این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بسم الله الرحمن الرحیم ….. به نام پروردگاری که مهربانی اش همیشگی و برای همه عالم است….
الله اکبر ….خدا بزرگتر از آن است که وصف شود …
سلام و هزاران سلام به استاد عزیز، مریم بانو جان و تمام دوستان زیبا بینم … الهی که همگی در حال عالی به سر ببرین …
خدا رو سپاس از حضورم در این سایت الهی، سالهای سال ….چه نعمتی است
زیبایی های این روزهای شیما بانو:
»» اینکه امروز رو به خودم بی دلیل استراحت دادم، چون دلم میخواست و الان در منزل هستم و دارم با خودم حال میکنم …
»» اینکه به لطف خدا شغلم طوری است که تقریبا هر وقت بخوام میتونم نرم سر کار و با مرخصی ام، موافقت می شود … خدا جون این رو روزیم کرده …
»» اینکه این روزها داریم اماده میشیم برای اومدن همسرم از چین بعد از مدت ها که یک ماه و نیمی پیشمون باشن ….
»» اینکه دیدن خوشحالی علی از اومدن پدرش، من رو هم خوشحال میکنه ….
»» اینکه دوباره خدا جون روزیم کرد که بعد از مدتی، به روال کامنت خواندن و نوشتن برسم دوباره ….خیلی خوبه این سایت …
»» اینکه عاشق این بخش از سایت هستم که فقط فقط فقط زیبایی می خونم ….
»» اینکه دوستان بسیاری در این سایت دارم که از حضورشون در زندگی ام لذت می برم ….
»» اینکه سلامت سلامت هستم که نعمتی عظیم است ….
»» اینکه عاشق خودم هستم و این عشق را از آموزه های این سایت دارم …
»» اینکه علی جون رو در زندگی ام دارم که خودش یه دنیا نکته مثبت توشه ….
»» اینکه دارم دفتر جدید سپاسگذاری برای سال جدید را اماده میکنم که در ان شروع به نوشتن سپاسگذاری ها بکنم …
»» اینکه شماره تماس سمانه بانو جان را دارم و با هم ارتباط بیشتر گرفته ایم و خیلی برام لذت بخش است و به خودم میگم که شیما بانو، یادت نره شکر گزار این نعمت عظیم باشی که همیشه خواهانش بودی ….
»» اینکه در حال گوش کردن و انجام تمرینات دوره احساس لیاقت هستم که نعمتی عظیم است برای من و واقعا حالا حالاها باهاش کار دارم …..
»» اینکه حضور خدا جون رو در زندگی ام کاملا حس میکنم …. و از حضورش لذت می برم ….
»» اینکه خدا جون من رو به راه راست هدایت کرده، راه کسانیکه به آنها نعمت داده، نه راه کسانیکه به آن ها، غضب کرده ….
سلام و هزاران سلام به استاد جان جانان ….مریم بانوی نازنین ….. که دلم برای هر دو یه ذره شده ….
و……. تمام دوستان فعال در این سایت که خیلی دوست داشتنی هستند و همیشه لذت می برم و درس ها میگیرم از کامنت هاشون و کامنت خواندن هاشون، خیلی خیلی کمک میکنه در حفظ مومنتوم مثبت ….
الله اکبر …. الحمدالله ….
زیبایی های این روزهای زندگی شیما بانو:
»» اینکه الان من و علی جان در خانه رودبارمون هستیم و کلی کیف میکنیم از خونه ی مستقلی که خدا جون از طرف پدرشوهرم به ما هدیه داد اینجا …خدا را سپاس
»» اینکه تو خونه اینجامون با رعایت قانون تکامل کلی بهبود توش برقرار کردم و میام و میبینم ، کلی برام یاداوری میشه که ببین شیما بانو، چه کرده ای ؟؟!!!! ببین خدا جون چقدر همراهته ؟؟؟؟!!! خدا را سپاس
»» اینکه این روزها، یه پروژه ی خرید داریم که پولش را همسرم فرستاده و من مامور گشتن و پیدا کردن مورد خوب هستم که دایم میگم، خدایا تو این روزی را وارد زندگی مان کرده ای و خودت باید من رو هدایت کنی به سمت هر چیزی که خودت میخوای برامون که وقتی من کارم رو، تمام و کمال به تو بسپارم، تو هم جز خیر برام نمیخواهی …خدا را سپاس
»» اینکه الان در فایل 9 دوره خودشناسی احساس لیاقت هستم و خیلی خیلی برام درس داره و در تلاشم که تمرین هایش را در زندگی عمل کنم … و کامنت های خیلی از دوستان و سعیده جان خاجویی که ایشون هم الان فعال در این دوره هستند و هنوز قسمت نشده براشون کامنت کلی تحسین بنویسم، خیلی برام مفیده … ایشون هم عاااالی کار میکنند …. خدا بهترین ها رو وارد زندگی اش بکنه …همینجا هم ازش کلی تشکر میکنم ….خدا را سپاس
»» اینکه این روزها در تهران و خیلی از شهرها، هوا معرکه است …. اینقدر آسمان زیبا است که اصلا بیهوش کننده است، دیدن این همه زیبایی و شاهکار پروردگار …. همین دیروز که از تهران به رشت و بعد از رشت به سمت رودبار، داشتم رانندگی میکردم …. دایم از دیدن آسمون، کیف میکردم و خدا رو سپاس میگفتم از دیدن این آسمون زیبا …..
»» اینکه اخیرا فهمیدم که دیگه ایمیل دوستانم در سایت، برام نمیاد و در ابتدا فکر میکردم که ایمیل من مشکل پیدا کرده … و بعد به پشتیبانی سایت زنگ زدم و پرسیدم… گفتند کلا قطع شده …. و تو دلم اول کمی ناراحت و بعد سریع گفتم الخیر فی ما وقع … هیچ کار خدا، بدون حکمت نیست که نیست ….و این موضوع باعث شد که صدای خانم فرهادی نازنین را هم بشنوم …خدا را سپاس
»» اینکه کامنت های دوستان سایت در یوتیوب را میبینم و لذت می برم و تحسین میکنم ….خدا را سپاس
»» اینکه علی جانم نمره بسیار بسیار خوب در آزمون ریاضی اش گرفته بود که خودش هم خیلی خوشحال بود ….خدا را سپاس
»» اینکه در روز جشن یلدا، تو مدرسه، نماینده های کلاس با مبلغ 200 هزار تومان نفری، جشن بسیار بسیار با شکوهی برای بچه ها ترتیب داده بودند که خیلی خیلی بچه ها بهشون خوش گذشته بود و من هم خیلی ازشون تشکر کردم و واقعا تحسینشان کردم و وقتی فیلم هاشون رو دیدم، دیدم علی جان کلی با دوستاش رقصیده و همه رو هم بلند میکنه که برقصند و از اینکه دنبال شادی کردن هست، خیلی خوشحال شدم و تحسینش کردم و خدا رو شکر کردم ….
»» اینکه شب یلدا هم، من و علی جان، دو تایی جشن یلدامون رو گرفتیم و با هم پانتومیم بازی کردیم و اهنگ یلدا گوش کردیم و خوراکی های خوشمزه نوش جان کردیم و عکس انداختیم و برای سمانه بانو جانم فرستادیم و بعد یه سر رفتیم پیش مامانم و چند ساعت هم پیش ایشون بودیم …خدا را سپاس
»» اینکه کلی کارت هدیه از محل کار به خاطر شب یلدا هدیه گرفتم و خدا رو شاکر هستم براش …
»» اینکه همسرم ورودی های مالی بسیار عاااالی داره این روزها …. خدا رو سپاس
»» اینکه همسرم دایم برامون پول میفرسته که مثلا فلان جا برین و خوش بگذرونین … این و از طرف من برای خودتون بخرین …. و خیلی کارهای دیگه …. خدا رو سپاس از این همه مهربونی اش ……
»» اینکه در محل کار، همکارم املتی عاااالی برامون تهیه کرد و دور همدیگه برای ناهار نوش جان کردیم و کلی کنار هم خندیدیم ….خدا را سپاس
»» اینکه از اول دی ماه تا اخر اسفند، ساعت کاری ام در محل کار خیلی کم تر شده و خیلی زودتر به خانه برمیگردم پیش علی جانم و صبح ها هم، لازم نیست صبح زود برم و کمی دیرتر و با حوصله تر می رم ….خدا را سپاس
»» اینکه خدا بهم دوباره سعادتی نصیب کرد که بتونم باز هم از زیبایی های زندگی ام در این بخش سایت که خیلی دوستش دارم، بنویسم ….خدا را سپاس
سلام و هزاران سلام به تمام دوستان هم فرکانسی زیبا بین که واقعا دست استاد درد نکنه که اینقدر زیبابینی را در ما شکفته ….
خدا قوت استاد جانم …
به نام پروردگار عالم
بخشی دیگر از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» اینکه زیبایی های بچه های سایت در این صفحه را میخوانم و لذت می برم و تحسین میکنم که این حالم را بسیار عالی میکنه …
همین دیشب شروع کردم در دفترم از زیبایی های زندگی یکسری از دوستان سایت مانند سعیده جان خاجویی، سمانه بانو جان، فاطمه جان محرمی، سعیده شهریاری، سعیده رضایی و ….. شروع کردم به نوشتن و شکر خدا گفتن و تحسین کردن …
خدا رو سپاااس
»» از اینکه ورودی های مالی خوبی در این هفته داشتم ….
»» از اینکه سلامتی کامل داریم هممون که نعمتی بسیااااااار عظیم هست
»» از اینکه آلرژی یهویی علی جان روی پوستش به لطف خدا جون، سریع حل شد ….
»» از اینکه نتیجه گیری در مورد عمل پای علی جان که چرخش نسبتا شدید مچ پا دارد و یکسری دکتر میگفتند که عمل کند و یکسری هم میگن نه، انجام شد و خدا جون ما رو به راه حلش هدایت کرد ….
»» از اینکه با اینترنت و به راحتی با همسرم که در چین زندگی میکند، هر روز ارتباط داریم ….
»» از اینکه مادرم سلامت است و خیلی دوستش دارم ….
»» از اینکه صاحب خانه هستیم و خانه مان را خیلی دوست دارم …. پر نور، خوش نقشه، پر از امکانات مثل اسانسور، پارکینگ، انباری و … در محله ای خوب با آرامش است ….
»» از گذراندن دوره ای خوب در محل کارم که نتیجه اش هم خیلی عالی بود و کلی چیز یاد گرفتم …
»» از مطالب زیبای دوستان عزیزم در یوتیوپ که خیلی حال خوب کن و آموزنده هستند …
»» از اینکه در این سایت فعالیت دارم و کلی به رشد شخصیتی ام کمک میکند …..
»» از بارش های باران و برف بسیار زیبا در کشورمان که خیلی خوشحال کنند است …
»» از پیاده روی های عالی در باران های ریز در این روزهای اخیر که لذت بخش بود …
»» از خرید مواد غذایی عالی برای خانه مان که کلی روزی وارد خونه مان شد …..
»» از ورزش دو روز در هفته ی باشگاه محل کارم که خیلی دوستش دارم … هم مربی ام را و هم نوع ورزشم را …
»» از هوای نسبتا تمیز این روزهای تهران که صبح ها واقعا برام لذت بخش است که آسمان تمیز رو میبینم و تنفس میکنم….
»» از بودن در دوره احساس لیاقت و پیش رفتن که الان جلسه هفتم آن هستم … خیلی آموزنده و آرامش بخش و خودشناسی محض …
سلام و هزاران سلام و سلامتی به استاد جانم، مریم جان جانانم و همه دوستان هم فرکانسی حاضر در این سایت که برای حال خوب در تلاشن …..
خدا قوت به همگی ….
بخشی دیگر از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» تعطیلی هایی که خدا جون در هفته گذشته و این روزها روزیم کرد که بیشتر پیش علی جانم باشم و به خیلی از کارهای عقب افتاده ام برسم … خدا رو سپاس
»» اینکه در محل کار قراره در پروژه جدیدی کار را شروع کنم …. خدا رو سپاس
»» داشتن خدا جونم در هر لحظه از زندگی ام … خدا رو سپاس
»» بودن در سایت هر روز و فعالیت همه شکله مثل گوش کردن فایل و نت برداری، کامنت خواندن و کامنت نوشتن …خدا رو سپاس
»» کنترل ذهن برای تضادی که برام هفته پیش، پیش اومد و اولش خیلی خیلی بهم ریختم …یه جورایی شوکه شده بودم از اون اتفاق … ولی به کمک علی جان که بهم پیشنهاد داد مامان برو کمی خرید برای خانه و فکرت رو مشغول کار دیگری کن تا ارام تر شوی …. و در اخر گفتم الخیر فی ما وقع … و واقعا از اون موضوع رد شدم …. خدا رو سپاس
»» مهمانی با مادر و خواهرم به خانه عمویم در پردیس که دفعه اولم بود که به محله پردیس می روم و چقدر فراوانی نعمت در انجا دیدم از خانه های زیبایی که در انجا ساخته شده بود که خیلی خوشحال شدیم همگی دور هم و علی جان هم کلی با نوه عمو بازی کرد انجا …. خدا رو سپاس
»» شرکت در یک کارگاه قصه گویی با حرکات بدن با گروهی دوست داشتنی که از بچگی علی جان، باهاشون آشنا هستیم …. و به علی خیلی خوش گذشت … خدا رو سپاس
»» در رفتن به مکان این کارگاه در یوسف اباد، دقیقا در جلوی درب موسسه، جا پارک برامون جور شد …. خدا رو سپاس ..
»» رسیدگی به کارهای تحصیلی علی جان در این روزها که خیلی مفید بود …. خدا رو سپاس
»» در حال کار کردن بر روی دوره احساس لیاقت که عجیب نیازمندش هستم …و لذت می برم و واقعا خود خودشناسی هست ….خدا رو سپاس
»» صحبت تصویری هر روزه با همسرم …. خدا رو سپاس
»» بردن علی جان به آرایشگاه برای کوتاهی موهایش که چقدر مرتب و زیباتر شد … خودش هم خیلی خوشحال شد ….خدا رو سپاس
»» رساندن روغن های فروخته شده به مشتری ها ….خدا رو سپاس
»» دیدار مادر عزیزم ….که سپاسگذار خدا جون هستم از حضورش در زندگی ام …
»» دیدن یکی از دوستان قدیمی عزیزم که براش روغن بردم و کی با هم گپ زدیم ….. خدا رو سپاس
»» پخت کیک کدو حلوایی که در کل کدو حلوایی را خیلی دوست دارم و در این فصل ها خیلی می پزم و می خورم …..خدا رو سپاس
»» پخت لازانیا برای علی جون که از غذاهای دوست داشتنی اش است و خیلی خوشحال شد … خدا رو سپاس…
»» درست کردن دسر تیرامیسو برای علی و خودم که انصافا خیلی با کیفیت شد و علی هم خیلی خوشش اومد …. خدا رو سپاس
»» خانه گرمی که داریم و همیشه شکرگذار این هستم که صاحبخانه هستیم ….
»» گفتن مواردی که در ذهنم ترس داشتم از گفتنش به فردی از نزدیکانم و با توکل به خدا بر ترسم غلبه کردم و گفتم ….خدا رو سپاس
»» خواب های راحتی که در شب دارم و همیشه وقتی میرم برای خواب شب، خدا رو شکر میکنم که خدا جون، شب را آفریده ای برای استراحت ما ….
خدا رو سپاس که باری دیگر روزی نوشتن زیبایی ها از زندگی ام را بهم داده و میخوام شروع کنم:
»» اینکه این روزها که مدرسه پسرم آنلاین شده، من هم خانه هستم و هر دو کنار هم با هم به کارهامون می رسیم ….
»» امروز که دیدیم هوا صبح نسبتا آلوده است برای پیاده روی، دو تایی با فایل ورزش ، ورزشی عالی در خانه انجام دادیم و بعد رفتیم برای صبحانه ….
»» به یک نیتی هدایت شده ام که به زودی انجامش خواهم داد به امید خدا …هدیه دادن به یک عزیز دوست داشتنی ….
»» خواندن مطالب زیبا و خوشایند و آموزنده در کانال های یوتیوپ دوستان …
»» بودن در سایت و کامنت خواندن و کامنت نوشتن و فایل گوش کردن ….
»» دیدار از عمه سن و سال دارم که خیلی خوشحال شد و براش از رودبار زیتون محلی اورده بودم ….
»» فرستادن سوغاتی رودبار، زیتون و روغن زیتون به عمو جانم که خیلی خوشحال شدند و هم عمویم و هم زن عمویم هر دو تماس گرفتند که تشکر کنند و من خودم خیلی خوشحال بودم از این کارم …
»» پخت حلوایی عالی خانه خواهرم که دور هم کلی بهمون خوش گذشت …
»» ورودی مالی از فروش یک کاناپه سه نفره قدیمی ام که دیگه فروشش را فراموش کرده بودم و یک خانم ندیده، پولش را واریز کرد و کسی را فرستاد برای بردنش ….
»» بردن مادرم به دکتر قلبش که هر سه ماه چک آپ می شود به آسانی …. که من مسیول این کار مادر هستم و البته خواهرم همیشه بهم اصرار داره که من انجامش خواهم داد و تو نمیخواد کاری کنی …. روزی داشتن همچین خواهری چه نعمتی است ….
»» رسیدگی به تکالیف علی جان در این روزها که راحت پیش هم هستیم ….
»» دریافت نقطه آبی در سایت از فاطمه بانو جان جانان … دریافت چه لذت و چه آگاهی هایی
»» مهمان کردن از طرف همسرم از چین که من و علی به هر رستورانی که دوست داریم بریم و هر چی دوست داریم سفارش بدیم و خدا با سرچ اینترنتی، ما رو هدایت کرد به رستوران بین المللی نارنجستان در سعادت اباد که بسیار زیبا و با کیفیت بود و با هم کلی بهمون خوش گذشت …. ممنون از همسرم …
»» اینکه در رستوران با احترام درخواست هایم را میگفتم و اصلا خجالت نمیکشیدم … مثلا به فرد پیانو زن، میگفتم آهنگ شاد هم اگر میشه بزنید …. یا از گارسون درخواست کردم از من و پسرم عکس بندازند … و انها هم با احترام همه را پذیرفتند ….
»» خرید نان تازه با حلیم برای علی جان در صبح جمعه …
»» کافی شاپ رفتن در شب پنجشنبه به کافی شاپی شیک در محله مان با دو دوست بسیار قدیمی و دوست داشتنی ام که از بچگی دوست هستیم و دیدار و خنده ها با هم …..
»» اینکه به اسانی خدا جور کرد که من که با دوستام می روم کافی شاپ، علی هم بره خانه برادرم که با پسرش دوست صمیمی است و بهش خوش بگذره ….
»» نعمت اینکه خیلی راحت و سریع در شب ها خوابم می بره ….. این خیلی نعمت عظیمیه … چون اون روز دوستم داشت میگفت، با اینکه خیلی خسته می شوم در روز، شب ها سخت خوابم می بره ….و من برام یاداوری شد …..
سلام و هزاران سلام و سلامتی به استاد جونم که خدا رو بهم معرفی کرد ……
ممنون استاد جانم….
سلام به تمام دوستان عزیز هم فرکانس ام …
ممنون از سمانه بانو جانم که وسیله ای شد که من هم هرزگاهی بیام و اینجا از زیبایی های زندگی ام که تمامی نداره، بگم …
هفته پیش هم یه کامنت پر بار از زیبایی ها در این صفحه، نوشتم، اما نمیدونم چرا منتشر نشد یا من یه اشتباهی کرده بودم در فرستادنش … اولش تو دلم یکم ناراحت شدم، اما گفتم حتما حتما خیری است ….
حالا یکسری از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» شیما بانو با کمک علی جان، بطری های روغن زیتون رو از تو دبه ها با روشی که همسر جان برامون اختراع کرده و سر یه شلنگ تمیز, شیر وصل کرده و تصویری برامون توضیح داد، پر کردیم و به خانه نظم اساسی دادیم برای فروش بطری ها….
»» بطری های روغن زیتون رو خدا جون خیلی زود به فروش برد و فقط تعداد کمی مانده ….
»» یه سفر یه روزه هم دوباره به رودبار داشتیم به همراه خواهر و شوهر خواهرم که ایشون با ماشین من رانندگی کردند و من هم خدا رو شکر استراحت کردم ….
»» بودن همیشگی ام در سایت و خواندن کامنت دوستان که نعمتی عظیم است برام ….
»» مسابقه شنای علی جان که من برای بار اول، از نزدیک شنای پسرم رو دیدم و کیف کردم و با اینکه مقام نیاورد و خودش خیلی ناراحت شد، اما با عشق بهش گفتم که حق داری ناراحت بشی، چون خیلی زحمت کشیده بودی …. اما من عاشقتم و تلاش تو برام خیلی با ارزش تر است و حتی این باعث شد تلاش بیشتری تو شنا داشته باشی ….
»» اینکه علی جان تو شورای دانش آموزی که خیلی براش مهم بود انتخاب شد و شب براش شیرینی مورد علاقه اش را خریدم که بهش تبریک بگم …
»» اینکه همسرم با مهربانی دایم حالمون رو می پرسه و جویای حال و احوالمون است و تشکر میکنه که علی جان را استخر می برم و میارم و به درس های علی جان رسیدگی میکنم …
»» اینکه برادرهایم که نزدیک منزل ما هستند، خیلی در کارهای سنگین خانه بهم کمک میکنند …. اکثر اوقات که به مشکل کارب در منزل بر میخورم، اگر شرایطش رو داشته باشند، حتما میام و ازشون ممنونم …
»» اینکه این دفعه هم که رودبار رفتم، کلی رزق های عالی مثل به محلی، انار محلی و پنیر محلی، زیتون عالی، خدا جون روزیمان کرد ….
»» اینکه با خواهر و شوهر خواهرم خیلی خوش گذشت، رفتیم و آمدیم و کلی خندیدیم و علی هم با پسرعمویش کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت …
»» اینکه مطالب دوستان بهشتی ام را در یوتیوب میبینم و میخوانم و لذت میبرم و خیلی خیلی تحسین میکنم ….
»» اینکه به لطف خدا ورزش باشگاه اداره ام، هفته ای دو روز رو میرم و واقعا پیشرفت در قوت بدنی ام را لمس میکنم …مثلا دبه های بیست لیتری روغن زیتون رو ای سری، به روش صحیح بلند کردم و رو کابینت گذاشتم جهت فرایند پر کردن بطری ها، خدا رو شکر اصلا کمرم درد نگرفت …
»» اینکه علی جانم که در پر کردن بطری ها کمک کرد، بهش دستمزد کمک کردنش را دادم ….
»» اینکه اون روز برای خانه ام دست گلی زیبا خریدم و با گذاشتن در گلدان، خودمون ازش لذت بردیم …این کار گاهی انجام میدهم و حال دلم خوب میشه …..
»» اینکه علی جان که در ابتدا در مسابقه شنا بود و خیلی زمان می برد و در ابتدا به ما اجازه ورود ندادند و من وقت ازاد داشتم، رفتم خودم رو در یک کافی شاپ بسیار شیک، صبحانه ای عالی و با کیفیت مهمان کردم ….
»» اینکه خدا جون رو در زندگی ام دارم ….رفیقمه ….
»» اینکه با پسرم و همسرم و مادرم، کلی از خاطرات خوب با بابا جونم رو مرور میکنیم و میخندیم …. و حالا که بابا تو این دنیا پیشمون نیست، قدر مامان رو بیشتر میدونم …
»» اینکه دفتری جدا گذاشته ام و اکثر شب ها دو ویژگی خوب همسر جان و علی جان را می نویسم …
»» اینکه امروز یه ناهار حسابی با علی جان کنار هم نوش جان کردیم …
»» اینکه با اینکه یه روزه رفتیم رودبار، مادرشوهر مهربانم رو دیدم و خیلی خوشحال شد و شدم ….
»» اینکه خانواده همسرم، واقعا مهربان هستند و احترام میگذارند …
»» اینکه با خبرهایی از علی و دوستان، به یک تضادی در مورد سرویس علی جان برخوردم و اولش خیلی ناراحت از این اتفاق …. ولی کنترل ذهن کردم و دنبال راه حل و با مشورت با همسرم هدایت شدیم به تعویض راننده سرویس و خدا جون یه مورد جور کرد و دلم خیلی ارام تر است …. البته که من همیشه همیشه که صبح ها علی جان را میگذارم منزل و می رم سرکار، با یه ارامش عظیم علی رو همه جوره میدم تو دست های خدا جون ….و این تمام نگرانی ها رو ازم میگیره ….
سمانه بانو جانم ….. خواهر عزیزم سلام …. در دو کامنتتون، اسمم رو دیدم و بگم که کلی چشمام قلبی شد و ذوق کردم و حس خوب گرفتم …..
گفتم، اینجوری نمیشه باید تشکر کنم و من هم مثل همیشه از رشدی که داری و داشته ای در این سالها …. تحسینت کردم ….شکرت خدا جون که آشنایی با همچین افرادی را در زندگی ام دارم تجربه میکنم ….
این ها کم نعمتی نیست …
خدا جون شکرت از این رزق عظیم از طرفت به شیما بانو …
راستی بگم که وقتی از مطالب یوتیوب شما و دوستان هم لذت میبرم و هدایت به نوشتن جمله ای می شوم و پاسخ های تحسینی ازشون دریافت میکنم، خیلی خیلی خیلی ذوق میکنم و چشمام قلبی میشه و خدا رو شکر میکنم به خاطر این رزق ها که روزیم می کنه …
برای من که رزقی بسیار بالا و عظیم و با ارزش است که با شما ارتباط گرفتم ….
الله اکبر ….
خدایا شکرت ….
هنوز گاهی اوقات به خودم میگم …. یعنی آره شیما ؟؟!!!
بعد میگم بله که آره …. خدا جواب میده …. ادامه بده ….. نتیجه ها ادامه داره تا زمانیکه من در مسیر باشم …. و این آشنایی نزدیک تر با شما برام خیلی خیلی با ارزش است ….
اینکه در دو روز چهارشنبه و پنجشنبه، رفتیم یکسره از تهران به رشت و بعد رودبار و بعد دوباره پنجشنبه، از رودبار رفتم رشت و بعد از رشت به تهران بازگشتیم …. و کل مسیر با ابرهای پفکی زیبا، در اغوش خدا جون بودیم و بس که اینقدر کار رو برامون راحت کرد ….
خودم باورم نمیشد ….
بسیار بسیار ممنون از یاداوری بهم ….
راستی سمانه جانم، یه درسی که اخیرا در دوره احساس لیاقت یاد گرفته بودم و دوست داشتم عملی اش کنم در زندگی ….. تازه دارم در جاهای بسیاری میفهمم که ببین شیما بانو، تو اینجا اصلا رعایت نکردی … حالا سعی کن دفعه بعد بهتر بشی …
روز اول که رفتیم رشت و بعد رودبار، رفتم پیش مادر شوهر مهربانم که از مهربانی به من گفت که ای بابا مادر، اخه چه اومدنی !!! اذیت شدی …امروز امدی و فردا میری ؟؟؟!!! خیلی سخته رانندگی …
من هم خیلی سریع گفتم که نه بابا مادر، اصلا کار سختی نبود …
سکوت سکوت سکوت ..
من خودم ارزش کار خودم رو بردم پایین …اره درسته که خدا جون، خیلی بهم کمک کرد و اسان کرد اسانی ها را …. اما بهتر بود که اینجا سکوت میکردم …این رو از مثال کیک سعیده خاجویی عزیز یاد گرفته ام …
به امید درس های بهتر از این دوره که خدا جون روزیم کنه و در زندگی عمل کنم و نتیجه ها کسب کنم …
سلام و هزاران سلام به سعیده جان دلم که ندیده، خیلی خیلی دوستت دارم ….
خدا جون در این لحظه روزیم کرد که بیام و برای شما بنویسم و تحسین های توی دلم از شما رو ، بالاخره مکتوب هم بنویسم و خودم هم کلی لذت ببرم …
سعیده جانم تحسین از :
» از رشد های عظیمی که داشته اید و کاملا محسوس است در کامنت ها و نتیجه مستمر کار کردن ها و تلاش بر عمل کردن هایت می باشد …. مبارکت باشه عزیزم و نوووش جونت ….
»» از ارتباط عالی ات با خانواده ات …
»» از تغییرات مثبت همسرت ..
»» از ورودی های مالی ات …
»» هدایایی که دریافت میکنی ..
»» از لذت بردن هایت از تنهایی هایت …
»» از جملات زیبای وحید جانم که خیلی خیلی لذت بخشه …
بسم الله الرحمن الرحیم ….. به نام پروردگاری که مهربانی اش همیشگی و برای همه عالم است….
الله اکبر ….خدا بزرگتر از آن است که وصف شود …
سلام و هزاران سلام به استاد عزیز، مریم بانو جان و تمام دوستان زیبا بینم … الهی که همگی در حال عالی به سر ببرین …
خدا رو سپاس از حضورم در این سایت الهی، سالهای سال ….چه نعمتی است
زیبایی های این روزهای شیما بانو:
»» اینکه امروز رو به خودم بی دلیل استراحت دادم، چون دلم میخواست و الان در منزل هستم و دارم با خودم حال میکنم …
»» اینکه به لطف خدا شغلم طوری است که تقریبا هر وقت بخوام میتونم نرم سر کار و با مرخصی ام، موافقت می شود … خدا جون این رو روزیم کرده …
»» اینکه این روزها داریم اماده میشیم برای اومدن همسرم از چین بعد از مدت ها که یک ماه و نیمی پیشمون باشن ….
»» اینکه دیدن خوشحالی علی از اومدن پدرش، من رو هم خوشحال میکنه ….
»» اینکه دوباره خدا جون روزیم کرد که بعد از مدتی، به روال کامنت خواندن و نوشتن برسم دوباره ….خیلی خوبه این سایت …
»» اینکه عاشق این بخش از سایت هستم که فقط فقط فقط زیبایی می خونم ….
»» اینکه دوستان بسیاری در این سایت دارم که از حضورشون در زندگی ام لذت می برم ….
»» اینکه سلامت سلامت هستم که نعمتی عظیم است ….
»» اینکه عاشق خودم هستم و این عشق را از آموزه های این سایت دارم …
»» اینکه علی جون رو در زندگی ام دارم که خودش یه دنیا نکته مثبت توشه ….
»» اینکه دارم دفتر جدید سپاسگذاری برای سال جدید را اماده میکنم که در ان شروع به نوشتن سپاسگذاری ها بکنم …
»» اینکه شماره تماس سمانه بانو جان را دارم و با هم ارتباط بیشتر گرفته ایم و خیلی برام لذت بخش است و به خودم میگم که شیما بانو، یادت نره شکر گزار این نعمت عظیم باشی که همیشه خواهانش بودی ….
»» اینکه در حال گوش کردن و انجام تمرینات دوره احساس لیاقت هستم که نعمتی عظیم است برای من و واقعا حالا حالاها باهاش کار دارم …..
»» اینکه حضور خدا جون رو در زندگی ام کاملا حس میکنم …. و از حضورش لذت می برم ….
»» اینکه خدا جون من رو به راه راست هدایت کرده، راه کسانیکه به آنها نعمت داده، نه راه کسانیکه به آن ها، غضب کرده ….
خدا جون سپاااااس
در پناه حق تعالی باشین همگی
شیما بانو
سلام و هزاران سلام به استاد جان جانان ….مریم بانوی نازنین ….. که دلم برای هر دو یه ذره شده ….
و……. تمام دوستان فعال در این سایت که خیلی دوست داشتنی هستند و همیشه لذت می برم و درس ها میگیرم از کامنت هاشون و کامنت خواندن هاشون، خیلی خیلی کمک میکنه در حفظ مومنتوم مثبت ….
الله اکبر …. الحمدالله ….
زیبایی های این روزهای زندگی شیما بانو:
»» اینکه الان من و علی جان در خانه رودبارمون هستیم و کلی کیف میکنیم از خونه ی مستقلی که خدا جون از طرف پدرشوهرم به ما هدیه داد اینجا …خدا را سپاس
»» اینکه تو خونه اینجامون با رعایت قانون تکامل کلی بهبود توش برقرار کردم و میام و میبینم ، کلی برام یاداوری میشه که ببین شیما بانو، چه کرده ای ؟؟!!!! ببین خدا جون چقدر همراهته ؟؟؟؟!!! خدا را سپاس
»» اینکه این روزها، یه پروژه ی خرید داریم که پولش را همسرم فرستاده و من مامور گشتن و پیدا کردن مورد خوب هستم که دایم میگم، خدایا تو این روزی را وارد زندگی مان کرده ای و خودت باید من رو هدایت کنی به سمت هر چیزی که خودت میخوای برامون که وقتی من کارم رو، تمام و کمال به تو بسپارم، تو هم جز خیر برام نمیخواهی …خدا را سپاس
»» اینکه الان در فایل 9 دوره خودشناسی احساس لیاقت هستم و خیلی خیلی برام درس داره و در تلاشم که تمرین هایش را در زندگی عمل کنم … و کامنت های خیلی از دوستان و سعیده جان خاجویی که ایشون هم الان فعال در این دوره هستند و هنوز قسمت نشده براشون کامنت کلی تحسین بنویسم، خیلی برام مفیده … ایشون هم عاااالی کار میکنند …. خدا بهترین ها رو وارد زندگی اش بکنه …همینجا هم ازش کلی تشکر میکنم ….خدا را سپاس
»» اینکه این روزها در تهران و خیلی از شهرها، هوا معرکه است …. اینقدر آسمان زیبا است که اصلا بیهوش کننده است، دیدن این همه زیبایی و شاهکار پروردگار …. همین دیروز که از تهران به رشت و بعد از رشت به سمت رودبار، داشتم رانندگی میکردم …. دایم از دیدن آسمون، کیف میکردم و خدا رو سپاس میگفتم از دیدن این آسمون زیبا …..
»» اینکه اخیرا فهمیدم که دیگه ایمیل دوستانم در سایت، برام نمیاد و در ابتدا فکر میکردم که ایمیل من مشکل پیدا کرده … و بعد به پشتیبانی سایت زنگ زدم و پرسیدم… گفتند کلا قطع شده …. و تو دلم اول کمی ناراحت و بعد سریع گفتم الخیر فی ما وقع … هیچ کار خدا، بدون حکمت نیست که نیست ….و این موضوع باعث شد که صدای خانم فرهادی نازنین را هم بشنوم …خدا را سپاس
»» اینکه کامنت های دوستان سایت در یوتیوب را میبینم و لذت می برم و تحسین میکنم ….خدا را سپاس
»» اینکه علی جانم نمره بسیار بسیار خوب در آزمون ریاضی اش گرفته بود که خودش هم خیلی خوشحال بود ….خدا را سپاس
»» اینکه در روز جشن یلدا، تو مدرسه، نماینده های کلاس با مبلغ 200 هزار تومان نفری، جشن بسیار بسیار با شکوهی برای بچه ها ترتیب داده بودند که خیلی خیلی بچه ها بهشون خوش گذشته بود و من هم خیلی ازشون تشکر کردم و واقعا تحسینشان کردم و وقتی فیلم هاشون رو دیدم، دیدم علی جان کلی با دوستاش رقصیده و همه رو هم بلند میکنه که برقصند و از اینکه دنبال شادی کردن هست، خیلی خوشحال شدم و تحسینش کردم و خدا رو شکر کردم ….
»» اینکه شب یلدا هم، من و علی جان، دو تایی جشن یلدامون رو گرفتیم و با هم پانتومیم بازی کردیم و اهنگ یلدا گوش کردیم و خوراکی های خوشمزه نوش جان کردیم و عکس انداختیم و برای سمانه بانو جانم فرستادیم و بعد یه سر رفتیم پیش مامانم و چند ساعت هم پیش ایشون بودیم …خدا را سپاس
»» اینکه کلی کارت هدیه از محل کار به خاطر شب یلدا هدیه گرفتم و خدا رو شاکر هستم براش …
»» اینکه همسرم ورودی های مالی بسیار عاااالی داره این روزها …. خدا رو سپاس
»» اینکه همسرم دایم برامون پول میفرسته که مثلا فلان جا برین و خوش بگذرونین … این و از طرف من برای خودتون بخرین …. و خیلی کارهای دیگه …. خدا رو سپاس از این همه مهربونی اش ……
»» اینکه در محل کار، همکارم املتی عاااالی برامون تهیه کرد و دور همدیگه برای ناهار نوش جان کردیم و کلی کنار هم خندیدیم ….خدا را سپاس
»» اینکه از اول دی ماه تا اخر اسفند، ساعت کاری ام در محل کار خیلی کم تر شده و خیلی زودتر به خانه برمیگردم پیش علی جانم و صبح ها هم، لازم نیست صبح زود برم و کمی دیرتر و با حوصله تر می رم ….خدا را سپاس
»» اینکه خدا بهم دوباره سعادتی نصیب کرد که بتونم باز هم از زیبایی های زندگی ام در این بخش سایت که خیلی دوستش دارم، بنویسم ….خدا را سپاس
خدا را سپاس
خدا قوت
در پناه حق باشین همگی
شیما بانو
سلام و هزاران سلام به تمام دوستان هم فرکانسی زیبا بین که واقعا دست استاد درد نکنه که اینقدر زیبابینی را در ما شکفته ….
خدا قوت استاد جانم …
به نام پروردگار عالم
بخشی دیگر از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» اینکه زیبایی های بچه های سایت در این صفحه را میخوانم و لذت می برم و تحسین میکنم که این حالم را بسیار عالی میکنه …
همین دیشب شروع کردم در دفترم از زیبایی های زندگی یکسری از دوستان سایت مانند سعیده جان خاجویی، سمانه بانو جان، فاطمه جان محرمی، سعیده شهریاری، سعیده رضایی و ….. شروع کردم به نوشتن و شکر خدا گفتن و تحسین کردن …
خدا رو سپاااس
»» از اینکه ورودی های مالی خوبی در این هفته داشتم ….
»» از اینکه سلامتی کامل داریم هممون که نعمتی بسیااااااار عظیم هست
»» از اینکه آلرژی یهویی علی جان روی پوستش به لطف خدا جون، سریع حل شد ….
»» از اینکه نتیجه گیری در مورد عمل پای علی جان که چرخش نسبتا شدید مچ پا دارد و یکسری دکتر میگفتند که عمل کند و یکسری هم میگن نه، انجام شد و خدا جون ما رو به راه حلش هدایت کرد ….
»» از اینکه با اینترنت و به راحتی با همسرم که در چین زندگی میکند، هر روز ارتباط داریم ….
»» از اینکه مادرم سلامت است و خیلی دوستش دارم ….
»» از اینکه صاحب خانه هستیم و خانه مان را خیلی دوست دارم …. پر نور، خوش نقشه، پر از امکانات مثل اسانسور، پارکینگ، انباری و … در محله ای خوب با آرامش است ….
»» از گذراندن دوره ای خوب در محل کارم که نتیجه اش هم خیلی عالی بود و کلی چیز یاد گرفتم …
»» از مطالب زیبای دوستان عزیزم در یوتیوپ که خیلی حال خوب کن و آموزنده هستند …
»» از اینکه در این سایت فعالیت دارم و کلی به رشد شخصیتی ام کمک میکند …..
»» از بارش های باران و برف بسیار زیبا در کشورمان که خیلی خوشحال کنند است …
»» از پیاده روی های عالی در باران های ریز در این روزهای اخیر که لذت بخش بود …
»» از خرید مواد غذایی عالی برای خانه مان که کلی روزی وارد خونه مان شد …..
»» از ورزش دو روز در هفته ی باشگاه محل کارم که خیلی دوستش دارم … هم مربی ام را و هم نوع ورزشم را …
»» از هوای نسبتا تمیز این روزهای تهران که صبح ها واقعا برام لذت بخش است که آسمان تمیز رو میبینم و تنفس میکنم….
»» از بودن در دوره احساس لیاقت و پیش رفتن که الان جلسه هفتم آن هستم … خیلی آموزنده و آرامش بخش و خودشناسی محض …
در پناه حق تعالی
شیما بانو
»»
سلام و هزاران سلام و سلامتی به استاد جانم، مریم جان جانانم و همه دوستان هم فرکانسی حاضر در این سایت که برای حال خوب در تلاشن …..
خدا قوت به همگی ….
بخشی دیگر از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» تعطیلی هایی که خدا جون در هفته گذشته و این روزها روزیم کرد که بیشتر پیش علی جانم باشم و به خیلی از کارهای عقب افتاده ام برسم … خدا رو سپاس
»» اینکه در محل کار قراره در پروژه جدیدی کار را شروع کنم …. خدا رو سپاس
»» داشتن خدا جونم در هر لحظه از زندگی ام … خدا رو سپاس
»» بودن در سایت هر روز و فعالیت همه شکله مثل گوش کردن فایل و نت برداری، کامنت خواندن و کامنت نوشتن …خدا رو سپاس
»» کنترل ذهن برای تضادی که برام هفته پیش، پیش اومد و اولش خیلی خیلی بهم ریختم …یه جورایی شوکه شده بودم از اون اتفاق … ولی به کمک علی جان که بهم پیشنهاد داد مامان برو کمی خرید برای خانه و فکرت رو مشغول کار دیگری کن تا ارام تر شوی …. و در اخر گفتم الخیر فی ما وقع … و واقعا از اون موضوع رد شدم …. خدا رو سپاس
»» مهمانی با مادر و خواهرم به خانه عمویم در پردیس که دفعه اولم بود که به محله پردیس می روم و چقدر فراوانی نعمت در انجا دیدم از خانه های زیبایی که در انجا ساخته شده بود که خیلی خوشحال شدیم همگی دور هم و علی جان هم کلی با نوه عمو بازی کرد انجا …. خدا رو سپاس
»» شرکت در یک کارگاه قصه گویی با حرکات بدن با گروهی دوست داشتنی که از بچگی علی جان، باهاشون آشنا هستیم …. و به علی خیلی خوش گذشت … خدا رو سپاس
»» در رفتن به مکان این کارگاه در یوسف اباد، دقیقا در جلوی درب موسسه، جا پارک برامون جور شد …. خدا رو سپاس ..
»» رسیدگی به کارهای تحصیلی علی جان در این روزها که خیلی مفید بود …. خدا رو سپاس
»» در حال کار کردن بر روی دوره احساس لیاقت که عجیب نیازمندش هستم …و لذت می برم و واقعا خود خودشناسی هست ….خدا رو سپاس
»» صحبت تصویری هر روزه با همسرم …. خدا رو سپاس
»» بردن علی جان به آرایشگاه برای کوتاهی موهایش که چقدر مرتب و زیباتر شد … خودش هم خیلی خوشحال شد ….خدا رو سپاس
»» رساندن روغن های فروخته شده به مشتری ها ….خدا رو سپاس
»» دیدار مادر عزیزم ….که سپاسگذار خدا جون هستم از حضورش در زندگی ام …
»» دیدن یکی از دوستان قدیمی عزیزم که براش روغن بردم و کی با هم گپ زدیم ….. خدا رو سپاس
»» پخت کیک کدو حلوایی که در کل کدو حلوایی را خیلی دوست دارم و در این فصل ها خیلی می پزم و می خورم …..خدا رو سپاس
»» پخت لازانیا برای علی جون که از غذاهای دوست داشتنی اش است و خیلی خوشحال شد … خدا رو سپاس…
»» درست کردن دسر تیرامیسو برای علی و خودم که انصافا خیلی با کیفیت شد و علی هم خیلی خوشش اومد …. خدا رو سپاس
»» خانه گرمی که داریم و همیشه شکرگذار این هستم که صاحبخانه هستیم ….
»» گفتن مواردی که در ذهنم ترس داشتم از گفتنش به فردی از نزدیکانم و با توکل به خدا بر ترسم غلبه کردم و گفتم ….خدا رو سپاس
»» خواب های راحتی که در شب دارم و همیشه وقتی میرم برای خواب شب، خدا رو شکر میکنم که خدا جون، شب را آفریده ای برای استراحت ما ….
در پناه حق تعالی
شیما بانو
سلام و هزاران سلام ….
به استاد جانم ….
به مریم بانو نازنین …..
به تمام دوستان زیبا بین ….
خدا رو سپاس که باری دیگر روزی نوشتن زیبایی ها از زندگی ام را بهم داده و میخوام شروع کنم:
»» اینکه این روزها که مدرسه پسرم آنلاین شده، من هم خانه هستم و هر دو کنار هم با هم به کارهامون می رسیم ….
»» امروز که دیدیم هوا صبح نسبتا آلوده است برای پیاده روی، دو تایی با فایل ورزش ، ورزشی عالی در خانه انجام دادیم و بعد رفتیم برای صبحانه ….
»» به یک نیتی هدایت شده ام که به زودی انجامش خواهم داد به امید خدا …هدیه دادن به یک عزیز دوست داشتنی ….
»» خواندن مطالب زیبا و خوشایند و آموزنده در کانال های یوتیوپ دوستان …
»» بودن در سایت و کامنت خواندن و کامنت نوشتن و فایل گوش کردن ….
»» دیدار از عمه سن و سال دارم که خیلی خوشحال شد و براش از رودبار زیتون محلی اورده بودم ….
»» فرستادن سوغاتی رودبار، زیتون و روغن زیتون به عمو جانم که خیلی خوشحال شدند و هم عمویم و هم زن عمویم هر دو تماس گرفتند که تشکر کنند و من خودم خیلی خوشحال بودم از این کارم …
»» پخت حلوایی عالی خانه خواهرم که دور هم کلی بهمون خوش گذشت …
»» ورودی مالی از فروش یک کاناپه سه نفره قدیمی ام که دیگه فروشش را فراموش کرده بودم و یک خانم ندیده، پولش را واریز کرد و کسی را فرستاد برای بردنش ….
»» بردن مادرم به دکتر قلبش که هر سه ماه چک آپ می شود به آسانی …. که من مسیول این کار مادر هستم و البته خواهرم همیشه بهم اصرار داره که من انجامش خواهم داد و تو نمیخواد کاری کنی …. روزی داشتن همچین خواهری چه نعمتی است ….
»» رسیدگی به تکالیف علی جان در این روزها که راحت پیش هم هستیم ….
»» دریافت نقطه آبی در سایت از فاطمه بانو جان جانان … دریافت چه لذت و چه آگاهی هایی
»» مهمان کردن از طرف همسرم از چین که من و علی به هر رستورانی که دوست داریم بریم و هر چی دوست داریم سفارش بدیم و خدا با سرچ اینترنتی، ما رو هدایت کرد به رستوران بین المللی نارنجستان در سعادت اباد که بسیار زیبا و با کیفیت بود و با هم کلی بهمون خوش گذشت …. ممنون از همسرم …
»» اینکه در رستوران با احترام درخواست هایم را میگفتم و اصلا خجالت نمیکشیدم … مثلا به فرد پیانو زن، میگفتم آهنگ شاد هم اگر میشه بزنید …. یا از گارسون درخواست کردم از من و پسرم عکس بندازند … و انها هم با احترام همه را پذیرفتند ….
»» خرید نان تازه با حلیم برای علی جان در صبح جمعه …
»» کافی شاپ رفتن در شب پنجشنبه به کافی شاپی شیک در محله مان با دو دوست بسیار قدیمی و دوست داشتنی ام که از بچگی دوست هستیم و دیدار و خنده ها با هم …..
»» اینکه به اسانی خدا جور کرد که من که با دوستام می روم کافی شاپ، علی هم بره خانه برادرم که با پسرش دوست صمیمی است و بهش خوش بگذره ….
»» نعمت اینکه خیلی راحت و سریع در شب ها خوابم می بره ….. این خیلی نعمت عظیمیه … چون اون روز دوستم داشت میگفت، با اینکه خیلی خسته می شوم در روز، شب ها سخت خوابم می بره ….و من برام یاداوری شد …..
در پناه حق تعالی
شیما بانو
سلام و هزاران سلام و سلامتی به استاد جونم که خدا رو بهم معرفی کرد ……
ممنون استاد جانم….
سلام به تمام دوستان عزیز هم فرکانس ام …
ممنون از سمانه بانو جانم که وسیله ای شد که من هم هرزگاهی بیام و اینجا از زیبایی های زندگی ام که تمامی نداره، بگم …
هفته پیش هم یه کامنت پر بار از زیبایی ها در این صفحه، نوشتم، اما نمیدونم چرا منتشر نشد یا من یه اشتباهی کرده بودم در فرستادنش … اولش تو دلم یکم ناراحت شدم، اما گفتم حتما حتما خیری است ….
حالا یکسری از زیبایی های زندگی شیما بانو:
»» شیما بانو با کمک علی جان، بطری های روغن زیتون رو از تو دبه ها با روشی که همسر جان برامون اختراع کرده و سر یه شلنگ تمیز, شیر وصل کرده و تصویری برامون توضیح داد، پر کردیم و به خانه نظم اساسی دادیم برای فروش بطری ها….
»» بطری های روغن زیتون رو خدا جون خیلی زود به فروش برد و فقط تعداد کمی مانده ….
»» یه سفر یه روزه هم دوباره به رودبار داشتیم به همراه خواهر و شوهر خواهرم که ایشون با ماشین من رانندگی کردند و من هم خدا رو شکر استراحت کردم ….
»» بودن همیشگی ام در سایت و خواندن کامنت دوستان که نعمتی عظیم است برام ….
»» مسابقه شنای علی جان که من برای بار اول، از نزدیک شنای پسرم رو دیدم و کیف کردم و با اینکه مقام نیاورد و خودش خیلی ناراحت شد، اما با عشق بهش گفتم که حق داری ناراحت بشی، چون خیلی زحمت کشیده بودی …. اما من عاشقتم و تلاش تو برام خیلی با ارزش تر است و حتی این باعث شد تلاش بیشتری تو شنا داشته باشی ….
»» اینکه علی جان تو شورای دانش آموزی که خیلی براش مهم بود انتخاب شد و شب براش شیرینی مورد علاقه اش را خریدم که بهش تبریک بگم …
»» اینکه همسرم با مهربانی دایم حالمون رو می پرسه و جویای حال و احوالمون است و تشکر میکنه که علی جان را استخر می برم و میارم و به درس های علی جان رسیدگی میکنم …
»» اینکه برادرهایم که نزدیک منزل ما هستند، خیلی در کارهای سنگین خانه بهم کمک میکنند …. اکثر اوقات که به مشکل کارب در منزل بر میخورم، اگر شرایطش رو داشته باشند، حتما میام و ازشون ممنونم …
»» اینکه این دفعه هم که رودبار رفتم، کلی رزق های عالی مثل به محلی، انار محلی و پنیر محلی، زیتون عالی، خدا جون روزیمان کرد ….
»» اینکه با خواهر و شوهر خواهرم خیلی خوش گذشت، رفتیم و آمدیم و کلی خندیدیم و علی هم با پسرعمویش کلی بازی کرد و بهش خوش گذشت …
»» اینکه مطالب دوستان بهشتی ام را در یوتیوب میبینم و میخوانم و لذت میبرم و خیلی خیلی تحسین میکنم ….
»» اینکه به لطف خدا ورزش باشگاه اداره ام، هفته ای دو روز رو میرم و واقعا پیشرفت در قوت بدنی ام را لمس میکنم …مثلا دبه های بیست لیتری روغن زیتون رو ای سری، به روش صحیح بلند کردم و رو کابینت گذاشتم جهت فرایند پر کردن بطری ها، خدا رو شکر اصلا کمرم درد نگرفت …
»» اینکه علی جانم که در پر کردن بطری ها کمک کرد، بهش دستمزد کمک کردنش را دادم ….
»» اینکه اون روز برای خانه ام دست گلی زیبا خریدم و با گذاشتن در گلدان، خودمون ازش لذت بردیم …این کار گاهی انجام میدهم و حال دلم خوب میشه …..
»» اینکه علی جان که در ابتدا در مسابقه شنا بود و خیلی زمان می برد و در ابتدا به ما اجازه ورود ندادند و من وقت ازاد داشتم، رفتم خودم رو در یک کافی شاپ بسیار شیک، صبحانه ای عالی و با کیفیت مهمان کردم ….
»» اینکه خدا جون رو در زندگی ام دارم ….رفیقمه ….
»» اینکه با پسرم و همسرم و مادرم، کلی از خاطرات خوب با بابا جونم رو مرور میکنیم و میخندیم …. و حالا که بابا تو این دنیا پیشمون نیست، قدر مامان رو بیشتر میدونم …
»» اینکه دفتری جدا گذاشته ام و اکثر شب ها دو ویژگی خوب همسر جان و علی جان را می نویسم …
»» اینکه امروز یه ناهار حسابی با علی جان کنار هم نوش جان کردیم …
»» اینکه با اینکه یه روزه رفتیم رودبار، مادرشوهر مهربانم رو دیدم و خیلی خوشحال شد و شدم ….
»» اینکه خانواده همسرم، واقعا مهربان هستند و احترام میگذارند …
»» اینکه با خبرهایی از علی و دوستان، به یک تضادی در مورد سرویس علی جان برخوردم و اولش خیلی ناراحت از این اتفاق …. ولی کنترل ذهن کردم و دنبال راه حل و با مشورت با همسرم هدایت شدیم به تعویض راننده سرویس و خدا جون یه مورد جور کرد و دلم خیلی ارام تر است …. البته که من همیشه همیشه که صبح ها علی جان را میگذارم منزل و می رم سرکار، با یه ارامش عظیم علی رو همه جوره میدم تو دست های خدا جون ….و این تمام نگرانی ها رو ازم میگیره ….
خدا را سپااااااس
در پناه حق تعالی
شیما بانو
»»
سمانه بانو جانم ….. خواهر عزیزم سلام …. در دو کامنتتون، اسمم رو دیدم و بگم که کلی چشمام قلبی شد و ذوق کردم و حس خوب گرفتم …..
گفتم، اینجوری نمیشه باید تشکر کنم و من هم مثل همیشه از رشدی که داری و داشته ای در این سالها …. تحسینت کردم ….شکرت خدا جون که آشنایی با همچین افرادی را در زندگی ام دارم تجربه میکنم ….
این ها کم نعمتی نیست …
خدا جون شکرت از این رزق عظیم از طرفت به شیما بانو …
راستی بگم که وقتی از مطالب یوتیوب شما و دوستان هم لذت میبرم و هدایت به نوشتن جمله ای می شوم و پاسخ های تحسینی ازشون دریافت میکنم، خیلی خیلی خیلی ذوق میکنم و چشمام قلبی میشه و خدا رو شکر میکنم به خاطر این رزق ها که روزیم می کنه …
نوش جونت زندگی رو به رشدی ات، با تلاش هایت ….
در پناه الله باشی همیشه ….
خواهرت شیما
سمانه عزیزم سلام و سلامتی و شادی روز افزون ….
برای من که رزقی بسیار بالا و عظیم و با ارزش است که با شما ارتباط گرفتم ….
الله اکبر ….
خدایا شکرت ….
هنوز گاهی اوقات به خودم میگم …. یعنی آره شیما ؟؟!!!
بعد میگم بله که آره …. خدا جواب میده …. ادامه بده ….. نتیجه ها ادامه داره تا زمانیکه من در مسیر باشم …. و این آشنایی نزدیک تر با شما برام خیلی خیلی با ارزش است ….
ممنون از اینکه هستی ….
ممنون از اینکه رشد میکنی …
ممنون از اینکه تلاش داری …
ممنون از اینکه متعهد هستی ….
در پناه حق تعالی …
خواهرت شیما
سلام بر سمانه جان جانانم …
خواهری گلم ….
بسیار بسیار بسیار ممنون از تحسین هایت …
خیلی خیلی خوشحال شدم از یاداوری هایت ….
اینکه در دو روز چهارشنبه و پنجشنبه، رفتیم یکسره از تهران به رشت و بعد رودبار و بعد دوباره پنجشنبه، از رودبار رفتم رشت و بعد از رشت به تهران بازگشتیم …. و کل مسیر با ابرهای پفکی زیبا، در اغوش خدا جون بودیم و بس که اینقدر کار رو برامون راحت کرد ….
خودم باورم نمیشد ….
بسیار بسیار ممنون از یاداوری بهم ….
راستی سمانه جانم، یه درسی که اخیرا در دوره احساس لیاقت یاد گرفته بودم و دوست داشتم عملی اش کنم در زندگی ….. تازه دارم در جاهای بسیاری میفهمم که ببین شیما بانو، تو اینجا اصلا رعایت نکردی … حالا سعی کن دفعه بعد بهتر بشی …
روز اول که رفتیم رشت و بعد رودبار، رفتم پیش مادر شوهر مهربانم که از مهربانی به من گفت که ای بابا مادر، اخه چه اومدنی !!! اذیت شدی …امروز امدی و فردا میری ؟؟؟!!! خیلی سخته رانندگی …
من هم خیلی سریع گفتم که نه بابا مادر، اصلا کار سختی نبود …
سکوت سکوت سکوت ..
من خودم ارزش کار خودم رو بردم پایین …اره درسته که خدا جون، خیلی بهم کمک کرد و اسان کرد اسانی ها را …. اما بهتر بود که اینجا سکوت میکردم …این رو از مثال کیک سعیده خاجویی عزیز یاد گرفته ام …
به امید درس های بهتر از این دوره که خدا جون روزیم کنه و در زندگی عمل کنم و نتیجه ها کسب کنم …
در پناه حق …
شیما بانو
سلام و هزاران سلام به سعیده جان دلم که ندیده، خیلی خیلی دوستت دارم ….
خدا جون در این لحظه روزیم کرد که بیام و برای شما بنویسم و تحسین های توی دلم از شما رو ، بالاخره مکتوب هم بنویسم و خودم هم کلی لذت ببرم …
سعیده جانم تحسین از :
» از رشد های عظیمی که داشته اید و کاملا محسوس است در کامنت ها و نتیجه مستمر کار کردن ها و تلاش بر عمل کردن هایت می باشد …. مبارکت باشه عزیزم و نوووش جونت ….
»» از ارتباط عالی ات با خانواده ات …
»» از تغییرات مثبت همسرت ..
»» از ورودی های مالی ات …
»» هدایایی که دریافت میکنی ..
»» از لذت بردن هایت از تنهایی هایت …
»» از جملات زیبای وحید جانم که خیلی خیلی لذت بخشه …
»» از ارتباطاتت با بچه ها در سایت …
»» از چهره زیبا و دلنشینت …
»» از ارتباط زیبایت با خدا جون …
و خیلی چیزهای دیگر …
این یه رزق عالی بود برای من از طرف خدا جون …
در پناه حق تعالی باشی عزیزم در کنار عزیزانت …
خواهرت شیما بانو