چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 1 - صفحه 53 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2391 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الهی به امید تو

    خدا را واقعا از ته دلم سپاسگزارم که من را در این مکان قرار داد

    الهی شکر

    ………

    من خواسته ام زندگی کردن در خونه ی خودم است و در خیلی از کامنت ها هم عنوان کرده ام مطمینم بهش میرسم ولی باز هم نجواها را باید خود خداوند برام خاموش کنه

    من خیلی حرکت کرده ام برای رسیدن به این خواسته . در بیشتر روزها میرم پیاده روی و خونه های زیبا و عالی را می بینم و میگم میشه میشه برای من هم هست

    مثلا با قانون تکامل اومدم دیدم بیشتر افراد الان در خونه ی خودشون هستند و دارند با خوشی و خرمی زندگی می کنند

    یعنی از دید و نگاه حسرت نمی‌گم و خدا را شکر این عادت را کم و کمتر کرده ام

    خدا بهشون بیشتر بده

    اهرم رنج و لذت را کار کردم و نشانه ها را کم و زیاد دیدم

    و الان خداوند بهم گفت : به این خواسته چسبیده بودم که تا خداوند توانم داد کمتر کردم

    وابستگی به این خواسته ام را کمتر کردم چون می گفتم یا این خواسته محقق می‌شود یا هیچی من باید بمیرم

    و بعد قانون رهایی را خیلی کار کردم

    و خدا را شکر کار می کنم

    قانون سپاسگزاری را خیلی کار می کنم

    قانون تحسین کردن را شدید کار کردم و افرادیکه الان خونه دارند و هر روز تعدادشان بیشتر میشه و با عشق در خونه ی خودشون دارند زندگی می کنند را تایید کردم تحسین کردم

    دوره های استاد را تا می تونستم خریدم و خیلی کار می کنم

    تجسم را خیلی کار کردم

    ولی باز هم ؟؟؟؟؟!!!!!!

    ولی هنوز از دریافت و مرحله ی دریافت خبری نیست که نیست…..‌

    از خداوند می خواهم که من را به این خواسته ام برسونه

    از بچه ها هم می خواهم باورهای مناسب دارند برام کامنت کنند چون خیلی دوست دارم نظرات شما عزیزانم را بدونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      عاشق خدا گفته:
      مدت عضویت: 3566 روز

      ارتباط قلبی با خدا

      و خواسته ات رو برای نزدکتر شدن به خدا بخواه نه از روی نفس

      از صمیم قلب بسپار به خدا و دیگه رهاش کن

      ولی هنوز از دریافت و مرحله ی دریافت خبری نیست که نیست…..‌

      یعنی هنوز ها نکرده ای

      اگر سپرده بودی خیالت راحت بود که اجابت شده دیر یا زود وارد زندگیت میشه

      منم این مرحله رو مشکل دارم

      اما نعمتهای زیادی داریم

      اون رو هم خدا خواهد داد

      احساس نیاز و وابستگی درونمون زیاده

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    ناهید سنجری گفته:
    مدت عضویت: 537 روز

    سلام دوستان

    از خدا براتون شادی سلامتی و دلخوشی طلب میکنم …

    دوستان من تا حالا چندین چیز رو از خداوند خواستم … یعنی با جزییات نوشتم و درخواست کردم و جذب کردم … دقیقا همون جور که نوشتم جذب کردم … خودم که وقتی نتیجه رو میدیم از این جذب بسیار ذوق زده و هیجان زده میشدم …

    اما هنوز چیزهایی هستند که جذبشون نکردم … یعنی احساس میکنم تمرکزم کم میشه و یک مقدار ترمز در ذهنم ایجاد میشه و متوقف میشوم ….

    مثلا چند روز همش روزی و پول سمتم میاد … اما یک بار به این فکر میکنم منم مثل بقیه پول بیشتر ذخیره کنم تا خرج کنم و لذت ببرم … ذخیره کنم پسنداز کنم تا باهاش یه وسیله بخرم یا کارهای بزرگتر کنم … و این یک ترمز بزرگ برای من هست … چون هر وقت به این فکر می افتم روزی و درآمدم کم می شود …

    به طور کلی من پارسال در گیر مشکلات بودم که یک دوره از استاد عزیز عرشیانفر شرکت کردم و بسیار عالی بود … و از نتایج اون دوره من درآمد خیلی زیادی کسب کردم و روزی زیادی به سمت من اومد … که من رو واقعا شگفت زده کرد … اما در اولین مرحله که دوره رو شنیدم خیلی نتایج عالی بود و دو بار دیگه که بعد گوش کردم به اون شدت نبود … و بر این اساس تصمیم گرفتم به صورت کامل تر با قوانین آشنا بشوم و بیشتر به سمت استاد عباسمنش اومدم …

    خیلی دوست داشتم تجربیات خودم برو بگم …

    و یک تکنیک بسیار عالی که به همه دوستان پیشنهاد میکنم … که خیلی سریع نتیجه میگیرد …

    تکنیک تصویر سازی ذهنی هست …

    اگر امکانش هست راهنماییم کنید که چطور فرکانسم رو به صورت ثابت بالا نگه دارم … و بالا و پایین نشوم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مریم زارع گفته:
    مدت عضویت: 1118 روز

    یا رب هرلحظه هزاران بار تو رو بینهایت شکر به فرصت دوباره دادی

    سلام استاد امیدوارم که من به جواب سوال ها برسم

    که خیلی مشتاق هستم وکار می‌کنم که عیب وایراد ترمز های ذهنیم رو بگیرم

    سوال یک

    چه اهداف هایی رو برای خودم انتخاب کرده بودم که هنوز به اون نرسیدم ؟

    مالی ،همون باورای خانواده که نیست وکمه ،از کجا بیارم ،برم دزدی کنم براتون واز این جور حرف‌ها

    غر زدن ،نق زدن

    به جای اینکه به زیبایی‌ها توجه کنم به نازیباییها توجه کردم به کم بود و مردم ندارن بخور ند ونیست

    سعی کنم به جای اینا

    در طول روز احساس خوب داشته باشم که مساوی میشه با اتفاقات خوب

    چه افرادی رو میشناسم که با زمان کمتر وانرژی کمتری به اهدافشون رسیدن ؟من به جز استاد کسی دیگری رو نمی شناسم

    ویا اصلا ندیدم استاد الگوی من هستن

    چه باور های محدود کننده ای دارم که باعث میشه به اهدافم نرسم ؟

    اعدم لیاقت ،خود ارزشی ،به خودم ایمان ندارم عزت نفس بسیار پایینی دارم ،در حالی که من ارزش ولیاقت همه چیز در وجودم رو دارم ،من پرستیژ ش رو دارم

    من نظیر ندارم

    بدون این که کامنت دوستان رو بخونم نوشتم امید وارم که درک من از این سوالات درست باشه

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    سارا افشار گفته:
    مدت عضویت: 2435 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام و وقت بخیر و ممنون از استاد عباس منش و تیم خوبتون

    هدفی که من دارم شاغل شدنم هست خیلی دوست دارم از لحاظ مالی مستقل شم و درآمد داشته باشم ارشد حقوق دارم و دوباره شروع کردم به درس خوندن برای آزمون وکالت ولی علی رغم تلاش هام قبول نشدم

    افراد زیادی رو هم دیدم که براحتی و با مطالعه بسیار کم قبول شدن الانم وکیل هستن وحتی اطلاعات من از اونا بیشتره و همیشه برام سوال بوده پس چطوری اینا قبول شدن ….

    تنها دلیلی که به ذهنم میاد عدم تمرکز هست هیچ راه حلی برای اینکه بتونم با تمرکز درس بخونم به ذهنم نمیاد

    4سال است در حال متارکه هستم خیلی روی باور هام کار میکنم همین جدا شدنم رو معجزه میدونم چون یه جورایی قبل از آشنایی با استاد امکان ناپذیر میدونستم،من حاضر به بخشش مهریه شدم در قبال طلاق ولی همسر سابق 4سال است که میگه در صورتی طلاق میدهم که پولی به من بدهی …

    طی این 4سال بسیار رو خودم کار کردم که بتونم ذهنم رو کنترل کنم وبسیار امیدوار بودم و سعی میکردم از مسیر لذت ببرم درس بگیرم

    سعی میکردم بعد از هر جلسه دادگاه زیاد توی ناراحتی و حال بد نمونم و….

    یک سری اتفاقاتی که به نفع من باشه و خواسته ام هم بود برام اتفاق افتاد همونی میشد که میخواستم،وباز هم معجزه ….

    میگفتم باطل شدن اسم همسر تو شناسنامه ام خودش اتفاق میفته بالاخره من بیام از این فرصت استفاده کنم درس بخونم همین الانم به کارم میاد خوشحال بودم از اینکه خیلی چیزا یاد گرفتم و کارای مربوط به پروندمو خودم انجام میدادم ….

    ولی دوسال است که نزدیک آزمون درمورد پروندام اتفاقاتی رخ میدهد و تمرکز رو ازم میگیره وکلا حواسم میره روی پرونده طلاقم….

    در مورد این موضوع نمیدونم چیکار کنم به تازگی دیگه خیلی از این وضعیتم خسته شدم بعد از 10 اردیبهشت جلسه داشتیم دادخواست طلاق دادم کلا بهم ریختم

    به شدت احساس میکردم دیگه آخرشه و راضی به طلاق توافقی میشه با وجود اینکه دوروبریام میگفتن نه مگه اون طلاقت میده ولی ته دلم خوشحال بودم و امید داشتم ….

    ولی باز زد زیرش ….

    الانم‌نزدیک آزمون و منی که بریدم از درس

    از اون ورم باید 27 خرداد برم دنبال بقیه کارای دادگاه دوباره

    از این ورم به شدت دلم میخواد شاغل بشم و درآمد داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سیدمحسن رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام میکنم خدمت استادعزیز و بانوشایسته محترم

    سلام میکنم حضورتمامی عزیزان و دوستان سایت الهی وآگاهی دهنده Abasmanesh.com

    بی نهایت سپاسگزار خداوندهستم که هدایتگرمن و میلیونهانفر برای آگاهی ازقوانین بدون تغییرخودش راهنمایی کرد.

    خدایا صدهزارمرتبه شکرت برای بی نهایت زیبایی که دراین دنیاعطا فرمودی تامادامی که بالذّت ازتمامی لحظات زندگی خودبسر میبریم نهایت استفاده رو کرده باشیم.

    چقدراستادعزیز لذّت میبرم ازین فضای رویایی که در پرادایس شماهست وبعضی وقتها، وقتی فایلهای تصویری شمارو دربهشتی که زندگی میکنید رو اینقدر غرق در زیبایی میشم که مجبورم مقداری ازفایل رو که حواسم به اطراف پرت شده رو مجدد برگردونم.

    خب بریم سراغ سوالات!

    سوال اول: چه خواسته یاهدفی داشتی یا داری وبااینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اماهنوز به آن نرسیده ای؟

    همانطور که استادهم مثال زدند من یکی ازخواسته هام بحث مالی و استقلال مالی ست که خداروشکر تواین مدتی که بااین سایت آشناشدم و ذرّه ای ازین آگاهی هارو درک کردم تونستم مسیرمورد علاقه ی خودم روپیدا کنم ودرجهت کسب مهارت و بهبود درعمل به تجربه خودم بیفزایم.

    خُب برای رسیدن به خواسته ی آزادی و استقلال مالی باید بااحساس عالی و شوروشوق و استمرار درعمل به آگاهی هایی که دریافت میکنیم، باطی کردن تکامل خود، 100٪ وطبق قانون بدون تغییر خداوند لاجرم اتفاق خواهدافتاد.

    راننده تریلی ام! حدودا”یکسال هست که باتریلی کارمیکنم وعلاقه زیادی به کار باتریلی رو دارم.

    یکی از ترمزهای من تواین کار این بوده که الآن بخوام من صاحب یک کشنده بشم بایدحداقل 3میلیارد سرمایه داشته باشی، ولی باکار کردن روی باورهام ودیدن الگوهایی همچون استادعزیزم، آقارضای عطارروشن عزیز، بانو آزاده طیّبی که فایل های مصاحبه بااستاد درین سایت هست بمن نشون دادندکه نه تنهاهیچکدوم ازین بزرگوارها سرمایه نداشتند وبدنبال وام و قرض و… نبودند، بلکه ازبدهکاری و از زیرصفر باقرار گرفتن درمسیرمورد علاقه خود و بهبودشخصیت و دادن بدهی های خود وطی کردن تکاملشون به لعلّک ترضی رسیدندبا عشق و بالذّت.

    من هم وضعیت فعلی ام همانندآقارضا عطارروشن با بیست وسه چهارمیلیون تومن بدهکاری به یه بابایی ازسال 92مشغول تسویه اون هستم وفقط الآن یک راننده هستم و چه جوری وچه طوریشو گذاشتم بعهده جهان تا من چگونه و باچه فرکانسی درمسیرنعمت قراربگیرم وصاحب خونه و تریلی خودم باشم.( بدون گرفتن وام و قرض و اینکه ارث پدرومادر بخواد برای من کاری انجام بده!).

    سوال دوّم: چه افرادی رومیشناسی که باوجود تلاشهای کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند و یا باوجود تلاش های مشابه باشما، خواسته آنهامحقق شده است؟

    درپاسخ به سوال دوم باید بگم که چه فرد ویا الگویی بهتر ازشما استادعزیز در زندگیم می توانم پیداکنم که به سادگی والبته باعمل به درک قوانین جهان هستی واستمرار درعمل وحرکت تونسته باشه به خواسته هایی که داشته، برسه!

    دربحث سلامتی اگر بخوام کسی رونام ببرم، خودم رو میتونم مثال بزنم.

    من درمدت کوتاهی ظرف مدت دوماه یاسه ماه ازشروع دوره قانون سلامتی همزمان باخرید دوره وطی کردن جلسات وهمچنین درک مفاهیم گفته شده توسط استاد وعمل به اون مواردگفته شده تونستم به وزن ایده آل خودم از (95کیلوگرم به 65کیلوگرم)، اندام رویایی که همین الآن توآینه خودم رو میبینم، بعضی وقتها باورم نمیشه خودم، خودم رو!!!! انرژی عالی درطی روز و انجام کارهای سنگین باتریلی وکار درجاده و بالا پایین کردن ها و…

    تحرّک عالی و چندین چندین موارد نتایج عمل باین دوره ی قانون سلامتی هست، برای من محقق شود.

    وبی نهایت ازشما استادعزیز سپاسگزارم برای ترویج وگسترش این آگاهی ها برای من و تمام کسانی که درین مسیر باتعهّد واستمرار قدم برمی دارند.

    اوّل دوره ها استادمی فرمایند: شش ماه بمن وهرچی من میگم عین وحی منزل باتعهّد بامن عمل کنید، اگرکه نتیجه نگرفتیدبعد برید دنبال همون زندگی قبلی خودتون.

    دوره قانون سلامتی، این باور رو درمن ساخت که می شود، پس می شود ومطمئنا” می شودکه درطی زمان کوتاهی مثل خودم که دوماهه نتیجه تو دستم بود وباتعهّد به انجام تمرینات وساخت باورهای مناسب خواسته خود رامحقق نمایم.

    واین فرقی ندارد چه درزمینه روابط باشد، مالی باشد، سلامتی باشد، فقط باید دنبال ترمزهای ذهنی وساخت باورهای مناسب خودباشیم.

    سوال سوّم: چه باورهای محدودکننده ای رامیتوانی درذهن خود شناسایی کنی که فکرمیکنی باوجود این همه تلاش، بازهم به آن خواسته هانرسی؟

    باورهای محدودکننده من دربحث مالی که ازبچگی تو کَلّه ی مافرو کرده بودند یکیش این بود که آدم های ثروتمند از راههای نادرست به این ثروت رسیده اند.

    کسانی ثروتمند میشند میرن دنبال راههای خلاف و دزدی و قاچاق موادمخدّر و….

    که البته خیلی روی این باورها دارم کارمیکنم وهرروز که درخیابان ها ومعابرشهر انسان های ثروتمند رو میبنم سعی میکنم باتحسین کردنشون ولذّت بردن از خودرویی که دارن سوار می شوند بخودم کمک کنم برای درک بهترقوانین جهان هستی والگو کنم برای بهتر و بیشتر لذّت بردن از زندگی خودم.

    امیدوارم بادرک قوانین جهان هستی وبدون تغییرخداوند وعمل باین قوانین، زندگی ای سرشاراز نعمت، ثروت، فراوانی و لذّت و شادی وشناخت بیشتر برای خود فراهم نماییم.

    سپاسگزارم استادعزیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سپیده رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1422 روز

    سلام به استاد جانم و مریم دوست داشتنی و تمام همراهان عزیز

    همین دو ساعت پیش با تماشای فایل روز پنجم از روز شمار تحول زندگی من و نوشتن کامنتم و توضیحات کامل در مورد اینکه من یازده ماهه بیزینس خودمو شروع کردم ولی هنوز نتایج مالی بدست نیاوردم میگذره, که بعد باید خدا سریع این فایلو بهم نشون بده و بگه اینو ببین تا به جوابتو دلیل اصلی موفق نشدنت برسی…

    بله درست متوجه شدین که من الان یازده ماهه بیزینس خودمو راه انداختم و از کار قبلیم که تو یک پروژه ملکی عالی با درآمد و کمیسیون های عالی تر بود استعفا دادم تا بتونم آزادی زمانی و مکانی و مالی بدست بیارم, (در ضمن من اون موقع سه چهار ماه بود که با سایت استاد آشنا شده بودم و هیچ چیز از قوانین و باورها و اینکه تمام اتفاقات زندگیمو فقط خودمم که دارم رقم میزنم نمیدونستم)

    من انقدر مغرور بودمو اعتماد به نفس کاذب داشتم که به خودم میگفتم تو خیلی سریع تو بیزینست به نتایج مالی عالی میرسی که تمام دوستان هم بیزینسیت در سراسر دنیا حیرون و متعجب میمونن و بعد همشون از تو میپرسن چیکار کردی به ماهم بگو و بعد تو کلی تو این بیزینس مشهور و موفق میشی…یسری از این توهمات احمقانه!!!

    ولی غافل از اینکه انقدر ترمز و باورهای غلط و پوسیده دارم که تا اینا درست نشن خبری از نتایج مالی هم نیست, و همینم شد…

    من با اینکه دوره روانشناسی ثروت یک رو یه دور کامل دیده بودمو تمریناتشو نوشته بودمو کلی الگو پیدا کرده بودم ولی چون هنوز باورهام تغییر نکرده بودن و فقط به عنوان یسری حرف قشنگ به خودم میگفتمو از کنارش سرسری رد میشدم, طبیعتا نتیجه ایی هم حاصل نشد…

    تا اینکه چند وقت پیش از خودم پرسیدم اگه واقعا ادعات میشه روی خودت و باورهای ثروت سازت کار کردی بگو ببینم استاد تو سه جلسه اول روانشناسی ثروت چی گفتن که به جرات هم قسم خوردن که اگه متعهدانه رو خودت کار کنی با همون دو سه قسمت اول نتایج کوچیک به وجود میاد؟؟؟و اینکه چرا پس برای تو به وجود نیومد هنوز؟؟؟

    و قطعا باورتون میشه که هیییچ جوابی نداشتم به خودم بدم و اصلا یادم نبود استاد تو سه جلسه اول چی گفته بودن!!!

    اونجا بود که به خودم گفتم کور خوندی که فکر کردی میتونی قوانینو بپیچونی و الکی ادعای عملکرد داشته باشی در صورتی که هیچی یادت نیست!!!و به خودم گفتم همین الان تعهد میدی که انقدر رو همین سه قسمت اول کار میکنی تا نتایج هرچند کوچیک دیده بشن…

    و همین کارو انجام دادم و بماند که انگار اولین بار بود به همه قسمتا گوش میکردمو تازه فهمیدم قوانین چیه و باورها چیکار میکنن و من کیم و اینجا کجاست!!! و نتایج کم کم نمایان شدن چون یسری از باورهام رو تقریبا بهتر کرده بودم نه کامل, ولی متاسفانه به نتایج مالی تبدیل نشدن و من مجدد سرخورده شدم…

    تا اینکه امشب با گوش کردن به این فایل الهی که واقعا حکم معجزه رو داشت برام (چرا بعد از تلاشهای فراوان هنوز به نتیجه نرسیدی) شروع کردم به نوشتن که چرا با وجود کللللی الگو و نمونه از کسایی که تونستن تو همین بیزینس من, تو مدت زمان خیلی کوتاه وخیلی راحت به نتایج عالی و بی نظیر برسن, من هنوز نتونستم؟؟؟ اون باور و ترمز لعنتی چیه که مانع موفقیت و حرکت من شده که نمیتونم پیداش کنمو درستش کنم؟؟؟

    همینطوری که داشتم تو دفترم تند تند مینوشتم که این باور اشتباه چی میتونه باشه, تا اینکه نوشتم ببین سپیده امشب تا این ترمزو پیدا نکنیو نفهمی چیه و چجوری باید درستش کنی خبری از خواب نیست و تا خود صبح هم شده باید بیدار بمونی و پیداش کنی, که یهو از ناکجا آباد مغزم یا قلبم شنیدم که گفت (احساس خود کم بینی)!!!

    تا چند دقیقه همونجوری خودکار به دست به چیزی که نوشته بودم نگاه میکردمو تو شک بودم که منی که ادعای اعتماد به نفس و خود دوستی و لیاقت داشتم الان چی نوشتم؟؟؟

    خود کم بینی؟؟؟ من؟؟؟ غیر ممکنه اشتباه شده, من همیشه گیر و گورم عوامل بیرونی بودو همش میگفتم کشوری که توشم مشکل داره و تولید محتواهام بده و تبلیغاتم ضعیفه و … چطور شد که الان رسیدیم به خود کم بینی؟!؟ اونم من با این اعتماد به نفس بالا؟؟؟

    ولی وقتی شروع کردم به عمیق فکر کردن دیدم کاملا درسته و تا الان داشتم خاک روی زغالی میریختم که با یه طوفان سریع شعله ور شد و از دل تمام لاپوشونی ها و گول زدنها و گمراه کردنها و بی دقتی هام زد بیرون… انگار داشت بهم میگفت آره این من بودم که داشتم اذیت میشدمو تو به کل ازم غافل بودی…

    به جرات میگم یه لحظه از خودم بدم اومد, فقط مثل ابر بهار اشک میریختم به پهنای صورتمو اصلا نمیدونستم چیکار باید کنم, باورم نمیشد یا نمیخواستم باور کنم, فقط به خودم گفتم واااااای بر تو سپیده که انقدر به خودت ظلم کردی و سخت گرفتیو خودتو همیشه با دیگران مقایسه کردی و به خودت توهین کردیو خودتو لایق ندونستیو عزت نفس خودتو هر روز با بی توجهی هاتو بی احترامی هات خورد کردی…

    انقدر اعتماد به نفست پایین بوده که همیشه دنبال تایید و تمجید دیگران بودی که نشون بدی خیلی خوب و حرفه ایی و کاربلدی مثلا!!!در صورتی که همیشه ادعا میکردی نظر دیگران اصلا برات مهم نیستو برای خودت داری تلاش میکنیو زندگی میکنی!!! تو همیشه دنبال جلب توجه بودی, دنبال نشون دادن اینکه من خیلی بارمه و همه چیز بدونم…

    من امشب به لطف الله مهربونم و استاد عزیزم خیلی چیزا برام روشن شد و بالاخره بعد یازده ماه فهمیدم کدوم ترمز بود که مانع حرکتم شده بود, و اینکه چقدر به خودم ظلم کردم, من همینجا قول میدم که متعهدانه رو خودم و باورهام بیشتر و بهتر کار کنم تا هرررچه سریعتر نتایج مالی خیلی سریع و راحت وارد زندگیم بشه و بیام براتون بنویسمو بگم که شد اونی که باید میشد…

    به امید الله بی همتام و به امید موفقیتهای بی پایان برای همه همراهان خانواده عباس منش و خیر و سلامتی بی پایان برای استاد جانم و مریم دوست داشتنی…

    در پناه خدا, یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    نسترن زارع بی نهایت آزادی گفته:
    مدت عضویت: 2155 روز

    سلام به استاد اسونی ها

    استاد از گذاشتن فایل به این مهمی سپاس گذارم .

    بریم سراغ جواب دادن به سوالات .

    هدف به پول رسیدن ودرواقع ازادی مالی ارزو همه هست تقریبا منم طی چندین سال گذشته همین

    هدف گذاشته بودم

    یادمه روزهایی بود که همسرم میخواست به ترکیه

    مهاجرت کنه و روزهایی در مورد این موضوع حرف

    میزدیم ،اوایل اشنایی باشما بودیم ،پراز انرژی

    یادمه بهش گفتم بیا یه تخصص اموزش ببینیم بعد مهاجرت کنیم ،مانه تخصص داریم ،نه زبان بلدیم .بریم اونجا چیکار؟!!!!!!!

    خدایای من چقدر باورهای محدودکننده .

    نمیدونستم با قدم گذاشتن در راه ‌خدا هم کار میشه برام هم زبان .

    خلاصه از شهر اصفهان مهاجرت کردیم تهران به امید یادگرفتن تخصص

    کلاس های که ما شرکت کردیم ساعت8 صبح

    بود تا 6 عصر !!!!

    خونه ما تا محل یادگیری 1ساعت فاصله بود اما باترافیک تا 2ساعت ما تو راه بودیم .

    روزهای اول ساعت 4 بلند میشدم واماده میشدم .

    بامترو گلشهر خودمو به تهران میرسوندم .تا به کلاس ساعت 8 صبح برسم

    بعد دیگه باماشین میرفتم وخلاصه هرجوری بود

    تمام تلاش فیزیکی کردم

    دوری از شهر وخانواده بگیر

    تا شهرجدید و زندگی به سبک ترافیک های طولانی و ساعت کاری فیزیکی بالا

    حیران شدن یک ساعت ظهر توی ماشین که گرم شده بود

    خلاصه من تمام تلاشم کردم که به اصطلاح فنی یادبگیرم ،خیلی باجزییات گفتم ولی کسایی که در شهر هشتگرد باشن ،میدونن از هشتگرد تا میرداماد تهران چقدر فاصله

    هرجور بود باماشینخودمون،بامترو ،بااتوبوس .

    میرفتم ،هم کارهای خونه انجام میدادم،هم باتمام

    دل وجون به کلاس هام میرفتم ،کلی هم هزینه .کلاس وهزینه موادش شد .

    استادوقتی درمسیر هدایت،مسیر الله نباشی

    زندگی زجری پایان ناپذیره بخدا.

    در اون مسیر زندگی ،باشرایط خیلی سختی کخ داشتم فکر میکردم که باید فنی داشت تا موفق شد .باورهای سیمان گونه به مغز من چسبیدن ..

    که حالا که درس ودانشگاهتو ول کردی ومدرک تحصیلی نداری،حالا حداقل به فن بلد باش

    تا موفق شی ؟!!!همه کردیت رابه خودم ،ذهنم و توانایم میدادم ومیگفتم اگه من مهارت کسب کنم دیگ تموم نعمت وثروت منو احاطه میکنه .

    هرچقدر استاد کار فیزیکی که فکر کنی کردم .

    بااین سن پایین بالاترین کارفیزیکی انجام دادم

    به حاطر تنها یک هدف،اونم پول ،وتغیر وضیت مالی

    نمیدونستم وقتی باور ها دارم کار فیزیکی انجام بدی فایده نداره

    روزهایی بوده ماشین نداشتم ومحل کارم 1ساعت فاصله داشتم ،همشو با وسایل حمل ونقل عمومی

    توی شلوغی رفتم وبرگشتم

    ظهر توی خود مغازه استراحت کردم .

    توی شغلی که دوست نداشتم کارکردم .

    گرما ،گشنگی،سرما تحمل کردم .

    کارفیزیکی وزور زدن تحمل کردم

    کارم بوتیک زنانه بود .

    رفتن به تهران 15 خردادگشتن واز خستگی توی پارک خواب م برده هااا

    هم همه چی هم پولمو هم وقتمو هم چیمو گذاشتم روی هدفم

    هدفم رسیدن به یک نظم مالی،یک تحول مالی

    من میگفتم اشکال نداره میخای به پول برسی دیگ

    همه درحال کار کردن دبگ ،توام یکیش .

    بعد درس نگرفتن توی این دک شغلم .

    دیگ روزی رسید که کارفیزیکی من شدت گرفت

    در کنار شغل همسرم که فقط برای پول دراوردن .

    میوه فروشی زد کار کردم ،کار فیزیکی زیاد .

    زیاد استاد .همه کار ی که به مغزم رسید انجام دادم ،اما نشد که نشد .

    نمیدونستم انقدر ذهن من مقاومت داره .

    فکرمیکردم که باکارکردن میشه دیگ .بهترین دکور هارو برای مغازه هام زدم .

    بهترین کیفیت میوه ووقتی لباس فروشی داشتم .بهترین میوه ها .بهترین برخورد بامشتری .بهترین قبمت اما نمیشد ،بهترین هذینه کردم

    بهترین محله مغازه زدم که دیگران مثل اب خوردن .پول درمیارن

    وقتی میگم فلان جا که بورس لباسه ،نتونستم ومغازم جواب نداد همه تعجب میکنن.

    خلاصه اینکه من طی چندسال خیلی تلاش کردم .که به هدفم برسم ،فکرمیکردم نوع شغل منه که

    تعیین کننده هست ،جاخیلی همه ،دکور خیلی مهمه.

    یادمه برای خرید عمده لباس که به تهران میومدم

    بهترین بازاروبهترین لباس هارو .به قول خودم جون پسندترین لباس هارو میووردم .

    ساعت ها راه میرفتم ومیگشتم تا پیدا کنم ،تا مشتری بپسندها ،استاد چی بگم واقعا الان که فکر میکنم در حد یه کارگر معدن کار کردم .

    بنظرم من قدرت به هرجی دادم جز خدا وخودم .

    به مردم به جنس بازارو…..

    دیگ این اواخر من برگشته بودم اصفهان فن طلاسازی که توی تهران یادگرفته بودم بهم کاری نداد اصلا گنگ بودم توش

    کلی در طول دوسال من 3تا مغازه تجهیز کرده بکدن البته باهمسرم و3تا به مشکل خورد

    در صورتی که تمام تمام تمام تمام تلاش هامو انجام دادم ونشد من فقط تلاش فیزیکی کردم ..من حتی این اواخر رب خانگی ،نرشی خانگی.درست میکردم ومیفروختم فقط به دلیل .اینکه من باید کار کنم تا پول بیاد .

    کارم شده بود تلاش های فیزیکی وتمام

    الان واقعا خودمو سپردم به خدا بسه دیگ ..

    بدون هدایت خدا قدم برداشتن اشتباه محضه

    باکله خود ادم رفتن جلو فقط شکسته .

    بسه دیگ اینقدر شرک وبی ایمانی ..

    بسه اینقدر زورزدن

    بخدا ادم هایی میشناسم چقدر راحت وباکمترین کار فیزیکی پول میسازه

    دوست همسرم که مغازه داره بازدن فیلم روی فلش برای خودش پول خیلی خوبی میسازه

    یادمه وقتی مغازه میوه فروشی بابهترین دکور بابهترین وسایل وهمه نو نو بودن .بهترین جا .بهترین میوها خداشاهده بهترین خودمونوارایه دادیم نسبت به محل زندگیمون که جاهای خوب اصفهان همزمان یه مغازه حدود 15 متراگه بشه

    با دکور داغون وکیفیت متوسط افتتاح شد .الان مادیگ مغازه جم کردیم ولی اون اقا توهمون محله راضی ،همش میگم بابا کارماکه خیلی عالی بود چرابرااون شد برامانشد ؟؟؟

    استادعزیزم ادم هایی هستن خیلی راحت پول به دست میارن با چشمام دیدم ،مثل اب خوردن .

    با یه اعتماد به نفس بالا ،چی بگم

    زندگی خیلی قشنگ به ادم درس میده

    دیگ واقعا از کار فیزیکی خسته شدم

    به قول شما مشکل ما ذهن و باورهامونه

    منی که تمام تلاش غیر فیزیکی بود

    پول. سرمایه،وقت،خودمو ونوع شغل همه همه گذاشتم نشد

    باورهای اشتباه زیادی دارم

    1-باور شرک که واقعا ادمو نابود میکنه

    شرک به مشتری ،شرک به صاحب مغازه

    شرک به همه چیز وهمه کس

    2-ایمان واقعی نداشتن به خدا ونسپردن خودت به خدا تلاش های طاقت فرسا وبه قول خودم باکله خودم جلو رفتن چیزی برام نداشت جز تلف شدن عمر وجوانیم همه اینا که میگم توی سن 25تا27سالگی رخ داده

    3_برای موفق شدن باید زجر کشید

    4-برای موفق شدن باید تلاش کرد تلاش کرد وتلاش کرد

    5-بدون تحصیلات ونداشتن فنی نمیشه موفق شد 6-چیزی به نام اسونی من نمیشتاختم همه چیز سخت پیش بره تا برام عجب نباشه اسونی در کار نبود ،نابرده رنج ،گنج میسر نمیشود

    7-نمیشه همه چیز باهم خواست وداشت

    8-برای رسیدن به پول نمیشه جوان بود

    9-برای رسیدن به پول باید زمان بگذره

    10-برای رسیدن الکی که نمیشه ،باید پدرت دربیاد

    11-عدم احساس لیاقت ،چرا باید پولدارشم ،من که لیاقت ندارم

    12-ادم های پولدار فرق دادن خیلی خاص اند

    13-ادم های پولدار ایدهای خاص دارن

    14-قبل ها میشد پولدار شد الان نمیشه دیگ

    15-برای پولدار شدن سرمایه زیاد میخاد

    16-نمیشه با گمترین کار فیزیکی پولدار شد

    17-خدا برا اونا خواسته برا من نمیخاد

    18-ارزش و لیاقت خودمو ندونستن ،ارزش واقعی خودمو نشناختن وخدای درون نشناختن

    19-ترس از پولدار شدن ،انگاری نمیخام ناخوداکاه وارد دنیای پول شم ،فکرمیکنم دنیای ترسه

    20-ترس از دزدیدن اموال

    21-به شدت دوست دارم ناخوداگاه ابن وضعیت حفظ کنم وباهاش سازگاری کنم

    22-ادمی خوبه که قناعت داشته باشه

    23-کمبود ،باور کمبود ،که خداراشکر بهتر شدم

    24-نمیشه بدون سرمایه اولیه موفق شد

    25-و…………..

    خلاصه اینکه خدایا هر خیری از تو به من برسه من فقیرم

    جای ادم میرسه که دیگ میگه بسه ،بزار خدا بیاد جلو

    استاد اگ درمورد ترمز ها بیشتر بگی برامون واقعا خوشحال میشیم وپیشاپیش به خاطر اینکا فایل جدیدی در باره کامنت های بچه ها و برسی اونا میذارب سپاس گذارم

    دوستتون دارم که تنها کسی که گفت اسونی شما بودی،تنها کسی که گفت میشه توی مسیر رسیدن به خواسته سوت زد و شاد بود شما بودی

    بقیه فقط از ترس ،عجله ،و……کمبودحرف میزنن .بازم میگم دوستت دارم ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    محمد توقع همدانی گفته:
    مدت عضویت: 2162 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بازهم خدارو شاکرم به خاطر وجود شما استاد عزیزم

    ممنون که هستید و این آگاهی ها رو در اختیار ما می گذارید

    برا من هم خیلی سوال بود که چرا به خیلی از خواسته هام نرسیدم با وجود اینکه خیلی براش تلاش کردم توی بحث ثروت مالی اون هدف هایی که توی ذهنم بود بهش نرسیدم

    به قول شما اکثر خواسته هام هم مالی بوده و یک سری هدف های مالی داشتم از 10 سال پیش که متاسفانه خیلی کند بهش رسیدم و در بعضی موارد اصلا نرسیدم

    من یه زمان کار پخش محصولات آرایشی بهداشتی داشتم و به شهرهای مختلف محصول میفروختم و چک دریافت میکردم که متاسفانه توی یک معامله که سود خوبی هم میخواست بهم بده کل چک برگشت خورد و هیچ وقت هم نقد نشد و بعد از اون هم هیچ وقت شرایط مالی خوبی پیدا نکردم

    یا توی یه کار دیگه که از 16 سال پیش دارم انجامش میدم و چاپ عکس روی کریستال هستش در 3 سال اول خیلی خوب نتیجه گرفتم ولی آرام آرام روند کارم خوابید و الان در شرایط خوب اون موقع نیستم، با وجود اینکه کارم تکه و شاید بیشتر از 5 نفر در کشور از کار من ندارن ولی خب هنوز رشد خوبی نکردم

    در جواب سوال دوم اینکه در همون کار پخش خیلی از همکار ها بودن که با تلاش کمتر از من نتایج بهتری میگرفتن و به راحتی جنس هاشون نقد میشد چک برگشتی نداشتن و تلاش فیزیکی کمتر نتایج خیلی بهتری میگرفتن که این مربوط به 5 سال پیش میشه

    همیشه هم سوال بود برام که من که بیشتر دارم کار میکنم چرا اون راحت تر جواب میگیره ؟؟

    یا در کار کریستال خودم بعضی افراد هستن که با محصولات مشابه من دارن نتایج خیلی بهتری میگیرن البته اینم بگم که در کار خودم هنوز کسی رو ندیدم که نتایجش از من خیلی بهتر باشه ولی در کارهای مشابه دیدم افرادی رو که خیلی مشتری زیاد دارن و به راحتی سفارش میگیرن و درآمد های خوبی هم دارن

    و اما جواب سوال آخر

    من خودم فکر میکنم یکی از ترمزهای اصلی من این باشه که مشتری برای کارهام خیلی کمه و اینکه مردم هزینه نمیکنن برای کارهام

    یکی دیگه از ترمزهام اینه که انجام سفارش مشتری برام خیلی سخته و زمان بر هستش و من نمیتونم به خاطر زمان بر بودن آماده کردن سفارش ها درآمد مثلا میلیاردی داشته باشم

    یا یکی از ترمز هام شاید این باشه که مغازه ندارم چون الان در فضای آنلاین کار میکنم و چند سالی هست مغازه رو جمع کردم و میگم مردم کمتر اعتماد میکنن

    یکی دیگه از ترمز هام اینه که مثلا مشتری اگه سفارش بده امکان داره از کارش راضی نباشه و بخواد محصول رو پس بده

    یکی دیگه از ترمز هام اینه که شاید کیفیت چاپم خوب نشه و کیفیت بالایی نداشته باشه

    یکی دیگه از ترمزهام اینه که فروش در فضای مجازی رو بلد نیستم خیلی و ایده برای کسب و کارم ندارم

    یکی دیگه از ترمز ها شاید این باشه که اگه سرم شلوغ بشه نمیتونم یک نفری پاسخگوی مشتری ها باشم

    یکی دیگه از ترمز های مهمم که به کسب و کارم ربطی نداره و یک ترمز اساسی در کل زندگیم بوده و خیلی دارم روش کار میکنم اینه که وقتی پولی دستم میاد با خودم میگم باید مراقب خرج کردنم باشم چون زود تمام میشه و باز بی پول میشم

    استاد الان که اینارو نوشتم هیج فک نمیکردم اینقدر ترمز داشته باشم ولی به لطف سوال خوب شما وقتی شروع کردم به نوشتن توی ذهنم این ترمز ها آمد و نوشتم و میخوام از همین الان روی این ها کار کنم و مطمئنم اگه اینارو درست کنم جریان ثروت خیلی راحت تر از قبل وارد زندگی ام خواهد شد مثل شما

    واقعا سپاسگزار خداوندم به خاطر وجود شما و درسهای شما

    براتون آرزوی عشق و سلامتی دارم

    در پناه الله یکتا شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    فاطمه رئیسی گفته:
    مدت عضویت: 3357 روز

    سلام به بهترین استاد دنیا.

    استاد جان من تو زمینه های مالی و شخصیتی نتایجی گرفتم البته خیلی جای کار دارم هنوز ولی همینقدرشم تغیرات خیلی مثبتی واسم داشته و توی روابط …. وای وای وای

    که چقدر این موضوع این جلسه به حال و روز این روزای من میخوره و دیگه مستاصل شدم از بس که خواستم و نشد.

    سوال 1: چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    داشتم یه رابطه عالی

    چون دیگه واقعا داره رو همه ی جوانب زندگیم تاثیرات بسیار زیادی میزاره و به شدت نیاز دارم که هرجوری شده باید حلش کنم و تموم شه این مسئله ی هیولایی

    سوال 2: چه افرادی را می شناسی که با وجود تلاش های کمتر، به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما، خواسته ی آنها محقق شده است؟ (درباره این موضوع با جزئیات توضیح بده)

    تقریبا اکثر اینایی که اطرافم دارم میبینم که ازدواج میکنن تلاش خاصی نمکینن واسه این مسئله و انگار که جزو اتفاقات روتین زندگیشونه و خیلی عادی طبق روالش پیش میره.

    مثلا دخترعموی خودم با اینکه نه قیافه خاصی داره نه موقعیت خاصی تو دانشگاهشون یه آقاپسری در نگاه اول ایشونو خواستن و مصرانه تلاش کردن برای ازدواج با ایشون در سن 24 سالگی. دختر خالم که 20 سالشه و 6 ساله که وارد رابطه شده و الانم در شرف ازدواجن. و….موارد بسیار زیادی رو میشناسم که به راحتی ازدواج کردن و دغدغه ای نداشتن برای این موضوع

    سوال 3: چه باورهای محدود کننده ای (ترمزهای مخفی) را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر می کنی باعث شده که با وجود این همه تلاش، باز هم به آن خواسته ها نرسی؟

    عدم احساس لیاقت و بقیشو واقعا نمیدونم چه باوری باعتش شده که من نتوینم رابطه عالی رو داشته باشم

    ولی استاد جان به هر چیزی که فک میکنم که مانع شده برای داشتن روابط خوبی که میخواستم و نشده میبینم بقیه شاید از منم بیشتر داشتن ولی با وجود این ازدواج کردن و مسئله ساز نشده واسشون این کمبودها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    محمد رضا دشت پیما گفته:
    مدت عضویت: 2421 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار

    من استاد برای کامنت گذاشتن یک کمالگرایی داشتم و فکر میکردم باید همه چی جور باشه و من توی یک محیط ایزوله بشینم و پای سیستم و کامنت بنویسم ولی امروز این ایده بهم الهام شد که من روی هرچیزی که دم دستم هست سریع کامنتم رو بنویسم و بعد سر فرصت تایپش کنم و دیگه این مساله برام حل شد و میتونم انشاالله کامنت های بیشتری روی فایل های دانلودی بزارم

    سوال 1 – چه خواسته یا هدفی داشتی یا داری و با اینکه تمام تلاش های ممکن را انجام داده ای اما هنوز به آن نرسیده ای؟

    مهمترین و در اولویت ترین هدف من توی زندگیم که هر سال هدفگذاری میکنم و هر ایده ای هم که میاد بهش عمل میکنم پیدا کردن علاقه ام به یک کسب و کار هست و همه سوالم این هست که چه کاری هست که من حاضرم با تمام وجودم انجامش بدم و شب و روزم رو براش بزارم و بهش عشق بورزم فارغ از اینکه درآمدش چقدر باشه. و هر ایده ای که میاد من در جهتش مطالعه میکنم،آموزش میبینم و همیشه اون ایده اولش برام جذاب هست ولی بعد از یکی دو ماه میبینم اصلا بهش علاقه ندارم و نمیتونم با اون ایده ارتباط برقرار کنم و تا حالا ایده های زیادی رو انجام دادم و رفتم تو دل کار و برای بعضی هاشون هم هزینه های زیادی کردم ولی در نهایت دیدم من اصلا علاقه ای به انجام اونها ندارم حتی اگه سود خوبی هم داشته باشن یا در کل با روح من و باورهای من هماهنگ نیستن. و تا حالا تلاش زیادی برای پیدا کردن علاقه ام کردم ولی هنوز نتونستم کار مورد علاقه ام رو پیدا کنم.

    سوال 2-چه افرادی را میشناسی که با وجود تلاش های کمتر به سادگی به همان خواسته رسیده اند یا با وجود تلاش های مشابه با شما خواسته های آنها محقق شده است؟

    مثلا فوتبالیست های زیادی از جمله کریستین رونالدو،ام با په،نیمار، مسی و …. از کودکی علاقشون که فوتبال بوده رو پیدا کردن و در جهت علاقشون حرکت کردن و لذت بردن و به موفقیت های زیادی رسیدند. در زمینه بازیگری ،موسیقی،کسب و کار و … افراد زیادی رو میشناسم که در سن کم علاقشون رو شناختن و حالا افراد ثروتمند و موفقی هستند.

    سوال 3-چه باورهای محدود کننده ای را می توانی در ذهن خود شناسایی کنی که فکر میکنی باعث شده که با وجود این همه تلاش باز هم به آن خواسته نرسی؟

    من برای پیدا کردن علاقه ام تلاش های فیزیکی و ذهنی زیادی کردم ولی نتونستم ترمزم رو پیدا کنم. و باورهای زیادی ساختم

    این باور که علاقه من به آسونی پیدا میشه

    این باور که کارهای زیادی هست که من بهشون علاقه مندم

    این باور که من بدون اینکه به پول اون کار فکر کنم میتونم علاقم رو پیدا کنم

    و ….

    اما باز هم نتونستم کار مورد علاقم رو پیدا کنم و این ترمز رو هم دارم که باید تو خونه بشینم و هیچ کاری نکنم تا علاقم بهم الهام بشه

    من سالها بود که این درخواست رو داشتم تا خودم خونه داشته باشم و دیگه مستاجر نباشم ولی علیرغم تلاش های زیا موفق نمیشدم و بعد که ذهنم رو کنکاش کردم دیدم من این فکر رو دارم که من که میخام از این شهر مهاجرت کنم و خواسته من داشتن خانه بود و لی ترمز من این بود که من که میخام مهاجرت کنم دیگه دلیلی برای خانه داشتن توی این شهر نیست و من با برداشتن این ترمز و منطقی کردن اون که اگه که من از این شهر هم مهاجرت کنم خونه ای که میخرم رو میدم اجاره تونستم به راحتی خونه بخرم.

    تشکر میکنم استاد از شما بابت فایلهایی که روی سایت قرار میدید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت