عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 35


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 3445 روز

    سلام به استاد نازنینم، خانم شایسته عزیزم و همه دوستان

    تا فایل ویدیویی دانلود بشه میخواستم از تجربیاتم بنویسم،

    به نظرم “صبر” و ویژگی “صبوری” یکی از بهترین نعماتی هست که خداوند میتونه به آدما بده. البته فقط به اونایی این ویژگی رو اعطا میکنه که لایق دریافتش باشن.

    و من خدا رو شکر می کنم که در این مدار قرار گرفتم که در گروه آدم های “صبور” باشم. و در نتیجه خودم رو “کنترل” میکنم

    موقع شنیدن صدای بوق ماشین عقبی خودم رو کنترل میکنم

    موقع بد و بیراه گفتن راننده های بی اعصاب شهر خودمو کنترل میکنم

    موقع ناروا گفتن یک دوست به ظاهر صمیمی خودمو کنترل میکنم

    موقعی که قیمت دلار از “دید مردم” روز به روز بالاتر میره، من بهش کوچک ترین توجهی نمیکنم. در واقع وقتی در یک جمعی ازم میپرسن : دیدی قیمت دلار امروز چقدره؟! من میگم نمیدونم چون اصلا نمیرم سراغ این ” مسایل فرعی” !!!

    خب باید بگم که من هم مثل اکثر آدم ها زمان هایی در گذشته ام بوده که کنترل احساساتمو از دست دادم:

    بار ها شده که از روی خوشحالی به دوستم یا مادرم یا پدرم یه قول بزرگ دادم، ولی زمانش که رسیده نتونستم اون قول رو عملی کنم چون به خاطر جوگیر شدنم اون قول رو داده بودم، و در نتیجه اطرافیان از دستم بسیار ناراحت شدند!

    یا مثال برعکسش، سال ها پیش در یک رابطه دو نفره با پارتنرم بودم، یک رابطه با کیفیت داشتیم که همه چیز عالی بود، ولی به خاطر یک مساله احساسی که من رو ناگهان عصبانی و غمگین کرد، با اون شخص رابطه ام رو به هم زدم و تا سالها بعدش حسرت میخوردم که چرا آخه انقدر عجولانه و احساسی تصمیم گرفتم که منجر به پایان یک دوستی قشنگ شد؟!!!

    یکی از راهکار های موثر، این هست که آدم با خودش خلوت کنه و با خودش صحبت کنه، مساله رو باز کنه و حرف بزنه و حرف بزنه و حرف بزنه تا زمانی که راه حل بهش” الهام” بشه. من از این تکنیک خیلی استفاده میکنم و اغلب اوقات اون زمانی که دارم با خودم بحث میکنم (بهتر بگم انگار بحث و گفتگو بین “من” هست و “خدای من”)، در این حین همیشه یا یک ایده بهم میرسه یا اینکه راهکار مناسب بهم گفته میشه.

    دقیقا مشابه تکنیکی که استاد گفتن: که میتونی در طبیعت قدم بزنی و با خودت صحبت کنی.

    یک بار، حدود 6 سال پیش، با یکی از دوستان نزدیکم دعوای سختی داشتیم در حدی که اطرافیان فکر میکردن یکی از ما اون یکی رو میکشه حتما!

    منتها من از این تکنیک صحبت خودم با خدای خودم استفاده کردم و توی اون مکالمه بهم الهام شد که باید به این دوست گل بدم.

    با وجود اینکه دو ساعت قبلش چشم دیدن این فرد رو نداشتم، ولی رفتم گلفروشی و یک شاخه گل خریدم و بهش دادم و امروز بعد از گذشت 6 سال بعد از اون دعوا ما هنوز دوستیمون برقراره .

    نتیجه میگیریم، “صبر” یکی از بزرگترین نعمت هاست.

    همین امروز یادم باشه در دفتر شکرگزاریم به خاطر داشتن این ویژگی خدا رو شکر کنم

    و از شما استاد عزیز تشکر میکنم که من رو یاد یکی دیگه از آیتم هایی انداخید که باید به خاطرش سپاسگزار باشم، ولی تا امروز به ذهنم اصلا خطور نکرده بود

    و همچنین ممنونم از مریم جان عزیز، به خاطر این فیلمبرداری فوق العاده و تهیه این فایل ناب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1158 روز

    سلام به استاد عزیز و سلام به مریم دوست داشتنی

    واقعا خیلی خوشحالم که در این مسیر همسفر دو عزیز هستم

    چقدر حسه خوبیه که وقتی گوشی رو باز میکنیم یهو یه فال زیبا و پراز آگاهی از استاد میبینیم متشکرم سپاسگزارم از شما دو عزیز

    تا موقعی که با این فایلها آگاه نبودم

    هر مسله ای چه بااقوام یا خودم و همسرم پیش میومد سریع قضاوت میکردمو ناراحت میشدم و قهر و ……

    خیلی خودمو اذیت میکردم ولی جوابی نمیدادم که باعث پشیمونی خودم بشه

    فقط تا چند روز قهر میکردم و صحبتی نمیکردم و احساسمو بد نگه میداشتم و نتیجه اش مسلما خوب نبود و مقصر دیگران رو میدونستم

    ولی الان که آگاه شدم و افسار ذهنم دسته خودمه نمیذارم مسله ای پیش بیاد اگه هم ناراحتی پیش بیاد

    نه قضاوت میکنم نه احساسمو بد میکنم

    اول فکر میکنم و سکوت میکنم

    و سریع تمرکز میکنم رو زیباییها

    و یا میرم خیابون پیاده روی میکنم

    و خرید میکنم

    و یا سریع یه فایل گوش میکنم

    تا حالمو بتونم خوب نگه دارم

    و سریع تصمیم نگیرم

    به نظر من این بهترین کاره

    ممنون و متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    احمدرضا یوسف الهی گفته:
    مدت عضویت: 1204 روز

    سلام به شما استاد ارزشمندم الهی صد هزار مرتبه شکرت که بعد از حدود یکماه بطرز عجیبی تونستم کامنت بگذارم

    اول داستان هدایتم رو تعریف میکنم، من بعد از اینکه این فایل رو دیدم به خودم گقتم احمدرضا واقعا الان دیگه وقتشه یکی از دوره های استاد رو تهیه کنی و در حالی که یکماهی هست که اصلا نمیتونم کامنت بزارم جون هر وقت میزدم ورود به سایت تا کامنت بگذارم مینوشت ایمیل شما شناسایی نشد تا گقتم خدایا خودت هدایتم کن و امروز وقتی به خودم اون حرف رو زدم هدایت شدم به سمت دوره دوازده قدم قدم اول و تا مرحله ثبت نام رفتم اما هنوز توانایی پرداختش رو نداشتم وقتی که زدن زدم ورود دیدم اه خیلی راحت وارد سایت و اتاق شخصی ام شدم و اگفتم این هدایت خداوند بود من باید میفهمیدم که کدام دوره استاد رو خریداری کنم که الان دقیقا دارم کامنت مینوسم و بزودی اولین قدم رو تهیه میکنم هزاران مرتبه شکر گزار خداوندم که الان میتونم کامنت بگزارم️

    استاد من دقیقا چندین سال پیش میشهه گفت 5سال دانشجو بودم که با یک دختری دوست شدم و طی یک اتفاقی بعد از چند ماه انتظامات دانشگاه مارو گرفت و توی شرایط احساسی بدی قرار گرقتم و چون عزت نفس نداشتم از روی احساسات و ترس تصمیم گرفتم برم خواستگاری اون دختر و خانوادم رو مجبور کردم که هر جور شده من میخوام و بعد از اون من افتادم توی یک سیکل معیوب تو سری خوردن بله چشم گفتن و له شدن عزت نفس که این نامزدی به عقد هم انجامید و دقیقا همین عقد بستن هم احساسی اتفاق افتاد و نتونستم نه بگم. و تسلیم شدم…

    و بعد از این ماجرا طی دوسال که عقد بسته بودم با اون بنده خدا سخت ترین و وحشنتناک ترین روز های زندگیم رو از همه نظر میگذروندیم هر روز دوری از مادرم هر روز ترس. هر روز احساس بد اما میدونم خالق اون شرایط خودم بودم و احساساتم بود و خلاصه تصمیم احساسی من دوسال از بهترین سال های زندگیم د راوج جوانی رو از بین برد و اصلا برای خودم زندگی نمی کردم من حدود دو سه سالی هست که با شما آشنا شدم و کم و بیش فایل های شما رو گوش میدادم و خداوند رو سپاس گزارم که دقیقا تاریخ 1/4/1400 بطرز معجزه اسایی که داستان طولانی داره اون زندگی رو تمام کردم و با تمام عواقبش دیگه نخواستم اون شکل زندگی کنم،

    . استاد من واقعا از صمیم قلبم خیلی خوشحالم که امروز تواناییم در کنترل احساساتم به شدت بالا رفته، من دقیقا شش ماه پیش که رابطه ای رو با یک دوست عزیز شروع کردم و اما خیلی به عواطف و احساسم مسلط شده بودم میتونم بگم زیبا ترین و قشنگ ترین و رویاایی ترین رابطه ای بود که یک انسان میتونست با کسی داشته باشه و همین دو سه هفته پیش هم به یک دلیل از هم به زیبایی و خوشحالی جدا شدیم تا قدرتمند تر به سمت اهدافمون حرکت کنیم و این رابطه رو مدیون آموزش های بی نظیر شما و الگوی قشنگی همچون شما و خانم شایسته هستم و خدا وند رو سپاس گزارم که من رو در مسیر توحید و یکتا پرستی هدایت کرد..

    و اینکه من الان وقتی احساسات به من غلبه میکنه سعی میکنم سریع دربارش بنویسم و. میارممش روی کاغذ و. درباره این به خودم دائم میگم احمدرضا حواست باشه احساس بد اتفاق بد و سریع مثل یک پلیس راهنما ذهنم جلوم رو میگیره و میتونم احساسم رو. بهش مطلع شم تا تصمیم اشتباهم کمتر شود…

    استاد براتون آرزوی عشق بیشتز،. سلامتی بیشتر،. ثروت بیشتر و عالی تر دارم.،. روز و روزگارتون خوش️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    مریم کارگر گفته:
    مدت عضویت: 2569 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم جان و دوستان گرامی

    میخوام از تجربیات تصمیماتی که در غلیان احساسات منفی و مثبتم گرفتم بنویسم که قطعا هم به خودم کمک میکنه هم شما دوستان عزیز

    توی یک بازه زمانی که نیاز شدید به پول داشتم و بازار بورس روز به روز داشت پیشرفت میکرد طی یک تصمیم هیجانی سرویس طلام رو فروختم و سهام خریدم و طی چندماه اون پول رو کامل از دست دادم

    بارها وبارها توی عصبانیت حرفهایی زدم که دوستانم و خانوادم رو ناراحت کردم و بعضا دوستی چند سالم بهم خورده

    روزایی بوده که خیلی خوب پول ساختم اما طی یک تصمیم از روی خوشحالی که حالا برم عشق و حال خرجشون کردم و باعث شده برنامه ریزی اون ماهم بهم بخوره و به دردسر افتادم

    توی عصبانیت رابطه ای رو پایان دادم که تموم کردنش درست ترین کار ممکن بود اما شیوه تموم کردنش اشتباه بود و باعث شرمندگی و خجالت زدگی بعدم شد و دردسرهایی که ماهها ادامه پیدا کرد و زندگیم رو مختل کرده بود

    طی یک تصمیم احساسی شغلم رو دوبار از دست دادم که باعث شد منبع درآمدم قطع بشه

    به خاطر عصبانیت از دوستی که توی یک پروژه باهم شریک شده بودیم نتونستم خودم رو کنترل کنم و با کارفرما که یکی از نزدیکانم بود صحبت کردم تا اون پروژه رو کنسل کنه تا دوستم متوجه بشه اشتباه کرده و باعث شد که هم تجربه ارزشمندی رو از دست بدم هم پول زیادی که از انجام اون پروژه به دست میاوردم

    به خاطر کنترل نکردن ناراحتی و عصبانیتم بارها وبارها نتونستم رابطه بین همسر و خانوادم رو مدیریت کنم و باعث قطع رابطه هردو شدم

    دو سال اول ازدواجم اختلافاتی با همسرم داشتیم که اکثر مواقع توی هر بحث و ناراحتی بینمون به شدت روی خودم کنترل داشتم و با توجه به فشاری که روم میومد اما سکوت میکردم و هرزمان که همسرم آروم میشد راجع به اون مسئله صحبت میکردیم و حلش میکردیم و همین کنترل احساسات و علاقه شدید ایشون به من باعث شد رفته رفته ایشون روی خودشون کار کنن و البته منم همینطور قطعا منم بی عیب نبودم و الان زندگی آرومی داریم که اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی باهم بحث کردیم و خیلی زندگی رو آسون گرفتیم و بسیار رابطه شیرین و پر از عشقی داریم

    کنترل احساسات منفی و مثبت توی هنرم و ادامه دادنش و مقابله با ترسهام باعث پیشرفت توی هنرم و در نهایت پیشرفت و ساخت پول واسم شده

    کنترل خشمم توی رابطم با خانواده همسرم باعث شده همیشه با احترام باهام برخورد بشه و رابطه بهتری با هم داشته باشیم

    زندگیم پر از مثالهاییه که با کنترل احساسم حال و نتیجه خوب واسه خودم رقم زدم و بالعکس

    از زمانی که با استاد آشنا شدم خوب این کارو آگاهانه انجام میدادم و گاهی هم از دستم در میرفته اما دیدن این فایل و خوندن کامنتای دوستانم باعث میشه بیشتر به این موضوع توجه کنم و قطعااااا زندگی بهتری خواهم داشت ممنون استاد عزیز با یاداوری این مسئله باعث میشین کلی پیشرفت کنم و فرکانسم بالاتر بره

    ممنون از همه دوستانی که تجربیاتشون رو باهامون به اشتراک میزارن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    علی صداقت گفته:
    مدت عضویت: 1841 روز

    سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم.خدارو شکر برا این آگاهی عالی.باز رسیدیم به کنترل ذهن ک همه چیزه.تو فوتبال یه قانونی هست میگ اگ هیچ تیمی اشتباه نکنه هیچ گلی زده نمیشه ..دقیقا به خاطر تصمیمات تو احساس شدید هست ک اتفاقات رقم میخوره .یه حرفی استاد میزد میگف من چه ازم تعریف کنند چه انتقاد یه حسی دارم.واقعا این درستشه.خیلیا موقع عصبانیت گوشی میزنن تو دیوار خب این باعث میشه یه مشکل به اون مشکل اول اضافه بشه تازه اگ به کسی نخوره.

    باور کنیدبا کنترل ذهن به جایی می‌رسید دیگ کسی نمیتونه اصن باهاتون بحث راه بندازه.اصن خیلیا شما وقتی موفق میشید از همین طریق عصبانی کردن قصد دارن شمارو وادار به اشتباه کنن و وارد درگیری کنند

    شما اگ این قانون رو بلد نباشید خیلی راحت وارد بازیشون میشید..فوتبالیستا تو زمین اونقد فحش میخورن اگ یه درصد نتونن کنترل کنن خودشون هم اخراج میشن هم قشنگ بازی نمیکنن.اصن این یه بازیه ک رو روح و روان بقیه راه برن تا تمرکزشون بهم بخوره..الان ببینید امسال تیم استقلال فوق العاده داش میومد بالا ولی چون ساپینتو نمیتونست تو درگیری ها خودش رو کنترل کنه چقد زود وارد حاشیه شد و باخت بازی رو..بیشترین محرومیت رو برا خودش آورد ..کلی بازی مهم بیرون بود.دیگ همه تیما هم یاد گرفتن امکان ندارع تیمی باهاش بازی کنه و بحث پیش نیاد.میبینید ک رفتار ساپینتو رو بازیکن ها هم تاثیر گذاشته و بعد هر بازی مصاحبه و…بعد این به مدیر و سرپرست استقلال کشید راجب هر موضوع یه بیانیه دادن در حالی که اگ فقط بازیا خودشون میبردن قهرمان بودن

    حتی سرمربی سپاهان با اینکه دستیار مورینیو بوده هم نتوانست خودشو کنترل کنه و از وقتی فشار پرسپولیس رو حس کرد شروع کرد به مصاحبه اول اول به استقلال گیر داد گف داورا برا اونا هر هفته پنالتی میگیرند..بعد اومد گف پرسپولیس گل سرسبد سازمان لیگه و..به جای تمرکز رو کارش وارد حاشیه شد.حتی اونی ک تو اون سطح فوتبال کار کرده هم کنترل ذهن براش سخته در صورتی ک اگ سه بازی آخر خودش رو میبرد قهرمان بود ولی تو زمین خودش نتونست ملوان رو ببره چون استرس و احساسات شدید موج میزد

    ولی برعکسش یحیی گل محمدی چند هفته آخر برا اینکه حرفی نزنه و تیم به حاشیه نره اصن نیومد تو کنفرانس و دستیارش فرستاد..یاد برانکو میفتم ک تو زمانی ک پرسپولیس بود به زور یازده بازیکن داشت ک گزارشگر تو گزارش میگف خب پرسپولیس ک همون بازیکنان همیشس با این وجود برانکو میگف ولی ما قهرمان میشیم.بهونه نمیاورد.و چند سال قهرمان شد .

    یکی از کارشناسان خیلی عالی گف من اگر جای مربی پیکان بودم از خدام میبود تو آزادی بازی کنم ک بازیکنام جلوی هواداران انگیزه داشته باشند..گف درسته ظلم شده به اونا ولی الان ک شده پس بیایم دیدمون رو عوض کنیم بگیم ما بیشتر دیده میشیم تجربه میشه برا بازیکنان جوان.اصن بازی تو آزادی و جلو هوادار آرزو هر بازیکنیه و انگیزه اونارو زیاد می‌کنه و یه سکو پرتابه.این باعث میشه خیلی با انگیزه تر بازی کنند..برسیم به مربی مورد علاقه من گواردیولا.

    تو کنفرانس گواردیولا وقتی خبرنگار بازیرکی خواست احساسات گواردیولا رو زیاد کنه ازش پرسید برا سه گانه هیجان زده ای؟گواردیولا خیلی هوشمندانه گف نه ما هنوز یازده بازی داریم هر وقت قهرمان لیگ و حذفی شدیم اون موقع فرصت سه گانه رو داریم و اینجوری فشار رو از رو تیم برداشت..واقعا این آدم بی نظیره.همین هفته وقتی الردایس اومد جنگ روانی رو قبل مسابقه باهاش راه بندازه و اول اومد گف من در حد گواردیولام و..گواردیولا خیلی خونسرد گف اره مربی های بی نظیری تو لیگ اند و اونا لیگ رو جذاب میکنند اگ نباشن لیگ کیفیت ندارع.چقد لذت بردم نیومد بگ من تیم اولم ولی تو ته جدول و…نزاش وارد حاشیه بشه.باز الردایس اومد گف من هم اگ بازیکنای سیتی رو داشتم به سه گانه فک میکردم..تا باز ارزش گواردیولا رو پایین بیاره و تمرکزش رو بهم بزنه..اگ گواردیولا وارد جنگ روانی میشد حتما تو این هفته های حساس امتیاز از دست میداد..

    واقعا تو زندگی هم همینه ما تا وقتی ک وارد احساسات شدید نشیم و اشتباه نکنیم اتفاق خیلی خاصی نمیفته و مارو به نابودی نمیرسونه..من یادم میاد همیشه مثلا با خانواده ک بحث میکردم تو احساس منفی حرفایی می‌زدیم ک بعد واقعا پشیمون می‌شدیم.تو روابط مخصوصا این خیلی آشکاره ک کینه ای ترین حرفا رو وقتی به یاد داریم ک تو اوج دعوا بودیم..من یه رفیقی داشتم بهش زنگ زدن یه پولی برنده شدی و این خیلیییی خوش حال شد همونجا گف بریم دعوتتون کنم و ده درصد اون پول رو نگرفته خرج کرد که بعد دیدیم ک کنسل بود و بنده خدا الکی پولش هم رفت.تقریبا نود درصد نزاع های خیابونی سر فحش دادن این به اون و نتونستن کنترل کردن ذهن اتفاق میفته.نود درصد قتل ها و…

    حتی توی تصادف ها وقتی راننده خوابه یهو بیدار میشه وارد احساسات شدید میشه و به جای ترمز گاز میده.واقعا الان ک فکر میکنم هر نگرانی و مشکلی قبلا داشتم که هیچ راه حلی به ذهنم نمیرسیده با گذر زمان حل شده.واقعا زمان چیز عجیبیه.ذهن نمیتونه تو حالت منفی خیلی بمونه.من برا خودم یه قانون درست کردم میگم باشه میخوای این تصمیم بگیری بگیر ولی باید حداقل 5 ساعت بگذره بعد انجامش بدی.اینجوری اون موقع یه آدم دیگ میشم.بارها شده بعد پنج ساعت دیگ اون حرف رو نزدم این خیلی موثره..تو سهام خریدن هم دقیقا همینه آدم یهو میگ نکنه جا بمونم میری میخری بعد میاد پایین تو سرت میزنی.بعد دیگ میگفتم اگ روزی منه و برا من باشه میاد پایین میتونم بخرم وگرنه قراره سود بهتری کنم و به صلاحم نیس.بیاید از تضاد ها میوه اش رو بچینیم.رفتی تو خیابون یکی بوق میزنع به جای عصبانیت بهش لبخند بزن ببین میتونی تو مثل اون رفتار نکنی..تمرین کنیم کنترل ذهن رو..مث یه بازی ببینیمش.من خودم یادم میاد مثلا قبلا یکی بهم حرف بدی میزد یا مسخره میکرد یا…میتونستم کنترل کنم چیزی نگم ولی تو خودم احساسم بد میشد ولی الان از بس تمرین کردم میگم بزار خوش باشه بیچاره و میخندممیگم من باید الان احساسم خوب باشه ک قوی باشم من اصن وقت ندارم فک کنم بقیه چی میگن.

    تو خوش حالی شدیم همینه بارها فک کردیم پولدار شدیم یه ایده میومد دیگ می‌گفتیم تموووومه دیگ فلان میکنم کلی قول و وعده وعید که برات فلان میکنم و..بعد شکست میخورد.باید بتونیم همیشه تو بالانس فکری بمونیم اگ از ریل خارج بشه دیگ نمیشه درست فکر کرد..بعد قانون پنج ساعت کار دیگه ای ک میشه انجام داد نوشتن نعمت هاست.با نوشتن ما میایم رو چیز دیگ تمرکز میکنیم.ولی شاید تو حس منفی نتونیم خوب به یاد بیاریم برا همین یه دفتر داشته باشید تو طول هفته هر اتفاق خوب ک میفته ک حالتون خوبه رو بنویسید بعد تو احساس منفی بیاید اونارو بخونید اینجوری یکم وارد اون حال و هوا میشید.نکته دیگ مث بازی نگاش کنید و بگید خب الان من باید میوه اینو بچینم اگ بتونم احساسم خوب باشه یه درجه قوی تر شدم.راه بعدی بیکار نبودنه خودتون رو درگیر کنید.یه کاری کنید نتونید فک کنید یا ورزش کنید مث دویدن یا کار فیزیکی کنید یا بازی کنید برید فوتبال یا ..تو اون بازی و دویدن و..نمی‌تونید خیلی به اون اتفاق فک کنید.بازی کامپیوتری هم خوبه..ولی حتما سعی کنید بیکار نباشید اصن بیکاری خودش غم میاره هی فکر الکی می‌کنه ادم.من بعضی وقتا ک بیکارم هیچ اتفاق به ظاهر بدی هم نیفتاده ولی حالم بده.کلا مغز انسان با بیکاری دپ میشه.بهترینش همین ورزش و بازی هست بعضیا میگن تو اون حس نمیشه بازی کرد.پس شروع کنید به ورزش بگید باید تا فلان جا پیاده برم باید بدوم باید شنا کنم.راه بعدی تغییر نگاه به اون اتفاقه..اگ پات شکسته بگو چه خوب میتونم خونه بمونم کلی کارا عقب مونده انجام بدم.اگ رابطط خراب شده بگو وای خدا مرسی ک قراره برام یه آدم بهتر بیاری..اگ از دست دادن عزیز یا از دست دادن ماله بگو خدا خودت گفتی شمارو با اینا امتحان میکنم من صبرم رو نشون میدم..مث استاد ک گف اگ همه داراییمو از دست بدم بخوام از صفر شروع کنمم خیلیم بد نیستااا کلی راه جدید یاد میگیرم مسیرهای دیگ رو پیدا میکنم چالش های جدید و..

    راهکار بعدی هم یادآوری اتفاقات گذشته ک با گذر زمان اصن دیگ برامون تموم شدن

    بخوام خلاصه کنم:1_چند ساعت تاخیر گذاشتن برا تصمیم

    2_ نوشتن یا خوندن نعمت ها و زیبایی ها

    3_بیکار نبودن ورزش کردن فیلم دیدن بازی کردن پیاده روی کردن

    4_ تغییر نگاه به اتفاق و دریافت میوه هاش

    5_ یادآوری اتفاقات گذشته ک دیگ الان هیچ نگرانشون نیستیم و با گذر زمان تموم شدن

    مرسی ک وقت گذاشتید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محدثه شمس گفته:
    مدت عضویت: 1913 روز

    به نام خدایی که با بایادش دلم ارام میگیرد

    سلام استاد عزیزم وسلام بانوی شایسته که همراه همیشگی استادم هستی درود بر شما

    وسلام خدمت شما دوست عزیز که این کامنت میخونی

    به به بازم فایل جدید واموزش جدید

    ممنون که فایل میزارید ‌و مارو هم شریک اگاهی های خودتون میکنید

    چه عکس با کیفیتی

    چه زیباست این عکس خدای من

    آنقدر اب زلال وشفاف وتمیز که عکس درختا واسمونو خونه به واضح ترین شکل ممکن توش افتاده واین زیبایی پرادایس چندین برابر کرده

    استاد شما چطور میتونین هرروز این زیبایی هارو ببینید ودیوانه نشین

    چه تیشرت خوش رنگی چه استاد جذاب وخوشگلی استاد با قانون سلامتی بسیار جوان شده اید وپوست بسیار شفاف وصافی دارید ارزویی که خیلی از خانم ها من جمله بنده دارم

    خب بریم سراغ موضوع این قسمت که احساساتی تصمیم گرفتن است

    بله استاد برامنم پیش اومده که عصبانی شدم با یه بنده خدایی بحثم شد ویه وسیله اشو که براش باارزش بود زدم شکستم

    وچند ثانیه بعد بشدت پشیمون شدم وهنوز که هنوز چندین ماه از اون موضوع میگذره ومن جبران خسارت کردم وایشون هم گفتن من همون لحظه تو رو بخشیدم ولی هنوز پشیمونم واین پشیمونی منو ول نمیکنه ومیگم کاش اینکارو نمیکردم واگه بشه برگشت عقب فقط وفقط سکوت میکنم

    استاد خیلی تمرین میخواد خیلی کار کردن روی خودمون وشخصیتمون میخواد که بتونیم اون لحظه خودمون اروم کنیم

    باز برعکس این قضیه بوده که با بنده حدایی بحثم شد اولش جوابشو دادم ولی بخودم اومدم وگفتم بحث کردن اشتباهه حواستو جمع کن داری بیراهه میری

    واون بنده خدا عصبانی بود وحرفهای خوبی بمن نمیزد ولی من ذهنمو کنترل کردم و همش با خودم تکرار میکردم هر چی پیش میاد خیر هستش و به نفع منه فقط اروم باش وچیزی نگو

    که فردای اون روز ایشون از من عذرخواهی کردن وخیلی پشیمون بودن ومیگفتن اصلا موندم چرا اون حرفارو زدم

    واقعا زمان همه چیزو درست میکنه

    اینا به من اینو میگه که

    یادم باشه

    هر تصمیمی که در شرایط احساسی بگیرم کاملا اشتباهه حالا باهر منطقی که باشه عصبانی شدن من کار اشتباهیه وصد در صد نتیجه خوبی نخواهد داشت

    یادم باشه حتی اگه حقم بود عصبانی باشم باید این عصبانیت بزارم کنار

    یادم باشه در شرایط عصبانیت احتمال خطا بسیار بسیار بالا میره

    یادم باشه تنها کاری که من باید کنم اینه که ذهنمو کنترل کنم وخودمو اروم کنم

    بعد همه چی به مرور زمان خودبه خود درست میشه

    در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمن وسعادتمند در دنیا واخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    اسماعیل حاجی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 1320 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استادعزیزم و خانم شایسته

    وسلام میکنم به دوستان گلم

    چقدر قشنگ توضیح می دهید و چقدر این آموزش‌های شما به من کمک کرد تا زندگی زیبا وراحت و بدون هیچ نگرانی را تجربه کنم بسیار زیاد سپاسگزارم از شما استاد عزیز .

    از این تصمیم های اشتباه خیلی من تو زندگیم داشتم اون هم بر میگرده که من روی احساسات کنترل خاصی نداشتم و همیشه احساساتی عمل می‌کردم

    یادمه یه شب خونه بودم میخاستم بخوابم دخترم خمیر دندون خواست خانمم اون خمیر دندون رو پر تاب کرد به سمت دخترم و خورد به صورتش من خیلی عصبانی شدم و نتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم و باعث شد که با خانومم بحث شدید کنم و از اونجایی که واقعا عصبانی بیش از حد شدم با دستم زدم توی شیشه کمد و دست خودم را ناقص کردم و برای خودم یه یادگاری رو دستم گذاشتم در صورتی که اگه من توانایی کنترل ذهن را داشتم و جلوی عصبانی شدنم رامی گرفتم این اتفاق پیش نیومده بود برام

    حالا کاری ندارم که از اون موقع که دارم روی کنترل ذهنم کار می کنم نتایج خوبی گرفتم به این کار دارم که ما باید همیشه این کارو کنیم و مواظب افکار و احساسات مان باشیم این یادگاری که روی دستم هست به من میگه جلوی عصبانی شدن خودتو بگیر به خودت مسلط باش جلوی احساسات خودتو بگیر

    خیلی توی رانندگی ما شاهد هستیم که افراد به خودشون مسلط نیستد و کارایی انجام میدن که یک عمر پشیمون میشن

    من برای اینکه تو هر شرایطی بتونم خودمو کنترل کنم و عصبانی نشم این کارو میکنم و به خودم میگم که اون شخص از وجود خودم هست و بقیه خودم هست در کالبد دیگه این نگاه خیلی به من قدرت می‌دهد که کنترل احساساتم دست خودم باشه و خیلی سریع به خودم بیام نمیگم این کارو عالی انجام میدم ولی سیع می‌کنم بهتر باشم و این پیشنهاد من برای اینکه تو شرایط خاصی به احساسات کنترل داشته باشیم هست.

    درود خدا بر خانواده عباس منش

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    صالح گفته:
    مدت عضویت: 1492 روز

    سلام استاد عزیز مهربان و دوست داشتنی

    یاد فایل بقای اصلح افتادم

    که میگفتین اونایی که احساساتی و دم دمی مزاج هستن و انضباط شخصی کمتری دارن هرگز به جایی نمیرسن یعنی به جاهای خوب نمیرسن

    وگرنه جهان به همه جور انسانی برای پیشبرد اهدافش احتیاج داره

    و میگفتین اگه میخوای خوشبختی رو تجربه کنی قوی باش

    اراده داشته باش

    احساساتی عمل نکن مشرک نباش

    من میخوام درکم رو در مورد احساس خوب بگم

    که به قول شما در فایل آقا رضا عطار روشن گفتین همه موفقیت ها از جایی شروع میشه که احساست خوب میشه

    گفتین وقتی شور شوقی نداری برای زندگی

    زندگی هم شور شوقی نداره برای تو

    یکی از مهمترین عامل های موفقیت در تمام تاریخ

    احساس خوب اون فرد بوده نسبت به کاری که میکرده

    و اگه اون احساس خوب با باور های درست مالی امیخته بشه نتیجه جالب میشه

    ولی ما داریم انسانهایی که با احساس خوب و عشق و پشن کاری که رسالتشون بوده رو انجام میدادن موفق هم بودن درجه یک هم بودن

    اما همیشه بی پول بودن

    من‌میخوام هم به کارم عشق بورزم و با پشن ادامه بدم

    هم باور های خوبی راجع به پول بسازم که از کارم بینهایت پول بسازم

    یکی از نشانه های اصلی ایمان به خدا ثروتمند بودنه

    حالا در مورد احساس خوب باید بگم که:

    شنیدین میگن این چاقو دست سازه

    برا همین قیمتش بالاتره

    یا دیدین یه بوگاتی چندین برابر یه تویوتا قیمت داره

    یا نقاشی های داوینچی

    مجسمه های میکل آنژ

    و…

    دلیلش اینه که نَفَس انسان بهش خورده

    دلیلش اینه یه عشقی توشه

    یه پشن توی اون محصوله که هرگز بعد از 1400 سال از بین نمیره

    یه اشتیاق سوزان توی قران هست

    که اونو با کتاب های دیگه متمایز کرده

    یه اشتیاقی توی کیمیا گر هست که تو بیشتر کتابا نیس

    وقتی فقط یه محصول تولید میکنی که به پول برسی و بجز پول و اینکه چقدر برات سوداوری داره به چیز دیگه ایی فکر نمیکنی

    اون‌محصول بی خاصیت ترین چیز در جهانه

    دیدن چقدر راجع به محصولات چینی

    بد میگن

    چون یه خط تولید رباتی داره تیراژ میلیونی در روز تولید میکنه بدون هیچ عشق احساس و پشن

    البته ناگفته نماند خیلی از چینی ها با باور های درست مالی

    پول خوبی از همین روند تولید دارن در میارن

    اما موضوع فقط پول نیس

    موضوع بدرد بخور بودن یا بدرد بخور نبودن در جهانه

    شما یه محصول اوریجینال اپل رو به صدتا فیک چینی عوض نمیکنی

    شما وقتی گوشی اپل اصل دست میگیری اصلا اون‌کوالیتی

    مسخ میکنه تورو اون ظرافت

    اون شور و عشق رو دریافت میکنی.

    من دقیقا نمیدونم انشتین چیکار کرده برای بشریت ولی از بچگی میشناختمش

    الان میفهم چرا میشناختمش چون اون دیوانه کارش بوده

    یامثلا حضرت محمد..

    عاشق فهمین بوده انقدر پا به زمین کوبیده که جهان بلاخره مسخ شده، تسلیمش شده و براش یه کتاب اگاهی فرستاده

    که امروزه آیینی که حضرت محمد راه اندازی کرده فقط گردش مالیش در جهان اسلام تیلیارد دلاری داره پول میسازه

    یه جا خوندم مارک زاکربرگ گفته بود

    ما محصول تولید نمیکنیم برای اینکه سود کنیم یه پولی بزنیم به جیب

    ما محصول تولید میکنیم که با سودش بتونیم دوباره محصول با گیفیت تری ارائه بدیم

    این آدما هستند که توسط جهان میرن بالا

    استاد عباسمنش میگه من 500 تا کتاب خوندم در حوضه کاری خودم

    میگه وقتی قران میخوندم شب ها تا دیر وقت از ذوق و شوق خوابم نمیبرد تو اتاق راه میرفتم و از اگاهی های جدیدی که اولین نفر بودم از قران فهمیده بودم اشک میریختم

    استاد اون روزها داشت عشق به کارش تزریق میکرد

    هنوز هم همون کارو میکنه

    احساس شور و شعفی که ما جذبش شدیم رو به وضوح میشه تو فایل های استاد دید.

    دیدین میگن برای بچه فقط شیر مادر خوبه

    چون شیر مادر عشق توشه

    که تو شیر خشک نیس

    یا دیدین دست پخت مامان هرکسی بهترین دستپخته

    حتی اگه نیمرو درست کنه

    چون مادر یه اودیه مخصوص میریزه توش

    اون چاشنی عشقه

    احساسی که از قلب مادر میاد ..

    امکان نداره یه شرکتی یا یه شخصی به موفقیتی برسه بدون عشق به کارش

    شما وقتی عاشق کارت باشی

    عاشقی که جونتم براش بدی

    اونوقت تمام مردم میشن مبلغ تو

    خود خدا میشه اسپانسر تو

    اون آیه که میگه اگه در مشیعت الله باشین تمام مردم جهان بخوان بکشنت پایین نمیتونن

    مشیعت در این مورد برای من یعنی با وجودت باقلبت با تمام سلول هات محصول تولید کنی

    مثلا من فردا صبح که از خواب بیدار میشم

    بفهمم که امروز خود خدا قراره بیاد از من محصول بخره

    من با چه اشتیاق

    وسواس

    و حس و حالی محصول تولید میکنم؟

    خب مردم همون خدا هستن

    مثل قطره که همون اقیانوسه

    ولی من اگه دنبال این باشم که حالا یه چیزی تولید کنم امروز رو بفروشم اجاره این ماه بدم حقوق این ماه نیروهامو بدم

    خب جهان از من چه فرکانسی دریافت میکنه؟

    تو فرانسه به رستوران ها بر اساس کیفیت و طعم غذاها ستاره میشلن میدن

    و هر رستورانی که ازین ستاره ها هرچی بیشترش رو داشته باشه رنک ش بالا تر میره و خب فروشش هم به طبع بالا تر میره

    مثلا اگه قرار باشه تو یه روز خاص منتقد وارد اون رستوران بشه و غذاهای اونجا رو تست کنه

    که معلوم نیست چه شخصی هست و چه غذایی سفارش میده

    اون روز تو اشپزخونه اون رستوران

    انگار فینال جام جهانی به ضربات پنالتی کشیده شده

    اونا تمام وجودشون رو میزارن

    با تک تک سلول هاشون محصول تولید میکنن

    اونا عشق 24 عیار تزریق میکنن تو محصولشون

    تا بلکه نمره خوبی بگیرن

    اونا همه وجودشون رو میزارن

    اونا با قلبشون غذا میپزن

    حالا سوال اینه اگه اونا هر روز اونطوری محصول تولید کنن

    چی میشه؟

    در اون صورت اونا اصلا به اون ستاره ها نیازی ندارن

    اونا توسط مردم انقدر بالا میرن انقدر مشتری از سر کولشون بالا میره که وقتی ندارن بخوان به ستاره فکر کنن.

    توماس ادیسون

    کریستیان رونالدو

    ماری کوری

    حافظ

    سعدی

    و تمام اونایی که تو کارشون موفق و جهانی شدن

    شاید هیچ کدوم از اونا در مورد اینکه باور چیه قوانین جهان هستی چیه ذهن ناخوداگاه چیه

    چیز زیادی ندونن

    اما

    یه چیزی رو میشه فهمید ازشون

    اینکه عاشق کارشون بودن

    و اون حس ناب رو تا سالها میشه ازکاری که انجام میدادن دریافت کنیم

    وقتی عاشق باشی و با تمام وجودت کارت رو انجام بدی

    جهان در مقابلت سجده میکنه و هرچی که نیاز داری برات فراهم‌میشه تا تو دست نیافتنی پیش بری

    تفاوت استاد عباس منش با بقیه همکاراش در جهان اینه که

    استاد دیوانه کارشه

    استاد عاشق رسالتش هست

    استاد شب روز تو خواب بیداری داره به توحید و گسترش و اشاعه و بهتر فهمیدنش فکر میکنه

    این‌دلیل موفقیت یک فرده

    که البته باید باور های درست مالی هم داشته باشی تا از کارت خوب پول بسازی

    من دارم یاد میگیرم وقتی کاری انجام‌میدم با قلبم انجام بدم

    نمیخوام کارم حس یه ازدواج قدیمی بی روح رو داشته باشه

    میخوام کارم مثل اولین عشق بازی با یار

    سر شار از حرارت باشه

    حرارتی که از قلب میاد

    حرارتی که از پیش خدا میاد

    وقتی با این احساس کار و زندگی کنم

    اونوقت خود خدا تمام کارهاشو رها میکنه و فقط خیره میشه به من

    و لذت میبره از نگاه کردن به من و کار کردنم

    اونوقت من توجه جهان رو جلب میکنم

    و اونوقت درخاست هام اجابت میشن

    چون من انرژی هارو به سمت خودم سرازیر کردم

    که فقط با عشق ممکنه

    این حالت از عشق و علاقه و تعهد یعنی همون

    همفرکانسی با خدا

    همفرکانسی با پول

    همفرکانسی با سلامتی

    هم فرکانسی با اسانی

    این حالت یعنی هم فرکانسی با تمام نعمت ها

    ممنونم استاد برای اموزه های خوبت

    تا ابد دوستت دارم(:

    و ببخشید که کامنتم زیاد مرتبط با این فایل نبود یکی روز بود داشتم به این موضوع فکر میکردم یهو یه حسی گفت اینجا بنویسم چون بلاخره در مورد احساس بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    سعید حاج هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1205 روز

    بنام الله یکتا و مهربان

    سلام ب همه ی دوستان و استاد عزیز و مریم خانم شایسته عزیز

    میخوام بدونه مقدمه یکی از تصمیمات اشتباهم رو تووی شرایط احساسی ک داشتم بگم

    من همیشه تا یاد دارم ب قول معروف آقای خودم بودم و نوکر خودم و کارگری واسه کسی نکردم، ن اینکه بچه پولدار بوده باشم ن ،ولی همیشه کارو کسب خودم رو داشتم و ب گفته بابام همیشه عمل کردم ک بهم میگه کارگری سرمایه ش بدن و سلامتیته ولی آدم کاسب و مستقل معمولا از هر لحاظ ک فکرشو بکنی خیلی بیشتر از کارگر آزادی داره و محدود نیست .

    اینا بود تا سال 93 ک من بر اثر ی سری مشکلات خانوادگی و شخصی و الان با قوانین بیشتر آشنا شدم مهمترین علت خودم نوع رفتارام ی ورشکستگی مالی داشتم و از لحاظ مالی افت کردم و فقط تنها چیزی ک برام موند ی دونه آپارتمان بود و شد جوری ک دوسال روحیه ی هیچ کاری نداشتم و در جا میزدم و ی جا ب عنوان مسئول فروش مشغول ب کار شدم ک برام خیلی سخت بود و فقط در حد مخارج خودم و خانواده در آمد جزئی داشتم تا اینکه سال 97 شرایط ی جوری شد ک هنوز بدون طی کردن تکاملم تووی اون شغلی ک مسئول فروشش بودم، عجولانه و برای اینکه بخوام از اون کارگر مردم بودن فرار کنم و از پله اول بپرم ب پله دهم، تصمیم گرفتم خونه م ک تنها داراییم بود بفروشم وبا دونفر دیگه شریک بشم و بزنم تووی کار تولید سنگ نمای ساختمان و الان بعد از گذشت نزدیک ب 4 سال از اون سال ک باید سرمایه ی من لااقل با توجه ب تورم کشور و سود کارم 5 برابر شده باشه حتی نمیتونم اون خونه ک فروختم رو بخرم بزارم سر جاش و الان میفهمم ک اون زمان ی تصمیم عجولانه و احساساتی ک از روی افکار و احساس غلط بود باعث شد ک الان یک مستاجر باشم و کلی از این اون ایده آلی ک مد نظرم بود عقب بیفتم

    ولی الان ب لطف الله مهربان و آموزه های استاد عزیزم ک یکی از دستان خداوند هستش دارم یاد میگیرم ک تصمیم باید در اوج آرامش باشه تا موجب پشیمونی نشه و مسلما باعث پیشرفت میشه.

    امیدوارم ک این کامنت بدرد بخور باشه برای همه دوستان عزیز و خوشحالم ک تووی جمع شما هستم

    در پناه الله مهربان شاد، سالم ،ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    فرامرز عابدی گفته:
    مدت عضویت: 1879 روز

    به نام رب العامین

    سلام خدمت استاد عزیز و همه ی دوستان

    حدود دوساله که من هدایت شدم به سمت شما

    و دقیقا یه ادم دیگه شدم البته هنوز خیلی کار دارم که بهتر بشم و هر روز خودم رو بهبود بدم و ورژن جدیدی از خودم بسازم

    درمورد تصمیات احساسی من به شدت توش مشکل داشتم و هنوز هم دارم ولی کمتر

    من به خودم که نگاه میکنم میبینم ریشه یاین احساسات بد توی من همش برمیگرده به شرکی که در درون منه و از بی ایمانیم و باور نداشتن یه قدرت خداونده

    و وعده های شیطان رو بیشتر قبول میکنم درمورد کمبود تا وعده ی خداوند درمورد فراوانی و این چیزیه که دارم هر لحظه روی خودم کار میکنم

    از اینکه در احساس بد چه تصمیماتی گرفتم و چه نتایجی برام داشته که اصلا الان دوست ندارم حتی به یاد بیارم از بس نتایجش بده فقط یکیش اینه که سلامتیم تا جایی رفت که دیگه نمیتونستم راه برم شاید تصورش سخت باشه ولی قانون خداوند اینه و با کسی هم شوخی نداره

    در مورد بدن خودم

    در مورد همسر عزیزم

    درمورد برادرانم و…….

    چند وقت پیش توی فامیل یه موردی پیش اومد و داداش های گلم با عصبانیت موضوع رو به من گفتند و منم داشتم میرفتم برم توی فضای دعوا و…. تا اینکه یه لحظه به خودم اومدم و فقط سکوت کردم و از خداوند خواستم کمکم کنه

    و بهم گفت که اقا اصا چرا اینقدر این فامیل برات مهم اند و مگه تاثیری توی زندگی و کار تو دارند اصا مگه قدرتی دارند توی زندگیت تو ازشون اعراض کن و به من توکل کن و بدون تمام قدرت ها دست منه

    الآنم که داره یادم میاد اون لحظات رو اشک تو چشمام جمع شده

    و خیلی ریلکس شدم و آروم

    وقتی فامیل دیدند که من هیچ حرفی نمیزنم شروع کردن به پیامک زدن به من و من حتی توی لیست سیاه گذاشتمشون و پیامک هاشونم نخونده پاک کردم و به داداشهای گلمم گفتم همین الهام رو ولی خب اونا توی مدارش نبودند و یعنی اصلا نمیشنیدن من چی میگم

    الان که حدود 6ماه از اون قضیه میگذره هنوز درگیرن و نتیجه هم این که هیچ اتفاقی نیفتاد و ما داریم کار خودمون رو میکنیم

    اینو که میگم یه زمانی هر اتفاقی میفتاد میومدن سراغ من که بریم دعوا@@@@@@@@@@

    اینقدر تغییر کردمااااا

    یه مورد دیگه هم درباره کارم بود که مسئله ای بود باید جلسه ای میذاشتیم و صحبت میکردیم با یه ادمی که کاملا بی منطق بود و من قبل از اینکه برم توی دفترم نوشتم که اگر نتیجه‌ی خوب میخای باید به قانون عمل کنی و نوشتم که من تحت هر شرایطی عصبی نمیشم و امضا زدم و کف دستمم نوشتم تا بیینم و یادم نره و نتیجه ای که گرفتم از اون جلسه باور نکردنی یود برام و برای هر کسی که میشنوه

    و الان از نظر سلامتیم خیلی خیلی خیلی بهترم خداروشکر ‌‌‌‌هررزو هم بهبودو بهبود

    و نکته ی جالب هم که از این فایل یاد گرفتم اینه که موقع احساس بد به خودم بگم دیر نمیشه و صبر کن جهان روندش رشده بذار خداوند درستش کنه و فقط احساست رو خوب نگه دار و ازخدا کمک بخاه وگرن مثل قبلاً میشیا

    از خداوند سپاسگذارم که من رو به شما هدایت کرد

    در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: