها رو می خونم و توی عقل کل فعالیت می کنم و نت برداری می کنم ولی هنوز نتونستم اون باور مخفی و یا بعبارتی ترمز مخفی ذهنم رو پیدا کنم و من همچنان پام روی گاز و ترمز هستش و برای اصلاح اون باور های مخربی که در ذهن دارم شبانه روز تلاش می کنم بخصوص در مورد کسب و کار خانگی که دارم.. مدت هاست که مشتری ندارم و همچنان ترمز هایی دارم که نه تنها ترمز کردم بلکه ترمز دستی رو هم محکم کشیدم بالا و باید خیلی خیلی روی اصلاح باورهام در این زمینه کار کنم که با چنین ترمزی ورودی های پولی و مالی منم قاعدتا ضعیف شده و یکجورایی همه چیز و همه ی خواسته ها و اهدافم همانند یک زنجیر به هم وصل هستند و این گاری حرکت های من به یک روغن کاری نیاز داره که دارم تلاشم رو می کنم.. و بقول شما اگر خداوند یک آرزو و هدف و خواسته ای در دلم انداخته بی شک رسیدن به آن هم برایم مهیاست ولی میدونم که تاخیر در برآورده شدن آن باورهای محدود و مخرب .. خودم هستم که این چرخ دنده ها حرکت نمی کنه و اگر این ترمزها رو شناسایی کنم.. چه ها که میشود و بقول شما چون پام روی گاز هستش با برداشتن ترمز سرعتم شتاب می گیرد.و من میبنم اون وقتی رو که چه شتابان پرواز کنم..
فعلا برای تناسب اندام پیاده روی می کنم و در حین پیاده روی گاهی فایل ها رو گوش میدم و گاهی زبان آلمانی رو گوش میدم و سعی می کنم در هفته یکی دوز ی رو به کوه تپه ی نزدیک خونه ام برم و آنجا مراقبه کنم و زیبایی های طبیعت خداوند رو ببینم و لذت ببرم و شکرگذاری کنم و خدا رو شکر در این مسیر برای سلامتی جسم و جان و روح مقدس ام تلاش می کنم..
استاد عزیزم یوقتایی در راه رسیدن به اهدافم خسته میشم و تلاش های زیاد و زمان بری رودارم ولی نمیبرم و استقامت می کنم و به راهم ادامه میدم تا به اصلاح باورهای نامناسبم هدایت بشم ولی از خداوند خواستم کمکم کنه ..
خدایاااا خودت کمکم کن تا بتونم باورهامو اصلاح کنم
خدایااا خودت کمکم کن تا نشانه های پررنگ هدایت های تو را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته ها و آرزوهای مقدسم رو ببینم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم و عمل کنم..
خدایااا خودت کمکم کن که صدای بلند الهام و شهودم رو بشنوم و از طریق دانش درونی ام تصمیمات درست و مناسب و سازنده و عاقلانه ای بگیرم
خدایا کمکم کن که به دستاوردهای های کوچیک و بزرگم برسم و بتونم شاگرد خوبی برای استاد عالیقدرم باشم..
خدایاااا کمکم کن تا بتونم بنده ی شاکر تو باشم
خدایااااا کمکم کن تا مثل استادم به بی نیازی و آزادی پولی و مالی و آزادی زمانی و مکانی برسم
خدایاااا کمکم کن که به آسونی و به راحتی به زیبایی و عزتمندانه و از کوتاهترین مسیر به اهداف و خواسته هایی که به دلم انداختی برسم
خدااایااا ممنون و سپاسگذارم که توفیق شکر گذار بودن رو نصیبم کردی
خدایاااا ممنون و سپاسگذارم برای تمام موهبت هایی که در زندگیم جاریست
خدایاااا شکرت توانایی رشد و پیشرفت های تصاعدی رو بسمت پله های ترقی نصیبم کن و هر لحظه در مدار هدایت های الهی و روشن و واضح تو باشم
خدایاااا آسان کن آسانی های کسب و کارم رو بر من …فَسَنیُنسرِه اِلیُسرئ
خدایاااا آسان کن آسانی های رسیدن به اهداف و آرزوهای مقدس الهی ام رو
خدایاااا آسان کن اصلاح باورهای مخرب ذهنی ام را
خدایااا شکرت برای وجود عزیزانم استاد عباسمنش نازنیم و خانم شایسته ی عزیزم شکر گذار و قدردان هستم
خدایاااا منو به راه درست و صحیح هدایت کن به راه آن کسانی که بهشون خیر و خوشی و وفور و فراوانی پول و ثروت و نعمت و برکت داده ای
تنها ترا می پرستم و تنها از تو یاری می جوییم
ارادتمند همیشگی شما
رویا مهاجر سلطانی
2023/6/12 JUN
1402/3/22 خرداد
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عزیزم ، گل مریم ودوستان گرامی.
سپاس وستایش میکنم خداوند را برای قوانین بدون تغییر جهان هستی که مسبب ایجاد این سایت بینظیرشدو هزاران هزار بار شکر میکنم خداوندم را که من رو به این سایت هدایت کرد.
اولین دوره ای که من از استاد خریدم قانون سلامتی بود که نتایجی که از آن گرفتم اینقدر فوق العاده ومعجزه آسا بود که ایمان من رو به استاد 100 برابر کرد واز آنروز مطمئن شدم هر آنچه که استاد عباسمنش میفرماید درست وطبق قوانین هست.
بعد از آن 12 قدم رو خریدم وهرماه نتایج خوب وخوبتر میشد تا اینکه رسیدم به قدم هشتم والان 3 ماه هست که در قدم هشتم گیر کردم ونمیتونم قدم بعدی رو بخرم نه اینکه پولشو نداشته باشم موضوع این هست که هربار میخوام قدم 9 رو خریداری کنم یه مشکلی پیش میاد ومن چون ایمان پیدا کردم به هدایت خداوند نمیتونم خریدم رو انجام بدم.
در شروع 12 قدم ورودی مالی من صفر بود ولی الان چند ماه هست که میتونم پول بسازم ولی ثابت شده ونمیتونم اون رو افزایش بدم.
شغلم رو دوست ندارم ولی نمیتونم اون رو کنار بزارم .
ایده های جدیدی به ذهنم میاد ولی نمیتونم اونهارو اجراکنم.
مهمترین چیزی که فکرم رو مشغول کرده این هست که پول میسازم ولی خیلی راحت از دستم میره ودوباره حسابم خالی میشه ونمیدونم ترمزم چیه.
من تک تک فرموده های استاد رو با شماره بندی مینویسم وهمه اونها قانون وخط قرمز من شده ولی بعضی از دیدگاهها رو وقتی میخونم میبینم با آموزه های استاد ضد ونقیضه مثل کامنتی که خانمی طلاهاشو فروخته بود برای انجام دادن کار دیگه ای و بسیار خرسند بودن از انجام این کار واین رو نتیجه کار کردن روی خودشون وآموزه های استاد میدونستن .در حالی که استاد فرمودن خط قرمزشون فروش چیزی هست برای خریدن چیز دیگه ای والان سوال من اینه منی که هنوز اینقدر در این مسیر مهارت ندارم که تشخیص بدم نظرات درست وغلط رو چطور میتونم جلوی گمراه شدنم رو بگیرم .
بعضی از کامنتها مثل خواندن یک کتاب نادرست من رو گمراه میکنه در صورتی که شما اصرار دارین ما همیشه کامنتها رو بخونیم چطور میتونیم تشخیص بدیم اون باور درسته یا غلط .
من در دوره قانون سلامتی نتیجه دلخواهم رو گرفتم به وزن ایده آل واندام زیبا رسیدم سلامتی شگفت انگیزی پیدا کردم ولی در دوره 12 قدم ثابت شدم ونمیتونم پیشرفت کنم لطفا راهنماییم کنین هم در مورد ترمزهای ذهنیم وهم در مورد تشخیص کامنتهای غلط .
استاد عزیز سپاسگزارم از شما وتیم بی نظیرتون مخصوصا گل مریم مهربان .
امیدوارم در پناه خداوند همگی دوستانم به بهترین نتایج دست پیدا کنند.
با سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان، و همچنین خدمت تمام اعضای این خانواده صمیمی ،
در پاسخ به سوال 1 :
چه خواسته یا هدفی داشتی که با وجود تلاش فراوان بهش نرسیدی؟
جواب 1:
هدف من در مورد بیزنسی بوده و هست که حدود 3 سال هست که شروع کردم و مشغول به کار شدم و البته که باید بگم تازه حالا فهمیدم که به این کار علاقه دارم (معاملات ماشین) چندین بار به موفقیت های چشمگیر و خوب رسیدم اما باز متوقف شدم و در جا زدم
و همچنین هدف دومم :
پس انداز کردن پول نقد حتی بمقدار کم، در این مورد هم متآسفانه دقیقا مثل بیزنسم چندین بار موفق به پس انداز های خوب شدم اما باز به صفر و حتی زیر صفر میرسم،
و هدف سومم :
در مورد روابط عاطفی خوب و پایدار با همسرم هست که متاسفانه در این مورد هم هر چند وقت یه بار سر چیزهای پوچ و الکی بهم میریزه
البته در این مورد از موارد پس اندازی و بیزنسم خیلی موفق تر و بهتر هستم،
سوال 2:
چه افرادی رو میشناسی که با وجود تلاش کمتر و به سادگی به همان خواسته ها رسیدن؟
جواب 2:
در مورد بیزنسم هدف 1:
خیلی از همکارانم رو میبینم که هر روز براحتی دم نمایشگاه ها نشستن و به شوخی و خنده وتفریح سرگرم هستند و اصلا نه روی خودشون کار میکنن و نه اصلا کاری به قوانین دارن، و براحتی هم از این راه پول میسازن، و همچنین همیشه مبلغ پسندازی خودشون رو هم دارن اما من با وجود اینکه از تمام سایتهای فروش خودرو استفاده می کنم اما خیلی از اونها کندتر پیش میرم و به اون نتیجه مطلوب بطور پایدار نرسیدم
در مورد هدف 2 :
که پس انداز پول نقد هست در این مورد هم چند بار موجودی نقدیم رو (البته خیلی کم بوده) اما تا مدتها خوب حفظ کردم اما باز یک مسئله بوجود اومده که مجبور شدم ازشون استفاده کنم و وقتی هم که ازشون استفاده می کنم تا مدتها نمیتونم جایگزینش کنم و حتی خیلی وقتا برای مخارج جاریم هم مشکل دارم، ولی خیلی ها رو که درآمدشون هم از من خیلی کمتره رو میبینم در عین حال که هیچ وقت برای خرجی روزانه مشکل ندارن اونقدر پس انداز دارن که بمن هم کمک میکنن (البته کمک گرفتن فقط از خانواده ام بود) مثل همسرم، مادرم و حتی دخترانم،
در صورتی که همکارانم حتی اگر معامله ای نکنن اصلا به مشکل مالی بر نمیخورن!!
و هدف 3 :
روابطم با همسرم از تقریباً تمام کسانی که میشناسم بهتره، یعنی عالییه، ولی من میخوام همون یه کوچولو تضاد رو هم نداشته باشم، چون همون بظاهر کوچولویه اونقدر شدت پیدا میکرده که به مرز جدایی میرسیده، و هر بار هم شاید در سال یک بار پیش بیاد ولی من در این مورد از همه کسانی که میشناسم انصافا سرترم، البته ایشون همسر دومم هستند، همسر اولم برحمت خدا رفتن
سوال 3 و آخری که استاد گفته بودن : چه باورهای محدود کننده یا ترمزهای مخفی را میتوانید در ذهن خود شناسایی کنید که فکر می کنید باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسید؟!
جواب 3:
در مورد بیزنسم فکر می کنم اول از همه دیدم نسبت به تمام همکارانم در نمایشگاه ها اینه که همشون با کمال بیرحمی در حق مردم ظلم میکنن و کاملا مال مردم رو مفت میخرن و کاملا گرون میفروشن، و به این خاطر که نمیخوام منم اینطوری باشم همیشه به فکر خودم سعی می کنم چه در خرید و چه در فروش کاملا ملاحظه کار باشم و حتی خیلی وقتا از ترس اینکه مردم روی منهم مثل بقیه نمایشگاه دار ها حساب نکنن، وقتی افراد علت فروش ماشین رو ازم میپرسن نمیگم که من معامله گر هستم، و متاسفانه دلایل مالی یا تغییر شغل رو عنوان میکنم،
هدف دومم :
در مورد پس انداز، همیشه با خودم این فکر رو دارم که، خوب حالا که پول پس انداز دارم و الان هم نیاز دارم استفاده می کنم بعد جایگزین میکنم و اینکه بلاخره هدفم از پس انداز پول اینکه موقع نیاز کارم راه بیفته، و فکر می کنم که با وجود همین باورها هست که به هدفم نمیرسم و هر چند یکبار این کدهای مخرب کار خودشون رو می کنن و منو از هدفهام دور میکنن،
و در مورد هدف سومم که روابط عاطفی با همسرم هست :
در این مورد همیشه وقتی به یک مسئله هرچند کوچک بر میخورم، به این فکر می کنم که شاید من فرد ایده آل همسرم نیستم که ازاین طریق بهانه جویی میکنه، و اتفاقاً این سری آخری هم دقیقا وقتی مسئله بین من و همسرم حاد شده بود این فایل استاد نازنینم رو دیدم و چقدر دقیق استاد به همین ضعف و کد مخرب من اشاره کردن،!!!
استاد من وقتی این فایل رو دیدم و توضیحات شما رو در مورد روابط شنیدم ، اصلا دیوانه شدم، گفتم خدایا چطور اینقدر دقیق استاد از مسائل شخصی ما که حتی خودمون هم بهش پی نبردیم، خبر دارن و آگاه هستن، بخدا این فایلهای شما حتی با دلار هم نمیشه مقایسه کرد چه برسه به اینکه شما با عشق و کاملا رایگان در اختیار ما قرار میدید،
در نهایت از خداوند برای شما استاد عزیز و مریم خانم بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم روزی بتونم از نزدیک شما رو در آغوش بگیرم، خداوند یار و نگهدارتان باد
سلام
صبح همه عزیزان به خیر شادی
خداقوت به استاد عزیز و همسر محترمشون
چه قدر این فایل جذاب و عالی تاثیر گذار بود
تو روزی که همش هی در گیر ذهنی بودم که چرا نمیشه و چرا هی فایده نداره اومدم به سایت هدایتی و این فایل و دیدم و کیف کردم ان شا الله بتونم درست قدم بردارم که اصلاحش کنم و درست شه روالم به امید خدا
جواب سوال ها:
سوال اول:
هدفی که با تلاش زیاد نتیجه دلخواه نداده؟
بحث مالی و ثروتی که پی اش بودم
از سال 99 به شدت دارم کار میکنم روی خودم و پی تغییرات هستم برای رشد کسب و کارم و مالی و ازادی هام به شدت کار کردم شکر خدا خوب شده همه چیز ولی اون مالی که پی اش هستم نشده و کماکان توکلم به خداست که میشه و رخ میده
سوال دوم:
افرادی که با فعالیت کمتر نتیجه بهتر گرفته اند؟
در زمینه فعالیت خودم دندانپزشکی که بله الان من روزانه حدود 8 ساعت لانگ کار میکنم و نشده اونجور که میخوام.
ولی دوستانی دارم در امین شهر قم روزی 3 تا 4 ساعت مطب هستند و با شکوفایی فراوان
یک مورد دیگه که خیلی جالب بود شنیدم تو همین قم یک عطاری هست جوان و من خودم تعجب کردم شنیدم که گفته بود دخل معمولی روزانه ام عادیش روز ی 50 میلیون هست.
و یک لباس فروشی به نام زنگارکی هست در قم که استاد میشناسن تو محله پایین هم هست که ماهی بالای یک میلیارد تومن درامد دارن و فقط میشه گفت شکر خدای من از این نشونه های مثبت ان شا الله ما هم موفق شیم.
ثبت میکنم تا اون روزهای شکوفایی بخونم لدت ببرم
سوال سوم:
باورهای غلط بنده:
خیلی تلاش کردم خیلی خواستم از خدا در این 3 سال کمک کنه نشانه هدایت بفرسته خیلی جاها هم کمکم کرده ولی هنوز دریچه های سدم بسته است و این چشمه جاری نمیشه
اساسی ترین باور نابود کننده بنده کمبود و تمام شدن پوله و توجه به پول که هی دور میشه از ادم و اخر ماه باز هیچ روز از نو روزی از نو
و این باور نتیجه ای که بار اوورده در این شرایط پس اندازی نمیزاره برای ادم فعالیت های اساسی انجام نمیشه و هی دور دورتر میشه
به امید خدای خوبی ها که این روند درست شه
ان شا الله
28 خرداد ماه سال 1402 قم
سلام استاد عزیزم
من 2تا هدف رو سالیان سال هست که دارم ولی اونقدر توی ذهنم بزرگن و بقول شما شاید حس لیاقت من برای داشتنشون کم باشه که با تلاشا و هدف گذاری های مداومی هم که انجام میدم هنوز بهشون نرسیدم و بعضی اوقات حتی دلسرد شدم و حرفای ناواقعی بقیه رو باور کردم که شاید خدا برات نخواسته که بهشون نمیرسی
درصورتی که خدا برای همه میخواد و اگه نرسیدم مشکل در خودمونه
و همیشه هم برام سوال بود که چرا دارم تلاش میکنم ولی نمیرسم ایراد کارم کجاست
که الان فایلتون رو دیدم خیلی ذوق زده شدم
الهی شکر که همیشه در مکان و زمان مناسب تمام اتفاقات رقممیخوره.
من2تا هدف داشتم استاد
یکی اینکه دانشگاه یه رشته خوب قبول شم و براش زحمت کشیدم و سالهاست پشت کنکورم ولی هنوز نتیجه تغییر نکرده و باوجود تلاشایی که کردم باز همون نتیجه میاد و حس میکردم که افتادم توی چرخه بازخورد منفی چه تلاش کنم چه نه نتیجه همونه
و الان میفهمم پاروی ترمز و گاز چیه!
درحالیکه همه دوستام و اطرافیان به راحتی همون سال اول به نتیجه دلخواهشون رسیدن ولی من نزدیک4ساله که توی همین وضع موندم تلاش میکنم شب و روز درس میخونم
ریشه اینمشکل هم برمیگرده به بچگیم که میدیدم اطرافیانمبرای قبولی کنکور خیلی زحمت میکشن و تلاش میکنن ولی نمیرسن و موفق نمیشن و این توی ذهن من نقش بست که قبولی توی این کار خیلی سخته و من براش مناسب نیست اونا نتونستن تو چطور میتونی
و باور محدود کننده دیگه م این بود که فکر میکنم همیشه تلاش هام کمن و باید بیشتر میشد و فکر میکنم ک کم گذاشتم در صورتی که اینجور نیست.
و الان متوجه میشم که نقش باورها چقدر توی زندگی پررنگه
همچی باور ماهاست که باعث میشه کاری رو خوب انجام بدیم و یا نتیجه بگیریم.
باور و نقش پذیری توی رسیدن به خواسته هامون نقش داره و اگه غلط و اشتباه باور بگیریم انگار ی کد مخرب دادیم ب ی برنامه قوی و خودمونم انتظار خروجی مثبت نداریم ولی با تلاش دوباره سعی میکنیم باور رو ساکت کنیم که این اصلا امکان نداره باورهای ما در هرلحظه درحال جاده سازی برای حرکت ماست و اگه مناسب نباشه توی جاده ای که از مقصد دوره در حرکتیم
یا توی جاده درست داریم هم گاز میدیم و هم ترمز میگیرم که اجازه حرکت بهمون نمیده
ممنونم ازتون استاد