عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 33


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Trust in god گفته:
    مدت عضویت: 2426 روز

    سلام به استاد خوبم

    و به مریم خانم عزیز و دوست داشتنی

    و به دوستان گلم

    که شجاعانه در این مسیر زیبا، در حال رشدو پیشرفت هر روزه هستید،

    با شکر از خداوندی شروع میکنم که من رو این مسیر رویایی قرار داد و چه همزمانی ارزشمندی که امروز دقیقا روز چهلم هست از زمان شروع دوره ی حل مسائل زندگی، از شروع این دوره ی رویایی،

    که انگار مثله یه سازمان دهنده، کلی از اطلاعات قبلیم رو جهت دهی کرده و منو به نتایجی رسونده که در تمامه عمرم، تجربه شون نکرده بودم، در زمانی که با عجله و احساسات شدید(خوب یا بد) تصمیماتی گرفته بودم که خساراتِ گاهی جبران ناپدیری زو بهم زده بود ولی الان دارم قدم به قدم با این دوره ی جادویی، پیش میرم، و بی نهایت آرام تر شدم و با خیالی راحت تر قدم برمیدارم چرا که دیگه میدونم، مسئولیتِ هدایتم به عهده ی خداوندی هست که داره تمامه مسیر رو میبینه و من فقط کافیه که بهش اعتماد کنم و هر چی گفت رو انجام بدم، حالا که میدونم بارِ مسئولیتِ خوشحالی دیگران به عهده ی من نیست،

    من حتی فکر میکردم که من باید برای وقتهای فراغت مامانم یه فکری کنم تا حوصله ش سر نره!! و اینقده این بار سنگینی برام بود، چون خودشون هم زیاد تمایلی برای برداشتنه قدم خاصی نداشتن ولی من احساس گناه میکردم!!! حالا که با این دوره ی جادویی یاد میگیرم که چه جوری زندگی کنم، تازه رسیدم به خودم!!!! به مرجانی جدید که تمامه عمرش، دور از خودش بوده! چون مسئول همه بوده به غیر از خودش،

    منم بارها و بارها تصمیمات احساسی گرفتم که نتایجش تا مدتها درگیرم کرده!!!

    به قوله معروف یه نهبگی و خیال خودت رو راحت کنی، ولی سوال اینجاست که ما کی میتونیم نَه بگیم، مگر نه اینکه اگه خودمون در اولویت باشیم، میتونیم در شرایط مختلف خودمون و احساساتمون رو کنترل کنیم؟!

    منم وقتی احساسم درگیر میشه،

    اول یه گوشه نگه میدارم، و به نفسهام تمرکز میکنم، اگرم خونه باشم، سریع پاشویه ی اب نمک میکنم، یه تشت مخصوص دارم که هر روز صبح بعد از بیدار شدن، با یه مشت نمک ترجیحا دریا، حدود 10 تا 15 دقیقه پاشویه میکنم، و در مواقع فشار، پیاده روی میکنم، میرم باشگاه و حسابی تمرین میکنم، میرم یه گوشه ی خلوت توی یه گارک یا طبیعت و کفشامو در میارم و روی چمنها با پای لخت راه میرم،

    دوش میگیرم، میرم کوهپایه و بستنی و اب هویج میخورم، جاده کُلاً خیلی حالمو خوب میکنه، و البته موبایل رو میزازم روی حالت سلفی و روی هلدینگ و انگار میکنم که خدا نشسته رو به روم و کلی باهاش حرف میزنم،

    مینویسم، هر چی توی ذهنمه و اگه بد باشن، بعدش یا میسوزونم

    بازی میکنم با موبایل، هیپنوتیزم میکنم و معمولا بعدش خوابم میره، میرم خرید و برای خودم خوراکی هایی رو که دوست دارم میخرم، نقاشی میکنم، با مشت محکم به کیسه بوکس میزنم و اگر در دسترسم نبود به کوسن های مبل، میرم توی دله طبیعت و تا دلم یخواد جیغ میکشم و هر چی دلم بخواد میگم!!!

    خاک بازی میکنم،میرم استخر و اب بازی، به صدای سکوت طبیعت گوش میدم، اگه بارون بیاد که همینجوری یهویی عالی میشم، همیشه اینجوری بوده، بارون اصلا بد جوری حالمو خوب میکنه، مینویسم چیزایی رو که براشون سپاسگزارم، اینم محشره، یهویی یه انرژی عجیب بهم میده،

    و…

    البته بستگی به شرایط داره، که ببینم کدوماش رو در اون لحظه میتونم انجام بدم، ولی آروم کردنه خودم در شرایط احساسی شدید، همیشه عالی بوده ولی یه جاهایی هم نتونستم، و عکس العمل های آنی که نشون دادم، باعث پشیمونی شدیدم شده!!!!

    استاد حالا که خودم رو دارم بعتر میشناسم، اتفاق های عجیبی افتاده! و داره میوفته که بعضی هاشون رو. دارم توی جلساتِ دوره مینویسم، امروز اتفاقی افتاد که مطمئنم کسی باورش نمیشه!!!!! یادتونه که توی دوره گفتم که میخوام آموزش حصوری رو هم تجریه کنم و یه خاطر شِرکی که داشتم میخواستم برم با اون موسسه شراکتی کار کنم و وقتی دیدم مسئول موسسه خیلی باورهای داغونی داره، زنگ خطر برام خورد که نباید برم اینجا چون ورودیهای منفی رو برای خودم باز میکنم، و با اینکه یه نظر مورد بسیار مطلوبی بود ولی با خودم گفتم که دیگه اونجا نمیرم! هنوز نرفتم قرارداد م رو کنسل کنم یغنی فرصتی نشده ولی گفتم خدایا خودت برام ردیف میکنی یه جای مناسب رو،

    و توی این چند روز داشتم میگشتم و بگم اصلا نقدینگی نداشتم و گفتم به من چه، اینا رو که خدا باید ردیف کنه، من فقط باید برم بگردم و استاد امروز مغازه ی دوازده متری یا بیشتر توی طبقه ی دوم یه پاساز که دقیقا توی میدونه وسط شهرمونه، و با ماهی یک میلیون قرارداد بستم!!!! استاد یک ریال هم ندادم!! صاحبش گفت پول پیش، گفتم ندارم!!!

    گفت باشه!!!!

    و جالبه که اصلا نگران نبودم و آروم نشسته بودم و گفتم خدا جون هر کاری قراره میکنه، استاد یه مغازه توی پاساز وسط شهر، با ماهی یه میلیون تومن که اونم تازه از اول ماه آینده تاریخ شروع قرارداد رو نوشت، استاد من توی یه کَلان شهر زندگی میکنم، نه یه روستا یا شهرستان!!! اینو به هر کی بگیم، اصلا ذهنش قبول نمیکنه، حالا دارم بهتر درک. میکنم که وقتی ما با ایمان و اشتیاق حرکت میکنیم، خدا خودش همه چی رو ردیف میکنه،

    استاد فقط میگم عاشقتونم

    چه خوبه که من اینجام، توی این مسیر زیبا

    و کلی دارم لذت میبرم، هر روز بیشتر و بیشتر،

    استاد دارم میرم

    مغازه رو دکور کنم،

    یه کلاس آموزشی و یه فضای خصوصی برای خودم که هرچقد دلم میخواد از نقاشی کردنم لذت ببرم وای استاد خیلی خوشحالم، همه ش هم به خودم میگم مرجان این قدم اوله اینا قدمهای اولن، و هنوز کلی خبرای خوب دیگه توی راهه،

    فقط مررررررررررررررررسی که هستین شما و مزیم خانم دوست داشتنی و نازنین

    عااااشقتونم

    و کلی از فایلهای قشنگتون لذت میبرم دست مریم حانم هم طلا که اینقدر با تسلط فیلم ها زو برای ما میگیرن، استاد کلمات نمیتونه حد احساس تشکرم رو بیان کنه، اصلا نمیتونه ولی دست هر دوتون رو میبوسم و دوستتون دارم زیاااااااذد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 1404 روز

    در ادامه کامنتم …

    چند ماه پیش بود من و مامانم قراری باهم گذاشته بودیم

    اون قرار این بود که اگه تغذیه مناسب و به اندازه بخورم (معمولا غذای خیلیی کمی میخوردم) بینی من رو عمل میکنه

    من گوش کردم به حرفش و چند ماه پیش زیر حرفش زد و من اون لحظه میخواستم از خشم ناراحتی بگیرم یکیو بزنم

    ولی خودمو کنترل کردم و گفتم الان قانون چی میگه؟!

    اومدم فقد رو خواستم تمرکز کردم و گفتم نه این دروغ محضه مگه مامانم واسم تصمیم میگیره؟! کنترل زندگی من تو دستای خودمه هیشکی هیچ کاری نمیتونه بکنه مگه اینکه من اجازه بدم!

    و خودمو آروم کردم و با خودم خیلی با ملایمت صحبت کردم و گفتم نه خدا عاشق منه و منو هدایت میکنه و بلخرع من بینیمو عمل میکنم!

    باورتون نمیشه!!

    دوساعت گذشت خودش اومد اتاقم گفت عشقم ببخشید من منظوری نداشتم بینیتم عمل میکنم لبتم ژل میزنم و موهاتم کراتین میکنم :)

    و درحال حاضر لبمو ژل زدم و بینیم همه چیزیش اوکی شده فقد مبلغ پولش مونده که اونم با قوانینی که میدونم خیلیی راحت و سریع جور میشه ^^

    من ایمان دارم=]

    چقدر فوق العاده من قبلا از نفس عمیق یا خالی کردن انرژیم (زمانی که خشمگین میشوم با ورزش خشممو خالی میکنم)

    با تاتیا خرگوشم صحبت میکنم

    یا اگه حالم خیلیی بد شده باشه که کم معمولاً پیش میاد میام سایت و از فایلای استاد کمک میخوام یا در قسمت عقل کل از شما افراد نازنینم کمک میگیرم

    سپاسگزارم بابت این فایل فوق‌العاده ای که استاد گذاشتن و امیدوارم کامنت مفیدی گذاشته باشم و برای همگی شما و خودم آرزو میکنم که در هر شرایط با احساسات خوب تصمیم بگیرم

    و یه نکته بزرگ که از کوین ترودو یاد گرفتم اینکه رهبران بزرگ یکی از جذاب ترین ویژگی های شخصیتی شان همین تصمیم گیری زمانی هست که بتونیم افکار و احساساتمان را کنترل کنیم و بعد نتیجگیری کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    الهه سادات گفته:
    مدت عضویت: 2642 روز

    یاهو

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان عزیز

    گاهی اوقات حرف ناحقی که بهم زده میشه یه لحظه عصبانی ام میکنه و حالت تدافعی میگیرم و جواب میدم که خیلی زود هم پشیمون میشم

    خودم رو سرزنش میکنم که نباید کنترلم رو ازدست می دادم یا گاهی به خودم حق میدم که خوب حق با من بود

    که هر دو این نگرش ها اشتباهه

    الان وقتی با خودم صحبت میکنم اول قبول میکنم کارم اشتباه بوده هرچقدر هم که حق با من باشه

    به خودم می گم باید تلاش کنم خودم رو آرومتر کنم

    اول گوش بدم نفس عمیق بکشم

    و اگر حرف طرف مقابلم رو قبول نداشتم و سکوت کردم در درون برام اهمیت نداشته باشه و باید تمام کنترل احساسم دست خودم باشه نه دست اطرافیان

    نه خودم رو سرزنش کنم نه به خودم بابت رفتارم حق بدم

    اول قدرت پذیرشم رو ببرم بالا و بپذیرم که اشتباه کردم و با خودم روراست باشم و خودم رو گول نزنم و یا نگم دست خودم نیست

    بعد صد درصد مسولیتم رو قبول کنم

    بعد هم به جای سرزنش کردن خودم که دوباره حسم بد میشه سعی کنم خودم رو آروم کنم و دنبال راهکار برای این لحظه های اخساسی بشم

    من بسته به شرایط سعی میکنم حرف رو عوض کنم یا از اون مکان خارج شم و به هر طریقی توجه ام رو از اون شرایط دور کنم

    تا احساسم خوب شه و بتونم رفتار و تصمیم درست داشته باشم

    از همه مهمتر افزایش عزت نفسمه تا با حرف دیگران ناراحت نشم و هر لحظه ارامشم رو حفظ کنم

    یه نگرش دیگه ای که دارم اینه که طرف مقابلم رو درک کنم و تمام تلاشم رو میکنم انتظاراتم از بقیه صفر باشه تا از کسی ناراحت نشم و باخودم میگم حدو اندازه فکر این فرد تا مثلا بیسته چرا انتظار دارم به اندازه صد حرف بزنه و عمل کنه

    این فرد همینه و تا همین جا درک و عملشه

    یک راهکار دیگه ام فکر کردن در مورد مرگ و یاداوری مرگه با خودم میگم الان همین لحظه می میمیرم آیا ارزشش رو داره که حالم رو بد کنم و ادامه بدم در اون لحظه اخساسی چندتا نفس عمیق و یاد آوری مرگ خیلی بهم کمک میکنه تا رهاتر بشم و آرامشم روحفظ کنم

    یه راهکار دیگه ام اینه که به خودم میگم این ناراحتی و یا استرس و نگرانی یا عصبانیت باعث تولید سم تو بدنم میشه از خودم میپرسم آیا این موضوع ارزشش رو داره که سلامتیم رو به خطر بندازم و با عواقبش کلنجار برم؟

    کلا صحبت کردن با خودم و آروم کردن خودم و روراست بودن باخودم خیلی بهم کمک می‌کنه

    انشالله درپناه الله یکتا بهترین و آرامترین لحظات رو تحربه کنید

    سپاسگزارم از استاد عزیزم و مریم جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    هانیه سرخی گفته:
    مدت عضویت: 1461 روز

    سلطان رشد سلام

    من الان دارم از کلاس اموزش رانندگی مینویسم براتووون

    استاااد من مسئله ترس از رانندگیمو حل کردم و اومدم و ثبت نام کردم

    با ی تکنیک خفن شما دیدن شواهد زیاااد خانم و دخترای راننده عالی

    اینو نوشتم که از حس و حال الانم بگم که دوره حل مسائلتون خیلییییی عالیه مخصوصا جلسه 7

    که عشقه عشق ینی خودم تا الان 8بار گوش کردم و تعهد میدم مدام مدام گوش کنم

    استاد سپاسگزارم ازتون و خانم شایسته بانوی موفق الگوی بنده

    استاد من وقتی عصبانی میشدم ‌ حالم بد میشد

    نقاشی میکردم . لاک میزنم اصلا اسمشو گزاشتم لاک درمانییی

    یا پامیشم آهنگی که دوسش دارم میزارم و بلند بلند باهاش میخونم این خیلی خیلی جوابه برام

    ی نکته مهم مهم که متوجه شدم خیلی مهمههه

    اینکه من هرروز حداقل باید ی فایل شمارو گوش کنم

    ینی اگه بشه من دو روز گوش نکنم صداتونو اصلا دپرسم و با صداتون جون دوباره میگیرم

    واقعا ورودی مهمه واقعا

    شما تو فایلی گفتین مهمه که ورودی ذهنتون چیه

    من و همسرم خیلی باهم درمورد قوانین صحبت میکنیم ولی بعد همسرم واقعا دوستام شما و مریم بانو هست

    واقعا از اینکه حتی مجازی دوستایی مثل شما دارم باعث افتخارمه

    انقدر زومم روی اینکه بیام خارج زندگی کنم

    مدام همه جا ازش میشنوم

    اصلا یهو تو همین کلاس رانندگی یکی گف من گواهینامه رانندگی خارج ایرانو دارم و منننن ذوووق که دمش گرم‌ نه تنها خارج رفته بلکه گواهی نامه موتورم داره

    استاد‌ من دارم خودمو رشد میدم و اماده میکنم برای اینکه تکاملی به مهاجرت نزدیک بشم

    خدام منو میرسونه به بهترین کشوری که کلی احساس خوشبختی و رضایت دارم

    استاد جونممممممم

    الان ی چیز دیگه یادم اومد

    اینکه بنظرم دوره عالی حل مسائل یجوریه که ادم کمتر حالش بد‌میشه ینی با حل مسائلش ی حس خوبی میگیره

    که خیلی نیاز پیدا نمیکنه حتما با ی چیز بیرونی حالش خوب بشه

    مثلا همین خود من همش اشغالارو میریختم زیر مبل و حالم همش بد میموند حتی با این کارا هم خوب نمیشد

    متوجه شدم بابا دختر خوب تو 22سالته و 600میلیون تومان وام داری اینارو باید بدی بره و دیگه تعهد بدی وام نگیری

    استاد چی بگم از اون همه من الان فقط150میلیون دارم و دارم کم کم پرداخت میکنم

    ذهنم شده پر ایده که بتونم کسب و کارمو پرمشتری تر کنم‌

    منی که ایده نمیومد تو ذهنم و حتی با مدیتیشنم تا یکی دوساعت آروم بودم الان

    نه تنها آرومم

    احساس خوشبختی زیاااد دارم

    تو دلم ههروز صبح انرژی توپ دارم

    ینی میگم هانیه همین خدایی که انقدرشو برات پرداخت کرد

    تو یکم دیگه تلاش کنی از خدا برکت میبینی و ادامه بده ادامه بده ادامه بده

    میدونید واقعا پذیرش موقعیت الان ی تکنیک خفنه اینکه من بپذیرم وام دارم و باید الان پرداخت کنم تا بتونم رشد کنم

    وگرنه مثل اینه پام کامللل رو ترمزه

    پذیرش پذیرش هانیه جان مهمه دلبندم

    استاد از ذهنم همینجور صحبت و فکر میاد تا بگم براتون سلطان خفن موفقیت خودتونید و بس

    راستی تعهد به ی استاد غوغا میکنه

    تعهدم به اینکه فقط و فقط شمارو دارم و گفتم هانیه الان با مغز خودت رسیدی حالا بیا گوش کن ببین استاد‌چی میگه و انجام بده تا گفتین اقدام کردم کل پول حسابم 700هزارتومان بود همونم دادم برای وام

    چون من میخوام که آزاد ترین باشم و بس

    نتیجه حرفام

    میشه دوره حل مسائل و گوش دادن مدام فایلای استاد و عمل و اجرا کردنش بهترین تکنیکه برای حال خوب

    چون نه تنها حال خوب میاره رشد و موفقیت و احساس خوشبختیم میاره

    استاد از بودنتون از خدا از انرژی جهانی از کائنات ممنون و سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    میلاد شریفی تهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    سلام سید عزیز و مریم خانم گل

    در وهله ی اول باید بگم که استاد عزیز این رنگ تیشرت فوق العاده عالیه و به رنگ پوستت میاد. همچنین طرح خیلی ساده و جذابی داره.

    دوم اینکه داشتم در مورد خود شما سید عزیز فکر می کردم و یادم اومد که خود شما نسبت به حتی هفت هشت ده سال قبل چقدر به تعادل احساسی رسیدی. یعنی فایلای جدید رو که نگاه می کنم و مقایسه می کنم با فایلهای قدیمی تر قشنگ مشخصه که روز به روز روی این پیشرفت شخصیتی کار شده با اینکه اون قدیما هم خیلی عالی بوده اون شخصیت ولی اینکه انسان دنبال این باشه که باز هم عالی تر و عالی تر خیلی نکته ی مهمیه. توی فایلهای قدیمی شما گاهی وقت ها احساساتی میشدی، یه نکته ای رو مثلا با خشم توضیح میدادین هرچند واقعا اون لحظات هم خیلی دوست داشتنی بود و من عاشقش بودم ولی واقعا جای تبریک داره که اینقدر به صورت جزئی و ریزبینانه شخصیت انسان رو به پیشرفت باشه. و این تعادل در شخصیت و احساس کاملا در فایل های جدید قابل لمسه.

    سوم در مورد آقای کلوپ که اتفاقا مربی با شخصیتی هم هست باید بگم که واقعا فشار زیادی روی این فرد بوده. فشارهای مختلفی که در طول این فصل روی هم جمع شده بود. و وقتی که شما در بازی فوتبال در دقایق بعد از 90 این همه اتفاق میفته واقعا فشار وحشتناکی رو حس می کنی و فقط باید خود انسان در اون شرایط باشه تا بتونه دقیقا حس کنه. پس من به آقای کلوپ حق میدم. و یکی از ویژگی های قابل تحسین یورگن کلوپ این هست که همیشه اشتباهاتش رو می پذیره و با شجاعت میاد و میگه اشتباه کردم و باید بیشتر روی خودم کار کنم. این خیلی قابل تحسینه.

    و اما موضوع مهم خودشناسی که از تاپیک های مورد علاقه ی من هست. من همیشه در مورد خودم خیلی تحقیق می کنم و وجود خودمو کنکاش می کنم. خیلی علاقه دارم که نحوه ی رفتار خودمو بفهمم و خودم رو آنالیز کنم. انسانها به طور قطع از نظر شخصیت، احساسات، واکنش ها و … با هم متفاوتند ولی نکته ی مهم اینه که برای همه ی این تفاوتها راهکارهای بهینه ای برای مواجه با اتفاقات مختلف وجود داره. اگر قرار باشه در کل زندگیمون فقط یک پدیده رو مورد آنالیز اساسی قرار بدیم قطعا بهترین گزینه خودمون هستیم زیرا با شناخت خودمون میتونیم پدیده های اطراف رو هم بهتر بشناسیم.

    در مورد تجربیاتی که من در مورد احساسی تصمیم گرفتن دارم باید بگم که من قبلا یکی دوبار از روی احساس ترحم تصمیم هایی گرفتم که نتایج مخرب اون تا سالها بعد از تصمیم هم با من بود و خیلی عجیبه که سالها طول کشید تا بتونم خودمو از عواقب اون تصمیم آزاد کنم. البته از نظر شخصیتی خوشبختانه انسانی هستم که خیلی بعید هست دچار خشم بشم. در مورد ترس هم بله معمولا دچار احساس ترس میشم ولی نکته ی مثبت اینه که هیچوقت در احساس ترس باقی نمی مونم. درسهایی که از احساس ترحم خودم و عواقب اون گرفتم این بود که هیچ موجودی در جهان نیاز به احساس ترحم من نخواهد داشت و فهمیدم که احساس ترحم من نه تنها برای هیچکس کمک کننده نیست بلکه ضربه های اساسی به خودم وارد می کنه. در نتیجه از این به بعد هر موقع میخواد احساس ترحمم گل کنه به خودم میگم این احساس مساوی است با بدتر شدن شرایط طرف ترحم به علاوه ی وارد شدن ضربه به خودم و برای همین جدیدا راحت جلوی اونو می گیرم.

    اگه بخوام از موقعیت هایی بگم که تونستم با کنترل ذهن و غلبه بر احساسات لحظه ای شرایط رو به نفع خودم تغییر بدم باید از دوران خدمت سربازی بگم که من توی اون خیلی سعی کردم آرامش داشته باشم و به نرم ترین و روانترین شکل ممکن اونو بگذرونم. خب لحظات زیادی بود در خدمت که فرمانده ها میومدن صحبت هایی می کردن که همه ی بچه های گروهان رو دچار حس خشم و ترس می کرد و واکنش های شدیدی نشون میدادن. ولی من توی همه ی اون لحظات به خودم میگفتم که این فرمانده ها از روی عادت میان این حرفها رو میزنن و من همیشه در آرامش بودم و فقط به چیزهای خوب فکر می کردم. نتیجه این شد که در دو ماهی که من اونجا بودم نه یکبار مشکلی با کسی داشتم، نه حتی یکبار پام به درمانگاه باز شد، نه اصلا کسی رو دیدم، مثل یک روح بین جسم اون آدمها بودم دوره رو تموم کردم و با سری بالا اومدم بیرون. و این قضیه اینقدر برای اونها عجیب بود که در روز آخر که داشتم خداحافظی می کردم با فرمانده ها می گفتن شما رو ما اصلا ندیدیم اینجا. مگه شما هم سرباز اینجا بودی؟ یعنی کلا هیچکدومشون منو نمی شناختن یا حتی ندیده بودن. پس راهکار من برای کنترل ذهنم در اون موقع این بود که به چیزهای جذاب زندگیم و خواسته هام فکر میکردم و همون باعث میشد که از احساس بد خارج بشم.

    در مورد راهکارهای اساسی دور زدن احساسات مخرب شما به خوبی مثال زدید از پیاده روی، ارتباط با حیوانات که خودم به شخصه خیلی قبول دارم که واقعا فرکانس حیوانات فرکانس جادویی هست و در لحظه میتونه حال شما رو خوب کنه. راستی یاد قیافه ی کیوت مرمری توی فایل افتادم. واقعا چقدر قیافه ی ناز و کیوتی داره. راهکاری که برای من خیلی جواب میده اینه که از اون محل دور میشم. خصوصا وقتایی که کنترل دیگه خیلی سخت میشه دور شدن و رفتن در یک جا و تنها شدن خیلی به من کمک می کنه.

    دو تا نکته از صحبت های سید یادم افتاد که اونها رو هم تکرار کنم اینجا. یکی اینکه ممکنه احساس خوب شدید هم شما را برای تصمیم اشتباه آماده کنه. باید آگاه باشیم که بهترین لحظات برای تصمیم گیری لحظاتی است که آرامش کامل داریم. همونطور که ایده های موثر هم موقعی به ذهن ما میاد که در آرامش کامل باشیم. نکته ی دیگر تصمیماتی است که ما براساس باور کمبود می گیریم. من خودم این پاشنه ی آشیل رو در طول زندگیم داشتم. یعنی تا احساس کمبود میومد سراغم در مورد یه موضوعی فورا یه تصمیم عجولانه میگرفتم. خیلی هنوز باید روی این مورد کار کنم.

    چون صحبت از فوتبال شد اینو بگم که یکی از راهکارهایی که توی ورزش میشه جلوی احساسات لحظه ای رو گرفت خصوصا تنش با داور رو به صفر رسوند اینه که استانداردهای خودمونو بالا ببریم. من همیشه اینو میگم که یه تیم خوب باید آماده باشه که با اختلاف 4 تا گل یا بیشتر بازی رو ببره که اگه سه تاش رو هم داور اشتباه کرد و نگرفت باز هم با اختلاف یک گل برنده بشه. پس مشکل توی ورزش داور نیست مشکل خود ماهایی هستیم که استانداردمون پایینه و میخوایم بازی ها رو با حداقل هزینه و تلاش ببریم. یاد یه مثالی افتادم:

    نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا سال 2009 بین تیم های بارسلونا و چلسی در ورزشگاه استمفورد بریج. هر دو تیم در زمره ی بهترین تیم های اروپا در اون زمان قرار داشتن. بارسلونا با مسی، اتوئو، اینیستا و … و با سرمربی گری گواردیولا. چلسی هم با سلطان دروگبا، لمپارد، جان تری، میشائیل بالاک و … و با سرمربیگری گاس هیدینگ. بازی رفت دو تیم در ورزشگاه نیوکمپ صفر صفر شده بود و بارسلونا با یه تساوی گل دار میتونست به فینال برسه. در این بازی اول چلسی با شوت سرکش مایکل اسین به گل رسید و این گل تا دقایق پایانی بازی پابرجا بود تا اینکه اینیستا با اون شوت غیر قابل مهار از پشت موحطه کار رو یک یک کرد و بارسلونا به فینال رسید. نکته ی مهم اینه که در این بازی چهار پنالتی صد در صد برای چلسی گرفته نشد و واقعا هم اگه کسی اون بازی رو کامل ببینه حق چلسی بود که به فینال بره. نکته ی مهمتر از اون رفتار آقای گاس هیدینگ در مقابل اشتباهات اساسی داوری اون بازی بود. اولا که با آرامش در کنفرانس مطبوعاتی حاضر شد و بعد اینکه وقتی در مورد اون پنالتی هایی که برای چلسی گرفته نشد ازش پرسیدن گفت که: من نمیدونستم که باید این بازی بزرگ رو با اختلاف 5 گل ببریم وگرنه بازیکنا رو برای اون حالت آماده می کردم. چقدر این مربی بزرگ قابل تحسینه جایی که با اینهمه اشتباه فاحش داور که حتی بعدا اون داور کلا از قضاوت محروم شد، ولی بازم میاد هرچند با طعنه ولی میگه ما باید بهتر از اینها باشیم.

    رب العالمین الله یکتا نگهدارتان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زهره زیدآبادی گفته:
      مدت عضویت: 1635 روز

      سلام آقای شریفی

      خوندن و لذت بردن از کامنتهاتون همچنان ادامه داره ! چقدر برای من ارزشمندید که اینقدر زیبا درک میکنید و زیباتر از زندگی لذت میبرید

      مطلبی در این کامنتتون است که براتون میگذارم :

      ((((اما موضوع مهم خودشناسی که از تاپیک های مورد علاقه ی من هست. من همیشه در مورد خودم خیلی تحقیق می کنم و وجود خودمو کنکاش می کنم. خیلی علاقه دارم که نحوه ی رفتار خودمو بفهمم و خودم رو آنالیز کنم ))

      لطفا در این مورد برام بیشتر توضیح بدید اینکه چطور در مورد خودتون کنکاش و تحقیق میکنید ؟ چطر در روز مرگی ها حواستون به عملکردتون است ؟ مثلا من وقتی خیلی با سه قلو ها کار دارم و بهشون رسیدگی میکنم تمام تلاشم و میکنم که حواسم به خالق بچه ها و نعمتهامون باشه و همون لحظات در حال شکر گزاریم اما این روند همیشکی نیست و گاهی غرق کارها میشم

      و البته خلوت با خود و خوندن کامنت و نوشتن و راز و نیاز برای من فرکانس و لذت بیشتری داره اما من دوست دارم وقتی در زوزمرگی غرقم باز هم همین حال و داشته باشم

      امیدوارم متوجه منظورم شده باشید .

      در ضمن پنج ماه قبل در یکی از کامنت هاتون این موضوع رو نوشتید که :

      (((چند روزه مبلغ بزرگی پول رو در اثر یک اشتباه از دست دادم. انا لالله و انا الیه راجعون. دارم صبر جمیل انجام میدم و انشاالله نتیجه ی این صبر جمیل رو براتون در قدم های بعدی مینویسم.)))

      خواستم یادآوری کنم که قراره از صبر جمیلتون با درک عالیتون برامون بگید ،

      من بیصبرانه منتظرم

      سپاسگزارم

      در پناهش ، آرام باشید .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        میلاد شریفی تهرانی گفته:
        مدت عضویت: 1647 روز

        سلام

        بله خودشناسی خیلی مهمه و من چون کلا شخصیت آنالیزگری دارم یعنی همه چیزو تجزیه و تحلیل می کنم این کار برام راحته. خودشناسی یعنی شناخت واکنشها، احساسات، ترسها، نحوه ی رفتار، سخن گفتن و … خودتون.

        مثلا من همیشه دقت میکنم که اگر کسی به من حرفی رو زد که برام ناخوشایند بود من چه واکنشی نشون میدم. بعد اون واکنش رو تحلیل میکنم که آیا واکنش درستی بوده یا خیر.

        یا مثلا دقت میکنم که وقتایی که شکست میخورم یا پیروز میشم چه احساسی به من دست میده بعدش تحلیل میکنم که آیا اون احساس قدرتمند کننده بوده یا ضعیف کننده.

        یا در مورد ترسها. ترس هام رو لیست میکنم و بعد تحلیل میکنم که به چه علت از اون مورد ترس دارم. آیا دلیل منطقی داره؟ آیا توهمیه؟ آیا نشانه ی احساس عدم لیاقته؟

        یا در مورد سخن گفتن، تحلیل میکنم که از چه کلماتی استفاده میکنم. برخی مواقع میبینم کلماتی که دارم استفاده میکنم ناشی از عدم عزت نفسه وگرنه میتونستم کلمات ساده تری به کار ببرم.

        یا وقتای تنهاییم رو با وقتایی که توی جمع هستم مقایسه میکنم، تحلیل میکنم تا بفهمم احساس نسبت به این دو موقعیت به چه شکله. با کدوم راحت ترم؟ شایدم با هر دو راحت باشم.

        و اما در مورد این جمله:

        (((چند روزه مبلغ بزرگی پول رو در اثر یک اشتباه از دست دادم. انا لالله و انا الیه راجعون. دارم صبر جمیل انجام میدم و انشاالله نتیجه ی این صبر جمیل رو براتون در قدم های بعدی مینویسم.)))

        فک کنم توی یکی از کامنت هام دقیق توضیح دادم که بله قانون جواب داد و من نه تنها اون پول رو پس گرفتم بلکه یک معامله ی سودده هم انجام دادم باهاش.

        موفق باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام خدمت همه دوستان واستاد عزیزم

    من یه مادرم و فک کنم اغلب مادران این تجربه رو با فرزندانشون داشتن که از روی عصبانیت حرفی زدن یا کاری کردن که نتیجش شده عذاب وجدان و خود خوری که چرا اینو گفتم چرا نتونستم خودمو کنترل کنم و هزاران نجوای دیگه که چیزی از اون احساس بد رو درما کم که نمیکنه هیچی بیشتر وبیشترم میکنه.

    من خودم بارها شده بود که بخاطر عصبانیتم و اینکه نتونستم اون موقع احساسمو مدیریت کنم که البته در بعضی مواقعم بخاطر بک گراندای قبلیم بود که مثلا با همسرم حرفم شده بود خوب نخوابیده بودم از یه موضوع دیگه حیلی ناراحت بودم و…. باعث بوجود اومدن اون حد از عصبانیت شده بود ولی خب نتیجه همشون میشد عذاب وجدانهای بدی که هربار تحمل میکردم

    ولی همش دنبال بهبود این وضعیت بودم و اون زمانی که تو اینستا خیلی میچرخیدم پیج روانشناسان کودک زیادی داشتم که یاد بگیرم چطوری خشمم رو کنترل کنم و خب یه سری راهکارا هم تونست شرایطم رو بهبود ببخشه

    ولی تجربه شخصی خودم اینه که سریع محیط رو ترک کنم و هربار که اینکارو کزدم خیلی همه چیز خوب پیش رفت.

    البته از وقتی که قانون رو شناختم این جمله کلیدی شماهمیشه ودر هرحال تو گوشمه که احساس بد اتفاقات بد و تو مواقعی که احساسم خیلی بد شده هم این گوشزد و بخودم میکنم وسعی میکنم خودمو کنترل کنم دیگه. درمواجهه با مسائل مربوط به دخترم هم یه کار دیگه که بازم از شما یاد گرفتم اینه که دست از کنترلش بردارم و به کاراش انقدر دقیق نشم . البته دخترم یکی از بدترین پاشنه های آشیل منه و تا اخر عمرم باید رو خودم کارکنم و مراقب رفتارم باشم ولی خدارشکر خیلی بهتر از قبلم و با این عدم کنترل کردنش در واقع دارم علاج واقعه قبل از وقوع میکنم یعنی تا میاد حسم بره بسمت منفی سریع میگم سعیده به کاراش دقت نکن کنترلش نکن واگه خیلی رو مخم باشه میرم تو حیاط و خودمو مشغول میکنم و وفتیم میخوام برگردم داخل به خودم میگم حس بد اتفاقات بده ها پس آروم باش واینطوری چالش بادخترم رو حل کردم خداروشکر.

    الانم خیلی خداروشاکرم که با همین کلید واژه ها یعنی

    ترک محل درصورت امکان ( گاها پای تلفن این مسائل پیش میاد که من اونجا سعی میکنم موضوع بحث رو عوض کنم یا با یه بهونه که باید یه سر به غذا بزنم و…خداحافظی کنم )

    دست برداشتن از کنترل بقیه ( اقدام پیشگیرانه)

    گفتن مداوم حس بد اتفاق بد که میتونم بگم کلیدی ترین راه حله برام

    ودر آخر اینکه وقتی اینکارا رو میکنم بعدش

    درصورت امکان سریع یا یه فایل شما رو گوش میدم یا حداقل یه عطر تو هوا پخش میکنم که با بو کردنش حسم رو عالی کنه وازاین دست مواردخودمو برگردونم به تنظیمات اولیه .

    وبه این شکل تونستم احساسات منفی

    وآنیم رو کنترل و مدیریت کنم.

    خدایاشکرت خدایا شکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مبین حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم خانم الگو و هم فرکانس

    استاد یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من همین عدم کنترل احساسات در شرایط مختلفه به طوری که ضربه های به شدت کاری از این موضوع به من وارد شده مثلا شوخی های بیجا در مواقع بی جا مثلا عصبانیت و یا حتی تصمیم های مهم در درس ولی تکنیکی که همیشه به من خیلی خوب کمک کرده البته بعد از اینکه متوجه شدم چقدر در این موضوع ایراد دارم این بوده که نفس عمیق بکشم فکر می کنم یکی از دلایل خوب بودن این تکنیک اینه که کمی زمان رو جلوتر می بره و این بسیار خوبه که ما کمی از اون تایم دور بشیم ولی خب من مواردی داشتم که حتی با نفس کشیدن هم کامل از اون شرایط در نیومدم و دور کردن خود از محل خیلی بیشتر بهم کمک کرده البته موارد بسیار زیادی هم داشتم که بسیار خوب تونستم خودم رو کنترل کنم و از اون شرایط احساسی در بیام و دقیقا این تاثیر فایل «توانایی کنترل ذهن» که دو سه سال پیش برای اولین بار اون رو گوش کردم و الان تو پلی لیست تکرار شونده من هست این پلی لیستم از ارشیا عزیز الگو برداری کردم که باهاشون مصاحبه کردید. پیشنهاد میکنم اگر کسی اون فایل رو ندیده حتما در دسته توانایی کنترل ذهن دنبال اون فایل بگرده و ببینه بسیار کمک کننده است

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1470 روز

    بنام الله یکتا

    سلام به استاد عزیز الگوی همه ما که یک خانواده ایم در این سایت شگفت انگیز

    قبل از هر چیز بسیار سپاسگذارم از شما و خانوم شایسته عزیز بابت تهیه این فایل عالی که هر لحظه با هر کلام چه در لین فایل و چه فایلهای گذشته قانون های زندگی رو به ما آموزش میدین قانونهای که ذهن نسیان گر ما هر لحظه اونو فراموش میکنه

    تصمیمات احساسی که همه ما توی زندگی داشتیم از عواقبش آگاهیم ..

    استاد من توی این زندگی 37 ساله ای که از خدا عمر گرفتم بخاطر کمبودهای که در عزت نفس داشتم بارها تصمیماتی گرفتم که عواقبش واقعا تلخ بود برام و از اونجای که با قوانین آشنایی نداشتم و کتک خورمم ملس بود این تلخی رو بارها چشیدم

    نمونش تصمیم ازدواجم بود که بدلایل مختلف با اینکه میدونستم اشتباه اما اینکارو کردم و الان که ده سال ازش میگذره درگیرشم ..

    و حتی بچه دار شدن منم در اثر همین تصمیمات هیجانی و اشتباهم بوده ،چون فک میکردم اشتباهی که در ازدواج کردم میتونم با بچه دار شدن جبران کنم و به عواقبش فک نکردم …که میشه گفت نمونه بارز تصمیمات هیجانی بود که گرفتم به وضوح عواقبشم دیدم

    توی بیزینسم بارها با مسائلی روبرو شدم که فقط با چند روز فک کرددن بهشون میتوستم روند ضرر و زیانشو به نفع خودم عوض کنم اما تصمیمات هیجانیم کاملا نتیجه رو جوری پیش برد که بشدت مقروض شدم ..

    اما از روزی که قانونا رو درک کردم تا حدودی اونم با کمک آموزهای شما هر بار با گوش دادن به فایلهای شما تصمیم گرفتم با مسائل جور دیگه برخورد کنم

    خونسرد باشم و آروم بودن تمرین کنم

    چون این مدت بارها به تضادهای زیادی برخورد کردم و هر بار تصمیم گرفتم مسائل به نحوی حل کنم که در شرایط احساسی خوب باشم به محض برخورد با ناخواسته و هیجانی شدن اولین کاری که میکردم نفس عمیق کشیدن بود که با مدیتیشن خیلی خوب تونستم اجراش کنم ..بارها بوده توی شرایطی که بخاطر بدهکاری با طلبکارام باید بحث جدل میکردم از همین روش استفاده کردموو نتیجه کامل به نفع من تمام شد

    این موضوع بارها و بارها برام تکرار شد و هر بار من توش قوی تر شدم جوری که الان خیلی کم پیش میاد که کسی بتونه منو عصبانی کنه ..

    گوش دادن به فایلهای توحیدی و دیدن و خوندن کامتهای بچها توی سایت خیلی بهم کمک کرد ..

    با خودم و خدای خودم زیاد صحبت میکنم جوری که هر وقت فایل شما رو گوش میدم که روند حرکت شما رو از بندرعباس تا تهرون و برگزاری سمینارها رو میشنونم میبنم که من دقیقا همین روند طی کردم ..وقتی با خدای خودم صحبت میکنم همه آرزوهام دست یافتنی تر بنظر میرسه ،آرامشمم بیشتر میشه ،ترسام کمتر میشه و ایمان قلبیم به مسیر زندگی روشن تر میشه ..

    واقعا این مورد آخر خیلی برام با ارزش بود چون صحبت کردن با خدا یه حسی داره انگار بی نیازی از هر موجودی از هر انسانی ،

    استاد زندگی خیلی برام شیرین تر وقتی که یاد گرفتم توی آرامش تصمیماتمو بگیرم چون هر بار اینکار کردم نتیجش به طرز عجیبی به نفعم شد

    یه تجربه بگم اینجا مطمئنم خارج از لطف نیست

    یکی از طلبکارا من خیلی آدم یه بد اونقه ،هر چی باهاش صحبت کردم و شرایط براش توضیح دادم متقاعد نشد و منو شکایت کرد که اینم بخاطر سفتهای بود که بهش دادم و توی شرایطی که میونستم نباید سفته بدم دستش اینکارو کردم و همون موقع که قلبم داشت داد میزد میگفت نکن اینکارو من گوش نکردم انجام دادم

    خلاصه سفتها رو گذاشت اجرا و حکم بازداشت من دقیقا روزی اومد که من باید فرداش خودمو آماده میکردم برای یه پروژه کاری که یک ماه از قبل خودمو آماده کرده بودن براش

    توی شک بودم که باید چیکار کنم اما تصمیم گرفتم خوومو آروم کنم و بسپارمش به خدا

    چند تا نفس عمیق کشیدم ،چندتا از فایلهای شما رو گوش دادم و رفتم پاسگاه و مدام به خودم میگفتم فرکانسهای من اوکی منم این مدت همش رو خودم کار کردم پس همه چی درست و باید این مسئله رو حل کنم ..

    طرف اومد خیلی هم شاکی که هیچ جوره راضی نشد و گفت مرغ من یه پا داره ،اولش یکم قاطی بودم نجواهای ذهنم صداش در اومد که پروژت چی میشه ،این همه برنامه ریختی ،یه ملت فردا منتظر توان و از این حرفا

    اونجا حرفای شما رو بیاد آوردم که باید خودمو آروم کنم هر چی پیش بیاد خیره ،توی بازداشتگاه به خودم میگفتم من که میدونم قانون چیه پس دستمو نکنم تو آتیش ..اروم باشم همه چی درست میشه

    نتیجه چی شد اون شب من جریان با همکاری یکی از آشنا که همکارای رئیس پاسگاه بود توضیح دادم و بطرز عجیبی رئیس پاسگاه باهام همکاری کرد اجازه داد که شب برم خونه صب به کارم برسم و بعدش پیگیر دادگاه بشم

    همینم شد ،صب رفتم سمینار برگزار کردم و بعدش پیگیر دادگاه شدم بطرز عجیبی یکی از دوستان تو دادگاه دیدم کلی راهنمایم کرد بطوری که حکم جلب من منقضی کرد و پرونده روندش کلا عوض شد ..

    این نتیجه زمانی اتفاق افتاد که خودمو آروم کردم و گفتم هر چی پیش بیاد به نفع منه ..

    الان خیلی وقت تمام تلاش خودمو میکنم توی همچین شرایطی خودمو آروم کنم بزارم خدا کارشو انجام بده ..گذشته از اینکه نتیجه به نفع من تمام میشه ،لذتی که من از استرس نداشتن و لذت بردن از لحظه خودم میبرم وصف ناپذیره ..و در آخرم که نتیجه همون میشه که باید بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 1404 روز

    سلام به همه ی دوستان نازنینم

    سلام به استاد مهربون و دوست داشتنی و خانم شایسته عزیزم

    سپاسگزارم از جهان هستی که من رو با شما آشنا کرده یعنی هر موقع سایت میام چه آپلودی جدیدی داشتید چه آپلودی های گذشته رو مشاهده میکردم به طرز فوق العاده ای روحیع میگیرم

    واقعا عالی هستین

    در رابطه با کپشنی که نوشتید من چند ماه گذشته در مدرسه کع بودم ..

    حدود اوایل سال بود ..

    اون زمان خیلی اوج گرفته بود همه تو مدرسه شعار و.. میدادن و تو در و دیوارای کلاسا شعار مینوشتن یا بد و بیرا به دولت میگفتن

    حالا من یه بار من مدیر مدرسه رو سر کلاس اوردم ولی اسمی از دانش آموزی نبردم ولی طوری شد که از اون روز به بعد بچها با من ضد شدن

    و همون طور که استاد گفت من دو نکته رو رعایت نکردم :

    1_ اینکه قانونو فراموش کردم که به هرچی توجه کنم جذبش میکنم

    2_ از روی خشم رفتم مدیر رو اوردم درحالی که با گفت و گویی ساده با بچها موضوع حل میشد (و این گفت و گو نکردنو از روی خجولی گری اون زمانم میدونم الان سپاسگزارم که برطرفش کردم )

    الان وضعیتم بهتره و بچها گفت و گویی باهام دارن ولی اون قدر صمیمی نیستیم چون عقاید و باور های متفاوتی داریم و من بهشون احترام میزارم بابت عقایدشون

    درسی که گرفتم اینکه اول اجازه بدیم خشممون فروکش کنه و لزومی نداره همه چی با دعوا حل شه!

    از اون روز به بعد یکبار فقد این اتفاق افتاد که خیلی آروم با بچها صحبت کردم گفتم بچها من بر علیهتون نیستم فقد ازین مسخره بازیا خوشم نمیاد و اگه هوشمندانه فکر کنید جاش مدرسه نیس فقد خودتونو به دردسر میندازید و ممنون میشم بخاطر دوستتون دیگه شعار ندین

    و دیگه همچین اتفاقی نه تو زندگیم و نه تو مدرسه برام افتاد و سپاسگزاری که جهان این درس رو به من داد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمد امین رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1402 روز

    به نام تنها قدرت جهان و تنها سرچشمه آرامش من

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    در این روز زیبا دراین هوای رویایی چه مساله ی مهمی رو مطرح کردید

    چقدر ریز بین بودن در هر نشانه ای میتونه مارو به فکر فرو ببره درمورد خودمون

    این نگاه که من از برنامه ای که دیدم چی میتونم یاد بگیرم و وقت بذارم درموردش فکرکنم ،چقدر ارزشمند و کمک کنندست

    از زمانی که پذیرفتم احساس خوب = اتفاقات خوب تا جایی که تونستم سعی کردم بر این اصل پایبند باشم

    وخیلی کم به خاطر دارم آنچنان عصبانی شده باشم

    اما چیزهایی که بمن کمک میکنند تا تصمیمات احساسی نگیرم :

    نوشتن خیلی فکر من رو باز میکنه ، احساس میکنم خداوند در نوشته های من جاری میشه و نه تنها من رو آروم میکنه راه درست رو هم بمن میگه تا تصمیمی بگیرم که به آرامش برسم

    صحبت کردن باخودم ، این کار باعث میشه به یاد بیارم ، مثل یه راوی خاطراتم رو به یاد میارم وبه عواقبش فکر میکنم و سعی میکنم تصمیم بهتری بگیرم

    مرور کردن قوانین با خودم و عزیزم و ضبط کردن صدام در طول روز، ما درطول روز سعی میکنیم همیشه یه زمانی رو بذاریم وآگاهانه و با تمرکز بیشتر فقط در مورد قانون صحبت کنیم این یادآوری به ما کمک میکنه کنترل بهتری در همچین مواردی داشته باشیم و اجازه ندیم که فراموش کنیم اهمیت قانون رو

    زمان هایی که احساس میکنم ممکنه در برخورد باشخصی عصبی بشم به نتیجه اون رفتار نادرست فکر میکنم طبق قانون مثلا بخودم میگم ارزشش رو داره که با بد کردن احساست اتفاقات بد رو به خود جذب کنی ؟ به چی تمرکز میکنی الان ؟خواسته ها یا ناخواسته هات؟

    در مواجه بااین شرایط که ممکنه با فردی رو به رو بشم که رفتار نامناسبی داره سعی میکنم با گفتن یه جمله کوتاه اعراض کنم و محیط رو ترک کنم ، مثل حق باشماست ، یا جملات این چنینی

    اینجوری با اعراض کردن باعث میشم این تجربه دیگه برام تکرار نشه

    دویدن و به طور کلی ورزش کردن خیلی بمن کمک میکنه ، کلا حال و هوای من رو عوض میکنه

    تمرکز بر نکات مثبت، اگاهانه تصمیم میگیرم بر زیبایی ها تمرکز کنم کم کم باعث میشه اون حالت احساسی سرکوب بشه

    چیزی که میخوام در مواجهه با مسائل از این به بعد انجام بدم تا نه تنها کنترل کنم خودم رو بلکه شرایط رو هم به نفع خودم تغییرش بدم

    اینه که میخوام تمرکز کنم بر نقاط مثبت همون مساله

    مثلا

    اگه شخص خاصی یا شرایط خاصی باعث میشه من تصمیمات احساسی بگیرم…برم توی خلوت خودم مثلا پیاده روی کنم وبیام تمرکز بذارم برای به یاد آوردن نقاط مثبت اون شخص یا شرایط این عادت رو هم میخوام در خودم بوجود بیارم تا هم به احساس خوب برسم و هم جنس اون اتفاق رو بعد ازاون به شکلی که خودم میخوام تجربه کنم

    به سختی تجربیاتم رو دراین موارد به یاد میارم چون به لطف خدا وقوانینش خیلی آرامش دارم

    تجربیات :

    من در روابطم خیلی توی این مساله ضعیف عمل میکردم

    در مواقعی که عصبانی میشدم تصمیات نادرستی میگرفتم ، رفتار نامناسبی نشون میدادم هر بار حرف ترک کردن رو میزدم ، حتی برعکسش توی شرایطی که اتفاقات خوبی میوفتاد به شدت احساسی رفتار میکردم و سریع احساس پشیمانی و ضعف میکردم که این ها البته به باور های اشتباهی که داشتم مرتبط بود ولی تصمیمات هیجانی که در لحظه گرفته میشد بمن آسیب میزد با اینکه خودم رو میشناختم که من با سکوت کردن ، ترک محیط ، دویدن و پیاده روی ، نوشتن میتونم حالم رو خوب کنم

    این باعث میشد روابط من به یه تناقضی بربخوره واین چقدر بمن صدمه میزد که به یاری خداوند انقدر تغییرات در من بوجود اومده که با اون شخص کاملا بیگانه ام و به سختی میتونم به یاد بیارم رفتارهام وتجربیاتم رو

    احساسی و هیجانی عمل کردن در مورد مسائل مالی برای من خیلی پیش اومده

    که مثلا بعد از هر نتیجه مالی خوب وقرار داد خوب خیلی ها رو دعوت میکردم و کلی هزینه میکردم که بعدش کلی حس ناخواسته بهم دست میداد که چرا انقدر سریع و هیجانی تصمیم گیری کردم… چرا اون لحظه صبر نکردم تا درک کنم که آیا ضرورت داره این کار؟

    که البته ریشه همه ی این احساس ها رو به لطف قانون و اموزش های استاد به میزان مداری که در اون هستم متوجه شدم که به یاری خدا در مسیر تغییر هستم

    ممنونم استاد بابت مطرح کردن این سوال برای رسیدن به خودشناسی بهتر

    مشتاق خوندن نظرات دوستان هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: