آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1
    40MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

628 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خانم موفق گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    سلام و درود به استاد عزیز و یاران توحیدی

    من فی البداهه یاد موصوعی افتادم یادم میاد یکی از نزدیکان ما یک اقا پسری بود که ازدواج نکرده بود تا اینکه خواهر و برادراش همه ازدواج میکنند و پدر ومادرش هم فوت میکنند . واو تنها ماند .

    و خواهراش و نزدیکانش مرتب به او سر میزدند که تنها نباشه و کارهاش رو رسیدگی میکردند وگاها غداهم آماده میکردند و مدتی گذشت .

    تا اینکه همه متوجه شدند که دلسوزی اونها رنج ازدواج نکردن رو برای این اقا پسره کم میکنه .

    کم کم ارتباطات رو کم رنگ کردند و پسره احساس تنهایی میکرد تا اینکه بعد مدتی بالاخره ازدواج کرد .

    در مورد قرض دادن استاد یادم مباد مبلغ زیادی تو حسابم بود ویکی از نزدیکانم بهم گفت این پول رو بهمون بده ماشین بخریم و بهم چک دادند که دوماهه پاس بشه . ومنم ناچارا قبول کردم .

    تا این دوماه بشه پدرمو درآوردند که تو چک رو چکارکردی اگه خرح نکردی دست نگه دار وخرج نکن وگرنه ما باید ماشینمون رو بفروشیم وچند مدل پایین تر بگیریم و من قبول نکردم .

    تا اینکه علنا گفتند ما جای چک رو پاس نمیکنیم و من نمیدونم چی شد نزدیک بود سکته بزنم که یکی از نزدیکان به اونها خبر داد سریع بیاین اینجا به این دختره چی گفتید کف حیاط پهن شد و داره سکته میزنه . واقعا هم حالم بی نهایت بد بود .

    وقتی از نزدیک اومدن وحال و روز منو دیدن به غلط کردن افتادن و بهم قول دادن جای چک رو پاس میکنند و به هرجان کندنی بود جای چک رو پاس کردن .

    بماند چقدر دوربریام منو سرزنش کردند که تو چقدر ساده ای . چراقرض میدی . تا پای جون رفتی . اونها ترس حرف مردم و ابروریزی جای چک رو پاس کردند وگرنه پولت رو میخوردن و یه آب هم روش .

    الان همون طرف چند وقت پیش اومد بهم گفت پنحاه هزار تومان نقدی بهم بده من همین الان برات کارت به کارت میکنم . منم گفتم دارم ولی این کار رونمیکنم .

    و این کار رو نکردم . و جالبه ناراحت هم نشد وهیچی هم نگفت . برای من واقعا مهم هم نبود که قهرمیکنه یا ناراحت بشه . بزار بشه . من همینم . میخان باهام بااین خصوصیت باشن نمی خواهن نباشند .

    در مورد معرفی سایتتون اوایل جوگیر شدم و به اطرافیانم گفتم اونها هم یه مدتی منو اذیت میکردند که چیه همش سرت تو گوشیه . همه ی زندگیش شده استاد عباسمنش ومادرم همش بهم میگفت به خواهرات نگو زندگیشون خراب میشه .

    همش میترسه بچه هاش چشم و گوششون باز بشه و فرد مطیعی نباشند و زندگیشون رو رها کنند برن دنبال رویاهاشون .

    ومنم از اون روز دیگه بهشون نگفتم . چون میترسبدم یه اتفاقی به خاطر ندونم کاریاشون پیش بیاد بعد به من بگه تو باعث شدی . چون چند باری اون اوایل فایل شما رو میزدم مادرم بااشتیاق گوش میداد بعد یهو ترس برش داشت . ومنو مرتب منع میکرد وخط ونشون میکشید به اونها نگو .

    ومنم در مورد موضوعات سایت اصلا چندماهی است اصلا تو خونه صحبتی نمیکنم . گاها یه جاهایی ابراز نظر میکنم یه سوتی هایی میدم بعد سریع جمش میکنم .

    استادعزیز کاش زودتر با شما آشنا میشدم همون سالهای اول فعالیتتون . ولی مهم نیست .

    الانا دارم میبینم که چرخهای زندگیم روان تر شده و خیلی اتفاقات خوبی داره میافته .

    از خدای مهربون ممنونم که منو به این سایت هدایت کرد اونم از طریق سایت یکی از شاگردای خوب شما .

    واز شماهم بی نهایت سپاسگزارم که درست زندگی کردن رو دارید بهمون آموزش میدید تا از زندگی کردن بیشتر لذت ببریم و تواما آرامش بیشتری هم داشته باشیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    الهام تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1691 روز

    سلام از صمیم دلم به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته عزیز

    استاد هر چقدر از خدا تشکر کنم بابت حضور شما در زندگیم هر چقدر از شما تشکر کنم بابت آموزش ها و کلام تاثیر گزارتون

    این سپاس گزاری به اندازه ی قطره ای در برابر دریاست.

    استاد خیلی دوست دارم بیام در سایت و کامنت بزارم و از تغییراتم بگم

    اما 32 سال با شرک زندگی کردم

    شکر گزاری و در فرکانس خدا قرار گرفتن یاد نداشتم

    خودم مسئول خوشبختی و حال خوب و راضی نگه داشتن آدم های اطرافم مخصوصا افراد درجه یک خانوادم میدونستم

    تا حدی که از خواسته ها و علایق و نیاز های ابتدایی خودم می‌گذشتم تا دیگران احساس خوب داشته باشن

    به حرف مادرم میکردم و با چادر بیرون میرفتم

    چون فکر میکردم باید با گوش کردن به حرف های مادر بهش احساس خوب بدم

    رشته ی تحصیلی ای انتخاب کردم که خانوادم میخواستن

    با کسی ازدواج کردم که پدر و مادرم و خاله و دایی میگفتن این آدم خوبیه و تو هنوز نمیفهمی زندگی چی میخواد

    یادمه مادربزرگم بهم گفت عروس شو دیگه خیلی وقته شادی و عروسی نداشتیم

    خاله ی مامانم گفت این پسر تو رو دوست داره اگر جواب ندی شاید پاپیچ زندگیت بشه و ….

    تمام زندگیم از هر آنچه انتخاب بود و مهم ترین تصمیمات زندگیم بود

    همه و همه

    به پای راضی کردن و خوشحال کردن و کمک کردن به دیگران گذاشتم

    اینها که مربوط به زندگی شخصی خودم بود و فکر میکردم با این طرز فکر دارم به دیگران حال خوب میدم

    چون تو این مدار بودم همیشه آدم هایی که مشکل داشتن

    گرفتاری داشتن

    نیاز به کمک داشتن

    دوست هام و آشناها هر بار به مسئله ای برمیخوردن از مشکلات کاری و زندگی و رابطه با همسرشون میومدن و سر راه من قرار می‌گرفتند

    از من مشورت میگرفتن و من شده بود مشاور رایگان بقیه که وقتی باهاشون صحبت می‌کردم و حال اونها خوب میشد و بهم میگفتن الهام تو چقدر خوب حرف میزنی چقدر ارامش میگیریم و من با شنیدن این حرف ها بیشتر به خودم اعتبار میدادم.

    ولی نمیدونستم دارم با تمرکز به مسائل اونها مشکلات به زندگی خودم وارد میکنم

    چون تو این مدار بودم

    یک خانمی با ما آشنا شد ‌که طبق معمول شروع کردیم به تهیه پول رهن برای خونه اش

    نگه داری از بچه هاش

    کمک خرجش شدن

    و هزار تا کار دیگه

    که بعد حدودا 1 سال از آشنایی ما با اون خانم چنان گرفتاری و مسئله ی مالی برامون پیش اومد و دقیقا از طرف همون آدم یک بدهی برای ما به جا ماند.

    چون ما اومدیم بهش کمک کنیم و چک دادیم تا همسرش ماشین بخره و قرار بود چک ها رو خودش پاس کنه

    بهتر میدونید

    چک رو پاس نکرد و ما مجبور شدیم چک پاس کنیم

    و این شد نتیجه ی کمک کردن به آدمی که ما براش دلسوزی کرده بودیم

    چرا من داشتم خدایی میکردم

    چرا فکر میکردم میتونم با این کارها به دیگران کمک کنم

    اینها مربوط به زمانی بود که من با شما آشنا نشده بودم

    وقتی دوره های شما رو خریدم

    حل مسائل زندگی

    و کشف قوانین

    12 قدم که به تازگی قدم 12 ام به پایان رسوندم

    در شروع هر کدام از این دوره ها شما گفتید در مورد این مسائل با کسی صحبت نکنید

    و من با مادرم و خانواده ی خودم و همسرم در مورد این مسائل شروع میکردم به حرف زدن

    البته که مادرم از محصولات شما استفاده میکنه

    اوایل دوره ها فکر میکردم باید به خانوادم و همسرم هم بگم که نکنه ی وقت من تغییر کنم و پیشرفت کنم و شرایط ام بهتر بشه و اینها تغییر نکنن

    ای وااااای

    باز هم شرک

    با اینکه میدونستم نباید بگم

    میدونستم شما تاکید کرده بودید که در مورد این مسائل با کسی صحبت نکنید اما نمیتونستم

    میترسیدم از اینکه مدار من تغییر کنه و اطرافیانم تغییر نکنن

    و از طرفی دوست داشتم که اونها هم تغییر کنن و زندگی ای راحت و پر از برکت و آرامی رو تجربه کنن

    هر بار که با همسرم در مورد آموزش هایی که در این دوره ها دادید به طور غیر مسقیم صحبت می‌کردم بعدش حالم بد میشد

    و ی صدایی ی نجوایی بهم میگفت دیگه این کار نکن دیگه در مورد این مسائل باهاش صحبت نکن اما دفعه ی بعد باز شروع می‌شد

    حرف زدن من با همسرم شده بود فقط حول قوانین و صحبت های شما

    استاد منی که رشته ی دانشگاه و ازدواج و … مهم ترین تصمیمات زندگیم به خاطر دل بقیه بود

    الان که فقط در مورد این مسائل باهاشون حرف بزنم که اونها هم زندگی بهتر تجربه کنن طبیعتا برای من کار زیادی نبود

    با اینکه میدونستم نباید بگم

    اما چون تکامل ام طی نکرده بودم

    درک نمیکردم یعنی چی

    درک نمیکردم هر کسی فقط میتونه زندگی خودش تغییر بده و توانایی تغییر دیگران نداره یعنی چی

    حرف هاتون می‌فهمیدم تایید میکردم قبول داشتم میگفتم استاد درست میگه ولی در عمل هنوز داشتم به تغییر دیگران اونم فقط به فقط به خاطر اینکه زندگی بهتری تجربه کنن و عزیزانم حال خوب داشته باشن و شاد باشن و ثروت و نعمت بیشتری تو زندگیشون تجربه کنن به گفتن این قوانین و مطالب همچنان ادامه میدادم.

    خوشحالم دارم کم کم تکامل ام طی میکنم

    به قدم 5 دوره ی 12 قدم که رسیدم انگار دیگه زیپ دهنم بسته شد

    سکوت و سکوت و سکوت

    تا ازم سوال نمیکردن چیزی نمیگفتم

    دیگه آروم تر شده بودم

    از اون همه تلاااااااش برای تغییر دیگرانی که جزئی از وجودم بودن و عاشقانه دوستشون داشتم دست برداشتم

    استاد از لحظه ای که تمرکزم از بهبود شرایط این دو نفر یعنی مادرم و همسرم برداشتم

    انگار درهای رحمت و برکت به زندگیم باز شد

    تونستم اولین درآمد کل زندگیم بسازم

    و آنقدر ورود درآمد به زندگیم بلافاصله بعد از گذاشتن تمرکز ام روی خودم بودم که کاملااااااا برام واضح بود

    تازه کم کم دارم میفهمم روی خودت و تغییر خودت تمرکز کن یعنی چی

    البته که هر چقدر تکامل ام طی میکنم بهتر و واضح تر میفهمم این قوانین شیرین و لذت بخش و بدون تغییر خداوند رو.

    استاد روزی که این فایل روی سایت قرار گرفت

    مامانم داشت در مورد چند تا رفتار به نظر خودش اشتباه بردارم با من صحبت میکرد

    و ازم خواست تا با برادرم صحبت کنم

    بهشون گفتم مامان واقعا تا زمانی که محمد خودش نخواد نمیشه تغییرش داد

    اون خودش باید بفهمه کارش درسته یا اشتباه و مسیر بهتر انتخاب کنه

    یک ساعتی بعد از این صحبت وارد سایت شدم

    دیدم فایل جدید گذاشتین

    گوش کردم

    حتی عنوان فایل اینه که آیا میتونم زندگی دیگران تغییر بدم؟

    چقدر برام لذت بخش بود

    چقدر حرف های این فایل هم زمان شد با صحبت‌ من و مامانم در مورد تغییر رفتار برادرم

    و چقدر من با گوش دادن به این فایل آرام تر شدم آرامشی که از قلبم جاریه.ارامشی که با هییییچ چیزی نمیشه خرید

    خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم باز هم ی آگاهی الهی جدید تری در مورد اینکه من توانایی تغییر زندگی دیگران

    حال دیگران

    احساس دیگران

    رفتار دیگران

    رو ندارم دریافت کردم و این صحبت ها رو شنیدم

    استاد این فایل انگار مدار منو تغییر داد

    چقدر معنای خداوند رو با شنیدن اینکه چه طور آدم ها در مدار خدا قرار میگیرن بهتر درک کردم

    ی آگاهی جدید و ناب در مورد اینکه من فقط میتونم زندگی خودم تغییر بدم

    استاد تا قبل از شنیدن این فایل مدام منتظر ی فرصت

    یک حرف یا

    یک موضوعی بودم تا بتونم در مورد قوانین با همسرم صحبت کنم

    همش میگفتم خدایا ی صحبتی پیش بیاد تا من این قوانین بتونم بهش بگم

    چون دیگه عملا نمیخواستم در مورد این مسائل پیش قدم بشم و خودم سر صحبت باز کنم و منتظر ی فرصت بودم تا باز هم گوش زد کنم

    با این فایل دیگه میگم الهام خدایی بسه

    خدا بهتر از تو بلده کارش انجام بده

    خدا بهتر بلده هر کسی نسبت به شرایط و موقعیتی که داره به چه آگاهی ای نیاز داره

    الان میگم خدایا شکرت که باز هم منو آگاه تر کردی

    خدایا شکرت که تکامل ام باز هم طی کردم

    و البته شاید بعدا بگم واااای الان تازه میفهمم هر کسی خالق زندگی خودش هست یعنی چی

    استاد دوستتون دارم

    و چقدر صحبت ها و فایل های شما هر کلامش هر ثانیه اش هم زمان هست با نیاز اون لحظه ی من

    استاد من با سایت عباس منش زندگی میکنم

    شده جزئی از وجودم

    شاید روزی 5 بار وارد سایت بشم استاد من با شما و خانم شایسته عزیز دارم زندگی میکنم

    خدایا شکرت

    استاد هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد و سعادتمند و سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    شاهان گفته:
    مدت عضویت: 1570 روز

    استاد عزیزم و مریم خانم مهربونم سلام

    من امروز از این فایل یک نشانه دریافت کردم

    من در کامنت قبلیم گفتم در زیر پست اینستاگرام استاد یک متن گذاشتم و از موفقیتم در یک سال گفتم که باعث شد چندین شایدم چند صد نفر اومدن و ازم راهنمایی خواستن که شما چطور توو یک سال به اینجا رسیدید در صورتی که من چندین ساله شاگرد استاد هستم اما بعد از عمل کردن به قوانین و دریافت الهامات و توجه به زیبایی ها و ارسال فرکانس های مستمر در مورد خواسته ها و با عمل به قانون تکامل و بسیاری دیگر پارسال شروع به دیدن آرام آرام تغییرات شدم و با استفاده از قانون تکامل و البته کنترل ورودی ها در عرض یک سال به یک نتیجه مطلوب رسیدم.

    بعد من اومدم توو سایت کامنت گذاشتم که استاد مهربانم با اجازه شما میخوام چند نفری رو از آموزه های شما آگاه تر کنم و کمکشون کنم و یه جورایی مشاوره بدم. و من هم این کارو انجام دادم و افراد شروع کردن به دیدن نتایج کوچک و خوشحال شدن و حتی ازم تشکر هم میکردن اما خیلی زود اون افراد دوباره ناامید شدن و شروع کردن به سوال کردن های بیشتر و حتی تکراری. و امروز متوجه شدم که کار من اشتباه بوده و به هیچ وجه من توانایی در تغییر زندگی دیگران ندارم. و کلام من به هیچ وجه نمیتونه کسی رو تغییر بده و من فقط برای خودم آماده هستم و تمرکزم روی خودم هست تا از آموزه ها استفاده کنم و نتیجه بگیرم. به همین دلیل این فایل باعث شد من خیلی زود به اشتباه خودم پی ببرم.در ضمن من در تکمیل صحبت های استاد بگم که نه تنها من تغییری در زندگی دیگران ایجاد نخواهم کرد بلکه باعث دریافت فرکانس های منفی و دریافت اخبار و احوال بد دیگران نیز میشم و مسلما تاثیرات منفی در زندگی خودم هم ایجاد خواهد شد.

    استاد عزیزم شما چقدر خوبی آخه.

    اصن الان متوجه شدم دقیقا از همون روزی که به کامنت افراد پاسخ دادم سطح انرژی خودم پایین اومده بود اما دنبال دلیلش میگشتم و پیدا نمیکردم امروز متوجه شدم که دلیلش چیه. شنیدن و خواندن مشکلات و احوالات منفی دیگران بوده.

    من سپاسگذار خداوندی هستم که از طریق دستان بی نهایتش منو هدایت و راهنمایی میکنه.

    سپاسگذار خداوند اون شخصی هستم که این کامنت رو برای استاد نوشته و باعث شده استاد این فایل رو برای من و برای من و براااای من بسازه.

    استاد مهربانم شما دستی از دستان پر قدرت خدا برای من هستید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    فاطمه وطنی گفته:
    مدت عضویت: 1378 روز

    به نام خدای بخشنده بخشایشگر

    که هر چه داریم از آن اوست

    سلام به استاد قشنگ م و مریم جان که زحمت می‌کشه برای فایل ها

    وتمام بچه های سایت و کامنت شون که لذت میبرم از تک تک کلمات

    چقدر این فایل استاد برای من آشنا بود وچقدر کامنت این دوستمون برام زنده بود . لحظه های رو بخاطر میارم که وقتی با این قانون آشنا شدم و به شوهرم گفتم بیا باهم از این چیزهای که استاد میگه تبعیت کنیم .

    مدام پی این بودم که شوهرم قانع کنم که استاد عباس منش داره اینو میگه .تو اشتباه میکنی

    و در آخر دعوامون میشد ومسخره میشدم .ومن میخواستم شوهرم تغییر بدم ،درحالی که باید خودم تغییر میدادم چون من مسئول زندگی خودم هستم .

    زمانی که با این قوانین آشنا شدم میخواستم زندگی شاگردانم در کلاس یوگا تغییر بدم ( اون اوایل)

    مدام صحبت میکردم در مورد این قانون ،شگر گذاری ،مدام میخواستم بگم آره یه راه وجود داره برای تغییر زندگی مون دوست داشتم مدام در مورد خدا صحبت کنم که بگم ببینید من چقدر حالیمه وشما نمی‌فهمید …..گذشت و گذشت تا اینکه درونم گفت به جای اینکه اینقدر وقت تو تلف کنی برای دیگران .

    وقت بذار برای خودت و روی تغییر خودت کار کن .

    وقتی قطع کردم و دیگه کمتر صحبت میکنم در مورد این قانون احساس کردم آروم تر شدم .

    و بعد از اون مدام بچه ها بهم میگفتن برای ما صحبت کن ما آروم میشیم و حالمون با تو خوب میشه و منو بغل میکردن ،حس کردم چه انسان با ارزشی شدم که میتونم زندگی دیگران تغییر بدم ،چقدر خوبه که میتونم تاثیر بذارم روی دیگران ….

    ولی ….ولی …. ولی….

    ناآگاهاه بودم که من هیچ تاثیری روی زندگی دیگران ندارم .چون من خدا نیستم .

    وچقدر به مشکلاتشون فکر میکردم وجذب میکردم .

    وای خدای من …که فکر میکردم خدا شدم ومیتونم حلال زندگی دیگران باشم ….

    ولی وقتی زمان و گذاشتم برای خودم و روی خودم کار کردن ،احساس بهتری پیدا کردم و از اون به بعد به خدا گفتم ،خدایا کمکم کن دیگه پی حل کردن مشکلات دیگران نباشم و منو دور کن از اینجور آدم ها….

    و خدا را شکر از وقتی اومدم تو سایت استاد و مدام فایل های استاد گوش دادم که ما فقط مسئول تغییر زندگی خودمون هستیم ….

    دیگه نه به شوهرم ،نه به فرزندم ،نه به هیچ کس دیگه مشاوره یا نصیحت نمیکنم .

    چون من مسئول تغییر زندگی دیگران نمیتونم باشم .

    من فقط میتونم زندگی خودم تغییر بدم حتی فرزندم .

    و واقعا تنها جایی که اسم خدا را زیاد شنیدم تو این سایت بوده .

    که توحید واقعی ،من اینجا درک کردم .

    از خدا می‌خوام کمکم کنه بتونم فقط وفقط مسئول تغییر خودم باشم .

    اگه خودم تغییر کنم والگوی خوبی بشم قطعا همسرم وفرزندم از من پیروی میکنند یا در نهایت از من جدا میشن و میرن پی زندگی خودشون

    که قطعا اولی میشه

    خدا را سپاس گذارم که استادی دارم که از هر کسی برام زیباتر صحبت می‌کنه .

    خدا را سپاس بابت این آگاهی ها واین فایل

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    احمد خدادادیان سردابی گفته:
    مدت عضویت: 898 روز

    به نام الله که بخشاینده و با رحمت است

    سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار وتوحیدی خودم و خانم شایسته مهربان و بزرگوار

    وسلام خدمت خانواده گرم و صمیمی خودم

    خدا رو سپاسگزارم بابت این مسیر زیبا و توحیدی که منو با قوانین ناب الهی خودش آشنا ساخت وبه من آموزش داد از طریق دستان بی نهایت خودش تا من عمل کنم ویک زندگی سراسر شادی ثروت خوشبختی و سعادت مند را تجربه کنم

    یادم یک سال پیش که من با شما و این خانواده گرم و توحیدی آشنا شدم از طریق استاد هنرهای رزمی من بود که ایشون شاگرد شما بود و من دورادور از طریق اینستاگرام با شما آشنا بودم و در یک کلام حرف های شما به دل من می‌نشست برای همین هم خداوند منو با شما دوست عزیز هم مسیر کرد چون من خودم میخواستم و البته شکر گزاری های روزانه را شروع کرده بودم از چند ماه قبل از آشنایی من با شما و به نعمتهای خیلی خوب هدایت شدم به لطف الله مهربان ولی ته دلم همیشه میخواست به یه نعمت ناب برسه که منو لبریز کنه از همه چیز تا اینکه از طریق استاد دوست خوبم به این سایت معرفی شدم ولی چه جوری ایشون خودش برای خودش یه گروه تلگرامی زده بودن وفقط فایلهای صوتی و تصویری شمارو به اشتراک میزاشتن ومن هم که تشنه این صحبت‌ها وبعد قوانین الهی بودم وشدم کم کم به جای رسید که ایشون اجبار کرده بودن که همه فعال باشید وکسی اگر فعال نباشه از گروه پرت میشه بیرون من هم که هنوز با سایت شما آشنا نبودم و نمی‌دونستم که شما سایت دارید تیکه های از صحبتهای شما رو پیدا میکردم و توی این گروه روبیکایی میزاشتم واین شد که داشتم از اجبار خسته میشدم یه روز یادم از یکی از همین بچه ها پرسیدم که آیا آقای عباس منش گروهی سایتی چیزی داره من عضوش بشم که بعد از شنیدن این خبر که شما سایت دارید سریع عضو سایت شما شدم .

    خوب من هرروز توسایت بودم استفاده میکردم از فایل های دانلودی و از اون طرف هم فشار دوست خوبم که حتما توی گروه فعالیت داشته باشم واین شد که همیشه وویس میزاشتن که بچه ها بیاید تا دوره هم جمع بشیم واز قوانین الهی صحبت کنیم منم از این طرف یه فایل از شما شنیدم که این جمله هنوز تو گوشم هست که بعضی از بچه میان گروه میزنن و با خودشون صحبت میکنند ما بچه های عباس منشی ما فعلان ما بیسار از این حرفها باید اول روی خودت کار کنی حرف مفت زدن به درد نمیخوره ایمان با عمل من میخوام و این حرف رو که شنیدم صبح بود که من ترک گروه کردم و تا الان یک سال است که به لطف الله مهربان فقط تو سایت هستم من نه اینستاگرام نه تلگرام ونه هیچ گروه دیگری عضو هستم چون داشتم فقط برای دیگران کار میکردم وپند منصیحت می‌فرستادم وصحبت میکردم و خودم تا اون زمان فقطحرف میزدم وهیچ کاری وپیشرفتی توی زندگی خودم نکرده بودم ولی از وقتی استاد عزیز ترک کردم عادات بد تلویزیون گروهای مختلف

    به لطف الله مهربان یه وانت داشتم خداوند دوتا ماشین پا به صفر کلی پول ودلار وطلا وارد زندگی من کرده خیلی حالم خوبه خیلی احساسم عالی هست خیلی خوشبخت دارم زندگی میکنم طوری که روی همسرم و سه تا فرزندانم تاثیری چشم گیری گذاشتم

    واین پیشرفت های من در طی این یک سال فقط یک کوچولو من روی خودم کار کردم و این جای خیلی زیادی داره تا شخصیت خودم را بسازم تا لحظه مرگ

    امیدوارم تا بتوانم انسانی خوبی روی زمین باشم تا بتوانم این دنیا را جای زیبای کنم برای خودم و دیگران

    خوشحالم که این مسیر اللهی را خداوند به من هدیه داد تا بتوانم تا آخرین لحظه عمرم به زیبایی ان طور که خودم میخوام زندگی کنم

    در پایان سپاسگزارم بابت این فایل توحیدی وزیبا وسپاس فراوان از زحمات شما دوستان عزیز و گرامی و استاد عزیز و عزیز دل شما در پناه الله زندگی زیبایی داشته باشد یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟

    پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟

    باید که در آیینه کمی هم به خود آییم

    ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم

    هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه

    در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه

    سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی نازنینم

    و همه دوستانم در این محفل بهشتی

    خداروشاکرو سپاسگزارم که لیاقت این رو از جانب پروردگارم دارم که هدیه یک روز زیبای دیگر را قدر بدانم و تمام تمرکزم روی رفتارو عملکردهایم در مسیر درست معطوف شود ،

    چون به این باور رسیدم

    که من تنها و تنها می توانم نجات دهنده زندگی خودم باشم با افکارو باورهای درست و با رعایت قوانین زیبای کائنات تا خودم احساس سبکبالی

    داشته باشم .

    خداروشکر که این مسیر با صحبت های گهربار

    استاد ، دروازه ای رو به بهشت باورهای درست و درمون به رویمان باز کرد تا دیگر آگاهانه عمل کنیم .

    مدتها می گذرد و من در این تنهاییِ عاشقانه به لطف هدایت های خداوند، تمام ذهن و قلبم را جایگاه بیداری معنوی کرده ام ،

    نزدیک به سه سال هست ،چقدر راحت شدم از برخورد و ارتباط با افرادی که

    می خواستند سنگ صبورت باشند اما با گفتن

    و درددل کردن با آنها ، فقط زخم های بیشتری بر روحم و جسمم وارد کردم

    چون می خواستم ثابت کنم فلانی مقصر است…

    و امروز به لطف خداوند و گوش جان سپردن به کلام های ناب استاد و سعی در عمل خالصانه به آنها واقعا من خود را روبروی دروازه ای از بهشت دیدم و قلبم آرام گرفت ،زمان برد اما

    ارزشش را داشت که به مدار خداوند وارد شوم و جانم ،آرامش را هدیه بگیرد و روز به روز عالی

    و عالی تر و هر چقدر به جلو تر آمدم ،خود خالق بهشت لحظه لحظه های زندگیم شدم

    چون دیگر قانون را می دانستم که با تغییر بنیادین شخصیتم ،رفتارو عملکردهایم می توانم آرامش و احساس عالی را به قلبم هدیه کنم و ذهن و قلبم را آماده کنم برای دریافت هدایت های زیبای خداوند در مسیر راستی و پاکی .

    من با تغییر یکسری از رفتارهایم توانستم حتی در رابطه عالی تر خودم با عزیزدلم مثمرثمرباشم و این را از قدرت نوشتن هایم در دفتر شکرگزاریم برای خداوند داشتم چون برایم خیلی حیاتی بود

    وقتی تغییراتت را شاهد هستی خودت بهتر از هرکسی طعم شیرین آن را با تمام وجودت حس می کنی و دیگر ایمان داری خداوند هر لحظه کنارت هست و برای تلاش های با عشقت که برای تغییر درست و اصولی ات می گذاری ،پاداش

    می دهد و می بینم که مصطفی جان هم از هر

    لحاظ رابطه اش عالی تر شده چون من تمام حواسم به تغییر خودم بوده و هست ،

    درسته که اون هم در این سایت حضور دارد اما

    من تمام سعی ام این بوده که تا به امروز حواسم به عملکردهای خودم باشد و به لطف خداوند

    هرروز این رابطه هم رنگ و بوی خدایی عالی تری

    به خودش گرفته و من همه را مدیون عشقم به خداوندم دارم .

    هیچوقت در این مدت چیزی را سخت نکردم

    خیلی با خودم راحت بودم ،

    همیشه شادو خرسند و سپاسگزار

    لحظه های زندگیم را به آسانی سپری کرده ام

    ایمانم آنقدر قوی شده که همه چیز را به خدا بسپارم و فقط تمرکزم روی بهبودیم باشد وبس

    از لحظه ای که قدم به این گلستان زیبا گذاشتم

    فقط معجزه دیدم در تمام زمینه ها

    زندگی من هر لحظه لبریز از معجزات خداوند شده است

    من هر چه که بخواهم با توجه به شرایطم که حاصل باورهای خودم بوده است از خدا

    می خواهم،

    او صلاح بداند و برایم خیر باشد عطا می کند

    عجله ای برای هیچ چیز ندارم ،یه جورایی خیالم

    راحت است چون به اندازه کافی ایمانم قوی شده

    است،

    در زندگیم خیلی چیزها هست که دوست دارم داشته باشم اما من از لحظه لحظه زندگیم نهایت لذّت رو می برم ،بابت سلول به سلول داشته های

    معنوی و مادیم هرروز شکرگزارتر هستم و

    ذوق وشوقی که بابت رسیدن به بقیه

    خواسته هایم دارم آنقدر هیجان انگیز است و مرا لبریز از شکرگزاری می کند که در تصوراتم آنها را تجسم می کنم

    مثلا با مصطفی جان می نشینیم و ماشین دلخواهمون رو تصور می کنیم و مسافرت های عالی با خاطرات بی نظیر و دیدن زیبایی های

    خداوند در مسیر و جاهایی که هدایت مان می کند

    و کلی شکرگزاری می کنیم

    هرچند با موتور رعنای مان هم همین طور هست

    و فعلا با این خوشگل جذاب، دور دور می رویم و چه خاطراتی خلق کرده ایم ،خدایاشکرت.

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند ،موفق و عالی باشید و بدرخشید، عشق بهتون

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سمیه علی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2585 روز

    سلام سلام و صد سلام به استاد عزیزتر از جانم به مریم بانوی عزیز که پشت صحنه مشغول هستند و مدتهاست تصویر زیبا و صدای دلنشینشون رو نشنیدیم مریم عزیز سلطان رزق و روزی حسابی دلم براتون تنگ شده

    استاد جان چرا انقدر عشقی؟ چرا انقدر ماهی؟چراانقدر خاطرخواه داری ؟چرا انقدر صداتون ارامش میده ؟ چه جوری صحبتهاتون انقدر دست اوله ؟بخدا پونصدتا مفسر هم جمع بشند نمیتونه سوره لیل رو سوره ضحی رو سوره اعراف رو بخوبی شما تفسیر کنند

    سالها پیش دنبال مفسر قران بودم خدا شما رو به من هدیه داد کلامتون پر از اگاهی هست

    بریم سراغ مطالب ارزنده فایل هدیه

    من خودم دقیقا این ادم هستم و بخاطر این موضوع خوب شنونده بودن ؛احساس مفید بودن احساس از خودگذشتگی و صدها رفتار و عمل بظاهر خوب ولی از درون ویران کننده بودم به لطف اگاهی های شما به لطف مقاله ها ی مریم جان در تمام دوره ها و فایلهای رایگان و کمک خداوند توانا تونستم به این حسهام غلبه کنم چه قدر من بخاطر اینکه میتونستم ساعتها پای درد و دل بقیه گوش کنم تشویق شدم

    چه قدر از واژه ی (تو چه قدر مهربونی )برام استفاده کردند چه من متنفر شدم از این واژ ها

    واقعا جای اهرم رنج و لذت تو ذهنم عوض شده

    قبلا چه قدر خودخواهی برام واژه ی کثیفی بود و ایثار چاژه ی مقدس و خدا پسندانه ای بود

    الان چه قدر واژه ی خوددوستی برام لذت بخشه و واژه ی ایثار و از خودگذشتگی زحر اور

    قبلا واژه ی مهربانی با دیگران چه قدر تو ذهنم خوشگل بود الان واژه ی مهربان بودن با خودم برام خوشگل شده

    استاد بعد از دوره بی نظیر احساس لیاقت که مشغول بررسی خودم شدم متوجه شدم از اونجایی دیگران برام مهمتر شدند که وقتی توی اتوبوس راحت روی صندلی نشسته بودیم به محض ورود( یه خانم مسن یا بچه به بغل یا باردار )مادرم سریع بلند میشد و صندلیشو میداد به اون خانم این رفته تو ذهن من که خودتو به زحمت بنداز برای اینکه ثواب داره برای اینکه خدا ازت راضی باشه برای اینکه اون دنیا بری بهشت و هزاران دلیل دیگه و چندین هزار مثال دیگه از این دست رفتارها رو با ما انجام دادند و ما شدیم از خودگذشته ما شدیم فداکار ما شدیم ناجی دیگران و لذت می‌بریم از این کار

    چه قدر من در ابتدای مسیر فایلهای با ارزش شما را راحت در اختیار دیگرانی قرار ‌میدادم که هیچ تعهدی به تغیر نداشتند الان خیلی خسیس شدم تو این مورد بخدا استاد انقدر شما برام‌معنوی هستید انگار دلم نمیاد برای هرکسی بفرستم و فقط میگم خدایا خودت هدایتش کن با طب کردن تکامل در نهایت برسونش به استاد جان

    یه مثال واضح بزنم برای تغیر دیگران

    تابستون دختر من شپش افتاد روی سرش روزهای اول تمام ملافه ها رو تختی رو بالشی ها رو شستم روی مبلها ملافه انداختم و همش مینداختم تو ماشین بعد از چند روز دیگه خسته شدم از خدا هدایت خواستم یکدفعه یه ایده اومد که سمیه تو بجای اینکه بیای محیط اطراف رو تغیر بدی بیا یه اسکارف بزار سر دخترت که دیگه شپش جدید وارد موهاش نشه چرا میخای تمام فضا رو پاکسازی کنی

    یاد اون مثلی افتادم که طرف میره دکتر و دکتر بهش میگه شما باید تمام محیط اطرافت سبز باشه بعد میاد خونه و تمام دیوارها رو رنگ سبز میزنه و همه جارو به رنگ سبز در میاره جلسه بعد که مراجعه میکنه به دکتر میگه واقعا نسخه ی گرونی بود دکتر میگه چرا بیمار میگه خیلی هزینه برداشت برام همه جا رو سبز کردم دکتر تعجب می‌کنه میگه میتونستی با خرید یه عینک سبز همه جارو سبز ببینی

    این فقط یه حکایت هست ولی تو دنیای واقعی هم همینه ما بجای اینکه بیایم روی خودمون کار کنیم تا ارامش داشته باشیم میگیم اول همه چی اوکی بشه فرزندم همسرم تغیر کنه محیط پیرامون عوض شه در بدترین حالت رژیم تغیر کنه حکومت عوض شه ارزونی بشه تا من بتونم خوب زندگی کنم

    واقعا تغیر دادن خودمون راحتر نیست ؟تا تغیر این همه موضوع ؟

    استاد کاش برمیگشتم به سال 96 اولین کاری که میکردم خساست به خرج میدادم تو انتشار کلام مقدس شما

    دومین کاری که میکردم از فایلهای رایگان شروع میکردم به نوشتن و تمرین دفتری و عملی

    سومین کاری که میکردم این بود تلاش نمیکردم حتی به همسرم و فرزندم بگم چطوره فکر کنند و رفتار کنند بهتره

    باز هم خداروشکر میکنم از راه راست منحرف نشدم و ادامه دادم

    الان تو دوره احساس لیاقت هستم که خواهر عزیزم زحمت خریدشو کشیدن و مثل غذای خوشمزه ای که یواش یواش و با لذت میخوری که تموم نشه دارم اگاهی ها رو مینویسم کامنتها رو میخونم تا بره تو گوشت و استخونم

    ممنونم از استاد جان که انقدر سخاوتمنده که آگاهیهای جدید رو انتشار میده تا ما هم استفاده کنیم عمل کنیم و لذتشو ببریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 714 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند.

    سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم .

    چه قدربادیدن این فایل ارزشمند ذوق کردم وتیتر رو که دیدم واقعا شوکه شدم ،آیامن میتوانم زندگی دیگران راتغییردهم ؟

    یه چندروزی بود که باتموم فکرکردن هام به ای نتیجه رییدم من نمیتونم کسی وتغییربدم ،این ومتوجه بودم ودست ازدیگران برداشته بودم وتمرکزم روی خودمه اما یکی دو روزهست که متوجه شدم به صورت ناخودآگاه دارم این کارو انجام میدم ‌

    مثلا دوستی بود که درگذشته باهم خوب بودیم ولی مسیرموندعوض شدوشخصیتش خیلی عوض شدوبه خاطرمشکلاتی که بود بین مایه مدت فاصله افتادوناراحتی که تمام شدندولی الان ایشون کلا عوض شدن وبه یه آدم جدی واخمو ومنفی تبدیل شدن وچقدر من سعی کردم تاهمین الان که اون وتغییربدم فکرمیکردم باید خیلی بیشتربهش توجه کنم یا خوبی کنم یامن وظیفه دارم که باخوبیام اون ودوباره به آدم قبلی تبدیل کنم اماهربارانرژیم کسیده میشه وقتی میبینمش وبه خاطر این که دوسش داشتم نمیتونستم بزارمش کناریا همون جوری قبولش کنم وهمش نگران دیدگاه ونظرش درموردخودم بودم ،وفکرمیکردم نه بایدبامن بهتررفتارکنه امانتیجه ای نمیدیدم وفقط انرژیم خالی میشد .

    این بارسپردم بخداوگفتم خدایا خودت هدایتم کن من دیگه خستم تسلیمم عقلم دیگه نمیکشه چون صد درصد به خاطر کمبودآگاهی های من درموردروابط یا عزت نفس هم ممکنه باشه ولی من انقدرخودم ومقصرمیدونستم که خودتی که مسئول تمام مسئول اتفاقات ارتباطات سلامتی و…..هستی انقدربه خودم سخت میگرفتم که کم میاوردم .

    اخرش به ای نتیجه رسیدم که تومسئول رفتارهاوعملکردکسی نیستی ونمیتونی کسی وتغییربدی ،وهرچه قدرتوجه کنی به این ناخواسته بیشتروبیشترمیشه چندتا باوروآگاهی وتمرین هم درنظردارم تادراین موردخودم وتغییربدم

    خدایاشکرت به خاطرهمه چیز .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    محمد حیدری گفته:
    مدت عضویت: 523 روز

    به نام خداوند جان وخرد که از این اندیشه برتر نگذرد سلام خدمت استاد عباس منش عزیز.خانم شایسته دوست داشتنی .و همکاران محترم و درود به بچه های نیک اندیش سایت چقدر خوشحال و مشعوف شدم که تا صحفه سایت را باز کردم خدا خدا میکردم که فایل جدید بر روی این سایت الهی و پر برکت باشه و با تصویر زیبا و پر انرژی استاد رو به رو شدم و یه جورایی غالب تهی کردم و جالب تر که هیچ کامنتی هم نبود . من چقدر سعادت مندم که در همچین فضایی هستم چقدر لایق ومحترم هستم که یه همچین اگاهی هایی را میشنوم وچقدر پاک و زلالم که این چنین تصاویر هایی را میبینم و به نظرم هر شخصی که در این سایت هست و این مطالب را میبینه و گوش میده و مهمتر عمل میکنه چقدر خوش به حالشه و چقدر پر سعادتو پاکه واقعا چقدر زیبا سخن میگوید استاد چقدر فهم اگاهی در وجود او تراوش میکند چقدر احساس ارامش دارد و بی نهایت دوست داشتنی . من تحسین میکنم وخوشحال و ذوق زده میشم که میتوانم منم این طوری باشم . میتوانم خوراکی این چنین ارزشمند در وجودم تزریق کنم . و دوست دارم فقط تحسین کنم واحساس خودمو بیان کنم . پس میام شکر میکنم برای وجود این اگاهی ها .این نوع نگاه این سطح از فهم و درک .این مدل علاقه به کار که استاد دارن میخوام بنویسم که یک انسان چه نزدیکی با پروردگارش داره چه سطح از ایمان به غیب داره چه انگیزه و چه ظرفیتی دارن که به این مقام به این درجه از اگاهی رسیدن .که مصداق بارز عمل کردن هست .و به نظرم مثال زنده این شعر فردوسی بزرگ هستن که میفرماید بزرگی سراسر به گفتار نیست دو صد گفته چو نیم کردار نیست .این کامنت را برای تشکر نوشتم خواستم تشکر کنم عشق کنم و یاد بگیرم چون چیزی نیست غیر از اگاهی های ناب غیر از علم و توحیدو خدا پرستی . چیزی نیست غیر از نشان دادن بزرگی پروردگار . من تسلیم خدایی هستم که افرید بندگانی را مثل عباس منش ها مثل شما بچه های سایت که بسیار یاد گرفتم از کامنتاتون پروردگاری که من را خلق کرد. خوشحالم و عاشقانه تحسین میکنم این محیط زیبا و بهشتی را چون بهشت جایی هست که چیزی غیر از سلام و سلامتی نیست مثل این جاست که همش حس خوب وحاله خوبه پس شکر برای این سایت بهشتی . من سپاسگزارم برای این فایل برای این چنین محتوایی برای همچین استادی وبرای این همه همکلاسی های خوب سپاسگزارم برای این طرز فکر متفاوت . مچکرم پروردگارم برای این افتاب مهربانی که بر سر ما میتابد .سپاسگزارم خدایا برای خلق این همه انسان های زیبا و اگاه و ممنونم خدا برای این سایت برای استاد برای خانم شایسته برای دست اندرکاران و ابزار تهیه این محصولات . مچکرم از همه شما دوستان به امید بزرگ اندیشی های مثبت .وایمانی استوار . و در کارها بر خدا توکل کن که تنها خدا برای مدد ونگهبانی کفایت است..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    فاطمه دبیری گفته:
    مدت عضویت: 1662 روز

    بنام الله یکتاوهدایتگرم به سمت زیبایی ها

    سلام به استادعزیزم ومریم عزیزم

    امشب که درفستینگ دوره قانون سلامتی هستم که خوابم خیلی کم وعالی شده وتابه الان بیدارم ودارم کامنت های زیباوپرازآگاهی دوره روانشناسی ثروت1جلسه25مطالعه میکنم ولذت میبرم وبعدازدوساعت خوندن کامنت هااومدم ازسایت بیام بیرون که دیدم استادفایل جدیدروی سایت اومده وفایل بازکردم به محض دیدن اسم فایل یادتجربه داستان خودم افتادم ودرسی دوباره برام شدتایادم بمونه من قادربه تغییرزندگی هیچ کسی نیستم حتی فرزندوهمسرخودم

    داستان من ازاینجاست که استادچندسال پیش که بااین قانون ومباحث آشناشدم همش سعی داشتم همسروبچه هامم تغییربدم وهمش توی خانه توی ماشین تفریح بیرون همه جاصحبت شمارومیکردم وتوضیحات میدادم وهردفعه هم متوجه میشدم اطرافیانم میل به شنیدن ندارن امامن اسرارداشتم توضیح بدم (شرک داشتم)وفکرمیکردم دارم کاردرست انجام میدادم وازگوشه کنارکنایه هایی یاازهمسرم یابچه هام یااطرافیان حتی میشنیدم وخیلی بهم میریختم بازباخودم صحبت میکردم آروم میشدم وبازدوباره این روندوپیش میرفتم خیلی هیجان داشتم این قانون به بقیه هم بفهمونم وحتی خیلی مواقع همسرم مخالفت های شدیدداشت وعصابانی میشدواقعاوهمیشه هم استاد(ببخشیداینومیگم)باشماوصحبت هاتون مخالف شدیدبودوهمش گوشیم روی گوش کردن فایلی بودبه محض اومدن همسرم خاموش میکردم وگرنه دعوابرقراربودوحتی منتظربودن من کاری درست انجام ندم سری بچه هام یاهمسرم میگفتن چی شدتوکه میگفتی اینجوریه اونجوریه قانون فلانه ومن سرخورده میشدم وناامید بازم متوجه نمیشدم جهان هی هشدارمیدادتااینکه یه روزهمسرم کلابامن قهرکردوخیلی باعصابانیت وبدرفتاری های شدیدوبحث وبه پدرومادرم درمیان گذاشته بودکه این ازدین خارج شده (منظورش من بودم)وکلایه حرفهایی میزنه که خلاف همه چیه بیاین نصیحتش کنین وگرنه هیچی منم ازهمه جابیخبروذهنمم درگیراینکه خدایاچیکارکردم که همسرم بدرفتاری میکنه وپدرومادرم پیش من اومدن دقیقاساعتی همسرم هماهنگ کرده بودبیان منزل ماکه خودشم حضورداشته باشه وشروع کردن به بحث کردن واینم بگم که من آدمی بودم وهستم هیچ موقع حرفی اززندگیم هیچ جاحتی برای مادرخودمم نگفتم وهمیشه باهمسرم ازاول دوست داشتیم دورزندگی کنیم تابه درک بهتری اززندگی مشترک برسیم ونزاریم کسی دخالتی درزندگی مون داشته باشه چه خانواده من چه خودهمسرم وهمیشه خودمون سعی مون این بودزندگی خودمونه ومیسازیمش وبه لطف خداوندهم خوب پیش رفته تابه الان ودرآینده انشاالله خداروشکرویکی همسرم میگفت یکی پدرومادرم ازیه جاهایی همسرم یادش میومدکه تعجب میکردم وفقط اون لحظه داشت ازبدی های من میگفت ومنم مونده بودم همسرم همیشه میگفت تواین خوبی روداری اون خوبی چراالان قضیه کاملابرعکس شدبالاخره دیگه من طاقت نیاوردم کلی گریه کردم زدم بیرون وکلاناراحتی واون روزبرام درس شدکه من قادربه تغییرزندگی هیچ کسی نیستم حتی نزدیکانم وسعی کردم سعی کردم تمرکزم روی خودم بزارم وروی افکارم بزارم خودمودرست کنم دنیای اطرافم درست میشه والان همون همسری که هیچی قبول نداشت وکاملاباحرفهای استادمخالف بودبامن هم مدارشده که شروع علاقه مندشدنش استادبادوره پربرکت سلامتی بودخودش همسرم ازسایت خریدهزینش پرداخت کردوداریم باهم به لطف الله مهربان دوره روبه مدت 10ماهه پیش میریم وخیلی زیادتازه به یادمنم میاره اینجااستاداینوگفت اینجایادفلان صحبت استادافتادم واین کارانجام دادم وهمه تعجب میکنن بهم میگن توچیکارکردی همسرت باهات هم مداره بروخداتوشکرکن چون چندتاازدوستای اطرافم عضوسایت هستن ودنبال میکنن مباحث شمارواستادومیگن این آدم ازاون موقع هاازاون حرفهاکه میزدوالان که اینقدرتغییرکرده

    ومن اینوزمانی فهمیدم که ازتغییردیگران دست کشیدم تمرکزم روی خودم ودوره هاگذاشتم وتسلیم خداوندشدم ورهاکردم همسرم وبچه هام تغییرکردن ازپدرومادرم دورترشدم بااینکه همسایه بودیم ومادرم بنده خداهنوزم مخالفه امامن روی خودم به اندازه ای که کارکردم جهان منوبه مسیردورترهدایت کرد

    دوره هاروکه خریدم همه روی خودم بایدکارمیکردم وذهنی بودن امادوره سلامتی چون مربوط به جسمم میشدوهمه ظاهرم میدیدن هرکسی سوال کردسعی نداشتم باحرفهام بخوام بهش بگم اینونخوراونوبخوراین خوبه یابده فلان میشی اگرم ازم خواستن که چیکارکردی به ماهم بگوآدرس سایت براشون فرستادم که چقدرهم پرسیدن واومدن توی سایت وهرکسی هم بهم میگفت چراباخودت اینجوری کردی چرالاغرشدی میگفتم دارم یه شیوه پیش میرم امتحان میکنم یابالبخندگذرمیکردم وواردبحث یابخوام بقیه روتغییربدم نمیشدم ونمیشم به لطف خداوند

    استادسپاسگزارم بابت این فایل ودوباره یادآوریم شدکه من قادربه تغییردیگران نیستم وروی خودم انرژی وزمان بیشتری بزارم

    استادمنتظرفایل بعدی هستم وآیه های زیبای قرآن وخدای عزیزم که چه چیزی به ماگفته

    خدایاشکرت که امشب هدایتم کردی به این فایل زیباونوشتن کامنت

    درپناه الله یکتاشادوسربلندباشید

    4:5صبح

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: