عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 34


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2744 روز

    عواقب تصمیمات احساسی

    به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم

    با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز و همه ی دوستان خوبم

    چند روزی بود که تصمیم گرفته بودم که برای اصلاح یکی از نقطه ضعف هام قدم بردارم و اون هم چیزی نیست جز قضاوت نکردن و واکنش احساسی نشان ندادن توی روابطم بود چون بارها از این موضوع لطمه خورده بودم و امروز که این فایل اومد دیدم دقیقا خداوند داره من رو در تصمیمی که گرفتم سوق میده به جلو چون کار خداوند همینه که انتخاب های ما که همون تصمیم گیری های ما هست رو حکایت میکنه چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی

    این فایل امروز دقیقا گذشته ی من رو قبل از آشنایی با استاد برام مرور کرد که به خاطر جهالتی که داشتم هم خودم رو تخریب میکردم و هم رابطم با دیگران رو خراب میکردم

    امروز من به یادآوردم که قبل از اومدن توی این مسیر چقدر به خاطر واکنش های احساسی که نشون میدادم توی مراسم های خانوادگی کنترل خودم رو از دست میدادم و از کوره در میرفتم و صحبت هایی رو میکردم و رفتارهایی رو نشون میدادم که بعد از چند روز خودم با به یادآوردنشون احساس خجالت میکردم

    امروز من به یادآوردم که چقدر بخاطر تصمیمات احساسی که در هنگام خوشحالی زیاد میگرفتم و قول هایی که به اطرافیانم میدادم مخصوصا خواهر زادم و برادر زاده هام خودم رو به دردسر مینداختم برای اینکه به قولی که بهشون میدادم عمل کنم

    به یاد آوردم که توی رابطه ی عاطیفم به خاطر سریع واکنش نشون دادن و قضاوت کردن رگباری از پیام های خشم آلود رو برای طرفم ارسال میکردم که بعدا متوجه میشدم که قضاوت بیجا کردم و باعث رنجش خاطر طرف مقابلم شدم اونم نه ی بار بارها و بارها این کار رو کردم

    به یادآوردم که به خاطر واکنش سریع و احساسی نشون دادن توی کار با همکارم کارم رو ترک کردم بدون اینکه حق و حقوق خودم رو بگیرم و مجبور شدم از صفر کارم رو شروع کنم که خیلی از لحاظ کاری عقب افتادم

    و هزاران اتفاق مشابه که ریه ی همه ی اونها بر میگشت به سریع واکنش نشون دادن و احساسی عمل کردن چه در مواقع ناراحتی و چه در واقع خوشحالی

    و البته که ترحم و دلسوزی بیجا هم باعث میشد باز تصمیمات احساسی بگیرم که متعاقب اون مجبور میشدم از خودم بکنم و اون قول و تعهد هایی که داده بودم رو بهشون عمل کنم که باعث ندامت و پشیمانی من میشد

    از وقتی که با استاد آشنا شدم بواسطه کار کردن روی فایل های استاد مخصوصا دوره دوازده قدم و از وقتی که دلیل رفتارهام رو بررسی کردم و متوجه شدم که احساس ترحم و دلسوزی بیجا فقط به خودم ضربه میزنه چون باعث میشه تصمیمات احاسی بگیرم سعی کردم این موضوع رو بزرام کنار و به همون نسبت هم تمیمات آنی و احساسی من هم کمتر شد و عواقب اونها هم کاهش یافت و توی این زمینه خیلی بهتر شدم هرچند بظاهر از دید دیگران من سخت دل شدم اما میدونم که دارم مسیر درست رو میرم

    اما موضوعی که من هنوز درگیرش هستم مساله قضاوت کردنه توی روابطم با دیگران توی این زمنیه هم بهتر شدم با دیگران اما توی رابطه های عاطفیم هنوز هم این مساله رو دارم که باید روش خیلی کار کنم .

    موضوع از این قراره که من وقتی توی رتبطه ی عاطفی قرار میگرفتم و طرف جواب پیام های من رو نمیداد من سریع واکنش نوشن میدادم و رگباری از پیام ها رو روانه طرف میکردم چیزهایی که بعدا می فهمیدم فقط برداشت شخصی خودم بوده و اصلا اینطور نبوده و همین باعث میشد شیرنی اون رابطه از بین بره و باید اعتارف کنم که تا پارسال همین مساله رو داشتم به شدت

    اما از ی زمانی به بعد که باز هم با گوش دادن به فایل های استاد تصمیم گرفتم توی رابطه رها باشم از میزان این قضاوت کردن ها کمتر شد و کمتر سریع واکنش نشوم میدادم توی رابطم یعنی بهتر شده بودم توی این موضوع اما باز چند وقت پیش متوجه شدم که این هنوز هم هست درسته که بهتر شدم اما هنوز هم بعضی وقتها خودش رو نشون میده .بنابراین تصمیم گرفتم که این مساله رو حلش کنم با جدیت بیشتر و راه حل هم این بود که وقتی پیامی میدم و طرف جواب نمیده خودم رو کنترل کنم و گوشی رو از خودم دور کنم تا پیام ندم و قضاوتی هم نکنم بقول استاد بگم با خودم که یا کار داره یا گوشیش رو جا گذاشته یا شارژ نداره و با یادآوری این جملات به خودم اون رفتارم رو کنترل کنم

    الان که دارم دقت میکنم موثرترین روشی که میتونه به من کمک کنه تا ذهنم رو آرام کنم همین گوش دادن و کار کردن روی فایل های استاد و بودن توی سایته تکنیکی که بارها به من کمک کرده تا کنترل ذهنم رو در دست بگیرم مخصوصا اون فایل هایی که توی اون شرایط میتونه به من کمک کنه مثلا :

    در مورد روابط جلسات دوم و سوم دوره به صلح رسیدن و جلسه 9 عزت نفس

    در برخورد با اتفاقات ناخواسته و تضادها جلسه 5 قدم هشتم و جلسه 5 دوره به صلح رسیدن

    در بحث مسایل مالی فایل های اجرای توحید در عمل

    یکی از مواردی که من تونستم ذهنم رو کنترل کنم و واکنش احساسی نشون ندم که اونهم بواسطه ی آگاهی های استاد بوده زمانی بود که طرف عاطفیم به مدت 3 ماه ازش خبری نبود و در تمام اون مدت من با یادآوری صحبت های استاد در مورد رابطه تونستم حال و احساسم رو خوب نگه دارم و نتیجه این شد که بعد از 3 ماه ایشون دوباره ارتباطشون رو برقرار کردن اونم با عشق و علاقه ی بیشتر و متفاوت از قبل و جریان اون 3 ماه رو هم توضیح دادن و رابطه خیلی قشنگ تر و زیباتر هم شد

    به نظرم یکی از ویژگیهای مثبتی که با فایل های استاد در ما ایجاد میشه همین به صلح رسیدن با خودمون و دیگرانه که همین باعث میشه صبر و حوصله ما زیاد بشه و از میزان واکنش نشون دادنمون به اتفاقات کمتر بشه و آرام تر و عاقلانه تر رفتار کنیم

    یکی دیگه از روش هایی که من خودم سعی میکنم بکار ببرم مشغول کردن خودم به انجام دادن تمیز کاریهای خونه اس چون وقتی این کار رو انجام میدم به جزییاتش خیلی دقت میکنم با عث میشه توجهم از روی اون موضوعی که میخاستم واکنش بدم بهش برداشته میشه و خودبخود آروم میشم و دیگه اون احساس شدید فروکش میکنه

    سپاسگزارم استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    آرینا سعیدی گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    سلااااااام سلامی به طراوت و زیباییِ طبیعتِ اردیبهشت

    سلام به استاد عباسمنش عزیز، مریم بانوی دوست داشتنی و دوستای ارزشمندِ این سایت پر برکت

    اومدم تو سایت تصویر فایل جدید رو دیدم، ناخودآگاه قلبم خندید با لبخند استاد!

    خدایا هزار مرتبه شکرت چه طبیعت شگفت انگیزی چه هوای خوبی چه ترکیب رنگ های زیبایی چه تیشرت خوشرنگی!

    همه چی فوق العاده ست..

    و اما…

    باز کردن ویدیو همانا و گوش سپردن به صحبت های استاد و دیدن لوکیشن رویایی همانا

    خدایاااااااا

    خدا جانم…

    تو داری هر لحظه باهامون حرف میزنی، هر لحظه و به هر طریقی،

    خوشا به حال کسایی که همیشه تلاششون اینه که ذهنشون رو آروم کنن فضای درون شون رو باز کنن تا تو جاری بشی و صحبت ها و هدایت هاتو دریافت کنن.

    دقیقا همین دیشب بود که یه رفیقی بهم پیام داد و در اوج ناراحتی و عصبانیت بود از اتفاقی که همون لحظه براش پیش اومده بود و داشت از کارهایی که میخواست در همون لحظه و همچنین در آینده انجام بده بخاطر این قضیه صحبت میکرد،

    و جواب من چی بود…

    آدم تو مواقع عصبانیت و ناراحتی هر تصمیمی بگیره اشتباهه، و واکنش الانت ممکنه کار رو بدتر کنه به جای اینکه بهبود بده. با توجه به شناختی که از خودت داری ببین چی میتونه یکم آرومت کنه اون کار رو انجام بده، قدم بزن، بنویس و….. و دیگه بهش فکر نکن امشب، بذار چند روز بگذره تا زمانی که آروم بشی بعد تصمیم درست رو میگیری …

    همین صحبت های استاد بود… صحبت های خدا ! … که خودش، رو ذهن و زبون من جاری کرد دیشب.

    بعد از اینکه این حرفو زدم با خودم فکر کردم که شاید اگه قبلا بود مینشستم با صحبتهای احساسی دلداریش میدادم یا منم ناراحت میشدم و جبهه میگرفتم علیه اون اتفاق، اما الان چی… بدون هیچ صحبت اضافی بدون واکنش لحظه ای با آرامش حرفایی که به قلبم اومد رو بهش گفتم… به خودم گفتم، آرینا… مهم نیست صحبت هات روی اون شخص تاثیر گذاشته یا نه حرفتو گوش میده یا نه، الان این برام مهمه که تو حتی اگه نیم پله هم شده باشه، رشد کردی! خدایا شکرت.

    و امروز وارد سایت میشم و این فایل رو میبینم و این صحبت هارو میشنوم….

    خدایاااااااا چقدر دل چسبه حس حضورت!

    چقدر خوبه که هستی هر لحظه

    چقدر امنه آغوشت…

    عاشقتم خدا… هزاران هزار مرتبه شکرت بابت بودنت در هر لحظه.

    .

    استاد عباسمنش عزیزم از شما سپاسگزارم که بارها و بارها دست خدا برای بنده هاش میشی، کالبدی برای عشق بازی خودِ خدا روی زمین میشی.

    الان میفهمم که چرا وقتی وارد سایت شدم قلبم با دیدن این تصویر و این لبخند، خندید :)))

    .

    از خدا بابت حضور شما استاد نازنین، مریم بانوی قشنگم و این سایت و این فضا و این دوستان فوق العاده بینهایت سپاسگزارم.

    .

    امیدوارم هر لحظه از زندگیتون سرشار از حس حضور خدا باشه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    محمد دِرخشان گفته:
    مدت عضویت: 2171 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و عشق تقدیم استاد،خانم شایسته و دوستانم

    این عکس کاور که منا دیوانه کرد مگه داریم این همه زیبایی و عشق،بله که داریم آقایون،خانوم ها اینجا سایت عباسمنش دات کام هست دری بسوی عشق،زندگی،بهشت و مهمتر از همه خودشناسی و خداشناسی

    استاد با شما بودن به من زیبایی ها دیدن و در مورد زیبایی ها صحبت کردن را آموخت،شما به من آموختید که زندگی ساختنیست نه یافتنی

    به به چه تیشرتی خوش رنگی پوشیدید،رنگش شاد و فوق العاده اس،استاد هر وقت فایل هاتون را میبینم هزاران بار تحسینتون میکنم بابت این هیکل زیبا،این پوست صاف،سفید و خنده رو بودنتون چقدر شما فوق العاده و دوست داشتنی هستید و چقدر دلی و با عشق حرف می‌زنید و من هر روز صبح به محض بیداری عاشقانه میام سراغ سایت تا فایل جدید و کامنت های جدید را بخونم و لذت ببرم

    درباره تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم، عصبانیت، ترس، ترحم و … تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایند و سنگینی برای شما داشت؟

    این ماجرا چه درسهایی به شما داد؟

    راهکار شما برای پیشگیری از تکرار آن نتیجه ناخوشایند، چه بود؟

    من انسانی خوش اخلاق و خوش خنده بودم از ابتدای زندگیم و واقعا این ویژگی مثبتم را هزاران بار به خودم یادآوری کردم و میکنم اما یه خصلتی بدی که من داشتم و الان خیلی دارم روش کار میکنم یا توش بهتر بشم عصبانی شدنم بود و سریع با یک حرف آمپر می‌چسبوندم و واکنش نشون میدادم و قضاوت های الکی و بیهوده میکردم در صورتی که هیچ اطلاعی از پش زمینش نداشتم،با یک کلام بد در مورد فردی،با جواب رد شنیدن از کسی،از انتظار داشتن از کسی،قبلا یک انسان متوقع بودم و اصلا تحمل شنیدن جواب نه را نداشتم و اگه کسی به من جواب نه میداد دیگه ارتباطم را به طور کل قطع میکردم و نه انگار که ما قبلا با هم قوم و خویش بودیم یا دوست و بر این باور بودم که ما یا در یک ارتباط هستیم یا نیستیم و حد وسطی نداریم یا 1 یا 0 زمان همه چیز را درست میکنه به مرور با گذشت زمان و آشنایی بیشتر من با قوانین و کار کردن روی افکار،رفتار،گفتارم سعی کردم تا حدودی کسی را قضاوت نکنمهیچ وقت کسی را قضاوت نکنید حتی اگر حق با شما باشد،ظاهر افراد را با افکار درونی خودمون نسنجیم همیشه یاد کلمه صبر و صابرین که خدا میگه همیشه با صابرین هستم میفتم و میگم چقدر آیت کلمه گران بهاء و ارزشمند هست اگه بتونیم بصورت باطنی ازش استفاده کنیم

    راهکار من برای عصبانی نشدن:قبلا اگه عصبانی میشدم هر چی حرف تو دلم مونده بود و نمونده بود را میزدم و به قولی طرف را آب میکردم و رفت تو زمین ولی الان خیلی خوب شدم شاید عصبانی بشم ولی دیگه 100 درصد سعی میکنم دهنم را ببندم و حداقل حرف نزنم حرف نزده را میشه بعدا زد ولی حرف زده شده را نمیشه جمع کرد و فراموش کرد الان که شدم حضرت ایوب صبرشونا ارث گذاشتن برا من شدم محمد صابر شاید قبلا را زیاد و دقیق یادم نیاد ولی خودم میدونم که از زمانی که با استاد آشنا شدم چقدر رفتارم عوض شده به قولی آدم یکی نمیتونه سر خودش کلاه بزاره و یکی هم سر خدا دیگه هر کسی بگه تغییر نکردی من خودم احساس میکنم،شرایط زندگیم بیانگر این هست که چقدر تغییر کردم

    آدم باید بقدری روی خودش کار کنه و کلنجار بره که دیگه خودشان بهتر از هر کس دیگه ای بشناسه و از زیر و بم خودش باخبر باشه،یه مدت آدم باید بره تو پیله اش و رشد کنه،برای زندگی دادن به دونه باید اونا زیر خاک کرد،انسان هم زمانی رشد خواهد کرد که خودشا بکاره و یه مدت دور از جامعه و اطرافیان باشه،به قول استاد من کاری میکنم که دیگه هر کسی دکتر خودش باشه و تمام اتفاقات اطرافشا بودنه به چه دلیل اتفاق افتاده

    درباره تجربیاتی بنویسید که در چنین شرایطی توانستید ذهن خود را کنترل کنید. یعنی تحت تأثیر آن احساسات لحظه ای، هیچ تصمیمی نگرفتید یا حرفی نزدید و بعدا چقدر شرایط به نفع شما پیش رفت. اما با چشم خود دیدید فرد دیگری در همان شرایط یکسان، نتوانست ذهن خود را کنترل کند و بر اساس آن احساسات تصمیماتی گرفت که بسیار از آنها ضربه خورد.

    بنویسید در آن شرایط، چه راهکاری را برای کنترل ذهن در آن لحظه به کار بردید؟

    همین چند روز پیش از دست یکی از دوستان صمیمی ام بسیار ناراحت شدم چون روش حساب میکردم که یه کار ساده ای را برام انجام بده و نه تنها انجام نداد بلکه دروغ هم بهم گفت و من خیلی عصبانی بودم و افکارم داشت چپ و راست حمله می‌کرد به من که باید واکنش نشون بدی،تو چرا اینقدر زود باوری،تو چرا اینقدر ساده ای ولی من سعی کردم یه تنه جلوش وایسم و بهش بگم بابا الکی قضاوت نکن،شاید کار داشته،شاید میخواسته بری جایی،شاید و … خلاصه صدها بهانه براش تراشیدم که دوستم نمیتونه به من کمک کنه،الان خیلی خوشحالم که اون موقع واکنش نشون ندادم و رابطه دوستیمونا بهم نزدن سر مسائل هیچ و پوچ و الکی

    بخدا 99 درصد اختلاف ها،ناراحتی ها،کینه ها و … سر مسائل الکی و چرت و پرت و خصوصا قضاوت های الکی

    من به این نتیجه رسیدیم که قضاوت های ما انسانها چقدر از سر بی خبری ها و خبر چینی ها و یک کلاغ چهل کلاغ کردن اطرافیان هستش

    مثل اینکه ما یاد گرفتیم که باید رابطه یک شخص را با شخص دیگه ای بهم بزنیم تا رابطه ما با اون خوب و عالی بشه و راه دومی وجود نداره چون می‌ترسیم که اون شخص را از دست بدیم و همین باور کمبود عامل مهمی در تغییر نگرش ما نسبت به رابطه هاست

    هر طور و از هر زاویه ای نسبت به هر چیزی نگاه کنیم و بیندیشیم همون برای ما اتفاق خواهد افتاد اگر تمام انسانهای جهان را خوب و عالی ببینیم و با همه خوب صحبت و رفتار کنیم چه در حضور خودشون چه در عدم حضور خودشون همه انسان ها برای ما تبدیل به انسان های فوق العاده و عالی خواهند شد

    جهان به اون شکلی در میاد که ما به اون شکل میدیم

    با توجه به راهکارهای فوق، وقتی احساسات بر شما غلبه می کند، چه روشی می تواند ذهن شما را آرام کند؟

    من سعی میکنم محیط را ترک کنم چون میدونم که شاید نتونم جلوی ذهن پرخاشگر خودما بگیرم و به سریعترین حالت ممکن اون محیط را ترک میکنم

    سعی میکنم تو ذهنم جنبه ها و خوبی هایی که اون شخص یا افراد در حق من کردن را یادآوری کنم

    سعی میکنم یه مدت کوتاه ولو 5 دقیقه بخوابم حتی اگه خوابم هم نیاد چشمام را ببندم

    سعی میکنم با خدا صحبت کنم و آینده عالیم را تجسم کنم

    سعی میکنم بر لب آب زاینده رود و به جریان آب نگاه کنم و محو بشم و بگم مشکلات هم مانند این آب داره میرا و در جریان هست و پاکی جایگزین میشه

    وقتی دوش میگیرم زیر دوش حس میکنم که این قطرات آب هر چی بدی،کینه هست را از سر تا پام میشوره و میبره و بجاش عشق و ثروت را لبریز وجودم میکنه

    سعی میکنم در مورد این عصبانیت با هیچ کس صحبت نکنم

    سعی میکنم بیام سایت و یک فایل ببینم و اینطوری ذهنم را منحرف کنم از ساخت سریال بدی های اون شخص و اون محیط

    خدایا ما را به سمت بهترین ها هدایت کن

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    زهرا زعفرانلویی گفته:
    مدت عضویت: 1375 روز

    سلام استاد عزیز

    اتفاقا کمتر از یک ساعت پیش قبل از دیدن این فایل یک اتفاقی برای من افتاد که به شدت عصبانی شدم و کنترلمو از دست دادم

    که الان میبینم چقدر به نفع من بوده و این کمک خدا به من بوده برای درک بهتر این فایل

    درواقع من خسته و گرسنه از باشگاه رسیده بودم خونه و کلیدم رو هم فراموش کرده بودم و مادرم هم خونه نبود

    و من بهش زنگ زدمو بهم گفت تا پنج دقیقه دیگه نمیتونه بیاد و من تقریبا از شدت عصبانیت ترکیدم ولی ازش خواستم که زودتر بیاد خونه

    ولی ایشون نیومد و دوباره بعد از 20 دقیقه بهشون زنگ زدم ولی بازم ایشون نیومدن و وقتی رسیدن هردوتامون تقریبا منفجر شدیم و کار داشت واقعا ب دعوای فیزیکی کشیده میشد

    ولی وسط های بحث با اینکه ذهنم پر شده بود از حرفایی که ب قول شما رابطه رو میتونه تا اخر عمر لکه دار کنه ولی خداروشکر خودمو کنترل کردم و دیگه چیزی نگفتم تا دعوا خوابید

    و بلافاصله سعی کردم به نکات مثبت توجه کردن و به مامانم هم حق دادن و حاظر شدم و رفتم بیرون و اتفاقی فایل شمارو دیدم و خیلی سپاسگزارم که حالا با این فایل میتونم سعی کنم خودمو کاملا کنترل کنم و در این مواقع هم یادم نگه دارم ک عزیزانم خیلی برام ارزشمندن و باید بهشون احترام بزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محسن فصاحت گفته:
    مدت عضویت: 1107 روز

    الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ﴿134﴾همانان که در فراخى و تنگى انفاق مى کنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نکوکاران را دوست دارد.آل عمران

    با نام و یاد خدای مهربان و سلام به استاد گرانقدر دوست داشتنی و سرکار خانم شایسته و سایر عزیزان و همراهان سایت زیبای عباسمنش

    عواقب تصمیمات احساسی

    اولا ممنون و سپاسگزار از استاد عزیز که هر بار یک فایل زیباتر و درس آموز روی سایت قرار می دهند یکی از یکی زیباتر کنفسیوس می گوید:

    بهترین عمل اقدام نکردن است در لحظات فوق‌العاده سخت زندگی و آنچه موجب بی لیاقتی ما می شود.

    در واقع بهترین کار این است که کاری نکنیم.

    در این شرایط نقطه شروع بسیار مهم است و این ملزم به تمرین است که در حالات مختلف از قبل تمرین کنیم مثلا نفس عمیق اگر در ناخودآگاه ما شکل بگیرد در لحظه حساس هم به خوبی می توانیم به یاد بیاریم الان چگونه باید عمل کنیم و چه تصمیمی بگیریم یا حتی هیچ تصمیمی نگیریم و اجازه بدهیم با صبوری از این لحظه سخت عبور کنیم و بدانیم آگاهانه چه خساراتی در شرایط احساسی شدید بعدا به ما وارد می کند حتی شرایط خوشحالی شدید

    بلافاصله حالت خود را عوض کنیم نشسته هستیم بایستیم ایستاده راه برویم یا حتی بخوابیم اگر آب در دسترس هست به صورت بزنیم یا وارد آب شویم چون آب نرنهای منفی دارد و منفی در منفی مثبت می شود.

    با کودکی بازی کنیم یا با یک حیوان دست آموز یا محل را ترک کنیم خودمون را خنک کنیم یه بادی به صورتمون بخورد به آن موضوع فکر نکنیم آواز بخوانیم شکرگزاری کنیم و گذشت کنیم و خود را پرورش دهیم به گونه ای که مهارت کسب کنیم نه تنها حرکتی منفی انجام ندهیم بلکه حتی صحبت نکنیم و حرفی نزنیم

    خونسردی خود را حفظ کنیم و اجازه ندهیم ترس قدرت بگیرد و بر ما غلبه کند موضوع ترسیدن نیست،داستان قدرت ندادن به ترس و عدم تصمیمات اشتباه و حاشیه ای است و از خود سوال بپرسیم من چگونه می توانم الان بر خود مسلط باشم و خودم را آروم کنم؟

    احساسات منفی را روی کاغذ بیاورم و بعدا پاره کنم یا بسوزانم حتی اگر از شخص خاصی عصبانی هستم این باعث میشه خشم خودم را خالی کنم و اهرم رنج و لذت برای خودم بنویسم و از تصمیمات درست و اشتباه خودم و دیگران درس بگیرم و آنوقت هست که نتایج دلخواه از راه می رسد.

    در این شرایط هست که باید اوضاع را کنترل کنیم و در درجه اول خودمان و بعد اوضاع و شرایط و جو و دیگران را مدیریت و کنترل کنیم و نیز توجه همه را به یک موضوع دیگر و زیبایی جلب کنیم و از زاویه بهتری و نگرش زیباتری با این آگاهی که هر اتفاقی بیافتد به نفع من است و کسی جز خودم تاثیر گذار در زندگی من نیست مگر اینکه من اینگونه باور کنم.

    حتی اگر چیزی برای خندیدن وجود نداشته باشد بخندیم فارغ از اینکه از لحاظ منطقی به خودمان حق بدهیم واکنش منفی داشته باشیم اقدامی نکنیم و تا حد ممکن آن اتفاق را تبدیل کنیم به یک اتفاق و خاطره خوب با این باور منطقی که من خالق زندگی خویشتنم

    البته اگر تمرین و تکرار کنیم که شرایط خوب را خلق کنیم و احساس خوبی داشته باشیم و در لحظه شاد باشیم و به دنبال زیبایی بیشتر باشیم نه تنها در شرایط شدید احساسی قرار نمی گیریم بلکه حجم اتفاقات خوب در زندگی ما بیشتر و بیشتر می شود.

    همیشه شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مریم عطاران گفته:
    مدت عضویت: 2318 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان

    استاد سپاسگزارم ازتون بابت اینکه برامون محتواهای عالی در این فضای عالی ضبط میکنید ، شما فوق العاده ای.

    در مورد صحبت های این فایل چندتا نکته رو بگم برای بچه هایی که میخونن

    خیلی اوقات ما تو اون لحظه عصبانیت فکر میکنیم که اتفاقا درستش اینه که این افکار بیاد به ذهنمون، و افکاری که میاد به ذهنمون حقیقته ،

    مثال میزنم، تو صف نونوایی واستادیم یک نفر بی نوبتی میکنه و هوا هم گرمه و ما عصبانی میشیم و این افکار میاد به ذهنمون که اه چه آدم بی کفایتی ، چقد بی فرهنگن مردم، واقعا که جای تاسف داره ، برای همینه که ما پیشرفت نمیکینم و …

    و بعدشم ممکنه این داستانو بیایم خونه برای مامانمون، همسرمون تعریف کنیم

    و اونا ام بگن اره اصلا مردم یکم درک و شعور ندارن و …

    و خیلی وقتا ادم ها نمیفهمن که این الان عصبانی ان، الان احساس خشم دارن

    فکر میکنن طبیعیش همینه

    ( همون حرفی که استاد تو جلسه 1 قدم 1 گفتین ، که ما در قدم اول باید بدونیم که ما فکرمون نیستیم، ما یک پله بالاتر از فکریم، ما توانایی جهت دادن به افکارمون رو داریم، و در مورد مثالی که زدم میتونیم بجای اون افکار اشتباه اینجوری فکرکنیم که شاید اون ادمی که اومده بی نوبتی کرده و رفته، دخترش از مهد تعطیل شده و تنها کنار خیابون منتظرشه، یا نمیدونم شاید مهمونی داره که مسافره میخواد بره توجاده، یااینکه شاید این ادم اولین باره که داره اینجوری بی نوبتی میکنه)

    برای کنترل خشم و احساسات ما باید ببینیم که چه افکاری میاد به ذهنمون در اون لحظه و حالا که افکار رو فهمیدیم باید اون افکار رو زیر سوال ببریم

    در مورد مثالی که استاد عزیزم گفتن ، (من خیلی اهل فوتبالو اینا نیستم و اسمارو بلد نیستم :) همینجوری ازم بپذیرید) اون مربی که عصبانی شده و احتمالا شدت خشمش از 10 ، 10 بوده که نتونسته خودشو کنترل کنه و به خودش مسلط باشه ، احتمالا این باور و افکار توذهنش بوده که اون داور هیچوقت نباید اشتباه میکرده

    حالا فکر پیدا شد ، از خودمون بپرسیم آیا واقعا ادمها هیچوقت نباید اشتباه کنن؟ قطعا که اشتباه کردن طبیعیه

    و وقتی ما باورمون و فکرمون این باشه که ادمها در هر سطح و جایگاهی باشن امکان خطا کردن و اشتباه کردن رو دارن ما اونقدر عصبانی نمیشیم ، و میتونیم به خودمون مسلط باشیم و قطعا اینجوری رفتار بهتری هم از خودمون نشون میدیم و نتیجه بهتری رو هم میگیریم.

    و یک نکته دیگه بچه ها کلماتی مثل باید ، هیچوقت ، همیشه ، نباید به نظر من ویروس های کلامی ان که خشم مارو بشدت بالا میاره، نه تنها خشم که هر احساسی مثل غم و اضطراب و نا امیدی رو افزایش میده ،هرجا این کلمات اومد تو فکرتون بدونید که پای یک توقع بیجا و غیرمنطقی و خشم برانگیز وسطه.

    البته این روش شناسایی فکر یه روشیه که در لحظه به ما کمک نمیکنه ، این برای زمانیه که ازون خشمی که تجربه کردیم فاصله گرفتیم و اروم شدیم، حالا میایم افکار و باورهای اون موقع رو در میاریم و زیر سوال میبریمشون ( استاد بازم میرسیم که این جمله شما که همممه چیز باوره)

    نکته دیگه ای که میتونه بهمون کمک کنه اینه که خشم ، نا امیدی و غم و هر احساسی که ما داریم ذهنیه ، و بعد فیزیکی احساس ما میشه هیجان

    مثلا من خیلی غمگینم و این غم رو در قفسه سینه درکش میکنم

    من احساس خشم دارم و بعد فیزیکی احساس خشم من میشه اینکه مشت کردم مثلا

    اینکه ما بدونیم فیزیک ما چه تغییراتی کرده راحت تر به احساسمون اگاه میشیم و میتونیم کنترلش کنیم

    چون همونجور که گفتم ما خیلی وقتا احساساتمونو نمیفهیم و فکر میکنیم که باید این میشده ، طبیعیش این بوده

    که این هم روشیه که بعد از اروم شدن ما باید بهش فکر کنیم و بعدا در موقعیت های بعدی ازش استفاده کنیم.

    چون کلا در بحث کنترل خشم دو مدل داریم، یکی کوتاه مدت که استاد عزیزم خییلیی عالی بهش اشاره کردن

    و یکی بلند مدت که دو تا روششو الان گفتم براتون

    1 اینکه افکار و باورهایی که باعث شده ما عصبانی بشیم رو پیدا کنیم و زیر سوال ببریمشون، و وقتی بدونیم اون افکار غیر منطقی بوده خب مارو کمتر عصبانی میکنه در موقعیت های مشابه بعدی.

    و 2 اینکه بیام مشخص کنم که من مریم وقتی عصبانی میشم فیزیکم، جسمم چه تغییراتی میکنه

    و وقتی اون تغییرات فیزیکی رو در لحظه در جسمم دیدم به خودم بگم مریم تو الان عصبانی هستی ، مریم تو الان خیلی ناراحتی لطفا تصمیم نگیر

    که البته استاد هم به این روش خیلی عالی اشاره کردن.

    امیدوارم کامنتم براتون مفید بوده باشه

    و استاد اونجا که نوشتین و گفتین که فاصله بدین بین عصبانیت و تصمیم گیریتون یاد حرف ویکتور فرانکل افتادم که میگه،

    بین محرک و پاسخ فضایی وجود داره به اسم آزادی و منزلت.

    و ما هرچقدر بتونیم این فضا رو بیشتر کنیم ،یعنی لحظه ای که عصبانی میشیم رو تا لحظه ای که رفتاری انجام میدیم یا حرفی میزنیم رو بیشتر کنیم از منزلت بیشتری برخورداریم. انسان پخته تری هستیم و منطقی تر و پخته تر تصمیم میگیریم و رفتار میکنیم.

    و بچه ها یادتون نره که

    anger is only one letter short of danger

    واقعا احساس خشم احساس خطرناکیه ، و همه ی ما تا حدودی داریم این احساس رو بخاطر تم فرهنگی که داریم و همیشه باید مراقبش باشیم.

    استاد یه تجربه لذت بخشم بگم

    من هر زمان که فاصله میدم بین عصبانیتم و رفتارم بعدش انچنان حس خوب و اعتماد بنفسی دارم که حد نداره

    واقعا لذت بخشه

    اینکه بفهمم همه چیز منم و اون افکاری که میاد به سرم زندگی و رفتار منو پیش نمیبره

    احساس قدرت میده به ادم

    و هرچقدر بیشتر تکرار بشه بیشتر به اعتماد بنفسم کمک میکنه

    استاد خیلی خیلی خیلی ممنونم ازتون

    شما بی نظیر و فوق العاده ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2398 روز

    سلام استاد عزیزم.

    میخواستم یه داستان کوتاه بگم از شرایط احساسی نامناسب و تصمیمی که گرفتم، خب الان فهمیدم که همواره این مسئله ضئف من بوده.

    حالا یادمه با یه دوستی رفتیم‌دریاچه چیتگر تهران دوچرخه سواری، کلی ذوق داشتیم چون تاحالا دوردریاچه سوار دوچرخه نشده بودیم.

    خب ما فرتیم و گفتن کارت ملی و یا شناسنانه!خب کارت ملی که اقدام‌کردیم اما به دلیل شرایط ایران هنوز که هنوزه این‌کارت صادر نشده برامون، و خب شناسنانه هم که جاگیر بود و خوته هم دور!

    خلاصه کلی جونه زدیپ و میدر آخر اومد، گفتش که معمولا اگر کارت ملی نذاریوشی میخوایم به ازای هریدونه دوچرخه، کارت دانش اموزی هم‌قبول نیست. خب خواست لطف کنه و گفت که یدونه گوشی هم‌قبوله، معمولا هر دوچه یه گوشی و برای شما یدونه برای دوتا.

    خلاصه منم لج کردم و دری وری گفتم، طرف شنید و آخر به کارمندش گفت تا مدرک معتبر کارت ملی یا شناسنامه به ازی هرددچرخه نذارن اجازه ندارین اجاره بدین دوچرخه رو و خلاصه که اینم از این و به دوچرخه سواری لذت بخش نرسیدیم.

    هرچند خداروشکر به پیشنهاد پامان و بابام که خب آروم بودن رفتیم‌جای دیگه و دوچرخه تونستیم کرایه کنیم.

    اما خب این یه مثال کوجیک از اینکه تصمیم احساسیی گرفتن میتونا چه کنه، اصولا تجارب دیگه هم‌داشتم‌که خب نتایج نامناسبی داشته باشه اما خواستم دیگه بدیهی ترینشو بگم.

    ممنون از فایل خوب و راهکار ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    سید مرتضی مشکانی گفته:
    مدت عضویت: 2158 روز

    سلام به استاد عزیزم ومریم شایسته عزیز و خانواده صمیمی عباسمنش

    درباره ی تجربیاتی بنویس که در شرایط احساسی شدید مثل خشم ،عصبانیت ،ترس و ترحم و… تصمیماتی گرفتی که عواقب ناخوشایندی و سنگینی برای شما داشت ؟

    تجربیات من در روابط

    من خیلی احساسی عمل میکنم و قبلا بیشتر این قضیه بود چون یه انگار احساس مسؤلیت و احساس دلسوزی غلطی هست کلا تو خانوادمون که خیلی هم مقدس میدوننش ینی اینکه مثلا بشینی راجع به دیگرا فامیل اعضای خانواده و مشکلاتشون صحبت کنی و بخوای هر جور شده مشکلشون رو حل کنی و انگار خودتو مسول بدونی در حل کردن مشکلات دیگران و یه جور حس فداکاری و مثلا دوست داشتن که اگه کاری نکنی تو این جور مسئله ها تو بی احساس خونده میشی

    واسه این مشکل من خیلی از بچگی کلا افکارم توی زندگی دیگران بوده و اینکه چرا اینا انقدر بدبختن یا فلانی این مشکل رو داره یا این بلا سرش اومده یا کلا یه احساس عذاب وجدان که اگه من به اعضای خانوادم و مشکلاتشون اهمیت ندم خیلی بی رحمم

    این احساسی عمل کردن و وقف کردن زندگی و زدن از زندگی خود کلا رسم تو خانواده ما و بی نهایت بلا هایی که سر خانوادمم اومده هم نتونسته این قضیه رو درست کنه

    ینی بی نهایت بار بوده پدر من واسه فامیل کاری انجام داده که به خودش ضرر وارد میشده ولی به خاطر احساس مسؤلیتی که فکر میکنه داره هر بار با اینکه خودشم میدونه همین ادمی که الان میخواد براش کار انجام بده یه بار یه ضرر سنگین بهش زده حالا باز هم به خاطر اینکه نمیتونه از اون احساسی بودن دست بکشه باز هم حاضر میشه از خودش بگذره و کلا درگیر اون طرف میشه

    خیلی ها هم اینو میدونن ولی باز انجامش میدن

    نمیخوام زیاد درگیرش بشم و بازش کنم ولی یکی از چیزایی باعث شده من در روابط شکست هایی داشته باشم و خیلی اوقات ضرر بهم ‌وارد شده به خاطر همین احساسی بودنه هست و دارم سعی میکنم با باور های مناسب درستش کنم

    باور هایی مثل :

    هرکس مسول زندگی خودشه

    من توانایی تغییر زندگی دیگران رو ندارم

    طبق قانون هر کس سرجای درستشه

    خداوند به کسی ظلم نمیکنه

    این باور ها واقعا خیلی به من کمک کرده و منو به جایگاه بهتری توی این قضیه رسونده

    درباره ی خشم و عصبانیت میخوام مواقعی رو بگم که تونستم ذهنمو کنترل کنم و چه اتفاقات خوبی برام افتاده و یه کوچولو به مواقعی که نتونستم ذهنمو کنترل کنم

    من قبلا یکم کلا در طول روز عصبی بودم و اونم الکی و بدون دلیل بوده و از مدتی که با سایت اشنا شدم اروم تر شدم

    به نظر من دلیل عصبی بودن خودم این بوده که هدف خاصی نداشتم و یا انگیزه خاصی برای رسیدن به هدف خاصی نداشتم و این مهم ترین دلیلش بوده

    من یه مدت توی یه رستوران شلوغ کار میکردم که به شدت کمبود نیرو داشت و منم مسول سفارش و بسته بندی بودم ینی کار دونفر رو هم زمان انجام میدادم

    خب حجم بالای مشتری و نبود نیرو و همه ی شرایطی که باعث میشد عصبی بشی

    مثلا مشتری چند بار سفارش رو تغییر میداد و یا صدای مردم در میومد از دیر راه انداختن صف و اونجا بود که اموزه های استاد کمکم میکرد

    راهکارایی که داشتم این بود که

    تواون شرایط جوابی به مشتری شاکی ندم و سعی کنم کار خودمو انجام بدم

    اگه زیاد عصبی میشدم شروع میکردم با همکارم حرف زدن و بحث رو عوض کردن

    خیلی از جاها تو عصبانیت برای من سکوت بهترین راهکار بوده

    ینی اگر با مردم یا همکارام یه ناراحتی پیش میومد اون لحظه سکوت میکردم و تا چند دقیقه فقط خودمو مشغول کار میکردم و بعد دربارش مثلا اگه با همکارم بود صحبت میکردم و دلیل عصبانیتم رو میگفتم و خیلی از مواقع همکارم معذرت خواهی میکرد

    یا یکم اب میخوردم و چند تا نفس عمیق میکشیدم

    واقعا اون تجربه خیلی بهم کمک کرد تا بهتر بتونم تو شرایط حساس خودمو کنترل کنم

    یه شرح بدم که مثلا تو چه موقعیتی بودم

    فکر کنید مردم تو صف واستادن غذا باید تو فر پخته بشه (کار من مرغ بریونی بود )

    و اونی که غذا رو به سیخ میکشه بد سیخ زده و این باعث میشه غذا دیر تر اماده بشه از ا‌ون طرف نیرو کمه و کسی نیست که بهت کمک کنه تا کارت زودتر راه بیوفته و یه عالمه چشم گشنه( ینی ادمایی که توصفن گشنشونه و دارن از پشت شیشه تو رو نگاه میکنن ) که دارن تو رو نگاه میکنن که کی کارشون رو انجام میدی

    همه ی اینا بود تو باید میتونستی ذهنتو کنترل کنی تا بتونی کارتو انجام بدی ینی تو شرایطی که بی نهایت چیز هست که میخواد تمرکزت رو بهم بزنه تو باید بتونی تمرکز کنی و الا نمیتونی کارتو ادامه بدی

    ادم تا وقتی تو شرایطش قرار نگرفته نمیدونه و شاید پیش خودش خیلی اسون بدونه این کار رو ولی واقعا سخته

    برای من بودن تو این شرایط و اونم نه یکبار هر روز برای یه مدت یه تجربه خیلی خوبی که تونستم کنترل ذهن توی شرایط بحرانی رو یاد بگیرم

    ‌و این در حالی بود که افردای بودن که مثل من نمیتونستن ذهنشون رو کنترل کنن و همش غر میزدن و مینالیدن و میدیدم که شرایط مدام براشون سخت تر میشد

    مثلا پاشون درد میگرفت و دسشتون یا سرشون خلاصه این دسته از افراد همیشه بلا سرشون میومد و من همیشه به خودم یا اوری میکردم که ببین قانون داره چطور کار میکنه

    جهان کاری نداره که تو، تو چه شرایطی هستی اون داره کارشو میکنه که جواب دادن به فرکانس توست

    منم جاهایی که تو کار حسم بد میشد و یکم ذهنم درگیر غر زدنا میشد میدیدم که شرایط چقدر سخت میشد و سریع سعی میکردم کانون توجهم رو کنترل کنم

    و یه اشپز داشتیم ما که خیلی ادم صبوری بود و من همیشه تحسینش میکردم خیلی کم غر میزد و همیشه لبخند رو لبش بود ‌ و از کوچیک و بزرگ به همه احترام میزاشت

    خب میدیدم که کمتر بلا سرش میومد خب اینا همه الگو هایی بودن که قانون رو اثبات میکردن

    اما نکته ای که خیلی باعث شده من نتونم یه کار رو خوب انجام بدم هوس هامه ینی من خیلی از اوقات در شرایط احساسی مثلا گرسنگی ( چون در رژیمم ) رژیمم رو بر هم میزنم با اینکه خیلی مدته حفظش کردم

    یا مثلا تو شرایطی که یه اتفاق خوب میوفته به عنوان پاداش رژیمم رو بهم میزنم و نتونستم که مثل شما به یک سبک برسم مثل قانون سلامتی که بتونم برای همیشه یه سبک درست داشته باشم و انشالله با خرید قانون سلامتی این رو هم حل میکنم و میخواستم اگه بشه استاد یه فایل درباره ی کنترل هوس ها بسازید اینکه چیکار کنیم در زمانی که هوس ها به سراغمون میاد

    بتونیم با منطق ها و باور های درست جلوشون رو بگیریم

    عاشقتونم در ضمن چقدر این فضای پردایس زیبا بود خدایا شکرت واقعا بهشت خداست و ادم اگه دقت کنه خیلی چیزا تو زندگیش زیبان اما نباید طبیعی شن و مدام شکر گذار باشیم

    و چقدر من استاد رو تحسین میکنم که همیشه بر زیبایی پرادایس اشاره میکنن و شکر گذاری میکنن و چقدر تحسین میکنم که انقدر استاد سپاسگذارن و همیشه از مریم شایسته عزیز برای کاراشون تشکر میکنن

    عاشقتونم واقعا تشکر میکنم که این سری فایل ها رو برای ما تهیه میکنید تا فکر کنیم بیندیشیم و ذهنمون رو خودمون رو و قوانین رو بهتر بشناسیم

    در پناه الله براتون بهترینا رو ارزو میکنم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    احمد امینی گفته:
    مدت عضویت: 1404 روز

    سلام خدمت دوستای عزیزم در خانواده عباسمنش

    دقیقا درسته تصمیمات عجولانه باعث پشیمانی میشه

    حالا ممکنه این پشیمانی خیلی سخت باشه و قابل برگشت نباشه و ممکنه یه تلنگر به ما بسته و قابل برگشت باشه.

    من خودم خیلی باید روی خودم کار کنم با اینکه قوانین رو میدونم و سعی میکنم که تمرکز داشته باشم روی ذهنم و عملم ولی باز هم توی لحظه هایی خیلی عصبانی میشوم ولی بعد 5 دقیقه سرد میشم و از کارم پشیمان میشوم.در همین زمینه من با تصمیمات احساسی و عجله چندین سرمایه گذاری توی شرکت‌های هرمی انجام دادم البته زمانی که با قانون آشنا نبودم که همه آنها منجر به از بین رفتن سرمایه ام شد.من اشخاصی رو میشناسم که با تصمیمات عجولانه و احساسی الان سال‌های سال هست که گرفتار شدند ولی چه فایده که بعضی تصمیمات راه جبران و بازگشت ندارند.

    امیدوارم که من و دوستانی که شبیه من هستند بتونیم روی خودمان کار کنیم و این روش‌های استاد را بکار بگیریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    معصومه بشنیجی گفته:
    مدت عضویت: 1601 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    با سلام به همه دوستان

    سوال اول،بله چند بار احساس ترس ,احساس ترحم ،احساس کمک وهمدردی برای نزدیکان,

    سوال دوم,

    من با احساس ترحم وکمک به نزدیکانم باعث شد که تصمیماتی گرفتم که خیلی شرایط ناجور رو هم برای خودم ونزدیکانم گرفتم که خیلی ضربه شدیدی شد که باعث خیلی صدمات به خودم ونزدیکانم شد

    از روی احساسات وعدم آگاهی و عدم عزت نفس باعث شد برای چند سال این ضربه اثراتش بمونه وهروقت یاد اون دوران میفتم حالم بد میشه ؛

    سوال سوم؛

    در خیلی از موارد وخیلی از شرایط ما با عدم کنترل احساسات و باورهای غلط که شرایط پیش آمده متفاوت هست واین مورد فرق می‌کند وبدون اینکه فکر در موارد گذشته وضربهای گذشته انجام بدیم واین مورد خاص هست وموضوع فرق می‌کند وعدم باورهای درست واصولی باعث می شود ما تصمیم اشتباه بگیریم ودوباره یک ضربه جدید بخوریم

    فقط با کنترل احساسات وفکر وتعمق روی موارد وبتونیم از اون شرایط احساسی خودمون رو دور کنیم تا بعد بهتر وراحتر یک تصمیم درست بگیریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: