این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-22.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-09-12 13:15:272020-08-22 01:48:58زیبایی ها را ببینیم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و سلامتی به استاد عزیزم، دوستان هم فرکانسی ام که چه سعادتی است که خدا جون من رو تو این محیط قرار داده ….. الهی شکر
@@ زیبایی های این روزهای شیما بانو:
»» به لطف خدا به سفر رودبار هدایت شدیم و هم به یک سری کارها در انجا رسیدگی کردیم و هم کلی تفریح در انجا خداجون برامون جور کرد ….
»» الان فصل زیتون چینی از درخت ها برای روغن گیری است …. چه بار زیتون فراوانی امسال خدا جون جور کرده …. برای اولین بار در این زمان ما اونجا بودیم و از نزدیک این کار رو مشاهده کردیم و یک روز کنار مادرشوهر، پدر شوهر و برادر شوهر در باغ کمک ان ها بودیم و کلی تجربه کسب کردیم ….
»» من هم که باید از کارخانه روغن تهیه میکردم برای فروش هر ساله ام …. خدا جون هم این کار رو برامون سبک و اسان کرد …
»» برای حمل دبه های بیست لیتری روغن، ادم های مهربان جور کرد و کمک کردند …
»» همچنین در زمان تهران رسیدن هم برادرم را روزی کرد که کمکمان کند و ازش خیلی ممنون شدم …
»» در انجا یک روز شب نشینی رفتیم پیش خانواده مهربون برادر شوهرم که یک دفعه شوکه شدم از مهربونی شان … جاریم برام یک هدیه دستگاه air frier خریده بود و خیلی شرمنده ام کرد .. بدون مناسبت … اصلا باورم نمیشد …. کلی تشکر کردم و خوشحالی ام را بروز دادم …..من هم سوغاتی های چین رو بهشون دادم …
»» هفته پیش قبل رفتن به چین، دچار بیاری شدم که توان رفتن به دکتر را هم نداشتم و علی هم استخر داشت که باید می رفت حتما …. خدا جون بردارم را روزیم کرد که من را ببرد دکتر و علی رو هم زحمت کشید برد استخر و اورد و دکتر دو روز استراحت برام نوشت و کلی در خانه استراحت کردم ….
»» در رودبار به طبیعت بام رودبار در دارستان که برادر شوهرم در انجا کلبه دارد، دعوت شدیم برای ناهار فسنجان با مرغ محلی و آش بعدازظهر با سبزی محلی …. چایی آتیشی هم که دور آتش در شب جزو تفریحات اصلی مان است در انجا …
»» دیدن طلوع ماه در آسمان دارستان که زیبایی اش حد نداشت…
»» شرکت در کلاس نجوم در محل کارم که خیلی جالب و جذاب و آموزنده است …
»» دیدن مطالب بسیار جالب و جذاب و توحیدی از دوستان عزیزم در یوتیوب …
»» اتمام کامل دوره هم جهت با جریان خدا جون که تعهد نت برداری و حداقل یک کامنت نوشتن برای هر جلسه را به انجام رساندم به لطف خدا جون ….که البته ارزش بارها گوش دادن دارد
»» شروع دوره لیاقت که قبل ها تا جلسه 4 رفته بودم و اما نصفه کاره مانده بود و من از ابتدا شروعش کرده ام به امید خدا ….
»» بودن در این سایت الهی که همیشه شکر گزارش هستم ….
»» این هفته روزی های بسیاری از مواد غذایی، مثل خرید میوه و سبزی و …. از تره بار، خرید گوشت گوساله و گوسفندی، خرید سوسیس و کالباس خانگی از دوست عزیزم که خودشون بسیار با کیفیت درست می کنند، خرید فلافل خانگی داشتیم که خانه را بسیار پربار کرد مخصوصا که بعد از بازگشت از سفر چین خانه هنوز اون نظم رو نگرفته بود …..خدا را سپاس
»» اینکه قبل از رفتن به سفر چین، مبلمانی خریداری کرده بودم که تا قبل از سفر، اماده نبود که برسه به دستمان و زمانی که ما نبودیم، رسید منزل که خواهرم تحویل گرفتن … و بعد از بازگشت از چین، خانه تا مدت ها بهم ریخته بود … چون میخواستم ناهارخوری را هم تعمیر کنم و فرش ها را به قالیشویی بدهم و یک نوایی به خانه بدهم و تا همین هفته مشغول بودیم که به لطف خدا این پروژه امشب تمام شد و خانه مرتب و زیبا و دلچسب تر شد ….خدا را سپاس
»» به مناسبت اتمام پروژه وسایل منزل و مرتب شدن منزل، با علی جان رفتیم کافی شاپ زیبا و با کیفیت محل و کیک و چایی خودمون رو مهمان کردیم … خدا را سپاس
»» اخیرا به خاطر خستگی کارهای بعد از سفر چین، در ارتباط با علی جان بیشتر دچار چالش میشدم و از مدار درست خارج می شدم …. با الهام از خداوند که این داره حال خودت و علی جان را خراب میکنه، به دنبال راه حل برای رفتار درست با علی جان که مخصوصا در شروع سن نوجوانی اش است افتادم و یکی از این کارها، نوشتن هر شب دو ویژگی از ویژگی های مثبت پسرم در کنار ویژگی های مثبت همسرم است ….یه دفترچه مخصوص این کار اختصاص داده شده است …که بسیار کمک کننده بود برام …. البته که در این خصوص مشورت هم گرفتم ….خدا را سپاس
»» اینکه دیزاین و چیدمان خانه مان، خیلی بهبود پیدا کرد با مبلمان جدید و یک بخش از سالن پذیرایی را مختص نوشتن و پای کامپیوتر نشستن برای خودم و علی جان، اختصاص دادیم …خیلی دلچسب است …. خدا را سپاس
»» اینکه یکسری مواد غذای محلی از شهرهای مختلف روزیمان شد … مثل ماهی کفال عالی از لب دریا از طرف همکار رامسری ام که مادرم را برای ناهار دعوت کردم که کنار هم نوش جان کنیم، مثل نارنگی های عالی محلی از رامسر، سبزی محلی از رامسر و یه میوه خاص جنگلی به اسم فوجیا که دوستم از رامسر برامون اورد و تشکر مخصوص ازشون کردم … خدا را سپاس
»» خرید یکسری استند گلدان از دیجی کالا که در خرید، هزینه پیکش خیلی می شد، همکارم لطف کردن و اصرار به اینکه من کپن رایگان ارسال دارم و شما ازش استفاده کن و بسیار ممنون شدم ازش …و چقدر دیزاین قسمت گلدان هایم را زیباتر شد با این استندها … خدا را سپاس
»» اینکه همسرم در هزینه خرید این وسایل کمکم کرد، با اینکه از نظر ایشون این بود که الان نباید می خریدی، ولی در نهایت خیلی خوشش اومد و راضی بود و تشکر کرد …خدا را سپاس
»» اینکه این جمعه، یه قرار با دوستان صمیمی دوره لیسانسم که سالی دو بار با هم دوره همی داریم در صبح جمعه برای صبحانه جور شد و بعد از خوردن صبحانه ی حلیم، به پارک رفتیم و با هم کلی خندیدیم و چایی دور هم خوردیم … خیلی روزی خوبی بود که جور شد رفتنم … خدا را سپاس
سلام و سلامتی به استاد عزیزم، مریم بانوی نازنینم و تمام دوستان بهشتی سایت الهی….
به امید خدا جون می خوام اخرین کامنت از سفر 20روزه ام به کشور چین رو بنویسم، چون من و پسرم، دیروز صبح به لطف خدا جون، رسیدیم ایران …
»» خدا رو شکر از سلامت رسیدن من و علی جان به ایران، بدون هیچ سختی و در ارامش کامل …آسان شدن اسانی ها ….
»» خدا رو شکر که در پرواز برگشت، هواپیما نسبتا خالی بود و من و علی جان به پیشنهاد مهمان دارهای مهربان، رفتیم روی قسمت چهار صندلی خالی. مخصوصا برای راحت خوابیدن علی جان و خودم، خیلی کمک کننده بود ….
»» خدا رو شکر که علی جان در این سفر که بزرگ تر بود و کلی کمک بود برام … واقعا که پسر مهربان و با مسیولیتی است …
»» خدا رو شکر از وجود مهمان دارهای بسیار مهربان که یکی از انها، وقتی دید من دارم از علی جان عکس می اندازم، اومد با لبخند گفت گوشی رو بدین من که ازتون دوتایی بندازم و من هم خوشحال شدم و دادم ….
»» خدا رو شکر که در این پرواز هم، تمرین درخواست کردن غذای اضافه را انجام دادم و مهمان دار با روی خوش گفت که بله هست و غذای اضافه داد بهم و نوش جان کردم ….
»» خدا رو شکر که در روزهای اخر سفر، کلی غذا به کمک همسرم برای ایشون درست کردیم که حداقل یک هفته کامل غذا داره … اون هم غذای ایرانی …
»» خدا رو شکر که یک گشت عالی هم در روزهای اخر به باغ گلهای پکن داشتیم که خیلی خیلی زیبا بود و خوش گذشت و گردش عالی بود کنار هم ….
»» خدا رو شکر برای غذای عالی دامپلینگ با گوشت گوسفندی چینی ها که شب قبل روز اخر، هدایت شدیم دقیقا به رستوران خیلی نزدیک به خانه ای که آنجا بودیم و نوش جان کردیم… هم قیمت مناسب و هم کیفیت خوب غذایی که هر سه خیلی دوست داریم ….و اونجا 4 خانم چینی، آشپزی و مدیریت رستوران را داشتند …خیلی مهربان و با حوصله ….
»» خدا رو شکر از وجود همسرم که تمام تلاشش را کرد که به من و علی بسیار خوش بگذره …..ازشون ممنونم ….
»» خدا رو شکر که کارهای قبل سفر در چین خیلی خیلی عالی و سبک پیش رفت ….
»» خدا رو شکر از وجود خانواده ام که کارهایی که من اینجا داشتم رو در غیاب من، خیلی خیلی عالی انجام دادند و خیلی کمک هستند همیشه .. مخصوصا مادر و خواهر بسیار عزیزم….
»» خدا رو شکر در این سفر، برای خانواده و کسانی که خیلی برام عزیز بودند و کسانی که در نبود من خیلی بهم کمک کردند، به پاس قدردانی هدیه های عالی تهیه شد و همه خوششون اومد …
»» خدا رو سپاس از کامنت های عالی که از سمانه بانو جان، فاطمه بانوی نازنین و مهسا جان دریافت کردم و کلییییییی ذوق کردم از این همه رزق الهی …. خیلی خیلی خوشحال شدم ….
»» خدا رو شکر از حضورم در این سایت که کلی درس و ارامش داره برام ….که بتونم در موقعیت های زندگی، ازشون استفاده کنم ….
»» خدا رو شکر از اینکه تسلیم پروردگار شدم از رفتن به این سفر و بسیار بسیار زیاد برام درس داشت و کمک برای تصمیم گرفتنم ….
سپاس از خدا جون برای نوشتن کامنتی دیگر از زیبایی های سفر چین:
»» اینکه در اینجا اتفاقی افتاد که بسیار بسیار زیبا بود و جای سپاسگذاری بسیار از خداوند را دارد ….
در اینجا در ورودی همه متروها، کیف ها باید در دستگاه بررسی شوند و بعد بری برای بلیط زدند…
در یک قسمت که ما سه تایی با هم بودیم، همسرم
کوله اش را اشتباهی با کوله فرد دیگری گرفته بود و برداشته بود و اون فرد هم همینطور … در مترو سوار شدیم و در جایی از هم جدا شدیم و من و پسرم، رفتیم برای بازدید از رصدخانه باستانی پکن و همسرم رفت به سمت محل کار …
در انجا که بودیم، یک دفعه دیدم از همسرم پیغامی امده که من کوله ام را اشتباه برداشته ام و دارم برمیگردم …ما هم دیگه نگران که ای وای … تمام مدارک و دلار و …در کوله
…
به امید خدا که پیدا بشه …
و به لطف خدا بعد از مدتی از همسرم شنیدیم که شکر خدا، کیفش را تحویل گرفته…
به این صورت که اون فرد هم که اشتباه کیف همسرم را برداشته بودند، سریع میفهمند و برمیگردند و کیف را تحویل میدهند و پلیس اون ناحیه، از روی مشخصات همسرم که در کیف بود، شماره تماس همکارهای همسرم را در می آوردند و به ان ها هم اطلاع میدهند که فردی با این نام، کوله اش در این ایستگاه جا مانده …. وقتی همسرم هم رسیده، پلیس سریع کیفش را تحویل داده و گفته حتی بررسی کن که ایا همه چیز در ان سر جایش هست یا نه … خدا رو سپاس… خدا رو سپاس…
»» اینکه دوباره گوشت گوسفندی در اینجا روزیمان کرد و من با امکاناتی که از ایران اورده بودم، قیمه بار گذاشتم و خانوادگی نوش جان کردیم …
»» اینکه به موزه علم و تکنولوژی پکن که بسیار عظیم و زیبا و جذاب بود، از طریق یکی از همکارهای همسرم، هدایت شدیم و بازدید کردیم که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. مخصوصا به علی جان .. خدا رو سپاس….
»» اینکه گوشت گوساله هم خریداری کردیم و به دلیل نداشتن چرخ گوشت، همسرم زحمت کشید و با ساتور گوشت رو به شکل چرخ شده در اورد و یک شامی رودباری عااالی خدا جون، روزیمان کرد ….
»» اینکه همسرم این روزهای اخر حضور ما در پکن، تعطیل است و ما کنار هم هستیم و بهمون خوش میگذرد …الان تعطیلات پاییزه چین است که این تعطیلاتشون، به خاطر خلق جمهوری چین می باشد
»» اینکه تو این تعطیلات ما پیش همسرم هستیم که به اون سخت نگذرد. چون تو تعطلاتشون، تنهایی براش سخت تر است و خدا روزی ما کرد تو این روزها، سه تایی کنار هم باشیم و برای ایشون هم خیلی خوب شد …شکرت خدا جون …
»» اینکه یه بار همسرم کوکوی سیب زمینی پخت و برای فردا ناهار که به گردش رفتیم، ساندویچ کردیم و با خودمون بردیم …همسرم شکر خدا، کاملا در آشپزی وارد هست …
»» اینکه خبر سفر سمانه بانو جان را شنیدم و خیلی براش خوشحال شدم .. انشاا..خیلی خیلی بهشون خوش بگذرد …
»» اینکه در اینجا، تونستم به پیج یوتیوب فاطمه جانم هدایت بشم و لذت بسیار ببرم … این یک رزق خاص بود برام از طرف خدا جون …
»» اینکه از اینجا، کارهای مربوط به درس های علی جان داره انجام و پیگیری میشه و خدا جون دوستانی در ایران رو برامون جور کرده که با لطف همیشگی شان، به ما کمک میکنند ….
»» اینکه خانواده ام در ایران در انجام کارهای انجا، بسیار بسیار همراهم هستند …
»» اینکه همکارهایم در ایران، بسیار کمک هستند و این ها همش رزق های عالی هستند که خدا جون برام جور کرده … سپاس خدا جونم …
»» اینکه ما که در تلاش بودیم در تابستان به خاطر تعطیلات علی جان بیایم اینجا، اما خدا برامون پلن ریخت که الان اینجا باشیم، چقدر عالی شده … چون از لحاظ اب و هوایی تو بهترین حالت اینجا هستیم و ماندن و گشت و گذار را راحت تر کرده ….خدا رو سپاااس …
کلی ذوق و کیف کرده ام از کامنتتون …کلی ذوق و سپاسگذاری کرده ام از اینکه امروز بعد از حدود 2 روز، به خاطر سفر برگشت و مشغول بودن که سراغ سایت رفتم، چندین کامنت از دوستانم دیدم …
ممنون از کامنتتون و خدا رو سپاس از اینکه کامنت هایم در مورد سفر براتون لذت بخش بود ….
خدا رو سپاس از وجود سمانه بانو جان و کامنت هایشان در این بخش که هدایتم کرد به نوشتن زیبایی ها در این بخش و خوشحال و سپاسگذار از اینکه شما هم لذت بردین و هم سفر بودین….
با تمام وجود دوستت دارم و همیشه و مخصوصا در اون دوران گذر از ماه های اول بچه داریتان، تحسینتان کردم و کیف کردم که چطور برایت گذشت …. چطور با رعایت تکامل …. چطور با استمرار به نوشتن زیبایی ها و احساس هایتان در صفحه زیبایی ها ….و چقدر درس داشت ….
خیلی زیبا بود و حتی برای من که این دوران را گذرانده ام هم درس ها داشت ….
راستی خودم هم که کامنت اون موقع ام را الان خوندم، لذت بردم از نوع راهنمایی هایم ….
ممنون از حضورت در سایت ….ممنون از نوشن هایت در سایت …
سلام و سلامتی به استاد عزیزم، دوستان هم فرکانسی ام که چه سعادتی است که خدا جون من رو تو این محیط قرار داده ….. الهی شکر
@@ زیبایی های این روزهای شیما بانو:
»» به لطف خدا به سفر رودبار هدایت شدیم و هم به یک سری کارها در انجا رسیدگی کردیم و هم کلی تفریح در انجا خداجون برامون جور کرد ….
»» الان فصل زیتون چینی از درخت ها برای روغن گیری است …. چه بار زیتون فراوانی امسال خدا جون جور کرده …. برای اولین بار در این زمان ما اونجا بودیم و از نزدیک این کار رو مشاهده کردیم و یک روز کنار مادرشوهر، پدر شوهر و برادر شوهر در باغ کمک ان ها بودیم و کلی تجربه کسب کردیم ….
»» من هم که باید از کارخانه روغن تهیه میکردم برای فروش هر ساله ام …. خدا جون هم این کار رو برامون سبک و اسان کرد …
»» برای حمل دبه های بیست لیتری روغن، ادم های مهربان جور کرد و کمک کردند …
»» همچنین در زمان تهران رسیدن هم برادرم را روزی کرد که کمکمان کند و ازش خیلی ممنون شدم …
»» در انجا یک روز شب نشینی رفتیم پیش خانواده مهربون برادر شوهرم که یک دفعه شوکه شدم از مهربونی شان … جاریم برام یک هدیه دستگاه air frier خریده بود و خیلی شرمنده ام کرد .. بدون مناسبت … اصلا باورم نمیشد …. کلی تشکر کردم و خوشحالی ام را بروز دادم …..من هم سوغاتی های چین رو بهشون دادم …
»» هفته پیش قبل رفتن به چین، دچار بیاری شدم که توان رفتن به دکتر را هم نداشتم و علی هم استخر داشت که باید می رفت حتما …. خدا جون بردارم را روزیم کرد که من را ببرد دکتر و علی رو هم زحمت کشید برد استخر و اورد و دکتر دو روز استراحت برام نوشت و کلی در خانه استراحت کردم ….
»» در رودبار به طبیعت بام رودبار در دارستان که برادر شوهرم در انجا کلبه دارد، دعوت شدیم برای ناهار فسنجان با مرغ محلی و آش بعدازظهر با سبزی محلی …. چایی آتیشی هم که دور آتش در شب جزو تفریحات اصلی مان است در انجا …
»» دیدن طلوع ماه در آسمان دارستان که زیبایی اش حد نداشت…
»» شرکت در کلاس نجوم در محل کارم که خیلی جالب و جذاب و آموزنده است …
»» دیدن مطالب بسیار جالب و جذاب و توحیدی از دوستان عزیزم در یوتیوب …
»» اتمام کامل دوره هم جهت با جریان خدا جون که تعهد نت برداری و حداقل یک کامنت نوشتن برای هر جلسه را به انجام رساندم به لطف خدا جون ….که البته ارزش بارها گوش دادن دارد
»» شروع دوره لیاقت که قبل ها تا جلسه 4 رفته بودم و اما نصفه کاره مانده بود و من از ابتدا شروعش کرده ام به امید خدا ….
»» بودن در این سایت الهی که همیشه شکر گزارش هستم ….
در پناه حق تعالی
شیما بانو
به نام پروردگار همیشه رفیقم …
سلام و هزاران سلام ….
زیبایی های این روزهای شیما بانو:
»» این هفته روزی های بسیاری از مواد غذایی، مثل خرید میوه و سبزی و …. از تره بار، خرید گوشت گوساله و گوسفندی، خرید سوسیس و کالباس خانگی از دوست عزیزم که خودشون بسیار با کیفیت درست می کنند، خرید فلافل خانگی داشتیم که خانه را بسیار پربار کرد مخصوصا که بعد از بازگشت از سفر چین خانه هنوز اون نظم رو نگرفته بود …..خدا را سپاس
»» اینکه قبل از رفتن به سفر چین، مبلمانی خریداری کرده بودم که تا قبل از سفر، اماده نبود که برسه به دستمان و زمانی که ما نبودیم، رسید منزل که خواهرم تحویل گرفتن … و بعد از بازگشت از چین، خانه تا مدت ها بهم ریخته بود … چون میخواستم ناهارخوری را هم تعمیر کنم و فرش ها را به قالیشویی بدهم و یک نوایی به خانه بدهم و تا همین هفته مشغول بودیم که به لطف خدا این پروژه امشب تمام شد و خانه مرتب و زیبا و دلچسب تر شد ….خدا را سپاس
»» به مناسبت اتمام پروژه وسایل منزل و مرتب شدن منزل، با علی جان رفتیم کافی شاپ زیبا و با کیفیت محل و کیک و چایی خودمون رو مهمان کردیم … خدا را سپاس
»» اخیرا به خاطر خستگی کارهای بعد از سفر چین، در ارتباط با علی جان بیشتر دچار چالش میشدم و از مدار درست خارج می شدم …. با الهام از خداوند که این داره حال خودت و علی جان را خراب میکنه، به دنبال راه حل برای رفتار درست با علی جان که مخصوصا در شروع سن نوجوانی اش است افتادم و یکی از این کارها، نوشتن هر شب دو ویژگی از ویژگی های مثبت پسرم در کنار ویژگی های مثبت همسرم است ….یه دفترچه مخصوص این کار اختصاص داده شده است …که بسیار کمک کننده بود برام …. البته که در این خصوص مشورت هم گرفتم ….خدا را سپاس
»» اینکه دیزاین و چیدمان خانه مان، خیلی بهبود پیدا کرد با مبلمان جدید و یک بخش از سالن پذیرایی را مختص نوشتن و پای کامپیوتر نشستن برای خودم و علی جان، اختصاص دادیم …خیلی دلچسب است …. خدا را سپاس
»» اینکه یکسری مواد غذای محلی از شهرهای مختلف روزیمان شد … مثل ماهی کفال عالی از لب دریا از طرف همکار رامسری ام که مادرم را برای ناهار دعوت کردم که کنار هم نوش جان کنیم، مثل نارنگی های عالی محلی از رامسر، سبزی محلی از رامسر و یه میوه خاص جنگلی به اسم فوجیا که دوستم از رامسر برامون اورد و تشکر مخصوص ازشون کردم … خدا را سپاس
»» خرید یکسری استند گلدان از دیجی کالا که در خرید، هزینه پیکش خیلی می شد، همکارم لطف کردن و اصرار به اینکه من کپن رایگان ارسال دارم و شما ازش استفاده کن و بسیار ممنون شدم ازش …و چقدر دیزاین قسمت گلدان هایم را زیباتر شد با این استندها … خدا را سپاس
»» اینکه همسرم در هزینه خرید این وسایل کمکم کرد، با اینکه از نظر ایشون این بود که الان نباید می خریدی، ولی در نهایت خیلی خوشش اومد و راضی بود و تشکر کرد …خدا را سپاس
»» اینکه این جمعه، یه قرار با دوستان صمیمی دوره لیسانسم که سالی دو بار با هم دوره همی داریم در صبح جمعه برای صبحانه جور شد و بعد از خوردن صبحانه ی حلیم، به پارک رفتیم و با هم کلی خندیدیم و چایی دور هم خوردیم … خیلی روزی خوبی بود که جور شد رفتنم … خدا را سپاس
در پناه حق تعالی
شیما بانو
سلام و سلامتی به استاد عزیزم، مریم بانوی نازنینم و تمام دوستان بهشتی سایت الهی….
به امید خدا جون می خوام اخرین کامنت از سفر 20روزه ام به کشور چین رو بنویسم، چون من و پسرم، دیروز صبح به لطف خدا جون، رسیدیم ایران …
»» خدا رو شکر از سلامت رسیدن من و علی جان به ایران، بدون هیچ سختی و در ارامش کامل …آسان شدن اسانی ها ….
»» خدا رو شکر که در پرواز برگشت، هواپیما نسبتا خالی بود و من و علی جان به پیشنهاد مهمان دارهای مهربان، رفتیم روی قسمت چهار صندلی خالی. مخصوصا برای راحت خوابیدن علی جان و خودم، خیلی کمک کننده بود ….
»» خدا رو شکر که علی جان در این سفر که بزرگ تر بود و کلی کمک بود برام … واقعا که پسر مهربان و با مسیولیتی است …
»» خدا رو شکر از وجود مهمان دارهای بسیار مهربان که یکی از انها، وقتی دید من دارم از علی جان عکس می اندازم، اومد با لبخند گفت گوشی رو بدین من که ازتون دوتایی بندازم و من هم خوشحال شدم و دادم ….
»» خدا رو شکر که در این پرواز هم، تمرین درخواست کردن غذای اضافه را انجام دادم و مهمان دار با روی خوش گفت که بله هست و غذای اضافه داد بهم و نوش جان کردم ….
»» خدا رو شکر که در روزهای اخر سفر، کلی غذا به کمک همسرم برای ایشون درست کردیم که حداقل یک هفته کامل غذا داره … اون هم غذای ایرانی …
»» خدا رو شکر که یک گشت عالی هم در روزهای اخر به باغ گلهای پکن داشتیم که خیلی خیلی زیبا بود و خوش گذشت و گردش عالی بود کنار هم ….
»» خدا رو شکر برای غذای عالی دامپلینگ با گوشت گوسفندی چینی ها که شب قبل روز اخر، هدایت شدیم دقیقا به رستوران خیلی نزدیک به خانه ای که آنجا بودیم و نوش جان کردیم… هم قیمت مناسب و هم کیفیت خوب غذایی که هر سه خیلی دوست داریم ….و اونجا 4 خانم چینی، آشپزی و مدیریت رستوران را داشتند …خیلی مهربان و با حوصله ….
»» خدا رو شکر از وجود همسرم که تمام تلاشش را کرد که به من و علی بسیار خوش بگذره …..ازشون ممنونم ….
»» خدا رو شکر که کارهای قبل سفر در چین خیلی خیلی عالی و سبک پیش رفت ….
»» خدا رو شکر از وجود خانواده ام که کارهایی که من اینجا داشتم رو در غیاب من، خیلی خیلی عالی انجام دادند و خیلی کمک هستند همیشه .. مخصوصا مادر و خواهر بسیار عزیزم….
»» خدا رو شکر در این سفر، برای خانواده و کسانی که خیلی برام عزیز بودند و کسانی که در نبود من خیلی بهم کمک کردند، به پاس قدردانی هدیه های عالی تهیه شد و همه خوششون اومد …
»» خدا رو سپاس از کامنت های عالی که از سمانه بانو جان، فاطمه بانوی نازنین و مهسا جان دریافت کردم و کلییییییی ذوق کردم از این همه رزق الهی …. خیلی خیلی خوشحال شدم ….
»» خدا رو شکر از حضورم در این سایت که کلی درس و ارامش داره برام ….که بتونم در موقعیت های زندگی، ازشون استفاده کنم ….
»» خدا رو شکر از اینکه تسلیم پروردگار شدم از رفتن به این سفر و بسیار بسیار زیاد برام درس داشت و کمک برای تصمیم گرفتنم ….
خدا جونم، خیلی خیلی دوستت دارم …
در پناه حق تعالی
شیما بانو
به نام پروردگار همیشه همراهم …
سلام به همه عزیزان هم فرکانسی …
سپاس از خدا جون برای نوشتن کامنتی دیگر از زیبایی های سفر چین:
»» اینکه در اینجا اتفاقی افتاد که بسیار بسیار زیبا بود و جای سپاسگذاری بسیار از خداوند را دارد ….
در اینجا در ورودی همه متروها، کیف ها باید در دستگاه بررسی شوند و بعد بری برای بلیط زدند…
در یک قسمت که ما سه تایی با هم بودیم، همسرم
کوله اش را اشتباهی با کوله فرد دیگری گرفته بود و برداشته بود و اون فرد هم همینطور … در مترو سوار شدیم و در جایی از هم جدا شدیم و من و پسرم، رفتیم برای بازدید از رصدخانه باستانی پکن و همسرم رفت به سمت محل کار …
در انجا که بودیم، یک دفعه دیدم از همسرم پیغامی امده که من کوله ام را اشتباه برداشته ام و دارم برمیگردم …ما هم دیگه نگران که ای وای … تمام مدارک و دلار و …در کوله
…
به امید خدا که پیدا بشه …
و به لطف خدا بعد از مدتی از همسرم شنیدیم که شکر خدا، کیفش را تحویل گرفته…
به این صورت که اون فرد هم که اشتباه کیف همسرم را برداشته بودند، سریع میفهمند و برمیگردند و کیف را تحویل میدهند و پلیس اون ناحیه، از روی مشخصات همسرم که در کیف بود، شماره تماس همکارهای همسرم را در می آوردند و به ان ها هم اطلاع میدهند که فردی با این نام، کوله اش در این ایستگاه جا مانده …. وقتی همسرم هم رسیده، پلیس سریع کیفش را تحویل داده و گفته حتی بررسی کن که ایا همه چیز در ان سر جایش هست یا نه … خدا رو سپاس… خدا رو سپاس…
»» اینکه دوباره گوشت گوسفندی در اینجا روزیمان کرد و من با امکاناتی که از ایران اورده بودم، قیمه بار گذاشتم و خانوادگی نوش جان کردیم …
»» اینکه به موزه علم و تکنولوژی پکن که بسیار عظیم و زیبا و جذاب بود، از طریق یکی از همکارهای همسرم، هدایت شدیم و بازدید کردیم که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. مخصوصا به علی جان .. خدا رو سپاس….
»» اینکه گوشت گوساله هم خریداری کردیم و به دلیل نداشتن چرخ گوشت، همسرم زحمت کشید و با ساتور گوشت رو به شکل چرخ شده در اورد و یک شامی رودباری عااالی خدا جون، روزیمان کرد ….
»» اینکه همسرم این روزهای اخر حضور ما در پکن، تعطیل است و ما کنار هم هستیم و بهمون خوش میگذرد …الان تعطیلات پاییزه چین است که این تعطیلاتشون، به خاطر خلق جمهوری چین می باشد
»» اینکه تو این تعطیلات ما پیش همسرم هستیم که به اون سخت نگذرد. چون تو تعطلاتشون، تنهایی براش سخت تر است و خدا روزی ما کرد تو این روزها، سه تایی کنار هم باشیم و برای ایشون هم خیلی خوب شد …شکرت خدا جون …
»» اینکه یه بار همسرم کوکوی سیب زمینی پخت و برای فردا ناهار که به گردش رفتیم، ساندویچ کردیم و با خودمون بردیم …همسرم شکر خدا، کاملا در آشپزی وارد هست …
»» اینکه خبر سفر سمانه بانو جان را شنیدم و خیلی براش خوشحال شدم .. انشاا..خیلی خیلی بهشون خوش بگذرد …
»» اینکه در اینجا، تونستم به پیج یوتیوب فاطمه جانم هدایت بشم و لذت بسیار ببرم … این یک رزق خاص بود برام از طرف خدا جون …
»» اینکه از اینجا، کارهای مربوط به درس های علی جان داره انجام و پیگیری میشه و خدا جون دوستانی در ایران رو برامون جور کرده که با لطف همیشگی شان، به ما کمک میکنند ….
»» اینکه خانواده ام در ایران در انجام کارهای انجا، بسیار بسیار همراهم هستند …
»» اینکه همکارهایم در ایران، بسیار کمک هستند و این ها همش رزق های عالی هستند که خدا جون برام جور کرده … سپاس خدا جونم …
»» اینکه ما که در تلاش بودیم در تابستان به خاطر تعطیلات علی جان بیایم اینجا، اما خدا برامون پلن ریخت که الان اینجا باشیم، چقدر عالی شده … چون از لحاظ اب و هوایی تو بهترین حالت اینجا هستیم و ماندن و گشت و گذار را راحت تر کرده ….خدا رو سپاااس …
ادامه دارد ….
در پناه حق تعالی…
شیما بانو
سلام بر فاطمه بانوی جان جانان …
ممنون از کامنتتون فاطمه جان …
ممنون از تحسین هایت ….
کلی ذوق و کیف کرده ام از کامنتتون …کلی ذوق و سپاسگذاری کرده ام از اینکه امروز بعد از حدود 2 روز، به خاطر سفر برگشت و مشغول بودن که سراغ سایت رفتم، چندین کامنت از دوستانم دیدم …
و مخصوصا از طرف شما که برام سعادتی عظیم است ….
هلیسا جان و محمدحسن جان عزیز را ببوس، جانم ….
سلام حسابی به اقا رسول برسانین ….
در پناه حق باشی همیشه ….
شیما
سلام بر مهسا جانم ….
سلامتی و دل آرامی داشته باشی همیشه ….
ممنون از کامنتتون و خدا رو سپاس از اینکه کامنت هایم در مورد سفر براتون لذت بخش بود ….
خدا رو سپاس از وجود سمانه بانو جان و کامنت هایشان در این بخش که هدایتم کرد به نوشتن زیبایی ها در این بخش و خوشحال و سپاسگذار از اینکه شما هم لذت بردین و هم سفر بودین….
این برای من رزقی عظیم است از طرف پروردگار ….
در پناه حق تعالی
شیما
سلام بر سمانه عزیزم و خواهر همیشگی ام ….
با تمام وجود دوستت دارم و همیشه و مخصوصا در اون دوران گذر از ماه های اول بچه داریتان، تحسینتان کردم و کیف کردم که چطور برایت گذشت …. چطور با رعایت تکامل …. چطور با استمرار به نوشتن زیبایی ها و احساس هایتان در صفحه زیبایی ها ….و چقدر درس داشت ….
خیلی زیبا بود و حتی برای من که این دوران را گذرانده ام هم درس ها داشت ….
راستی خودم هم که کامنت اون موقع ام را الان خوندم، لذت بردم از نوع راهنمایی هایم ….
ممنون از حضورت در سایت ….ممنون از نوشن هایت در سایت …
به امید دیدار شما از نزدیک …
در پناه پروردگار همیشه رفیق
خواهرت شیما بانو
سلام سمانه بانو جان جانان ….
به به ….
به به …..
کلی کلی ذوق کردم از خبرت ….
خیلی خیلی زیاد تبریک میگویم ….
من هم جای شما کلی ذوق کردم ….
خیلی زیاد …
از صمیم قلب …
و مطمین تر شدم که قانون جواب میده …..
خودت که ماهی …
با ادم های ماه دیگر ارتباط گرفتی ….
نووووووش جونت باشه عزیزم …
در پناه حق و با نتایج بهتر و بهتر در اینده ای نزدیک
به امید خدا که من هم در مدار دیدار شما و دوستان دیگر سایت قرار بگیرم …
نورانی و شاد شاد …
در پناه حق
بووووس
مهسا جانم سلام…
خدا قوت …
ممنون از کامنتتون …
باز خوشحال شدم از دیدن نقطه آبی در سایت ….رزقی عااالی است برام که خدا روزیم کرد …
ممنون از تحسین هایتان…
خودتون نمونه تحسین هستین که در سایت فعال هستین…
به امید خدا که با تلاش هر روزمون، بیایم از نتایجمون حتی کوچک در این سایت الهی بیان کنیم ..
در پناه حق تعالی
خواهر شما شیما
سمانه عزیز دل سلام و هزاران سلام …..
بانوی زیبا، خندان، توانمند، با استعداد، هنرمند، با تقوا و توحیدی و …… تولدت هزاران بار مبارک …..مبارک و مبارک ….
ممنون که اینجا هستی ….
کیف میکنم از زیبایی های زندگیت …
کیف میکنم از درس هایی که از شما میگیرم ….
کیف میکنم از تدریست در یوتیوب با تسلط و ارامش کامل …
دوستت دارم یه عاااالمه …
خواهرت شیما بانو