چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 44 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 1495MB33 دقیقه
- فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواستههایم نرسیده ام؟ | قسمت 161MB31 دقیقه






به نام خدا
ردپای 44
سلام به استاد عزیز و دوستای خوبم
قبل از هر چیز باید ازتون تشکر کنم بابت فایل جدید ،بسیار بسیار منو به فکر فرو برد و باعث شد کلی کار انجام بدم
بعد از اون از همه دوستان تشکر میکنم بابت کامنت های فوق العاده که هر کدومش یه درس برای من داره چون این فایل خلاصه 5 سال اخیر منه و به خوبی درکش میکنم و توضیحات دوستان کمک کننده بود برام
استاد عزیز در راستای عملگرایی و قدم های کوچیک ،داشتم بخش های مختلف سایت نگاه میکردم و البته بسیار بسیار تحسینتون کردم بابت سایت فوق العاده
تا رسیدم به بخش عکس پروفایل ،اول متن که نوشته بودید هدایت امروز من بود و باید این درس برام مرور میشد
[قبل از انجام این کار و هر کار جدید دیگر، این قانون مهم را به خاطر داشته باش که، انجام هر کار جدید با موفقیت، یعنی حل یک مسئله. و با حل هر مسئله هرچند کوچک، رشتههایی عصبی را در ذهن شکل میدهد که جسارت قدم برداشتن به دل ناشناختهها را به تو میبخشد و عزتنفسات را برای انجام کارهای جدید افزایش میبخشد
به خاطر انجام یک کار جدید، به خودت تبریک بگو و یادت باشد که در زندگیات نیز انجام هر کار جدیدی همینقدر ساده خواهد بود اگر، جسارت ورود به دل ناشناختهها و عادت انجام کارها به شیوه جدید را در خود ایجاد نمایی و به شیوههای همیشگیات عادت نکنی]
بعد کامنت هارو خوندم و دیدم ااا چرا اکثرا از سخت بودن انجام این کار حرف میزنن
همین باعث شد که من برای اولین بار تو فضای مجازی عکس پروفایل بذارم !!!
باخودم گفتم این کار حتما لازم بوده و قرار به من کمک کنه
هم جمله اول صفحه هم اینکه بعد از سالها از خودم عکس منتشر کنم
این همون قدم بود که باید در راستا تغییرات برمیداشتم در نتیجه بین عکس هام ساده ترین عکس انتخاب کردم نه بهترین
میخواستم با کمالگرایی خودم مقابله کنم و حتی اگه پرفکت نبود به همون رضایت بدم
تا یه تمرین باشه برای عزت نفسم ،البته بگم که چقدر سخت بود برام اما به نجوا ها گوش ندادم
این گام مهمی برای من در راستا بهبود شخصی بود که انجامش دادم و از همه مهم تر بر کمالگرایی خودم آگاهانه غلبه کردم
در رابطه با موضوع فایل که چالش برانگیز ترین پاشنه آشیل من در سال های اخیر میتونم ساعت ها از تجربه هام بنویسم
اما الان از راهکارهای که کمک کننده بود مینویسم و بعد بیشتر توضیح میدم ،این کار به شناخت خودم و باگ های ذهنم کمک بسیار زیادی میکنه
درک خودم از امروز براتون میگم
پروژه که انجام میدم برای انجام شدن نیازمند به چندین قدم بزرگه
یه لحظه به خودم آمدم و بزرگی حجم کارهای که باید انجام بدم منو فریز کرد !
که حالا چیکار کنم چطوری تمومش کنم چطوری چطوری چطوری
خلاصه کلام فکر کردن به انتهای مسیر و سختی هاش باعث شد هر چی بافته بودم پنبه بشه و از اونجا که باور های جدید ساختم ،جون مقابله با باورهای مخرب قبلی نداشت
رهاش کردم و گذاشتم از اون فشار که به ذهنم آمد دور بشم
بعد به قول استاد یادم آوردم که تو راه های دیگه که نتیجه گرفتم چه دستورالعمل هایی رعایت کرده بودم؟
مثال کاهش وزن
1)بدون هیچ وسیله با یه هدفون اهنگ گوش میدادم و تو اتاقم قدم میزدم
محدودیت زمان مکان و امکانات نپذیرفته بودم و با هر چی داشتم شروع کردم
2)ذره ذره تلاشم بیشتر کردم در حالی که کل پروسه قدم زدن برام لذت بخش بود و حسابی کیف میکردم و هر بار میگفتم یکمی بیشتر
تارگت میزاشتم مثلا 1000 قدم و رفته رفته با تکامل آوردمش بالا 15000 قدم
بدون فشار بدون ناراحتی و با لذت
3)محدودیت تغذیه ای خاصی نداشتم و فقط میگفتم یدونه کمتر !مثلا اگه قبلا 4 تا چای با 4 تا شیرینی بود میشد 3 تا و همینطور کوچیک و کوچیک تر ،اونم به خاطر سلامتی چون آگاه بودم از هورمون ها و پروسه که بدن طی میکنه هنگام زیاد و با تعداد بالا غذا خوردن
به جاش چیزای مفید تر و بیشتر میخوردم
4)بدون توجه به ترازو ادامه میدادم حتی اگه یه روز خاص وزن روی ترازو بیشتر میشد
5)موقع که انگیزم کم میشد، لباسای قبل میپوشیدم که گشاد شده بود یا لباسای جدید که روز به روز کوچیک تر و قشنگ تر میشد، میپوشیدم
مدام یادواری میکردم که کجا بودم و کجا آمدم چه عادات بدی باعثش شده بود یا چه عادات خوبی جایگزین شده بود
6)هدف سایزی یا وزنی جدید انتخاب میکردم که یکم پایین تر بود
7)حرف دیگران نمیشنیدم یا بابت چیزی سرزنش نمیکردم خودمو
و….
این پروسه تو کارهای که موفقیت آمیز بود بارها تکرار شد
یعنی شروع با حداقل امادگی/تکامل/پذیرفتن جایگاه الان/هدف یه درجه بالاتر/قدم های کوچیک و مستمر /عملگرایی فارغ از نتیجه و کمال گرایی/یادآوری دستاوردها/فقط به هدف فکر کردن و متمرکز بودن
جزو کارهایی برای من بود که بدون سختی و توام با لذت گذشت و باعث استارت تغییرات دیگه در من شد
حالا وقتی فکر میکنم سیستم عملی شدن هدف هام متوجه میشم و درک میکنم دلیل شکست خوردن چی بود
خداروشکر برای آگاهی های که ظرفمون بزرگتر میکنه تا بهتر فکر کنم و بهتر عمل کنیم
ازتون ممنونم استاد عزیز بابت پرسیدن سوالات خوب
اجرتون با خدا
سپاسگزار خداوند مهربانم که استاد عزیزم و مریم عزیزدلم و این گروه پر تلاش رو در مسیر هدایت من قرار داد شاکر خداوند که چه خوب مسیری چه خوب افرادی و چه خوب هدایتی برای بنده ای میخواهد که گریه های شبانه اش درخواست چنین هدایتی بوده با تمام وجود.
عرض سلام و ادب
سالها قبل وارد زندگی شدم که نتیجه اش به خواست همسرم به جدایی منجر شد در نتیجه مسائلی که بعد از جدایی اتفاق افتاد مسئله ما به پروسه دادگاه و قضایی کشید با وجود تلاش بسیار و رای ابتدایی قوی ولی این پروسه به نفع همسر سابقم به اتمام رسید.
در صورتیکه با وجود عدم حضور ایشون در ایران در مدت کوتاهتری از من و با تلاش کمتر از من نتیجه به رای ایشون برگشت.
تجربه ای که در این حین میتونه برای من درس باشه و ترمز ذهنی من محسوب میشه این هست که:
حتما چون ایشون ثروتمند تر از منه با وجود ٢ وکیل تونست به این موفقیت دست پیدا کنه
شاید اون دانسته یا نادانسته به خاطر ثروت زیادش براش مهم نبود که برنده باشه یا بازنده ولی به خاطر ضعفم در این مورد به این خواسته میترسیدم که اون برنده پرونده بشه و من ناکام بمونم و همین ترس و نگرانی و عدم آرامش منو از نعمت برد محروم کرد.
شاید این موضوع مورد دعوی حق من نبوده که بهش دست پیدا نکردم.
شاید من لیاقت کافی برای دریافت این نعمت نداشتم.
شاید جدایی من از این همه نعمت برای اون بوده که درست عمل نکردم و خداوند منو از اون نعمت محروم کرده.
و شاید خداوند خواسته به من درسی بده که حواسم رو جمع تر کنم و در مورد مشابه برنده پروسه باشم.
شاید در جای دیگر و در زمانی دیگر این نعمت و از کس دیگه قراره به من برسه.
شاید تشویش خاطر و استرسی که در حین روال پروسه داشتم منو از خواسته دور تر و دورتر میکرده و اون آرامش بیشتری با توجه به تجربه بیشتر داشته و قانون حس خوب و اتفاقات خوب رو بهتر من درک کرده بوده.
شاید بعضی از موارد و افکار و ذهنیت ها درست باشه و شاید هم نباشه خداوندی که ی خواسته ای رو در دل انسان قرار میده راههای رسیدن به اون رو هم درش قرار داده پس اگر من فکر میکنم مستحق دریافت اون نیستم این ترمز ذهنی منه که خودم رو از داشتن اون نعمت محروم کردم.
مهمترین اصلی که از استاد عزیزم یاد گرفتم اینه که لحظات شاد و آرامش بینظیری رو دارم تجربه میکنم و کنترلم به شرایط و اتفاقات بیشتر شده و مطمئنم همین موضوع بستر رو برای رسیدن به خواسته هایم با تلاش منطقی و در کوتاه مدت فراهم خواهد آورد.
حداقل سود این یادگیری میتونه این باشه که در مدتی که خداوند به امانت در اختیار من قرار داده نعمت آرامش و شادی رو تجربه میکنم که در این زمان خیلیها با داشتم امکانات بالا تجربش نکردن و من مطئنم با کنترل رو افکار و ذهنم و حفظ آرامش در کنار این ٢ نعمت نعمت ثروت و ارتباط عالی هم در زندگیم پدیدار میشه.
با تشکر
سلام خدمت استاد عزیز و مریم عزیزم
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من در یک رابطه نادرست قرار دارم که از پایه انتخاب اشتباهی کردم و حس بدی نسبت به این ازدواج داشتم و با یک پسری ازدواج کردم که خیلی از من پایین تر بود در ظاهر خیلی منو دوست داشت و وقتی وارد زندگی شدم متوجه خیانت های این مرد شدم. هرچه تلاش کردم رابطه رو به بدی رفت و به مرز افسردگی کامل رسیدم. در این تضاد من فهمیدم که خواسته من داشتن یک ازدواج موفق با یک مرد خوب هست. بعد از فهمیدن خواسته خودم برای گرفتن مچ همسرم مدارکی را جمع کردم که برای طلاقم اقدام کنم و هربار که برای طلاق اقدام می کردم و نتیجه ای نمی گرفتم و الان فهمیدم اقدام برای طلاق اشتباهه وقتی مدار فرکانسی من تغییر کنه خودش تصمیم میگیره از زندگی من بره بیرون و برخلاف نظر اطرافیانم برای طلاق اقدامی نمیکنم و به جاش دارم روی ورودی های ذهنم و باورهام تمرکز میکنم و همش دارم حسم رو خوب نگه میدارم با اینکه بودن در این زندگی خیلی وقت ها شرایطی پرا زحس بد برای من ایجاد کرده. و لی با این وجود نشانه هایی از تصمیم همسرم برای جدایی نمیبنم و میبنم که نمی توانم از این رابطه خارج شم و همسرم من را به زور در این رابطه بلاتکلیف گذاشته و راضی به جدایی نمیشه و من نمیتوانم به رابطه دلخواهم که همراه با حس لذت و آرامش هست برسم.
چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
افرادی همچون اقای عباسمنش که به راحتی و به سادگی به رابطه لخواهشون رسیدن و من همیشه رابطه ایشون با مریم عزیزم را تحسین میکنم. یا افرادی زیادی رو دیدم که وقتی رابطه بد بوده تمام شده و به راحتی وارد یک رابطه الهی شدند.
چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
من با بررسی خودم متوجه شدم فعلا 40 باور محدود کننده در من در مورد روابطم وجود داره که خیلی هاشون با دیدن سریال زندگی در بهشت استاد و به یاری خدا داره کم رنگ تر میشن که اینجا برای شما مینویسمشون که شاید برای خیلی های دیگه مخفی باشه و بتونه کمکشون کنه.
1من هیچ وقت نمیتونم به رابطه دلخواهم برسم2من برای یک مرد جذاب نیستم چون تنها زن های خوش هیکل و خوشگل و قد بلند برای مردها جذاب اند3زنی که عشوه گری بلده تو ازدواجش موفقه5مردها زنی که خوب می رقصه رو دوست دارن6زن های خیلی خوشگل وسوسه برانگیزند7مردها از زنی که با ناز حرف بزنه خوششون میاد8ما خانوادگی سرد و بی احساس هستیم9 زنی که عشوه داشته باشه زن خوش نامی در بین مردم نیست10زنی که قشنگ برقصه و به خودش برسه همه با دید بد نگاهش میکنند11داشتن زنانگی یعنی یک زن بد بودن در جامعه12ارتباط با مردها بدترین و منفورترین کاردنیاست که باید ازش دوری کرد13ارتباط با مردها هیچ سود و امتیازی برای زن نداره و همش زجره 14 عشق بدترین و زشت ترین حس دنیاست15 هرکس با عشق ازدواج کنه گول میخوره و سرش کلاه میذارن15مردها سوءاستفاده گراند16 مردها عشقشون دروغه17 ازدواج یعنی بدبختی زجر و فلاکت17 ازدواج یعنی یکی زور بگه یکی تحمل کنه18 هیچ مردخوبی وجود نداره19هیچ راه و روشی برای تجربه یک ازدواج موفق برای من وجود نداره20 من اگر ازدواج موفقی داشته باشم خواهرم غصه میخوره پس من باید بدبخت باشم21من اگر ازدواج موفقی کنم به همسرم ظلم میکنم22تجربه یک ازدواج موفق خیلی سخت و دست نیافتنیه23 من همیشه تنهام24هیچ پسری پیدا نمیشه که بخواد با من تورابطه باشه24 من هیچ وقت نمیتونم یک مرد رو متقاعد کنم25 من چون همیشه نمیخندم جذاب نیستم26من برای یک مرد در رابطه در اولویت چندم قرار میگیرم27مردها زورگو هستند28 مردها بدشون میاد برای خانمشون پول خرج کنند29مردها دروغگواند30من اگر بدبخت باشم و مظلومیتم رو بقیه بدونند دلشون برای من میسوزه و به من توجه و ترحم میکنند و میتونم محبتشون رو جلب کنم و دوست داشتنی باشم31حالا حالا ها وقت داری چه عجله ای برای تغییر هست32 ماهمه دخترای فامیلمون تو ازدواج بدشانسیم33دختر یعنی کسی که همیشه بدبخته و در رنجه33شرایط فعلی من ثابت و تغییر ناپذیره و هر تلاشی کنم نتیجه نمیگیرم34 اگر بدبخت باشی کسی دیگه بهت حسودی نمیکنه35تو باید اینقدر بدبخت باشی که کسی حسرت زندگیت رو نخوره36 من از ازدواج می ترسم37من از ازدواج متنفرم38 ازدواج یک مانع بزرگ برای پیشرفته37هرکس ازدواج کرده بدبخت شده و شکست خورده38ازدواج یعنی ایجاد محدودیت برای خودت39تو باید حتما دل بقیه رو به دست بیاری حتی اگر یه نفر از خودت پایین تر باشه حق نداری از ازدواج باهاش منصرف بشی چون آهش تو رو میگیره40مردها یه دنده و لجبازند41 مردها با داشتن همسر میتونند رابطه ای دیگه با زنی دیگر داشته باشند و خیانت کارند
سلام استاد عزیزم من مائده هستم من مدتی هست حدود 3ماه نزدیکای 4ماه میشه مادرم را از دست دادم مادرم یه دفعه در کبدش ظایعات دیده شد سرطان و توی 20روز مادرم سست شد تمام بدنش و شدید حالش بد شد و من فقط گریه میکردم مادرم را جلوی چشمام میدیدم که داره از دست میره و بعد هم از بیمارستان خبر دادن که مادرتون فوت شده و مادرم به رحمت خدا رفت و من همهی تلاشم را کردم که مرگ مادرم را بپذیرم و شاد باشم تا چند روزی حالم خوب میشه اوج میگیرم امیدوار میشم انگیزه پیدا میکنم اما دوباره افت میکنم و دوباره گریه میکنم و میگم زندگی بدون مادرم را نمیخوام و سخت ناامید میشم من پدری نداشتم توی زندگیم و مادرم برام هم پدر بود و هم مادر و من از بچگی ام حتی یک ثانیه هم احساس نبود پدر را نکردم اون از ما جدا زندگی میکرد و من و خواهر و برادرهام با مادرمون بودیم و فکر نمیکردم این اتفاق بیفته و اینقدر وابسته به مادرم باشم در صورتی که میگفتم آدم باید مثل ابراهیم پیامبر باشه ولی وقتی مادرم بیمار شد فهمیدم من فقط کلامی میگفتم اما عمیقاً وابسته مادرم بودم بچه آخری خانواده هستم و مادرم خیلی بهم توجه و محبت میکرد والان که نیست انگار یه تیکه از پازل زندگیم گم شده هرچی تلاش میکنم روحیه ام را بالا ببرم و شکرگزاری کنم تا سه چهار روز عالی میشم و اصلا با شکرگزاری ارتباط دائمی و خوب برقرار نمیکنم ولی دوباره یاد مادرم میفتم و اشک از چشمانم جاری میشه و خیلی اذیت میشم و عذاب وجدان و احساس گناه دارم که کاش بیشتر قدرش را میدونستم کاش یه موقعی هایی که از کوره در میرفتم سرش داد نمیزدم کاش بیشتر بهش اهمیت میدادم و میگم من خودم کاری به به خواهر و برادرهام ندارم من خودم اونقدر که باید به مادرم از نظر خودم نیکی نکردم و میگم نمیدونم میتونم ادامه بدم به زندگی با این احساس گناه با این حس نبود مادر و حس ناامیدی و میگم همش تقصیر ما بچه ها بود که مادر بیمار شد چون حرص و جوش مارو خیلی میخورد و اگر بهش بیشتر اهمیت میدادم زودتر میفهمیدم و زودتر درمانش را شروع میکردیم و الان کنارمون بود و الان واقعا همه تلاشم را میکنم که بتونم شاد بشم و مرگ مادرم را بپذیرم و روحیه آن را بالا ببرم و با روحیه قوی به زندگیم ادامه بدم اما یه حس بد و دلتنگی میاد سراغم و دنیا را جلوی چشمام تیره و تار میکنه گاهی وقت ها قید همه شو میزنم و میگم برم پیش مامانم این حس تا این حد بد هست استاد عزیزم میدونم که کامنت بچه ها را با عشق میخونید اما من از شما درخواستی دارم که کامنت من را بخونید و جواب بدید یا یه فایل با همین موضوع مرگ عزیزانمون ضبط کنید و برروی سایت بزارید اینکه چطور با این قضیه عذاب وجدان و احساس گناه برای از دست دادن عزیزامون کنار بیایم خیلی خوشحال میشم درخواستم را قبول کنید
سلام عزیزم.یک فایل درقسمت دانلودها به نام ما بی انتها هستیم در این مورد توضیح داده شده اون خیلی دید آدم رو نسبت به مرگ تغییر میدهد.هیچ اشتباهی در جهان رخ نمیدهد همه چی سرجای خودشه.هر اتفاقی چه خوب چه بد میفته بازتاب فرکانسهاست.خود گذشت زمان شما رو آروم تر میکند.همینکه که باز هم زمانهایی داری تلاش میکنی که حالت رو خوب نگه داری باز هم برنده ای
به نام خداوند مهربانم
سلام استاد عزیزم و مریم خانوم عزیز و همه دوستان گلم..
استاد بعد اینکه فایلتون آپلود شد من یه کامنت گذاشتم اما تو این چند روز به مسائلی برخوردم که حس میکنم حتما باید اینجا بازگو کنم.
استاد جان تو این چند سال که همراه شما هستم و از دوره های مختلف و فایلهاتون استفاده کردم خیلی بیشتر برای خودم ارزش قائل میشم و خودم رو لایق تر میدونم.
من همیشه تمام خودم رو وقف خانواده و دوستان و اطرافیان میکردم.اگه کسی ازم کمکی میخواست از کار و لذت خودم میزدم و میرفتم براش انجام میدادم یا اگه پولی داشتم با اینکه خودم خیلی چیزا نیاز داشتم اما قرض میدادم یا نیاز بقیه رو برطرف میکردم یا حتی شده بود برای اینکه خودم رو خوب جلوه بدم هرکسی کمکی نیاز داشت از تفریح خودم میزدم و میرفتم کمک تا همه بگن به به جواد چه پسر خوبیه و با تشویق و تمجید اونا من چقدر زیاد لذت میبردم.درحالی که داشتم خودم رو روز به روز بی ارزش تر میکردم.
من زمان زیادی نیست که این باورهای غلط رو تو خودم پیدا کردم و از وقتی مسیر درست رو پیش گرفتم و برای خودم ارزش قائل شدم رفتار بقیه باهام تا حدودی تغییر کرده.انگار اون کمک ها شده بود وظیفه من و هیچ لطفی در کار نبود.
نمیدونم بقیه هم این تجربه رو داشتن یا نه اما حس جالی نیست که حتی از اشخاص نزدیک زندگیت هم میبینی.
همین تجربه تو این چند روز باعث شده یه ترمز خیلی گنده تو ذهنم بوجود بیاد درمورد مهاجرت که اگه تو یه کشور عالی سکونت پیدا کنم همه بگن جواد چقد نامرده مارو با خودش نبرد یا مثلا بگن رفته اونور پی عشق و حال و مارو با تمام مشکلات تنها گذاشته.
امیدوارم بتونم خیلی زود این باورهای مخرب رو از بین ببرم و با آرامش خیال به ادامه زندگیم و پیشرفتم فکر و حرکت کنم
سلام خدمت استاد عشق و خانم شایسته عزیز که عاشقانه دوستون دارم و هر روز سپاسگزار خداوندم بابت حضور شما در زندگی زیبایم
در جواب به سوالات این فایل فوقالعاده زیبا خدمتتون عرض کنم که من هدفهای زیادی تو زندگیم داشتم و دارم اما خب قبلا قوانین رو نمیدونستم و بقول استاد فقط باید دعا واسم میشد!
اما یکی از اهدافی که من داشتم و دارم شغلم بود که همیشه میخوام بسیار توش پیشرفت کنم،
بعد از ده سال نهایت تلاش و زحمت بسیار زیاد که توی دوستان و همکارانم ندیدم کسی مثل من در این زمینه اینقدر زحمت کشیده باشه و بسیار در کارم حرفهای و کاربلد بودم وهستم و همیشه به عالی ترین شکل ممکن کارهام رو انجام میدم،طی این سالها مبدع چندین راهکار بسیار مفید در زمینه کاریم بودم و یک سری کارهای بزرگی رو انجام دادم که حتی از بزرگان این صنف حضورا از کار من بازدید کردند و کلی مورد تشویق و تمجید قرار گرفتم!
از لحاظ درستکاری و انسان خوب بودن در این زمینه خیلی خوب بودم و هستم و چون عاشقانه شغلم رو دوست دارم همیشه از نهایت وجودم براش وقت گذاشتم و به بهترین شکل ممکن کارم رو انجام دادم!
اما با وجود همه اینها هیچوقت به نتیجه مالی که انتظارش رو داشتم ختم نشده و کلی هم طی این سالها بدهی داشتم و هر روز هم بیشتر میشد و بقول استاد مهم نیست که چقدر تلاش میکنی وقتی که باور مخرب داشته باشی امکان نداره نتیجه خوب بیاد، البته قبلا قانون رو نمیدونستم و همیشه برام سوال بود که خدایا چرا چرا چرا…….
چون میدیدم یک سری دیگه از افراد رو که در این زمینه فعالیت میکردند و از نظر خودم از تمام جنبهها من بهتر از اونها بودم اما خیلی راحت تر،با فعالیت کمتر،با زمان کمتر بیشتر از من پول میساختن و خیلیاشون رو میدیدم که به ثروتهای زیاد رسیده بودند.
الان به لطف الله بعد از سه سال که با قانون آشنا شدم و استفاده از فایلهای رایگان شما و قدم اول و دوم دوره بینظیر دوازده قدم و از اونجایی که با تمام وجود پذیرفتم که همه چیز فقط و فقط بستگی به افکار و باورهای ما دارد و نه هیچ عامل بیرونی دیگر و شروع کردم به کنترل ورودیهام،خداروشکر خیلی زندگیم از تمام جنبهها تغییر کرده،تمام بدهیهام رو پرداخت کردم،خیلی راحتتر و بهتر پول خرج میکنم اما باز هم احساس میکنم خیلی روند کند پیش میره،پول وارد زندگیم میشه اما اون چیزی که اتنظارش رو دارم و اون زمان و انرژی که از لحاظ ذهنی و فیزیکی براش میذارم تقریبا میشه گفت روند کند هست!
چندتا از هزاران باور مخربی که توی ذهن من بود و هست و باید همیشه روشون کار کنم:
برای ثروت زیاد باید بسیار سختی بکشی و سخت تلاش کنی
همیشه میگفتم هرجا که ثروت زیادی هست حتما یکی پدرش درومده تا اون ثروت جمع شده
همیشه وقتی یه شخص ثروتمند رو میدیدم گوشه ذهنم این بود که یه رانتی یه دزدی چیزی بوده که ثروتمند شده
دو باور بسیار بسیار مخربی که پدر من همیشه میگفت و هنوز هم سخت بهشون معتقده و ذهنیت ما هم داغون کرده بود میگفت که:
خانه ای ساخته نشود مگر خانههایی خراب شوند!
ثروت جمع نگردد مگر به حرام!
و مطمئنم خیلی کدهای مخربی دیگه توی ذهنم هست و
با تمام وجودم از خداوند میخوام که همین روزها من رو به دوره کشف قوانین زندگی هدایت کنه و به لطف الله ترمزهام رو پیدا کنم و برشون دارم و استقلال مالی رو به معنای واقعی تجربه کنم.
بینهایت سپاسگزار خداوند هستم که هرروز زندگیم زیباتر میشه بسیار سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته هستم که دستان فوقالعاده خداوند در زندگیم هستین
از خداوند میخوام که هر لحظه بینهایت عشق و آرامش و ثروت و سلامتی بیشتر وارد زندگی زیباتون بشه
️️️️️
سلام خدمت استاد و همه عزیزانم تو سایت عباسمنش که با خواندن کامنتهاتون بینهایت لذت میبرم
من کلی فکر کردم تا اصلا یادم اومد که من هنوزم یک خواسته به مثالی که استاد میگن دارم و هنوز بهش نرسیدم
دلیل اتفاقات تکریه چیه
چه مقاومتها و باورهایی در اینکه نمیتونی به خواسته ات برسی هست که باید برداشته بشه و باید باور سازی بشه و احساست را در این مورد درست کنی
چه افکاری تو را مجبور به حمل این گاری کرده
چه افکار و نگاه و باورهایی بار گاری را سبکتر میکند
چه افکار نگاه و باورهایی امکاناتی به گاری اضافه میکند
که حمل آن را راحتتر میکند
چه افکار نگاه و باورهایی وسیله نقلیه راحتر و پیشرفته تر و مطمعنتر در اخیارت میگذارد
جواب:
من بعد از هشت سال هنوز بیمارم و زیبایی چهره ام و موهامو بدست نیاورده ام
من بیماری الوپسی دارم موهام بصورت سکه ای تو ریشم شورع شد به ریختن و بعدش همه سرو صورتمو گرفت موهای سرم هم ریخت
همه این 7 8 سال را در پی درمانش بودم اهل ارومیه ام برای درمانش نتنها پیش دکترهای شهرم بلکه تا تبریز و تهرانم رفتم
خیلی هم رو باورهای سلامتی و زیباییم کار کردم و تا بحال چندین بار تا مرز بهبودی پیش رفته ام اما به طور کامل سلامتیمو بدست نیاورده ام
من این ترمز ها را داشتم که
نگران زیباییم بودم گاهی میگفتم 7 8 سال جوانیم هدر رفت و من زیبایی این سنم را ندیدم
براممهم بود و عجله داشتم و میخواستم دوباره دیگران هم زیبایی ام را ببینن
نه که حتما زیبا ببیننم بلکه حداقل منو با اون چهره عبوس و وحشتناک نبینن
چون حتی بچه ها ازم میترسیدن
اصلا خدایا موهای سرمو نخواستم فقط مژه و ابرو داشته باشم که وحشتناک نباشم
نمیخواهم کلاه بذارم متنفرم بسه خسته شدم تا کی باید کلاه بذارم سرم پس کی به روزی میرسم که کلاه نذارم
اعتماد بنفسم را هم به موهام دوخته بودم فکر میکردم اگه موهام برگردن دیگه اعتماد بنفسم بالا میره میتونم راحت تو اجتماع باشم
وقتی تو جم میرفتم فکر میکردم همه بهم نگاه میکنن و سعی میکردم تو دید نباشم
و ترمزهایی که باید برداشته بشه
دیگه اصلا برام مهم نیس ابرو و مژه داشته باشم یا نداشته باشم
آخیش رها شدم
شبیه سرطانی ها باشم اصلا برام مهم نیست با همون صورت میرم تو جامعه بدرک که پچه ها ازم بترسن مشکل خودشونه من وحشتناک نیستم
آخیش رها شدم
اگه برم تو جمع برای همه سوال بشه که من چرا اینطوریم به درک مشکل خودشونه
اونها کی ان که نظرشون برام مهم باشه
نه تمجیدهاشون و نه تشویق هاشون و تحقیرهاشون برام فرقی نداره (عزت نفس)
آخیش راحت شدم
جوانیم اصلا به موهام ربطی نداشته میتونم با روحیه ام و انگیزه داشتنم همیشه جوان و سر زنده باشم تا ابدم همینطور باشم بازم خیالم نخواهد بود
آخیش دیگه راحت شدم
مهم باطن آدمهاست چهره که اصلا مهم نیست
اطرافیانم که با چهره ام قضاوتم نمیکنن اونها با داودی که اخلاقا دوستش دارن ارتباط برقرار میکنن
هر بار که میبیننم مگه با دیدن چهره ام شکه میشن نه
و اعتماد بنفسم اصلا دیگه به موهام وصل نیست حتی اگه مو داشته باشمم کچل میکنم چون لذتش بیشتره
آخیش رها شدم
آخیش راحت شدم استاد و اگه بخواسته ام نرسمم مشکلی نیست چون ذهن کنترل شد
وازت بینهایت ممنونم استاد که اینطور کمکم کردی ترمزهای ذهنی ام را بردارم تا سلامتی ام براحتی به جریان بیفته
سلام آقای نیکزاد به نظر من شما با قانون سلامتی استاد میتونید تموم مشکلاتی که باهاشون درگیر هستید از نظر سلامتی برطرف کنید استاد تو دوره شیوه حل مسایل میگه از مسلتون فرار نکنید و آشغالا رو زیر مبل نذارید و اینو بدونید که تمام مسائل راهکار ساده و آسان و سریع دارند
به نام خداوند یکتا
سلام میکنم به استادعباسمنش عزیز،خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی ،ودوستان عزیزم در سایت الهی وبینظیر عباسمنش دات کام
1_بنده حدود 18 سال است که سرپرست کارگاه ساختمانی هستم و حرفه و تخصصم ساخت آپارتمانهای مسکونی تا 6 طبقه هست
در این چند سالی که با قانون آشنا شدم یکی از اهداف بسیار مهم وحایز اهمیت من ( استقلال کاری واستقلال مالی) است که متاسفانه هنوز به آن دست نیافته ام زیرا از بدو ورودم به این شغل ، شخص دیگری که به زعم من سرمایه دار و در زمینه مدیریت و ساخت ساختمان قدرتمند است ، ساختمانی را قرارداد میبندد ومن به عنوان پیمانکار دوم ، موضوع آن قرارداد را اجرا نموده وپروژه را میسازم و درصدی معقول وعرف بازار این حرفه از او دریافت میکنم و در تمام طول اجرای ساختمان خریدهای کلان مصالح ودستمزدها وکلیه امور مالی به عهده شریک کاری ام هست ومن به غیر از تنخواه پولی در حسابم ندارم و طبیعتااختیاری هم در خریدهای کلان و پرداختهای بزرگ ندارم و به همین دلیل در اجرا و هندل کردن کار و نحوه وزمان پیشبرد پروژه به مشکل بر میخورم و مدت انجام هر پروژه زیاد میشود که برای من بسیار ناخوشایند وفرسایشی است
««‹«»»»»»»
واما به دلیل طولانی شدن زمان اجرای پروژه درآمد حاصل از کارم فقط مخارج جاری زندگیم را پوشش میدهد وهیچ مبلغی برای پس انداز،سرمایه گذاری،وموارد دیگربرایم باقی نمی ماند. بنابراین همیشه در حالت خوف و رجا به سر میبرم که اگر شریک کاری ام کاری را قرارداد نبندد یا تمایل نداشته باشد کار جدیدی بگیرد یا به هردلیل از این پس نخواهد قراردادی را با کسی امضا کند با توجه به اینکه من درصدی کار میکنم و تخصصم فقط در همین رشته است و کار دیگری بلد نیستم مخارجم را چگونه تامین کنم و این مسئله سالهاست که روح و روانم را آزار میدهد.
در این سالهایی که به لطف وخواست الله مهربان توسط یکی از دوستان بزرگوارم با استاد آشنا وبه این سایت پر برکت هدایت شدم هدفهایی را تعیین نمودم که با کمک گرفتن از آگاهیهای فایل های دانلودی و همچنین برخی ازمحصولات به تعدادی از آنها که انصافا کم هم نبوده دست یافته ام
اما با توجه به اینکه متعهدانه به قانون عمل کردم، فایل گوش دادم، فایل دیدم، شب تا صبح مطالعه کردم،نکته برداری وتمرین کردم ،تلاش نمودم تا باورهای مخرب وترمزهای ذهنم را پیدا کرده وبرای آنها راه حلی بیابم،کنترل ذهن کردم، بایدها ونبایدهای بسیاری را رعایت کردم،از غیبت و سخنان بیهوده و آدمهای سمی پرهیز نمودم ،تا حدی که در توانم بود آگاهانه زندگی کردم وبه قول استاد شب و روزم را به هم دوختم ،، هدف اصلی یعنی استقلال کاری و استقلال مالی ام محقق نمیشود
2_ واما در اطراف من دوستان وآشنایانی هستندکه قانون و برنامه وسایت را نمیشناسند هیچ آگاهی در مورد قانون جذب وقوانین بدون تغییر خداوند ندارند،کوچکترین تحقیقی نمیکنند مطالعه اصلا ندارند اما از نظرمالی 10 برابر من سرمایه دارند واز دید ناظر بیرونی زندگی خوب وقابل قبولی دارند که با دیدن آنها همیشه این سوال در ذهنم میچرخد،،،،،،
تو (حسین) که با این قانون آشناهستی چرا یک دهم ثروت آنها را نداری پس تفاوت تو با آنها چیست ؟
3_ناگفته نماند که باورهای غلط وترمزهای زیادی هم داشته ام که چندمورد از آنها را ذکر میکنم
++عدم اعتماد به نفس
—عدم اعتقاد به باور فراوانی
++باور خودکم بینی
— ترس از مستقل کار کردن
++ترس از اینکه در خرید مصالح وخریدهای بزرگ نمیتوانم به تنهایی وارد معامله شوم
—باور اینکه فقط سرمایه دارها میتوانند کار ساخت وساز انجام دهند و……
++باور اینکه تو اگر نفر دوم باشی از نظر مالی دغدغه کمتری داری و در ادامه زندگی آرامتری را میگذرانی و………..
در آخر از استاد توحیدی ام و خانم شایسته عزیز که به حق بندگان شایسته خدا هستند تشکر وقدردانی میکنم و همچنین از دوستان هم فرکانسی ام تقاضا دارم من را در شناسایی هر چه بیشتر باورها مخرب وترمزهای ذهنی ام کمک ویاری نمایند.
همیشه شاد و پر انرژی باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد جان و مریم جان
سلام به دوستانم که هر دیدگاه شون برای من هدایتی محسوب می شه
الان که فکر میکنم میبینم ترمز های من در مورد ثروت ترس هست . ترس از دست دادن حالا این ترس ریشه های مختلفی داره مثلا ترس از دست دادن دخترام یا اگه من نباشم اونا چیکار کنند و اینو بارها به خودم یاد آوری کردم که خدا هست مهربونتر از هرچیزی و تنها با یاد خودش آروم میگرفتم ولی این افکار دوباره و دوباره به ذهن من میان و ترس از نداشتن یعنی درحال زندگی نمیکنم در گذشته و آینده سیر میکنم . که من اگر نتونم همچین مبلغی رو تهیه کنم مثال میزنم برای مدرسه بچه ها یا مثال عروسی که در پیش هست و از این قبیل فکر ها زیاد دارم و اینم بگم استاد که این افکار موقتی هستند زود به خودم میام ولی تکرار میشن تو ذهنم هربار و فایل های توحیدی رایگان رو گوش دادم و اینکه به خودم میام که این افکار رو دور کنم از همون فایل های توحیدی هست و من قدم اول رو خریداری کردم و موقع های که ترس رو دور میکنم خیلی نتایج عالی میگیرم و نتایجم موقتی هستند بخاطر ترسی که در وجودم هست و انشاالله بتونم به زودی این ترس رو برای همیشه کنار بزارم و با سربلندی برای شما استاد عزیزم و مریم جان و تمامی دوستانم از نتایج بینظیری که در راه رسیدن هستم براتون بگم برای همگی آرزوی موفقیت دارم در پناه الله باشین
چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟
من از درامد ماهی یک میلیون بادروه 12قدم رسیدم به 7تومن اما این کافی نیست و استپ کرده. میخوام10برابر ویا بیشتر بشه
سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)
معصومه بااین که دوره اموزشی خاصی ندید وکارهم نکرده بود درامدش چند برابر من هستش
یکی دیگه هم هستش اون هم درامدش بیشتر از منه
مثلا یکی دیگه از دوستام تو همین لاین چندماه کارش رو شروع کرده درامدش نزدیک ب من هستش
ویکی دیگه از دوستام تو لاین دیگه ای هستش واون هم مدت کمی شروع کرده و درامدش بیشتراز منه
همه کسایی که میشناسم درامدشون بیشتراز منه و تو مدت خیلی خیلی کمتر باتلاش کمتر موفق شدن
سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟
به نظرم این بی تکلیف بودن توی کارم هستش
من به میکاپ علاقه داشتم ولی هزینه وشرایطش رو نداشتم از خداپرسیدم برم تو چه لاینی میکاپ یاشینیون بعد خواب رنگ مو دیدم شرایطش فراهم شد پولش اوکی شد ومن از سال 97تواین کار هستم
اما تازه یک سال به درامد نسبتا اوکی رسیدم بادوره 12قدم اما خیلی. کمه
فکر میکنم به خاطر این که به کارم علاقه ندارم
یاشاید هم چون 100٪کار رو بلد نیستم وتسلط کامل ندارم ازش فاصله میگیرم
خلاصه عشق به کارم رو ندارم
هیچ هدف گذاری براش ندارم مثلا بگم من میخوام تو این کار به این جایگاه برسم
یااین که چون کارپر استرسی هستش وریسک داره وکار سختی هم هستش
ولی خوبیش از میکاپ اینه که تایمش دست خودته وتعطیلی هم داره
این که به کارم علاقه ندارم به خاطراین که خواب دیدم تو این کار موندم
فک میکنم خدا از طریق این کار میخواد من رو به جایی برسونه
فک میکنم کامل نیستم
نمیدونم چیکار کنم