عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3225 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به استاد ارجمندم وخانم شایسته عزیز ودوستان گلم

    خداروشکر بخاطر امروز وبخاطر یه فرصت دیگه

    اول باید بگم استاد شما بی نظیرید احسنت به شما واولین چیزی که از این فایل نظرم را جلب کرد رنگ فوق العاده تیشرتتون وآن فضای منحصر بفرد

    از تصمیمات اشتباهی که تو زندگی داشتم وهمه تصمیمات اشتباه من ناشی از بی ایمانی وباور نداشتن قدرت خداوند است من تجربه دو تا از تصمیمات اشتباهم را میگم خیلی برام درس داشت ولی در کنارش خیلی هم درد داشت اولین تصمیم اشتباهم موندن در رابطه زناشویی بود که با این باور اشتباه که زن با لباس سفید میره خونه شوهر وبالباس سفید میاد بیرون وترس از قضاوت دیگران وترس از آبروریزی وحرف مردم 12 سال از بهترین سال‌های عمرم را برای تغییر شخصی تلف کردم که حتی خانواده اش هم قبولش نداشتند ومن بخاطر وابستگی شدیدم وترسهام همه چیز را تحمل میکردم تا یه شب بخدا گفتم بگو چکار کنم واز آن آقا البته بعد از مرگ فرزندم جدا شدم ودرسهای بزرگی گرفتم که آدم فقط باید روی خدا حساب باز کنه باور به اینکه من میتونم زندگی بهتر با شخص بهتری را داشته باشم البته آن موقعه با سایت شما آشنا نبودم ولی فیلم راز را دیده بودم وپا رو ترسهام گذاشتم وتصمیم به طلاق گرفتم دیگه هیچ چیز به جز خودم برام مهم نبود وخداروشکر بعداز یکسال همسری دارم که از هرلحاظ ایده آل هست

    تجربه دوم:محیط کارم یه حرفی از همکارم شنیدم که من بشدت عصبانی شدم وشروع کردم به دعوا کردن با آن شخص بعد مشخص شد اصلا منظور ایشون از بیان آن حرف برطرف کردن مشکل یکی دیگه از همکارا بوده

    قبلا زیاد عصبانی میشدم زود از کوره در میرفتم اگر با همسرم بحث میکردم اگر یک کلمه او می‌گفت من ده تا جواب میدادم ولی الان فقط سکوت میکنم یا تو ذهنم با خدا حرف میزنم وهمین واکنش سبب شده حتی اگر حق با او باشه بیاد از من معذرت خواهی کنه

    راهکاری که استفاده میکنم نوشتن 2 خط خطی کردن کاغذ 3 سکوت 4به چیزهای دیگه فکر کردن

    در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      هایده عبدپناه گفته:
      مدت عضویت: 1306 روز

      سلام دوست عزیز

      تحسین میکنم راهکارتونو منم این مشکلو داشتم ولی تجربه م ثابت کرده به جای اینکه بحث و مشاجره کردن که فقط بحث بالا میگیره و حرمتا شکسته میشه سکوت کنی و اگر نیاز بود در زمان مناسب راجب موضوع صحبت بشه

      سکوت کردن و خاتمه دادن به بحث واقعا در ارتباطات نزدیک خیلی مهمه مخصوصاً زندگی زناشویی و رابطه عاطفی ، آقایون اصلا از جروبحث و یکی به دو کردن نه تنها لذت نمیبرن که باعث میشه از اون فرد به مرور زمان دوری بگیرن هرچند که عاشقشم باشن ،، ولی سکوت باعث میشه اون اتفاق دیگه پیش نیاد به قول خودتون اگه خودتم مقصررباشی اون پیش قدم میشه

      بازم ممنون که به نکته خوبی اشاره کردی امیدوارم دوستان ازش استفاده کنن به نظر من خیلی خیلی مهمه رعایت این نکته

      موفق و خوشبخت باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        فهیمه زارع گفته:
        مدت عضویت: 3225 روز

        سلام

        سلام

        دوست عزیزم هایده جان دقیقا درسته ممنون که وقت گذاشتی وکامنتم رو خوندی وجواب دادی بقول استاد کنترل ذهن این مواقع خیلی مهمه که اجازه ندی نجواها افسار زندگیت رو دست بگیره وگرنه هروقت همه چی گل وبلبل که کنترل ذهن کاری نداره آن موقعه اصلا نجواها نمیان که ما بخوایم کنترلشون کنیم

        از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم

        در پناه حق شاد وسلامت وثروتمند وسعادتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    نرگس جاهدی گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    سلام استاد قشنگ و خوشتیپ من و سلام بر بانوی مهربانی مریم جان عزیزم

    راستش اول ی اعترافی بکنم ک من زیاد اهل نوشتن کامنت تو سایت نیستم اما روزی چندین ساعت تو سایت کامنت میخونم . سریال سفر ب دور امریکا رو نگاه میکنم . سریال زندگی در بهشت رو و خلاصه هر تایمی که بتونم تو سایت هستم و ی جورایی فکر کنم معتاد شدم به سایت و البته که زندگیم عالی شده خدایا شکرت و از شما بهترین استاد دنیا هم متشکرم

    اما در مورد موضوع این فایل من دو تا تجربه دارم یکی اینکه سال 97 منو همسرم با صلح ودوستی کامل تصمیم گرفتیم جدا بشیم چون دیدیم به درد هم نمیخوریم و دلیلی هم نداره به هم بی احترامی کنیم که خدا رو شکر اصلا به بی احترامی نکشید و جدا شدیم و من برای پذیرفتن موضوع خودم بستم به کتاب های انگیزشی و کار و ورزش .واقعا موضوع رو برای خودم ب راحتی حل کردم و پذیرفتم که الان این شرایط پیش اومده من باید اروم باشم وگرنه دخترم اسیب میبینه اما همسرم این موضوع رو سخت کرد برای خودش بصورت عجولانه تصمیم ب ازدواج مجدد گرفت ک یکبار ی خانم میخواست کلی زیر دین مالی ببره ک متوجه شد خانمه فقط میخواد ازش پول بگیره و قصد ازدواج نداره سری دوم با ی خانم دیگه اشنا شد و دوباره قصد ازدواج و این بار بدتر شد خانم ی باند بزرگ دزدی و کار خلاف بودن ک کلا تمام زندگی اینو صاف کرده بود برده بود فقط خدا رو شکر ب خودش اسیبی نرسونده بودن ک الان این پرونده در جریانه نزدیک 100 شاکی داره

    ولی من کلی پیشرفت داشتم ارشد جزا و جرم شناسی قبول شدم و هفته اینده دفاع پایان نامم هست امسال وکالت قبول شدم ب لطف خداوکمک شما استاد عزیزم در12 قدم .و کلی اتفاقات خوب دیگه اما تصمیم غلط خودم من خواهرم اوردم پیش خودم توی دفترم تا کمک هزینه بشه براش و اینکه از خونه بیاد بیرون زیاد تو تنهایی خونه نباشه ک فکرشو درگیر کنه درصورتی ک اصلا ب وجود خواهرم نیاز نداشتم چون اصلا تخصصی در زمینه کارم نداشت . تا اینکه با همکارم ک توی دفترم مشغول ب کار هست با هم شروع کردن ب لجبازی و بحث و خواهرم گفت همکارتو اخراج کن گفتم نمیتونم چون واقعا در مورد کارش کوتاهی نکرده و ب من هم کاری نداره شما هم کاری نداشته باش گفت نه یا من یا ایشون منم گفتم هر جور دوست داری . ولی من همکارم اخراج نمیکنم اگر ایشون تو دفتر نباشه من مشکل پیدا میکنم چون تخصصشو نیاز دارم اما ب شما نیازی ندارم و خواهرم الان قهر کرده و کلی کینه و ناراحتی ک همکارتو ب من ترجیح دادی واقعا اشتباه کردم در شرایط احساسی قبول کردم بیاد پیشم کار کنه یاد جلسه 2 فدم پنجم ک ما نمیتونیم زندگی کسی رو تغیر بدیم اگر بخواییم فقط خودمون داغون میشیم استاد جانم از شما واقعا متشکرم و از خدای مهربان بخاطر وجود شما و حضور شما در زندگیم بسیار بسیار سپاسگزارم

    در پناه الله مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    امین گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    با سپاس و دورود

    سلام به استاد محترم و دوست داشتنی و مریم خانم با نمک و دوست داشتنی

    منمیخوام از یه سری تجربه های شخصی خودم براتون بگم استاد و تاوانهای که دادم و اینکه بعد این زمان که گذشته با توجه به آگاهیهای که از طریق فقط سایت شما یا بهتر بگم از خود شما دریافت کردم با هدایت خدواوند برای مقابله یا طرز صیححی مواجه شدن با این مسایل.

    به نظر من موقعیتی که الان هستیم و جایی که الان هستیم شامل تصمیماتی هست که در طول زندگی گرفتیم که شامل تصمیمات درست و تصمیمات اشتباه و شایدم خنثی باشه.

    من الان کمی متوجه شدم که مثل همون که استاد شما گفتید انجمن معتادان که زمین بازی – هم بازی – و توپ بازی رو هم میشه اینجا آورد و به عنوان یه راههکار برای در موقعیت گرار نگرفتن در شرایط تصمیم احساسی..

    خب من اگه به محیط که امکان هستش تصمیم احساسی بگیرم اصلا تصمیمی نخواهم گرفت که شاید و یا به احتمال خیلی زیاد بعدا پشیمون بشم از اون تصمیم که در اون محیط گرفتم و یا اون مکان ..این رو هم بگم استاد محیط حتی میتونه رفتن به سرمایه گذاری در جایی که از ایجاد ترس در مردم و یا لذت و ثروت یک شبه حرف میزنند و شما هم بهتر میدونید و من که در این مسیر رفتم و تاوان اونم دادم همین رمز ارز ها هستش که هر لحظه باید تصمیم گیری اونم همش احساسی چون هر چقدر هم وارد باشی باز احساسات روی تو تاثیر میذاره بخاطر اینکه این محیط محیط احساس هستش استاد اونقدری احساسی هست که در سایتهای معروف و یه شاخص هست که درصد ترس و طمع رو نشون میده و با یه ایکون مثل سرعت کیلومتر شمار نشون میده که وقتی نگاه اون میکنی متوجه میشی که اینجا یعنی چی

    بماند تا شما اون فایل که در این مورد صحبت نکردید من دوزاریم نیوفتاد و اینجا ازتون سپاسگذارم به خاطر اون فایل خوبتون .

    دوم هم بازی…. همین همبازی باز بخوام مثال بزنم دوستم بود که در این رمز ارزها مشغول بود و من شروع به بیشتر کردن رابطه م و رفت آمد بیشتر با اون شد و همش اونم منو تشویق به ورود به این محیط یا زمین بازی میکرد…که اگر من با این هم بازی نبودم احتمال اینکه به این بحث رمز ارزها وارد نشم بیشتر یا کلا صفر بود..

    برای توپ بازی هم خود جنس هستش که باز با مثال خودم بگم استاد عزیز سرمایه گذاری یا خرید یک چیز که برای مدت کوتاه خرید میکنیم و اون خرید باید زمان کوتاهی داشته باشه بخاطر شرایط ما یا شرایط اون چیز مثلا طلا یا دلار یا هر چیز دیگه این مثال رو زدم بخاط اینکه در ایران بیشتر هستش و بعد از خرید اون ما هر لحظه با ید تصمیم به فروش یا نگه داشتن اون کنینم اونم در شرایطی هر لحظه خبرها و ورودیهایی مختلفی به سمت ما میاد که صد البته نود نه درصد احساسی هستش حالا کاری

    این از لحاظ مالی بود که الان میفهمم اگر با آگاهیهای درست و توجه به قوانین و رعایت آنها و صد میلارد باور توحیدی و توکل به خدای بزرگ و قابل ستایش عزیزم روی خودم کار میکردم اینجوری نمیشدم ا زود متوجه میشدم یا به نشانه ها توجه میکردم.

    من میخوام بگم استاد عزیز

    ما باید برای خودمون سناریو بچینیم که اگر در شرایط تمیم گیری قرار گرفتیم چکار کنیم.

    مثلا با مثال بگم که چند باری سر خودم اومده در رابطه با خرید خونه.

    من دو سال پیش میخواستم خونه بخرم و همش آگیهای دیوار رو چک میکردم و یه موردی رو دیدم اون موقه خودم تو ماشین تنها بودم تا آگهی رو خوندم گفتم این خودشه و رفتم برای تنظیم قرار داد حتی با اینکه خونه قولنامه ای بود.

    سریع با خودم گفتم این که نو ساز هستش و آپارتمان من هم مثل باقی هشت واحد دیگه خلاصه الان که فکر میکنم به موضوع که من تصمیم اشتباه و سریع گرفتم برای اون خونه استاد فقط بگم که قولنامه ای بودن پیشکش واحد طبقه آخر بود و اضافه ساخت بود و حکم تخریب داشت و از طرف شهرداری هم رای خورده بود برای همینم قیمت پایینتر داشت.خلاصه با کلی دردسر من تونستم پول نقدی که دو دستی دادم در یک روز بعد چهار ماه ایرانی پس بگیرم اونم ذره ذره دیگه بدونید . داستان به اینجا ختم نمیشه سه روز بعد تحویل گرفتن اخرین مبلغ پولم باز من تنها در ماشین و سرچ آگهییهای دیوار و نزذیک تاریکی شب باز یه آگهی فروش توجهم رو جلب کرد و برای بازدید همون لحضه رفتم و این دفعه فقط یه روز به تعویق انداختم و فردا با خانمم رفتیم در \نج دقیقه پسند کردیم و رفتیم برای تنظیم قرار داد.

    و اینجا دوباره من تصمیم به تنظیم قرار داد کردم بخاطر اینکه فکر میکردم یعنی در احساسی بودم که یک این آخرین فرصته دیگه خونه از این بهتر گیرت نمیاد تازه سند هم داره خلاصه نخری از دستت رفته و منم خریدم .

    حالا باقی ماجرا اینکه این خونه عقب نشینی داشت و من بخاطر تصمیم عجولانه و تحقیق نکردن و حتی طی نکردن روال عادی کار که مقدار کمی از پول پرداخت کردن و چک کردن شهرداری و سایر کارهای عادی و فقط بخاطر اینکه این خونه سند داره اعتماد کردن که دلیلش تصمیم احساسی شدید بخاطر شرایطی که من در اون لحضه داشتم وارد این موقعیت شدم .

    این رو هم بگم بخاطر شرایط که به وجود اومده بود و ما قرار داد نوشتیم کار به شکایت و دادگاه کشید و وارد پروسه طولانی یک ساله شد اونم حرف پارساله..

    خدا رو شکر فقط خدا بود که کمک کرد و این احساس آرامش رو در من ایجاد کرد که از شکایت منصرف شدم و خونه رو با اون شرایط قبول کردم. چون تصمیم اشتباه گرفته بودم و داشت کار به جاهای خیلی باریک میکشید. تا اونجا که فقط شاخ در نیاوردم همین رو بگم بخاطر خونه ای که من پول نقد بدون یک ریال تخفیف خریده بودم اونم کاملا قانونی و سند هم برام زده بودند. و من بخاطر عقب نشینی که فروشنده و املاکی بهم نگفته بودن و شکایت کرده بودم (داشتم میجنگیدم با نا خواسته هام ) استاد باورتون نمیشه منو رو دستبند شده بردند بازداشتگاه و بعد دو روز بازداشت الکی نامه زندانم اومد و در لحضه آخر با اینکه نامه زندان نوشته شده بود حتی یک قاضی هم نبود و روز پنجشنبه آخر وقتی بود به لطف خدا ورق برگشت و من تبریه شدم و نامه برای اون فروشنده رفت ..

    خدا خودش میدونه من اون زمان فکر میکردم اون افراد یا کسانی که اون لحضه آخر منظورم دقیقه های آخر هستش استاد کار رو برای من انجام دادن و خوشحال شدم اماا…

    اصلا فکر اینم نکردم که اینها همش کار خدا بوده اصلا کی میتونه این کار رو انجام بده به این ظرافت و دقت و هماهنگی که در دقیقه های آخر در کمال ناباوری ورف به کل برگرده اونم بعد سه ماه استرس زا برای من و خانوتده من

    استاد این تصمیم من برای شکایت (جنگیدن با ناخواسته ها ) دقیقا یک سال خورده ای چنان استرسی به من و خانمم وارد کرد که نگو به قوال خودم اون موقع همش میگفتن همه خونه میخرن خوشحال میشند اما ما ناراحت..

    بماند خدا رو شکر جایی هستیم که خداوند هم هستش (یعنی بوده و هستش) من متوجه شدم

    این چند تصمیم مالی جز تصمیمات احساسی از صد ها تصمیم احساسی هستش که من گرفتم.

    اینم بگم به شما دوستان من دارم این حرف رو میزنم که همه میگن تو که اینقدر تو بازاری چرا اینجوری کردی و این تصمیمات رو گرفتی …

    الان که حدود چند ماه هستش به صورت جدی در سایت مشغول هستم و شب روزم شده گوش دادن به فایلهای استاد خوشتیپ و دوست داشتنیم . دارم بزرگتر میشم دارم ضد ضربه تر میشم اگه ما بتونیم مثل سرامیک که آب وقتی روی اون میریزه اصلا انگار نه انگار از روش رد میشه و نفوظ نمیکنه روی خودمون کار کنیم تا تصمیمات احساسی مثل آب داخلمون نفو‌‌ذ نکنه نه اینکه آجر بمونیم و هر مایعی داخلمون بره خوشا به حال آب برخی تصمیمات مثل آب هستند میان تاثیری بدی میزارن اما بعد مدتی بخار میشه میره اگه کار نکنیم روی خودمون گازویل هم میاد …

    چون ما هر لحضه در زندگی داریم تصمیم میگیریم

    برم اونجا نرم

    اینو بخورم نخورم

    حرف بزنم نزنم

    ازدواج کنم نکنم

    و هزار تا تصمیم که در روز میگیریم

    بیایم فکر کنیم …

    من میگم یه سری تصمیمات خنثی هستش یا ریز هستن و یه سری بزرگتر و یه سری ریزتر و یه سری بزگتتر

    و یه سری سرنوشت ساز یا تکان دهنده حالا چه خوب چه بد

    لازمه گرفتن تصمیم درست طی کردن تکامل در مسیر توحید و اعتماد به رب و رعایت قوانین با تمرین و تکرار و تکرار وتکرار وتکرارو سپاسگذاری

    اینجوری اصلا در شرایط تمیم احساسی قرار نمیگیریم.

    فقط تغییر بزرگی از لحاظ من برای خودم ایجاد شده اینه که نگران آینده نیستم ترس داره کم کم از من دور میشه چون دارم به منبع اصلی بیشتر اتصالمو محکم میکنم (خدایا شکرت) (سپاسگذارم استاد عزیز)

    یه مورد بگم اینکه همون دوست رمز ارزی بهم دیروز زنگ زد و گفت یادم رفت بهت بگم چند روز پیش یه رمز ارز به اسم (په په) لیست شده چارصد درصد افزایش داشته

    ========== واکنش من اگر چهار یا ونج ماه پیش بودم=======

    اولین چیز بعد از تماس احساس ناراحتی شدید و اینکه ازدست دادن فرصت طلایی برای رفع مشکلات و دوم باز هم ناراحتی از این دوستم چرا به من نگفته و سوم بازم ناراحتی چرا من پیگیر بازار نبودم و چهارم باز احساس ناراحتی که الان چکار کنم و پنجم شروع به تصمیمات احساسی (خرید همین رمز ارز با موجودی برای اینکه جا نمونم) ——الان رمز ارز ریخته افت داشته شدید—- باز من احساس غم و ناراحتی و باقی داستان

    =======واکنش من واقعی من به این ماجرا===========

    اول که کاملا خبر داشتم اونم اتفاقی نه اینکه من برم دنبال اخبار رمز ارز حتی زوودتر از دوستم ( که مثلا بخرم) اما این امین اون امین سابق نیست دارم میشم همون سرامیک که هیچ واکنش نداشتم به این موضوع (چون دارم از فایلهای مردی بزرگ و استادی عزیز که خداوند وقتی تصمیم به تغیر باورهام کردم در مدار آشنایی قرار داده) که روی خودم کار کنم دنیا پر از فراوانی هستش روی چیزی سرمایه گذاری کنم که خوب بدش دست خودم باشه نه جایی دیگه یا کسانی دیگه به قول شما استاد عزیز پولم برام کار نکنه.. بعد از تلفن دوستم هیچی نگفتم گذاشتم اون صحبتشو بکنه من بهش گفتم خوبی دیگه خانمت خوبه دختر خانمت خوبه من بجای وارد بحث اتوماتیک توجه کنید اتوماتیک رفتم روی موضوع دیگه (احوالپرسی) خب استاد اگر من روی خودم کار نمیکردم که الان معلوم نبود….

    خدا رو شکر

    من میگم اگه فکر کردیم دارسیم میریم جایی که امکان داری تصمیم بگیریم و یا اینکه اصلا باید بریم جایی که تصمیم بگیریم. اونجا اگه ضروری هست و باید بریم (مثل همون املاکی که من رفتم برم اما قبلش بگم من یک روز بعد تصمیم میگیرم حتی اگه روی این مورد هم فکر کرده باشم.)

    اما تصمیم های ناخواسته به قول خودمون یههویی در روزمرگی نمیخوام بگم تنها راهه اما یکی از بهترین روشها کار روی خودمون. و دوری از محیطها و افرادی هست که منجر به ایجاد شرایط احساسی و تصمیم در اون شرایط هستش. حالا دیگه ببینم (آب میاد یا گازویل)

    =====بازی پوکر بازی هستش که وقتی استارت میخوره بازی شما همش باید تصمیم بگیری. و با تصمیم گیری هستش که چه ورقی بازی کنی====

    اینو من در خلاصه یک پادکست گوش دادم که یه خانمی تحقیق کرده بود و اینکه بعد از مدتی از بازی به علت خستگی و تعداد تصمیمات زیادی که نفر باید در طول بازی بگیره کیفیت تمیم گیری میاد پایین و بعضی ها خودشون متوجه نمیشن و افقط افراد حرفه ای در صورت فهمیدن قوانین از بازی انصراف میدن چون میدونن در این شرایط مغز نمیتونه درست تصمیم بگیره..

    حالا من میگم اصلا چرا در زندگی واقعی شرایطی رو درست کنم با باورهای اشتباه (افراد-باورهای غلط گذشته) که اصلا وارد مکان یا محیط یا شرایط این چنینی قرار بگیرم که شاید تصمیم اشتباهی بگیرم

    ==========================================================================

    من از شما مریم خانم عزیز و استاد عزیزم تشکر میکنم و سپاسگذارم ..

    خیلی دوست دارم فایلهای جدیدتون رو که با پیاده روی ضبط میشه.. عالی هستن و ازتون درخواست دارم یه فایل هم با لوکیشن جنگل داخل پارادایس زیبا بگیرید. که نمای پس زمینه استاد کلا سبز باشه البته در صورت امکان چون وقتی بعضی از سکانسها که استاد فقط با نمای درختان پرادایس توی قاب دوربین میان مثل همین فایل انگار که یه محیط گاملا جدید هستش یعنی اگه دریاچه رو مریم خانم نشون نده اصلا متوجه نمیشیم که این فایل داخل پارادایس زیبا گرفته شده.

    =============================================================

    تا یادم نرفته باز از تجربه خودم بگم استاد چون داخل فایل اشاره به پیاده روی و طبیعت کردید. بگم که من خیلی کوه میرم تقریبا هر جمعه من کوه میرم. استاد اونقدر لذت میبرم از مسیر قله اولا همش تند میرفتم که برسم قله اما باز از وقتی تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم با فایلهای شما خدا عزیزم شاهده که اونقدر لذت میبرم از طول مسیر و نگاه به کردن به جزییات مسیر اونقدر حس آرامش بهم میده

    اونم تنهایی و به قول خودم خوارکه برای سپاسگذاری از خداوند بزرگ (خدایا شکرت که توی شهری زندگی میکنم که هر وقت از شبانه روز اراده کنم با پای پیاده ده دقیقه به مسیر کوهنوردی اونم با تنوع انتخاب مسیر و قله های زیبا و کوههای بکر پر از درخت بلوط و آبشارهای زیبا خدایا شکرت بابت این همه نعمت و زیبایی که بوده و من تازه دارم میبینمشون با تغیر فرکانسم

    استاد از شما سپاسگذار هستم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    متین گفته:
    مدت عضویت: 1891 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام به همه عزیزان استاد ومریم جان مهربان

    دیروز حسم میگفت استاد فایل جدید گذاشته ولی انقدر اینور و اونور کردم تا اتفاقی که خودم یکی دو روز بود فرکانس بهش داده بودم رو خلق کردم و خب درسهاشم گرفتم و دارم مینویسم .

    از اونجایی که دارم روی عزت نفسم کار میکنم و این فایل هم کاملا به عزت نفس ربط داره . کنترل احساسات که استاد در جلسه اول صحبت کردند و تو این فایل خیلیی خوب این مسئله رو باز کردند و توضیح دادند چون واقعا نمیدونستم چیجوری میشه به احساساتمون غلبه کرد حتی احساسات خوب .

    و اما اتفاقاتی که برام رخ داد تا به اینجا رسیدم و اومدم کامنتمو بزارم .

    من چند ماه پیش از طریق یکی از دوستانم هدایت شدم به دکتر طب سوزنی که خداروشکر با پا گذاشتن برروی ترسهام وقت گرفتم و دو روز پیش جلسه اول رو رفتم .

    چیزهایی که در ذهن من بود و از اونجایی که هنوز آدمی هستم که استرس داره و آلرژیمو نتوستم خوب کنم و انرژیم پایین هست پیش دکتر رفتم .

    و با اینکه جلسه احساس قربانی شدن رو خونده بودم و تمرینات انجام دادم همش در ذهنم احساس قربانی شدن بود که بخودم میدادم و نیاز به ترحم اونم از سمت دکتر که به من توجه بشه من خیلی بدبختم و …

    و هی یادم میومد و میگفتم نه متین تو باید با عزت نفس باشی صاف بشین ، محکم باش ، پاتو تکون نده ، یوقت گریه نکنیا و ضعف نشون نده ، خب خدارو شکر محکم صحبت کردم و دکتر حرفهای خوبی بهم زد شاید حرفها تکراری بود ولی باید بازم رودر رو از کسی میشنیدم . بعد هم کارهایی که لازم بود رو انجام داد.

    و انقدر احساس سبکی میکردم و عالی بودم که تا فرداش رفتم و‌به دوستم گفتم . و خب دوباره گفتم من خیلی استرس داشتم همیشه و برا همین چیزها مشکلم بود. و اونروز هم انقدر حرفهایی زده شد که در مورد احساس قربانی شدن بود و خب منم هی قبلم یادم میومدم و یجاهایی هم منم از خودم صحبت کردم .

    در حالی که همیشه استاد میگن اگر نمیتونیم تمرکز بر نکات مثبت داشته باشیم دهنمونو ببندیم که من اینکارو نکردم .

    من اونروز که بعد از اونهمه احساس قربانی شدنی که همش فرکانس داده بودم بهش با اینکه هی جلوی خودمو میگرفتم و میگفتم نه حالا اینکه قربانی شدن نیست من گفتم فلان خاطره رو ولی حس قربانی شدن ندارم و خیلی هم خوبم و آگاه هستم و خطا هم نمیکنم .

    ولی وقتی اومدم خونه افتادم تو چرخه معیوبی که همیشه برام تکرار میشده و اون احساس قربانی شدن و احساس گناه دادن رو من به پدرومادرم دادم .

    چرخه معیوبی که مادرم همیشه مارو مینداخت وسط برای گرفتن پول .

    در حالیکه پدرم نسبت به قبل خیلی خوب شده ولی هنوز که هنوز هست مادرم چیزی میخواد بخره و اونروز ظروف احتیاج داشت و منم گفتم فلان ظروف خیلی قشنگه و برو بخر . همون موقع گفت خب برو از سایت بخر برام .

    و من با اینکه قبلا گفته بودم که دخالت نکنم تو خرید کردن و بگم خودش بره انجام بده ولی خیلی مثل اینا که خام میشن و سریع انگار تو خواب و هیپنوتزم شده کارهارو انجام میدن منم دقیقا رفتم تو سایت و یکی یکی انتخاب کردم و موقع پرداخت بهم گفت خب از بابات پول بگیر در حالی که هر 3تامون کنار هم نشستیم و مامانم به من گفت بگو بهش کارتشو بده .

    و منم گفتم ولی پدرم جواب که نداد اولش و بعدشم با لحن بد با من حرف زد و من خیلیی ناراحت شدم و همون موقع چیزی نگفتم و رفتم سراغ کارهام ولی انقدر عصبانی و ناراحت بودم و همش نشخوار فکری داشتم و اصلا نمیتونستم جلوی خشمم رو بگیرم . در حالیکه روز قبل هم دکترم گفت هروقت اتفاقی افتاد تو این 3تا سوال رو بپرس ولی اصلا نمیتونستم تمرین رو انجام بدم و فقط احساس خشم شدید بود که همش در ذهنم چرخ میزد و سرزنش کردن مادرم که بیا همیشه منو میندازه وسط و بعدش میشینه کنار .

    بعد از یه 40 دقیقه که میخواستم برم تو اتاق پدرم گفت شماره کارت بده که منم با عصبانیت جواب دادم و بعدش گریه م گرفت و گفتم من شخصیت دارم با من درست حرف بزن . و از اونور هم به مادرم گفتم تقصیر تو هم هست که منو میندازی وسط خودت برو با شوهرت خرید کن .

    و نتایج : احساس قربانی شدنی که به خودم دادم ، جلب ترحم احساس گناه به پدر و مادرم که بعدا ازم معذرتخواهی کردن . و حتی جالبه که من هنوزم میگم شما تغییر کنید .

    و بازم بعد از همه اینا سرزنش کردن خودم تا شب و هی میگفتم حداقل خودتو سرزنش نکن همه اینکاهارو خلق کردی ولی حداقل سرزنش و توهین بخودت رو انجام نده .

    ولی خب خیلی سخته بازم همه اینارو میدونی ولی نمیتونی انجام بدی .

    من اگر زودتر این فایلو میدیدم جلوی این اتفاق رو میگرفتم با برخورد بهتر .

    ولی من خواسته ترحم ، دلسوزی ، افکار قربانی شدن همه اینارو دوروز برای خودم ساخته بودم و خدا هم پاسخ داد .

    من میتونستم همون موقع برم تو اتاق و کاملا بپذیرم که من مسئولم پس باید بهترین رفتار رو داشته باشم .

    یکم آب میخوردم و سریع شروع میکردم به نوشتن و میگفتم که همشون پاره ای از من هستن پاره ای از خدا هستن و کلا سکوت میکردم و یا میرفتم پیاده روی و باعث میشد حالم بهتر بشه .

    ولی از طرفی هم این سوال پیش مییاد که خب من حرفام درونم میمونه اونارو چیکار کنم ؟؟

    من خودمو آروم میکنم و از اون قضیه با سکوت میگذرم و خب اونهمه خشم و حرفهایی که باید بزنم رو سرکوب کردم و تمام مشکل من از حرفهایی هست که سالها در درونم زدم و به دیگران بروز ندادم ناراحتیمو و گاهی بصورت پرخاشگری اون حرفها چند کلمه زده شده ولی هیچوقت خواسته هام رو مه دلم میخواد چه رفتاری داشته باشن رو نگفتم خب اینارو باید چیکار کرد ؟

    احساس میکنم کوهی از رفتارهای غلط هست که باید درستش کنم ولی هنوز نمیتونم .

    سالهاست که احساس میکنم باید از خانوادم جدا بشم ولی نمیتونم .

    گاهیوقتا هم خودمو برای اینکه الان من دارم پس چیکار میکنم اینهمه مدت هست من تو سایت هستم پس چرا تغییر ریشه ای نمیکنم و چقدر عالی هستن بقیه .

    هرچند این حرفا میان تو ذهنم ولی بعد دوباره امید میدم به خودم، امیدی که از سمت خدای مهربانم مییاد و میشینه در قلبم …

    متین تکاملت باید طی بشه

    متین انتظار نداشته باش تو که از نظر خیلی رفتارها مشکل داشتی و کسی هم نبوده کمکت کنه تو عزت نفست تخریب شده تو خانواده پر استرسی بودی ، تو تنها بودی همیشه بهت بی توجهی میشدی تو همچین جا و محیطی بزرگ شدی و هنوزم هستی و انتظار نداشته باش با دوسال کار کردن همه چی درست بشه

    تو نسبت به بقیه باید زمان بیشتری بخودت بدی و انقدر خودتو مقایسه نکن با دیگران اگر بقیه 4تا مشکل داشتن و درست کردن و خیلی عالی شدن .

    ت‌ 30تا مشکل داری و باید هی کم کم درست کنی ، بخودت فرصت بده اگر این اتفاقها میدفته تو حداقل متوجه میشی کجاها هنوز ایراد داری .

    و این خیلیی عالیه که بعد از چندین ماه این درگیری بینتون پیش اومده و اگر نگاه کنی به گذشته خیلی زود به زود پیش میومد و این یعنی تو خیلی بهتر شدی و آفرین بگو بخودت و درس بگیر از اتفاقات.

    همونطور که با اینکه اون درگیری بینمون پیش اومد من بعدش بازم با بابام حرف زدم و همینطور با مامانم و نزاشتم این انرژی بد بینمون بمونه .

    و من دیشب پرسیدم من باید چیکار کنم چه چیزی باید در من تغییر کنه که بهم گفته شد ببخش خودتو و ببخش دیگرانو و مخصوصا بخشش خودمو و با اینکه قبلا هم بهم گفته سده بود ولی خیلی انجام نمیدادم و بعد شروع کردم به نوشتن و بخشیدن خودم .

    و امروز صبح هم فایل کمی گوش دادم و تو اینستا رفتم و کامنتهای خوبی که برام گذاشته بودن حالم

    بهتر شد و انگار یه حس زندگی اومد درونم .

    و به پدر و مادرم هم با حال خوب سلام دادم . و جالبه یه اتفاقی افتاده بود و کمک میخواستم که تختم جا به جا بشه و جارو کنم و مادرم و پدرم اومدن کمک و آخرش هم ازشون تشکر کردم و بازم انرژی خوب بینمون ردو بدل شد .

    و بازم بخودم آفرین گفتم که متین ببین اگر قبل بود تو تا چندین روز سلام نمیکردی و همش با لحن بد حرف میزدی باهاشون .

    و همین یه تغییر بزرگه که سریع حالتو خوب کردی و نزاشتی انرژی بد بینتون باشه .

    خوشحالم درس گرفتم ، درس کنترل خشم .

    برای من باید محلو ترک کنم و بنویسم و همون برم تو حموم شاید یکم گریه کنم و بنویسم و بخودم حرفای خوب بزنم .

    یا نقاشی کردن و گوش دادن به موزیک . باید اینهارو انجام بدم .

    پیاده روی هم خیلی خوبه ولی فکر نکنم همون موقع بتونم انجامش بدم .

    گاهیوقتا خجالت میکشم از این اتفاقاتم مینویسم میگم نکنه یه آشنا ببینه من چی نوشتم و پیش خودش چی فکر میکنه( توجه به نظر دیگران)

    این فکر مییاد ولی بازم مینویسم و میگم مهم نیست تو کار خودت‌ بکن :)))))

    خیلی طولانی شد حرفهام ولی امیدوارم مفید باشه .

    خدایا من را به راه راست هدایت کن به راه آنان که نعمت داده ای و نه گمراهان .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    حمیده کرمانی گفته:
    مدت عضویت: 1434 روز

    سلام و درود بر استاد توحیدی. استاد من از تصمیم نگرفتن همیشه رنج می برم. متاسفانه منفعل هستم. تابع جمع. بیشتر منتظر تصمیم دیگرانم. من خیلی سخت تصمیم می گیرم خیلی سخت. بیشتر وقتها دیگر کار از کار گذشته. برای همین در زندگیم بیشتر خودم رو در هیچ چلنجی آزمایش نکردم. راستش از چلنج می ترسم. تو دل ترسهام نرفتم. شاید اقتضای کار کارمندی هست. جسارت رو خیلی دوست دارم ولی ندارمش. بزرگترین تصمیم زندگیم اینه که در سایت شما باشم و هر روز شما رو گوش کنم. دوره ها رو نوبتی بخرم. و خودم رو ملزم کنم که عمل هم بکنم. خدا رو صدهزار مرتبه شکر که تاثیرش تو زندگیم بسیار زیاده و من از این تصمیم خودم بسیار بسیار خرسندم و شاکر از خداوندم و از شما. ولی هنوز از خودم راضی نیستم. امروز اتاق کارم رو مرتب کردم بعد از بیست و نه سال انبوهی از کاغذ هایی که ایدهایم رو در اون نوشتم روی میزم تلنبار شد. به تک تک اونها نگاه کردم. ایده های جالبی بودن و هستن. ولی تبدیل به کاغذ پاره ای شدن که سالها نگه داشتم تا روزی به اونها عمل کنم. همکارانم می گن آدم خلاقی هستی ولی من فقط ایده پرداز خوبی هستم. دوست دارم عمل کنم و تصمیم بگیرم ولی نه در شرایط احساسی و از روی هیجان خدا رو شکر. حال از خدای خودم خواستم که هدایتم کنه تا یکی از این کاغذ پاره ها رو انتخاب کنم و عملی ش کنم. اره ازش خواستم همین امروز که فایل شما رو دیدم.

    دیروز فایل دوازده قدم (قدم دوم) رو با جان و دل شنیدم شما گفتید که می خواهید فایل ها رو به زبان انگلیسی انتشار دهید و محکم و قاطع بیان کردید. من داخل سایت دیدم که تصمیم خودتون رو عملی کردید فایلهای زبان انگلیسی با کیفیت عالی .

    با تمام وجودم شما رو تحسین کردم. و خداوند بزرگ رو شکر کردم که به قول شما خودمان زندگی خودمان رو رقم می زنیم. شکر شکر شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    لعیا خوش کار گفته:
    مدت عضویت: 1665 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام و خدا قوت به استادان و دوستان هم فرکانسی عزیزم

    مورد 1 و 2: خدا رو هزاران بار شکر میکنم من هم مثل استاد تا اندازه ای تغییر ورژن داده ام که در حال حاضر تصمیم گیری در شرایط احساسی شدید رو به یاد نمیارم. چون خدا رو هزاران بار شکر کنترل احساسات منفی من خیلی قوی تر شده و زمانی که در این احساس بد میمونم به حداقل خودش در مدت زندگی ام رسیده و به لطف الله مهربان باز هم در حال تغییر و بهبودی خودم هستم تا زمان ماندن در احساس منفی به سمت صفر بره. مسئله ای که الان در حال حلش هستم الگوی مناسب بودن برای پسر کوچکترم هست که به یاد میارم اوایل سال چون بعد از کورونا بچه ها بد عادت شده بودند. پسرم به مدرسه نمی رفت البته بدون اطلاع ما زمانی که متوجه شدم غیبت غیر موجه داره تمام احساسات منفی به سراغم اومد. عصبانیت، ناراحتی و نگرانی و چون با همین احساس شروع کردم به نصیحت فرزندم، با وجودی که در اون لحظه فکر میکردم حرفهای بسیار منطقی در مورد آینده و تبعات کارش دارم بهش میگم ولی بعد متوجه شدم که نه تنها تاثیر مثبت نداشته بلکه غیبتهاش بیشتر و به روشهای متنوع تری ادامه داشت تا اینکه کم کم در مرحله بعدی در زمان ناراحتی سکوت کردم و عکس العمل زمان ناراحتیم رو به چشم غره رفتن کاهش دادم. جالب بود که به همین میزان رفتار پسرم اصلاح شد. مرحله بعد سعی کردم اصلا پسرم رو تا زمانی که حسم رو در این رابطه مثبت نکردم نبینمش و این باعث شد که خدا رو شکر تا حد بسیار زیادی مسئله من حل شده یعنی هم با رغبت بیشتری به مدرسه میره و هم زمانی که نخواد به مدرسه بره قبلش رضایت من رو میگیره و من تصمیم دارم با ادامه دادن این روش کاری کنم که الگوی بسیار مناسبی برای فرزندم بشم و حس اینکه فرزندم آدم موفقی بشه برای خودم جذب کنم.

    مورد 3: در این شرایط بهترین چیزی که میتونه من رو آروم کنه آیه قرآن هست که “در هر اتفاقی که برای من رخ میده خداوند خیری برای من قرار داده که از نظر من نهان هست”. در این مواقع با خدا صحبت میکنم و میگم ” خدا جونم من که هر چقدر به عقلم فشار بیارم نمیتونم بفهمم که در این اتفاق بد چه خیری برای من در نظر گرفتی فقط منتظر میمونم ببینم در چه فاصله کمی چطوری من رو سورپرایز میکنی. خدا جونم عاشقتم و میدونم که تو هم عاشق من و همه بنده هات هستی و حتی خیر بچه من رو هم بیشتر از منی که مادرش هستم میخواهی” این جمله بسته به اینکه میزان ناراحتی ام چقدر هست و یا اینکه در کجای مسیر تکامل در این موضوع هستم . خیلی به من کمک میکنه زمان ماندن در احساس بد کمتر و کمتر بشه.

    یا حق

    بهترین ها رو درآرامش، سلامتی، روابط و ثروت برای شما دوستانم و استاد عباس منش عزیزم آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2161 روز

    به نام الله یکتا

    سلام استاد عزیزم خیلی خوشحالم و سپاسگذار بابت این فایل های بی نظیری که آماده میکنید

    سپاسگذارم از خانم شایسته عزیز که همپای شما قدم می‌زنند و گوشی در دست فیلمبرداری میکنند این زیبایی ها رو

    وقتی فایلی از پرادایس میاد انگار محیطی که اونجا زندگی کردم رو دوباره میبینم و چقدر سرزنده میشم

    چقدر عکس اول فایل فوق‌العاده زیباست

    چقدر زیباست

    اما برگردیم به موضوع اصلی فایل

    از وقتی که با دوره ها و فایلهای شما در کل با سایت آشنا شدم تقریبا تصمیم اشتباهی نگرفتم هرچی هم بوده به رشد و پیشرفت من کمک

    هر وقت از هدایت الله کمک گرفتم و نشانه ها رو دیدم تقریبا تصمیمات درستی گرفتم

    اما می‌خوام ی مقدار واقع بین باشم می‌خوام ی مقدار به درون خودم مراجعه و ترتمیز کنم افکارمو

    ی کارمندی داشتم که باور های درست و درخواست از خود خداوند جذبش کرده بودم تمام ویژگی های مد نظرم رو داشت و حتی وقتی نشانش اومد ی مقدار حالت سرسنگین و مطمین از خودم عمل کردم و هیچ قول و قراری ندادم تا ببینم واقعا واقعا برای کار اومده یا نه

    بعد دیدم بله که خیلی ماهره تو کار خودش و با اون ویژگی هایی که مد نظر منه میخونه

    ی مدت گذشت از روی احساسات و روی خودم کار نکردن روی توحید کار نکردن ایشون رو به عنوان شریک انتخاب کردم و نیتم به ضعم خودم کمک کردن انفاق کردن بود و البته حس و حال خوبی داشتم

    بعد ی مدت که باز روی خودم کار نکردم روی توحید و روی این موضوع که حساب باز کرده بودم روی ایشون دیدم رفتار این آدم کلا عوض شده باز میگفتم مسأله از منه و من باید تمرکز کنم روی نکات مثبت و از این حرفها دیدم بنده خدا کلا زد زیر تمام قول و قرار هاش و من می‌خوام برم برا خودم مغازه بزنمهکین حرف رو که زد بلافاصله گفتم برو به سلامت دیگه سفسته نیاوردم هیچی براش باز نکردم و گفتم برو

    خوب ی حرفهایی زده بود ی قول‌هایی داده بود من یسری کارها کرده بودم و ی مقدار ناراحت بودم

    و دیگه میومدم احساسم رو خوب کنم خوب طبیعی بود اتفاقات خوبی هم تجربه نکنم

    بگذریم همون موقع که این شراکت ایجاد شد و الله مهربان بهم گفت این آدم ی روزی دشمن خونی تو میشه گوش ندادم به ندای الله

    بگذریم که نشانه ای اعم از جدایی اومد و گفتم حالا بمونه

    و اتفاقات اونجوری که هدایت الله باشه پیش نرفت

    قسمت شیرین داستان

    خودمو پیدا کردم

    خداوند بهم گفت همه چیز توی سایت عباسمنشه

    شروع کردم به نوشتن کامنت

    خیلی با نوشتن کامنت کانون توجهم جلب میشه به نکات مثبت حتی اگه ظاهر سوالی که دوستان پرسیدن خوب نباشه سعی میکنم به نوشتن نکات مثبت و اصلا کاری ندارم با مضموم سوال

    الان توی ی تنهایی خوب هستم لذت میبرم از صلح بودن با خودم یسری تعهد ها به خودم دادم و دارم انجام میدم و نتیجه داده

    سود کارهام مختص خودمه خدایا شکرت

    ارتباطم با همسرم فوق‌العاده شده خدایا شکرت

    یسری کارها دارم انجام میدم از جابجایی خونه از پخش قوی محصولاتم

    از کار کردن روی توحید و راضیم که اینجوری چک و لگد خوردم چرا که واقعا نیاز بود

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت مرسی استاد بابت این فایل زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زهرا کرمی گفته:
    مدت عضویت: 3008 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استاد عزیز و سلام خانم شایسته سلام به تمامی دوستان

    استاد جان من این چند سالی که با شما هستم خیلی تغییر کردم کنترل خشمم خیلی عالی شده خیلی خیلی کم عصبانی می شم اگر هم شدم در درون با خودم خیلی صحبت می کنم و آرام میشوم به جرات می توانم بگم به اندازه انگشتان دستم شاید کمتر در این چند سال عصبانی شدم علتش هم این هست که من با تمام وجودم فهمیدم که تمام اتفاقات زندگی حاصل فرکانس های خودمان است این درس که شما دادید خیلی من قبول کردم

    استاد جان من خیلی به قوانین عمل کردم فایل های قبلی که گذاشتید کامنتی نگذاشتم تازه فهمیدم چقدر من عملگرا بودم و ارزش این کارم ندانستم اگر بخوام بنویسم باید صفحه ها بنویسم چون توحید برام خیلی خیلی مهم بود تمام تلاشم کردم توحیدی باشم و خدا میداند من چقدر ذهنم پاک کردم چقدر اعمال تغییر کرد من یک غور زدن ساده را از خودم دریغ کردم کلا زیب دهنم بستم ورودی هام خیلی کنترل کردم نمی خواهم از اشتباهی که در این مسیر به خاطر زیاده روی کردم بگم آالان خیلی بهتر شدم این هم لطف خداوند بود ولی استاد هنوز اگر کوچکترین اشتباهی کنم درونم من می خوره خیلی با خودم صبحت می کنم بابا من انسان هستم خدا که نیستم .استاد کارهایی که من انجام میدهم سپاسگزاری خیلی می کنم باورهای توحیدی می گویم فایل های 12قدم خیلی برای من هدایت کننده است

    یک مثال همین امروز اتفاق افتاد من در محل کارم مسول یک قسمت هستم با دو نفر کار می کنم دیروز سوپروایزر از من یک کاری خواست که به بچه ها بگم انجام بدهم من از آن موقع که با استاد آشنا شدم اصلا نه نمی گم گفتم چشم ,امروز به یکی از بچه ها گفتم گفت نه من انجام نمی دهم کلی من باهاش صحبت کردم من کمکت می کنم می‌گفت چه دلیلی داره برای چی باید انجام بدهم گفتم دلیلش من نمی دونم فلانی مدیر تصمیم گرفته بعد گفتم من خیلی مهربونم با نیش کنایه گفت خیلی از آنجایی که من جواب نمی دهم سکوت کردم گفتم پس خودت برو بگو گفت تو مسولیت داری برو بگو من انجام نمی دهم من رفتم به مدیرم گفتم مدیرم هم عصبانی شد تلفن برداشت باهاش صبحت کرد و نتیجه خوبی نداشت واقعا خداوند به قلب ما نگاه می کنه این که به من گفت نامهربون و جهان سریع جوابش داد که نامهربونی چیه من خیلی از خودم می گذرم این هم خوب نیست

    جاهایی که من نتونستم ذهنم کنترل کنم در مورد خودم بوده که به خودم سخت گرفتم و به شدت اعتماد به نفسم از دست دادم و دچار اظطراب های شدید شدم چیزی که به من کمک کرد و الان یکم بهتر شدم صبحت کردن با خدای خودم سپاسگزاری و فایل های عزت نفس و عقل کل

    استاد جان الان می فهمم کنترل ورودی چقدر مهم این چند سال که من آنقدر ورودی هام کنترل کردم درونم خیلی پاک شده الان که یکم حساسیت کمتری نشان میدهم آن هم تو محیط کار که دیگه یکسره هندزفری نمی دارم و گرنه من نه شبکه اجتماعی نه تلویزیون نه با آدمهای نامناسب هیچ هیچ ,ولی همان محیط کار به قول آقای زرگوشی محیط کار کارمندی خیلی مسموم و تاثیر بد داره به خودم میگم باز زهرا گوشات بگیر این حرف ها را نشنوی تو خیلی زحمت کشیدی درونت شخم زدی تو جمع همکاران نبودم الان هم نیستم ولی یکم سست شدم شاید به خاطر نتیجه که مد نظرم بود نگرفتم که البته مقصر خودم بودم که به خودم سخت گرفتم و احساسم خوب نبود خودشناسی راحت نیست من خیلی روی خودم کار کردم ولی هنوز یک جاهایی خودم نمی‌شناسم

    یک جایی که من خوب عمل کردم و جلوی ترس گرفتم وشرک نورزیدو همان قسمتی که الان مسول هستم یک خانمی بود واقعا دختر فوق‌العاده بود به دلایل جسمی هر دو روز درمیان سرکار نمی آمد و من مجبور بودم برم سرجای آن کارهاش انجام بدهم تا جایی که دیگه سرکار نیامد و من آنجا بود که ترس گذاشتم کنار و گفتم من دیگه انجام نمی دهم و احساسم می کردم دارم باج می دهم البته خیلی مهم که آدم بدونه عملش درسته یا نه من از خدا هدایت خواستم و هر بار 12 قدم باز می کردم فایل قرآنی قدم 9 می آمد که من فهمیدم دارم باج می دهم و نتیجه اش برای من خوب بود

    استاد خیلی سپاسگزارم به خاطر این آگاهی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    SAEID987645 گفته:
    مدت عضویت: 1075 روز

    با نام تو ای نور تر از نور

    با سلام و احترام

    دقیقا هر کجا احساسات بر منطق عقلی غلبه میکنه و این احساسات فراتر از وجودیت ظرفی فرد هست ایجاد ترس میکنه و ترس هم سبب میشه حرکاتی رخ بده که مرز میان شکست و موفقیت یا توهین و جسارت رو به حد یه مو رو کنی و تضرر پیدا کنی، هر کجا هم ترس بود اگر ترس از هیجان و ریسک زیاد باشه سبب میشه شما رو از سومندی و منفعت دور کنه

    پس تصمیمات شتابزده و شتابزدگی که سبب میشه ایجاد تصمیمات زودهنگام احساساتی بشه قطعا بازنده میشیم چرا که در این مواقع قطعا ما از واقعیت حقیقی داریم دور میشیم و. تصمیماتمون بر اساس یه پایه و اساس هیجانی و شتاب زده هست قطعا اثر اون تصمیم با زمان که بگذرد می‌فهمیم که چقدر متضرر بودیم مثلا: خیلی ها در بورس ایران احساسات گله ای احساسات هیجانی کاذب پیدا می‌کنند احساسات توهم انگیز یه مرز واقعیت حقیقی رو رد میکنه و خیلی ها با همین احساسات کاذب شتابزده سبب تضرر مالی شدن یا در مواقع عصبی بودن خیلی اوقات افراد دچار عصبانیت میشن و تو عصبانیت تصمیم های بدی میگیرن راهکار: حالا ریلکسیشن آقای عباس منش با دم و باز دم یا پیاده روی من خودم کنار این ها آب خنک نوشیدن اونم در حالت نشسته نه سر پا یا نوشتن افکار منفی و خط خطی کردن البته دوش ابسرد فقط چاکراه ها رو من معتقدم چون چاکراه های ریشه و میانی اثر بالایی داره

    ولی همیشه از قدیم گفتن شتاب داشته باش ولی شتابزده نه ساده باش ولی ساده لوح نه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    طاهره ایران خواه گفته:
    مدت عضویت: 1534 روز

    با سلام و خدا قوت به استاد و خانم شایسته عزیز و بچه های بهتر از گل

    فایل جالبی بود برای من چون حدود یکسالی هست که دارم روی خودم کار میکنم که دلسوزی بی جا و بی حد برای کسی نکنم و زمانی که عصبانی یا ناراحتم تصمیمی نگیرم و عملیش نکنم . قبلا خیلی تصمیم های احساسی گرفتم که بابتش هم ناراحتم هم شرمنده اما خیلی با خودم صحبت کردم و به خودم یادآوری کروم که اون تصمیمات اونموقع بوده الان دارم تغییر میکنم و تکاملم رو طی میکنم . خیلی وقتها با همسرم بگو مگو میکردم و چند روز حال دوتامون بد بود برای اینکه فلانی اینجوری گفت اون اینجوری کرد بعد دیدم فلانی داره زندگی خودش رو میکنه اون داره میخنده و کیف دنیا میکنه من چرا روزهام رو خراب میکنم من چرا حال دلم خودم و همسرم ک پسرم رو خراب میکنم . مگه من اونیم که فلانی گفته . خدا رو شکر هر روز بهتر از قبل میشم جالب اینجاست که من خودم رو آوردم توی این مدار و فرکانس اما رفتار همسرم هم تغییر کرده خیلی جالبه خدایا شکرت که من رو هدایت کردی و میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: