آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 1298MB41 دقیقه
- فایل صوتی آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ | قسمت 140MB41 دقیقه











الحمد الله رب العالمین
به نام یگانه مدبر هستی
بعد از چند وقت دوری از قوانین و کار نکردن روی خودم ، البته با گوش دادن به این فایل متوجه شدم که کار میکردم ولی در جهت خلاف جهت ، و بصورت کاملا ناآگاهانه و به ظاهر خیرخواهانه ، چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم.
فایل رو که گوش دادم ، متوجه علت درونی و اصلی افتادن توی سیکل مخرب ناخواسته ها شدم ، همین الانم که مینویسم هِی یادآوری میشه بهم که این ناخواسته بخاطر این بوده ، این برا اون موضوعی بوده که داشتی توی ذهنت و با خودت با فلانی حرف میزدی که روش تاثیر بزاری…
این بخاطر اون بود که به ظاهر خیر خواهانه مشورت دادی که اگر این روند پیش بره برای اون فرد ، منجر میشه به اتفاقات ناخواسته.
این ناخواسته و سیکل هفته ای که دو ماهه درگیرشی ، ناشی میشه از اینکه هِی اومدی با شرک خودت و در نظر نگرفتن این موضوعی که خودت به دیگران مدااااااام گوشزد میکردی که ” من ، تو ، و هیچکسی توانااااایی در تغییر دیگران نداریم و هرکسی 100٪ مسئول زندگی خودشه ” رو برای خودت بکار نبردی و شده بودی ذره بین توی اطرافت ، توی مسائلی که اتفاق میفتاد تا نکات منفیشو دربیاری و بری تو غالب یه مشاوری که خودش هیچ غلطی نکرده.
اینا رو نمیگم که خودمو سرزنش کنم ، نه ، به هیییییچ عنوان ،
من خودمو به شدت دوست دارم ، بیشتر از هر کس دیگه ای توی جهان ، بقیه رو هم دوست دارم چون تیکه ای خداوند هستن و با ارزش.
دارم با نوشتن به خودم قانون رو گوشزد میکنم ، دارم با خودم مرور میکنم ناخواسته هایی که توی موارد مختلف اتفاق افتاده برام ، و من به دنبال عاملی بودم که درک کنم چرا این اتفاق افتاد.
بعضی وقتا هرموقع سیکل ناخواسته اتفاق میفتاد ، اولش کلافه میشدم و میرفتم توی احساس بد ولی برمیگشتم و خودم رو تسلیم خدا میدونستم و با خودم میگفتم حتما یچیزی توش هست و تو بعدا میفهمی.
حتما این اتفاق داره هی میفته تا تو خواسته هاتو واضح تر و مشخص تر درک کنی.
این اتفاق داره میفته تا آلارمی باشه برای تو تا به خودت بیای و هرجوری که شده ، دست ببری توی بوته خار ، لبه تیز صخره رو بگیری ، که فقط پرت نشی پایین توی دره و بمیری.
اینا بود ، سیکل ناخواسته اتفاق میفتاد تا من خواسته هامو واضح تر کنم ، تا من بدونم چی رو میخوام ، تا من شکرگزارتر باشم ،
اما این فایل (و البته قبلش سلسله فایل های الگو های تکرار شونده) منو متوجه این مسئله کرد.
هر اتفاقی که توی زندگی تجربه میکنیم “بما کسبت ایدیهم” “بما کانو یعملون”
جهان کاری نداره من توی واقعیت دارم قانون رو برای دیگری (خواه همسر ، برادر ،خواهر ، فرزند ، والدین ، غریبه و …) میگم و نکات و موارد منفی زندگیش رو درمیارم و براش توضیح میدم ، یا توی “خیالات” خودم ، برای چنتا دوست ، خانواده ، یه جمع دانشجویی و هر جمع دیگه ای ، رفتم روی منبر و دست بردم توی وجودشون و با ظاهری که من از اونها میدونستم و اونها رو نادان و خودم رو علامه فرض میکردم ، داشتم موارد منفی شخصیت اونها رو بررسی میکردم و با تلاش ذهنی یا در واقعیت با خانواده ، مصمم بودم که روشون اثر بزارم.
جهان کاری نداره من با یادآوری اطلاعاتی که از دیگران بهم رسیده قبلا و عواقب انجام کاری که قبلا اتفاق افتاده ، و من الان اونو دارم منعکس میکنم به جهان با فکر کردن و صحبت کردن در موردش و تمرکز روی جنبه منفیش.
هر آگاهی و اطلاعات یا تجربه ای از دیگران یا خودمون که از قبل توی ذهنمون پردازش شده و داریمش ، الزاما کارگشا و بدرد بخور نیست ، نباید به خودمون هِی بگیم که خدارو شکر من اینو میدونم که اگر این اتفاق منفی بیفته و اینطور عمل کنم ، به این وضعیت دچار نمیشم و حالا ذهن بیاد و اطلاعاتی که از دیگران بوده و سالها توی ذهنمون خاک خورده رو بیاد تمیز کنه و بره توی دلش و منم با حالت حق به جانب و از روی این مسئله که خب این اتفاق مشابه توی زندگی دیگری افتاده و اگر فلانی هم همینطور عمل کنه گریبانگیرش میشه ،
یا اینکه دلسوزی و توجه به بیماری و اتفاقات ناخواسته و منفی دیگران ، رو برای همسر خودم تکرار کنم و بهش گوشزد کنم که بهشون توجه نکن ، دچارش میشی…
و با این کار و بدون در نظر نگرفتن قانون و اجرای شرک مخفی ، ناخواسته ها رو به زندگی خودم دعوت میکردم و میگفتم خدایا ، چرا من درگیرشم ، من که توجه نمیکردم ، دلسوزی نمیکردم ، اصلا خودمو درگیر نمیکردم ، چرا الان وقت و انرژیم چند ماهه افتاده توی سیکل نادلخواه ، بازم میخواستم این ورود به مدار ناخواسته رو به عوامل بیرونی مرتبط کنم ،
آره ، من با توجه روی نکات منفی ، اجرای شرک مخفی ، عدم رعایت قانون ، دلسوزی ناشیانه و احساس اینکه من میدونم و اون باید اینکارو کنه تا دچار بلا نشه ، و از این قبیل ذهنیت های مخرب ، ناخواسته هامو ، چه توی روابط ، چه توی دریافت ثروت و نعمت ، چه توی سلامتی ، چه توی ادامه مسیر درک قوانین و مطالعه قرآن ، و قرار گرفتن توی سیکل مخربی که چند ماه پیش نبود ، ولی الان دو سه ماهی میشد که از جایی که فکرش رو نمیکردم و درک نمیکردم که چطوری و از چه طریقی وارد زندگی من میشد ، سر و کلشون پیدا شده بود ، ولی به لطف الله یکتا ، و بقول قرآن ” پروردگار من ، منو خلق کرده و پیوسته منو هدایت میکنه ” هدایت شدم به سلسله فایل های الگو های تکرار شونده و این فایل فوووووق العاده عالی از استاد عزیزم ، دستی از نامحدود دستان رب العالمین در جهان.
خداروشکر میکنم ، که دلیل این اتفاقات رو فهمیدم ، البته دلیل اصلی و ریشه مخفیش رو ،
خدارو سپاسگزارم که از طریق بنده خودش ، این آگاهی و درک و اطلاعات رو توی جهان منتشر میکنه.
واقعا چقدر باید کتاب خوند ، چقدر و چند ساعت و روز و ماه ، باید نشست و تمرکز کرد که فهمید این آگاهی های ناب رو.
خدارو شکر ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم.
در پناه یگانه فرمانروای کیهان ، شاد و سلامت و ثروتمند و سعادمند و در مسیر وجهه الله باشید ، و همواره مومن و متوکل به ذات رب العالمین.
سلام ودرود بر استادعزیز
من اولین بار هست که کامنت میزارم
بسیار عالی بود صحبت های شما واقعا مثل یک چرخ دنده نشست جای که باید بشنه من اهل مشهد هستم از طریق عرشیانفر در ایتا صحبت های شمارو میشنیدم الانه 1 ماه هست درگیر این موضوع شدم با خودم گفتم این کی انقدر جذاب داره صحبت میکنه اصلا این همون فکرهای منو داره بازگو میکنه هر رفتم جلو تر تا با سایت شما اشنا شدم الانه فقط دارم مثل یک چرخ دنده به حرف های شما گوش میدم و تا جایی که بتونم مینویسم و عمل میکنم خیلی دقیق دارین کارشناسی میکنید انشاءالله با یاری خداوند و رهنمودهای شما اتفاق های خوبی برای من هم رخ میدهد بیاری الله همشه شاد ثروتمند و سعادت مند در دنیا و اخرت باشی استاد عزیز️️️️
به نام خداوند بخشنده و مهربان که هر چه داریم از اوست
سلام خدای عزیزم
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان عزیز
استاد چقدر این تیشرت زیبا بهتون میاد و شمارو زیباتر کرده
چقدر این فایل زبان گویای من در چند سال اخیر بود ، ولی من در مورد برادرم این طوری بودم که دوست داشتم زندگیش رو تغییر بدم و هر بار که میدیدمش در مورد این مسائل باهاش صحبت میکردم و جالبه که هر بار هم برادرم منو قانع میکرد که اینا همه حرفای قشنگه بابا فکر نون باش خربزه آبه و…
همش تو پیجای سیاسی بود از زمین و زمان گله داشت .از دولت گله داشت.مریض بود
از بابام گله داشت و جالبه که رفتاراش هم شبیه بابام شده پس انداز نمیکنه ، زیادی ولخرجه، هرچی هم کار میکرد همش بدهکار
و منم تو خیالاتم همش فکر میکردم که باید برم و نجاتش بدم حالا یا فکرشو عوض کنم یا یه پولی بدست بیارم کمکش کنم مغازه رونق بده، دراین حد تو درو دیوار بودم. گاهی فایلهای استاد تو اینستا رو واسش میفرستادم . ولی هر دفعه حرفای اون بیشتر قانعم میکرد و گاهی مسخره میشدم از جانبخش
بعدش یه مدت کلا رها کردم و ازونجایی که آدم زیاد رفت و آمدی نیستم و بیشتر از خلوت لذت میبرم دیر به دیر میدیدمش و تصمیم گرفتم ولش کنم خدا خودش هدایتش میکنه
و من این موضوع رو رها کردم و جالبه که خودم بیشتر پیشرفت کردم هدایت شدم به خانه تکانی ذهن و هر روز ساعتها توی سایت بودم و بعدش با ساختن ایمیل جدید به طور کامل عضو خانواده عباسمنش شدم خدارو شکر
و خدا کمکم کرد وارد دوره قانون آفرینش شدم ،
چند وقت پیش که رفتم مغازه که ببینمش اصلا ازش گله و شکایت نشنیدم و روحیش رو بهتر از قبل احساس کردم .
اونجا بود که حرف استاد تو ذهنم چرخید که شما خودتونو تغییر بدین جهان اطرافتون تغیر پیدا میکنه، ما نخواهیم واسه کسی خدایی کنیم چون با این کار به جهان ا سال میکنیم که خدا نمیتونه و نمیدونه من بیشتر میدونم .
هر کسی توی فرکانسش باشه از بینهایت راه بهش گفته میشه ، جالبه که وقتی میخوایم به کسی کمک کنیم و بیاریم تو این فضا کل حواسمون میره روی دیگران تا خودمون که آیا اون چیزی که من از این مطلب درک کردم اونم درک کرد یا نه و خودمونو فراموش میکنیم.
واین شرک هست نقطه مقابل ایمان
ازتون بینهایت سپاسگزارم استاد عزیز و از خانم شایسته هم سپاسگزارم که پیشنهاد دادن این فایل پر از نکته رو ضبط کنید .
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
خدا میدونه چقدر خوشحال شدم با دیدن این فایل
چون دیروز از خداوند نشانه خواستم و اومدم سایت شما و داشتم میرفتم دنبال ” نشانه امروز من ” که خدا بهم گفت برو ببین استاد فایل جدید گذاشته
اومدم دیدم که شما دقیقا همون سوالی که من در ذهنم بود رو فایل گذاشتید
استاد من چند تا دوره های شما رو به لطف خدا خریدم و الحمدالله کلی تغییرات مالی و معنوی خوبی بدست آوردم
تا اینکه برای چالشی که برای زندگی فرزندم بوجود آمده ، وقتی اون از من راهنمایی میخاست یا من میخاستم بگم چکار کنه، کم میاوردم نمیدونستم و دائم حرفهای شما رو که از آموزشهای شما یاد گرفتم بهش میگفتم اون هم خودش خداروشکر مدتی است وارد سایت شما شده و خداروشکر گوش میده به فایلهاتون
من همیشه به فرزندم میگفتم که من هیچ قدرتی ندارم از خدا کمک بخاه
استاد یعنی با دیدن این فایل حجت بر من تمام شد
خدارو هزاران بار متشکرم
و هزاران بار از شما و خانم شایسته عزیز متشکرم
من دیروز فایل رو دیدم و دوباره امروز اومدم نظرهای دوستان عزیزم رو بخونم
خداروشکر میکنم برای حضور استاد عزیزم در زندگیم
شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد عزیزم
واقعا جای سپاسگزاری داره که سایتی در جهان است که اسم الله با روش توحیدی که خودش میخواهد برده می شود
درباره سوالی که فرمودین
من بچه اول هستم ومعمولا بچه اول یه جور احساس بزرگی ومسئولین خاص میکنه اوایل خیلی سعی میکردم خواهر خوبی باشم ومعمولا توسط بزرگتر ها سرزنش میشدم وخیلی زود فهمیدم نباید در کار کسی دخالت کنم اما روحیه نصیحت گری و بزرگتری با من بود وسعی میکردم نظر خود را درقالب سوال پرسیدن بیان کنم اما این روش بیشتر باعث می شد طرف مقابلم از من دور شود چون احساس میکرد من خودم را عقل کل میدانم کنترل این حس اوایل خیلی سخت بود اما از وقتی بااین آگاهی ها مواجه شدم فهمیدم چقدر مسیر را اشتباه رفتم و حتی خیلی جاها خودم را خراب کردم تا به دیگران کمک کنم
خدایا شکرت که من را هدایت کردی
بنام خدای وهاب
سلام بر استاد بسیار دانا وهمسر فوقالعاده اش
نشانه امروزم بود این فایل ناب که حواسم باشد چند روز هست بیشتر و وقت امتحانات فرزندان نوجوانم خیلی از خودم دور شدم و انگار کامل روی آنها تمرکز داشتم و بعضی مواقع به بحث کشیده می شد که از لبتاب وگوشی بکنم تادرس بخوانند هی تکرار که برای جبران فرصت نیست.
● البته نمی توانم کامل بی خیال باشم اما می توانستم وقت بیشتری را به خود اختصاص بدهم و اینقدر خودم را کلافه نکنم.
● بعضی وقتها فراموش می کنم که در زندگی فرزندانم نمی توانم خیلی تاثیرگذار باشم و کارهایی که انجام میدهم برای موفقیت شان از نظر خودم نمی تواند خیلی نتیجه دهد مگر اینکه خودشان بخواهند.
●تا جایی که میتوانم وحسم خوب هست یاری دهنده باشم نه اینکه خودم را فراموش کنم .
● ایمان و توکلم را زیاد کنم و به آفریننده شان بسپارم که خودش حمایت و هدایتشان کند .
سپاسگزارم که حواستان به من هست وقتی جاده خاکی می روم دستم را میگیرد و راهنمایی می کنید.
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات ،، یگانه خالق آفرین من ،،
یگانه قدرت مطلق کل هستی ،،
سلام و درود خدمت تک تک دوستان و خود آینده ام ،، ؛)
آقا مشغول گوش دادن به دوره فوقالعاده احساس خود ارزشمندی بودم که یکدفعه ی فلش بک زد ذهنم به گذشته ،،
با صدای واضح بهم گفت که سید محمد رضا برو اینو تو سایت بنویس هم برای بچه ها هم خودت هر بار با خواندنش یادت بیاد مسیری که طی کردی به قول استادم رد پایی بجا بزارم ،،
قضیه از زمانی که بی نهایت خودم و بی ارزش کرده بودم توی ذهنم ،، ینی اعتماد به نفسم نه تنها صفر بود بلکه شدت استرس و ترس تو زندگیم حرف اول میزد ،، گوش کن رفیق بخاطر چی فکر میکنی ؟!
بخاطر از دست ندادن ی موقعیت شغلی که کارگر بودم تازه توش فقط فروشنده بودم طی میزدم زمین و دستمال میکشیدم شیشه هارو آنقدر این موقعیت توی ذهن خودم با بازی های ذهنم بزرگ کرده بودم که یکدفعه به خودم اومدم که دیدم الله اکبر من کجام اصلا
حرف اطرافیانم برام حکم قاضی شده بود
آنقدر می ترسیدم از تنش ها و دری وری شنیدن از صاحب کارم که از استرس عرق خیس میکرد بدنم هر روز ،،
صبر کن این تضاد دنیا درس توش ،،
گذشت و من با همین شرایط میگذروندم تا ی روز نشانه ذات مقدس الهی وجودم به وضوح کامل بیدار کننده ترین چَک و زد و ی اتفاق چنان از خواب بیدارم کرد که گفتم بابا گور پدر طرف با موقعیتش من اصلاً نیازی ندارم به این کار و بگذریم که کلی بالا پایین دیگه تجربه کردم ولی اون حس بد و منفی که ازم برداشته شد بعضی وقتا اشک از چشمام نیومد که میگفتم خدای من ماها چقدر خودمون بی ارزش میکنیم ماها چقدر نمیشناسیم خودمون
آره ،، من وقتی کامنتای بچه هارو میخونم به خداوندی خدا عشق میکنم طرف آنقدر قشنگ میاد مینویسه ،، به قول خودم فریاد میزنم آهای ایو هالناس من در عرض پنج سال از درآمد 3 میلیون تومان رسیدم به 3 میلیارد و بیشتر کارآفرین شدم کلی آدم برام کار میکنن ،،
پیش خودم میگم خدای من این تویی که شاهکار می آفرینی ،، اینارو میخونم و از خدا میخوام کمکم کنه خود افشایی کنم و چقدر راحت میشم سبک میشم وقتی مینویسم اینا درد دل نیست اینا بازگو درسی که رفیق من با درد تجربه کردم مینویسم تو بی درد استفاده کنی ،،
آقا گذشت و چند سال بعد وارد رابطه شدم
و باز ایندفعه احساس بی ارزشی و احساس کمبود شدید تو دید طرفم ،،
ینی خدا بچه ها آخر مرام و معرفتِ ماها اگر خالق بودیم ی همچین بنده هایی مثل خودمون داشتیم که اینطور خودشو خوار و حقیر میکرد قیمه قیمش میکردیم خدایا شکرت که مهربان ترین مهربانان عالمی خدایا شکرت که کمکم کردی و میکنی درس تضادهامو بگیرم و با تمام وجودم سراسر تسلیم خواست تو باشم تو فقط منبع خیر و خوبی هستی هر خیری به من رسیده و خواهد رسید و هر شری که بهم رسیده از خودم بوده خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت که همیشه حضورت کنارم حس کردم و همیشه کنارم بودی ،،
آقا بخاطر اون رابطه مجبور شدم دوباره برم سراغ همون کار قبلی و دوباره روز از نو و روزی از نو همش میگفتم با خودم باید تحمل کنم ،، الله اکبر ،،
اصلا بچه ها واقعاً از زمانی که ما این آگاهی های خداوند و وارد زندگیمون شده به یاری خودش درک میکنیم که دقیقاً داشتیم خلاف جهت موفقیت و خلاف جهت کل قانون و نظام هستی حرکت میکردیم ،،
ینی اینجوری بگم برات که هم احساس بی ارزشی توی کار
هم احساس بی ارزشی توی درس و دانشگاه
هم احساس بی ارزشی توی رابطه
هم احساس بی ارزشی توی سلامتی و رژیم غذایی و ورزش
هم احساس بی ارزشی توی خانواده
هم احساس بی ارزشی برای خود خانواده
این اصلا چه خانواده من دارم
از همه مهمتر من کیم که خدا بخواد بهم کمک کنه
من کیم که بخوام ی رابطه خوب داشته باشم
من کیم که بخوام زندگی خوب و شاد داشته باشم
من اصلاً مگه میتونم کار و حرفه خودمو داشته باشم منکه پارتی ندارم ، پول ندارم ، رابطه ندارم ،،
آقا ینی طول بازه ده تا پانزده سال از زندگی من
فقط با همین طرز فکر گذشت و هیچ و پوچ
همش میگفتم مگه دست منه بخوام کاری انجام بدم
مگه اصلا من میتونم کاری انجام بدم
باید پارتی پیدا کنم
باید فرار کنم برم قاچاقی ی کشور دیگه
باید هزارتا چرت و پرتی که بازی ذهنم بود
و چقدر آدم سنگین میشه ،، چقدر وزنه روی خودش احساس میکنه با ترس زندگی کردن
احساس خود ارزشمندی
اینکه اول از همه ترس و شرک و ناشکری و بالکل از زندگیت بریزی دور قدم قدم ، تکاملی نه یک شبه ،،
و در آخر هیچکدوم از اون انتخاب های گذشته منو خوشحال نمیکرد و نموند چون نمیدونستم چی میخوام اصلا
و انشالله که خداوند مهربان تنها رَب خودم یارم کنه هدایتم کنه اول خواسته هامو صلاح مو متوجه بشم و تک تک خلقشون کنم
امیدوارم که مفید بوده باشه و خوشحالم از اینکه منم نوشتم مثل تو دوست عزیزم
بنام خداوند دانا و توانا و عالم و محیط به تمامجهان هستی
خدایا هرآنچه دارم از آن توست هزاران بار سپاسگزارم
سلام از صبح پاییزی قشنگ امروز ، طبق معمول همیشه که کلی ذوق میکنم از اومدن فایل و آگاهی های ارزشمند تازه روی سایت ، اونم با بکگراند سبزرنگخوش رنگ مغز پسته ای ، از استاد عشق و توحید مون .
تایید تایید تایید ، استاد جان ، واقعا این سایت بهترین مسجد و کلیسایی هست که پیام توحید و رب العالمین و به ما میده و ما بیشترین نام خدای یکتارو از زبان شما و تک تک دانشجوهاش میشنویم ، زیباترین مناجات ها و راز و نیازهای با پروردگار مهربان در این مکانمجازی است ، بالاترین تکرار میزان شکرگزاری به درگاه خداوند اینجاست .استاد چه کردید با ما ، خدارو ملیاردها و ترلیاردها مرتبه شکر وسپاس که این جرقه تغییر رشد و بهبود فردی و پیشرفت شخصیتی روزی در وجود هر کدوم از ما شکل گرفت و آماده تغییر شدیم وهر کدوم در یک مرحله از این مسیر تکاملی در حال رشد و پیشرفت هستیم .
این فایل و مثل همیشه که گوش دادم و چندین صفحه در دفترم نوشتم و بعد چند صفحه ای هم کامنت های قشنگدوستام و که تکمیل کننده همیشه فایلهاست خوندم ، یاد خودم افتادم که چه جاهایی خواستم آدم های اطرافم رو نصحیت کنم و خودم از مسیر دور میشدم، خداروشکر الان که قانونجهان هستی رو یاد گرفتمکه من میتونم فقط زندگی خودم و خلق کنم وتوانایی تغییر زندگی هیچکس و ندارم. تمرکز گذاشتم روی خودم ، من اگر آدم باهوشی باشم خودم تقوی و کنترل ذهن داشته باشم و تسلیم خداوند باشم ، روی خودمکار کنم و با نصیحت نکردن بقیه خودم اعراض کنم از توجه به نکات منفی و ناجالب دیگران.
استاد عباس منش بزرگوار و مریم بانوی نازنین سپاسگزارم ازتون، برای اشتراک گذاری این فایلهای ارزشمندتون
سلام خدمت استاد عزیز و همه ی دوستان
بسیار فایل عالی بود و کاربردی دقیقا من هم همین مشکل رو داشتم وقتی به خودم اومدم دیدم حالم انرژیم کمتر وکمتر میشه در حالی که همیشه خودم جز آدمایی بودم خواستم تغییر کنم وبی تو ابن مسیر افتاذم که به دیگران کمک کنم و آدمای این گونه روجذب میکردم خدا روشکر تونستم با خودم کنار بیام بگم اونا خودشون باید بخان چون حرفای من لحظه ای اثر داشت و رهاشون کردم خدا رو شکر میکنم که امروز هم از استاد شنیدم و کار درستی انجام دادم خدا رو شکر
بسم الله الرحمن الرحیم
فرقان:43
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا
آیا به آن کس که هوای نفس خویش را خدای خود گرفته، توجه کردهای؟ آیا تو بر او وکالت داری؟
فرقان:44
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا
یا میپنداری بیشترشان گوش فرا میدهند یا آن را به کار میبندند؟ آنها جز در ردیف چهارپایان نیستند، بلکه گمراه تر.
===============================
سلام سلاااام به استاد عزیزم
سلام به مریم بانوی شایسته
سلام به دوستان مدار بهشت
این دومین کامنت من برای این فایل بی نظیر
الهی شکر برای آگاهی های نابی که در مدارش قرار گرفتم
استاد عزیزم چقدر این آیه ها هم پوشانی داره با این جلسه
چقدر این سوره بی نظیر
واقعاً کسی که در مدار پیش فرض های ذهن خودشه و در مدار باورهای غلط خودشه، میشه وکیلش باشی؟؟… میشه به زور تغییرش بدی؟؟… میشه به زور خوشبختش کنی؟؟… میشه به زور هدایتش کنی؟؟…
در آیه ی بعدی میگه:
میپنداری بیشترشان گوش فرا میدهند یا آن را به کار میبندند؟ آنها جز در ردیف چهارپایان نیستند، بلکه گمراه تر
چقدر واضح داره قانون رو میگه
سارا بانو… کسی که تو مدار باورهای غلطه، هر چقدر نصیحتش کنی، هر چقدر براش منطق بیاری و حرف بزنی، فایده ای نداره… فقط داری انرژی خودت رو هدر میدی و به خودت ظلم می کنی….
چقدر اینو تجربه کردم
چقدر خوب می تونم لمسش کنم
یه زمانی به خاطر باورهای غلطم که از جامعه و مذهب و مدرسه گرفته بودم تمام تلاشم رو می کردم که همسرم رو تغییر بدم… اونم مسیری که خودم بودم و مذهبی که همش تاریکی بود… می خواستم همسرم رو هم به زور ببرم تو اون مسیر… وااای خدای من… چرا ؟؟… چون امر به معروف و نهی از منکر رو باور کرده بودم و خودم رو مسئول می دونستم… چون فکر می کردم من در مسیر درستم و حالا باید همسرم رو هم ببرم تو مسیر درست… چون فکر می کردم اگه اون تو مسیر من نباشه، تر و خشک باهم می سوزن و عذابش منو هم در برمی گیره… چون خودم درگیر حواشی بودم و اصل رو فراموش کرده بودم….
خدایا منو ببخش و پاکم کن
و جالبه در مدار من، افرادی بودن که منو تشویق می کردن برای این باور…
و من اینقدر چک و لگد جهان رو خوردم، اینقدر تو در و دیوار بودم تا بالاخره با اتفاق بسیار بسیار وحشتناک 19 آذر 99 بیدار شدم… البته یک ماهی با خدا قهر بودم … چون به خاطر کارهای ظاهری و اعمال حاشیه ای مثل خواندن نماز شب و زیارت عاشورا و …. انگار از خدا طلبکار بودم که من که این همه کار خوب می کنم… پس چرا من؟؟… پس تو کجایی؟؟… تا اینکه آروم آروم در بن بست تنهایی، هدایت شدم به این سایت… حرف های استاد رو میشنیدم… اما فقط مثل مسکن بود برام…
خلاصه یه جایی به این ناتوانی رسیدم که من نمی تونم همسرم رو تغییر بدم…
آیا من درسم رو یاد گرفتم؟؟
در مورد همسرم بله… واقعاً دیگه کاری بهش ندارم… واقعاً کاری بهش ندارم…
اما در مورد بچه هام هنوز گاهی می خوام وکیلشون باشم… گاهی به خاطر تکالیف دخترم حرص می خورم… به خاطر برخی ویژگی هاشون حرص می خورم… چرا؟؟… چون خودمو مسئول رفتارهای اونا میدونم… چون ارزشمندی خودمو گره زدم به رفتار و نتایج اونا که اگه رفتار و نتایج خوبی داشته باشن، احساسم عالی میشه و اگه رفتار و نتایج نامناسبی داشته باشن، حالم بد میشه…
خدایا کمکم کن عمیقاً اینو درک کنم… من مسئول حال خوب و خوشبختی و رفتار و افکار بچه هام نیستم… اونا در مدار باورهای خودشون هستن… و تا مدارشون رو تغییر ندن، فرقی نمی کنه من چقدر هزینه کنم و انرژی صرف کنم و زور بزنم، نتیجه نداره و خودم از مسیر دور میشم و مثل داستان همسرم، سیلی های آبدار جهان رو نوش جان می کنم
خدایا من به ناتوانی خودم اعتراف می کنم
من نمی تونم هیچ کسی رو تغییر بدم
اگر کسی آماده باشه، خداوند از هزاران طریق هدایتش می کنه ... چه من باشم چه نباشم
خدایا کمکم کن
من محتاجم به تو، به کمک هات، به هدایت هات
قلبم رو منور به نورت کن
خدایا منو نجات بده از دست این باورهای غلط
من مشتاق تغییرم و حاضرم هر بهایی رو بابتش پرداخت کنم
خدایا من می خوام آسان بشم برای آسانی ها
می خوام تو مدار افراد مناسب باشم
می خوام لذت ببرم از این فرصت زندگیم
می خوام مولد باشم
می خوام بندگی کنم نه اینکه نقش تو رو برای بچه هام یا دیگران، ایفا کنم
خدایا مثل آذر 99 که دستم رو گرفتی و از تاریکی و از جهل نجاتم دادی، اینبار هم دستم رو بگیر و منو از این مدار نجات بده…
چه باوری بسازم، چه شخصیتی بسازم که آرامش، فلاح و لعلک ترضی وارد زندگیم بشه؟؟
چه باوری بسازم، چه شخصیتی بسازم که اون رابطه رویایی که آرزوش رو دارم خلقش کنم؟؟
کدوم مقاومت ریشه ای رو حلش کنم، خواسته ام خلق میشه؟؟
خدایا من اعتراف می کنم که تسلطی بر عوامل بیرون از خودم ندارم… من دارم تمام تلاشم رو می کنم که با ایجاد باورهای قدرتمند کننده و توجه به زیبایی ها و خوبی ها، ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم… می دونم که تو هم، هماهنگی های بیرونی رو طبق میل من، طبق خواسته های واقعی من، طبق نیازهای من اوکی می کنی… اونم مافوق تصورات من…
پس سارا بانو جاهل نباش
جاهل نباش
جاهل نباش
تو قدرتی در تغییر فرزندانت نداری
تو قدرتی در خوشبختی یا بدبختی فرزندانت نداری
جهان کارش رو خوب بلد
بهش اعتماد کن
بهش اعتماد کن
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم و دوستون دارم