زیبایی ها را ببینیم - صفحه 2


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2495 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «شیما محسنی» در این صفحه: 43
  1. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    به نام خدای همیشه رفیقم …..

    سلام بر استاد عزیز و تمام دوستان هم فرکانسی ام …

    ادامه زیبایی های سفر چین:

    »» رفتن به شعبه فروشگاه Ikia در پکن، که یه جورایی عااااشقشم …. خیلی محصولات عالی و جالب داره …همه مدل محصولات … وقتی چند سال پیش، استاد فایل این فروشگاه رو گذاشته بودند، نگاه میکردم و کیف میکردم تا چند سال بعدش که به پکن امدیم و اصلا یهویی خداوند هدایتمون کرد به این فروشگاه … وقتی میری داخلش انگار وارد یک شهر شده ای … خیلی بزرگه … خیلی جالبه و ادم میتونه کلی خریدهای ریز و درشت ازش داشته باشه که واقعا کاربردی هستند …من که خیلی دوست دارم … این سری، همش تو برنامه ام بود و خدا جور کرد به همراه علی جان، اونجا بریم و گشت و گزار و خرید داشته باشیم ….این سری خریدهای بهتری داشتم، چون اگاه تر بودم و خدا جون، روزی مالی بیشتری به من و همسرم داده از اون سال تا الان ….

    »» دو روز پیش، در یک خرید از برند شیایومی که اون هم من خیلی محصولاتش را دوست دارم و ازش خرید میکنم و استفاده میکنم، اتفاقی افتاد… (خریدهامون مثل کتری برقی شیایومی که واقعا با کیفیت است و در تهران داریم …مثل گوشی شیایومی که همسرم برام هدیه خریده …. مثل هندزفری شیایومی … کوله جمع جور شیایومی) و الان هم ماشینش را در اینجا در خیابان ها میبینم، واقعا لذت می برم …. واقعا زیبا است …. (امسال هم همسرم، ساعت هوشمد این برند رو برای علی جان، هدیه گرفته… ولی هنوز بهش نداده و قراره سورپرایزش کنه …)

    و حالا اتفاق: در دو روز پیش که من بطری اب جوش کوچک و دم دستی برای خودم میخواستم از این فروشگاه بخرم، تو شعبه ای دیدم و خریدم و یک فروشنده پسر جوان، در حین حساب کتاب که اندکی انگلیسی بلد بودند، وقتی فهمیدند که ما ایرانی هستیم، یک نگاه و برخورد بد به ما داشتند و من و پسرم احساسمان بد شد …. اما بعدش که انصافا کنترل ذهن برام سخت بود در اون لحظه، به پسرم گفتم که بالاخره مامان همه جا، همه جور ادم هست …اون بنده خدا هم اصلا اگاهی نداشت و این کار را کرد …. اما یه جورایی تا یک ساعتی حالم دگرگون بود … و اما حالا دیروز رو براتون بگم که وقتی شیرینی از یه مغازه نزدیک به منزل خریدیم، فروشنده که یه دختر جوان بود، خیلی با روی خوش داشت با ما برخورد میکرد که در اخر با یک خنده بسیار که اندکی هم انگلیسی بلد بودند … گفتند که شما و پسرتون خیلی زیبا هستین .. من یک لحظه شکه شدم و بعدش با یاد اموزه های استاد، با لبخند تشکر کردم و بلند گفتم، شما هم خیلی خیلی زیبا هستین …. و این نشانه ای بود برام که کنترل ذهن جواب میده همیشه …. تلاشت رو بکن شیما جان ….

    »» دیروز ما تونستیم ویزای همراهمون رو بگیریم … چون این کار که از ایران شروع شد و با تلاش در ایران ماحلش انجام شد، انتهای کارش مشروط به انجام یکسری کارها در کشور چین بود و در روزهای اول این کارها انجام شده بود و الان دیگه روز دریافتش بود … خدا رو سپاس …

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام بر همگی عزیزان ‌….

    خدا قوت ….

    الان صبح که بیدار شدم و طبق برنامه ای که در این شهر برام جور شده که در این ساعت بتونم تمرکز کنم و کامنت بخونم و بنویسم، دو تا رزق عالی داشتم که قلبم را آروم کرد …

    1 یک جمله از دوست عزیزم که با اینکه خودم میدونستم و اما یادم رفته بود، ذکر ماشاءالله لا قوه الا بالله که هیچ اتفاقی بدون اذن خداوند نمی افتد و بالاترین قدرت او است و بس …

    2 دوم هم کامنت عالی از سمانه بانو در فایل جهان مانند اینه برخورد میکنه که برای من خیلی ارام بخش بود ( ممنون سمانه بانو جانم)

    حالا هم با دلی آرام تر بریم سراغ زیبایی های سفر :

    خدا را سپااااس

    » اینکه دو رستوران مکدونالد و KFC که غذاهاشون خیلی زیاد به ذایقه ایرانی، نزدیک است و پک های خرید قیمت مناسب دارند، به راحتی در عرض 7 دقیقه پیاده روی از خانه میریم اونجا و غذا میخوریم …علی که خیلی خیلی دوست دارد و این دو رستوران در اکثر مکان ها، شعبه داره ….

    » اینکه دیروز که تعطیلی همسرم بود, با هم رفتیم فروشگاه و گوشت گوسفندی خریدیم و با سبزی قرمه ای که از تهران اورده بودم، یک قرمه سبزی اصل ایرانی بار گذاشتم و نوش جان کردیم.

    اینجا این موضوع رو بگم که من خیلی وقت ها، وقتی شروع به پختن غذاهام که مخصوصا همیشه ادعا بر اینکه خوب اشپزی میکنم رو در آن ها داشتم، همین که شروع میکنم، میگم خوب خدا جون تو باید کمک کنی که این غذا عااالی بشه … من چه کاره ام، تو همه کاره من هستی و من در پخت این غذا، خودم رو به تو می سپارم ..و واقعا باور دارم

    » اینکه همسرم خیلی از غذا خوشش اومد و بارها تشکر کرد

    » اینکه با وجود فراوانی انواع غذا در اینجا در رستوران ها که میشه راحت غذای متناسب با ذایقه پیدا کرد ( فقط اینکه چینی ها وحشتناک تند غذا می خورند ….. میگم وحشتناک، وحشتناکاااااا….و باید دایما تذکر بدی که فلفل رو خیلی کم کنند ) نگرانی ام برای همسرم بسیار کم شد از زمانی که تنها اینجا هستند ….

    » از اینکه در رستوران چینی نزدیک خانه که سه تایی میریم، یک خانم جوان خوشرو هست که خیلی با روی خوش از ما استقبال میکند و سعی بر کمک کردن داره همیشه و از ما یک عکس سه تایی انداخت

    » اینکه یک جشنواره غذا در یک پارک معروف رو شرکت کردیم که در انجا بسیار خوش گذشت و تونستیم غذای صدف رو تست کنیم …

    » اینکه علی جونم، بسیار پایه گردش هست و واقعا یه رفیق عالی هست برام … خدا حافظش باشه، حسابی….

    » اینکه مکان های دیدنی بسیاری داره که برنامه میریزیم که بریم و واقعا سرمون گرمه …

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام و صد تا سلام و سلامتی روز افزون …

    خدا قوت به همگی

    ادامه زیبایی های سفر به پکن که خدا باز روزیم کرد که بنویسم.

    خدا جون شکرت به خاطر تمام زیبایی ها، بالخصوص :

    » راحتی بودن در خانه اجاره ای در چین که همسرم اجاره کرده …

    » راحتی گردش و خرید و بازدید از مکان های دیدنی به همراه علی جان که بسیار همراه و پایه است با استفاده از متروی عالی…

    » استفاده از سایت و کامنت خوندن و کامنت نوشتن با استفاده از وا فای خانه و گوشی …

    » تست غذاهای جدید …

    » مهربانی از طرف مردم که وقتی میفهمند ما به اصطلاح ان ها خارجی هستیم، سعی میکنند به ما کمک کنند …

    » تماس تصویری راحت با خانواده ام در ایران …

    » موافقت مدیرم برای این مدت که محل کار نیستم …

    » وسایل و امکانات کامل و مفیدی که از ایران تهیه کردم و برای خودمون و همسرم اوردم …

    » احول پرسی بسیار مهربانانه از همکارهام در محل کار ….

    » کمک همکار و هم اتاقی عزیزم برای انجام کارهایم در محل کار … با روی خوش انجام میدهد و بارها ازش تشکر کردم و گفته ام که اینها وظیفه شما نیست و فقط لطف میکنی و خدا شما رو جلوی پا من قرار داده ….

    » امکانت کامل خانه در چین مثل یخچال، گاز، ماشین لباسشویی، جاروبرقی، تلویزیون، وای فای، دو تخت دو نفره و کمد لباس ….

    » به همراه آوردن کتاب های درسی علی که از اینجا بتواند به تکالیفش رسیدگی کند تا برگردیم …

    » خریدهای عالی برای خودمون و برای سوغاتی ها …

    » کمک مادر همکلاسی علی برای زمانی که ما اونجا نیستیم و گزارش کار و تکالیف از طرف معلم را برامون میگه …

    » وقت آزاد داشتن بیشتر برای کامنت نوشتن در سایت …

    » کمک از خانم های ایرانی مقیم چین که یک گروه تشکیل داده اند و ادم رو خیلی راهنمایی میکنند ….

    خدا قوت …

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام و صد تا سلام …

    کامنتی دیگر از زیبایی های من به کشور چین که باز خدا روزیم کرد که بنویسم.

    » خدا جونم شکر برای وجودت …

    شکرت برای :

    » برای اینکه معلم پسرم رو قبل از سفر دیدم و با هم اشنا شدیم و از اینکه بخاطر سفر مجبوریم نزدیک یک ماه اول مهر ماه، پسرم مدرسه نیاد رو بهشون گفتم و ایشون هم با روی باز پذیرفت و حتی من که میخواستم معلم انلاین براش بگیرم از ایران در این مدت، با ارامش ما را ارام کرد و گفت به نظر من نیازی نیست و خودتون میتونین کمکش کنین تا برگردین و این دغدغه من حل شد …

    » خدا جونم شکر از اینکه دو کلاس زبان و استخر علی جان را با مشورت مربی هایش، کلا کنسل کردیم و گفتن برگردین و دوباره شروع میکنیم به امید خدا …

    » به خاطر اینکه علی جانم اینجا راحت راحت انگلیسی البته با افرادی که بلد هستند، صحبت می کند و واقعا لذت بخش است دیدن این صحنه …

    » به خاطر مهمان شدنمان از طرف مدیر همسرم که بسیار مهمان نوازی کردند و ما در یک رستوران عالی انواع غذاهای چینی را تست کردیم و خوردیم …

    » به خاطر وجود متروهای عالی و بسیار با کیفیت اینجا که رفتن به هر جایی را ممکن میکنند و همسرم با نصب برنامه مپ خاص ان ها و استفاده از ان ها، به ما یاد دادند که چطور خودمون بریم و بگردیم …

    » به خاطر پنجره ای که در خانه است و هوای خنکی که از ان به ما می رسد که حال ادم را بهتر می کند و کلی لباس ها با ان باد خنک راحت تر خشک می شوند ..

    » به خاطر نظم بسیار بالایی که در متروها هست و ادم کیف میکنه از این نظم و قانون مندی در اینجا … مثلا خوردن خوراکی در قطار ممنون است و اگر ببین کسی داره میخوره، با احترام و ارام میان دم در گوشش و بهش میگن که نخوره ..یا افرادی هستند که دایم دارند در قطار از این واگن به اون واگن قدم می زنند که نظم برقرار باشه …و یا اینکه افراردی هستند که اشغال های حتی ریز رو هم با یک ابزار مثلا انبر را از روی زمین در قطار برمی دارند … …

    » به خاطر اینکه زمانی که از فرودگاه به خانه با چمدان ها در مترو بودیم، مسیول نظارت در قطار مترو آمد و به همسرم کمک کرد که چمدان ها را چطور بزاره روی زمین که خدایی نکرده با حرکت قطار، پرت نشوند …این برام خیلی ارزشمند بود که خدا روزیمان کرد ..

    » اینکه در اینجا افراد راحت با گوشی شان از طریق بارکد، کل خریدهاشون و یا مترو و اتوبوس سوار شدن و یا دوچرخه کرایه کردن را انجام میدهند … خیلی کار را سریع و راحت کرده برای مردم …

    » اینکه در اینجا همه جا کنار خیابان ها با یک نظم خاص دوچرخه و موتور برقی هست برای کرایه و رفتن از یک مکانی به مکانی دیگه را بسیار راحت میکنه…مثلا همسرم از خانه تا مترو که سوار بشه بره سر کار، سریع یه دوچرخه میگیره و میرسه دم مترو، اونجا می‌زاره و میره داخل مترو … خیلی برام جالبه این امکاناتی که کشورشون برای این جمعیت فراهم کرده که مردم در آسایش باشند و کمتر دچار مشکل شوند …

    » کل موتورها اینجا برقی هستند و همه مدل ادم از خانم پیر گرفته تا خانم جوان و همچنین مردها … می‌توانند موتور شخصی داشته باشند ….

    » اینکه ماشین ها در اینجا همگی بسیار بسیار پیشرفته هستند و دیدنشون خیلی لذت بخش است و حتی چند بار هم به عنوان تاکسی سوار شدیم و لذت بردیم …

    ادامه دارد

    خدا قوت به همگی

    در پناه حق

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام و هزارتا سلام بر استاد جان، مریم بانو جان جانان و تمام دوستان هم فرکانسی ام ….

    دلم گفت بیام و اینجا از موضوع سفرم و بالخصوص زیبایی های سفرم بنویسم که سپاسگذارتر باشم و حال دلم بهتر و بهتر بشه …

    خدا جون روزی من و علی جان کرد که ما یک ماهی برای بار دوم بیایم به کشور چین، شهر پکن پیش همسرم که بصورت رفت و آمدی چند ماه یک بار میاد و میره….. در کل شغلشان اینجا هست که در دفعه اول، علی جانم، پنج ساله بود و الان 12 ساله ….

    البته اون سری فقط تفریحی بود و با ویزای توریستی آمدیم و این سری با ویزای همراه که قبل آمدن یک ماهی دوندگی کردیم برای گرفتنش که خدا جون خیلی همراهمون بود در این مسیر … یعنی تمام سعیمان را کردیم که کل مسیر رو، روی دوش خدا جون باشیم و من خودم رو تسلیم پروردگار کردم …

    مثلا یه تضادی که برخوردیم، قبول نکردن محل کارم که دولتی است برای خروج از کشور من، که با تلاش خودم و همسرم، خدا جون، جور کرد ….و حالا گرفتن این ویزای همراه، یک بخشیش هم باید در خاک کشور چین انجام بشود و به لطف خدا سبک و راحت در همان روزهای اول آمدنمان انجام شد ….

    استاد جان، من حواسم بود که در هواپیما تمرین درخواست کردن با احترام را که در دوره عزت نفس اموزش داده بودین رو دوباره تکرار کنم …. البته که اکثر اوقات که سوار هواپیما بشم، تلاش بر انجام این کار دارم …. برای رشد اعتماد به نفسم ….

    مثلا در هنگام جمع کردن باقیمانده های وعده شام، من یک دفعه دیدم که نان بعضی از افراد دست نخورده تو پک کیسه، رو سینی شان مانده و نخورده اند …. من که واقعا اون نون هایشان رو دوست داشتم، گفتم عذر میخواهم … میشه من یکی از اون نان ها را داشته باشم ؟! و مهمان دار هم پذیرفت و بهم داد …یا مثلا برای صبحانه میومدن میگفتند چای و اب و قهوه است …کدوم رو می‌خواین؟؟ و من و پسرم که قهوه نمی‌خواستم، گفتیم اب و چایی … ولی شیر رو فقط به قهوه خورها می دادند… من با احترام ازشون خواستم یک پاکت شیر برای پسرم میخوام …

    خلاصه استاد جان من در دوره عزت نفس یاد گرفته ام که خیلی جاها، با احترام و صدای واضح، درخواستم را بگم و توکلم رو میکنم به خدا جون ….

    ممنون استاد جان

    خوب مثلا قرار بود یکسری از زیبایی های سفر بگم براتون …. و البته این هم چیزی نبود جز زیبایی آموزش درست دیدن من از اموزه های استاد و تلاش بر انجام آن …

    خدا جون سپاسگذارت هستم همه جوره که نعمت ها و لطف هایت، تمام نداره …

    خدا جونم‌ ازت سپاسگذارم از اینکه:

    » ما سلامت و راحت از ایران به چین، رسیدیم …

    » همسرم در فرودگاه چین به استقبالمان آمد ….

    » علی جانم که این سری بزرگ تر بود، خیلی خیلی کمکم کرد در طول سفر ….

    » اینکه علی دوست داشت ما در طول سفر کنار پنجره باشیم، خانم مسیول تعیین جا که ما را دید، با ذوق به ما گفت که کنار پنجره هستین …

    » این سری خانه اجاره ای همسرم، خیلی خیلی بهتر بود از دفعه پیش …‌هم مکانش و هم امکاناتش ….

    » همسرم که شخصیت مهربانی دارد، سریع همه نرم افزارهای مربوطه را رو گوشیم نصب کرد و کارت مترو برای من و علی جان خرید و مسیرها رو بهمون یاد داد که از فرداش ما راحت باشیم برای رفت و آمد …

    » من که وسایل شستشو یکسری از ایران تهیه کرده بودم، چون می‌دانستم اول ورود به خانه، یکسری تمیز کتری ها باید انجام شود …سریع شروع کردم کارهای اولیه را انجام دادم و بعد استراحت و بقیه کارها …

    » همسرم در مسیر از فرودگاه به خانه، سریع در نزدیکی خانه، برامون غذا تهیه کرد و نوش جان کردیم و لذت بردیم کنار همدیگه …

    این کامنت ادامه دارد ….

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام بر استاد عزیزم، مریم دوست داشتنی ام و تمام دوستان هم فرکانسی ام مخصوصا سمانه بانو جان عزیزم که در این بخش همیشه از خواندن کامنت هایش لذت فراوان می برم و حال دلم خوب میشه و یاد هم میگیرم …..

    خدا قوت به همگی ….

    این روزها که تمرکز بر نکات مثبت بسیار بیشتری میخواهد …. من هم به لطف خدا و تمام اموزه های استاد که سال هاست با من است و همیشه روز به روز داره اگاهی هایم بیشتر و بیشتر می شود …. حال دلم خیلی خیلی ارام است …..

    از همان روزهای اول که صداها را موقع نماز صبحم شنیدم و حدس زدم که خبرهایی شده و رفتم پنجره ها رو بستم که راحت با پسرم بخوابیم، همسرم هم که اصلا یه کشور دیگه است و پیش ما نیست فعلا… اصلا به بقیه اش فکر نکردم …. چون به خدا ایمانم بالاتر رفته که خودش محافظمون است ….و ایمان به جمله الخیر فی ماوقع ….

    فرداش هم که بیشتر خبر دار شدم که چه شده ، صبح زود با پسرم رفتیم ‌پیاده روی صبگاهی و بعدازظهرش هم با پسرم و دوست باردارم رفتیم پارک و اونجا هم صداهایی شنیدیم، اما نشستیم و چاییمان را خوردیم و هوا هم خیلی عالی بود ….بعدا که محل ما تو شهران رو زدند …من هم که اصلا هیچ کانالی از تلویزیون ندارم… و تو هیچ کانال خبری نیستم…. اما با پیغام های دوستان و اشناها، مخصوصا از رودبار…. یکم نگران شدم، اما باز اصلا دوست نداشتم از خانه بیام بیرون به اصطلاح برای فرار ….. ولی به اصرار خانواده و خواهرها و برادرها که همه نزدیکیم به هم، رفتیم خانه خواهرم در شرق و اونجا هم کلی بهمون خوش گذشت و دور هم جمع بودیم و کلی خندیدیم …. به اصرار همسر جان که رودباری هستند و ما در رودبار خانه شخصی داریم …. به همراه خانواده اومدیم خانه رودبار …. البته اصلا اصلا از نظر من فرار نبود، بلکه مسافرتی عالی در هوایی عالی در طبیعتی عالی بود، مخصوصا که مادرم هم برای بار اول همراه ما بود به سمت رودبار … و الان سه روزی هست که اینجا واقعا داره خوش میگذره و امید فراوان دارم که خدا خافظ همه ما هست و در هر اتفاقی خیری هست از طرف خدا جون که شاید درکش برای ما سخت باشه …. اما ایمان دارم ….

    خدا جونم، ارامش و درکی بالاتر از این ها به من و همه، در هر اتفاقی عطا کن … الهی آمین

    واقعا خدا رو سپاس به خاطر خیلی از نعمت هاش:

    به خاطر خانه پر از امکانات رودبارمون…..

    به خاطر هوای خوب الان در رودبار که در این فصل نادر اتفاق می افتد…..

    به خاطر سلامت رسیدن ما به رودبار که خودم رانندگی میکردم و خدا جون من رو رسوند به رودبار …..

    به خاطر روزی مالی که همسرم برامون فرستاد ……

    به خاطر مهربونی هایی که در اینجا از اقوام رودباری بهمون میشه ….

    به خاطر سلامتی هممون…..

    به خاطر اینکه کل خانواده همگی دور هم هستیم ….

    به خاطر کمک های هممون برای کارهای اینجا مثل: پخت و پز و نظافت و خرید در اینجا ….که همه همکاری میکنیم ….

    به خاطر ارامش در اینجا ….

    به خاطر وجود خدا جون در زندگی ام….‌‌

    به خاطر وجود این سایت و اموزش های استاد و کامنت های عالی دوستان…..

    در ‌پناه حق تعالی

    شیما بانو

    خدا رو سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سمانه بانو جان جانان سلام و هزارتا سلام….

    ممنون از کامنتت که خیلی لذت بخش بود برام ….

    خدا قوت از این دوران که صد در صد خیری در هر اتفاقی هست …

    خدا رو شکر که شما و خانواده، همگی سلامت هستین ….

    انصافا خیلی خیریت ها برام داشت این مدت مخصوصا در رودبار ….

    هوا که خدا رو شکر معرکه بود…. یعنی خود خود بهشت ….

    یک بار هم که به دارستان در بام رودبار مهمان برادرشوهر شدیم که در انجا در ارتفاعات رودبار، در مه بودیم و من که از رانندگی در ارتفاعات بسیار میترسیدم، الان برای بار سوم بود که خودم ( به لطف خدا) رانندگی کردم به اون ارتفاعات و برگشتم. با اینکه خیلی وسوسه میشدم که به دامادمون بگم رانندگی کنه … چون مرد همراهمون فقط ایشون بود، ولی ته دلم میگفتم نه شیما بانو، برو و به خدا توکل کن …. خدا همراهت است ….و کلی اعتماد به نفسم بالاتر رفت به لطف خودش ….

    یه روز رفتیم بندرانزلی گردش و چه خریدهایی کردیم که همش لذت بخش و مفید بود و خیلی راحت رفتیم و اومدیم به لطف خدا ….

    یه شب رفتیم شهر رشت و رشت گردی …. و کلی خوش گذشت …

    یه روز هم باغ مادرشوهر دعوت شدیم و بسیار لذت بخش بود ….

    هر روز هم سعی کردم، پیاده روی های زیاد داشته باشم ….

    حقوقم هم که اصلا فکر نمیکردم به خاطر وضعیت حاضر واریز کنند، زودتر از هر ماه 28 ام ماه واریز کردند که میگفتم ببین خدا خودش روزی رسان هست …..

    اونجا گوشت عالی تهیه کردم و یه شامی رودباری عالی درست کردم و همه خوششون اومد ….

    شامی رودباری، غذای محلی و رسمی رودبار هست ….

    در انجا، خدا جون فروش یه تعدادی بطری روغن زیتون هم روزیم کرد …

    در برگشت هم خدا روزیمان کرد که در ساعت خلوتی از خواب بیدار بشیم و در خلوتی کامل، صحیح و سالم رسیدیم منزل …

    خدا رو سپاس از سلامتی مون…

    خدا رو سپاس از جمع شادی که کنار هم بودیم …

    خدا رو سپاس از خانه ای که در رودبار داریم …

    خدا رو سپاس از روزی های مالی فراوان …

    خدا را سپاس از هوای عالی رودبار ….

    خدا رو سپاس از حضور راحت در این سایت ….

    خدا رو سپاس از اموزه های استاد …

    خدا رو سپاس از کامنت های عالی دوستان هم فرکانس ….

    خدا را سپاس فراوان

    در پناه حق تعالی

    خواهرت شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام به سمانه بانوی عزیزم ….

    خدا قوت خواهر جان جانان ….

    خواننده همیشگی کامنت های سمانه بانو ….. اصلا ادم مگه دلش میاد این نوشته های گران بها رو نخونه و کیف نکنه و درس ها نگیره ….

    خدا جونم سپاسگذارم از وجود سمانه بانوی عزیز در سایت با این پشتکار …. سپاااس

    سمانه جانم بگم که چه موضوعی من رو به وجد بیشتر در اورد برای پاسخ دادن به کامنتتون ……

    زیبایی هایی که از خواهرزادتون بیان کردین ….

    از طرف من هم بهشون حسابی تبریک بگین …‌ واقعا این ویژگی هایی که از ایشون گفتین، خیلی خیلی عااااالیه و خیلی خوشحال کننده است ….

    من هم از وجودش کیف کردم …

    انشاا.. همیشه همیشه در زندگی اش شاد و سلامت و با حال دل خوب باشه …

    من هم اینجا دختر دوم برادرشوهرم رو تحسین میکنم که چند روز پیش خودش بهم پیغام داد که زن عمو دبیری در تهران قبول شده ام و دوست داشته که خودش بهم خبر بده …. چون میدونسته من خیلی براش خوشحال میشم … من هم واقعا خوشحال شدم و کیف کردم … این دختر عزیز ما هم خیلی خیلی هنرمند، مهربان و دوست داشتنی هست …. در لحظه حال زندگی میکنه ….. در کل بچه های جاریم و مخصوصا این خانوادشون، خیلی خیلی خیلی مهربان و دوست داشتنی هستند …..و در رودبار زندگی میکنند ….مثلا خواهر بزرگ ایشون هم که سه سالی است که معلم بچه های دبستان در یکی از روستاهای رودبار شده است، اصلا ویژگی های مثبتشون خیلی زیاد است … بسیار هنرمند، مهربان و معلم نمونه شده است. بچه های کلاسش و مامان ها، عاشق این معلم هستند. کیک ها و شیرینی های بسیار عااالی درست میکنه و بسیار بسیار معلم خلاق و مهربان در سر کلاس است. خیلی با استعداد هم هستند ….. من که با این خانواده کیف میکنم ….خدا رو شکر از حضورشون در زندگی ما …..

    خدا قوت سمانه جانم

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سمانه بانو جان جانان

    سلام و صد تا سلام

    سلامت و شاد و در حال خوب باشی در هر لحظه …

    تولدت مبارک بانو …

    هزاران بار مبارک …

    به خودم گفتم، مگه میشه بفهمی که فردی مثل سمانه بانو تولدش است و من تبریک نگم …و غلبه کردم بر تنبلی نوشتن و گفتم حتی کوتاه، دست بکار شو و بنویس و بنویس …

    ممنون از اینکه در این سایت هستی ..

    به امید دیدار روی ماهت از نزدیک …

    در پناه حق

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3891 روز

    سلام بر سمانه جان جانانم ….

    خواهر عزیزم …

    خاله حافظ جان …

    ممنون از کامنت هایت به من …

    کلی خوشحال می شوم …

    کلی لذت می برم و خدا را شاکرم از بودنم در این سایت سالهای سال و داشتن دوستانی مثل شما …

    من که کلی یاد میگیرم …..

    خدا روزیم کند باز هم بنویسم …

    خدا می داند که این سفر برای من خاص بود … چون اولا من بعد از اسمانی شدن پدر، زیاد انگیزه این حرکت ها را نداشتم و خیلی مبارزه کردم تا بتونم این سفر رو که به اصرار همسر بود، بسپرم به پروردگار و تسلیمش باشم …

    و تمام تلاشم را دارم میکنم که بیشتر از همه زیبایی ببینم و بس ….

    البته که امدن من به این سفر، مربوط می شود به تصمیم هایی در زندگی ام که اصلا در کامنت ها فعلا اشاره نکرده ام و چند سالی است که پرونده ای باز هستند و نتونستم ببندمشون ….

    همیشه استاد عزیز رو تحسین می کنم که ذر یکی از فایل هاشون اشاره کردند که : من اصلا نمی گزارم یک فکری طولانی مدت در ذهنم بماند و انرژی ازم بگیرد و نتونم تصمیم بگیرم … فکر میکنم و با توجه به ویژگی های خودشون و شرایط حال حاضرشون، تصمیمشون رو میگیرند …

    اما من …..

    البته که همیشه سعی کرده ام که این مدل شیما بانو رو در آغوش بگیرم و به یاد بیارم که شیما چقدر رشد کرده تو این سال ها …چقدر زیاد تغییرات مثبت کرده که باعث حال خوبش شود ….

    و در این موضوعات اخیر هم که جزو تصمیمات بزرگ زندگی ام است، تا حدی حق میدهم به خودم با توجه به روحیات خودم … اما حق نمیدم که این ها بخواد سال ها انرژی من را بگیرد و یه جورایی لذت بردن از زندگی ام را ازم بگیره …

    پس شیما داره تلاش میکنه که بتونه تصمیم بگیره و خودش رو به خدا جون بسپارد و تسلیم باشد …

    این سفر را هم با این دیدگاه امدم که کمک کند که بتونم تصمیم ها را بگیرم ..

    و اینجا قابل ذکره که بگم که اییییینقدر زیبایی در زندگی ام است که اصلا توجه به اون ها خیلی برام لذت بخش است و از صمیم قلب شکرگزار این نعمت های خدا جون هستم …

    بازم ممنون از کامنتت سمانه جانم ..

    در پناه حق تعالی

    خواهرت شیما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: