زیبایی ها را ببینیم - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    الان یه چیزی رو حس کردم،

    یه کد،

    یه راه حل:

    اینکه سمانه جان،

    سعی کن به دل نگیری.

    یه کم صبر کن…

    نخواه که فکرت تصمیم بگیره و رفتار کنه،

    اجازه بده قلبت اروم بگیره، و بعد حرف بزنه و رفتار کنه.

    اینطوری آرامشِ خودتم بهتر حفظ میشه.

    در مورد توقع و ارتباط با دوستان صحبت میکردیم با خانواده ام.

    به این جمع بندی با خودم رسیدم که:

    نمیشه گفت ما ادم ها به توقع صفر درصدی برسیم، چون دروغه.

    میتونیم یه تعادل برسیم.

    میتونیم انتظار هر رفتار، صحبت و واکنشی رو از هر کسی داشته باشیم، اینطوری سورپرایز نمیشم، یا کمتر سورپرایز میشم.

    هیچ چیز مطلقی در جهان وجود نداره غیر از خدا.

    و همین نسبی بودن به یادم میاره ممکنه با هر رفتاری مواجه بشی، پس ذهنتو اماده کن تا سورپرایز نشی.

    امروز فهمیدم چقدر این سایت برای من جایِ امنی هست.

    چقدر امنیت و ارامش دارم و به راحتی میتونم از احساسات و زیبایی های زندگیم بنویسم، بدون اینکه بترسم چه کسی چطور در موردم فکر میکنه.

    اینکه به اسانی و در امنیت، سپاس گزاری میکنم، تحسین می کنم قشنگی ها رو و …

    چقدر اینجا حاشیه نداره.

    حرف و حدیث های بیرون، تو زندگی واقعی با ادم های پیرامون رو نداره.

    چقدر اینجا پاکه.

    چقدر بوی خدا و امنیت الهی میده.

    اینجا میشه به راحتی حرف زد، توجه کرد به قشنگی ها بدونِ هیچ مشکل و حرف و حدیثی.

    این خیلی ارزشمنده.

    استاد عزیزم، بی نهایت بار از شما و اعضای نازنین تیمِ تحقیقاتی تون سپاس گزارم.

    الحمدالله برای این خونه ی امن.

    الحمدالله برای انرژیِ امن و سالمِ این خونه.

    یه تجربه ی نازیبا داشتم از سپاس گزاری کردن،

    و درسش برام این بود که هوشمندانه تر سپاس گزاری کنم.

    مختصر و مفید.

    ظرفیت ادم ها متفاوته، بهترین روش نگهداشتنِ تعادله برای هر فکر و تصمیم و رفتاری.

    و حفظِ خلوصِ مراتبِ سپاس گزاری.

    این تجربه باعث نمیشه مراتب سپاس گزاری ام از ادم ها کم بشه، فقط باعث شد به درس هایی که گرفتم بهتر فکر کنم و رعایتشون کنم.

    متوجهِ باگ های خودم شدم.

    الهی شکر.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    از بامداد دیروز تا الان رو فوق العاده رو گذروندم.

    غرق کردم خودم رو تو کامنت های سایت.

    خیلی لذت بخش بود واسم.

    یه اقدام خوب هم کردم.

    اپلیکیشن اینستاگراممو حدف کردم که وسوسه نشم بچرخم تو اون فضا.

    یوتیوب هم چرخ نزدم، اینم برای من خوبه.

    الهی شکر.

    کانال فاطمه جان محرمی رو تو یوتیوب پیدا کردم و هایکوهاشو میخونم.

    از طریق شیما جان محسنی متوجه شدم و منم پیگیری کردم.

    الهی شکر برای روحیه ی لطیف فاطمه جان و ذوقِ هنری اش.

    یه نکته ی قشنگ هم بود.

    اونجا اکانت سعیده جان شهریاری، اقا رسول خانکی، شیما جان محسنی رو هم دیدم.

    دیدن اسم بچه های سایت، خارج از سایت، برام هیجان انگیز بود.

    انگار یه پله به دیدنشون نزدیکتر شدم.

    لذت بردم.

    کمی احساس سرماخوردگی داشتم از دیروز، امروز دیدم هست هنوز.

    به همسرم زنگ زدم گفتم میشه لطفا زودتر بیای، من استراحت کنم.

    ایشونم گفت باشه، و گفت خریدهای لازم برای خونه رو انجام میده میاد.

    ذوق کردم.

    یاد گرفتم از سعیده جان خاجویی که دقت کنم به حتی کوچکترین زیبایی تو روابطم، و بنویسم ازشون و سپاس گزاری کنم بابتشون.

    همین الان همسرم زنگ زد گفت تو راهم، خرید هم کردم، دارم میام.

    الهی شکر برای همسرم و مهربونی هاش، توجه هاش، و همه ی قشنگی های کلام و رفتارش.

    الحمدالله.

    بیدار که شدم، تشکر کردم از خدا برای نعمت هام.

    سایت رو باز کردم، دایره ابی دیدم، یه دوست عزیزی یه سوالی پرسیده بود.

    به خدا گفتم خودت پاسخش رو بده، من نمیدونم.

    من نمیخوام چیزی از خودم بنویسم.

    مطمینم اگه قراره پاسخی نوشته بشه، خودش بهم میگه که بنویسم.

    همسرم اومد و مهربانی هاشو ادامه میده.

    رسیدگی به حافظ جان و مابقی اموراتی که امروز نیاز به کمکش دارم.

    من اومدم تو اتاق و در رو بستم.

    ماسکم رو هم برداشتم، پنجره رو هم باز کردم هوای تازه بیاد.

    سمانه جانم ممنونم با احساس لیاقت از همسرت درخواست همکاری و کمک کردی امروز.

    میخوام ازش خواهش کنم سوپ هم بپزه.

    الهی شکر برای حضور مهربانش کنار من و حافظ عسلی.

    امروز به جسم و جانم استراحت میدم.

    سایت رو که چک کردم دیدم همه ی کامنتهای دیروز و امروزم تایید شدن.

    واقعا خدا قوت به تیمِ قشنگِ استاد عباس منشِ عزیز

    (استاد جان،

    مریم جان،

    خانم فرهادی جان،

    اقا ابراهیمِ عزیز)

    که با حوصله دونه دونه ی کامنت ها رو تو قسمت های مختلف سایت میخونن و تایید میکنن هر روز.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    الهی شکر برای دونه به دونه ی رزق های قشنگ امروزم.

    الهی شکر برای محبت عزیزانم بهم.

    الهی شکر برای دسته گلِ زیبایی که همسرم بهم هدیه داد و بویِ خوشش.

    الهی شکر برای شام خوشمزه ی تولد، سه تایی کنار هم.

    الهی شکر برای رزقِ غیر حسابی که امروز سورپرایزم کرد.

    الهی شکر برای شلوار قشنگی که امشب خریدم.

    الهی شکر که باتریِ دو تا ساعت مچی هامو، امشب بردیم عوض کردیم.

    الهی شکر برای حال خوب و آرامشم.

    الهی شکر برای دعوتِ دوست نازنینم به خونه شون.

    الهی شکر برای کشف یه مورد ناراحتی و علتش در خودم.

    الهی شکر برای دیدنِ کامنت سعیده جان خاجویی تو کانالم و سورپرایز شدنم.

    الهی شکر برای تولد امسال که بسیار بسیار حالم از درون خوب بود و هست.

    الهی شکر برای 3 دایره آبی قشنگ که از دوستانِ جانم دریافت کردم.

    الهی شکر برای متن تبریک تولد خواهر دومم تو گروه خانوادگی مون، که خیلی بامزه بود، از بچگی هام نوشته بود تا بزرگسالی، خندیدم و شاد شدم باهاش.

    الهی شکر برای پیام دوستِ قشنگِ خواهرم برام، برای تبریک.

    الهی شکر برای استوریِ خواهرم تو پیجش، عکس خودش و خودم، و تبریک تولدم.

    الهی شکر برای تبریک دو تا از دوست هام، که مدتهاست ازشون خبری نداشتم و امروز سورپرایزم کردن.

    الهی شکر برای تماسِ امروزِ دو تا از دوستای نازنینم تو سایت باهام و خنده هامون پای تلفن.

    الهی شکر برای دعوت مادرشوهر مهربانم امشب، و تماس تلفنی مون با هم، انقدر بامزه یه چیزی رو تعریف میکرد غش غش خندیدم و شاد شدم.

    الهی شکر برای همه ی مهربونی هاش.

    به خودشم گفتم مامان زری تو برای من مامانی نه مادر شوهر :)

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    الهی شکر برای افتتاح کامنت نویسی تو دوره عزت نفس، امروز.

    الهی شکر امروز به قسمت 4 دوره عزت نفس هدایت شدم، کاملا مناسب برای من.

    شگفت زده ام از اینکه قسمت 4 و 8 چقدر تکمیل کننده پروژه تغییر را در آغوش بگیر هستن.

    الهی شکر برای آسان گیری به خودم.

    الهی شکر برای آرامش درونی و سکوتِ اگاهانه که نتیجه اش فوق‌العاده بود.

    الهی شکر برای دیدن رفتار و حرکت های حافظ برای حدود 10 دقیقه، در سکوت کامل، بدون دخالت یا حرف زدن.

    شگفت انگیز بود.

    الهی شکر برای سلامتی، توان، قشنگیِ حافظ جانم.

    الهی شکر برای کنترل ذهن و زبانم در مکالمه تلفنیِ امروز.

    الهی شکر برای بهبودهای امروزم.

    الهی شکر برای تیک خوردن ستاره قطبیم.

    الهی شکر تو موقعیتی که کلام دیگری، مطابق با باورهای من نبود، هیچی نگفتم و مخالفت نکردم و فقط عبور کردم با سکوت.

    الهی شکر برای هدایت های خدا، به بهترین شکل و آرامش بخش برای من.

    الهی شکر برای کم شدنِ بعضی وابستگی هام.

    الهی شکر برای 3 پاسخ نازنین، از دوستان قشنگم دیروز و 3 پاسخ قشنگ برای امروز.

    الهی شکر که نشانه مو تو پاسخ فاطمه جانم دیدم.

    الهی شکر برای رزق های متنوعم و رزق های دریافتی از عزیزانم.

    الهی شکر برای کانال یوتیوب خودم و دوستان عزیزم که پر از قشنگی و حس خوبه.

    الهی شکر برای آسان شدنم بر اسانی ها، تو امور مختلف، همون طور که تو ستاره قطبی نوشتم و تیک خورد.

    الهی شکر برای ایده ی اوریگامی 25، ضبط و اپلود آسان.

    ایده سریع اومد جلوی چشمم.

    یکبار تمرین کافی بود و بعد رفتم برای ضبط.

    ضبط هم یکبار بود.

    الحمدالله که آسان میشم بر اسانی ها.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 733 روز

    سلاااااام بر همه رفقای بهشتی ام.

    خب بریم سروقت زیبایی های امروزم.

    امروز مامانم تماس گرفت گفت که با خواهرم زینب نزدیکای خونمون هستن.

    بهم گفت میای بریم دارالرحمه؟

    گفتم نه.

    چقدر در نه گفتن قوی تر شدم!

    گفت پس منم نمیرم و میایم خونه شما.

    خدارو شکر خواهرم یک بسته بیسکوئیت فرخنده برای بچه ها خریده بود.

    الحمدلله رب العالمین.

    مامانم گفت که خواهرم از حقوق خودش امروز کلی براش خرید کرده میوه و تره بار.

    خدایا شکرت برای شنیدن این اتفاقات زیبا.

    شکرت دیگه میتونیم تشخیص بدیم تو چه مداری هستیم.

    وقتی هم میخواستن برن،خواهرم گفت که میره برای وحید شلغم میخره و میاره و رفت شلغم خرید آورد بهم داد و رفت!

    خدایا همه ی این رزق و روزی ها از سمت خودته ها!

    به قول استاد خدا همه چیزه.

    همه چیز خود خداست.

    هیچ چیز نیست که خدا نباشه.

    خدا به اتش دستور نداد که بر ابراهیم گلستان شو.

    خدا خودِ آتیشه که بر ابراهیم گلستان شد.

    ذره ذره هستی خداست.

    خداست که در قالب وحیدم برام آهنگ میخونه و همزمان انگشت اشاره اش رو سمتم میگیره و با صدای کودکانه اش برام میخونه:

    تو خوشکل منی…

    بند بندِ جون منی…

    یا روزی چندبار بهم میگه دوستت دارم نفسم!

    خدایا شکرت برای احساس همین لحظه ام.

    خلاصه از داستان اومدن مامانم دور شدیم.

    موقعی که مامانم داشت خداحافظی میکرد،توی پله اول تماس تلفنی داشت.

    بهش گفتم بیا داخل صحبت کن بعد برو.

    اومد داخل.

    دیدم صحبت از چیزهاییه که با روح من همخونی نداره.

    گفتم خدایا یه راهی نشونم بده.

    خونه کوچکه هرجا برم می‌شنوم!

    چکار کنم؟!

    ایده اومد بپر تو سرویس بهداشتی درم ببند گوشاتو بگیر.

    اصلا همین الانم از کارم خنده ام گرفته.

    اونجا شد امن ترین نقطه خونه برای کنترل ذهن من.

    چون اونجا که باشی دیگه کسی کاریت نداره!

    خلاصه رفتم و جفت گوشامو با شدت هرچه تمام تر گرفتم.

    تا زمانیکه تلفن مادرم تموم شد.

    و همون از پشت در سرویس ازم خداحافظی کردن و گذاشتم برسن پله آخر بعد بیام بیرون تا دیگه وقتی نباشه بخواد برام از صحبتای تلفنی تعریف کنه.

    پله اخر مامانم گفت سعیده حالا بعدا برات مفصل تعریف میکنم!

    ولی اون بعدا هرگز در مدار من قرار نخواهد گرفت.

    به قول سعیده جان اخیییش اللهم اخیییش.

    لبیک اللهم لک لبیک.

    خدایا شکرت برای این صلات پرررر برکت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 733 روز

    خدارو هزاران مرتبه شکر.

    خدارو شکر دارم آروم آروم تغییر میکنم.

    دیروز که تولد مامانم بود،دیدم عه!

    چه جالب!

    من بر خلاف گذشته، قبل رفتنم خونه مامانم به خواهرم زنگ نزدم ببینم اونم میاد یا نه.

    زنگ نزدم بپرسم چه هدیه ای میخواد بخره.

    زنگ نزدم باهاش مشورت کنم که من چه هدیه ای بخرم!!

    ازش نپرسیدم که هدیشو چند خریده!

    نه اینکه بخوام به خودم فشار بیارما.نه.

    به صورت کاااااملا طبیعی و عادی متفاوت از گذشته عمل کردم.

    انگار یه آرامش و سکوت و عدم عجله وجودم رو دربرگرفته.

    واقعا اینقدر تغییرات آروم رخ میده که آدم خودش هم میمونه که کی من عوض شدم که خودمم نفهمیدم؟!

    مورد دیگه این که سعی میکنم تا کسی ازم سوال نکرده جواب سوالشو ندم.

    مثل کسی که سوالشو از یکی دیگه میپرسه ولی طرف جوابشو نمیدونه اما من میدونم، نپرم وسط جواب بدم و آگاهانه سکوت کنم.

    مثلا دیروز که از خونه مامانم برگشتیم همسرم از وحید پرسید که پدربزرگت رو هم دیدی؟

    وحید گفت نه خونه نبود.

    همسرم ازش پرسید کجا بود؟

    اونم گفت نمیدونم.

    همسرم هم یه حدسهایی زد که پدرم کجا رفته که اشتباه بود.

    اما من که میدونستم پدرم کجا رفته بود،بر خلاف قبل ترها،نپریدم وسط ابراز وجود کنم.

    سکوت کردم.

    چقدر سکوت لذت‌بخشه.

    تا اینکه همسرم ازم پرسید بابات کجا رفته بود؟

    منم گفتم شاهچراغ!

    وقتی پاسخ دادم که مخاطب سوال خودم بودم!

    به نظرم برای شروع سکوت آگاهانه میتونه تمرین خوبی باشه.

    باید اول توی موارد کوچک تمرین کنم.

    این چیزایی که نوشتم،احساسات این روزهای منه.

    نمیدونم بعدا که مدارم تغییر کنه و بیام کامنتهای خودم رو بخونم چه جایگاهی هستم و چه تغییراتی کردم.

    خواهرم امروز صبح بهم زنگ زد و کلی صحبت کردیم.

    ازم پرسید به نظرت شب یلدا همه رو دعوت کنم خونمون؟

    منظورش من و پدر مادرم و دوتا داداش هام با خانوادشون بود.

    منم با مهربونی و آرامش گفتم خودت باید تصمیم بگیری.

    گفتم هیچکس جای تو نیست.

    فقط خودت تصمیم گیرنده ای.

    ببین حسش داری یا نه.

    و تمااااام.

    نه اینکه بخوام زور بزنم اینطوری رفتار کنم.

    نه.

    خیلی طبیعی بود برام.

    واقعا انگار یه سعیده دیگه شدم.

    سعیده قبل مطمئنا پاسخی غیر از این میداد.

    خدایا شکرررررررت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 733 روز

    سلاااااام خدای قشنگم.

    ازت ممنونم که وقتی ما یک قدم به سمت تو بر میداریم تو واسمون هزار قدم بر میداری.

    الحمدلله الان حالم عالیه.و نشونه اش هم حضور در این صفحه ی بهشتیه!!!

    اصلا حضور در این صفحه و نوشتن اتفاقات زیبای زندگی خودش مدار داره.

    خدارو شکر بار دیگر خدا به من لطف داشت و من رو با نوشتن شکر گزاری هم مدار کرد.

    خدایا شکرت که به من توانایی شکر گزاری دادی.

    امروز صبح اولین جمله ای که شنیدم جمله‌ی سلام عشقم از زبان وحید جانم بود.

    خدایا چقدر قشنگ بهم سلام دادی.

    خیلی وقت بود امیرعلی جانم بهم نگفته بود مامان دوست دارم.

    امروز صبح از خداوند درخواست کردم و امشب همینطور که دراز کشیده بود و داشت با گوشیش بازی میکرد،بعد از مدتها بی مقدمه گفت مامان دوستت دارم میدونی؟!

    و بار دیگر خالق بودن خودم بهم اثبات شد.

    خدایا شکرت به خاطر دریافت نقطه آبی از سمانه جانم که از زبان سمانه جان باهام حرف زدی و بهم راهکار دادی.بهم نشون دادی که هرگز تنها نیستم.

    الحمدلله رب العالمین.

    خدایا شکر بابت خریدهای همسرم.

    الحمدلله.

    خدا رو شکر امروز زنگ زدم خواهرم فریده جان و خیلی حرفهای لذت بخشی زدیم و زمانی زنگ زدم که پسرش حسین در بهترین حال خودش بود و فقط صدای آغو بغوش گوشم رو نوازش میداد.و کل زمان صحبت صدای اونم می‌شنیدم.

    و این اتفاقی نیست.

    الحمدلله امروز 4 ماهش تموم شده.

    خواهرم آخر تماس ازم تشکر کرد بابت تماسم و با مهربونی ازم پرسید چطور شد بهم زنگ زدی؟

    و من حس خوبی گرفتم از اینکه دیگه اونم پذیرفته که من خیلی اهل تماس گرفتن نیستم.

    و طوری رفتار کردم که با عشق به خاطر تماسم ازم تشکر هم کرد!

    خدایا شکرت امروز وحیدجانم با عشق و ذوق از پشت پنجره ابرهای نارنجی موقع غروب رو بهم نشون داد.

    خیییلی زیبا بودن.

    منم ازشون عکس گرفتم.

    همیشه آرزو داشتم که غروب از توی خونه خودم پیدا باشه و الان دارمش.

    این نشون میده که خداوند همواره در حال رسوندن ما به خواسته هامونه.

    خدایا بی نهایت شکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    احمد شاکری گفته:
    مدت عضویت: 4317 روز

    به نام خدا

    با سلام خدمت تمامی اعضای سایت

    اول خداوند را سپاس می گزارم که زیباست، زیبائی را آفرید و زیبائی را دوست دارد. هوالجمیل و یحب الجمال

    دوما از استاد سپاسگزارم به خاطر این که نعمت دیدن این زیبائی را از طریق تصویر نشانمان داد.

    خدمت دوستان عرض می کنم بنده یک کارمند اداری در مشهد بودم که پس از آشنائی با استاد به طور کاملا اتفاقی از طریق سایت و خرید محصولات روانشناسی ثروت( گام به گام، روانشناسی 1 و 2 ) خواستم به تهران بروم مخصوص دیدن استاد از نزدیک. به تهران که رسیدم پس از اقامت در هتل با دفتر ایشان تماس گرفتم و گفتم می خواهم آقای عباس منش را از نزدیک ببینم. اما خانم شایسته که جا دارد از ایشان هم تشکر ویژ ه ای بکنم، گفتند ایشان درگیر مسائل خارج از کشور هستند و حتی خود کارکنان دفتر هم به ندرت ایشان را می بینند. من و همسرم که از قبل از حرکت، با فرکانس دیدن استاد به تهران رفته بودیم با شنیدن این جمله خودمان را مایوس نکردیم و به محض خروج از هتل برای بازدید از مناطق تهران، به طور کاملا اتفاقی در بیرون از هتل ایشان را دیدیم و باقی ماجرا …. که کاملا برای ما لذت بخش بود.

    و اما درباره کلیپ جدید استاد

    من فقط احساسم را بیان می کنم : از دوستان خواهش می کنم این تصاویر را دوباره ولی با چشمانی بسته و تجسم اینکه در آن جا هستند ببینند و بشنوند. وقتی رودخانه ای جاری و زنده با آبی زلال و صخره های محکم و مقاوم در مسیر آن و درختانی بلندقامت و سرسبز و زنده و آسمانی آبی و پاک و زنده با نمایشی بسیار زیبا می بینید آیا نشانه ای بر قدرت خداوند حکیم نیست. من که کاملا به وجد آمدم و خالق این زیبائی را ستایش کردم و امیدوارم من هم با تغییر باورهایم و انتخاب مسیر درست ( البته به لطف خدا و استفاده از تجربیات استاد) بتوانم از این همه نعمت و زیبایی کمال استفاده را ببرم. با تقدیم احترام ساعت 21:30 دوشنبه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      رضا عطارروشن گفته:
      مدت عضویت: 4113 روز

      سلام دوست عزیز

      از خوندن مطلب شما بسیار خوشحال شدم

      من آرزوم دیدن استاد هستش ولی فکر نمیکردم روزی محقق بشه ولی با خوندن اتفاقی که برا شما افتاده با امیدواری به این قضیه نگاه میکنم و مطمئنم روزی استاد رو ملاقات کردم

      شاید رد یک کشور دیگه و در حالی که هر دوی ما مشغول لذت بردن از نعمتهای بیشمار خداوند بودیم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      رضا تفرشی گفته:
      مدت عضویت: 3997 روز

      وایییییییی تصور کن بری تو اون طبیعت بکر قلیونم ببری. منقلم ببری یه جوجه کباب مشتی بزنی کنار هتل چادر بزنی پول هتل ندی ولی روز اخر بری تو دسشوئی هتل یادگاری بنویسی

      بچه های …..ستان 3٫3٫93

      خخخخخخخخ شوخی کردم ازین تصورا نکنیدا . طبیعت فقط بکر.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3247 روز

    سلام استاد عزیزم،

    من عاشقتم استاد

    من مریدتم استاد

    من دیوونه تم استاد

    یک مرد و الگوی به تمام معنا

    کسی که هرچی رو که گفته اول خدوش عمل کرده و نتیجه گرفته.

    این فایل حدود 5 سال پیش ضبط شده و نشون از خط فکری و باورهای استاد داشته که الان به اینجا رسیده.

    من یکی از بزرگترین چیزهایی که از شما یاد گرفته ام این بوده که با تمام وجود به اونچه که باور داشتید و گفتید عمل کردید.

    نمی دونم این فایل کجا ضبط شده ولی نشون میده که باورهای شما کار خودش

    استاد بزرگ‌ترین باوری که از شما ساختیم این بوده تحسین کردن زیبایی هاست و به زیبایی‌ها توجه کنید و الان من می‌بینم که چطور و چطور و چه ساده به زیبایی‌ها هدایت شده به این پردایس زیبا، به این بهشت زیبا هدایت شدی. اگر روی باورهای خودمون کار کنیم اگر روی توانایی‌های خودمان کار کنیم رسیدن به هیچ چیز غیرممکن نخواهد بود شما فقط یک مرد عمل هستید مرد عمل به باورها مرد عمل به اون چیزی که شنیدی و باور کردید و عمل کردید و نتیجه عمل‌تون هم این‌جا به‌وضوح و به سادگی مشخص است هیچ چیز دیگری غیر این نیست من همیشه به خودم و حتی توی کامنت هایی که توی سایت گذاشتم گفتم استاد کسی بوده که از بندرعباس از تاکسی دنده آرژانتینی معروفش به جایی رسیده که الان یه بهشت زیر پاشه داره زندگی می‌کنه و بهترین زندگی را در این کار فقط و فقط با تغییر باورهایش به وجود آمده دیدن این فایل و تاریخی که این فایل داشت به من این نوید را داد اگر من هم مداومت به خرج بدم مقاومت کنم در مقابل نجواهای شیطانی و روی باورهای خودم کار کنم قطعاً من پنج سال آینده تغییرات بسیار بسیار بزرگی خواهم کرد که اصلاً قابل‌مقایسه با الان من نیست البته که کار کردن روی باورها نیاز به تلاش بسیار زیاد دارد، نیاز به جهاد اکبر در باورهای بنیادین ما دارند و باید به جهاد اکبری به آن‌ها بریم و یه عزم راسخ داشته باشیم که این کار را انجام بدید ولی من مصمم تر از قبل شدم که این کارو انجام بدم مصمم‌تر از قبل شدم که روی باورهای خودم کار کنم و مصمم‌تر از قبل شدم که هیچ چیز دیگری غیر از تغییر باورها نمی‌تونه زندگی منو تغییر بده مصمم‌تر شدم که باورهای خودمو به باورهای استاد نزدیک کنم مصمم‌تر شدم که استاد و باورهاش رو به‌عنوان باورهای یک ذهن ثروتمند ببینند و تلاش کنند و کوشش کنم که روی باورهای خودم کار کنم تا به سمت باورهای ذهن ثروتمند رهنمون بشم💪💪

    نمی‌دونم و نمی‌تونم با هیچ زبونی از شما استاد عزیزم تشکر کنم و خدا را بسیار بسیار شاکرم که در این مسیر قرار گرفتم خدایا شکرت خدایا سپاس‌گزارم بابت هدایت به این مسیر و از تو می‌خواند که مرا در راه در این مسیر ثابت‌قدم به ربنا لله لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا. خدایا قلب‌های ما را وقتی که هدایت پیدا کردیم گمراه مکن. 🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    بابت بودن در این سایت بابت بودن با استاد بابت بودن با این دوستان هم فرکانسی زیبا خدا را بسیار شاکرم

    🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی من عاشقانه شما را دوست دارند و عاشقانه دارم از شما یاد می گیرند

    در پناه الله یکتا شاد و سربلند باشید

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام.

    یه خبر خیلی خوب شنیدم امروز.

    خواهرزاده قشنگم، ثمین جانم، کنکور زبان انگلیسی با رتبه بسیار خوب قبول شده.

    خیلی خوشحال شدم براش.

    ثمین دختر بسیار باهوش و هنرمندیه.

    بهترین ها براش.

    با ثمین خاطرات زیاد و زیبایی دارم.

    خیلی با هم حرف میزدیم، کارهای هنری انجام میدادیم.

    دوست کوچولوی من بوده، الانم که واسه خودش خانمی شده.

    نمونه ی یه جوان خودساخته و مستقل هست.

    تو آشپزی، پخت انواع دسر، کارهای هنری فوق العاده است.

    کلی با قلاب بافی، عروسک، جاسوییچی، دستکش و … بافته و پول ساخته برای خودش.

    بسیار مهربان و دوست داشتنیه.

    از کوچولویی عاشق کتاب بود و تو نوجوانی کتابخوان قهاری بود و بعد از کلاس زبان هم کتاب به زبان انگلیسی میخونه مدتهاست.

    شعرهای زیادی خونده.

    براش از صمیم قلبم بهترین هارو میخوام.

    تو زندگیش، روابطش، تحصیلاتش و …

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      شیما محسنی گفته:
      مدت عضویت: 3880 روز

      سلام به سمانه بانوی عزیزم ….

      خدا قوت خواهر جان جانان ….

      خواننده همیشگی کامنت های سمانه بانو ….. اصلا ادم مگه دلش میاد این نوشته های گران بها رو نخونه و کیف نکنه و درس ها نگیره ….

      خدا جونم سپاسگذارم از وجود سمانه بانوی عزیز در سایت با این پشتکار …. سپاااس

      سمانه جانم بگم که چه موضوعی من رو به وجد بیشتر در اورد برای پاسخ دادن به کامنتتون ……

      زیبایی هایی که از خواهرزادتون بیان کردین ….

      از طرف من هم بهشون حسابی تبریک بگین …‌ واقعا این ویژگی هایی که از ایشون گفتین، خیلی خیلی عااااالیه و خیلی خوشحال کننده است ….

      من هم از وجودش کیف کردم …

      انشاا.. همیشه همیشه در زندگی اش شاد و سلامت و با حال دل خوب باشه …

      من هم اینجا دختر دوم برادرشوهرم رو تحسین میکنم که چند روز پیش خودش بهم پیغام داد که زن عمو دبیری در تهران قبول شده ام و دوست داشته که خودش بهم خبر بده …. چون میدونسته من خیلی براش خوشحال میشم … من هم واقعا خوشحال شدم و کیف کردم … این دختر عزیز ما هم خیلی خیلی هنرمند، مهربان و دوست داشتنی هست …. در لحظه حال زندگی میکنه ….. در کل بچه های جاریم و مخصوصا این خانوادشون، خیلی خیلی خیلی مهربان و دوست داشتنی هستند …..و در رودبار زندگی میکنند ….مثلا خواهر بزرگ ایشون هم که سه سالی است که معلم بچه های دبستان در یکی از روستاهای رودبار شده است، اصلا ویژگی های مثبتشون خیلی زیاد است … بسیار هنرمند، مهربان و معلم نمونه شده است. بچه های کلاسش و مامان ها، عاشق این معلم هستند. کیک ها و شیرینی های بسیار عااالی درست میکنه و بسیار بسیار معلم خلاق و مهربان در سر کلاس است. خیلی با استعداد هم هستند ….. من که با این خانواده کیف میکنم ….خدا رو شکر از حضورشون در زندگی ما …..

      خدا قوت سمانه جانم

      در پناه حق تعالی

      شیما بانو

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: