عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عمران نوری گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    سلام خدمت دوستان هم فرکانسی خودم و استاد عباس منش عزیز

    واقعا درست ما بمباران شدیم نسبت به افکارهای منفی و ذهیت مخرب در اطرافمون که همه و اکثرا دارند در مورد نداشتی ، بدبختی ، بی پولی ، مریضی صحبت میکنند و اکثر مردم اطراف ما حال و زندگی خوبی ندارند و مانع پیشرفت ما میشوند

    و باید ذهنیت خودمون رو مدیریت کنیم و باورهامون رو تقویت کنیم نسبت به زیبایی و نعمات الهی و شکر گذار و سپاسگذار باشیم نسبت به سلامتی و ثروت فراوان

    خدایا شکرت بخاطر خوشبختی من اعطا کردی 🙏🙏🙏

    خدایا شکرت بخاطر شغل خوبی برای من مهیا کردی 🙏🙏🙏

    خدایا شکرت بخاطر پول فراوان سمت من و برای من روانه میکنی 🙏🙏🙏

    خدایا شکرت ادمهای عالیییییی و فوق العاده موفق و خدا دوست و ثروتمند و خوشبخت و سالم سمت من هدایت میکنی که این ادمها جزی از دستان خداوند هستند برای کمک بمن امدن تا باعث پیشرفت من بشن خدایا شکرت

    🙏🙏🙏🙏

    خدایا شکرت بخاطر خانواده خوب که من دارم و خیلی دوستشون دارم

    🙏❤️❤️

    خدایا شکرت از استاد عباس منش عزیز و سایتی از جنس خدایی که من هدایت شدم سمت این اموزهای باارزش تا رو خودم و باورهام کار کنم و بتونم‌ ذهنیت خودم رو کنترل کنم🙏🙏🙏

    خدایا شکرت

    من لایق بهترین ها هستم

    👌👌👌

    خدایا شکرت 🙏🙏

    من لایق ثروت فراوان هستم 💵💵

    خدایا شکرت

    من لایق سلامتی و حال خوب هستم 🧘‍♂️🧘‍♂️

    خدایا شکرت

    من لایق دوست داشتن هستم❤️❤️

    خدایا شکرت

    من خودم رو دوست دارم 🥰🥰😘😘

    خدایا شکرت

    ممنون از شما دوستان هم فرکانسی خودم انشالله هر چی از خداوند یکتا در خواست کنید

    براتون براورده بشه ❤️❤️❤️❤️❤️

    به امید الله 💐💐💐

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مانلیا گفته:
    مدت عضویت: 1844 روز

    استاد مدتی هست که من رفتم تو فضای فیلم دیدن

    و متاسفانه با دیدن این فیلما هم باورای خیلی مخربی وارد ذهنم میشه ، هم فایده ای نداره برام فقط یه لذت لحظه ای داره که به من میده ،

    مدتیه که دارم سریال لاست رو دنبال میکنم

    من چندین و چندین بار تصمیم گرفتم دیکه نبینمش اما زدم زیره قولم و دوباره رفتم دنبال ادامه سریال

    چونکه خییلی ادمو کنجکاو میکنه ببینه بعدش چی میشه 🤦

    بعد از چندین بار قول به خودم و شکستنش امروز دوباره شکستمش

    من امروز از ساعت چهار تا شیش یعنی تا الان داشتم لاست رو میدیدم

    و سرم درد میکنه حالم خوب نیست خیلی سرم درد میکنه

    دوست ندارم برم ببینمش

    دیدنش برام سودی نداشت

    صبح داشتم برنامه ریزی میکردم حالم خوب بود همه چیز خوب بود

    ولی الان بعد از دوباره زیر قول زدن و دو ساعت فیلم دیدن خوب نیست

    توی فیلم هورلی رو نشون میداد که یک پسر خییلی خیلی چاق بود

    و عاجز بود ازینکه خوراکی هارو که بهش لذت میدادن اما براش خوب نبودن و فایده ای نداشتن بذاره کنار

    من اونو خیلی سرزنش کردم

    که چطور در برابر غذا می‌تونه اینقدر عاجز باشه ، چطور نمیتونه خودشو کنترل کنه و پرخوری نکنه …

    اما یکدفعه اومد به ذهنم

    که ایا من مثل اون نیستم ؟؟

    منی که میدونم فیلم دیدن برام بده اما همچنان برای اون لذت لحظه ای که بهم میده ادامه اش میدم و وقتی تموم میشه دوباره پشیمونم

    ایا تو هورلی نیستی ؟؟؟ ایا تو به اندازه ی اون عاجز از کنترل خودت و انجام کار درست نیستی ؟؟؟؟؟

    چطور اونو سرزنش میکنی درحالی که خودت هم نمیتونی ؟

    من دلم میخواد اون شخصیت قوی رو داشته باشم

    اون فیلم برای تو ، مثل غذاست برای هورلی

    فقط لحظه ی انجامش حسه خوبی داری ولی بعدش حالت رو بد میکنه ، بهت ضرر میرسونه ، افکارت رو منفی میکنه ، تمام وقت هایی که برای عباسمنش و تغییر باورهات گذاشتی رو نابود میکنه ،

    الان دو ساعت نشستی دیدی اش و حالت چطوره ؟؟

    سرم درد میکنه و دو ساعت از روزم تلف شد و یه ساعت دیگه روش چون حالم بده و باید وقت بذارم حالمو خوب کنم تا انرژیم بیاد بالا و برنامه مو انجام بدم .

    من این کامنت رو میذارم تا ده روز دیگه یه کامنت دیگه هم میذارم همینجا

    چون این قولی که ایندفعه به خودم میخام بدم واقعا جدی تر میخام باشه با کامنت گذاشتن توی سایت

    میدونم که دیدنه فیلم بهم لذت لحظه ای میده میخوام راهشو پیدا کنم ، با استفاده از اهرم رنج و لذت یا هر چیزه دیگه ای ،

    که لذت دیدنش رو کم و رنج دیدنش رو بیشتر کنم یا به محض وسوسه برای دیدن ادامه سریال کار دیگه ای انجام بدم که ازش لذت بیشتری میبرم ، مثل کار کردن زبان اسپانیایی ، خوندن کامنتای سایت ، حرف زدن با خودم درباره ی اینده ام و اهدافم ، نوشتن رنج های ادامه ی این مسیر و …

    من اینکارو انجام میدم و ده روز دیگه مینویسم که چیکار کردم دقیقا و از چه اهرمی استفاده کردم و …

    از همین الان شروع شد …

    خدایا به امید تو ❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    حسن آقاپور گفته:
    مدت عضویت: 1294 روز

    بنام خدا

    خدایا شکرت باز یک فایل عالی از استاد عزیز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستان سایت

    در مورد این فایل باید بگم که مثل همیشه استاد موضوعاتی رو مطرح میکنه که در زندگی روزمره همه ما هست مثل لحظه های که بعد یک هیجان خوب و بد ما تصمیماتی میگیریم اون روز یا اون هفته یا شده ماه هو درگیر میکنیم ،در صورتی با چند لحظه فکر کردم به اون اتفاق مسیری رو که نباید اتفاق بیفته کنترل کنیم .

    استاد من بیشتر آدم آرامی هستم و سعی میکنم بیشتر خودم یا طرف مقابل رو توی اون لحظه آرام کنم در مورد برخوردها یا تنش ها ،ولی در مورد کارم بیشتر هیجانی بودم مخصوصا در مورد خرید و فروش ملک و ماشین ،که البته دارم تو دوره حل مسایل رو خودم کار میکنم ،که دوره فوق العاده ی هست مخصوصا اهرم رنج و لذت قبلی و جدیدی که من باید برای خودم بسازم

    در مورد چطور آرام میکنم خودم رو ،گفتم که خداوند به من از اون اول هم لطف داشته که آرام باشم البته در تمام موارد ،حتی خیلی ها در مورد من از کلمه بیخیال استفاده میکنند که الان برای خیلی از موارد که آگاهی پیدا کردم خوبه ،ولی برای برخی از موارد مخصوصا مالی دارم رو خودم کار میکنم .

    نظر من درباره این فایل اینکه باید کنترل بیشتری تو رفتارها مون داشته باشیم البته در مورد احساس هیجانی خوب بد ،چطورشو کنترل ذهن هست در اون شرایط احساسی

    نفس عمیق رو خیلی دوست دارم که احساس اینکه اجازه میدم خدا راهنمایی کنه

    از خدا برای دستانی و زبانی آگاه که شما باشید برای ما سپاسگذارم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 3447 روز

    سلام به استاد نازنینم، خانم شایسته عزیزم و همه دوستان

    تا فایل ویدیویی دانلود بشه میخواستم از تجربیاتم بنویسم،

    به نظرم “صبر” و ویژگی “صبوری” یکی از بهترین نعماتی هست که خداوند میتونه به آدما بده. البته فقط به اونایی این ویژگی رو اعطا میکنه که لایق دریافتش باشن.

    و من خدا رو شکر می کنم که در این مدار قرار گرفتم که در گروه آدم های “صبور” باشم. و در نتیجه خودم رو “کنترل” میکنم

    موقع شنیدن صدای بوق ماشین عقبی خودم رو کنترل میکنم

    موقع بد و بیراه گفتن راننده های بی اعصاب شهر خودمو کنترل میکنم

    موقع ناروا گفتن یک دوست به ظاهر صمیمی خودمو کنترل میکنم

    موقعی که قیمت دلار از “دید مردم” روز به روز بالاتر میره، من بهش کوچک ترین توجهی نمیکنم. در واقع وقتی در یک جمعی ازم میپرسن : دیدی قیمت دلار امروز چقدره؟! من میگم نمیدونم چون اصلا نمیرم سراغ این ” مسایل فرعی” !!!

    خب باید بگم که من هم مثل اکثر آدم ها زمان هایی در گذشته ام بوده که کنترل احساساتمو از دست دادم:

    بار ها شده که از روی خوشحالی به دوستم یا مادرم یا پدرم یه قول بزرگ دادم، ولی زمانش که رسیده نتونستم اون قول رو عملی کنم چون به خاطر جوگیر شدنم اون قول رو داده بودم، و در نتیجه اطرافیان از دستم بسیار ناراحت شدند!

    یا مثال برعکسش، سال ها پیش در یک رابطه دو نفره با پارتنرم بودم، یک رابطه با کیفیت داشتیم که همه چیز عالی بود، ولی به خاطر یک مساله احساسی که من رو ناگهان عصبانی و غمگین کرد، با اون شخص رابطه ام رو به هم زدم و تا سالها بعدش حسرت میخوردم که چرا آخه انقدر عجولانه و احساسی تصمیم گرفتم که منجر به پایان یک دوستی قشنگ شد؟!!!

    یکی از راهکار های موثر، این هست که آدم با خودش خلوت کنه و با خودش صحبت کنه، مساله رو باز کنه و حرف بزنه و حرف بزنه و حرف بزنه تا زمانی که راه حل بهش” الهام” بشه. من از این تکنیک خیلی استفاده میکنم و اغلب اوقات اون زمانی که دارم با خودم بحث میکنم (بهتر بگم انگار بحث و گفتگو بین “من” هست و “خدای من”)، در این حین همیشه یا یک ایده بهم میرسه یا اینکه راهکار مناسب بهم گفته میشه.

    دقیقا مشابه تکنیکی که استاد گفتن: که میتونی در طبیعت قدم بزنی و با خودت صحبت کنی.

    یک بار، حدود 6 سال پیش، با یکی از دوستان نزدیکم دعوای سختی داشتیم در حدی که اطرافیان فکر میکردن یکی از ما اون یکی رو میکشه حتما!

    منتها من از این تکنیک صحبت خودم با خدای خودم استفاده کردم و توی اون مکالمه بهم الهام شد که باید به این دوست گل بدم.

    با وجود اینکه دو ساعت قبلش چشم دیدن این فرد رو نداشتم، ولی رفتم گلفروشی و یک شاخه گل خریدم و بهش دادم و امروز بعد از گذشت 6 سال بعد از اون دعوا ما هنوز دوستیمون برقراره .

    نتیجه میگیریم، “صبر” یکی از بزرگترین نعمت هاست.

    همین امروز یادم باشه در دفتر شکرگزاریم به خاطر داشتن این ویژگی خدا رو شکر کنم

    و از شما استاد عزیز تشکر میکنم که من رو یاد یکی دیگه از آیتم هایی انداخید که باید به خاطرش سپاسگزار باشم، ولی تا امروز به ذهنم اصلا خطور نکرده بود

    و همچنین ممنونم از مریم جان عزیز، به خاطر این فیلمبرداری فوق العاده و تهیه این فایل ناب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فاطمه السادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام و احترام خدمت استاد عزیز و بزرگوارم

    خدا رو شاکرم که در جمع شما هستم.

    من یک تجربه از صحبت های گرانقدر شما دارم:

    بنده مدتی قبل برای یک مصاحبه کاری وارد موسسه ای شدم و منتظر حضور مدیرعامل بودم در همین فاصله گوشی من زنگ خورد و شخصی صحبت هایی کرد که بسیار بهم ریختم. بعد از تماس سعی کردم فکر نکنم و فراموشش کنم کتابی از زندگی نامه آقای ایلان ماسک رو باز و شروع به خوندن کردم. اما گوشه ی ذهنم اون حرفای شخص داشت آزارم میداد. با حضور مدیرعامل مصاحبه با من شروع شد کم کم که صحبت ها جدی تر شد بنده به یک دفعه اشک ریختم و از اتاق ایشون بیرون اومدم!!!!! بعد از اتمام مصاحبه فردا به من خبر دادند که فعلا از استخدام من منصرف شدند… استاد؛ واقعا این مصاحبه برای من مهم بود و من نتونستم احساسم رو کنترل کنم

    من میبایست در همون لحظه ای که انرژی منفی بر من غالب شده بود از دفتر بیرون میومدم و روز دیگه ای مراجعه میکردم.

    استاد به نظرم همینطور که شما اشاره ای کردید باید هر کسی به یک خودشناسی برسه و در اون لحظه ی ناخوشایند فورا خودشو در حالتی قرار بده که آروم بشه و انرژی های منفی رو خارج کنه…

    راهکار شما برای دوش آب سرد بسیار برای بنده راهگشاست

    گاها من صحبت کردن و لطیفه گفتن با یک دوست خوب و پرانرژی رو ترجیح دادم…

    با آرزوی لحظاتی شاد سرشار از سلامتی عشق آرامش و ثروت برای شما استاد عزیزم و دوستان گرامی

    خدا یارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1075 روز

    دوستان برای آرام کردن ذهن باید تسلط روی خود یعنی خویشتن شناسی و خود شناسی باشه

    یعنی هر کاری که میدونی تو رو مرز بین آرامش و عصبی شدن تو رو بهم بزنه حتی الامکان توی اون محیط نرم اگرم نا چاریم حتی الامکان ابزار های کنترل خود رو پیدا کنیم مثلا کنترل ذهن چطوری؟ در آرامش تصمیم گیری کنیم ولو حتی زمان لازم داشته باشیم گاهی تصمیمات احساسی توام با ترس یا نگرانی یا عصبانیت قطعا یه حرکت فوق العاده بازنده شدن هست

    باید راه حلش هر روز از صبح تا شب بنویسیم چه چیزهایی ما مرز بین آرامش یا عصبانیت ما رو بهم میزنه و توی هر کدوم از موارد چقدر ما خویشتن دار بودیم چقدر نه

    کجا ها از کوره در رفتیم کجا نه

    کجا حق با ما بوده کجا میتونستیم کنترل کنیم و سعی کنیم این اشتباهات احساسی رو که سبب عقب افتادن یا نمیدونم ضررهای سنگین هست چقدر میتونیم نسبت به اونا بی تفاوت یا کنترل و مدیریت کنیم

    اگر هر روز بتونیم به حد 5 درصد این تصمیمات نادرست احساسی یا ترس یا نگرانی هیجانی رو تعدیل کنیم قطعا تغییرات داریم هر روز برای خودمون خط قرمز تغییرات 5 درصدی داشته باشیم و اگر مثلا هر ماه تونسته باشیم این 5 درصد ها رو کنترل کنیم برای خودمون آشتی با خودمون یه هدیه بخریم

    تصمیم بگیریم منطقی تصمیم بگیریم

    تصمیم بگیریم و. متعهد باشیم هیجانی نشیم حتی اگر به ضرر ما هست یه زمان داشته باشیم برای انتخاب تصمیم ولی اون ضرر رو به ضرر تصمیمات احساسی ارجع بدیم

    تصمیم بگیریم هیچ وقت شتابزده نباشیم زود قضاوت نکنیم که سبب بشه روی اون قضاوت یا حرکت افسارگسیخته تصمیمات هیجانی بگیریم

    آور عقل را اول ارجع بدونیم قطعا بعدش احساسات شیرین تر میشه تا اینکه به قولی اول احساسی باشیم بعد به رفتار احساسیمون نگاه منطقی کنیم

    تصمیم بگیریم برای هر کاری و هر تصمیمی ابتدا جوانب هاش بسنجیم و روحیه خودمون رو چرا که گاهی ما ها در تصمیمات احساسی بزرگ نمایی ها الکی میکنیم به مرور تار و پو اون نخ نما میشه و با منطق و عقل دل زدگی میشه

    پس باید ابتدا روی خودمون کار کنیم روبروی تصمیمات احساسی نگرفتن صبر هست نیاز صبر اگاهی به خود و روحیات خود هست و روبروی شناخت خود داشتن کنترل عقل خود هست

    اگر در زندگی مرز میان تعادل عقل و احساس کنترل کنیم قطعا هیچ وقت ضرر نمی‌کنیم

    گاهی حرف بی مورد و شتابزده

    گاهی تصمیم غلط بر اساس بی منطقی

    گاهی رفتار شتابزده و عجول

    باعث میشه اعتبار خودمون هم کم کم کاهش پیدا کنه گاهی سبب میشه خودمون هم عزت نفسمون کم کم کاهش پیدا کنه چون دم دمی میشیم چون دیگه غیر قابل پیش بینی میشیم

    ولی اگر بتونیم در لحظه عقلانی تاصمیم بگیریم حتی اگر از اینکه نیاز به زمان داریم ضرر کنیم کمتر سود ببریم ولی ارزنده اینه تصمیم و رفتار و حرمت منطقی کردیم

    پس همیشه 80 درصد اول هر ناری منطق و عقل و بعدش 20 درصد احساسات براش صرف کنید سپس در مرحله دوم چون عقلتان درست تصمیم گرفته اونجا به بعد 70 درصد احساسات و غرق در علاقه مندی به اون کار و نتیجه اون بشید و 30 درصد عقل که وسط راه کم نیارید

    ممنون از دوستان عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ایمان متین فر گفته:
    مدت عضویت: 3402 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    با عرض سلام و ادب واحترام به استاد عباس منش و خانواده گرم و صمیمی عباس منش

    اول جا داره از خدای بزرگ سپاسگزار باشم که من رو با استاد عباس منش آشنا کرد که از زبان ایشون این آگاهی های بی نظیر رو دریافت کنم

    سوال اولی که مطرح شده اینکه تجربیاتی راجب احساساتی شدن در زمان خشم ، عصبانیت ، ترس ، ترحم بنویسم که عواقب ناخوشایندی برام در بر داشته؟

    حدود 10 روز شایدم بیشتر هرروز من این فایل رو گوش دادم و متوجه شدم این یکی از پاشن های آشیل ذهن منه

    اولش ذهنم مقاومت داشت که نه همه همین طوری هستن و تو هم طبیعی در شرایط احساسی چه منفی چه مثبت واکنش نشون بدی

    ولی وقتی بعدش خوب فکر کردم دیدم تمام ضربه هایی که تو زندگیم خوردم در همین شرایط احساسی مخصوصا شدید بوده

    استاد درست میگن افکار ما احساسات رو بوجود میارن و در حقیقت این احساسات ماست که اتفاقات زندگیمون رو خلق می کنن

    و در دوره عشق و مودت چقدر تاکید می کنن فاصله گرفتن ذهن از روحمونه در شرایط مختلفِ که غلیان احساسات ما رو بوجود میاره

    و استرهیکس هم میگه هر چیز ، دوچیزه .

    همون چیز و عکس همون چیز

    و ذهن اگر روش کار نشده باشه همیشه تمایلش اینه بره بسمت عکس همون چیز که تاریکی و تباهیِ ببینه و روش مانور بده

    ولی روح همیشه ثابته و روشنایی و خیر رو نوید میده

    با این مقدمه خواستم بهتر توضیح بدم که ضربه هایی که خوردم رو مختصر و کوتاه بنویسم

    پاشنه آشیل من احساسات خشم عصبانیت و از کوره در رفته

    اگه بخوام بنویسم خیلی باید بنویسم که چقدر من از این عدم کنترل خشم ضربه خوردم

    چندی پیش با همسر و پسرم در ماشین در حال رانندگی بودم که همسرم بابت رفتار پسرم شکایت کرد و من ساکت و نظارگر بود همین ساکت بودن من بیشتر همسرم را تحریک کرد که شدت شکایتش رو بالاتر ببره و من هم با تندی به پسرم پریدم که چرا جوابی نمیدی چرا از خودت دفاع نمیکنی؟ غلیان احساساتم در حال بالا رفتن بود و واکنش ها و حرف های من بدتر میشد تا جایی برای اینکه خشم خودم رو بیرون بریزم محکم به آینه ماشین زدم و آینه هم به شیشه جلو ماشین خورد و شیشه شکست همین کارهای من باعث شد همسرم حسابی از کوره در بره تو ماشین شروع کرد به کتک زدن پسرم از حرص و من تقریبا وسط خیابون ایستادم تا نزارم پسرم کتک بخوره و پسرم از ماشین فرار کرد همسرم به دنبالش منم ماشین رو روشن رها کردم و بدنبال اونا چون اگه دستش به پسرم میرسید مطمئن بودم کتک وحشتناکی بش میزنه خلاصه هر طوری بود همسرم رو گرفتم پسرمم اوردم تو ماشین و رفتیم خونه . تازه آغاز ماجراهامون شروع شد همسر قهر کرد و از خونه رفت. پسرم رو مجبور شدم بفرستم شهرستان پیش پدر و مادرم هر کاری کردم همسرم برگرده برنگشت و الان در آستانه جدایی هستیم البته این عمل من به تنهایی مسبب جدایی مون نیست بلکه رفتارهای قبلی منم هم بوده و در ذهن همسرم آثارش بوده و این واکنش آخری من تیر خلاص رو زد

    درس های این ماجرا برای من این بوده که هرکاری که می تونم انجام بدم که در موقعیت خشم و عصبانیت و کلا هیجانی شدن واکنش نشون ندم حرف نزنم موضوع رو از زاویه یکم بهتر ببینم

    با خودم صادق باشم بگم تو که میدونی این پاشنه آشیل ته پس الان تو بنزین هستی از آتیش دوری کن

    در ادامه ماجرایی که گفتم خواستم دل همسرم رو بدست بیارم رفتم تو اینترنت سرچ کردم ببینم یه سفر دو روزه با بودجه که الان دارم کجا میتونیم بریم یه جایی رو پیدا کردم که به پولی که دارم می خورد به همسرم پیشنهاد دارم اون گفت نه بریم مشهد و من چون باز تو اون شرایط هیجانی شدم بابت تموم شدن ماجرا بدون فکر گفتم قبول و وقتی رفتم اینترنت رو سرچ کردم هزینه رفت و آمد و هزینه اسکان و خورد و خوراک دیدم اصلا نمی تونم از عهده خرج بربیام . خواستم قرض بگیرم دیدم پس دادن قرض هم تو ماه های آینده به دخل و خرجم ضربه میزنه ناچار به همسرم گفتم نمی تونم که دیگه همسرم خیلی خیلی شاکی شد گفت تو مدام من رو شاد پشیمون می کنی و اوضاع از قبل هم بدتر شد

    یا یه تجربه دیگه ای سال 99 پاییز بود خرید فروش آپارتمان رونق عجیبی داشت من و همسرم تصمیم گرفتیم خونه مون رو که محله خوبی داشت ولی طبقه چهارم بدون آسانسور بود رو عوض کنیم تو اون اوضاع بل بشو خرید فروش آپارتمان ، خیلی سریع خونمون فروش رفت و ما هم در تکاپوی خرید آپارتمان از دیوار همسرم یک آپارتمان دید که امکانات داشت و ما رفتیم خونه رو دیدیم شب بود و همون موقعه بدون هیچ تحقیقی خونه رو خریدیم و فرداش که اومدیم محل رو ببینیم دیدیم عجب محله افتضاحی ، خود اهلی آپارتمان هم جالب نبودن ، آب ساختمون هم مشترک بود و دچار مشکلاتی بود همسایه روبروی ما مواد فروش بود خلاصه خیلی دردسر کشیدیم با این خونه تا ناچار با ضرر فروختیمش

    اما سوال دوم در زمانهایی که احساساتی تصمیم نگرفتم زمانی بود که می خواستم یه خونه بخرم تحقیق کردم منطقه رو بررسی کردم و کلی موارد رو زیر رو رو کردم و خونه مناسبی خریداری شد

    راهکارهایی که به ذهنم می خوره اینکه

    1. بخودم بگم این نیز بگذرد آروم باش

    2. آیه اذا سالک عبادی رو من در روز زیاد بخودم میگم در این شرایط هم باز بیشتر بخودم یادآوری می کنم

    3. آب بخورم

    4. راه برم

    5. الا بذکرالله تطمئن القلوب رو تکرار کنم

    6. به خدا بگم خدایا کنترل این شرایط رو بدست بگیر به رفتار مناسب به حرف های مناسب هدایتم کن

    7. فیلم جنجگوی درون میگه احمق واکنش نشون میده جنگجو عمل می کنه و سعی می کنم عمل کنم یه عمل فیزیکی مثل ظرف شستن

    8. ماشین شستن هم آرومم می کنه

    و این باور رو باید تو ذهنم بسازم ” عاقلانه تصمیم گرفتن بدون دخالت احساسات و هیجانات بقول قرآن جاهل نباشم ”

    بقول آلبرت انیشتین میگه احمق کسیِ که کاری رو دوباره و دوباره انجام بده و انتظار نتیجه متفاوت داشته باشه این فرد احمقه

    و بنظرم همه اینا از شرک میاد من وقتی با خودم تنهام خیلی بیشتر روی احساساتم کنترل دارم تا وقتی که با همسرم هستم

    چون من وابسته همسرمم

    وقتی خوب فکر می کنم در بیشتر تصمیمات زندگی ایشون تصمیم گیرنده بودن و من چشم بسته عمل کننده چرا؟ چون من فکر می کردم عاشقشم و با این کار دارم عشقم رو بش نشون میدم ولی الان میفهمم من عاشقش نبودم وابسته ش بودم و وابستگی یعنی شرک

    تمام اتفاقات ناخوشایند و وحشتناکی که برام رخ داده ریشه ش شرکِ

    من وقتی خودم می خوام تصمیم بگیرم حتی برای خرید لنت ماشین از اینترنت تحقیق می کنم جایی میرم که فروشنده جنس اصل بده و منصف باشه ولی وقتی با همسرم میرفتیم خرید هرچی میگفت من میگفتم چشم بخریم بدون اینکه فکر کنم با این همه خرید من که کارمندم تا آخر برج نمیرسونم خرید می کردیم و من کم می آوردم و کلی مشکلات بعدی تو زندگیمون

    بله من اعتراف می کنم پاشنه آشیل من ، تصمیم گیری در زمان احساساتی شدنِ ، و ضربات سهمگینی بم زده

    و می خوام بنیادی خودم رو تغییر بدم تغییر در رفتار تا بشه عادتم

    من تصمیم گرفتم هر روز این فایل رو اول صبح گوش بدم و مدتی در روز بش فکر کنم

    باید این درخت مضرر تنومند در ذهنم اینقدر با آگاهی های مناسب بش حمله کنم تا روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر بشه

    بقول استاد اگر من این قلعه رو فتح کنم و مغرور بشم که این قلعه فتح شده و دیگه بی خیالش بشم شیطان از پشت یه قلعه دیگه باز وارد میشه و رفته رفته درخت مضرر رو قوی می کنه

    خیلی باید حواسم رو جمع کنم باید باتوجه به قوانین کیهانی نبایدها رو انجام ندم و باید رو انجام بدم

    انشالله در پناه خدای بزرگ شاد باشید و پیروز

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    دریای بیکران گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد گرانقدر و مریم بانو مهربان و دوستان

    چقدر این فایل لازمم بود خدایا شکرت

    هیچوقت به این موضوع از این زاویه نگاه نکردم

    الان که نشستم این فایل رو گوش دادم و کامنتارو خوندم دیدم من چقدر توی زندگیم تصمیمات احساسی گرفتم چقدر چوبشو خوردم ولی خدایا شکرت تجربه موندن برام تا درسی بشه برام

    موقعه ایی که عصبانی بشم اروم توی دلم صلوات بفرستم یا همه چیزو میذارم کنار میرم میخوابم زود حالم خوب میشه یا میرم بازار

    یادمه مسابقات دو میدانی داشتیم من سر لج و لجبازی با دخترای 15سال کوچکتر خودم مسابقه دادم با اینکه نفر اول شدم ولی برای چندماه زانوم آسیب دید و خیلی مثالهای دیگه…

    بدترینش انتخاب رشته ام بود چندسال رشته ایی خوندم که بهش علاقه ایی نداشتم انتخابش هم سر یک تصمیم احساسی بود…

    _رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ‌

    در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند باشید

    بهترین ها را برای شما آرزو می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    زهرابانو گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    باسلام برشماعزیزان

    قبلا ،من وقتی عصبانی میشدم شروع میکردم به سرعت حرف زدن که گاهی خودمم متوجه نمیشدم چی گفتم فقط برای تخلیه خشمم بود وبعدش پشیماااااانی ویه عالمه خستگی روحی

    اما حالا دیگه :

    بیشتر سکوت میکنم وبحث رو ادامه نمیدم ، چند بار که این روش رو انجام دا دم احساس قدرت کردم یه حس خوب آرامش وجودمو گرفت شاید حق با من بود وطرفم بسیار بی منطق صحبت میکرد

    اما من آرامش را به جای حق به جانب بودن انتخاب میکردم( وسکوت ).

    آخرین باری که در بحث وجدلی وارد شدم با سرعت بیشتری سخن کوتاه کردم و شروع کردم با خودم حرف زدن تو برای چی ناراحتی؟

    مگه معتقد نیستی که قدرت از آن خداست وخدا درهمه جا هست از ذره تا بی نهایت ،وهرآنچه اتفاق میفته قدرت خداوند درآن دخیله؟

    پس ناراحتی یعنی قدرت دادن به دیگران وبرای همینه که حالت بد میشه ،خدایی که هدایتگرمنه در این مورد وهر موردکوچک وبزرگ دیگری هدایتم میکنه واین طرف هیچ کاره اس، خشم تو بهش قدرت میده که آرامشتو برهم بزنه فقط همین

    پس آرام باش وتوکل کن به خدا وهرچه میخواهی از او درخواست کن قدرتی که می تواند هرآنکس که در مقابل تو ایستاده را مثه موم نرم کنه ومطیع وفرمانبردار،فرمان همه ی کائنات دست خداست

    با چنین گفتگویی غرق در افکار خدا گونه میشم و سوار بر موج آرامش به جای یک‌مورد دهها مورد دیگر را هم نام می برم وبه خدا میسپارم وچه لحظات لذتبخشی است.

    حالا دیگه یادگرفتم به خودم فرمان ایست میدم ،ومیگم توحید !!!!! توحید شاه کلید خداست .

    راه دیگه نوشتنه

    بصورت سوال جواب از خودم واینگار که طرف مقابلم خداست که گاهی اوسوال میکند ومن جواب میدهم وبالعکس .بارها شده که در اوج هیجان دفترمو آوردم و هرچه بوده را نوشتم و بعد از خوندنش

    خودم شاهد بودم که در چه اوجی بودم وپله پله با نوشتن به منطق درستی رسیدم ومساله برام حل شده .

    خداراشکر بخاطر اینکه انسان ارزشمندی هستم واز خودشناسی وخودسازی لذت می برم

    ودر بین انسانهای ارزشمندی هستم اینجا در سایت بی نظیر استاد عباسمنش عزیز

    پیوسته در آرامش ناب الهی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1552 روز

    با نام خدا

    با سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم

    سپاسگزارم بابت این اگاهی هایی که به ما میدهید

    ی نگاه به همین فایل بندازیم میبینیم که این فایل مال چند سال قبل هست پس تا صد سال دیگه هم این فایل مفید هست

    چرا چون قانون رو داره استاد ترویج میده

    پس این قانون ثابته هیچ تغییری هم درونش نیست

    خوب ن شوخی داره ن چیزی

    بیا شوخی شوخی ی لیوان سم بخور اصلا مهم نیست شوخی بوده در واقع فقط مسموم میشی یا میمیری حالا میخوای هرکسی باشیم

    ما برای کنترل کردن ذهن باید اول اگاهانه راه بریم اگاهانه حرکت کنیم

    اگاهانه تلویزیون نگاه نکنیم

    اگاهانه به زیبایی ها توجه کنیمم

    اگاهانه حرف های قشنگ بزنیم

    مثل نت گیتار میمونه اول اگاهانه شروع میکنی به ساز زدن وقتی که بعداز ی مدت تمرین اینکار ناخو اگاه دستها روی سیم و اون نت میشینه

    پس برای ی مدت زمانی که اگاهانه به زیبایی ها توجه کنیم مواد سمی به ذهنمون ندیم

    نتایج پیدا میشن

    سپاسگزارم ازت استاد مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: