چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 46 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1977 روز

    باسلام به استاد عزیز وخانم شایسته عزیز

    روز دهم سفرنامه

    بعضی ها عادت دارن مشکلاتی که براشون به وجود میادبرای بقیه تعریف کنن وقتی برنامه تون اینه که در مورد مشکلاتی که براتون به وجود میاد صحبت کنید مثلا فلان جا رفتیم این بلا سرمون اومد بهمون تهمت زدن جیبمون رو زدن در مداری قرار میگیرید که اون اتفاقات رو جذب کنین

    ویه جورایی به جهان درخواست میکنید که ازاین اتفاقات براتون به وجود بیاره اما اگه تمرکز کنید بر روی تعریف کردن فقط اتفاقات خوب

    یعنی مثلا به خودتون بگید من خودم رو متعهد میکنم توی زندگیم فقط اتفاقات خوبی که برام افتاده به بقیه بگم در مورد اتفاقات بد صحبت نکنم

    همین که به خودتون تعهد میدید که نمیخواهید در مورد اتفاقات بد صحبت کنید انتظارش رو هم ندارید که اتفاقات بد رخ بده که بخواهید بعدا در موردش صحبت کنید

    وقتی آدم میخواد در مورد یه اتفاقی صحبت کنه یه جورایی داره جذبش میکنه که اون اتفاق بیفته بعدا صحبت کنه

    وقتی آدم دوست داره در مورد مشکلاتش چه توی خانواده چه با بچه اش چه توی کارش با بقیه صحبت کنه یه جورایی خوشش میاد که حرفی برای گفتن داشته باشه یعنی یه سری اتفاقاتی بیفته که حرفی برای گفتن داشته باشه واون اتفاقات براش رخ میده ولی اگه انسان تمرکز کنه بگه من هر اتفاقی بیفته فارق از اینکه چه اتفاقی بیفته توی زندگیم

    توی مسافرتم توی محل کارم با همسرم با فرزندم من فقط در مورد مسائلی صحبت میکنم که خیلی خوب ومثبت بوده ودر مورد اتفاقات منفی صحبت نمیکنم واگر تمرکزتون بر روی این موضوع باشه اتفاقی که میفته اینه که

    اتفاقاتی خوب براتون رخ میده

    باید خیلی مراقب باشیم وبیشتر در مورد اتفاقات خوب صحبت کنیم وخودمون رو متعهد کنیم که به هیچ عنوان در مورد مشکلاتی که داریم صحبت نکنیم با هیچکس

    واگر خودمون رو متعهد کنیم که این کار رو انجام بدیم مطمعنن در شرایطی قرار میگیریم که فقط اتفاقات خوب و شرایط فوق العاده را تجربه میکنیم

    🥰🥰🥰🥰🥰🙏🙏🙏

    سپاس از استاد عباسمنش وخانم شایسته عزیز بابت این مطالب آموزنده وبینظیرتون

    وسپاس از کامنت عالی دوستان

    خدایا شکرت🌹🌹🌹🏵🏵🏵🏵🙏🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زینب اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    🍄دهمین برگ از سفرنامه من

    سلام به تمامی همسفران عزیز و متعهدی که درحال طی کردن این چالش زیبا و هیجان‌انگیز هستند. ردپای دیگری در راستای آگاهی های دهمین روز از روزشمار تحول زندگی‌‌ام… 👣

    از اصلی ترین و مهم ترین نکاتی که استاد همواره در تلاش هستند که به ما یادآوری و خاطر نشان کنند، این است ((مسئول تک تک اتفاقاتی که در زندگی ما برای ما می‌افتد فقط و فقط خودمان هستیم)) فقط ما هستیم که با ورودی های ذهنمان – بوسیله هرآنچه که به آن توجه می‌کنیم، درباره آن صحبت می‌کنیم، فکر می‌کنیم، و با تمرکز به هرآنچه که برای ما اتفاق افتاده و… – فرکانسی از همان جنس به جهان هستی ارسال کرده که نتیجه آن قرار گرفتن در مداری از همان جنس است که از قبل فرکانسش توسط ما فرستاده شده.

    هر موضوعی هرچقدر هم نادلخواه یا نا زیبا، ارزش بحث کردن یا حتی دوباره فکر کردن را نداشته و ندارد. هرچه بود گذشت و تمام آنچه که در این لحظه وجود دارد، فرکانس این لحظه ما بوده… پس چقدر عالی می‌شود اگر آگاهانه و متعهدانه از این قبیل موضوعاتی که احساس بدی را به ما می‌دهند اعراض کرده و از زیبایی هایی که تجربه کردیم صحبت کنیم تا نتیجه آن، قرار گرفتن و نزدیک شدن در مدار زیبایی های بیشتر، خواسته ها و سپاسگزاری بیشتر باشد.

    سپاسگزاری و احساس خوب برای کوچک‌ترین چیزهای زیبایی که هر روز در زندگی‌مان رخ می‌دهند، بولد کردن و توجه کردن به نکات مثبت و آگاهانه تحسین کردن هرچیزی…

    حال که در این سفر قرار گرفته‌، این فایل را بهانه‌ای برای تعهد دادن در قبال کنترل ورودی های ذهن و هرروز متمرکز کردن آن به سمت زیبایی های بیشتر با صحبت کردن، فکر کردن، گوش سپردن، فکر کردن و توجه کردن به نکات مثبت و تحسین برانگیز بیشتر کرده و آگاهانه خود را آماده‌ی قرار گرفتن در مدار خواسته‌ها و تجربه اتفاقات زیبای بیشتری کرده تا فقط و فقط در مورد آن موضوعات با دیگران صحبت کرده و احساس خود و اطرافیانم را بهتر کنم.

    _با عشق، زینب:)💕🦋✨

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    به نام هدایتگر بی همتا سلام

    تحلیل افکار ذهن : دوروز جمله او از من است او از خداست را باخود تکرار میکنم دوروز هر اتفاقی می افته هر کی رو میبینم قبل از هر قضاوت و پیش داوری این جمله رو تکرار میکنم حتی وقتی پرنده ای یا درختی میبینم ورد زبانم این جمله به همراه تصور این که من نورم او نور و به طرف سرچشمه نور در حرکتیم نوری بی انتها حس عالی بهم میده وجودم غرق ارامش میکنه امروز تصمیم گرفتم اگر قرار باشه تنها و تنها به یک فرمان خدا و این جهان عمل کنم عشق باشه عشق به خود به عنوان یک موجود فرکانسی عشق به اطرافیانم به پدر و مادرم نه برای کارهایی که انجام دادند بلکه به عنوان نور ، پاره ای از من پاره ای از خدا عشقی که حدو مرز نمیشناسه سبک و سنگین نمیکنه این کار کرد یا این حرف زد دوستش دارم یا بالعکس ندارم نه منظورم عشق به خاطر وجودشون به خاطر این که اونا من هستند اونا پاره ای از خدا هستند بله درسته این تغییر که میخواهم تو زندگیم بدم این خودش برام بزرگترین و بهترین تغییر که دریچه تغییرات بیشتر دریچه ظرفی با گنجایش بیشتر و بیشتر شروع تازه برای دریافت نعمت و ثروت و سلامتی و عشق بیشتر از سوی رب جلیل از سوی او که وهاب که عظیم غفور او که خود رعد و برق خود نور و صدا خدا جونم عاشقتم و تنها تورا میپرستم تویی که هستی تویی که عاشقانه دوستم داری و هر انچه از زیبا یی در زندگیم قرار میدهی میپرستمت با تمام وجود چرا که تنها تو لایق پرستیدنی بارالها برای تک تک این جملات این حرف ها که بر قلمم جاری میکنی سپاس گزارم عاشقتم رفیق بی نظیر من😘😘😘😘😘💖💖💖💖💖💖💖

    سعادتمند ثروتمند باشید همه شما در دنیا و اخرت

    دست حق نگه دارتان باد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    علی یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1959 روز

    سلام بر همه دوستانم بر استاد عزیزم و بر بانوی مهربان شایسته

    تمرکز روی نکات مثبت از همان جنس نکات بیشتر و بیشتر به زندگی دعوت میکند.

    من خودم از وقتی تصمیم گرفتم که راجع اتفاقات بد و ناخواسته هام صحبت نکنم دو تا اتفاق باورنکردنی برای من افتاد

    1-از جنس اتفاقات بد و ناخواسته من خدا شاهده تا الان به قدری کم شده که اصلا خودم باورم نمیشد . من به شخصه انسانی بودم چون در محیط مدرسه دعوا و پرخاش بسیار بود تمایلم به این سمت بود و قبل از اشنایی با قانون در خیابون در موقع رانندگی در فامیل دعوا و جدال و بحث خیلی میدیدم و تجربه میکردم ولی از وقتی تصمیم گرفتم که راجع به این اتفاقات با کسی صحبت نکنم و حضور فیزیکی در چنین محیط هایی رو قطع کنم و توجهم به سمت چیز دیگه ای بدهم این اتفاقات به حدی کم شدند و به حدی برای من کم رنگ شدند که انگار اصلا برایم وجود ندارند و تا به حال با چنین احوالی برخورد نداشته ام.وقتی تصمیمم جدی بود این اتفاقات افتاد وقتی دیدم که حضور و تجربه این پرخاش و اتفاقات و بازگو کردنش برای دیگران به جز ترس و استرس و حال بد نتیجه ای ندارد این تصمیم تاثیر گزار رو گرفتم و خدا شاهده مثل بمب برای من اثر کرد و منی که کلا در جستجوی ارامش بیشتر و بیشتر هستم تمرکز به روی نکات مثبت و برداشتن توجه از اتفاقات بد و ناخواسته به من کمک خیلی زیادی کرد.

    2-مورد بعدی این بود که وقتی تمرکزم رو از ناخواسته ها برمیدارم بنابر قانون باید تمرکزم روی چیز دیگه ای برود من سعی کردم نکاتی که بیشتر میتونم بهشون توجه کنم و در من حس سپاسگزاری رو برانگیخته میکند فوکوس کنم و کلا ذهن رو بردم به سمت داشته هام و توانایی هام.من خودم خیلی خوشحال میشم وقتی یک موفقیتی رو کسب میکنم.وقتی موفقیت هامو مرور میکنم و براشون از خدای خودم سپاس گزاری میکنم و به قول استاد اعتبارشو میدم به خدا ، خداوند مسیرهایی رو برایم باز میکنه که بتونم در این مسیر ها قدم بردارم و موفقیت کسب کنم و خوشحال شوم و به طبع تمرکزم از ناخواسته هام برداشته میشه و به سمت خواسته هام میره و با بازگو کردن توانایی هام برای کسانی که هم مسیر و هم دار من هستند انرژی بیشتری میگیرم و اتفاقات مثبت و عالی بیشتری رو تجربه میکنم چون احساس خوبی کسب میکنم بعد از بازگو کردن موفقیت و یاد اوری و اعتماد به نفسی که از دستاوردام کسب کردم.

    واقعا از استاد عزیزم سپاس گزارم که با قوانین و اگاهی هایی که به ما داده این توانایی ما که میتونیم خودمون برای خودمون احساس خوب خلق کنیم فقط و فقط با قدرت گرفتن از داشته هامون و دستاورد هامون و برداشتن تمرکز از ناخواسته ها.

    خدای مهربانم ازت سپاس گزارم که منو به مسیر اصل هدایت کرد و حقیقت درون رو توسط استاد عزیزم بر من اشکار کردی و منو لایق این داشته ها و نعمت ها دونستی.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2362 روز

    🌹به نام ربّ فرمانراوای هدایتگر🌹

    بازم خداجونم هدایتم کرد تا تعهدی که دارم رو اجرا کنم، پایبند باشم و روز دهم این سفرناممو با ردپاهام👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣نیروی نامرئی غیبی درونمو بزرگتر کنم،الهی صدهزار مرتبه شکر🌹

    هر روز یه درس خوب یه نکته اساسی بزرگ.

    چقدر قشنگه که احساسامونو اینجا بیان میکنیم.

    چقدر این نوشته ها متفاوته جنسشون.

    پر از نور💫

    خدایا شکرت.

    واقعا توجهاتمون داره زندگیمونو رقم میزنه.💥

    وقتی دیگه این قانونو درکش کنی واقعا نمیای راجب اتفاقاتی که هر چند یک بار که به ظاهر بد هستن،راجبشون حرف بزنی.

    ما که دیگه اینقد این ذهن چموشو مچشو گرفتیم که دیگه جرات توجه به احساس بدو نداره😊

    در اصل خاموشش کردیم ذهنو و این چراغ آگاهی رو دیگه روشن کردیم که اون مسیرو بهمون بگه با احساس خوب.

    الهی شکرت برای درک این همه آگاهی.

    رها بودن و توحیدی زندگی کردن خودش کلی از مسائلو برامون حل کرده.

    در اصل توحیدی زندگی کردن انگار توی هر لحظه جوابارو داره بهت میگه،نه یک ثانیه بعدش نه یک ساعت بعدش،توی همون لحظه حال💫جوابا بهت گفته میشه.

    تو توجهتو ببر رو شکرگذاری و نکات مثبت.قانون کار خودشو میکنه.🍁

    هر فایلتون استاد گنجیه مال خودش.

    دوستون دارم خیلی زیاد🌹❤💗❤💗❤💗🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    خانم رستگار گفته:
    مدت عضویت: 2767 روز

    به نام تو که بهترینی ❤️💚

    سلام و درود

    با دیدن این فایل من با توجه به زندگی و تجارب خودم به این برداشت پرسیدم که اتفاقاً من افرادی رو می‌شناسم که افتخار می‌کنن به اینکه عجیب‌ترین اتفاقات زندگی براشون می‌افته. آنقدر عجیب که سال‌هاست از بچه‌هاشون تا فک و فامیل دارن بهشون خیانت می‌کنن و اونها چون آدمهای خوبی هستن این اتفاقات براشون‌ می‌افته.

    یعنی قربانی بودن براشون لذت‌بخش هست. به این معنی که من خوبم و چون خوبم آدمهای بد منو اذیت می‌کنن و اگر بد باشم من هم میشم یکی مثل بقیه و بد می‌شم و بدی می‌کنم. یعنی ذهن آنقدر آدم رو گمراه می‌کنه با دلایل خیلی خیلی پیچیده تا ساکت بشی و بپذیری که این مسیری که درش هستی درسته.

    به این سیکل باطل که نگاه میکنم و میبینم هر بار توسط رفتارهای یک سری افراد سورپرایز می‌شن و مدام در یک باتلاق دست و پا میزنن، خیلی به خودم تذکر میدم که حواست باشه و ببین که تمرکز بر ناخواسته‌ای که اتفاقاً به دلایل فرهنگی برای قشری ستودنی هست چه بلایی بر سر کیفیت یک زندگی میاره.

    یکی از این اشتباهات فرهنگی در جامعه‌ای که من باهاش روبرو هستم همین هست که من آنقدر آدم خوبی هستم که آدم‌های بدی دور منو گرفتن و من با بدی کردن اونها ناراحت میشم و هیچ کاری نمی‌کنم، و این داستان رو آنقدر تعریف می‌کنم تا یک مهر تأییدی بشه بر اینکه بقیه بدونن من آدم خوبه هستم و غافل از اینکه این کار ساده که کلی باور اشتباه و شرک آمیز درش هست تنها بدبختی و رنج بیشتر رو برام به همراه میاره.

    یکی دیگش اینه که زنی که با فشارهایی که از سمت خانواده همسر بهش وارد میشه کنار میاد و اونو می‌پذیره تا زندگیش رو حفظ کنه، زنی ستودنی هست و به نظر بقیه آدم درستی هست، و این باور چه‌ها که بر سر جامعه زنان ما نیاورده.

    کنار هر مادری بشینی داستان‌ها داره از ظلم‌هایی که بهش شده و اون پذیرفته چون فکر می‌کنه این راه درسته و در ادامه میبینی که شاید اصلا اون پدر و مادر شوهر از دنیا رفتن اما همچنان کسان دیگری هستن که موجب آزار این مادر هستن. من در خودم باورهای عمیقی از این نقشی که زن در جامعه من داره پیدا کردم که هرگز نمی‌خوام در زندگی من عملی بشه ولی خیلی مقاومت دارم برای شکستن این باورها. ایمان دارم که با کارکردن روی باورهای میتونم از شرشون خلاص بشم و خودمو نجات بدم از دنیای پر از ظلمی که برای زنان سرزمینم ساخته شده. پس نتیجه میگیرم که هرگز و هرگز به بدشانسی‌هام توجه نکنم و اونها رو یک‌تضاد مناسب بدونم که اومدن تا منو هدایت کنن به خواسته‌هام که منو به بهشت میبرن، بهشتی روی همین زمین،بهشتی که مدام حالم خوبه و تنها سخن نیک و مدح پروردگار از زبانم خارج میشه.

    من تعهد میدم به خودم که ناظر بر افکارم باشم و حس قربانی بودن با ستودنِ آنچه که بدشانسی نامیده میشه رو به زندگیم دعوت نکنم و البته که می‌دونم ذهن چموش من نجواها خواهد کرد چون من در این زمینه سابقه تاریخی عمیقی دارم.

    ردپای روز دهم من

    ۱۴۰۰٫۵٫۲۳

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سعید قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2731 روز

    سلام و عشق خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته محترم و همه همقطاران گل

    مصداق آگاهی ای که استاد امروز استاد تو این فایل گفتن رو زیاد دیدم.آدمهایی که هربار میبینمشون یه ماجرای عجیب غریب برای تعریف کردن دارن که با کلی اشتیاق و آب و تاب تعریفش میکنن.جالبه که همیشه هم یه سوژه خاص برای به فنا رفتنشون وجود داره و هربار ماجراشون خفن تر از دفعه قبله.همیشه هم بلا سرشون میاد .

    و اما به دستور خانوم شایسته عزیز تو این برگ از سفرنامه قرار شد تحلیلی از کانون توجه امروزمون داشته باشیم و بهترینهاشون رو انعکاس بدیم.

    توجه امروز من غالبش روی آیندم بود روی خواسته های آینده نزدیک.

    بهترینش که حالمو خیلی خیلی خوب کرد توجه به ماشین مورد نظرم بود که هدفگذاری کردم بخرمش.

    یه توجه دیگه که امروز متمرکز بودم روش و حالمو خوب کرد یه تجسم انجام یه سری کارای مورد علاقم برای اطرافیانم بود.

    اینکه در آینده نزدیک چقدر میتونم با شاد کردن عزیزانم از لحظات زندگیم بیشترلذت ببرم .

    یک توجه دیگه که امروز باعث اعتماد هرچه بیشترم به خدا شد دیدن و شنیدن یه ماجرا بود در اطرافیانم که حاکی از بازگشت بی چون و چرای اعمال و افکار و نیات ما انسانها به خودمون بود.حتی بعضی از اعضای خانوادم با دیدن این موضوع حالشون بد شد یا دلسوزی کردن ولی من نه تنها حس بد نگرفتم بلکه به عینه دیدم که کار خدا چقدر بی عیب و نقصه چقدر دقیق و با حساب کتابه.انگار یک بار دیگه به فروانروایی و ربوبیت خدا دلگرم شدم.انگار خدا داشت بهم میگفت ببین همه کاره منما دلت قرص باشه فک نکنی آدما میتونن کاری باهات کنن.

    خدارو شکر میکنم که تا حد خیلی خیلی زیادی میتونم کانون توجهم رو کنترل کنم و هربار که دارم بی راهه فرکانسی میرم خیلی زود آلارمم روشن میشه و با منحرف کردن ذهن و کلام و توجهم به فرکانسی برمیگردم که حالمو بهتر کنه.خدارو صدهزاربار شکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سید مرتضی مشکانی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    سلام به استاد همیشه در حرکت

    و‌سلام‌به مریم بانوی در صلح‌

    من‌میخام تجربه شخصی خودم رو‌ در این مورد بگم و‌امیدوارم که درسای خوبی بتونم بگیرم از این حرفا و‌ امیدوارم برای دوستان هم مفید باشه

    خب من از اونجایی که شخصیت ضعیفی داشتم و سعی میکردم با اتفاقاتی جالب یا نا جالب که بعضیاش رو‌ هم اصلا تجربه نکرده بودم و ساخته ذهنم یا تجربه شخص دیگه ای با هنر نمایی ذهنم بود رو به بقیه بگم و دربارش حرف‌ بزنم

    خب بسیار عزت نفس پائینی داشتم حس میکردم اگه چیزایی رو بگم که برای بقیه جالب باشه من فردی خاص و متفاوت میشم

    نمیدونم کسی مثه گذشته من بوده یا نه اما واقعا من خیلی درس گرفتم از گذشتم و خدارو شاکرم بابت این گذشته

    دقیقا همین حرف زدن و فکر کردن درباره ی چیزای ناجالب باعث‌میشد که اتفاقای ناجالبی هم واسم بیوفته البته بعضیاشم که مثلا درباره ی چیزایی بود که نداشتمش و برای بقیه تعریفش میکردم نااگاهانه داشتم همونا رو جذب میکردم چه مثبت چه منفی

    نقاب های زیادی داشتم که این باعث‌شده بود که خودمم نشناسم و خودمم ندونم پیش کی چی هستم

    ینی انقدر شخصیت های متفاوت داشتم که نمیدونستم در واقع من کی هستم😂😂

    خدایا شکرت

    این حسی که حالا من داشتم و بعضیا هم شاید داشته باشن یه حس کمبود توجهه که فرد میخواد با تایید دیگران یا مثلا دیدن متعجب شدن دیگران جبرانش کنه

    دقیقا نکته بسیار مهمی توی این فایل گفته شده امروز داشتم درباره ی نشتی های فرکانسی که دارم فکر میکردم

    و‌ دقیقا خیلی برام‌ واضح شد خب منی که میدونم موجودی فرکانسی هستم و هر حرف من هر چیزی که میشنوم میبینم و‌نگاهم به اون قضیه یه فرکانسه که قطعا جوابی رو هم به دنبال داره چقدر متعهدم به حرف زدن شنیدن و فکر کردن درباره ی چیزی که میخوام

    چقدر اگاهانه دارم فرکانس میفرستم

    خدایا شکرت هر چقدر که تکامل ما در این زمینه طی میشه بیشتر به خودشناسی میرسیم وبیشتر اصل رو درک میکنیم

    اصلی که میگه فرکانس تو زندگیتو خلق میکنه

    اگه میخای زندگیت جوری باشه که دلت میخواد پس همون فرکانس رو هم بفرست

    نیاز به کار عجیب و غریبی نیست فقط فرکانستو چک کن

    خداروشکر میکنم خیلی دارم متعهد تر میشم خیلی بهتر تصمیم میگیرم و‌درکم خیلی بهتر شده اما هنوز اول اول اول راهم

    خدارو شکر الان یه موقعیتی برام‌پیش اومده که با تمرکز بهتری رو خواسته هام کار کنم

    تنها کاری که میتونم بکنم تحسین و‌تایید زیبایی ها و دیدن همه چیز به عنوان نشانه ای از طرف خدا برای رساندن من به خواستم هست

    کار کردن متعهدانه روی باور ها که من همین امروز سعی کردم از صبح کانون توجهم رو‌ جهت بدم به سمت خواسته هام و‌کار کردن رو باور هام همین امروز نتایج کاملا برام‌واضح بود و مثه روز برام روشنه که من قدرت کامل خلق زندگیمو دارم و این قدرت از جانب خدای مهربونم بهم داده شده

    خدارو شکر از گذشتم بسیار راضی ام و بسیار برای من درس داشته تمام اتفاقات به ظاهر نا جالب برام کلی درس داشته و منو رشد داده

    درسی که از این فایل گرفتم دادن تعهدی غیر قابل مذاکره به خودم برای تحسین زیبایی ها برای صحبت کردن درباره ی اتفاقات دلخواهم و تعهد به حرف نزدن درباره ی ناخواستم

    تمرکز‌بیشتر بر روی خواسته هام

    تمرکز روی‌درون نه بیرون

    عاشقتم استاد بسیار درس خوبی بود

    عاشقتم مریم شایسته عزیز بابت این سفر

    درضمن این برگ ده از سفر بود بسیار برگ پر بار و پر برکتی بود

    خدایا شکرت بابت این اگاهیی ها و درس های بسیار زیبا و به خاطر حضورم در این جمع و در این مسیر ❤️❤️

    برای همه ی عزیزان استاد و مریم شایسته عزیز بهترینا رو در دنیا و اخرت ارزومندم ❤️❤️

    در پناه یگانه الله قدرتمند❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 2705 روز

    سلام دهمین روز سفر و همچنان اگاهی های نابی که هیچ کجا دیگری به گوشم نرسیده است.

    میخواستم بگم اینکه ما از اتفاقات خوب زندگیمون تعریف نمی‌کنیم به یک فرهنگ تبدیل شده طوری که اگر کسی هم بخواد تعریف کنه فورا بقیه مورد قضاوتش قرار میدهند وهمه می‌ترسیم که از اتفاقات خوبمون تا تعریف کنیم یه جورایی کار تا جالبی به نظر میرسه برعکس تعریف اتفاقات بد یه جورایی مورد استقبال قرار میگیره و همیشه تشویق میشیم برای اینکه داخل جمع حرفی برای گفتن داشته باشیم اتفاقات بد را داخل ذهنمون مرور کنیم.واین همان نقطه شروع فراخواندن همان اتفاقات به درون زندگیمان اینکه بتونیم همواره در زندگی توجهمان را از روی اتفاقات بد برداریم و فقط اتفاقات خوب را در ذهن مان بازسازی کنیم به توجه وتمرین زیادی نیاز داره اما هر چه بیشتر پیش میرویم کنترل این موضوع به مراتب راحتتر میشود اما نه اینکه به طور کامل قابل کنترل باشد ذهن دایم لغزش دارد و هر بار این ماییم که باید به تمرکز ذهن جهت دهی بکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    Ayda Zinati گفته:
    مدت عضویت: 1807 روز

    ردِ پای روزِ دهم…

    خب ازونجایی که من خیلیییی فکر میکنم و تو زمینه ی فکر کردن عالی عمل میکنم داشتم با خودم میگفتم این فایل داره درمورد کانون توجه صحبت میکنه

    “توجه” به هر چیزی یعنی دستورِ من به کائنات

    اصلا توجه یعنی چی؟ یعنی تمام حواسم رو بدم به موضوعِ مورد نظرم

    حالا چرا این سوالارو از خودم کردم؟! چون کل ماجرا به توجه برمیگرده

    من داشتم یکی از مقاله های خانوم شایسته رو مطالعه میکردم و چیزی که خانوم شایسته خیلی روش تاکید داشتن توجه بود

    توجهِ ما افکار مارو شکل میده

    توجهِ ما احساسات مارو بوجود میاره و نه صرفا فکر کردن!

    اما افکار من از توجه من ناشی میشه پس احساس رو بوجود میاره

    چون ممکنه من نگاهم به غروب خورشید باشه اما توجهم(حواسم) به اون مشکله توی زندگیم باشه! و در نتیجه فرکانس ارسالی من ماهیتِ احساسِ ساخته شدست…مثل ترس،نگرانی،ناراحتی و…

    توجهمون باید روی اتفاقات خوشایند باشه تا بیشترو بیشتر رخ بده

    خداروشکر من اگر اتفاق بدی برام بیفته چیزی نمیگم ینی قشنگ یاد گرفتم تعریف نکنم

    امروز به یه موضوعی پی بردم با اینکه یه سری نتایج وارد زندگیم شدن اما هنوز قانونو انگار به صورت کارا تر متوجه نشدم!

    خیلی فراتر از حالِ خوبه،خیلی فراتر از چند تا اتفاق خوبه

    قانون خلقِ زندگیه اما با تمووومه وجودم به این قانون فکر میکنم خیلی دوست دارم بیشتر درک کنم ولی ازونجا که تکامل رو باید در نظر گرفت هرچقدرم که فکر کنم در حدِ مدار و تکاملِ الانم میفهمم

    توجه به خواسته ها=خلقِ اتفاقاتِ خوشایند

    توجه به نکات مثبت خودش یه نوع خلق کردنه خلقِ اتفاقاتی که دوستشون داریم

    اما یه نکته اینجاست اونم اینه که انگار توجهِ آگاهانه بخاطرِ عادت ذهن به ناخواسته ها احساس خوب رو دیر تر یا سخت تر بوجود میاره یا یه جورایی عجیبه براش که بخواد این روند رو تکرار کنه

    روندِ خلقِ اتفاقاتِ دلخواه:

    _کنترل ورودی ها که مرتبط با خواسته ها هستن که این کار افکار و توجه های پراکنده رو از بین میبره

    _افکارِ غالب با کنترل ورودی ها شکل میگیره

    _کم کم کانون توجه مارو شکل میده و ما روزانه گفتگوهای ذهنی مرتبط با افکارِ غالب رو خواهیم داشت

    _پس در نتیجه توجه ما تغییر میکنه(البته کم کم)

    _و احساس ما شکل میگیره احساس مرحله ی آفرینشه احساس از کجا میاد؟؟؟ از افکاری که در اثرِ توجهِ زیااااااد شکل گرفتن توجه زیاد

    حتی مثلا اگر ما میخواییم به زیباییا توجه کنیم جوری باشه که احساس رو درگیر کنه

    و اینکارم حتی تمرین لازمه!! مثلا برای اینکه بخواییم به یه گل توجه کنیم که حالمونو خوب کنه میاییم بیشتر درموردش حرف میزنیم یه جوری که ذهن بپذیره اون زیبایی رو!

    رو هوا بگیم عه چقدر زیبا نه فایده نداره!! من امتحان کردماااا و دارم روش کار میکنم

    توی تعریف کردن اتفاقاتم همینه طرف میاد یه سااااعت اتفاقو زیر نظر میگیره با جزییاااات و فکر میکنه چقدررر زندگیه خاص و عجیبی داره خب معلومه احساساتش درگیر میشن

    و تنها راهِ توجه درست ادامه دادن توی مسیر زیباییهاست دیگه کم کم خود به خود باهرررر چیزه خوب و زیبایی حالمون خوب میشه

    که لازمه ی این اتفاق فوق العاده تکامله تکاااامل وتکامل بیشتر تکاملِ فرکانسیه نه صرفا تجربی و زمانی!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: