چرا بعضی افراد بدشانس هستند؟ - صفحه 58 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1338 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1988 روز

    به نام خدای مهربان

    چرا بعضی از افراد بدشانس هستند؟؟🪴

    اگه علاقه به خاص بودن و متفاوت دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن داشته باشم اونوقت دردسرهایی برام ایجاد میکنه و نا خواسته های عجیب و غریبی رو سر راهم قرار میده که نمیتونم دلیل قانع کننده ای برای این اتفاقات پیدا کنم

    من علاقه ای به خاص بودن و متفاوت دیده شدن ندارم

    ناخواسته های عجیب و غریبی که پایه ثابت اتفاقات زندگیم شده به خاطر علاقم به خاص بودن و متفاوت دیده شدن نشات میگیره

    مقصر نامرئی که مدام اونو شماتت میکنم، علاقم به صحبت کردن درباره این اتفاقاته

    من موجودی هستم که با فرکانس هام زندگیمو خلق میکنم

    تموم اونچه که دربارش فکر می کنم، صحبت می‌کنم، می‌بینم، به یاد میارم، میشنوم و بهش علاقه دارم، یا از اون متنفرم، یه فرکانسه که ارسال میشه و جهان هم بهش پاسخ میده

    اگه علاقه داشته باشم تا با صحبت کردن از اتفاقات عجیب و غریب برای دیگران توجه شون رو به خودم جلب کنم دارم با دست خودم درخواست ناخواسته های بیشتری رو به جهان ارائه میدم که از تجربشون متنفرم

    اگه میخوام اتفاقات دلخواه و دوست داشتنی رو تجربه کنم باید خیلی مراقب و متعهد باشم که تحت هیچ شرایطی توی این دام نیفتم

    راه خارج شدن از این دام اینه که متعهد بشم فقط به خواسته ها و زیبایی ها توجه کنم، باید متعهد بشم فارغ از اینکه چه شرایطی رو تجربه کردم، فقط اون بخش از اون تجربه برام مهم باشه و به یاد بیارم یا در موردش صحبت کنم که دوست دارم دوباره برام رخ بده

    اونوقت آروم آروم از مدار ناخواسته ها فاصله میگیرم و آروم آروم به مدار خواسته های بیشتر و بزرگتر نزدیک میشم

    چون فقط اون چیزی که تجربه کردنش رو دوست داشتم ارسال کردم🪴

    نباید در مورد مسائل و مشکلاتی که برام به وجود میاد برای دیگران تعریف کنم، اگه دوست داشته باشم در مورد اتفاقات عجیب و غریبی که برام افتاده برای دیگران صحبت کنم توی مداری قرار می‌گیرم که این اتفاقات رو بازم جذب می کنم

    یعنی یه جورایی دارم به جهان درخواست می کنم که از این اتفاقات برام به وجود بیاره اون وقت بازم اتفاقات عجیب و غریب برام به وجود میاد

    اما اگه تمرکز کنم روی فقط تعریف کردن اتفاقات خوب زندگیم، یعنی خودم رو متعهد کنم که توی زندگیم فقط اتفاقات خوبی که برام میفته رو تعریف کنم و در مورد اتفاقات بد اصلاً صحبت نکنم، همین که تعهد میدم که نمیخوام در مورد اتفاقات بد صحبت کنم، انتظارش رو هم ندارم که اتفاقات بد رخ بده که بخوام در موردش صحبت کنم

    اگه دوست داشته باشم در مورد یه موضوعی صحبت کنم، یه جورایی دارم جذبش می کنم که اون اتفاق بیفته که بعداً صحبت کنم

    اگه دوست داشته باشم در مورد مشکلاتم، حالا چه توی خانواده، چه با بچه ام، چه توی محل کارم با دیگران صحبت کنم، یه جورایی خوشم میاد که یه حرفی برای گفتن داشته باشم

    یعنی یک سری اتفاقات برام رخ بده که حرفی برای گفتن داشته باشم

    اون وقت اتفاقات برام رخ میده

    ولی اگه تمرکز کنم بگم فارغ از اینکه چه اتفاقی میفته تو زندگیم، توی مسافرتم، توی محل کارم، با همسرم، با فرزندم، من فقط در مورد مسائلی صحبت می کنم که خیلی خوب بودن، مثبت بودن و فقط در مورد اونها صحبت کنم و در مورد اتفاقات منفی صحبت نکنم

    اتفاقی که میفته اینه که اتفاقات خیلی خوبی هم برام میفته

    اصلاً مثل افرادی نباشم که دوست دارن در مورد مشکلات شون صحبت کنن، چون اگه دوست داشته باشم در مورد مشکلاتم صحبت کنم یه جورایی این مشکلات رو جذب می کنم و این اتفاقات رو برای خودم به وجود میارم

    باید خودم رو متعهد کنم که بیشتر در مورد اتفاقات خوب صحبت کنم

    حالا ممکنه که یه سری اتفاقات و مشکلات هم توی زندگی برام به وجود بیاد

    به هیچ عنوان با هیچکس صحبت نکنم

    اگه بتونم خودم رو متعهد کنم که این کارو انجام بدم

    توی شرایطی قرار می‌گیرم که فقط اتفاقات خوب و شرایط فوق‌العاده رو تجربه میکنم

    من تعهد میدم که زیبایی ها رو تحسین کنم درباره اتفاقات دلخواهم صحبت کنم

    و در مورد ناخواسته هام حرف نزنم

    تعهد میدم که تمرکزم بر روی خواسته هام باشه

    تمرکزم بر روی درون باشه نه بیرون از خودم

    سپاس فراوان از شما استاد عزیز و خانم شایسته جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محمد اردشیری گفته:
    مدت عضویت: 1812 روز

    به نام خداوندبخشنده ومهربان

    سلام به استادعزیزم وخانم شایسته ی عزیز

    سلام به دوستان همفرکانسیم.

    روزدهم سفرنامه.

    سپاسگذارخداوندمهربانم که منوبه سوی شماواین سایت واین دوستان هم مداروپرانرژی هدایت کرده.

    خدایاشکرت بابت همه ی اتفاقای خوب خدایاشکرت بابت این حال خوب

    استاداین فایل دقیق به موقع بودچون یک دوجلسه خودموتوشرایط افرادی قرارداده بودم ک مدام ازکم شانسیاشون حرف میزدن وهمش ازنشدن ها،اتفاقات بدواین فایل منوبه خودم آوردکه داری چی سرخودت میاری وتصمیم گرفتم ک دیگه ادامه ندم وفقط روخودم واتفاقای خوب تمرکزکنم ممنون وسپاس بابت این فایل مفیدوتأثیرگذارتون.

    واقعااین حستونودوس دارم لحظه اول ک صحبت میکردیدصداتونویواش میکردیدکه میکائیل بیدارنشه ولی چن لحظه بعدش وااااای ک چجورغرق این حس شده بودیداصن حواستون دیگه نبودوتودنیای خودتون وافکارخوبتون سیرمیکردیدمن عاشق این حالم، عاشق این سرسپردنم،تحسینتون میکنم استادعزیزم وسپاسگذارخداوندم ک استادوراهنمایی مثل شماروسرراهمون قرارداده انشالاکه ماهم همچون شمااین حال روهمیشه تجربه کنیم.

    درپناه فرمانروای کیهان شادوثروتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    ساغر گفته:
    مدت عضویت: 2271 روز

    سلام استاد عزیزم آقای عباسمنش

    روزشمار دهم

    این فایل هم مثل همه ی آموزه هاتون عالی هستن.

    اگر بادقت بخونیم وروی تمرینات تمرکز کنیم تغییرات چشمگیری در زندگیمون رخ میده.

    تمرکز برنکات مثبت وصحبت درموردشون باعث میشه هرلحظه ارتعاشاتی متناسب با خواسته هامون رو ارسال کنیم وبزودی بتمام خواسته هامون برسیم. چون این یه قانونه ومو لا درزش نمیره.

    منم تلاشمو میکنم که دیگه فقط رو نکات مثبت زندگیم متمرکز باشم وبا اطرافیانم در مورد ناخواسته هام صحبتی نکنم.

    از استاد عزیزم وخانوم شایسته ی نازنین وهمچنین دیگر دوستانی حاضر در این جمع بزرگ ممنونم.

    در نور وآگاهی باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    عاطفه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1489 روز

    سلام به همه ی خانواده ی عزیزم

    فایل دهم

    ان قسمتی را می‌نویسم که دوست دارم دوباره تکرار شود

    من همیشه دوست دارم همه جا ها ی دنیا را ببینم ، جنگلها ، کوهها، دریاها ، حیوانات و شهرها…….

    خاطرات من از زندگی در اردبیل ، ورامین فنلاند

    همه جای دنیا زیبایی های خاص خودش را دارد نمیتوانم بگویم کجا زیباتر است ، طبیعت متفاوت ، انسان های متفاوت ، زبان متفاوت همه نشان از قدرت بزرگ خداوند است

    زمانی که در والکا زندگی میکردم بیشترین چیزی را که دوست داشتم سنجاب هایی بودن که مثل گربه های ایران در خیابان ها راه می‌رفتند و از این سو به آن سوی درخت می پریدند ، غذای انها میوه های درخت کاج بود ، اردک هایی که حیرت مرا برمی انگیختند و حتی موقع خوابیدن روی یخ ها می رفتند انگار آنجا برایشان گرم تر بود

    دریاچه های فروان ، در هر منطقه ای که می رفتم چندین دریاچه بود ، سرسبزی چمنها ، آسمان صاف ، مردم ی که برخلاف شنیده هایم خیلی گرم و صمیمی بودند

    تاریکی مطلق در ساعت 3 ظهر عجیبترین چیزی بود که میدیدم ، بارانهای فروان ، افتاب تنها آروزی مردم از جمله خودم بود.

    یادش بخیر همیشه افتاب ورامین را با افتاب فنلاند مقایسه میکردم ، پرنده های به شدت تشنه ، درخت های نیمه خشکیده ، چیزی که حیرت مرا بر می انگیخت درختان میوه ی ورامین بود که با اینکه بارانی در کار نبود هیچ وقت بدون میوه نمی ماند اما در فنلاند با آن باران فراوان از درختان میوه به جز سیب خبری نبود ،خدایا سپاسگزارم چقدر دنیا زیباست

    از ان سمت اردبیل را مقایسه میکنم ، که هم باران دارد هم افتاب و پر از نعمت و برکت خداوند است

    حالا شهر تهران را با هلسینکی قلب فنلاند مقایسه میکنم ، شهری تمیز و زیبا جالب است بدانید امکانات تهران بیشتر از این شهر اروپایی است ،

    خدایا سپاسگزارم که به من فرصت دادی تا قسمت های مختلف دنیا را ببینم ، خدایا این فرصت را دوباره به من بده تا بتوانم زیبایی های تو را ببینم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2833 روز

    به نام خالق هستی

    سلام استاد

    چه خوب میگید

    درباره مشکلات صحبت کردم یعنی

    توجه بر نکات منفی

    خب قانون ثابت جهان

    حس خوب اتفاقات خوب

    حس بد اتفاقات بد

    این قانون بدون تغییر خداوند است

    و مطلب دیگه وقتی نمی تونیم کاری انجام بدیم بهانه نیاوریم که بوی کمبود و بوی نداشتن بدهد

    این بهانه ها وارد زندگیمان میشود

    بگیم میتونیم و دلیل نتوانست در انجام کار دو بزاریم به عهده دیگه

    حتی نگیم وقت نکردم

    واقعا وقت کم میاد بگیم انجام میدم ک انجام بدیم به بهترین شکل

    این که از حرفهای خودمون قضاوت میشیم

    حتی جهان هم ما رو نصبت به حرفهای خودمون قضاوت و به میر هدایت میکنه

    پس بیشتر از قبل

    زمانی که مراقب افکار هستیم مراقب حرفهایمان نیز باشیم

    استاد گرامی و مریم جان خدا قوت

    شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1173 روز

    سلام خدمت همه‌ی دوستان هم فرکانسی :)

    ردپای من از روز دهم سفرنامه

    قانون اینه : به هرچیزی که توجه کنی اتفاقات، شرایط و آدمهای هم سطح و هم فرکانس با همون موضوع رو وارد زندگیت میکنی. اصلا مهم نیست به چی توجه می‌کنی؛ به هرچیزی که توجه کنی داری همون چیز رو در زندگیت بیشتر و بیشتر می‌کنی. خواه دلخواه باشد خواه نادلخواه! کسی که در تمام روز کانون توجهش رو کنترل می‌کنه و فقط به زیبایی ها، نعمات و خوبی ها توجه می‌کنه، روز به روز زیبایی های بیشتری رو تجربه می‌کنه. آدمی که صبح تا شب از بدبختی ها و مشکلات و اخبار و اتفاقات بدی که براش افتاده صحبت می‌کنه شرایطی از همون جنس رو تجربه می‌کنه. این یک قانونه!

    خدایا شکرت… شکرت که روز به روز به زیبایی های بیشتری هدایتمون می‌کنی. شکرت که هرچه برایمان رقم میزنی خیر است و نعمت و برکت. شکرت که تو خدای مایی و ما بنده‌ی تو ایم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    آقای نیکو گفته:
    مدت عضویت: 3407 روز

    بنام خدای مهربان

    سلاااااااام

    سلام به استاد عزیزم و سلام به همرهان عزیز سایت

    با تشکر از استاد عزیز برای به اشتراک گذاری این سخنان و راهکارهای عالی

    من با گوش کردن به این فایل یه تصمیم گرفتم و همینجا میخوام به خودم تعهد بدم که یه چالش 7روزه برای خودم بزارم که توی مدت 7روز به هیچ عنوان در مورد اتفاقات بد نه صحبت کن و نه چیزی بنویسم و فقط طی 7روز آینده در مورد اتفاقات و زیباییها صحبت کنم و بنویسم

    الان ساعت 15 و 45 دقیقه هست و انشالله اولین کامنت درباره اتفاقات مثبت رو امشب در این سایت گوهربار به اشتراک میزارم

    انشالله که نتایجی خوبی برام رقم میخوره و این چالش رو ادامه میدم

    با تشکر فراوان

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3119 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم .

    خدایا مرا هدایت کن به راه راست

    به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    سلام به استاد توحیدی ام

    چند روزی میشه که شروع کردم به کار کردن روی فایلهای هدیه .

    طی این چند روز متوجه شدم چقدر این فایلها در روند رشد شخصیتم تاثیر داشته .

    وقتی خودت متعهد می‌کنی که یک برنامه درست برای خودت داشته باشی که هر روز بیای و روی این فایلها وقت بزاری و گوش کنی و فکر کنی نتیجه این میشه که همون روزهای اول متوجه تغییر مدار و تغییر شخصیت خودت میشی .

    وقتی داشتم به حرف استاد فکر میکردم که :

    فارغ از اینکه در زندگی ام چه اتفاقی میفته ،

    من فقط در مورد مسائلی صحبت میکنم که خیلی خوب بوده ، خیلی مثبت بوده .

    دیدم این یکی از مواردی که من خدا را شکر سعی میکنم بهش عمل کنم .

    این از این بابت میگم که شرایط الآنم داره نشون میده .

    به قول استاد ، عملکرد من نشون میده که من دارم درست پیش میرم ، دارم روی باورهای کار میکنم .

    من آنقدر شخصیتم و طرز فکرم تغییر کرده که اگر جایی ببینم کسی در مورد موارد ناداخواه صحبت میکنم ، یا محل ترک میکنم یا حرف عوض میکنم .

    اصلا نمیتونم این شرایط تحمل کنم و با حتی اگر. امکان ترک محل هم نباشه سریع میرم سراغ یک کاری و خودم مشغول میکنم تا حواسم به چیزهای خوب بدم .

    به خودم افتخار میکنم که تونستم شخصیتم رشد بدم .

    به خودم افتخار میکنم که شاگرد استاد عباس منش هستم .

    استاد انشالله بتونم به جایی برسم که مثل شما تحت هر شرایطی فقط تمرکزم روی خودم و قوانین کیهانی باشه و همه چیز را از منظر قانون ببینم .

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    رویای شیرین گفته:
    مدت عضویت: 749 روز

    به نام خدا

    یه حسی بهم گفت هرچیزی که تو این ده روز یاد گرفتی رو خلاصه کن و همین جا کامنت کن بمونه رد پا

    #از فایل اول یادگرفتم که باید اول از همه زیر بنای ساختمان وجودم رو محکم کنم با تقویت عزت نفس و احساس خودارزشمندی

    و دو عاملی که باعث میشه من با عزت نفس و احساس لیاقت همنشین نشم احساس گناه و عذاب وجدان هست

    (من خودمو خیلی کوچیک و پر از اشتباه و بی ارزش میبینم پر از کمبود و هر اتفاقی بیفته مقصرش به صورت مستقیم و غیر مستقیم من بودم

    یادگرفتم که خودمو ببخششم هر اشتباهی که مرتکب شدم درسی برای رشد و تکامل من بوده

    خودمو بخاطر گذشته خودم و هرررر اشتباهی کردم سرزنش نکنم و ریشه اش رو پیدا کنم و درمان کنم و خودمو در آغوش بگیرم این اولین مرحله از خودشناسی و عزت نفس هست پذیرش خودم

    نگاهم رو به خداوند تغییر بدم اون برخلاف همه حرف های که از بچگی بهم زدن بوده خدای مهربون .تواب .رحیم .رزاق

    خداوند میگه من همه گناه های تورو می‌بخشم مگر اینکه برای من شریک قرار بدی

    من فهمیدم توی زندگیم به همه توکل داشتم به همه سفارش میکردم هوای منو داشته باشند جز خدا و این بزرگ ترین شرک بوده و خبر نداشتم

    تو رابطه عاطفیم یه مشرک به تمام معنا بودم و وابسته همه شدم جز خدا و همه رو از دست دادم چون مشرک بودن چون اونا رو برای خودم بت میکردم و بعد تلاش های فراوان طرف می‌رفت حالا من خودمو آنالیز میکردم که کجا اشتباه کردی کجا کم کاری کردی کجا به حرف طرف گوش ندادی حتما زشت بودی حتما فلان بودی و میرفتم توی عذاب وجدان و احساس بی ارزشی و احساس گناه و توی این چرخه تکرار شونده درگیر بودم )

    #در فایل دوم یاد گرفتم قانون عمل و عکس العمل .قانون احساس خوب =اتفاق خوب و احساس بد =اتفاق بد

    یادگرفتم هر دعای خیری کنم به خودم بر میگرده و بحث متوسل شدن به شهدا و ٱئمه شرک هست نذر و نیاز واسشون شرک هست

    اینکه میخواستم یکی رو پایین بکشم اون ظلم به خودم هست

    یاد گرفتم سیستمی بودن خداوند.

    یاد گرفتم مسخره نکنم .دروغ نگم توهین نکنم تهمت نزنم قضاوت نکنم که اگر اینارو انجام بدم ظلم در حق خودمه

    جهان آیینه رفتار ها و باور های کنه هرچی بکارم همونو‌ درو میکنم

    مهم ترین چیزی که تو این فایل یاد گرفتم بحث التماس دعا و حق الناس بود که بزرگ ترین توهم ذهنی من بود

    من مسئول اعمال و رفتار خودم هستم به طرف مقابل چه با نیت خیر چه با نیت شر آسیبی نمی‌زنم فقط بر میگرده به زندگی خودم

    من هیچ تاثیری روی سرنوشت دیگری ندارم

    فهمیدم واسه من دعا و طلسمی که از بچگی پدر مادرم گفتن یه دروغه که منو و بخت منو بستن اگر باورش نکنم هیچ تاثیری نداره چ این یه شرک هست که برای قدرت خدا شریک بگیرم

    فهمیدم در نبود مظلوم ،ظالمی وجود نداره و جالب تر اینکه اون دنیا هم اگر حساب کتابی باشه اونایی که مظلوم بودن باید جواب پس بدن چون مظلوم یعنی کسی که خدارو باور نکرده و قدرت خودشو دست کم گرفته

    من در این فایل یاد گرفتم برای خودم باید جمله های معنوی تکرار کنم تا کم کم توی بینشم بیاد

    من باید باور کنم خداوند تنها فرمانروای قدرتمند جهان هست اون وقت دیگه از کسی نمی‌ترسم و در نقش مظلوم نمیرم

    به یاد آوردم داستان زیبای موسی رو که بعد کشان اون سرباز توبه کرد و خدا توبه اونو پذیرفت

    ندای شیطان توی زندگی من خیلی قوی تر بود تا صدای هدایت گر خداوند و فهمیدم شیطان هم از من بیزاره چون اونو شریک قدرت خداوند قرار دادم

    فهمیدم فکری که منو ضعیف کنه اون صدای شیطان هست و باید حواسم باشه بهش قدرت ندم

    #در فایل روز سوم .موحد بودن و تسلیم بودن در برابر خداوند رو یاد گرفتم

    حقیقتا من هیچ وقت نتونستم تسلیم باشم چون نشانه تسلیم بودن احساس آرامش هست و من هیچ وقت یاد ندارم آرامش داشته باشم یا درگیر گذشته بودم و توی عذاب وجدان و احساس مقصر بودن و بی ارزشی یا نگران آینده و از استرس اینکه آینده چی میشه خواب و خوراک نداشتم

    اما ابراهیم خلیل الله نماد تسلیم بودن هست برای من

    من یاد گرفتم هرکجا که استرس و ناامیدی دارم یعنی تسلیم نیستم و ایمان ندارم به خداوند و قدرتش

    #در فایل روز چهارم در مورد کانون توجهم که سرنوشت منو تعیین می‌کنه آگاهی های نابی یاد گرفتم

    که این توجه من هست که هر لحظه داره با ارسال فرکانس به جهان واقعیت فردای منو رقم می‌زند

    هر فکری با توجه کردن بهش صحبت کردن درموردش نوشتن چ تخیل کردن دارم خلقش میکنم

    یاد گرفتم که باید روزه بگیرم روزه توجه که مثل یک روزه دار به ناخواسته هام توجه نکنم و تمرین کنم تمرکز روی نکات مثبت حتی در شرایط به ظاهر ناگوار

    یاد گرفتم احساسم رو قطب نما کنم و هر لحظه بهش نگاه کنم ببینم احساسم خوبه یا نه اگر در مسیر خداوند باشم احساسم خوبه و اگر در مسیر شیطان باشم احساسم هست هست

    #در روز پنجم از روز شمار تحولم فهمیدم تغییر شخصیت اونم به صورت واقعی و حقیقی ،جسارت میخواهد چیزی که من مدرک خود نمی‌دیدم فهمیدم تغییر کردن عمیق تر از حرف و ادا هست باید حقیقی تمرین کنم باید در مواقعی که ظاهراً یه چیزی خرابه من کنترل کنم ذهنمو و اینو یک تمرین بدونم

    از خودم پرسیدم با همین روال زندگیم برم جلو ده سال آینده من کجا هستم با صداقت بی رحمانه از خودم پرسیدم و یک جهنمی رو دیدم که حرارتش الان هم صورتمو میسوزونه وقتی بهش فکر میکنم و فهمیدم من میترسم تغییر کنم چون ایمان ندارم جواب بده واسه من چون من درونی کرده بودم از بچگی که ما خانوادگی بد شانس هستیم واسه همه بشه واسه ماها نمیشه چون ما بد شانسیم

    از خودم پرسیدم رویا چرا نمیخوای تغییر کنی چرا این شرایط داره عذابت میده ولی بازم تو منطقه امن موندی این فشارها داره استخوان تو خورد می‌کنه ولی بازم داری مقاومت می‌کنی جوابم این بود که من به (پوچی رسیدم بعد فوت پسر عموم که نهایت تلاششو کرد از مریضی سرطان خون اومد بیرون درمان شد رفت سراغ درس و اقدام کرد که از ایران بره اون همه انرژی مثبتی که داشت ولی یه هفته قبل اینکه از ایران بره فوت شد در اوج آرزو هاش وقتی به صمیمی ترین دوستم فکر میکنم که بعد از کلی جنگیدن با خانواده به عشقش رسید ازدواج کرد ولی اونی نبود که میخواست و در اوج جوانی و با کلی آرزو از دنیا رفت به پوچی رسیدم که تلاش کنم که چی .خب پول در بیارم که چی .خب ازدواج کنم ک چی )

    هنوزم بعضی وقتا بااین حرفا درگیرم با خودم ولی فهمیدم من موندنی نیستم درایت دنیا و دیر یا زود عزیزانم رو از دست میدم یا خودم زودتر میرم و باید دلبستگی به دنیا رو کم کنم ولی از فرصتی که مونده استفاده کنم باید خدارو توی وجودم پیدا کنم و باور کنم و حرکت کنم به پشتوانه خداوند به هیچ عامل بیرونی دیگه

    هرروز باید از خودم بپرسم که چیکار کنم بهتر از دیروزم باشم چه جنبه هایی از زندگیم نیاز به تغییر داره و جوابش این بود که من در همه جنبه ها باید تغییر کنم همه شون

    ‌من این آگاهی رو از کامنت بچه ها در فایل

    # روز پنجم یاد گرفتم که وقتی تلاش میکنم و نتیجه دلخواه نمیاد نباید ناامید بشم بلکه باید اون تجربه رو یک پله از نردبان رسیدن به موفقیتم بدونم این تجربه یه تیکه از اون پازل رسیدن من به خواسته هامه

    #در روز ششم از روزشمارم سید بهم یاد داد که الان بهترین زمان برای شروع هست تو هر زمینه ای

    تو زمینه ازدواجم الان بهترین زمان برای روی خودم کار کردن هست روی باور هام با دوره احساس لیاقت و عشق و مودت حسابی باید خودمو کندکاو کنم دیر نشده پاشو و همین الان شروع کن رویا

    توی بحث بیزینسم همین الان با همین سرمایه و امکانات فرصت عالی برای شروع هست

    قانون تکامل رو یاد گرفتم

    نباید وام و قرض داشته باشم برای شروع کارم

    با هر سرمایه ای که دارم حتی اگه سرمایه ندارم برم کارگری و سرمایه جور کنم و حرکت کنم

    باید قدم های کوچک اما واقعی بردارم

    #در روز هفتم یاد گرفتم ورودی های ذهنم که روح و روان منو داغون می‌کنه رو کنترل کنم

    ورودی ذهن یعنی هر آنچه که من از صبح تا شب میبینم .می‌شنوم.میخوانم.درباره اش با خودم یا دیگران صحبت میکنم

    من همیشه میگفتم من بد شانسم ولی بااین فایل یاد گرفتم ی نگاه کنم به امروزم ببینم از صبح در مورد چی حرف میزنم چطور اخلاق و رفتاری با خودم و خانوادم دارم چقدر شکرگذارم ؟چقدر داشته ها و نعمت هامو میبینم !و فهمیدم ای دل غافل من گندم کاشتم و توقع دارم برنج برداشت کنم

    من درک کردم یه فاصله زمانی هست بین ورودی های ذهن من چه مثبت چ منفی با نتایج بیرونی من که باعث غفلت من میشه تا درک کنم چقدر کانون توجه من و تغذیه روح من تاثیر گذار هست روی خلق سرنوشت من

    و به سید قول دادم و تعهد جدی دادم روی کار کردن برای کنترل ورودی ذهن

    #در فایل روز هشتم دوباره اون سوال های طلایی رو باید از خودم می‌پرسیدم

    که رویا جان آیا زندگی که الان داری همونی هست که میخواستی ؟و جواب صد در صد من نه بود واقعا این زندگی که الان من دارم هیچ چیزیش شبیه اون زندگی که میخواستم نیست

    و در جواب سوال دوم فهمیدم هیچ کدوم از خواست هام محقق نشده شاید کوچیک ها زیاد بوده ولی اون اولویت هام همه بی پاسخ مانده

    باید هدف تعیین کنم و قدم بردارم براشون هرچند کوچیک کارای عجیب غریب نیاز نیست قدم های کوچیک ولی متوالی بردارم

    بزرگ فکر کنم و کوچیک قدم بردارم

    منتظر نباشم همه شرایط فراهم بشه

    من تنها دوست خودم و تنها دشمن خودم هستم و هیچ کس هیچ تاثیری روی زندگی من ندارهخ جز خودم

    #در روز نهم اون روز طلایی من

    داستان هدیه تولد استاد ،وای ک چقدر برام عمیق بودن حرفای استادم

    گفتن وقتی روی خودم کار کردم روی اعتماد به نفسم روی خلاغ های دورنیم کار کردم و خودمو توانمندی هامو باور کردم فارغ از اینکه دیگران چی میگن اون وقت همه چی تغییر کرد

    در مورد رها سازی خواسته ها گفتن و من چقدر اینجا مشکل داشتم توی رها سازی خواسته و میچسبیدم بهشون هنوز هم دلیلش ترس بود دلیل چسبیدن من نبود ایمان و اعتماد به خدا بود

    من محتاج توجه دیگران بودم هستم من میخواستم ازدواج کنم که تایید پدر و مادرم و دیگران رو بگیرم من دنبال توجه دیگران بودم

    وقتی من رها بشم و به چیزی نچسبم وقتی خواست هام اون قدر مهم میشن که وابستگی بهشون پیدا میکنم به همون میزان ازشون دور میشم

    من تجربه های فراوان دارم از رابطه های عاطفی که یه روزی اونا دنبال من بودن ولی زمانی که من وابسته شدم دربه در دنبال اونا بودم و فرار میکردن

    یادمه یه رابطه عاطفی به نیت ازدواج چقدر خوب بود همه چی و طرف همیشه بهم می‌گفت من خیلی خوشبختم که توی این شهر به این شلوغی تورو پیدا کردم و هرروز توی دفترم شکر گذارت هستم و همون آدم وقتی بهش وابسته شدم گفت تو اون آدم روزای اول نیستی و من بهتر از تو گیرم میاد .خنده داره برام این حرفی که یه روزایی تا عمق وجودم واسش گریه کردم ولی الان قانون رو فهمیدم که از ودم خلقش کردم با وابستگی و بی ایمانی خودم باورهای داغونم

    یاد گرفتم به هیچ آدمی هیچ هدفی نچسبم و نخوام یه چیزی رو به زور داشته باشم

    باید اول من خدارو اجابت کنم بندگی خدارو کنم تا اونم منو اجابت کنه

    من همیشه به گذشته خودم و زندگی خودم با حسرت و شرمساری نگاه میکردم چ از درون احساس بی ارزشی داشتم ولی استاد تو این فایل گفتن همه چیز رو زیبا ببین حتی اشتباه های گذشته رو هر گذشته ای که داشتی رو از سختی هایی ک کشیدی حتی روزهای تلخ زندگی رو و به خودت بگو اونا برای تکامل من نیاز بودن برای پیشرفت من نیاز بودن و قسمت های از وجود من توی اون روزها تکامل پیدا کرده و خواست های من واضح سده اون تضاد ها به من کمک کردن خواسته های جدیدی به وجود بیاد

    اومدم ی نگاه کردم به این 34سال و رابطه های داغونی ک داشتم پر از تحقیر و توهین و بی توجهی و نشدن ها و با خودم تکرار کردم من گذشته خودمو میپذریم .من اون موقع همون میزان آگاهی داشتم و همون تضاد ها باعث شده من الان بفهمم دقیقا چی می‌خوام

    شاید اگر با یکی از اون آدم ها ازدواج کرده بودم الان زندگی سختی داشتم بچه در کار بود و شرایط سخت تر بود الهی شکر که نشد

    خدا همه گناه ها رو میبخشه

    منم استغفار میکنم و خودمو میبخشم و شروع میکنم این بار با حضور دستان خداوند این بار با خدا قدم ور میدارم ازش هدایت و حمایت می‌خوام

    من باید نحوه تفکرم رو تغییر بدم

    باید متعهد بشم و تصمیم قاطع بگیرم که روی خودم کار کنم

    اعراض کردن رو تمرین کنم

    سید گفت راحت بگیر و سخت نگیر

    مهم ترین چالش من تو این سن ازدواج م هست

    از خودم پرسیدم چرا اینقدر برات مهمه

    یعنی اونایی که مجردن خوشبخت نیستن ؟

    سید همین الان هم که متاهل هست میگه من وابسته خانم شایسته نیستم مثل دوتا دوست کنار هم هستن بعضی مواقع چندین ماه همو نمیبینن اگه میخوای ازدواج کنی از تنهایی در بیاری سخت در اشتباهی چون میشی مثل همون گذشته ای که تجربه کردی و مدام طرفتو پیگیری میکردی ،چک میکردی و اونا فراری بودن ازت

    هیییچ عامل بیرونی نمیتونه خلا های درونی تورو پر کنه رویا

    هدف از خلقت تو ازدواج بوده ؟

    آیا اون دنیا نباید به این سفری که دعوت سدی پاسخگو باشی

    پاشو و برای خودت زندگی کن لذت ببر .تفریح کن به خودت برس برقص روی استقلال مالیت کار کن .جهان بیرون اینکه تمام نمای من است

    مهم ترین رابطه من رابطه ام با خداوند هست اون هست که می‌تونه خلا های درونی منو پر کنه نه شوهر نه پول نه ثروت ن زیبایی ن دیگران

    #و در دهمین روز این آگاهی ناب رو به دست آوردم که دلیل بد شانسی من فقط خودمم .من خلق میکنم بد شانسی برای خودم با کانون توجهم و اینقدر از اتفاق های بد زندگیم تعریف کردم واسه این و اون که مدام اتفاق های مشابه رو جذب میکنم

    باید فقط روی زیبایی ها تمرکز کنم .اعراض کردن توجه به ویژگی مثبت آدم ها

    اگر همین ده روز رو بیارم توی زندگیم و واقعا زندگیش کنم تمرینش کنم یه بهشت ساخته میشه

    ممنونم از استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 3057 روز

    سلام

    روز دهم

    من اولین بار این فایل دیدم با اینکه چندین بار تو سایت به اینجا هدایت شدم ولی هر دفعه فکر میکردم گوشش دادم

    من فرحناز قلعه متعهد میشم که در طول زندگیم دیگه از اتفاقات بد حرفی نزنم و به هیچ عنوان بیانشون نکنم و فقط درباره اتفاقات خوب و مثبت حرف میزنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: