این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا رو شکر برای بیشمار نعمتهای همه مون که تا حالا هر روز و هر لحظه داده و از این به بعد هم بهتر و بیشتر میده
خدا رو شکر که دیشب خواب خوب و عمیق و به اندازه کافی داشتم
خدا رو شکر که با نام و یاد و ذکرش وقت اذان ازخواب بیدارم کرد
میخوام یکی دو مورد از هزاران اتفاقات قشنگ دیروز و امروزم رو اینجا بگم
یکیش امروز صبح بود که همسر جانم رفت حلیم بخره که معمولا وقتی تهران هستیم جمعه ها همیشه میخره و میخوره..
بعد اومد حلیم هم خریده بود و گفت وقتی کارت می کشیده پیام این کارت نامعتبر است رو دیده و به فروشنده گفته ایشون هم گفته مهم نیست ببر هروقت دوباره اومدی حساب می کنی
حتی همسرم بهش گفته بوده شماره کارتت رو بده که برات واریز کنم، ولی نپذیرفته و نداده..
بعد من به همسرم گفتم قطعاً که خیره و فکر نمی کنم خود کارت ایرادی داشته باشه احتمالاً اینترنت اختلال داشته شما یه بار امتحان کن و مبلغی از همین کارتت با یه کارت دیگه ات واریز کن ببینیم چی میشه به امید خدا همونی باشه که من حدس زدم
و ایشونم کارت به کارت کرد، و دیدیم که درسته و کارتش کار می کنه..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
دیروز هم فاطمه جان محرمی بعد از سه هفته که هیچ ارتباطی نداشتیم بمن زنگ زد و مثل سه هفته پیش که برای اولین بار با آقا رسول جان و پسر و دختر گلشون همراه با سعیده جان رضایی ودوتا گل دخترش تو طالقان اومدن خونه مون و حسابی سورپرایزم کرد با برگزاری جشن تولدش در کنارمون و خیلی خیلی خوشحالم کرد خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
این بار هم حسابی سورپرایزم کرد و در بهترین زمان و شرایط زنگ زد و بیشتر از نیم ساعت با هم صحبت کردیم که اکثر صحبتهامون درباره اتفاقات قشنگمون و سایت و دوستان سایت و از این موارد بود و خیلی خیلی هم خوش گذشت
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و همون دیروز فاطمه جان بهم گفت که چندتا از دوستان سایت درباره من و دوچرخه سواری کردنم کارهای دیگه ام گفتن و و اونها هم با دیدن من شروع کردن از جمله زهرا جان مختاری و گفت که برای زهرا جان پاسخ داده و تحسینش کرده،
و صد البته که منم هم زهرا جان و هم سودا جان رو تحسین می کنم
همه بچه های سایت رو تحسین می کنم که هر روز بهتر و بیشتر رو خودشون کار می کنن و خدا جان هم هی نعمتهای بیشتر و بهتر به زندگیشون سرازیر میکنه
خدا روصدهزاران بار شکر
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگه تو این صفحه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
———-
بعداً نوشت
من کامنتم رو نوشته بودم و وقتی که رو دکمه فرستادن دیدگاه زدم مدتی همونجوری موند و پیام دیدگاه شما در انتظار تأیید است نیومد بعد که دوباره ارسالش کردم نوشت که شما دیدگاهتون رو ارسال کردین و نمیشه دوباره ارسالش کنم در صورتی که هیچ جایی کامنتم رو نشون نمیداد که من میخواستم ویرایشش کنم و کلاً هیچی نبود
و دوباره رفتم از نوت گوشی کپی پیست کردم و ارسالش کردم تازه دیدم که هر دوتا ظاهر شد
خدا رو شکر برای بیشمار نعمتهای همه مون که تا حالا هر روز و هر لحظه داده و از این به بعد هم بهتر و بیشتر میده
خدا رو شکر که دیشب خواب خوب و عمیق و به اندازه کافی داشتم
میخوام یکی دو مورد از هزاران اتفاقات خوبی که دیروز و امروز رو اینجا بگم
یکیش امروز صبح بود که همسر جانم رفت حلیم بخره که معمولا وقتی تهران هستیم جمعه ها همیشه میخره و میخوره..
بعد اومد حلیم هم خریده بود و گفت وقتی کارت می کشیده پیام این کارت نامعتبر است رو دیده و به فروشنده گفته ایشون هم گفته مهم نیست ببر هروقت دوباره اومدی حساب می کنی
حتی همسرم بهش گفته بوده شماره کارتت رو بده که برات واریز کنم، ولی نپذیرفته و نداده..
بعد من به همسرم گفتم قطعاً که خیره و فکر نمی کنم خود کارت ایرادی داشته باشه احتمالاً اینترنت اختلال داشته شما یه بار امتحان کن و مبلغی از همین کارتت با یه کارت دیگه ات واریز کن ببینیم چی میشه به امید خدا همونی باشه که من حدس زدم
و ایشونم کارت به کارت کرد، و دیدیم که درسته و کارتش کار می کنه..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
دیروز هم فاطمه جان محرمی بعد از سه هفته که هیچ ارتباطی نداشتیم بمن زنگ زد و مثل سه هفته پیش که برای اولین بار با آقا رسول جان و پسر و دختر گلشون همراه با سعیده جان رضایی ودوتا گل دخترش تو طالقان اومدن خونه مون و حسابی سورپرایزم کرد با برگزاری جشن تولدش در کنارمون و خیلی خیلی خوشحالم کرد خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
این بار هم حسابی سورپرایزم کرد و در بهترین زمان و شرایط زنگ زد و بیشتر از نیم ساعت با هم صحبت کردیم که اکثر صحبتهامون درباره اتفاقات قشنگمون و سایت و دوستان سایت و از این موارد بود و خیلی خیلی هم خوش گذشت
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و همون دیروز فاطمه جان بهم گفت که چندتا از دوستان سایت درباره من و دوچرخه سواری کردنم کارهای دیگه ام گفتن و و اونها هم با دیدن من شروع کردن از جمله زهرا جان مختاری و گفت که برای زهرا جان پاسخ داده و تحسینش کرده،
و صد البته که منم هم زهرا جان و هم سودا جان رو تحسین می کنم
همه بچه های سایت رو تحسین می کنم که هر روز بهتر و بیشتر رو خودشون کار می کنن و خدا جان هم هی نعمتهای بیشتر و بهتر به زندگیشون سرازیر میکنه
خدا روصدهزاران بار شکر
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگه تو این صفحه
خدا رو شکر برای یک روز دیگه که با نام و ذکرش آغاز کردم
خدا رو شکر که پر از انگیزه و نشاط هستم،
آماده خلق اتفاقات زیبا و عالی در این روز هستم
خدا رو شکر که دیشب خوب خوابیدم
خدا رو شکر بابت اتفاقات زیبای دیروزم
که تو دو لیستم بیشترش تیک مثبت خورد
و یه اتفاق خیلی زیبای غیر منتظره هم داشتم که روزم رو خیلی قشنگتر کرد:
دختر جاریم چند روزیه که بچه دومش رو بدنیا آورده یه نینی خیلی ناز و کییوت و تو دل برو، دختره و اسمش رو دلوان گذاشتن
و من با خودش هنوز صحبت نکرده بودم، پیش از ظهر زنگ زدم که بهش تبریک بگم و یه روزی رو قرار بزاریم که بریم خونه شون اما جاریم جواب داد و گفت مریم با همسرش و نینی شون رفتن دکتر برای چکاپ و امشب هم قراره بریم خونه ما و چند روزی اونجا بمونه بعدش من گفتم کی برمیگرده که باهاش قرار بزارم بیاییم دیدنش؟ گفت همین امروز!
اینجوری شد که بعد از ظهر با همسرجان رفتیم و خیلی خوش گذشت خدا رو شکر
اتفاقاً وقتی که اونجا بودیم سمیه جان طبق معمول هر روزمون تصویری زنگ زد و کلی با من و باباش و زنعموش و دختر عموش خوش و بش کرد، لیلییین قند عسل هم کلی دلبری کرد،حرفهای با مزه و شیرین زد
نینی رو هم نشونش دادم، و بعد از اون هی میگفت دوباره بِیبی دوباره بِیبی!..
خلاصه دوساعت خیلی زیبا و شادی رو کنار هم سپری کردیم خدا رو صدهزار مرتبه شکر
روز و روزگارتون خرم و لحظه هاتون پر از عطر و لبخند خدا باشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز تو این سایت بهشتی بر آگاهی هامون اضافه میشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز درک و فهم بهتر و بالاتری پیدا می کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که قدم به قدم بهتر عمل می کنیم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که شاهد رشد و پیشرفت خودمون و دوستانمون هستیم و همدیگه رو تحسین و تشویق می کنیم، از همدیگه یاد می گیریم و به همدیگه کمک می کنیم برای درک بهتر صحبتهای استاد جانمون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که این چند وقته کلی اتفاقات زیبا و تجربه های شیرین پشت سر هم و در حجم زیادی برام رخ میده
خدا روصدهزار مرتبه شکر برای حال و احساس خوبم
برای راز و نیاز و هم صحبتی با خداوند
برای استمرارم در مسیر درست
برای در لحظه زندگی کردنم و آرامشم
و شاد بودنم و لذت بردنم از همه کارهام
برای باورهای خوبی که یاد گرفتم و در زندگیم بکار میبرم…
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای یک روز دیگه زندگی و بندگیش
خدا رو شکر برای این روز زیبا و این خورشید درخشنده ای که از پنجره های خونه مون میبینم و خیلیها آرزوش رو دارن از جمله دخترهام که در امریکا و کانادا هستن و در اکثر اوقات سال آسمونشون ابریه و فراوون بارون دارن
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دیشب به اندازه کافی خوابیدم
دیروز پیش از ظهر خانم فریبا شهاب که از بچه های سایته، و چند ماهی رفته بوده امریکا،
و چند بار هم خونه دخترم سمیه جان رفته بوده
و دوبار من و ایشون وقتی که خونه سمی جان بوده تو تماس تصویری فمیلیمون با هم صحبت کرده بودیم،
و دوسه روز پیش از امریکا برگشته اومد خونه مون که هم قرصهای ویتامینی که سمیه جان برای من و باباش خریده و به ایشون داده بود رو بیاره برامون و هم اینکه منو ببینه
یکساعتی با هم بودیم
خدا رو شکر که خیلی خیلی خوش گذشت
هماهنگیش هم اینجوری بود که
پریروز عصر که داشتم کامنت می نوشتم گوشیم زنگ خورد دیدم یه شماره نا آشناست جواب دادم دیدم یه جوری سلام احوالپرسی میکنه که انگار منو میشناسه بعد که گفت من فریبا هستم شناختمش چقدر هر دو هیجانزده و خوشحال شدیم و نیم ساعتی با هم از هر دری صحبت کردیم بیشتر حرفامون هم درباره سایت و استاد جان و دوستان جان بود
و هرچی بش گفتم من برم تحویل بگیرم قبول نکرد
و در خلال صحبتهامون بهش گفتم که یه کمی پوشش اش رو جلوی همسرم عایت کنه که گفت میدونم سمیه جان درباره اخلاق و روحیات آقای زمانی بهم گفته…
من همون پریروز بعد از تلفنش در تماس تصویری فمیلیمون از سمیه جان درباره فریبا جان پرسیدم که گفت بسیار دختر متین و ساده و خونگرمیه اصلاً آرایش نمی کنه و خیلی ویژگیهای خوب دیگرش رو هم گفت…
وقتی که اومد خونه مون دیدم هزار برابر از اونچه که سمیه جان گفته بود بهتره
واقعاً کیف کردم از رفتارش از پوشش اش از سادگیش و از بزرگ منشی اش از شخصیت قوی اش و از خیلی چیزهای دیگه
ایشون در بهترین زمان و موقعیت رسید وقتی که همسرجانم خوابیده بود (که معمولاً همیشه قبل از ظهر یه نیمساعتی میخوابه) و علاوه بر قرصهای ویتامین هم یه جعبه شییرینی کیک رولتی و کادو آورده بود..هی من ازش تشکر می کردم هی اون از من تشکر میکرد
هی من می گفتم که چقدر از شما و بقیه بچه های سایت یاد میگیرم هی اون میگفت ما همه از شما یاد میگیریم و باعث افتخارمونه که با شما ارتباط داریم
اینقدر از این در و اون در صحبت های شیرین و لذتبخش کردیم که فراموش کردیم یه عکس یادگاری با هم بگیریم..
بعدش هم موقعی که میخواست بره همسرجانم بیدار شده بود و با هم سلام و احوالپرسی کردن و بعدش هم خدحافظی کردیم و رفت
خدا رو شکر که دیشب خوابِ خوب و فوری عمیق و کافی داشتم
خدا رو شکر که دیروز در دو سه نوبت تعداد زیادی از کامنتهای دوستان عزیزم رو در جاهای مختلف سایت خوندم
خدا رو شکر که خودم هم یک کامنت نوشتم
که ماجرای جالبی داره
من دیروز صبح برای ادامه کار دندونهام وقت داشتم که پنج تا دندون بغل هم هستش دوتا روکشی و سه تا ایمپلنت و دکترم گفته بود وصل به هم و یه تیکه ای درستش میکنه و نوبتم هم اولین نفر بود
این دندونپزشکی یه ساختمون بزرگ چند طبقه است که تمام خدمات دندانپزشکی توش انجام میشه خیلی هم مجهز به دستگاه های پیشرفته و جدیده و نزدیک خونه مون در تهرانه
من ده دقیقه زودتر رسیدم و دکتر هم هنوز نیومده بود و یکی از دختر خانمهای منشی گفت ایشون سر وقت میاد
و من نشستم و شروع به نوشتن کامنت کردم ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر دکتر خیلی زود اومد و نشد که ادامه بدم، و تو خونه هم دو سه بار که فرصت فراهم شد باز هم چند خط نوشتم و بالاخره ساعت 18:48 ارسالش کردم
من معمولاً خود کامنت رو توی نوت گوشیم تایپ میکنم بعد منتقلش میکنم روی فایلی که میخوام کامنتمو اونجا بزارم بعد هم ویرایشش می کنم و اگه آیات قرآن یا چیز دیگه ای بخوام اول کامنتم قرار بدم، میزارم بعد روی دکمه فرستادن دیدگاه میزنم
ولی دیشب همون موقع که میخواستم آیه قرآن بزارم یه تماس از یکی از عزیزان سایت داشتم که منتظر این تماس هم بودم
این شد که ارسالش کردم
و بعد از خدا حافظی با ایشون برگشتم و روی ویرایش زدم که آیه ای که میخواستم بزارم رو اضافه کنم که دیدم ارسال شده و در انتظار تأییده با اینکه چند دقیقه بیشتر نگذشته بود!
خدا رو شکر همون موقع که شروع به نوشتن کامنت کرده بودم یه بنام خدا بالای کامنتم گذاشته بودم!
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای سایت بهشتی مون و استاد جانم و مریم بانو جان مهربونم و دوستای نازنینم که بیشترشون همسن بچه ها و علیرضا جان(نوه بزرگم) هستن
الهی صدهزاران بار شکر برای صلات دیگری در این سایت و این صفحه
تا کامنت بعدی که دعا می کنم خیلی زود باشه درود و صد بدرود
منم خیلی خوشحال شدم صدای زیبات رو شنیدم، هم صدات و هم شکل حرف زدنت خیلی شبیه سعیده جان رضایی بود!
آره سمانه جانم یادش بخیر منم اون موقع تقریباً تازه شروع کرده بودم به کامنت نویسی و خوندن کامنتهای دوستان و پاسخ دادن به بعضی کامنتها..
و الان هم خیلی وقتها میرم دوباره همون کامنت خودم و شما رو می خونم و خاطره شیرین و خوشش برام تجدید میشه و به مسیری که تا حالا اومدم فکر می کنم و می بینم روز بروز بهتر شدم درک و فهمم بهتر شده، آگاهیهای بیشتری دریافت کردم و هر اندازه که تونستم بهشون عمل کردم و خدا جانم هر روز پاداشهای زیادی بهم میده کارهامو مدیریت می کنه آسونترم می کنه برای آسانیهای بیشتر ووو..
و البته همه بچه های سایت بهشتیمون هم همینطور هستن
خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
و چند روز پیش که فاطمه جان محرمی بمن زنگ زد و داشتیم درباره سایت و کامنتها و دوستان صحبت می کردیم من به فاطمه جان گفتم ماشاءالله به سمانه جان صوفی که با اینکه بچه کوچیک داره و کارهای رسیدگی به پسرش خیلی وقتش رو میگیره ولی چقدر ماشاءالله هر روز چندتا کامنت می نویسه،
و کلی تحسینت کردم
عزیز دلم من هم مثل شما همین مسیر رو اومدم و برای من هم باعث افتخاره و خدا رو بینهایت شکر می کنم که با شما و بچه های دیگه ارتباط دارم
شما واقعاً تحسین بر انگیزی
قدر خودتو بدون
دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند که دیگه برای همه ما شاهکار کرده و سکوی پرتابمون شده خدا رو صدهزاران بار سپاس
خدا رو شکر که دیشب رفتم کانال یوتیوبت رو سرچ کردم و دیدم که بسیار زیبا بود و بهت تبریک میگم برای این کار شجاعانه و جسورانه ای که براش اقدام کردی
انشاءالله شاهد رشد و پیشرفتهات در همه زمینه ها باشیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
سلام و سلامتی و نور و عشق الله بر همه
خدایا شکرت که با نام و یاد تو از خواب بیدار شدم
الهی شکرت برای خواب کافی و خوبی که دیشب داشتم
خدایا شکرت که دیروزم پر از اتفاقات زیبا و دلخواه و دل انگیز بود
الهی شکرت که از خودم و عملکردم راضی بودم
خدایا شکرت که از تو هم راضی بودم و هستم..
خدا جانم شکرت که پر انگیزه و با نشاط آماده
و مشتاق خلق یک روز پر از زیبایی و اتفاقات خوب هستم
الهی شکرت برای این روز سرد پاییزی که از دیروز شوفاژ خونه مون در تهران رو روشن کردیم
خدایا شکرت برای جان دوباره و فرصت جدید زندگی و بندگی
کردار نیک گفتار نیک پندار نیک
خدا جانم شکرت که قبل از اذان برای نماز صبح بیدارم کردی و در بارگاهت صلاتم رو اقامه کردم
الهی شکرت که اجازه میدی و توفیق میدی در حضورت اقامه صلات کنم
خدا جانم تو همیشه حاضری
این منم که گاهی غایب میشم از حضورت
کمکم کن همیشه در حضورت حاضر باشم
خدایا شکرت برای همه نعمتهای مادی و معنوی که بمن بخشیدی
الله جانم کمکم کن همیشه سپاسگزارت باشم
توفیق سپاسگزاری هرچی بیشتر به قلبم بده
الهی هرگز مباد که از ناسپاسان باشم..
خدا رو شکر که وقتی بیدار شدم و سایت رو نگاه کردم دیدم گام نهم پروژه تغییر روی بنر سایته
و بعد از نماز یکبار گوش دادم
به امید خدا چند بار دیگه هم گوش میدم و براش کامنت می نویسم
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بنام خداوند رزاق و وهابم
سلام به همه عزیزان
الهی که حالتون عالی باشه
خدا رو شکر برای بیشمار نعمتهای همه مون که تا حالا هر روز و هر لحظه داده و از این به بعد هم بهتر و بیشتر میده
خدا رو شکر که دیشب خواب خوب و عمیق و به اندازه کافی داشتم
خدا رو شکر که با نام و یاد و ذکرش وقت اذان ازخواب بیدارم کرد
میخوام یکی دو مورد از هزاران اتفاقات قشنگ دیروز و امروزم رو اینجا بگم
یکیش امروز صبح بود که همسر جانم رفت حلیم بخره که معمولا وقتی تهران هستیم جمعه ها همیشه میخره و میخوره..
بعد اومد حلیم هم خریده بود و گفت وقتی کارت می کشیده پیام این کارت نامعتبر است رو دیده و به فروشنده گفته ایشون هم گفته مهم نیست ببر هروقت دوباره اومدی حساب می کنی
حتی همسرم بهش گفته بوده شماره کارتت رو بده که برات واریز کنم، ولی نپذیرفته و نداده..
بعد من به همسرم گفتم قطعاً که خیره و فکر نمی کنم خود کارت ایرادی داشته باشه احتمالاً اینترنت اختلال داشته شما یه بار امتحان کن و مبلغی از همین کارتت با یه کارت دیگه ات واریز کن ببینیم چی میشه به امید خدا همونی باشه که من حدس زدم
و ایشونم کارت به کارت کرد، و دیدیم که درسته و کارتش کار می کنه..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
دیروز هم فاطمه جان محرمی بعد از سه هفته که هیچ ارتباطی نداشتیم بمن زنگ زد و مثل سه هفته پیش که برای اولین بار با آقا رسول جان و پسر و دختر گلشون همراه با سعیده جان رضایی ودوتا گل دخترش تو طالقان اومدن خونه مون و حسابی سورپرایزم کرد با برگزاری جشن تولدش در کنارمون و خیلی خیلی خوشحالم کرد خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
این بار هم حسابی سورپرایزم کرد و در بهترین زمان و شرایط زنگ زد و بیشتر از نیم ساعت با هم صحبت کردیم که اکثر صحبتهامون درباره اتفاقات قشنگمون و سایت و دوستان سایت و از این موارد بود و خیلی خیلی هم خوش گذشت
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و همون دیروز فاطمه جان بهم گفت که چندتا از دوستان سایت درباره من و دوچرخه سواری کردنم کارهای دیگه ام گفتن و و اونها هم با دیدن من شروع کردن از جمله زهرا جان مختاری و گفت که برای زهرا جان پاسخ داده و تحسینش کرده،
و صد البته که منم هم زهرا جان و هم سودا جان رو تحسین می کنم
همه بچه های سایت رو تحسین می کنم که هر روز بهتر و بیشتر رو خودشون کار می کنن و خدا جان هم هی نعمتهای بیشتر و بهتر به زندگیشون سرازیر میکنه
خدا روصدهزاران بار شکر
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگه تو این صفحه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
———-
بعداً نوشت
من کامنتم رو نوشته بودم و وقتی که رو دکمه فرستادن دیدگاه زدم مدتی همونجوری موند و پیام دیدگاه شما در انتظار تأیید است نیومد بعد که دوباره ارسالش کردم نوشت که شما دیدگاهتون رو ارسال کردین و نمیشه دوباره ارسالش کنم در صورتی که هیچ جایی کامنتم رو نشون نمیداد که من میخواستم ویرایشش کنم و کلاً هیچی نبود
و دوباره رفتم از نوت گوشی کپی پیست کردم و ارسالش کردم تازه دیدم که هر دوتا ظاهر شد
و البته چند بار دیگه هم این اتفاق افتاده
به امید خدا خیلی زود درست میشه
همزمان با اذان مغرب شد
الهی بهترینها هر روز و هر لحظه نصیبمون باشه
بنام خداوند رزاق و وهابم
سلام به همه عزیزان
خدا رو شکر برای بیشمار نعمتهای همه مون که تا حالا هر روز و هر لحظه داده و از این به بعد هم بهتر و بیشتر میده
خدا رو شکر که دیشب خواب خوب و عمیق و به اندازه کافی داشتم
میخوام یکی دو مورد از هزاران اتفاقات خوبی که دیروز و امروز رو اینجا بگم
یکیش امروز صبح بود که همسر جانم رفت حلیم بخره که معمولا وقتی تهران هستیم جمعه ها همیشه میخره و میخوره..
بعد اومد حلیم هم خریده بود و گفت وقتی کارت می کشیده پیام این کارت نامعتبر است رو دیده و به فروشنده گفته ایشون هم گفته مهم نیست ببر هروقت دوباره اومدی حساب می کنی
حتی همسرم بهش گفته بوده شماره کارتت رو بده که برات واریز کنم، ولی نپذیرفته و نداده..
بعد من به همسرم گفتم قطعاً که خیره و فکر نمی کنم خود کارت ایرادی داشته باشه احتمالاً اینترنت اختلال داشته شما یه بار امتحان کن و مبلغی از همین کارتت با یه کارت دیگه ات واریز کن ببینیم چی میشه به امید خدا همونی باشه که من حدس زدم
و ایشونم کارت به کارت کرد، و دیدیم که درسته و کارتش کار می کنه..
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
دیروز هم فاطمه جان محرمی بعد از سه هفته که هیچ ارتباطی نداشتیم بمن زنگ زد و مثل سه هفته پیش که برای اولین بار با آقا رسول جان و پسر و دختر گلشون همراه با سعیده جان رضایی ودوتا گل دخترش تو طالقان اومدن خونه مون و حسابی سورپرایزم کرد با برگزاری جشن تولدش در کنارمون و خیلی خیلی خوشحالم کرد خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
این بار هم حسابی سورپرایزم کرد و در بهترین زمان و شرایط زنگ زد و بیشتر از نیم ساعت با هم صحبت کردیم که اکثر صحبتهامون درباره اتفاقات قشنگمون و سایت و دوستان سایت و از این موارد بود و خیلی خیلی هم خوش گذشت
خدا رو صدهزار مرتبه شکر
و همون دیروز فاطمه جان بهم گفت که چندتا از دوستان سایت درباره من و دوچرخه سواری کردنم کارهای دیگه ام گفتن و و اونها هم با دیدن من شروع کردن از جمله زهرا جان مختاری و گفت که برای زهرا جان پاسخ داده و تحسینش کرده،
و صد البته که منم هم زهرا جان و هم سودا جان رو تحسین می کنم
همه بچه های سایت رو تحسین می کنم که هر روز بهتر و بیشتر رو خودشون کار می کنن و خدا جان هم هی نعمتهای بیشتر و بهتر به زندگیشون سرازیر میکنه
خدا روصدهزاران بار شکر
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگه تو این صفحه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بنام مهربان پروردگارم
سلام و سلامتی و عشق و نور به همه عزیزانم
خدا رو شکر برای یک روز دیگه که با نام و ذکرش آغاز کردم
خدا رو شکر که پر از انگیزه و نشاط هستم،
آماده خلق اتفاقات زیبا و عالی در این روز هستم
خدا رو شکر که دیشب خوب خوابیدم
خدا رو شکر بابت اتفاقات زیبای دیروزم
که تو دو لیستم بیشترش تیک مثبت خورد
و یه اتفاق خیلی زیبای غیر منتظره هم داشتم که روزم رو خیلی قشنگتر کرد:
دختر جاریم چند روزیه که بچه دومش رو بدنیا آورده یه نینی خیلی ناز و کییوت و تو دل برو، دختره و اسمش رو دلوان گذاشتن
و من با خودش هنوز صحبت نکرده بودم، پیش از ظهر زنگ زدم که بهش تبریک بگم و یه روزی رو قرار بزاریم که بریم خونه شون اما جاریم جواب داد و گفت مریم با همسرش و نینی شون رفتن دکتر برای چکاپ و امشب هم قراره بریم خونه ما و چند روزی اونجا بمونه بعدش من گفتم کی برمیگرده که باهاش قرار بزارم بیاییم دیدنش؟ گفت همین امروز!
اینجوری شد که بعد از ظهر با همسرجان رفتیم و خیلی خوش گذشت خدا رو شکر
اتفاقاً وقتی که اونجا بودیم سمیه جان طبق معمول هر روزمون تصویری زنگ زد و کلی با من و باباش و زنعموش و دختر عموش خوش و بش کرد، لیلییین قند عسل هم کلی دلبری کرد،حرفهای با مزه و شیرین زد
نینی رو هم نشونش دادم، و بعد از اون هی میگفت دوباره بِیبی دوباره بِیبی!..
خلاصه دوساعت خیلی زیبا و شادی رو کنار هم سپری کردیم خدا رو صدهزار مرتبه شکر
خدا رو شکر برای کامنت دیگری در این صفحه
الهی شکر برای همه نعمتهام بخصوص سلامتی
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
سلام به همه عزیزان زیبابین
روز و روزگارتون خرم و لحظه هاتون پر از عطر و لبخند خدا باشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز تو این سایت بهشتی بر آگاهی هامون اضافه میشه
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که هر روز درک و فهم بهتر و بالاتری پیدا می کنم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که قدم به قدم بهتر عمل می کنیم
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که شاهد رشد و پیشرفت خودمون و دوستانمون هستیم و همدیگه رو تحسین و تشویق می کنیم، از همدیگه یاد می گیریم و به همدیگه کمک می کنیم برای درک بهتر صحبتهای استاد جانمون
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که این چند وقته کلی اتفاقات زیبا و تجربه های شیرین پشت سر هم و در حجم زیادی برام رخ میده
خدا روصدهزار مرتبه شکر برای حال و احساس خوبم
برای راز و نیاز و هم صحبتی با خداوند
برای استمرارم در مسیر درست
برای در لحظه زندگی کردنم و آرامشم
و شاد بودنم و لذت بردنم از همه کارهام
برای باورهای خوبی که یاد گرفتم و در زندگیم بکار میبرم…
الهی شکر برای سلامتی خودم و همه عزیزان
الهی شکر برای تک تک نعمتهامون
الهی شکر برای صلاتی دیگه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بنام خدای رزاق و وهابم
سلام و صد سلام به همه عزیزان
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای یک روز دیگه زندگی و بندگیش
خدا رو شکر برای این روز زیبا و این خورشید درخشنده ای که از پنجره های خونه مون میبینم و خیلیها آرزوش رو دارن از جمله دخترهام که در امریکا و کانادا هستن و در اکثر اوقات سال آسمونشون ابریه و فراوون بارون دارن
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که دیشب به اندازه کافی خوابیدم
دیروز پیش از ظهر خانم فریبا شهاب که از بچه های سایته، و چند ماهی رفته بوده امریکا،
و چند بار هم خونه دخترم سمیه جان رفته بوده
و دوبار من و ایشون وقتی که خونه سمی جان بوده تو تماس تصویری فمیلیمون با هم صحبت کرده بودیم،
و دوسه روز پیش از امریکا برگشته اومد خونه مون که هم قرصهای ویتامینی که سمیه جان برای من و باباش خریده و به ایشون داده بود رو بیاره برامون و هم اینکه منو ببینه
یکساعتی با هم بودیم
خدا رو شکر که خیلی خیلی خوش گذشت
هماهنگیش هم اینجوری بود که
پریروز عصر که داشتم کامنت می نوشتم گوشیم زنگ خورد دیدم یه شماره نا آشناست جواب دادم دیدم یه جوری سلام احوالپرسی میکنه که انگار منو میشناسه بعد که گفت من فریبا هستم شناختمش چقدر هر دو هیجانزده و خوشحال شدیم و نیم ساعتی با هم از هر دری صحبت کردیم بیشتر حرفامون هم درباره سایت و استاد جان و دوستان جان بود
و هرچی بش گفتم من برم تحویل بگیرم قبول نکرد
و در خلال صحبتهامون بهش گفتم که یه کمی پوشش اش رو جلوی همسرم عایت کنه که گفت میدونم سمیه جان درباره اخلاق و روحیات آقای زمانی بهم گفته…
من همون پریروز بعد از تلفنش در تماس تصویری فمیلیمون از سمیه جان درباره فریبا جان پرسیدم که گفت بسیار دختر متین و ساده و خونگرمیه اصلاً آرایش نمی کنه و خیلی ویژگیهای خوب دیگرش رو هم گفت…
وقتی که اومد خونه مون دیدم هزار برابر از اونچه که سمیه جان گفته بود بهتره
واقعاً کیف کردم از رفتارش از پوشش اش از سادگیش و از بزرگ منشی اش از شخصیت قوی اش و از خیلی چیزهای دیگه
ایشون در بهترین زمان و موقعیت رسید وقتی که همسرجانم خوابیده بود (که معمولاً همیشه قبل از ظهر یه نیمساعتی میخوابه) و علاوه بر قرصهای ویتامین هم یه جعبه شییرینی کیک رولتی و کادو آورده بود..هی من ازش تشکر می کردم هی اون از من تشکر میکرد
هی من می گفتم که چقدر از شما و بقیه بچه های سایت یاد میگیرم هی اون میگفت ما همه از شما یاد میگیریم و باعث افتخارمونه که با شما ارتباط داریم
اینقدر از این در و اون در صحبت های شیرین و لذتبخش کردیم که فراموش کردیم یه عکس یادگاری با هم بگیریم..
بعدش هم موقعی که میخواست بره همسرجانم بیدار شده بود و با هم سلام و احوالپرسی کردن و بعدش هم خدحافظی کردیم و رفت
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای این تجربه شیرین
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بنام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام و درود به همه عزیزان زیبابین
و دوستدار زیباییها
خدا رو شکر برای فرصت جدید زندگی
و تجربه یه روز زیبای پرنشاط و پر انگیزه
و پر از اتفاقات دلخواه و دل انگیز دیگه
خدا رو شکر که دیشب خوابِ خوب و فوری عمیق و کافی داشتم
خدا رو شکر که دیروز در دو سه نوبت تعداد زیادی از کامنتهای دوستان عزیزم رو در جاهای مختلف سایت خوندم
خدا رو شکر که خودم هم یک کامنت نوشتم
که ماجرای جالبی داره
من دیروز صبح برای ادامه کار دندونهام وقت داشتم که پنج تا دندون بغل هم هستش دوتا روکشی و سه تا ایمپلنت و دکترم گفته بود وصل به هم و یه تیکه ای درستش میکنه و نوبتم هم اولین نفر بود
این دندونپزشکی یه ساختمون بزرگ چند طبقه است که تمام خدمات دندانپزشکی توش انجام میشه خیلی هم مجهز به دستگاه های پیشرفته و جدیده و نزدیک خونه مون در تهرانه
من ده دقیقه زودتر رسیدم و دکتر هم هنوز نیومده بود و یکی از دختر خانمهای منشی گفت ایشون سر وقت میاد
و من نشستم و شروع به نوشتن کامنت کردم ولی خدا رو صدهزار مرتبه شکر دکتر خیلی زود اومد و نشد که ادامه بدم، و تو خونه هم دو سه بار که فرصت فراهم شد باز هم چند خط نوشتم و بالاخره ساعت 18:48 ارسالش کردم
من معمولاً خود کامنت رو توی نوت گوشیم تایپ میکنم بعد منتقلش میکنم روی فایلی که میخوام کامنتمو اونجا بزارم بعد هم ویرایشش می کنم و اگه آیات قرآن یا چیز دیگه ای بخوام اول کامنتم قرار بدم، میزارم بعد روی دکمه فرستادن دیدگاه میزنم
ولی دیشب همون موقع که میخواستم آیه قرآن بزارم یه تماس از یکی از عزیزان سایت داشتم که منتظر این تماس هم بودم
این شد که ارسالش کردم
و بعد از خدا حافظی با ایشون برگشتم و روی ویرایش زدم که آیه ای که میخواستم بزارم رو اضافه کنم که دیدم ارسال شده و در انتظار تأییده با اینکه چند دقیقه بیشتر نگذشته بود!
خدا رو شکر همون موقع که شروع به نوشتن کامنت کرده بودم یه بنام خدا بالای کامنتم گذاشته بودم!
خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای سایت بهشتی مون و استاد جانم و مریم بانو جان مهربونم و دوستای نازنینم که بیشترشون همسن بچه ها و علیرضا جان(نوه بزرگم) هستن
الهی صدهزاران بار شکر برای صلات دیگری در این سایت و این صفحه
تا کامنت بعدی که دعا می کنم خیلی زود باشه درود و صد بدرود
بنام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام سلام به همه عزیزان زیبابین
خدایا شکرت برای جان دوباره ای که بمن عطاکردی الهی شکر برای این روز زیبای پاییزی
و فرصت جدید زندگی و بندگی و
️پندار نیک️گفتار نیک️کردار نیک
️خدایا شکرت که هر روزم زیبا و پر از خیر و برکت و نعمت و سلامتیه
️خدایا شکرت برای همه ی توجه به زیباییها و کنترلهای ذهن و مدیریت رفتارهام که هر روز سعی می کنم داشته باشم
الهی شکر برای همه ی نعمتهای خودم و عزیزانم
من و همسرجان داریم میریم بهشت زهرا که مدت تقریباً زیادیه نرفتیم
ایشون مادرش و برادرش که شهید شده و برادر زاده اش، من پسرم و مامان و بابام اونجا هستن بعلاوه کلی فامیل مادری من
خدا رو صدهزاران مرتبه شکر برای صلات دیگری در این صفحه
الهی شکر الهی شکر الهی شکر
سلام سمانه جانم
صبح نورانی و قشنگت بخیر
روزت پر از سلامتی و خیر و برکت باشه عزیزم
سمانه قشنگم لطفاً یه بار همین کامنتتو بخوون؟؟!!
خداییش اگه اسمت بالاش نبود قششنگ انگار یکی از فایلهای استاد جانه!!!
هزاران احسنت و آفرین بر شما!!!
تبارک الله به این مقاله تحلیل گرایانه عالی که اینقدر زیبا خودتو واکاوی کردی و کلی درس بمن و هر فردی که اینو میخونه میدی!!!
خیلی خیلی ممنونم از شما
و بهترینهای دنیا و آخرت رو از پروردگار مهربان برات آرزو دارم
در پناه رب العالمین و در کنار خانواده قشنگت روزگار به خرمی و شادی بگذرونی
سلام سمانه جانم
منم خیلی خوشحال شدم صدای زیبات رو شنیدم، هم صدات و هم شکل حرف زدنت خیلی شبیه سعیده جان رضایی بود!
آره سمانه جانم یادش بخیر منم اون موقع تقریباً تازه شروع کرده بودم به کامنت نویسی و خوندن کامنتهای دوستان و پاسخ دادن به بعضی کامنتها..
و الان هم خیلی وقتها میرم دوباره همون کامنت خودم و شما رو می خونم و خاطره شیرین و خوشش برام تجدید میشه و به مسیری که تا حالا اومدم فکر می کنم و می بینم روز بروز بهتر شدم درک و فهمم بهتر شده، آگاهیهای بیشتری دریافت کردم و هر اندازه که تونستم بهشون عمل کردم و خدا جانم هر روز پاداشهای زیادی بهم میده کارهامو مدیریت می کنه آسونترم می کنه برای آسانیهای بیشتر ووو..
و البته همه بچه های سایت بهشتیمون هم همینطور هستن
خدا رو صدهزار مرتبه شکر..
و چند روز پیش که فاطمه جان محرمی بمن زنگ زد و داشتیم درباره سایت و کامنتها و دوستان صحبت می کردیم من به فاطمه جان گفتم ماشاءالله به سمانه جان صوفی که با اینکه بچه کوچیک داره و کارهای رسیدگی به پسرش خیلی وقتش رو میگیره ولی چقدر ماشاءالله هر روز چندتا کامنت می نویسه،
و کلی تحسینت کردم
عزیز دلم من هم مثل شما همین مسیر رو اومدم و برای من هم باعث افتخاره و خدا رو بینهایت شکر می کنم که با شما و بچه های دیگه ارتباط دارم
شما واقعاً تحسین بر انگیزی
قدر خودتو بدون
دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند که دیگه برای همه ما شاهکار کرده و سکوی پرتابمون شده خدا رو صدهزاران بار سپاس
خدا رو شکر که دیشب رفتم کانال یوتیوبت رو سرچ کردم و دیدم که بسیار زیبا بود و بهت تبریک میگم برای این کار شجاعانه و جسورانه ای که براش اقدام کردی
انشاءالله شاهد رشد و پیشرفتهات در همه زمینه ها باشیم
عاشقتم و روی ماهتر از ماهت رو می بوسم
حافظ جان قند عسلم رو هم از طرف من ببوس