چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 48 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نوید محمدیان گفته:
    مدت عضویت: 2319 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت تک تک دوستای عزیزم استاد گلم و خانم شایسته ی نازنین

    یک آگاهی ناب دیگه از استاد که اجراش تو زندگی مون باعث میشه جلوی خیلی از اتفاقات ناجالبی که رخ میده رو بگیریم من خودم از اون افرادی هستم که در گذشته معتقد بودم بی نهایت بدشانسم ولی بعد از دیدن این فایل باخودم گفتم من خیلی اتفاقات بدی که برام رخ میده رو تعریف کنم یجوری لذت میبرم از این کار اینا تو وجود من بود و هی کارهام سخت تر پیش میرفت هرجا میرفتم بد بیاری میاوردم و بعد هی میومدم و به دوستام تعریف میکردم که آره اینجوری شد اونجوری شد باید از این به بعد متعهد بشم که فقط در مورد چیزای خوب اتفاقات خوبی که برام رخ میده صحبت کنم فقط زیبایی هارو ببینم واز وقتی هم که تصمیم گرفتم در مورد اتفاقات بد صحبت نکنم واقعا اون اتفاقا کمتر شده کارام بهتر پیش میره فهمیدم که شانسو خودمون به وجود میاریم بد شانسی چیه جهان به کانون توجه و فرکانس من پاسخ میده ک به شانسم یعنی هر چقدر بیشتر به نکات مثبت توجه کنم اتفاقات بهتری برام رخ میده قانون اینو میگه ممنونم استادم که بازم با آگاهی های ناب تون مارو سیراب میکنین

    خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    آرش امیری گفته:
    مدت عضویت: 2558 روز

    سلام به تک تک اعضای خانواده صمیمی عباسمنش

    من خوشبختانه یک عادت خوبی دارم اینکه مسائلمو به کسی نمیگم و دربارش با کسی صحبت نمیکنم چند وقتی هم هست یک عادت خیلی خوب رو در خودم ایجاد کردم که درمورد اتفاقات خوب و قشنگی ک خودم تجربه کردم با اطرافیانم صحبت میکنم.

    مادرم تقریبا هفته ای یکی دوبار به من زنگ میزنه و متاسفانه بیشتر راجع به مشکلاتی ک داشته و اتفاقات بد و بیماری و … با من صحبت میکرد و حسابی احساسم بد میشد تا جایی ک تصمیم گرفتم یه مدت جوابشو ندم ولی خب مادره دیگه نگران میشه پس این روش خوبی نبود با خودم فکر کردم ک خب چیکار کنم که هم با مامانم صحبت کنم هم احساسم نه تنها بد نشه بلکه بهتر هم بشه و حتی احساس مادرمم خوب بشه تصمیم گرفتم خودم زود به زود ب مادرم زنگ بزنم و قبل زنگ زدن یکی از اتفاقات قشنگی رو که برام افتاده انتخاب کنم و به عنوان تمرکز بر نکات مثبت زندگی خودم براش تعریف کنم و باورتون نمیشه اینکار چقدر عالی جواب داده و حتی احساس مادرمم عالی میشه وقتی باهاش حرف میزنم و خودم مسیر صحبت رو مدیریت میکنم و با چنان اشتیاقی مثلا از اسب سواری ک روز قبل با دوستام و همسرم رفته بودیم سمت شاندیز براش تعریف میکردم که فقط من داشتم صحبت میکردم و مادرم با اشتیاق گوش میداد. تمرکز روی زیبایی ها، زیبایی های زندگیمون رو دوچندان میکنه. این تجربمو دوسداشتم با بقیه به اشتراک بزارم. شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    بارانا گفته:
    مدت عضویت: 2233 روز

    به نام انرژی منبع 💖

    سلام به استاد عزیز و توانمندم و به همه دوستام ❤

    (این فایل برگ دهم از سفر نامه من هستش)

    استاد اول به شما افتخار می کنم که تونستید از اون شرایط سخت به راحتی و ارامش الان برسید و باعث بشید که بچتون انقدر راحت و با ارامش کنارتون بخوابه و خدارو شکر که تو ماشین قشنگ و راحتتون نشستین و تشویق می کنم توانایی تون رو که هم میتونید با تمرکز بالا رانندگی کنید هم لطف کنید و به فکر ما باشید و برای ما فایل ضبط کنید یه دنیا سپاس گزارم ازتون ☺خدای من شکرت و بعدش به خودم افتخار می کنم که شمارو انتخاب کردم و راه شنارو پیش می گیرم ، من داشتم فکر می کردم با خودم گفتم من از وقتی که باشما اشنا شدم دیگه اون مشکلاتی که قبلا برام پیش میومدو الان ندارم فهمیدم که چون قبلا همیشه در مورد هر مسئله سختی که برام پیش میومد صحبت می کردم و این باورو داشتم که هر چی در موردش حرف بزنم اروم تر میشم برای همین همیشه هم اونارو جذب میکردم اتفاق پشت اتفاق دقیقا همونارو به شکلای مختلف جذب میکردم و زندگی یک جهنم واقعی شده بود برام اما الان که سعی می کنم فقط متمرکز بشم روی نکات مثبت زیاد حرفای بقیرو جدی نگیرم دلگیر نشم یه جوری نگاه کنم که برام اسون تر باشه دیگه راجب چیزای منفی حرف نزنم سپاس گزار باشم زیاد بخندم شوخ باشم ورودیای بد به ذهنم ندم دنیام قشنگ تر شده خدارو هزاران بار شکر دلم انگار داره مثل بچه ها میشه از سنم ۱۰ سال شاد ترو جوون ترم هم ظاهر هم باطن انقدر می خندم که بقیه هم با من میخندن و همه بهم میگن تو چرا به همه چی میخندی خدارو شکر انقدر شادم که یه روز رفته بودیم با دوستامون بیرون همه مشغول درست کردن غذا بودن و صحبت ولی من با بچه ها تاب بازی می کردم والیبال، مسابقه میدادم ، فوتبال بازی می کردم ، منچ بازی میکردم و انقدر خوش گذشت جای همتون خالی بود و فهمیدم که چقدر زندگی رو سخت می گرفتم ادم باید شاد باشه باید همیشه از خوبی ها بگه از شادی ها بگه بخنده زیاد زیاد زیاد به نظر من خنده انسان رو رها می کنه به خدا نزدیک می کنه خنده ای که همراه با حس خوب باشه من حتی نمیخوام از گذشتم حرف بزنم و حتی بهش نگاهم نمی کنم و داره کم رنگ میشه و خدارو هم شکر می کنم به خاطر ش چون اگه نبود من این نبودم خدارو شکر هر چی خواستم بهترینشو خدا بهم داده مثل مامانم مثل خواهرم و خییییییییلیی چیزای دیگه که دارم و خدارو شکر به خاطر وجود همه شما ها و استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز که انقدر با عشق برای شادی و سعادت ما تلاش می کنند و خوب زندگی می کنن و تلاش می کنن که دنیا جای بهتری برای زندگی افراد دیگه بشه و انسان های خوبی هستن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    معصومه اسفندیارپور گفته:
    مدت عضویت: 2128 روز

    به نام خداوند زیباییها

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان عزیزم

    برای اینکه اتفاقات خوبی برایمان رخ بده باید همیشه از خواسته هایمان حرف بزنیم وقتی از خواسته ها حرف میزنیم جهان هم از همون جنس اتفاقات وارد زندگیمون میکنه

    واگر در مورد ناخواسته ها حرف بزنیم از همون جنس اتفاقات رو به زندگیمون دعوت میکنیم

    هیچ کس بد شانس یا خوش شانس به دنیا نیومده این خود ما هستیم که تعیین میکنیم که خوش شانس باشیم یا بد شانس

    خدایا شکرت برای اینکه خودمون میتونیم اتفاقات زندگیمان را رقم بزنیم

    خدایا شکرت برای قوانین ثابت و بدون تغییر جهان

    مدتها هست که ورزش یوگا کار میکنم وهمیشه گفتم یه روزی من هم کنار استاد از شاگردان برتر میشم وامروز اون اتفاق برام افتاد واین لطف خدا بود

    من امروزم رو با یه اهنگی که دوستی برایم فرستاده بود شروع کردم که در مورد خدا بود ووقتی گوش دادم خیبییلی احساس عالی داشتم

    حس خوب =اتفاق خوب

    ممنون از دوستانی که با خوندن کامنتاشون احساسم خوب میشه

    ممنون از استاد نازنینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    وحیده خواجه زاده گفته:
    مدت عضویت: 2651 روز

    به نام خدای هدایتگر مهربان

    سلام خدمت همه دوستان عزیز و دوست داشتنی

    روز دهم این سفر اعجاب انگیز

    واقعا چرا اکثر ما عادت داریم فقط اتفاقات بد را آن هم با چنان آب و تاب تعریف کنیم، ولی اتفاقات خوب را فقط از ترس یک باور اشتباه «چشم خوردن» تعریف نمی کنیم. این باور چنان ریشه دار است که هر زمان که از بچگی خواستیم حتی یه غذای جدیدی که در یک رستوران خوردیم هم برای کسی تعریف کنیم توسط خانواده نهی شدیم که نه نباید این موضوعات را تعریف کنیم ولی همان موقع میدیدیم که بزرگترهای خانواده دارن بدبختی ها یا اتفاقات نادلخواه را برای بقیه تعریف می کنن و تا ثابت نکنن که ما بدبخت تر از شما هستیم ول کن هم نیستن. از همان زمان برای ما جاافتاد که ما فقط باید اتفاقات بد را تعریف کنیم و اتفاقات خوب را برای خودمان نگه داریم.

    ولی الان که قانون را فهمیدیم باید به ورودی های ذهنمان که از طریق شنیدن، دیدن، گوش کردن و حس کردن تامین می شود خیلی دقت کنیم. بهترین راه توجه به خواسته ها، حرف زدن در مورد آن موضوع است. قدرت کلام خیلی زیاد است.

    چون ما یک فاصله زمانی داریم بین فرستادن فرکانس تا گرفتن نتیجه، خیلی به فرکانس های ارسالی مان دقت نمی کنیم. اصلا خود من فکرش هم نمی کردم که وقتی در مورد یه اتفاقی که برای من افتاده و نادلخواه من است صحبت می کنم دارم به جهان فرکانس می فرستم که من از این اتفاقات نادلخواه بیشتر می خواهم باز هم به من بده.

    واقعا استاد عزیز با این صحبتهایتان چشم من را باز کرده اید. امیدوارم بتوانم در عمل هم از این آگاهی ها استفاده کنم. الان ایمانم به این آگاهی ها خیلی زیاد شده است ولی هنوز عملم کم رنگ است که با تکرار و تکرار زیاد فایل ها در طول روز توجهم هم بیشتر شده و سعی در عمل می کنم.

    از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز بی نهایت س‍پاسگزارم.

    در پناه حق شاد و موفق و سربلند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    لیلی گفته:
    مدت عضویت: 2588 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز❤️مریم جان❤️و دوستان عزیزم❤️

    خدارو بی نهایت سپاسگزارم که در مسیر هدایت قرار گرفته ام.

    من و همسرم تصمیم گرفتیم که هر شب از هم بپرسیم : که اتفاقات جذاب امروزت چی بوده؟

    و امشب زمانی که شروع کردیم به تعریف کردن جز به جز جذابیت های امروز ، حس خیلی خوب توام با سپاسگزار بودن خداوند رو در وجودمون احساس کردیم. نکته جالبش اینه که حتی زمانی رو که در کنار هم بودیم هر کدام به نکات مثبتی اشاره می‌کردیم که ممکن بود دیگری به اون توجه نکرده باشه.

    خیلی حس خوبی داره خیلی 😊

    به جای ناله کردن و احساس خستگی و غر زدن 😁 آگاهانه توجهمون به زیبایی های زندگی بیشتر میشه و خداوند هم از جنس همون زیبایی ها به زندگیمون وارد می‌کنه به قول استاد ❤️این قانونشه 👌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    حدیث گفته:
    مدت عضویت: 2120 روز

    بنام خدای مهربان💖

    سلام ب همه ی عزیزانم در این سفر معنوی🤗

    خدا رو صد هزار بار شکر برای توفیقی ک بهم داد تا حرکت کنم در مسیر اگاهی و امروز مفتخرم ب اینک در ایستگاه دهم ازین مسیر اتراق کنم و نفسی تازه کنم و اگاهی های مسیر رو مزه مزه کنم و جانمو تازه کنم ..‌‌

    مغز و عصاره ی این جلسه موضوع کنترل ورودی های ذهنه..‌

    و خدا رو شاکرم ب لطف بیکرانش این روز ها مرتبا اتفاق های ناب رو تجربه میکنم و توجهم روی این اتفاق های شیرینه‌‌‌‌…

    جالب اینجاست ک چ زیبا و چ راحت و چ اعجاز امیز اتفاقاتی ک توی سریال زندگی در بهشت روشون تمرکز کردم و بهم احساس بهتری داده وارد تجربه زندگیم شده.‌‌

    فقط با توجه کردن و تحسین کردن😊🤗

    خدا رو شکر برای قانون ثابت هستی

    این ثبات بهم ارامش میده

    و قلبمو اروم میکنه

    وقتی احساسم خوبه یاد حرف استاد میوفتم ک میگفت قانون رو باور کنید ن ب عنوان ی جمله ی فانتزی زییا بلکه ب عنوان ی قاااانون….و ب خودم میگفتم خدایا شکرت حالا ک حسم خوبه خدا میدونه چ اتفاقات خوبی در انتظارمه…

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    پایان روز دهم💖

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زینب معرفی گفته:
    مدت عضویت: 2030 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام میکنم به استاد عزیز و تمامی دوستان

    من بعد از شنیدن این فایل استاد به خودم تعهد دادم که اتفاقات بدی که برای من رخ میده رو به کسی بازگو نکنم و حتی خودم هم بهشون فکر نکنم تا اتفاقات بد بیشتری رو جذب خودم نکنم و اگه هم بتوانم به اون اتفاق به ظاهر ناخوشایند از یه زاویه ی دیگه ای نگاه کنم که به احساس بهتری برسم دیگه کار فوق العاده ای انجام داده ام

    انشاالله که خدا مرا در مسیر درست قرار بده و همیشه مرا مورد رحمت ولطفش قرار بدهد

    پایان روز دهم از سفرنامه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    پویا گفته:
    مدت عضویت: 2718 روز

    به‌نام‌خدا

    سلام به همه دوستان نازنین عباس‌منشی

    امروز برای رد پای دهمم، با خودم گفتم بیام یکی از تجربه هام رو باهاتون به اشتراک بذارم.

    یادمه بار اولی که این فایل رو دیدم تقریبا یک سال و نیم پیش بود، یکم به خودم فکر کردم دیدم من چقدر این کار اشتباه رو انجام میدم، به صورت ناخوداگاه هر جا هر اتفاق بدی افتاده مثل تصادف و دعوا  و…. من وایمیستم نگاه میکنم بعد چقدر برام جذابه که برم این اتفاق رو برای بقیه تعریف کنم.با اینکه اصلا احساس خوبی نسبت به این موضوع نداشتم، احساس می‌کردم وظیفه دارم اینکار رو انجام بدم.

    من تصمیم گرفتم این عادت مخربم رو عوض کنم.

    از اون به بعد خودم رو کنترل کردم و دیگه هیچ وقت از این مدل اتفاقات رو برای کسی تعریف نکردم و از خدا خواستم که دیگه همچین اتفاقاتی سر راه من نباشه.

    برای اینکه بتونم تمرکزم رو بیشتر رو اتفاقات خوب زندگیم بذارم و یه تمرینی در جهت تغییر این عادتم انجام داده باشم، یه دفترچه ی خیلی کوچیک تهیه کردم که همیشه بتونم همراهم تو جیبم داشته باشم.

    هرجایی هر زمانی هر چیز خوبی که میدیدم بهم حس خوب میداد رو سریع یادداشت میکردم و بخاطرش سپاسگذار بودم.

    من تقریبا فقط یک ماه اینکار رو انجام دادم و بعد از اون این تمرین برای من تبدیل به عادت شد.

    دیگه با اینکه دفترچه ام همراهم نبود،ولی تمرکزم رو اتفاقات خوب بود و همیشه سپاسگذار بودم.

    الان خداروشکر تو هر قدمی که برمیدارم، احساسم خوبه و شاهد اتفاقات خوب هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    محمد زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2128 روز

    سلام به همه.استاد و خانم شایسته و همه و همه.کامنت روز دهم سفر رو به یاری الله شروع میکنم.

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه مثل من. خدروشکر که تونستم روز دهم این سفر رو به یاری الله بخوبی پشت سربگذارم.

    از اتفاقات خوبی که امروز واسه من افتاد اینه صب تا حالا تا دلتون بخاد خابیدم.یه دوساعت پامیشدم باز تخت میخابیدم😁.امتحان کنید خیلی حال میده.

    درمورد صحبتهای استاد در این فایل واقعا فوق العاده، دوست دارم تجارب خودم رو واستون به اشتراک بگذارم.استاد من حدودا چهار پنج سال پیش در اوج زمان غرزدن از زندگی بودم.واقعا یکی از نامبروان های این داستان بودم و در تلاش بودم که گوی سبقت رو از رقبای خودم بربایم.معمولا در روز چندین بار به همه چیز بد بیراه میگفتم یا انتقاد میکردم یا مسایلی شبیه به این.البته بماند که بسیار ادم شوخ طبعی بودم(و هستم).ولی این عیب بزرگ رو داشتم که زیاد ایراد میگرفتم، غرمیزدم، انتقاد میکردم و مواردی مشابه این موضوعات.یادم هست که دو سه سال پیش کمی به خود اومدم و متوجه شدم که ذهن انسان وقتی زیاد غربزنه(یا برعکسش نکات مثبت بگه) به این قضیه اعتیاد پیدا میکنه.واقعا زمانهایی که موضوعی برای غرزدن نبود مثل معتادی که در حال خماری کشیدنه اعصابم خورد بود.یادمه حدودا سه سال پیش این موضوع رو با یکی از دوستام مطرح کردم.اینکه چطور از اون باتلاق نجات پیدا کردم رو نمیدونم ولی میدونم که کنترلم در این مورد از زمان ورود به سایت بسیار دقیقتر و آگاهانه شد.

    درمورد خاطره هایی که تعریف میکنیم جالبه که من زیاد دقت نکرده بودم که این مورد هم در کانون توجه ما موثره.اینکه نیاز نیست اتفاقات بد خاطرات رو تعریف کنیم.حتما این مورد رو هم به فیلترهای ذهنیم اضافه میکنم و انشالله سعی میکنم در تعریف کردن خاطرات هم به نکات مثبت توجه کنم.

    در مورد خوش شانسی و بدشانسی هم من معمولا معروف هستم به خوش شانسی.ازونهایی هستم که بقیه میگن وعه بترکی اینقد خوش شانسی😁.علتش فک میکنم تفکر درونی خودم هست.البته قبل از اشنایی با سایت و قوانین سعی میکردم فقط مواردی که خوش شانس بودم رو تعریف کنم.و فکر میکنم کم کم تعداد اونا اینقد زیاد شد که تبدیل شدم به یک ادم خوش شانس.

    و جالبه بعضی از دوستام هستن که من میبینم اونا هم گاهی به اصطلاح خوش شانس هستن ولی انگار اصلا توجهی به اون مورد نمیکنند.

    ولی مدام این کلمه رو ازشون شنیدم که عجب شانس بدی دارم.عجب بد شانسم.کلا من بدشانسم.یا حتی بدبختم.فکر میکنم اینم یه تیکه از فرهنگ ما ایرانی هاست که دوست داریم نشون بدیم ما اوضاعمون بده بدبختیم شانس نداریم و از زمین و زمان برامون بد میباره.

    یادمه سه چهار سال پیش با یکی از دوستام به شوخی و جدی باهم صحبت میکردیم که به هم ثابت کنیم کدوم بدبخت تریم.من بگم نه من شرایطم بدتره.اون بگه نه من.

    و الان میفهمم چه بازی خطرناکی راه انداخته بودیم.حتی به شوخی.

    خداروشکر الان مدتهاست (شاید دوسه سال)واقعا باور دارم که من خیلی خوش شانسم و این موضوع رو بارها هم از زبون خودم گفتم و هم زیاد از بقیه شنیدم.و بازی رو ازونجا میبریم که یه باور خوب رو واقعا در خودمون نهادینه کنیم.

    تشکر ویژه دارم از استاد عزیز بخاطر این فایل که باز یه قسمت پازل ذهنی قوانین رو برام کامل کرد.

    و از خانم شایسته عزیز که این سفرنامه ی درون رو شروع کردن.

    انشاالله در زمان مناسبش استاد عزیز رو ملاقات کنم و بجای تک تک بچه های سایت استاد رو بوسش میکنم.و باور فراوانی درمورد بوس کردن رو هم عملی به استاد نشان خواهم داد😂.

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: