«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 60


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم شمسا گفته:
    مدت عضویت: 2287 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    خدایا ازت سپاسگزارم می توانم رد پای دیگر را از تکاملم در این مسیر الهی ثبت کنم

    سلام استادجانم سلام مریم بانو استاد زیبایم

    امروز متوجه شدم که توجه مهمترین تاثیرات را در رسیدن به خواسته داره توجهی که هم سو باشد با خواسته یعنی اینکه اگر ثروت بیشتری در زندگیت میخوای آیا این فقط در حد خواستن هست یا اینکه با گوشت با چشمت با رفتارت با قلبت به ثروت عشق می ورزی و در زندگیت به صحبت ها و مکان‌ها و نوشته ها و فیلم هایی که ثروت بولد میکنه توجه میکنی یا نه خلاف همه اینها رو بها میدی ولی خواسته ات ثروته

    امروز یاد گرفتم که با اون دیدگاهی به خواسته ام نگاه و فکر کنم که بهم احساس خوب میده ما در مورد خواسته هامون دیدگاه های خوب و بد داریم گاهی ما اون خواسته رو می خوایم ولی طوری توی ذهنمون سناریو سازی میکنیم که احساسمون به اوج ناامیدی و یاس میکشه….

    هر وقت در مورد یه خواسته احساست خوب بود یعنی داری فرکانس هم جهت با همون خواسته رو ارسال میکنی و مسیرت درسته

    و موضوع تکامل و تکامل به خودم بارها میگم که تو باید در این مسیر تکاملت طی کنی انتظار نداشته باش یهویی همه چی گل و بلبل بشه تو داری آماده سازی میشی برای گام‌های بلندتر و الان باید راه رفتن یاد بگیری همین که پاهاتو تکون میدی و می دونی کدوم طرف میری خیلی از راهو رفتی بزار پاهات گرم بشن و جون بگیرن بعدش تو دیگه راه نمیری میدوی با سرعت میدوی چون هم راه رفتن یاد گرفتی و هم پاهات به اندازه کافی قوی شدن ،فقط ادامه بده نتایج بقیه رو ببین و ادامه بده اگر برای اونا جواب داده برای توهم جواب میده خودتو آماده کن

    استاد نمی دونم الان در چه سطحی از آگاهی هستم ولی از بودن در این مسیر لذت میبرم از فایلها از نوشتن از گوش کردن از خوندن از سایت از بودن کنار شما و بچه های سایت که تمام دنیای من شدید لذت میبرم و با عشق ادامه میدم می دونم در این مسیر رشد میکنم و به قرب الهی و همه اهدافم می رسم.

    همه صحبت هاتون با جون و دل می شنوم و میگم چشم استاد چشم و با تمام وجودم عمل میکنم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    یک پاسخ ساده اما بسیار کارا.

    سلام به استاد جون عزیزم‌.

    استادتوانمندوارزشمندم.

    استاد تک ونمونه ی خودمون .

    استادی که من ندیدم نظیرشو .

    واقعن بدون اغراق ،نیست مطابقتون.

    به زبون عامیانه ی خودمون لنگتون تو دنیا پیدا نمیشه.

    که اگر عالی نبودیدوتو همه‌ی ابعاد قبولتون نداشتم ،من یکی که تعریف نمی‌کردم چون به راحتی کسی ،مورد تاییدم واقع نمیشه .

    نمیشه که این همه سال مثل درد به درا زندگی کردم.

    از وقتی شما وارد زندگی من شدید زندگیم رنگ وبوی خودشو گرفت.

    خوشحالم خیلیم راضی هستم که استاد ی چون شما دارم.

    دقیقن شما همونی هستید که سالها دنبالش می‌گشتم .یه آدم خاصی که با احساسات و عواطف وتمام روحیات من ،جور در بیاد.

    نمی‌دونم چرا هیچ کسیو قبول نداشتم وحرفا وکارای کسی وهیچ اساتیدی کامل به دلم نمیشست .

    ولی شما کسی بودید که از اولش با گوش کردن اولین فایل به دلم نشستید.ولی باز بااین وجود چند ماه درگیرتون بودم تا مطمئن بشم.

    که کاملا مطمئن شدم شماهمونی هستید که من دنباله رو مسیرش میتونم باشم.

    بابت خرید دوره ها ،منم اولش قضاوتتون کردم .دیگران بهم میگفتن اگه آدم باخدایی باشه انقدمحصولاتشو گرون ‌نمیفروشه ؟داره اخاذی می‌کنه.این حرفا رو که می‌شنیدم یه کم ذهنم درگیر میشدتا وقتی که خودم خریدکردم .

    بکار گیری هر کدوم از دوره ها چنان تحولی در زندگی من ایجاد میکرد که هرچقدر دوتا دوتا چارتا کنم میبینم استاد خیلیم نرمال هزینه میگیرن.

    دقیقن به قول خود استاد که میگن من مطمئن هستم این دوره ها چقدر باارزش هستن وشما با کار کردشون هزار برابر خواهید کسب کرد.

    از نظر منم همین طوره .

    من که لذت میبرم وروزایی که خرید میکنم انقد ذوق میکنم مثل همون لباس یا طلا یا خوراکی ای که به خاطرش بال در میارم میخام پول بدم وبخرم .

    حالا اونا که چیز خاصی نیستن و تاثیری روی اتفاقات زندگیم ندارن .ولی این محصولات جواهرایی هستن که بایدمثل یک گنجینه تو ذهنم بمونن .تازه از این جواهرات بیشتر استفاده میکنم وحال خوبی هام از همین محصولات هستش.

    میخام بگم دقیقن مثل همون تغذیه ی روزانم،اینا هم تغذیه ی روح وروانمه که اتفاقاهرروز باید صرف بشه .

    همه ی اینا بستگی به این داره تو دنبال چی هستی؟

    اگه دنبال علم و دانش وکسب آگاهی برای بهتر زندگی کردن باشی ،این هزینه ها برات خیلی ناچیز میشن.

    تو زندگیامون انقد به خاطر هیچ‌وپوچ از این هزینه ها دادیم ورفته وبعد دلمون سوخته.

    به قول استاد ببین دوست داری برای چی هزینه خرج کنی آیا برای موفقیت‌های بیشتر وبدست اووردن ثروت یا خرابی ماشین ،طلبکاری وبدهکاریا ،وهزاران درد سرهای دیگه …

    البته که ما می‌پذیریم هزینه هایی پرداخت کنیم که با پرداختش ،روح وقلبمون سرشار از آگاهی وافکار وباورهای جدید بشه.

    تنها کسی که تو عمرم انقد زیاد دعاش کردم استاد عزیزم بوده .

    هروقت حالم توپ میشه دادمیزنم اول ازهمه از عباس منش تشکر میکنم .دادمیزنم میگم عباس منش عاشقتم خدا خیرت بده .نفس منی ،جیگر منی!

    دقیقن قربون صدقه هایی که برای بچه هام میرم برای استادمم میرم.

    یه وقتایی انقد با هیجان قربون صدقشون میرم که همسرم باوجود اینکه می‌دونه با عباس منشم ،میگه بامنی؟!میگم نه با استاد عزیزمم.

    استاد نفر پنجم خانواده ی منه.حضور وصدای ایشون همیشه توخونه ی ما هست .

    تنها کسی که در موردش روزانه در کنار خانوادم ینی همسر وفرزندانم صحبت میکنم استاد عزیزمه.

    خیر و برکت وسعادت دو جهان نصیب دل مهربونشون .

    استاد من کسی بودم که هر وقت هر کسی ازم انتقاد می‌کرد یا حتی کاریم بهم نداشت خودم میخاستم چیزی بگم، کلی توضیح وتوجیه کنارش بود.

    واااای ازاین موضوع بی نهایت به اندازه موهای کف سرم ،چوب خوردم .

    خیلی خسارتها خوردم .حتی وقتایی که از خوشی هام برای کسی تعریف کردم.باز همچنان قضاوتم کردن وآسیب بهم زدن.

    تا اینکه انقد این جمله رو از شما شنیدم که نخواهید دیگران راازخودتون راضی نگه دارید.

    لزومی نداره هرچیزی رو برای کسی تعریف کنیم.

    تو اعتقادات کسی دخالت نکنید واز اعتقادات خودتون پیش هر کسی بازگو نکنید.

    از ناخواسته ها حرف نزنید.

    از استاد پیش کسی حرف نزنید اجازه بدید نتایج پاسخگوی قضاوت‌های دیگران باشه.

    با کسی بحث و گفتگوی بی مورد نکنید.

    با کسی نجنگید.نمیخاد ازخودتونم دفاع کنید .

    بهترین سلاح همینه که بگید (اوکی شما درست میگید).دقیقن تنها خلع سلاح همینه تا دیگه بحثو خاتمه بدن.

    این راهکار استاد شاهکاره.

    با گفتن همین جمله هم خودم آروم گرفتم هم طرف یاد گرفته دیگه چیزی نگه وادامه نده.

    آخه دیگران حرف میزنن یا گله میکنن یا قضاوت میکنن تا از خودتم حرفی بشنون تا بیشتر بحث کنن .نمی‌دونم چ مرضی هستش که از اینکار لذت میبرن .از کش دادن بحثی خوششون میاد.

    ووقتی تو توپو میندازی تو زمین خودشون ،دیگه ساکت میشن.

    من بابت بحثهای مذهبی با بعضی از نزدیکانم سر اعتقاداتمون جدل میکردیم تا اینکه متوجه شدم هرکسی حق داره هر طور که خودش دلش میخاد،عمل کنه .

    به همین جهت دیگه بحث نمیکنم .واجازه هم نمیدم کسی به من چیزی بگه .

    البته حتی پیش کسانی که با من هم‌عقیده وهم نظر هستن هم صحبتی میکنم باز پشیمون میشم ،از همونم باز یه داستانی در میارن وپیش خودتم یه انتقادهای دیگه میکنن.این آدما خیلی عجیب غریبن.

    تازگیا فهمیدم پیش کسانی که فکر میکنی مثل خودت هم هستن نباید حرفی بزنی.

    البته بیشتراین حرفا وبحثها تو خانواده های دست اولمون پیش میاد.

    همین خواهر برادرا وزنداداشای دو طرف یا پدر ومادرای عزیزمون.

    پس سکوت وادامه دادن مسیر خودت بهترین کار ممکنه.

    واما اینکه استاد عرض کردن دیدگاه کسیو با شخصیت طرف نسنجید.

    استاد مگه میشه ؟!

    همیشه اکثر آدما،اگه هزار تا خوبی هم داشته باشی ،یه بدی بکنی همون بدیو تو چشمت میکنن.

    هرچقدرم عملکردی خوب داشته باشی ،بایه اشتباه میگن : عه تو ک …..

    کلن دنبال مچ گیری آدمها هستن.

    بیکار نشستن تا ببین کی چ اشتباهی می‌کنه تابا حرفا وباوراش مقایسش بکنن.

    اینا رو که آدم میبینه حالش خیلی بد میشه .

    البته اولا برام مهم بود

    اما از به جایی به بعد دیگه نظر یا انتقاد کسی برام مهم نیست.

    چون دارم میبینم اونا طبق عادتشون ،دوست دارن یه چیزی از کارات در بیارن .

    من که نمیتونم اونا رو تغییر بدم ،پس بهتره سرم، گرم کار خودم باشه وبی خیال قضاوت‌ها باشم.

    انقد این موردو تجربه کردم که طبق تجربه های خودم چیزی یادشون دادم اما اگه یه جایی خطای ریزی داشتم علنن بهم گفتن تو که میگفتی …..پس چرا خودت اینجوری کردی.

    دیدم حرف زدن یا تجربه دادنم فقط خسارت به خودم میزنه وکنترل دیگران رو به من بیشتر می‌کنه .

    حالا هر باری که میام دهن باز کنم وچیزی بگم ،به خودم میگم ایست ولش کن ،نمیخادچیزی تعریف کنی.

    ولی ازاونجایی که خیلی هیجانی هستم ،حرف برای گفتن زیاد دارم که صحبت‌هایی تو جمع داشته باشم که از این دردسرها برام درست نکنه.

    از اینکه بازم کنار همچین آدمایی انقد پر انرژی واکتیو هستم ازخودم خوشم میاد.

    یه مدت سعی کردم سکوت کنم وکم‌حرف بزنم دیدم خودم از مهمونیا لذتی نمیبرم و انگار زوری دارم اینکارو میکنم .

    حالا آگاهانه ولی پر انرژی وپر هیاهو سعی میکنم تو مهمونی هم به خودم خوش بگذره هم دیگران از کنار با من بودن لذت ببرن.

    اینکه حد و مرز هر چیزیو یاد گرفتیم همش از وجود درسهای باارزش استادمونه .

    هرچقدر بیشتر روی خودمون کار میکنیم بیشتر متوجه میشیم که چطور باید عمل کنیم.

    باوجود اینکه کسی هستم که با تنهایی خودم خیلی حال میکنم اما از دور همی ها ودر کنار خانواده یا دوستان بودن را هم خیلی دوست دارم .به همین جهت باید طوری عمل کنم که نه خودم به کسی کاری داشته باشم ونه کسی اجازه ی مداخله تو کارای منو داشته باشه .همشم بااحترام وبدون کوچکترین توهین یا اهانتی به دیگران.

    همیشه دیگران با رفتارها وکردارهاشون به ما می‌آموزد که چطور با خودشون رفتار کنیم.

    قدیما همه از جیک وپوک هم خبر داشتن وکسی کاری به کسی نداشت اما حالا با کوچکترین حرفی از خودت یا همسر وفرزندانت ،سریع خط ونشون برات میکشن .

    همش باید مراقب ومواظب حرف زدنت باشی که مبادا کسی چیزی بدونه یا بفهمه .

    اینم خودش یه معضلیه که دامن گیرمون شده .

    حتی به مادر خودمم که نزدیکترین کس بهم هستش نمیتونم هرچیزو بگم ،اتفاقا بیشتر ازهمه پشت سرم حرف میزنه.

    مادرم خیلی مهربون وخوبه اما به دلیل تعصبات مذهبی ونازک نارنجی بودنش خیلی ازت ایراد میگیره.

    همیشه فاصله رو رعایت میکنم چون نمیتونم بشنوم وعصبانی نشم.

    همیشه خشممو باید کنترل کنم چون اگه جوابم بدم باز من بدهکارش میشم.پس سکوت میکنم ولی به عنوان یک مادر برام قابل اعتماد نیست که هر حرفی رو بهش بزنم.

    یه وقتایی عذاب وجدان میگیرتم میگم نکنه کم کاری در حقشون میکنم .کم میرم بهشون سر بزنم ولی بعدش میگم آخه هر باری که میرم رفتارهایی از پدر ومادرم میبینم که فقط با احساس بد از اونجا برمی‌گردم.

    وتا یکی دو روز ذهنم در گیر میشه .بعد با کنترل کردن ذهنم ووردیهای مناسب وتمرکز به چیزای دیگه حالمو خوب میکنم.

    نمی‌دونم توجیه خودم اینه که ذهنتو درگیرشون نکن .اونا تغییر نمیکنن .

    تو وپدر ومادرت فرکانسهای متفاوت از هم دارید پس زیاد خودتو اذیت نکن .

    اونا هم با دیدن من ظاهرن خوشحال میشن ولی بعدش که از هم جدا میشیم کلی داستان سرایی میکنن.

    با رعایت همین فاصله ،بهتر وبیشتر به هم احترام میزاریم وحق وحقوق همدیگرو رعایت میکنیم.

    فاصله ای هم که میگم منظورم دوهفته یا سه هفته یه باره.

    خودم بیشتر میگم بیان خونمون .

    هردوشون می‌دونن من دارم تلاشمو برای تغییرات میکنم .به همین جهت بیشتر مچمو میگیرن تا تشویقم کنن.

    نکته ی جالب اینه که اینجور وقتا توقعاتم از دیگران کم شده و مستقیم میرم سراغ خودم وبه خودم میگم تو باید چکار کنی که از این حسا تجربه نکنی واحساست بد نشه؟!وبعد با پاسخی که به خودم میدم راهکار جلو چشمم میاد.

    استاد جونم ممنون وسپاس از شما که هر آرامشی که بدست میارم از وجود شماست.

    انقد باید این تمرینات رو انجام بدم وتکرار بکنم تا خیلی راحتر وبدون فشار وتمرکز ،فلبداهه رفتار درست تو ذهنم بیاد.

    استادجونم دوستت دارم .

    شما بینظیرید.

    نیست مطابقت در جهان .

    نمونه اید ،از شما فقط یه دونه خدا خلق کرده که اونم ‌خودتی .

    حتی کسی شبیه شما ندیدم.

    هیچ احدی رو متعهد تر ومصمم تر وباارادتر از شما تو همه ی زمینه ها ندیدم.

    خوش درخشیدی .انشالله همیشه هم خوش بدرخشید.

    در پناه حق تعالی.

    هر چیم تو بیزنستون در میارید نوش جونتون.

    گوارای وجودتون.

    حتمن سهم شماس واینکه لایقش هستید.

    خدایا به تو وعدالت تو ایمان دارم که هیچ حقی از من گرفته نمیشودومن آسوده خاطر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    به نام هدایت الله

    با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان هم فرکانسی

    الهی 100 هزار مرتبه شکر که این فایل در اصل خود واقعی من بود چیزی که همیشه با دعوا و جدال و قهر کردن و حتی حق به جانب گرفتن من همیشه برای این بود که از خودم دفاع کنم و جواب همه را بدم و یا قانع کنم افراد رو برای اینکه ثابت کنم حق با منه و تمرکز اصلاً روی خودم نمیزاشتم

    استاد عباسمنش آموزهای شما محصولات فایل‌ها با من کاری کرد که اگر حتی حق هم داشته باشم دیگه این کار را انجام نمی‌دهم و اعراض می‌کنم از ناخواسته‌ها چون به درک و آگاهی بالاتری رسیدم قوانین را خوب می‌دانم که تمرکز و ذهنم را روی چیزهای ناخوشایند هدایت نکنم فقط زیبایی قشنگی و حال خوب که احساس من را می‌تواند خوب کند را توجه کنم

    وقتی می‌بینم دوستان سایت نتیجه خوب گرفتن و راه موفقیت را با عملکرد به آگاهی‌های شما استاد به نتیجه خوبی رسیدند من هم سعی می‌کنم نگاه و دید خوب من به زندگی ایده آل بهتر باشد تا ثروتم به سراغ من بیاید استاد کلامتون برای من وحی منزل است روزهای خوبی رو دارم تجربه می‌کنم اگرچه هنوز از نظر مالی پیشرفت نکردم اون هم می‌دانم که باورهای داغون من خیلی کار دارد اما الهامات را می‌توانم تا حدودی دریافت کنم و زندگی من هم تا حدودی به بهتر شدن پیش برود مهمتر از آن آرامش را در وجودم احساس می‌کنم و فکرم دیگه چرت و پرت پر نمی‌کنم و سعی می‌کنم بگذارم خداوند با من حرف بزند و صدای آن را واضح‌تر بشنوم استاد سپاسگزارم که شرایط زندگی من به دلخواه خودم تغییر کرده است و راه را از شما یاد گرفتم

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند باشید انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1359 روز

    سلام

    روز 57ام سفرنامه،عجب سفری هم رفتیم،میامی

    سلامی به زیبایی میامی،

    چقدر زیباست این شهر،هوش از سر آدم میبره

    واقعا ازت سپاسگزارم مریم عزیز بخاطر این تصاویر زیبا

    میکائیل که دو تیکه پیتزا برداشت که هر کدومش انگار یه برگه ورق آ4 بود که دو دستی میگرفتم

    استادم خو دیگه کوفته قلقلی ها رو مثل جارو برقی کشید بالا،

    نوش جونتون،به به،نوش جون،چقد زندگی زیبایی دارید،خدا هزار برابر این زندگی رو براتون زیباتر،شاد تر،ثروتمند تر و سلامت تر بکنه،

    موضوع فایل

    استاد من خیلی زود به این نتیجه رسیدم که اقا هیچ چیز و هیچ کس مقصر نرسیدن من به اهدافم نیست،

    یعنی پس از اینکه وارد سایت شدم و قانون رو چند صد بار از زبون شما شنیدم و فکر کردم بهش،دیگه گفتم آقا من یه جهان مجزا دارم و یه داد و ستدی دارم با کل مجموعه خداوند،من با افکار و باورهام یه چیزی رو میدم و مشابه همون چیز رو دریافت میکنم،دقیقا مشابه همون،

    حالا این وسط هم نه کسی دخیلِ نه توانایی دخالت داره،

    یعنی خوب منم،بد منم،ثروتمند منم،فقر دلیلش منم،سلامتی دلیلش خودمم،بیماری دلیلش خودمم و و و و،

    اما یه مقدار دیر پی بردم به قضیه ترمز،

    یعنی هی زور میزدم باور سازی کنم راجع به خواسته هام و این کار رو میکردم،اما وقتی اتفاق نمی‌افتاد شل میکردم،و میگفتم خدایا چرا نمیشه آخه

    اقا این استعاره بنظرم ساده ترین،شفاف ترین و بهترین تشبیه به داستان ماست،همین استعاره گاز و ترمز

    یعنی من داشتم گاز میدادم که قلبم داشت میکند،از اون ور یه وزنه نیم کیلویی خیلی راحت روی ترمز گذاشته بود و می‌گفت حالا هر چقدر دوست داری گاز بده،این روند پیش نمیره،

    تا اومدم جلو،رسیدم به همین سفرنامه و یهو حس کردم یه پله یا دو پله پریدم بالا و مدارم تغییر کرد،اقا اوضاع مالیم و کارم بهتر شد،من و همسرم خیلی بیشتر از خوبی های قبل با هم لذت میبردیم،همش شادی و خنده و عشق و حال،

    حالا باز باید کشف کنم ترمز ها رو،

    یکیش که عزت نفسِ و اینو میدونم،

    چون توی یه انیمیشن که دخترم داشت نگاه می‌کرد و من از بیرون اومدم خونه همینجور که فکر میکردم به راه حل،یهو یه شخصیت توی انیمیشن به اون یکی گفت میدونی مشکل تو چیه،مشکل تو اعتماد به نفستِ،تو اعتماد به نفست ضعیفه،به خودت اون جوری که باید،ارزش نمیدی،تو توانایی زیادی داری،تو خلاقی،

    اقا من رو بگی،گفتم خدایا عاشقتم که بهم اعلام کردی،

    الان توی قدم اول هستم جلسه هفتم،نمیدونم توی قدم های بعد عزت نفس کار میشه یا نه،

    اما من کاری با آینده ندارم،من الان روی خودم کار میکنم

    خدایا ازت سپاسگزارم بخاطر تمام نعمت ها و امکانات بی نظیری که در اختیار من گذاشتی

    خدایا شکرت بخاطر فراوانی بی حد و مرز ثروت ها

    خدایا شکرت که فرصت های ساده و بی نهایتی رو در اختیار من برای کسب ثروت قرار میدی هر روز

    من ایمان دارم فرصت ها برای کسب ثروت و خلق خواسته ها بی نهایت زیادن

    خدایا شکرت بخاطر این ارزش و اعتباری که در من نهادینه کردی

    خدایا شکرت بخاطر تما نعمت های زندگیم،

    خدایا شکرت که قدرت خلق خواسته هام رو به خودم دادی،

    من ارزشمندم

    من توانمند

    من سرشار از لیاقت و شایستگی هستم

    من لایق داشتن بهترین ها و عالی‌ترین ها هستم،

    من مهم هستم،من اهمیت بالایی در جهان دارم،بخاطر همین که خداوند زمین و آسمان هایش را مسخر من کرده،

    بخاطر ارزش بالای منِ که ثروت های بی نهایتی رو در جهان برای رفاه من خلق کرده،

    من از جنس خداوندم و دارای ارزشی بی نهایت هستم،

    من ارزشمندم،من با همین استایل،با همین وزن،با همین چهره،با همین فرم و با همین خصوصیات،بسیار ارزشمندم،

    من نزد خداوند و نزد خودم بسیار لایق و شایسته هستم

    و گور بابای حرف مردم

    عاشقتونم

    روز 57ام سفرنامه

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 2178 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    سلام استاد عزیز و دوست داشتنی

    باهمسرم سر موضوعی به مشاجره افتادیم و او سرموضوعاتی که من خودم رو تربیت کرده بودم که اعراض کنم از من شاکی بود که چرا موضوع خانوادگی را به او نگفتم. میگفت که به من بی احترامی کردی با نگفتنش. خلاصه من سعی میکردم تحمل کنم و برایش دلیل منطقی بیاورم که من به خودم یاد دادم که اعراض کنم و کاری به کار بقیه نداشته باشم هرچقدر بیشتر تلاش میکردم کمتر موفق میشدم اصلا هیچ راهی برای قانع کردن او وجود نداشت. آخر سرهم من سرموضوع دیگه ای به بهانه ناراحتی قبلم چنان از کوره در رفتم و فریاد زدم و گریه کردم و احساس عجز و ناتوانی کردم راجع به قانع کردن او .. از دست خودم خیلی ناراحت شدم که چرا نتونستم جلوی بچه هام اعراض کنم و آنها را هم ناراحت کردم و ترساندم. از خدا هدایت خواستم و رفتم سراغ نشانه سایت و خدا این گونه من را هدایت کرد که تلاش برای دفاع از حق و راضی کردن دیگران تلاشی عبث و بیهوده است و نیازی به دفاع از خود نیست. دفاع از خود همان نشتی فرکانسی است کا من همیشه با آن از همین طریق روبه رو هستم. جالبه این موضوع را در ذهنم و قلبم بستم و گفتم به همین گونه برخورد میکنم. کم تر از 5دقیقه صدایم زد و باهام حرف زد خیلی اصولی درخواست کرد و من فقط سکوت کردم و گفتم باشه‌ نه مجادله ای برای اولین بار بدون دعوا نتوانستیم بحث را ببندیم.

    ممنون استادجان شما نوری از طرف خدا برای هدایت من به سمت خدا بودید. من خیلی کم در سایت پیام مینویسم برخودم واجب دونستم جهت سپاسگزاری و ادای دین تاثیر مثبت این فایل رایگان اما بسیار گران و ارزشمند این پیام را بنویسم.

    باعث افتخار که من شاگرد شما هستم و سالها درخواستم از خدا همین گونه زندگی کردن به شیوه خدا گونه بوده است.

    خدا به من گفت که درسته در اعراض قوی شدی اما تا زمانی که با دیگران سرثابت کردن خودت قسم میخوری و حرص میخوری که حرفت را ثابت کنی در مسیرناخواسته و نشتی فرکانسی هستی.‌.

    استاد خیلی دوستت دارم خدا حفظت کنه. در پناه الله باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    سپیده رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1477 روز

    روز پنجاه و هفتم از سفرنامه من؛

    ورودی های ذهن تبدیل میشن به افکار ، افکار با تکرار مکرر تبدیل میشن به باورها و فرکانسی از باورهامون ایجاد میشه که ارسال میشه به جهان هستی، و جهان طبق قانون بی نقصش به تمام فرکانسهای ما همون لحظه پاسخ میده و نتایج در زندگیمون ظاهر میشه…

    حالا چی میشه که ما خیلی از نتایج رو همون لحظه که درخواست میکنیم ،دریافت نمیکنیم؟!؟

    خب معلومه هم مدار نبودن با خواسته هامون، یعنی ما فقط میخوایم که یچیزی برامون اتفاق بیفته، میخوایم که پولدار بشیم، میخوایم که دانشگاه خوب قبول شیم، میخوایم که همسر خوب داشته باشیم و … ولی اینا همش فقط یک خواستس که منطبق با فرکانسهای ارسالیمون نیست…

    یعنی چی؟ یعنی ما یسری باورهای مخرب که استاد مثال قشنگ و ملموس گاز و ترمز رو براش استفاده کردن رو در ذهنمون داریم که از یه سمت میخوایم که پولدار بشیم ولی از یه سمت باورمون میگه پولدار شدن مگه الکیه، مگه آسونه، مگه شدنیه، اگه پولدار شدن سخت نبود که همه پولدار بودن الان (این یکی از ترمزهای شدید خودمه)

    جواب به ترمز: اتفاقا پولدار شدن خییییییلی آسون و راحته مخصوصا این روزا، با پیشرفت تکنولوژی و اینترنت که خیلی بچه ها و نوجوونهای کم سن و سال دارن کلی پول میسازن، همین چند روز پیش تو یوتیوب یه دختر هفده ساله اهوازی رو دیدم که درآمد میلیونی داشت از طریق فقط اینستاگرام، یا خیلی افراد دیگه که خیلی راحت دارن تو کار مورد علاقشون رشد میکنن و کلی پول میسازن، یا خود استاد که به این راحتی و آسونی دارن هر روز پولدارتر میشن خداروشکر، پس پول درآوردن اصللللا کار سختی نیست، مخصوصا منی که تو کسبوکار مورد علاقه خودمم خیلی راحتتر باعشق و علاقه میتونم نتایج مالی بی نظیری رو رقم بزنم…

    ترمز بعدی: تو باید خیلی زحمت بکشی و سختی بکشی و از صبح تا شب پوستت کنده بشه تا بتونی پولدار شی…

    جواب به ترمز: آخه این چه حرف مسخره ایی که تو میزنی، مگه هرکسی داره از صبح تا شب جوون میکنه و سختی میکشه تونسته پولدار بشه؟!؟ پس چرا خیلی از کارگرهای ساختمان، راننده های تاکسی، جوشکارها، نانواها و خیلی های دیگه که از صبح تا شب دارن کار سخت و طاقت فرسا انجام میدن ولی نتایج مالی چشم گیری ندارن؟!؟ به جاش خیلی از همین بلاگرها یا اینفلوئنسرها یا یوتیوبرها خییییییلی راحت و آسون بدون اینکه حتی از خونه بیرون برن با یه گوشی یا لپ تاپ دارن کلللللی درآمدزایی میکنن و همینطور که داری میبینی اطرافت هر روز تعداد افراد ثروتمند و پولدار داره بیشتر و بیشتر میشه، پس من برای پولدار شدن نیازی به زجر کشیدن ندارم…

    ترمز: اگه ثروتمند بشی، بعد از خود بی خود بشی چی؟ اگه آدم بدی بشی چی؟ اگه ایمانت ضعیف بشه چی؟

    جواب به ترمز: هر انسانی هر شخصیتی که داشته باشه، بعد از ثروتمند شدن همون شخصیتش قوی تر و کامل ار میشه… من یه دختر لایق و خوش قلب و مهربون و دست دلباز و با ایمانم، و همونطور که تا الان سعی کردم به حد توان خوبی کنم، قطعا وقتی به پول و ثروت بیشتر برسم میتونم بیشتر کمک کنم و دست به خیر داشته باشم، میتونم به خانواده خودمم کمک کنمو براشون کادوهای ارزشمند بخرم، میتونم به تمام خواسته های خودمو همسرم هم برسم، میتونم با ایمان تر بشم چون به بندگان بیشتری میتونم کمک کنم، میتونم مدرسه و بیمارستان بسازم، به مناطق محروم کمک کنم، برای بچه های یتیم و بی سرپرست کلی اسباب بازی و‌لباس و لوازم مایحتاجشون رو بخرم، میتونم دختر بهتری برای مامان بابام باشم، میتونم همسر بهتری باشم، و به قول استاد جانم « معنوی ترین کار جهان ثروتمند شدنه» پس من با رسیدن به ثروت و پول، به خدا میرسم و توحیدی تر میشم و این اصلی ترین کار من در این دنیای مادیه…

    وااااای که چقدر ذوق میکنم که به این درک از آگاهی ها میرسم و هر روز میتونم ملموسانه حس کنم که دارم رشد میکنم و مدارم داره تغییر میکنه، منی که کلللللی باورهای مهرب و محدود کننده داشتم، به همه چیز شک داشتم و خیلی عجول و کمال گرا بودم، الان انقدر صبور و آروم شدم و همش میگم من دارم تکاملمو طی میکنمو مدارمو بالاتر میبرم و پول و ثروت به صورت کاملا طبیعی و راحت وارد زندگیم میشه بدون اینکه من بخوام تقلایی کنم، فقط کافیه احساسات خوب داشته باشم و توکل و ایمانم به خدای خودم باشه ،بقیش خیلی آسون پیش میاد و اتفاق میفته…

    خدایا شکرررررررت که منو به این حد از درک و آگاهی رسوندی…شکرت که منو به این سایت الهی هدایت کردی…شکرت که ازت خواستم یه مربی و راهنما برای تمام جنبه های زندگیم میخوام داشته باشم و تو خیلی قشنگ استاد عزیزتر از جان و مریم گلی دوست داشتنی رو برام فرستادی…شکرت که بیشتر از من میخوای که موفق بشمو به خواسته ها و اهدافم برسم…

    خداروشکر که همه ما اینجاییم و میتونیم به کمک استاد عزیزمون به راه راست هدایت بشیم و از نعمتها و فراوانی های این جهان بی کران بی نهایت سهم ببریم…

    در پناه الله یکتا و بی همتام شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشین…

    دوستتون دارم یه عااااااااااالمههههههه هرچی بگم بازم کمهههههههههه….

    یاحق…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1284 روز

    روز 57مسیر

    کلا چند وقته سیستمم عوض شده شبها بیدارم فایل گوش میدم مقاله مبنویسم ساعتها تا نزدیک صبح وبعد دوباره روز هم فایل گوش میدم فعالیت میکنم

    سیستم خواب و زندگیم کلا قاطی شده مغزم نمیزاره بخوابم و کلا پر ایده هست هر روز یک ایده تازه و کلا اروم نمیگیرم حسم به شرایط الان یک سردرگمی هست که باعث شده کلا بهم بریزم

    طبق اون اگاهی دیروز با سختی نه گفتم و پیشنهاد رد کردم بعدش احساس بهتری پیدا کردم اینکه بلاخره دارم یک مسیر انتخاب میکنم باز برگشتم رو مدل قبلم و دوباره هر دو کار همزمان انجام دادم علاقم شغل الانم و نمیدونم دقیقا چکار میخوام بکنم فقط هر ایده به ذهنم میرسه عملی میکنم باز حسم که اوکی شد یک بخش که الکی درگیرش بودم حذف کردم ورودی مالیم خوب شد انگار بهم جایزه میده دنیا، وقتی کار درستی میکنم پول برام میاد شایدم چون من حسم تغییر پیدا میکنه، خب یک نه به پیشنهاد دادم چون گفتم مسیر دلخواهم نیست پس انجامش نده قید پولشو زذم و چطور تونستم،

    باورهام که دیشب نوشتم خودم لایق پول بیشتر دونستم و دیدم خب چرا من برای بقیه کار کنم با پول مشخص، من خودم ده برابرش میسازم الان میفهمم چرا خواهرم درامدش شصت میلیون شده بدون تبلیغ ده کا فالور گرفت با یک پست و من هنوز انقدر عقبم، چون وقتی بهم گفت پنجاه بهت میدم اینکار بکنم گفتم باشه و وقتی حرف زدیم گفت من تا دویست تومن سود برای خودم نداشته باشه اینکار نمیکنم یعنی چقدز من کوچیک فکز میکنم وقتی باهم حرف زذیم گفت من فلان دکتر دیدم عکس واریزی که گذاشته بود پایینش درامدش صد میلیون توی کارتش دیدم هست به خودم گفتم مگه من چی ام کمتره من امسال صد میلیون میشم و در عرض یکماه درامدش دو برابر کرد

    من فهمیدم چقدر باور مخرب دارم منیکه به ده تومن راضی میشم منیکه قیمتها را چک میکنم موقع خرید منیکه کم برای خودم ارزش قایلم منیکه بیشتر کار میکنم کمتر درامد دارم منیکه همه کار میکنم انقدر تمرین میکنم

    دو تا خواهریم در یک حیطه کاری من با چنگ و دندون خودم بالا میکشم هزاران بار فایل گوش میدم و اونیکه تاحالا یکبار هم فایل گوش نداده یکبار گفت من قانون جذب سر خودم این چیزیکه میگی شبها فکر کن به خواستت من هر شب فکر میکنم تا خوابم ببره

    حالا من هر شب وقتی به درامد و ثروت فکر میکنم وسطتش فکرهای منفی هم میاد و کلی باور مخرب، ما یک خانواده یک شغل داریم اما دو تا فرکانس مختلف من تمرین میکنم و تلاش اون سر خود خوبه

    همه اش برمیگرده به باور چون اون همیشه این اعتقاد داره خوش شانسه بقیه باید براش کار کنن پول براش میاد و اصلا به خودش برای پول سختی نمیده

    یک باور قوی داره از بچگی که همیشه خانواده همه قرعه کشی ها را به اسمش مینوشتن و وقتی بدنیا اومد بابام رفت سرکار و همیشه خانواده این باوز تکرار میکردن که درامد و پول با تو اومده من بدنیا اومدم خونه خریدیم ولی خوش شانس باهوشه اون بوده که البته در مدذسه هم این باورها ادامه داشت من در درس هم ضعیفتر بودم تا جاییکه تلاش زیاد و درس زیاد مبخوندم بزور نمره میگرفتم اون حتی کتاب با خودش نمیبرد و نمراتش خوب بود

    این مقایسه همیشه بود و کلی باور منفی برای من ساخت و الان من سالهاست دارم با قانون جذب و مشاور اون گذشته را درست میکنم و الان از منفی رسیدم به مثبت، تازه تونستم باور خوش شانسی باهوش بودن برای خودم بسازم کم کم خانواده هم قبول کردن منم باهوشم، واقعیتش هم من باهوش بودم فقط دیده نمیشدم از سن نه سالگی بدون کلاس کامپیوتر بلد بودم و وبلاگ و… داشتم انواع مسابقات برنده میشدم و مهارتهای زیادی داشتم تا بلاخره انقدر خودمو ثابت کردم تا بقیه پذیرفتن نه بابا من یک هنری دارم الان خیلی باورهام درست شده خداروشکر و من الان میدونم من از پایه کوبیدم ساختم خیلیها باورهاشون درسته بدون اموزش اما برای منیکه باورهام خیلی اشتباه بوده این مسیر کمک کرد الان بتونم اینجا باشم خونه و ماشین و درامد داشته باشم و به خودم قول دادم منم میرسم به بالاتر از این چیزا، مهم نیست گذشتم چی بوده کی باورم داشته کی چی میگه مهم اینه من الان دیگه اون بچه کوچکه که برای تایید گرفتن از بقیه همه کار میکرد نیستم حتی رشته دانشکاهم حتی کلاس ها همه همه برای تایید بقیه بود الان توی سن سی سالگی به خودم قول دادم دیگه بخاطر بقیه کاری نکنم دیگه خودم با ارزش بدونم دیگه تن به هر کاری برای پول ندم فقط فقط لایق کارهایی هستم که علاقه دارم منو هم ثروتمند هم شاد میکنه منیکه تو زبان عالی بودم رهاش کردم بخاطر حرفهای بقیه، تو نقاشی عالی بودم که وقتی بعم گفتن چقدر تابلو میکشی خونه نمایشگاه شده بیخیالش شدم منیکه رفتم رشته حقوق که ثابت کنم من میتونم بهترین رشته را برم و منیکه در هر شغلی بودم پول دراوردم که نشون بدم با عرضه هستم اینبار دیگه بخاطر بقیه و حرفهای بقیه راهم تغییر نمیدم

    باور ها و ترمز ها چیزیکه ههمون داشتیم این مسیری و تعهدی که دادم بهم داره جرات میده پیش برم هر چی میخواد بشه فقط اینبار فقط برای دل خودم ادامه میدم نه هیچکس

    من لایق زندگی بیشتر الانم هستم خداروشکر الان خیلی چیزا دارم اما قراره من تو این دوره چند برابرشون کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 1342 روز

    سلام به همه ی دوستان

    امروز بعد از چند ماه دوباره اومدم و این فایل رو گوش کردم و خیلی هدایتی از کامنت یکی از بچه های سایت اومدم اینجا اونم کامنتی که در آخرین فایل دانلودی استاد یعنی توحید 8 و خیلی اتفاقی ترمز بزرگی را پیدا کردم و فهمیدم چرا انقدر کارم هام رو میذارم برای دقیقه آخر چرا همش منتظر یه لحظه خاص هستم تا آگاهی های سایت رو استفاده کنم اینجا می نویسم تا هم پام رو از روی ترمز بردارم و هم دوستان استفاده کنند

    داشتم فکر کردم چرا من همش به دنبال اینم یه لحظه خاص برسه چرا همش می خوام به گلدن تایم برسم خیلی اتفاقی چشمم به یه کارتون ژاپنی خورد که شباهت داشت به سبک کارتون بچگی مون که عاشقش بودم و یاد کارتون فوتبالیست ها افتادم و داشتم اون کارتون رو در ذهنم مرور می کردم

    علی‌رغم اینکه ظاهرش اینه که دارن فوتبال بازی می کنند و هیچ باوری رو نمی سازه و خیلی زیر پوستی باور خاصی رو در ذهن ایجاد می کرد

    بیایم باهم این کارتون رو مرور کنیم وقتی دوتا تیم وارد بازی میشدن و بازی شروع میشد همیشه لحاظت بازی ها به شکلی پیش می رفت که در لحظات آخر اتفاقات خاصی می افتاد یا مثلا با اینکه تمام شرایط برخلاف تیم سوباسا بود همیشه به لحظه ایی می رسید که سوباسو شوتی میزد که باعث می شد تیم ببره یا شکست نخورن و بعد همه غرق شادی می شدن

    و یعنی برای رسیدن به اوج لذت باید به مرحله سقوط برسی لب پرتگاه باشی و بعد وقتی موفقیت ایجاد بشه تو اوج لذت رو تجربه می کنی و همه خوشحالن و درواقع باید دنبال یه لذت بعد کلی سختی باشی تا همه عاشقت باشن تا یه قهرمان باشی تا یه آدم خاص بشی مثل سوباسا

    و این باور با واقعا ما چه کرده تمرینات مون رو انجام نمیدیم و خودمو میگم درست انجام نمیدم همش منتظرم در اوج شکست ، موفقیت رو خلق و بعد همه بهم افتخار کنن بعد بگن ببین تو آدم خود ساخته ایی هستی این باور چقدر مارو به مرحله سقوط و شکست کشانده و حالا شروع به تغییر می کنیم

    حتی مثالش اینه کار ها را برای لحظه آخر میذاریم درس رو تا شب امتحان نمی خونیم و همه از این باور ، برخواسته از این کارتون یا کارتون های مشابه یا حتی فیلم ها نشات میگیره امیدواره آنچه خداوند به من الهام کرده را به درستی تایپ کرده باشم و همه بتوانیم باور درستی را جایگزین این باور کنیم

    با آرزوی صحت و سلامتی و کسب ثروت و روابط عالی برای همه

    دوستون دارم و عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1670 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی زیبا

    روز 57 ام و تعهد من

    خواسته ها تا اعلام میشن اتفاق میفته

    به اندازه ی باورها و نبودن ترمزها

    من توی طبیعت ،وقتی دیدم پروانه ای زیبا داره همینطور پرواز میکنه،دلم خواست که ایکاشش میشد بیاد بشینه روی دست من

    یکم نگاش کردم و اروم نزدیکش شدم

    اما پرواز کردو رفت

    یکمی ک گذشتو اومد نزدیکتر بمن وروی صخره نشست

    به خودم گفتم ،عالیه

    چقدر خوبه ک نزدیکتر شد

    شاید فرکانسای من ضعیف بوده که نزدیکتر نشد

    و البته اینم توی ذهنم گذشت:که شاید هنوز باور نداری به قدرت خالق بودن اتفاقای زندگیت

    شاید هنوز نمیدونی که چه قدرتی درون توست

    شاید فقط اطلاعاتتو از طریق سایت بردی بالا و هنوز ایمان نداری که شانس وجود نداره و ایمان نداری ک میتونی اون موجودو نزدیک کنی به خودت

    شاید هنوز به عمق هماهنگی فرکانسات و فرکانسای طبیعت پی نبردی

    شاید هنوز خیلی دور میدونی که بگی بشو و بشود

    ته ذهنم این ک امکان نداره بیاد نزدیکتر

    رومو چرخوندم به سمت ابجیم ک باهاش حرف بزنم،در لحظه نگاهم به ناخن پام افتاد

    دیدم پروانه نشسته روی شصت پام

    چنااااان جیغو ذوق زده شدم که گفتم ابجی من جذبش کردم

    خیلی خوشحال بودم

    تو راه برگشت، به ابجیم گفتم نکنه چون طراحیه ناخنم گل بوده اومده نسسته،یا نکنه چون پا برهنه بودم و چیزی روی پام بوده به ضائقش خوش اومده

    در واقع با دیدن اون صحنه،بازم داشتم به بیرون از خودمو فرکانسام قدرت میدادم،ترمز بزرگ من…

    ابجیم سریع گفت بببیین باز زدی جاده خاکیا

    خودت فرکانس فرستادیو هماهنگ شدی

    در واقع همون لحظه با مرور اینکه چرا فکر میکنم اون پروانه نمیاد پیشه من،در لحظه اومد

    شناسایی ترمزها،گاهی با همین سرعت میتونه مارو به خواسته ها برسونه

    به خودم یاداوری میکنم که

    من خالق زندگیه خودم هستم

    !هیچ عوامل بیرونی در زندگیه من تاثیری ندارن جز خودم و افکار و باورهام

    در جهت همون خواستم برای استقال کاری،امروز بعد از داراباد رفتیم برای دیدن همون ملکی که شب قبل نشونش اومد(بعد از کنترل ذهنم)

    اون ملک عالییی بود

    صاحبششش عالی بود

    و رفتارش جوری بود که انگار من قراردادو بستمو الان شروعه کاره

    اما اندازه ی سرمایم نبود

    سرمایه من یک بیستم اونجا هم نیست

    صادقانه بهشون گفتم

    و البته که از ایشون شنیدم که چه کسایی برای بازدید رفتن و ایشون تایید نکرده

    اما رفتارشون با من ،جوره دیگه ای بود

    به ابجی و همسرشون گفتم ،من صادقانه میگم که قدرت مالیه این باشگاه و راه اندازیشو‌ندارم

    اما

    این تواناییو دارم که بهترین عملکرد و شاگرد هارو بسازم (طبق تجربه های قبلیم در باشگاهایی که کار کاردم )

    نمیدونم چی پیش بیاد ولی بودن در اون مکان و دیدن اون اقا و شنیدن حرفا و ارامش وجودشون ،برای من خیلی نشونه بود و خدارو شکر که در مدار همچین موردی قرار گرفتم

    قطعا که با طی کردن تکاملم ،این اتفاق و هم صحبتی با همچین ادمهای ارزشمندی اتفاق افتاده

    موقع برگشت،همسر ابجیم هی میگفت بابا وام میگیری ،منو داداشا کمکت میکنیم بابا بهت پول میده

    بهشون گفتم داداش،من دارو ندارم اینیه که دارم میکم

    و اصلا نمیخوام رو کسی حساب کنم

    فقط با قدرت خودم و ظرفیته الانم

    دنبال وامو قسطم نمیتونم باشم چون حالم بد میشه و استرسی میشم

    این حرف استادم مرور شد توی ذهنم

    که وقتی موقع مرگ ،اومدن بهت گفتن اماده ای بریم؟ بگم اره بریم

    نه اینک قسطو بدهکاریو کارای نیمه تموم مونده باشه

    چون ما زمان مرگو که نمیدونیم

    خلاصه ممکنه هزاران اتفاق بیفته که من ازش خبر ندارم

    فقط احساسه خوبه بودن در اون مکانو هم صحبتی با اون اقا رو مرور میکنم و میدونم یکروزی قطعا با همچین ملکی هم فرکانس میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    پروردگارا مرا از سوی خودت هرلحظه رحمتی عطا کن آمین

    .

    اصل چیه؟

    حاشیه چیه؟

    واقعا که درک اینها درک همون قانونه

    برای اینکه بدونم اصل چیه بهتره اول حاشیه رو تعریف کنیم

    حاشیه به قول استاد هر چیزیکه توجه من رو ازخواسته و هدف منحرف کنه

    ببینید هر چـــــــیزی

    حالا این چیز شامل خیلی چیزاست

    شامل از دیدنی ها و شنیدنی ها

    هر حواسپرتی ریز و درشتی

    شاید مثلا همین الان داری درباره سختی و اسونی ی امتحان فکر میکنی این حاشیه هست.

    شاید الان داری درباره اینکه به فلانی چی بگم تا قانع بشه و اینکارو انجام بده فکر میکنی این حاشیه است

    شاید داری درباره اینکه دوستت ی حرفی پشت سرت زده

    یا وضع اقتصادی

    .

    .

    اقااااا اینا همش حاشیه هست

    جاده خاکیه

    بیراهه هست

    راه به جایی نبردنه

    ایناااا رو حذف کن چیزیکه میمونه اصله و فقط اصله که مهمه

    فقط اصله که به هدف میرسونه

    اصل جمع شدن انرژی هاست روی یک نقطه

    نقطه ای که همون خواسته است

    .

    کاری که استاد واقعااا استادش هست

    چقدر ایشون توانمند هستن روی تمرکز و توجه به اصل و اساس

    .

    حالا چقدر من در عمل دارم رعایت میکنم؟

    چقدر توانمندم در تشخیص اصل از فرع؟

    .

    باید به عمق این اموزه ها رفت تا نتایج عمیق داشت

    خدایاشکرت بابت تک تک معجزاتی که همینطور داری روانه زندگی من میکنی مثل قدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت