چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 35 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






سلام استاد عزیزم.
الان 2 نصفه شبه و من یک کامنت مهم بذارم و بخوام که فردا پرقدرت برم به سمت اهدافم.
من تا الان هیچ دوره ای از شما نخریدم. ولی قبلا دوره هایی از اساتید مختلف موفقیت و… خریده بودم و یه نتایج مقطعی و کوتاه….
من از آموزش های رایگان شما دارم به لطف خدا نتایجی میگیرم که نتونستم حرفی نزنم ازشون.
من از لحظه ای که کار روی باورهام رو شروع کردم، آدم ها، افراد و اتفاقات و همزمانی هایی برام رخ داده و ایده هایی به ذهنم اومده که خداشاهده به عمرم این موارد رو قبول نداشتم و میگفتم باید مثل…. کار کنم تا پول بسازم. الان خداروشکر افتادم روی غلتک و الحمدلله در عرض 15 دقیقه به اندازه ی درآمد یک روزم در دو سه ماه گذشته خدا داره پول وارد زندگیم میکنه.
امروز رفته بودم مغازه ای که با مشتری صحبت کنم، معطل شدم و چندین مشتری اومد و من دیگه بهش گفتم ان شاء الله فرصت دیگه میام. توه آدم قبل بودم میگفتم اَه این چه وضعشه، ولی امروز من گفتم خدایا قطعا خیری در این هست.
و این معطلی برای این بود که من در زمان مناسب از اون مغازه بیام بیرون و آدمی رو ببینم که چندماه بود پیگیرش بودم که هزینه کارم رو ازش بگیرم و الان رودر رو از یک مغازه ببینمش و پولمو تمام بگیرم.
این معطلی ها قبلا برام تلخ بود و الان شده برام نعمت شیرین.
باز امروز اومدم سوار ماشین بشم و برم خونه، دیدم از عقب و جلو و طرفین دور ماشینم پارک کردن و من نمیتونم بیرون بیام، قبلا این اتفاق حالمو به شدت بد میکرد و عصبی میشدم، ولی امروز گفتم اگه خدا میخواست برم خونه قطعا هیچ ماشینی اینجا نبود، پس باید برم یه دوری بزنم بعد بیام، و من رفتم یه دوری بزنم که با یک شخصی در یک ارگان دولتی آشنا میشم که قراره محصول من رو توی اداره خودش تبلیغ کنه. و وقتی از مغازه اش اومدم بیرون، فقط گریه کردم و گفتم خدایا تو دیگه کی هستی؟ چرا من قبلا اینجوری بهت اعتماد نداشتم،،، ، و خدا شاهده که الان میدونم in god we Trust یعنی چی…
الان میفهمم که من قبلا به خدا اعتقاد داشتم و الان به خدا اعتماد دارم.
من پنجشنبه رفتم یه مغازه ای که قبلا بهشون محصولم رو فروخته بودم بستنی بگیرم و بعد یه جوونی اونجا بهم گفت تو همونی هستی که محصول فروختی به دوستم، میشه برای منم ثبت کنی،چون سرش شلوغ بود گفتم الان که نه باید برم خونه، ولی شنبه میام بهت سر میزنم.
و شنبه کامل یادم رفته بود و توی مسیر خونه یه دفعه نزدیک که شدم به مغازه اش، زدم کنار و رفتم تو مغازه، و خیلی عالی به خودش و سه نفر دیگه محصول فروختم که همه اونجا بودن.
منی که تا همین برج 6 پارسال اسنپ کار میکردم، از یه جایی با گوش دادن به حرفاتون، تمرکزم رو گذاشتم روی محصولم و خداروشکر هر لحظه داره شاخ و برگ های مرتبطی از طریق ایده هایی که مردم خودشون به من میگن ( خدا ) داره رشد میکنه و خداروشکر درآمدم بیشتر میشه.
از یکماه پیش همون سیاست آقای عطارروشن توی فروش نقدی و خرید قسطی تعطیل رو پیش گرفتم و خداروشکر چنان آرامشی داره میاد توی زندگیم و به طرز آسانی خدا داره بدهی هامو تسویه میکنه و کم کم داره اقساط هم صفر میشه.
خداروشکر میکنم….
خداروشکر که اینقدر قانونت بدون خطا عمل میکنه.
نیروهام فعال تر شدن…
شرکت بیشتر از همه هوامو داره….
از وقتی روی خودم کار میکنم، هر ماه یا خودم و یا یکی از نمایندگان زیر مجموعه ام داریم نماینده برتر کشور میشیم و پاداش میگیریم.
بارها این جمله میاد تو ذهنم که شما همیشه میگید
خدا مردم رو دور تو جمع کرده ای پیامبر
این جمله امروز بارها برام تکرار میشد و میگفتم خدا مردم رو دور تو جمع کرده ای پدرام…
خدا داره برات مشتری میاره
خدا داره برات نمایندگان جدید میاره
خدا داره ناممکن ها رو ممکن میکنه
خدا داره قانون شهرت رو برات عوض میکنه
خدا داره لذت و آرامش رو بهت میده
خدا داره همسر و فرزندت رو به بهترین نحو در کنار تو به آرامش میرسونه و هر لحظه حالت خوبه
خدا داره برای تو مشتری میشه
خدا داره برات مادر میشه برات پدر میشه برات رفیق میشه برات همه چیز میشه
الان دارم میفهمی از جایی که فرشم نمیکنی یعنی چی…
هر روز با عجله میرفتم سرکار…
این روزا دارم تمرکز میکنم روی این خصلت…
امروز با سرعت مطمئن رانندگی کردم و قبل از رفتن سرکار گفتم خدایا من آرومم و عجله ای نیست، در زمان مناسب و مکان مناسب تو منو به هدفم میرسونی…
و امروز دقیقا همه چیز سرجای خودش و به وقت خودش افتاد و همه چیز به طرز معجزه آسا اتفاق افتاد ( البته یعنی باور به خدا ) معجزه وجود نداره و واقعا باور و اعتماد ماست.
ممنونم استاد عزیز…
خداروشکر میکنم بابت آموزه هات…
این روزا بیشتر وقت میذارم روی کامنت ها…
تبلیغ به معنای عام رو گذاشتم کنار و کیفیت محصولم رو دارم میبرم بالا و روی نحوه ی پرزنت محصولم دارم اطلاعاتم رو بالا میبرم و خداروشکر خیلی همه چیز بر وفق مراد داره پیش میره…
تبلیغ رو بوسیدم گذاشتم کنار و مدت زیادی هست که اینستا رو حذف کردم و حتی روبیکا رو هم بخش روبینو رو بستم که نتونم برم داخلش بگردم.
تمرکزم به شدت رو کارم هست و خداروشکر خدا داره قالب ثروتش رو که خودم ساختم بهم نشون میده.
قالبی که خودم ساختم و خدا رو باور کردم…
خدایی که من رو داره از بین تمام اعضای خانواده و آشنایانم پلکانی رشد میده.
چند روز پیش هم مصاحبه شما با آقای ارشیا توی لس آنجلس رو چندبار دیدم و حصار ذهنم راجع به تکامل برطرف شد و خداروشکر دارم باور میکنم که توی چندماه میتونم به درآمد عالی برسم. نه چندسال…
حتی اینم بگم که باسابقه ترین شخص توی حرفه ی کاری من که از شرکتی هست که خیلی سخت میگیرن، قراره برای من و محصول من کاری انجام بده که اگه میلیون ها نفر اینو بدونن میگن غیر ممکنه.
ولی خدای من داره به راحتی هر چه تمام تر اینو رقم میزنه.
خدای من خدایی شده که دوست داره من ثروتمند بشم.
خدای من خدایی هست که دوست داره من لحظه به لحظه به لذت ها آرامش برسم.
چند وقتی بود که همسرم به خاطر مشکل مالی و قسطهام یک خریدی که دوست داشت رو به روم نمیآورد بخرم و چند شب پیش بی درنگ و بدون فکر به هزینه براش خریدم و فقط گفتم خداروشکر خریدم و خدا ده ها برابرش رو برمیگردونه به حسابم.
خداشاهده که از اون لحظه به اینور زیر و رو شده زندگیم.
مواد غذایی بی کیفیت رو داریم حذف میکنیم و با کیفیت ها رو با مقدار کمتر به اندازی پولمون میخریم.
پیتزا خوردن یه مدت آرزو بود برامون و من مواد 4 تا پیتزا رو خریدم و سه تایی خوردیم که میخواستیم بترکیم و چقدر لذت بردیم و فقط گفتم خداروشکر و ده ها برابر پولش برمیگرده به حسابم.
مشتری هایی که قبلا با قیمت ارزونتری محصول من رو نخریده بودن، با قیمت بیشتر خریدن و من فهمیدم حتی نخریدن اونا هم حکمتی داشته و من نمیدونستم.
و این جمله رو از یکی از افراد حوزه ی موفقیت شنیده بودم که خیلی روم اثر گذاشت :
هر پولی که به هر دلیلی از جیب ما میره، ماموریت گرفته وقتی لایق شدیم، با مقدار بسیار بیشتری به جیبمون برگرده…
الان میفهمم این یعنی چی…
میفهمم که اگه یه روزی مشتری هام از من نخریدن، خدا منتظر مونده من لایق بودنم خودمو و اون مشتری با رقم بالاتری از بخره همون محصول رو تا من پول بیشتری به جیب بزنم.
و هر پولی هم به هر دلیلی از دست من رفته فقط منتظره من لایق بشم..
لایق بهترین ها
لایق تاپ ترین ها
لایق زیبایی ها
لایق آرامش
و درآخر هم بگم که من عاشق فروش هستم. فروش عشقه واقعا…
فروشندگی بهترین و معنوی ترین کار دنیاست و من عشق میکنم توی شغلم دارم ارزش ایجاد میکنم.
دوستون دارم،،،
ایمان مهمه، استعداد مهم نیست ( یعنی اینکه اول ایمان بیار به خدا، خدا خودش در مسیر استعدادت هدایتت میکنه ) نه اینکه استعداد مهم نیست. استعداد در رتبه دوم هست و اولیش ایمانه… اعتماد به خداست…
2 و 3 دقیقه شروع کردم به نوشتن و 2و 43 دقیقه تمام شد.
شبتون خوش
سلام وقت بخیر
من طراح داخلی هستم عاشق کارم هستم دو سال هست که مدرک دانشگاهی گرفتم کلیه نرم افزارهای مربوط به کارم هم مسلط هستم کلی آگهی تو سایت های مختلف کردم رزومه درست کردم نزدیک به صد جا برای مصاحبه رفتم به تنهایی قادر به انجام کار طراحی و اجرا هستم ولی هنوز هیچ مشتری پیدا نشده هیچ کارفرمایی من رو به کارمندی قبول نمیکنه 45 سال سن دارم
شاید ترمز های ذهنی من :
1.سن نسبتاً بالای من
2.نداشتن تجربه کاری مرتبط
3.روابط عمومی ضعیف ام که نحوه پرزنت خودم رو بلد نیستم
4.عزت نفس پایینی که دارم
5.مسیر های اشتباه گذشته ام رو خیلی مرور می کنم
از6ماه پیش فایل های روانشناسی ثروت 1رو از برادرم گرفتم و هر روز صبح تا شب گوش میدم
باورهای من خیلی ایراد داره فکر میکنم زمان زیادی لازم باشه تا بتونم تو مسیر درست بیافتم.
سلام به استاد عباسمنش و خانوم شایسته
سلام به دوستان عزیزم
من مدت هاست که الان یکی از خواسته های اصلی من خرید دوره فوق العاده و بینظیر روانشناسی ثروت 1 استاد هست
من این دوره قبلا از یک شیوه حرام به دستم رسیده بود و چند جلسه رو گوش دادم و استفاده کردم و بعد دلم راضی نبود پاک کردم
من به دوره روانشناسی ثروت 1 ایمان کاملی دارم ک با انجام تمریناتش و باور به حرفای استاد زندگی مالی من در حتی 3 ماه از این رو به اون رو میشه به این باور کامل دارم
و الان 2 ماه هست ک میخواستم دوره رو بخرم یک قرار داد کاری که پول اون قرار داد به اندازه خرید دوره روانشناسی ثروت 1 بود دقیقا دقیقا به همون مقدار
و دم اخری که قرار داد نوشته شد وپول فردا باید به حسابم واریز میشد اون شخص پول من رو نداد و فرار کرد
رفتم در یک فست فود مشغول به کار شدم به مدت 1 ماه ب سختی کار کردم بعد از 1 ماه که باید پولم رو میگرفتم و مقدار اون پول به اندازه خرید دورره بود صاحب کارم گفت نصف پول رو میدم و نصف رو بعدا
و باز من سردر گم که چرا نمیشه چرا مشگل کجاس چرا با تلاش فراوان به خواسته ام نرسیدم
چیزی که تا الان متوجه شدم این هست که
من باور دارم با خرید دوره روانشناسی ثروت 1 زندگی من از این رو به اون میشه و اون ور هم این باور رو دارم که (اگر ثروتمند بشم همه فکر میکنند که من دزدی کردم یا کلاه برداری کردم)
ممنون میشم از دوستان عزیزم که تو این مورد کمکم کنن که این ترمز رو حذفش کنم
سلام به برادر بزرگوار
نکته ای که من در فایل های استاد بهش رسیدم این بود که استاد در ابتدای کار که با آمریکا سفر کرده بودند گفتند بعضی از اقوام نزدیک من حتی می گفتند این خانه ها وماشین هایی که استاد فیلمش می فرسته وسایل میگیره تمامش اجاره ای ودروغ میگه که مال خودش وداره فیلم بازی میکنه ویا اینکه اگر میره داخل ویلاش وپشت درخت هست که برگ هاش حرکت می کنه می گفتند حرکت برگها رو با برنامه فتوشاپ درست کرده ویلایی در کار نیست
این نمونه برای خودت بیاره که همیشه مردمی که ذهن فقیر دارند زیاد از این حرف ها می زنند به ما ربطی نداره خودشون از نعمت دور می کنند ما چرا باید ؟؟؟؟؟؟در گیر ذهن فقیر آن ها شده خدا را از ثروت محروم کنیم این برمی گرده به اینکه حرف مردم از آسایش خودمون مهم تر که ریشه در ضعف عزت نفس داره وگرنه نباید برامون قضاوت دیگران مهم باشه وبرای خودتون نمونه بیاورید که افرادی که ترقی چشمگیری داشتند همیشه توسط افراد کوته فکر با ذهن فقیر در مضان اتهام دزدی ،کلاهبرداری،قاچاق فروشی و،….قرار گرفته اند
الگوی شما در مبارزه با این باورها ،دیدگاه استاد عباس منش باشد نسبت به این موضوع که اعراض می کردند وبی تفاوت بودند وثروت را به خود جذب می کردند .
در پناه خدا ثروتمند باشید
سلام استاد عزیزم مریم جونم و همه دوستای هم فرکانسیم
استاد من در تو دوره فوق العاده 12 قدم با شما هستم و شگفت انگیز هستم معجزاتی که اتفاق میوفته.
من این فایل بیش از 3 بار گوش دادم و به صورت مداوم دارم راجبش فکر میکنم و چندین مورد پیدا کردم که الان1 مورد مینویسم که شاید به بقیه دوستان کمک بشه.
من یکی از خواسته هام یه رابطه فوق العاده و عاشقانه هست.
الگویی که تو زندگی من هرسری تکرار میشه این هست که همچی خیلی خوب پیش میره ولی وقتی به ازدواج میخواد برسه همچی به دلیل های مختلف بهم میخوره. در صورتی که من واقعا برای اون ارتباط تلاش میکنم واقعا تلاش میکنم.
در حالی که دوستای من خیلییی راحت کاراشون اوکی شد و ازدواج کردند و رابطه فوق العاده ای دارند.
خیلی استاد من فکر کردم و یکی از مهم ترین پاشنه های آشیلمو پیدا کردم.
اینکه مامان بابای من همیشه از بچگی من میگفتند مریم نباید ازدواج کنه فقط باید درس بخونه کار کنه موفق بشه پول در بیاره مستقل بشه.
جوری که تو ذهن من ازدواج کردن شده برابر با اینکه دیگه نمیتونم کار کنم پیشرفت کنم پول در بیارم درس بخونم و حس میکنم بخاطر همینه همیشه وقتی به این مرحله میرسه به شکل ساده ای همچی خراب میشه.
من کاری که شروع کردم انجام بدم اینه که سفر به دور آمریکا میبینم و رابطه شما و مریم جون هر لحظه تحسین میکنم و به خودم بارها میگم استاد و مریم جون باهم هستند ولی دارند هر لحظه پیشرفت میکنند مسافرت میرند ثروت میسازند به گسترش جهان کمک میکنند به اهدافشون میرسند پس رابطه درست به همه جنبه های زندگی میتونه کمک کنه.
علاوه بر این استاد یه قسمت دفترمو گذاشتم برای الگوهای بیشتر. این که روابط فوق العاده که میبینم اونجا مینویسم و تحسین میکنم و انالیزشون میکنم که میشه تو رابطه بود و لذت برد و تو همه جنبه ها پیشرفت کردم و این دوتا با هم در تضاد نیستند.
امیدوارم در پناه خدا سلامت خوشحال ثروتمند و سعادتمند باشید.
به نام خالق زیبایی ها سلام
قبل از این که به سوال جواب بدم تا چند لحظه پیش به کلمه خالق زیبایی ها آنقدر با دقت نگاه نکرده بودم انگار تازه محرم شدم برای درک عظمت این اسم اگر من ربم خالق زیبایی میدونم پس منم هم زیبا هستم من هم باارزش هستم چرا که من ساخته دسته اویم .
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟ به تازگی یک خواسته رو به یاد اوردم اونم قبولی در بهترین دانشگاه ها بوده از همون دوران کودکی این خواسته شکل گرفته بود براش هم تلاش های بسیار کردم شدم بچه درس خون یه چیزی اون ور تر از درس خون اما نشد هر بار به دلیلی نمیشد .
من هیچ وقت به یک دانشگاه عالی نرفتم فقط دو ترم دانشگاه پیام نور رشته مهندسی محیط زیست بعدشم که ترک تحصیل کردم چون دوست نداشتم تا این اواخر که چند سال از اون روز ها میگذره این خواسته رو فراموش کرده بودم خودم با این فکر که نیازی نیست برای موفقیت به دانشگاه بری گول میزدم میگم گول میزدم چرا که من دوست داشتم برم از اعماق قلبم اما دست نیافتنی میدیدمش و برای خودم حرامش کردم نه که مثل استاد خیلی راحت قایق تفریحی میتوانه بگیره اما دقیقه آخر منصرف میشه نه من نداشتمش و خودن گول زدم
چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟ الان بزرگ ترین ترمز پیدا کردم احساس عدم لیاقت . احساس گناه . من می ترسم که قبول بشم در دانشگاه های خوب بر اساس سوابق تحصیلی چرا که من مثل بقیه یک سال اون رشته رو نخواندم رشته من چیز دیگه بوده و من حق اون ها رو زایه میکنم . اون ها خیلی می دونن و من نه . من نرفتم حتی کلاس های بیرون ثبت نام کنم با این بهانه که ورودی کنترل کنم اما من میترسیدم میترسیدم
کد درست هم بهم گفته شد : من لایق ام چون پاره از خدا هستم چون من اگه به خودم به خواسته خودم شک کنم درواقع عظمت خدای خودم خالق خودم زیر سوال بردم درواقع کافر شدم و ندیدم قدرت رب العالمین من لایق ام چرا که پاره ای از وجود او هستم من لایق ام چون خالق ام اوست من لایق ام لایق بهترین ها خدایا متشکرم متشکرم برای این لحظه متشکرم برای حال خوبم متشکرم متشکرم متشکرم
مریم به یاد داشته باش این دنیا تنها یک بازی هست بازی کنترل ذهن جدی نگیر ش و دلایل و حرف های پوچ جامعه رو نپذیر بدون که تو لایق خلق کردن و درخواست کردنی و این یعنی ایمان و باور واقعی به رب العالمین. دوست دارم
یا حق
به نام خدای مهربون
سلام استاد و خانم شایسته مهربان
سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
جواب من :
کار کارمندی و استخدام شدن توی شرکت های بزرگ و معروف دولتی مثل شرکت نفت یا ملی حفاری و یا بانک های دولتی و.. ، و اینها که هیچ اصلا هیچ کار حتی خصوصی و درست و حسابی حتی توی یه جای ساده و سطحی هم درست گیرم نیومده هیچوقت! و این آرزو و هدف موند تو دلم همیشه خدا تا الان که 38 سال سن دارم! حالا بماند که بحث خیلی سال پیش هست که خیلی به شدت دنبالش بودم و از چند سال پیش دیگه کلا بیخیالش شدم و روی خودم کار کردم و سعی کردم با آموزش های استاد کلا این بحث کارمندی و استخدام شدن و برای دیگران کار کردن رو از سرم بیرون کنم ولی چون خواستید مثال بزنیم منم این به ذهنم رسید اول، و واقعا هم تو دلم موند همیشه و دنبال جواب گشتم همیشه که چرا هیچوقت اتفاق نیافتاد این خواسته و آرزوم! با وجود اینکه دیگه تلاش و مدرک و زحمت و چمیدونم نذر و نیاز کردن و دعا و دعای مادر و هررررچی که بگید دربارش انجام داده بودم و خدمت سربازیمم اصلا برای این بیشتر رفته بودم باورتون میشه؟ من یکی از علل اصلی سربازی رفتنم که تو ارتش هم افتادم شانس با هزار بدبختی و مکافات که اگه بخوام بگم چه ها که بر سرم نیومد تو خدمتم که ازش میشه کتاب ها بخدا نوشت از مشکلات و بدبختی های تو خدمت سربازیم! و بعدم درس و دانشگاه رو گذروندن با معدل نسبتا خوب و بالا که پدر صاحابم دراد تا بگذرونمش تو یه دانشگاه خوب و معروف تو استان، ولی آخرش هیچی نشد و آرزو به دل موندم.
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
جواب من:
بله خیلی زیاد افراد رو دیدم که عین آب خوردن به خواسته شون رسیدن و هم تو ادارات دولتی بصورت رسمی استخدام شدن و هم تو ادارات و شرکت های بزرگ و معروف خصوصی یا نیمه دولتی به شغل دلخواهشون رسیدن، نمونش پسر خاله هام، که یکیشون با اینکه از من کوچکتر بود و هر دو دهه شصتی هستیم ولی به راحتی و سهولت هر چه تمام تر بعد از سربازی و مدرک دانشگاهیش رو گرفتن، اصلا از خود روز اول کار و استخدامیش رسمی شد توی شرکت نفت و من اصلا کف کرد دهنم که بابا لامصب تو آخه چقدر خر شانس باید باشی و مگه چیکار کردی که من نکرده بودم!!! حالا بماند که نمیخوام در مورد کلی باورها و چیزای مخرب تو ذهنم حرف بزنم و اینو دیگه میسپارم به شما استاد عزیزم که توضیح بدید و فقط به سوالاتی که خواستین جواب میدم مثل کسی که یعنی هیچی از قوانین نمیدونه و انگار بار اولشه داره این فایل و صحبتارو میشنوه مثلا. دیگه یکی دو تا از پسرخاله های دیگم و یکی دو تا از پسر دایی هام که خیلییییییی راحت و اصلا بدون هیچ تلاش خاص و زحمت و جون کندن و حرص خوردنی مثل من، استخدام رسمی و یا اولش غیر رسمی و نهایتا بعد از مدتی رسمی شدند توی شرکتها و ادارات بزرگ تو استانمون، یکیشون که قربونش برم از خرشانسی و راحت اتفاق افتادن همه چیز واسش واقعا زبونم بند میاد اگر بخوام بگم از زندگیش : ) که همه چیزش راحت اتفاق افتاد واسش، از سربازیش بگیرید که خریدش داییم واسش تا درس و دانشگاهش که تو بهترین دانشگاه های ایران درس خوند واسه خودش هم تهران هم مشهد، و هم اینکه بعدشم عین پوست خیار استخدام رسمی شرکت ملی حفاری شد و ماهی خدا تومن حقوق و مزایاش بود و البته درس و رشته ای هم که انتخاب کرده بود واقعا عالی بود و خب کمتر کسی به همچین رشته هایی میره و به همچین سطوحی از درس خوندن میرسه من که رسما زیاد همچین اهل درس خوندن نبودم و همون لیسانسمم با کلی زور و لجبازی گرفتمش، ولی پسر داییم دکترای فیزیک هسته ای گرفت از بهترین دانشگاه های ایران و بعدشم رسمی شرکت ملی حفاری ایران شد با ماهی چندین میلیون تومن حقوق و درآمد و مزایا و چه و چه تو اون سالها حرف سالها پیش هست، تا همونم بعد چند سال رها کرد خودش و رفت مهاجرت کرد استرالیا الان چند ساله اونجاست با همسر و فرزندانش و خداروشکر بینهایت زندگی عالی ای رو از همه لحاظ تجربه میکنه. جالب اینه که از همه طریق این پسر خاله و پسر دایی هاییم رو که مثال زدم از در و دیوار واسشون آشنا و پارتی جور میشد همیشه خدا! : ) ) چیزی که من همیشه تو حسرتش موندم و هیچی هم نصیبم نشد که نشد! چون اینو همیشه خوب میدونم که درونم بوده همین نیاز به پارتی داشتن برای همه چیز مخصوصا کار و استخدام شدن! و میتونم بگم یه چیز به شدت مخرب و غلطی هست که همیشه تا یاد دارم بهش فکر کردم و اعتقاد داشتم، میدونم که کارم اشتباه بوده ولی الان باید قید میکردم .
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
جواب من:
به نظر خودم به شدت روی باور و ترمز و کد مخربی که تو وجودم شناسایی کردم مربوط میشه، که 1- احساس قربانی شدن و 2- احساس عدم لیاقت.
اینارو طی سالها بصورت دست و پا شکسته تقریبا متوجه شدم از وقتی با شمام استاد عزیزم و دوره ها و آموزش های شما و فایلای رایگان و کلا صحبت های شما، ولی مخصوصا این اواخر توی دوره آپدیت شده «شیوه حل مسائل زندگی» و اونم بصورت زوم و متمرکز شده روی خودم و خوب تمرین حل کردنم متوجه اینا شدم، میتونم بگم به وضوح رسیدم واقعا، چون از وقتی روی فایلای جلسات به خوبی کار کردم و تمرین حل کردم و مخصوصا جلسه دوم، کلییییی زوم شدم روش و روی تمریناتش و نکته برداری های زیاد کردم و هی خدا نشونه بهم نشون میداد و هی اتفاقات مختلف رخ میداد و من هی باورم تقویت میشد و هی نکات بیشتری رو یادداشت میکردم و حالم دیدم بهتر شده از اینکه به جواب رسیدم و دارم نتیجه میگیرم، فهمیدم که واقعا یه اتفاقاتی آره داره میافته واسم و ارتباط مستقیم داره با این دوره و جلسات دوم و سوم دوره و تمرینانشون، و هم فایلای رایگانی که مربوط به این دوره تو اون روزها دادین و مثال هایی در مورد احساس قربانی شدن و خالق شرایط خودمون بودن و احساس لیاقت و اینها.
ولی استاد جونم بخدا داشتم همینطور پیش میرفتم و حالم خیلی خوب شده بود و اصلا اینقدر امیدوار شده بودم که راهمو پیدا کردم اشکالات کارمو پیدا کردم و تو این فضاها بودم، که یهو نمیدونم چی شد بخدا! اصلا یه مریضی بدی گرفتم و هنوزم خوب نشدم و حالم گرفت بخدا حسابی ولی همش دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم ذهنمو کنترل کنم آروم کنم و دوباره برگردم به مسیر و بگم حتما خیریتی تو این چیزا بوده و من باید رو خودم بیشتر کار کنم و نذارم از مسیر پرت شم! و روی جلسه چهارم دوره شیوه حل مسائل موندم و هنوز انجامش ندادم، نمیدونم از همه چیز بگم واستون یعنی؟ خب بذارید حالا که حرفش شد بگم پس، استاد من مو به مو داشتم با تمرینات جلسات پیش میرفتم و خودتون هم شاهد بودین و تایید هم میکردین تمریناتمو و منم راضی بودم که خب خدایا شکرت پس درسته و دارم خوب عمل میکنم و پیش میرم با دوره، رسیده بودم به جلسه چهارم که مربوط به تمرین کمالگرایی و اصل بهبود گرایی بود، اوکی؟ توی تقریبا جلسه دوم که بودم که گفتم احساس کردم اتفاقاتی از همون موقع ها داره رخ میده و جهان داره پاسخ میده و واکنش نشون میده به فرکانس هام و تمرین انجام دادن هام، و مثلا پیشنهاد های کاری بهم میشد خب؟ مثلا یه تماس کاری باهام گرفته شد که هم میتونم بگم قبل و هم بعد از اون تماس نشونه هاش رو جهان بهم نشون داده بود و من از سالها قبل با این مسیر این شغل آشنا شده بودم ولی بخاطر یه سری چیزها و باورای خودم و مسائلی اونموقع یعنی چند سال پیش (که خیلی هم دور نیست و با شما و دوره ها و حرفاتون آشنا بودم و داشتم رو خودم کار میکردم یعنی یه سه چهار سال پیش تقریبا و من اهواز بودم) خلاصه پیگیر اون شغل نشده بودم و مربوط میشد به تجارت و کسب و کار و کارآفرینی و واقعیتش هنوز نمیدونم دقیق باید برم توش یا نه چون هنوز درست به وضوح کامل نرسیدم ولی واقعا میتونم بگم نشونه هایی که دیدم و احساس قلبیم خوبه تقریبا بهش، خلاصه تماس باهام گرفته شده بود بعد از چند سال! و مصادف بود این اتفاق با کار کردنم روی دوره شیوه حل مسائل از جلسه دوم، ولی استاد یه جورایی وقتی خواستم همکاری کنم و پیگیر قضیه بشم و ببینم کار چیه و آموزش هاشون چطوره و اینا، دیدم انگار با قوانین ما نمیخونه! یعنی با چیزهایی که از شما یاد گرفتم و جفت هم قرار دادن داده هام و دو دو تا چهارتا کردنهام در مورد این مسیر و این شغل و تجارت که ظاهرا هم باید حتما آموزش هاشون رو بگذرونم، دیدم همخوانی نداره با صحبتهای شما و چیزایی که یاد گرفتم از مسیر الهی شما، و اتفاقا کاملا هم میشه گفت برعکسه و باورای خب بدی رو در مورد کسب و کار و مشتری و کلا بازار و تجارت بهمون گفته میشد توی همین یخرده صحبتی که با طرف داشتم و چند کلیپ و آموزش واسم فرستاده بود، استاد پس این شد 1- نمیدونم باید اینو دنبال کنم اصلا یا خیر! چون خب بزرگترین مساله و مشکل من که تو دوره شیوه حل مسائل ذکر کرده بودم که تو تمرینات میخواستین اشاره کنیم بهش و بصورت ریشه ای حل کنیم، یکیش و اصلی ترینم همین بیکاری و پول نساختن من بود مساله من، که در جریان تمرین حل کردنهام هستین خودتون و خانم شایسته عزیز، و 2- اینکه یهویی اصلا نمیدونم چی شد به شدت مریض شدم به طوری که اصلا امونمو برید نذاشت ببینم دارم چیکار میکنم و خب خیلی اولش اذیت شدم و بازم طبق عادات همیشگیم شکستم و غر زدم کمی اما نه خیلی و مثل همشیه ! اینبار گفتم باید بهتر بشم و خودمو آموزش هام و کار کردن روی خودمو خوب و بهتر نشون بدم و سعی کردم خودمو جمع و جور کنم. اینم از این. حتی پیشنهاد کاری تا قم هم بهم شد یعنی حتی واسه کار کارمندی و استخدامی یه شرکت خوب و معتبر تو قم هم بهم پیشنهاد شد ولی خب بخاطر اینکه شرایط مالی خوبی ندارم و باید مهاجرت میکردم و جا و مکان زندگی تو قم فراهم کنم، و الان این شرایط رو نداشتم، پس در نتیجه بازم نگاه به آموزش های دوره شیوه حل مسائل انداختم و یادم اومد و توجه کردم که باید با همین شرایط الانیت با همین چیزی که هستی الان بشه یه چیزی بشه یه مسیری رو پیش بری و نیاز نیست سختی و مشقت بکشی و چمیدونم پاشی پول جور کنی و قرض کنی و حتما بکنی بری شهری دیگه! راستش استاد گاهی گیج میشم والا توی آموزش ها و حرفهاتون نمیدونم ایراد کارم از کجاهاست بخدا، که گاهی زوم میشم روی مهاجرت مثلا و اینکه چقدر خوبه و تشویق هم میکنید شما کسایی رو که تصمیم میگیرن برن شهری دیگه کشوری دیگه ولی خب شرایطم جور نیست، و هم اینکه پس اینطرف قضیه که میگید باید با شرایط فعلی آدم همخوانی داشته باشه و نیاز نیست آدم اذیت بشه یا پول دستش نیست مثلا بره پول جور کنه و شرایط رو برای خودش مهیا کنه، منظور دقیق چیه، البته میدونم که اشاره هم کردم به استناد حرفاتون که میگید یعنی باید اصلا شرایط اولا بخونه با همون چیزی که الان هستیم و راه ها و قدمها راحت انجام بشه و گفته بشه، این برداشت منه والا، دیگه اگر اشتباهی هست یا چیزی رو جا انداختم ممنون میشم روشنم کنین.
خلاصه هیچی دیگه، فعلا دست نگه داشتم و هیچی نشده، یعنی بخاطر اینکه دیدم اون شرکت آموزش ها و حرفاشون با قوانین و حرفهای شما مغایرت داره و باعث خراب کردن باورهای من که از شما یاد گرفتم میشه، منم فعلا بیخیال شدم و فعلا دست نگه داشتم و بخدا دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم پاک دیوونه شدم والا استاد! چون بیکار و بیپولم و همه بلایی هم سرم اومده بخدا از همین حرص و جوش خوردنم بخاطر این مسائل. و هم مریض شدم یهویی که اصلا دلیلشو خداشاهده نفهمیدم هنوز که هنوزه، چون تو اوج حال خوب بودنم و احساس آرامش و تمرین حل کردنای دوره شیوه حل مسائل یهو اینجوری بهم شد که پاک گیج شدم از همه چی. و این بلاتکلیفی و بازم هی فکر کردن و اینکه پس چی قراره بشه و پس چرا نشونه ها اومد ولی موندم تو یه حالت خلاء و سکون و هیچ راهی نشونه های باز نمیشه، بازم رفتم تو خودم کمی.
متشکرم از توجهتون، و سپاسگزارم
سلام دوست عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه
درباره بیماری تون دو حالت وجود داره:
اول اینکه ممکنه استرس زیادی برای انتخاب این شغلی که گفتید داشته باشید و این استرس و فکر شمارو بیمار کرده. رهاش کنید. تصمیم بگیرید و رهاش کنید. اگر می بینید با قوانین گیهانی این شغل در تضاده رهاش کنید.
میدونید چرا نمیتونید؟
چون باور کمبود دارید.
فکر میکنید فقط این شغل هست و حالا که سر راهتون قرار گرفته باید بشه.
خب نشه. هزاران شغل دیگه هست که این مسیر رو ادامه بدید سر راهتون قرار میگیره. خودتون رو اذیت نکنید و باور فراوانی رو تقویت کنید.
دوما ممکنه مقاوت ذهنی باشه. وقتی در مسیر تغییر قرار میگیری اون الگوها و ترمزهای درونی مقاومت میکنن و نمیخوان شمارو ترک کنند. هر کاری می کنند تا شما در وضعیت قبلی بمونید. بیمار تون میکنند. شک میندازن شمارو و ….
کلا یه سری اتفاق به ظاهر بد ممکنه بیفته. اما شما باید بگید الخیر فی ماوقع . بگید خیره و ظاهرش بده و نزارید پیروز بشه
اگه موفق بشه دیگه هر تغییری بخواین کنید بیمارتون میکنه
چون راهشو یاد گرفته
درباره شغل هم حس میکنم بهش چسبیدید. تا حالا که بی پول بودید چند ماهم روش رها باشید چاره ای نیس اگر حس تون بد بشه ازش دور میشید
من این دو مورد رو در کامنت شما دیدم که بهتون بگم
ضمنا گذشته رو خدا براتون جوری جبران میکنه که با سرعت از زندگی پسرهای فامیل فاصله بگیرید و اونا شما رو مثال بزنند
ایمان داشته باشید
اگر نظری دارید خوشحال میشم برام بنویسید
واثقی
سلام به شما خانم واثقی عزیز، خیلی سپاسگزارم از لطفتون و من هم امیدوارم که حالتون عالی و توپ از هر لحاظ باشه.
من بارها و بارها اومدم کامنتتون رو خوندم و همچنین کامنت خودم رو و نهایتا الان تصمیم گرفتم که جواب بدم، چون هم فرصتش نبود درست که بخوام جواب بدم و هم اینکه معمولا جواب نمیدم کامنتارو یا خیلی کم و به ندرت پیش میاد جواب بدم، ولی قطعا تشکرم رو از هر لحاظی که باشه با ستاره دادن ابراز میکنم و طبق عادت همیشه امتیاز کامل میدم و هیچوقت پیش نیومده که کمتر از 5 ستاره برای کسی ثبت کنم و اصلا نمیبینم انگار کمتر از اون رو، و از اینکه کامنت شما رو دیدم و جواب میدم خیلی خوشحالم و اون چیزی رو که ازش درونم دریافت و حس میکردم برام جالب و زیبا بود.
به نکات خیلی خوب و تامل برانگیزی اشاره کردید که یه چیزی بهم میگفت و درونم بیدار میکرد از این رو خوشم اومد و حس خوبی داشتم، در خصوص بیماری که گفتید، خب بله واقعا همینطوره و این بهم اثبات شده که قطعا بخاطر استرس زیاد و فشارهای عصبی ای هست که بهم وارد شده.
و اما در مورد باور کمبود فراوانی که بهش اشاره کردید خیلی برام جالب بود، چرا؟ چون به زعم خودم خیلی وقتا فکر میکردم که باورای من در مورد فراوانی به نسبت باورهای دیگم خیلی بهتر و کامل تر هست نیازی نیست زیاد بهش توجه کنم و ذهنم و تمرکزم معمولا روش خیلی کمتر بوده تا باورهای دیگه، از این رو منو به فکر واداشت حرفاتون و یک تلنگر بود و خیلی خوشحالم از این بابت.
میدونین، خود الان که دارم جواب میدم هی دارم برمیگردم و تیکه تیکه میخونم کامنتتون رو و جواب میدم :) و خیلی زیباست برام که چقدر به نکات کلیدی و جالبی اشاره کردید توی حرفاتون که واقعا منو به فکر کردن واداشت و هرچی دارم فکر میکنم میبینم که چقدر زیبا و کلیدی هستند نکاتی که گفتید و اشاره کردید و بسیار مهم و تامل برانگیز، انگار حس میکنم دقیقا اینا در مورد من صدق میکنه و مشکل اساسی درون منه، مخصوصا این اواخر که خیلی زوم شدم رو خودم و دارم توی دوره های مختلف و فایلای مختلف استاد متمرکز و زوم میشم رو خودم و ریشه یابی میکنم درونم رو، بسیار عالی و کمک کننده بود کامنت پر مغز شما.
مخصوصا در مورد اینکه اشاره کردید که ترمز ها و مقاومت های ذهنی هر کاری میکنن تا جلوی من رو بگیرن جلوی پیشرفت من رو و تغییر کردن من رو، و توی کارشون اوستان و اگر بذارم اونا پیروز بشن دیگه لم و چم من دستشون هست و منو بیمار میکنن! این خیلی خیلی نکته جالبی بود و ارزش داشت برای من خانم واثقی واقعا عالی گفتید و تحسین برانگیز بود این نکته یابی و تمرکز و توجهتون به زیر و بم حرفها و پیام من و کشف کردن این معما. آفرین بر شما :)
در مورد شغل هم بله دقیقا همینطور هست که گفتین، من دقیقا همیشه خدا بهش چسبیدم و ذهنم درگیرش بوده حتی با وجود اینکه همیشه پیش خودم گفتم یعنی یعنی ولش کردم و دیگه برام مهم نیست و ارزشی نداره، ولی به قول استاد تا وقتی به چیزی نرسی، مثلا ثروت و نعمت فراوان و زیاد، نمیتونی بگی چیه و ازش گذشتی یا بدرد نمیخوره یا واسم مهم نیست! چون بهش نرسیدی داری خودتو گول میزنی یا هزارتا جواب الکی آدم به ذهن خودش میده که بگه مثلا نه پول اصلا خوبم نیست اصلا اَخه، اَیه، بدرد نخوره و از این حرفا :) ولی واقعا وقتی میتونی ازش گذر کنی و بگی سیرم و مهم نیست واسم و آدم ظرفش بزرگ تر شده که بهش رسیده باشه و تجربش کرده باشه. از این رو منم چون بهشون نرسیده بودم همیشه یه احساس کمبود یه احساس نیاز یه احساس سوال و ابهام و بحث و جدل درونی با خودم و جهان و خدا داشتم که هنوزم میتونم بگم ولم نکرده ولی به امید خدا درست میشه و خدا بینهایت بزرگ تر و بهتر و کامل تر و عالی ترش رو برام در نظر داره و خلق میکنه و میسازه :)
ای جانم و نهایتا آخر کامنت زیباتون هم که با احساس امیدواری و انرژی فوق العاده و حسای عالی مثل درون روح خودتون به پایان میرسونید و گفتین که خدا جوری گذشته رو واست جبران کنه که.. ، واقعا بله همینطوره و من هم میتونم بگم با این حس و این امید درون خودمو زنده نگه داشتم و امیدوار هستم و روی قدرت و کمک و دستان بینهایت خدای مهربونم حساب کردم و سعی کردم زنده نگهش دارم اون روزنه و نور رو توی قلب خودم.
ایمان دارم ;)
سپاسگزارم از شما دوست بسیار ارزشمندم.
سلام رضا جان امیدوارم که حالتون خوب باشه
خوشحال شدم که نظر من بهتون کمک کرده
و خیلی دقیق تر به خودشناسی خودتون پرداختید
این دور موردی که گفتین یکی باور کمبود و دیگری عزت نفس رو روش کار کنید
وقتی با نداشتن کار حالتون خوب نیس احتمالا عزت نفس تون باید کار بشه
برای اون نجواهای ذهنی تون که احساس نیاز دارید به شغل و درامد خب تا یه جاییش طبیعیه چون جهان مادی هست و به پول نیازه
اما نباید زیاد باشه که حس تون رو بد کنه
وقتی این حس بد سراغتون اومد و حالتون رو بد کرد
وقتی ناامید شدید
وقتی حس نیاز داشتید
به اون حس تون عشق نثار کنید
و این جمله طلایی رو خطاب به اون حس ناامیدی و یاس بگید: “دوستت دارم”
اونقدر تکرار کنید که این حس از هم بپاشه و نابود شه
در دفعات بعدی هم اینکارو کنید و معجزاتش رو ببنید
من منتظرم که بیایین و نتیجه رو برامون بگید
براتون عشق آرزو میکنم
امید
آرامش
واثقی
سلام اسرای عزیزم منم عاشق شما و حال عالی و پر انرژیتون هستم :)
خیلی زیبا و جالب انگیز نـــــــاک بود اون جمله زیبا و طلایی که گفتین خطاب به احساسای بد و نا امیدی و .. بگم، و خب قطعا همچین احساس زیبا و پر از عشقی رو به سنگ هم بگه آدم، نرم میشه و لطیف و زیبا میشه و تحت تاثیر قرار میگیره، مثل آزمایشاتی که انجام شده در این موارد مشابهی که یه پروفسور ژاپنی روی مولکول های یخ زده آب از این دست جملات پر از عشق و زیبایی و احساس دوست داشتن نثار کرده بود و نتایج حیرت انگیز بوده، یا وقتی آدم روی گل و گیاه همچین جملات زیبا و تاکیدی و پر مهری رو میگه، یا حیوانات، انسان که دیگه جای خود داره و اشرف مخلوقات..
من نتایج آزمایشاتم رو اومدم پیش شما که عشقید بیان کنم که چقدر زیبا بود و شاید یکی از بزرگترین مشکلات من و خیلیای دیگه و شاید درصد عظیمی از جوامع انسان ها کلا، با گفتن همچین کلمات و واژگانی که بخاطرش خلق شدیم اصلا! و بیان احساساتش، عاجز و ناتوان و نا مانوس
باشن و نتونن هیچوقت به کسی این احساس و این واژه زیبای الهی رو بیان کنن.. “دوسِت دارم” .. “دوستَت دارم”.. “عاشقتم” ، حالا نه بخاطر اینکه شاید هیچ عشقی به اون صورت توی زندگی من یا کسی نباشه، بلکه اصلا بکار بردن همچین واژه هایی برای عزیزانش مثل پدر، مادر یا خواهر یا هر کسی، برای من خودمو مثال میزنم اصلا، شاید هیچوقت همچین چیزی نبوده و استفاده نشده توی زندگیم و یا هیچ کسی توی زندگیم نبوده که بخوام عشق اسمشو بذارم و رابطه داشته باشم و بگم دوستت دارم مثلا، اما خیلی جالب بود برام که مدتی بود به این فکر افتاده بودم و خیلی دوست داشتم که خودمو به چالش بکشم و پا روی ترسم بذارم و به مادرم یا خواهر و عزیزانم این جمله طلایی رو بکار ببرم، چون خیلی وقتا اصلا حتی از بچگی و دوران مختلف دوست داشتم همچین چیزی رو تجربه کنم و بدونم اصلا حسش چجوریه! مخصوصا در مورد مادرم، خیلی دوست داشتم بتونم اصلا احساس قلبیمو اون عشق فرزند به مادرش یا مادر به فرزندش رو بصورت کاملا راحت و بدون ترس و استرس و لرزش دست و پا و با گفتنش و به زبون اوردنش واقعا تجربه کنم! غیر از اینکه آدم توی دلش بگه و یا با چشماش بگه، واقعا این خیلی زیباست و شجاعت میخواد به نظرم که آدم به هر کسی که دوسش داره واقعا و عشق الهی داره بهش، اینو قشنگ بهش بگه و به زبون بیاره، این کار کمی نیست خیلی باارزشه! نمیدونم کسی که داره کامنتمو میخونه تجربه و حس کرده اینو که میگم یا نه، ولی باورتون شاید نشه من از خیلی حتی سنین کم واقعا گاهی به خودم میومدم و انگار یه تلنگر به خودم میزدم و میگفتم بابااا آخه من اینقدر مادرمو دوست دارم و جونمو فداش میکنم ولی باورتون نمیشه هیچوقت اینو نشون نمیدادم!!! :| یعنی همیشه یه حس لجبازی احمقانه و یه غروری توی وجودم بوده و گاهی هم هست الانشم که دوست داشتم نباشه انگار لال میشدم و دوست داشتم فریادش بزنم! دوست داشتم مادرمو تو بغل بگیرم، بوسش کنم، و بهش بگم که چقدر دوسش دارم همیشه! ولی انگار اینو فقط توی کتابا یا فیلما و یا معدود افرادی میدیدم فقط، ولی گاهی به خودم میومدم میگفتم بابا حالا شاید مادرت یا کلا خانواده همچین کاری و شجاعتی رو هیچوقت نداشتن و یا به هر دلیلی هیچوقت همچین چیزی رو به زبون نیاوردن تو زندگیشون، حتی برای همدیگه حتی برای تو که بچشی یا برادر و عزیزشونی مثلا، ولی واقعا اینم یکی دیگه از برکات و نتایج این مسیر زیبا و الهی هست که باهاش آشنا شدم و واقعا سرشار از عشق الهی هست این مسیری که توشیم. و من خب دوست داشتم حسش و انرژیش رو بچشم و دریافت کنم و بدونم چجوریه و نتیجه و تاثیر که خب واقعا شگفت انگیز و ملموس هست، و خیلی خیلی جالب و زیبا بود که همچین کامنتی رو دقیقا تو اون مدت و روزها که به فکرش افتاده بودم دریافت کردم :) حسش عالیه! حس خداوند و عشق بینهایتش درون تک تک سلول های بدن و پر از شور و شوق و عشق شدن از عشق الهی تو وجودمون. بینظیره!
خانم واثقی عزیز و دوست داشتنی، دوست داشتم در مورد سبک تغییر باوراتون برام بگید، که چه طرح، ایده و یا الگویی دارید و پیشنهاد میدین برای تغییر باورها، مثلا همون مثال هایی که توی پاسخ به کامنت من دادین در مورد باور کمبود یا عزت نفس، چه مثال هایی از خودتون دارید و استفاده کردید و نتیجه دیدید که به من هم لطف کنید بگید، سپاسگزارم.
و دیگه اینکه.. :)
راستش توی نت دنبالتون میگشتم و نمیدونم برای همچین مساله ای چکار باید کرد و چجوری و کی میشه بچه های سایت همدیگرو راحت تر پیدا کنن و در ارتباط باشن باهم، چون به نظرم خیلی مهم و پر فایده هست و قطعا نتیجه عالی خواهد بود که لااقل ما بچه های سایت استاد و این مسیر زیبا بتونیم راحت تر همدیگرو ببینیمو پیدا کنیم و از بدنه جامعه سرند بشیم، و کلا تو دنیای خودمون باشیم، راستش برای من که خیلی مهمه و حیاتی! و اصلا یکی از اولویت های زندگیمه توی بحث روابط و هدف گذاری و خیلی دنبال همچین چیزی بوده و هستم، درسته که با ارسال فرکانس و باورای مناسب و توجه کردن به همچین موضوعی آدم جذبش میکنه و بالاخره بهش نزدیک تر میشه و شاید اتفاق بیفته، اما واقعا به قولی شاید گاهی نیاز باشه خودمون هم یه کارای دیگه هم انجام بدیم یه قدمایی رو برداریم یه حرکتایی رو بزنیم یه کارای فیزیکی ای رو هم انجام بدیم تا اون خواسته و فرکانس قوی تر و بیشتر هم ارسال بشه :)
توی نت هرچی میخواستم دنبالتون بگردم چیز زیادی دستگیرم نشد، و از اونجایی که من از شبکه های اجتماعی مثل اینستا یا فیس (بوق) :) استفاده نمیکنم و یا اگرم زمانی نصب کردم فقط واسه امتحان کردن و آشنایی باهاش بوده و بلافاصله پاک کردم برنامه و اکانتش رو معمولا از این دست اپ و برنامه ها رو.
به یک سری سر نخ ها رسیدم :) ولی نمیدونم که اصلا وجود داشتند دیگه یا خیر، مثلا سایت و یا اکانتهایی از اینستا، تلگرام، فیس بوک و توییتر .. به پستم میخورد اما خراب بودند یا باز نمیشدند احتمالا از کار افتاده بودند یا شخصی دیگه بود مثلا، حتی بُت شکن درست و حسابی من ندارم عین خیلیا که پول میدن و کلی چیز نصب میکنن، من اصلا هیچی ندارم معمولا رو گوشی یا سیستمم و یا از اپ های رایگان و بدرد نخور استفاده میکنم که به لعنت خدا هم نمیارزن! :) خلاصه خیلی تلاش کردم و سعی داشتم و دارم که به نتیجه برسم و یه چیزی به پستم بخوره :)
خدای من هرچقدر از زیباایه این پیامتون بگم کم گفتم که گفتین..
“براتون عشق آرزو میکنم
امید
آرامش
واثقی”
من هم براتون عشق آرزو میکنم..
امید
سلامتی
آرامش آرامش آرامش.. [چقدر این کلمه رو دوست دارم خدای من..] ..
دیگه دیگه.. ..بهزادی.. :)
سلام سپاسگزارم از پیام زیباتون
برای بحث تغییر باورها میتونین از مثال هایی که در اطرافتون هست استفاده کنید
مثلا باور کمبود در چه رابطه ای دارید؟
بیاین و ریزتر بشید
چون بخایم باور کمبود رو درست کنیم بحث بزرگیه
ولی اگر ریزتر بشیم و با جزئیات جلو بریم زودتر نتیجه میگیریم
مثلا من باور کمبود دارم نسبت به فروش دوره آموزشی کامپیوترم
حالا باید برم اساتیدی رو ببینم و نشون ذهنم بدم که شاگردان بسیاری دارن و روز به روز با وجود اساتید و دوره های دیگه در این زمینه فروششون بیشتر میشه
همچنین اون عبارت شگفت انگیز دوستت دارم رو به باور کمبودتون و احساسی که دارید بگید معجزه میکنه
امتحان کردم برای باور لیاقت دوره ام و جواب داده
با دوستت دارم به آرامش میرسید
اسرا واثقی
عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسیم
من جلال از افغانستان هستم خیلی مدت کوتاه است عضوی سایت شدم. خداوند بی نهایت سپاس گذارم من را با استاد یکتا پرست آشنا کرده.
واقعا این فایل به نظر من برای من خداوند فرستاده من چند روز درگیر یک تا تعداد برنامه و کارای هستم که چطور بشتر بروی خودم مسلط شوم و به هدفی که تعیین کردم بیرسیم
سوال اول: من حدودی دو سال پیش میخواستم با یکی از دختر از فامیلای مان است ازدواج کنم که اون دختر در استرالیا زندگی میکنه پدرم همرای فامیلش حرف گفته بود دو طرف رازی بود اما نامزدی مان نکرد. دختر با من حرف زد گفت بیا بشتر باهمدیگر آشنا بشیم اگر قرار بود باز نامزد میشم من گفتم درسته بعدش حدود یک سال باهمدیگر حرف زدیم من قبل از آشنا با اون دختر خیلی فرد مثبت اندیش و هرروز توجه ام روی نکات مثبت بود در هر شرایط بروی خودم مسلط بودم وقتی با اون دختر آشنا شدم بعدی چند مدت به جای اینکه به خودم بشتر ارزش قایل شوم به اون دختر ارزش قایل میشدم. و بهش چسپده شده بودم حتی شب ها تا صبح نمی خوابدم کتابا های متخلف در زمینه روابط مطالعه میکردم.
بعدی یک نیم سال دختر گفت نمی خوام ازدواج کنم.
وقتی من ترم دوم دانشگاه بودم خیلی سخت تلاش میکردم تا نتجیه عالی را بگیرم نمی دانم چرا جواب نمی داد 24 ساعت فوکسم روی درسا دانشگاه بود در پایان ترم دو سه مضمون را چانس میخوردم یعنی کامیاب نمی شدم همگی به هم با اون تلاش که من میکردم اون نتجیه را میگرفتم……
سوال دوم: بلی من دوستا از خودم را میشناسم با کمترین تلاش به نتایج عالی میرسید. با آشنا شدن با سایت من حالا قانون را فهمیدم که چی جوری ازمن جواب نمیداد اما از دوستایم جواب میداد مثلا هدف من این بود مه به طرف شمال بروم اما من متاسفانه به طرف جواب در حرکت بود به جای اینکه به هدفم نزدیک شوم از هدفم دور میشدم با اینکه انرژی، توان، تمام تمرکزم را مصرف میکردم اما نتایج نداشتم
سوال سوم: من تجارت و کارآفرینی را عاشقشم
باور های در این چند مدت مرا محدود کرده
1-سرمایه اولیه نداری
2-تجربه نداری
3- به کشور جدید آمدم با این کشور آشنایی ندارم
4- با اینکه میخوایم ثروتمند شوم اما فعلا پول کافی ندارم تا کارم را شروع کنم، این شرکت را ندارم، با زبان این کشور که فعلا زندگی میکنم تسلط ندارم، یا مدرک ندارم فعلا تا بروم در کدام شرکت درخواستی کار در زمینه فروشندگی بدم، یا اینکه هنوز قبولی ام نیامده، کامیپوتر فعلا ندارم که کارای آنلاین را شروع کنم……..
یا اینکه ایلان ماسک، وارن بافت از کودکی مطالعه کردن را شروع کرده در سن سال تو که بوده خیلی کار های را انجام داده…….
به نام خدای هدایتگرم
سلام
استاد من دیشب که داشتم کامنتای این فایل رو میخوندم یه باگی تو خودم پیدا کردم پنج صبح بیدار شدم به سرم زد بیام همینجا بنویسم تا در حین نوشتن خدا بهم بگه که این ترمز رو چطوری برش دارم راستش این اواخر همش از خودم میپرسم چرا من به خواستم نمیرسم میخوام درآمدم رو بیشتر کنم کارم رو گسترش بدم مشتریامو زیاد کنم اما همش درجا میزنم یه قدم میرم جلو خوشحال میشم که داره میشه اما بازم برمیگردم سرجام خیلیم این اواخر روی باور فراوانی کار کردم و انصافا هم خیلی بهتر شدم دیروز داشتم به خودم میگفتم من یه ترمزی دارم که نمیزاره پیشرفت کنم بعد دیشب که داشتم کامنت میخوندم یه فکری مثل برق از سرم گذشت که ترمز تو قانون تکامله آخه من هر موقع یه خواستهای دارم تا میام از خدا بخوام سریع به خودم میگم من که هنوز تکاملم رو طی نکردم حالا بزار بعدا بهم میده مثلا یه نمونه اش همین چند وقت پیش بود که یه ماشین خواستم از خدا میخواستم 206 باشه ولی به خودم گفتم من هنوز تکاملم رو طی نکردم بزار پراید بخوام با تمام وجود خواستم اونم خیلی زود بهم داد راستش کلی ذوق کردم از اینکه خدا خواستم رو انقدر سریع اجابت کرد و با خودم گفتم پس بیشتر از اینم میتونم ازش بخوام همون موقع تو کامنت یکی از بچهها خوندم که نوشته بود خدا واسش زیتون و ستاره فرقی نداره به دوتاش یه جور قسم خورده یه تلنگری خورد تو ذهنم گفتم اعظم میشنوی با توئه داره میگه اجابت خواستهها واسه خدا کاری نداره براش فرقی نمیکنه که بهت پراید بده یا 206 ظرف وجودی تویه که فرق میکنه بعدش گفتم حالا که خداوند انقدر سریع الاجابه انقدر سریع به خواسته من پاسخ داد پس بزار ازش بیشتر بخوام مثلا بخوام که بهم یه 206 بده بعد بازم به ذهنم اومد من که هنوز تکاملم رو طی نکردم تازه بهم پراید داده بزار فعلا یه سال بگذره سال دیگه هم 206 میده.. راستش الان که دارم مینویسم کم کم دارم به این نتیجه میرسم که یه باور محدود کننده دیگه هم دارم اونم عدم احساس لیاقته البته قبلاً هم چند بار بهش فکر کردم و خواستم روش کار کنم اما انگار خوب بلد نیستم …استاد الان میفهمم چرا شما همیشه انقدر روی نوشتن تأکید میکنید وقتی مینویسیم باورهای محدود کننده مون یکی یکی خودشو نشون میده الان من باید حسابی روی این دو تا موضوع کار کنم مطمئنم خداوند هدایتم میکنه همینطور که به پیدا کردن این ترمزها هدایتم کرد راه برداشتن اونها رو هم نشونم میده
هر روز صبح بعد از سپاسگزاری مینویسم خدایا هدایتم کن لحظه به لحظه ، قدم به قدم ، نفس به نفس
خدایا ازت سپاسگزارم که قدرت خلق زندگیمو به دست خودم دادی به قول استاد این آخر عدل الهیه
خدایا ازت سپاسگزارم که منو به نوشتن این کامنت هدایت کردی
استاد از شما هم سپاسگزارم شما و این مسیر الهی یکی از بزرگترین،زیباترین و بی نظیرترین نعمتهایی هستید که خداوند وارد زندگی من کرد و دنیای منو زیر و رو کرد به قول ترکها
sen benim başıma gelen en gözel şeysin
بنام پروردگارم
سلام استاد،،من اولین بارمع کامنت میزارم تو سایت با اینکع یکسالع اموزشاتونو میبینم.
تو موضوع رابطع عاطفیم!
دقیقا زمانی ک من رابطه عاطفیم شروع شد حدود 5 سال پیش ما خیلی عاشق هم بودیم جوری ک همه اینو میدونستن.
تا زمانی ک باورهام درست بود این آدم بامن از همع مهربون تر بود
بع مدت 2 سال،،من بخاطر موضوعات خانوادگی و ناراحتی اهنگا و کلیپای غمگین گوش دادنو شروع کردم اهنگای دیسلاو فوق العادع غمگین در حدی ک منو بع خدکشی و خودزنی رسوند
و بع مرور زمان طولانی این حجم از ورودی های مخرب باور های منو از این رو بع اون رو کرد،ینی منی ک باورام راجب رابطع عاطفی عالی بود و رابطم عاااالی بود تو این اهنگا و کلیپا انقدر راجب خیانت و شکست عشقی میگفتن ک من کاملا احساس کردم ادم شکست خوردم و بعد مدتی نتایج منفی شروع کرد بع رخ دادن.
بع جررررعت میتونم بگم دو سوم حرفای اون اهنگا و کلیپا برام رخ داد تو رابطم و زندگیم دقیقا همون شکل شد چون من شب و روزم شدع بود اون اهنگا حتی مینوشتمشون و با رفیقام میخوندمشون و راجبشون حرف میزدیم همیشع…
بعد با قوانین جهان و شما و استادای دیگ اشنا شدم و قضیع رو فهمیدم ک خودم رابطمو با فرکانسام خراب کردم
این ادم با اینک کات کردیم اما همچنان دوسم داشت و بمنمیگع منتظرم بمون..
اینم بخاطر باورام بود چون همیشع فک میکردم تهش برمیگردیم باهم.
بالاخرع من رو ذهنم کار کردنو از سال پیش شروع کرد و دقیقا مثل همین فایلی کع گفتید استاد خیلیییییی تلاش کردم رابطع خوبی داشتع باشم اما بعد یکسااال رخ داد البتع ک قبلشم رخ داد این ادم برگشت اما قبول نکردم و وارد رابطع جدید شدم،رابطع جدیدم عالی بود اما باز باورام این بود ک بهم خیانت میکنه چون من محدودم و این باور رو هنوزم دارم متاسفانع
برا همین کات کردم و خب دوبارع برگشتم با همونی ک 5 سال باهم بودیم و عاشق همیم،
بع خدای خودم قسم میخورم ک دوتامون خیلییی همو دوس داریم خیلییی
تا رو باورام کار میکنم رابطم اوکی میشع و بعد مدتی ک رو خودم کار نمیکنم دوبارع خراب میشه،از کدوم قسمت خراب میشع؟دقیقااا از همون قسمتی کع راجبش باور نامناسب دارم.
خودمم میدونم باورام نامناسبع اما نمیدونم چطوری تغییرشون بدم،با عبارت تاکیدی و اینا تا حدودی امتحان کردم اما حس میکنم کافی نیس .
تلاش زیادی کردم اما بخاطر ترمز هایی ک تو ذهنمه تا لب مرز میرع اما نتیجع خووب و قابل توجه رخ نمیدع.
مثلن من همیشع میگفتم من اخلاقم خوب نیس بع همین دلیلم رابطم خراب میشع با اینک بقیع از اخلاقم راضی ان ، و دقیقااا بعد ک وارد رابطع شدم بع همین دلیل رابطم کات شد ک طرف گف اخلاقت خوب نیس…!!!
ینی دقیقا هر باوری داشتم نسبت بع خودم مث آینع بع من برگشت و از دیگرانم همونارو شنیدم.
واقعااا خستع شدم استاد و نمیخام دوبارع یکسال تلاش زیااد کنم تا یع نتیجع کوتاه مدت فقط بگیرم و تموم.
میخام جوری رو خودم کار کنم ک برام بشع عادت و جزوی از زندگیم بشع این موضوع و نتایج موندگار باشع.
تا الان خیلیییییییی نتایج معجزع آسا داشتم اما هیچکدوم موندگار نبود کوتاه مدتن.
لطفا فایلی برامون بگیرید استاد کع بهمون بگید چطوری راجب روابط یا هرچیزی ترمزامونو بشناسیم و مهم تر از اون چطوری تغییرشون بدیم…
راجب برانگیختگی در روابط لطفا بیشتر توضیح بدید و راهکار بدید
میدونم دورع عشق و مودت در روابط کمکم میکنع اما در حال حاضر توانایی تهیشو ندارم چون شاغل نیسم و قرض هم نمیتونم بکنم،،
و اینو بگم ک چن تا از رفیقای من همون زمان من ینی حدود5 سال پیش وارد رابطع شدن و راجب رابطع عزت نفس بالا دارن و باورای قوی دارن راجب رابطشون از حرف زدنشون اینو فهمیدم و هنوز خداروشکر رابطشون پایدارع بعد 5 سال،،ممنون میشم راهنماییم کنید.
به نام خداوند بخشاینده مهربان،به نام یگانه معبود جهانیان،قدرتمندترین قدرتمندان.سلام به استاد بزرگوارم ودوستان،عزیز،دررابطه با سوال استاد عزیز،اینکه زمانی که ماصدخودمونوبرای کاری که انجام میدیم،هدفمون،عشق وعلاقه ای که داریم،ولی ما چرا نتیجه ای که میخوایمو،بدست نمییاریم،یااصلا بهش نمیرسیم،دید من نسبت به این مسأله اینطور هست که ما تلاش میکنیم،وقت صرف میکنیم،حتی شاید بیشترازحد استاندارد ولی باورمانسبت به اینکه این خواسته ماچقدربه مانزدیک یا اینکه میرسیم بهش حتما،چقدر هست خیلی مهمه ،فارغ از اینکه در رابطه با چ موضوعی باشه،ایمان ما،توکل مابخدا،همون بحث رو آدما حساب نکنیم وواقعیی،رو خودش حساب کنیم خییلی،مهمه،حرفایی ک هرروز،اون نداهایی ک باخودمون یدک میکشیم ک نمیشه،نمیتونیم،گنده ترش انجام داده نتونسته،اینها خیلی تاثیر داره،پاشنه آشیل ما او مسیری که میریم اینم تاثیرشو میزاره،اینای که میگم خودم تجربش،کردم،خلاصه همه چیز به خودمون برمیگرده ک چ شخصیتی ازخودمون ساختیم،چ باورهایی داریم ،چ اعتقاداتی داریم،چ ترسهایی داریم،به چی توجه میکنیم،آیا زمانی ک به مشکلی برمیخوریم دنبال ریشه ها هستیم ،دنبال دلیل منطقی هستیم یا اینکه دلیل موفق نشدنمونو ی چیز بیرونی میدونیم و دنبال فرعیاتیم،خیلی مهمه ک علتو پیدا کنیم ودرسدد رفعشون باشیم .