چرا بعضی‌ها خوش‌شانس هستند؟ - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

794 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Darya گفته:
    مدت عضویت: 2745 روز

    سلام میکنم خدمت استادعزیزم میکایل و عزیزدل …

    من چن ماهه باهاتون آشنا شدم دو سه سال پیش شوهرم فایلهاتون گوش میکرد ومن عصبی میشدم و تو کامپیوترش حذفشان میکردم من صدای شمارا نشنیده بودم چون اون با هندزفری گوش میداد خیلی گوش میداد وزیاد به زندگیمون توجه نمیکرد شغلم نداشت مهندس کامپیوتر بود ولی میگفت کار نیست خلاصه کلا پشت کامپیوتر بود منم دلیل شو اون فایلها ی شما میدونستم حذفشون میکردم واونم عصبی میشد تا میگفتم یه شغلی پیدا کن میگفت خدا میرسونه من بهترینارو برات فراهم میکنم برات طلاا میخرم خونه ماشین بهترین سرویس آشپزخانه منم میگفتم با کدوم کار تا یه روز برای شرکتهایی که مهمندس کامپیوتر میخواستن رزومه نوشت و خداروشکر تند تند بهش زنگ زدن و شکر خدا تو یکی از شرکت های که خودش انتخاب کرد استخدام شدیه سال اونجا بود ولی بهش پول نمیدادن سختش بودجاخوابم نداشت تو دفتر شرکت میخوابید خیلی هم اضافه کاری میکرد ولی بهش نمیدادن تا تصمیم گرفت بره یه شرکت دیگه اوضاعمون زیاد خوب نبود یه بچه هم داشتیم تا شکر خدا یه شرکت دیگه استخدام شد شکر خدا حقوقشم سرماه میدادن خوشحال بودیم تا یه سال اونجا بود وخداروشکر وضعیتمان عالییی شد الان اومدیم تهران با دوتا بچه چن ماه پیش شوهرم بهم گفت میخوای نگاهت رو به جهان تغیییر بدی و اومدنت رو به تهران بهانه کن برای یه زندگی جدید با افکار جدید منم موافقت کردم یعنی شوهرم سه سال با شما و فایلهاتون آشنا بود ومن رو با اون افکار منفی و شرک آلود و عصبی ذهن فقیرانه م و اعتماد بنفس پایییییین و ناسپاسی و … منو تحمل کرده بود الان دلیل سکوت کردنش رو میفهمم و در جواب رفتارم میگفت ان شالله که خداوند هدایتت کنه خلاصه قبول کردم تغیییرکنم تمام آهنگهای گوشیمو حذف کرد و معجزه ی سپاسگزاری ۲۸روز رو برام فرستاد تا یک ماه روزی یک ۱فایلشو گوش میکردم و درطول روزم انجام میدادم شبا مینوشتم صبح زود بیدار میشدم و هر روز دخترمو میبردم مدرسه پسرمم تو کالسکه در دستم با هر قدمم و نفسی که میکشیدم سپاسگزاری میکردم

    هروز بابت اعضای بدنم بابت همسرم بچه های سالمم بابت وسایل آشپزخانه م بابت مبایلم اینترنت شغل همسرم اتوبوس مترو آسانسور کالسکه فرش وتمام چیزهایی که داشتم و قبلنا نمیدیدم الان میدیدم بابت نعمت فراوان خریدهای عاللییییم هر بار خرید میکردم پشت برگه ها مینویسم خدایا شکرت پروردگارا سپاس بابت خریدهای عالیی و بینظیرم بعد برگه هارو دور میرختم و هر بارخریدهام بیشتر و بیشترمیشد و جالبتر از اون اینه که تا میرفتم میوه بخرم تا میرفتم تو مغازه میوهای تازه و رسیده میرختن تو سبد و من برمیداستم و توی دلم هزاران بار سپاسگزاری میکردم حتی بابت خریدها مردم هم سپاسگزاری میکردم چون جهان به من نشان میداد که نعمت و فراوانی هست خداروشکر احساسم اینقد عالییی بود که کلا هر جا میرفتم برام کمک میکردن آدما بدونه اینکه من بخوام کلا لبخند میزدن و هر چی میخواستم بخرم اون روز از یه طریقی یه مغازهی بهم معرفی میشد که قیمتهاش اندازه پول من بود خدایا شکرت استاد اولش ذهنم این قانون رو قبول نمیکرد اذیت میشدم سرم تا یه هفته درد میکرد اصلا قبلنا ذهنم فعال نبود تا به کار انداختم روغن نریخته بودم زنگ زده بود ولی خداروشکر الان هرثانیه زندگیییم خوشبختیه بعد از فایل سپاسگزاری شوهرم بهم راز قدرت و آرامش رو داد اونم تاثیر گذاشت خیییلی و بعداز اون فایل انگیزشی داد با صدای شما که بی نظییییر بود وقتی اولین با ر شنیدم فورا گفتم واقعا ما فقط می کوشیدیم که زنده بمانیم غافل از اینکه مرده بودیم و بدونه اینکه لذت ببریم بدونه هدف بودیم روزی ۲۰بار گوش میکردم بعداز اون فایل کم کم شمارو شناختم وهرهفته شوهرم به ترتیب سه تا فایل در هفته بهم میداد منم میزاشتم گوشیم تا شب تکرار میکرد و در حین گوش دادنم به خونه و آشپزی و بچه هام میرسیدم دخترممم شما رو میشناسه با اینکه پنج سالشه الان دیگه جا افتادم و با شوهرم فایلهای جدید میزاریم فلش تو تلویزیون و وقتی نگاه میکنیم بچه هامون آروم میشن اتفاقا این فایل رو نگاه کردیم عالیییی بود چه شهر رنگارنگی ازتون ممنونم که از منظره های بسیار زیبا فیلم میگیرین وارسال میکنین برامون استاد عزیز شما فوق العاده این و خدارو صدهزارمرتبه شکر میکنم که با شما آشناشدم وخودمو پیدا کردم و خداوند رو شناختم الان دیگه برای خودم ارزش قائلم و خودمو خیلی زیبا و پرارزش هنرمند میبینم و چون تمرکزم روی این قانون جهان است خداروشکراز وقتی که قانون رو شناختم مرتب ایده میاد تو ذهنم و منم فوری اجرا میکنم خدایا شکرت که خلاقیت های فراوان دارم ومیتونم ازشون استفاده کنم استادبزرگوار خداروشکر که به ندای درونتون گوش کردین و مارو آگاه کردین که هر اتفاقی که برامون بیفته نتیجه ی فرکانس هایی است که به جهان هستی میدیم این رمز زندگی بوده که شما پیداش کردین خداروشکر سلام منم به عزیزدلتونم برسونین خییلی دوستش دارم من هنوز فایلهای رایگان رو کامل گوش ندادم دارم آروم آروم جلو میرم و دارم مرتب ایده هامو پیاده میکنم تا یه درآمدی دراین شرایطی که دارم پیدا کنم و کم کم بیشترو بیشترش کنم تا بقیه ی فایلهاتونو بخرم وگوش کنم به تمریناتتون و هروقت آماده شدم اونارو میتونم بخرم خدایا شکرت پروردگارا سپاس

    کریمسستونم مبارک خوشحالم که براتون دیدگاهمو نوشتم ان شالله تو فایلهای بعدی هم براتون از موفقیت هام میگم

    استاد سید حسین عباسمنش ان شالله در پناه الله سرحال سربلند شاد وسعادتمند در دنیاو آخرت پیروز باشی

    فعلا خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    دانیال پورمند گفته:
    مدت عضویت: 2711 روز

    با سلام خدمت استاد عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی و دوست داشتنی من دانیال هستم و به تازگی وارد 26 سالگی شدم ، تقریبا مرداد ماه سال 96 بود که مادرم سایت رو به من معرفی کرد و اومدم برای مادرم تو سایت ثبت نام کردم و گفت میخواد دوره روانشناسی ثروت 1 رو خریداری کنه اون موقع من چیزی از سایت و استاد عباس منش نمیدونستم یکمی ام برام عجیب بود که یه هزینه ای رو بدیم بابت یه سری حرف هایی که درمورد مثبت نگری به جهان و اتفاقات اونه و دید من از دوره های استاد درهمین حد بود اما در کل مقاومتی نسبت به این مسئله نشون نمیدادم چون قبل از اونم کتاب ها یا مقاله ها یا فیلم هایی در مورد مثبت نگری و خوش بین بودن دیده بودم و همیشه میگفتم همه چیز رو مثبت دیدن چیز خوبیه فقط در حد یه حرف ونمیدوستم اصلا استاد در مورد چه مسائلی صحبت میکنه و از قانون جهان هستی و رمز و رازهاش اطلاعی نداشتم البته هنوز هم باید خیلی چیز هارو یاد بگیرم . تا اینکه دوره روانشناسی ثروت 1 رو خریدم نه برای خودم چون میگفتم من که وقت اینجور کارهارو ندارم اون موقع ها باشگاه رفتن و ساختن هیکل وشاید مطرح کردن خودم تمام زندگیم شده بود یعنی فقط میرفتم دانشگاه بعد از اونم باشگاه البته یه سری کارهایی ام برای کسب درآمد انجام میدادم اما کلا باشگاه برام الویت اول شده بود و زندگیمو طبق اون تنظیم میکردم ، خلاصه دوره روانشناسی ثروت1 رو خریدم و مادرم شروع کرد به گوش دادن و تمرین های دوره رو انجام دادن، کارهای دانلود ام خودم انجام میدادم و حاضر و آماده در اختیار مادرم میزاشتم مادرم به کامپیوتر خیلی وارد نیست و از اون روز بود که صدای استاد عباس منش هر روز تو خونه ما بود بقیه اعضای خونه اوایل خیلی واکنشی نسبت به حرف های استاد نداشتن از جمله من حتی در مواردی پدرم احساس نگرانی میکرد که نکنه این صحبت هایی که دائما از صبح تا شب تو خونه پخش میشد تاثیر منفی روی ذهن و کار ما داشته باشه مادرم هر موضوع جدیدی رو با ذوق وشوق برامون تعریف میکرد ما ام فقط میشنیدیم و میگذشتیم تا جایی که کم کم این اتفاق خیلی زود رخ داد که احساس میکردم داره از صحبت های استاد خوشم میاد یه احساس خوبی ازش میگیرم و حتی گاهی اوقات دوست داشتم صدای تلویزیون و چیز های دیگه نیاد و فقط صدای استاد رو بشنوم اما فقط باز هم در حد همین بود که هراز گاهی باشه و تمرکز جدی روش نداشتم این اتفاق کم کم به پدرم هم سرایت کرد نه به اندازه من ولی طوری شده بود که واقعا حرف های استاد رو قبول داشت همون کسی که قبل از این ها بعضی وقت ها زیادی گوش دادن به این صحبت هارو خیلی ام خوب نمیدونست و هنوز یه سری باور های گذشته بود که نمیذاشت حقایق رو درک کنیم. همین طور احساس میکردم میل به باورها و سخنان استاد داره تو خانواده ما بیشتر میشه البته ما قبل از اون هم که دروه روانشناسی ثروت رو برای مادرم بگیریم نسبت به گذشته اتفاقات خیلی عالی توی زندگیمون افتاده بود و کمی طرز فکرمون نسبت به مسایل عوض شده بود و انگار آرام آرام داشتیم وارد مدار میشدیم تا اینکه با استاد آشنا شده و از طرز تفکرشون خیلی استفاده کردیم این اتفاقات مربوط به همین چندین ماه اخیر شاید چهار پنج ماه گذشته باشه من خودم اول اریبهشت 97 سرباز شدم و الان تقریبا هشت ماهه که از سربازیم میگذره و وارد ماه نهم خدمت ام شدم وقتی آموزشی تموم شد کم کم تصمیم گرفتم بیام و با قوانینی که استاد برامون باز کردن پیش برم مثل مادرم،ومن هم کم کم با یه سری فایل های رایگان و ترک های صوتی استاد که مادرم برام میفرستاد شروع کردم،من از دو تا دوره ی استاد یعنی روانشناسی ثروت 1 و قانون آفرینش هم می تونستم استفاده کنم صبح ها تو راه پادگان دوره قانون آفرینش رو تو ماشین گوش می دادم و سعی میکردم تمرین هاشو انجام بدم و می خواستم هر روز خودم رو متعهد تر کنم اما منی که هنوز خیلی هم آنچنان که باید دوره ها و تمرین های آن ها رو کاملا انجام نداده بودم و فقط با صحبت های مادرم و تاثیرگذاریش و انجام یه سری کار های اولیه مثل تغییر باور هایم نسبت به خداوند، توجه در کلام ،حذف ویا کم کردن معاشرت با افرادی که هم فرکانس من نبودند وهمچنین تغییر باورهایم نسبت به ثروت و انسان های اطرافم ودرک فراوانی های جهان و کلا ساختن باور های خوب اینقدر هدایت خداوند رو تو زندگیمون در این مدت دیدم که حد نداره آخه من یکسال دیگه از سربازیم مونده و پدرم هم یکساله دیگه باز نشسته میشه یه جورایی با هم دیگه به یه آزادی زمانی میرسیم .یکی دوساله که به مسئله استقلال مالی و کسب درآمد خوب خیلی فکر میکردم یه سری کارهارو ام انجام میدادم مثلا ما خونمونو فروختیم و حومه تهران یه زمین خریدیم و منی که هیچ تجربه ای از ساخت وساز نداشتم تونستم یه ساختمان سه طبقه رو بسازم از صفر تا صد البته اون موقع هنوز با استاد عباسمنش آشنا نشده بودم و شاید چون هنوز باورهام قوی نشده بود یا اصلا نمیدونستم باور چیه این کار رو ادامه ندادم چون فکر میکردم تو اون دوره سود آنچنانی نداره اما الان شرایط برام خیلی فرق کرده روی خودم کار می کنم اتفاق جالبی که افتاد این بود که پدرم همیشه میگفت دوست داره اگه بازنشسته بشه یه مرغداری داشته باشیم حالا یه سال دیگه تا بازنشستگیش مونده منم خدمتم همون موقع تموم میشه توی چند ماهی که با استاد عباسمنش کار میکردم به موضوع مرغداری ام فکر میکردم و میگفتم اگه سربازیم تموم بشه و پدرم ام بازنشسته بشه میریم تو کار مرغداری اما خب ماکه تجربه ای نداشتیم فقط برحسب علاقه میخواستیم وارد کار بشیم مدتی بود در مورد این کار مطلب میخوندم و سعی میکردم اطلاعاتی جمع آوری کنم و همچنان با سخنان استاد عباسمنش روی خواسته ها تمرکز کرده و از خدا هدایت میخواستم تا اینکه طولی نکشید از طریق یکی از دوستان پدرم به داماد خانواده ایشون که به تازگی وارد کار مرغداری شده بود ودر استان کردستان و شهر مرزی مریوان سکونت داشتند معرفی شدیم از پادگان مرخصی گرفته و به مریوان رفتیم کار رو از نزدیک دیدیم و پذیرایی گرمی از ما کردند چند روز بعد که به تهران آمده بودیم ایشون به ما زنگ زد و گفت یکی از مرغداری های اونجا میخواد سه دانگ مرغداریشو بفروشه و صاحب مرغداری انسانی به قول خودش درجه یک هست هدایت خدا اینطوری وارد زندگیمون شد ما دوباره به کردستان رفتیم و ملک رو دیدیم تو ذهنم این بود که ما تهرانیم ,من سربازم, پدرم هنوز بازنشسته نشده آخه کی اینجارو اداره کنه اصلا تهران کجا مریوان کجا اما یه حسی میگفت ما باید وارد کار بشیم صاحب اونجا از با تجربه های شهر خودشون تو کار مرغداریه و خودش گفت میمونه و مرغداری رو اداره میکنه و خودش سر کار هست خلاصه حتی یکسال هم طول نکشید و الان تقریبا اواسط اولین دوره جوجه ریزی هستیم و مرغداری ما داره کار میکنه ،همه چیز داره به طرز شگفت آوری عالی پیش میره خدایا آخه این آدما چجوری اومدن و همه کارهامونو خودشون انجام دادن واقعا کسی که الان داریم باهاش کار میکنیم به قول استاد عباسمنش سوزنی بود در انبار کاه بعد از سربازی من و کار پدرم ما به مریوان میریم شهر مرزی کشورعراق منی که از اول تو تهران به دنیا اومده بودم اصلا فکر نمیکردم یه روز بخوام برم یه شهر مرزی خیلی از آشنا ها این کار رو اصلا هیچ جوره قبول ندارن اما کم کم یاد گرفتم با باور های خوب پیش برم باورهامون زندگیمونو میسازه وقتی میرم کردستان اینقدر خوب از ما پذیرایی میکنن که … نمیدونم چی بگم واقعا خداروشکر میخوام دوره روانشناسی ثروت 1 رو شروع کنم , هر شب یعنی بیشتر شب ها فایل های رایگان استاد رو اچ دی دانلود میکنم تو فلش میریزم و کل خانواده تو تلویزیون میبینم و اصلا حال و هوام تغییر میکنه امید وارم یه روزی استاد عزیزمو تو فلوریدای آمریکا ببینم بتونم همین صنعت طیور رو تو آمریکا ادامه بدم نمیدونم فقط میدونم خدا خودش هدایت میکنه واقعا از جاهایی که بعضی وقت ها خیلی عجیب به نظر میرسه. من فقط رو خواسته هام تمرکز میکنم بعدشم تسلیم خدا میشم خودش میدونه آره خودش میدونه خودش هدایت میکنه همه کاراتو ردیف میکنه و بهت میگه چیکار کنی و اونوقته که هرچی بگه همونه انجامش بده هدایت خداوند واقعا چیز واضحیه اگه آدم ازش خواسته باشه به راحتی متوجه اش میشه فقط کافی یکم رو خودت کار کنی بخدا هر لحظه خداوند با ما صحبت میکنه فقط باید گوشامونو باز کنیم، بشنویم ای خدا شکرت که با استاد عباسمنش آشنا شدیم و یه سری چیز هارو یادمون اورد و دستی از دستان خداوند شد برای ما، استاد سعی من اینکه تو همه زمینه ها رو خودم کار کنم خودمو دوست داشته باشم به خدا اینقدر رفتار همه با هام خوب شده اصلا یه موقیعت هایی برام داره پیش میاد واقعا ممنونم از خداوند سربازی راحت ،احساس خوب بعضی وقت ها از اینکه رفتم سربازی تو خودم یه ناراحتی رو حس میکردم اخه از دوستان من خیلیا با دلایل مختلف معاف شدن یا شرایط طوری براشون پیش رفت که سربازی نرفتن اما حالا دیگه می دونم که انگار من باید سرباز میشدم تا با دیدن تضاد ها تو زندگیم چیزی رو که میخوام رو بشناسم ،بشناسم عاشق آزادی زمانی هستم بشناسم با افکارم میتونم خدا رو تو زندگیم جاری کنم ،بشناسم خدا که بیاد تو زندگیت خودتو به آزادی مالی ام می رسونی اره انگار باید سرباز میشدم که بهم تلنگر بخوره که بفهمم چه میخوام . این اولین باریه که تو سایت کامنت میزارم البته نصف این کامنت رو هفته پیش تایپ کرده بودم و اون موقع داشتم میرفتم مریوان دنبال کار های سند برای مرغداری و وقتی برگشتم رفتم کلاس گواهینامه برای موتور سواری ثبت نام کردم چون یه مدت بود میخواستم برم و با دیدن موتورهای استاد عباسمنش دیگه تصمیمم جدی تر شد و چون سرباز هم هستم ادامه کامنت رو امروز تایپ کردم . با تشکر از استاد عباسمنش عزیز و تمامی اعضای این خانواده دوست داشتنی سپاس گذارخداوند هستم و از مادرم هم ممنونم که راه آشنایی با این خانواده صمیمی رو برامون باز کرد . با تشکر خدا نگهدار 13/10/97

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3069 روز

    خداوند یک جریان جاری در زمان حاله!

    خداوند بهمون وعده داده از زندگیت لذت ببر و سپاسگزار باش تا خواسته هاتو اجابت کنم!

    زندگی در زمان حال، لذت بردن از تک تک لحظات زندگی و شاد بودن حتی با چیزای کوچیک و ساده و کارهای روزمره، یه هنره، یه مهارته که اگه بتونیم خوب انجامش بدیم شادی و لذت در زندگیمون گسترش پیدا میکنه. پاداش کسی که زندگیشو زیبا میکنه زیبایی بیشتر، لذت بیشتر، سلامتی بیشتر و ثروت بیشتره…. و خواسته هامون بهمون داده میشه درحالی که داریم از زندگیمون لذت میبریم و اونا میان که لذت ما رو بیشتر کنن نه اینکه بهمون لذت بدن.

    تمرین کنیم وقتی داریم یه کاریو انجام میدیم فقط تمرکزمون روی همون کار باشه و ازش لذت ببریم و به یه کار دیگه فک نکنیم. عجله نداشته باشیم و نخوایم زود یه کاریو انجام بدیم تموم بشه بره. فک نکنیم حتما باید به یه خواسته ای برسیم بعد لذت ببریم و لذت بردن رو به تعویق نندازیم.

    مثلا:

    وقتی داریم غذا میخوریم فقط غذا بخوریم و حواسمون به گذشته و آینده و کارهای دیه مون نباشه و از طعم غذا لذت ببریم.

    وقتی داریم فیلم میبینیم فقط حواسمون به فیلم باشه و غرق فیلم بشیم و ازش لذت ببریم.

    وقتی داریم ورزش میکنیم تمرکزمون روی بدنمون و حرکات باشه.

    وقتی داریم کامنت میخونیم یا مینویسیم فقط حواسمون به همین کار باشه.

    وقتی داریم فایل میبینیم با دقت ببینیم و لذت ببریم و حواسمون پرت نباشه.

    وقتی داریم مسواک میزنیم حواسمون به دندونهامون باشه و خدارو بابتش شکر کنیم

    و …. هرررر کار دیگه ای

    خدایا به من و استاد و همه دوستان عزیزم در این سایت کمک کن تا هر لحظه با تو باشیم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    هێژا مەهتابی گفته:
    مدت عضویت: 3479 روز

    به نام خدای مهربان من میلاد مهتابی هستم و سپاس گذارم خداوند هستم که ای فرصتو داده که در خدمت شما دلبندانم باشم

    میخوام در مورد تغییراتی که تا به حال بعد از آشنا شدن با استاد عباش منش گل و مشتی و شما دوستانم در میان بذارم

    استاد عباس منش داش مشی شماره یک جهانه بخدا

    من دو سال پیش بود که با استاد عباس منش آشنا شدم اونم دنبال یک فایل از باب پراکتر بودم قبل از این که بدونم استاد عباس منشی وجود داره اون بنده خداها اساتید موفقیت دیگه رو میگم قانون کیهان رو مثل استاد درک نکردن چه آمریکایی ها چه ایرانی ها

    بخدا هیچکی مثل استاد به این موضوع پی نبرده من نوزده بیست سالم بود که حال و روزم خوب نبود حس خوبی نداشتم بعضی شب ها میشد از استرس نمیتونسم بخوابم همیشه دنبال موفق شدن بودم ی روزی توی پارک جشواره تهرانپارس که نمایشگاه کتاب گذاشته بودن تصادفی کتاب قدرت برنامه ریزی برایان تریسی رو خریدم چون خیلی نا منظم بودنم کارامو به خوبی انجام نمی دادم

    کتابو خوندم خوب خیلی خوب بودن حالمو خوب می کرد بعد رفتم بیست سی جلد از برایان تریسی کتاب خریدم بعد اساتید دیگه اما وقتسی اون ها رو به کار میبردم نتیجه نمی گرفتم یادمه وقتی با برایان تریسی آشنا شدم توی دفتر فنی چاپ دیجیتال کار میکردم آما زیاد خوب کار نمی کردم صاحب اونجا هم از دستم عصبانی میشد و دعوام میکرد (حالا نمیخوام در مورد اون چیزا زیاد صحبت کنم)

    وقتی پیگر حرف ها و کتاب های اونا بودم به این نتیجه میرسیدم که ثروتمند شدن خیلی سخته و هزار تا تکنیک می گفتن خیلی هم وقت گیر بود

    اما استاد فقط حرفس اینه باور

    بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که با استاد باشم راحت تر به موفقعیت می رسم

    وقتی با استاد آشنا شدم انگار راحم خیلی آسون شد انقدر حالم خوبه بخدا انقدر مطمعئنم از آینده ام انقدر خوشبینم طوری که همه توی محل کار جدیم میگن بابا تو دیگه خیلی خوشبینی دیگه یکم از محل کار جدیدم میگم

    من کاراموز برنامه نویسی ام بدون حقوق اما دارم تخصص خودمو بالا میبرم که بتونم درآمد کسب کنم اون شرکتی که توش کار می کنم اون رفتم دوره مقداتی رو آموزش دیدم اول دوره هفت نفر بودیم بعد از یک ماه شدیم چهار نفر بعد از یک ماه دیگه شدیم دو نفر پایان دوره فقط من موندم بقیه دیگه پیداشون نشد

    فقط من تمرین ها رو مرتب و حسابی انجام می دادم همیشه سرپرست می گفت آقای مهتابی از همتون بهتر تمرین انجام میده

    البته به کار قبلی ام که دفتر فنی بود چاپ و این چیزا بود علاقه نداشتم از اول غاشق کامپیوتر و اینا بودم

    مطمعئنم اگه با برنامه های دیگر استاد های موفقیت توی این شغل میومدم که شغل مورد علاقمه زیاد موفق نمی شدم

    ا

    یادمه یک روی با مدیران شرکت جلسه داشتیم که مدیر اومد گفت برای این که موفق باشید تو زندگی تون باید یک هدف واضح داشته باشید شما ها هدفی دارید تو زندگی تون منم گفتم بله دارم اون گفت چیه هدفت من گفتم من میخوام برنامه نویس شماره یک جهان شم

    اون چند لحظه مکس کرد انتظار همچین پاسخی رو نداشت و گفت هدف خوبی رو انتخاب کردی افرین اما باید به همون اندازه ذهنی تحلیل گر هم داشته باشی

    اما من خیلی کنجکاو بودم بینم دیگر دوستان چه هدفی دارن باورتون نمیشه دوستان هیچ کدوم هدفی نداشن همه میگفتن با این وضع نمیشه به چیزی رسید نمیشه کاری کرد اما اون مدیر می گفت میشه البته یک برنامه نویس دیگه که تخصص خوبی هم داره گفت من میخوام یک گروه قوی برنامه نویسی داشته باشم جالبه اون آدم همیشه شاد و خوشحاله بگو بخند به قول استاد ایمان داره نشانه آدم با ایمان اینه که شاده

    از اون روز به بعد اون مدیر ها به یک چشم دیگه به من نگاه می کنند با این که اونجا رایگان کار میکنم اما خیلی مطمئن خیلی با انگیزه هستم هر روز میرم با عشق کار میکنم اما کاراموز های دیگه هفته ای یک روز میان همش هم غرمی زنن بابا اینجا که پول نمیدن اما من توی قلبم میگم بیشتر من اومدم یاد بگیرم یک سال مفتی کار میکنم اما بعدش توی بهترین شرکت های تهران دست به کار میشم حالا هم به لطف خدا دارم هر روز موضوعات جدید یاد می گیرم وقتی مدیر شرکت میبینه من با انگیزه و اشتیاق دارم کار میکنم منو صدا می کنه تو دفترش با ها صحبت میکنه در مورد خدمات شرکتشون و این حرف ها از تجربیاتش میگه

    منو به عنوان یک نیرو با انگیزه و کاری و با اشتیاق می شناسند

    ی ایده گرفتم از کتاب رویاهایی که رویا نیستند که در اون چیز هایی که میخوام در آینده برام اتفاق بیفته رو بنویسم

    اومدم مشخصات اون شرکتی که میخوام توش کار کنم رو نوشتم با جزئیات دارم همش بعش اضافه می کنم یکی از اون خواسته ها اینه که هر برنامه نویس توی یک اتاق جداگونه کار میکنه برای تمرکز حواس بیشتر

    چند وقت بعد یکی از دوستام که برنامه نویس هست اومد گفت که رفتم جایی صحبت کردم برای کار جاش خوبه اتاق های مجزا داره برای تمرکز برنامه نویس ها منم خیلی خوشحال شدم گفتم خداوندا سپاس گذارم توی دلم

    سریع اون فایل رو که روی لپ تاپم ذخیره کرده بودم براش آوردم گفتم ببین اون چیزی که تو حالا داری من تو ذهنم ساختم و هرروز صبح دارم مرورش میکنم گفت این چیه گفتم این تمرین یک روانشناسه که بهم داده برای به دست آوردن خواسته ها

    و بهم گفته اولین نشونه اینه اینه که کسایی دور ورت پیدا میشن که به اون خواسته رسیدن بعد تو بهشون میرسی

    یکی دیگه از خواسته هام این بود که از سیستم های خود شرکت استفاده میکنم دوباره یکی دیگه از دوستامو دیدم که رفته توی شرکتی که لازم نیست از لپ تاب خودش استفاده کنه از سیستم های خود شرکت استفده می کنن

    ی روزی با اون دوستم داشتیم حرف میزدیم در مورد ی موضوعی یادم نیست چی بود گفت کسی نمیتونه این کار رو انجام بده

    من گفتم نه من( هنوز جملم تموم نشده بود) گفت نه تو میتونی اما اونا نمیتونن

    می دونید گفت تو میتونی چون هر روز شاهد اینه که من چقدر عاشق شغلمم چقدر با انگیزه کار میکنم چقدر اشتیاق دارم

    چقدر دارم حرفه ای تر میشم چقدر جاه طلبم چقدر خوشبیم چون میبینه من ترمز ذهنی خیلی کمتره چقدر ایمان دارم اینا رو دید میگفت اگه نمیدید نمیگفت که

    بخدا دوستان انقدر حالم خوبه که نگو هیچ وقت توی زندگی انقدر خوشحال و امیدوار نبودم انقدر لذت نبردم از خدا بسیار بسیار سپاس گذارم که استاد عباس منش رو سر راهم گذاشت

    شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    آتنا احمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 2714 روز

    با درود فراوان به استاد عزیز و خانواده ی جدیدم ?

    خدا رو هزاران بار سپاس که با این سایت و با استاد بزرگوار آشنا شدم خانواده ای مثبت و شاد و هدفمند ، الان که دارم این دیدگاه رو می نویسم یکی دو ماهی هست با استاد و سایت خوبشون آشنا شدم خیلی احساسم خوبه هر روزم بهتر از دیروز شده ، احساس میکنم از لحاظ فکری دارم بزرگتر و بزرگتر میشم

    استاد خوبم بهتون خدا قوت میگم و ممنون به خاطر این فایل های خوب و تاثیرگذار ،فیلم های زیبایی که دوست خوبتون میگیرن واقعا خوبه و کمک میکنه که مدارمون تغییر کنه همه چی عالی ممنون ??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    آذر ذوالفقاری گفته:
    مدت عضویت: 3234 روز

    سلام استادعزیزم و همه ی دوستان.داشتم فکرمیکردم هروز صبحانه روح باید این فایل ها این جملات و کلمات باشه!هروزی که گوش میدم روزم پراز انرژی و انگیزه مثبت و حرکت روبه جلوئه و وقتهایی که غافل میشم شیطان فرصتو غنیمت میشمره.خوشحالم که غذای سالمی به روح و افکارم میرسونم.امروز تمام اتفاقات مثبت کوچیک و بزرگ رو خواهم نوشت و هروز ازخدا میخوام تعدادشون بیشتروبیشتر بشه ممنونم استادعزیزم?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    شاکر گفته:
    مدت عضویت: 3049 روز

    استاد عزیزم واقعا از شما متشکرم بابت فایل زیبایی که گذاشتید هم مطالب عالی بود هم ادامه فیلم عالی بود از زحماتتون بی اندازه سپاسگزارم.من قبل از اینکه باشما اشنا بشم وحتی تا همین تازگی (دوره عزت نفس رو گرفتم)طبق باورهایی که از قبل داشتم خیلی به خودم زحمت میدادم که باید نگاهم رااز نامحرم کنترل کنم باید مواظب باشم و یعنی خودم رو توی یک قالب جا کرده بودم که اگه یک قدم پامو میزاشتم لب خط احساس گناه میکردم و احساس گناه هم که نتیجش مشخصه…

    واگه اون داخل می موند باز هم روابطم محدود شده بود…

    ولی به لطف خدا از زمانی که هم برای خودم ارزش قاییلم هم برای دیگران نیاز به زحمت و کنترل و در معذوریت ماند ندارم من مسافرکشم با مردم معاشرت دارم ولی کاملا با احترام

    و به لطف خدا طبق قانون کسای با من هم کلام میشن که در مدار من هستن واگر کسی در مدار من نباشه و سوار ماشین من بشه اصلا باشون ارتباط برقرار نمیکنم … جنس روابط استاد ما هم از این نو ارتباطه ولی با خلوص خیلی خیلی بیشتر …استاد از شما بی نهایت متشکرم که نگاهم را به دنیا عوض کردید?امید وارم همیشه بر قرار باشید وباز هم از این فایلا برامون بزارید

    دوست دارم ???

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    Only god گفته:
    مدت عضویت: 3017 روز

    سلام

    دوست عزیز خواهش میکنم حاشیه هارو ول کنید به اصل مطلب بچسبید سعی کنید قانونو درک کنید و تمرکزتون رو بذارید روی دریافت این اگاهی ها چیکار دارید کسی که این اگاهی هارو داره به بهتون انتقال میده چاق یا لاغر سیاهه یا سفید ایرانی یا خارجی اخه این حاشیه ها چیه ذهنتونو درگیرش میکنید

    اینم بگم که استاد اصلا براشون مهم نیست بقیه راجبشون چه فکری میکنن و خداروشکر در سلامتی کامل هم به سرمیبرند و خداوند هم هزارن انسان را میفرسته برای استاد چون رابطش با منع مهمه نه نظر دیگران

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    روح الله رضوان گفته:
    مدت عضویت: 3005 روز

    سلام من سه مرحله باور سازی عمیق رو کشف کردم که خودم باید روش کار کنم خیلی و میگم :

    مرحله اول : خود آگاه / به این معنا که شما یک باور غلطی داری و مطمئنی که درسته و حتی ممکنه برای تغییر اون باور اقدام هم نکنی چون شک نداری که درسته (مثال : مادر خودم مطمئن هست داشتن یک خانه دو هزار متری کار غیر مذهبی هست و یجورایی ظلمه به فقرا ) توی این مرحله ممکنه یه شک های خیلی ریزی تو رو وادار به فکر کردن کنه

    کار عملی تو مرحله اول برای تغییر باور چیه ؟ : کار عملی اینه که دنبال خط انداختن و شک کردن به باور های فعلیت باشی نه دنبال تغییر کامل اون ها فقط بهشون خط بنداز هر جوری که میتونی خط خطیش کن توش شک ایجاد کن خب حالا چجوری بهشون شک وارد کنم ؟ با دیدن افرادی در بیرون که مخالف باور های شما هستن و موفق شدن ( مثلا مادرم باید مدام افراد پولداری رو ببینه که خیلی مومن و با خدا هستن )

    مرحله دوم : باور غلط “نیمه نا خود آگاه” / به این معنا که تو یه باور هایی داری و به صورت استدلالی وخود اگاه میدونی درسته ولی میبینی داری نتایج بدی تو زندگی میگیری ازشون در همون حین افراد دیگه ای رو میبینی تو زندگیت که باور های متضاد تو رو دارنو وقتی نتایج رو بررسی میکنی میبینی که ده برابر تو پیشرفت کردن /

    کار عملی برای مرحله دوم : تو این مرحله باید استدلال های محکم رو پیدا کنی برای شکستن باور های فعلی با خودت صحبت کنی برای خودت دلیل بیاری توی مرحله اول دیگه مثال های متناقض بیرونی رو دیدی و الان دیگه وقتشه که دلایل چیده شده توی ذهنت رو جا بجا کنی و منطق جدید بچینی با راه رفتن و با خودت صحبت کردن یا هر روش دیگه ای

    مرحله سوم : مرحله نا خود آگاه / توی این مرحله باور های غلط دیگه ضعیف شدن/ یعنی هم مثال های بیرونی دیدی مبنی بر اینکه باور های قبلیت اشتباهه و هم براشون استدلال منطقی چیدی اما هنوزم که هنوزه باور های مخرب پس ذهن تو وجود دارن و از بین نرفتن (اکثر افراد تو این مرحله متوجه حضور باور های مخرب نمیشن )

    راه حل عملی برای مرحله سوم :تو این مرحله یکم شاید خسته کننده باشه راهش ولی فقط و فقط تکرار هست تمرینات هست که کمک میکنه (عبارات تاکیدی ، دیدن مثال های بیرونی با خودتون صحبت کردن و تمام تمریناتی که استاد میگن )

    این چیزایی بود که من فمیدم و باید آدم ببینه تو کدوم مرحلس برخی باور های غلط رو من بعد از یک سال تمرین تازه کشف میکنم و باید از مرحله اول شروع کنم به ترتیب پیش رفتن ولی برخی باور ها قبلا کشفشون کردم و الان فقط وقت تکرار هست ( هر سه این مراحل تقریبا شبیه هم هست کار هاشون ولی دونستنش باعث میشه ذهن بیشتر آشنا شه که چجوری یه باور تغییر میکنه

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 3381 روز

    سلام به دوستان هم خانواده و استاد عزیز

    دیشب مهمان برنامه خندوانه ، سروش جمشیدی عزیز بود که با چند جمله چقدر زیبا درک قوانین و عمل به اونها رو توضیح داد و من ایمانی قویتر بوجود اومد که چقدر عالیه که در دنیایی هستیم که اگر به قوانینش عمل کنیم ، پاسخ خواهیم گرفت

    بطور خلاصه گفتند که : حدود 2 سال بیکار بودم ، اما هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم ، تصور می کردم که کلی فیلمنامه بهم معرفی شده و باید بخونمشون و از بینشون انتخاب کنم ..و مهمتر اینکه از خودم (مراقبت کردم ) یعنی هر کاری رو قبول نکردم ، با اینکه خیلی ها می گفتند ، چرا خودت بالا میگیری ، تو که هنوز اتفاق مهمی برات نیافتاده ، کار مهمی نکردی … اما من از خودم مراقبت کردم تا بالاخره در دورهمی انتخاب شدم و اون چیزی که بهش فکر می کردم رخ داد

    و چقدر عالی مفهوم از خودمون و افکارمون و رفتارمون مراقبت کردن رو از صحبت های ایشون درک کردم ، و از خیلی از افکار و رفتار خودم که ادعا می کنم در این مسیرم خجالت کشیدم و در دفتر روزانه ام افکاری رو که این چند روزه به من مربوط نبود ، اما من داده بودم به ذهنم که ببافه رو نوشتم و تصمیم گرفتم از خودم و افکارم و رفتارم عملا مراقبت کنم

    و چقدر خوشحالم که داره روز به روز به افراد آگاه اضافه میشه و جهان از این سمت و سو ، داره گسترش پیدا می کنه

    سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: