چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا گلچمن گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    سلام ارادتمند

    من از زمانی که با شما استاد عزیزم آشنا شدم

    به یه سری از خواسته‌های خودم رسیدم

    خداوند سپاس گزارم که شما رو به من معرفی کرد

    قبل از آشنایی با شما خیلی هزینه‌های زیادی سر کلاسهای یه استادی تهران داشتم ولی نتیجه گیری خوبی نداشتم

    از ایشونم تشکر میکنم

    الان به خواسته‌های گذشته نگاه میکنم به مواردی که نرسیدم الان واقعا خدا رو شکر میکنم که محقق نشدن

    چون بعضی از خواسته‌های احساسی ما به نفعمون نیست

    امیدوارم بتونم ایمان وعمل گرایی داشته باشم

    تا بتونم به خواسته‌های سودمند برسم

    با توکل به خداوند

    تشکر میکنم از شما استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    یونس چاپاشی گفته:
    مدت عضویت: 2160 روز

    سلام

    به استاد عزیزم و همه ی دوستای هم فرکانسیم

    من خیلی به حرفای استاد فکر کردم و به یه نتیجه ای رسیدم،اونم اینه که من اصلا هدف خاصی نداشتم درزندگی.حتی باوجود اینکه استاد میگه با روبه رو شدن با تضادها خواسته ها به وجود میان،ازاونجا که همیشه زندگی نرمالی داشتم به تضاد خاصی هم برنخوردم

    ولی به یه راهکاری رسیدم اونم تو جلسات اول روانشناسی ثروت یکه که استاد همون اوایل دوره درمورد اهرم رنج و لذت توضیح میده

    به این نتیجه رسیدم من باید با استفاده از اهرم خودمو وادار کنم به سوی ثروت حرکت کنم،البته ناگفته نمونه هممون یه میلی داریم منم یه میلی دارم ولی اوت عطش و اشتیاق سوزانی که ادمو هل میده به سوی اهدافش نیست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    Rojina گفته:
    مدت عضویت: 2022 روز

    سلام به استاد و دوستای عزیزم

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    میخوام یه تجربه راجب این مورد بگم از خودم

    من پارسال گواهینامه گرفتم و گواهینامه گرفتن و رانندگی کردن همیشه چیز راحتی توی ذهنم بود. یا حداقل مقاومت و ترس وحشتناکی که خیلیا دارن رو نداشتم. تقریبا همیشه براش شور و شوق داشتم و حتی وقتی گواهینامه نداشتم گه گداری پشت فرمون می‌نشستم.

    خداروشکر آموزشم رو با همسایمون که از قبل هم می‌شناختمش شروع کردم. بسیار انسان محترم و کار درستیه و رانندگی خودش هم عالیه.

    شهریور 18 سالگیم تموم میشد و هدف من هم این بود که بلافاصله برم و شروع کنم. اولش که رفتم برای ثبت نام کلاس عملی گفتن که تا آذر کلاس نداریم!

    یعنی همینجوری سه ماه بره.

    منم گفتم نه اصلا من می‌خوام زودتر از اینا گواهینامه بگیرم.

    پروسش هم کلا اینجوریه که

    حدودا 8 جلسه آیین نامه هست که آنلاینه

    بعد 12 جلسه عملیه

    بعد آزمون آیین نامه

    اگه قبول شدی آزمون شهر

    دو هفته بعدش هم گواهینامه میاد.

    یعنی از زمانی که شروع میکنی چیزی حدود 1 ماه حداقل زمان می‌بره.

    با این حساب آخر پروسه ی من می‌رفت برای بهمن و اسفند.

    خلاصه توی این فکرها بودم و داشتم حساب کتاب می‌کردم، که یهو صاحب آموزشگاه گفت ببین این مربی ای که تو می‌خوای، یه هنرجو داره که شرایطش خاصه و فقط سه روز در هفته کلاس برداشته، اگه میخوای باید تایمایی که اون نیست تو کلاست رو بری، در این صورت می‌تونی از هفته آینده شروع کنی!

    منم گفتم خدایا شکرت! اوکی همین کارو می‌کنم و بعد از آیین نامه و اواسط مهر کلاسام رو شروع کردم.

    مزایای این نعمت برای من چی بود؟

    اولا داشتم در سریعترین زمان ممکن یه مهارت بسیار کاربردی یاد می‌گرفتم که استقلالم رو بیشتر می‌کرد. جدا از اینکه اکثر مواقع خودم تنهایی می‌رفتم و میومدم و باز این موضوع به حس استقلال بیشترم کمک شایانی کرد.

    کلییییی بهم خوش میگذشت. چون همسایمون رو خیلی دوست داشتم. و کل تایم کلاس رو با هم می‌گفتیم و می‌خندیدیم. تازه روزهایی که کلاسم صبح بود، با خودشون می‌رفتم و با هنرجوی بعدی برمی‌گشتم. اصلا یه شرایط اکازیون بود!!

    یه جاهایی بهم آوانس می‌داد. مثلا جز معدود آدمایی بودم که توی تایم آموزش رانندگی با دنده 4 رو تجربه کردم:)) (حداکثر مجاز دنده 2 هست)

    و هر بار هم که می‌رفتم خود آموزشگاه برای مهر پرونده و کارای دیگه، همه خیلی با احترام باهام رفتار می‌کردن. درحدی که می‌پرسیدن صبحانه/ ناهار خوردی اگه نه بیا با هم یه چیزی بخوریم و واقعا یه بار صبحانه رو با هم خوردیم.

    و آزمون آیین نامه ام هم به همین راحتی بود و بار اول قبول شدم. از بین شاید 20 نفر که اون روز ازمون دادن کلا 4 نفر قبول شدن که منم جزشون بودم. چقدر هم که اون مصحح خانم ماهی بود. و کلی از منظم پر کردن گزینه هام تعریف کرد.

    ازمون عملی اما یکم مغرور شده بودم و بار اول رد شدم.

    اما بار دوم صبحش هم با ماشین آزمون 2 بار پارک دوبل زدم و یه جلسه هم تمرین کردم همون صبح و با یه افسر خیلی خیلی شوخ و مهربون، آزمون دادم و قبول شدم.

    و خلاصه 21 آذر گواهینامه ام صادر شد:)

    در صورتی که اول قرار بود حداقل این تاریخ یک ماه یا بیشتر به تعویق بیفته.

    آخرشم به کل آموزشگاه به پاس زحماتی که کشیدن و همراهی هایی که کردن شیرینی دادم.

    در مقابل چندین تا از دوستان بودن که با اینکه خیلی زودتر از من شروع کرده بودن به کلاس رفتن، اما یکی دو ماه بعد از من گواهینامه گرفتن!

    چرا؟

    چون اونا فکر میکردن مسئولین آموزشگاه ها میخوان پول بیشتر بابت آزمون گرفتن و … بگیرن برای همین همه رو رد می‌کنن.

    اما خداروصدهزار مرتبه شکر من با لذت و آرامش و به راحتی گواهینامه ام رو گرفتم و الان هر روز دارم حرفه ای تر می‌شم.

    شاد باشین و سلامت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    الیاس و فاطمه سادات گفته:
    مدت عضویت: 1603 روز

    سلام واحترام فراوان

    الیاسم

    جواب سوال اول

    زیااااااااااااااد هرچه دلتون بخواد استاد بعضیها نتیجه داد بعضیعا نتیجه نداشت

    کلا قدیم من زندگیم من بدو هدف بدو بود

    من 15 سال هست که دوتار مینوازم ساز اصیل ودلنواز ولی وقتی اومدم بررسی کردم دیدم یک مقام درست نمیتونم اجرا کنم

    به لطف خدا با کمک 12 قدم بعد یک سال کارکردن ازوقتی استارت دوباره قدم روزدم

    شروع کردم 2ماه هست خدارو شاهد میگیرم به اندازه 5سال پیشرفت داشتم

    ج2

    یکسری افرادی بودند که اینها مثل خودم وازخودم بدتر بودند

    ولی یک سری بودند که میدیدم خیلی راحت به اهداف میرسند منظورم اینکه اهدافی که برای من هدف هست ولی برای بعضیها هدف نیست.

    مثال

    دایی من در رابطه با مریضی بیخیال هست من همیشه مراقبت میکردم ازهمه لحاظ یعنی ازتوکل بگیر تا توسل و….

    ولی همیشه مریض بودم . دایی ما موقع کرونا بدون ماسک رفته بود بیمارستان که پرسنل باهاش دعوا کردن که این چه جورشه مگه نمیبینی همسرت درگیرشده واینقدر حالش بد هست میدونید گفت اصلا یک درصد بهش فکرم نکردم نه اینکه بگم من روی ذهنم کارکردم اصلا به بیمارشدن فکرنکردم فقط به فکر مراقبت ازهمسرم بودم

    بعدش گفتم بیا ما رو ببین بعدشم من مریض شدم و دایی مریض نشد

    جواب 3

    برای بعضی کارها همش یه ندایی میاد که چی دنیا ارزش اینهمه تلاشو نداره ولی بهش میگم بحث تلاش نیست بحث پاداشی هست که بهمون داده میشه دراین دنیا تلاش ما میشه مثلا یه خونه لوکس ودراخرت میشه یه قصر

    یه قصری با سنگهای شفاف ودرخشان وزیبا که هرقسمتش یک رنگ داره ویک باغ زیبا که همش صدای خدا هست صبح تا شب ولذت ولذت

    وخیلی باورها که هست

    یه چیزی استاد بگم همش یه حسی بهم میگه که تواون دوره استاد میگه چه کنیم برو اون دوره رو بگیر درصورتی که همین فایلی که رایگان گذاشتید

    واقعا خودش قسمتی ازقدم 13 هست خیلی عالی بود لذت بردم برم باورهامو دوباره وصدباره بنویسم بلاخره ارام ارام نتیجه ها هم میاد همینطور که تا الان اومد

    خدا حفظتون کنه ممنون سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 1952 روز

    سلام مجدد استاد عزیزم و مریم خانم عزیزم.

    وقتی فایلهای دانلودی و بروزرسانی های محصولات را ازتون میبینم استاد همه اش میگم ببینم این آدم وقتی میگه من یکجا نمیمونم اینه منظورش، نمیگه من اینا رو گفتم توی مثلا فلان فایل پس نیازی نیست فایل جدیدی بگیرم، همیشه بدنبال بهبود است، همیشه بدنبال بهتر کردن خودش و کارش هست، بهترین الگو خودشه.

    اینکه بهبود ها میتونه کوچک و یا بزرگ باشه ولی باید دائمی باشه این نکته مهمیه.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    من یه زمانی تو کار ماشین بودم، یادمه اون موقع ها خیلی روی دوره روانشناسی ثروت 1 و 2 کار میکردم، اما میتونم بگم هیچی نمیفهمیدم، مفهوم احساس خوب را نمیفهمیدم، اصلا حتی بگم1 درصد در مورد هدایت چیزی نفهمیدم، اما شروع کردم و اوایلش بخاطر داشتن همون احساس خوب و هر روز شرایط بهتری را درک میکردم تا اینکه شروع کردم به توجه به تضادهام، و غر زدن. و خب نتیجه مشخصه.

    یکی دیگه اش تاسیس کارخانه ام بود. توی تاسیس و ساخت کارخانه ام هم من اوایلش خیلی انرژی بالایی داشتم ولی هرچه گذشت به تضاد ها توجه کردم و دیگه اون موقع شرایطم اسفناک شد، تا اینکه دیگه خواستم تغییر کنم. اما هنوز به خواسته ام که همون تاسیس کارخانه است نرسیدم، شرایطم خدایی و انصافا خیلی خیلی خیلی بهتر از قبلم شده به لطف رب العالمین و هدایت هایش.

    خواسته امسالم مستقل شدن در کار هست، من همیشه شریک داشتم توی کارهام، غریبه هم نبودند، خانواده ام بودند ولی هیچ وقت اونجوری که میخواستم آزاد نبودم بخاطر این شراکت،الان خواسته ای که دام اینه مستقل بشم. چون حس میکنم اینطور خیلی از تضادهام برطرف میشه، خودم و خدای خودم عالی تر از عالی میشه.

    آزادی ام بینهایت بیشتر میشه. که خب اینم هنوز بهش نرسیدم.

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    توی همون کار ماشین من داداش خودم را میدیدم، ایشان با اینکه کمتر از من حضور فیزیکی داشت، حتی واسه ماشین هایی که واسهوخودم بود کمترین تلاش را برای ثبت سند و غیره؛ میکرد، خیلی بهتر و بیشتر از من سود کرد. از لحاظ مالی خیلی جلو افتاد، جوری که بعد از دو سال ایشان حدود 2 میلیارد سرمایه داشت و من 200 میلیون، شخص خود من دستی بودم از دستان خداوند برای کمک به برادرم.

    توی کارخانه یکی از دوستان پدرم، حاج هوشنگ، خیلی راحت تر از ما یه کارخانه تقریبا ورشکسته را خرید، به راحتی شروع به کار کرد و از روز اول شروع به درآمد زایی و خلق اونچه میخواست کرد، نکته جالب اینجاست که پسر ایشان از کانادا کار را براش مدیریت می‌کرد تا حدودی، افراد به راحتی باهاش کار می‌کردند و از همونجایی که بود شروع کرد و خالق خواسته هایش شد.

    توی استقلال استاد عزیزم من شما را الگو قراردادم، تمام فایلهایی که در مورد جدا شدن از شرکا و رد شدن از شرایط به ظاهر نازیبا و در نتیجه هدایت شدن و رسیدن به خواسته هاتون حتی ورای تصورات خودتون (منظورم از لحاظ زمانی)، این ها خیلی برام حیرت انگیز و جالبه، چه الگویی توی این مورد بهتر از شما پیدا کنم؟ هستند افراد دیگری که به توی فایلهاتون شنیدم گفتند چقدر راحت از مسائلی که شاید سالها بود داشتند گذر کردند اونم فقط با یک تغییر دیدگاه. با ایمان داشتن و درخواست درست کردن. مثل آقا رضای عزیز که فایل نتایج دوستان از شماره 7 تا 16 فکر کنم در مورد نتایج ایشان هست.

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    استاد عزیزم خیلی باورهایی را شناختم و خیلی هاش کم‌کم هرچه مدارم بالاتر می‌رود داره بهم گفته میشه. یکیش که امروز بهم گفته شد احساس لیاقت در خالق بودن زندگی خودمون هست. توی کامنت دوست عزیزم آقا میلاد آرما.

    استاد توی کار ماشین کم کم و آرام‌آرام تمام باورهایی که ساخته بودم تخریب شد و برگشتم به زیر صفر، باور تاثیر عوامل بیرونی، باور راحت نبودن با موفقیت، یکی از بدترین باورهام این بود که من دوستانم به سختی پول میسازند، اینکه من اینقدر راحت پول میسازم، نامردیِ، حلال نیست، اینها خیلی مرا دور کرد، راحت نبودن با پول، یعنی من تا یه پولی می‌ساختم سریعا میرفتم و قسمتی از اون پول را خرج میکردم، و نکته بعدی این بود با احساس اینکه نکنه کم بیاد، نکنه بمونم تو خرجم، نکنه خوشبخت نشوم و … و از این دست افکار پوچ و تو خالی، مهمترین کاری که من توی این چند ماه کردم کار کردن روی باور فراوانی و ساده شدن کارهاست، اینکه اگه من پولی خرج میکنم دارم به جهان کمک میکنم، من به راحتی میتونم پول بسازم چون خدایی که قدرت خلق باران را به بنده هاش میدهد (مثل اون فایلی که شما گذاشتید و گفتید از خدا باران خواستم و شد)، به راحتی تمام این هزینه ها را میدهد، خدایی که این جهان به این بزرگی را خلق کرد، اونم میسازه، خدایی که به همه نعمت داد به من هم بی اندازه زیاد بغیر الحساب میدهد، خداوندی که رحمانِ رحیم است، خداوندی که غفورِ رحیم است، خداوندی که وهاب است. اینها خیلی بهم کمک کرد تا بشناسم خودم و خدای خودم را.

    توی کار کارخانه ام من به این نتیجه رسیدم که من فکر کردم من و یا شرکای من هستند که دارند کار میکنند، و برای رسیدن به اون هدفم باید مثلا خونه ام و کارگاهم را بفروشم تا اون ساخته بشه، در ابتدای مسیر هم تمام فعالیت ها بر این اساس بود تا جایی که به این نتیجه رسیدم این یه ایده ای بود که با اون موقع و شاید الان من هم خیلی فاصله داشت، البته که وقتی رفتم توی این کار هدایت شدم با مسیری که الان هستم، اما اونم هست و از لحاظ زمانی هزینه هایی که کردم داره سوخت میشه. ولی من از سخنان شما فهمیدم که هیچ عجله ای نباید بکنم توی کارهام و نمیکنم.

    توی مستقل شدن هم من فهمیدم بزرگترین کاری که باید انجام بدهم تقویت عزت نفس خودم هست. الان فهمیدم از تجربیاتم از الهامتم که من باید عزت نفسم را خیلی بالاتر ببرم. هر روز روی خودم کار کنم، هر روز تقوا داشته باشم و ذهنمو کنترل کنم و حرفمو بزنم، هر روز دریافتی هایم را بنویسم، هر روز زیبایی ها را ببینم و اونچه میخواهم را بسازم.

    یه ترمز دیگه ای که در کل داشته ام اینه که من از مسائل کاری ام فراری بودم و کارها را به تعویق می اندازم. الان میفهمم با توجه به نتایج الانم و نتایجی که در گذشته داشته ام چقدر وقتی یه الهامی یه ایده ای میاد مهمه که همون لحظه بدون تردید انجام بدهم. و از خداوند هدایت بطلبم.

    عاشقتونم استاد، بینهایت ازتون سپاسگزارم که این سوالات عالی را طرح کردید و اینطور باعث شدید من ذهنم و خودم را شخم بزنم و بشناسم.

    از مریم خانم عزیزم بی نهایت سپاسگزارم که اینطور متعهدانه فیلم برداری می‌کنند و دوره ها را بروزرسانی می‌کنند. دوره شیوه حل مسائل عالی بود.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    لیلا شریفی گفته:
    مدت عضویت: 1408 روز

    ب نام خدا!!!

    سلام ب استادعزیز ومریم خانوم مهربانم!

    استاد من کامنت بچه هارو اکثر موقع ها میخونم لدت میبرم ولی کامنت نوشتن برام سخته بااین حال ب خودم گفتم باید این کارو بکنم تا بتونم روزب روز ب امیدخدا بهتر شم ب تازگی کامنت نوشتن شروع کردم .

    1_چ هدف‌ یاهدفهایی انتخاب کردید تاالان وبراش تلاش کردید ولی ب هدف نرسیدید ؟

    من خیلی دوس داشتم رابطه ام باهمسرم عالی صمیمانه باشه تلاش کردم خیلی راه‌ها رفتم ک باهمسرم رابطه عالی صمیمانه همراه باآرامش داشته باشم حتی فایل انگیزشی عشق مودت گرفتم گوش دادم بارها بارها چند وقت رابطمون خوب میشه بعدش دوباره بحث میکنیم چندروزی باقهرناراحتی میگدره هرکاری میکنم این موضوع واقعابرای همیشه حل شه نمیشه گاهی اوقات انگیزم برای زندگی و روحیم کامل ازدس میدم حتی ب جدایی فکرمیکنم ..

    2_ آیاافردادی میشناسید ک باتلاش کمترازشما یاتلاش مشابه شمادرزمان کمتری ب نتیجه رسیده باشن ؟

    بله از اطرافیان هستن باوجود مشکلاتی ک بین زنو شوهربوده تونستن بدون هیچ تلاشی کنارهم خوش خرم زندگی کنن واز زندگی لذت ببرن وهمیشه توفامیل ب عنوان خوشبخترین زوج شناخته شدن من همیشه برام سوال بودچیکارمیکنن باتلاش کم اینقدر رابطه خوبی دارن گاهی اوقات قبطه میخورم وب خودم میگم من چرا نمیتونم تورابطه خوب صمیمانه باشم چقدربحث چقدربی احترامی ..

    3_ چ باورهای محدود کننده ای ممکن تودهنم وجودداشته باشه تلاشهای من ب نتیجه نرسه ؟

    احساس گناه ،عدم لیاقت دوست نداشتن خودم انتظار داشتن ازهمسرم ،اینکه سنم رفته بالا چهرم زیبایم کمترشده رو اعتمادب نفسم تاثیرگداشته وباعث شده رابطم بدترشه ،احساس بی عرضگی ناتوانی دارم احساس میکنم چون خانوادم پولدارنیستن احترام عزت منم پیش همسرم کمه یجورایی حساس حقارت کوچیکی میکنم خودمو کمترازبقیه میدونم قبلن وقتی یک رابطه خوب میدیم حسادت میکردم درحدی ک گریم می‌گرفت ولی از زمانی ک رو خودم کارکردم بهترشدم خودمو زشت فرسوده میبینم شاید این موضوع هم ب رابطه داشته باشه

    .استادمن هرروز سریال زندگی دربهشت نگاه میکنم لدت میبرم انگیزه میگیرم واقعا لیاقت زندگی دربهشت دارین بهشت گوارای وجودتون …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    مریم پهلوان گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    به نام خدای مهربونم که مرا به این مسیر زیبا هدایت کردم.اگه الان دارم اینجا کامنت مینویسم وچند وقتی هست که در این سایت واین مسیر هستم به خاطر دوتا تضاد تو زندگیم بود که دنبال راهی برای رسیدن بهشون بودم که به لطف الهی و آموزه های استاد گرانقدر الان هر دوتا خواسته ام رادارم ولی طول کشید تا بهشون رسیدم اولی بعد 12سال ونیم در دوسال گذشته ودومی بعداز 14سال که قبل عید بهش رسیدم.

    من از زمانی که ازدواج کردم به خاطر شرایط همسرم که مامانشون تنها بودن وهم شرایط مالی اجازه نمیداد رفتم خونه مادر شوهرم زندگی مشترک رو شروع کردیم به امید اینکه سه چهارسال بعد مستقل بشیم رفتن همانا وموندگارشدن طولانی همانا ومشکلات وخودخوری هم همانا.با وجودی که خودم کارمند شدم به خاطر باورهای داغون واحساسات خرابم حقوقم صرف تسویه وامهای همسرم میشد وامهایی که همش ضرربود.البته منم یک باوری محدودکننده ای که داشتم این بود که خودم شاغلم بچه هامو چه کارکنم باید شخص مطمئنی مثل مادر شوهرم پیششون باشد.هرچند از قضیه نگهداری بچه هام راضی بودم ولی ارزوم مستقل شدن بود.تا اینکه وارد این مباحث شدم وذهنم وروحم اروم شد واینقدر درگیر نوشتن وگوش دادن به ویسها شدم که شرایطم یادم رفته بود وخیلی راحت با پول خیلی کم که فقط بعداز این که دادن وامهای همسرم تموم شد وحقوق خودم رو چند ماه جمع کردم خداوند دستی از دستانشو فرستاد ودر همون حینی که من دنبال خریدن زمین یا ماشین بودم چون پولم خیلی کم بود شخصی اومد که گفت حاضرم شریکی با هم چیزی بخریم وپولمون اندازه خرید یک خونه شد وبه راحتی تمام خونه خریدم ومن اثاث کشی کردم ومستقل شدم.یعنی طرف که شریکم بود تو بنگاه میگفت نمیدونم چرا تو شهرستان دارم خونه میخرم منو جادو کردن در صورتی که خودش اصلا اینجا نیست بله خدای مهربون میخواست از این طریق وقتی که دید من احساسم خوبه ارامش دارم ورهاشدم خواسته منو بعد این همه سال تیک بزنه.االبته اون باوری که داشتم باید بچه هام پیش مادرشوهرم باشن دیگه چون دختر اولم بزرگ شده بود احساس میکردم میتونه از پس آبجی هاش بربیاد ونیاز به کسی نیست داشت از بین میرفت.خواسته دومی این بود که شوهرم تک پسر بود وپدرشو در سن کم از دست داده بود همیشه احساس تنهایی میکرده ویه جورایی میدیده هم سن وسالاش چند تا داداش بودن یه عقده ای براش به وجود اومده که میخواسته اینو از طریق اینکه خودش روزی صاحب چندتا پسر باشه جبران کنه وبه شدت اصرار داشت که حتما پسر داشته باشه منم از طرفی خودم در خانواده ای بودم که داداش زیاد دارم وکمبود خواهر داشتم واز طرفی چون داداشم زیاد اذیت میکرد کلا پسر دوست نداشتم وباورای مخرب در مورد جنس پسر داشتم.که پسر بچه جز اذیت چیزی برای پدر ومادر نداره .من باردارشدم اولین بچه ام دختر زیبا شد دومی رفتم دنبال رژیم واین حرفها دومی هم دخترشد برای سومین بار هم خیلی به خودم زجر دادم یک رژیم سرسختانه که از نخوردن کلسیم برای چند ماه همه استخوانهام درد میکرد بازم دختر دوست داشتنی دیگه ای شد ومن صاحب سه تا دختر شدم وهمچنان این مسئله پسر حل نشد.(در صورتی که بیشتر همکارانم همین چیزایی که من رعایت میکردم خیلی کمتر از من رعایت میکردن وخودشونو اذیت نکردن والان پسراشون ابتدایی هستن.)

    تا اینکه عید 1401فقط به این قصد که به این خواسته ام برسم وارد دوره 12قدم شدم خواستم دوره ای طولانی باشه که خوب آموزشهاش درگیرم کنه که استاد گفتن یه هدف انتخاب کنید منم اسم سال 1401اسم پسرم گذاشتم.قدم به قدم با اموزشها پیش رفتم باورهامو درست کردم برای ذهنم منطق اوردم که ببین تمام این ساخت وسازها تمام این پیشرفتهای بشری توسط کسانی بوده که یه زمان پسر بچه بودن.پسرای خوب ومودب تو فامیل آشناها یاد میکردم کلی عکس پسر بچه پیدا کردم کلیپ میساختم روی کلیپها باورهای مثبت رو تایپ میکردم وهر روز میدیدم تا اینکه قدم 11تستم مثبت شد وقبل عید که دیگه قدم 12رو هم تموم کرده بودم رفتم سونو دکتر گفت که پسره خدایا شکرت .خیلی راحت باحس وحال خوب با وجودی سرشار از ارامش به این خواسته ام رسیدم و منتظر تولدش هستم.در صورتی که دکتر بهم گفته بود شرایط رحمت اصلا مناسب بارداری نیست ولی با توکل به الله مهربون در کوتاهترین زمان ممکن این اتفاق افتاد.

    خواسته ها اجابت میشوند به شرطی که ما در مسیر الهی باشیم و با حس وحال خوب به خودش وصل باشیم.این دوتا خواسته ام بود که پامو از روترمز برداشتم اجابت شد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    مصطفی جعفری سرابی گفته:
    مدت عضویت: 1220 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و مریم بانو

    و همچنین همه دوستان عزیز همفکرانسی

    چقدر لذت میبرم از دیدن این منظره رویایی

    و منم برای درک این همه زیبایی به طاق بستان میرم که تقریبا شبیه ملک شخصی شماست و آرزو دارم یه روز منم همچین ملک زیبای رو تو ایران اشته باشم.

    استاد جان من همیشه عبارت تاکیدی من انسان ارزشمندی هستم رو با خودم تکرار میکردم و تکراری باعث شده بود که من از اون ور بوم بیفتم پایین؛ تا جای که احساس میکردم من از اکثر آدمهای دور برم سرترم و دچار خودشیفتگی کاذب شده بودم؛خلاصه تا دیروز که داشتم باز تکرار میکردم یهو به خودم گفتم خوب حالا که من آدم ارزشمندی هستم ؛پس نشانه های یه انسان ارزشمند چیه؟

    یه آدم ارزشمند پشت سرم دیگران غیبت نمی کنه

    یه آدم ارزشمند برای خودش و کارش ارزش قائل هست

    یه آدم ارزشمند برای از اعتماد دیگران سئواستفاده نمی کنه

    یه آدم ارزشمند برای سلامتیش ارزش قائله و هر چیزی رو نمیخوره

    یه آدم ارزشمند با هر کسی دوست نمیشه

    یه آدم ارزشمند هر حرف لقی از دهنش بیرون نمیاد

    یه آدم ارزشمند لباس هاشو همیشه رو چوپ لباسی میندازه

    یه آدم ارزشمند با همسرش خوب رفتار میکنه تا الگوی مناسبی برای فرزند اش باشه

    یه آدم ارزشمند چشم به دارایی مردم نداره و از پیش رفت افراد خوشحال میشه

    یه آدم ارزشمند اگه یه اتفاق نامناسبی براش بیفته میگه ؛الخیر فی ما وقع

    وووووووووو

    خلاصه بعداز گفتگوی که با خودم داشتم فهمیدم که من تعداد محدودی از این رفتارها رو دارم ؛که برای ارزشمند شدن خوب بود ولی کافی نیست خلاصه به خودم تعهد دادم که این ارزشمندی من باید فاکتورهای زیادی رو پوشش بده و من برای ارزشمند بودن باید این اصول رو رعایت کنم .

    تعهد من برای تغییر اساسی تو تمام مراحل زندگی با فایل رضا عطا روشن شروع شد و به لطف خدا تا حدود زیادی حواسم هست که از مسیر خارج نشم و کمتر در باره قانون با افراد صحبت کنم هر چند هنوز تو این راه از بیست نمره 10 رو به خودم میدم برای همتون آرزوی بهترینها رو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام استاد

    استاد تو چقدر بزرگی

    تو چقدر مهربونی

    تو چقدر به خدا نزدیکی

    تو چه دست پر قدرت خدایی در زندگی هر کسی که حرف هات رو باور کند و تعهد به تغییر زندگی اش داشته باشد

    وقتی احساساتی میشم اشک امانم نمیده

    چند روزه حال و احوال عالی دارم

    چند روزه خیلی بهتر با خودم حال میکنم

    بچه هایی که دوره عزت نفس رو کار کردن

    عالی کار کردن و تمرین انجام دادن تایید میکنند که این دوره تا آخر عمر غذای روح تشنه ماست

    استاد از یک طرف ی حس بد میاد که باگ هام از گذشته به خاطر کمبود عزت نفس رو میفهمم

    منظور همون عمره گذشته

    یعنی همون تحقیر کردن خود

    نادیده گرفتن خود

    به معنای کامل ظلم به خود

    ولی از اون دوره یاد گرفتم توی گذشته نمونم و بهش فکر نکنم فقط به جاهای خوبش که بهم حس خوب میده توجه کنم

    و از ی طرف حس خوب نسبت به دریافت این آگاهی ها

    استاد شما این طرف داستان نیستی ببینی چه میکنی با ما

    چه حالی میشیم ما

    چقدر احساس سپاس گذاری میکنیم از خدا به خاطر دست مهربانش در زندگی ما

    استاد نمیخوام ازتون بت بسازم میخوام از خدای شما تشکر کنم

    از خدای خودم تشکر کنم به خاطر وجود شما

    شکرت شکرت

    استاد تا نصفه قسمت 2 رو گوش داده بودم که رسید به قسمت لیاقت

    در بحث روابط عاطفی

    سریع چیزی خاطرم اومد گفتم اینجا بنویسم بهتره

    استاد من باید ی دختر بینظیری وارد رابطه شدم‌

    دختر از همه لحاظ عالی

    کسی که کلی خواستگار داشت

    کسی که از یک خانواده عالی و ثروتمند بود

    دقیقا دقیقا همین جمله شما اتفاق افتاد

    بحث عدم لیاقت

    گفتم بابا این دختر و خانواده اش کجا من ی پسر روستایی و خانواده ضعیف کجا

    استاد شاید باورتون نشه رابطه ما 5 سال طول کشید که من هر کاری کردم تا این رابطه از بین بره

    چون واقعا تعجب کرده بودم

    چون اصلا ذهنم قبول نمیکرد که این دختر چطور و با چه عقلی عاشق من شده

    باور کنید چقدر این احساس عدم لیاقت ریشه عمیق در همه ابعاد زندگی داره

    تا حدی که این دختر گفت بیا با خانواده ما مهاجرت کنیم به خارج از کشور

    بعد احساس عدم لیاقت چه ها که نکرد

    میدونم‌که منم شرک داشتم و باور های اشتباه دیگه

    ولی بزرگترین ترمز من احساس عدم لیاقت بود

    استاد بی نهایت ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 3979 روز

    دررود.

    برای کسب و کار مدتی هست که تمایل به زدن یک گالری برای آموزش نقاشی دارم. یک بار تا مرزش رسیدم ولی نشد. ترمز هایی که دارم

    1. از پسش بر نمیام.

    2. چطوری شاگرد پیدا کنم.

    3. اگه نشد چی.

    با توجه به قانون و راهنمایی شما باید با تغییر نجواهای درونی و کنترل ورودیها این ترمزها رو تغییر بدم .

    سپاس ازتون حسین عباس منش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      حسین سلیمانی گفته:
      مدت عضویت: 1788 روز

      سلام دوست عزیزم به امیدخدا بابرداشتن ترمزهاتون بوسیله آموزشهای بینظیر استاد بزرگ وعزیزمون استاد عباسمنش به خواسته هاتون میرسین ،من همیشه خداروشکرمیکنم که باهمچین استادی آشناشدم ،استاد به معنای واقعی کلمه ،یه نعمت بزرگی هست که به سایت استاد واستاد وواقعا استاد عباسمنش هدایت شدیم وباید قدراستاد روبدونیم همه جوره.ممنون که ترمزهاتو نوشتی دوست عزیزم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: