اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
قبلا ،من وقتی عصبانی میشدم شروع میکردم به سرعت حرف زدن که گاهی خودمم متوجه نمیشدم چی گفتم فقط برای تخلیه خشمم بود وبعدش پشیماااااانی ویه عالمه خستگی روحی
اما حالا دیگه :
بیشتر سکوت میکنم وبحث رو ادامه نمیدم ، چند بار که این روش رو انجام دا دم احساس قدرت کردم یه حس خوب آرامش وجودمو گرفت شاید حق با من بود وطرفم بسیار بی منطق صحبت میکرد
اما من آرامش را به جای حق به جانب بودن انتخاب میکردم( وسکوت ).
آخرین باری که در بحث وجدلی وارد شدم با سرعت بیشتری سخن کوتاه کردم و شروع کردم با خودم حرف زدن تو برای چی ناراحتی؟
مگه معتقد نیستی که قدرت از آن خداست وخدا درهمه جا هست از ذره تا بی نهایت ،وهرآنچه اتفاق میفته قدرت خداوند درآن دخیله؟
پس ناراحتی یعنی قدرت دادن به دیگران وبرای همینه که حالت بد میشه ،خدایی که هدایتگرمنه در این مورد وهر موردکوچک وبزرگ دیگری هدایتم میکنه واین طرف هیچ کاره اس، خشم تو بهش قدرت میده که آرامشتو برهم بزنه فقط همین
پس آرام باش وتوکل کن به خدا وهرچه میخواهی از او درخواست کن قدرتی که می تواند هرآنکس که در مقابل تو ایستاده را مثه موم نرم کنه ومطیع وفرمانبردار،فرمان همه ی کائنات دست خداست
با چنین گفتگویی غرق در افکار خدا گونه میشم و سوار بر موج آرامش به جای یکمورد دهها مورد دیگر را هم نام می برم وبه خدا میسپارم وچه لحظات لذتبخشی است.
حالا دیگه یادگرفتم به خودم فرمان ایست میدم ،ومیگم توحید !!!!! توحید شاه کلید خداست .
راه دیگه نوشتنه
بصورت سوال جواب از خودم واینگار که طرف مقابلم خداست که گاهی اوسوال میکند ومن جواب میدهم وبالعکس .بارها شده که در اوج هیجان دفترمو آوردم و هرچه بوده را نوشتم و بعد از خوندنش
خودم شاهد بودم که در چه اوجی بودم وپله پله با نوشتن به منطق درستی رسیدم ومساله برام حل شده .
خداراشکر بخاطر اینکه انسان ارزشمندی هستم واز خودشناسی وخودسازی لذت می برم
ودر بین انسانهای ارزشمندی هستم اینجا در سایت بی نظیر استاد عباسمنش عزیز
سلام خدمت استاد خوش تیپ و زیبایم،چقدر تیشرت قشنگی تن کردید،چقدر کلامتان شیواست،چقدر جای قشنگی فایل تهیه کردید،چقدر تحسین دارید بابت پایبندی به قانون،خدای من الان چقدر تناسب اندامتان با گذشته فرق کرده ،استاد حرف میزنید و قبل از حرف عمل میکنید ،این شما رو متمایز کرده و من افتخار میکنم شاگرد مکتب استاد عباس منش هستم.
احساس خوب مساوی اتفاقات خوب
حال اگر در حد حرف بماند که هیچ ولی اگر تبدیل به عمل شود ،فقط عمل به همین نکته بس است تا انقلابی از درون در ما رخ دهد،انقلابی که به حضور و ثبات صاحب اصلی ما در ذهن میشود،انقلاب برتری قلب
این همه چیز است یعنی اگر ما احساس خوب داشته باشیم غنی هستیم و به فطرت خود نزدیک و نزدیک تر میشویم، یعنی سلامت تر،ثروتمند تر،آرام تر شادتر،دوست داشتنی تر ،با اعتماد به نفس تر و…..میشویم
خدایا شکرت
از یک طرف کنترل ورودی داشته باشیم و از طرفی دیگر ورودی های خوب بدهیم تا احساس خوب بگیریم ،خدای من احساس خوب همه چیز است .تا زمانی که در ریل روحمان هستیم قطار احساس خوب درست و طبیعی طی مسیر میکند،سیر جاده جنگلی زیبا و رویایی که از قبل همه چیز برای ما آماده است و مقصد هم بهشت است
خدای من چقدر ثابت بودن قانون خوبه ،چقدر ما خوشبختیم که استاد رو داریم و چقدر خوشبختیم تو این سایت وقت میگذرونیم ،خدایا همه چیز تویی و تو ما رو هدایت کردی و میکنی،شکرگزاریم
استاد عزیزم صمیمانه ازتون سپاسگزارم و بهترین نعمتها رو براتون آرزو دارم
کنترل ورودی هایمان بسیار در پیشرفت ما و ساخت باورهای ما تاثیر داره ما باید یک جهاد اکبر داشته باشیم هر آنچه که وارد ذهنمون می کنیم رو خیلی اساسی کنترل داشته باشیم
آنچه می شنویم و آنچه می گوییم و آنچه می ببینیم اینها ورودی های ما هستن که در ناخودآگاه ما اثر داشته و در ساخت باورهای ما نقش دارن دقیقا که ما اینکارها رو با دقت هر چه تمام تر انجام بدیم این در ایجاد احساساتمان تاثیر داره و به دنبالش اتفاقات و شرایط رقم می خوره
واقعا جالبه ما از همون اول میتونیم این سیستم رو به دست بگیریم و با ایجاد احساس خوب اتفاقات خوب و عالی رو برای خودمون رقم بزنیم
خدایا شکرت به خاطر این آگاهی ناب که اصل و اساس اتفاقات دلخواه ما در زندگیمان می شود
خدایا شکرت که سعادت داشتم و این فایل رو شنیدم و ازت می خوام کمکم کنی که در این جهاد اکبر موفق و سربلند باشم
خدایا شکرت بابت این استاد ارجمند و این سایت و این عزیزان فوق العاده
من در مورد تصمیمات احساسی ام می خواستم بگویم این که من بدون فکر کردن و تصمیم عقلی فقط بر اساس احساسم تصمیم به ازدواج کردم و چه ازدواجی کردم شکنجه گاه واقعی بود الان که دارم با قوانین آشنا می شوم تازه می فهمم که قوانین در هر زمان و مکانی درست عمل می کند منی که اخلاق های فرد مورد نظرم را در دوران نامزدی شناخته بودم چون دوستش داشتم ازدواج کردم نتوانستم بر احساساتم کنترل کنم و به خودم می گفتم که رفتارهایش در زندگی درست می شود ولی فقط وعده و عیدی نبود درست نشد که هر روز هم بدتر میشد و نمی توانستم چیزی هم بگویم چون می دونستم و هر چه می گذشت برایم همانند شکنجه بود و شکنجه گاهی بیش نبود بیشتر افراد که از اوایل ازدواجشان لذت می برند برای من عذابی بیش نبود استاد به خاطر آموزش هایی که به ما می دهید ممنونم من که کا ازدواجم به طلاق کشید ولی حالا می دانم که اگر صد بار دیگه فقط تصمیم احساسی کنم همین نتیجه بد را خواهد داشت
باسلام خدمت استاد عباسمنش دوست داشتنی و خانم شایسته مهربان من این کامنتی که مینویسم قبلا لبتاب نداشتم و ارزو میکردم که یه لب تاب بخرم واسه خودم و بااستفاده با دوره های شما استاد عزیز تنواستم بسلامتی این لب تاب نو بحرم وبیام داخل سایت و این کامنت بنویس خداراشکر گذارم که من دارم با شما پیش میریم
من میخاستم بایک خانم که پیشم کار میکردن و باهم همکار بودیم ازدواج کنیم من از اول به موضوع خودم شک داشتم که واقعا ادم زندگی من هست ایا واقعا من خواستم از این جهان این شکل وقیافه واخلاق بود ولی احساساتم جلو تصمیم میگرفت ونمتونستم دقیق تصمیم بگیرم وداخلش شک داشتم که بلخره از خدا کمک حواستم وواقعا منو هدایت کرد به پیش مشاور وتنوستم تصمیم جدی زندگی ام بگیرم ولی از هم دیگه جدا شدن واقعا سخت بود ولی خدا شکر تصمیم درس گرفتم
من تا قدم 5 دوره دوازده قدم دنبال کردم و بعدش تصمیم گرفتم دوره رو دوباره از اول ببینیم و همچنین از طریق برچسب های سایت همون کلیدها یسری پاشنه اشیل های خدمو بررسی میکنم انگار که بعد این 5 قدم صلح بیشتری در من جاریه و به خدشناسی بهتری رسیدم که تونستم پاشنه های اشیلی رو توخدم تشخیص بدم
و به این فایل هم از طریق کلید خدشناسی توی سایت رسیدم
و بعدش میخام برم سراغ یه کلید دیگه و به اگاهی هاش چنگ بزنم تاوقتی این پاشنه ها اشیل مرتفع بشن و برم مرحله بعد
اینقدر این شدن این باور شدن تو من قوی شده که شاید بگم جزو مهمترین باورهای من است
باور دارم میشه حتی همین الان که دارم کامنت میذارم به این فکر میکنم که چند وقتی دیگه وقتی از لحاظ مالی و روابط و سلامتی به 100 برابر این چیزی که هستم رسیدم بیام و این کامنت ها رو میخونم و باخدم میگم افرین که تو اون مرحله شروع به خدشناسی کردی و ترمز هارو برداشتی
یکی از پاشنه های اشیل من خونواده من هستند شاید برای خیلی ها نقطه قوتشون باشه اما برای من برعکسه دیشب یسری باور های سمی رو از وجودم کشیدم بیرون که باعث میشد با پدر و مادرم در صلح نباشم
باهرکدوم به طریقی در جنگم
و همه اینا باعث میشه باخدم در جنگ باشم
یه چیزی فهمیدم
جنگ جاییه که تو اون نقطه خدشناسی نرسیده باشیم و مبهم باشه براخدمون باورهای محدود کننده اون نقطه رو روشن نکرده باشیم
دقت کنید نمیگم باورمثبتش بسازیم فقط منفیه رو ببینیم باعث میشه در صلح باشیم میدونیم تو این نقطه مشکل داریم واز دیگران نمیبینم دیگه به دیگران تهمت نمیزنیم و توهین نمیکنیم
من توقعات بیجایی از پدرم داشتم فکر میکردم اون باید برای من برای زندگی من امکانات فراهم کنه و از طرفی اون زندگی کردن بلد نیست و من باید بجاش زندگی کنم
پس این باور بد رو تغییر دادم ینی دارم سعی میکنم که به خدم بفهمونم که دیگران در زندگی من مسئولیتی ندارن اگه کسی کمک کرد یا بدی کرد اختیارشو داره اما تو نباید توجهتو به سمت اون ببری تو صاحبی داری که کریمه پس چه نیازت به دیگران این شدکه تصمیم گرفتم پدرم رو و نقاط مثبتش رو تحسین کنم این یه باورخیلی عمیقه و چندین ساله و کار داره تا به ارامش برسه و جنگ رو تو اون زمینه به صلح تبدیل کنم
اما شدنیه چون خیلی از باورهای چندین ساله رو با همین ایده تغییر دادم
این باور همیشه باعث میشد که خیلی رفتار های بدی داشته باشم کنترل خدم رو از دست بدم و کارهایی کنم یا حرف هایی بزنم که بعدا پشیمون بشم اما از وقتی باخدم نشستم و تصمیمات ازپیش تعیین شده گرفتم باعث شد مواقع حساس بتونم تا حد بیشتری خدم رو کنترل کنم.
به عنوان یه چالش میخام انجامش بدم تا به نهایت صلح در این زمینه برسم خدایا من رو در برابر شیطان های درونم حمایت کن و مرا بر انان که پیروز گردان
همانا تو و هرکسی با توست برحق است و همیشه حق پیروز است.
استاد منم برام خیلی اتفاق افتاده که وقتایی که خیلی عصبی بودم و ی موضوعی بشدت ناراحتم کرده یه حرفایی ب طرف مقابلم زدم که بعد حسابی پشیمون شدم و حال خودم بد شده بخاطر اون رفتارام و حرفام و یکی از کارایی ک من همیشه انجام میدم اینه یا دوش میگیرم ولی هیچ وقت دوس اب سرد نگرفته بودم تو این شرایط ولی به گفته ی شما انجامش میدم حتما ولی کلن دوش گرفتن بیرون زدن از خونه خیلی بهم کمک میکنه و حالمو بهتر میکنه یا حتی اهنگ گوش دادن
ی تایمایی هم پیش میاد که با غذا خوردن میخام خودمو اروم کنم و اصلا درست نیست این ک خیلی وقته این عادت رو ترک کرد ب لطف خدا خدایا شکرت
و استاد وقتایی هم که خسته ایم و انرژی نداریم هم نباید تصمیم بگیریم مثلا ی کاری بوده من خیلی بهتر میتونستم انجامش بدما ولی چون خسته بودم و انرژی نداشتم همینطوری الکی انجامش دادم و نتیجه ی خوبی نگرفتم و بازم پشیمون شدم
استاد جونم الان فهمیدم که همیشه با حال خوب باید تصمیم گرفت همیشه باید ذهن اروم باشه ک بتونیم تصمیمی بگیریم که بعد پشیمون نشیم بعد حالمون بد نشه بعد نجواهای ذهنی سراغمون نیاد
من خودم وقتی استرس دارم خیلی ذهنم منفی میشه و نجواهای ذهنی دائم تو ذهنمه سعی میکنم با خودم صحبت کنم و از روشی که داخل قدم اول یادمون دادین با منطق ذهنمو اروم کنم و جواب هم میده خیلی ازتون سپاسگزارم برای این فایل عالیتون
سختترین کار جهان کنترل ورودهای ذهن هست و اما امکان پذیر. باید بدانیم که وجه اشتراک همه انسانها ی موفق دنیا همین کنترل ذهن هست .
باید خیلی وسواس گونه باشیم که چه ورودهای به ذهن خود میدیم.
از انسانهای واکنش گرا نباشیم که برای رسیدن به احساس خوب دنبال فیلم و طنز و فضای مجازی بریم چون در لحظه شاد میکنه ولی ورودهای نامناسب و سمی به ناخودآگاه ذهن ما انتقال میده.
شاد بودن با توجه و تمرکز به زیبایی ها ی جهان و یا سپاسگذاری از خدا بدست می آد و باید از درون ما شکل بگیرد تا کل بدن ما را احاطه کنه نه یک عامل بیرونی.
نکته بعدی، اینکه دعا کنیم یکی بدبیاری یا بد شانسی بیاره خرافات است و این خود شرک است چون قدرت را به غیره خدا میده.
بیاد داشته باشیم که عامل اصلی موفقیت توحید و توحید و توحید هست .
اصلا همین اسم فایل و من حک کنم تو خاطرم کافی تا یاداور اون روزهایی بشه که من چقدر دچار عاقبت بد این تصمیمات شدم
ازاونجایی که شدیدا آدم احساساتی هستم همش درحال تجربه احساسات شدیدا خوب یا شدیدا منفیم اصلا زندگیم یجور کدنویسی شده که یه روال آروم قبول نمیکنه انگار اون الگوهای تکراری براش عادت شده هی دچار احساسات شدید بشه
کنترل نکردن خودم ذهنم و جلوی خودمو نگرفتن تو اون شرایط شدید احساسی باعث شد حرف هایی بزنم که فقط اون لحظه از شدت عدم اعتمادبنفس از شدت عصبانیت خشم ناراحتی دلخوری و یا از شدت حس قربانی بودن و عدم لیاقت بودو زدم
و اشتباه اینجا بود که شد برام الگو تکراری و فکر میکردم نمیتونم کنترل کنم خب همه عصبی میشن تو دعوا که حلوا خیرات نمیکنن
اما درستش این ،من تسلط کامل به زندگیم به خودم به جسمم به روحم به اخلاقم به زبونم به افکارم دارم
سخته اما شدنی
و مشکل از پارتنرم نیست مشکل از من که اگر سکوت کنم اون اروم میشه و بعد پل های پشت سر خراب نشده
این عواقب وحشتناک زندگی منو زیرو رو کرده
چه موقع ناراحتی زبونمو کنترل نکردم و جلو دوستام دهن بازکردم و بعد پشیمون شدم
چه موقع خشم و از سر لجبازی کارهایی کردم که بعدش احساس گناه و ترس و پشیمونی گلومو گرفته
چه تموم اون اقدامات اشتباه که اعتمادو عشق و محبت و از رابطم برد
خلاصه که هنوزم که هنوز دارم عواقبشو از زندگیم جمع میکنم
هنوز یادشون میوفتم حالم بد میشه
و عجیب بود که رو دور تکراری افتاده بودم
و اخرشم میگفتم اقا من اصلا ذات بدی دارم و ادم بدیم انگار چشمم کور بود که با یه کنترل احساسات
با سکوت با اروم کردن خودم میتونستم شرایطو ازاین رو به اون رو کنم و ورقو برگردونم
حالا اینجا تعهد میدم قدم به قدم و روز به روز تو این کار بهتر و بهتر بشم
ازاونجایی که کمال گرام و بیشتر حرکت نکردنم تو این مورد برای خودم یه الگویی انتخاب کردم که از خانوم شایسته عزیزم یادگرفتم بیشترشو
تو فایل درس هایی از یک بازی خیلی قشنگ روند تکامل و تو یادگیری بازی گفتن و من میخوام بسطش بدم تو تغییر شخصیتم
اول ازهمه باخودم گفتم زینب جان اینکه رسیدی به مرحله ای که پذیرفتی واقعا عالی افرین
و بعد ازاون اینکه فهمیدی مشکلت کجاست و چی میخوای در عوضش رشد بدی این هم قدم بعدی عالی یعنی تو راه درستی
و حالا اینجام تو قدم سوم اینکه نوشتی کجا ها باگ داشتی بیشتر کجا ها نتونستی کنترل احساسات کنی خودش قدم عالی
و در مرحله بعد همونطور که خودتون گفتید استاد جان قدم چهارم باید الان که ارومم و عواقب این کارو میدونم به خودم هی یاد اور بشم عزیزم در شرایط احساسات شدید سکوت کن
در شرایط احساسات شدید کاری نکن
در شرایط احساسات شدید تصمیم نگیر
قدم پنجم الان که در ارامشم باید لیست کنم چه کاری میتونم بنا به شناخت خودم و شرایط زندگیم تو اون لحظه انجام بدم که ارومم کنه:
1.تو روابط عاطفیم وقتی دعوامون میشه بحثی پیش میاد احساسات شدید منفی و دارم تجربه میکنم نفس عمیق بکشم
چشمامو ببندم چند لحظه به لحظه قشنگی که با عشقم داشتم فکر کنم اره این همون ادم و منو خیلی دوست داره الان حتما یه مشکلی هست بزار اروم شه بزار اروم شم حرف میزنیم (این کارو اخیرا انجام دادم و واقعااا نتیجه داد)
2.اگر امکان داشت اون مکان و ترک کنم ،قدم بزنم نفس عمیق بکشم ازاونجایی که یهو فوران میکنم ترجیحم اینه گریه کنم واقعا بعدش اروم میشم
باخودم حرف میزنم چون حس قربانی بودن میاد سراغم قربون صدقه خودم میرم و سعی میکنم قانع کنم خودمو که نه من قربانی نیستم قطعا خیر درست میشه بیا جور دیگع نگاهش کنیم یا یاداور میشم که زینب یادت فلان اتفاق افتاد از جنس همین ولی حل شد چون اروم بودی ولی فلان روز عصبی بودی و گند زدی
3.و استاد واقعا دوش گرفتن خیلییی خوبه
و اینکه من زیر دوش به خدا میگم خدایا با این اب که ذره ذرش شعور داره و احساس بارهای منفی منو بشورو ببر و فقط مثبت هاشو نگه دار
وقتی میام بیرون سبک تر شدم
4.یه وقت هایی که دیگه هنوز ذهنم درگیر اون حس بد شروع میکنم به تمیز کردن اتاقمو خونه و این کارا مخصوصا ظریف کاری توجهمو تمرکزمو میزارم اونوقت حواسم پرت میشه
باسلام برشماعزیزان
قبلا ،من وقتی عصبانی میشدم شروع میکردم به سرعت حرف زدن که گاهی خودمم متوجه نمیشدم چی گفتم فقط برای تخلیه خشمم بود وبعدش پشیماااااانی ویه عالمه خستگی روحی
اما حالا دیگه :
بیشتر سکوت میکنم وبحث رو ادامه نمیدم ، چند بار که این روش رو انجام دا دم احساس قدرت کردم یه حس خوب آرامش وجودمو گرفت شاید حق با من بود وطرفم بسیار بی منطق صحبت میکرد
اما من آرامش را به جای حق به جانب بودن انتخاب میکردم( وسکوت ).
آخرین باری که در بحث وجدلی وارد شدم با سرعت بیشتری سخن کوتاه کردم و شروع کردم با خودم حرف زدن تو برای چی ناراحتی؟
مگه معتقد نیستی که قدرت از آن خداست وخدا درهمه جا هست از ذره تا بی نهایت ،وهرآنچه اتفاق میفته قدرت خداوند درآن دخیله؟
پس ناراحتی یعنی قدرت دادن به دیگران وبرای همینه که حالت بد میشه ،خدایی که هدایتگرمنه در این مورد وهر موردکوچک وبزرگ دیگری هدایتم میکنه واین طرف هیچ کاره اس، خشم تو بهش قدرت میده که آرامشتو برهم بزنه فقط همین
پس آرام باش وتوکل کن به خدا وهرچه میخواهی از او درخواست کن قدرتی که می تواند هرآنکس که در مقابل تو ایستاده را مثه موم نرم کنه ومطیع وفرمانبردار،فرمان همه ی کائنات دست خداست
با چنین گفتگویی غرق در افکار خدا گونه میشم و سوار بر موج آرامش به جای یکمورد دهها مورد دیگر را هم نام می برم وبه خدا میسپارم وچه لحظات لذتبخشی است.
حالا دیگه یادگرفتم به خودم فرمان ایست میدم ،ومیگم توحید !!!!! توحید شاه کلید خداست .
راه دیگه نوشتنه
بصورت سوال جواب از خودم واینگار که طرف مقابلم خداست که گاهی اوسوال میکند ومن جواب میدهم وبالعکس .بارها شده که در اوج هیجان دفترمو آوردم و هرچه بوده را نوشتم و بعد از خوندنش
خودم شاهد بودم که در چه اوجی بودم وپله پله با نوشتن به منطق درستی رسیدم ومساله برام حل شده .
خداراشکر بخاطر اینکه انسان ارزشمندی هستم واز خودشناسی وخودسازی لذت می برم
ودر بین انسانهای ارزشمندی هستم اینجا در سایت بی نظیر استاد عباسمنش عزیز
پیوسته در آرامش ناب الهی باشید.
به نام خداوند احساس خوب
سلام خدمت استاد خوش تیپ و زیبایم،چقدر تیشرت قشنگی تن کردید،چقدر کلامتان شیواست،چقدر جای قشنگی فایل تهیه کردید،چقدر تحسین دارید بابت پایبندی به قانون،خدای من الان چقدر تناسب اندامتان با گذشته فرق کرده ،استاد حرف میزنید و قبل از حرف عمل میکنید ،این شما رو متمایز کرده و من افتخار میکنم شاگرد مکتب استاد عباس منش هستم.
احساس خوب مساوی اتفاقات خوب
حال اگر در حد حرف بماند که هیچ ولی اگر تبدیل به عمل شود ،فقط عمل به همین نکته بس است تا انقلابی از درون در ما رخ دهد،انقلابی که به حضور و ثبات صاحب اصلی ما در ذهن میشود،انقلاب برتری قلب
این همه چیز است یعنی اگر ما احساس خوب داشته باشیم غنی هستیم و به فطرت خود نزدیک و نزدیک تر میشویم، یعنی سلامت تر،ثروتمند تر،آرام تر شادتر،دوست داشتنی تر ،با اعتماد به نفس تر و…..میشویم
خدایا شکرت
از یک طرف کنترل ورودی داشته باشیم و از طرفی دیگر ورودی های خوب بدهیم تا احساس خوب بگیریم ،خدای من احساس خوب همه چیز است .تا زمانی که در ریل روحمان هستیم قطار احساس خوب درست و طبیعی طی مسیر میکند،سیر جاده جنگلی زیبا و رویایی که از قبل همه چیز برای ما آماده است و مقصد هم بهشت است
خدای من چقدر ثابت بودن قانون خوبه ،چقدر ما خوشبختیم که استاد رو داریم و چقدر خوشبختیم تو این سایت وقت میگذرونیم ،خدایا همه چیز تویی و تو ما رو هدایت کردی و میکنی،شکرگزاریم
استاد عزیزم صمیمانه ازتون سپاسگزارم و بهترین نعمتها رو براتون آرزو دارم
خدایا شکررررررررت
به نام حق تعالی
با سلام خدمت استاد عزیزو تمامی دوستان
درسی که از این فایل گرفتم .!
کنترل ورودی هایمان بسیار در پیشرفت ما و ساخت باورهای ما تاثیر داره ما باید یک جهاد اکبر داشته باشیم هر آنچه که وارد ذهنمون می کنیم رو خیلی اساسی کنترل داشته باشیم
آنچه می شنویم و آنچه می گوییم و آنچه می ببینیم اینها ورودی های ما هستن که در ناخودآگاه ما اثر داشته و در ساخت باورهای ما نقش دارن دقیقا که ما اینکارها رو با دقت هر چه تمام تر انجام بدیم این در ایجاد احساساتمان تاثیر داره و به دنبالش اتفاقات و شرایط رقم می خوره
واقعا جالبه ما از همون اول میتونیم این سیستم رو به دست بگیریم و با ایجاد احساس خوب اتفاقات خوب و عالی رو برای خودمون رقم بزنیم
خدایا شکرت به خاطر این آگاهی ناب که اصل و اساس اتفاقات دلخواه ما در زندگیمان می شود
خدایا شکرت که سعادت داشتم و این فایل رو شنیدم و ازت می خوام کمکم کنی که در این جهاد اکبر موفق و سربلند باشم
خدایا شکرت بابت این استاد ارجمند و این سایت و این عزیزان فوق العاده
در پناه جق سلامت و شاد و خوشبخت باشید
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام بر عباسمنشی های عزیز
من در مورد تصمیمات احساسی ام می خواستم بگویم این که من بدون فکر کردن و تصمیم عقلی فقط بر اساس احساسم تصمیم به ازدواج کردم و چه ازدواجی کردم شکنجه گاه واقعی بود الان که دارم با قوانین آشنا می شوم تازه می فهمم که قوانین در هر زمان و مکانی درست عمل می کند منی که اخلاق های فرد مورد نظرم را در دوران نامزدی شناخته بودم چون دوستش داشتم ازدواج کردم نتوانستم بر احساساتم کنترل کنم و به خودم می گفتم که رفتارهایش در زندگی درست می شود ولی فقط وعده و عیدی نبود درست نشد که هر روز هم بدتر میشد و نمی توانستم چیزی هم بگویم چون می دونستم و هر چه می گذشت برایم همانند شکنجه بود و شکنجه گاهی بیش نبود بیشتر افراد که از اوایل ازدواجشان لذت می برند برای من عذابی بیش نبود استاد به خاطر آموزش هایی که به ما می دهید ممنونم من که کا ازدواجم به طلاق کشید ولی حالا می دانم که اگر صد بار دیگه فقط تصمیم احساسی کنم همین نتیجه بد را خواهد داشت
استاد بی نهایت سپاسگزارم
خانم شایسته ممنونم
باسلام خدمت استاد عباسمنش دوست داشتنی و خانم شایسته مهربان من این کامنتی که مینویسم قبلا لبتاب نداشتم و ارزو میکردم که یه لب تاب بخرم واسه خودم و بااستفاده با دوره های شما استاد عزیز تنواستم بسلامتی این لب تاب نو بحرم وبیام داخل سایت و این کامنت بنویس خداراشکر گذارم که من دارم با شما پیش میریم
من میخاستم بایک خانم که پیشم کار میکردن و باهم همکار بودیم ازدواج کنیم من از اول به موضوع خودم شک داشتم که واقعا ادم زندگی من هست ایا واقعا من خواستم از این جهان این شکل وقیافه واخلاق بود ولی احساساتم جلو تصمیم میگرفت ونمتونستم دقیق تصمیم بگیرم وداخلش شک داشتم که بلخره از خدا کمک حواستم وواقعا منو هدایت کرد به پیش مشاور وتنوستم تصمیم جدی زندگی ام بگیرم ولی از هم دیگه جدا شدن واقعا سخت بود ولی خدا شکر تصمیم درس گرفتم
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته مهربان
من میخام بعد چند وقت کامنت بذارم
اوضاع از این قراره
من تا قدم 5 دوره دوازده قدم دنبال کردم و بعدش تصمیم گرفتم دوره رو دوباره از اول ببینیم و همچنین از طریق برچسب های سایت همون کلیدها یسری پاشنه اشیل های خدمو بررسی میکنم انگار که بعد این 5 قدم صلح بیشتری در من جاریه و به خدشناسی بهتری رسیدم که تونستم پاشنه های اشیلی رو توخدم تشخیص بدم
و به این فایل هم از طریق کلید خدشناسی توی سایت رسیدم
و بعدش میخام برم سراغ یه کلید دیگه و به اگاهی هاش چنگ بزنم تاوقتی این پاشنه ها اشیل مرتفع بشن و برم مرحله بعد
اینقدر این شدن این باور شدن تو من قوی شده که شاید بگم جزو مهمترین باورهای من است
باور دارم میشه حتی همین الان که دارم کامنت میذارم به این فکر میکنم که چند وقتی دیگه وقتی از لحاظ مالی و روابط و سلامتی به 100 برابر این چیزی که هستم رسیدم بیام و این کامنت ها رو میخونم و باخدم میگم افرین که تو اون مرحله شروع به خدشناسی کردی و ترمز هارو برداشتی
یکی از پاشنه های اشیل من خونواده من هستند شاید برای خیلی ها نقطه قوتشون باشه اما برای من برعکسه دیشب یسری باور های سمی رو از وجودم کشیدم بیرون که باعث میشد با پدر و مادرم در صلح نباشم
باهرکدوم به طریقی در جنگم
و همه اینا باعث میشه باخدم در جنگ باشم
یه چیزی فهمیدم
جنگ جاییه که تو اون نقطه خدشناسی نرسیده باشیم و مبهم باشه براخدمون باورهای محدود کننده اون نقطه رو روشن نکرده باشیم
دقت کنید نمیگم باورمثبتش بسازیم فقط منفیه رو ببینیم باعث میشه در صلح باشیم میدونیم تو این نقطه مشکل داریم واز دیگران نمیبینم دیگه به دیگران تهمت نمیزنیم و توهین نمیکنیم
من توقعات بیجایی از پدرم داشتم فکر میکردم اون باید برای من برای زندگی من امکانات فراهم کنه و از طرفی اون زندگی کردن بلد نیست و من باید بجاش زندگی کنم
پس این باور بد رو تغییر دادم ینی دارم سعی میکنم که به خدم بفهمونم که دیگران در زندگی من مسئولیتی ندارن اگه کسی کمک کرد یا بدی کرد اختیارشو داره اما تو نباید توجهتو به سمت اون ببری تو صاحبی داری که کریمه پس چه نیازت به دیگران این شدکه تصمیم گرفتم پدرم رو و نقاط مثبتش رو تحسین کنم این یه باورخیلی عمیقه و چندین ساله و کار داره تا به ارامش برسه و جنگ رو تو اون زمینه به صلح تبدیل کنم
اما شدنیه چون خیلی از باورهای چندین ساله رو با همین ایده تغییر دادم
این باور همیشه باعث میشد که خیلی رفتار های بدی داشته باشم کنترل خدم رو از دست بدم و کارهایی کنم یا حرف هایی بزنم که بعدا پشیمون بشم اما از وقتی باخدم نشستم و تصمیمات ازپیش تعیین شده گرفتم باعث شد مواقع حساس بتونم تا حد بیشتری خدم رو کنترل کنم.
به عنوان یه چالش میخام انجامش بدم تا به نهایت صلح در این زمینه برسم خدایا من رو در برابر شیطان های درونم حمایت کن و مرا بر انان که پیروز گردان
همانا تو و هرکسی با توست برحق است و همیشه حق پیروز است.
شکر
تشکر
سلام به استاد خوش هیکل و خوش استایلم
سلام به همه ی دوستان
استاد منم برام خیلی اتفاق افتاده که وقتایی که خیلی عصبی بودم و ی موضوعی بشدت ناراحتم کرده یه حرفایی ب طرف مقابلم زدم که بعد حسابی پشیمون شدم و حال خودم بد شده بخاطر اون رفتارام و حرفام و یکی از کارایی ک من همیشه انجام میدم اینه یا دوش میگیرم ولی هیچ وقت دوس اب سرد نگرفته بودم تو این شرایط ولی به گفته ی شما انجامش میدم حتما ولی کلن دوش گرفتن بیرون زدن از خونه خیلی بهم کمک میکنه و حالمو بهتر میکنه یا حتی اهنگ گوش دادن
ی تایمایی هم پیش میاد که با غذا خوردن میخام خودمو اروم کنم و اصلا درست نیست این ک خیلی وقته این عادت رو ترک کرد ب لطف خدا خدایا شکرت
و استاد وقتایی هم که خسته ایم و انرژی نداریم هم نباید تصمیم بگیریم مثلا ی کاری بوده من خیلی بهتر میتونستم انجامش بدما ولی چون خسته بودم و انرژی نداشتم همینطوری الکی انجامش دادم و نتیجه ی خوبی نگرفتم و بازم پشیمون شدم
استاد جونم الان فهمیدم که همیشه با حال خوب باید تصمیم گرفت همیشه باید ذهن اروم باشه ک بتونیم تصمیمی بگیریم که بعد پشیمون نشیم بعد حالمون بد نشه بعد نجواهای ذهنی سراغمون نیاد
من خودم وقتی استرس دارم خیلی ذهنم منفی میشه و نجواهای ذهنی دائم تو ذهنمه سعی میکنم با خودم صحبت کنم و از روشی که داخل قدم اول یادمون دادین با منطق ذهنمو اروم کنم و جواب هم میده خیلی ازتون سپاسگزارم برای این فایل عالیتون
خدایاشکرت:))))
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان
من الان بیشتر از دو سال میشه که هیچ فیلم و سریالی رو ندیدم
در حالیکه بدون اغراق هر هفته سینما بودم بخصوص زمان اکران فیلم ها
و مدام سریال های امریکایی و ایرانی
ولی وقتی با این سایت اشنا شدم همه رو گذاشتم کنار.. خداروشکر مقاومت خاصی هم نداشتم با این که فیلم باز بودم
چقدرم احساس بهتری دارم و الکی وقتم رو تلف نمیکنم
بجاش این سایت شد جایگزین ارزشمند اون فیلم و سریال های بیخودی .. خدارو شکر
الان که مرور میکنم اون فیلم و سریال ها رو میبینم همشون داشتم یه چیزی به خورد آدم می دادن! اونم باورهای غلط .. به اسم رئال!
اکثرشون هم در مورد این بودن که یه نفر توی زندگیت میاد تاثیری میذاره که زیر و زبر میشی!
طبق قانون احساس بد= اتفاقات بد و برعکسش
باید یاد بگیریم که به فیلم و سریال ها توجه نکنیم
بلکه تمرکز بذاریم روی قوانین همیشه ثابت تا ایمان ما قوی تر بشه و باورها ریشه ای تر
در پناه الله یکتا
بسم الله نور
سلام به همگی
کنترل ورودهای ذهن
سختترین کار جهان کنترل ورودهای ذهن هست و اما امکان پذیر. باید بدانیم که وجه اشتراک همه انسانها ی موفق دنیا همین کنترل ذهن هست .
باید خیلی وسواس گونه باشیم که چه ورودهای به ذهن خود میدیم.
از انسانهای واکنش گرا نباشیم که برای رسیدن به احساس خوب دنبال فیلم و طنز و فضای مجازی بریم چون در لحظه شاد میکنه ولی ورودهای نامناسب و سمی به ناخودآگاه ذهن ما انتقال میده.
شاد بودن با توجه و تمرکز به زیبایی ها ی جهان و یا سپاسگذاری از خدا بدست می آد و باید از درون ما شکل بگیرد تا کل بدن ما را احاطه کنه نه یک عامل بیرونی.
نکته بعدی، اینکه دعا کنیم یکی بدبیاری یا بد شانسی بیاره خرافات است و این خود شرک است چون قدرت را به غیره خدا میده.
بیاد داشته باشیم که عامل اصلی موفقیت توحید و توحید و توحید هست .
انشالله که بتوانیم به این نوشته ها عمل کنیم
به نام خدای هدایتگرم
سلام استاد عزیزم
عواقب تصمیمات احساسی
اصلا همین اسم فایل و من حک کنم تو خاطرم کافی تا یاداور اون روزهایی بشه که من چقدر دچار عاقبت بد این تصمیمات شدم
ازاونجایی که شدیدا آدم احساساتی هستم همش درحال تجربه احساسات شدیدا خوب یا شدیدا منفیم اصلا زندگیم یجور کدنویسی شده که یه روال آروم قبول نمیکنه انگار اون الگوهای تکراری براش عادت شده هی دچار احساسات شدید بشه
کنترل نکردن خودم ذهنم و جلوی خودمو نگرفتن تو اون شرایط شدید احساسی باعث شد حرف هایی بزنم که فقط اون لحظه از شدت عدم اعتمادبنفس از شدت عصبانیت خشم ناراحتی دلخوری و یا از شدت حس قربانی بودن و عدم لیاقت بودو زدم
و وقتی ازاون ماجرا گذشت بارها ناراحت شدم گریه کردم عذرخواهی کردم
و اشتباه اینجا بود که شد برام الگو تکراری و فکر میکردم نمیتونم کنترل کنم خب همه عصبی میشن تو دعوا که حلوا خیرات نمیکنن
اما درستش این ،من تسلط کامل به زندگیم به خودم به جسمم به روحم به اخلاقم به زبونم به افکارم دارم
سخته اما شدنی
و مشکل از پارتنرم نیست مشکل از من که اگر سکوت کنم اون اروم میشه و بعد پل های پشت سر خراب نشده
این عواقب وحشتناک زندگی منو زیرو رو کرده
چه موقع ناراحتی زبونمو کنترل نکردم و جلو دوستام دهن بازکردم و بعد پشیمون شدم
چه موقع خشم و از سر لجبازی کارهایی کردم که بعدش احساس گناه و ترس و پشیمونی گلومو گرفته
چه تموم اون اقدامات اشتباه که اعتمادو عشق و محبت و از رابطم برد
خلاصه که هنوزم که هنوز دارم عواقبشو از زندگیم جمع میکنم
هنوز یادشون میوفتم حالم بد میشه
و عجیب بود که رو دور تکراری افتاده بودم
و اخرشم میگفتم اقا من اصلا ذات بدی دارم و ادم بدیم انگار چشمم کور بود که با یه کنترل احساسات
با سکوت با اروم کردن خودم میتونستم شرایطو ازاین رو به اون رو کنم و ورقو برگردونم
حالا اینجا تعهد میدم قدم به قدم و روز به روز تو این کار بهتر و بهتر بشم
ازاونجایی که کمال گرام و بیشتر حرکت نکردنم تو این مورد برای خودم یه الگویی انتخاب کردم که از خانوم شایسته عزیزم یادگرفتم بیشترشو
تو فایل درس هایی از یک بازی خیلی قشنگ روند تکامل و تو یادگیری بازی گفتن و من میخوام بسطش بدم تو تغییر شخصیتم
اول ازهمه باخودم گفتم زینب جان اینکه رسیدی به مرحله ای که پذیرفتی واقعا عالی افرین
و بعد ازاون اینکه فهمیدی مشکلت کجاست و چی میخوای در عوضش رشد بدی این هم قدم بعدی عالی یعنی تو راه درستی
و حالا اینجام تو قدم سوم اینکه نوشتی کجا ها باگ داشتی بیشتر کجا ها نتونستی کنترل احساسات کنی خودش قدم عالی
و در مرحله بعد همونطور که خودتون گفتید استاد جان قدم چهارم باید الان که ارومم و عواقب این کارو میدونم به خودم هی یاد اور بشم عزیزم در شرایط احساسات شدید سکوت کن
در شرایط احساسات شدید کاری نکن
در شرایط احساسات شدید تصمیم نگیر
قدم پنجم الان که در ارامشم باید لیست کنم چه کاری میتونم بنا به شناخت خودم و شرایط زندگیم تو اون لحظه انجام بدم که ارومم کنه:
1.تو روابط عاطفیم وقتی دعوامون میشه بحثی پیش میاد احساسات شدید منفی و دارم تجربه میکنم نفس عمیق بکشم
چشمامو ببندم چند لحظه به لحظه قشنگی که با عشقم داشتم فکر کنم اره این همون ادم و منو خیلی دوست داره الان حتما یه مشکلی هست بزار اروم شه بزار اروم شم حرف میزنیم (این کارو اخیرا انجام دادم و واقعااا نتیجه داد)
2.اگر امکان داشت اون مکان و ترک کنم ،قدم بزنم نفس عمیق بکشم ازاونجایی که یهو فوران میکنم ترجیحم اینه گریه کنم واقعا بعدش اروم میشم
باخودم حرف میزنم چون حس قربانی بودن میاد سراغم قربون صدقه خودم میرم و سعی میکنم قانع کنم خودمو که نه من قربانی نیستم قطعا خیر درست میشه بیا جور دیگع نگاهش کنیم یا یاداور میشم که زینب یادت فلان اتفاق افتاد از جنس همین ولی حل شد چون اروم بودی ولی فلان روز عصبی بودی و گند زدی
3.و استاد واقعا دوش گرفتن خیلییی خوبه
و اینکه من زیر دوش به خدا میگم خدایا با این اب که ذره ذرش شعور داره و احساس بارهای منفی منو بشورو ببر و فقط مثبت هاشو نگه دار
وقتی میام بیرون سبک تر شدم
4.یه وقت هایی که دیگه هنوز ذهنم درگیر اون حس بد شروع میکنم به تمیز کردن اتاقمو خونه و این کارا مخصوصا ظریف کاری توجهمو تمرکزمو میزارم اونوقت حواسم پرت میشه