این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/09/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2022-09-26 03:55:022022-12-12 06:54:43تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم
763نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امروز و رد پای من و هر روزم بهتر از دیروزم و پیشرفتم بیشتر از دیروزم
و سعی میکنم همچنان و از خدا میخوام کمک کنه تا عمل کنم
چون وقتی عمل کردم تمام درا به روم باز شده
الان بهتر درک میکنم این موضوع رو که استاد میگفت ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
من امروز بیدار شدم و یکم تمرین طراحی کردم بعد حاضر شدم تا برم دم مدرسه دخترونه
خودم میخواستم به یه منطقه ای از تهران برم که پر از مدرسه بود تو یه خیابون و یه جای دیگه نزدیک محله مون بود که 10 دقیقه راه داشت
ولی گفتم خدا هرکدوم خوبه برام منو خودت ببر اونجا
حاضر که شدم برم مادرم گفت برو خرید کن برام یه صدایی گفت گوش کن و برو هنوز وقت هست
رفتم و برگشتم وسالامو برداشتم و رفتم که دیدم تو مسیر مدرسه دومم
انگار انتخاب خدا دومی بود برای من
بعد گفتم خدا من نمیدونم تو بهم بگو کجا برم
وقتی میخواستم مثل همیشه از پایین زیر گذر برم قشنگ حس کردم نه از اونجا نرو
باز خواستم از اونجا برم گفتم هیچی نمیشه مگه تو خدای من نیستی تو مراقبمی
دیدم صدا بلند تر شد نرو گفتم نرو
چون قبلا اینجوری شنیده بودم با شدت زیاد گفتم چشم و مسیرمو عوض کردم یه جورایی طولانی تر شد مسیرم
وقتی رفتم همه اش داشتم میگفتم که خدا هرجور که تو میخوای تو بگو کدوم مدرسه برم همینجور داشتم میرفتم که چند تا مدرسه دیدم و بعد هی میگفتم خدا پس کجا برم همینجوری دارم پیاده میرم
بعد به یه چهار راه رسیدم ، میخواستم مستقیم برم،
حس کردم که نه و باید سمت راست برم و رفتم
باز به یه میدان رسیدم یه دخترو دیدم از میدان میومد یهویی دیدم بهم سلام داد گفت خوبین ؟ دارین میرین مدرسه؟
گفتم خدایا این دختر از کجا میدونه شاید وسیله هامو دستم دید گفت
گفتم سلام ممنون شما از کجا میدونین گفت شما خانمی هستین که دم مدرسه ما نقاشیاتونو میفروشین
گفتم آره گفت ما امروز زود تعطیل شدیم به خاطر روز معلم
گفتم نه اونجا نمیرم میخواستم بیام اینجا یه مدرسه پیدا کنم نمیدونستم کدوم طرف هست
یهویی گفت برو فلان مدرسه ، و بعد خداحافظی کردیم و رفت منم رفتم همون مدرسه دومی که دخترونه بود و خدا برای بار دوم از طریق اون دختر گفت که برو اونجا
چون من قبلش داشتم میپرسیدم خدا کجا برم اون مدرسه یا مدرسه دیگه
وقتی رفتم تشنه ام بود رفتم که از مدرسه آب بخورم که به خانم گفت شما وسایلاتونو آوردین برای فروش ؟
گفتم بله گفت ببر به مدیر مدرسه نشون بده ،شاید برداشتن رفتم و نشون دادم گفتن نه و برگشتم تا بیرون بشینم و زنگ آخرشون بخوره و بیان بیرون
بعد که پهن کردم انقدر مادر بچه ها اومده بودن که پشت سرهم اومدن خرید کردن چند نفرشونم گفتن آینه میخریم فردا هم بیا
90 هزار تمن کش مو فروش رفت و خدا برام از بی نهایت روزیش هدیه داد
خیلی خوشحال بودم وقتی رفتم خونمون دیدم جلو در مدرسه دخترونه سمت خونمون همون خانم دستفروش هست بهش گفتم اول ذهنم میخواست مقاومت کنه و نذاره بهش بگم
گفتم نه میگم اونم بیاد روزی هر کدوممونو جدا خدا خودش میده
وقتی رفتم خونه و شروع کردم آینه دستیای جدید کار کردم تا فردا اگر خدا بخواد ببرم جلو در مدرسه
دو هفته هست که من میخوام برم چهارشنبه درکه ،چون استاد طراحیم میگفت میتونین بیاین برای کلاس طراحی طبیعت
ولی هر دو هفته نشد و باز گفتم خدا هرجور که خودت میدونی خیره برام پیش بیاد
الان که دارم مینویسم چند دقیقه قبلش حس کردم که باید ده روز یه کاری رو انجام بدم به صورت مستمر و این کاری که بهم الهام شده و حسش کردم چندمین باره که بهم گفته میشه و گفتگوی بین من و خدا
حس میکنم که باید این کارو انجام بدی تا رخ بده اون خواسته ای که ازم کرده بودی این هم یکی از پازل های خواسته ام هست و باید اینم انجام بدم تا همه چی به قول استاد عباس منش همه مولفه ها کنار هم جمع بشن و بوووووووم
و من تمام سعیمو میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه مثل همیشه
خداروشکر میکنم که امروز از خواب بیدار شدم . امروز چشمانم باز شد و تونستم زندگی کنم . خدایا شکرت برای سفری که 122 روز در ان هستم و هر روز دارم بهتر میشم بهتر میفهمم و بهتر انجام میدهم خدایا شکرت برای این سایت عالی این فایلهای عالی و بسیار ارزشمند و طلایی که من دریافت میکنم .
خدایاشکرت برای خبر های خوبی که دریافت میکنم . خدایا شکرت که من رو بزرگتر و عزت ام رو بیشتر کردی و نام من رو نیک قراردادی خدایا شکرت برای کلام نیک که اجازه میدی من به زبانم جاری کنم . خدایا شکرت خدایا شکرت
استاد عزیزم ازت متشکرم هزار بار . شما هر روز با فایلهاتون واقعا جهت میدید به ذهن من و من رو به سمت بهتر شدن پیش میبرید .
دیروز یک دوستی یک مشکلی داشت ، ازم کمک خواست من کمی بهش صحبت کردم در مورد همین موضوع فایل که توجه ات رو تغییر بده بر انچه نمیتونی تغییر بدی تمرکز نکن و بجاش به چیزی که میتونی عوض کنی توجه کن .
فایل روز 121 که دیروز بود دقیقا حرفایی بود که انگار با هردوی ما داشتید صحبت میکردید . خلاصه گوش داده بود و روش تاثیر گذاشته بود . خیلی استقلالی هم بود و دیروز استقلال هم یه برد ارزشمند داشت که خیلی بخاطرش شاد شده بود در حدی که مشکل بسیار بزرگی که تو ذهنش فکر میکرد بسیار بزرگه البته رو فراموش کرده بود امروز باهاش صحبت کردم از دیروز خیلی بهتر بود و باز در مورد فایلهای شما حرف زدیم و جالب اینجاست که فایل امروز هم دقیقا با هردوی ما بودید انگار و براش این فایل شمارو فرستادم . چون خیلی استقلالی ام هست توحید عملی 2 رو هم ارسال کردم …
استاد خداروشکر میکنم که با شما اشنا هستم و دانشجوی استادی مثل شما هستم . از خودم متشکرم که جویای حقیقت و بهتر شدن بودم و بهتر شدن رو دنبال کردم تا با این سایت عالی اشنا شدم .
این روز ها خیلی لطیف شدم و وقتی به خدا فکر میکنم گریه ام میگیره . یه حس خاص یه احساس عالی دارم شبا با سپاسگزاری میخوابم روزها با سپاسگزاری بیدار میشم …
خدارو میبینم کنارم با منه همه جا هست پیش منه خدا همه چیزه همه چیز … خداروشکر میکنم برای ای سایت عالی برای اشنایی ام با شما برای هدایت هاش برای اگاهی هاش برای دستانم که دارم مینویسم برای چشمانم برای گوشهایی که داره این موزیک زیبای عربی رو گوش میده و همزمان داره مینویسه از عشقش که خداست .
خدا عشق واقعیه حقیقت مطلق تنها نیروی برتر تنها وجود تنها چیزی که هست خداست … فقط یک هست . یکی هست و هیچ نیست جز او … او تنها وجود عالم است او وهاب است او هدایتگر است او بزرگ است او خالق است او حامی است اون صاحب همه است مالک همه است هدایتمون میکنه …
خدایا خدایا تنها و تنها و تنها تورو میپرستیم و تنها تنها از تو یاری میجوییم ای خدای بزرگ و مهربان و بخشنده ی وهاب ای رب ای رب مارو به راهه راست به راه ثروتها و نعمتهایت هدایت کن و از فضل خودت ای قادر مطلق مارو بی نیاز بگردان و مارو دولت و ثروت و نعمت بیکران و روز افزون بده که تنها تو مالک تمام جهانی ای رب …
الهی شکرت برای همه چیز برای این زندگی عالی که دارم . خدایا شکرت که زندگیم هر روز از هر جهت بهتر و بهتر میشود .
سالهای سال همسرم رو مقصر تمام بدبختیای زندگیم میدونستم،با وجودی که از قوانین آگاه بودم و به ظاهر قبول میکردم صددرصد مسئولیت زندگیم با منه،اما عمل نشان از باورهای عمیقی بود که تو وجودم حکاکی شده بود و تو کتم نمیرفت که عامل بدبختی من خودمم..و خودمم که تنها عامل خوشبختی و بدبختیمم…
خیلی زمان برد…سالهای آزگار و طولانی گذشت،چک و لگد و پتکهای فراوان خوردم ،له شدم خورد شدم ولی باز نفهمیدم…
تمام تمرکزم رو این بود که همسرم باید تغییر کنه…من مشکلی ندارم…منکه دارم چند ساله رو خودم کار میکنم…
هر روز و هروز تمرکزم و توجهم رو ناخواسته ها بود…و اونقدر توجه کردم بهشون و غر زدم و جنگیدم و مخالفت کردم که یه روز به خودم اومدم دیدم کل زندگیم پر شده از اون ناخواسته…ناخواسته ای که روز اول اونقدر کوچیک و ناچیز و پیش پا افتاده بود که به راحتی میشد نادیده اش بگیری…اما من درکی از قانون نداشتم…سالهای سال شبانه روز هرساعت و هر ثانیه بهش فکر کردم و شد بزرگترین کابوس زندگیم…جوری که دیگه سر سوزنی امید نداشتم به اینکه این مسئله قابل حل باشه و تبدیل شده بود به لاینحل ترین مشکل زندگی من…
از یه جایی دست برداشتم از تقلا زدن از دست و پا زدن از مقاومت کردن…تسلیم شدم…سکوت کردم…اعراض کردم…توجه نکردم…بهش فکر نکردم…درموردش حرف نزدم حتی با خدا…
کم کم به کلی این مسئله از زندگیم حذف شد…به طور کلی…
مدتی به همین منوال گذشت…اما هنوز ترسهایی تو وجودم بود از برگشتن این ناخواسته به زندگیم…مدتی بود که هراز گاهی نگران میشدم…تا اینکه چند روز پیش نشونه هاش دوباره پیدا شد…دوباره اون ترسها اومد سراغم…اما نه به شدت قبل…اروم بودم…به خودم گفتم صبور باش…خوب فکر کن…ببین چه چیزی باعث این اتفاق شده…تو با ارزش تر از اونی هستی که به خاطر همچین چیز پیش پا افتاده ای بترسی و عنان از کف بدی…صبوری کردم سکوت کردم…هدایت شدم به جوابش…یه اتصالی از بچگی تو مغزم بین دوتا موضوع شکل گرفته بود…اینکه این مطلب باعث بدبختی آدمهاست…
آره …من از این موضوع میترسیدم که بدبخت بشم…چون از بچگی تو گوشم کرده بودن این موضوع باعث بدبختی آدمهاست…
اما من فراموش کرده بودم که هیچ چیزی در زندگی من قدرتی نداره…فراموش کرده بودم که من خودمم که عامل خوشبختی و بدبختی خودمم…من قدرت رو داده بودم به یک عامل بیرونی و ترس داشتم که اون منو بدبختم کنه…وقتی این هدایت رو دریافت کردم به کلی وجودم از ترس رها شد…و ذره ای اثری از نگرانی و ترس تو وجودم نبود…
خداوندم بینهایت سپاسگذارم که هرگز منو به حال خودم رها نمیکنی
برای پولدار شدن اما الان دوست دارم توروبشناسم تو همه چیز هستی تو باشی همه چیز هست دنیای شناخت تو لدت بخش تر از داشتن پوله من هرجقد پیش میرم بیشتر غبطه میخورم چرا دیر شناختمت ای خدای مهربانم چرا دیر اومدم منو ببخش بخدا قسم من تازه دارم زندگی میکنم من با تو دارم به آرامش میرسم پول و موفقیت و فراموش کردم تو سوره نور گفتی این خداست که هر کس را بخواهد پاک میگرداند پروردگار من مگر من چه چیزی داشتم منو انتخاب کردی برای خودت ای خدای مهربانی ها خیلی خوشحالم این آیه رو دیدم از اسناد عباسمنش هم ممنونم که منو هدایت کرد به سمت خدا و قرآن هرجا هستی شاد و سبز و ثروتمند باشی استاد دوستان همه چیز خداست به خدا پیله کنید یا حق علی برزگر
دلم خیلی برای سایت تنگ شده بود الان ساعت ۲شبه که وصل شدم بالاخره بعد چندروز دوری🥲🥰
استاد روز و شب شکرگزاری من برای بودن در این مسیره چون اگر در این مسیر نبودم واقعا خدا میدونست چقدررررر ناامید و افسرده بودم چون منم قبلا از جنس همین جامعه بودم و یه آدم واکنش گرا به اتفاقات بودم و با دست خودم کلی دردسر برای خودم به وجود آورده بودم اما الان واقعا آرامش دارم و فارغ از هیاهوی روزگارم و دارم فقط فایل گوش میدم و مینویسم شروع کردم از اول فایل های دانلودی رو نوشتن واقعا هرکدوم بی نهایت ارزشمندن و هیچی از محصولات کم ندارن که صدالبته مکمل محصولات هستن مخصوصا فایلهای آرامش در پرتوی آگاهی وتوحید عملی که بیشترین فایل هایی هست که در طی روز گوش میدم 😌💫
امیدوارم خداوند همه رو هدایت کنه تا طعم زندگی رو لمس کنن همین آرامش و حرکت در عین تضادها و تلاش برای بهتر شدن بهترین دستاورد این مسیره 💝
من دو سه بار فایل شماره ۷ لایو رو گوش دادم و چقدررر اون فایل بهم کمک کرد برای کنترل ذهن و جالبه بعد از اون فایل کلا همه چی فیلتر شد و من این رو به فال نیک گرفتم 💌
موضوعات اخیر کشور من رو یاد یه تجربه تو محیط کارم انداخت ما یه مدیر داشتیم که همه همکارا از دستش شاکی بودن و ناله و زاری میکردن و حتی گاهی جلوی روش!!
اصلا کار داشت به جاهای باریک میکشید تا اینکه امسال مدیر رو عوض کردن و یه نفر دیگه رو آوردن و جالبه که دوباره همون آش و همون کاسه هست یعنی فقط همون هفته های اول همه چیز خوب بود و شادی کنون داشتن اما دوباره ناله ها شروع شد البته من چون اون زمان هم از فایل های استاد استفاده میکردم قشنگ پیش بینی میکردم این وضعیت رو …
اما من به لطف خدا و این مسیر تو همون شرایط همیشه سعی کردم از محیط ناله فاصله بگیرم و حتی اونا با باورهای خودشون بهم میگن تو خیلی سیاست داری و زرنگی و خودتو درگیر هیچ حاشیه ای نمیکنی چون با جسارت محیط غیبت رو ترک میکردم تا ورودی بد نگیرم ولی اونا فکر میکردن من سیاست دارم😀😀 منم چیزی نمیگفتم گفتم بذار اینجور فکر کنن و جالبه که همون زمان که اون مدیر قبلی بود من کلی اضافه حقوق دریافت میکردم از راهی که اصلا باورم نمیشد و خداشاهده من فقط سپاسگزار بودم تو همون شرایط و سعی میکردم فقط به آینده و خواسته هام فکر کنم و اون محیط رو فقط یه پله برای رشد بدونم
تو بیشتر مواقع دلیل ناله و شکایت کردنا اینه که ادما خیلی وابسته به اون چیزی که دارن هستن مثلا طرف به این فکر نمیکنه من پیشرفت کنم برم جای بهتر بلکه اون شغل رو ابدی میدونه برای خودش و همین باعث میشه که این جوری واکنش نشون بده و بخواد محیطش رو باب میلش کنه ولی ذره ای به فکر بهبود دادن خودش نیست!! که البته توی همه چیز فکر میکنم صادق باشه این
منم امسال تصمیم داشتم دیگه کلا بیام بیرون از اونجا بخاطر جو نامناسبش ولی کارش رو دوست داشتم اما هرکاری کردم نشد!!
یعنی دیدم که انگار دارم خیلی زور میزنم و یه جورایی دارم دخالت میکنم تو کار خدا و میخوام خودم همه کار رو انجام بدم😑 برای همین سپردم به خدا و بعدش یه شرایطی پیش اومد که من به جای دیگه ای منتقل شدم و ارتباطم با این واحد کمتر شده حس کردم این راهی هست که خدا برام باز کرده تا تکاملم رو طی کنم و بعد در بهترین زمان ممکن از اونجا بیام بیرون 😍
یعنی میخوام بگم مهم نیست شرایط بیرون چی باشه وقتی آگاهانه سعی کنیم ذهنمون رو کنترل کنیم قطعا شرایط به سادگی برای ما تغییر خواهد کرد که البته من هیچ ادعایی ندارم توی این مورد اما به میزانی که عمل کردم واقعا به همون اندازه هم نتیجه گرفتم
امیدوارم خداوند ثابت قدم نگه داره همه مارو در این مسیر تا به سمت ثروت و نعمت و سلامتی بیشتر هدایت بشیم💝🌱
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان با تمامی اهالی سایت نور
خداوند رو سپاسگزارم برای هدایتم به این فایل که سرشار از نور و رحمت و هدایت هست
بله استاد عزیزم هرچقدر نخوام بیان کنم ولی حقیقتا هروقت پیگیر مساعل اعصاب خورد کن نشدم بعد مدتی خوب پیش رفته
یکیش ک تازه هست همین مساله زندگی شخصیم هست با اینکه ب چالش بسیار پر تلاطمی منجر شدم ولی با یاری از خداوند و پناه بردن ب خدا از حاشیه خودم رو دور کردم و شکر خدا نتیجه عالی شد چیزی فرای تصورم بود
و بازم در همین زندگیم در گذشته هرچی تلاش کردم نتونستم سر سوزنی تغییر مثبت ایجاد کردم چون از درون در حال دعوا و کش و قوس با بقیه بودم و خیلی وقتا گریه میگردم و برای خدا تعریف میکردم که خدایا ببین چیکار م میکنن و بیا نجاتم بده و ازین حرفا !کار ب جایی کشید ک شماره امام زمان و خدا رو تو گوشیم ی شماره الکی ذخیره میکردم و مثلا تلفنی زنگ میزدموگله شکایت میکردم ولی هیچ وقت مساله خوب پیش نمیرفت شاید برای ی لحظه کوتاه اونم بخاطر اینکه فکر میکردم دیگه خدا هوامو داره کار خوب پیش میرفت ولی این فقط نقطه شرو بود و سریع زخم زندگیم از جای دیگه سر باز میکرد ،خدایا شکرت ازون جهنم عبور کردم ولی الان میدونم خدا منو خوشحال دوس داره و هرچی میخوام رو باید با حال خوب ازش بخوام و شکر خدا واقعا ب میزان ایمانم کارها خوب پیش میره
این رویه سکوت خوب چیزی هست
سکوت همراه با آرامش نه مث گذشته من ک ی دوره هدایت شدم ب سکوت ولی در عوضش از درون غوغا و جنگ و ستیزی بی نهایت پر سروصدا و جنگ جهانی سوم بود
شکر خدا الان خیلی بهتر شدم و دارم بهتر هم میشم
شکر خدا همسری دارم بسیار وفادار و متعهد ب زندگیمون و بسیار هم خوش خلق
شکر خدا برای وجود دختر عزیزم بهترین هدیه خداوند
شکر خدا همیشه در بهترین زمان و مکان با اتفاقات شرایط افراد مواجه میشم و زندگیم ب راحتی میکردند
شکر خدا که خداوند وکیل و همه کاره زندگیمه
در پناه الله یکتا شاد سالم سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
همیشه حرف های شما و لحن صداتون آرامشبخش و دلنشین هست و با وجود تمام استرس و خستگی که باشه وقتی حرف های شما رو میشنوم و باز هم قوانین خداوند و جهان رو یادآوری میکنم به خودم وجودم سرشار از آرامش میشه و انگار دوباره شارژ شدم و پا میشم.
بسیار این فایلتون به موقع بارگذاری شده و واقعا عالی بود، من حین گوش دادن به حرفاتون یاد یه چیزی افتادم اینکه این مشکلی که من خودم باهاش مواجه هستم و خیلی وقت ها دنبال مقصر بیرون از خودم میگردم برای من به کودکیم برمیگرده، جایی که اگ اطرافیان میفهمیدن من مقصرم یا با تمسخر مواجه میشدم با با توبیخ پس از همون بچگی بعد از هر اتفاقی ناخواسته اول دنبال یک عامل بیرونی به جز خودمون برای اون مشکل میگشتم. خب این موضوع تا همین روزها هم باهام بود تا اینکه خداوند من رو هدایت کرد به سمت فایل ها و شنیدم و شنیدم و شنیدم و مرتبا دارم روی خودم کار میکنم که این موضوع رو که سی و اندی سال باهاش درگیر بودم رو اصلاح کردم.
موردی که برای خودم بوده و میخوام بگم مشکلی بود که در محل کارم داشتم و اخیرا همش با غر با اعصاب خوردی با حال بد با مریضی میرفتم سرکار و هیچ لذتی از کارم و روزهام نمیبردم ومدام در حال ناله بودم که همکارام اینطوری هستن شرکت اونطوری هست کارم سنگینه و پر از انرژی منفی و حس بد
تا اینکه به لطف خدا با راهنمایی های آرامشبخش شما به خودم اومدم و گفتم تو خودت مشکل داری روی خودت کار کن روی فکرت کار کن تا همه چی اصلاح شه و همیشه این حرف شما توی گوشم بود که میگفتین حق غر زدن ندارین یا میپذیرین شرایط رو و توی همون شرایط زندگی میکنید یا تغییرش میدین … شروع کردم به شکرگزاری کردن هرشب مینوشتم و هرشب همه اتفاقات مثبت که در طول روز برام اتفاق می افتاد رو به خودم یادآوری میکردم. بعد با تهیه دوره دوازده قدم متوجه شدم تقریبا کاری مشابه تمرین ستاره قطبی رو دارم انجام میدم.
به دلم گوش دادم و من استعفا دادم و دیگه نخواستم برم سرکار تا آرامش رو به خودم و زندگیم برگردونم و با این الهام الهی که باعث شد من از شرکتی که کار میکردم بیام بیرون و درهای بسیار زیادی به روم باز شه زندگیم پر از نور و آرامش و ثروت شد . موقعیت های کاری فوق العاده بهم پیشنهاد شد وهمچنان فراوانی نعمت الهی به سوی من جاریه و پیشنهاد میشه و درآمدم پنج برابر درآمد قبلم شد. به غیر از اون پر از امید هستم پر از آرامش هستم پر از لذت بردن از روزهای زندگیم هستم
من دنبال مقصر بیرون خودم بودم ولی بعد از اینکه به خودم اومدم خداوند بهم نشون داد که اگر فرکانس درستی رو بفرستم قطعا بهترین ها به سمت من جاری خواهد شد
من هر روز روی خودم کار میکنم هر روز فایل هارو گوش میدم و هر روز همه چی بهتر و بهتر خواهد شد.
چقد از اینکه من هم توفیق داشتم در این مدار قرار بگیرم سپاسگزار خداوندم
سلام اسناد عزیزم عاشقانه دوستتون درام و از شنیدن حرفهاتون ذوق می کنم می خواستم چند تا از جاهائی که گله کردم و شرایط بدتر شد رو بگم حدود ۸ سالی تو یه آپارتمان ۶۵ متری زندگی می کردیم خیلی دوستش داشتم ولی با اضافه شدن بچه ها و بزرگتر شدن خانواده یه کم شرایط سخت شده بود شروع کردم به ناسازگاری و گله و مرتب درخواست از شوهرم که بیا خونه رو عوض کنیم خواهرشوهر خونه جدید بزرگ گرفته بود برادرشوهر هم خونه خریده بود و من ضجه می زدم که تو رو خدا بیا خونه امون رو عوض کنیم خلاصه با ناراحتی هایی که ایجاد کردم و چون پول کافی نداشتیم اول آپارتمان رو فروختیم و بعد دربه در دنبال خونه که شرایط اصلا خوب نبود خیلی حالمون خوب نبود خونه مناسب پیدا نمی شد و ما و هر روز به موعد تحویل خونه نزدیکتر می شدیم و مادرم مرتب می گفت نکنه بی جا و مکان بشید ، خلاصه با دستپاچگی هرچه تمام و بدون دقت کلاه سرمون رفت و یه خونه کلنگی رو با قیمت گزاف خریدیم و چون حالمون بد بود و ناراضی بودیم شرایط مرتب بدتر می شد و خونه ای که خریده رو تحویلمون نمی داد خلاصه تازه وقتی خونه رو تحویل گرفتیم اوضاع بدتر شد و فهمیدیم چقدر خونه خرابه و باید تعمیر بشه و ما که همه پولمون دو داده بودیم و من هم باردار بودم به مدت چند ماه اسباب و اثاثیه رو پهن نکردبم به فکر فروش خونه بودیم و من نیمه شب ها بیدار می شدم و ساعت ها در نماز شب گریه می کردم که آخه چرا باید اینطوری می شد این حال بد و شکایت باعث اتفاقات بد دیگه در روز میشد چندین بار تصادف کردم ، تا اینکه بالاخره با همسرم تصمیم گرفتیم مسئولیت اشتباه رو بپذیریم و سعی کنیم شرایط رو بهبود ببخشیم با اندک پولی که داشتیم یه بنا آوردیم و یه کم تعمیر کردیم تا قابل تحمل تر باشه( راستی بگم تو اون حال بد هیچ بنایی هم پیدا نمی شد بیاد تعمیر کنه ) خلاصه تمیزش کردیم و اسباب اثاث رو چیدیم و دخترم که خیلی منتظرش بودم به لطف خدا دنیا آمد خدایا شکرت که دخترم. سالم هست بعدا که با شما آشنا شدم فهمیدم دلیل ابن همه مشکلات شکایت و نارضایتی هست باید یاد بگیرم به نکات مثبت توجه کنم و شکر گذار باشم خدایا شکرت که من رو با استاد عباسمنش آشنا کردی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
122. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
آرامش
حس خوب
خدایا شکرت
امروز و رد پای من و هر روزم بهتر از دیروزم و پیشرفتم بیشتر از دیروزم
و سعی میکنم همچنان و از خدا میخوام کمک کنه تا عمل کنم
چون وقتی عمل کردم تمام درا به روم باز شده
الان بهتر درک میکنم این موضوع رو که استاد میگفت ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
من امروز بیدار شدم و یکم تمرین طراحی کردم بعد حاضر شدم تا برم دم مدرسه دخترونه
خودم میخواستم به یه منطقه ای از تهران برم که پر از مدرسه بود تو یه خیابون و یه جای دیگه نزدیک محله مون بود که 10 دقیقه راه داشت
ولی گفتم خدا هرکدوم خوبه برام منو خودت ببر اونجا
حاضر که شدم برم مادرم گفت برو خرید کن برام یه صدایی گفت گوش کن و برو هنوز وقت هست
رفتم و برگشتم وسالامو برداشتم و رفتم که دیدم تو مسیر مدرسه دومم
انگار انتخاب خدا دومی بود برای من
بعد گفتم خدا من نمیدونم تو بهم بگو کجا برم
وقتی میخواستم مثل همیشه از پایین زیر گذر برم قشنگ حس کردم نه از اونجا نرو
باز خواستم از اونجا برم گفتم هیچی نمیشه مگه تو خدای من نیستی تو مراقبمی
دیدم صدا بلند تر شد نرو گفتم نرو
چون قبلا اینجوری شنیده بودم با شدت زیاد گفتم چشم و مسیرمو عوض کردم یه جورایی طولانی تر شد مسیرم
وقتی رفتم همه اش داشتم میگفتم که خدا هرجور که تو میخوای تو بگو کدوم مدرسه برم همینجور داشتم میرفتم که چند تا مدرسه دیدم و بعد هی میگفتم خدا پس کجا برم همینجوری دارم پیاده میرم
بعد به یه چهار راه رسیدم ، میخواستم مستقیم برم،
حس کردم که نه و باید سمت راست برم و رفتم
باز به یه میدان رسیدم یه دخترو دیدم از میدان میومد یهویی دیدم بهم سلام داد گفت خوبین ؟ دارین میرین مدرسه؟
گفتم خدایا این دختر از کجا میدونه شاید وسیله هامو دستم دید گفت
گفتم سلام ممنون شما از کجا میدونین گفت شما خانمی هستین که دم مدرسه ما نقاشیاتونو میفروشین
گفتم آره گفت ما امروز زود تعطیل شدیم به خاطر روز معلم
گفتم نه اونجا نمیرم میخواستم بیام اینجا یه مدرسه پیدا کنم نمیدونستم کدوم طرف هست
یهویی گفت برو فلان مدرسه ، و بعد خداحافظی کردیم و رفت منم رفتم همون مدرسه دومی که دخترونه بود و خدا برای بار دوم از طریق اون دختر گفت که برو اونجا
چون من قبلش داشتم میپرسیدم خدا کجا برم اون مدرسه یا مدرسه دیگه
وقتی رفتم تشنه ام بود رفتم که از مدرسه آب بخورم که به خانم گفت شما وسایلاتونو آوردین برای فروش ؟
گفتم بله گفت ببر به مدیر مدرسه نشون بده ،شاید برداشتن رفتم و نشون دادم گفتن نه و برگشتم تا بیرون بشینم و زنگ آخرشون بخوره و بیان بیرون
بعد که پهن کردم انقدر مادر بچه ها اومده بودن که پشت سرهم اومدن خرید کردن چند نفرشونم گفتن آینه میخریم فردا هم بیا
90 هزار تمن کش مو فروش رفت و خدا برام از بی نهایت روزیش هدیه داد
خیلی خوشحال بودم وقتی رفتم خونمون دیدم جلو در مدرسه دخترونه سمت خونمون همون خانم دستفروش هست بهش گفتم اول ذهنم میخواست مقاومت کنه و نذاره بهش بگم
گفتم نه میگم اونم بیاد روزی هر کدوممونو جدا خدا خودش میده
وقتی رفتم خونه و شروع کردم آینه دستیای جدید کار کردم تا فردا اگر خدا بخواد ببرم جلو در مدرسه
دو هفته هست که من میخوام برم چهارشنبه درکه ،چون استاد طراحیم میگفت میتونین بیاین برای کلاس طراحی طبیعت
ولی هر دو هفته نشد و باز گفتم خدا هرجور که خودت میدونی خیره برام پیش بیاد
الان که دارم مینویسم چند دقیقه قبلش حس کردم که باید ده روز یه کاری رو انجام بدم به صورت مستمر و این کاری که بهم الهام شده و حسش کردم چندمین باره که بهم گفته میشه و گفتگوی بین من و خدا
حس میکنم که باید این کارو انجام بدی تا رخ بده اون خواسته ای که ازم کرده بودی این هم یکی از پازل های خواسته ام هست و باید اینم انجام بدم تا همه چی به قول استاد عباس منش همه مولفه ها کنار هم جمع بشن و بوووووووم
و من تمام سعیمو میکنم و از خدا میخوام کمکم کنه مثل همیشه
و بی نهایت سپاسگزارم ازش
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام
روز 122 سفر
خداروشکر میکنم که امروز از خواب بیدار شدم . امروز چشمانم باز شد و تونستم زندگی کنم . خدایا شکرت برای سفری که 122 روز در ان هستم و هر روز دارم بهتر میشم بهتر میفهمم و بهتر انجام میدهم خدایا شکرت برای این سایت عالی این فایلهای عالی و بسیار ارزشمند و طلایی که من دریافت میکنم .
خدایاشکرت برای خبر های خوبی که دریافت میکنم . خدایا شکرت که من رو بزرگتر و عزت ام رو بیشتر کردی و نام من رو نیک قراردادی خدایا شکرت برای کلام نیک که اجازه میدی من به زبانم جاری کنم . خدایا شکرت خدایا شکرت
استاد عزیزم ازت متشکرم هزار بار . شما هر روز با فایلهاتون واقعا جهت میدید به ذهن من و من رو به سمت بهتر شدن پیش میبرید .
دیروز یک دوستی یک مشکلی داشت ، ازم کمک خواست من کمی بهش صحبت کردم در مورد همین موضوع فایل که توجه ات رو تغییر بده بر انچه نمیتونی تغییر بدی تمرکز نکن و بجاش به چیزی که میتونی عوض کنی توجه کن .
فایل روز 121 که دیروز بود دقیقا حرفایی بود که انگار با هردوی ما داشتید صحبت میکردید . خلاصه گوش داده بود و روش تاثیر گذاشته بود . خیلی استقلالی هم بود و دیروز استقلال هم یه برد ارزشمند داشت که خیلی بخاطرش شاد شده بود در حدی که مشکل بسیار بزرگی که تو ذهنش فکر میکرد بسیار بزرگه البته رو فراموش کرده بود امروز باهاش صحبت کردم از دیروز خیلی بهتر بود و باز در مورد فایلهای شما حرف زدیم و جالب اینجاست که فایل امروز هم دقیقا با هردوی ما بودید انگار و براش این فایل شمارو فرستادم . چون خیلی استقلالی ام هست توحید عملی 2 رو هم ارسال کردم …
استاد خداروشکر میکنم که با شما اشنا هستم و دانشجوی استادی مثل شما هستم . از خودم متشکرم که جویای حقیقت و بهتر شدن بودم و بهتر شدن رو دنبال کردم تا با این سایت عالی اشنا شدم .
این روز ها خیلی لطیف شدم و وقتی به خدا فکر میکنم گریه ام میگیره . یه حس خاص یه احساس عالی دارم شبا با سپاسگزاری میخوابم روزها با سپاسگزاری بیدار میشم …
خدارو میبینم کنارم با منه همه جا هست پیش منه خدا همه چیزه همه چیز … خداروشکر میکنم برای ای سایت عالی برای اشنایی ام با شما برای هدایت هاش برای اگاهی هاش برای دستانم که دارم مینویسم برای چشمانم برای گوشهایی که داره این موزیک زیبای عربی رو گوش میده و همزمان داره مینویسه از عشقش که خداست .
خدا عشق واقعیه حقیقت مطلق تنها نیروی برتر تنها وجود تنها چیزی که هست خداست … فقط یک هست . یکی هست و هیچ نیست جز او … او تنها وجود عالم است او وهاب است او هدایتگر است او بزرگ است او خالق است او حامی است اون صاحب همه است مالک همه است هدایتمون میکنه …
خدایا خدایا تنها و تنها و تنها تورو میپرستیم و تنها تنها از تو یاری میجوییم ای خدای بزرگ و مهربان و بخشنده ی وهاب ای رب ای رب مارو به راهه راست به راه ثروتها و نعمتهایت هدایت کن و از فضل خودت ای قادر مطلق مارو بی نیاز بگردان و مارو دولت و ثروت و نعمت بیکران و روز افزون بده که تنها تو مالک تمام جهانی ای رب …
الهی شکرت برای همه چیز برای این زندگی عالی که دارم . خدایا شکرت که زندگیم هر روز از هر جهت بهتر و بهتر میشود .
بنام یکتای هستی بخش
سلام…
سالهای سال همسرم رو مقصر تمام بدبختیای زندگیم میدونستم،با وجودی که از قوانین آگاه بودم و به ظاهر قبول میکردم صددرصد مسئولیت زندگیم با منه،اما عمل نشان از باورهای عمیقی بود که تو وجودم حکاکی شده بود و تو کتم نمیرفت که عامل بدبختی من خودمم..و خودمم که تنها عامل خوشبختی و بدبختیمم…
خیلی زمان برد…سالهای آزگار و طولانی گذشت،چک و لگد و پتکهای فراوان خوردم ،له شدم خورد شدم ولی باز نفهمیدم…
تمام تمرکزم رو این بود که همسرم باید تغییر کنه…من مشکلی ندارم…منکه دارم چند ساله رو خودم کار میکنم…
هر روز و هروز تمرکزم و توجهم رو ناخواسته ها بود…و اونقدر توجه کردم بهشون و غر زدم و جنگیدم و مخالفت کردم که یه روز به خودم اومدم دیدم کل زندگیم پر شده از اون ناخواسته…ناخواسته ای که روز اول اونقدر کوچیک و ناچیز و پیش پا افتاده بود که به راحتی میشد نادیده اش بگیری…اما من درکی از قانون نداشتم…سالهای سال شبانه روز هرساعت و هر ثانیه بهش فکر کردم و شد بزرگترین کابوس زندگیم…جوری که دیگه سر سوزنی امید نداشتم به اینکه این مسئله قابل حل باشه و تبدیل شده بود به لاینحل ترین مشکل زندگی من…
از یه جایی دست برداشتم از تقلا زدن از دست و پا زدن از مقاومت کردن…تسلیم شدم…سکوت کردم…اعراض کردم…توجه نکردم…بهش فکر نکردم…درموردش حرف نزدم حتی با خدا…
کم کم به کلی این مسئله از زندگیم حذف شد…به طور کلی…
مدتی به همین منوال گذشت…اما هنوز ترسهایی تو وجودم بود از برگشتن این ناخواسته به زندگیم…مدتی بود که هراز گاهی نگران میشدم…تا اینکه چند روز پیش نشونه هاش دوباره پیدا شد…دوباره اون ترسها اومد سراغم…اما نه به شدت قبل…اروم بودم…به خودم گفتم صبور باش…خوب فکر کن…ببین چه چیزی باعث این اتفاق شده…تو با ارزش تر از اونی هستی که به خاطر همچین چیز پیش پا افتاده ای بترسی و عنان از کف بدی…صبوری کردم سکوت کردم…هدایت شدم به جوابش…یه اتصالی از بچگی تو مغزم بین دوتا موضوع شکل گرفته بود…اینکه این مطلب باعث بدبختی آدمهاست…
آره …من از این موضوع میترسیدم که بدبخت بشم…چون از بچگی تو گوشم کرده بودن این موضوع باعث بدبختی آدمهاست…
اما من فراموش کرده بودم که هیچ چیزی در زندگی من قدرتی نداره…فراموش کرده بودم که من خودمم که عامل خوشبختی و بدبختی خودمم…من قدرت رو داده بودم به یک عامل بیرونی و ترس داشتم که اون منو بدبختم کنه…وقتی این هدایت رو دریافت کردم به کلی وجودم از ترس رها شد…و ذره ای اثری از نگرانی و ترس تو وجودم نبود…
خداوندم بینهایت سپاسگذارم که هرگز منو به حال خودم رها نمیکنی
سلام بر مهربان ترین پروردگار عالم هستی
عاشقانه دارم واست مینویسم من آمده بودم
برای پولدار شدن اما الان دوست دارم توروبشناسم تو همه چیز هستی تو باشی همه چیز هست دنیای شناخت تو لدت بخش تر از داشتن پوله من هرجقد پیش میرم بیشتر غبطه میخورم چرا دیر شناختمت ای خدای مهربانم چرا دیر اومدم منو ببخش بخدا قسم من تازه دارم زندگی میکنم من با تو دارم به آرامش میرسم پول و موفقیت و فراموش کردم تو سوره نور گفتی این خداست که هر کس را بخواهد پاک میگرداند پروردگار من مگر من چه چیزی داشتم منو انتخاب کردی برای خودت ای خدای مهربانی ها خیلی خوشحالم این آیه رو دیدم از اسناد عباسمنش هم ممنونم که منو هدایت کرد به سمت خدا و قرآن هرجا هستی شاد و سبز و ثروتمند باشی استاد دوستان همه چیز خداست به خدا پیله کنید یا حق علی برزگر
سلام استاد عزیزم❤
دلم خیلی برای سایت تنگ شده بود الان ساعت ۲شبه که وصل شدم بالاخره بعد چندروز دوری🥲🥰
استاد روز و شب شکرگزاری من برای بودن در این مسیره چون اگر در این مسیر نبودم واقعا خدا میدونست چقدررررر ناامید و افسرده بودم چون منم قبلا از جنس همین جامعه بودم و یه آدم واکنش گرا به اتفاقات بودم و با دست خودم کلی دردسر برای خودم به وجود آورده بودم اما الان واقعا آرامش دارم و فارغ از هیاهوی روزگارم و دارم فقط فایل گوش میدم و مینویسم شروع کردم از اول فایل های دانلودی رو نوشتن واقعا هرکدوم بی نهایت ارزشمندن و هیچی از محصولات کم ندارن که صدالبته مکمل محصولات هستن مخصوصا فایلهای آرامش در پرتوی آگاهی وتوحید عملی که بیشترین فایل هایی هست که در طی روز گوش میدم 😌💫
امیدوارم خداوند همه رو هدایت کنه تا طعم زندگی رو لمس کنن همین آرامش و حرکت در عین تضادها و تلاش برای بهتر شدن بهترین دستاورد این مسیره 💝
من دو سه بار فایل شماره ۷ لایو رو گوش دادم و چقدررر اون فایل بهم کمک کرد برای کنترل ذهن و جالبه بعد از اون فایل کلا همه چی فیلتر شد و من این رو به فال نیک گرفتم 💌
موضوعات اخیر کشور من رو یاد یه تجربه تو محیط کارم انداخت ما یه مدیر داشتیم که همه همکارا از دستش شاکی بودن و ناله و زاری میکردن و حتی گاهی جلوی روش!!
اصلا کار داشت به جاهای باریک میکشید تا اینکه امسال مدیر رو عوض کردن و یه نفر دیگه رو آوردن و جالبه که دوباره همون آش و همون کاسه هست یعنی فقط همون هفته های اول همه چیز خوب بود و شادی کنون داشتن اما دوباره ناله ها شروع شد البته من چون اون زمان هم از فایل های استاد استفاده میکردم قشنگ پیش بینی میکردم این وضعیت رو …
اما من به لطف خدا و این مسیر تو همون شرایط همیشه سعی کردم از محیط ناله فاصله بگیرم و حتی اونا با باورهای خودشون بهم میگن تو خیلی سیاست داری و زرنگی و خودتو درگیر هیچ حاشیه ای نمیکنی چون با جسارت محیط غیبت رو ترک میکردم تا ورودی بد نگیرم ولی اونا فکر میکردن من سیاست دارم😀😀 منم چیزی نمیگفتم گفتم بذار اینجور فکر کنن و جالبه که همون زمان که اون مدیر قبلی بود من کلی اضافه حقوق دریافت میکردم از راهی که اصلا باورم نمیشد و خداشاهده من فقط سپاسگزار بودم تو همون شرایط و سعی میکردم فقط به آینده و خواسته هام فکر کنم و اون محیط رو فقط یه پله برای رشد بدونم
تو بیشتر مواقع دلیل ناله و شکایت کردنا اینه که ادما خیلی وابسته به اون چیزی که دارن هستن مثلا طرف به این فکر نمیکنه من پیشرفت کنم برم جای بهتر بلکه اون شغل رو ابدی میدونه برای خودش و همین باعث میشه که این جوری واکنش نشون بده و بخواد محیطش رو باب میلش کنه ولی ذره ای به فکر بهبود دادن خودش نیست!! که البته توی همه چیز فکر میکنم صادق باشه این
منم امسال تصمیم داشتم دیگه کلا بیام بیرون از اونجا بخاطر جو نامناسبش ولی کارش رو دوست داشتم اما هرکاری کردم نشد!!
یعنی دیدم که انگار دارم خیلی زور میزنم و یه جورایی دارم دخالت میکنم تو کار خدا و میخوام خودم همه کار رو انجام بدم😑 برای همین سپردم به خدا و بعدش یه شرایطی پیش اومد که من به جای دیگه ای منتقل شدم و ارتباطم با این واحد کمتر شده حس کردم این راهی هست که خدا برام باز کرده تا تکاملم رو طی کنم و بعد در بهترین زمان ممکن از اونجا بیام بیرون 😍
یعنی میخوام بگم مهم نیست شرایط بیرون چی باشه وقتی آگاهانه سعی کنیم ذهنمون رو کنترل کنیم قطعا شرایط به سادگی برای ما تغییر خواهد کرد که البته من هیچ ادعایی ندارم توی این مورد اما به میزانی که عمل کردم واقعا به همون اندازه هم نتیجه گرفتم
امیدوارم خداوند ثابت قدم نگه داره همه مارو در این مسیر تا به سمت ثروت و نعمت و سلامتی بیشتر هدایت بشیم💝🌱
فتبارک الله احسن الخالقین
روز شمار 122
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان با تمامی اهالی سایت نور
خداوند رو سپاسگزارم برای هدایتم به این فایل که سرشار از نور و رحمت و هدایت هست
بله استاد عزیزم هرچقدر نخوام بیان کنم ولی حقیقتا هروقت پیگیر مساعل اعصاب خورد کن نشدم بعد مدتی خوب پیش رفته
یکیش ک تازه هست همین مساله زندگی شخصیم هست با اینکه ب چالش بسیار پر تلاطمی منجر شدم ولی با یاری از خداوند و پناه بردن ب خدا از حاشیه خودم رو دور کردم و شکر خدا نتیجه عالی شد چیزی فرای تصورم بود
و بازم در همین زندگیم در گذشته هرچی تلاش کردم نتونستم سر سوزنی تغییر مثبت ایجاد کردم چون از درون در حال دعوا و کش و قوس با بقیه بودم و خیلی وقتا گریه میگردم و برای خدا تعریف میکردم که خدایا ببین چیکار م میکنن و بیا نجاتم بده و ازین حرفا !کار ب جایی کشید ک شماره امام زمان و خدا رو تو گوشیم ی شماره الکی ذخیره میکردم و مثلا تلفنی زنگ میزدموگله شکایت میکردم ولی هیچ وقت مساله خوب پیش نمیرفت شاید برای ی لحظه کوتاه اونم بخاطر اینکه فکر میکردم دیگه خدا هوامو داره کار خوب پیش میرفت ولی این فقط نقطه شرو بود و سریع زخم زندگیم از جای دیگه سر باز میکرد ،خدایا شکرت ازون جهنم عبور کردم ولی الان میدونم خدا منو خوشحال دوس داره و هرچی میخوام رو باید با حال خوب ازش بخوام و شکر خدا واقعا ب میزان ایمانم کارها خوب پیش میره
این رویه سکوت خوب چیزی هست
سکوت همراه با آرامش نه مث گذشته من ک ی دوره هدایت شدم ب سکوت ولی در عوضش از درون غوغا و جنگ و ستیزی بی نهایت پر سروصدا و جنگ جهانی سوم بود
شکر خدا الان خیلی بهتر شدم و دارم بهتر هم میشم
شکر خدا همسری دارم بسیار وفادار و متعهد ب زندگیمون و بسیار هم خوش خلق
شکر خدا برای وجود دختر عزیزم بهترین هدیه خداوند
شکر خدا همیشه در بهترین زمان و مکان با اتفاقات شرایط افراد مواجه میشم و زندگیم ب راحتی میکردند
شکر خدا که خداوند وکیل و همه کاره زندگیمه
در پناه الله یکتا شاد سالم سلامت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم
به نام خداوند یکتا
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان عزیزم
خدایی شکرت که این اگاهی هارو لحضه داری بهم نشون میدی
چند وقت پیش من توی رابطه بودم که خودم خلقش کردم خودم خواستم با اون فرد چجور همه چیش خودم خلق کردم
بعد با افکاری که خودم درست کردم رابطه خیلی بعد شد اومدم گفتم بی پولیه فلان اخلاقش اندامش اوووو هزار چیز دیگه با افراد حرف میزدم
قبل اون به یه فرد دیگه بودم اونم همینجور شد
تا یروز با ایشون بحث شد و چند وقت گذشت و من با دوره 12 قدم اشنا شدم توی دوره که پیش رفتم
فهمیدم نه بابا مشکل از اون نیست مشکل از من من این فکرار دارم من اینجور فکر میکنم همون موقع که باور کردم مشکل از من نه چیز دیگه
خداشکر خداشکر سپاس گذارم از خدا به بهترین شکل ممکن رابطه من درست شد
من بچه که بودم وقتی در مغازه وا میسام و فروش نداشتم
پدرم بهم میگفت برو خودت تغیر بده برو خودت عوض کن
من همیشه میگفتم یعنی چی ای حرف
ولی الان فهمیدم حرف پدرم چی بود
واقعا ادم باید خودش عوض کنه که کلا جهان باهاش عوض بشه
اگه بخوام از این درس بگمم باید تا صبح بگم
چند وقت پیش زوم کردم روی اینکه از کسی پول میخوام فکر میکردم با زوم کردن روش پول به حسابم میاد
ولی دیدم بدتر ازم قرص گرفتن
دوستان و علیرضا عزیز تو خالق زندگی خودت هستیی تو زندگیی خودت رو درست میکنی
مثل دادماس که نقاشی می کشه دوست دارم اینجا کوه بکشم دوست دارم دوست دلرم اینجا دریا بکشم
ماااا خالق زندگیمون هستم پس قشنگ بکش ای زندگیو
خداروشکررررررر برای وجودتوووووون 💚
شرایطی که هم اکنون رخ داده ،برای من که خییییلی مفید بوده 🫣
تا الان حدود یک سال در سایت هستم و کلی نتیجه عالی داشتم (قانون سلامتی و عزت نفس با اکانت مامانم خریداری شده )ولی هنوووز موفق به گذاشتن کامنت نشدم 🙈
دیشب به همسرم گفتم میوه این اتفاق برای من چیه؟
ظاهر قضیه اینکه منو از کارم(فروش اینترنتی)عقب میندازه ولی من میدونم که این باید باعث رشد بیشتررررر بشه و میشه 😊
الان باید عکاسی کنم و در آینده کارم جلو بیوفته😉
برم اطلاعاتم روحوزه فروش بیشتر کنم😉
واااای خدایااااشکرت میتونم راحت در سایت بگردم و روی باورام بیشتر کارکنم😍
✋اعتراف میکنم حالا در این شرایط بیشترررررررر
از قبل دارم در سایت وقت میگذرونم ،اینقدر که تونستم اووولین کامنت رو بزارم 😍💚💪
اینجا متعهد میشم محصول بعدی که میخرم با اکانت خودم باشه و حتماااا از نتایجم برای دوستان هم مسیرم بگم 😍💚
خداروشکررررررر برای وجود استاد عزیز و مریم زیبا بهترررررین هستین 😍💚
راستیییی استاد جون رابطه شما با مریم جون الگو خونواده ما هست خییییلی رفتار هاتون باهم تاثیر گذار بوده برامون ،الهی خدا به عشقتون بررررررکت بده💚😉😍
استاد جون اینم بگم و تمااااام 🙈🙋♀️
قانون سلامتیییییییی ترکونده به خداااااا دمتتتتتتتون گرممممممم💚💪🙋♀️💚
درود بر شما استاد عزیز و خانم شایسته نازنین💓
همیشه حرف های شما و لحن صداتون آرامشبخش و دلنشین هست و با وجود تمام استرس و خستگی که باشه وقتی حرف های شما رو میشنوم و باز هم قوانین خداوند و جهان رو یادآوری میکنم به خودم وجودم سرشار از آرامش میشه و انگار دوباره شارژ شدم و پا میشم.
بسیار این فایلتون به موقع بارگذاری شده و واقعا عالی بود، من حین گوش دادن به حرفاتون یاد یه چیزی افتادم اینکه این مشکلی که من خودم باهاش مواجه هستم و خیلی وقت ها دنبال مقصر بیرون از خودم میگردم برای من به کودکیم برمیگرده، جایی که اگ اطرافیان میفهمیدن من مقصرم یا با تمسخر مواجه میشدم با با توبیخ پس از همون بچگی بعد از هر اتفاقی ناخواسته اول دنبال یک عامل بیرونی به جز خودمون برای اون مشکل میگشتم. خب این موضوع تا همین روزها هم باهام بود تا اینکه خداوند من رو هدایت کرد به سمت فایل ها و شنیدم و شنیدم و شنیدم و مرتبا دارم روی خودم کار میکنم که این موضوع رو که سی و اندی سال باهاش درگیر بودم رو اصلاح کردم.
موردی که برای خودم بوده و میخوام بگم مشکلی بود که در محل کارم داشتم و اخیرا همش با غر با اعصاب خوردی با حال بد با مریضی میرفتم سرکار و هیچ لذتی از کارم و روزهام نمیبردم ومدام در حال ناله بودم که همکارام اینطوری هستن شرکت اونطوری هست کارم سنگینه و پر از انرژی منفی و حس بد
تا اینکه به لطف خدا با راهنمایی های آرامشبخش شما به خودم اومدم و گفتم تو خودت مشکل داری روی خودت کار کن روی فکرت کار کن تا همه چی اصلاح شه و همیشه این حرف شما توی گوشم بود که میگفتین حق غر زدن ندارین یا میپذیرین شرایط رو و توی همون شرایط زندگی میکنید یا تغییرش میدین … شروع کردم به شکرگزاری کردن هرشب مینوشتم و هرشب همه اتفاقات مثبت که در طول روز برام اتفاق می افتاد رو به خودم یادآوری میکردم. بعد با تهیه دوره دوازده قدم متوجه شدم تقریبا کاری مشابه تمرین ستاره قطبی رو دارم انجام میدم.
به دلم گوش دادم و من استعفا دادم و دیگه نخواستم برم سرکار تا آرامش رو به خودم و زندگیم برگردونم و با این الهام الهی که باعث شد من از شرکتی که کار میکردم بیام بیرون و درهای بسیار زیادی به روم باز شه زندگیم پر از نور و آرامش و ثروت شد . موقعیت های کاری فوق العاده بهم پیشنهاد شد وهمچنان فراوانی نعمت الهی به سوی من جاریه و پیشنهاد میشه و درآمدم پنج برابر درآمد قبلم شد. به غیر از اون پر از امید هستم پر از آرامش هستم پر از لذت بردن از روزهای زندگیم هستم
من دنبال مقصر بیرون خودم بودم ولی بعد از اینکه به خودم اومدم خداوند بهم نشون داد که اگر فرکانس درستی رو بفرستم قطعا بهترین ها به سمت من جاری خواهد شد
من هر روز روی خودم کار میکنم هر روز فایل هارو گوش میدم و هر روز همه چی بهتر و بهتر خواهد شد.
چقد از اینکه من هم توفیق داشتم در این مدار قرار بگیرم سپاسگزار خداوندم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
سلام اسناد عزیزم عاشقانه دوستتون درام و از شنیدن حرفهاتون ذوق می کنم می خواستم چند تا از جاهائی که گله کردم و شرایط بدتر شد رو بگم حدود ۸ سالی تو یه آپارتمان ۶۵ متری زندگی می کردیم خیلی دوستش داشتم ولی با اضافه شدن بچه ها و بزرگتر شدن خانواده یه کم شرایط سخت شده بود شروع کردم به ناسازگاری و گله و مرتب درخواست از شوهرم که بیا خونه رو عوض کنیم خواهرشوهر خونه جدید بزرگ گرفته بود برادرشوهر هم خونه خریده بود و من ضجه می زدم که تو رو خدا بیا خونه امون رو عوض کنیم خلاصه با ناراحتی هایی که ایجاد کردم و چون پول کافی نداشتیم اول آپارتمان رو فروختیم و بعد دربه در دنبال خونه که شرایط اصلا خوب نبود خیلی حالمون خوب نبود خونه مناسب پیدا نمی شد و ما و هر روز به موعد تحویل خونه نزدیکتر می شدیم و مادرم مرتب می گفت نکنه بی جا و مکان بشید ، خلاصه با دستپاچگی هرچه تمام و بدون دقت کلاه سرمون رفت و یه خونه کلنگی رو با قیمت گزاف خریدیم و چون حالمون بد بود و ناراضی بودیم شرایط مرتب بدتر می شد و خونه ای که خریده رو تحویلمون نمی داد خلاصه تازه وقتی خونه رو تحویل گرفتیم اوضاع بدتر شد و فهمیدیم چقدر خونه خرابه و باید تعمیر بشه و ما که همه پولمون دو داده بودیم و من هم باردار بودم به مدت چند ماه اسباب و اثاثیه رو پهن نکردبم به فکر فروش خونه بودیم و من نیمه شب ها بیدار می شدم و ساعت ها در نماز شب گریه می کردم که آخه چرا باید اینطوری می شد این حال بد و شکایت باعث اتفاقات بد دیگه در روز میشد چندین بار تصادف کردم ، تا اینکه بالاخره با همسرم تصمیم گرفتیم مسئولیت اشتباه رو بپذیریم و سعی کنیم شرایط رو بهبود ببخشیم با اندک پولی که داشتیم یه بنا آوردیم و یه کم تعمیر کردیم تا قابل تحمل تر باشه( راستی بگم تو اون حال بد هیچ بنایی هم پیدا نمی شد بیاد تعمیر کنه ) خلاصه تمیزش کردیم و اسباب اثاث رو چیدیم و دخترم که خیلی منتظرش بودم به لطف خدا دنیا آمد خدایا شکرت که دخترم. سالم هست بعدا که با شما آشنا شدم فهمیدم دلیل ابن همه مشکلات شکایت و نارضایتی هست باید یاد بگیرم به نکات مثبت توجه کنم و شکر گذار باشم خدایا شکرت که من رو با استاد عباسمنش آشنا کردی